بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تعلیم و تربیت در نهج البلاغه, عبدالمجید زهادت ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - اهدا
     02 -
     03 -
     04 -
     05 -
     06 - كتابنامه
     fehrest -
 

 

 
 

فصل دوم:

آداب تعليم و تعلم

1. علم بايد با عمل همراه باشد.

2. نهى از گفتار و كردار بدون علم و آگاهى.

3. چه دانشى سزاوار فراگيرى است.

4. وظايف علما.

1. علم بايد با عمل همراه باشد

سرانجام شوم عالم غير عامل

قال‏عليه السلام: و ان العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذي لايستفيق من جهله بل الحجة عليه‏اعظموالحسرة له الزم و هو عند الله الوم; (1)

عالمى كه به غير دانش خود عمل كند، همانند جاهل سرگردانى است كه هرگز از جهلش بيرون‏نمى‏آيد، بلكهحجت‏بر او عظيم تر و حسرت براى او ثابت‏تر و او نزد خدا سزاوار سرزنش بيشتراست.

امام‏عليه السلام در تبيين و توصيف وضعيت اسفبار عالم بى‏عمل، ابتدا وى را مساوى‏جاهل سرگردانى قرارداده‏اند كه از مسير حق دور شده و در گرداب گمراهى غوطه‏وراست. پس از اين تسويه، حال وى را بدتر از حالجاهل ترسيم نموده‏اند.

اما وجه مساوات اين است كه: نتيجه علم بدون عمل، مانند نتيجه جهل است كه‏عبارت است ازگمراهى و دورىاز حق و سرگردانى در وادى حيرت.

اما عالم بدون عمل از جاهل بدتر است، زيرا:

اولا: الحجة عليه اعظم : اگر براى جاهل جايى براى عذر آوردن باشد براى عالم‏جايى براى عذر آوردن نيست ونمى‏تواند بگويد: انا كنا عن هذا غافلين.

ثانيا: والحسرة له الزم: راغب در معناى حسرت مى‏گويد:

الحسرة الغم على مافاته والندم عليه كانه انحسر عنه الجهل الذي حمله على ما ارتكبه اوانحسر قواه من فرط غماو ادركه اعياء عن تدارك ما فرط عنه;

حسرت به معناى اندوه و غم است‏بر آنچه از دست رفته، گويا جهلى كه بر ارتكاب عمل قبيح‏وادارش كرده بود، ازوى رفته يا نيرويش از فرط غصه و اندوه زايل شده يا از يافتن چيز مفقود خسته‏شده است.

اما اين كه چرا غم و اندوه و حسرت عالم بدون عمل از جاهل بيشتر است، از اين‏جهت است كه جاهل نمى‏داندچه كمالاتى را از دست داده، اما عالم چون مى‏داندلذات و بهجت‏هاى معنوى را در مقابل چه چيز بى‏ارزشى ازدست داده، حسرت‏بيشترى دارد، مانند كسى كه ارزش جواهر گرانقيمتى را مى‏داند و سرگرم كارهاى‏بيهودهشده و آن گوهر قيمتى را از دست مى‏دهد، اين شخص حسرتش بيشتر است‏ازكسى كه قيمت و ارزش آن گوهررا نمى‏داند. (2)

قرآن كريم مى‏فرمايد:

وانذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامروهم فى غفلة وهم لايؤمنون; (3)

اى رسول ما! امت را از روز حسرت بترسان كه آن روز ديگر كارشان گذشته است و مردم از آن‏روز غافلند و به آنايمان نمى‏آورند.

ثالثا: وهو عند الله الوم: عالم سزاوارتر است از جاهل بر سرزنش و ملامت، زيرا عالم‏با شناخت و آگاهى، راهسركشى و مخالفت‏با خداى تعالى را انتخاب نموده است.

نظير عبارتى كه در خطبه 110 نهج البلاغه گذشت نيز در كافى آمده:

ايها الناس اذا علمتم فاعملوا بما علمتم لعلكم تهتدون ان العالم العامل بغيره كالجاهل الحائرالذى لايستفيقعن جهله بل قد رايت ان الحجة عليه اعظم والحسرة ادوم على هذا العالم المنسلخ‏من علمه منها على هذاالجاهل المتحير في جهله وكلاهما حائر بائر; (4)

اى مردم! به آنچه دانا شديد عمل نماييد، شايد كه به هدايت راه يابيد. عالمى كه بر خلاف‏علمش عمل كند،همانند جاهل سرگردانى است كه از نادانى به هوش نيايد، بلكه حجت‏بر او تمام‏ترو حسرت اين عالمى كه از علمخويش جدا شده، بيشتر است از حسرت جاهل سرگردان در جهالت،و هر دو سرگردان و خوابند.

حاصل كلام اين است كه عالم بى‏عمل از جاهل بدتر است.

از امام صادق‏عليه السلام رواياتى در اين زمينه رسيده است:

يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل ان يغفر للعالم ذنب واحد; (5)

هفتاد گناه جاهل بخشيده مى‏شود، پيش از آن‏كه يك گناه عالم آمرزيده گردد.

قال عيسى بن مريم‏عليه السلام: ويل للعلماء السوء كيف تلظى عليهم النار; (6)

واى بر علماى بد كه چگونه آتش دوزخ برآنان زبانه مى‏كشد.

اذا بلغت النفس هنا - واشار بيده الى حلقه - لم يكن للعالم توبة ثم قرء: انما التوبة على الله‏للذين يعملون السوءبجهالة; (7) و (8)

وقتى كه جان به اين جا رسد - با دست‏به گلويش اشاره نمود - براى عالم توبه اى نيست; سپس‏اين آيه را تلاوتنمود: پذيرش توبه بر خدا فقط براى كسانى است كه از روى نادانى بدى مى‏كنند.

از اميرمؤمنان على‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمودند:

آفة العلم ترك العمل به; (9)

آفت علم، عمل نكردن به آن است.

فراگيرى براى به كارگيرى

ذكر فيها آل محمدعليهم السلام قال‏عليه السلام: عقلوا الدين عقل وعاية و رعاية لا عقل سماع ورواية فان‏رواةالعلم كثير و رعاته قليل; (10)

در اين خطبه از آل محمدعليهم السلام سخن به ميان آمده: دين را درك كردند توام با فراگيرى و عمل،نه‏صرف شنيدن و نقل كردن، به درستى كه راويان علم فراوان و رعايت كنندگان و عمل كنندگان كمند.

امام‏عليه السلام در توصيف آل محمدعليهم السلام مى‏فرمايند:

آنها دين را با آگاهى كامل درك نموده و آن‏را با عمل توام كرده‏اند، چه بسيارندكسانى كه معارف دينى راشنيده‏اند و براى ديگران هم بازگو مى‏كنند، ولى خود درعمل بهره‏اى نبرده و دستورها و تعاليم دينى را به كارنبسته‏اند. به طور كلى مهم‏ترين‏ويژگى مربيان الهى، تبليغ عملى است.

قال‏عليه السلام: اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعاية لا عقل رواية فان رواة العلم كثير و رعاته‏قليل; (11)

(خبرى را كه مى‏شنويد پيرامون آن تفكر كنيد، تفكر براى عمل نه براى بازگو كردن، به درستى‏كه راويان علمبسيارند و عمل كنندگان به آن كم.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:

العلماء همتهم الرعاية والسفهاء همتهم الرواية; (12)

علماى راستين سعى در بكارگيرى دانش خود دارند، ولى سفيهان فقط در پى يادگيرى و بازگوكردن براىديگران هستند.

در روايت ديگرى مى‏فرمايند:

ان رواة الكتاب كثير و رعاته قليل وكم من مستنصح للحديث مستغش للكتاب فالعلماءيحزنهم ترك الرعايةوالجهال يحزنهم حفظ الرواية فراع يرعى حياته وراع يرعى هلكته فعندذلك اختلف الراعيان وتغاير الفريقان; (13)

روايت كنندگان قرآن بسيارند و رعايت كنندگان كم; چه بسا مردمى كه نسبت‏به حديث‏خيرخواه و نسبت‏بهقرآن جنايتكارند. علماء از رعايت نكردن غمناكند و جاهلان از حفظ روايت.يكى در پى حفظ حيات خود است وديگرى در پى هلاكت‏خويش; اين جاست كه دو دسته‏رعايت كنندگان اختلاف پيدا مى‏كنند و از هم جدامى‏شوند.

قال عيسى‏عليه السلام:

كيف يكون من اهل العلم من يكون مسيره الى آخرته وهو مقبل على دنياه وكيف يكون من‏اهل العلم من يطلبالعلم ليخبر به ولا ليعمل به; (14)

چگونه ممكن است كسى كه مسيرش به سوى آخرت است و به دنيا توجه دارد از اهل علم‏باشد، و چگونه ممكناست اهل علم باشد كسى كه در پى يادگرفتن باشد تا براى ديگران نقل كند نه‏براى عمل؟

برترين دانش‏ها

قال‏عليه السلام: اوضع العلم ما وقف على اللسان و ارفعه ماظهر على الجوارح و الاركان; (15)

پست ترين دانش‏ها آن است كه تنها روى زبان متوقف شود و برترين دانش‏ها آن است كه‏دراعضاء و جوارح آشكارگردد.

يادگيرى، مقدمه به كاربستن و عمل كردن است، نه براى نقل كردن. در مذمت‏علمى كه از گفتار فراتر نرود و بهكردار نرسد، همين بس كه خداى تعالى مى‏فرمايد:

يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لاتفعلون; (16)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا به زبان چيزى مى‏گوييد كه در مقام عمل خلاف آن مى‏كنيد؟بترسيد از اينكه سخنى بگوييد و خلاف آن عمل كنيد كه بسيار خدا را به غضب مى‏آورد.

در سوره جمعه مى‏فرمايد:

مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوهاكمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوابآيات الله واللهلايهدى القوم الظالمين; (17)

وصف حال آنان كه تحمل تورات نموده و بر خلاف آن عمل كردند، در مثل به حمارى ماند كه‏بار كتاب‏ها برپشت كشد كه از آن بهره‏اى نمى‏برد، قومى كه مثل حالشان اين است كه آيات خدا راتكذيب كردند، بسيار مردمبدى هستند و خدا هرگز ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.

