بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 2, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     ABRAR001 -
     ABRAR002 -
     ABRAR003 -
     ABRAR004 -
     ABRAR005 -
     ABRAR006 -
     ABRAR007 -
     ABRAR008 -
     ABRAR009 -
     ABRAR010 -
     ABRAR011 -
     ABRAR012 -
     ABRAR013 -
     ABRAR014 -
     ABRAR015 -
     ABRAR016 -
     ABRAR017 -
     ABRAR018 -
     ABRAR019 -
     ABRAR020 -
     ABRAR021 -
     ABRAR022 -
     ABRAR023 -
     ABRAR024 -
     ABRAR025 -
     ABRAR026 -
     ABRAR027 -
     ABRAR028 -
     ABRAR029 -
     ABRAR030 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

در مجلس خبرگان
آية الله حيدرى در سال 1358 ش . با 95000 راءى از سوى مردم به مجلس ‍ خبرگانقانون اساسى راه يافت و از آن پس تا زمان حيات پربارش دو دوره متوالى نمايندگىمردم در مجلس خبرگان را عهده دار بود. نقطه نظرها و ديدگاههاى او در خصوص حاكميتولايت مطلقه فقيه در خبرگان قانون اساسى و موضع گيرى او درمقابل تفكر ليبرالى كسانى چون بنى صدر بيانگر ژرف انديشى اين پير فرزانه است. وى مى گويد:
وقتى اصل ولايت فقيه مطرح شد، بنى صدر كه در صندلى جلوى من نشسته بود، به عقببرگشت و گفت : آقاى حيدرى ولايت فقيه ديگر چيست ؟
من به او گفتن تو نمى فهمى يعنى چه !
سخنان شجاعانه وى در اين مجلس در مقابل مناديان ولايت طاغوت و برخورد لفظى او بابنى صدر آغازگر رويارويى اين دو بود كه نقطه پايان آن را نيز در صالح آباد ايلامتوسط جوانان حزب الهى نهاد.
در ستيز با ليبراليزم
نبرد باالتقاط و ابتذال سر لوحه برنامه هاى آية الله حيدرى به شمار مى رفت . اوهمانگونه كه شجاعانه در عصر ستم شاهى پرچم مبارزه با فساد وابتذال را به اهتزاز در آورده بود. در بحبوحه عصر سفسطه گرى گروهكهاى الحادى والتقاطى براى گمراهى جوانان موضع خدا محورانه خويش را در سايه سار ولايت فقيهادامه داد و شير مردان شهر را در راستاى رويارويى باالتقاط سازماندهى كرد.
از بين بردن جايگاههاى فروش نشريات ضد انقلاب ، مبارزه با كتابفروشيها، كتابخانهها، نوارخانه ها و خانه هاى تيمى منافقين و ممانعت از سخنرانى سران كومله و دمكرات وخروج مفتضحانه آنان از شهر گامهاى آغازين نيروهاى تحت رهبرى او بود. وضعيت شهربه نفع نيروهاى انقلاب به گونه اى ورق خورد كه در زمان دولت موقت بازرگانى ،هيئت نهضت آزادى به ايلام با ماشينهاى كذايى حتى جراءت پياده شدن از ماشين را پيدانكردند.
اعزام جوانان ايلامى به كردستان در راستاى كمك رسانى به شهيد چمران در زمانى كهايلام از سوى منافقين ، ((قلب كردستان )) ناميده مى شد، از زيباترين حركتهاى سياسىاين فرزانه گمنام است كه تاءثيرى بس شگرف در روحيه ياران انقلاب در منطقه غرب وشمال غرب بر جاى نهاد.
با اين همه فردانگرى ، هوشمندى سياسى آية الله حيدرى را بايد در موضع صريح وقاطع او در مقابل بنى صدر و حركت ليبراليزم جستجو كرد كه استان ايلام را به كانونتقابل و رويارويى با بنى صدر و خط منحط فكرى اوتبديل كرد.
آية الله حيدرى با شجاعتى در انتخابات رياست جمهورى اعلام كرد: ((بنده كه حيدرىباشم به ايشان راءى نخواهم داد.))
و اين سر آغاز حركتى شد كه منجر به ممانعت مردم از ورود بنى صدر در هنگام تصدىرياست جمهورى به شهر گشت . بنى صدر كه ورود به شهر را به جهت خشم مقدس مردمبه صلاح خود نمى ديد، تصميم به رفتن بر مزار شهداى ايلام در 45 كيلومترى شهرگرفت كه در آنجا نيز با يورش ‍ خانواده هاى شهدا و حزب الله ايلام روبرو گشت كهبه سمت هلى كوپتر حمله ور شدند و با پاشيدن خاك بر روى او و سردادن شعار ((مرگبر ضد ولايت فقيه )) ((فرمانده كل قوا خمينى روح خدا)) او را مجبور به فرار مىكنند.
عزل بنى صدر از فرماندهى كل قوا از سوى امام خمينى در شامگاه همان روز بعد از اينواقعه ، نقطه عطف و مدالى پرافتخار بر سينه مردمى است كه پيرشان را در اين حركتمطيع و فرمانبردار بودند.
عشق آية الله حيدرى به مقام معظم رهبرى ، حجة الاسلام هاشمى رفسنجانى و شهيد مظلومبهشتى در قاموس واژه ها نمى گنجد و همواره اين سه را امين امام و ياوران راستين انقلاببر مى شمرد و نسبت به تفكر مقابل اين سه رادمرد بزرگ تاريخ انقلاب هشدار مى داد.
آية الله حيدرى حاكميت ((قانون خدا)) را در گرو حاكميت ولايت مطلقه فقيه مى دانست وسرافرازى در دنيا و آخرت را پيروى از ولايت مى دانست . همانگونه كه در وصيتنامهسياسى الهى خود مى نويسد:
((خدمت به اسلام و مسلمانان را در حد قوه و قدرتى كه داريد، ترك نكنيد و همواره پيرورهبر عظيم الشاءن - خمينى بت شكن روحى فداه - باشيد به او و فرامين آن حضرتعمل كنيد كه سرافرازى دنيا و آخرتتان در اين است .
در نگاه امام
عملكرد قاطعانه و شجاعانه آية الله حيدرى درمقابل خطوط انحرافى براى برخى خوشايند نبود آنان با به وجود آوردن جوىناجوانمردانه در صدد به انزوا كشاندن آية الله حيدرى از صحنه سياست برآمدند اينجابود كه آية الله حيدرى كه حفظ نظام و وحدت نيروهاى انقلاب را بر دفاع از موضعگيريهاى خود ترجيح مى داد و به قم هجرى كرد تامشغول تدريس و تحقيق شود.
