بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب صحیفه نور جلد 9, امام خمینی (ره) ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     SAHIFE01 -
     SAHIFE02 -
     SAHIFE03 -
     SAHIFE04 -
     SAHIFE05 -
     SAHIFE06 -
     SAHIFE07 -
     SAHIFE08 -
     SAHIFE09 -
     SAHIFE10 -
     SAHIFE11 -
     SAHIFE12 -
     SAHIFE13 -
     SAHIFE14 -
     SAHIFE15 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

ايـنـهـا مـى ديـدنـد كـه اگـر اسـلام را بـه آن نـحـو بـخـواهـنـد ارائه بدهند، آنطورى كهاهـل بـيـت خـواسـتـنـد ارائه بـدهـنـد، نـمـى تـوانـنـد ديـگـر كـاخ داشـتـه بـاشـنـد و آنوسائل ، و مردم در كوخ ‌ها باشند و اينها در آن كاخ ‌ها و با عظمت باشند كه بعد از اينكهبـعضى شان مردند طلاهايشان را با كلنگ شكستند و تقسيم كردند. اسلام يك همچون عنوانسـرمـايـه دارى بـه آن مـعنا كه هست نمى پذيرد، اسلام قواعد دارد، اينها هم نمى خواستنداينطور باشد، يعنى طبق قواعد، لكن غير از اين رژيم اخير هم سلاطين كه همه شان سر تاپـايـشـان فاسد بوده و گمان ندارم در تمامشان بتوانيد پيدا كنيد كه به اندازه دو نفر،سه نفر پيدا بكنيد كه اينها يك اشخاص ‍ صحيحى بودند، آنهائى هم كه معروف به جنتمـكـان هـسـتـنـد، آنـهـا هـم دوزخ مكان بودند، همان ها بودند كه پسر خودشان را كور كردندبـراى ايـنـكـه مـبـادا چـه بـشـود و هـمـان كـه مـعـروف بـه انـوشـيـروانعـادل اسـت وقـتـى ظـلم هـايـش را تـاريـخ مـى گـويـد روى تـاريخ را سياه كرده . لكن تاقـبـل از ايـن رژيـم اخـيـر، آن رژيـم هاى بنى اميه و بنى عباس و رژيم هاى سلطنتى غالبااسلام را به حسب ظاهر پذيرفته و به حسب واقع نمى خواستند آنطور باشد، لكن براىخـودشـان هـمـه را مـى خـواسـتند، هر چيزى را مى خواستند براى خودشان ، مى خواستند كهمـمـلكت اسلامى را گسترش بدهند براى اينكه نفوذشان زياد بشود، كشور گشائى بكنندكه نفوذخودشان زياد بشود، هر چه مى خواستند، مى خواستند براى خودشان و دار و دستهخودشان باشد.
مورد هدف قرار دادن روحانيون از سوى رژيم جهت مخالفت با اسلام بود
لكـن ايـن رژيـم فـاسـد، مـا را بـراى ديـگـران مـى خـواسـت . ازاول كـه رضـاخـان آمـد و مـن هـم يـادم هـسـت و از اولش درمـسائل بودم تا حالا، اولى كه آمد و ابتدائا با سالوسى رفتار كرد، وقتى كه مستقر شداول هـدف اسـلام بـود، لكـن نـمـى گـفـت هـدف را، آن قرار داد كه اسلام نباشد (البته بهتـعـليـم ديگران ، تعليم خارج ) لكن از روحانيين شروع كرد، از مجالس وعظ و خطابه وروضـه جـلوگـيـرى كرد. از اينجا شروع كردند كه بلكه مؤ فق بشوند اساس ، اساسىكـه خـارجـى هـا از آن مـى تـرسيدند از بين ببرند، آنها مطالعات دامنه دار دارند نسبت بهشـرق و نـسـبـت بـه ايـران ما مطالعات دامنه دار دارند، هم نسبت به ذخائرى كه ايران داردايـنـهـا نقشه بردارى كرده اند و مطلعند، بهتر از خود ايرانى ها مى دانند كجا چه هست و هممطالعات دامنه دارى شايد بيشتر از آن مطالعات نسبت به گروه هاى مردم كردند. عشاير رامـطـالعـه كـردنـد كـه بـبـينند اينها چه جور مقاصد دارند، چه جور مى شود اينها را به دامانـداخـت ، طـوايـفى كه در شهرستان ها بودند و جز عشاير نبودند اينها را با چه مى شودهـمراه كرد كه همان مقصد مشترك كه اسلام نباشد، اينها را با هم همصدا كرد و بدون اينكهاسـمـش را بـيـاورنـد واقـعـيـتـش بـاشـد. در زمـان رضـاخـان كـه مـن شـاهـدمـسـائل بـودم طـورى كـرده بودند كه شاعرش ، نويسنده اش ، گوينده اش ، همه بر ضدروحانيت بودند. آن شعرا و گويندگان خودشان بودند نه گويندگان مردم ، شاعرش مىگفت ، كه نمى خواهم شعرش را بخوانم ، كه تا آخوند و قجر در اين مملكت هست اين ننگ راكشوردارا به كجا خواهد برد، آخوند را ننگ مى دانستند، قجر هم كه با او دشمن بودند. يكجـلسـه اى درسـت كـرده بـودنـد ايـنها، من شنيدم همان وقت ها يك مجلس نمايش مى دادند فتحاعـراب را كـه ايـران را فـتح كرده بود، در آن مجلس نمايش دادند و عرب هائى كه مثلا پابرهنه بودند و با آن وضعى كه بوده نمايش دادند واينكه كاخ ‌هاى آن را از آنها گرفتهاند در آنجا، دستمال ها بيرون آمد براى گريه كه اسلام غلبه كرد بر اينها، الان هم كهمـن و شـمـا ايـنجا نشسته ايم همچو فكرهائى هست كه متاسفند از اينكه اسلام بر مليت غلبهكـرده ، اسـلام را كـارى بـا او نـدارنـد، مـخالف با او هستند. الان هم در نويسنده هاى ما، درگـويـنـده هـاى مـا و در روشـنـفكرهاى ما، در غربزده هاى ما، اين معنى هست كه اسلام را نمىخـواهـند و آنها كه راست نمى گويند مليت را مى خواهند، وقتى هم از مليتشان مى خواهند اسمبـبرند، از همين شاه ها اسم مى برند، از همين شاه هائى كه همه شان در تاريخ معلوم استكـه چكاره بودند. از اولى كه رضاخان آمد، بعد از اينكه مستقر شد، البته اولش خيلى همروضه مى گرفت ، هم روضه مى رفت و هم تكيه ها، همه را رفت يك مرتبه در يك محرمىگفتند همه تكيه ها را رفته بود، بعد كه بازى داد ملت راو ملت ماهم صفاى نفس دارند زودبازى مى خورند، بعد كه بازى داد ملت را، آنوقت آن چهره اش را نشان داد، تمام روضه هارا سرتاسر مملكت قدغن كرد و بر معممين آن كرد كه نمى توانست يك نفر معمم ظاهر بشودتوى خيابان ، بعضى از محترمين معممين كه نمى خواهم اسمش را ببرم ، بردند در كلانترىو هـمـانـجـا بـا چـاقـو عـبـا و قـبـايـش را بـريـدنـد بـهشـكـل ايـنـكـه كـت و شـلوار بـايـد بـاشد و رهايش كردند و معممين را قدغن كرده بودند كهشـوفـرهـا هـم سوارشان مى كردند، بعضى از شوفرها هم خوش رقصى مى كردند مقصدآخوند
نـبـود، مـقـصـد اسـلام بـود ايـنها را مى ديدند كه تا اينها هستند اسلام را نمى شود از بينبـرد، بـايـد اينها را از بين برد بعدش اسلام را، اسلام منهاى روحانيت همين تز است ، حالاگوينده اش ملتفت نيست و يا ملتفت است و مغرض .
مجالس روضه است كه مردم را تهييج مى كند كه به همه چيز حاضرند
ايـن مـطـلبى كه الان القا كرده اند به جوان هاى ما كه تا كى گريه و تا كى روضه وايـنـهـا، بـيـائيـد تظاهر كنيم ، اينها نمى فهمند روضه چيست و اين اساس تا حالا سر كىنگه داشته شده است ، اين را نمى دانند و نمى شود هم بهشان بفهمانند.