دانش بى‏ثمر

قال‏عليه السلام: رب عالم قد قتله جهله وعلمه معه لاينفعه; (18)

چه بسيارند دانشمندانى كه جهلشان آنها را كشته، در حالى كه علمشان با آنهاست، اما سودى‏براى آنها ندارد.

علم بدون تعقل و بصيرت، وسيله نجات نيست و چه بسيارند كسانى كه‏دانش‏هايى را فرا گرفته‏اند، امانتوانسته‏اند با بصيرت و آگاهى از دانش خود استفاده‏كنند و خود را از ورطه هلاكت نجات بخشند.

قال‏عليه السلام: العلم، مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلم يهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل عنه; (19)

علم از عمل جدا نيست، هر كس به راستى عالم باشد به علمش عمل مى‏كند، زيرا علم عمل راندا كرده و فرامى‏خواند، اگر اجابت كرد مى‏ماند و الا كوچ مى‏كند.

كسى كه كسب دانش نمايد، علم او را به عمل وامى‏دارد، يعنى در شخص عالم‏انگيزه به كار بردن دانش را ايجادمى‏كند، اگر مؤثر شد، علم باقى است و الا كوچ‏مى‏كند; يعنى علم بدون اثر و نتيجه با جهل يكسان است و بود ونبودش با هم فرقى‏نخواهد داشت.

2. نهى از گفتار و كردار بدون علم و آگاهى

الف) نهى از گفتار بدون علم

آن چه نمى‏دانى مگو

من وصية له‏عليه السلام للحسن بن على‏عليهما السلام: دع القول فيما لاتعرف والخطاب فيما لم تكلف; (20)

درباره آنچه نمى‏دانى سخن مگوى و در آنچه به تو مربوط نيست گفتگو مكن. (21)

پرسيدن عيب نيست

قال‏عليه السلام: و لا يستحين احد منكم اذا سئل عما لايعلم ان يقول لااعلم; (22)

اگر از چيزى كه نمى‏دانيد از شما سؤال شد، حيا نكنيد و بگوييد نمى‏دانم.

در تعاليم اسلامى از گفتار بدون علم، مخصوصا در مسائل دينى، نهى اكيد شده‏است. در قرآن آيات زيادى بر اينمطلب دلالت دارد، از جمله:

وتقولون بافواهكم ماليس لكم به علم وتحسبونه هينا وهو عند الله عظيم; (23)

حرفى به زبان مى‏آوريد كه علم به آن نداريد و اين كار را سهل و كوچك مى‏پنداريد، در صورتى‏كه نزد خداوندبسيار بزرگ است.

قل آلله اذن لكم ام على الله تفترون; (24)

بگو: آيا خدا به شما اذن داده و كار شما به دستور خداست، يا به خدا افترا مى‏بنديد و بى‏دليل‏نسبت مى‏دهيد.

اتقولون على الله ما لاتعلمون. قل ان الذين يفترون على الله الكذب لايفلحون; (25)

آيا بى‏دليل و از روى جهالت نسبت‏به خدا چنين سخن مى‏گوييد؟ بگو اى رسول ما كه هرگزآنان كه به خداچنين نسبت دروغى دهند، رستگارى ندارند.

درباره كسانى كه بدون آگاهى از عدد اصحاب كهف سخن مى‏گويند مى‏فرمايد:

سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم رجما بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم قل ربىاعلم بعدتهم; (26)

بعضى خواهند گفت: عده اصحاب كهف سه نفر بود و چهارمين سگ آنها و برخى از روى‏خيال بافى و غيب‏گويىمى‏گويند: عده آنها پنج نفر بود و ششمين سگ آنها و برخى ديگر گويند:هفت نفر بودند و هشتمين سگ آنها.بگو: خداى من به عده آنها آگاه‏تر از خلق است.

از امام باقرعليه السلام سؤال شد: حق خداوند بر بندگان چيست؟ فرمودند:

ان يقولوا مايعلمون ويقفوا عند ما لايعلمون; (27)

چيزى را كه مى‏دانند بگويند و در مورد آنچه را نمى‏دانند توقف نموده و سخن نگويند.

امام صادق‏عليه السلام فرمودند:

ان الله - تبارك و تعالى - عير عباده بآيتين من كتابه: ان لايقولوا حتى يعلموا و لايردواما لم يعلموا قال الله -عزوجل - الم يؤخذ عليهم ميثاق الكتاب ان لايقولوا على الله الا الحق (28) وقال بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه ولماياتهم تاويله; (29) و (30)

خداوند - تبارك و تعالى - بندگانش را به دو آيه از قرآن نكوهش نموده است: چيزى رانگويند، مگر اين كهبدانند و آن چه را نمى‏دانند رد نكنند. خداى - عزوجل - مى‏فرمايد: «آيا از آنان‏پيمان كتاب آسمانى گرفته نشدكه به خدا جز حرف حق و سخن راست نسبت ندهند»؟ و نيزمى‏فرمايد: «چيزى را انكار مى‏كنند كه علمشان بهآن احاطه نيافته و حقيقت و باطن آن را درك‏نكرده‏اند».

سرانجام گفتار بدون علم

قال‏عليه السلام: من ترك قول لا ادري اصيبت مقاتله; (31)

هركس كه جمله «نمى‏دانم‏» را ترك كند خود را به كشتن خواهد داد.

مقاتل بدن، اعضايى است از بدن كه در صورت صدمه ديدن، انسان در امان‏نمى‏ماند.

شارح بحرانى‏رحمه الله در ذيل اين كلام نورانى مى‏گويد:

ترك هذا القول كناية عن القول بدون العلم واصابة المقاتل كناية عن الهلاك الحاصل بسبب‏القول بالجهل لمافيه من الضلال والاضلال وربما يكون بسببه هلاك الدنيا والآخرة; (32)

ترك اين قول (لاادرى) كنايه است از گفتار بدون علم و اصابة المقاتل كنايه است‏از هلاكت و نابودى از گفتاربدون علم به واسطه گمراهى و گمراه كردن حاصل‏مى‏گردد و چه بسا سخن گفتن بدون علم موجب هلاكت دردنيا و آخرت گردد.

وقت‏شناسى در سخن گفتن و خاموشى

قال‏عليه السلام: لاخير في الصمت عن الحكم كما انه لاخير في القول بالجهل; (33)

هنگام لزوم سخن گفتن، در سكوت خيرى نيست، همان طورى كه در سخن گفتن بدون علم وآگاهى خيرىنيست.

امام‏عليه السلام در اين كلام، دو مطلب مهم را تذكر مى‏دهند:

1. نهى از كتمان حق.

2. نهى از قول بدون علم.

كتمان حق و گواهى ندادن، از گناهان كبيره شمرده مى‏شود. در صحيحه عبدالعظيم‏حسنى، امام جوادعليهالسلام براى اثبات كبيره بودن كتمان شهادت، به قرآن استناد مى‏كنند:

ولا تكتموا الشهادة ومن يكتمها فانه آثم قلبه والله بما تعملون عليم; (34) و (35)

و كتمان شهادت ننماييد، كه هر كس كتمان شهادت كند، البته به دل گنهكار است وخدا از همه كار شما آگاهاست.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در مذمت گفتار بدون علم و آگاهى مى‏فرمايند:

من افتى الناس بغير علم كان ما يفسده من الدين اكثر مما يصلحه; (36)

كسى كه براى مردم بدون علم و آگاهى فتوا دهد، خرابكارى‏اش در دين بيشتر از اصلاحش‏مى‏باشد.

اميرالمؤمنين على‏عليه السلام مى فرمايند:

لو سكت من لا يعلم سقط الاختلاف; (37) اگر نادان سكوت كند، اختلاف از بين مى‏رود.

سعدى در معناى حكمت 182 مى‏گويد:

اگرچه پيش خردمند خامشى ادب استبه وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشى

دو چيز طيره عقل است: دم فروبستنبه وقت گفتن و گفتن به وقت‏خاموشى

مسؤوليت انسان در برابر سخنانش

قال‏عليه السلام: لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل كل ماتعلم فان الله فرض على جوارحك كلها فرائض يحتج‏بها عليكيوم القيامة; (38)

آنچه نمى‏دانى مگوى، بلكه همه آنچه را مى‏دانى نيز مگو، زيرا خداوند براعضا و جوارح توواجباتى قرار داده كهدر قيامت از آن بازخواست‏خواهد كرد.

شرح قسمت اول اين كلام، لاتقل ما لاتعلم، گذشت، اما شرح قسمت دوم:

بل و لاتقل كل ما تعلم: همه آنچه را هم مى‏دانى بازگو مكن. علت اين نهى،مسؤوليتى است كه برعهده هر يك ازاعضا و جوارح انسان گذاشته شده و انسان درقبال زبانى كه خدا به او داده مسؤوليت دارد و بازخواست‏خواهدشد.

تعليلى كه در ذيل كلام آمده: فان الله فرض على جوارحك كلها فرائض، نظير تعليلى‏است كه در اين آيه آمدهاست:

ولاتقف ما ليس لك به علم ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا; (39)

آنچه را كه علم و اطمينان ندارى پيروى مكن، زيرا گوش و چشم و دل‏ها همه در پيشگاه خدامسؤولند.

امام‏عليه السلام در اين كلام، گفتن تمام چيزهايى را كه انسان مى‏داند ممنوع فرموده‏اند،زيرا چه بسا ممكناست در بين اين سخنان كشف راز مؤمن و اذيت او و غيبت و افتراو ترويج فساد باشد كه همه در شرع منهى عنهاست.

