بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب درآمدی برشناخت مسایل زنان, سیدضیاء مرتضوى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     fehrest - درآمدى برشناخت مسايل زنان
     zan_d001 - درآمدى برشناخت مسايل زنان
     zan_d002 - درآمدى برشناخت مسايل زنان
 

 

 
 

در نخستين اصل به تفصيل بر اين حقيقت تاءكيد شد كه حقيقت هستى زن و مرد عبارت از ((نوع انسانى )) آنهاست و از اين نظر يكسانند و تصورتفاوت , امرى موهوم است .
اما بيرون از اين حقيقت , و در فـضاى عوارض وجودى آنان , روشن است كه تفاوت زيادى وجود دارد.
تفاوتهايى كه ((جنس زن )) و ((جـنـس مـرد)) را قوام مى بخشد.
زن را ((زن )) قرار مى دهد و مرد را((مرد)). تفاوتهاى جنسيتى , واقعيتهايى حكيمانه اند كه دست تدبير الهى , آنهارا به عنوان بخشى از ((نظام اءحسن )) وجود قرار داده است : ((خلق السماوات و الارض بالحق و صوركم فاءحسن صوركم و اليه المصير)). ((11)) هـمـيـن تـفـاوتـهاست كه منشاء كمال و موجب احساس نياز متقابل و زمينه بقاء حيات انسانى و اجتماعى و تحكيم پيوندها مى شود.
ناديده انگاشتن اين تفاوتها كه چيزى جز رحمت و حكمت الهى نـيـسـت , بـه مـعـناى مبارزه باواقعياتى است كه بود و نبود آنها به خواست و نوع داورى اين و آن بـسـتگى ندارد.
در تنظيم روابط و مناسبات اجتماعى و تقسيم مسؤوليتهاى فردى وجمعى , و در مـعـرفى سيماى اجتماعى هر يك از زن و مرد, چه در حوزه مسؤوليتها و مسائل خانوادگى , و چه در زمـينه هاى اجتماعى , طبيعى ومنطقى است كه تفاوتهاى يادشده به عنوان واقعياتى غير قابل انكار پذيرفته و لحاظ شود و منشاء موقعيتها و مسؤوليتهايى خاص , در هر يك از دوجنس زن و مرد بـاشـد, حقوق و امتيازاتى را بطلبد و حقوق و امتيازاتى رامتقابلا براى ديگرى قائل شود.
به عنوان مثال , مرد را در موقعيت مسؤوليت سنگين تاءمين هزينه زندگى خود و خانواده قرار دهد و زن را برخوان زندگى بنشاند, و در مقابل , زن را در موقعيت عهده دارى فرزند قراردهد و اين بار گران را بـر دوش او نـهد.
چنان كه قرآن كريم به دنبال تاءكيد برنيكى به پدر و مادر, تنها از بار گران و دشوار ((فرزنددارى )) كه اختصاصاتوسط مادر انجام مى شود ياد مى كند: ((و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا)). و به انسان سفارش احسان و نيكى به پدر و مادرش نموديم .
مادرش او را به دشوارى باردارى كرد و به دشوارى او را وضع نمود,و باردارى و شيرخوارى او سى ماه است .
((12)) نزديك به همين مفاد را در آيه اى ديگر نيز يادآور شده است : ((و وصينا الانسان بوالديه حملته امه وهنا على وهن و فصاله فى عامين اءن اشكر لى و لوالديك الى المصير)). ((13)) كـما اينكه وقتى حكم سرپرستى و قيمومت مردان (شوهرها) بر زنان راصادر مى كند, در اشاره به خاستگاه اين حكم , همين تفاوت طبيعى ميان زن و مرد را نيز يادآور مى شود: ((الرجال قوامون على النساء بما فضل اللّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم )). ((14)) بـنـابـرايـن كـامـلا منطقى است كه برخى تفاوتهاى حكيمانه ((تكوينى )),منشاء برخى اختلافات حـقـوقى و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى و احكام ((تشريعى )) باشد و موقعيتهاى متفاوتى ايجاد كند و تعدد نقشها را موجب شود.