ايـنـهـا نـمـى فـهـمـنـد كه اين روضه و اين گريه آدم ساز است ، انسان درست مى كند، اينمجالس روضه ، اين مجالس عزاى سيدالشهدا و آن تبليغات بر ضد ظلم ، اين تبليغ برضد طاغوت است ، بيان ظلمى كه به مظلوم شده تا آخر بايد باشد. همين در عين حالى كهجوانهايشان كه كشته شدند و برايشان فرياد مى زنند و چه مى كنند، لكن بازى خوردندو مـى گويند آن جوان ها را از ياد ببريد براى اينكه آنهائى كه به اينها تلقين مى كننداسـاس را سـيـدالشـهـدا مـى دانـنـد، اسـاسـى كـه همه چيز را تا حالا نگه داشته او بوده ،پيغمبر (ص ) هم فرمود كه (انا من حسين ) يعنى ديانت را او نگه مى دارد و اين فداكارى، ديـانـت اسلام را نگه داشته است و ما بايد نگهش داريم . اين جوان توجه ندارند، البتهيـك دسـته اند و تزريق به اينها شده از اشخاص كه مى خواهند نباشد. اينها از اساس مىخـواهـنـد روضه را از بين ببرند كه روضه خوانى است كه عواطف مردم را همچو تهييج مىكند كه بر همه چيز حاضرند. وقتى مردم ديدند كه سيدالشهدا جوان هايش را آنطور قطعهقـطـعه كردند و آنطور جوان هاى خودش را داد، براى مردم آسان مى شود كه جوان بدهند ومـا بـا ايـن حـس شـهـادت دوستى اين معنى را ملت ما پيش برد و رمز همين معنائى بود كه ازكـربـلا مـنعكس شد به همه جهاتى كه ما داشتيم ، به همه ملت ما، و همه آرزوى شهادت مىكـردنـد، هـمـان شـهـادتى كه سيدش ‍ سيدالشهدا بود و اينها نمى فهمند كه اينجاست كهنـگـه داشـتـه اسـت ، آنـهـائى كـه مـى فـهـمـنـد تـزريـق مـى كـنـنـد و ديـگـران راگول مى زنند.
آنهائى كه به ضد روحانيت حرف مى زنند، قلمفرسائى مى كنند و حالا بيشتر براى اينكهمـى بـينند كه اين روحانيت است كه اسلام را نگه داشته و اين اسلام است كه با منافع آنهامـخـالف اسـت ، ايـن اسـلامـى اسـت كـه طـرفدار مستضعفين است ، (و نريد ان نمن على الذيناسـتـضـعـفـوا فـى الارض و نـجـعـلهـم ائمـه و نـجـعـلهـم الوارثـيـن ) وعـده فـرمـوده وعـمـل خـواهـد كـرد. اين طبقه اى كه آن بالانشين ها پست مى شمردند، مى گفتند طبقه پائين ،مـنـطق مستكبرين همين بود كه استكبار و تكبر مى فروختند بر جامعه ، ملت ما را طبقه پائينحساب مى كردند، بالا كى بود؟ آقاى آريامهر و دستجات خودش ، آنها بودند و همه شما راو همه ما را و همه ملت را حساب نمى آوردند، چيزى نيستند اينها، قضيه استضعاف اين است ،نـه ايـنكه خدا مى فرمايد ضعفا، ضعفانه مستضعفين يعنى آنهائى كه قدرت دارند، قدرتايـمان دارند و آنها نمى فهمند و اينها را مستضعف حساب مى كنند، مى گويند اينها ضعيفند.آنهائى كه اينها
را جـزء ضـعـفـا مـى شمارند نه اينكه ضعفا هستند، بعضى ها اين كلمه را چون نفهميده اند،مـسـتـضعف را نفهميده اند مى گويند كه خوب ، چرا ما بايد مستضعف باشيم آنها ما را حسابمى كنند مستضعف وضعيف ، نه اينكه شما ضعيفيد، شما قوه ايمان داريد، شما آن بوديد كهيـك هـمـچو قدرتى را با مشت عقب زديد و به جهنم فرستاديد. قوت ايمان در شماست و حسشـهـادت خـواهـى كـه جـوان هـا مكرر اين معنا را مى خواهند، زن ها مكرر مى گويند به اينكهفـلان جـوان ، فـلان جـوان از من رفته دو تا ديگر هست ، اين هم مى دهم برود.اين حس بود،ايـن حس شهادت خواهى ، فداكارى بود كه يك ملتى كه هيچ نداشت بر طاغوت غلبه پيداكرد.
همه روز بايد ملت ما مقابل ظلم بايستد
اسـاس را بـايـد حـفـظ بـكنيم ، اساس ، اسلام است و جمهورى اسلامى با محتواى اسلامى ،بـايـد كوشش كنيد تا حفظ شود، اين مجالس و مجامع اسلامى را بايد حفظ كرد، هر دو جهتبـايـد باشد نه آنطورى كه سابق بود و اصلش كارى به دستگاه ظلم نداشتند آن هم بايـك تـبـليـغـاتـى كـه شـده بـود، نه آنكه ما بيائيم نمازمان را بخوانيم و برويم سراغكارمان توى خانه مان بنشينيم و اهل منبر هم بروند و چهار تا كلمه روضه بخوانند و اگربـشـود چـهـار تـا كـلمـه اخـلاق هـم بـگـويـنـد و بـرونـد در خانه هاشان بنشينند، بايد درمـقـابـل ظـلم ، در مـقـابـل سـتـم بـايـسـتـنـد. ايـن كـلمـه (كـل يـوم عـاشـوراوكـل ارض كـربـلا) يـك كـلمـه بـزرگـى اسـت كـه اشـتـبـاهـى از او مـى فـهـمـنـد، آنـهـاخـيـال مـى كـنـنـد كـه يـعـنى آنها خيال مى كنند كه يعنى هر روز بايد گريه كرد لكن اينمحتوايش غير از اين است . كربلا چه كرد، ارض كربلا در روز عاشورا چه نقشى را بازىكـرد، هـمـه زمـيـن هـا بـايد اينطور باشند، نقش كربلا اين بود كه سيدالشهدا سلام اللهعـليـه بـا چـنـد نـفـر جـنـگ كـرد، عـدد مـعـدود آمـدنـد كـربـلا و ايـسـتـادنـد درمـقابل ظلم يزيد و در مقابل دولت جبار، در مقابل امپراطور زمان ايستادند و فداكارى كردندو كـشـتـه شـدنـد، ولكـن ظـلم را قـبول نكردند و شكست دادند يزيد را، همه جابايد اينطوربـاشـد، و هـمـه روز هم بايد اينطور باشد، همه روز بايد ملت ما اين معنا را داشته باشدكه امروز روز عاشور است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقشكـربـلا را مـا پـيـاده كـنيم ، انحصار به يك زمين ندارد، انحصار به يك افراد نمى شود،قـضـيـه كـربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك زمين كربلا نبوده ، همه زمين هابـايـد ايـن نـقـش را ايـفـا كـنـنـد و هـمـه روزهـا، غـفـلت نـكـنـنـد مـلت ها از اينكه بايد هميشهمقابل ظلم بايستند. در بعضى روايات كه من حالا نمى دانم صحت و سقمش را، هست كه يكىاز چيزهاى مستحب اين است كه مومنين در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند، اسلحه مهيا، نهايـنـكه اسلحه را بگذارند كنار و بنشينند منتظر، اسلحه داشته باشند براى اينكه با ظلممـقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكليف است ، نهى از منكر است ، به همه ما تكليف است كهبايد مقابله كنيم با اين دستگاه هاى ظالم خصوصا دستگاه هائى كه با اساس مخالفند.
ما ملت و مليت را در سايه تعاليم اسلام قبول داريم
اگـر يـك دسـتگاهى بود كه مثلا سلاطين سابق كه مى خواستند براى خودشان يك چيز مىكـردنـد، ولى بـا اسـاسـش مـعـلوم نـبـود كه مخالف باشند، اما يك دستگاهى كه با اساسمـخـالف است ، نمى خواهد اسلام باشد، نمى خواهد مجالس اسلامى باشد، مى خواهد هميشهچـيـزهـائى بـاشـد مـربوط به غير اسلام ولو ملت باشد، مليت باشد، ما ملت را در سايهتـعـاليـم اسـلام قبول داريم و ملت ، ملت ايران است و ما براى ملت همه جور فداكارى مىكـنـيـم امـا در سـايـه اسلام است نه اينكه همه اش مليت و همه اش گبريت است ، مليت حدودشحـدود اسـلام اسـت و اسـلام هـم تـايـيـد مى كند او را. مليت اسلام را بايد حفظ كرد، دفاع ازممالك اسلامى جزء واجبات است نه اينكه ما اسلامش را كنار بگذاريم و بنشينيم فرياد مليتبزنيم و پان ايرانيسم .
