بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب آئینه ایزد نما حضرت فاطمه زهرا (س), حکیم ربانى و عارف صمدانى حضرت آیت الله محمدرضا ربانى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AYENEH01 -
     AYENEH02 -
     AYENEH03 -
     AYENEH04 -
     AYENEH05 -
     AYENEH06 -
     AYENEH07 -
     AYENEH08 -
     AYENEH09 -
     AYENEH10 -
     AYENEH11 -
     AYENEH12 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

تحقيق عرشى
در نزد اهل عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش علم و حكمت چشمه تسنيم صورت تجسمعلم حقيقى خالص توحيد اخص خالص الخواصى است يعنى علم خالص حقيقى است با علىمرتبه توحيد و مراتب اسمائيه و صفاتيه الهيه از جماليه و از لطفيه و قهريه كه اعلىمرتبه كماليه آن در عقل كلى است كه حقيقت محمديه است چه بعد از حضرت احديت جلتعظمته اشرف موجودات على الاطلاق عقل كل است كه صاور نخستين و اولين جلوه رب العالميناست .
آنطوريكه اين حقيقت مقدسه بعمق حقايق ميرسد ديگران نمى رسند البته ائمه اطهار (ع )در مقام نورانيت نيز نور واحدند و آنها نيز به اعماق حقايق ميرسند.
حضرت ختمى مرتبت عقلكل محمد صلى الله عليه و آله در تمام عمرش ‍ بكنه مقام عقلش با كسى حرف نزده است وسخن نگفته است .
و فى الجمع روى ان رسول الله (ص ) ما كلم الناس بكنه عقله قط بلحاظ اينكهعلوم حقيقيه لايق هر مزاجى نيست ( مثل غذائى كه به بچه نمى توان داد) پس اين علم حقيقىكه مخصوص عقل كل است از عالم معنى است و چون در آخرت هر معنائى صورتى دارد لذا اينشراب تسنيم كه صورت آن معناى خالص و علم حقيقى است مخصوص حضرت خاتم انبياءمحمد مصطفى است لذا همانطوريكه روح پيغمبر خاتم ادراك آن علم خالص حقيقى را در دنياميكرد در آخرت جسم شريف پيغمبر هم از اين شراب تسنيم كه صورت همان علم حقيقى استبهره ور است و مخصوص پيغمبر اكرم و عترت قديسين آنحضرت است .
شراب تسنيم كه از عرش جارى شد بزمين بهشت نمى رسد همين طور علم حقيقى الهى كه ازصقع ربوبى تزلزل كند بزمين اجسام نمى رسد بلكه مخصوص روحكامل محمدى و ارواح طيبه عترت قديسين آنحضرت است صلوات الله و سلامه عليهم ازلا وابدا و سرمدا.
(لطيفته ذوقيته )
در كتاب حافظ (قدسى ، عزلى بنظر اين بنده نگارنده رسيد كه مطلعش اين است :

خوش آمد گل وزآن خوشتر نباشد
كه در دستت بجز ساغر نباشد
(بيا اى شيخ در خمخانه ما
شرابى خور كه در كوثر نباشد)
ممكن است در نظر بعضى اين بيت باعث تعجب باشد باينكه آن چه شرابى است كه دركوثر موجود نباشد. ولى با توجه به تعريف و توصيف شراب تسنيم كه اشرفاشربه بهشت است رفع تعجب از اين بيت مى شود بشرط اينكه بگوئيم لسان الغيبحافظ قرآن اين بيت را از لسان خود نگفته بلكه از لسان حضرت ختمى مرتبت و عترتقديسين آن حضرت بدين نغمه مترنم و اين بيت را از زبان معجز بيان آنان سروده است ودر اين صورت شبهه اى نيست كه اين گفته عين واقع و بيان حقيقت است چه شراب تسنيمبهتر و عاليتر از شراب كوثر است و جز اين لطيفه ذوقيه توجيهى كه رفع تعجب از اينبيت بنمايد توجيه ديگر بنظر نمى رسد خذو اغتم .
سه چشمه ديگر در بهشت است كه مخصوص سابقين و مقربين كه عبادالله حقيق هستند مىباشد.
يكى چشمه شربت زنجبيل و دوم چشمه شربت كافور و سوم چشمه شراب طهور است چنانكهدر سوره انسان اين آيات ثلاث ناظر به آن است .
الاولى قوله تعالى : و يسقون فيها كاسا كان مزاجها زنجبيلا به عينا فيها تسمىسلسبيلا. آيه 17 و 18.
الثالثه و سقاهم ربه شرابا طهورا. آيه 21.
در آيه اولى فرموده آنجا شرابى كه طبعش چونزنجبيل گرم و عطر آگين است بآنها بنوشانند در آنجا چشمه ايست كه سلسبيلش نامند.
و در آيه ثانيه فرموده كه ابرار و نيكوكاران عالم در بهشت از شرابى نوشند كه طبعآن چون كافور است از سرچشمه گوارائى كه بندگان خاص خدا مى نوشند كه باختيارخودشان هر كجا خواهند جارى مى شود.
و در آيه ثالثه فرموده خدايشان بآنها شراب طهور بنوشاند.حال بايد دانست كه چرا اهل بهشت را در ابتداء ورود به بهشت به برخى شرابزنجبيل و به بعضى شربت كافور و به سلسله ديگر شراب طهور نوشانند.
اهل عرفان و معرفت و كرسى نشينان عرش و حكمت گفته اند نظر به اينكه اين اشربهمطابق مزاج روح و حالات روحى انسانى آماده و مهيا شده است و مواد جسمانيه آخرت با جهاتروحيه معنويه مرتبط و ممزوج است پس ‍ بدين تغذيه در بهشت مناسب مزاج روح است .
لذا چون مقربين اهل محبت الهين هستند و مزاج محبت گرم است . مناسب با گرمى است پس بدينجهت بآنها شربت زنجبيلى دهند تا مشاكل حال و ملايم مذاق ايشان باشد.
بده ساقى شراب سلسبيلى
بطبع آتش آب زنجبيلى
كه آن مى را مزاج عشق يار است
كه در جانها از آن صهبا شرار است
اما دوم چون مقربين داراى مقام رضا و تسليم هستند و طبيعت رضا و تسليم برودت و سكونو طمانينه است و اهل رضا بارد و ساكنند ملايم مذاق ايشان كافور است كه سرد و خنك است.
بده ساقى ممى كافور ما را
خنك ساز اين دل پر شور ما را
شرابى ده ز كافور جمالش
كه تا آرام گيرد از وصالش
اما سوم چون مقربين محبت خالص بخدا دارند و حب دنيا و عقبى را ازدل خود بيرون كرده اند و فقط حب و عشق خدا را دردل دارند كه در واقع مطهر از ماسواى خداوند هستند پس مزاج روح ايشان تناسب دارد كهبايشان شراب طهور بنوشانند چنانكه حضرت امام صادق كاشف حقايق فرمود كه (يطهرهم عن كل شى سوالله . از حقايق مجمع البيان طبرسى .
مى صرف وحدت كسى نوش كرد
كه دنيا و عقبى فراموش كرد
بسوداى جانان بجان مشتعل
بذكر حبيب از جهان مشتغل
چنان فتنه بر حسن صورت نگار
كه با حسن صورت ندارند كار
بياد حق از خلق بگريخته
چنا مست ساقى كه مى ريخته
نشايد به دارو دوا كردشان
كه كس مطلع نيست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان بگوش
بفرياد (قالوا بلى ) در خروش
ناگفته نماند كه سوره هل اتى كه آنرا سوره انسان نيز ناميده اند باتفاق و سنى در حقاهل بيت عصمت عليهم السلام نازل شده است .
مقدمه اش اين است كه حسنين عليهماالسلام مريض شدند على عليه السلام حسب الامر پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم نذر كرد كه اگر شفا يابند سه روز روزه بدارد وفاطمه و فضه هم نذر كردند چون شفا يافتند همه روزه بگرفتند شباول فقيرى شب دوم يتيمى شب سوم اسيرى بر در خانه آمد آنها سبقت جستند در اطعام گدابر ديگران و غذايشان را بگدا دادند و خود به آب افطار كردند و شب دوم و سوم كه يتيمو اسيرى آمد در خانه باز سهام خود را كه مقدارى نان جو بود و براى افطار هر سه شبنانشان را بانها دادند و در آن سه شب سبقت جستند و حرارت محبت خدا را بخرج دادند و درسه روز گرسنگى صبر كردند و هر سه شب به آب افطار كردند لذا آيهنازل شد ما در عوض اين اطعام شربت زنجبيلى بآنها عطا كرديم و چون صبر كردند اينسه روز در مقابل اين عمل ما هم به آنها شربت كافور عطا فرموديم
و خداوند متعالاعمال آنها را كه خالصا لوجه الله بود مورد مدح قرار داد و آيهنازل شد يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا. و يطعمون الطعام علىحبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزا و لا شكورا آيه7 الى 9 سوره انسان .