= اصل چهارم :تعادل حقوق , موازنه اى فراگير

((فالحق اوسع الاشياء في التواصف و اءضيقها في التناصف , لا يجرى لاحد الا جرى عليه , و لا يجرى على احد الا جرى له .
)) ((15)) اميرالمؤمنين على (ع ) ((حـق گـسـترده ترين چيزهاست در توصيف و گفتگو, و تنگترين چيزهاست دركردار و انصاف دادن با هم .
كسى را بر ديگرى حقى نيست مگر اينكه آن ديگرى را هم براو حقى است , و كسى را بر او حقى نيست مگر اينكه او نيز بر ديگرى حق دارد.
)) تـفـاوتهاى طبيعى ميان زن و مرد و تعدد مسؤوليتها و نقشهايى كه به تناسب اين تفاوتها به وجود مى آيد, واقعيتهايى انكارناپذيرند.
مثلا ((پدر))بودن و ((فرزند)) بودن , دو نقش و موقعيت متفاوت است كه هر يك حقوقى و تكاليفى را مى طلبد.
چنان كه ((استادى )) و ((شاگردى )) نيز دو نقش مـتـفـاوت اسـت بـا حقوقى و تكاليفى .
قرار گرفتن در موقعيت مديريت جامعه ,شرايط و حقوقى متفاوت با موقعيت و نقش رعيت و توده مردم را ايجاب مى كند.
زن و مـرد نيـز, چه در چارچـوب روابط خانـوادگى و ((همسرى )) و((پدر و مادرى )), و چه در مناسبات اجتماعى , به خاطر تعدد نـقـش و تـفـاوت بـرخـى مـوقعيتهايى كه دارند, در كنار حقوق و مسؤوليتهاى مشترك , حقوق و مسؤوليتهاى متفاوتى نيز دارند و تساوى و تشابه همه جانبه آنان امرى ناممكن و غير معقول است .
ايـن بخش از حقوق و مسؤوليتهاى متفاوت , هر چند در مقايسه باوظايف و حقوق مشترك , اندك است ولى بسيار مهم و راهگشاست وناديده گرفتن آن باعث مى شود كه آن بخش ديگر نيز آسيب بـبـيـند.
بنابراين شعار تساوى همه جانبه زنان و مردان اگر به معناى ناديده گرفتن اين دسته از نـقـشـهـا و مـوقـعـيـتهاى متفاوت باشد, ادعايى غير منطقى و ناشدنى است .
آنچه كه در نگرش مـجـمـوعـى ما, در شناخت مسايل زنان به عنوان يك اصل به شمار مى رود تعادلى است كه ميان حقوق و تكاليف زن و مرد وجوددارد.
دو كفه حقوقى زن و مرد هر چند تفاوتهايى را در درون خود دارد, امادر مجموع بايد با يكديگر برابرى كند و اين يعنى ((تساوى )) برخاسته از((تعادل )). در بـازشناسى و فهم مسايل زنان , اين تعادل بايد به عنوان يك مبنا واصل مورد توجه قرار گيرد.
چنان كه در مديريت جامعه و سياستگذاريهاو تنظيم مناسبات و روابط اجتماعى نيز بايد به عنوان يـك اصـل حاكم ومبناى قطعى , ايفاى نقش كند.
مفاد اصل مذكور اين است كه در ترسيم حقوق متقابل ميان افراد جامعه , همه افراد به همان ميزان كه بر عهده ديگران ((حق )) دارند, ديگران نيز به همان ميزان بر آنان ((حق )) دارند.
يعنى همواره حق ((عليه )) با حق ((له )) يكسان است .
چنين نـيـسـت كـه دسته اى ازانسانها فقط داراى ((حق )) باشند و نه بار مسؤوليت و تكليف , و دسته اى نـيزفقط مسؤول و مكلف باشند و نه برخوردار از ((حق )). به فرموده اميرالمؤمنين (ع ) ((لا يجرى لاحـد الا جـرى عـلـيـه و لا يجرى عليه الا جرى له )), حق به همان ميزان كه به نفع كسى جريان مى يابد, بر عهده او نيز مى آيد و بالعكس .
در روابط حكومت و جامعه نيز چنين است و تعادل برقرار, چنان كه حضرت (ع ) در آغاز به اين امر اشاره مى كند و آنگاه اصل مورد بحث را به عنوان يك قاعده كلى بيان مى فرمايد: ((لكم على من الحق مثل الذي لى عليكم )). به همان ميزان كه من بر شما حق دارم شما نيز بر من حق داريد.
اگـر بنا بود در نظام آفرينش , اين رابطه يكسويه باشد, به گفته اميرالمومنين (ع ), اين فقط براى خداوند بود و بس , چرا كه او تواناى عادل است , اما خداوند نيز به لطف و فضل خويش چنين رابطه يكسويه اى راميان خود و بندگانش قرار نداده است , بلكه در مقابل اطاعتى كه بر آنان تكليف كرده پـاداش دو چـنـدان را قـرار داده اسـت .
((16)) از ايـن رو بـايـد در بررسى حقوق و تكاليف فردى , خـانـوادگـى و اجـتـمـاعى زن و مرد, و نيز تعيين حدودو مرزهاى موقعيتها و نقشهاى هر يك , بـگـونـه اى عمل كرد كه در مجموع ,تعادل ميان مسؤوليتها و امتيازات حفظ شود و مرد به همان ميزان كه عنصرى ذى حق و برخوردار است , مسؤول و بدهكار نيز باشد و زن نيز به همان ميزان كه مسؤول و بدهكار است ذى حق و برخوردار باشد.

