بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح نهج البلاغه بخش 3, آیت الله ناصر مکارم شیرازى ( )
 
 

بخش های کتاب

     501 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     502 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     503 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     504 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     505 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     506 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     507 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     508 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     509 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     510 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     511 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     512 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     513 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     514 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     515 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     516 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     517 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     518 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     519 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     520 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     521 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     522 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     523 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     524 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     525 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     526 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     527 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     528 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     529 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     530 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     531 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     532 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     533 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     534 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     535 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     fehrest - فهرست مطالب
 

 

 
 

 

   درست است كه «وجدان اخلاقى» ممكن است افرادى را تا حدى كنترل كند، ولى به يقين جنبه عمومى و همگانى ندارد و تأثير آن نيز محدود است، به علاوه اگر «نهال وجدان» با آب تعليمات انبيا، پرورش نيابد به زودى مى خشكد، يا پژمرده مى شود.

   در پنجمين و آخرين اندرز، به نكته بسيار مهمى اشاره كرده مى فرمايد : «آگاه باشيد نام نيكى كه خداوند پس از درگذشت انسان براى او در ميان مردم قرار مى دهد، بهتر از مالى است كه انسان آن را به ارث براى كسانى مى گذارد كه هرگز سپاسش را نمى گويند !» (أَلاَ وَإنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ يَجْعَلُهُ اللهُ تَعَالَى لِلْمَرْءِ فِي النّاسِ، خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يُورِثُهُ مَنْ لاَ يَحْمَدُهُ).


1. حاقه، آيات 30 تا 32.
2. ابراهيم، آيه 16.

[205]

   بسيارى از مردم، به خاطر عشق و علاقه اى كه به فرزندان و همسران خود دارند، تلاش فراوانى براى تأمين آينده آنان مى كنند و بخش عظيمى از عمر خودرا در اين راه مصرف مى كنند، وگاه حلال و حرام را به هم مى آميزند، ولى از اين نكته غافلند كه تجربه ها و مشاهده ها نشان داده كمتر وارثى گذشتگان خويش را به خاطر ارثى كه براى او گذارده اند، ستايش كرده باشد، بلكه غالباً اين اموال سرچشمه اختلافات و كشمكش ها مى شود چرا كه هر كه مى خواهد سهم بيشتر را به خود اختصاص دهد، تا آن جا كه گفته اند : «مرگ غنى آغاز جنگ وارث است».

   و گاه در اين جرّ و بحث ها، ميراث گذارنده را دشنام مى دهند و ملامت مى كنند كه چرا آنها را گرفتار اين دردسرها كرد.

   ولى اگر انسان در حال حيات حدّ اقل، بخشى از اموال خودرا به صورت صدقات جاريه و خدمات انسانى و فرهنگى به جامعه تحويل دهد نام نيك او در ميان مردم باقى خواهد ماند، و همواره به ياد او هستند و تقاضاى غفران پروردگار، براى او مى كنند، اين پاداشى است كه در دنيا دارند و پاداش آخرت آنها ناگفته پيداست.

* * *

[206]

 

[207]

 

 

خطبه121(1)

 

 

 

وَمِنْ خطبة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ

 

بعد ليلة الهرير

   وقد قام إليه رجل من اصحابه فقال : نهيتنا عن الحكومة ثمّ امرتنا بها فلم ندرِ أي الأمرين أرشد ؟ فصفق (عليه السلام) احدى يديه على الاُخرى ثمّ قال :

   اين خطبه بعد از «ليلة الهرير» (يكى از شب هاى بسيار پر حادثه جنگ صفين) ايراد شده، هنگامى كه يكى از همراهان امام (عليه السلام) برخاست و عرض كرد تو ما را از قبول حكميّت نهى كردى، سپس ما را به آن امر فرمودى ما نفهميديم كدام يك از اين دو دستور صحيح است ؟ امام (عليه السلام) (از اين سخن سخت ناراحت شد) دست بر پشت دست زد، سپس (اين خطبه را ايراد) فرمود.

 

خطبه در يك نگاه

   براى پى بردن به عمق محتواى خطبه، قبلاً بايد نگاهى به شأن ورود آن كرد.


1. سند خطبه :
اين خطبه در كتب فراوانى كه قبل از مرحوم سيّد رضى تأليف يافته، ديده مى شود مانند كتاب «عقد الفريد» «ابن عبدربّه» و «اختصاص» «شيخ مفيد» و در كتاب هاى بعد از او (كتاب هايى كه تعبيراتش نشان مى دهد اين خطبه را از منبع ديگرى غير از نهج البلاغه گرفته اند) مانند «مطالب السؤول» «محمّد بن طلحه شافعى» و «احتجاج طبرسى» و «ربيع الابرار» «زمخشرى» با تفاوت هايى آمده است.