شناخت امام نسبت به زهد و تقوا و موضع گيريهاى خدا محوارنه آية الله حيدرى و همچنينوضعيت حساس منطقه موجب گشت كه امام با حكمى ديگر او را به استان بازگردانه تاتمام نقشه هاى ضد انقلاب نقش بر آب شود.
جناب مستطاب حجة الاسلام شيخ عبدالرحمن حيدرى دامت افاضاته
((مقتضى است جنابعالى در اين موقعيت حساس كه مردم احتياج بيشترى به راهنمايى وارشاد دارند به ايلام برويد و همانند گذشته به ترويج شريعت مقدسه و اصلاح امورو رفع مشكلات مردم اشتغال ورزيد و با همكارى و كمك علماى اعلام دامت افاضاتهم و اهالىمتدين و بالاخص جوانان عزيز جلو تبليغات سوء دشمنان اسلام و مملكت را بگيريد ووحدت و يگانگى را بخواست خداى متعال حفظ كنيد.
موفقيت و سعادت همگان را از خداى تعالى خواستارم )).
روح الله الموسوى الخمينى
در سنگر جهاد
آية الله حيدرى با پيروزى انقلاب اسلامى ، عده اى را ماءمور سركشى و ديده بانى مرزبا عراق كرد. وى در چند نوبت بازديد از پاسگاههاى مرزى وضعيت منطقه واحتمال شروع جنگ را به اطلاع امام رساندند و كم كارى و عدم توجه از سوى مسئولينامنيتى را گزارش دادند.
به جراءت مى توان گفت آية الله حيدرى اولين مجتهدى است كه با به صدا در آمدنناقوس جنگ به لباس رزم قامت بست . وى بى درنگ در ساعات آغازين جنگ و پس از سقوطشهر مهران ، فرمان تشكيل خط پدافندى در تنگه ((گنجانچم )) را صادر كرد و باپوشيدن لباس رزم و فراخوانى مردم ، جوانان و عشاير به مسجد جامع با سخنرانىپرشور خويش فرمان بسيج مردمى را صادر كرد. و پس از پايان سخنرانى به همراهجوانان ايلامى به سمت مهران حركت كرد.
در اين هنگام نيروهاى ارتش كه با خيانت بنى صدر و عدم پشتيبانى او تا منطقه گلان عقبنشينى كرده بودند با آية الله حيدرى و نيروهاى مردمى روبرو شدند. آية الله حيدرى باتهديد نيروها به تشكيل دادگاه صحرايى در صورت عقب نشينى ، خط پدافندى را بهمنطقه گنجانچم يعنى بيست كيلومتر جلوتر از ارتشانتقال دادند. و آنگاه با ماءمور كردن برخى در جهت ثبت نام و مسلح كردن عشاير، به جبههحال و هوايى ديگر بخشيد كه همين جذب نيروهاى مردمى بناى آغازين لشكر مقتدرى به ناماميرالمؤ منين عليه السلام گشت كه در طول تاريخ دفاع مقدس حماسه هايى درخشان دردفتر مقاومت اين مرز و بوم به ثبت رساند.
آية الله حيدرى نخستين كسى است كه ستاد جذب و هدايت كمكهاى مردمى راشكل داد. او مسئوليت اين امر خطير را از ساعتهاى نخست جنگ تا پايان عمر پربارش برعهده داشت .در طى سالهاى دفاع مقدس و آوارگى مردم در كوه و دشت باتشكيل ستادى مركزى و تقسيم كردن آن به سه محور، به كمك مردم جنگ زده پرداخت .
در عمليات پيروزمند فتح ميمك كه نخستين عمليات نيروهاى اسلام به شمار مى رود و باهماهنگى ارتش و نيروهاى عشايرى ايلام صورت گرفت ، آية الله حيدرى فرماندهىمحورى آنرا بر عهده داشت . از اين رو مى توان او را يكى از پايه گذاران جنگهاىچريكى دفاع مقدس بر شمرد.
او در همان آغاز انقلاب بارها مى گفت : من بنى صدر را خوب مى شناسم )) و همين شناخت اواز بنى صدر وى را بر آن داشت تا زمانى كه بنى صدر در راءس فرماندهىكل قواست ، يكى لحظه جبهه جنگ را ترك نكند. حمايتهاى مادى و معنوى آية الله حيدرى ازرزمندگان اسلام و شركت او در عمليات فتح المبين ، بيت المقدس خاطره عالمان وبزرگانى را زنده مى كند كه در جنگهاى ضداستعمارى درطول تاريخ تسبيحشان قطار فشنگ و محرابشان سنگر و آب وضويشان خون رخسارشانبود.
در عينيت جامعه
در زندگى روشى زاهدانه و عارفانه داشت و وقتى از دنيا رفت جز تفنگ ، پوستين ،عصا، ساعت و تعدادى كتاب از خود چيزى بر جاى ننهاد در وصيتنامه خود نوشت :
خانه گلين و تير كلافى قم هم از آن من نيست و بايد در خصوص تصرف در كتابها وخانه از امام امت و حضرت آية الله گلپايگانى اجازه گرفت .
همواره در متن جامعه قرار داشت و در سوگ و سور مردم شريك بود. او در حقيقت نماد ونماينده يكايك مردم به شمار مى رفت و اين تجلى يك امت در پيكره يك مرد تا آنجا پيشرفت كه هر قشر و صنف او را از خود و خود را از او مى دانستند.
متواضع بود و كم سخن ، ناگفته هايش بيش از گفته هايش بود. كارهايش را خود انجام مىداد، غذايش ساده و درب خانه اش در طول شبانه روز به روى همه باز بود.اهل تهجد و شب زنده دارى بود؛ اما از هر گونه تظاهر و ظاهر سازى دورى مى جست و درعين حالى كه بر قله اجتهاد، زهد و عرفان قرار داشت ، با زبان ساده و عاميانه با مردمسخن مى گفت . به سادات احترامى ويژه مى گذاشت . اگر احساس مى كرد كه پرداخت كنندوجوهات شرعى نظرى دارد، از پذيرفتن آنها خوددارى مى كرد.
حلقه وصل ميان مسئولين و مردم به شمار مى رفت و اين از ويژگيهاى منحصر به فرد اوبه شمار مى رفت .
هر گاه با عامه مردم خلوت مى كرد. مردم را به پيروى از قانون و احترام بهقانونگذاران دعوت مى كرد و مى گفت : ((اينها مهمان شما هستند؛ از شهرهاى دور براىكمك به شما آمده اند؛ به آنها احترام بگذاريد.)) گاه با سخنانى مليح به معترض نسبتبه مسئولين مى گفت : بگو ببينم تو براى انقلاب چه كرده اى ؟))
هرگاه با مسئولين مى نشست ، دردمندانه مى گفت : از يادنبريم اينها ولى نعمتهاى ما هستند.اينها ما را به اينجا رسانده اند.