= اصل پنجم:زن و مرد, مكمل يكديگر

((و من آياته اءن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة , ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون )) ((17)) ((يكى از نشانه هاى خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريدتا مايه سكونت و آرامش شما باشند و ميانتان دوستى و مهربانى قرار داد.
در اين كاربراى آنان كه انديشه مى كنند نشانه هايى است .
)) ((هن لباس لكم و انتم لباس لهن )) ((18)) ((آنها لباس شمايند و شما لباس آنانيد.
)) ((انى لا اءضيع عمل عامل منكم من ذكر اءو انثى بعضكم من بعض )) ((19)) ((من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را, مرد باشد يا زن , ضايع نمى كنم , شما ازيكديگريد.
)) زن و مرد در نقشها و مسؤوليتهايى كه بر عهده دارند, چه در سطح جامعه و چه در محيط خانواده مقابل يكديگر نيستند, بلكه مكمل همديگر مى باشند.
بسيارى نقشها و مسؤوليتهاست كه فقط زن مـى تواندايفا كند و بسيارى موقعيتها و تكاليف است كه از عهده مرد برمى آيد.
چنان كه بسيارى از كـارها و مسؤوليتهاى زندگى و امور اجتماعى , بهتر است برعهده زنان باشد و بسيارى از همينها شـايـسـتـه است بر عهده مرد باشد.
زن ومرد, هر يك , نيمه يك پيكره اند و تنها در سايه همكارى مشترك و تقسيم عادلانه و حكيمانه مسؤوليتها و ايفاى نقش تكميلى نسبت به يكديگر است كه اين پـيـكـره جـان مـى گـيـرد.
جـنـس زن و جـنـس مـرد با توجه به تفاوتهاى طبيعى و ناتوانيها و مـحـدوديـتـهـايى كه هر يك در تاءمين بخشى از خواستها ونيازهاى خويش دارند و احساس نياز مـتـقـابـلـى كه مى كنند در هر دو حوزه اجتماعى و خانوادگى , به صورت طبيعى و هماهنگ با طـبـيـعـت وجـودى خـود, يـار و مكمل يكديگرند.
احكام و حقوق شرعى و رهنمودهاى دينى نيز هماهنگ با اين نقش , مرزها و حدود و چارچوب منضبط, روابطمتقابل تكميلى را مشخص مى كند.
نـزاع جنسيت يا تشديد آن و كشيده شدن يا كشاندن اين نقش تكميلى به تنازع براى بقاء و يا براى به چنگ آوردن موقعيتها و نقشهاى يكديگر آفتى بر خلاف جريان طبيعى حيات بشرى است .
خانواده كانون مشاركت دو انسان به عنوان زن و شوهر است , و جامعه فضاى گسترده همزيستى و مشاركت انسانى اجتماعى زن و مرد, به عنوان دو انسان از يك مبداء, و در محيط اسلامى به عنوان بـرادر و خـواهـر ديـنـى مـى باشد.
در روابط ((همسرى )), به تعبير زيبا و گوياى قرآن , چنان كه گـذشت ,((هن لباس لكم و انتم لباس لهن )), زن و شوهر لباس و پوشش يكديگرند.
هر يك بدون ديگرى به انسان برهنه اى مى ماند كه در برابر ناملايمات زندگى ونيازهاى حيات انسانى , بى پناه و بـى دفـاع خـواهد بود.
چنان كه كلام الهى درروابط اجتماعى با تعبير ((بعضكم من بعض )) بر اين نـكـتـه تاءكيد مى ورزد كه شما از يكديگريد و بندگى حق , مسيرى است كه بى هيچ تفاوتى در آن قرارگرفته ايد و كمك كار همديگريد: ((ربـنا اننا سمعنا مناديا ينادى للايمان اءن آمنوا بربكم فمنا ربنا فاغفرلناذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و تـوفـنـا مـع الابـرار, ربـنـا و آتنا ما وعدتنا على رسلك و لاتخزنا يوم القيمة انك لا تخلف الميعاد, فاستجاب لهم ربهم اءنى لا اءضيع عمل عامل منكم من ذكر اءو انثى بعضكم من بعض ....
)) پـروردگارا! ما ندا دهنده اى را شنيديم به ايمان فرا مى خواند كه به پروردگارتان ايمان آوريد, ما نـيـز ايـمان آورديم .
پروردگارا! پس گناهانمان را ببخش و بديهايمان را بپوشان و ما را با خوبان بميران .
پروردگارا! و آن چه به دست پيامبرانت به ما وعده كردى به ما بده و روز قيامت ما را خوار نـگـردان كـه تـو در وعده تخلف نمى كنى .
پروردگارشان نيز آنها را اجابت كرد كه من عمل هيچ عمل كننده اى را مرد باشد يا زن , ضايع نمى كنم , شما از يكديگريد ... ((20)) بـنـابـرايـن زن و مرد, هم در جامعه و مناسبات و روابطى كه ساختار آن راشكل مى دهد و هم در فـضاى خانه و مناسبات خانوادگى , دو وجود مكمل يكديگرند و نه دو قطب مخالفى كه وجود هر يـك , عـرصـه را بـر ديگرى تنگ مى كند و به ناگزير يكى بايد حذف شود و يا تسليم ديگرى باشد.
ازايـن رو در شـنـاخـت و تـنظيم مناسبات اجتماعى و خانوادگى ميان زن و مرد ومعرفى وجهه انـسـانـى اجـتـمـاعـى آنـان , حـضـور و نـقـش آفرينى هر يك بدون ديگرى را بايد ناقص شمرد و ((انسان سالارى )) را جايگزين ((مردسالارى )) يا((زن سالارى )) دانست , و صد البته كه انسانها در مـوقـعـيـتـهـا و شـرايـط مختلف ,وظايف و مسؤوليتهاى متفاوت دارند و در كسب شايستگيهاى ارادى چـون , ايـمان , علم , تقوا و جهاد, كسانى برترند كه شايستگى بيشترى كسب كنند, چه زن و چه مرد.