[208]

اين سخن مربوط به جنگ «صفّين» است كه امام (عليه السلام) مردم را از تسليم در برابر قبول پيشنهاد «حكميّت» نهى كرده بود و سپس آنها را به قبول آن دعوت كرد، ماجرا از اين قرار بود، كه «عمروعاص» در آستانه شكست لشكر شام، حيله اى انديشيد و دستور داد قرآن ها را بر سر نيزه ها كنند واصحاب و ياران على (عليه السلام) را دعوت به «حكميّت قرآن» كنند; گروه زيادى از ساده لوحان فريب خورده، دست از جنگ برداشتند، پيشنهاد شاميان را پذيرفتند و براى بررسى حكم قرآن درباره سرنوشت جنگ، اصرار نمودند، كه يك نفر از لشكر امام به عنوان «حكميّت» پذيرفته شود و يك نفر از لشكر شام حتّى امام را تهديد كردند كه : «إنْ لَمْ تَفْعَلْ قَتَلْنَاكَ كَمَا قَتَلْنا عُثْمَانَ; اگر اين پيشنهاد را عمل نكنى تو را مى كشيم همان گونه كه عثمان را كشتيم».

   امام (عليه السلام) كه به خوبى مى دانست اين دام خطرناكى است كه بر سرراه آنها گذاشته شده با اين كار مخالف بود و اصرار بر ادامه نبرد داشت; ولى به حكم اجبار، تن به مسأله حكميّت داد و همين امر سبب شد كه بعضى از ساده لوحان به امام خرده گيرند كه چرا يك روز ما را از اين كار نهى كردى، و روزى به آن امر مى كنى ؟

   اين خطبه پاسخى است، به اين ايراد. و براى تكميل پاسخ، امام (عليه السلام) به چند نكته اشاره مى كند.

   نخست مى فرمايد : اين نتيجه كار خود شماست كه از امام و پيشوايتان پيروى نكرديد اگر به دستور من عمل مى كرديد و جهاد را ادامه مى داديد، امروز در اين تنگنا گرفتار نبوديد.

   سپس امام (عليه السلام) : نقطه هاى ضعف آنها را كه منجر به اين مشكل عظيم شده، بيان مى كند.

[209]

   در مرحله سوّم، ياد گروهى از مسلمانان صدر اسلام را مى كند كه با نهايت شوق و قدرت ايمان از جهاد با دشمن استقبال مى كردند و پيوسته پيروزى مى آفرينند (اشاره به اين كه راه پيروزى آن است كه آنها رفتند، نه آن كه شما داريد).

   در چهارمين نكته، باز آنها را اندرز مى دهد كه مراقب باشند و در دام شيطان گرفتار نشوند.

* * *

 

[210]

 

[211]

 

بخش اوّل

   هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقدَةَ ! أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ الَّذِي يَجْعَلُ اللهُ فِيهِ خَيْراً، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَإنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ، وَإنْ أبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ، لَكَانَتِ الْوُثقَى، وَلكِنْ بِمَنْ وَإلَى مَنْ ؟ أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ دَائِي، كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ، وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا ! اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِيِّ، وَكَلَّتِ النَّزْعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّكِيِّ !

 

ترجمه

   اين (گرفتارى ناشى از حكميّت كه دامان شما را گرفته)، كيفر كسى است كه «رأى صواب و پيمان اطاعت» را رها سازد. به خدا سوگند ! اگر هنگامى كه من شما را دستور به قبول حكميّت (از روى ناچارى) دادم (به جاى آن) شما را وادار (به ادامه جهاد) مى كردم ـ كارى كه خوشايندتان نبود، ولى خدا خير فراوانى در آن قرار مى داد ـ و در اين حال اگر شما در مسير حق گام برمى داشتيد هدايتتان مى كردم، و اگر منحرف مى شديد شما را به راه، باز مى گرداندم، اگر گروهى از شما خوددارى مى كردند كسان ديگرى را به جاى آنها مى گماردم، اين كار صحيح و اساسى بود، ولى (افسوس كه تسليم فرمان من نبوديد)، من با كمك چه كسى مى جنگيدم ؟ وبه كه اعتماد مى كردم ؟ من مى خواهم به وسيله شما دردم را درمان كنم در حالى كه شما خود درد من هستيد. من در اين حال به كسى مى مانم، كه مى خواهد خار را به وسيله خار، بيرون بياورد با اين كه مى داند خار همچون خار است.

[212]

   خداوندا ! طبيبان اين بيمارى سخت و جانكاه، خسته شده اند، و كِشندگان آب از چاه (براى آبيارى اين زمين بى حاصل) درمانده گشته اند.

 

شرح و تفسير

مى خواستم درمان من باشيد، ولى درد من هستيد !

   امام (عليه السلام) در پاسخ ايرادكننده بالا جواب دندان شكنى مى گويد. مى فرمايد : «اين (گرفتارى و بدبختى ناشى از حكميّت كه دامان شما را گرفته) كيفر كسى است كه رأى صواب را رها سازد» (هَذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَكَ الْعُقدَةَ(1)).

   من به شما فرياد زدم كه جنگ را در مرحله حساس رها نكنيد، ادامه دهيد كه پيروزى نزديك است !، ولى شما اين رأى صواب را رها كرده، تسليم حيله هاى ناصواب «عمروعاص» شديد، و اصرار به قبول حكميّت كرديد و همان گونه كه امام (عليه السلام) در خطبه بعد فرموده : اين حيله كارى بود كه ظاهرش ايمان وباطنش كفر و نفاق بود.