از خودگذشتگى و به خدا پيوستگى ، او را به مرزى رسانده بود كه از اهانت به خودمى گذشت اما اهانت به نظام و مسئولين را تحمل نمى كرد. اجازه نمى داد كسى باورها واعتقادات مردم را به مسخره بگيرد، با خرافه زدايى و پالايش و پيرايش اعتقادات مردم دردشناسانه و درمان گرايانه برخورد مى كرد. بر اين عقيده بود كه بايد نخست زمينهپذيرش و آنگاه ، جايگزينى به فراخور زمان و مكان ايجاد كرد تا فرهنگ پويا و زاويههاى واقعى در متن جامعه شكلى نهادينه به خود گيرد.
در مسير ناب سازى فرهنگ برخورد فيزيكى را جايز نمى دانست . و آن را جزو وظايف ورسالتهاى روحانيت مى دانست . همين نگرش و روش و منش ، او را در زمره محييان دين باروش خاص خود قرار داده است كه روشى صد در صد موفق در راستاى اهداف اسلام وانقلاب بود.
امر به معروف ، نهى از منكر، اقامه نماز، رسيدگى به اختلافها و شكايتهاى مردم ،دستگيرى از مستمندان ، حمايت از روحانيت و مسئولين نظام ، پشتيبانى از حزب الله برنامههر روز زندگى او بود.
خاطرات و خطرات اين فصل از زندگى آية الله حيدرى از جذاب ترين و شيرين ترينحكايات مردانى است كه حماسه حضور و در عينيت بودن جامعه را بر كنج عزلت و عافيتترجيح دادند.
در وادى رحمت
دوستان آية الله حيدرى ، زمانى او را در مسير لقاء خدا يافتند كه حضرت امام (ره ) درعكس العمل خبر بيمارى ايشان با تاءثر فرمودند:
((دوستان ما يكى يكى مى روند.))
سرانجام اين مرد سنگر و محراب اين زاهد و همقدم امام در نيمه شب يازدهم دى ماه 1365 ش .از اين جهان رخت برداشت و رخ بر بست و استان ايلام ، رزمندگان اسلام و حزب الله را درسوگ خود نشاند.
اصرار مردم براى انتقال پيكر مطهرش به ايلام با پا در ميانى حضرت آية اللهالعظمى گلپايگانى پايان يافت .
پيكر پاك و مطهرشان با تشيع با شكوه مردم ايلام و قم و نمايندگان بيت امام و رياستجمهورى به حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليه السلاممنتقل و در جوار او به خدا سپرده شد. و او سرانجام با جسم نحيف به ديدار امامان معصومىشتافت كه يك لحظه ذكر و نامشان از لبش نيفتاد و با تمام فقر و تنگدستى دست نياز راجز بر در خانه آنان - كه واسطه فيض الهى بودند - دراز نكرد. اميد است كتابهاى او كهبه گفته خود تنها سرمايه زندگيش به شمار مى رفته است و سالهاىسال با فقر و تنگدستى جمع كرده است در كتابخانه اى كه در سفر رهبر انقلاب كلنگ آنتوسط نماينده ايشان بر زمين زده شد مورد استفادهنسل فردا قرار گيرد. تا به تنها وصيت او كه شكوفايى علم و فرهنگ در اين استان استجامه عمل پوشيده شود.
عارف برگ حضرت آية الله بهاء الدينى در ملاقات با جمعى از مردم ايلام فرمودند:
((بايد او را در قبرستان ايلام دفن مى كرديد تا خدا به يمن وجود او عذاب را ازقبرستان شما دور مى داشت .
پاينده باد حوزه هاى نور حجره هاى كوچك كه در هر زمان و مكانى خيزشگاه مردانى بزرگو ژرف انديش بوده و هست و خواهد بود.
امام خمينى (قدس سره )
ارتحال : 14 خرداد 1368 ش .
حديث بيدارى
حميد انصارى
سال 1320 هجرى قمرى از نيمه مى گذشت كه مولودى در ايران ديده به جهان گشود كهبعدها با قيام الهى خويش سرنوشت ايران و جهان اسلام را دگرگون ساخت و انقلابى راپديد آورد كه قدرتهاى مسلط جهان و تمامى دشمنان آزادى واستقلال ملتها، از همان آغاز در برابرش صف كشيدند و براى سركوبى اش به ميدانآمدند.
آن روز كسى نمى دانست ، اين همان است كه فرداها دنيا او را به نام ((امام خمينى )) خواهندشناخت . همانكه وقتى قيام خويش را آغاز كند، در برابر بزرگترين قدرتهاى جهان خواهدايستاد و از استقلال كشور و مجد امت اسلام دفاع خواهد كرد و احياگر دين خدا در عصر مسخارزشها خواهد شد.
پيشينه تاريخى :
بيستم جمادى الثانى ((روز كوثر)) است ، پس از وفات فرزندان پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه و آله مشركين قريش خوشيها كردند و زبان به زخم گشودند كهنسل پيامبر ادامه نخواهد يافت ! از خالق هستى فرمان رسيد: ععع ((انا اعطيناك الكوثر...ان شانئك هو الابتر)). عععع در آن روز بزرگ ، كوثر و لايت و امامت در زمين جارى گشت وبانوى عفت و ايمان ، صديقه طاهره عليه السلام ديده به جهان گشود تا امام هميشهعدالت و انسانيت را مونس و همسر باشد و نسلى پديد آورند كه يازده ستاره امامت ، ايستادهبر شاهراه هدايت انسانها از آن جمله اند. نسلى كه صلح و جنگش ، مناجات و سكوتش ، حلم وعلمش و حيات سراسر مقاومت و رنج و شهادتش و سرانجام غيبت موعود به انتظار نشسته اشحكمتهاى الهيه را رقم مى زند و ثابت مى كند كه بندگان خدا در عصر هبوط و در حصارزمان و طبيعت به خود وانهاده نشده اند و حق پويان و رهروان طريق هدايت را هميشه هدايتكننده اى هست و زمين را حجت حق خالى نخواهد ماند. دوران غيبت آغاز شد و كشمش هماره خوب وبد نيز ادامه يافت . نسل در نسل ، گردنكشان و زر پرستان و اصحاب فساد در جبهه ظلمتخويش و در آنسو مؤ منان و صالحان و پاك سيرتان در وادى نور رويارو ايستادند. انواروحى بر جهان تابيده بود و اسلام با فتح قلوب بندگان خوب خدا قلمرو خويش راگسترش مى داد و تا دور دستهاى شرق و از آنسو تات قلب اروپا پيش مى رفت . تمدنىبزرگ و بى سابقه شكل مى گرفت و بشر شاهد جهش ‍ و تحولى شگرف در پهنه علم وادب ، فرهنگ و هنر و تمامى آثار تمدن واقعى با مبنايى استوار از ايمان و انگيزه بود.