= اصل ششم:خانواده , نهادى محورى

((مـا بـنى في الاسلام بناء احب الى اللّه تعالى و اعز من التزويج )). ((21)) ((در منظر خداى متعال , هيچ نهادى در اسلام محبوبتر و عزيزتر از تشكيل خانواده بر پا نشده است .
))پيامبر اكرم (ص ) ((مـا استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد الاسلام اءفضل من زوجة مسلمة , تسره اذا نظر اليها,و تطيعه اذا اءمرها, و تحفظه اذا غاب عنها في نفسها و ماله )). ((22)) پيامبر اكرم (ص ) ((مـرد مـسـلـمان , بعد از نعمت اسلام , هيچ بهره اى برتر از داشتن همسرى مسلمان نبرده است , همسرى كه نگاه به او براى شوهر مسرت بخش است , فرمانبردار است , و درغياب شوهر, حافظ خود و مال همسر است .
)) خـانـواده بـه عنوان يك نهاد اساسى در جامعه , يك اصل و محور به شمار مى رود و بايد در بررسى مسايل زنان و ترسيم چهره زن مسلمان , به عنوان يك مبناى بى بديل به شمار رود و هر آنچه كه در جهت تقويت اين بنيان و تعميق روابط ميان اعضاء آن , بويژه زن و شوهر به عنوان دو ركن اصلى اين نهاد, كارساز است توصيه شود, و هر توصيه و پيشنهاد و ضابطه وبرنامه اى كه به تضعيف و سستى ايـن نهاد بيانجامد به كنار رود.
زن و مرد درهر موقعيت اجتماعى و فردى و در هر نقشى كه قرار مى گيرند بايد((خانواده )) به عنوان يك اولويت , نقش خويش را در شكل گيرى آن موقعيت و آن نـقـش , ايـفـا كند.
مدينه فاضله اى كه اسلام ترسيم مى كند و جامعه مدنى و توسعه همه جانبه كه اينك به عنوان يك آرمان جهانى براى ملتهاى مختلف و از جمله امت بزرگ اسلامى درآمده است , بدون حضور سازنده و فعال ((نهاد مقدس خانواده )) و بدون منظور ساختن همه شروط و لوازمى كه شكل گيرى و تحقق ((خانواده مطلوب )) براى جامعه اسلامى ايجاب مى كند,امكان ندارد.
خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى , هسته اوليه جامعه به شمارمى رود و خاستگاه موقعيت ممتاز و ويژه آن فقط رهنمودهاى دينى نيست .
افزون بر آن همه تاءكيدات دينى و ارزشهايى كه براى آن وارد شـده اسـت و افـزون بـر آن هـمـه دستورالعملهايى كه در جهت شكل گيرى صحيح ,تعيين مـسـؤولـيـتـهـا, راه حل مشكلات و تحكيم روابط خانوادگى , صادر شده است , منافع و ارزشهاى گسترده اى كه دارد به عنوان واقعياتى ملموس , براى همه روشن است .
اين است كه در سخنى از امـام رضـا(ع ) مـى خـوانيم كه اگرحتى در باره ازدواج آيه اى نازل نشده بود و سنت و روايتى نيز وجـودنـداشت , همان نيكى به خويشان و اءنس و الفتى كه با ديگران در آن وجوددارد به اندازه اى هست كه انسان عاقل و خردمند رغبت به آن كند و انسان موفق و كاردان به آن شتاب كند: ((لـو لـم تـكـن في المناكحة آية منزلة و لا سنة متبعة , لكان ما جعل اللّه فيه من بر القريب و تاءلف البعيد, ما رغب فيه العاقل اللبيب و سارع اليه الموفق المصيب )). ((23)) در اهميت و ارزش نهاد خانواده و اهتمامى كه در متون دينى به آن شده است همان دو رهنمودى كـه در آغـاز از پـيامبر اكرم (ص ) آورديم به خوبى گوياست .
يكى ازدواج را كه منشاء شكل گيرى خـانـواده اسـت نهادى مى شماردكه در ميان نهادهاى اسلامى ارزشمندتر و محبوبتر از آن وجود ندارد, وديگرى نعمت داشتن همسرى شايسته و تشكيل خانواده اى مطلوب را پس از نعمت بزرگ ايـمـان بـه اسـلام , بـالاتـريـن بهره انسان مسلمان مى داند وروشن است كه اين اختصاص به مرد مـسـلـمان ندارد و شامل زن مسلمان نيزمى شود و بلكه از يك نظر, بهره زن بيشتر است , چرا كه مسؤوليت هزينه زندگى را نيز ندارد, نه هزينه ديگرى را و نه هزينه خود.
و بدين گونه است كه به فـرمـوده حـضـرت صـادق (ع ) خـدا عز و جل خانه اى را كه خانواده در آن است دوست مى دارد و خانه اى را كه محل طلاق است مبغوض مى دارد: ((ان اللّه عز و جل يحب البيت الذى فيه العرس , و يبغض البيت الذى فيه الطلاق )). ((24)) شناخت صحيح مسايل زنان و داورى درست در باره احكام و حقوق ,بدون توجه به جايگاه منحصر بـه فـردى كـه نـهـاد خانواده دارد و سخن گفتن از حقوق فردى و اجتماعى مرد يا زن و بررسى حـقوق متقابل زن و شوهربدون عنايت كامل به نقش و موقعيت اين نهاد در متون و منابع دينى و ازمنظر شارع مقدس , امرى ناشدنى است و نتيجه اى جز سست شدن يااضمحلال اين نهاد مقدس نخواهد داشت و حتى اگر در كوتاه مدت نيز به نفع زن يا مرد باشد در نهايت و در مجموع به زيان آنـان خـواهـد بـود.
اگـرتـوجـه شـود كـه حـتـى موضوعى چون ((طلاق )) كه در نقطه مقابل ((ازدواج )),مـبـغـوض ترين امر حلال به شمار رفته است ((25)) خود در جهت حفظ خانواده و در راسـتاى شكل گيرى مجدد ولى مطلوب آن است و زن و مرد را ازوضعيت غير قابل تحمل كنونى نـجـات داده و فـرصـت مـجددى را براى آنان پديد مى آورد, به اهميتى كه اين نهاد در نگاه شارع مقدس دارد بيشتر پى خواهيم برد.

