بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب سیری در تربیت اسلامی, مصطفى دلشاد تهرانى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     SEIR0001 -
     SEIR0002 -
     SEIR0003 -
     SEIR0004 -
     SEIR0005 -
     SEIR0006 -
     SEIR0007 -
     SEIR0008 -
     SEIR0009 -
     SEIR0010 -
     SEIR0011 -
     SEIR0012 -
     SEIR0013 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

راه عزت
براى اينكه عزت در جان آدمى ريشه بدواند و وجود او را فراگيرد و به صورتساختارى پايدار درآيد، راهى جز بندگى خدا و پشت كردن به دنيا و در پوشش تقواقرار گرفتن و دل كندن از غير خدا نيست . اينها اساسى ترين عواملى است كه راه تحققعزت در وجود آدمى را هموار مى كند و او را ملبس به لباس عزت مى نمايد كه درذيل به اين عوامل اشاره مى شود.
اطاعت خدا
بندگى و اطاعت خدا دروازه ورود به ساحت قدس پروردگارى است كه عزت بتمامه از آناوست و هر كه خواهان عزت حقيقى است بايد آن را به وسيله اطاعت و بندگى بجويد. ازپيامبر اكرم (ص ) روايت شده است كه فرمود:
((ان ربكم يقولكل يوم : انا العزيز فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز.))(607)
خداوند هر روز ندا مى دهد كه من پروردگار عزيز شمايم ، و هر كه خواهان عزت دو جهاناست ، خداى عزيز را اطاعت كند.
اطاعت و بندگى ، ذره ناچيز و حقير را به بينهايت عزيز و قوى مرتبط مى كند و از اوموجودى سرافراز، قوى و شكست ناپذير مى سازد. از امير مؤ منان (ع ) وارد شده است كهفرمود:
((من اطاع الله عز و قوى .))(608)
هر كه اطاعت خدا كند عزت يابد و قوى گردد.
خداى متعال از سر رحمت و محبت خويش راه بندگى و اطاعت خود را بر آدميان گشوده است تابدين وسيله به والاترين كمالات دست يابند. مادام كه انسان در بهشت اطاعت خداست از عزتالهى بهره مند است و تا به اراده خود از اين بهشت بيرون نشود، آسيبى بدو نمى رسد.بنابراين بهترين راه محكم و شكست ناپذير كردن متربيان سير دادن آنان در مسير اطاعتحق و سلوك بندگى است ، چنانكه پيام آور عزت ،رسول ختمى مرتبت به ((ابوامامه )) فرمود:
((يا ابا امامة ! اعز امر الله ، يعزك الله .))(609)
اى ابوامامه ، امر خدا را عزيز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزيز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبردارى اوست كه اين راهى روشن و كوتاه براىعزيز شدن است .
تقواى الهى
تقواى الهى پوششى است كه آدمى را مصون و محكم و استوار مى سازد و او را از آسيب وسستى و ناراستى حفظ مى كند. ((تقوا)) از ((وقاية )) است و ((وقاية )) به معناىحفظ و نگهدارى چيزى است از هر چه كه به او ضرر و زيان و آسيب مى رساند و((تقوا)) يعنى نفس را در وقاية (محافظ) قرار دادن از آنچه بيم مى رود بدان آسيب وزيان رساند.(610) بنابراين ((تقوا)) عامل اساسى كسب عزت است . پيامبر اكرم (ص) فرموده است :
((من اراد ان يكون اعز الناس فليتق الله .))(611)
هر كه مى خواهد با عزت ترين مردمان باشد، پس تقواى الهى پيشه كند.
تقواى الهى چنان در عزت بخشى مؤ ثر است كه از امير مؤ منان (ع ) وارد شده است كهفرمود:
((لا عز اعز من التقوى .))(612)
هيچ عزتى عزت بخش تر از تقوا نيست .
خود نگهدارى سرافرازى مى آورد و پرده درى سرافكندگى ، تقوا راه مى نمايد وخودخواهى به گمرهى مى كشاند، پرهيزگارى ارجمند مى سازد و گناه خوار مى سازد،پارسايى آزاد مى كند و نافرمانى به اسارت درمى آورد. تقوا استوار مى سازد و بىتقوايى فرومى پاشد؛ و چه نيكو فرموده است امير مؤ منان على (ع ):
((التقوى تعز، الفجور يذل .))(613)
تقوا عزت مى بخشد و تبهكارى ذليل مى سازد.
بنابراين نسبتى مستقيم و رابطه اى تنگاتنگ ميان تقوا و عزت وجود دارد، و هر چه بر آنافزوده شود، اين فزونى مى يابد.
انقطاع
به ميزانى كه انسان به خدا تكيه مى كند و از غير خدا گسسته مى شود، به همان ميزانعزت مى يابد، زيرا عزت مختص خداست و جز با گسستن از غير خدا به دست نمى آيد.((لقمان حكيم )) براى تربيت فرزند خود او را به انقطاع از دنيا و غير خدا و قطع طمعفراخوانده و چنين فرموده است :
((يا بنى ... فان اردت ان تجمع عز الدنيا فاقطع طمعك مما فى ايدى الناس ،فانما بلغ الانبياء و الصديقون ما بلغوا بقطع طمعهم .))(614)
پسرم ... اگر خواهان آنى كه همه عزت اين جهانى را داشته باشى ، از آنچه در دست مردماست قطع طمع كن كه پيامبران و راستكرداران به آنچه دست يافتند، منحصرا به سببقطع طمعشان بود.
راهى كه پيام آوران الهى در تربيت گشوده اند راه آزاد كردن انسانها از خود و خودخواهىو دنياطلبى است و چون اين جلوه از تربيت الهى در مردمان محقق شود، محكم و استوار وشكست ناپذير گردند. از پيشواى آزادگان ، على (ع ) چنين وارد شده است :
((من سلا عن مواهب الدنيا عز.))(615)
هر كه بخششهاى دنيا را از ياد برد عزت يابد.
((من يغلب هواه يعز.))(616)
هر كه بر خواهش نفس خود چيره شود عزت يابد.
