بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر المیزان جلد 6, علامه محمدحسین طباطبایی رحمه الله علیه ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     ALMIZA01 -
     ALMIZA02 -
     ALMIZA03 -
     ALMIZA04 -
     ALMIZA05 -
     ALMIZA06 -
     ALMIZA07 -
     ALMIZA08 -
     ALMIZA09 -
     ALMIZA10 -
     ALMIZA11 -
     ALMIZA12 -
     ALMIZA13 -
     ALMIZA14 -
     ALMIZA15 -
     ALMIZA16 -
     ALMIZA17 -
     ALMIZA18 -
     ALMIZA19 -
     ALMIZA20 -
     ALMIZA21 -
     ALMIZA22 -
     ALMIZA23 -
     ALMIZA24 -
     ALMIZA25 -
     ALMIZA26 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

غزالى سپس اضافه مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حق را انفاذ مى كرداگر چه ضررش عايد خودش و يا اصحابش ‍ مى شد.
و نيز مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) دشمنان زيادى داشت و بااينحال در بين آنان تنها و بدون نگهبان رفت و آمد مى كرد.
و نيز مى گويد كه هيچ امرى از امور دنيا آن جناب را بههول و هراس در نمى آورد.
و نيز مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با فقرا مى نشست و با مساكين هم غذامى شد و كسانى را كه داراى فضائل اخلاقى بودند احترام مى كرد، و با اشخاصآبرومند الفت مى گرفت ، به اين معنى كه به آنان احسان مى نمود، و خويشاوندان را درعين اينكه بر افضل از آنان مقدم نمى داشت صله رحم مى كرد، به احدى از مردم جفا نمىنمود، و عذر هر معتذرى را مى پذيرفت .
و نيز مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) داراى غلامان و كنيزانى بود و درخوراك و پوشاك از ايشان برترى نمى جست ، و هيچ دقيقه اى از عمر شريفش را بيهوده وبدون عملى در راه خدا و يا كارى از كارهاى لازم خويشتن نمى گذراند، و گاهى براىسركشى به اصحاب خود به باغات شان تشريف مى برد، و هرگز مسكينى را براىتهى دستى و يا مرضش تحقير نمى كرد و از هيچ سلطانى به خاطر سلطنتش نمىترسيد، آن فقير و اين سلطان را به يك نحو دعوت به توحيد مى نمود.
16 - و نيز در كتاب مزبور مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) از همه مردمديرتر به غضب درمى آمد و از همه زودتر آشتى مى كرد و خشنود مى شد و از همه مردم رؤوف تر به مردم بود و بهترين مردم و نافع ترين آنان بود براى مردم .
17 - و نيز در آن كتاب مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) چنان بود كهاگر مسرور و راضى مى شد مسرت و رضايتش براى مردم بهترين مسرت ها و رضايت هابود، اگر موعظه مى كرد موعظه اش جدى بود نه به شوخى ، و اگر غضب مى كرد - والبته جز براى خدا غضب نمى كرد - هيچ چيزى تاب مقاومت در برابر غضبش را نداشت ،و هم چنين در تمامى امورش همينطور بود، وقتى هم كه به مصيبتى و يا به ناملايمىبرمى خورد امر را به خدا واگذار مى كرد، و ازحول و قوه خويش تبرى مى جست و از خدا راه چاره مى خواست .
مؤ لف : معانى توكل بر خدا و تفويض امر به او و تبرى ازحول و قوه خويشتن و راه چاره از خدا خواستن همه به هم مربوط و برگشت همه آنها به يكاصل است و آن اين است كه براى امور استنادى است به اراده الهى اى كه غالب بر هر ارادهديگرى است و هرگز مغلوب نمى شودو قدرت الهى اى كه مافوق هر قدرت و غير متناهىاست ، و اين خود معنا و حقيقتى است كه كتاب خدا و سنترسول گراميش متفقا مردم را به اعتقاد بر آن وعمل بر طبق آن دعوت كرده اند، قرآن كريم مى فرمايد: (و على اللهفليتوكل المتوكلون ) و نيز مى فرمود: (و افوض امرى الى الله ) و نيز مى فرمود:(و من يتوكل على الله فهو حسبه ) ونيز مى فرمايد: (الا له الخلق و الامر) و نيز مىفرمايد: (و ان الى ربك المنتهى ) و غير اين از آيات ، و روايات در اين باره از حدشمارش افزون است .
و متخلق به اين خلق ها و متادب به اين آداب شدن علاوه بر اينكه آدمى را در مسير حقايق وواقعيات قرار داده و عملش را منطبق بر وجهى مى سازد كه بر حسب واقع بايد آنطور واقعشود و علاوه بر اينكه آدمى را مستقر در دين فطرت كرده ، و اين معنا را ارتكازى آدمى مىكند كه حقيقت هر چيزى و نشانه حقيقت بودن آن برگشت حقيقى آن است به خداى سبحان ،كما اينكه خود فرمود: (الا الى الله تصيرالامور) علاوه براين ، فائده مهم ديگرىدارد، و آن اين است كه اتكا و اعتماد انسان بر پروردگارش - در حالتى انسان را آشناىبه پروردگارى مى كند كه داراى قدرت غير متناهى و اراده اى قاهر غير مغلوب است -اراده اش را چنان كشش داده و عزمش ‍ را چنان راسخ مى كند كه موانعى كه پيش مى آيد، در اورخنه نكرده و رنج و تعبى كه در راه رسيدن به هدف مى بيند خللى در او وارد نمى سازدو هيچ تسويلى نفسانى و وسوسه شيطانى كه بصورت خطورهاى وهمى در ضمير انسانخودنمائى مى كند آنرا از بين نمى برد.
رواياتى درباره پاره اى از سنن و آداب رسول الله (ص ) در معاشرت با مردم
18 - و در كتاب ارشاد ديلمى است كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) لباس خودرا خودش وصله مى زد، و كفش خود را خود مى دوخت ، و گوسفند خود را مى دوشيد، و بابردگان هم غذا مى شد، و بر زمين مى نشست و بر دراز گوش سوار مى شد و ديگرى راهم پشت سر خود بر آن سوار مى كرد، و حيا مانعش نمى شد از اينكه مايحتاج خود را خودشاز بازار تهيه كرده به سوى اهل خانه اش ببرد، به توانگران و فقرا دست مى داد و دستخودرا نمى كشيد تا طرف دست خود را بكشد، بهر كس مى رسيد چه توانگر و چه درويشو چه كوچك و چه بزرگ سلام ميداد، و اگر چيزى تعارفش مى كردند آنرا تحقير نمىكرد اگر چه يك خرماى پوسيده بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بسيار خفيف المؤنه و كريم الطبع و خوش معاشرت و خوش رو بود، و بدون اينكه ، بخندد هميشه تبسمىبر لب داشت ، و بدون اينكه چهره اش در هم كشيده باشد هميشه اندوهگين به نظر مىرسيد، و بدون اينكه از خود ذلتى نشان دهد همواره متواضع بود، و بدون اينكه اسرافبورزد سخى بود، بسيار دل نازك و مهربان به همه مسلمانان بود، هرگز از روى سيرىآروغ نزد، و هرگز دست طمع به سوى چيزى دراز نكرد.