از ولادت تا هجرت
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى در شهرستان خمين از توابع استانمركزى ايران در خانواده اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر عليهالسلام ، روح الله الموسوى الخمينى پاى بر خاكدان طبيعت نهاد.
پدر بزرگوار امام خمينى مرحوم آية الله سيد مصطفى موسوى از معاصرين مرحوم آيةالله العظمى ميرزاى شيرازى (ره ) پس از آنكه ساليانى چند در نجف اشرف علوم و معارفاسلام را فراگرفته و به درجه اجتهاد نائل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجاءمردم و هادى آنان در امور دينى بود. در حالى كه بيش از 5 ماه از ولادت ((روح الله ))نمى گذشت ، طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت ، نداى حق طلبى پدر را كهدر برابر زورگوئيهايشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسيرخمين به اراك وى را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براى اجراى حكم الهى قصاصبه تهران (دارالحكومه وقت ) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزيدند تاقاتل قصاص گرديد.
بدين ترتيب امام خمينى از اوان كودكى با رنج يتيمى آشنا و با مفهوم شهادت روبروگرديد وى دوران كودكى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مؤ منه اش (بانو هاجر) كهخود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آية الله خوانسارى (صاحب زبدة التصانيف) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه اش (صاحب خانم ) كه بانويى شجاع و حق جو بود،سپرى كرد اما در سن 15 سالگى از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد.
حضرت امام از سنين كودكى و نوجوانى با بهره گيرى از هوشى سرشار، قسمتى ازمعارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه هاى دينيه ، از آن جمله ادبيات عرب ، منطق وفقه و اصول را نزد معلمين و علماى منطقه (نظير آقا ميرزا محمود افتخار العماء مرحوم ميرزارضا نجفى خمينى ، مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى ، مرحوم آقا شيخ محمدگلپايگانى و مرحوم آقا عباس اراكى و بيش از همه نزد برادر بزرگش آية الله سيدمرتضى پسنديده ) فرا گرفت و در سال 1298. ه‍ ش . عازم حوزه علميه اراك شد.
هجرت به قم ، تحصيل دروس تكميلى و تدريس علوم اسلامى :
اندكى پس از هجرت آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى رحمة الله عليه(نوروز 1300 ش . مطابق با رجب المرجب 1340 هجرى قمرى ) امام خمينى نيز رهسپارحوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد اساتيدحوزه قم طى كرد. كه مى توان از فراگرفتن تتمه مباحث كتابمطول (در علم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميرزا محمد على اديب تهرانى وتكميل دروس سطح نزد مرحوم آية الله سيد محمد تقى خوانسارى ، و بيشتر نزد مرحوم آيةالله سيد على يثربى كاشانى و دروس خارج فقه واصول نزد زعيم حوزه قم آية الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى نام برد.
همزمان با فراگيرى فقه و اصول نزد فقها و مجتهدين وقت به فراگيرى رياضيات وهيئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى و ادامه همين دروس بهاضافه علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقا ميرزا على اكبر حكيمى يزدى و عروضوقوافى و فلسفه اسلامى و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شيخ محمد رضا مسجد شاهىاصفهانى و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آية الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى و عالىترين سطوح عرفان نظرى و علمى را به مدت ششسال نزد مرحوم آية الله آقا ميرزا محمد على شاه آبادى بپردازد.
پس از رحلت آية الله العظمى حائرى يزدى تلاش امام خمين به همراه جمعى ديگر ازمجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آية الله العظمى بروجردى (ره ) به عنوانزعيم حوزه علميه عازم قم گرديد.
مشى سياسى حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كيان حوزه ها و اقتدار روحانيت و زعامتدينى به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهاى خطير و پرآشوب بود، موجب مى شد تا آنحضرت عليرغم شايستگى ها و اختلاف نظرها، همواره علم وفضل و تلاش خويش را در خدمت به تحكيم حوزه تازه تاءسيس علميه قم و به عنوانمدافعى دلسوز در كنار آية الله العظمى حائرى و بروجردى باقى بماند. پس از رحلتآية الله بروجردى نيز امام خمينى على رغم روى كرد گسترده طلاب و فضلا و جامعهاسلامى به ايشان به عنوان يكى از مراجع تقليد، از هرگونه اقدامى كه شائبه موقعيتطلبى و مقام خواهى داشته باشد به شدت پرهيز داشت .
حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه ،اصول ، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامى در مدرسه فيضيه ، مسجد اعظم ، مسجد محمديه ،مدرسه حاج ملاصادق ، مسجد سلماسى ، و... همت گماشت و در حوزه علميه نجف نيز قريب 14سال در مسجد شيخ اعظم انصارى (ره ) معارف اهل بيت و فقه را در عالى ترين سطوحتدريس نمود و در نجف بود كه براى نخستين بار مبانى نظرى حكومت اسلامى را در سلسلهدرسهاى ولايت فقيه بازگو نمود. به گفته شاگردان ايشان درس امام خمينى ازمعتبرترين كانونهاى درسى حوزه محسوب مى شد و در برخى از دوره ها - سالهاى تدريسدر حوزه علميه قم - شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسيده بود كهميان آنان دهها تن از مجتهدين مسلم و شناخته شده حاضر بودند.
ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتى پديد آورد تا ايشان در رهبرى قيام روحانيتايفاى نقش كند و بدين ترتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران 15 خردادسال 1342 با دو ويژگى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامى بودن انگيزهها، شعارها و هدفهاى قيام ، سرآغازى شد برفصل نوين مبارزات ملت ايران كه بعدها تحت نام ((انقلاب اسلامى )) در جهان شناخته ومعرفى شد.
كودتاى رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسى كه بوسيله انگليسى ها حمايت وسازماندهى شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكومت ملوكالطوايفى خوانين و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آنچنان ديكتاتورى پديدآورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنوشت ملت مظلوم ايران حاكم شدند و دودمانپهلوى به تنهايى عهده دار نقش سابق خوانين و اشرار گرديد.
امام خمينى علاقه خاصى به پيگيرى مسائل سياسى و اجتماعى داشت . رضاخان پس ازمحكم كردن پايه هاى سلطنت خويش در همان سالهاى نخست برنامه هاى وسيعى را در جهتزدودن آثار فرهنگى اسلامى در جامعه ايران به معرض اجرا گذاشت . علاوه براعمال انواع تضييقات براى روحانيون ، طى دستورالعملهاى رسمى مجالس روضه وخطابه هاى مذهبى را تعطيل كرد، تدريس امور دينى قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت راممنوع و زمزمه كشف حجاب بانوان مسلمان ايرانى را آغاز كرد.قبل از آنكه رضاخان عملا و در سطحى گسترده هدفهاى خود را علنى سازد، روحانيت متعهدايران نخستين قشرى بود كه با آگاهى از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست . علماى متعهد اصفهان به رهبرى آية الله حاج آقا نورالله اصفهانى درسال 1306 هجرى شمسى دست به هجرت اعتراض آميز به قم و تحصن در اين شهر زدند.