اسلام سياست است و سياست ، خدعه و فريب نيست
در هـر صـورت نـقـشـه يـك مـطـالعـاتـى كه اينها كرده اند طولانى و مخازن ما را به دستآوردنـد كـه ما چقدر داريم و تا چه وقت به اينها پس بدهيم و از ما بگيرند و همه ملت ها واقـشـارى كـه مـا داريـم و هـمـه قـطـرهـا را مطالعه كرده اند در اين معنا كه ديده اند ما اگربـخـواهـيم اين مخازن را از آنها بگيريم و اين مملكت و اين كشور را از اينكه پايگاه خودمانبـراى كارهاى نظامى ، تا اسلام زنده است نمى شود، بايد اسلام را سر بريد حالا اگرمـى شـود تـوى دامـن خـود مـردم ، و ايـن را كـردنـد و خـيـلى هـم تـوفـيـقحاصل كردند. يك روزى بود كه اگر يك ملائى راجع به مطلب سياسى يك كلمه مى گفت، مـى گـفـتند اين آخوند سياسى شده بيندازش ‍ دور، شايد به نماز او هم نمى رفتند، اينچـه بـود؟ ايـن روى نـقـشـه اى بـود كـه آخـوند را از سياست كنار بگذارند، اسلام را كناربگذارند و سياست هم كنار و عليحده ، آنها هم كارهاى خودشان را انجام بدهند و مخازن ما رابـبـرنـد و مـمـلكـت ما را تحت سلطه قرار بدهند آخوند هم برود توى خانه آخوند هم برودتـوى خـانـه اش بـنـشـيـنـد و حـمـد و سـوره بـخـوانـد، خـيـلى هـم كـار بـكـند، يك چند كلمهمـسـائل اخـلاقـى را بـراى مـردم بـگـويـد، اين نقشه اى بود كه مى خواستند اسلام را كناربگذارند از سياست ، سياست دست آنها و اسلام هم بر كنار.
پـاكـروان به من گفت در همان روز آخرى كه ديگر از همانجا از حبس به حصر ما را آوردند(حبس دوم ) گفت كه سياست دروغ گفتن است ، خدعه است ، فريب است و كلمه اش هم اين بودكه پدر سوختگى است ، همين جا مى خواست پدر سوختگى كند يعنى مى خواست كلاه سر منبـگـذارد، بـه مـن گـفـت ، بـه ايـن مـعـنـا كـه شـما مى گوئيد ما هيچ وقت همچو سياستى رانـخـواسـتـيم ، خدعه و فريب و از اين چيزها، بعد آمد بيرون و منتشر كرد در روزنامه كه ماتفاهم كرديم و فلان و اينكه دخالت در سياست نكند، من هم بالاى منبر گفتم كه ايشان اينرا گفت ، من هم اين را گفتم كه بيخود گفته ، آنها مى خواهند كه ماها با همين خدعه و فريبكه سياست ، خدعه است ، شما نكند از سياست كنار برويد، سياست خدعه نيست ، سياست يكحقيقتى است ، سياست يك چيزى است كه مملكت را اداره
مـى كـنـد، خـدعـه و فـريـب و ايـنها نيست ، اينها همه اش خطاست . اسلام سياست است ، طبيعتسياست است ، خدعه و فريب نيست . اين نماز جمعه يك نماز جمعه سياسى است . يك اجتماعىسياسى است كه مع الاسف در سال هاى طولانى از دست ما رفته بود و مورد طعن ديگران همشـده بـود. اين اجتماع حج از امور بسيار سياسى اسلام است كه تمام طبقات مستطيع كه هرجـاى ايـران اسـلامـى هـسـتـنـد، هـر جـاى مـمـالك اسـلامـى هـسـتـنـد جـمـع بـشـونـد در هـرسال در يك محلى ، چند تا مجتمع شان بكنند، بنشينند مطالبشان را بگويند، بنشينند رفعاشكالاتشان را بكنند.
يك همچو مجلس هائى كه اسلام درست كرد مثل حج ، هيچ قدرتى نمى تواند درست كند، هيچقـدرتـى ، هـمه ممالك اسلامى و سران ممالك اسلامى جمع بشوند كه نيم ميليون جمعيت رايك جائى ببرند، نخواهند مؤ فق شد، با خرج هاى فلان ها، تبليغات فلان . خداى تباركو تـعـالى بـا كـلمـه (ولله عـلى النـاس حـج البيت ) با يك كلمه مردم را فرستاده بهآنجا، اجتماعات را فراهم كرده است . مع الاسف استفاده كرد، اجتماعات هست استفاده كرد، وقتىهـم كاروان هاى ما در آنجا رفت همه استفاده هايش را آريامهر مى كرد، براى اوشان و شووناو را در آنـجـا مـى گـفـتند در صورتى كه اين اجتماعات ، اجتماعات سياسى است ، اجتماعىاسـت ، بـايـد در ايـن اجـتـمـاعـات گـويـنـدگـان ، نـويـسـنـدگـان هـمـه بلاد مسلمين در آنجامـسـائل اسـلام را، مـسـائل بـلاد مسلمين ، گرفتارى كه دارند، مسلمين از دست كى گرفتارىدارنـد و آن بـايـد چـه بـكـند، دولتهائى كه با مسلمين چه مى كنند با او چه بكند، كوششكـنـنـد در وحـدت كـلمـه ، كـوشـش كـنـنـد در ايـنـكـه مـطـلب را همه يكى قرار بدهند، اعتصام(بـحـبل الله ) سرمشق است براى همه ، خداى تبارك و تعالى فراهم كرده اسبابش را، و مامسلمين نمى توانيم از آن استفاده كنيم ، بيعرضه هستيم ، او فراهم كرده همه را، سالى يكدفعه حج ، آن كنگره عظيمى كه در دنيا سابقه ندارد لكن مى روند آنجا و كار مثبتى انجامنـمـى دهند، از اول هم مى روند، فكر اينند كه سوغاتى چقدر بگيرند، فكر آنى كه بايدبـاشـنـد نـيستند، اعمالشان را بجا مى آورند، بعدش هم هيچ كلمه اى راجع به گرفتارىهـاى مـسـلمـيـن و گـرفـتـارى هـاى اسـلام ، ايـن گـرفـتـارى هـائى كـه هـمـهدول اسلامى الان مبتلا به آن هستند، فكر اين نيستند.
اين نهضت عظيم را كه مورد توجه دنياست حفظ كنيد
و انـشـاءالله اگـر اسـلام يك ظهورى پيدا كرد، يك نمايش واقعيتش داد، اميدوارم كه جمع همدرسـت بشود. بايد اين نهضت را حفظش كنيد. شما با دست خالى يك امپراطورى بزرگ دنيارا شكست داديد. الان به ما مى گويند كه اينها ملتفت نيستند كه چه كردند، خارج مى فهمد،خارج كه مى رويم عظمت اين نهضت و عظمت اين فداكارى ايران در خارج منعكس است ، هر كهاز خـارج مـى آيد و از هر جا مى آيد، همين چند روز هم يك چند نفرى ، يك نفرى از بيرون آمدهبود، از بنگلادش هم چند نفرى آمده بودند، اينها مى گويند كه همه توجهات دنيا الان بهايـران اسـت ، هـمه توجهات الان به ايران است ، ايران سرمشق همه مسلمين شده است و بايدبشود. انشاءالله اين را حفظش كنيد كه ماها هيچ نيستيم ، هيچ براى
خـودتـان يـك چيزى خيال نكنيد كه هستيد، نه من و نه تو، نه هيچ كس ، هيچ نيستيم ، هر چههـست خداى تبارك و تعالى است ، اوست كه شما را غلبه داد، الله اكبر، شما را غلبه داد وبـا مـشـت خالى همه چيز را درهم شكستيد. اين ايمان ، اسباب اين معنا شد، اين توجه به خدااسـبـاب اين شد كه بچه كوچك و پيرمرد هشتاد ساله و زن هاى محترمه و مردهاى عزيز همهرا بـه بـيـرون ريـخت و مقابل يك دستگاه ظلم قرار داد. اين اسلام بود، اسلام همه چيز دستاوسـت و مـا هـيچ نيستيم ، اين را حفظش كنيد، اين اسلام و اين نهضت را با اسلاميتش حفظ كنيد.خـداونـد انـشـاءالله شماها را حفظ كند براى نگهدارى اين نهضت و تا اين نهضت هست از هيچنـتـرسـيـدو اصـلا تـرس در دل خـود راه نـدهـيـد. ايـن حـرف هـائى كـه كـردستان چه شد وبلوچستان چه ، اينها همه حرف است ، آنها هم برادر ما هستند و آنها هم برادر هستند و آنها هممـفـسـديـن را بيرون مى كنند و هيچ وقت به دلتان راه ندهيد كه مائى كه آن قدرت عظيم رادرهـم شـكـسـتـيم حالا از يك حزب مثلا دموكرات و از چهار تا جوان مثلا فاسد بترسيم ، هيچاصـلا ايـن حـرفـهـا نـيـسـت مملكت شما بحمدالله بيمه شده و خداوند با شماست به شرطايـنـكـه شـما هم به وظيفه تان عمل كنيد، شما وفاى به عهدتان بكنيد، خداوند هم وفا مىكـنـد، شـمـا تـوجـه بـه اسـلام داشـتـه بـاشـيـد و آنـطـورى كـه اسـلام گـفـتـه بـه اوعمل بكنيد، خداوند هم پشتيبان شماست . خداوند انشاءالله به شما صحت و سلامت و عظمت وقدرت عنايت كند و من هم دعاگوى همه تان هستم و خدمتگزار همه