اولياى خدا از خود گسستند و به خدا پيوستند و به عزت رسيدند و شكست ناپذيرشدند. اين سنت الهى است كه چون دنيا و طمعهاى دنيايى در درون آدمى غروب كند، خورشيدعزت طلوع مى نمايد و زندگى و سلوك انسانى نورانى مى شود و مادام كه اين حالت درانسان بماند، عزت الهى پايدار مى ماند. از امام باقر(ع ) روايت شده است كه فرمود:
((اطلب بقاء العز باماتة الطمع .))(617)
ماندگارى عزت را با ميراندن طمع بجوى .
اوصياى پيامبر كه جلوه هاى كامل عزت الهى در مدرسه پيامبرند، به سبب انقطاع كاملشانبه كمال عزت رسيدند، و از همين روست كه در دعاى شعبانيه امير مؤ منان (ع ) كه بنابرنقل ((ابن خالويه )) همه اوصياى پيامبر آن را مى خوانده اند،(618) چنين آمده است :
((الهى هب لى كمالالانقطاع اليك .))(619)
خداى من ، مرا انقطاع كامل به سوى خود عطا فرما.
بخش پنجم : روشهاى تربيت
روش الگويى
انسان به فطرت خود كه عشق به كمال مطلق است ، الگو طلب و الگوپذير است وبدين سبب يكى از بهترين و كوتاهترين روشهاى تربيت ارائه نمونه و تربيت عملى است. در اين روش نمونه اى عينى و قابل تقليد و پيروى در برابر متربى قرار مى گيردكه در صورت مقبوليت ، متربى تلاش مى كند در همه چيز خود را همانند الگوى مطلوبسازد و گام در جاى گام او نهد و بدو تشبه نمايد. اين روش بهدليل عينى و محسوس بودنش و نيز به سبب ميل و گرايش ذاتى انسان به الگوگيرى ،روشى بسيار مؤ ثر و سريع در تربيت است ؛ و هر چه نمونه ارائه شده ازكمال بيشتر و جاذبه فراگيرترى بهره مند باشد، اين روش از كارآيى بيشترىبرخوردار خواهد بود. پس بهترين الگو، نمونه اى تام و تمام و انسانىكامل است . امير مؤ منان على (ع ) در اين باره مى فرمايد:
((و لقد كان فى رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوة ...فتاءس بنبيك الاطيب الاطهر صلى الله عليه و آله فان فيه اسوة لمن تاءسى ، و عزاءلمن تعزى . و احب العباد الى الله المتاءسى بنبيه ، و المقتص لاثره .))(620)
پيروى كردن از رفتار رسولخدا و الگوگيرى از پيامبر براى شما كافى است ... بنابراين از پيامبر پاك و پاكيزهات پيروى كند، زيرا راه و رسمش سرمشقى است (نيكو) براى كسى كه بخواهد تاءسىجويد و انتسابى است (عالى ) براى كسى كه بخواهد منتسب گردد و محبوبترين بندگاننزد خداوند كسى است كه از پيامبرش سرمشق گيرد و قدم در جاى قدم او گذارد.
نقش الگوها در تربيت
تربيت ابتدايى انسان به طور طبيعى با روش الگويىشكل مى گيرد. كودك در چند سال نخست زندگى خود، همه كارهايش را از الگوهاىپيرامون خود كه در درجه اول پدر و مادر اويند، الگوبردارى مى كند و با تقليد از آنانرشد مى كند و ساختار تربيتى اش سامان مى يابد. از اين رو روش الگويى در سازماندادن شخصيت و رفتار كودك بشدت نقش دارد. تلقى كودكان از والدين در سالهاى نخستكودكى به نقش الگويى آنان در جهت مثبت يا منفى دامن مى زند، زيرا كودكان در اين ايامهمه چيز خود را از والدين و وابسته به ايشان مى دانند، چنانكه در حديثى از امام كاظم (ع )آمده است :
((بروا اولادكم و احسنوا اليهم فانهم يظنون انكم ترزقونهم .))(621)
به فرزندانتان خوبى كنيد و به آنان نيكى نماييد زيرا آنان گمان مى كنند كه شماايشان را روزى مى دهيد.
پس از والدين ، شخصيتهايى كه داراى نفوذ معنوى اند، نقش الگويى بسزايى در تربيتبازى مى كنند، به گونه اى كه تمام ويژگيهاى فكرى و روحى و جلوه هاى رفتارىآنان مورد تقليد قرار مى گيرد، هر چه قدرت نفوذ الگوها بيشتر و زمينه پذيرش آمادهتر باشد، نمونه بردارى كاملتر صورت مى گيرد. از امير مؤ منان (ع ) روايت شده استكه فرمود:
((الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم .))(622)
مردم به زمامداران خود شبيه ترند تا به پدران خود.
به همين دليل است كه نقش الگوها حساسترين نقش تربيتى است تا جايى كه الگوهاىصالح ، مردم را به صلاح مى رسانند، و الگوهاى فاسد مردم را به فساد مى كشانند.از پيامبر اكرم (ص ) روايت شده است كه فرمود:
((صنفان من امتى اذا صلحا، صلحت امتى ؛ و اذا فسدا، فسدت امتى .(قيل : يا رسول الله ، و من هما؟ قال : (الفقهاء و الامراء.))(623)
دو گروه از امت من باشند كه چون صالح شوند، امتم صالح شود؛ و چون فاسد شوند،امتم فاسد شود. (گفتند: اى رسول خدا، آنان چه كسانى اند؟ فرمود:) فقيهان و زمامداران .