= اصل هفتم:تزاحم مصالح , زمينه گزينش

((لـيـس الـعـاقـل مـن يـعـرف الـخـيـر مـن الـشـر, و لـكـن الـعـاقـل مـن يـعـرف خيرالشرين )) ((26)) اميرالمؤمنين (ع ) ((خردمند آن نيست كه فقط خوبى را از بدى باز مى شناسد, و لكن خردمند كسى است كه از ميان دو بدى , بهترش را مى شناسد.
)) در نگرش مجموعى به مسايل زنان , توجه به ((تزاحم مصالح )) به عنوان يك واقعيت فراگير و لزوم انتخاب ((اءصلح )) و در نتيجه , از دست دادن بسيارى مصالح و منافعى كه امكان استيفاى همزمان آنـها وجود ندارد, يك اصل به شمار مى رود.
و پر واضح است اين امر اختصاص به مسايل زنان ندارد اما شامل اين دست مسايل نيز مى شود.
حيات انسانى و زندگى اوبگونه اى است كه مصالح و منافع هـر يـك از افـراد بـا مـنـافـع و مـصـالـح ديگران گره مى خورد.
طبيعى است كه آدمى به خاطر مـحـدوديـتـهـاى بسيارى كه دارد, به حجم گسترده اى از خواستهاى خويش دسترسى نخواهد داشـت وهـمـواره انسان در تزاحم منافع و مصالح خويش در حال گزينش بهترينهاست .
از اين رو اسـت كـه بـسـيـارى مـحـدوديتها و فقدانها را بر خودمى خرد به خاطر مصالح مهمترى كه خود بـرگـزيـده اسـت .
بـسـيارى ازالتزامهاست كه انسان به اراده حكيمانه خويش مى پذيرد تا منافع بيشترى را به چنگ آورد و زندگى اجتماعى بدون اين امكان ندارد.
به عنوان مثال وقتى آدمى به انگيزه دستيابى به منافع بيشتر و مصالح مهمتر, آزادى فردى خود را در چـارچوب روابط خانوادگى محدود مى كندو خود را در موقعيت ((پدرى )) يا ((مادرى )) قرار مى دهد طبيعى است كه ديگر,مصالح او با مصالح فرزندان گره مى خورد و نمى تواند فقط به آنچه كـه مـربـوط بـه شخص خودش است بيانديشد.
و يا وقتى در موقعيت ((همسرى ))قرار مى گيرد طبيعتا به تعهداتى كه اين مناسبت و موقعيت به وجودمى آورد بايد پايبند باشد.
در تزاحم مصالح همواره مهم فداى اهم مى شود.
در تنظيم پيوندها ومناسبات اجتماعى و تحليل و ارزيـابـى نـوع روابـط و جايگاههاى اجتماعى وخانوادگى هر يك از زن و مرد, و در تعارض ميان مـصـالـح فـردى و جـمعى ,لزوم اولويت گذارى و مقدم داشتن مصالح مهمتر را نمى توان ناديده گـرفـت .
در شـناخت صحيح مسايل زنان و پى بردن به اولويتى كه هر يك ازموقعيتها و نقشهاى زنان و مردان دارد بايد به اين واقعيت توجه كرد كه فقط مصلحت شخص يا حتى خانواده نيست كه تـعـيـيـن كـنـنـده اسـت بـلكه مصالح جامعه نيز بايد لحاظ شود.
حضور اجتماعى زنان , اشتغال , تـربـيت فرزند, مديريت خانواده , شوهردارى , تحصيل , ايفاى نقش در موقعيتهاى مختلف سياسى , اقـتصادى و فرهنگى , و مسايلى از اين دست , هر يك منافع و مصالحى دارند, مهم شناخت صحيح , اولويت بندى و گزينش درست مى باشد.
به عنوان مثال , در تعارض ميان تحصيل يا اشتغال , با ((فرزنددارى )) كدام يك اولويت دارد؟ هم از نـقطه نظر بازشناسى مسايل زنان در متون دينى وهم در سياستگذاريهاى اجتماعى .
روشن است اولـويـت بـنـدى و گـزيـنـش بـدون داشـتـن مـلاك , امرى مشكل يا ناممكن است .
اين است كه بازشناسى ملاكهاى اولويت بندى و انتخاب نيز بايد مشخص باشد.
بهرحال , زن يا مرد همواره در برابر موقعيتها و نقشهايى كه قرارمى گيرد و انتخابهايى كه صورت مـى دهـد, مهم اين است كه مقايسه كند چه منافعى را از دست مى دهد و كدام مصالح را به دست مى آورد.
شناخت وارزيابى و ارزشگذارى مسؤوليتها, نقشها, موقعيتها و جايگاه عملى كه براى زنان پـيـشـنـهـاد يـا توصيه مى شود, بايد با سنجش همه دستاوردها و نيزمحروميتهاى آن باشد.
قرار گرفتن در موقعيت ((همسرى )) در برابر منافع ودستاوردهاى بسيارى كه براى شخص به ارمغان مـى آورد, قـهـرا بـرخـى مـحـدوديـتـها و مسؤوليتها را نيز به دنبال دارد و شخص از دستيابى به بـرخى خواستها و موقعيتهاى مطلوب باز مى ماند اما اين عقل حسابگر او مى باشدكه چنين معامله سودمندى را پيش پاى او مى گذارد.
موقعيتهايى را از دست مى دهد و موقعيتهاى پيش بينى شده بـهـتـرى را بـه چـنـگ مـى آورد.
مـوقـعيتهايى كه برخى به صورت غريزى و فطرى بدان سو فرا خـوانـده مـى شود, و برخى نيز با ارشاد و توصيه عقل حسابگر او و در جهت پاسخگويى به مناسبات صحيح اجتماعى و نيازهاى معمول زندگى مى باشد.
اين تنها نگرش جامع به همه مصالح و دستاوردها از يك سو,محروميتها و محدوديتها و مسؤوليتها از سوى ديگر و گزينش موقعيت شايسته تر است كه مى تواند بهره زنان و مردان در استفاده بهينه از فـرصـتـهـا,امـكانات و تواناييهاى خويش را كامل كند و اين خود اصلى درخور توجه در شناخت مسايل زنان و ترسيم چهره انسانى , اجتماعى زن مسلمان است .