19 - و در كتاب مكارم الاخلاق روايت شده كه :رسول الله (صلى الله عليه و آله ) عادتش اين بود كه خود را در آينه ببيند و سر وروى خود را شانه زند و چه بسا اين كار را در برابر آب انجام مى داد و گذشته ازاهل خانه خود را براى اصحابش نيز آرايش مى داد و مى فرمود: خداوند دوست دارد كه بندهاش وقتى براى ديدن برادران از خانه بيرون مى رود خود را آماده ساخته آرايش دهد.
20 - و در كتاب هاى علل و عيون و مجالس به اسنادش از حضرت رضا از پدرانبزرگوارش (عليهم السلام ) نقل كرده كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود:من از پنج چيز دست برنمى دارم تابميرم : 1 - روى زمين و با بردگان غذا خوردن 2 -سوار الاغ برهنه شدن 3 - بز بدست خود دوشيدن 4 - لباس پشمينه پوشيدن 5 - وبه كودكان سلام كردن ، براى اين دست برنمى دارم كه امتم نيز بر آن عادت كنند و اينخود سنتى شود براى بعد از خودم .
21 - و در كتاب فقيه از على (عليه السلام ) روايت شده كه به مردى از بنى سعدفرمود : آيا تو را از خود و از فاطمه حديث نكنم - تا آنجا كه فرمود - پس صبح شد ورسول الله (صلى الله عليه و آله ) بر ما وارد شد در حالى كه من و فاطمه هنوز دربستر خود بوديم ، فرمود: سلام عليكم ، ما از جهت اينكه در چنين حالى بوديم شرم كرده ،جواب سلامش نگفتيم ، بار ديگر فرمود: السلام عليكم باز ما جواب نداديم ، بار سومفرمود: السلام عليكم اينجا بود كه ترسيديم اگر جواب نگوئيم آن جناب مراجعت كنندچه عادت آن حضرت چنين بود كه سه نوبت سلام مى كرد اگر جواب مى شنيد و اذن مىگرفت داخل مى شد و گرنه برمى گشت ، از اين جهت ناچار گفتيم : (و عليك السلام يارسول الله )، درآى ، آن حضرت بعد از شنيدن اين جوابداخل شد... .
22 - و در كتاب كافى بسند خود از ربعى بن عبدالله از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به زنان هم سلام مى كرد و آنهاسلامش را جواب مى دادند، و هم چنين اميرالمؤ منين (عليه السلام )، الا اينكه آن جناب سلامدادن به زنان جوان را كراهت داشت و مى فرمود: مى ترسم از آهنگ صداى آنها خوشم آيد آنوقت ضرر اين كار از اجرى كه در نظر دارم بيشتر شود.
مؤ لف : صدوق (عليه الرحمه ) هم اين روايت را بدون ذكر سندنقل كرده و همچنين سبط طبرسى در كتاب المشكوه آنرا از كتاب محاسننقل كرده است .
23 - و نيزدر كافى به سند خود از حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسنىنقل كرده كه ايشان بدون ذكر سند از رسول خدا (صلى الله عليه و آله )نقل كرده و گفته كه آن حضرت سه جور مى نشست : يكى (قرفصاء) - و آن عبارت ازاين بود كه ساقهاى پا را بلند مى كرد و دو دست خود را از جلو بر آنها حلقه مى زد و بادست راست بازوى چپ و با دست چپ بازوى راست را مى گرفت ، دوم اينكه دو زانوى خود ونوك انگشتان پا را به زمين م ى گذاشت ، سوم اينكه يك پا را زير ران خود گذاشته وپاى ديگر را روى آن پهن ميكرد و هرگز ديده نشد كه چهار زانو بنشيند.
24 - و در كتاب مكارم الاخلاق از كتاب نبوت از على (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: هيچ ديده نشد كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) با كسىمصافحه كند و او جلوتر از طرف دست خود را بكشد، بلكه آنقدر دست خود را در دست اونگه ميداشت تا او دست آن جناب را رها سازد، و هيچ ديده نشد كه كسى با پر حرفى خودمزاحم آن حضرت شود و او از روى انزجار سكوت كند، بلكه آنقدر حوصله به خرج مى دادتا طرف ساكت شود و هيچ ديده نشد كه در پيش روى كسى كه در خدمتش نشسته پاى خودرا دراز كند، و هيچ وقت مخير بين دو چيز نشد مگر اينكه دشوارتر آن دو را اختيار مىفرمود، و هيچ وقت در ظلمى كه به او ميشد به مقام انتقام در نيامد، مگر اينكه محارم خدا هتكشود كه در اين صورت خشم مى كرد و خشمش هم براى خداى تعالى بود، و هيچ وقت درحال تكيه كردن غذا ميل نفرمود تا از دنيا رحلت كرد، و هيچ وقت چيزى از او درخواست نشدكه در جواب بگويد: (نه )، و حاجت هيچ حاجتمندى را رد نكرد بلكه عملا يا به زبانبه قدرى كه برايش ميسور بود آنرا برآورده ميساخت ، نمازش در عين تماميت از همه نمازهاسبك تر و خطبه اش از همه خطبه ها كوتاهتر و از هذيان دور بود، و مردم ، آن جناب را بهبوى خوشى كه از او به مشام مى رسيد مى شناختند، و وقتى با ديگران بر سر يكسفره مى نشست اولين كسى بود كه شروع به غذا خوردن مى كرد، و آخرين كسى بود كهاز غذا دست مى كشيد، و هميشه از غذاى جلو خودميل مى فرمود، تنها در رطب و خرما بود كه آن جناب دست دراز ميكرد و بهترش را برمىچيد، و وقتى چيزى مى آشاميد آشاميدنش با سه نفس بود، و آنرا مى مكيد ومثل پاره اى از مردم نمى بلعيد، و دست راستش اختصاص داشت براى خوردن و آشاميدن ، وجز با دست راست چيزى نمى داد و چيزى نمى گرفت ، و دست چپش براى كارهاى ديگرشبود، رسول خدا با دست راست كار كردن را در جميع كارهاى خود دوست مى داشت حتى درلباس پوشيدن و
و وقتى دعا مى فرمود سه بار تكرار مى كرد، و وقتى تكلم مى فرمود در كلام خودتكرار نداشت و اگر اذن دخول مى گرفت سه بار تكرار مى نمود، كلامش همه روشن بودبه طورى كه هر شنونده اى آنرا مى فهميد، وقتى تكلم مى كرد چيزى شبيه نور از بينثنايايش ‍ بيرون مى جست ، و اگر آن جناب را مى ديدى مى گفتى افلج است وحال آنكه چنين نبود، نگاهش همه بگوشه چشم بود، و هيچ وقت باكسى مطالبى را كه خوشآيند آنكس نبود در ميان نمى گذاشت ، وقتى راه مى رفت گوئى از كوه سرازير مى شد وبارها مى فرمود بهترين شما خوش اخلاق ترين شما است ، هيچ وقت طعم چيزى را مذمت نمىكرد، و آنرا نمى ستود، اهل علم و اصحاب حديث در حضورش نزاع نمى كردند، و هردانشمندى كه موفق بدرك حضورش شد اين معنا را گفت كه من به چشم خود احدى را نهقبل از او و نه بعد از او نظير او نديدم .