امام خمينى (ره ) در اين باره فرموده است : ((عوام وجاهل اگر معصيتى مرتكب شود، فقط خود را بدبخت كرده ، بر خويشتن ضرر وارد ساختهاست ؛ ليكن اگر عالمى منحرف شود و به عمل زشتى دست زند، عالمى را منحرف كرده ،بر اسلام و علماى اسلام زيان وارد ساخته است . اينكه در روايت آمده كهاهل جهنم از بوى تعفن عالمى كه به علم خودعمل نكرده متاءذى مى شوند،(624) براى همين است كه در دنيا بين عالم وجاهل در نفع و ضرر به اسلام و جامعه اسلامى فرق بسيار وجود دارد. اگر عالمى منحرفشد، ممكن است امتى را منحرف ساخته و به عفونت بكشد؛ و اگر عالمى مهذب باشد، اخلاقو آداب اسلامى را رعايت نمايد، جامعه را مهذب و هدايت مى كند... اگر عالم ورع ودرستكارى در يك جامعه يا شهر و استانى زندگى كند، همان وجود او باعث تهذيب و هدايتمردم آن سامان مى گردد، اگرچه لفظا تبليغ و ارشاد نكند. ما اشخاصى را ديده ايم كهوجود آنان مايه پند و عبرت بوده ، صرف ديدن و نگاه به آنان باعث تنبه مى شد...وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبيث باشد، جامعه اى را به عفونت مى كشد؛ منتهى در ايندنيا بوى تعفن آن را شامه ها احساس نمى كند؛ ليكن در عالم آخرت بوى تعفن آن درك مىگردد. ولى يك نفر عوام نمى تواند چنين فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد.عوام هيچ گاه به خود اجازه نمى دهد كه داعيه امامت و مهدويت داشته باشد، ادعاى نبوت والوهيت كند؛ اين عالم فاسد است كه دنيايى را به فساد مى كشاند: اذا فسد العالم ، فسدالعالم .))(625)
متربيان چنان به الگوهاى خود وابستگى روحى پيدا مى كنند كه به طوركامل از ايشان رنگ مى پذيرند؛ و از اين روست كه لغزش و اشتباه الگوهاى اجتماعى غيرقابل چشمپوشى است . شاعرى اين حقيقت را در قالب نظم كشيده و چنين سروده است :

ايها العالم اياك الزلل
و احذر الهفوة فالخطب جلل
هفوة العالم مستعظمة
ان هفا اصبح فى الخلق مثل
و على زلته عمدتهم فب
ها يحتج من اخطا و زل
فهو ملح الارض ما يصلحه
ان بدا فيه فساد او خلل (626)
اى عالم ! از هر لغزشى بپرهيز و از اشتباه دروى گزين ، زيرا اشتباه چون تويىبزرگ (و غير قابل اغماض ) است .
لغزش و خطاى يك عالم ، آن چنان عظيم و بزرگ است كه اگر دچار آن گردد، در ميان مردمضرب المثل و رايج مى شود.
مردم به لغزش يك عالم تكيه مى كنند و هر گونه خطا و لغزش خود را به لغزش عالماستناد مى نمايند.
عالم مانند نمك و ماده اى است كه هر گونه تعفن و فسادى را برطرف مى سازد؛ و اگر درخود نمك فسادى راه يابد هيچ عامل ديگرى نمى تواند آن را اصلاح كند.
((شيخ فريدالدين عطار نيشابورى )) در احوال ((ابوحنيفه )) پيشواى مذهب حنفىداستانى آمده است كه جدا از صحت و سقم آن ، بيانگر حقيقتى بزرگ در نقش كسانى استكه در منصب الگو بودن قرار مى گيرند، وى چنين آورده است :
((روزى (ابوحنيفه ) مى گذشت . كودكى را ديد كه درگل مانده بود. گفت : گوش دار تا نيفتى ! كودك گفت : افتادن منسهل است . اگر بيفتم ، تنها باشم ، اما تو گوش دار كه اگر پاى تو بلغزد، همهمسلمانان كه از پس تو درآيند بلغزند، و برخاستن همه دشوار بود!))(627)
در واقع عالم همچون كشتى اى است كه چون سالم باشد، كشتى نشينان را به سلامت بهمقصد رساند و چون معيوب باشد، غرق شود و كشتى نشينان را نيز با خود غرق سازد.چنانكه امير مؤ منان (ع ) فرموده است :
((زلة العالم كانكسار السفينة تغرق و تغرق معها غيرها.))(628)
لغزش عالم همچون شكست شدن كشتى است كه غرق مى شود و گروهى را نيز با خود غرقمى سازد.
در هر جامعه اى الگوهاى تربيتى نقش اصلى را در صلاح و فساد جامعه بازى مى كنند وهيچ چيز مانند انحرف الگوها، انسانها و جوامع را به تباهى نمى كشاند. سخن نورانىامير بيان ، على (ع ) در اين باره سخنى جامع است :
((زلة العالم تفسد العوالم .))(629)
لغزش عالم عالمها را به فساد مى كشاند.
بنابراين الگوهاى پاك و بافضيلت ، انگيزه وميل به پاكى و آراستگى به فضايل را در جوامع ايجاد مى كنند و الگوهاى ناپاك و بىفضيلت ، جوامع را به سوى ناپاكى و رذايل برمى انگيزند. آن همه تاءكيدى كه برنقش الگوها شده است بدين خاطر است . الگوها چونمقبول واقع شوند ديگران را مطابق خود مى سازند، چنانكه هر هنرى كه استادى داشتهباشد، جان شاگردش بدان هنر متصف مى شود.
هر هنر كه استا بدان معروف شد
جان شاگردش بدان موصوف شد
پيش استاد اصولى هم اصول
خواند آن شاگرد چست با حصول
پيش استاد فقيه آن فقه خوان
فقه خواند، نه اصول اندر بيان
پيش استادى ك او نحوى بود
جان شاگردش ازو نحوى شود
باز استادى كه او محو ره است
جان شاگردش ازو محو شه است (630)
مسئوليت الگوها
هركس مى تواند در مرتبه خود، الگو و نمونه اى شايسته براى ديگران باشد وبالطبع اين امر زمانى مى تواند سامانى درست بيابد كه الگوها به مسئوليت خطير خودواقف باشند. امير مؤ منان على (ع ) فرموده است :
((من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسهقبل تعليم غيره ، وليكن تاءديبه بسيرته قبل تاءديبه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤ دبهااحق بالاجلال من معلم الناس و مؤ دبهم .))(631)
هر كه خود را پيشواى مردم سازد، بايد پيش از تعليم ديگران به تعليم خويشبپردازد، و بايد تربيت كردنش ، پيش از آنكه با زبانش ‍ باشد، با سيرت و رفتارشباشد؛ و آن كه خود را تعليم دهد و تربيت نمايد، شايسته تر به تعظيم است از آن كهديگرى را تعليم دهد و تربيت نمايد.