= اصل هشتم:عدل , اصلى فراگير در هستى و شريعت

((ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكرون )) ((27)) ((خداوند به عدل و احسان و دادن مال به خويشاوند فرمان مى دهد, و از زشتى ومنكر و تجاوز باز مى دارد, شما را پند مى دهد كه شايد به خود آييد.
)) ((العدل اساس به قوام العالم )). ((28)) ((عدالت پايه اى است كه ايستايى و قوام عالم بدان بستگى دارد.
)) اميرالمؤمنين على (ع ) اسلام ناب كه چيزى جز همان تشيع راستين و بى پيرايه , نيست هم دربعد اعتقادى و هم در احكام و روابـط اجتماعى و رهبرى و مديريت جامعه , با ويژگى اصل عدل , تاريخ فكرى اجتماعى خويش را از اسـلام امـوى و آنچه اينك به نام اسلام آمريكايى مى خوانيم جدا مى سازد.
عدالت به عنوان يك اصل , هم در نظام تشريع و هم در دستگاه و نظام شريعت جارى است .
آنجا كه مى فرمايد: ((والسماء رفـعها و وضع الميزان )) ((29)) ناظر به جهان تكوين است , و آنجا كه سخن از انزال كتاب و ميزان به همراه پيامبران (ع ) مى گويد نگاه به نظام تشريع و روابط اجتماعى انسانها دارد: ((و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط)). ((30)) فرهنگ شيعه از نقطه نظر كلامى , ديدگاهى كاملا روشن را در باره عدل و ظلم و عقلانيت حسن و قـبـح ايـن دو دارد, و ايـن خود وجه تمايزعمده اى در مباحث كلامى , اجتماعى و تاريخى براى شـيـعـه بـه شـمـار مـى رود,و بـا وجـودى كه در اين فرهنگ به شدت با جريان انحرافى قياس و راءى بـرخـورد شده ولى به راحتى ميان اينها كه چيزى جز عمل به ظن و خيالبافى نيست , و ميان حـجـيـت عـقـل بـه عـنوان يكى از ادله شرعى در احكام , تفكيك صورت گرفته است .
نه همانند اصحاب قياس , مرتكب اتهام اصول و كليات احكام اسلامى به نقص و بى كفايتى شد و درب خيالات و ظـنون را به روى خود گشود و نه چون اهل حديث , باب حجيت عقل را به روى خويش بست .
و بدين گونه بود كه به گفته شهيد, آيت اللّه مطهرى ((اصل عدل )) و اصل تبعيت احكام از مصالح و مـفاسد نفس الامرى , و بالطبع اصل حسن و قبح عقلى و اصل حجيت عقل , به عنوان زيربناى فقه اسـلامـى شـيـعـى مـعـتـبـرشـنـاخـتـه شـد.
و بـالاخـره اصل ((عدل )) جاى خويش را در فقه اسلامى بازيافت .
((31)) همان گونه كه شهيد مطهرى (قده ) نوشته است : ((اصـل عـدالـت از مـقـيـاسهاى اسلام است كه بايد ديد چه چيز بر او منطبق مى شود.
عدالت در سـلـسله علل احكام است نه در سلسله معلولات , نه اين است كه آنچه دين گفته عدل است , بلكه آنچه عدل است دين مى گويد.
اين معنى مقياس بودن عدالت است براى دين .
)) ((32)) اينك جاى پرداختن تفصيلى به مساءله ((عدالت )) به عنوان يك مقياس در فقه و در تنظيم روابط و مـناسبات اجتماعى نيست اما با مراجعه به متون دينى و رهنمودهاى قرآن كريم و اولياء دين (ع ) مـى تـوان بـه اهـمـيـتـى كـه اصـل عـدل بـه عـنـوان جـانـمـايه احكام و حقوق و مسؤوليتهاى فـردى ,خـانـوادگـى و اجتماعى , پى برد.
عدالت به عنوان يك قانون عام و اصل حاكم ,چارچوبى قـطعى براى همه احكام و قوانينى است كه روابط و مناسبات اجتماعى را شكل مى دهد.
در سخن اميرالمؤمنين (ع ) مى خوانيم : ((حيات احكام به عدالت است )): ((بالعدل حياة الاحكام )). ((33)) حـاكـمـيـت روابط ظالمانه در جامعه و ارائه چهره اى از نظام غيرعادلانه اجتماعى حتى در قالب بـرداشـتهاى دينى , چيزى جز نظام جاهليت نيست ,نظامى كه به گفته امام (ع ) پيامبر اكرم (ص ) آن را در هـم فـرو ريـخـت و بـاظـهور دولت قائم آل محمد(عج ) نيز از ميان خواهد رفت .
محمد بـن مـسلم ازامام باقر(ع ) پرسيد: سيره رسول خدا(ص ) چگونه بود؟ حضرت (ع ) اشاره به ساختار و نـظـام عـادلانـه اى مـى كـنـد كه پيامبر(ص ) در مقابل ساختارجاهلى جامعه ارائه كرد و حضرت حـجـت (ع ) نـيـز, هنگام ظهور اين روابطغيرعادلانه را به هم مى زند و روابطى عادلانه جايگزين مى نمايد: ((سـاءلت اءباجعفر(ع ): و ما كانت سيرة رسول اللّه (ص )؟ قال : اءبطل ما كان فى الجاهلية و استقبل الناس بالعدل و كذلك القائم (ع ) اذا قام يبطل ما فى الهدنة مما كان فى ايدى الناس , و يستقبل بهم العدل .
)) ((34)) در شناخت مسايل زنان و تنظيم روابط عادلانه ميان زن و مرد, دربهره ورى از موقعيتها, نقشها و امكانات مادى و معنوى جامعه و بويژه درتنظيم روابط خانوادگى اصل عدل , يك مقياس فراگير و اسـاسى است .
آنچه قرآن كريم در خصوص لزوم رعايت عدالت ميان همسران به عنوان يك شرط, مـورد تـاءكـيـد قرار داده است يك نمونه است .
قرار گرفتن در موقعيت چند همسرى مشروط به روابط عادلانه شده است : ((و ان خفتم اءلا تعدلوا فواحدة )). ((35)) هـر چـند به قرينه آيه ديگر تفسيرى خاص از اين عدالت شده است كه در فقه آمده است .
آيه ديگر اين است : ((و لـن تـسـتـطـيـعـوا ان تـعـدلـوا بـيـن الـنـسـاء و لـو حـرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة )). ((36))