اين حركت از سوى علماى ديگر شهرها نيز همراهى شد. هجرت و تحصن 105 روزه علما درقم (21 شهريور تا 4 ديماه 1306 ه‍ش ) به عقب نشينى ظاهرى رضاخان انجاميد و نخستوزير وقت (مخبرالسلطنه ) متعهد به اجراى شرايط متحصنين گرديد، با شهادت رهبر قيامدر ديماه 1306 به دست عمال رضاخان ، تحصن عملا پايان يافت .
اين ماجرا فرصتى بود براى طلبه اى جوان ، با استعداد و داراى روحى سلحشور به نامروح الله خمينى تا با حضور در متن جريان از نزديك بامسائل مبارزه و چگونگى ستيز روحانيت و رضاخان آشنا بود. از سوى ديگر چند ماه پيش ازاين ، در نوروز سال 1306 هجرى شمسى ماجراى درگيرى روياروى آية الله بافقى بارضاخان در قم و محاصره اين شهر بوسيله نيروهاى نظامى و مضروب شدن اين عالممجاهد بوسيله شاه و تبعيد او به شهر رى به وقوع پيوست . اين حادثه و ماجراهاىمشابه و جرياناتى كه در مجلس قانونگذارى اين ايام مى گذشت بويژه مبارزات ،روحانى نامدار و مجاهد آية الله سيد حسن مدرس تاءثير خود را بر روح حساس و پر شورامام بر جاى مى نهاد.
پس از رحلت آية الله العظمى حائرى (10 بهمن 1315 ه‍ ش ) حوزه علميه قم را خطرانحلال تهديد مى كرد. علماى متعهد به چاره جويى برخاستند. مدت هشتسال سرپرستى حوزه علميه قم را آيات عظام : سيد محمد حجت ، سيد صدرالدين و سيدمحمد تقى خوانسارى رضوان الله عليهم بر عهده گرفتند. در اين فاصله و بخصوصپس از سقوط رضاخان ، شرايط براى تحقق مراجعت عظمى فراهم گرديد. آية اللهالعظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بود كه مى توانست جانشين مناسبى براىمرحوم حائرى و حفظ كيان حوزه باشد.اين پيشنهاد از سوى شاگردان آية الله حائرى و ازجمله امام خمينى تعقيب شد. اما خمينى كه با دقت شرايط سياسى جامعه و وضعيت حوزه ها رازير نظر داشت دريافته بود كه تنها نقطه اميد به رهايى و نجات از شرايط ذلتبارى كه پس از شكست مشروطيت و بخصوص پس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمدهاست ، بيدارى حوزه هاى علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه ها و ارتباط معنوى مردم باروحانيت مى باشد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش درسال 1328 طرح اصلاح اساسى ساختار حوزه علميه را با همكارى آية الله مرتضىحائرى تهيه و به آية الله بروجردى (ره ) پيشنهاد داد. اين طرح از سوى شاگردان امامو طلاب روشن ضمير حوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
حضرت امام در تمام دوران زعامت آية الله بروجردى (ره ) سعى خويش را در بعد حوزوىمصرف حمايت از اقتدار مرجعيت و حوزه هاى علميه از يكسو وانتقال اطلاعات سياسى و اجتماعى و ارزيابى هاى خويش ازمسائل روز و هشدارهاى به موقع در مورد هدفهاى رژيم شاه و جلوگيرى از نفوذ عناصركج فهم و راحت طلب نموده است . و در همين حال ارتباط خويش را با عناصر سياسى موجهدر تهران و شخصيتهايى نظير آية الله كاشانى ادامه مى داد و از طرق مختلف از جملهپيگيرى مستمر مذاكرات مجلس شوراى ملى و نشريات معتبر وقت ، تحولات جارى را به دقتزير نظر داشت .
هنگامى كه زمزمه تشكيل مجلس مؤ سسان براى تغيير قانون اساسى و مطلق العنان كردنشاه در سال 1328. ه‍ ش مطرح گرديد، شايعه كردند كه آية الله العظمى بروجردىبا اين تغييرات موافق بوده و مشورتهايى با مقامات دولتى داشته است . امام خمينى از اينشايعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضورى به همراه چند تن از مراجع و علماى وقتطى نامه اى سرگشاده به آية الله بروجردى خواستار بيان حقيقت شدند. متعاقب آن ، آيةالله بروجردى طى بيانيه اى توافق در اين مورد را تكذيب كردند. همزمان با اين واقعهآية الله كاشانى نيز از تبعيدگاه خود در لبنان طى بيانيه اى بر لزوم مقاومت دربرابر تصميم جديد شاه تاءكيد كرد.
در جريان انتخاب دوره شانزدهم مجلس ، آيت الله كاشانى از سوى مردم تهران انتخابگرديد. همكارى و ائتلاف جناح روحانى مجاهد آية الله كاشانى با جبهه ملى كفه را بهنفع طرفداران نهضت ملى شدن صنعت نفت و به زيان شاه سنگين كرد. فدائيان اسلام كهاز حمايتهاى آية الله كاشانى بهره مند بودند طى چند عمليات كم سابقه ضربه هاىكارى بر دولتهاى دست نشانده شاه وارد ساختند. دكتر مصدق رهبر جبهه ملى با بهره مندىاز همين حمايتها به صدارت رسيد. قيام سى تير 1331 در تهرانشكل گرفت . ايران آرزوى ديرينه خود يعنى پيروزى ملى شدن صنعت نفت را شادمانى مىكرد، اما ديرى نپاييد كه ناسازگارى در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بين فدائياناسلام و آية الله كاشانى و رهبران جبهه ملى تا مرز رويارويى توسعه يافت .
آية الله كاشانى با جايگزينى آمريكا و شركتهاى آمريكايى به جاى انگليس ‍ در صنعتنفت و ديگر پهنه هاى اقتصادى كشور شديدا مخالف بود. در حالى كه بسيارى از كسانىكه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به اين نظريهتمايل نشان مى دادند.
خطرات مشاركت عناصر غير مذهبى در نهضت و اعتماد به حزب توده نيز از جمله موارداختلاف بود. به موازات افزايش اختيارات نخست وزير و نفوذ عناصر ياد شده در دولتملى ، تبليغات حساب شده صد دينى نيز افزايش يافت . خيانتهاى حزب توده به اوجرسيد و جناح مذهبى نهضت منزوى گرديد. آمريكا از اين فرصتكمال استفاده را برد و با كودتاى 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمين ومخالفين را ساقط كرد.