الگوها زمانى مى توانند مسئوليت خود را بدرستى انجام دهند كه به وظايف سنگين خوداهميت دهند، زيرا آنچه از آنان ظهور مى كند، پذيرفته مى شود و عده اى در پى ايشان مىروند كه اگر الگوها بر هدايت باشند، پيروان را هدايت كنند و اگر بر گمراهىباشند، ايشان را گمراه سازند. امام خمينى (ره ) در سفارش به طلاب و روحانيون فرمودهاست :
((شما كه امروز در اين حوزه ها تحصيل مى كنيد و مى خواهيد فردا رهبرى و هدايت جامعه رابه عهده بگيريد، خيال نكنيد تنها وظيفه شما ياد گرفتن مشتى اصطلاحات مى باشد،وظيفه هاى ديگرى نيز داريد. شما بايد در اين حوزه ها خود را چنان بسازيد و تربيت كنيدكه وقتى به يك شهر يا ده رفتيد، بتوانيد اهالى آنجا را هدايت كنيد و مهذب نماييد. ازشما توقع است كه وقتى از مركز فقه رفتيد، خود مهذب و ساخته شده باشيد، تابتوانيد مردم را بسازيد و طبق آداب و دستورات اخلاقى اسلامى آنان را تربيت كنيد. امااگر خداى نخواسته در مركز علم خود را اصلاح نكرديد، معنويات كسب ننموديد، به هر جاكه برويد العياذ بالله ، مردم را منحرف ساخته ، به اسلام و روحانيت بدبين خواهيد كرد.
شما وظايف سنگينى داريد. اگر در حوزه ها به وظايف خودعمل نكنيد و در صدد تهذيب خود نباشيد و فقطدنبال فراگرفتن چند اصطلاح بوده ، مسائل اصولى و فقهى را درست كنيد، در آتيهخداى نخواسته براى اسلام و جامعه اسلامى مضر خواهيد بود؛ ممكن است ، العياذ بالله ،موجب انحراف و گمراهى مردم شويد. اگر به سبباعمال و كردار و رفتار نارواى شما يك نفر گمراه شده ، از اسلام برگردد، مرتكب اعظمكباير مى باشيد؛ و مشكل است توبه شما قبول گردد. چنانكه اگر يك نفر هدايت يابد،به حسب روايت ((بهتر است از آنچه آفتاب بر آن مى تابد.))(632)
مسئوليت شما خيلى سنگين است . وظايف شما غير از وظايف عامه مردم مى باشد؛ چه بساامورى كه براى عامه مردم مباح است ، براى شما جايز نيست ، و ممكن است حرام باشد. مردمارتكاب بسيارى از امور مباحه را از شما انتظار ندارند، چه رسد بهاعمال پست نامشروع ، كه اگر خداى نخواسته از شما سربزند، مردم را نسبت به اسلام وجامعه روحانيت بدبين مى سازد. درد اينجاست : اگر مردم از شما عملى كه بر خلاف انتظاراست مشاهده كنند، از دين منحرف مى شوند، از روحانيت برمى گردند، نه از فرد... وظايفاهل علم خيلى سنگين است ؛ مسئوليت علما بيش از ساير مردم مى باشد... در روايت است كهوقتى جان به حلقوم مى رسد، براى عالم ديگر جاى توبه نيست ، و در آنحال توبه وى پذيرفته نمى شود، زيرا خداوند از كسانى تا آخرين دقايق زندگىتوبه مى پذيرد كه جاهل باشند.(633) و در روايت ديگر آمده است كه هفتاد گناه ازجاهل آمرزيده مى شود پيش از آنكه يك گناه از عالم مورد آمرزش قرار گيرد،(634) زيراگناه عالم براى اسلام و جامعه اسلامى خيلى ضرر دارد.))(635)
مسئوليت الگوها چنان سنگين است كه خداى متعال درباره زنان پيامبر، چون به آن حضرتمنسوبند و مانند مردم عارى به شمار نمى آيند، فرمانهاى ويژه صادر كرده است ؛ اينكهزندگى و رفتار و كردار آنان در حد خودشان متوقف نمى شود و ممكن است ديگران به سببنسبت ايشان به پيامبر، آنان را الگوى زندگى خود قرار دهند، تكليف ايشان را بسيارسخت كرده است . آنان بايد همانند پيامبر ساده زندگى كنند و هرگز از مرزهاى سادهزيستى فراتر نروند و چون بخواهند اين مرزها را بشكنند بايد ازرسول خدا(ص ) جدا شوند و در پى كار خود روند. يعنى نه تنها پيامبر(ص ) بازندگى ساده خود الگويى نيكو براى همگان است ، بلكه خانواده و خاندان او نيز بايدالگوى خانواده ها و خاندانها باشند.(636)
((يا ايها النبى قل لازواجك ان كنتن تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين امتعكن واسرحكن سراحا جميلا و ان كنتن تردن الله و رسوله و الدار الآخرة فان الله اعد للمحسناتمنكن اجرا عظيما.))(637)
اى پيامبر، به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد، بياييد تا مهرتان رابدهم و خوش و خرم رهايتان كنم ؛ و اگر خواستار خدا و فرستاده او و سراى آخرتيد، پس(بدانيد كه ) خداوند براى نيكوكاران شما پاداشى بزرگ آماده كرده است .
البته پاداش نيكى و درستى ، و مجازات بدى و زشتى آنان نيز بهدليل جايگاه ويژه و نسبتشان با پيامبر، دو چندان معرفى شده است .
((يا نساء النبى من ياءت منكن بفاحشة مبينة يضاعف لها العذاب ضعفين و كان ذلك علىالله يسيرا و من يقنت منكن لله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتين و اعتدنا لهارزقا كريما. يا نساء النبى لستن كاحد من النساء.))(638)
اى همسران پيامبر، هر كه از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند، عذابش دو چندان خواهدبود؛ و اين بر خدا آسان است و هر كه از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و كارشايسته كند، پاداشش را دو چندان مى دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت . اىهمسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان ديگر نيستيد.