= اصل نهم: فرد و جامعه , تقدم كرامتهاى اخلاقى

((عـلـيـكـم بـمكارم الاخلاق فان اللّه بعثنى بها)) ((37)) پيامبر اكرم (ص )بر شما باد به كرامتهاى اخـلاقـى , چـرا كـه خداوند مرا براى آن فرستاد.
((انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق )) ((38)) پيامبر اكـرم (ص )من مبعوث شدم تا كرامتهاى اخلاقى را كامل كنم .
((خيركم خيركم لاهله و اءنا خيركم لاهـلـى )) ((39)) پـيـامـبر اكرم (ص )بهترين شما كسى است كه براى خانواده اش بهتر باشد و من بهترين شما براى خانواده ام هستم .
((ارزشـهـاى حـقوقى )) و ((ارزشهاى اخلاقى )), دو مقوله اى هستند كه سنجش آن دو با يكديگر, مباحث چندى را مى طلبد.
اينكه اساسا مشخصه مقوله حقوق و مقوله اخلاق چيست ؟ وجوه تمايز و وجـوه اشـتـراك مـيـان اين ارزشها كدام است ؟ موضوع و قلمرو و هدف هر يك از اين دو چيست ؟ واينكه اساسا چه رابطه اى ميان ((حقوق )) و ((اخلاق )) وجود دارد؟ پرسشهايى است كه اينك جاى پـرداخـتـن بـه آنها نيست .
آنچه در اين بحث به عنوان يك اصل در شناخت مسايل زنان مورد نظر اسـت تـاءكـيـد بـر لزوم تفكيك ميان جهت گيريها و فضاى مباحثى است كه در شناخت روابط و مناسبات زن و مرد, بويژه در حوزه روابط همسرى و در تنظيم اين روابط صورت مى گيرد.
تعيين مرزهاى حقوقى در روابط اجتماعى و در جهت حفظموقعيتها و نقشها و حقوقى كه هر يك از آحاد جـامـعـه دارنـد مـوضـوعـى است كه ضرورت آن هيچ گاه نمى تواند مورد ترديد باشد و شريعت مـقدس نيز به دقت و ظرافت و با اهتمام فوق العاده اى به آن پرداخته است و به تعبير برخى روايات حتى خسارت يك خراش جزئى نيز معين شده است ,((حتى ارش الخدش )). ((40)) جـامعه همواره نيازمند تعيين مرزهاى روشن و صريح حقوقى وشناخت ارزشهاى حقوقى است و نمى توان جامعه را تنها با تكيه بر كرامتهاو ارزشهاى اخلاقى به سامان رساند, و ترديدى نيست كه حـقـوق وچـارچـوبـها و مرزهايى كه مناسبات و روابط اجتماعى جامعه را شكل مى بخشد و حفظ مناسبات صحيح را تضمين مى كند, در مجموع ازنقطه نظر اجتماعى و مديريت جامعه , در مقايسه با ارزشهاى اخلاقى وكرامتهاى فردى , از اهميت و اعتبار و ارزش بالاترى برخوردار است , چنان كه وقتى از اميرالمؤمنين (ع ) پرسيدند: عدالت برتر است يا جود؟ فرمود:((عدالت )) امور را در جايگاه خـودش قـرار مى دهد, و ((جود)) آنها را از مسيراصلى بيرون مى آورد, و عدالت سياستگرى عام و فـراگـيـر است , و ((جود))عارضه اى ويژه است , بنابراين عدالت برتر است .
((41)) و شايد از تقدم ذكـر((عـدل )) بر ((احسان )) در آيه شريفه ((ان اللّه ياءمر بالعدل و الاحسان )) نيز همين اهميت و اولويت استفاده شود.
ولى با توجه به برخى ويژگيها كه براى عمل و ارزش اخلاقى وجود داردترديدى نيست كه ارزش سـلـوك فـردى و نيز روابط و مناسبات اجتماعى كه بر اساس كرامتهاى اخلاقى و بدون تجاوز به حـقـوق ديـگران , صورت گرفته است , بيشتر است و حاكى از تعالى روحى و استحكام انگيزه هايى اسـت كـه بـه مـنـاسـبات و روابط اجتماعى , گرمى و لطافت خاصى مى بخشد.
تحقق كرامتهاى اخـلاقـى در گـرو نـيت و انگيزه خاصى است كه در واقع روح عمل اخلاقى را تشكيل مى دهد در حالى كه ارزش حقوقى چنان كه گفته اند فقطبستگى به اين دارد كه كار, طبق موازين حقوقى و در شـكـل و قـالـب مـعـيـنـى انـجام گيرد و رعايت آن تنها به خاطر مصالح اجتماعى است و نه تكامل روحى و معنوى .
((42)) پرواضح است كه رفتار حقوقى مى تواند همراه انگيزه اخلاقى نيز باشدكه در نتيجه ارزش اخلاقى هـم خـواهـد داشـت .
چـنـان كه بسيارى ازپايبنديهاى حقوقى نيز برخاسته از التزام به ارزشهاى اخـلاقـى و كـرامـتـهـاى نـفـسـانـى و درونـى افـراد اسـت .
مـديريت جامعه در شكل كلان آن و شكل گيرى صحيح مناسبات اجتماعى هر چند بدون ضابطه مندى حقوقى و بدون برخوردارى از دستگاهى كاملا نظام يافته و تعريف شده از نقطه نظرحقوقى , امكان ندارد اما آنچه به عنوان هدف مـتـعـالـى و اصـلـى مـورد نظراست تحكيم و گسترش كرامتهاى اخلاقى و ارزشهايى است كه آحـادجـامـعـه در روابـط خـويـش تـنها بر اساس ارزشها و انگيزه هاى اخلاقى وروحى به خدمت مى گيرند.
بـنـابراين تعيين روابط حقوقى ميان زن و مرد بويژه در حوزه روابطخانوادگى و تاءكيد بر تبيين مـرزهـا و دفـاع از حـقـوق زنـان يا مردان , يك موضوع است و توصيه و تاءكيد بر استفاده از حقوق خويش در روابطشخصى , موضوع ديگر است و نبايد اين دو مبحث به هم آميخته شود.
اساس رابطه انسانى ميان زن و مرد در محيط خانواده و روابط همسرى ,همان ((مودت )) و ((رحمت )) غريزى و فـطـرى اسـت كـه پـيـشتر در باره آن سخن گفتيم .
حداقل دستاورد اين رابطه , حفظ حرمت حـقـوقـى هـر يـك از زن ومـرد اسـت امـا آن چـيـزى كه هم زن و هم شوهر, بيش از هر چيز به آن فـراخـوانـده شـده انـد و در درجـه اول اهميت قرار دارد تحكيم كرامتهاى اخلاقى در روابط با يكديگر است .
آشـنـاسـازى جـامـعـه بويژه زن و شوهر به حقوق و حدود و مرزها يك ضرورت است و بايد تلاش بـسيارى در اين زمينه كرد اما تاءكيد يكسويه براجراى روابط متقابل حقوقى ميان آن دو و تشويق بـه ايـسـتـادن بـر مـرزهـاى حـقـوقـى و تـحـكـيم مناسبات خشك حقوقى , چيزى نيست كه با كـرامتهاى اخلاقى همچون ايثار, تواضع , عفو, تقويت حس نوع دوستى , مهربانى وعطوفت , صبر و حلم , و تقويت روحيه همكارى , هماهنگى كامل داشته باشد.
اين است كه بخش بسيار گسترده اى از مـتـون ديـنـى و رهـنـمودهاى اولياء دين (ع ) در جهت تقويت و گسترش مكرمتها و ارزشهاى اخلاقى وروحى مى باشد.
در روابـط همسرى و درون خانوادگى نيز شاهد همين اولويت هستيم .
شوهر از نقطه نظر حقوقى وظايف خاصى دارد.
زن نيز در اين جهت مسؤوليتهاى مشخصى دارد.
اما همه چيز به روابط آنها و تـوافق اخلاقى آنان برمى گردد, حتى توافق بر عدم استفاده از حقوق شرعى و قانونى و يابالعكس , برخوردار شدن از بسيارى چيزها كه در چارچوب اوليه حقوقى ,قرار ندارد.
و ايـنـچنين است كه به عنوان مثال , در سخن امام (ع ), از يك سو خوابيدن شوهر در خارج از خانه نـمونه اى از بى مروتى به شمار مى رود و از طرف ديگر يك ليوان آبى كه زن به دست شوهر خويش مـى دهـد, ارزش آن بـراى زن , از يـك سـال عـبادت بيشتر است , يك سالى كه روزها روزه بدارد, شبهابه عبادت بيدار بماند, و خداوند در مقابل هر بار كه همسر خويش راسيراب مى كند شهرى در بهشت براى او برپا مى كند و شصت گناه او رامى بخشد: ((هلك بذى المروة اءن يبيت الرجل عن منزله بالمصر الذي فيه اءهله .
)) ((43)) ((ما من امراءة تسقى زوجها شربة من ماء الا كان خيرا لها من عبادة سنة صيام نهارها و قيام ليلها و يبنى اللّه لها بكل شربة تسقى زوجها مدينة في الجنة وغفرلها ستين خطيئة .
)) ((44)) بـنـابـرايـن در بـررسى مسايل زنان و بازشناسى و ترسيم حقوق خانواده به مساءله تقدم و اولويت كرامتها و ارزشهاى اخلاقى بايد به عنوان يك اصل محورى توجه كرد.