آنچه كه از مجموعه پيامها و سخنرانيها بعدى امام خمينى در رابطه با ماجراى نهضت ملىاستنباط مى شود اين است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپايدارى ائتلاف پيش آمده واقفبود. نهضت ملى در اهداف ضد استعماريش پيروزيهايى به دست آورده بود اما ملى كردنصنعت نفت داراى محدوديتهاى فصلى و زمانى بود و به تنهايى نمى توانست استمرارنهضت را در دراز مدت تضمين نمايد.
جناح ملى گراى نهضت ، اعتقادى به شعارها و هدفهاى جناح مذهبى نداشت . فقدان رهبرىواحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سياسى و فرهنگى كه بتواند دردرازمدت حمايت عمومى مردم مسلمان ايران را تضمين نمايد از جمله موانعى بودند كه ادامهمسير نهضت را ناممكن مى ساختند.
فعاليت فدائيان اسلام و همچنين تلاشهاى آية الله كاشانى به دلايلى نه تنها موردحمايت آية الله العظمى بروجردى ، مرجع مقتدر آن روز واقع نمى شد بلكه اختلافاتفاحشى نيز در بين بود.
قبل از آنكه شيرينى نهضت ملى نفت در ذائقه مردم ايران بنشيند تلخى اثر اختلاف و حوادثناگوار بعدى و سرانجام كودتاى 28 مرداد در كامها ريخته شد. فدائيان اسلام دست ازمبارزه نكشيدند ولى دو سال بعد (25/8/1334) در ماجراى ترور ناموفق حسين علاء نخستوزير وقت دستگير و رهبران آن در ديماه سال 1334 پس از محاكمه در دادگاههاى سرىنظامى شاه به جوخه اعدام سپترده شدند. تلاشهاى امام خمينى و ديگر علما در جلوگيرىاز اعدام آنان به نتيجه نرسيد.
دهم فروردين 1340 آية الله العظمى بروجردى رحلت كرد. در اسفند همينسال نيز روحانى مبارزه آية الله كاشانى دار فانى را وداع گفت . امام خمينى بعد ازرحلت آية الله بروجردى على رغم استقبال حوزه علميه و مردم ، همچون ادوار گذشتهزندگى خويش كوچكترين قدمى براى مرجعيت خود برنداشت .
پس از رحلت آية الله بروجردى و تجزيه مرجعيت عظمى ، رژيم شاه شتاب بيشتر بهاصلاحات مورد نظر آمريكا داد و همزمان كوشيد تا امر مرجعيت را به خارج از ايرنمنتقل نمايد.
لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط ((مسلمان بودن ، سوگند بهقرآن كريم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كانديداها)) تغيير مى يافت در 16 مهر 1341ه‍ ش به تصويب كابينه اسدالله علم رسيد. امام خمينى به همراه علماى بزرگ قم وتهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پس ازتبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.
رژيم شاه ابتدا دست به تهديد و تبليغات عليه روحانيت زد. با وجود اين ، دامنه قيام روبه فزونى نهاد. در تهران ، قم و برخى شهرهاى ديگر بازارهاتعطيل و مردم در مساجد به حمايت از حركت علما گرد آمدند. يك ماه و نيم پس از آغاز ماجرا،دولت يك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزير درصدد دلجويى علماو توجيه آنها برآمد. رژيم شاه با شناختى كه از شخصيت و انعطاف ناپذيرى امام خمينىداشت از ارسال پاسخ براى ايشان عمدا خوددارى كرد. برخى از علماى حوزه علميه موضعدولت را قانع كننده تشخيص داده و خواستار پايان دادن به قيام بودند. امام خمينىسرسختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت مى بايست رسما لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.
سرانجام رژيم شاه تن به شكست داد و رسما در 7 آذر 1341 هيئت دولت ، مصوبه قبلى رالغو كرد و خبر آن را به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. اما خمينى در نشست با علماىقم مجددا بر مواضع خويش پاى فشرد و لغو مصوبه در پشت درهاى بسته را كافىندانست و اعلام كرد تا زمانى كه لغو آن در رسانه ها پخش نشود، قيام ادامه خواهد داشت .فرداى آن روز خبر لغو لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى در روزنامه هاى دولتى منعكس ‍شد و مردم نخستين پيروزى بزرگ خويش را پس از نهضت ملى شدن صنعت نفت جشنگرفتند.
امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قم را به چاره جويى و قيامى دوباره فراخواند. باآنكه هدفهاى پشت رده رژيم از اصلاحات و رفراندوم براى شخص امام آشكار، ورويارويى غير قابل اجتناب بود، اما در اين نشست تصميم جمعى بر اين شد كه با شاهمذاكره و انگيزه او را جويا شوند.
پيغامهاى طرفين بوسيله اعزام نمايندگانى براى مذاكره در چند مرحله رد وبدل شد. شاه در ملاقات با آية الله كمالوند تهديد كرده بود كه اصلاحات به هرقيمتى ولو با خونريزى و خراب كردن مسجد انجام خواهد شد.
در نشست بعدى علماى قم ، حضرت امام خواستار تحريم رسمى رفراندوم شاه بود ولىمحافظه كاران حاضر در جلسه ، مبارزه در چنين شرايطى را مقابله ((مشت با درفش ))دانسته و بى ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمينى قرار شد مراجعو علما مخالفت با رفراندوم را صريحا اعلام و شركت در آنرا تحريم كنند. حضرت امامبيانيه اى كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهرانتعطيل شد و ماءمورين پليس ‍ به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگريز براى كاهش دامنهمخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گرديد. امام خمينى ازقبل با پيشنهاد استقبال مقامات روحانى از شاه به شدت مخالفت نمود، شاه به شدتمخالفت نمود، و حتى خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه به قم تحريم كرد.تاءثير اين تحريم چنان بود كه نه تنها روحانيون و مردم قم بلكه توليت آستانهمقدسه حضرت معصومه در اين شهر - كه مهم ترين منصب حكومتى تلقى مى شد - نيز بهاستقبال شاه نرفت و همين امر سبب عزل او گرديد. دو روز بعد رفراندوم غير قانونى درشرايطى كه به جز كارگزاران رژيم كسى ديگر در آن شركت نداشت ، برگزار شد.رسانه هاى رژيم با پخش مكرر تلگرافهاى تبريك مقامات آمريكا ودول اروپايى سعى داشتند تا رسوايى عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفى نگاه دارند.امام خمينى با سخنرانيها و بيانيه هاى خويش همچنان به افشاگرى دست مى زد. تبليغاتوسيعى عليه روحانيت و امام خمينى آغاز شد. شاه تصميم به سركوبى قيام داشت . روزدوم فروردين 1342 كه مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودماءمورين مسلح رژيم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دينى در مدرسه فيضيه را بر همزدند و متعاقب آن نيروهاى پليس با سلاح گرم وحشيانه به مدرسه فيضيه يورشبردند و به كشتار و جرح طلاب پرداختند همزمان مدرسه دينى طالبيه تبريز نيز موردهجوم قرار گرفت . منزل امام خمينى در قم هر روز شاهد حضور گروههاى زيادى ازنيروهاى انقلابى و مردم خشمگين بود كه براى ابراز همدردى و حمايت علما و ديدن آثارجنايت رژيم به قم مى آمدند.