رفتار الگوهاى مقبول ، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفى ، به صورت سنت و راه و رسمىپايدار درمى آيد و پيوسته تقليد و تكرار مى شود و در نتيجه پيامدهاى نيك و بدپيوسته رو به افزونى مى رود و اين امر مسئوليت الگوها را سنگين تر مى سازد. از امامكاظم (ع ) چنين روايت شده است :
((من استن بسنة حسنة ، فله اجرها و اجر منعمل بها، من غير ان ينقص من اجورهم شى ء؛ و من استن بسنة سيئة ، فعليه وزرها و وزر منعمل بها، من غير ان ينقص من اوزارهم شى ء.))(639)
هر كه سنتى نيك و خوب بنيان گذارد، پاداشش براى اوست و نيز پاداش هر كه بدانعمل كند براى آن بنيانگذار است ، بدون آنكه چيزى از پاداشعمل كنندگان كاسته شود؛ و هر كه سنتى بد و زشت بنيان گذارد، گناهش براى اوست ونيز گناه هر كه بدان عمل كند براى آن بنيانگذار است ، بدون آنكه چيزى از گناهعمل كنندگان كاسته شود.
تربيت عملى
انسان به دليل آنكه در همه عمر با امور محسوس سر و كار دارد، بيش ‍ از هر چيز متاءثراز روشهاى عينى است و روش الگويى به عنوان تربيتى عملى بر جان انسانها مى نشيندو در نفوس آنها رسوخ مى كند. بهترين مفاهيم و رساترين انديشه ها زمانى كه در قالبنمونه اى عينى ارائه مى شود. كاملا ادراك و تصديق مى گردد. كليات علمى اگر برمصاديق تطبيق نشود، تصديق آن و ايمان به درستى اش براى نفس ‍ سنگين و دشوار است.(640) اين سخن كه غايت تربيت اتصاف به اسماى حسناى الهى و صفات ربوبىاست ، درك نمى شود مگر آنكه تحقق آن در نمونه اى عينى مشاهده گردد و متربى دريابدكه مى تواند راه تربيت را طى كند و به مقصد آن برسد، همان طور كه در نمونه اىملموس آن را مى يابد. بهترين روش تربيت اين است كه مربى اوصاف را كه به متربىسفارش مى كند، به همان گونه اى كه مى خواهد متربى بدان متصف شود، خود واجدباشد. عادتا محال است كه انسانى ترسو و بزدل ، شاگردى شجاع و دلير تربيت كنديا انسانى حقير و ذليل ، شاگردى كريم و عزيز بارآورد، و يا مكتبى كه بنيانگذارشمتعصب و كوتاه نظر است ، دانشمندى آزاده در آرا و نظريات علمى بيرون دهد.(641)
گوش جان انسانها در برابر تربيت عملى گشاده است و اين روش ‍ كوتاهترين روشتربيت است . خداى سبحان آنان را كه بدين روش ‍ پشت مى كنند، سرزنش كرده و فرمودهاست :
((اءتاءمرون الناس بالبر و تنسون انفسكم .))(642)
آيا مردم را به نيكى فرمان مى دهيد و خود را فراموش مى كنيد؟
بى گمان تربيت عملى مؤ ثرتر و مفيدتر از تربيت زبانى است و براحتى راه ، مسير ومقصد تربيت راه مشخص مى كند. پيامبر اكرم (ص ) مردم را دعوت مى كرد كه در پى آنحضرت بروند و بدو تاءسى كنند.
((قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله .))(643)
بگو: اگر خدا را دوست مى داريد پس مرا پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد.
رسولخدا(ص ) براى تربيت مردم در وجوه مختلف از اين روش ‍ سود برد و بسرعت آنان را باآداب دين و ديندارى آشنا و اهل عمل بدان كرد، چنانكه مى فرمود:
((صلوا كما راءيتمونى اصلى .))(644)
همان گونه نماز بگزاريد كه من نماز مى گزارم .
روش تربيتى پيامبر اين گونه بود و آن حضرت بيش از هر روش ‍ ديگرى مردم را باعمل خود تربيت كرد. امام صادق (ع ) در اين باره چنين سفارش كرده است :
((كونوا دعاة للناس باعمالكم ، و لاتكونوا دعاة بالسنتكم .))(645)
دعوت كننده مرم با اعمال خود باشيد و نه (صرفا) دعوت كننده با زبانتان .
الگوها در قرآن كريم
در قرآن كريم براى تربيت عملى انسان در وجوه مختلف الگو معرفى شده است . پيامآوران الهى نمونه هايى نيكويند تا راه و رسمشان آموخته وعمل شود.
عاشق آموز و محبوبى طلب
چشم نوحى قلب ايوبى طلب
كيميا پيدا كن از مشت گلى
بوسه زن بر آستان كاملى (646)
خداى سبحان پيامبر اكرم (ص ) را به عنوان الگويىكامل و جامع و قابل پيروى معرفى مى كند تا مسير تربيت عملى و نهايت آن مشخص گردد.
((لقد كان لكم فى رسولالله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا.))(647) هر آينه براى شما در (خصلتها و روش ) رسولخدا نمونه و سرمشقى نيكو و پسنديده است ، براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميددارد و خدا را فراوان ياد مى كند.
راه و رسم پيامبر اكرم (ص ) راه و رسمى كامل است كه مسلمانان مى توانند كليهاعمال و رفتار خود را با آن بسنجند و در پى آن حضرت روند تا سعادت هر دو جهان رابه دست آورند.
خاك نجد از فيض او چالاك شد
آمد اندر وجد و بر افلاك شد
در دل مسلم مقام مصطفى است
آبروى ما ز نام مصطفى است
وقت هيجا تيغ او آهن گداز
ديده او اشكبار اندر نماز
در جهان آيين نو آغاز كرد
مسند اقوام پيشين در نورد
از كليد دين در دنيا گشاد
همچو او بطن ام گيتى نزاد
در نگاه او يكى بالا و پست
با غلام خويش بر يك خوان نشست (648)
روش الگويى بهترين وسيله براى انگيزه بخشيدن ، جهت دادن و راه بردن متربيان است .قرآن كريم سيرت حضرت ابراهيم (ع ) و پيروان او سيرتى نمونه براى بيزارى ودورى جستن از كفر و باطل و ارادت و نزديكى جستن به ايمان و حق معرفى مى كند.
((قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا برءوا منكم ومما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده .))(649)
همانا ابراهيم و كسانى كه با او بودند براى شما اسوه اى نيكويند هنگامى كه بهقومشان گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى پرستيد بيزاريم ، به (آيين وپرستيده ) شما كافر و ناباوريم ، و ميان ما و شما براى هميشه دشمنى و كين پديد آمدهاست تا به خداى يگانه ايمان آوريد.
قرآن كريم براى كافر پيشگان و اهل ايمان نمونه هايى روشن ياد كرده است تا راه كفرو ايمان بخوبى مشخص گردد.
((ضرب الله مثلا للذين كفروا امرات نوح و امرت لوط كانتا تحت عبدين من عبادناصالحين فخانتاهما.))(650)
خداوند براى كسانى كه كفر ورزيده اند زن نوح و زن لوط رامثال آورده است كه هر دو آنان زير فرمان دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، پس بهآن دو خيانت كردند.
آنها على رغم مساعدترين امكان تربيتى ، يعنى سرپرستى دو پيامبر بزرگ خدا، به حقپشت كردند و كفر پيشه نمودند و مثلى براى كفر پيشگى شدند. اما درمقابل ، دو بانوى بزرگوار على رغم نامساعدترين اوضاع واحوال ، به حق روى كردند و ايمان را در جان خود بارور نمودند و مثلى براىاهل ايمان شدند.
((ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراءت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فىالجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين و مريم ابنت عمران التى احصنتفرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين .))(651)
و براى كسانى كه ايمان آورده اند. خداوند زن فرعون رامثال آورده است ، آن گاه كه گفت : پروردگارا براى من نزد خويش در بهشت خانه اى بسازو مرا از فرعون و كردار او برهان ، و مرا از گروه ستمكاران برهان ؛ و مريم دختر عمران، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگارخود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود.
در قرآن كريم آنان كه نمونه عبادت و بندگى اند چنين معرفى شده اند:
((كانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالاسحارهم يستغفرون و فى اموالهم حقللسائل و المحروم .))(652)
و از شب اندكى را مى غنودند و در سحرگاهان از خدا طلب آمرزش ‍ مى نمودند و دراموالشان براى سائل و محروم حقى معين بود.
آنان كه نمونه ايثار و انفاق در راه خدايند اين گونه توصيف شده اند:
((و يؤ ثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة .))(653)
و آنان را بر خويشتن مقدم مى دارند هرچند كه خود بدان نيازمند باشند.
((و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لانريدمنكم جزاء و لاشكورا.))(654)
طعام را با آنكه خود بدان نيازمندند، به فقير و يتيم و اسير مى خورانند و (زبانحالشان اين است كه ) براى خشنودى خدا به شما طعام مى دهيم و از شما هيچ پاداش وسپاسى نمى خواهيم .
قرآن كريم انسانهاى نمونه اى را براى كسب و كار و تجارت معرفى مى كند، انسانهايىكه در عين كار و تلاش هرگز از ياد خدا غافل نمى شوند.
((رجال لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة يخافونيوما تتقلب فيه القلوب و الابصار.))(655)
انسانهايى كه هيچ كسب و كار و تجارتى ايشان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادنزكات مشغول نكند، و از روزى مى ترسند كه دلها و ديدگان در آن روز دگرگون(سرگشته و پريشان ) شود.
ارائه اين نمونه ها و توصيف نمونه هاى بسيار ديگر در قرآن كريم نشانه اهميتى استكه در اين كتاب جامع الهى بر روش الگويى در تربيت شده است كه بواقع اين روش ازجمله مفيدترين روشهاى تربيت است .
روش محبت
هيچ روشى چون روش محبت در تربيت آدمى مؤ ثر نيست و مفيدترين روشهاى تربيت بهنيروى محبت كارآيى پيدا مى كنند. نيروى محبت از نظر تربيتى نيرويى عظيم و كارسازاست و بهترين تربيت آن است كه بدين روش تحقق يابد. خداى سبحان پيامبر گرامى اشرا به روش محبت آراسته بود و آن حضرت با چنين روشى در تربيت مردمان توفيق يافت .
((فيما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم .))(656)
پس به لطف و رحمت الهى با آنان نرمخو و پرمهر شدى ، و اگر تندخو و سختدل بودى ، هر آينه از پيرامونت پراكنده مى شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزشبخواه .
سنت محبت
هستى به رحمت و محبت وجود يافته است و بر اين مبنا تربيت مى يابد. وجود مظهر رحمت حقاست و هر موجودى به سبب رحمت رحيميه حق بهكمال شايسته خود مى رسد.(657) خداوند در سرشت هر موجودى عشق ذاتى سير بهسوى كمال خود را ايجاد كرده است و روش محبت در تربيت بر اين حقيقت وجودى استوار است.
((و رحمتى وسعت كل شى ء.))(658)
و رحمت من همه چيز را فراگرفته است .
خداى رحمان درباره خود فرموده است :
((كتب ربكم على نفسه الرحمة .))(659)
پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر كرده است .
جهان آفرينش بر اساس حكومت و محبت سامان يافته است و بدانكمال مى يابد؛ و پيامبر اكرم (ص ) جلوه تام رحمت و محبت الهى روش تربيتش بر رحمت ومحبت استوار بود. خداى متعال آن حضرت را چنين معرفى مى كند:
((و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين .))(660)
و ما تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم .
رسول خدا(ص ) مردمان را با محبت از رذايل دور ساخت و بهفضايل آراست . از على (ع ) نقل شده است كه ازرسول خدا(ص ) درباره روش و سنت آن حضرت پرسيدم ، فرمود:
((و الحب اساسى .))(661)
محبت بنياد و اساس (روش و سنت ) من است .
پيامبر اكرم (ص ) با روش محبت توانست سرسخت ترين مردمان رامتحول و منقلب سازد و به صفات الهى متصف نمايد. ((انس بن مالك )) در توصيف آنحضرت چنين گفته است :
((كان رسول الله (ص ) من اشد الناس لطفا بالناس .))(662)
رسول خدا(ص ) بيشترين لطف (و محبت ) را به مردم داشت .