ب) نهى از كردار بدون علم

قال‏عليه السلام: فالناظر بالقلب العامل بالبصر يكون مبتدا علمه ان يعلم اعمله عليه ام له فان كان له‏مضى فيهوان كان عليه وقف عنه، فان العامل بغير علم كالسائر على غير طريق فلا يزيده بعده عن‏الطريق الواضح الا بعدامن حاجته والعامل بالعلم كالسائر على الطريق الواضح; (40)

آن كس كه با چشم عقل مى‏بيند و با آگاهى به عمل مى‏پردازد، بايد در آغاز كار توجه كند كه‏عملش به سوداوست‏يا به زيانش، اگر به سود اوست اقدام كند و اگر بر زيانش باشد بازايستد، زيراكسى كه بدون آگاهى به عملمى‏پردازد، همچون كسى است كه از بيراهه مى‏رود، و چنين شخصى‏هر چه جلوتر رود، از سر منزل مقصودخويش بيشتر فاصله مى‏گيرد، اما كسى كه از روى آگاهى‏عمل مى‏كند، همچون رهروى است كه در راه روشنقدم برمى‏دارد.

براى انجام هر كارى بايد قبلا آن را مورد مطالعه و بررسى و سنجش قرار داد كه‏آيا سودمند است‏يا زيان آور. كاربدون آگاهى و دانش كافى، به بيراهه رفتن است وانسان را از مقصد دور مى‏كند.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايند:

من عمل على غير علم كان ما يفسده اكثر مما يصلح; (41)

كسى كه بدون دانش و آگاهى به انجام كارى دست‏بزند، فساد و خرابكارى او بيشتر است ازاصلاح و درستكارى.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:

العامل على غير بصيرة كالسائر على السراب بقيعة لايزيد سرعة سيره الا بعدا;

كسى كه بدون آگاهى و دانش دست‏به انجام دادن كارى مى‏زند، همانند شخصى است كه‏در سراب به دنبال آبمى‏گردد و هر چه بيشتر و سريع‏تر حركت كند، از مقصد دورتر خواهد شد وبه جز حيرت و سرگردانى وخستگى چيزى نصيبش نمى‏گردد. (42)

علامه مجلسى‏رحمه الله در شرح اين روايت مى‏گويد:

السراب هو مايرى في الفلاة من لمعان الشمس عليها وقت الظهيرة فيظن انه ماء. يسرب اي‏يجري. والقيعة القاعهو الارض المستوية وقيل جمعه كجار وجيرة وهو اشارة الى ما ذكره الله‏تعالى في اعمال الكفار وعدم انتفاعهمبها حيث قال: والذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه‏الظمآن ماءا حتى اذا جاءه لم يجده شيئا ووجد اللهعنده فوفيه حسابه والله سريع الحساب; (43) و (44)

«سراب‏» چيزى است كه هنگام ظهر از تابش خورشيد بر دشت‏به چشم مى‏خورد و گمان‏مى‏رود آب است.

«يسرب‏» يعنى جارى مى‏شود. «قيعة‏» و «قاع‏» زمين پهناور و دشت است و گفته شده جمع آن‏مانند جار و جيرهاست و اين روايت اشاره است‏به آنچه خداى تعالى درباره اعمال كفار و عدم‏بهره‏گيرى از كارهايشان فرموده است;در آن جا كه مى‏فرمايد: «و آنان كه كافرند، اعمالشان در مثل‏به سرابى ماند در بيابان هموار بى‏آب كه شخصتشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد، چون به‏آن جا رسد هيچ آب نيابد و آن كافر خدا را حاضر و ناظراعمال خويش بداند كه به حساب كارش‏تمام و كمال برسد و خدا به يك لحظه حساب تمام خلايق مى‏كند».

تمام كارهاى انسان بايد از روى آگاهى و دانش انجام گيرد، هم كارهاى اجتماعى‏و هم افعال شخصى. اگر انساندر زندگى شخصى يا اجتماعى، بدون آگاهى لازم‏دست‏به كارى بزند - گرچه نيت‏سوء نداشته باشد - هرگز بهمقصود نرسيده و جامعه‏را به تباهى و فساد خواهد كشيد.

تاريخ، شاهد و گواه سرگذشت كسانى است كه بدون صلاحيت و بدون داشتن‏دانش لازم دست‏به اقداماتى زده وگاهى رهبرى جوامع بشرى را به دست گرفته وسرانجامى غير از تباهى و فساد در پى نداشته‏اند.

حضرت اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب‏عليه السلام در توصيف كسى كه متصدى‏حكومت و قضاوت مى‏شود،در حالى كه صلاحيت اين كار را ندارد، و آثار رفتارجاهلانه‏اش مى‏فرمايند:

دو نفر در پيشگاه خداوند منفورترين مردمند... و كسى كه مجهولاتى به هم بافته وبه سرعت‏با حيله و تزوير درميان مردم نادان پيش مى‏رود، و در تاريكى‏هاى فتنه وفساد به تندى قدم برمى‏دارد; منافع و مصالح را نمى‏بيند.انسان نماها وى را عالم ودانشمند مى‏خوانند، ولى عالم نيست; از سپيده دم تا شامگاه به جمع‏آورىچيزهايى‏مى‏پردازد كه كم آنها از زيادش بهتر است، تا آن جا كه خود را در آب‏هاى گنديده جهل‏سير سازد و بهخيال خويش گنجى از علم فراهم ساخته، در صورتى كه فايده‏اى در آن‏يافت نمى‏شود. در بين مردم به مسندقضاوت تكيه زده و عهده گرفته است كه آنچه برديگران مشتبه شده روشن سازد و حق را به صاحبش برگرداند.اگر با مشكلى روبه‏روشود يك سلسله حرف‏هاى پوچ و توخالى جمع و جور مى‏كند و به نتيجه آن قاطع‏مى‏گرددو در برابر شبهات، همچون تارهاى عنكبوت مى‏باشد; حتى خودش هم‏نمى‏داند درست‏حكم كرده يا به خطا. اگرصحيح گفته باشد، مى‏ترسد كه خطا رفته‏باشد، و اگر اشتباه نمود، اميد دارد كه صحيح از آب درآيد. نادانى كهدر تاريكى‏هاى‏جهالت‏سرگردان است، همچون نابينايى كه در ظلمات پر خطر به راه خود ادامه‏مى‏دهد،دانشهايى كه فرا گرفته برايش قطع‏آور نيست. همانند تند بادى كه گياهان‏خشك را به هم مى‏شكند، روايات رادرهم مى‏ريزد تا به خيال خود نتيجه‏اى به دست‏آورد. به خدا سوگند! نه آن قدر مايه علمى دارد كه در دعاوىمردم حق را از باطل جداسازد، و نه براى مقامى كه به او تفويض شده اهليت دارد. باور نمى‏كند ماوراىآنچه‏انكار كرده، دانشى و نظريه ديگرى غير از آنچه او فهميده وجود دارد. اگر مطلبى بر اومبهم شد كتمانمى‏كند، زيرا به جهل خويش آگاه است. خون‏هايى كه از داورى‏ستمگرانه‏اش ريخته صيحه مى‏كشد وميراث‏هايى كه به ناحق به ديگران داده فريادمى‏زنند. شكايت‏به خدا مى‏برم از گروهى كه در جهل و نادانىزندگى مى‏كنند و درگمراهى جان مى‏دهند (زندگى و مرگشان همه در جهل و نادانى است) در ميان آنهامتاعىكسادتر از قرآن نيست، اگر آن‏را آن چنان كه بايد تلاوت كنند، متاعى رايج‏تر ازآن نتوان يافت، اگر آن‏را تحريفسازند و طبق دلخواهشان تفسير كنند. نزد آنان چيزى‏زشت‏تر از معروف و نيكوتر از منكر نيست. (45)

عبادت و سير و سلوك در راه خدا نيز بايد از روى آگاهى و دانش كافى انجام گيرد.چه بسيارند افرادى كه به اسمانجام تكاليف دينى و عبادت خدا، در اثر نشناختن راه‏صحيح و پيروى از مسلك‏هاى باطل و انحرافى، به انجامكارهايى دست مى‏زنند كه‏به جز دورى از خدا نتيجه‏اى براى آنها ندارد. (46)

اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:

المتعبد على غير فقه كحمار الطاحونة يدور ولايبرح و ركعتان من عالم خير من سبعين ركعة‏من جاهل لانالعالم تاتيه الفتنة فيخرج منها بعلمه وتاتي الجاهل فتنسفه نسفا وقليل العمل مع كثيرالعلم خير من كثيرالعمل مع قليل العلم والشك والشبهة; (47)

كسى كه بدون آگاهى و شناخت عبادت كند، مانند اسب عصارى است كه هر چه مى‏دود به‏جايى‏نمى‏رسد. دوركعت نماز عالم بهتر است از هفتاد ركعت نماز جاهل، زيرا از مقابل هجوم فتنه با علم‏و آگاهى به سلامت عبورمى‏كند و در آن فرو نمى رود، ولى جاهل را فتنه در هم مى‏كوبد. عمل كم‏توام با دانش فراوان بهتر است از عملزياد با دانش كم و شك و شبهه.

3. چه دانشى سزاوار فراگيرى است؟

نجوم و ستاره‏شناسى

قال‏عليه السلام: «ايها الناس اياكم وتعلم النجوم الا ما يهتدى به في بر او بحر; (48)

اى مردم! از فرا گرفتن علم نجوم بر حذر باشيد، جز به آن مقدار كه در درياها و خشكى‏ها شما راهدايت كند.

هنگامى كه امام‏عليه السلام آماده حركت‏براى نبرد با خوارج بود، يكى از يارانش عرضه‏داشت: اى اميرالمؤمنين! از آن مى‏ترسم كه اگر در اين ساعت‏حركت كنى به مرادخويش نرسى! اين سخنى را كه مى‏گويم از علم نجوماستفاده شده‏است.

امام‏عليه السلام در پاسخ فرمودند:

گمان مى‏كنى تو آگاهى از آن ساعتى كه اگر در آن ساعت كسى حركت كند با ناراحتى‏روبه‏رو نخواهد شد، ومى‏توانى از آن ساعتى كه هر كس در آن راه افتد زيان مى‏يابد، اورا با خبر كنى؟ كسى كه در اين گفتار، تو راتصديق كند، قرآن را تكذيب كرده و ازاستعانت‏خدا در رسيدن به هدف‏هاى محبوب و مصونيت از آنچه ناپسنداست‏بى‏نيازشده است. گويا مى‏خواهى به جاى خداوند تو را ستايش كنند، چون به زعم خود مردم‏را به ساعتىكه در آن به مقصود مى‏رسند و از زيان بركنار مى‏مانند هدايت كرده‏اى.