   سپس مى افزايد : «به خدا سوگند اگر هنگامى كه من شما را دستور به قبول حكميّت (از روى ناچارى و اضطرار و اصرار جُهّال) دادم (به جاى آن) شما را وادار (به ادامه جهاد) مى كردم ـ كارى كه خوشايندتان نبود ولى خدا خير فراوانى در آن قرار مى داد ـ و در اين حال اگر شما در مسير حق گام برمى داشتيد، هدايتتان مى كردم و اگر منحرف مى شديد شما را به راه باز مى گرداندم و اگر گروهى از شما خوددارى مى كردند كسان ديگرى را به جاى آنها مى گماردم (به هر حال اگر اطاعت من در ادامه مبارزه مى كرديد) اين كار صحيح و محكمى بود


1. «عقده» در اصل به معناى گره است و در اين جا به معناى رأى صحيح و پيمان بر اطاعت است.

[213]

ولى (افسوس كه تسليم فرمان من نبوديد) من با كمك چه كسى بجنگم ؟ و به كه اعتماد كنم ؟» (أَمَا وَاللهِ لَوْ أَنِّي حِينَ أَمَرْتُكُمْ بِهِ حَمَلْتُكُمْ عَلَى الْمَكْرُوهِ
الَّذِي يَجْعَلُ اللهُ فِيهِ خَيْراً، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَيْتُكُمْ وَإنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُكُمْ، وَإنْ أبَيْتُمْ تَدَارَكْتُكُمْ، لَكَانَتِ الْوُثقَى، وَلكِنْ بِمَنْ وَإلَى مَنْ ؟).

   امام (عليه السلام) با اين پاسخ گويا اين حقيقت را بيان مى كند كه نيّت اصلى من، ادامه جهاد تا پيروزى بود به خصوص اين كه ما در آستانه پيروزى قرار داشتيم و من با تمام قوت و قدرت، حاضر به ادامه اين راه بودم و لذا شما را از حكميّت نهى كردم ولى شما افراد ضعيف الاراده وعصيانگر و نافرمان، حاضر به انجام اين كار نبوديد بنابراين، من چاره اى جز قبول حكميّت نداشتم و اكنون شما فراموشكاران برگشته ايد و به من ايراد مى كنيد.

   سپس در ادامه اين سخن، تعبير جالبى دارد مى فرمايد : «(عجبا !) من مى خواهم به وسيله شما دردم را درمان كنم، در حالى كه شما خود، درد منيد. من در اين حال به كسى مى مانم كه مى خواهد خار را به وسيله خار بيرون بياورد با اين كه مى داند خار همچون خار است» (أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ دَائِي، كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ، وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا(1) مَعَهَا !)

   اين تشبيه كه از ضرب المثل معروفى گرفته شده، تشبيه بسيار دقيق و گويايى است، معمولاً هنگامى كه خار، در پا مى نشيند آن را به وسيله سوزن يا منقاش، آهسته بيرون مى آورند حال اگر بخواهند آن را به وسيله خار ديگرى بيرون آورند به احتمال قوى خار دوّم نيز در پاى مى نشيند و مى شكند و مشكل افزون مى شود و اين به صورت ضرب المثل در ميان عرب در آمده كه مى گويند :


1. «ضلع» از مادّه «ضلع» (بر وزن سبب) به معناى تمايل پيدا كردن به چيزى گرفته شده، و در اين جا به معناى همسان و همانند است.

[214]

«كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَةِ، وَهُوَ يَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا»، اين ضرب المثل را درباره كسى به كار مى برند كه مثلاً مى خواهد كسى را براى رفع اختلاف ميان او و ديگرى، حكم و داور كند، در حالى كه آن شخص تمايل به دشمن او دارد و كار را پيچيده تر مى كند.

   منظور امام (عليه السلام) اين است كه من مى خواهم عصيان گران شام را به وسيله شما دفع كنم در حالى كه شما خود در زمره عصيانگران هستيد.

   به هر حال اين تعبيرات دردآلود و رنج آور، نشان مى دهد كه امام (عليه السلام) در چه شرايط سختى قرار داشته است، اگر فرمان حمله مى داده مخالفت مى كردند و مى گفتند : داورى قرآن را بپذيريد، اگر مسأله داورى را مطرح مى فرموده، ايراد مى كردند كه : چرا تسليم دشمن شديد ؟

   هر كدام نوايى مى نواختند و هر يك هوا و هوسى در سرمى پروراندند، وكار به جايى رسيد كه آگاه ترين و مدبرترين پيشوايان جهان، بعد از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)را به ضعف تدبير متهم نمودند، و اين نبود مگر به خاطر گروهى از پيروان ضعيف و ناتوان و ناصالح.

   چرا و چگونه اين چنين شد ؟ گويى خدا مى خواهد با اين رهبر بزرگ همگان را بيازمايد.