25 - و در كتاب كافى به سند خود از جميل بن دراج از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نگاه هاى زير چشمى خود را دربين اصحابش به طور مساوى تقسيم كرده بود به اين معنا كه بتمام آنان بيك جور نظرمى انداخت و همه را به يك چشم مى ديد، و نيز فرمود: هيچ اتفاق نيفتاد كه آن جناب پاىخود را در مقابل اصحابش دراز كند، و اگر مردى با او مصافحه مى كرد دست خود را ازدست او بيرون نمى كشيد و صبر مى كرد تا طرف دست او را رها سازد، از همين جهت وقتىمردم اين معنا را فهميدند هر كس با آن جناب مصافحه مى كرد دست خود را مرتبا بطرفخود مى كشيد تا آنكه از دست آن حضرت جدا مى كرد.
26 - و در كتاب مكارم الاخلاق مى گويد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هر وقتحرف مى زد در حرف زدنش تبسم مى كرد.
27 - و نيز از يونس شيبانى نقل مى كنند كه گفت امام ابى عبدالله (عليه السلام ) بهمن فرمود: چطور است شوخى كردنتان با يكديگر؟ عرض كردم خيلى كم است ، فرمود چرابا هم شوخى نمى كنيد؟ شوخى از خوش اخلاقى است و تو با شوخى مى توانى دربرادر مسلمانت مسرتى ايجاد كنى ، رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) همواره با اشخاصشوخى مى كرد، و مى خواست تا بدين وسيله آنان را مسرور سازد.
28 - و نيز در آن كتاب از ابى القاسم كوفى در كتاب اخلاق خود از امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ مومنى نيست مگر اينكه از شوخى بهره اى دارد،رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هم با اشخاص شوخى مى كرد، ولى در شوخيهايشجز حق نمى گفت .
29 - و در كافى به سند خود از معمر بن خلادنقل كرده كه گفت از حضرت ابى الحسن سؤ ال كرد كه قربانت شوم ، انسان با مردمآميزش ورفت و آمد دارد، مردم مزاح مى كنند مى خندند، تكليف چيست ؟ فرمود، عيبى ندارد اگرنباشد، و من گمان مى كنم مقصود آن جناب از جمله (اگر نباشد) اين بود كه اگر فحشنباشد، آنگاه فرمود: مردى اعرابى بديدن رسول الله مى آمد و برايش هديه مى آورد وهمانجا به عنوان شوخى مى گفت پول هديه ما را مرحمت كنرسول خدا هم مى خنديد و وقتى اندوهناك مى شد مى فرمود: اعرابى چه شد كاش مى آمد.
30 - و در كافى به سند خود از طلحه بن زيد از امام ابى عبدالله (عليه السلام ) روايتكرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بيشتر اوقات رو به قبله مى نشست .
31 - و در كتاب مكارم مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رسمش اين بود كهوقتى مردم بچه هاى نو رسيده خود را به عنوان تبرك خدمت آنجناب مى آوردند، آن حضرتبراى احترام خانواده آن كودك ، وى را در دامن خود مى گذاشت و چه بسا بچه در دامن آنحضرت بول مى كرد و كسانى كه مى ديدند ناراحت شده و سر و صدا راه مى انداختند، آنحضرت نهيبشان مى كرد و مى فرمود: هيچ وقتبول بچه را قطع مكنيد و بگذاريد تا آخر بول خود را بكند، خلاصه صبر مى كرد تابچه تا به آخر بول كند آنگاه در حق آن دعا مى فرمود و يا برايش اسم مى گذاشت و بااين عمل خاندان كودك را بى نهايت مسرور مى ساخت ، و طورى رفتار مى كرد كه خانوادهكودك احساس نمى كردند كه آن جناب از بول بچه شان متاءذى شد تا در پى كار خود مىشدند، آنوقت برمى خاست و لباس ‍ خود را مى شست .
32 - و نيز در همان كتاب روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را رسم چنينبود كه اگر سوار بود هيچ وقت نمى گذاشت كسى پياده همراهيش كند يا او را سوار دررديف خود مى كرد و يا مى فرمود تو جلوتر برو و در هر جا كه مى گوئى منتظرم باشتا بيايم .
33 - و نيز از كتاب اخلاق ابى القاسم كوفىنقل مى كند كه نوشته است : در آثار و اخبار چنين آمده كهرسول خدا(صلى الله عليه و آله ) براى خود از احدى انتقام نگرفت ، بلكه هر كسى كهآزارش مى كرد عفو مى فرمود.
34 - و نيز در مكارم الاخلاق مى نويسد كه رسمرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) اين بود كه اگر كسى از مسلمين را سه روز نمى ديدجوياى حالش مى شد، اگر مى گفتند سفر كرده حضرت دعاى خير براى او مى فرمود، واگر مى گفتند منزل است به زيارتش مى رفت و اگر مى گفتند مريض است عيادتش مىفرمود.
35 - و نيز از انس نقل مى كند كه گفت : من (9)سال خدمتگذارى رسول خدا را كردم و هيچ بياد ندارم كه در عرض اين مدت بمن فرمودهباشد چرا فلان كار را نكردى ، و نيز بياد ندارم كه در يكى از كارهايم خرده گيرىكرده باشد.
36 - و در كتاب احياء العلوم مى گويد انس گفته : به آن خدائى كهرسول الله (صلى الله عليه و آله ) را به حق مبعوث كرد، هيچگاه نشد كه مرا در كارىكه كردم و او را خوش نيامد عتاب كرده باشد كه چرا چنين كردى ، نه تنها آن جناب مرامورد عتاب قرار نداد بلكه اگر هم زوجات او مرا ملامت مى كردند مى فرمود متعرضشنشويد مقدر چنين بوده .
37 - و نيز در آن كتاب از انس نقل كرده كه گفت : هيچيك از اصحاب و يا ديگران آنحضرت را نخواند مگر اينكه در جواب مى فرمود: (لبيك ).