سپس امام‏عليه السلام رو به مردم نموده و فرمودند:

اى مردم! از فرا گرفتن علم نجوم برحذر باشيد جز به آن مقدار كه در درياها و خشكى‏هاشما را هدايت كند، زيرانجوم به سوى كهانت دعوت مى‏كند و منجم همچون كاهن‏است و كاهن چون جادوگر و ساحر و جادوگران،همانند كافران و كافر در آتش است;پس از سخن منجم نترسيد و به نام خدا به سوى مقصد حركت كنيد.

چرا تعلم نجوم حرام است؟

فرا گرفتن نجوم حرام است، زيرا ياد گرفتن كارهاى محرم، حرام است. و اما درحرمت تنجيم، شيخانصارى‏رحمه الله مى‏گويد:

التنجيم حرام وهو - كما في جامع المقاصد - الاخبار عن احكام النجوم باعتبار حركات‏الفلكية والاتصالاتالكوكبية.

ايشان پس از نقل روايات دال بر حرمت - ازجمله خطبه 79 نهج البلاغه -مى‏گويد:

«تنجيم مطلقا حرام نيست، بلكه حرمت در صورتى است كه حكم قطعى داده‏شود بر اساس احكام نجوم بااعتقاد به تاثير آنها.» (49)

از مجموع روايات باب، علت‏حرمت را مى‏توان به دست آورد كه عبارت است ازاعتقاد به تاثير حركات فلكيه درسرنوشت انسان و اختلال در زندگى روزمره مردم دراثر اعتقاد به اخبار منجمان.

در همين خطبه مى‏فرمايند:

فمن صدقك بهذا فقد كذب القرآن واستغنى عن الاستعانة بالله في نيل المحبوب ودفع‏المكروه.

اخبار غيبى به واسطه تنجيم و اعتقاد به آن تكذيب قرآن است، زيرا قرآن‏مى‏فرمايد:

ان الله عنده علم الساعة وينزل الغيث ويعلم ما فى الارحام وماتدرى نفس ماذا تكسب غداوما تدرى نفس باىارض تموت; (50)

همانا علم قيامت نزد خداست و او باران را فرو بارد و او آن چه (از نر و ماده و زشت و زيبا) كه‏در رحم‏ها استمى‏داند و هيچ كس نمى‏داندكه فردا چه خواهد كرد و هيچ كس نمى‏داند كه به كدام‏سرزمين مرگش فرامى‏رسد; پس خدا به همه چيز دانا و بر كليه اسرار خلايق عالم آگاه است.

وعنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو; (51)

و كليد خزاين غيب نزد خداست، كسى جز خدا بر آن آگاه نيست.

استفاده صحيح از نجوم جايز است

يكى از فوايد علم نجوم اهتدا، يعنى راهيابى است همان طورى كه در خطبه 79،اهتدا از حرمت استثنا شده: الامايهتدى به في بر او بحر.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

هو الذى جعل لكم النجوم لتهتدوا بها فى ظلمات البر والبحر قد فصلنا الآيات لقوم يعلمون; (52)

اوست كه ستارگان را براى راهنمايى شما در تاريكى‏هاى بيابان و دريا قرار داده، همانا ما آيات‏خود را براى اهلعلم و معرفت‏به تفصيل بيان كرديم.

هو الذى جعل الشمس ضياء والقمر نورا وقدره منازل لتعلموا عدد السنين والحساب‏وماخلق‏الله ذلك الا بالحقيفصل الآيات لقوم يعلمون; (53)

اوست‏خدايى كه خورشيد را درخشان و ماه را تابان نمود و سير ماه را در منازلى معين كرد تا به‏اين وسيله شماسنوات و حساب ايام را بدانيد، اينها را خدا جز به حق و مصلحت نظام خلقت‏نيافريده است. خدا آيات خود رابراى اهل علم و معرفت‏بيان مى‏كند.

وعلامات وبالنجم هم يهتدون; (54) و ستارگان را مقرر داشت تا به آنها هدايت‏يابند.

يسئلونك عن الاهلة قل هى مواقيت للناس والحج; (55)

اى پيغمبرصلى الله عليه وآله از تو سؤال كنند كه سبب بدر و هلال ماه چيست. بگو: در آن تعيين اوقات‏عباداتحج و معاملات مردم است.

اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل; (56)

برپا دار نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريكى شب.

براى به دست آوردن اوقات نماز و پيدا كردن قبله و شناخت ماه‏هاى سال وماه‏هاى حرام و ماه صيام و ماه حج، ازعلم نجوم استفاده مى‏شود.

علاوه بر آياتى كه ذكر شد، روايات زيادى در باب قبله و اوقات نماز وارد شده،از جمله:

محمد بن مسلم عن احدهماعليهما السلام: اني اكون في السفر ولا اهتدي الى القبلة بالليل فقال: اتعرف‏الكوكبالذي يقال له جدي فقلت نعم قال: اجعله على يمينك واذا كنت في طريق الحج فاجعله بين‏كتفيك; (57)

محمد بن مسلم مى‏گويد: خدمت امام‏عليه السلام عرضه داشتم: شب هنگام و در حال سفر، قبله راچگونه پيداكنم؟ در جواب فرمودند: آيا ستاره‏اى را كه جدى نام دارد مى‏شناسى؟ عرضه داشتم:آرى. فرمودند: آن را درطرف راستت قرار ده و اگر در راه حج‏بودى، آن را بين كتف‏هايت قرار ده.

اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:

العلوم اربعة: الفقه للاديان، والطب للابدان، والنحو للسان والنجوم للازمان; (58)

دانش‏ها بر چهار نوعند: فقه براى اديان و طب براى بدن‏ها و نحو براى لسان و صحيح سخن‏گفتن و نجوم وستاره‏شناسى براى پيدا كردن زمان و اوقات.

علم نجوم، فى نفسه مطلوب است

علم نجوم و كيهان شناسى از دانش‏هاى واقعى و صحيح است، ولى براى هر كس‏فراهم نمى‏شود و براى همهمفيد نيست.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:

كثيره لايدرك وقليله لاينتج. (59) علمى است كه كامل آن نزد اولياى الهى است. شاهد براين مطلب روايتى استكه شيخ انصارى‏رحمه الله از احتجاج نقل مى‏كند كه درآن برخورداميرالمؤمنين‏عليه السلام با يكى از منجمان وابطال حرف‏هايى كه منجمان در پيشگويى‏هامى‏زنند ثابت مى‏گردد. (60)

يونس بن عبد الرحمن مى‏گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرضه داشتم:

جعلت فداك خبرني عن علم النجوم ما هو؟ فقال‏عليه السلام: هو علم من علوم الانبياء. قال قلت: كان‏على بنابى طالب يعلمه؟ فقال عليه السلام كان اعلم الناس به; (61)

قربانت گردم از علم نجوم مرا آگاه فرما كه چيست؟ فرمود: دانشى است ازدانش‏هاى پيامبران. عرضه داشتم:على بن ابى‏طالب آن را مى‏دانست؟ فرمود: از همه‏مردم به علم نجوم داناتر بود.

از امام صادق‏عليه السلام از علم نجوم سؤال شد، فرمودند:

ما يعلمها الا اهل بيت من العرب واهل بيت من الهند. (62)

مجلسى‏قدس سره در بيان حديث مى‏گويد:

اهل بيت من العرب اهل بيت النبي‏صلى الله عليه وآله ولا يدل على جواز النظر فيه والعمل به بل علىخلافهاادل لان علم اكثر الخلق به ناقص فيكون حكمهم قولا بغير علم. (63)

قرآن به كيهان شناسى دعوت مى‏كند

علاوه بر مطالبى كه قبلا در جواز و مطلوب بودن علم نجوم گذشت، آياتى ازقرآن دعوت به شناخت آيات الهىدر آسمان و تفكر در آن دارد:

افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها وزيناهاوما لها من فروج; (64)

آيا منكران حق، آسمان را فراز خود نمى‏نگرند كه ما چگونه بناى محكم اساس نهاده‏ايم و آن رابه زيور ستارگانرخشان آراسته‏ايم و هيچ شكاف و خللى در آن راه ندارد؟

افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت والى السماء كيف رفعت; (65)

آيا در خلقت‏شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده و به آسمان نمى‏نگرند كه چگونه برافراشته‏شده است؟

ومن آياته خلق السماوات والارض واختلاف السنتكم والوانكم ان فى ذلك لآيات‏للعالمين; (66)

و يكى از آيات قدرت الهى، خلقت آسمان‏ها و زمين است و ديگر اختلاف زبان و رنگ‏هاى‏شما آدميان كه در اينامور نيز ادله صنع و حكمت‏حق بر همه دانشمندان عالم آشكار است.

چه دانشى سودمند است؟

قال‏عليه السلام: وقفوا اسماعهم على العلم النافع لهم; (67)

متقين گوش‏هاى خود را وقف شنيدن علم و دانش سودمند نموده‏اند.

من وصية له‏عليه السلام للحسن بن علي: واعلم انه لاخير في علم لاينفع ولاينتفع بعلم لايحق تعلمه; (68)

آگاه باش! دانشى كه نفع نبخشد خيرى در آن نيست و دانشى كه سزاوار فراگرفتن نيست‏سودى نمى‏بخشد.