(فى الانهار الاربعته فى الجنته )
قال الله تعالى : مثل الجنته التى و عدالمتقون فيها انهار من ماء غير آسن و انهار منلبن لم يتغير طعمه و انهار من خمره لذه للشاربين و انهار منعسل مصفى از سوره محمد آيه 15.
در بهشت چهار نهر ديگر است كه خداى متعال آن را به متقين وعده داده است و به تناسبحال آنان انهار جاريه را آماده و مهيا فرموده است يكى آب خالص و ديگرى شير خالص ويكى عسل مصفى و ديگرى خمر است يعنى شراب ناب .
اما آب راجع بمردم عوام است كه فقط محسوسات و متخيلات و معانى جزئيه را درك مينمايندو اما شير راجع به طبقه بالاتر است كه مقدارى از معقولات و معانى كليه را ادراك مىنمايند ولى غوامض و اسرار عالم حقايق را درك نمى نمايند.
و اما عسل راجع به طبقه عليا از مردم كه دانا كه محققين در علوم و حقايق هستند كه بحقيقت مقامانسانيت رسيده اند.
و اما خمر راجع به اهل توحيد خاص الخواصى است كه سرمست از تجليات حق و بمقام فناءفى الله رسيده اند و اثر خمر بهشتى سكر از غير حق است لذه للشاربين است بلذهمخصوصه شاربين . و الحق عالى گفته است عارف ربانى ملاى رومى :
اى ساقى جان پر كن آن ساغر پيشين را
آن راهزن دلرا آن راهبر دين را
آن مى كه ز دل خيزد با روح بياميزد
مخمور كند جوشش مر چشم خدا بين را
آن باده انگورى مر امت عيسى را
وين باده منصورى مر امت ياسين را
خمهاست از آن باده خمهاست از اين باده
تا نشكنى آن خم را هرگز نچشى اين را
آن باده بجز يكدم دلرا نكند خرم
هرگز نكشد غم را هرگز نكشد كين را
يكقطره از اين ساغر جان تو كند چون زر
جانم بفدا بادا اين ساغر زرين را
اين حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد
كو آنكه بر اندازد او بستر و بالين را
تحقيق نير عرشى
گفته شد اين چهار نهر بزرگ مطابق آيات مباركه مذكوره يكى نهر آب خالص ‍ و يك نهرشيريكه لم يتغير طعمه و يك نهر عسل مصفى و يك نهر ديگر خمر بهشتى است .
حال مى خواهيم با بيان علمى واضحترى محور مناسبات اين چهار نهر و چهار چشمه تحقيق وبه اسرار آن اشاره اى بنمائيم .
اولا بايد دانست كه عالم آخرت و بهشت مثل عالم دنيا نيست كه تناسب يا غير تناسب درخوردن اشربه آن رعايت نشود خوردن اشربه بدون تناسب مزاج در آخرتمحال است بلكه تمام خوردنى ها و آشاميدنى هاى اخروى و بهشتى روى مناسبات واخلاقيات و سلسله علل است كه نمى تواند غير اين باشد.
اما آب . آب خالص در بهشت اولا آب ماده حيات است در مكونات لكن آب دنيا حيات ابدى نمىبخشد آب دنيا خيلى دوام بدهد درخت و اشجار رايكسال يا بيشتر و يا كمتر است لكن ماء بهشتى كه (ماء غير آسن ) است حيات ابدى داردبلكه هميشگى است بدن هر بهشتى و هر آخرتى سرشته از خاك همين دنيا است براى اينكهدر طريقه حقه اى كه ما داريم قائل بمعاد جسمانى هستيم چه همين خاك را بر ميدارند وبتكامل ميرسانند و مولف را رساله مستقله ائيست (در اثبات معاد روحانى و جسمانى از نظرقرآن و برهان و عرفان ) پس اصل بدن بهشتى از خاك اين عالم است ولى خاك اين عالم هرچه باشد و هر چه در تحت قواى طبيعى باقى باشد هميشگى نيست مگر سر ديگرى داشتهباشد پس بايد آب بهشتى بخورد و آب بهشت بريشه اين بدن برسد تا اين بدن راالى الابد نگهدارد پس فرق اين آب بهشتى با آبهاى دنيا همين كه آب دنيوى حيات ابدىنمى بخشد ولى آب بهشتى حيات ابدى و سرمدى مى بخشد و الى الابد زنده و پايندهنگه ميدارد.
اين است كه چون آب مقدم بر همه اشياء است لذا اين آب بهشتى دراول انهار ذكر شد من ماء غير آسن كه اين اثر حياتى را دارد.
اما نهر از لبن كه شير خالص و پاكيزه است علت طبيعى او اين است كه انسان اگر چه دردنيا بزرگ شده و از شير باز شده است اما نسبت بعالم آخرتطفل تازه است و تربيت و تكامل لازم دارد و همانطوريكه از رحم مادر كه بدنيا آمد شير لازمداشت اينجا هم كه متولد در آخرت شد و آمد بفضاى آخرت شير لازم دارد لذا بايد شيرتناول كند.
اما عسل كه نهر من عسل مصفى چون مؤ من واهل ايمان ذائقه اش در دنيا هميشه بذكر الهى شيرين بوده است .
حضرت سيد سجاد عليه السلام در دعاى خود در پيشگاه الهى عرض ‍ ميكرد الهىاذقنى من حلاوه ذكرك يعنى خدايا بمن حلاوت و شيرينى ذكر خود را بچشان .
پس چون ذائقه مؤ من بحلاوت ذكر خدا مانوس است و در آخرت هر معنائى بصورت مجسم مىشود لذا اين حلاوت معنوى بايد در آخرت برگردد و منقلب شود بحلاوت صورى و جسمىو از باب تطابق معنى با صورت و تطابق باطن با ظاهر.
اما خمر اثر خمر بهشتى اين است كه انسان را از غير خداغافل ميكند بعكس خمر دنيوى كه انسان را از خداغافل ميكرد اما خمر اخروى سكر عن غير الله مى آورد و انسان را از غير خدا منقطع ميكند. مؤ منحقيقى و موحد واقعى در دنيا يك سكر معنوى داشته است لذا مخصوص اوست شراب خاصاخروى لذا فرمود وانهار من خمره لذه للشاربين كدام لذت بالاتر از اين لذتاست اين است كه اين بيان را نه در آب فرمود و نه در شير و نه درعسل بلكه فقط در خمر بخصوص فرمود لذه للشاربين چون اين لذت است كهارزش دارد كه از خود بى خود مى شود حتى چنان بى خود مى شود كه خدا ملك ميفرستد چراشما از نعم بهشتى ملتذ نمى شويد و لذت نمى بريد.
عرض ميكنند خدايا لذت وجه كريم تو ما را از هر لذتى بى نياز كرد (كه چه خوب گفتحافظ قرآن .
(سايه طوبى و دلجوئى حور و لب حوض
به هواى سر كوى تو برفت از يادم )
و سقا هم ربهم شرابا طهورا)
ساقى اسن شراب خود ذات پروردگار است
و لذا فرمود و سقاهم ربهم شرابا طهورا. مخصوصا پروردگار شان اينشراب طهرو را بآن سرمستان صهباى وحدت و باده نوشان مى عشق و محبت مينوشاند.
رزقنا الله و اياكم انشاء الله . تفصيل اين حقايق در كتاب شراب ربانى كهرساله مستقله است تحت عنوان (شراب ربانى ) مندرج است و آنچه دراين مقام بر قلمنگارنده جارى و نگاشته شد بمناسبت شراب تسنيم بود كه منبع و سرچشمه آن را ذاتاقدس الوهى موهبتا و عنايتا بحضرت فاطمه زهرا (س ) دختر حضرت خاتم انبياء محمدمصطفى (ص ) بخشيده و عطا فرموده و گفتيم شراب تسنيم اشرف اشربه بهشتى است وسرى است در اين هبه الهيه كه لا يعلمها الا الراسخون فى الحكمته و المعرفته . ازاين جا بيشتر مى توان به عظمت و رفعت مقام و مرتبه فاطمه زهرا سلام الله عليها كه امالائمه بلكه ام ابيهاست آشنا گرديد و آن ملكه ملك و ملكت را بمقام نورانيت شناختوشناختن فاطمه لاهوتى صفات كار آسانى نيست همانطوريكه معرفت اكتناهى بذاتصمدى الوهى براى احدى ميسر نيست فاطمه مظهر احديت و صمديت است و در حقيقت مراتذات و صفات خدا وآئينه ايزد نماست .