   و در پايان اين بخش امام (عليه السلام)، شكايت به درگاه خدا مى برد و عرض حاجت به پيشگاه او مى كند، عرضه مى دارد : «خداوندا ! طبيبان اين درد سخت و جانكاه، خسته شده اند و كشندگان آب از چاه (براى آبيارى اين زمين بى حاصل) درمانده گشته اند» (اللَّهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أطِبَّاءُ هَذَا الدَّاءِ الدَّوِيِّ(1)، وَكَلَّتِ(2)


1. «داء دوى» به معناى بيمارى شديد است.
2. «كلّت» از مادّه «كلول» (بر وزن ملول) به معناى ضعف و ناتوانى گرفته شده است.

[215]

النَّزْعَةُ(1) بِأَشْطَانِ(2)  الرَّكِيِّ(3) ).

   چه تعبير گويا و رسا و در عين حال سوزناكى ! هنگامى كه بيمارى سخت ولاعلاجى در جان كسى مى ريزد و طبيب حاذق هر دارويى مى دهد بيمار جواب مثبتى به آن دارو نمى دهد، سخت خسته و ملول مى شود، همچنين كشاورزانى كه با زحمت و تلاش فراوان از چاه هاى عميق آب مى كشند و به زمين نامستعدّى مى ريزند كه هيچ حاصلى نمى دهد سخت وامانده مى شوند و همين گونه است حال رهبر و پيشواى مدير و مدبّرى همچون على بن ابى طالب (عليه السلام) كه گرفتار گروهى جاهل، كوته بين، ضعيف الاراده وضعيف الايمان مى گردد.

   در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه «عيسى بن مريم» چنين گفت : «داوَيْتُ الْمَرْضَى فَشَفَيْتُهُم بإذْنِ اللهِ وَاَبْرَاْتُ الاَْكْمَهُ وَاْلاَبْرَصَ بِإذِنِ اللهِ وَعَالَجْتُ الْمَوْتَى فَاحْيَيْتُهُمْ بِإذِنِ اللهِ وَعَالَجْتُ اْلاَحْمَقَ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَى إصْلاحِهِ; من بيماران را مداوا كردم و به اذن خدا آنها را شفا دادم، نابيناى مادرزاد و گرفتار بيمارى برص را به اذن خدا بهبودى بخشيدم; مردگان را به فرمان خدا زنده كردم، ولى خواستم احمق را معالجه كنم نتوانستم»(4).

* * *

 


1. «نزعه» از مادّه «نزع» (بر وزن نذر) به معناى كشيدن يا بركندن است و «نزعه» جمع نازع به معناى كِشنده است.
2. «اشطان» جمع «شطن» (بر وزن وطن) به معناى طناب طولانى است كه با آن از چاه آب مى كشند.
3. «ركى» جمع «ركيّه» به معناى چاه آب است.
4. بحار الأنوار، جلد 14، صفحه 323، حديث 36.

[216]

 

[217]

 

بخش دوّم

   أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إلَى الإسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقَرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ، وَهِيجُوا إلى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا وَلَهَ اللِّقَاحِ إلَى أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّيُوفَ أغْمَادَهَا، وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الاَْرْضِ زَحْفاً زَحْفاً، وَصَفًّا صَفًّا. بَعْضٌ هَلَكَ، وَبَعْضٌ نَجَا. لاَ يُبَشَّرُونَ بِالاَْحْيَاءِ، وَلاَ يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتى. مُرْهُ الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمْصُ الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ، ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ الاَْلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ. عَلَى وَجُوهِهمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ. أُولئِكَ إخْوَاني الذَّاهِبُونَ. فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إلَيْهِمْ، وَنَعَضَّ الاَْيْدِيَ عَلَى فِرَاقِهِمْ.

 

ترجمه

   كجايند آنها كه به اسلام دعوت شدند، و (از جان و دل) آن را پذيرفتند، قرآن را تلاوت كردند و به خوبى آن را شناختند و به كار بستند، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حركت كردند، همچون عشق ناقه به بچه هايش، غلاف شمشيرها را كنار انداختند (و فكر عقب نشينى را از سر به در كردند) و گرداگرد زمين را در جبهه هاى مختلف گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند سرانجام بعضى شهيد شدند وبعضى رهايى يافتند.

   آنها كسانى بودند كه هيچ گاه از زنده ماندن در ميدان جنگ، ابراز شادى نمى كردند و در مرگ شهيدان به يكديگر تسليت نمى گفتند ! آنها بر اثر گريه (از خوف خدا) چشمانشان ناراحت و به خاطر روزه شكم هايشان تهى ولب ها از كثرت دعا خشك شده و رنگ چهره ها بر اثر شب زنده دارى پريده و غبار

[218]

خشوع بر چهره هاى آنها نشسته بود، (آرى) برادران من آنها بودند كه رفتند، پس سزاوار است كه تشنه ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت به دندان بگزيم !

 

شرح و تفسير

آنها برادران من بودند !