38 - و نيز از او نقل كرده كه گفت اصحاب خود را هميشه براى احترام و به دست آوردندلهايشان به كنيه هايشان مى خواند، و اگر هم كسى كنيه نداشت خودش براى او كنيه مىگذاشت . مردم هم او را به كنيه اى كه آن جناب برايش گذاشته بود صدا مى زدند. و همچنين زنان اولاددار و بى اولاد و حتى بچه ها را كنيه مى گذاشت و بدين وسيله دلهايشان رابه دست مى آورد.
39 - و نيز در آن كتاب است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را رسم اين بود كههر كه بر او وارد مى شد تشك خود را زيرش ‍ مى گسترانيد و اگر شخص وارد مى خواستقبول نكند اصرار مى كرد تا بپذيرد.
40 - و در كافى به اسناد خود از عجلان نقل كرده كه گفت : من در حضور حضرت صادق(عليه السلام ) بودم كه سائلى به در خانه اش ‍ آمد، آن حضرت برخاست و از ظرفىكه در آن خرما بود هر دو دست خود را پركرده و به فقير داد، چيزى نگذشتسائل ديگرى آمد، و آن جناب برخاست و مشتى خرما به او داد، سپسسائل سومى آمد حضرت برخاست و مشتى خرما نيز به او داد، باز هم چيزى نگذشتسائل چهارمى آمد، اين بار حضرت برخاست و به مردسائل فرمود : خدا ما و شما را روزى دهد؟ آنگاه به من فرمود:رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) چنين بود كه احدى از او ازمال دنيا چيزى درخواست نمى كرد مگر اينكه آن حضرت ميدادش ، تا اينكه روزى زنىپسرى را كه داشت نزد آن حضرت فرستاد و گفت ازرسول خدا چيزى بخواه اگر در جوابت فرمود چيزى در دست ما نيست بگو پس پيراهنت رابه من ده ، امام صادق (عليه السلام ) فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پيراهن خود را در آورد و جلوى پسر انداخت (در نسخهديگرى دارد پيراهن خود را كند و به او داد) خداى تعالى با آيه :(لاتجعل يدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا - دست خود رابسته بگردن خود مكن ، و آنرا بكلى هم باز مكن تا اين چنين ملامت شده و تهى دست شوى)، آنجناب را تاءديب كرده به ميانه روى در انفاق .
41 - و نيز در آن كتاب به سند خود از جابر از ابى جعفر (عليه السلام ) رواى ت كردهكه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هديه راقبول مى كرد و ليكن صدقه نمى خورد.
42 - و نيز در آن كتاب از موسى بن عمران بن بزيعنقل كرده كه گفت : به حضرت رضا (عليه السلام ) عرض كردم فدايت شوم مردم چنينروايت مى كنند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتىبدنبال كارى مى رفت از راهى كه رفته بود برنمى گشت ، بلكه از راه ديگرى مراجعتمى فرمود، آيا اين روايت صحيح است و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) چنين ميكرد؟ آنحضرت درجواب فرمود: آرى من هم خيلى از اوقات چنين مى كنم تو نيز چنين كن ، آنگاه به منفرمود: بدان كه اين عمل براى رسيدن به رزق نزديك تر است .
43 - و در كتاب اقبال به سند خود از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) هميشه بعد از طلوع آفتاب از خانهبيرون مى آمد.
44 - و در كافى به سند خود از عبدالله بن مغيره از كسى كه براى اونقل نموده نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى وارد منزلى ميشد درنزديكترين جا، نسبت به محل ورود مى نشست .
مؤ لف : اين روايت را سبط طبرسى هم در كتاب المشكوه خود از كتاب محاسن و كتبى ديگرنقل كرده است .
از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
45 - و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت يكى اين است كه آن حضرتبنا به نقل صاحب كتاب مكارم الاخلاق وقتى مى خواست موى سر و محاسن شريف خود رابشويد با سدر مى شست .
46 - و در جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هميشه موى خود را شانه ميزد واغلب با آب شانه مى كرد و مى فرمود: آب براى خوشبو كردن مومن كافى است .
47 - و در كتاب من لا يحضره الفقيه مى گويد:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: مجوس ريش خود را تراشيده وسبيل خود را كلفت مى كنند و ما سبيل خود را كوتاه كرده و ريش خود را وامى گذاريم .
48 - و در كافى به سند خود از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: يكى از سنت ها گرفتن ناخنها است .
49 - و در فقيه مى گويد: روايت شده كه يكى از سنت ها، دفن كردن مو و ناخن و خوناست .
50 - و نيز به سند خود از محمد بن مسلم نقل مى كند كه از حضرت ابى جعفر از خضابپرسيد، آن جناب فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همواره خضاب ميكرد و هماكنون موى خضاب شده آنجناب در خانه ما هست .
51 - و در كتاب مكارم است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همواره روغن بخود مىماليد و هر كس كه بدن شريفش را روغن مالى ميكرد تا حدود زير جامه را مى ماليد ومابقى را خود آن جناب به دست خود انجام ميداد.
52 - و در فقيه مى گويد: على (عليه السلام ) فرموده : ازاله موى زيربغل بوى بد را از انسان زايل مى سازد، علاوه بر اينكه هم پاكيزگى است و هم از سنتهائى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به آن امر فرموده .
53 - و در كتاب مكارم الاخلاق مى گويد: براىرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سرمه دانى بود كه هر شب با آن سرمه بچشم مىكشيد، و سرمه اش سرمه سنگ بود.
54- و در كافى به سند خود از ابى اسامه از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: از سنن مرسلين يكى مسواك كردن دندانها است .
55 - و در فقيه به سند خود از على (عليه السلام )نقل كرده كه در حديث (اربعمائه - چهار صد كلمه ) خود فرمود: و مسواك كردن باعثرضاى خدا و از سنت پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) و مايه خوشبوئى و پاكيزگى دهاناست .
مؤ لف : اخبار درباره عادت داشتن رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) به مسواك و سنتقرار دادن آن از طريق شيعه و سنى بسيار زياد است .
56 - و در فقيه مى گويد: امام صادق (عليه السلام ) فرمود: چهار چيز از اخلاق انبياءاست : 1 - عطر زدن 2 - با تيغ ازاله مو كردن 3- نوره كشيدن 4 - زياد با زنانهمخوابگى كردن .
57 - و كافى به سند خود از عبدالله بن سنان از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مشكدانى بود كه بعد از هروضوئى آن را با دست تر مى گرفت و درنتيجه هر وقت كه از خانه به بيرون تشريفمى آورد از بوى خوشش شناخته مى شد كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) است .