نقش محبت در تربيت
انسان به فطرت خود نيازمند محبت است و با هيچ چيز چون محبت نمى توان آدمى رامتحول ساخت و او را به سوى كمال سير داد. محبت سرمنشاء تربيت نفسها و نرم شدن دلهاىسخت است ، زيرا با هيچ چيز ديگر مانند محبت نمى توان دردل آدميان راه برد و دل ايشان را به دست آورد و آنان را از سركشى و نادرستى و پليدىبازداشت و به بندگى و راستى و درستى واداشت . به بيان استاد شهيد مرتضى مطهرى:
((تاءثير نيروى محبت و ارادت در زايل كردنرذايل اخلاقى از دل از قبيل تاءثير مواد شيميايى بر روى فلزات است ، مثلا يك كليشهساز با تيزاب اطراف حروف را از بين مى برد نه با ناخن و يا سر چاقو و يا چيزى ازاين قبيل . اما تاءثير نيروى عقل در اصلاح مفاسد اخلاقى مانند كار كسى است كه بخواهدذرات آهن را از خاك با دست جدا كند، چقدر رنج و زحمت دارد؟ اگر يك آهن رباى قوى در دستداشته باشد ممكن است با يك گردش همه آنها را جدا كند. نيروى ارادت و محبت مانند آهن رباصفات رذيله را جمع مى كند و دور مى ريزد. به عقيدهاهل عرفان ، محبت و ارادت پاكان و كملين همچون دستگاه خودكارى ، خود به خودرذايل را جمع مى كند و بيرون مى ريزد. حالت مجذوبيت اگر جا بيفتد از بهترين حالاتاست و اين است كه تصفيه گر و نبوغ بخش است .
آرى آنان كه اين راه را رفته اند، اصلاح اخلاق را از نيروى محبت مى خواهند و به قدرتعشق و ارادت تكيه مى كنند. تجربه نشان داده است كه آن اندازه كه مصاحبت نيكان و ارادتو محبت آنان در روح مؤ ثر افتاده است ، خواندن صدها جلد كتاب اخلاقى مؤ ثر نبوده است.))(663)
هر كه را جامه ز عشقى چاك شد
او ز حرص و عيب كلى پاك شد
شادباش اى عشق خوش سوداى ما
اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما
اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد
كوه در رقص آمد و چالاك شد(664)
خودى آدمى و هويت انسانى او با محبت شكوفا مى شود، زيرا محبت گوهر وجود آدمى را جلامى دهد و زنگارهاى آن را مى زدايد و چون اكسيرى انسان رامتحول مى سازد و به انسان شور و شوق زندگى ، و قوت پايندگى مى بخشد، و بهزندگى معنا مى دهد.
نقطه نورى كه نام او خودى است
زير خاك ما شرار زندگى است
از محبت مى شود پاينده تر
زنده تر سوزنده تر تابنده تر
از محبت اشتعال جوهرش
ارتقاى ممكنات مضمرش
فطرت او آتش اندوزد ز عشق
عالم افروزى بياموزد ز عشق (665)
محبت عاملى مهم در سلامت روحى و اعتدال روانى انسان است . استوارى شخصيت و سلامترفتار آدمى تا اندازه اى زياد به محبتى بستگى دارد كه در زندگى مى بيند. محيطخانوادگى آكنده از محبت ، سبب تلطيف عواطف و رشدفضايل در افراد مى شود؛ و كسانى كه در محيطى با محبت پرورش مى يابند، بهارجمندى مى رسند و مى آموزند ديگران را دوست بدارند و در اجتماع رفتارى انسانى داشتهباشند. با گرماى محبت است كه زندگى معنا مى يابد و استعدادهاى انسان شعله مى كشد وانگيزه تلاش و خلاقيت فراهم مى شود.
از محبت جذبه ها گردد بلند
ارج مى گيرد ازو نا ارجمند
بى محبت زندگى ماتم همه
كار و بارش زشت و نامحكم همه
عشق صيقل مى زند فرهنگ را
جوهر آيينه بخشد سنگ را
اهل دل را سينه سينا دهد
با هنرمندان يد بيضا دهد(666)
محبت به كودكان
انسان در مراحل اوليه زندگى و سالهاى نخستين به محبتى بيشتر نياز دارد و تاءثيرروش محبت در سازمان دادن به شخصيت كودك از هر روش ديگرى مؤ ثرتر است . پيامبراكرم (ص ) در اين باره چنين سفارش كرده است :
((احبوا الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئا ففوا لهم .))(667)
كودكان را دوست بداريد و به ايشان مهر ورزيد و چون به آنان وعده اى داديد، به وعدهخود وفا كنيد.
بهترين وسيله براى رشد شخصيت و تلطيف عواطف محبت است و خداوند بندگانش را بهابراز محبت تشويق كرده است . از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((ان الله ليرحم العبد لشدة حبه لولده .))(668)
خداوند به خاطر محبت انسان به فرزندش بدو رحمت مى كند.
اين محبت بايد در همه وجوه جلوه داشته باشد، چنانكه امام صادق (ع ) ازرسول خدا(ص ) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
((من قبل ولده كتب الله عز و جل له حسنة ، و من فرحه فرحه الله يوم القيامة.))(669)
هر كه فرزندش را ببوسد، خداى بزرگ در نامه عملش حسنه اى برايش ثبت كند، و هركه فرزندش را شاد كند، خداوند او را در روز قيامت شاد نمايد.
پيامبر اكرم (ص ) چنان بر روابط محبت آميز و ابراز محبتهاى راستين تاءكيد داشت كهفرمود:
((اكثروا من قبلة اولادكم فان لكم بكل قبلة درجة فى الجنة .))(670)
فرزندان خود را بسيار ببوسيد كه با هر بوسيدن برايتان در بهشت مقام و مرتبتىفراهم مى شود.
آنان كه كودكان را از محبت خود محروم مى كنند. از حقيقت انسانى بى بهره اند و فقطظاهرى از انسان دارند. از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: ((من هرگز كودكى را نبوسيده ام .)) پيامبر(ص ) فرمود: ((اينشخص از نظر من اهل آتش جهنم و عذاب است .))(671)
همچنين نقل كرده اند كه رسول خدا(ص ) حسن و حسين عليهماالسلام را بوسيد. ((اقرع بنحابس )) كه شاهد مهر و محبت پيامبر به فرزندانش بود، گفت : ((من ده فرزند دارم وهرگز هيچ يك از آنان را نبوسيده ام !)) پس رسول خدا(ص ) فرمود:
((من لايرحم لايرحم .))(672)
كسى كه رحمت و محبت نكند مورد رحمت و محبت قرار نمى گيرد.