    امام (عليه السلام) در اين بخش از خطبه براى تحريك نيروها و تشويق آنها به جهاد، و سرزنش و ملامت در برابر كوتاهى ها و كاستى ها، يادى از دوستان شجاع، مؤمن و آگاه خود مى كند; كه هم در ميدان نبرد و جهاد با دشمن مى درخشيدند و هم در ميدان اطاعت و عبادت و بندگى خدا پيشرو پيشگام بودند، مى فرمايد : «كجايند آنها كه به اسلام دعوت شدند و (از جان و دل) آن را پذيرفتند. قرآن را تلاوت كردند و به خوبى آن را شناختند و به كار بستند، به جهاد دعوت شدند و عاشقانه به سوى آن حركت كردند، همچون عشق «ناقه» به بچه هايش، غلاف شمشيرها را كنار انداختند (و فكر عقب نشينى از سر به در كردند) و گرداگرد زمين (در جبهه مختلف) گروه گروه و صف در صف احاطه نمودند (سرانجام) بعضى شهيد شدند و بعضى رهايى يافتند» (أَيْنَ الْقَوْمُ الَّذِينَ دُعُوا إلَى الإسْلاَمِ فَقَبِلُوهُ، وَقَرَؤُوا الْقَرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ، وَهِيجُوا(1) إلى الْجِهَادِ فَوَلِهُوا(2) وَلَهَ اللِّقَاحِ(3) إلَى  أَوْلاَدِهَا، وَسَلَبُوا السُّيُوفَ أغْمَادَهَا(4)،


1. «هيجوا» فعل مجهول از مادّه «هيجان» است و در اين جا مفهومش اين است كه آنها را به سوى جهاد برمى انگيختند.
2. «ولهوا» از مادّه «وله» (بر وزن فرح) به معنى شدت اشتياق يا شدت حزن است.
3. «لقاح» جمع «لقوح» به معنى ناقه (شتر ماده) است.
4. «اغماد» جمع «غمد» (بر وزن هند) به معنى غلاف شمشير است.

[219]

وَأَخَذُوا بِأَطْرَافِ الاَْرْضِ زَحْفاً(1)زَحْفاً،وَصَفًّاصَفًّا.بَعْضٌ هَلَكَ،وَبَعْضٌ نَجَا).

   اوصافى را كه امام (عليه السلام) در اين عبارت براى آنها برشمرده بسيار حساب شده است. از ايمان به اسلام و فهم صحيح و دقيق قرآن، و به كاربستن آن كه انگيزه اصلى حركت به سوى جهاد است آغاز مى كند، سپس عشق آنها را به جهاد همچون عشق مادر به فرزند توصيف مى كند، و شجاعت آنها را مى ستايد، كه هرگز در فكر غلاف كردن شمشيرها و پايان جهاد نبودند. در آخر حركت گروهى و دسته جمعى آنها را ـ كه در همه ميدان ها در هر نقطه اى از زمين حاضر مى شدند ـ ستايش مى كند. و به يقين اين اوصاف در هر قوم و ملتى باشد، سرانجام پيروز مى شوند.

   و در ادامه اين سخن به قسمت ديگرى از اوصاف آنها مى پردازد، كه از روحيه بلند و مقام زهد و خضوع و خشوع آنها در پيشگاه خداوند، پرده برمى دارد. مى فرمايد : «آنها كسانى بودند كه هيچ گاه از زنده ماندن در ميدان جنگ، ابراز شادى نمى كردند، و در مرگ شهيدان، به يكديگر تسليت نمى گفتند !» (لاَ يُبَشَّرُونَ بِالاَْحْيَاءِ، وَلاَ يُعَزَّوْنَ عَنِ الْمَوْتى).

   و اين نشانه روحيه بلند آنهاست كه هرگز در بند حيات مادى نبودند كه اگر دوستانشان آن را از دست دهند، ناراحت شوند و اگر زنده بمانند به يكديگر تبريك بگويند، و شادمان باشند. آنها به شهادت در راه خدا افتخار مى كردند و بزرگترين سعادت خودرا در شهادت مى دانستند.

   «آنها بر اثر گريه (از خوف خدا) چشمانشان ناراحت، و به خاطر روزه، شكم هايشان تهى، ولب ها، از كثرت دعا خشك شده، و رنگ چهره ها بر اثر شب زنده دارى پريده، و غبار خشوع بر چهره هاى آنها نشسته بود» (مُرْهُ(2)


1. «زحف» در اصل به معنى راه رفتن توأم با سنگينى است و به حركت لشكر انبوه و هر جمعيّت فشرده اطلاق مى شود.
2. «مره» جمع «امره» به معنى كسى است كه چشمش بيمارى يا ناراحتى دارد.

[220]

الْعُيُونِ مِنَ الْبُكَاءِ، خُمْصُ(1) الْبُطُونِ مِنَ الصِّيَامِ، ذُبُلُ(2) الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ، صُفْرُ(3) الاَْلْوَانِ مِنَ السَّهَرِ(4). عَلَى وَجُوهِهمْ غَبَرَةُ الْخَاشِعِينَ).

   آرى، آنها در ميدان جهاد همچون شير مى غريدند; ولى در شب به هنگام راز و نياز با پروردگار گريه سرمى دادند و سيلاب اشك، فرو مى ريختند، در خلوت، چنين بودند و در جلوت، چنان.