پس در آئينه جمال و جلال فاطمه زهرا سلام الله عليها مى توان شهود ذاتذوالجلال و صفات كماليه خداوند متعال را نمود چنانكه در آئينه وجود پدر بزرگوارفاطمه كه حضرت محمد مصطفى است مى توان مظهر اعظم و مجلاى اتم ذات و صفاتپروردگار را رويت نمود چنانكه خودش فرمود و من رانى فقد راى الحق
(كسى كاو بيند آن زيبا شمائل
بديدار خدا گرديده نائل )
(نه من گويم كه آن مير مصدق
بگفتار من رانى قد راى الحق )
اشراق يازدهم : بيان اينكه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه وقدوهوالگوى قاطبه نسوان و بانوان جهان است تا قيامت و افق آخرت
اسوه نسوان بعالم فاطمه
آن بمحضر دادرس بر ما همه
آن مهين دخت بنى فخر بشر
همسر حيدر ولى دادگر
جوهر جان رسول موتمن
در حقيقت كاشف سر و علن
عقل كل را ثانى آمد در جهان
سر اين مطلب اگر خواهى بدان
در حديث آمد كه خلاق مجيد
پيش از آدم نور وى را آفريد
چون خديجه همسر ختم رسل
از دل و جان دستيار عقل كل
هر چه بودش در جهان مال و منال
داد در راه خداى ذوالجلال
در عوض دادش خداوند قدير
رمز كوثر معنى خير كثير
دخترى دادش كه از قدر و جلال
باشد او مرات ذات ذوالجلال
آنكه آمد نامش از حق فاطمه
فاطمه آن عرش حق را قائمه
فاطمه بر يازده گوهر صدف
همسر والاى سلطان نجف
فاطمه نام و بتول او را لقب
آفرينش را وجود وى سبب
فاطمه آن مظهر پروردگار
فاطمه كفو ولى كردگار
رو بخوان (ام ابيها) در خطاب
وصفش از قول رسول مستطاب
سينه اش گنجينه اسرار حق
در جهان گفتار او گفتار حق
(از صفا تويسركانى )
ذات اقدس احديت جلت عظمته حضرت ختمى مرتبتعقل كل خاتم الانبياء و الرسل محمد مصطفى عليه و آلهافضل التحيته و الثناء را بعنوان اسوه و ميزان در قرآن معرفى فرموده است كما اشاراليه نص الكتاب الالهى لقد كان لكم فىرسول الله اسوه حسنته آيه 21 سوره احزاب . و همانطوريكه آنحضرت اسوه وميزان است براى اعمال امت اسلاميه نيز اوصياء قديسين آن بزرگوار يعنى ائمه اطهار كهدوازده نفرند و اول ايشان حضرت اميرالمؤ منين ولى الله اعظم على مرتضى و آخر ايشانقطب عالم امكان ولى عصر حضرت مهدى الذى بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض والسماء همه در جهان اسلام موازين معرفى شده اند لقولهم نحن الموازين و ازآنجا كه حكمت الهى و عنايت حقتعالى به بندگان خود اقتضاء نموده كه براىاعمال رجال مسلمان در ايمان و اعتقاد و اخلاق و رفتار و كردار آنان در تمام شئون كماليهموازينى وجود داشته باشد نيز براى اعمال نسوان و بانوان اسلامى اسوه و ميزانى لازمو ضرورى است و آن اسوره و ميزان در تمام شئون كماليه انسانيه على الاطلاق وجود سيده نساء عالمين من الاولين و الاخرين و ليته الله حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها وعلى ابيها و بعلها و بينها مى باشد.
چنانكه در روايت آمده كه حضرت نبى اكرم محمد صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمهفرموده است دخترم بتو بشارت و مژده ميدهم كه خداوندمتعال تو را بعوان زن ممتاز و اسوه و الگوى همه زنان جهانيان برگزيده است از بحارالانوار محدت مجلسى ج 43 ص 36.
پس بنابراين شبه نيست كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و الگوىجميع نسوان و بانوان عالميان است تا قيامت كبرى و افق آخرت . و بر عموم زنان مسلمانلازم است كه از آن حضرت تبعيت و پيروى نمايند واعمال آن حضرت را در تمام شئون اعتقادى و ايمانى و اخلقى و افعالى و آنچه دين مبيناسلام مقرر فرموده و دستور دااده علما و عملا رفتار نموده از هر جهت و هر بابت او را ميزانو اسوه و الگوى خود قرار دهند در آن صورت است كه سعادت نظام ملكى و ملكوتى خودرا تامين و تضمين و در بهشت با حضرت فاطمه زهراء سيده نساءاهل الجنته محشور و قرين و همنشين ملكه ملك و ملكوت فاطمه لاهوتى صفات واقع خواهندگرديد چه خداى مهربان با وجود سيده نساء عالميان اتمام حجت بر كافه نساء قاطبهبانوان اسلامى تا افق آخرت فرموده است و بهمين جهت است كه در قيامتاعمال نساء مسلمين و مؤ منين را با اعمال حضرت فاطمه زهرا دختر والاگهر حضرت خاتمانبياء و سرور اصفياء محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مى سنجند چنانچهاعمال رجال را با اعمال حضرت ولى ذوالجلال على مرتضى عليه السلام مى سنجند كهعلى ميزان حق است براى رجال و فاطمه بحكم زنواقبل ان توزنوا هنوز كه در همين جهان هستند خود را در همين نشانه خود راا بسازد و آدمشود بالفعل و آدم شدن و انسان واقعى گشتن جز از طريق معرفت و تقوى امكان پذيرنيست .
فعليكم بالتقوى و ميزان التقوى و لنعم ماقال :
از هواى نفس تقوى جو كمال اين است
با قواى عقل شورى كن كمال اين است و بس
زندگى را جاودان خواهى براه دوست باش
زنده دل از عشق مولى كن كمال اين است و بس
جوهر فرد است جان مفروش بر نقد جهان
با خداى فرد سودا ككن كمال اين است و بس
از جمال جان حجاب خودپرستى دور ساز
حسن خويش آنگه تماشا كن كمال اين است و بس
دين و دل چون خاكيان بر خاك بازى تا بكى
ديده زين پستى به بالا كن كمال اين است و بس
(خواهى ار لسان شوى اول تو ميزان را به بين
از خدا تعليم اسما كن كمال اين است و بس )
(بانوان زهراست (ع )ميزان نيك او را بنگريد
در عمل پيرو شويد او را كمال اين است و بس )
(چون على و فاطمه ميزان اعمال تواند
خويش را در پاى ميزان بين كمال اين است و بس )
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان و اسوه و الگوى قاطبه نسوان جهانيان وسرمشق عمى و عملى آنان است د تمام شئون كماليه انسانيه تا قيامت كبرى
فاطمه عليهاالسلام ميزان است از حيث اعتقاد بمبدء و معاد زيرا آنحضرت بحكم انا للهو انا اليه راجعون مبدء عالم را خدا و سير نهائى مخلوقات را منتهى بسوى خدا ميداندكما اشار اليه نص الكتاب الالهى ان الى ربك الرجعى آيه 8 سوره العلق و ان الى ربك المنتهى آيه 42 سوره النجم
فاطمه زهرا درس معرفت توحيدى و يكتاشناسى را در محضر پدر بزرگوارش حضرتختمى مرتبت محمد مصطفى آموخته و عاليترين درس ‍ توحيد كه محتواى سوره مباركه توحيداست از پدرش تعليم گرفته و در واقع احد شناس و صمد شناس گرديده است و مافوقسوره توحيد در خداشناسى درسى نيست .
پس فاطمه زهرا سلام الله عليها بايست ميزان خداشناسى براى عموم بانوان جهان باشدچه شناختن خدا بر هر چيز مقدم است اول الدين معرفته از نهج البلاغه فاطمهزهرا عليهاالسلام ميزان است از حيث ايمان و ايقان چه آنحضرت اعلى مرتبه ايمان و ايقانرا از علم اليقين و حق اليقين و برد اليقين و اجد است پس شايسته است كه ميزان ايمانبراى قاطبه نسوان در جهان باشد و بر عموم بانوان لازم و واجب است كه درس ‍ ايمان رااز آنحضرت بياموزند.
فاطمه زهرا عليهاالسلام ميزان است از حيث عبادت . از آنجا كه حضرتش ‍ هميشه مستغرق دربحار احديت بوده تمام اعمال آن بزرگوار عبادت پروردگار بحساب مى آيد ولى عبادتفاطمه سلام الله عليها در خصوص ‍ نماز و خضوع و خشوعش در پيشگاه معبود خود و شبزنده دارى هاى آن يگانه عابده و عارفه دوران بحد اعلى از حيطه وصف خارج است و دربيان نمى گنجد همين بس كه از حسن بصرى روايت شده است :
ما كان فى هذه الامته اعبد من فاطمته كانت تقوم حتى تتورم قدماها بحار الانوارمحدث مجلسى مجلد 43 صفحه 84.