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
تاريخ : 4/7/58
بيانات امام خمينى در جمع اعضاى انجمن اسلامى كاركنان سازمان پارس
اين پيشرفتى كه ملت ايران كرد مرهون آن تحولى بود كه در نفوس پيدا شد
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه اى كه تلاوت كرديد (ان الله لا يغير مابقوم حتى يغيرواما بانفسهم )، (ما) يكواقـعـيـتـى اسـت و دسـتـور. واقـعـيـت بـه اين معنا كه تغييراتى در يك ملتى و در يك قومىحـاصـل بـشـود، ايـن مـنـشاء يك تغييرات تكوينى ، تغييرات جهانى ، تغييرات موسمى مىشـود و دسـتـور اسـت بـه ايـنـكـه تـغـيـيـراتـى كه شما مى دهيد، تغييراتى باشد كه آنتـغـيـيـرات دنـبـالش يـك تـغـيـيـراتـى بـه نـفـع شـما باشد. شما ملاحظه كرديد كه اينپيشرفتى كه ملت ايران كرد مرهون آن تغييرى بود، تحولى بود كه در نفوس پيدا شد.مـا يـك قـوم بـوديـم ، مـلت مـا يـك قـومـى بـودنـد كه به واسطه تغييرات سوئى كه درطـول تـاريـخ شـده بود و به واسطه سلطه همه جانبه اجانب و دست نشاندگان اجانب بهيك صورتى در آمده بود كه اين صورت ، پذيرش اين رژيم سابق را مى كرد، يعنى يكتـغـيـيـر حـالاتـى بـه واسـطـه آن تـبـليـغـات فـاسـدى كـه شـده بـود، در مـلت مـاحـاصـل شـده بـود كـه بـه واسـطـه ايـن تـغيير و تحول ، پذيرش ظلم و رژيم ستمگر وطـاغوت و بستگان به طاغوت و ارباب هاى طاغوت را فراهم مى كرد. تغييرى بود كه ازفـطـرت سـالم انـسـانـى متحول شده بود به يك انسان غير سالم ، مريض ، افراد مريضشـده بودند. قلم ها، قلم هائى بود كه بر ضد مصالح ملت و بروفق مصالح طاغوت بهكـار مـى رفـت و نـطق ها و قلم ها و قدم و گفتار و كردار، همه طورى بود كه از آن فطرتتـغـيـيـر كـرده بـود. وقـتـى از آن فـطـرت تـغـيـيـر كـرد، آنـوقـت يـك تـغـيـيـرات كـلى همحاصل شد و آن سلطه اجانب بود.
خداوند قومى را تغيير نمى دهد مگر آن قوم خودش را تغيير دهد
وبـحـمـدالله در اين نهضت تغيير و تحول از آن طرف شد يعنى يك ملت تحت فشار كه درطول تاريخ با اين فشار خوگرفته بود و پذيرفته بود اين ظلم و پذيرفته بود اينچـپـاولگرى را، در يك مدت كوتاهى متحول شد به يك ملت كه پذيرش هيچ يك از اين ظلمهـا را ديـگـر نـداشـت يعنى اين ملت همچو طغيانى كرد بر خلاف دستگاه ظلم كه از آن بچهكوچكش تا آن خواهرهاى محترمه و برادرها، جوان و پير، داراى هر شغلى كه بودند از همهچـيـز دست برداشتند و ريختند در خيابان ها و در كوچه ها و فرياد زدند ما نمى خواهيم اينرژيـم را، و فـريـاد الله اكـبـر و ايـنكه اين رژيم را نمى خواهيم . پس قوم ما يك تحولىپيدا كرد، تغييرى پيدا
كـرد، تـا ايـن تـغـيـيـر حـاصـل نـشـده بـود، تـغـيـيـر نـفـسـانـىحـاصـل نـشـده بـود، ايـن قـوم مـورد تـغـيـير واقعى كه رفتن يك رژيم طاغوتى و آمدن يكرژيـمـى كـه اسـلامـى بـاشـد، اين معنا حاصل نمى شود. پس خداى تبارك و تعالى تغييرنـمـى دهـد مـگـر ايـنـكه ما خودمان تغيير بدهيم خودمان را. اگر خودمان تغيير داديم در جانبپـذيـرش ظـلم ، يـك ظـالم بـه مـا مـسـلط مى شود، اين طبيعى است و اگر چنانچه خودمان راتـغيير داديم براى دفاع از كشور خودمان ، دفاع از چپاولگرى ، دفاع از ظلم و ستمگرى، خداوند اسبابش را فراهم مى كند، چنانچه ديديد. يعنى هم آن طرفش را ما ديديم ، هم اينطرفش را. اگر آن طرفش را ديديم كه سال هاى طولانى همه قشرهاى ملت در زحمت بودندو تـحـت فـشـار ظـلم بـودنـد و آن ايـن بـود كـه از آن فطرت اصلى كه فطرت الله بودبيرون آمده بودند و يك فطرت ديگرى به خودشان راه داده بودند و تربيت ديگرى پيداكرده بود. نفوسشان كه آماده شده بود براى پذيرش هر چه تو سرى خوردن ، هر كس هرجـابـيـايـد تـوسـرمـان بـزنـد هيچ نزنيم و بى تفاوت باشيم ، مستشار از آمريكا مى آيدبپذيريم ، هر چه مى شود پذيرش ‍ كنيم ، حالت پذيرش داشته باشيم ، هر كه دستش رابلند كند سرمان را زيرش بگيريم يا صورتمان را بگيريم بزند. اين يك حالتى بودكـه بـه واسـطـه تـحت فشار بودن طولانى و تبليغاتى كه از اين طرف و آن طرف شدهاست كه همه چيز شما بايد كنار برود و همه چيز امريكا بايد روى كار بيايد، اين اسبابايـن شده بود كه خداوند تغيير داده بود موافق تغييرى كه شما در فطرتتان داده بوديد،آن هـم تغيير داده بود. وقتى كه ملت ما بيدار شد و به بركت اسلام بيدار شد و خودش راتـغـيـيـر داد، مـتـحـول شـد، يـعـنـى آن كـسـى كـه از يـك پـاسـبـان مـى تـرسـيـدمقابل آمريكا ايستاد، آن كسى كه يك پاسبان وقتى مى آمد توى بازارش مى گفت ببند، مىبـسـتـنـد، بـيـرق بـزنـيـد، مـى زدنـد، هـيـچ بـراى خـودشـانقـائل نـبـودند كه يك چون و چرائى بكنند، ريختند توى خيابان و گفتند كه مرگ بر اينشـاه . ايـن تحول روحى بود. اين تحول :(ما بانفسكم ). (ان الله لايغير ما بقوم حتىيـغـيـروا مـا بـانـفـسـهـم ) تـغـيـيـر را ديـديـد مـا بـا نـفـس خـودمـان را، يـعـنـى آنحـال پـذيـرش مـتـبـدل شـد بـه حـال عـدم پـذيـرش ، يـكحـال ايـنكه زير بار اين ظلم ديگر نمى خواهيم برويم . اينطور كه شد، تاييد كرد خداىتبارك و تعالى .
ايـن تـغـيـيـر نـفـوس را كـه بـه تـوفـيـق الهـىحاصل شده حفظ كنيد
شـمـا ظـالم را بـيـرون كـرديـد. ايـن حـال را حـفـظ كـنـيـد، الان مـتـوجـه بـاشـيـد ايـنحـال حـفـظ بـشـود، يـعـنـى ايـن تـغـيـيـرى كـه بـه سـبـب تـوفـيـق الهـىحاصل شد و نفوس شما تغيير كرد به يك نفوسى كه شهادت را براى خودتان فوزدانيدو ذلت و تـبـعـيـت را بـراى خـودتـان نـنـگ مـى دانـيـد، ايـنحـال حـفـظ بـشـود. مـادامـى كـه ايـن حال حفظ بشود خداوند همين را حفظش مى كند. اگر خداىنـخـواسـتـه (مـا بـانـفـس )، (مـا) دوبـاره بـرگـردد بـهحال اول ، باز دوباره حال اول مى شويم . اين يك سنت الهى است كه كارهائى كه مى شود،روى اسباب و مسببات است خداى تبارك و تعالى كار مى كند، اسباب و مسببات است .