   و در پايان اين سخن، به عنوان يك درس سازنده و پر بار مى فرمايد : «برادران من، آنها بودند كه رفتند پس سزاوار است كه تشنه ديدار آنها باشيم و از فراقشان انگشت حسرت، به دندان بگزيم !» (أُولئِكَ إخْوَاني الذَّاهِبُونَ. فَحَقَّ لَنَا أَنْ نَظْمَأَ إلَيْهِمْ، وَنَعَضَّ الاَْيْدِيَ عَلَى فِرَاقِهِمْ).

   هميشه مربيان آگاه، براى تربيت افراد مورد نظر الگوهاى برجسته و ارزنده را ارائه مى كنند تا مخاطبان خودرا با آنها بسنجند و در مسير آنها قرار دهند. كاستى هاى خود را بدانند و براى جبران به پاى خيزند و على (عليه السلام) اين معلّم بزرگ آسمانى همواره از اين روش استفاده مى كند. ولى افسوس ! كه مخاطبانش در آن زمان، شايستگى پذيرش اين برنامه هاى تربيتى را نداشتند. معلم و پيشوا هر قدر بصير و آگاه و شايسته و دلسوز باشد تا افراد تحت تربيت او از حدّ اقل آمادگى بهره مند نباشند، مفيد واقع نمى شود.

   باران حيات بخش، همه جا مى بارد ولى از شوره زار هرگز چيزى جز خس نمى رويد. آفتاب بر همه جا مى تابد ولى چشمان نابينا چه بهره اى مى تواند بگيرد،نسيم حيات بخش همه جا مىوزد اما قبرهاى مردگان چه بهره اى مى گيرند.


1. «خمص» جمع «اخمص» به معنى كسى است كه شكمش تهى و لاغر است.
2. «ذبل» جمع «ذابل» به معنى خشك و بى طراوت است.
3. «صُفر» جمع «اصفر» به معنى زرد و رنگ پريده است.
4. «سهر» به معنى شب زنده دارى و شب بيدارى است.

[221]

 

بخش سوّم

   إنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ، وَيُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَيُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ، وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ. فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغَاتِهِ وَنَفَثَاتِهِ، وَاقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا اِلَيْكُمْ، وَاعْقِلوهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ.

 

ترجمه

   شيطان راه هاى انحرافى خويش را براى شما آسان جلوه مى دهد، و  مى خواهد (رشته هاى محكم) دين شما را گره گره بگشايد و به جاى اتحاد و  هماهنگى، ايجاد تفرقه كند و به وسيله تفرقه، فتنه بر پا سازد. حال كه چنين است : از وسوسه ها و فريب هاى او روى بگردانيد و نصيحت را از كسى كه به شما هديه مى كند، پذيرا شويد، و آن را محكم در درون جان خويش نگهدارى كنيد.

 

شرح و تفسير

از وسوسه هاى شيطان بر حذر باشيد

   در پايان خطبه از آن جا كه سرچشمه بسيارى از بدبختيها و مشكلاتى كه نمونه هاى آن در كلام امام (عليه السلام) آمد، وسوسه هاى شيطان است امام (عليه السلام) به همه يارانش هشدار مى دهد، كه مراقب توطئه هاى شيطان، و طرق نفوذ او باشند، و با چهار جمله، همه گفتنيها را بطور خلاصه بيان مى كند :

   مى فرمايد : «شيطان راههاى انحرافى خويش را براى شما آسان جلوه

[222]

مى دهد» (تا گام در طريق او بگذاريد) (إنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي(1) لَكُمْ طُرُقَهُ).

   و از آن جا كه از روش سياست گام به گام، استفاده مى كند «مى خواهد (رشته هاى محكم) دين شما را گره گره بگشايد» (و اعتقادات و اعمال شما را يكى بعد از ديگرى بر باد دهد) (وَيُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً).

   برنامه ديگر او اين است كه : «به جاى اتحاد و هماهنگى ايجاد تفرقه كند» (وَيُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَةَ).

   «و به وسيله تفرقه فتنه بر پا سازد !» (وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ).

   آرى نخستين برنامه شيطان اين است كه بيراهه هاى خطرناك را در نظر انسان، شاه راه مستقيم جلوه مى دهد، و با روش تساهل و تسامح همگان را به طرق خود دعوت مى كند، و طريق اطاعت الهى را مشكل و خشن و ناهموار جلوه گر مى سازد هنگامى كه انسان، در طريق او گام گذارد، در هر قدم او را به ترك قانونى از قانونهاى الهى و ترك پيمانى، از پيمانهاى مقدّس دينى، وادار مى سازد، همان طور كه قرآن مجيد چهار بار روى اين معنا تكيه كرده كه « (وَلاَ تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ); از گامهاى شيطان پيروى نكنيد».

   و در جاى ديگر مى فرمايد : « (وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فَإنَّهُ يَأمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَرِ); و هر كس از گامهاى شيطان پيروى كند (گمراه مى شود) چرا كه او به فحشا و منكر دعوت مى كند»(2).