يعنى در ميان امت اسلاميه هيچ كس از فاطمه عبادت كننده تر وجود نداشت زيرا حضرتفاطمه عليهاالسلام آنقدر بنماز و عبادت مى پرداخت كه قدمهاى مباركش از كثرت عبادتمتورم شده بود.
واقعا عبادت آنحضرت عاليترين ميزان و سرمشق عملى است براى بانوان جهان چه آن بىبى و ملكه دو جهان تمام كارهايش عبادت و اطاعت از خدا و براى رضاى خدا بوده است وشايسته است كه آن بانوى عظمى ميزان و الگوى عموم نسوان در عبادت باشد و بر همهبانوان لازم است كه نحوه عبادت را در پرستش خداى يگانه در تمام شئون عبادت ازآنحضرت بياموزند.
در مورد عبادت حضرت فاطمه (ع )و حس نوع دوستى و خير خواهى بندگان خدا از حضرتامام حسن مجتبى عليه السلام در دوران خردساليش ‍نقل شده كه فرموده من شبهاى متوالى پيوسته ناظر عبادت و شب زنده دارى حضرت مادرمفاطمه (ع ) بودم ميديدم او را كه يا در حال قيام است يا درحال ركوع است يا در حال سجده و از نماز كه فارغ مى شود در محراب عبادت به مناجات ودعا مى پردازد و همه اش درباره مردم دعاى خير مى كند از مادرمسئوال نمودم مادرم چرا نخست ما را كه فرزندانت هستيم دعا نفرمودى جواب داد يا بنىالجار ثم الدار . فرزندم اول همسايه بعد خانه اين در واقع درس ايثار است كهحضرت فاطمه سلام الله عليها به مسلمانان داده است مسلمانان بايد هميشه رعايت خيرخواهى ديگران را نمايد نه اينكه هميشه بفكر خير شخصى خود و عشيره خويش ‍ بوده و ازغم و درد ديگران بى خبر و بحل مستمندان و مستضعفان در رفع حاجت و نياز آنان نپردازد والحق نيكو گفته است حكيم سعدى عليه الرحمه
بنى آدم اعضاى يك ديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
تو كز محنت ديگران بى غمى
نشايد كه نامت نهند آدمى
فاطمه زهرا سلام عليها ميزان است از حيث جود و سخاوت زيرا آنحضرت هم جود و سخاوتعلمى دارد و هم جود و سخاوت مالى دارد و هم جود و سخاوت جانى .
آن درم دادن سخى را لايق است
جان سپردن خود سخاى عاشق است
نان دهى از بهر حق نانت دهند
جان دهى از بهر حق جانت دهند.
فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث صداقت حضرت فاطمه (ع ) جز بصداقت وراستى تكلم نمى فرمود و بدين لحاظ است كه صديقه ناميده شده است همين بس كه عايشهدختر ابوبكر در مورد صدق لهجه آن بزرگوار بارها گفته است ما رايت احدا كاناصدق لهجته منها الا ان يكون الذى ولدها يعنى من هيچ كس را راستگوتر از حضرتفاطمه (ع ) نديدم مگر پدر او حضرت رسول اكرم (ص ) و البته بايد چنين باشد چهفاطمه اين صفت و خصلت نيكو را از پدرش ارث برده كه اصدق الصادقين است و مصداق انك لعلى خلق عظيم است آيه 4 سوره القلم پس لسان او لسان الله است وداراى مقام عصمت است و خداى متعال در وصف لسان او فرموده و ما ينطق عن الهوى ان هوالاوحى يوحى سوره النجم آيه 4-3
آنكه معصوم آمد و پاك از غلط
او سروش جان وحى آمد فقط
فانى از خود گشته و زنده برب
ز آن بود اسرار حقش بر دو لب
ز آن كلام او كلام حق شده است
كآتش اندر دودمان خود زده است
چون محمد (ص ) مظهر الله شد
از جهان غيب حق آگاه شد
آنچه فرمايد نباشد از هوا
كشف لاهوت است و الهام خدا
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هر كه گويد نگفت او كافر است
گرچه فرقان از لب آن دلرباست
نامه حق است و گفتار خداست
و صديقه ، در لغت صيغه مبالغه است يعنى بسيار راستگو است صديق كسى است كههيچگاه دروغ نگفته باشد و پيوسته گفتار او مصدق كردار او باشد. صديق بودن بسيارمقام عالى و والائى است .
ذات اقدس رب العالمين در قرآن صديقين را در رديف انبياء و مرسلين توصيف فرموده استلقوله و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبين والصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك و رفيقا آيه 69 سوره مباركه نساء.
يعنى آنانكه خدا و رسول را اطاعت كنند البته با كسانيكه خدا بآنها لطف و عنايتكامل فرموده يعنى پيغمبران و صديقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد و اينان(در بهشت ) چقدر نيكو و رفيقان خوبى هستند. شكى نيست كه حضرت فاطمه سلام اللهعليها مصداق صديقه بودن است و واجد مقام عصمت است زيرا آن بانوى معظمه معصومهبتمام شئون فانى فى الحق بوده است يعنى وجودش فانى در وجود حق و علمش فانى درعلم حق و قدرتش فانى در قدرت حق و ارداه اش فانى در اراده حق و مشيتش فانى در مشيتحقتعالى بوده است و چنين كس در قبال اراده و مشيت حق تعالى از خود اراده و مشيتى ندارد و اونمى خواهد مگر آنچه مى خواهد و ما تشاون الا ان يشاء الله آيه 29 سورهتكوير. پس ‍ بالبداهه تحقق عصيان در مورد او به هيچ وجه من الوجوه راه ندارد چه معصيتيعنى خلاف اراده تشريعى الهى اراده نمودن و كارى را انجام دادن و فرض اين است كه اواراده اش فانى و مستهلك در اراده خدا است پس ‍ بدون شبهه چنين كس مبرى و منزه ازهرگونه خطاء و عصيان و انحراف و لغزش است و مصداق آيه شريفه انما يريد اللهليذهب عنكم الرجس ‍ اهل البيت و يطهركم تطهيرا آيه 33 سوره احزاب مى باشد.
مضافا باينكه فاطمه زهراء صديقه كبرى سلام الله عليها بااتصال تام بمبادى عاليه در مقام كشف تام لاهوتى و علم شهودى حضورى و احاطى بهتمام حقايق بوده و به عواقب امور دنيوى و برزخى و اخروى محيط و بصير و آگاه بود ومخصوصا باقوه ملكوتيه و لاهوتيه آنحضرت كه قوى ترين رادع هر خطا و معصيت استاساسا تصور هواى نفسانى و عصيان در ساحت مقدسه زهراى اطهر دختر والاگهر پيغمبرخاتم حضرت محمد مصطفى بضعه رسول الله صلوات الله عليها و على ابيها و بعلها راهندارد پس بنابراين فاطمه از هر جهت و هر بابت صديقه و معصومه است .
بر عموم بانوان و نساء مسلمات لازم است آنحضرت را تبعيت و پيروى نموده حضرتصديقه را در گفتار و رفتار و تمام اعمال ميزان و اسوه و الگوى خود قرار دهند.
و لنعم ما قيل
زهرا (ع )گل گلستان عصمت
آن ميوه بوستان عصمت
آن پرده نشين پرده ناز
نامى كن دودمان عصمت
رويش كه نشانه از او خلد
خورشيد در آسمان عصمت
جمسش كه لطيفتر ز جانها
بر جسم بود روان عصمت
هر جا بزمين قدم گذارد
پيداست از او نشان عصمت
فرخنده هماى اوج عفت
پرورده آشيان عصمت
مادر بعفاف او نزاده
يك دختر معصومه در جهان عصمت
چون او ننهاد هيچ زن پا
بر پله نردبان عصمت
ماننده او برون نيامد
از پرده امتحان عصمت
ناموش خداست آرى آرى
اندر كف او عنان عصمت
اشعار در ربار ذيل الذكر رار مروج الاسلام (شفيق ) سروده است .