از امام هفتم‏عليه السلام نقل شده كه فرمودند:

دخل رسول الله‏صلى الله عليه وآله المسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجل فقال ما هذا؟ فقيل: علامة فقال: وماهوالعلامة؟ فقالوا له: اعلم الناس بانساب العرب ووقائعها وايام الجاهلية والاشعار العربية. فقال‏النبى‏صلى الله عليهوآله: ذاك علم لايضر من جهله ولاينفع من علمه. ثم قال النبى‏صلى الله عليه وآله: انما العلم ثلاثة: آية‏محكمة اوفريضة عادلة او سنة قائمة وما خلاهن فهو فضل; (69)

پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله داخل مسجد شدند; در اين هنگام عده‏اى را ديدند كه اطراف مردىجمع‏شده‏اند، فرمودند: چه خبر است؟ گفتند: مرد علامه‏اى است. فرمودند: علامه يعنى چه؟ (مقصودشما ازعلامه چيست؟) گفتند: داناترين مردم به دودمان عرب و حوادث ايشان و به روزگار جاهليت‏و اشعار عربى. پسحضرت نبى‏صلى الله عليه وآله بيان كرد: آن علمى است كه دانستن و ندانستن آن ضرر وسودى نمى‏رساند.پيغمبرصلى الله عليه وآله فرمودند: همانا علم سه چيز است: آية محكمة، فريضة عادلة و سنة‏قائمة، و غير از اينهافضل است.

مجلسى‏رحمه الله در شرح روايت‏بيانى دارد:

اين كه حضرت فرمودند: علامه يعنى چه: مقصود اين است كه چه علمى دارد كه به‏واسطه آن به او علامهمى‏گوييد. آيه محكمه; يعنى آيه‏اى كه دلالت آن روشن است ونسخ نشده. فريضه عادله; يعنى واجبات و توصيفبه عادله شده، زيرا در وسط بين‏افراط و تفريط است. سنة قائمة; يعنى مستحبات. و غير از اين سه فضل است،يعنى‏زائد است و عمر را نبايد براى آنها صرف نمود.» (70) و (71)

علم نافع، علمى است كه آثار سودمند داشته باشد و با ارزش‏ترين اثر براى علم‏عبارت است از ايمان به خدا وخضوع و خشوع در مقابل او و علمى كه براى آخرت‏مفيد باشد.

از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روايت‏شده كه فرمودند:

يا اباذر من اوتي من العلم ما لايبكيه لحقيق ان يكون قد اوتي علما لاينفعه لان الله تعالى‏نعت العلماء فقال -عزوجل -: «ان الذين اوتوا العلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرون للاذقان‏سجدا× و يقولون سبحان ربنا ان كان وعدربنا لمفعولا× ويخرون للاذقان يبكون ويزيدهم‏خشوعا» (72) . يا اباذر من استطاع ان يبكي فليبك و من لم يستطعفليشعر قلبه الحزن وليتباك ان قلب‏القاسي بعيد من الله - تعالى - ولكن لايشعرون; (73)

اى اباذر! كسى كه به او علمى داده شده كه او را از خوف و خشيت‏خداوند نمى‏گرياند، در واقع‏به او علمى دادهشده كه به او سودى نمى‏بخشد، زيرا خداوند - عزوجل - در توصيف علما فرموده:«آنها كه پيش از اين به مقامعلم و دانش رسيدند، هرگاه اين آيات برايشان تلاوت شود، همه با كمال‏خضوع و فروتنى سر طاعت‏برحكم آنفرود آوردند; و گويند: پروردگار ما پاك و منزه است، البته‏وعده خداى ما محققا واقع خواهد شد. و آنها با چشمگريان همه سر به خاك عبوديت نهاده و پيوسته‏بر خوف و ترسشان از خدا مى‏افزايد» اى اباذر! كسى كه مى‏تواندگريه كند، بايد گريه كند و كسى كه‏آمادگى ندارد و نمى‏تواند گريه كند، قلب خود را محزون نموده و خود رابگرياند، به درستى كه قلب‏سخت و غيرخاشع، از خداى تعالى دور است و در عين حال افراد سنگدل نمى‏فهمند.

شهيد ثانى‏رحمه الله در منية المريد مى‏گويد:

قد خص الله سبحانه في كتابه العلماء بخمس مناقب: الاولى: الايمان «الراسخون فى العلم‏يقولون آمنا به‏» (74) ;الثانية: التوحيد «شهد الله انه لا اله الا هو والملائكة واولوا العلم‏» (75) ; الثالثة:البكاء والحزن «ان الذين اوتوا العلممن قبله‏» الى قوله: «ويخرون للاذقان يبكون‏» (76) ; الرابعة:الخشوع «ان الذين اوتوا العلم من قبله‏» (77) الآية;الخامسة: الخشية «انما يخشى الله من عباده‏العلماء; (78) و (79)

خداى سبحان در قرآن پنج منقبت را مختص علما نموده:

اول: ايمان: «راسخون در علم مى‏گويند: ما به همه قرآن ايمان آورديم.»

دوم: توحيد و شهادت به يگانگى خدا: «خدا شهادت مى‏دهد كه غير از او خدايى نيست، ملائكه‏و صاحبان علم وبصيرت هم گواهى مى‏دهند.»

سوم: گريه و حزن: «آنها كه پيش از اين به مقام علم و دانش رسيدند... با چشم گريان سر به خاك‏عبوديتمى‏نهند.»

چهارم: خشوع: «كسانى كه پيش از اين به مقام علم و دانش رسيدند، هرگاه اين آيات برايشان‏تلاوت شود، همهبا كمال فروتنى سر طاعت‏بر حكم آن فرود آورند.»

پنجم: خشيت و ترس از خدا: «از ميان بندگان خدا تنها مردمان دانا مطيع و خداترسند.»

علمى كه چنين آثارى داشته باشد خير است و در غير اين صورت هر علمى كه‏باشد مضر و شر است. (80)

علم مطبوع

قال‏عليه السلام: العلم علمان مطبوع ومسموع ولاينفع المسموع اذا لم يكن المطبوع; (81)

علم بر دو قسم است: مطبوع و مسموع و علم مسموع فايده‏اى ندارد، مادامى كه مطبوع نباشد.

علم مطبوع شامل علوم ضرورى است كه انسان بالفطره آنها را قبول دارد. علم‏مسموع، علوم اكتسابى و نظرىاست كه مبتنى بر علوم ضرورى باشد; لذا اگر علوم‏ضرورى نباشد، علوم اكتسابى هم حاصل نمى‏شود. (82)

مجلسى‏رحمه الله در شرح اين كلام مى‏گويد:

المراد بالمطبوع ما استنبط بفهمه وفكره الصائب في الاصول والفروع من الادلة العقلية‏والنقلية. وربما يخصالمطبوع بالاصول والمسموع بالفروع; (83)

مراد از علم مطبوع، دانشى است كه انسان بافهم و عقل سليم و فطرى خود در اصول و فروع، ازادله عقلى و نقلىبه دست مى‏آورد; و ممكن است علم مطبوع، علم به اصول دين و عقايد و علم‏مسموع، علم به فروع و احكام باشد.

احتمال چهارم در كلام امام‏عليه السلام اين است كه:

مراد از مسموع دانشهايى است كه در حد حفظ اصطلاحات و آشنايى با قواعداست، و علم مطبوع دانشى استكه به صورت ملكه نفسانى درآمده باشد; لذا معناى‏كلام امام‏عليه السلام چنين مى‏شود: علم مسموع تا به حدملكه نرسد فايده‏اى نمى‏بخشد. (84)

ممكن است‏بر احتمال اول اشكال شود كه با ظاهر كلام سازگار نيست، زيرابنابراين احتمال بايد به جاى لاينفعالمسموع، بفرمايد: لايحصل المسموع; نظر به اين كه‏علوم اكتسابى بدون علوم نظرى اصلا حاصل نمى‏شود و بهوجود نمى‏آيد، نه اين كه‏وجود دارد، ولى فايده ندارد. (85)

بر احتمال چهارم نيز اين اشكال وارد مى‏شود كه اين احتمال با كان تامه در لم يكن‏المطبوع سازگار نيست و درصورتى اين احتمال تمام است كه كان ناقصه باشد وبفرمايد: اذا لم يكن مطبوعا، يا بفرمايد: اذا لم يصر مطبوعا.

علومى كه فراگيرى آن لازم نيست

قال‏عليه السلام: فانظر ايها السائل فمادلك القرآن عليه من صفته فائتم به واستضي‏ء بنور هدايته وماكلفكالشيطان علمه مما ليس في الكتاب عليك فرضه ولا في سنة النبي‏صلى الله عليه وآله و ائمة الهدى اثره‏فكلعلمه الى الله سبحانه فان ذلك منتهى حق الله عليك; (86)

اى پرسش كننده‏اى كه از صفات خدا سؤال كردى، درست‏بنگر آنچه را كه قرآن از صفات اوبيان مى‏كند و به آناقتدا كن و از نور هدايتش بهره‏گير و آنچه را كه شيطان تو را به دانستن آن‏وا مى‏دارد كه دانستنش در قرآن برتو واجب نشده و در سنت پيامبرصلى الله عليه وآله و ائمه هدى اثرى از آن‏نيست، علمش را به خداى سبحانواگذار و در پى يادگيرى آن نباش كه اين كار منتهاى حق خدابر تو است. (87) (88)

در تعاليم اسلامى از فراگيرى بعضى از دانش‏ها نهى شده است، از جمله علومى‏كه منجر به تفكر در ذات لاينالالهى و يا تفكر در امر قضا و قدر و جبر واختيارمى‏گردد.

ابوبصير از امام صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند:

تكلموا في خلق الله ولاتكلموا في الله فان الكلام في الله لايزيد الا تحيرا; (89) (90)

درباره مخلوقات خدا گفتگو و تفكر نماييد نه در ذات خدا، زيرا گفتگو در ذات او به جز زيادى‏حيرت وسرگردانى چيزى در پى ندارد.

سليم بن قيس هلالى مى‏گويد:

سمعت علياعليه السلام يقول لابي الطفيل واثلة الكناني: يا ابا الطفيل العلم علمان علم لايسع الناس‏الا النظر فيهوهو صبغة الاسلام وعلم يسع الناس النظر فيه وهو قدرة الله عزوجل; (91)

از على‏عليه السلام شنيدم كه به ابا طفيل واثله كنانى مى‏فرمود: اى ابا طفيل! علم بر دو قسم است: علمى‏كهمردم حتما بايد در آن تفكر كرده آن‏را بياموزند، كه عبارت است از صبغه اسلام و علمى كه لازم‏نيست آن‏رابياموزند و در آن تفكر نمايند، كه عبارت است از قدرت خداى عزوجل.