وقتى كه شما خودتان مهيا شديد براى اينكه تحت بار ظلم برويد،
ظـالم پـيـدا مى شود، اين سبب مى شود كه ظالم پيدا بشود. هر چه بيشتر ما خضوع بكنيمبـراى ظـالم ، ظـالم بـيـشـتـر فشار مى آورد. وقتى كه مهيا بشويم ما براى جلوگيرى ازظالم ، ظالم عقب مى نشيند. هر چه زيادتر فشار بياوريم ، او عقب تر مى نشيند. يك قدم كهشـمـا كه عقب بنشينيد او جلو مى آيد، يك قدم شما جلو برويد او عقب مى رود. اين يك مطلبىبود، سنت الهى است و مطلبى بود كه با تجربه ، خود شما ثابت كرديد كه شما وقتىقدم ها را برداشتيد طرف اينكه طاغوت نبايد باشد، رفت از بين ، تمام شد، بساطشان رابـرچـيـدنـد و رفـتـنـد. و شما حالا بايد اين را حفظش بكنيد كه انشاءالله اين تتمه اى كهچـيـزى نـيـسـت ، نـيـسـتـنـد ايـنـهـا. ديـگـر ايـن تـتـمـه هـائى اسـت كـهدنـبـال هـر چـيـزى كـه هـسـت ، انـتـقـالى كـه پـيـدا مـى شـود، نـقـلى كـه پيدا مى شود، اينمسائل هست ، اينها ديگر هيچ نگرانى ندارد.
خبرگزارى ها بايد امين باشند
آن چـيـزى كه مى خواستم راجع به اين خبرگزارى پارس بگويم ، اين بود كه من گاهىوقـت هـا مـى بـيـنـم در ايـن خـبـرگـزارى پـارس ، خـبـرهـا هـمـچـومـثـل اينكه با يك غرضى خبر داده مى شود. گاهى من اينطور مى بينم كه يك مطلب كوچكىرا بـزرگ نـمـايـش مـى دهـنـد، تـضـعـيـف مـى كـنـنـد، يـك مـطـلبـى كـه نـيـسـت يـامـحـتـمل است نباشد، مطلب را مى گويند، چه مى كنند. اين بايد اصلاح بشود، خبرگزارىبايد خبرگزارى باشد، مطالب همانطور كه هست گفته بشود، نمى خواهند كه طرفدارىاز يـك طـرف بـكـنـنـد، يـك چـيزى را كوچك بكند، يك چيزى را بزرگ بكند و اينطور چيزهانـبـايـد بـاشـد. خـبـرگـزارى هـا بايد امين باشند در خبرگزارى و اگر توطئه گرى درخـبرگزاريتان هست بايد تصفيه بشود، چاره نيست جز اينكه تصفيه بشود، وقتى تصفيهشـد، انـشـاءالله چـيـزهـا هـم درسـت مـى شود. انشاءالله اميدوارم همه تان مؤ فق باشيد، همبـرادرهـاى اهـل سـنـت مـا و هـم شـمـا مـؤ فـق بـاشـيـد. هـمـه بـا هـم بـاشـيـم و ايـنحال روحى كه براى ملت ما پيدا شده است كه همه متوجه به خداى تبارك و تعالى ، متوجهبـه ايـنـكـه مـمـلكـت يـك مـمـلكـت اسـلامـى بـاشـد، جمهورى يك جمهورى اسلامى باشد، اينحال را حفظ بكنيد تا خداوند دست ديگران را قطع بكند
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
تاريخ : 5/7/58
بيانات امام خمينى در جمع نمايندگان مردم استان سيستان و بلوچستان
مقصد اين بود كه اسلام را از بين ببرند
بسم الله الرحمن الرحيم
مـن از آقـايان و حضرت آقاى كفعمى تشكر مى كنم كه از راه دور آمديد و زحمت كشيديد و درايـن مـجـلس مـمكن است كه مطالبى كه ما داريم و براى همه مناطق اين مطالب هست به وسيلهايـشـان و شما برادرها به اهالى محترم بلوچستان و سيستان ابلاغ كنيد. آن چيزى كه ما ازاول نـظـر داشـتـيـم يـعـنـى مـلت نـظـر داشـت و مـا هـم بـه تـبـعـيـت مـلت واردعـمـل شـديـم ، ايـن بود كه اين آشفتگى كه در ايران به چشم مى خورد و خطرى كه براىاسـلام در نـظـر بـود كـه ممكن است تحقق پيدا بكند، ما را وادار كرد به اينكه با تبعيت ازملت ايران بر خلاف آن چيزهائى كه آنها آرزو داشتند و قدرت هاى بزرگ هم آنها را واداركرده بودند براى تحقق آن مقابله كنند.
اين يك برنامه اى بوده است كه اجانب از سال هاى بسيار طولانى طرح ريزى كرده بودندبـراى ايـنـكـه مـخـازن ايـران كـه مـخـازن غـنـى اى اسـت آنـهـا بـبـرنـد و كـسـى نـباشد درمـقـابـل آنـهـا ايـسـتـادگـى كـنـد و لهـذا بـرنـامـه ايـن بـود كـه مـلت ايـران را يـااغـفـال كـنـند يا آنهائى كه اغفال نمى شوند از بين ببرند، اگر بتوانند حيثيت شان را دربين ملت از بين ببرند و اگر اين را مؤ فق نشوند، خودشان را از بين ببرند براى اينكهاگـر چـنـانـچـه آن طـبـقـه اى كـه مـى تـوانـنـد مـلت را بـيـدار كـنـنـد بـهحال خودشان باشند و ملت را بيدار كنند، نمى گذارند كه اين مخازن بسيار بزرگى كهمـلت دارد و بـايـد صـرفـه خـودش بـشـود، بـه غـارت بـبـرند و ملت ما گرسنه و بينواباشند.
ولهـذا مطلب اين بود كه آن نقطه اساسى كه آنها را براى خودشان خطر ديدند، آن نقطهاسـاسـى از بـيـن بـرود و آن اسلام بود، نقطه اساسى كه اين را براى خودشان خطر مىديـدنـد اسـلام بود كه اگر اسلام را آنها از بين ببرند ديگر آسوده خاطر مى شوند و هركـارى بـخـواهـنـد در ايـنـجـا مـى كنند وسلطه خودشان را حفظ مى كنند و مملكت ايران را كهوضع جغرافيائى اش حساس است براى آنها و بعلاوه مخازن بسيار زياد دارد كه ما و خودمـلت ايـران باز اطلاع از آن ندارد، شايد بسياريش را بى اطلاع باشد و آنها مطلع هستند،اسلام را اگر چنانچه بتوانند شكست بدهند و از بين ببرند، آنوقت برايشان آسان مى شدكار راه اين بود كه ، مقصد اين بود كه اسلام را از بين ببرند و راه اينكه اسلام را از بينبـبـرنـد ايـن بـود كـه روحانيت را از بين ببرند. اينها مى دانستند كه تا روحانيون هستند،اينها حفظ مى كنند اسلام را. نقشه ، بردن اسلام
و راهـش ، بـردن روحـانـيـت و جـدا كـردن مـلت از روحـانـيـون ولهـذا بـا تبليغات دامنه دارىمـشـغـول شـدند و حالا هم مشغولند كه روحانيون رااز ملت جدا كنند، وقتى ملت از روحانيونجـدا بـشـود و ايـنـهـا پـشـتوانه نداشته باشند براى تبليغات خودشان ، آنها به مقاصدخـودشـان مـى رسـنـد. و خـود مـلت بـه تـنـهـايـى نـمـى تـوانـد كـارى بـكـنـد، تـااتـكـال بـه اسـلام نـداشـتـه بـاشـد نـمـى تـوانـد كـارى انـجـام بـدهـد.اتكال به اسلام وقتى مى شود كه كسانى كه به اسلام دعوت مى كنند ، تمام مقاصدشاندعوت به اسلام است ، آنها در كار باشند تا مردم را دعوت كنند و بسيج كنند. سابق اينهابـه طـور عـلمـى هـمـچو مطلبى را ادراك كرده بودند كه اسلام وضعش جورى است كه اگرقوه پيدا بكند نمى گذارد ما به منافع مان برسيم و روحانيون هم آنها هستند كه اسلام راحـفـظـش مى كنند، نگه مى دارند. لكن در اين نهضت اينها احساس كردند آنى كه آنوقت ادراككرده بودند، آن وقت مسء له علمى بود، اين نهضت مطلب را عينى كرد يعنى ديدند اين را كهيـك مـلتـى كـه بـا راهـنـمـايـى عـلمـاى بـلاد و ايـمانى كه در خودشان بود اينها يك همچوامـپـراتـورى غـلط شـيـطـانـى و بـزرگ را از بـيـن بـردنـد در صـورتى كه همه قدرتهادنـبـال او بـودنـد و خـصـوصـا آمـريـكا و انگلستان بيشتر از ديگران طرفدار او بودند وتـهـديـد مـى كردند، سفارش مى كردند، التماس مى كردند كه شاه باشد و بعدش هم مىگـفـتـند بختيار