58 - و در كتاب مكارم مى گويد: هيچ عطرى عرضه به آن جناب نمى شد مگر آنكه خودرا با آن خوشبو مى كرد و مى فرمود: بوى خوشى دارد و حملش آسان است ، و اگر هم خودرا با آن خوشبو نمى كرد سر انگشت خود را به آن گذاشته و از آن مى چشيد.
59 - و نيز در آن كتاب مى نويسد: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) با عود قمارى خودرا بخور ميداد.
60 - و در كتاب ذخيره المعاد است كه : مشك را بهترين و محبوبترين عطرها مى دانست .
61 - و در كافى به سند خوداز اسحاق طويلعطار از ابى عبدالله (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بيش از آن مقدارى كه براى خوراك خرج مى كرد براىعطر پول مى داد.
62 - و نيز در كافى به سند خود از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده ك ه فرمود: اميرالمؤ منين (صلوات الله عليه ) فرموده : عطر به شارب زدن ازاخلاق انبياء و احترام به كرام الكاتبين است .
63 - و نيز به سند خود از سكن خزاز نقل كرده كه گفت : شنيدم امام صادق (عليه السلام) مى فرمود: بر هر بالغى لازم است كه در هر جمعه شارب و ناخن خود را چيده و مقدارىعطر استعمال كند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى جمعه مى شد و عطر همراه خودنداشت ناچار مى فرمود تا چارقد بعضى از زوجاتش را مى آوردند، آن جناب آن را با آبتر مى كرد و بروى خود مى كشيد تا باين وسيله از بوى خوش آن چارقد، خود را معطرسازد.
64 - و در فقيه به سند خود از اسحاق بن عمار از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: اگر در روز عيد فطر براىرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عطر مى آوردنداول به زنان خود مى داد.
65 - و در كتاب مكارم است كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) به انواع روغن ها خودرا روغن مالى مى فرمود، و نيز فرمود: آن جناب بيشتر با روغن بنفشه روغن مالى مىفرمود، و مى گفت ، اين روغن بهترين روغن است .
آداب آن جناب در سفر
66 - و از جمله آداب آن حضرت در سفر - به طورى كه در فقيه به سند خود از عبدالله سنان از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده - اين بود كه : آن جناب بيشتر در روزپنج شنبه مسافرت مى كرد.
مؤ لف : و در اين معنا احاديث بسيارى است .
67 - و در كتاب امان الاخطار و كتاب مصباح الزائر آمده است كه صاحب كتاب عوارفالمعارف گفته : رسول خدا هر وقت مسافرت ميرفت پنج چيز با خود برمى داشت : 1 -آئينه 2 - سرمه دان 3 - شانه 4 - مسواك 5 - و در روايت ديگرى دارد كه مقراض راهم همراه خود مى برد.
مؤ لف : اين روايت را در كتاب مكارم و جعفريات نيزنقل كرده .
68 - و در كتاب مكارم از ابن عباس نقل كرده كه گفت :رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى راه مى رفت طورى با نشاط مى رفت كه بنظرمى رسيد خسته و كسل نيست .
69 - و در فقيه به سند خود از معاويه بن عمار از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در سفر هر وقت از بلنديهاسرازير مى شد مى گفت : (لا اله الا الله ) و هر وقت بر بلندى ها بالا مى رفت مىگفت : (الله اكبر).
70 - و در كتاب لب اللباب تاءليف قطب روايت شده كهرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از هيچ منزلى كوچ نمى كرد مگر اينكه در آنمنزل دو ركعت نماز مى خواند و مى فرمود: اينكار را براى اين مى كنم كه اينمنازل به نمازى كه در آنها خوانده ام شهادت دهند.
71 - و در كتاب فقيه مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى با مؤ منين خداحافظى مى فرمود مى گفت : خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خيرىمواجهتان سازد و هر حاجتى را از شما برآورده كند و دين و دنياى شما را سالم و ايمن سازدو شما را به سلامت و باغ نيمت فراوان برگرداند.
مؤ لف : روايات درباره دعاى آن جناب در مواقع خداحافظى اشخاص مختلف است ، ليكن باهمه اختلافى كه دارد نسبت به دعاى به سلامت و غنيمت همه متفقند.
72 - و در كتاب جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (عليهالسلام ) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به اشخاصى كه ازمكه مى آمدند مى فرمود: خداوند عبادتت را قبول و گناهانت را بيامرزد و درقبال مخارجى كه كردى بتو نفقه (روزى ) دهد.
رواياتى درباره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن
73 - و از جمله آداب آن حضرت در پوشيدنى ها و متعلقات آن يكى همان است كه غزالى دركتاب احياء العلوم نقل كرده كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هر قسم لباسى كهبرايش فراهم ميشد مى پوشيد، چه لنگ ، چه عبا، چه پيراهن ، چه جبه وامثال آن ، و از لباس سبز رنگ خوشش مى آمد، و بيشتر لباس سفيد مى پوشيد و مىفرمود: زنده هاى خود را سفيد بپوشانيد و مرده هاى خود را هم در آن كفن كنيد، و بيشتراوقات قبائى را كه در جوف آن لايه داشت مى پوشيد، چه در جنگ و چه در غير آن ، وبراى آن حضرت قبائى بود از سندس كه وقتى آنرا مى پوشيد از شدت سفيدى بهزيبائيش افزوده مى شد، و تمامى لباسهايش تا پشت پايش بلند بود، و ازار را روىهمه لباسها مى پوشيد و آن تا نصف ساق پايش بود.
و همواره پيراهنش را با شال مى بست و چه بسا در نماز و غير نماز كمربند آنرا باز مىكرد، و آن حضرت عبائى داشت كه با زعفران رنگ شده بود، و بسيار اتفاق مى افتاد كهتنها همان را بدوش گرفته و با مردم به نماز مى ايستاد، كما اينكه بسيار مى شد كهتنها يك كساء مى پوشيد بدون چيزى ديگر، و براى آن حضرت كسائى بود كه بارلائيش پشم بود و آنرا مى پوشيد و مى فرمود: من هم بنده اى هستم و لباس بنده ها را مىپوشم ، علاوه براين ، دو جامه ديگر هم داشت كه مخصوص روز جمعه و نماز جمعه اشبود، و بسيار اتفاق مى افتاد كه تنها يك سرتاسرى مى پوشيد بدون جامه ديگر و دوطرف آنرا در بين دو شانه خود گره ميزد، و غالبا با آن سرتاسرى بر جنازه ها نمازميخواند و مردم به آن جناب اقتدا مى كردند، و چه بسا در خانه هم تنها با يك ازار نمازمى خواند و آنرا به خود مى پيچيد و گوشه چپ آنرا به شانه راست و گوشه راستش رابه شانه چپ مى انداخت وچه بسا كه با همين ازار در آن روز مجامعت كرده بود، و نيز چهبسا نماز شب را با ازار اقامه مى كرد و آن طرفش را كه طره داشت بدوش مى افكنده وبقيه اش را هم بروى بعضى از زنان خود مى انداخت و با اين حالت نماز مى گذاشت ، ونيز آن حضرت كساء سياه رنگى داشت كه آنرا به كسى بخشيد، ام سلمه پرسيد: پدر ومادرم فدايت باد كساء سياه شما چه شد؟ فرمود: به ديگرى پوشاندمش ، ام سلمه عرضكرد هرگز زيباتر از سفيدى تو در سياهى آن كسا نديدم .
انس مى گويد: خيلى از اوقات آن حضرت را مى ديدم كه نماز ظهر را با ما، در يك شمله(قطيفه كوچك ) مى خواند در حالتى كه دو طرفش را گره زده بود،رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هميشه انگشتر بدست مى كرد، و بسيار مى شد كه ازخانه بيرون مى آمد در حالى كه نخى به انگشترى خود بسته بود تا به آن وسيله بهياد كارى كه مى خواست انجام دهد بيفتد، و با همان انگشتر نامه ها را مهر مى كرد و مىفرمود مهر كردن نامه ها بهتر است از تهمت ، خيلى از اوقات شب كلاه ، در زير عمامه و يابدون عمامه به سر مى گذاشت و خيلى از اوقات آن را از سر خود برمى داشت و بعنوانستره پيش روى مى گذاشت و به طرف آن نماز مى كرد، و چه بسا كه عمامه به سرنداشت تنها شالى به سر و پيشانى خود مى پيچيد،رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عمامه اى داشت كه آنرا (سحاب ) مى گفتند، و آنرابه على (عليه السلام ) بخشيد، و گاهى كه على (عليه السلام ) آنرا به سر مىگذاشت و مى آمد رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) مى فرمود على دارد با (سحاب )مى آيد.
هميشه لباس را از طرف راست مى پوشيد و مى گفت : (الحمد لله الذى كسانى ما اوارىبه عورتى و اتجمل به فى الناس - حمد خدائى را كه مرا به چيزى كه عورتم را بهآن پنهان كنم و خود را در بين مردم به آن زينت دهم پوشانيد) و وقتى لباسى از تنخود بيرون مى كرد از طرف چپ آنرا از تن خارج مى نمود، و هر وقت لباسى نو مىپوشيد، لباس كهنه اش را به فقيرى مى داد و مى گفت : هيچ مسلمانى نيست كه با لباسكهنه خود مسلمانى را بپوشاند و جز براى خدا نپوشاند مگر اينكه آنچه را كه از اوپوشانيده از خودش ‍ در ضمانت خدا و حرز و خير او خواهد درآمد، هم در دنيا و هم در آخرت .
و آن حضرت زيراندازى از پوست داشت كه بار آن از ليف خرما بود، و در حدود دو ذراعطول و يك ذراع و يك وجب عرض ‍ داشت ، و عبائى داشت كه آنرا هر جا كه مى خواست بنشينددو تا كرده و زيرش مى گسترانيدند، و غالبا روى حصير مى خوابيد.
و از عادت آن جناب يكى اين بود كه براى حيوانات و همچنين اسلحه و اثاث خود اسم -مى گذاشت ، اسم پرچمش (عقاب ) و اسم شمشيرى كه با آن در جنگ ها شركت مى فرمود(ذوالفقار) بود، شمشير ديگرش (مخذم ) و ديگرى (رسوب ) و يكى ديگر(قضيب ) بود، و قبضه شمشيرش به نقره آراسته بود، و كمربندى كه غالبا مىبست ازچرم و سه حلقه نقره بآن آويزان بود، اسم كمان او (كتوم ) و اسم جعبه تيزش(كافور) واسم ناقه اش (عضباء) و اسم استرش(دلدل ) و اسم دراز گوشش ‍ (يعفور) و اسم گوسفندى كه از شيرش مى آشاميد(عينه ) بود، آفتابه اى از سفال داشت كه با آن وضو مى گرفت و از آن مى آشاميد ومردم چون مى دانستند كه آفتابه آن جناب مخصوص وضو و آشاميدنش است از اين روكودكان را به عنوان تيمن و تبرك مى فرستادند تا از آن آفتابه بياشامند و از آب آنبه صورت و بدن خود بمالند، بچه ها هم بدون پروا از آن جناب چنين مى كردند.
74 - و در جعفريات از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (عليه السلام ) روايت كردهكه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از شب كلاه هائى بسر مى گذاشت كه بادوخت خط خط شده بود تا آنجا كه فرمود: براى آنحضرت زرهى بود كه به آن مىگفتند ذات الفضول و سه حلقه از نقره داشت يكى از جلو و دو تا از عقب ، الى آخر).
75 - و در كتاب عوالى است كه روايت شده :رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عمامه سياهى داشت كه گاهى به سر مى گذاشت و باآن نماز مى خواند. مؤ لف : روايت شده كه بلندى عمامه آن جناب به قدرى بود كه سهدور و يا پنج دور به سرش پيچيده ميشد.
76 - و در كتاب خصال به سند خود از على (عليه السلام )نقل مى كند كه در ضمن حديث (چهار صد كلمه ) فرموده : لباس پنبه اى بپوشيد كهلباس رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، چه آن جناب لباس پشمى و موئى نمىپوشيدند مگر به جهت ضرورت .
مؤ لف : اين روايت از صدوق نيز بدون ذكر سندنقل شده و همچنين صفوانى آنرا در كتاب التعريفنقل كرده و با همين روايت معنا روايتى كه قبلا گذشت كه آن جناب لباس پشم مى پوشيدروشن مى شود و منافاتى هم بين آن دو نيست .
77 - و در فقيه به سند خود از اسماعيل بن مسلم از امام صادق (عليه السلام ) از پدرش(صلى الله عليه و آله ) نقل كرده كه فرمود:رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) عصاى كوچكى داشت كه در پائين آن آهن بكار بردهشده بود، و آن جناب به آن عصا تكيه مى كرد و در نماز عيد فطر و عيد اضحى آن را بهدست مى گرفت .
مولف : اين روايت را صاحب جعفريات نيز نقل كرده .
78 - و در كافى به سند خود ازهشام بن سالم از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: انگشتر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از نقره بود.
79 - و در آن كتاب به سند خود از ابى خديجهنقل كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: نگين انگشتر بايد كه مدور باشدهمانطور كه نگين رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) چنين بود.
80 - و در خصال به سند خود از عبدالرحيم بن ابى البلاد و از ابى عبدالله (عليهالسلام ) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) دو انگشتر داشت بهيكى از آنها نوشته بود: (لا اله الا الله محمدرسول الله ) و به ديگرى نوشته بود: (صدق الله ).