امام خمينى در اجتماع مردم ، بى پروا از شخص شاه به عنوانعامل اصلى جنايات و هم پيمان با اسرائيل ياد مى كرد و مردم را به قيام فرامى خواند.
امام خمينى راه خويش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكليف شرعى مى انديشيد وشعارش ((عمل به وظيفه ، ولو بلغ و ما بلغ )) بود. در منطق امام معناى ((شكست وپيروزى )) غير آن چيزى است كه در عرف سياستمداران حرفه اى تعريف مى شود. امامخمينى زمانى در نقش رهبرى انقلاب اسلامى درسال 1342 ظاهر شد كه سالها پيش از آن مراحلمختل تهذيب نفس و جهاد اكبر و كسب فضائل معنوى و معارف حقيقى را در سطوح عاليهگذرانده بود. راز موفقيتهاى امام خمينى را بايد در مجاهده طولانى او با نفس ونيل به معرفت شهودى حقيقت جستجو كرد. فهم انگيزه و اهداف مبارزات سياسى امام خمينىبدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصيت روحى و معنوى و علمى وى ممكن نيست .
از برجسته ترين ويژگيهاى نهضت امام خمينى : اعلام خط مشى مشخص در مبارزه اتخاذمواضع روشن و عدول نكردن از آنها و قاطعيت در پيگيريهاى هدفهاست كه دوست و دشمنبر آن اعتراف دارند.
سال 1342 با تحريم مراسم عيد نوروز آغاز و با خون مظلومين فيضيه خونرنگ شد. شاهبر انجام اصلاحات مورد نظر آمريكا اصرار مى ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم وقيام آنان در برابر دخالتهاى آمريكا و خيانتهاى شاه پافشارى داشت . در چهاردهفروردين 1342 آية الله العظمى حكيم از نجف طى تلگرافهايى به علما و مراجع ايرانخواستار آن شد كه همگى به طور دسته جمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براىحفظ جان علما و كيان حوزه ها مطرح شده بود. رژيم شاه براى ايجاد رعب و جلوگيرى ازپاسخگويى علما به تلگراف آية الله حكيم ، نيروهاى نظامى را به قمگسيل داشت و همزمان هيئتى را براى ابلاغ پيام تهديدآميز شاه بهمنزل مراجع تقليد فرستاد. امام خمينى از پذيرش اين هيئت امتناع ورزيد.
حضرت امام خمينى بدون اعتنا به اين تهديدها، پاسخ تلگراف آية الله العظمى حكيم راارسال نموده و در آن تاءكيد كرده بود كه هجرت دستجمعى علما و خالى كردن حوزه عليمهقم به مصلحت نيست .
امام خمينى در پيامى (به تاريخ 12/2/1342) بمناسبت چهلم فاجعه فيضيه بر همراهىعلما و ملت ايران در رويارويى سران ممالك اسلامى ودول عربى با اسرائيل غاصب تاءكيد ورزيد و پيمانهاى شاه واسرائيل را محكوم كرد و بدين ترتيب از آغاز قيام خويش نشان داد كه نهضت اسلامى درايران از مصالح امت اسلامى جدا نيست .
قيام 15 خرداد
ماه محرم 1342 كه مصادف با خرداد بود فرارسيد. امام خمينى از اين فرصت نهايتاستفاده را در تحريك مردم به قيام عليه رژيم مستبد شاهبعمل آورد. روز عاشورا جمعيت صد هزار نفرى در تهران با داشتن عكسهايى از امام بهتظاهرات پرداختند و در مقابل كاخ مرمر (محل استقرار شاه ) براى اولين بار در پايتختشعار ((مرگ بر ديكتاتور)) سردادند. روزهاى بعد نيز در دانشگاه و بازار ومقابل سفارت انگليس تظاهرات گسترده اى در حمايت از قيام امام بر پا بود.
امام خمينى عصر عاشورا سال 1383 هجرى قمرى (13 خرداد 1342 شمسى ) در مدرسهفيضيه نطق تاريخى خويش را ايراد كرد. بخش عمده اى از سخنان امام در بيان نتايجزيانبار سلطنت دودمان پهلوى و افشاى روابط پنهانى شاه واسرائيل اختصاص داشت .
سخنان امام خمينى همچون پتكى بر روح شاه كه جنون قدرت و تكبر فرعونى او زبانزدخاص و عام بود فرود آمد. شاه فرمان خاموش كردن صداى قيام را صادر كرد. نخست جمعزيادى از ياران امام خمينى در شامگاه 14 خرداد دستگير و ساعت سه نيمه شب (سحرگاهپانزده خرداد42) صدها كماندوى اعزامى از مركز،منزل حضرت امام را محاصره كردند و ايشان را در حالى كهمشغول نماز شب بود دستگير و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهرانزندانى كردند و غروب آن روز به زندان عصرمنتقل نمودند. خبر دستگيرى امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پيچيد.
زن و مرد از روستاها و منازل خويش در شهر به سوىمنزل قائد خود حركت كردند. شعار اصلى جمعيت ((يا مرگ يا خمينى )) بود كه از تمامفضاى قم به گوش مى رسيد. هنگامى كه سيل جمعيت از حرم حضرت معصومه بيرون آمدندرگبار مسلسلهاى گشوده شد و تا ساعتى چند درگيرى شديد ادامه داشت . حمام خون بهراه افتاد بود. هواپيماهاى نظامى از تهران به پرواز درآمدند و در فضاى شهر قم براىايجاد رعب بيشتر ديوار صوتى را شكستند. قيام با سركوبى شديدكنترل شد. كاميونهاى نظامى ، اجساد شهدا و مجروحين را به سرعت از خيابانها و كوچه هابه نقاط نامعلوم بردند. غروب آن روز شهر قم حالتى جنگ زده و غمگنانه داشت .
صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگيرى رهبر انقلاب به تهران ، مشهد، شيراز و ديگرشهرها رسيد و وضعيتى مشابه قم پديد آورد. مردم ورامين و شهركهاى اطراف به سوىتهران سرازير شدند. تانكها و ابزار زرهى و نيروهاى نظامى براى جلوگيرى از ورودمعترضين به شهر در سه راهى ورامين با جمعيت درگير شدند و جمع زيادى از راهپيمايانرا به خاك و خون كشيدند. جمعيت انبوهى در حوالى بازار تهران و مركز شهر نيز گردآمده و با شعار ((يا مرگ يا خمينى )) به سوى كاخ شاه به حركت درآمدند. سرانجامماءمورين نظامى و پليس شاه با تيراندازى هاى گسترده و مستقيم و به كارگيرى هر چهدر توان داشتند. بر قيام مردم فائق آمدند.
روز 15 خرداد در تهران و قم حكومت نظامى برقرار شد اما عليرغم آن روزهاى بعد ازتظاهرات وسيعى بر پا بود كه در هر مورد به درگيرى خونين انجاميد.
پانزده خرداد 42 آغاز انقلاب اسلامى مردم ايران بود. امام خمينى پس از 19 روز حبس درزندان قصر به زندانى در پادگان نظامى عشرت آبادمنتقل شد.
شاه دو روز بعد از نهضت 15 خرداد قيام مردم را بلوا و اقدامى وحشيانه و نتيجه اتحادارتجاع سرخ و سياه ناميد و سعى كرد تا آن را به خارج از مرزها و كسانى همچونجمال عبدالناصر نسبت دهد. حزب كمونيست شوروى قيام 15 خرداد را حركتى كور وارتجاعى بر ضد اصلاحات مترقيانه شاه ! دانست .استقلال تمام عيار قيام 15 خرداد آنچنان بر ملا و فاحش بود كه اينگونه انگها نمىتوانست كمترين لطمه اى بدان وارد سازد.
با دستگيرى رهبر نهضت و كشتار وحشيانه مردم در روز 15 خرداد 42، قيام ظاهرا سركوبشد. امام خمينى در حبس از پاسخ گفتن به سئوالات بازجويان ، با شهامت و اعلام اينكههيئت حاكمه ايران و قوه قضائيه آن را غير قانونى و فاقد صلاحيت مى داند، اجتنابورزيد.
در سلول انفرادى پادگان عشرت آباد نيز فرصت را از دست نداد و به مطالعه كتبتاريخ معاصر و از آن جمله تاريخ مشروطيت ايران و كتابى از آثار جواهرلعل نهرو پرداخت . پس از دستگيرى امام خمينى اعتراضات گسترده اى از سوى روحانيت واقشار مختلف مردم از سراسر كشور آغاز و خواستار آزادى رهبر خويش شدند. جمعى ازعلماى برجسته كشور به نشانه اعتراض به تهران هجرت كردند. بيم سوء قصد بهجان رهبر انقلاب واكنش گسترده اى در مردم برانگيخته بود. خشم مردم از ادامه بازداشت امامرو به فزونى بود. از اينرو رژيم ناگزير شد در تاريخ 11 مرداد 1342 حضرت امامرا از بازداشتگاه به منزلى تحت محاصره نيروهاى امنيتى در منطقه داوديه تهرانمنتقل نمايد. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داوديه سرازير شدند.ساعاتى از ازدحام جمعيت نگذشت كه رژيم ناگزير از پراكندن جمعيت و محاصره علنىمنزل ، توسط نيروهاى نظامى گرديد. عصر 11 مرداد، روزنامه هاى رژيم شاه خبرىجعلى را مبنى بر تفاهم مراجع تقليد با مقامات دولتى منتشر ساختند.
پس از اين وقايع امام خمينى تحت الحفظ ماءموران رژيم به منزلى واقع در محله قيطريهتهران منتقل شد و تا روز آزادى و بازگشت به قم در 18 فروردينسال 43 در همين محل محاصر شده اقامت داشت .
رژيم شاه در آغاز سال 1343 با اين تصور كه شدتعمل در ماجراى قيام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزين را وادار به سكوت كرده است كوشش ‍داشت تا وقايع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد.
در شامگاه 18 فروردين 43 بدون اطلاع قبلى امام خمينى آزاد و به قممنتقل مى شود. به محض اطلاع مردم ، شادمانى سراسر شهر را فرامى گيرد و جشنهاى باشكوهى در مدرسه فيضيه و شهر به مدت چند روز بر پا مى شود. سه روز از آزادى امامنمى گذارد كه نطق انقلابى آن حضرت ، مهر بطلانى بر همه تصورات و تبليغاترژيم مى زند. رهبر انقلاب در نطق خويش بهتفضيل ، ابعاد قيام 15 خرداد را بر شمرده و در پاسخ به گزارش ‍ كذب روزنامه هامبنى بر تفاهم ايشان با رژيم مى فرمايد: ((در سرمقاله نوشته بودند كه با روحانيتتفاهم شده و روحانيت با انقلاب سفيد شاه و ملت موافق هستند. كدام انقلاب ؟ كدام ملت ؟خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد. با سر نيزه نمى شود اصلاحات كرد.))
تحليلبردن نيروهاى مبارز در حوزه علميه از طريق ايجاد اختلاف بين علما و مراجع ترفندى بودكه ساواك پس از آزادى امام خمينى در پى آن بود. امام با آگاهى از اين توطئه در نطقتاريخ خود در مسجد اعظم قم (26 فروردين 43) فرمود: ((من كه اينجا نشسته ام دستتمام مراجع را مى بوسم ، تمام مراجع اينجا، نجف ، ساير بلاد، مشهد، تهران هر جا هستنددست همه علماى اسلام را مى بوسم . مقصد بزرگتر از اينهاست )). امام خمينى در اين نطقنيز عليه روابط پنهانى شاه و اسرائيل افشاگرى كرد و از شاه با عنوان ((مردك ))ياد كرده و خطاب به او فرمود: ((اشتباه نكنيد، اگر خمينى هم با شما سازش كند ملتاسلام با شما سازش نمى كند.
اولين سالگرد قيام 15 خرداد در سال 1343 با صدور بيانيه مشترك امام خمينى و ديگرمراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حوزه هاى علميه گرامى داشته شد و به عنوان روزعزاى عمومى معرفى شد. در تيرماه سال 1343، آية الله طالقانى و مهندس مهدىبازرگان از سران نهضت آزادى ايران كه به حمايت از قيام 15 خرداد برخاسته بودنددر دادگاههاى نظامى شاه محاكمه و به زندانهاىطويل المدت محكوم شدند. امام خمينى بيانيه اى صادر كرد و در آن هشدار داد كه : ((راءىدهندگان بايد منتظر سرنوشت سختى باشند.))

next page

fehrest page

back page