باشد. وقتى كه ديدند نمى شود خوب ، ديدند كه چه شد و ملت نگذاشتايـن قـدرت هـا در ايران باقى بماند و با همه كوششى كه آنها كردند و همه قدرتى كهدر دست آنها بود و در دست ملت ما هعيچ قدرتى نبود بعلاوه يك انتظامى و نظمى هم در كارنـبـود كـه مـثـلا مـردم را بـه طـور نـظـم وادار بـه كـار بـكـنـد بـلكـه هـمـيـن طـورى بـهحـول قـوه الهى اين كار انجام گرفت اينها حالا فهميدند به اينكه يك قدرتى است در اينمـلت و در مـلتـهاى اسلامى كه مى تواند اين قدرت با نداشتن اسلحه ، با نداشتن تانك وتـوپ و جـهـازات جـنـگـى يـك قـدرت بـزرگى كه همه چيز را دارد از بين ببرد يعنى الانفـهـمـيدند اين قضيه اين طورى است يعنى شكست خورده اى هستند كه حالا در صدد اين هستندكـه شـكـسـت خودشان را علاج بكنند. الان وقت اين است كه ملت ما با تمام هوشيارى توطئههـاى ايـنـهـا را از بـين ببرند. اين غائله اى كه در كردستان پيش ‍ آوردند اين طور نبود كهكردها مى خواستند يك غائله اى درست كنند، كردها نظرى به اين نداشتند، غائله اى بود كهاجـانب ، آنهايى كه مى خواهند ما را غارت كنند اين غائله را با آن اشخاصى كه همدست آنهادر غـارتـگـرى بـودنـد مـثل حزب دمكرات (سران حزب دمكرات البته ) اين غائله را بوجودآوردنـد كـه در آنـجا يك برادر كشى اى بشود و يك چيزهايى بشود كه نگذارند اين ملتىكه پيش برده است نگذارند كه تا آخر برود. پيشبردش را و نهضت را تا آخر برساند. واين خوف در طرفهاى شما هم هست ، در بلوچستان و در سيستان هم هست و اين نقشه در آنجا همهـسـت . آنـهـا باك از اين ندارند كه پنجاه هزار نفر آدم در اين قائله كشته شوند. اينها آنهاهـسـتند كه در ويتنام آنهمه آدم كشتند. دنبال مقاصد خودشان هستند، آدم پيش آنها اصلا مطرحنـيـسـت كـه يـك آدمـى بشود. مثل اسلام نيست كه براى يك نفرش ، اگر يك نفر كشته بشودمـثـل ايـنـكـه هـمـه دنـيـا را كـشـتـى . و مـن قـتـل نـفـسـا فـكـان مـاقتل الناس جميعا آنها آدم پيششان چيزى نيست ، آنى كه پيششان مطرح است استفاده هاى مادىاست . استفاده از مخازن اين بلاد است ، استفاده از مكان اينجاست كه حساسيت دارد براى آنها،
از آدم هـايـش اهـمـيـت نـمـى دهند صد هزار نفر، ده هزار نفر كشته بشوند، در هر جا مى خواهدبـاشـد. ايـن طـرحـى كـه در كـردسـتـان آنـهـا داشـتـنـدمـحـتـمـل اسـت كـه در بـلوچـسـتـان و در سـيـسـتـان و امـثـال ايـنـجـا هـممـشـغـول بشوند و بخواهند كه يكوقت بين برادرها به اسم برادر شيعه و برادر سنى وحـال آنـكـه ابـدا مطرح نيست در اسلام يك همچو مطلبى كه مردم با هم فرق داشته باشند،گـروه هـا بـا هـم فرق داشته باشند، اسلام براى همه است . اسلام آمده است تمام بشر رااصـلاح كـنـد، اين جور نيست كه اسلام براى مسلمين فقط باشد. اسلام آمده است همه مردم رايـا ايـهـا النـاس مـردم را دعـوت مى كند براى اين است كه آدم بسازد، آمده است كه آدم را ازظـلالت و از چـنـگ طـاغوت بيرون بياورد و به هدايت برساند و همه چيزشان را، دنياشانرا، آخـرتـشـان را اصـلاح بكند. اين بايد تمام دوستان سيستانى و بلوچستانى متوجه اينمـعـنـا بـاشـنـد، چـه بـرادرهـاى شـيـعـى مـا و چـه بـرادرهـاىاهـل سـنـت ما كه گول اين طور عناصر را نخورند، يعنى گولى كه كردستانى ها بعضىهاشان خوردند از اين حزب دمكرات ، يكوقت با يك صورت ديگر اجانب آنجا يك چيزى درستنـكـنند كه جوانهاى ما را گول بزند و باز محتاج به اين بشود كه باز آنجا فرض كنيدكـه خـداى نـخـواسـتـه بـيايند آنجا براى سركوبى آنها و براى مردم اسباب زحمت درستبشود. اشكال سر اين است كه اين اشرار يك غائله اى درست مى كنند وقتى كه از اين طرفرفـتـنـد بـراى رفـع ايـن قـائله ، خودشان فرار مى كنند و جوانهاى بيچاره را به دام مىانـدازنـد و بـه گـرفـتـارى مـى انـدازنـد. بـايـد بـاكمال هوشيارى ، هم آقايان مردم را دعوت كنند به اين كه با هم برادر، همه با هم هستيم وهـم شـمـاهـا طـرفـيـن ايـن اشتباهاتى در كار نشود، نيايند بگويند كه خوب ، در كردستانگـفـتـنـد كـه بـنـا دارنـد بـيـايـنـد هـمـه كـردهـا را قـتـل عـام بـكـنـنـد وحـال آنـكـه بـنـا بـود بـرونـد كـردها را نجات بدهند، اينها كه راه افتاده اند براى اينكهبـرونـد كـردسـتـان را تصفيه كنند، براى اينكه برادرهاى كرد ما در آنجا گرفتار اينهاشـده بـودنـد، ايـنـهـا رفـتـنـد آنـهـا را نـجـات دادنـد و لهـذا آن طـوراسـتـقـبـال از ايـنـهـا كـردنـد و آن طـور تقاضاى به اينكه اينها باشند در اين جا و الان همتـقـاضـا مـى كنم كه در آنجا بايد ارتش باشد، ژاندارمرى باشد. ممكن است يك وقتى يكهـمـچـو چـيـزى هـم در سـيـسـتـان بـيـايـنـد بـگـويـنـد و مـردم راگـول بـزنند به اين كه خوب بنا دارند كه اينها سيستان را فرض كنيد به آتش بكشند!!! بنا دارند !!! مگر سيستان غير مملكت ماست ؟ مگر غير مملكت اسلامى است ؟ مگر فرق استمـابـين قم و سيستان ؟ مگر فرق است ما بين قم و بلوچستان ؟ فرقى نيست بين اينها. اينهارا تـوجـه بـه آن داشته باشيد كه خداى نخواسته نبادا يك حيله اى بكنند اين شياطين و يااضـطـرابـى آنـجـا درسـت كـنـنـد و يـك بـسـاطـى آنـجـا درسـت كـنـنـد و هـمـانمـسـائل كـردسـتـان خـداى نـخواسته پيش بيايد. البته دولت قدرت دارد به اينكه همه جانـگـذارد، امـا مـا نـمـى خـواهـيم به اين مطلب برسد كه قضيه قدرت نمايى نيست ، قضيهدعـوت بـه حـق اسـت ، دعـوت بـه اسـلام است ، دعوت به اين است كه مملكت اسلامى بشود،احـكـام طـاغوتى همه از بين برود، اين عقب افتادگى هايى كه در زمان طاغوت ، همه جا عقبافـتـاده اسـت ، شما خيال نكنيد، سيستان و بلوچستان شايد خيلى بهتر باشد از بسيارى ازجـاهـاى ديـگـر كه مى آيند و شكايت مى كنند و هيچ ندارند. بنابر اين بود كه يك ملتى رافـقـيـر نـگـه دارنـد و هـمـه مـخازنشان را ببرند كه مخازن زير پايشان باشد و خودشانگرسنگى بخورند.
ايـن بـنـا بـر ايـن مـطـلب بود و اگر چنانچه انشاء الله دولت اسلامى آنطورى كه خدا ورسـول مـى خـواهـنـد درسـت بـشـود، همه گرفتاريها از بين مى رود و انشاء الله اميدواريمبـشود همه گرفتاريها از بين مى رود و همه برادرها در كنار هم با آرامش زندگى صحيحمى كنند به طورى كه هم دنياشان و هم آخرتشان تامين بشود. انشاء الله خداوند همه شمارا حـفظ كند و موفق كند و من از شما باز تشكر و از آقاى كفعمى زيادتر تشكر !!! كه !!!اميدوارم كه در آنجا از فيوضات ايشان مستفيض بشويد و همه تان موفق و مويد باشيد.
تاريخ : 5/7/58
بيانات امام خمينى در جمع علماى شرق تهران .