81 - و نيز در آن كتاب به سند خود از حسين بن خالد از ابى الحسن ثانى (عليه السلام) نقل مى كند كه در ضمن حديثى فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و اميرالمؤ منينو حسن و حسين و همه ائمه معصومين (عليهم السلام ) هميشه انگشتر را بدست راست خود مىكردند.
82 - و در مكارم از امام صادق از على (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: انبياء (عليهم السلام ) پيراهن راقبل از شلوار مى پوشيدند.
مؤ لف : اين روايت را صاحب جعفريات نيز نقل كرده و درباره معانى و آدابى كه به آناشاره شد اخبار زياد ديگرى هست كه براى اختصار ازنقل آن خوددارى شد.
83 - و از جمله آداب آن حضرت درباره مسكن و متعلقات آن يكى همان مطلبى است كه ابنفهد در كتاب التحصين خود گفته كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفتدر حالتى كه خشتى روى خشت نگذاشت .
84 - و در كتاب لب اللباب مى گويد: امام (عليه السلام ) فرمود: مسجد مجالس انبياءاست .
85 - و در كافى به سند خود ازسكونى از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) وقتى در تابستان بيرون مىرفت روز پنج شنبه حركت مى كرد و اگر در زمستان مى خواست از سرما برگردد روزجمعه برمى گشت .
مؤ لف : اين روايت را صاحب خصال نيز بدون سندنقل كرده .
86 - و از كتاب العدد القويه تاءليف شيخ على بن الحسن بن المطهر برادر مرحومعلامه حلى (رحمه الله عليه ) از حضرت خديجه (عليهاالسلام ) نقل شده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى به خانه وارد مى شد ظرفآب مى خواست و براى نماز تطهير مى كرد، آنگاه بر مى خاست دو ركعت نماز كوتاه ومختصر اقامه مى كرد، سپس بر فراش خود قرار مى گرفت .
87 - و در كافى به سند خود از عباد بن صهيبنقل كرده كه گفت از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هيچ وقت بر دشمن شبيخون نمى زد.
88 - و در كتاب مكارم مى گويد: فراش رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) عبائى بود،و متكايش از پوست و بار آن ليف خرما، شبى همين فراش را تا نمودند و زير بدنشگستردند و آن جناب راحت تر خوابيد. صبح وقتى از خواب برخاست فرمود: اين فراشامشب مرا از نماز بازداشت ، از آن پس دستور داد فراش مزبور را يك تا برايشبگسترانند، و فراش ديگرى از چرم داشت كه بار آن ليف ، وهم چنين عبائى داشت كه بههر جا نقل مكان مى داد آن را برايش دو طاقه فرش مى كردند.
89 - و نيز در كتاب مكارم از حضرت ابى جعفر (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: هيچ وقت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از خواب بيدار نشد مگرآنكه بلافاصله براى خدا به سجده مى افتاد.
90 - و از جمله آداب آن جناب در امر زنان و فرزندان است كه در رساله محكم و متشابهسيد مرتضى (عليه الرحمه ) است ، چه نامبرده به سندى كه به تفسير نعمانى دارد ازعلى (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: جماعتى از اصحاب ، زنان و غذا خوردن در روز وخواب در شب را بر خود حرام كرده بودند، ام سلمه داستانشان را براىرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل كرد، حضرت برخاسته و نزد آنان آمد و فرمود:آيا به زنان بى رغبتيد؟ من سراغ شان مى روم و در روز هم غذا مى خورم و در شب هم مىخوابم و اگر كسى از اين سنت من دورى كند از من نخواهد بود...
مؤ لف : اين معنا در كتب شيعه و سنى بطرق زيادىنقل شده است .
91 - و در كافى به سند خود از اسحاق بن عمار از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: از اخلاق انبياء دوست داشتن زنان است .
92 - و نيز در آن كتاب به سند خود از (بكار بن كردم ) و عده بسيارى ديگر از ابىعبد الله (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: روشنى چشم من در نماز و لذتم در زنان قرارداده شده .
مؤ لف : و قريب به اين مضمون روايتى است كه بطريق ديگرىنقل شده .
93 - و در كتاب فقيه مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هر وقت مى خواستبا زنى تزويج كند كسى را مى فرستاد تا آن زن را ببيند...
94 - و در تفسير عياشى از حسين بن بنت الياسنقل مى كند كه گف ت : از حضرت رضا (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: خداوند شبرا و زنان را براى آرامش و آسايش قرار داده ، و تزويج در شب و اطعام طعام ، از سنتپيغمبر است .
آداب آن حضرت در خوردنيها و آشاميدنى ها
95 - و در خصال به سند خود از على (عليه السلام )نقل ميكند كه در ضمن حديث (چهار صد كلمه ) فرمود: بچه هاى خود را در روز هفتم ولادتعقيقه كنيد و به سنگينى موى سرشان نقره به مسلمانى صدقه دهيدرسول خدا(صلى الله عليه و آله ) هم درباره حسن و حسين (عليهماالسلام ) و سايرفرزندانش چنين كرد.
96 - و از جمله آداب آن حضرت در خوردنيها و آشاميدنيها و متعلقات سفره يكى آنست كه دركتاب كافى آن را به سند خود از هشام بن سالم و غير او از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هيچ چيزى را دوست تر از ايننمى داشت كه دائما گرسنه و از خدا خائف باشد.
97 - و در كتاب احتجاج به سند خود از موسى بن جعفر از آباى گرامش از امام حسين(عليه السلام ) حديث طويلى نقل كرده كه همه ، جوابهائى است كه على (عليه السلام ) درپاسخ سوالات مردى يهودى از اهل شام مى داده ، در ضمن مى رسد به اينجا كه يهودى ازاميرالمؤ منين (عليه السلام ) پرسيد: مردم مى گويند عيسى مردى زاهد بوده آيا همينطوراست ؟ حضرت فرمود: آرى چنين است و ليكن محمد(صلى الله عليه و آله ) از همه انبياءزاهدتر بود، زيرا علاوه بر كنيرهائى كه داشت داراى سيزده همسر بود با اينهمه هيچوقت سفره اى از طعام برايش چيده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هيچ وقتشكمش سير نشد و سه شبانه روز گرسنه مى ماند.
98 - و در امالى صدوق از عيص بن قاسم روايت شده كه گفت : خدمت حضرت صادق(عليه السلام ) عرض كردم حديثى از پدرت روايت شده كه فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از نان گندم سير نشد، آيا اين روايت صحيح است .فرمود: نه ، زيرا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) اصلا نان گندم نخورد، و از نانجو هم يك شكم سير نخورد.
99 - و در كتاب دعوات قطب روايت شده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) درحال تكيه غذا نخورد مگر يك مرتبه كه آنهم نشست و از در معذرت گفت : بار الها من بنده ورسول توام .