   و هنگامى كه انسان را نسبت به احكام الهى، بى تفاوت كرد و هوا وهوسها بر جامعه حاكم شد، با استفاده از تضادّهاى منافع مادى، وتعصبهاى جاهلى، مردم


1. «يسنّى» از ريشه «سناء» به معنى روشنايى است و هنگامى كه به باب تفعيل برود به معنى سهل وآسان نمودن است.
2. بقره، آيات 168 و 208.
انعام، آيه 142.
نور، آيه 21.

[223]

را به تفرقه دعوت مى كند همان گونه كه در قرآن مجيد مى خوانيم : « (إنَّما يُرِيْدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُوْقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ); شيطان
مى خواهد در ميان شما عداوت و دشمنى بواسطه شراب و قمار ايجاد كند»(1).

   بديهى است هنگامى كه آتش اختلاف و نفاق، در جامعه روشن شود فتنه ها به دنبال آن آشكار مى گردد. و فتنه ها دين و دنياى انسانها را تباه مى سازد.

   در ماجراى «صفين» دقيقاً همين برنامه هاى شيطانى اجرا شد، نخست شيطان به آنها القا كرد كه پذيرش حكميّت سهلترين راه براى رسيدن به صلح و آرامش است سپس آنها را به نافرمانى در برابر دستورات محكم اميرمؤمنان (عليه السلام) در زمينه جهاد دعوت نمود و به دنبال آن تفرقه و نفاق در آن لشكر عظيم افكند كه نتيجه آن فتنه «عمروعاص» و فتنه خوارج بود.

   سپس امام (عليه السلام) براى اين كه اصحاب و يارانش در اين دام نيفتند مى فرمايد : «حال كه چنين است از وسوسه ها و فريبهاى او روى بگردانيد و نصيحت را از كسى كه به شما هديه مى كند پذيرا شويد، و آن را محكم در درون جان خويش نگهدارى كنيد» (فَاصْدِفُوا(2) عَنْ نَزَغَاتِهِ(3) وَنَفَثَاتِهِ(4)، وَاقْبَلُوا النَّصِيحَةَ مِمَّنْ أَهْدَاهَا اِلَيْكُمْ، وَاعْقِلوهَا(5) عَلَى أَنْفُسِكُمْ).

   در عصر و زمان ما نيز مطلب همين گونه است، نخست شيطان طرق انحرافى خودرا سهل و آسان نشان مى دهد، و گروهها را به سوى خود مى كشاند و بعد


1. مائده : 91.

2. «اِصْدِفوا» از مادّه «صدف» (بر وزن عطف) به معنى اعراض كردن و منصرف شدن است.
3. «نزغات» جمع «نزغة» (بر وزن ضربه) به معنى فريب دادن است.4. «نفثات» جمع «نفثة» در اين جا به معنى وسوسه كردن است.
5. «اعقلوا» از مادّه «عقل» (بر وزن دغل) به معنى بستن پاى شتر است، سپس به نگهدارى هر چيزى اطلاق شده و عقل به معنى خرد نيز از همين ريشه است زيرا انسان را از كارهاى خلاف باز مى دارد.

[224]

ارزش هاى اسلامى را يكى يكى از آنها مى گيرد، سپس در ميان آنها تفرقه مى افكند و به دنبال تفرقه آتش فتنه هاى سياسى اجتماعى و اقتصادى را روشن مى كند.

* * *

[225]

 

 

خطبه122(1)

 

 

 

وَمِنْ كلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ

 

قاله للخوارج، وقد خرج إلى معسكرهم وهم مقيمون على انكار الحكومة، فقال (عليه السلام) :

   هنگامى كه خوارج در مخالفت خود با مسأله حكميّت، پافشارى كردند امام (عليه السلام) به لشكرگاه آنان رفت و اين خطبه را ايراد فرمود :

 

خطبه در يك نگاه

   همان گونه كه در بالا آمد، اين خطبه، بخشى از سخنان امام (عليه السلام) قبل از «جنگ نهروان» را بازگو مى كند، كه امام (عليه السلام) به عنوان اتمام حجت براى آنها ايراد فرمود، و سخنان امام (عليه السلام) بسيار مؤثر واقع شد به گونه اى كه اكثريت قاطع


1. سند خطبه :
مرحوم «طبرسى» اين سخن را در كتاب «احتجاح» كوتاه تر از آنچه در اين جا آمده، آورده است كه نشان مى دهد از منبع ديگرى گرفته است.
«ابن ابى الحديد» مى گويد : اين كلام گر چه ظاهراً به هم پيوسته است ولى در واقع از سه بخش تشكيل مى شود كه از هم جداست و مرحوم «سيّد رضى» طبق روشى كه دارد، گاه از يك خطبه طولانى كلمات فصيح تر را جدا كرده و بخش هايى را حذف مى كند. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 271).

[226]

خوارج توبه كردند و از جنگ كناره گيرى نمودند.

   امام (عليه السلام) در اين سخنان حساب شده، نخست آنان را به دو گروه، تقسيم نموده و صفوفشان را از هم جدا مى كند : كسانى كه در «صفين» حضور داشتند و كسانى كه حضور نداشتند.