اى در درج حيا و آيت عظمى
بضعه خير الورى و مريم كبرى
فاطمه ام الائمه دخت محمد (ص )
بهر تو ايجاد گشته سبعه آباء
ام كتاب ام فضل ام علومى
ام ابيهات خواند خواج اسرا
نام تو صديقه و بتول و زكيه
طاهره منصوره و محدثه عذرا
راضيه مرضيه و تقيه و نقيه
همسر حيدر على عالى و اعلا
عالم امكان زنور روى تو روشن
خوانده شدى زين سبب به زهره زهرا
بهر محبت نعيم گشته فراهم
بهر عدويت حجيم گشته مهيا
مادر گيتى نزاده همچو تو دختر
خادمه درگه تو ساره و حوا
نور خدائى و عصمت الله مطلق
مادر دو مريمى و مام دو عيسى
احمد ثانى توئى و دخت نبوت
معدن عفت توئى و كوثر معطى
نطق مرا (لم يلد) به بسته وگرنه
خواند ميت دخت خالق يكتا
من ز كجا و نعت و مدح تو گفتن
ذره كجا پى برد به ساحت بيضاء
ليك همين نكته در جلالت و قدرت
بس بود از بهر شخص عاقل دانا
اينكه نبوت ببابت حضرت خاتم
ختم شد از حكمت خداى تعالى
(باز تو دارى كتاب وحى الهى
گشته در او درج علم جمله اشياء)
چون سخن اينجا رسيد جف قم شد
بگذرم و گويم اى حبيبه طه
ليله قدرى و قدر تو مجهول
قدر تو نشناختند مردم دنيا
اين بيت آره است به مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فى كتاب بصائرالدرجات : عن ابى عبدالله عليه السلام (ان عندنا لمصحف فاطمه عليهاالسلام و مايدريهم ما مصحف فاطمه قال : مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات و الله ما فيه منقرآنكم حرف واحد انما هو شى املاها الله و اوحى اليها.قال قلت هذا و الله العلم : در كتاب بصائر الدرجات . در حديث طولانى . از حضرتصادق كاشف حقايق عليه الصلوه والسلام روايت شده كه آنحضرت فرموده در نزد مامصحف حضرت فاطمه عليهاالسلام است و مردم چه ميدانند مصحف فاطمه (ع ) چيست .
مصحفى است كه سه برابر قرآن است به خدا قسم كه از قرآن شما يك حرف در آن نيستآن چيزى است كه ذات احديت آنرا املا و وحى كرده است بحضرت فاطمه (ع ). راوى ميگويدگفتم بخدا سوگند اين است علم لدنى و موهبتى الهى .
علمى كه حقيقت است درسى نبود
درسى نبود هر آنچه درستيه بود
صد خانه پر از كتاب سودى ندهد
الاكه كتابخانه در سينه بود.
و نيز در كتاب دلائل الامامه طبرى صفحه 27 و 28
عن ابى بصير قال : سئلت ابا جعفر محمدبن على عليهما الصلوه و السلام عن مصحففاطمه عليهاالسلام . فقال انزل عليها بعد موت ابيها قلت ففيه شى ء من القرآنفقال ما فيه شى من القرآن . قلت فصفه لىقال . له دفتان من زبرجدتين على طول الورق و عرضه حمراوين قلت . جعلت فصف لىورقه قال ورقه من در ابيض قيل له كن فكان قلت جعلت فداك فما فيه .
قال عليه السلام فيه خبر ما كان و خبر ما يكون الى يوم القيامته و فيه خبر سماء سماءو عدد ما فى السماوات من الملائكته و غير ذالك و عددكل من خلق الله مرسلا و غير مرسل و اسمائهم و اسماء منارسل اليهم و اسماء من كذب و من اجاب و اسماء جميع من خلق الله من المومنين و الكافرين منالاولين و آلاخرين و اسماء البلدان و صفته كل بلد فى شرق الارض و غربها و عدد مافيها من المومنين و عدد ما فيها من الكافرين و صفتهكل من كذب و صفته القرون الاولى و قصصهم و من ولى من الطواغيت و مده ملكهم و عددهم واسماء الائمه و صفتهم و ما يملك كل واحد و صفته كبرائهم و جميع من تردد فى الادوار.

قلت جعلت فداك و كم الادوار: قال خمسون الف عام و هى سبعته ادوار فيه اسماء هولاءو هولاء و فيه علم القرآن كما انزل و علم التوارت كما انزلت و علمالانجيل كما انزل و علم الزبور و عد كل شجره و مدره فى جميع البلاد
قال ابوجعفر عليه السلام و لما اراد الله تعالى انينزل عليها جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ان يحملوه فينزلون به عليها و ذالك فى ليلهالجمعه من الثلث الثانى من الليل فهبطوا به و هى قائمه تصلى .
فماز الوا قياما حتى قعدت و لما فرغت من صلاتها سلموا عليها و قالوا السلام اللهيقرئك السلام : و وضعوا المصحف فى حجرها.
فقالت لله السلام و منه السلام و اليه السلام و عليكم يارسل الله السلام ثم عرجوا الى السماء. فمازالت من بعد صلاه الفجرالىزوال الشمس تقراه حتى اتت الى آخره و لقد كانت عليهاالسلام مفروضه الطاعته على جميعمن خلق الله من الجن و الانس و الطير و الوحس و الانبياء و الملائكه .
قلت جعلت فداك فلمن صار ذالك المصحف بعد مضيها،قال دفعته الى اميرالمؤ منين عليه السلام فلما مضى صار الى الحسن ثم الى الحسينعليهماالسلام ثم عندا هلم حتى يدفعوه الى صاحب هذالامر. قلت ان هزا لعلم كثيراقال يا ابا محمد ان هذا لذى و صفته لك لفى ورقين من اوله و ما وصفت لك بعد ما فىالورقه الثانيه و لا تكلمت بحرف منه
ابوبصير گويد از حضرت امام محمد باقرشكافنده علوم اولين و اخرين عليه السلام در مورد مصحف حضرت فاطمه سلام الله عليهاسئوال نمودم حضرت فرمود اين مصحف محتوى مطالب و نكاتى است كه بعد از رحلتحضرت ختمى مرتبت پدرش بر حضرت فاطمه (ع)نازل شده است .
عرض نمودم آيا از قرآن چيزى در مصحف هست : حضرت فرمود نه چيزى از قران در آن نيست. گفتم آن را برايم توصيف فرما.
فرمود آن داراى دو جلد از جنس زبرجد احمر است و به اندازهطول و عرض يك برگ مى باشد عرض نمودم فدايت شوم توصيف فرما ورقه وبرگآنرا كه از چيست ، فرمود از در سفيد كه با گفتن كلمه كن موجود شده است .
عرض نمودم فدايت شوم ممكن است بفرمائيد چه چيز در ان نگاشته شده است .
فرمود محتوى اخبار و چيزهائى كه در ازل بوده و تا ابد و روز قيامت كبرى خواهد بود واخبار هر يك از آسمانها و شماره آنچه در سماوات و عوالم عاليه است از ملائك و فرشتگانو غير ذالك وعدد هر يك از خلق الله و پيامبرانمرسل و غير مرسل و اسماء ايشان و اسماء اقوام و اممى كه سفراء الهى بسوى آنانفرستاده شده اند واسماء آنان كه پيامبران را تكذيب كرده و يا به ايشان گرويده اند ودعوت آنان را اجابت نموده اند و اسماء تمام مؤ منان و كافرين از آغاز خلقت تا پايانآفرينش و اسامى شهرها و خصوصيات و صفت هر بلدى چه در مشرق و چه در غرب جهان وعدد مؤ منين در هر شهر و كافرين در هر شهر و صفات و خصوصياتكل كسانى كه تكذيب كرده اند و صفات و خصوصياتاهل قرون اولى و پيشينيان و قصص و داستانهاى مربوطه به آنان و اسامى طاغوتيانىكه بقدرت رسيده اند و حكومت كرده اند و مدت حكومت و دوران فرمانروائى هر يك از آنطواغيت و زمامدارى آنان با مشخصات هر يك از ايشان و تمام روى دادهاى واقعه در ادوار ونقل و انتقالاتى كه انجام گرفته و همه در آن مصحف حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهامندرج است .
گفتم فدايت شوم مقدار آن ادوار چند دوره است . فرمود پنجاه هزارسال و آن عبادت از هفت دوره است .
در آن مصحف فاطمه عليهاالسلام است اسامى و نامهاى جميع ما خق الله و مدتآجال آن ها و صفات اهل بهشت و عدد كسانى داخل بهشت مى شوند و عدداهل ناز و جهنميان و اسماء هر يك از اين دو گروه بهشتى و دوزخى .
و نيز در همان مصحف است علم قرآن به همان گونه كهنازل شده است و علم تورات به همان گونه كهنازل شده است و علم انجيل بهمان گونه كه نازل شده است و علم زبور به همان نحو كهنازل گرديده است .
و در آن مصحف عدد كل اشجار و درختان و عدد مدر و سنگريزه هاى هر شهر و ديار مندرج است. (و خلاصه چيزى نيست در قلمرو هستى و وجود از غيب و شهود مگر آنكه در آن مصحف ثبتاست ).
آنگاه حضرت ابوجعفر امام باقر عليه السلام فرمود چون اراده الهى و مشيت خداوند برنزول اين مصحف بر حضرت فاطمه عليهاالسلام تعلق گرفت نخست دستور از صقعالوهى صادر شد كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل آن مصحف را برداشته ونازل شوند بمحضر فاطمه زهرا سلام الله عليها.