مجلسى‏رحمه الله در شرح اين روايت مى‏گويد:

المراد بالصبغة هنا الملة وكل ما يصبغ الانسان بلون الاسلام من العقائد الحقة والاعمال‏الحسنة والاحكامالشرعية وقدرة الله - تعالى - لعل المراد بها تقدير الاعمال وتعلق قدرة الله‏بخلقها اي علم القضاء والقدر والجبروالاختيار فانه قد نهي عن التفكر فيها; (92)

مقصود از صبغه در اين جا ملت و هر چيزى است كه به انسان رنگ اسلام بدهد كه عبارت است‏از عقايد حقه واعمال پسنديده و احكام شرعيه. ممكن است مقصود از قدرت خدا اندازه‏گيرى‏اعمال باشد، و تعلق قدرت خدا بهخلق اعمال به معنى علم قضا و قدر و جبر و اختيار كه از تفكر درآنها نهى شده است.

از اميرالمؤمنين‏عليه السلام درباره قدر سؤال شده، در پاسخ فرمودند:

طريق مظلم فلا تسلكوه وبحر عميق فلا تلجوه وسر الله فلا تتكلفوه; (93)

راه تاريكى است، در آن گام ننهيد و درياى ژرفى است، در آن وارد نشويد و سر الهى است، براى‏شكافتن آن خودرا به زحمت نيندازيد.

از اين جاست كه رمز كلام امام‏عليه السلام كه فرمودند: ولاينتفع بعلم لايحق تعلمه به خوبى‏آشكار مى‏گردد.

قرآن كريم درباره يهود كه به دنبال يادگيرى سحر بودند مى‏فرمايد:

ويتعلمون مايضرهم ولاينفعهم; (94)

مردم مى‏آموختند چيزى را كه به آنها زيان مى‏رساند و سودى نمى‏بخشيد.

تعليم و تعلم كارهايى كه شرعا حرام است، به جز دورى از خدا و انحراف ازطريق عبوديت و انحطاط جوامعبشرى و اختلال در زندگى روزمره مردم حاصلى درپى‏ندارد.

در روايت تحف العقول پس از بيان جواز تعليم و تعلم صناعاتى كه مورد نيازجامعه مى‏باشد - در صورت بهكارگيرى در كارهاى حلال - چنين آمده است:

انما حرم الله الصناعة التي حرام هي كلها التي يجي‏ء منها الفساد محضا نظير البرابطوالمزامير والشطرنج وكلملهو به و الصلبان و الاصنام وما اشبه ذلك من صناعات الاشربة الحرام‏وما يكون منه و فيه الفساد محضا ولايكونولا منه شي‏ء من وجوه الصلاح فحرام تعليمه و تعلمه والعمل به واخذ الاجر عليه; (95)

آنچه را خدا حرام كرده، صناعتى است كه فقط منشا فساد است و استفاده صحيح و مشروع‏ندارد، مثل برابط ومزامير و شطرنج و هر چيزى كه آلت لهو است و صليب‏ها و بت‏ها و هر چه كه‏شبيه اينها باشد، از صنعت‏هايى كهدر ساخت مشروبات حرام به كار گرفته مى‏شود و آنها فقط منشافسادند و هيچ استفاده صحيح و مشروع در آنهانيست، تعليم و تعلم و انجام دادن و اجرت گرفتن دراين موارد حرام است.

4. وظايف علما

الف) تواضع در مقابل عظمت‏خداى تعالى

قال‏عليه السلام: لا ينبغي لمن عرف عظمة الله ان يتعظم فان رفعة الذين يعلمون ما عظمته ان‏يتواضعوا له وسلامة الذين ما يعلمون ما قدرته ان يستسلموا له; (96)

سزاوار نيست آن كس كه عظمت‏خداى را شناخت، خود را بزرگ بشمرد، بلكه بزرگى آنان كه‏از عظمت‏خدا آگاهمى‏شوند در اين است كه در برابرش متواضع باشند و سلامت آنان كه از قدرت‏نامحدودش آگاهند، اين است كهدر برابرش تسليم گردند.

انسان هر قدر عظمت و جلال و جبروت خداى تعالى را درك كند، بيشتر به فقر وكوچكى خود پى مى‏برد ومى‏فهمد كه نبايد خود را بزرگ ببيند، زيرا بزرگى و ارزش‏كسى كه عظمت‏خدا را درك كرده، در تواضع وفروتنى در برابر اوست، و در ميان‏بندگان خدا خاشعان كسانى هستند كه عظمت او را درك كرده‏اند:

انما يخشى الله من عباده العلماء; (97)

از ميان بندگان خدا تنها مردم دانا خدا ترس و خاشعند.

امام سجادعليه السلام در معرفى علماى راستين و پيروان آنها مى‏فرمايند:

وان ارباب العلم واتباعهم الذين عرفوا فعملوا له ورغبوا اليه وقد قال الله: «انما يخشى الله‏من عباده العلماء»; (98)

و به تحقيق، صاحبان علم و پيروان آنها كسانى هستند كه شناختند و از روى آگاهى براى او عمل‏نمودند و به اورغبت داشتند، خداوند مى‏فرمايد: «از ميان بندگان خدا تنها مردم دانا خداترس وخاشعند.»

اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:

ان من حق من عظم جلال الله وسبحانه في نفسه وجل موضعه من قلبه، ان يصغر عنده - لعظم‏ذلك - كل ماسواه; (99)

سزاوار است آن كس كه جلال خداوند در نظرش بزرگ و با اهميت و مقام و مرتبه او در قلبش‏بزرگ است، همهچيز جز خداوند در نظرش كوچك جلوه كند.

امام صادق‏عليه السلام در مورد تواضع و فروتنى در برابر خداى تعالى مى‏فرمايند:

ان في السماء ملكين موكلين بالعباد فمن تواضع لله رفعاه ومن تكبر وضعاه; (100)

همانا دو فرشته در آسمان بر بندگان گماشته شده‏اند كه هر كس براى خدا فروتنى كند، او رابالا برند و هركهتكبر كند، پست و خوارش سازند.

ب) حلم و بردبارى

قال‏عليه السلام: واما النهار فحلماء علماء وابرار اتقياء... فمن علامة احدهم انك ترى له قوة في دين‏وحزما في لينوايمانا في يقين وحرصا في علم وعلما في حلم ... يمزج العلم بالحلم والقول‏بالعمل; (101)

اما در روز دانشمندانى بردبار و نيكو كارانى با تقوا هستند... از نشانه‏هاى متقين اين است كه: دردين نيرومند،نرمخو و دورانديش و با ايمانى مملو از يقين، حريص در كسب دانش و داراى علم‏توام با حلمند... علم و حلم را باهم در آميخته و گفتار را با كردار هماهنگ نموده‏اند.

دانش توام با شكيبايى

يذكر فيها آل محمدعليهم السلام: هم عيش العلم و موت الجهل. يخبركم حلمهم عن علمهم; (102)

آل محمدعليهم السلام مايه حيات علم و مرگ جهل و نادانى‏اند. حلمشان شما را از علم و دانش آنهاآگاهمى‏سازد.

راغب مى‏گويد:

الحلم ضبط النفس والطبع عن هيجان الغضب;

حلم يعنى خود دارى نمودن از برانگيخته شدن غضب و خشم.

در لزوم و اهميت‏حلم، اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:

ان لم تكن حليما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا اوشك ان يكون منهم; (103)

اگر حليم نيستى، خود را به حلم و بردبارى بزن، زيرا كم است كسى كه خود را شبيه قومى كند واز آنان به شمارنيايد.

از امام صادق‏عليه السلام نيز در اهميت‏حلم و لزوم همراه كردن علم با حلم رواياتى‏رسيده است از جمله:

ما من جرعة يتجرعها العبد احب الى الله - عزوجل - من جرعة غيظ يتجرعها عند ترددهافى‏قلبه اما بصبر وامابحلم; (104)

هيچ جرعه‏اى بنده ننوشد كه نزد خداى عزوجل محبوب‏تر باشد از جرعه خشمى كه هنگام‏گردشش در دلبنوشد به وسيله صبر يا خويشتن دارى.

المؤمن خلط عمله بالحلم; (105)

مؤمن رفتارش همراه با بردبارى است.

مجلسى‏رحمه الله در شرح مى‏گويد:

وفي مجالس الصدوق (المؤمن خلط علمه) وهو اظهر و اوفق بسائر الاخبار. (106)

و در مجالس صدوق آمده است (المؤمن خلط علمه) كه اين تعبير رساتر و با سايراخبار هماهنگى بيشترى دارد.

كان اميرالمؤمنين‏عليه السلام يقول: يا طالب العلم ان للعالم ثلاث علامات: العلم والحلم والصمت‏وللمتكلفثلاث علامات: ينازع من فوقه بالمعصية ويظلم من دونه بالغلبة ويظاهر الظلمة; (107)

امير المؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمودند: اى طالب علم! براى عالم سه نشانه است: علم، حلم و بردبارى وسكوت،و براى عالم‏نما سه نشانه: با نافرمانى نسبت‏به مافوق خود كشمكش كند و به وسيله چيرگى‏به زيردست‏خودستم كند و ازستمكاران پشتيبانى كند.

اطلبوا العلم وتزينوا معه بالحلم والوقار وتواضعوا لمن تعلمونه العلم وتواضعوا لمن طلبتم‏منه العلم ولاتكونواعلماء جبارين فيذهب باطلكم بحقكم; (108)

در پى كسب دانش توام با حلم و وقار باشيد و نسبت‏به شاگردان و اساتيد خود متواضع و فروتن‏باشيد و مانندعلماى ستمگر نباشيد، تا كارهاى بد شما كارهاى خوبتان را از بين ببرد.