البته بايد توجه داشت كه روشهاى تربيت بايد تابعاصول تربيت باشد و آنها را زير پا نگذارد؛ و روش محبت زمانى مفيد و كارساز خواهدبوده از اعتدال خارج نگردد و به افراط و تفريط كشيده نشود. از امام باقر(ع ) چنيننقل شده است :
((شر الآباء من دعاه البر الى الافراط؛ و شر الابناء من دعاه التقصير الى العقوق.))(673)
بدترين پدران كسى است كه نيكى او را به زياده روى (در محبت ) وادارد؛ و بدترينفرزندان كسى است كه كوتاهى كردن (در انجام دادن وظايف ) او را به نافرمانى وناراضى كردن (والدين ) بكشاند.
كمبود محبت و زياده روى در ابراز محبت كودكان را ازاعتدال به در مى برد و آنان را به سوى ناتوانى و ناسالمى ، و خوارى و پستى ، وناهنجاريهاى رفتارى سوق مى دهد.
محبتى كه جان و تن انسان را شكوفا مى كند، محبتى استمعتدل و راستين و به دور تكلف و تصنع و متناسب با سن وسال ، و وضع و حال كودك . چنين محبتى نبايد به تبعيض آلوده شود، زيرا تبعيض در محبتميان فرزندان مانند آن است كه نسبت به برخى فرزندان افراط و نسبت به برخىتفريط در محبت شده باشد. نقل كرده اند كه مردى در حضور پيامبر يكى از دو فرزندشرا بوسيد و به ديگرى اعتنايى نكرد. پيامبر از اينعمل ناراحت شد و فرمود: ((چرا با فرزندان خود به مساوات رفتار نكردى ؟))(674)
رسول خدا(ص ) تاءكيد داشت كه روشهاى تربيت بدرستى جارى شود. روايت شده استكه آن حضرت مى فرمود:
((اعدلو بين اولادكم كما تحبون ان يعدلوا بينكم فى البر و اللطف .))(675)
ميان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار كنيد، چنانكه دوست داريد ميان شما در نيكى ولطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.
محبت و اطاعت
اهميت روش محبت در تربيت از اين روست كه محبت اطاعت آور است و سبب همسانى و همراهى مىشود. رسول خدا(ص ) فرموده است :
((المرء مع من احب .))(676)
انسان با كسى همراه است كه او را دوست مى دارد.
ميان محبت و اطاعت رابطه معيت وجود دارد؛ با ظهور محبت ، اطاعت و همرنگى پيدا مى شود ومحب به محبوب تاءسى مى كند. ((صفوان بن قدامه )) گويد: ((از مكه به مدينه هجرتكردم و نزد پيامبر رفتم و عرض كردم : اى رسول خدا، دستتان را بياوريد تا با شمابيعت كنم .)) پس حضرت دست خود را پيش آورد. گفتم : ((اىرسول خدا، من شما را دوست دارم .)) فرمود: ((انسان با كسى همراه است كه او را دوست مىدارد.))(677)
تا معيت راست آيد زانكه مرد
با كسى جفت است كو را دوست كرد
اين جهان و آن جهان با او بود
وين حديث احمد خوشخو بود
گفت المرء مع محبوبه
لايفك القلب من مطلوبه (678)
محبت هر كه در دل آدمى نشيند، انسان مطيع و پيرو او مى شود و از خواست او سرپيچى نمىكند. روايت شده است كه امام صادق (ع ) فرمود:
((ما احب الله من عصاه .))
خدا را دوست ندارد كسى كه او را نافرمانى كند.
آن گاه به شعر زير تمثل كرد:
تعصى الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمرك فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع (679)
خدا را نافرمانى مى كنى و اظهار دوستى او را مى كنى ؟ به جانب سوگند كه اينرفتارى شگفت است .
اگر دوستى ات راستين بود اطاعتش مى كردى ، زيرا دوستدار، مطيع كسى است كه او رادوست مى دارد.
همين اطاعت است كه مشابهت و مشاكلت مى آورد و محب تلاش ‍ مى كند كه به صفات محبوبمتصف شود. دوستى پيامبر و اوصياى آن حضرت بهترين راه تربيت و كوتاهترين راهاصلاح و تهذيب است ؛ و از همين روست كه پيامبر اكرم (ص ) جز دوستى و مودتاهل بيتش را نخواسته است . اين محبت بهترين روش در تربيت امت آن حضرت است ، زيرا عيناطاعت آنان و تاءسى به راه و رسم ايشان است .
((قل لااءساءلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى .))(680)
بگو: من هيچ پاداشى از شما (بر رسالتم ) درخواست نمى كنم مگر دوستى نزديكانم .
محبت به اهل بيت و پذيرش ولايت آنان بهترين روش براى تربيت و كوتاه ترين راهبراى كسب سعادت است كه سودش براى خود ايشان است .
((قل ما ساءلتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله .))(681)
بگو: پاداشى كه از شما درخواست كردم چيزى است كه سودش ‍ عايد خود شماست ، پاداشمن جز بر خدا نيست .
دوستى و مودت اهل بيت و پذيرش ولايت ايشان چيزى است كه راه انسانها را به سوى خداهموار مى سازد و سبب اتصاف به صفات الهى مى شود.
((قل ما اءساءلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا.))(682)
بگو: من هيچ پاداشى از شما (بر رسالتم ) درخواست نمى كنم ، جز اينكه هر كس بخواهدراهى به سوى پروردگارش در پيش گيرد.
بنابراين خردمندترين مربيان راه محبت حقيقى را مى گشايد و از اين راه مردمان را بهسوى حق رهنمون مى شود كه پيامبر اكرم (ص ) فرموده است :
((راس العقل بعد الايمان بالله التحبب الى الناس .))(683)
سر عقل ، پس از ايمان به خدا، جلب كردن محبت مردم است .

next page

fehrest page

back page