مؤ لف : اين معنا را كلينى و شيخ به طريق زيادىنقل كرده اند و هم چنين صدوق و برقى و حسين بن سعيد در كتاب زهد.
100 - و در كافى به سند خود از زيد شحام از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا از روزى كه خداوند او را به نبوت مبعوث كرد و تا روزىكه از دنيا رفت در حال تكيه غذا نخورد، بلكه مانند بردگان غذاميل مى فرمود و مانند آنها مى نشست ، پرسيدم چرا؟ فرمود: براى اظهار كوچكى و تواضعدر برابر خداى عزوجل .
101 - و در آن كتاب به سند خود از ابى خديجهنقل كرده كه گفت : (بشير دهان ) از ابى عبدالله (عليه السلام ) پرسيد آيارسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در حالى كه به دست راست يا به دست چپ تكيه كردهغذا ميل مى فرمود؟ ابى خديجه مى گويد من هم در آن مجلس بودم امام صادق (عليه السلام) فرمود: نه ، رسول خدا در حال تكيه به طرف راست و يا به طرف چپ غذاميل نمى كرد و ليكن مثل بنده ها مى نشست ، من عرض كردم چرا؟ فرمود: براى تواضع دربرابر خداى عزوجل .
2.1 - و در آن كتاب به سند خود از جابر از ابى جعفر (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله )مثل بنده ها غذا ميخورد، و مثل آنها بر روى زمين مى نشست و غذا مى خورد، و روى زمين مىخوابيد.
103 - و در كتاب احياء العلوم مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتىبراى خوردن مى نشست بين دو زانو و دو قدم خود را جمع مى كرد، همانطورى كهنمازگزارمى نشيند، الا اينكه يكى از زانوها و قدمها را روى زانو و قدم ديگر مى گذاشت ،و مى فرمود: من بنده اى هستم و لذا مثل بنده ها غذا مى خورم ومثل آنان مى نشينم .
104 - و صفوانى در كتاب التعريف از على (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) وقتى بر سر سفره غذا مى نشستمثل بنده اى مى نشست ، وبر ران چپ خود تكيه مى كرد.
105 - و در كتاب مكارم از ابن عباس نقل مى كند كه گفت :رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روى زمين مى نشست و گوسفندان را بين دو پاى خودگذاشته شير آنها را مى دوشيد و اگر غلامى از آنحضرت دعوت مى كرد مى پذيرفت .
106 - و در محاسن به سند خود از حماد بن عثمان از ابى عبدالله (عليه السلام ) روايتكرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى غذاميل مى فرمود انگشتان خود را مى ليسيد.
107 - و در احتجاج از كتاب مواليد الصادقيننقل كرده كه گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از تمامى انواع غذاهاميل مى فرمود، و هر چه را كه خدا حلال كرده ، بااهل بيت و خدمتگذاران خود و هر وقت كه ايشان مى خوردند مى خورد، و هم چنين با كسى ازمسلمانان كه او را دعوت مى كرد هم غذا مى شد، هر چه آنان مى خوردند مى خورد و روى هرچيزى مى خوردند مى خورد مگر اينكه براى آنها ميهمانى مى رسيد كه در اين صورت باآن ميهمان غذا ميل مى فرمود - تا آنجا كه مى گويد -: و از هر غذائى ، بيشتر آنرا دوستمى داشت كه شركت كنندگان در آن بيشتر باشند.
مؤ لف : اينكه در اين روايت داشت : و روى هر چيزى مى خوردند مى خورد، مقصود سفره وخوان و امثال آن است ، و اينكه گفت : (و ما اكلو ا - و هر چه مى خوردند)، ممكن است(ما) موصوله باشد، يعنى هر چيزى را كه مى خوردند، و ممكن است (وقتيه ) باشديعنى تا هر وقت كه مى خوردند، و اينكه گفت : مگر اينكه براى آنها ميهمانى مى رسيد،استثنائى است از اينكه گفت : با اهل بيت و خدمتگذاران خود غذا مى خورد. و معنايش اين استكه مگر وقتى كه ميهمانى براى ايشان مى رسيد كه در اين صورت ديگر بااهل بيت خود غذا ميل نمى فرمود، بلكه با ميهمان غذا مى خورد.
108 - و در كافى به سند خود از ابن قداح از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى با گروهى غذاميل مى فرمود، اولين كسى بود كه دست به غذا مى برد و آخرين كس بود كه دستبرميداشت و چنين مى كرد تا همه مردم غذا بخورند و خجالت نكشند.
109 - و نيز در كافى به سند خو د از محمد بن مسلم از ابى جعفر (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرموده : شام انبياء بعد از نماز عشابوده شما هم شام خوردن را ترك نكنيد كه باعث خرابى بدن است .
110 - و نيز در كافى به سند خود از عنبسه بن نجاد از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: هيچ طعامى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حاضر نشد كه درآن خرما باشد مگر اينكه ابتدا از آن خرما ميل فرمود.
111 - و نيز در كافى و صحيفه الرضا به سند خود از آباء گرام آن حضرتنقل كرده كه آن حضرت فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى خرما مى خوردهسته آنرا پشت دست خود مى گذاشت ، آنگاه آنرا دور مى انداخت .
112 - و در كتاب اقبال از جلد دوم تاريخ نيشابورىنقل كرده كه در ضمن شرح حال حسن بن بشر به سند اونقل نموده كه گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بين هر دو لقمه ، خدا را حمدمى كرد.
113 - و در كافى به سند خود از وهب بن عبد ربهنقل كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) را ديدم كهخلال مى كرد و من به او نگاه مى كردم ، حضرت فرمود:رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هميشه خلال مى كرد، وخلال ، دهن را خوشبو مى كند.
114 - و در كتاب مكارم از رسول خدا(صلى الله عليه و آله )نقل مى كند كه هر وقت آب مى آشاميد ابتدا (بسم الله ) مى گفت - تا آنجا كه مىگويد-: و آب را به طور مخصوصى مى مكيد و آنرا به پرى دهان نمى بلعيد و مى فرمود: درد كبد از همين قورت دادن است .
115 - و در كتاب جعفريات از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (عليه السلام )نقل مى كند كه فرمود: چند بار تجربه كردم و ديدم كهرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آب يا هر آشاميدنى ديگر را به سه نفس مى آشاميد ودر ابتداى هر نفس (بسم الله ) و در آخر آن (الحمد لله ) مى گفت ، از سبب آنپرسيدم فرمود: حمد را به منظور اداى شكر پروردگار و (بسم الله ) را به منظورايمنى از ضرر و درد مى گويم .
116 - و در كتاب مكارم مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) در ظرف آشاميدنىنفس نمى كشيد، و اگر مى خواست نفس تازه كند ظرف را از دهنش دور مى كرد و آنگاه تنفسمى نمود.

next page

fehrest page

back page