ج) تعليم و آموزش

من كتاب له‏عليه السلام الى قثم بن العباس وهو عامله على مكة: واجلس لهم العصرين فافت‏المستفتي وعلمالجاهل وذاكر العالم; (109)

صبح و عصر براى رسيدگى به امور مردم بنشين، به كسانى كه پرسشى دارند پاسخ ده و جاهلان‏را بياموز و بادانشمندان مذاكره كن.

امام‏عليه السلام در دستورالعملى كه براى فرماندار مكه مى‏نويسند مى‏فرمايند:

در اقامه حج و انجام مناسك، مردم را راهنمايى كن و ايام الله را به آنها يادآورى‏نما و صبح و عصر كه در سرزمينحجاز وقت مناسبى براى مراجعات است، به امورمردم رسيدگى نما و پرسش آنها را پاسخ ده و به آموزش آنهابپرداز و با دانشمندان‏مذاكره نما.

تعليم و تعلم، اساس دين و دنيا

وقال‏عليه السلام لجابر بن عبدالله الانصارى: يا جابر قوام الدين والدنيا باربعة: عالم مستعمل علمه‏وجاهل لايستنكف ان يتعلم ... فاذا ضيع العالم علمه استنكف الجاهل ان يتعلم; (110)

اى جابر! دين و دنيا بر چهار چيز استوار است: دانشمندى كه علم خود را به كار گيرد و نادانى كه‏از فراگيرىسرباز نزند... هر گاه عالم علمش را ضايع كند، جاهل از فراگيرى خوددارى مى‏كند.

نظير اين كلام نيز از حضرت‏عليه السلام نقل شده است:

قوام الدين باربعة: بعالم ناطق مستعمل له ... وبجاهل لايتكبر عن طلب العلم فاذا اكتتم العالم‏علمه ... واستكبرالجاهل عن طلب العلم رجعت الدنيا على تراثها قهقرى; (111)

دين به چهار چيز پابرجاست: به عالمى كه مى‏گويد و به گفته خويش عمل مى‏كند... و به جاهلى‏كه از پرسيدنابايى ندارد. پس هر گاه عالم علم خود را كتمان كند... و جاهل از پرسيدن و طلب علم‏تكبر ورزد، دنيا به عقببرخواهد گشت.

ظاهرا مراد از تضييع علم، عمل نكردن و نشر ندادن آن است.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:

ان من العلماء من يحب ان يخزن علمه ولا يؤخذ عنه فذاك فى الدرك الاول من النار; (112)

گروهى از علما كسانى هستند كه مايلند علم خود را پنهان نموده و نشر ندهند، اين دسته دردرك اول جهنمقرار دارند.

ميثاق الهى بر تعليم و تعلم

قال‏عليه السلام: ما اخذ الله على اهل الجهل ان يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا; (113)

خداوند از جاهلان، پيمان فراگيرى دانش نگرفته، مگر اين كه قبلا از دانشمندان پيمان ياد دادن‏گرفته است.

ملازمه بين يادگيرى و ياد دادن واضح است و با در نظر گرفتن اين ملازمه، بيان‏تكليف در يك طرف كافى است;براى تكليف در طرف ديگر، در عين حال به علت‏اهميت مطلب به هر دو تكليف تصريح فرموده‏اند.

در بعضى از روايات ديگر نيز به هر دو جهت تصريح شده است، هم تعليم و هم‏تعلم:

امام پنجم حضرت باقرعليه السلام مى‏فرمايند:

ان الذي يعلم العلم منكم له مثل اجر المتعلم وله الفضل عليه فتعلموا العلم من حملة العلم‏وعلموه اخوانكم كماعلمكموه العلماء; (114)

آن‏كه از شما به ديگرى دانش آموزد، مزد او به مقدار مزد دانش‏آموز است و براى معلم مزدبيشترى است، پس،از علما دانش بياموزيد و آن‏را به برادرانتان ياد دهيد، همان طورى كه علما به‏شما ياد دادند.

امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايند:

قرات في كتاب علي‏عليه السلام ان الله لم ياخذ على الجهال عهدا بطلب العلم حتى اخذ على العلماءعهدا ببذلالعلم للجهال لان العلم كان قبل الجهل; (115)

در كتاب على‏عليه السلام خواندم كه خدا از نادان‏ها پيمانى براى آموختن دانش نمى‏گيرد، مگر اين كه ازعلماپيمان گرفته است‏براى ياد دادن علم به نادانان، زيرا علم مقدم بر جهل است.

در روايت ديگر مى‏فرمايند:

لو وددت ان اصحابي ضربت رؤوسهم بالسياط حتى يتفقهوا; (116)

مى‏خواهم با تازيانه بر سر اصحابم بزنم تا دين را بفهمند.

امام باقرعليه السلام در لزوم آموزش و ياد دادن مى‏فرمايند:

زكاة العلم ان تعلمه عباد الله; (117)

زكات دانش آن است كه آن‏را به بندگان خدا بياموزى.

و امام صادق‏عليه السلام نيز در لزوم يادگيرى و آموختن مى‏فرمايند:

قال رسول الله‏صلى الله عليه وآله: طلب العلم فريضة على كل مسلم الا ان الله يحب بغاة العلم; (118)

رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: فراگيرى دانش بر هر مسلمانى واجب است، همانا خدا طالبان علمرادوست دارد.

د) تحقق عدالت اجتماعى

قال‏عليه السلام: ... وما اخذ الله على العلماء الا يقاروا على كظة ظالم ولاسغب مظلوم لالقيت‏حبلهاعلى غاربها; (119)

و اگر نبود عهد و مسؤوليتى كه خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته كه در برابر سيرى‏و شكم‏خوارگىستمكاران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند، من مهار شتر خلافت را رها كرده‏بر كوهان آن مى‏انداختم و ازآن صرف نظر مى‏كردم.

عبارت فوق در خطبه شقشقيه است. امام‏عليه السلام در انتهاى خطبه مى‏فرمايند:

آگاه باشيد! به خدا سوگند، خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت‏بسيارىگرداگردم را گرفته و به يارى‏ام قيام كرده‏اند و از اين جهت‏حجت تمام شده است، و اگر نبودعهد و مسؤوليتى كهخداوند از دانشمندان گرفته كه در برابر سيرى ستمكاران و گرسنگى محرومان‏و ستمديدگان سكوت نكنند،مهار شتر خلافت را رها كرده بر كوهانش مى‏انداختم و از آن‏صرف نظر مى‏كردم و آخر آن را با جام آغازشسيراب مى‏كردم; آن‏گاه خوب مى‏فهميديد كه دنياى‏شما در نظر من بى‏ارزش‏تر از آبى است كه از بينىگوسفندى بيرون آيد.

يكى از مهم‏ترين مسؤوليت‏هاى علما و دانشمندان جامعه، مبارزه با بى‏عدالتى وتلاش براى برقرارى عدالتاجتماعى مى‏باشد.

كظة ظالم و سغب مظلوم كنايه است از شدت ظلم ستمگران و مظلوميت‏ستمديدگان. عدالت اجتماعىمحدود به بعد اقتصادى آن نمى‏شود، گرچه يكى ازمظاهر آن در بعد اقتصادى است.

از تعاليم دين اسلام، ارزش دادن به تقوا و از بين بردن تمام ملاك‏هاى باطل‏ارزش‏گذارى است. علاوه بر اينقوانين و مقررات، جامعه اسلامى در مسير تعديل‏جامعه و كم كردن فاصله‏هايى است كه بين افراد جامعه بهناحق به وجود آمده‏است.

بررسى و بحث پيرامون عدالت اجتماعى از ديدگاه اسلام، بايد در رساله مستقلى‏انجام گيرد; لكن در اين‏جا براىشرح اين قسمت از خطبه شقشقيه به توضيح‏مختصرى بسنده مى‏گردد:

قرآن كريم يكى از اهداف پيامبران را برقرارى قسط و عدل مى‏شمارد:

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا الحديدفيه باس شديدومنافع للناس وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب ان الله قوى عزيز; (120)

همانا پيامبران خود را با ادله و معجزات فرستاديم و بر ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم‏به راستى وعدالت گرايند و آهن را كه در آن، هم سختى كارزار و هم منافع بسيار براى مردم است نيزبراى حفظ عدالتآفريديم، تا معلوم شود چه كسى خدا و رسولانش را با ايمان قلبى يارى خواهدكرد، كه خدا بسيار قوى و مقتدرو از يارى خلق بى نياز است.

در راستاى اين رسالت‏بزرگ انبيا، پس از آن‏كه مردم با اميرالمؤمنين، على‏عليه السلام درمدينه بيعت كردند،امام‏عليه السلام ضمن اعلام برنامه‏هاى حكومتى خود نويد به عدالت‏اجتماعى مى‏دهند و مى‏فرمايند:

والذي بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة ولتغربلن غربلة ولتساطن سوط القدر حتى يعود اسفلكم‏اعلاكم واعلاكماسفلكم وليسبقن سابقون كانوا قصروا وليقصرن سباقون كانوا سبقوا; (121)

سوگند به كسى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد، به سختى مورد آزمايش قرار مى‏گيريد و غربال‏مى‏شويد وهمانند محتويات ديگ هنگام جوشش زيرورو خواهيد شد، آن چنان كه بالا پايين وپايين بالا قرار خواهد گرفت.آنان كه به راستى در اسلام سبقت داشتند و كنار رفته بودند، بار ديگرجلو خواهند آمد و كسانى كه با حيله وتزوير، خود را پيش انداخته بودند، عقب زده خواهند شد.

در نامه‏اى خطاب به يكى از كارگزاران حكومت‏خود به نام عثمان بن حنيف‏مى‏نويسند:

اى پسر حنيف! به من گزارش داده شده كه مردى از متمكنان اهل بصره تو را به خوان‏ميهمانى‏اش دعوت كردهو تو به سرعت‏به سوى آن شتافته‏اى، در حالى كه طعام‏هاى رنگارنگ وظرف‏هاى بزرگ غذا يكى بعد از ديگرىپيش تو قرار داده مى‏شد. من گمان نمى‏كردم تو دعوت‏جمعيتى را قبول كنى كه نيازمندانشان ممنوع وثروتمندانشان دعوت شوند.