ما روحانيون ، معممين بايد اسلام را آنطورى كه هست عرضه كنيم
بسم الله الرحمن الرحيم
من هر وقت چشمم به اين جمال هاى نورانى مى افتد و اين جنود رحمانى ، مسرور مى شوم . منامـيـدوارم كـه در ايـن وقـتـى كـه ما و شما احتياج داريم به اينكه اسلام را آنطورى كه هستعـرضـه كـنـيـم به عالم ، شما مؤ فق بشويد و همانطورى كه تا حالا مؤ فق بوديد و تاحـالا پـيـروزمند بحمدالله بوديد، از اين به بعد هم با طرح هائى كه خودتان مى دهيد وبـا اجـتماعاتى كه خودتان داريد، پيروزمند از آب در آييد. من تمام نگرانيم اين است كه ماروحـانيون ، معممين كه بايد بر حسب وظائف الهى كه داريم پاسدار اسلام باشيم و اسلامرا بـه آنـطورى كه هست عرضه كنيم ، من خوف اين را دارم كه آنهائى كه مى خواهند به مامناقشه كنند و اگر ديده باشيد مناقشه مى كنند و اخيرا هم جزوه نوشته اند راجع به اين ،يـك وقـت خـداى نـخـواسـتـه از طـرف مـا هـم بـهـانه اى دست آنها داده بشود. حالا كه بهانهنـدارنـد، مـى گـويـنـد كـه روحانيون استبداد مى كنند، روحانيون مى خواهند فرصت طلبىبـكـنـنـد، روحـانـيون مى خواهند كه قبضه بكنند همه چيز حكومت را، روحانيون انحصار طلبهستند، قشر مذهبى انحصار طلب است و اين حرف هاى نامربوطى كه هر كس ‍ توى خانه مىنـشـيـنـد و مـى نـويـسد بدون اينكه نظر كنند كه روحانيون تا حالا چه كرده اند و حالا چهحالى هستند.
اين روحانيون بودند كه شما را از اين زاويه بيرون كشيدند
ايـنـهـا غـافـل از ايـن هـسـتـنـد كـه ايـن روحـانيون بودند كه شما را از اين زاويه ها بيرونكـشـيدند، و الا شما مدفون بوديد، شما اشخاصى بوديد كه طرفدار رژيم بوديد و باصـراحـت بـعضى از طرفداران شما گفتند كه رژيم باشد و يا اگر طرفدار هم نبوديد،جرات يك كلمه گفتن را نداشتيد، جرات اينكه قلم برداريد و يك مقاله بنويسيد و يك سطربـنـويـسـيد نداشتيد. شما را رژيم سابق مدفون كرده بود، روحانيون شما را از زير خاكبـيـرون آوردنـد. ايـن روحـانيونى كه شما حالا مى گوئيد انحصار طلبند، اينها شما را ازانحصار بيرون آوردند،اينها حصر را برداشتند، نه اينكه منحصر كردند، حالا هم كه بيشاز يـك مـيـليون از مردم عادى و اشخاصى كه بسيارى شان زيادى و فقط بخور و بخوابهستند، در ادارات ما هم هستند، در سرتاسر كشور بشمريد و ببينيد اگر پنجاه نفر روحانىرا در اداره ديديد، آنوقت بگوئيد انحصار طلب .
ايـن نـهـضـت را بـا قـدرت روحانيت و اسلام كه ملت ما اسلامى بودند و علاقه به اسلام وكـاركـنـان اسـلام داشـتند به اينجا رساندند و شما به جاى اينكه تشكر كنيد از اينها كهشما را از خارج ايران به داخل كشاندند، شمائى كه در خارج ايران بعضى تان بسر مىبـرديـد و جـرات ايـنـكـه به مرز ايران وارد بشويد نداشتيد، زحمات ملت ما كه در راسشروحانيت بود شما را از خارج به داخل كشاند و شما را از زوايه ها بيرون آورد و شما را ازسكوت به صحبت كشاند و قلم هاى شكسته شما را دوباره تجديد كرد. شما به جاى اينكهاز اينها تشكر كنيد، از شما اجر و مزدى هيچ وقت نخواستند و منصبى و اداره اى هم اينها نمىخـواهند و عوض اينكه قدردانى كنيد از اينها، مى گوئيد با اظهار تاسف كه مبادا يك وقتىبـشـود كـه مـلت ماكذا، ملت ، آخر تو كى هستى كه ملت تو، ملت به تو چه كار دارد. ملتآنـى اسـت كـه به جمهورى اسلامى نود و هشت و نيم ، قريب نود و نه به جمهورى اسلامىراى داد كـه شـمـا مى گفتيد اسلامش نه ، همين شماهائى كه حالا اين حرف ها را مى زنيد، آنوقـت هـم مـى زديـد شـمـاى (اسـلام نـه )هـا، حـرف هـا مـى زديد، همه قوايتان را روى همگـذاشـتـيد و يك در صد و يك قدرى بيشتر درصد، با اينكه خيانت هم كرديد، نود و هشت ومـقـدارى زيـادتـرش مـال تـوده مـردم و مـسـلمـانـان بـود،مال مذهبى ها بود، يعنى برد مذهب ، و شما حالا از مذهب مى ترسيد. آخر شما چكاره هستيد كهمـى گـوئيـد روحـانـيـون ... و مـى تـرسـيم براى ملت . ملت ما آن ملتى است كه به مجلسخـبـرگان وقتى كه مى رسد، روحانى را تعيين مى كند، آنى كه نظير روحانى را فكر مىكند، الا نادر كه بازور و با فشار و تقلبشان است . شما ملت را هيچ حساب مى كنيد و بعدمـى گـوئيـد مـلت مـا. مـلت شـما يعنى ملت ايران ، اين است كه وقتى به او مى گوئيد كهوكـيـل بـفـرسـت بـه مجلس خبرگان ، مى فهمد چه مى كند. مجلس خبرگان يك مجلسى استبراى تشخيص و پياده كردن يك قانون كه با اسلام مخالف نباشد. ما جمهورى مى خواهيمكـه ، جـمـهورى مثلا دموكراتيك نمى خواهيم ، جمهورى غربى يا شرقى را نمى خواهيم ، ماجـمـهـورى اسـلامى مى خواهيم . جمهورى اسلامى وقتى كه ما مى خواهيم ، مردم مى فهمند كهكى را بايد براى تشخيص احكام اسلام توى مجلس ببرند. شما مى خواهيد كه مردم بيايندشـمـا را تـعيين كنند كه اسلام را معتقد نيستيد يا اگر داريد، يك اسلام خشك كه اصلش كارنداشته باشد به هيچ كارى ، شما را بيايند و تعيين بكنند؟! ملت شما را تعيين كرد؟! ملتمـا يـعـنـى چـه ، شما كى هستيد كه ملت ما مى گوئيد. ملت آن است كه تعيين كرد سرنوشتخـود را و قـانـون اسـاسـى اش را داده دسـت يـك عـده مـلا و مـجـتـهـد در مـجـلس ، تـوچـهاشكال دارى ؟
مـى گـوئيـد كـه مـا بـه زور بـايد اين آقايان را كنار بگذاريم و يك دسته مثلا دموكراتبياوريم توى كار، زورى كه نيست . شما مى خواهيد از قوانين عالم فرار كنيد؟ شما خوفچه داريد؟ شما خوف اين داريد كه ملت ما مبادا پيروز بشوند. خوب ، ملت است اين آخر، توو شـمـائى كـه دم مـى زنـيـد از ايـنـكه دموكراسى ، دموكراسى ، دروغى از آن دم مى زنيد،كـجـاى دمـوكراسى به هم خورده است ؟ تا حالا رفراندمش با زور سر نيزه بوده ؟! مجلسخبرگانش با زور بوده ، با سر نيزه بوده ؟! علماء بلادش كه
ايـنـقـدر زحـمـت كـشـيـدنـد و آنوقت كه شما در خواب بوديد و يا آن بالاها نشسته بوديد واستفاده مى كرديد، از خود دولت طاغوتى هم استفاده مى كرديد و اينها توى زندان ها رنجمى بردند و در تبعيدگاه ها به آنها رنج مى دادند، اينها فرصت طلبند؟! شما كه حالا كهيـك قدرى صاف شده راه افتاده ايد سر اين سفره ، فرصت طلب نيستيد؟ چه ديكتاتورى ،علماء اسلام كرده اند؟ كدام ديكتاتورى ؟ خوب ، نشان بدهيد بگوئيد فلان جا با زور، بافـشـار، بـا چـه ديـكتاتورى كرده اند. دادگاه هاى اسلام كه پيدا شده است ، اين دادگاه هاآنـهـائى را كـه مـحـاكـمـه كـرده انـد، شـمـا آنـهـا را مـى خواهيد تطهير كنيد كه مى گوئيدديـكـتـاتـورى كـردنـد يـعـنـى آنـهـا را بـا ديـكـتـاتـورى كـشـتـه انـد؟ نـصـيـرى وامثال نصيرى را كه شما قلم هاتان را برداشتيد و گريه مى كنيد براى نصيرى و براىهـويـدا و بـراى مـحـمـدرضـا خـان ، آنـوقـت خـودتـان را مـلى مى دانيد، آدم مى دانيد. ما اگرجلوگيرى از اين ملت نكنيم براى شما خطر همه چيز پيش مى آيد، ما جلوگيرى مى كنيم ، مامـيـل نـداريم كه ملت ما خداى نخواسته يك وقت به كسى بخواهد زور بگويد و چه . ملت مابـا آرامـش ، بـا آزادى ، مـلت ايـران بـا آزادى ، بـا آرامـش راى داده يك عده اى را تعيين كردهبراى اينكه قوانين اسلام را بررسى كنند كه اين قوانين مخالف با اسلام يك وقت نباشد،بـراى ايـنـكـه جـمـهـورى اسـلامـى اسـت . شـما مى گوئيد كه آقايان بروند كنار كه ملتقـرارشـان داده ؟! بـرونـد كنار كه براى ملت ما چه بشود؟ ملت اينها را قرار داده ، براىمـلت ما چى است . شما بيائيد از اين ملت بپرسيد كه شما چى مى خواهيد، تا ثانيا بيايندباز همان صد، الا يكى شان يا يك و چندشان بگويند كه ما اسلام را مى خواهيم ، ما قوانيناسلام را مى خواهيم .