وقوع اين نزول در ليله جمعه از ثلث ثانى از شب بود هنگاميكه اين سه ملك مقرب الوهىحامل آن مصحف خدمت حضرت فاطمه رسيدند آن حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بودآن فرشتگان سرپا ايستاده تا اينكه حضرت نشست و بعد از اينكه از نماز فراغتحاصل نمود آنان بر حضرتش سلام كردند و گفتند ذات اقدس حق تعالى بتو سلامميرساند و سپس آن مصحف را در درمان آن حضرت با احترام گذرادند.
حضرت فاطمه فرمود سلام مختص خداست و سلام از سوى خداى است و سلام بسوى خداستو نيز سلام بر شما اى سفراء و رسل الهى .
پس از انجام اين ماموريت آن فرشتگان بسوى آسمان عروج نمودند. حضرت فاطمه بعد ازنماز صبح تا زوال شمس پيوسته بمطالعه آن صحيفه شريفهمشغول بود تا اينكه بآخر آن مصحف رسيد.
به تحقيق حضرت فاطمه واجب الطاعته است و اطاعت آن حضرت بر جن و انس و بر طير ووحش و بر تمام ملائك و جميع خلايق على الاطلاق واجب و لازم است .
راوى عرض كرد فدايت شوم بفرمائيد آن مصحف بعد از حضرت فاطمه به چه كسىانتقال يافت .
امام باقر عليه السلام فرمود حضرت فاطمه آن مصحف را به اميرالمومنين على عليهالسلام داد و حضرت على مرتضى آن مصحف را بحضرت امام حسن مجتبى و سپس آن مصحفبه امام حسين (ع ) منتقل و بعد آن مصحف نزد اهلش باقى ماند تا اينكه به صاحب اين امرواگذار كند.
راوى ميگويد عرض كردم واقعا اين علم بسيارقابل اهميت است چه تمام محتواى آن اسرار آفرينش است . حضرت فرمود اى ابا محمد آنچهرا كه من از اين مصحف براى تو توصيف نمودم در دو ورقاول آن بود و من آنچه در ورق دوم بود براى تو بيان ننمودم حتى يك حرف از آن را براىتو نگفتم . (معلوم مى شود حضرت استعداد ادراك بيش از آن را در راوى كه ابوبصير استنديده است ).
مصحف حضرت فاطمه عليهاالسلام كه علم ازل و ابد و حقايق و وقايع گذشته و آينده تاقيامت در آن منطوى است يكى از منابع و مصادر علوماهل بيت عصمت و معادن حكمت عليهم السلام است اين مصحف در اين عصر و در اين زمان بدونشك نزد حضرت بقيه الله خاتم الاوصياء مهدى ولى عصر ارواحنا اله الفداء مى باشد واوست كه صاحب امر است علامه مجلسى روايتى در كتاب بحارنقل كرده است از حضرت امام صادق عليه السلام كه فرموده است در مورد حضرت فاطمهسلام الله عليها (هى الصديقته الكبرى و على معرفتها دارت القرون الاولى .
قرون اولى دوران تمام انبياء و اوصياء و امم آنان حتى قرن خاتم انبياء كه خير القروناست شامل مى باشد خداوند متعال هيچ يك از انبيا ورسل را مبعوث نفرمود مگر اينكه آنها به فضائل و كمالات حضرت فاطمه و محبت او اقراركنند.
مطابق براهين عقليه و نقليه افضليت و اشرفيت حضرت صديقه كبرى بعد از پدرشحضرت محمد مصطفى و شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله عليهم ثابت و مبرهن ومسلم است كافى است در تائيد اين مطلب حديث شريفمنقول از حضرت امام صادق عليه السلام لقوله لولا ان الله تعالى خلق اميرالمؤ منينعليه السلام لم يكن لفاطمه كفو على وجه الارض آدم فمن دونه . از بحار الانوارمجلسى ج 43
حضرت امام صادق كاشف حقايق فرمود اگر ذات اقدس خداوندمتعال وجود ولى ذوالجلال على مرتضى امير اهل ايمان را نيافريده بود در صفحه ارضعالم امكان براى فايمه زهرا كفوى وجود نداشت .
للعالم الربانى و الحكيم الصمدانى آيت الله حاج شيخ محمد حسين الاصفحانى مشتهر بهكمپانى در ثناء و نعت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
ناطقه مرا مگر روح قدس مدد كند
تا كه ثناى حضرت سيده نساء كند
وهم باوج قدس ناموس اله كى رسد
فهم كه معت بانوى خلوت كبريا كند
فيض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدء و منتهى كند
صورت شاهد ازل معنى حسن لم يزل
وهم چگونه وصفت آئينه حق نما كند
مطلع نور ايزدى مبدء فيض سرمدى
جلوه او حكايت از خاتم انبياء كند
بسمله صحيفه فضل و كمال معرفت
بلكه گهى تجلى از نقطه تحت (با) كند
دائره وجود را نقطه ملتقى بود
بلكه سزد كه دعوى لو كشف الغطا كند
عين معارف و حكم بحر مكارم و كرم
گاه سخا محيط را قطره بى بهاكند
ليله قدر اولياء نور نهار اصفياء
صبح جمال او طلوع از افق علا كند
بضعه سيد بشر ام ائمه غرر
كيست جز او كه ههمسرى باشه لافتى كند
وحس نبوتش نسب جود و سخاوتش حسب
قصه اى از سخاوتش سوره (هل اتى ) كند
دامن كبرياى او دسترس خيال نى
پايه قدر او بسى پايه بزير پا كند
لوح قدر بدست او كلك قضا به شست او
تا كه مشيت الهيه چه اقتضا كند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حديث از ان سترو از آن حيا كند
نفحه قدس بوى او جذبه انس خوى او
منطق او خبر ز (ما ينطق عن هوى ) كند
قبله خلق روى او كعبع عشق كوى او
چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند
(مفتقرا) متاب رو از در او به هيچ سو
ز آنكه مس وجود را فضه او طلا كند
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عرفان و معرفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيثعدل و عدالت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عفاف و عفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث شهامت و شجاعت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث همت و مناعت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث حلم و متانت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث احسان و عطوفت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث مهر و شفقت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث رضا بقضاء خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث رجاء و اثق بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث خشيت و خوف از خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيثتوكل و اتكا بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اشتياق بلقا خدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث عشق و علاقه بخدا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اشتياق بموت
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث بى اعتنائى بزينت دنيا
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث جهان بينى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث امور خانه دارى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث امور شوهردارى
حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها ميزان است از حيث اخلاق جميله و صفات كماليهانسانيه چه آنحضرت انسان كامل است و مكتب او مكتب انسان سازى است .
ابعاد و شئون كماليه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از حيطه حصر خارج است وآنچه بعنوان ميزان بودن آنحضرت اشاره شد هر يك از آن فرازها را شواهدى است كهبيان آن مشروحا از وسع اين رساله بيرون است (تو خود حديثمفصل بخوان از اين مجمل )
از جمله آن ابعاد ميزان بودن آن ملكه ملك و ملكوت است براى نسوان و بانوان مسلمان جهاناز جنبه مادرى و تربيت اولاد زيرا آنحضرت فرزندانى تربيت نمود مانند امام حسن و امامحسين و زينب و ام كلثوم كه هر يك موجب ابقاى دين و حافظ كيان قرآن و نگهبان اسلام ومروج آئين و شريعت و سنت حضرت خير الانام بودند.
آن فرزندش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام بود كه دست پرورده آغوش عصمت وتربيت شده دامن فاطمه و شير خورده مكتب وحى وتنزيل و در عين خود داراى مقام ولايت كليه مطلقه و مظهر عالم السر و الخفيات است
امام حسن مجتبى عليه السلام دومين نير برج ولايت و اختر فروزان امامت اطرافيان خود را كهمحور او بودند همه را مى شناخت و ميدانست كه آنها براى نصرت دين خدا و يارى آنمحضرت حاضر بمبارزه و جنگ با دشمن دين نيستند ميدانست كه آن ها مردم خيانتكارى هستندمضافا باينكه ميديد سر لشكرهايش هر شب دارند بلشكر دشمن دين يعنى معاويه بن ابىسفيان ملحق مى شوند و هيچيك از آنها اهل وفا نمى باشند و اگر چنانچه حضرتش بمبارزهو جنگ پردازد در اولين مرحله خون يك عده شيعه بخاك ريخته مى شود.
و از طرفى معاويه پيشنهاد صلح نموده است و قراردادى در ميان گذارده كه ظاهرا به نفعاسلام و مسلمين است گرچه حضرت ميدانست كه پيشنهاد مصالحه بر اساس مكر و خدعه وسياست شيطانى است .
و معاويه نيرنگ باز كسى نيست كه بر طبق قراردادعمل كند.