در همين نامه پس از سفارش به ورع و يادآورى مرگ مى‏فرمايند:

وانما هي نفسي اروضها بالتقوى لتاتي آمنة يوم الخوف الاكبر وتثبت على جوانب المزلق‏ولو شئت لاهتديتالطريق الى مصفى هذا العسل ولباب هذا القمح ونسائج هذا القز ولكن هيهات‏ان يغلبني هواي ويقودني جشعيالى تخير الاطعمة ولعل بالحجاز او اليمامة من لاطمع له في‏القرص ولاعهد له بالشبع. او ابيت مبطانا وحوليبطون غرثى واكباد حرى او اكون كما قال القائل:

وحسبك داء ان تبيت‏ببطنةوحولك اكباد تحن الى القد

من نفس سركش را با تقوا تمرين مى‏دهم و رام مى‏سازم، تا در آن روز بزرگ و خوفناك با ايمنى‏وارد صحنهقيامت‏شود، در آن جا كه همه مى‏لغزند او ثابت و بى تزلزل بماند. اگر مى‏خواستم‏مى‏توانستم از عسل مصفا ومغز اين گندم و بافته‏هاى اين ابريشم براى خود خوراك و لباس تهيه‏كنم، اما هيهات كه هوا و هوس بر من غلبهكند و حرص و طمع مرا وادار كند تا طعامهاى لذيذ رابرگزينم، در حالى كه ممكن است در سرزمين حجاز ويمامه كسى باشد كه حتى اميد به دست آوردن‏يك قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شكمى سير خورده باشد.

آيا من با شكمى سير بخوابم، در حالى كه در اطرافم شكم‏هاى گرسنه و كبدهاى سوزانى باشد وآيا آن چنانباشم كه شاعر گفته است: اين درد تو را بس كه شب با شكم سير بخوابى، در حالى كه دراطراف تو شكمهاىگرسنه و به پشت چسبيده باشد. (122)

علماى راستين كه پيرو پيامبرصلى الله عليه وآله و على‏عليه السلام هستند بايد با ضعفا و مستمندان‏همنشينباشند، تا دردها و مشكلات آنها را از نزديك لمس نموده و در صدد بر طرف‏كردن آن باشند، اما اگر دانشمندان وعلماى مذهب تنها با طبقه خاص مرفهان و مترفان‏آمد وشد داشته باشند، هرگز درك صحيحى از وضعيتمستمندان نخواهند داشت وچه بسا دانش خود را در توجيه بى‏عدالتى‏ها به كار گيرند.

امام صادق‏عليه السلام در باره چنين دانشمندانى مى‏فرمايند:

وان من العلماء من يرى ان يضع العلم عند ذوي الثروة والشرف ولايرى له في المساكين‏وضعا فذاك فى الدركالثالث من النار; (123)

و يك دسته از دانشمندان كسانى هستند كه دانش خود را تنها در اختيار ثروتمندان و توانگران‏قرار مى‏دهند ومستمندان را محروم مى‏دارند; اين گروه در مرحله سوم از آتش دوزخ هستند.

پى‏نوشتها:

1. نهج البلاغه، خطبه‏110.

2. ر.ك: ابن ميثم بحرانى، شرح نهج البلاغه، ج‏3، ص‏82 .

3. مريم (19) آيه 39.

4. اصول كافى، ج‏1، ص‏45،باب لزوم الحجة على العالم وتشديد الامر عليه.

5. همان، ص‏47.

6. همان جا.

7. نساء (4) آيه 17.

8. اصول كافى، ج‏1، ص‏47.

9. غررالحكم.

10. نهج البلاغه، خطبه 239.

11. همان، حكمت 98.

12. بحارالانوار، ج‏1، ص‏37.

13. اصول كافى، ج‏1، ص‏49.

14. ملا محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج‏1، ص 132.

15. نهج البلاغه، حكمت 92.

16. صف (61) آيه 2 و 3.

17. جمعه (62) آيه 5.

18. نهج البلاعه، حكمت 107.

19. همان، حكمت 366.

20. نهج البلاغه، نامه 31.

21. شرح اين عبارت در بحث «آفات لسان‏» خواهد آمد.

22. نهج البلاغه، حكمت 82 .

23. نور (24) آيه 15.

24. يونس (10) آيه 59.

25. همان، آيه 68 - 69 .

26. كهف (18) آيه 22.

27. بحارالانوار، ج‏2، ص‏113.

28. اعراف (7) آيه 169.

29. يونس (10) آيه 39.

30. بحارالانوار ج 2 ص 113.

31. نهج البلاغه، حكمت 85 .

32. شرح نهج البلاغه، ج‏5، ص‏283.

33. نهج‏البلاغه، حكمت 182 .

34. اصول كافى، ج‏2، ص‏258.

35. بقره (2) آيه 283.

36. بحارالانوار،ج‏2، ص‏121

37. همان،ج‏2، ص‏122.

38. نهج البلاغه، حكمت 382.

39. اسراء (17) آيه 36.

40. نهج البلاغه، خطبه 154.

41. اصول كافى، ج‏1، ص‏44.

42. همان، ص‏43.

43. بحارالانوار، ج‏1، ص‏208.

44. نور (24) آيه 39.

45. نهج البلاغه، خطبه 17.

46. ايا جيل التصوف شر جيللقد جئتم بامر مستحيلا في القرآن قال لكم الهيكلوا مثل البهائم و ارقصوا لي

47. بحارالانوار، ج‏1، ص‏208.

48. نهج البلاغه، خطبه 79.

49. شيخ انصارى، مكاسب، ص‏25 و 26 (چاپ تبريز).

50. لقمان (31) آيه 34.

51. انعام (6) آيه 59.

52. همان، آيه 97.

53. يونس (10) آيه 5.

54. نحل (16) آيه 16.

55. بقره (2) آيه 189.

56. اسراء (17) آيه 78.

57. ر.ك: محمد بن حسن حرعاملى، وسائل الشيعه، باب پنجم از ابواب القبله و ابواب المواقيت.

58. بحارالانوار، ج‏1، ص‏218.

59. همان، ج‏58، ص‏292.

60. احمد بن على طبرسى، احتجاج، ج‏1، ص‏355.

61. بحارالانوار، ج‏55، ص‏235.

62. اصول كافى، ج‏8، ص‏272.

63. بحارالانوار، ج‏55، ص‏243.

64. ق (50) آيه 6 .

65. غاشيه (88) آيه 17 و 18.

66. روم (30) آيه 22.

67. نهج البلاغه، خطبه 193.

68. همان، نامه 31.

69. اصول كافى، ج‏1، ص‏32.

70. بحارالانوار، ج‏1، ص‏211.

71. لزوم يادگيرى حرفه‏ها و صنعت‏هايى كه نظام معاش مردم برآن توقف دارد، به قوت خود باقى است وفقهاىعظام آن‏را واجب كفايى مى‏دانند.

72. اسراء (17) آيه 107 - 109.

73. حسن بن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، ص‏258، (طبع قديم).

74. آل عمران (3) آيه 7.

75. همان، آيه 18.

76. اسراء (17) آيه 107 - 109.

77. همان، آيه 109.

78. فاطر (35) آيه 28.

79. ص‏9، (طبع جديد).

80. شيخ بهائى (ره) در بيان علم مفيد و سودمند چنين سروده است:

علمى بطلب كه تو را فانىسازد ز علايق جسمانىعلمى بطلب كه به دل نور استسينه زتجلى آن طور استعلمى كه از آن چو شوى محظوظگردد دل تو لوح محفوظعلمى بطلب كه كتابى نيستيعنى ذوقى است و خطابى نيستعلمى بطلب كه نمايد راهوز سر ازل كندت آگاه

81. نهج البلاغه، حكمت 338.

82. ر.ك: ابن ميثم بحرانى، شرح نهج البلاغه، ج‏5، ص‏409.

83. بحارالانوار، ج‏1، ص‏219.

84. ر.ك: سيد هاشم خوئى، منهاج البراعة، ج‏21، ص‏423.

85. ممكن است در پاسخ از اين اشكال گفته شود: غير مفيد مثل معدوم است; لذا از معدوم تعبير به غيرمفيدشده است.

86. نهج البلاغه، خطبه 91.

87. براى مطالعه بيشتر ر.ك: لطف الله صافى، شرح حديث عرض دين.

88. شرح اين كلام نورانى در بحث «توقيفى بودن اسما» مى‏آيد.

89. ابن بابويه (صدوق)، توحيد، ص‏454.

90. شرح بيشتر اين مطلب در بحث صفات خداى تعالى و استحاله احاطه و اكتناه مى‏آيد.

91. ابن بابويه (صدوق)، خصال، ص‏41.

92. بحارالانوار، ج‏1، ص‏210.

93. نهج البلاغه، حكمت 287.

94. بقره (2) آيه 102.

95. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص‏335.

96. نهج البلاغه، خطبه 147.

97. فاطر (35) آيه 28.

98. بحارالانوار، ج‏70، ص‏344.

99. نهج البلاغه، خطبه 216.

100. اصول كافى، ج‏2، ص‏122.

101. نهج البلاغه، خطبه 193.

102. همان ، خطبه 239.

103. همان ، حكمت 207.

104. اصول كافى، ج‏2، ص‏111.

105. اصول كافى، ج‏2، ص‏111.

106. بحارالانوار، ج‏67، ص‏293.

107. اصول كافى، ج‏1، ص‏37.

108. بحارالانوار، ج‏2، ص‏41.

109. نهج البلاغه، نامه 67 .

110. نهج البلاغه، حكمت‏372.

111. بحارالانوار، ج‏1، ص‏178.

112. خصال، صدوق، 352.

113. نهج البلاغه، حكمت‏478.

114. اصول كافى، ج‏1، ص‏35.

115. همان، ج‏1، ص‏41.

116. همان، ج‏1، ص‏31.

117. همان، ص‏41.

118. همان، ص‏30.

119. نهج البلاغه، خطبه 3.

120. حديد (57) آيه 25.

121. نهج البلاغه، خطبه 16.

122. نهج البلاغه، نامه 45.

123. خصال، ص‏352.