   در بخش دوّم، روى سخن را به صفينيان كرده و به آنها يادآور مى شود : شما بوديد كه مسأله حكميّت را بر من تحميل كرديد، در حالى كه من به شدت با آن مخالف بودم و شما را دستور به ادامه جهاد، تا پيروزى دادم.

   در بخش سوّم، به اين نكته اشاره مى فرمايد كه : ما در آغاز اسلام براى پيشرفت اين آيين مقدّس، حتّى با نزديكترين بستگان خود كه در صف كفر، قرار داشتند جهاد كرديم، ولى اكنون در برابر ما برادران مسلمان ما هستند كه به راه خطا رفته اند و شرايط به گونه ديگرى است. لذا نخست بايد از آنها رفع شبهه كنيم، اميداست مشكل حل شود.

* * *

 

[227]

 

بخش اوّل

   أَكُلُّكُمْ شَهِدَ مَعَنَا صِفِّينَ ؟ فَقَالُوا : مِنَّا مَنْ شَهِدَ وَمِنَّا مَنْ لَمْ يَشْهَدْ. قَالَ : فَامْتَازُوا فِرْقَتَيْنِ، فَلْيَكُنْ مَنْ شَهِدَ صِفِّينَ فِرْقَةً، وَمَنْ لَمْ يَشْهَدْهَا فِرْقَةً، حَتَّى أُكَلِّمَ كُلاًّ مِنْكُمْ بِكَلاَمِهِ. وَنَادَى النَّاسَ، فَقَالَ :

   أَمْسِكُوا عَنِ الْكَلاَمِ، وَأَنْصِتُوا لِقَوْلِي، وَأَقْبِلُوا بِأَفْئِدَتِكُمْ إلَيَّ، فَمَنْ نَشَدْنَاهُ شَهَادَةً فَلْيَقُلْ بِعِلْمِهِ فِيهَا.

   ثُمَّ كَلَّمَهُمْ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِكَلاَم طَوِيل، مِنْ جُمْلَتِهِ أَنْ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ :

   أَلَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصَاحِفَ حِيلَةً وَغِيلَةً، وَمَكْراً وَخَدِيعَةً : إخْوَانُنَا وَأَهْلُ دَعْوَتِنَا، اسْتَقَالُونَا وَاسْتَرَاحُوا إلَى كِتَابِ اللهِ سُبْحَانَهُ، فَالرَّأْيُ الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَالتَّنْفِيسُ عَنْهُمْ ؟ فَقُلْتُ لَكُمْ : هذَا أَمْرٌ ظَاهِرُهُ إيمَانٌ، وَباطِنُهُ عُدْوَانٌ، وَأَوَّلُهُ رَحْمَةٌ، وَآخِرُهُ نَدَامَةٌ. فَأَقِيمُوا عَلَى شَأْنِكُمْ، وَالْزَمُوا طَرِيقَتَكُمْ، وَعَضُّوا عَلَى الْجِهَادِ بَنَوَاجِذِكُمْ، وَلاَ تَلْتَفِتُوا إلَى نَاعِق نَعَقَ : إنْ أُجِيبَ أَضَلَّ، وَإنْ تُرِكَ ذَلَّ. وَقَدْ كَانَتْ هذِهِ الْفَعْلَةُ، وَقَدْ رَأَيْتُكُمْ أَعْطَيْتُمُوهَا. وَاللهِ لَئِنْ أَبَيْتُهَا مَا وَجَبَتْ عَلَيَّ فَرِيضَتُهَا، وَلاَ حَمَّلَنِي اللهُ ذَنْبَهَا. وَوَاللهِ إنْ جِئْتُهَا إنِّي لَلْمُحِقُّ الَّذِي يُتَّبَعُ; وَإنَّ الْكِتَابَ لَمَعِي، مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ.

 

ترجمه

   آيا همه شما در «صفّين» با ما بوده ايد ؟ آنها گفتند : «بعضى از ما حضور داشت و بعضى حاضر نبود».

   فرمود : پس به دو گروه تقسيم شويد ! آنها كه در «صفين» بودند يك گروه

[228]

شوند و آنها كه نبودند گروه ديگر، تا با هر كدام با سخنى كه مناسب اوست سخن بگويم، سپس امام (عليه السلام) مردم را ندا داده فرمود : خاموش باشيد و به حرفهايم گوش فرا دهيد ! و با دل هايتان به سوى من آييد و هر كس را سوگند دادم كه درباره آنچه مى داند گواهى دهد با علم و اطلاع خود گواهى دهد آن گاه حضرت با آنها سخنى طولانى گفت : كه بخشى از آن اين است : «مگر آن زمان كه (سپاه معاويه) از روى حيله و نيرنگ و مكر و خدعه قرآنها را بر سر نيزه ها بلند كردند، نگفتيد «اينها برادران ما هستند و اهل مذهب ما از ما خواسته اند كه از آنها درگذريم و راضى به حكميّت كتاب قرآن شده اند، رأى صواب آن است كه از آنها بپذيريم و دست از آنان بكشيم ؟»