اما امام عليه السلام مصلحت نظام كل را در حفظ و بقاى اسلام جز كنار آمدن با معاويه ومصالحه با او غير اين نديد لذا ناچار بمصالحه پرداخت و اين خدمت بزرگى بود كهآنحضرت براى حفظ دين در زمان خود نمود (حسن از صلح شد دين را نگهبان )
در اين مقام مناسب ديدم عين كلام امام حسن عليه السلام را در حكمت و سر مصالحه اش ذكرنمايم در كتاب احتجاج طبرسى كه از كتب معتبره است چنين روايت شده است :
لما صالح الحسن ابن على بن ابى طالب عليهماالسلام معاويته ابن ابى سفيانعليهما العنته دخل عليه الناس فلامه بعضهم على بيعته .قال عليه السلام و يحكم ما تدرون و ما عملت والله للذى عملت لشيعتى خير مما طلعتعليه الشمس او غربت الا تعلمون انى امامكم و مفترض الطاعته عليمك و احد سيدى شباباهل الجنته بنص من رسول الله (ص ) على .
اما علمتم ان الخضر لما خرق السفينه و اقام الجدار وقتل الغلام كان ذالك سخطا لموسى بن عمران اذ خفى عليه وجه الحكمته فى ذالك و كانذالك عندالله حكمته و صوابا الحديث .

چون حضرت امام حسن مجتبى فرزند حضرت على ابن ابى طالب صلوات الله و سلامهعليهما با معاويه بن ابى سفيان لعنته الله عليهما مصالحه كرد مردم آنحضرت را موردملامت و سرزنش قرار دادند (كه چرا با او صلح نمودى ) حضرت فرمود واى بر شما شمانمى دانيد من چه ككار خيرى انجام داده ، بخدا قسم آنچه من انجام داده ام نفع آن بهتر وبيشتر است از آنچه آفتاب جهان تاب بر آن اشراق دارد و مى تابد آيا شما نميدانيد كهمن امام معصوم و واجب الطاعه شما هستم و يكى از سيداناهل بهشت مى باشم مطابق نص روايت از حضرترسول الله صلى الله عليه و آله :
آيا شما نميدانيد كه آنچه خضر انجام داد از سوراخ كردن كشتى و بپا داشتن آن ديوار وكشتن آن غلام و اين كارهاى خضر موجب سخط و غضب موسى بن عمران گرديد وحال آنكه انجام اين امور عين صواب و حكمت بود عندالله تعالى تا آخر كلام آن بزرگواردر اين مورد: مفاد بيان حضرت امام مجتبى عليه السلام اين است كه اين كار را من به نفعاسلام انجام دادم و مقتضاى حكمت الهى همين بود كه من طبق آنعمل كردم بنابراين جاى اعتراض بر عمل امام معصوم كه حجت خدا است و اراده و مشيت او فانىدر اراده و مشيت حقتعالى است نيست و كسى را اين اجازه نيست كه چون و چرا در امور مربوطهبمقام ولايت كليه مطلقه نموده و بر افعال او اعتراض ‍ نمايد و يا العياذ بالله او را موردملامت قرار دهد چه اعتراض بر امام معصوم اعتراض بر خداى حكيم است امام مظهر خدائى استكه (لا يسئل عما يفعل ) آيه 23 سوره انبياء
زيرا خدا آنقدر كارش حكيمانه است كه جاى پرسش از او نيست . فافهم امام مظهر علمخداست امام مظهر حلم خداست امام مظهر قدرت خداست امام مظهر اراده و مشيت خدا است و ماتشاون الا ان يشاء الله آيه 29 سوره تكوير
ظهور حلم حق سبط پيغمبر (ص )
سرور جان زهراى مطهر (ع )
على را وارث او رنگ شاهى
حسن آئينه حسن الهى
شهى كز حلم او گاه تصور
خرد غرق است در بحر تحير
به ساحل كس رسيدى كشتن دين
نه لنگر بوديش آن حلم و تمكين
توانائى كه گر گشتى مصمم
دمى بر همزدى اوضاع عالم
زمين را آسمان كردى به ايما
بر آوردى ثرى را بر ثريا
بدان قدرت ز دشمن هر چه ديدى
تحمل كردى و بر جان خريدى
به خصم ار صلح پاس دين بود
كه پاس دين به عهد وى چنين بود
حسن از صلح شد دين را نگهبان
حسين از جنگ رونق داد بر آن
دو دستند اين دو از حلم و شهامت
گرفته رايت دين تا قيامت
مر اين دو ملك دين را شهريارند
به عرش پاك يزدان گوشوارند
حسن را درد و محنت از برادر
اگر افزون نباشد نيست كمتر
جراحاتى كه از شمشير و خنجر
شهيد كربلا را بد به پيكر
حسن را بر جگر بودى بس افزون
ز تير طعنه آن مردم دون
به جز نعش حسن نعشى بدوران
نگشت از بعد كشتن تيرباران
فرزند ديگرى كه تربيت شده دامن عصمت فاطمه زهرا سلام الله عليهما مى باشد او شاهلب تشنگان سرور و سالار شهيدان سلطان عشق امام الكونين حضرت امام حسين عليهالسلام است .
آن حسينى كه سبط الرحمته و فطيم النبوه و ربيب العصمه است .
آن حسينى كه داراى مقام ولايت كليه مطلقه است آن حسينى كه سومين نير برج ولايت و امامتاست .
آن حسينى كه محيى دين و زنده كننده اسلام و مبقى قرآن است آن حسينى كه درس عرفان ومعرفت در دعاى عرفه بما آموخته است .
آن حسينى كه درس ايمان و تقوى درس همت و عزت و شرافت و حميت و غيرت و درس وفا ونصرت دين خدا را در صحنه كربلا بما آموخته است .
آن حسينى كه درس محبت و عشق بازى با خدا و فداكارى در راه خدا براى حفظ دين خدا بماآموخته تا آنجا كه جان خود و فرزندان خود را در راهوصال و لقاى دوست باخته و فدا كرده است و به نغمه تركت الخلق طرآ فىهواكا مترنم آمده است .
حسين ابن على آن مظهر عشق
كه شد مشتق همى از مصدر عشق
براه عشق حق جان را فدا كرد
گذشت از اكبر و از اصغر عشق
چو شد غرق يم عشق الهى
بشد سيراب هم از خنجر عشق
زمين كربلا عرش خدا شد
چو شد مدفون آنجا پيكر عشق
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه كه به رادمردان و باهمتان و آنها كه داراى عزتنفس و مناعت طبع بوده اند اشاره مى كند و در راس همه نام امام حسين عليه السلام را مى بردعبارت ابن ابى الحديد اين است .
سيد اهل الاباء الذى علم الناس الحميته و الموت تحتضلال السيوف هو ابو عبدالله الحسين ابن على (ع ) الذى قد عرض عليه الامان واصحابه فانف من الذل . يعنى سيد و آقا و رئيساهل اباء و سرور همه رادمردان و آزادمنشان او كه گوى سبقت را در مقام همت الى از همهعالميان ربوده و او كه درس حميت و غيرت و شرافت وعزت بتمام جهانيان آموخت او كه مرگو شهادت را سعادت و زندگى با ستمكاران را ذلت و نكبت دانست او كه به او و اصحاب ويارانش پيشنهاد امان دادند نپذيرفت و حاضر نشد زير بار ذلت برود آن آقاى بزرگوارهمانا حضرت ابى عبدالله الحسين شير بچه حيدر كرار فرزند حضرت على مرتضى است.
از اين به بعد عين كلام امام حسين عليه السلام را كه در كربلا روز عاشورا ندا در داد وبه تمام جهانيان اعلام كرد كه من هرگز ذليل نمى شوم اين جمله حضرت را ضمن عبارتخود مى آورد بيان امام عليه السلام اين است الا ان الدعى بن الدعى قدر كزبين اثنتينالذلته و السلته هيهات مناالذلته يا بى الله ذالك لنا و رسوله و المومنون و حجورطابت و طهرت و انوف حميته و نفوس ابيته من ان توثر طاعته اللئام على مصارع الكرام. از كتاب لهوف .
مردم عالم بدانيد و تمام جهانيان همه آگاه باشيد ناكس فرومايه زنازاده پسر زنازادهعبيدالله بن زياد به من پيشنهاد امان داده و مرا بين دو امر مخير ساخته است كه يكى از ايندو امر را انتخاب نمايم يا تن بكشتن بدهم و يا تسليم شوم ولى من هرگزذليل نمى شوم نه خدا راضى است بذلت ما و نهرسول او و نه آنها كه اهل ايمانند و نه دامنهائيكه كه مرا پرورش داده و تربيت نموده انددامن پاكى كه مرا پرورده و تربيت كرده اباء و اجتناب دارد كه دست پرورده او ذلت رااختيار كند خاندان شرف و عزت ذليل نخواهند شد.
من كه در دامن فاطمه زهراى اطهر دختر والاگهر پيغمبر پرورش يافته ام كجا حاضرم تنبذلت بدهم هيهات مناالذلته
مردم آزادى خواه تن بخوارى نميدهند واطاعت مردم پست را نپذيرند اين درسى است كه امامحسين عليه السلام به عموم مسلمين و تمام ملل اسلامى ميدهد كه مسلمان نبايد هرگزذليل و تسليم بيگانه شود.
اين درس هيهات مناالذلته بحمدالله در عصر ما در نظام جمهورى اسلامى در ايران مركزشيعيان غيور و با همت برهبرى حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى عليه عملى گرديدو ملت با ايمان ايران به تبعيت از آن نابغه دهر و مظهر شرف خود را از زير بار ذلت واستعمار و استثمار بيگانگان با نهضت و قيام خود نجات دادند و پيروز گرديدند ايندرس امام حسين عليه السلام بايست پيوسته نصب العين باشد اگر مسلمانان جهان سرمشقاز ايرانيان بگيرند و از درس امام حسين عليه السلام پيروى نمايند اين درس آزادگى استدرس حريت است درس شرافت است درس عزت است درس ‍ سيادت است . خداوند توفيقعمل به آن را بتمام ملل اسلامى عنايت فرمايد و مسلمين را در سايه تعاليم عاليه امام حسينعليه السلام سرافراز و آقاى جهانيان گرداند امام حسين است كه اسلام را زنده كرد و بهتمام جهانيان درس عزت و شرف آموخت . دو فرزند دلبند ديگر حضرت فاطمه زهرا سلامالله عليها يكى حضرت زينب كبرى و ديگرى ام كلثوم عليهماالسلام مى باشند كه هر دوتربيت يافته دامن عصمت زهراى اطهرند.
اين هر دو نفر دختران ملكه ملك هر دو همسفر با برادر بزرگوارشان امام حسين (ع )از مدينهتا كربلا بودند و در نهضت و قيام حضرتش شركت داشتند و بعد از شهادت آن حضرتدنباله رسالت سالار شهيدان را گرفته ادامه دهنده مقصد برادر كه احياى دين و ابقاىاسلام بود از هدف آنحضرت پيوسته تعقيب نمودند و چون بكوفه و شام رهسپار شدندخطبه هاى اين دو خواهر والاگهر مانند بمب اتم كاخ ابن زياد و يزيد را لرزاند مخصوصاخطبه قهرمان كربلا زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس ‍ يزيد پليد و مركز حكومت اوزينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد پليد و مركز حكومت او زينب كبرى دخت رشيد وشجاع فاطمه زهرا (س ) دربار يزيد ملعون ازل و ابد رامتزلزل ساخت . (مولف را نسبت به عظمت حضرت طينب عليهاالسلام رساله مستقله ايست ).
زينب در آن خطبه كوبنده اش داد سخن داد و در پايان خطبه اش يزيد را مخاطب ساخته چنينفرمود فكد كيدك واسع سعيك و ناصب جهدك فوالله انك لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا و لا تدرك امدنا و لا ترحض عنك عارها و هل رايك الا فند و ايامك الا عدد و جمعك الا بدديوم يناد المناد الا لعنته الله على الظالمين فالحمد لله رب العالمين الذى ختم لاولنابالسعاده و المغفره و لاخرنا بالشهاده و الرحمته ونسئل الله ان يكمل لهم الثواب و يوجب لهم المزيد و يحسن علينا الخلافته انه رحيم و دودو حسبنا الله و نغم الوكيل
اى يزيد آنچه مى توانى مكر و فريب خود را به كار زن و آنچه مى توانى سعى وكوشش كن اما بخدا سوگند كه تو نمى توانى نام ما را از بين ببرى (ثبت است برجريده عالم دوام ما).
يزيدا تو نمى توانى اشراق وحى ما را كه تجلى خداست خاموش گردانى بدين وسيلهبه آرزوى دلت كه محو نور قرآن است برسى يزيدا تو نمى توانى اين ننگ و عار را ازدامن خود پاك نمائى يزيدا آگاه باش كه راى و انديشه تو بسيار ضعيف است و دودمانزندگيت بزودى سپرى ميگردد و جمع تو پراكنده مى شود روزى كه منادى الهى ندا در دهدكه لعنت ازل و ابد بر ستمكاران باد.
حمد و ستايش پروردگار جهانيان را كه ابتداى كار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد وپايان آنرا به شهادت و رحمت ختم فرمود ما از صقع الوهيت مسئلت مى نمائيم و از خداوندمتعال مى خواهيم كه ثواب و رحمت خويش را بر شهيدان ماتكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و خلافت و جانشينى ما را حسن و نيكو قراردهد كه او رحيم مطلق و مهربانست و ما را خدا كافى است كه او نيكو وكيلى است .
زينب كبرى سلام الله عليها در مجلس يزيد در مجلسى كه لشكرى و كشورى وشخصيتهاى ديگرى حضور دارند اين بانوى عظمى در نهايت شهامت و باكمال جرئت در حاليكه اسير است در حاليكه بازويش بريسمان بسته است بااينحال با منطق معجز آسا خطابه اش سحر يزيد پليد راباطل و او را رسوا كرد و او را مورد توبيخ قرار داد فرمود اى فرزند طلقاء اگرچهوضع روزگار مرا در شرائطى قرار داده كه با تو سخن بگويم اما من تو را كوچك مىشمرم و مورد سرزنش بسيار و توبيخ فراوان ميدانم تو جنايت بزرگى مرتكب شدى وننگى ابدى بر دامن خود زدى و خود را تا قيامت مورد لعنت قرار دادى .
آرى زينب كبرى تربيت شده مكتب مادر بزرگوارش فاطمه زهرا است اين شهامت اين شجاعتاين لسان معجزه آسا همه را از مادرش ارث برده او مظهر مادرش زهراى اطهر است و بايدچنين باشد مگر حضرت فاطمه زهرا نبود كه در مقام احتجاج با ابوبكر خليفه غاصب او رامورد توبيخ قرار داد و منطق كوبنده فاطمه زهرا او را رسوا كرد پس از آنچنان مادرى چنيندخترى بوجود آمدن جاى تعجب نيست آرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهاست كه در دامنعصمتش امام حسن مجتبى و امام حسين شهيد كربلا و زينب كبرى و ام كلثوم تربيت و پرورشيافته اند و شير از پستان چنان مادرى مكيده اند و هر يك به نحوى دين خدا را نصرت ويارى نموده اند چنانچه سابقا اشاره شد
(حسن از صلح شد دين را نگهبان
حسين از جنگ رونق داد بر آن )
همين طور دو دختر حضرت فاطمه زهرا حضرت زينب وام كلثوم هر يك بنوبه خود خدمت خودرا به اسلام و قرآن و حفظ وبقاى دين خدا نمودند و تمام اين خدمات انجام شده از حضرتفاطمه زهرا نشات گرفته چه او است كه سرچشمه فيض الهى و كوثر محمدى و مصداقخير كثير نامتناهى است و اوست كه مخزن علم و حكمت و منبعكل كمالات و فضائل است و اوست كه مخزن علم و حكمت و منبعكل كمالات و فضائل و اوست كه محرم حرم خاص اسرار الوهى است صلوات الله عليها وعلى ابيها و بعلها و بنيها ازلا و ابدا و سرمدا.
در اين مقام مناسب ديدم اشعار در ربار ذيل را ذكر نمايم .
اى حرم خاص خداوندگار
دست خداوند ترا پرده دار
مهر جبين زهره زهرا توئى
روشنى ماه و ثريا توئى
از همه نسوان جهان برترى
آن همگان ديگر و تو ديگر
ام اب و بضعه خير الانام
مادر دو رهبر صلح و قيام
همسر محبوب امير عرب
خلقت پيدا و نهان را سبب
خوانده خدا عصمت كبرى ترا
گفته نبى ام ابيها ترا
ابن و ابت تاج سر عالمند
نسل تو سادات بنى آدمند
مادر تو اشرف زنهاستى
دختر تو زينب كبراستى
چيست حيا ريشه دامان تو
كيست ادب بنده فرمان تو
پاك بود دامنت از هر گناه
آيه تطهير ز قرآن گواه
عالمه و نابغه روزگار
عارفه و عابده كردگار
مانده ز علم تو على در شگفت
آنكه كمالش همه عالم گرفت
شرم و ادب از ادبت شرمسار
گوش تو را عقل و خرد گوشوار
رشته تو رشته نظم جهان
سينه تو مخزن راز نهان
وقت خوشت وقت مناجات تست
شاد پيمبر ز ملاقات تست
كس نبرد راه به سامان تو
جز پدر و شوهر و يزدان تو
هم ز پى عرض ادب گاه گاه
يافته جبرئيل در آن خانه راه
خانه تو گلشن مهر و وفا
مكتب تو مكتب صدق و صفا
نيست عجب گر به چنين مكتبى
تربيت آموخته چون زينبى (ع )

next page

fehrest page

back page