ملت و روحانيت زحمت كشيده اند، ملى گرايان اعلام وجود كرده اند
آخر چرا در مقابل يك ملت نشسته ايد، چهار نفر نشسته ايد، چهار نفرى كه تا حالا نفس تاندر نيامده حالا كه روحانيون اسباب اين شده اند كه شما نفس بكشيد، نفس بر ضد اينها مىكشيد، اين صحيح است ؟ اين انصاف است ؟ شما انصاف داريد كه اينهائى كه شما را از آنكـنـج هـا بـيـرون آورده و ظـاهـر كـردنـد حـالا اعـلام وجـود كـرده ايـد؟ و هيچ كس هم به شمااشكال نكرده ، اينها زحمت كشيده اند و شما اعلام وجود كرده ايد، ملت زحمت كشيده ، اين دستهاز مردم بوده اند كه ملت را دعوت كرده اند و ملت به عشق اسلام اين كار را كرده اند.
حـالا شما از ملت مى ترسيد و از مذهب مى ترسيد و از انحصار طلبى مذهبى ؟! چه انحصارطلبى كرده اند؟ مذهبيون كجا انحصار طلبى كرده اند؟ آنها كه همه شما را در يك ميليون ونيم و يا نزديك به اين ، افرادى كه مشغول به كار هستند و كارهاى دولتى مى كنند، اينهاكـدامـشـان وارد شـدنـد در مـشـاغـل دولتـى و بـخـواهـنـدمـشـاغل دولتى را بگيرند؟ يك چندتاشان را براى نظارت به امرى كه مبادا فلان شخصفلان جا خلاف بكند دارند نظارت مى كنند و براى نظارت آنجا هستند.
چـرا انـسـان بـايـد ايـنـقـدر بـى انـصـاف بـاشـد، اينقدر دشمن اسلام باشد، اينقدر دشمنروحانيون باشد. خوب ، دولت سابق هم همين طور بود و به اسم اينكه ملت ما چه بشود واسـلام بـايـدچـه بـشـود و چـه بشود، همين روحانيون را كوبيد و همين مذهب را كوبيد و همينمذهبيون را. شما هم كه حالا آمديد و قلم هايتان روى كاغذ آمده همان حرف ها را داريد مى زنيد.اين راجع به آنها.
روحانيون براى حفظ حيثيت اسلام فرصت به دست قلمفرسايان ملى گرا ندهند
امـا راجـع بـه خـودتـان ، شـمـا آقايان و همه علماء اسلام ، همه علماء ايران الان در يك وقتحساس واقع شديد كه اگر خداى نخواسته از يكى از جوان شما يك كار خلاف ببينند، همينآدم هـائى كه نشسته اند آنجا و مواظبند كه مبادا اسلام پيروز بشود، همين ها شروع مى كنندبـه قـلمـفـرسائى و شما را متهم ميكنند كه اينها اين كاره اند و از آن روز تا حالا منطق اينهاايـن اسـت ، از آن روز تـا حـالا ما گرفتار ديكتاتورى پهلوى بوديم ، رژيم سلطنتى ، ازحالا به بعد گرفتار ديكتاتورى عبا و عمامه هستيم . شما كه تا حالا ديكتاتورى نكرديد،همه عالم مى دانند كه شماها فشار به كسى نياورديد كه به زور راى بده ، همه عالم مىدانـند كه شما فشار به كسى نياورديد كه اين آقا را مثلا براى مجلس خبرگان مثلا تعيينكـن ، مـردم آزاد رفـتـنـد تـعـيين كردند، حالا كه اين طورى است و شما كارى انجام نداديد الاايـنـكه در هر دادگاهى يك قاضى روحانى هم بوده است و اين مجرمين را، آنهائى كه پنجاهسـال ايـن مـردم را داغ كردند و پدر اين مردم را در آوردند و جوان هاى ما را كشتند و امر بهكـشـتـن كـردنـد، ايـن يك عده معدودى را اين روحانى كه در يك دادگاهى نظارت كرده يا حكمكـرده اسـت حالا با اينكه يك همچو قصه اى بوده است ، اينها صدايشان در آمده و من مى دانماصلا اين رگ گبريت در اينها هست ، رگ مليت ، آن رگ هست باز. يعنى خونشان خون ملى بهآن مـعـنـائى كـه گـبـرها مى گويند هست (نه اين گبرها كه بسياريشان هم آدم هاى شريفىهستند، هيچ ضررى هم به ما ناحيه اين گبرها نمى رسد، آن گبرهاى سابق ). اگر چنانچهخداى نخواسته از من و شما يك مطلب خلافى صادر بشود كه روى موازين اسلام نباشد، دركميته ها هستيد، در هر جا هستيد، بين پاسدارها، پاسدار هستيد، از اين مسائلى كه الان موجوداسـت و بـايـد هـم باشد، اگر خداى نخواسته از يكى از شما يك مطلبى را ببينند كه برخـلاف مـوازين بود، اينهائى كه غرض با شما دارند شروع مى كنند با تاخت و تاز و نهبه شما، به روحانيت و نه به روحانيت ، اسلام راهم مى كوبند به اينكه جمهورى اسلامىهـم هـمـان رژيـم شـاهـنـشـاهـى اسـت با عوض شدن لفظ پس من و شما، همه ما، معممين و همهروحانيون ، يك وظيفه شرعى الهى داريم براى حفظ حيثيت اسلام وحيثيت نهضت اسلامى . غيرقـضيه اين است كه يك كسى بگويد و بخواهد خودش آبروى خودش را از بين ببرد، آن همبـرايـش جـايـز نـيست ، آن هم حرام است ، لكن اگر يك مطلبى از من و شما صادر بشود كهمـوجـب ايـن بـشـود كه اينها روى اسلام حساب بكنند، اگر يك همچو كارى بشود اسباب اينشديم كه عمل را پاى اسلام حساب بكنند و پاى مطلق روحانيون حساب بكنند. اين اگر يكچـنين كارى بشود، ما اسباب اين شديم كه اسلام را شكست داديم ، روى اسلام به جور منكرنـمـايـش داديـم و ايـن يـك مـسـاءله مـهمى است براى همه ما، من كه يك طلبه هستم و شما كهآقـايان هستيد، همه مان در اين امر شركت داريم ، در اينكه مشتركيم در اينكه بايد حفظ كنيماين آبروى اسلام را و او به
ايـن اسـت كـه قـدم هـاى خـودمـان را مـتـوجـه باشيم كجا بگذاريم ، كارها چه جور انجام مىگـيـرد، قلم ها چه جور به كار مى افتد. خيال نكنيد كه امروز قضيه شما و من است ، امروزقضيه اسلام است . يعنى ما در يك حالى الان واقع هستيم در يك وقت حساسى واقع هستيم كهامـر دايـر بـيـن ايـن اسـت كـه (خـداى نـخواسته ، خداى نخواسته و نخواهد شد انشاء الله )اسـلام زيـر پـاى مـا دفـن بـشـود و بـرود سـراغ كـارش . شـمـاخيال نكنيد، اگر در اين نهضت خداى نخواسته روحانيت ، اسلام شكست بخورد، شكستى استكـه تا آخر ديگر شكست است و بين اينكه پيروز بشويد انشاء الله ، و مى شويد و اسلامآنطورى كه هست در اين مملكت پياده كنيم تا همه بدانند اسلام چه است .

next page

fehrest page

back page