= اصل دهم:دنيا, گذرگاه آخرت

((يـعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون , اءو لم يتفكروا فى اءنفسهم ما خلق اللّه الـسـمـوات و الارض و مـا بـيـنـهـما الا بالحق و اءجل مسمى و ان كثيرامن الناس بلقاء ربهم لكافرون )) ((45)) ((ايـنان فقط ظاهرى از زندگى دنيا را خبر دارند و به راستى كه اينها از آخرت غافلند.
آيا انديشه نكردند در خودشان ؟ خداوند آسمانها و زمين را نيافريد جز به حق وبا پايانى مشخص , ولى بسيارى از مردم نسبت به ملاقات پروردگار خويش ايمان ندارند.
)) آخـرين اصلى كه به عنوان يك ملاك در بررسى و شناخت مسايل زنان بر آن تاءكيد داريم حقيقتى است كه بيش از دو سوم آيات قرآن به آن پرداخته و يا اشاره به آن دارد.
و آن نوع نگرش ما به انسان و جهان وآينده اى است كه در پيش دارد.
در نگرش مجموعى به دين و شريعت , آيامى توان احكام و حـدود و مـرزهـاى شـريـعت و ساختار اجتماعى مدينه فاضله اى كه قرآن معرفى مى كند و ايمان راسـتين مؤمنين به آن جامه عمل مى پوشد را در فضايى جستجو و تحليل كرد كه كاملا منقطع از جهان آخرت است ؟ اگر پذيرفتيم كه دنيا گذرگاه آخرت است و زندگى ما كشتزار فصلى جاودانه است كه انسان به بـرداشـت كشته هاى خود مى پردازد و دين وشريعت نيز دستمايه عبور از اين گذرگاه تاريك , و چـراغـى پـرفروغ براى راهيابى به جهانى جاودانه است و اين ((اختيار)) و ((انتخاب )) آدمى است كـه جـايـگاه او را در روز بزرگ سرنوشت , مشخص مى كند, آيا مى توان ازدستگاه شريعت , احكام و حـقـوق تـعـريـف و تفسيرى مستقل ارائه داد ونسبت انسان و اعمال او با جهان آخرت را در نظر نگرفت ؟

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation