بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 2, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     ABRAR001 -
     ABRAR002 -
     ABRAR003 -
     ABRAR004 -
     ABRAR005 -
     ABRAR006 -
     ABRAR007 -
     ABRAR008 -
     ABRAR009 -
     ABRAR010 -
     ABRAR011 -
     ABRAR012 -
     ABRAR013 -
     ABRAR014 -
     ABRAR015 -
     ABRAR016 -
     ABRAR017 -
     ABRAR018 -
     ABRAR019 -
     ABRAR020 -
     ABRAR021 -
     ABRAR022 -
     ABRAR023 -
     ABRAR024 -
     ABRAR025 -
     ABRAR026 -
     ABRAR027 -
     ABRAR028 -
     ABRAR029 -
     ABRAR030 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

شهيد آية الله مدنى
شهادت : 20/6/1360 ش .
جلوه اخلاص
سيد عباس زاده
تولد
يكى از روزهاى سال 1292 شمسى (1323 ق ) در خانه باصفاى آقا ميرعلى از ساداتمحترم آذرشهر كودكى پا به عرصه زندگى گذاشت كه بعدها خدمات گرانقدرى بهاسلام و مسلمين كرد. عشق و ارادت پدرش به امير مؤ منان على عليه السلام او را بر آنداشت تا براى فرزندش يكى از القاب آن حضرت يعنى ((اسدالله )) را نامبگذارد.(879)
اسدالله در چهار سالگى مادر خود را از دست داد و در كنار پدر و دامان نامادرى پرورشيافت . روزهاى سخت و حساس كودكى اش را در جوار پدر سپرى كرد و با تربيتىاسلامى پا به دنياى نوجوانى گذاشت .
در مسير دانش
سيد اسدالله در اوايل جوانى به سلك طالبان علم وكمال راه يافت و دروس ‍ ابتدائى را در حوزه علميه يزد فراگرفت . هر چند در روزهاىنخستين تحصيل پدر خود را از دست داد اما همچنان با مشكلات ساخت و راه حوزه علميه قم راپيش گرفت و مدتها همنشين رنج و محنت غربت بود. قلب لبريز از عشق و شعف به معارفاسلامى او را واداشت كه سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه عليه السلام ماندگارشود و از محضر بزرگان دانش فقه اصول و فلسفه بهره مند گردد. ولى مدتى را كهدر اين شهر بود در پاى درس آية الله حجت كوه كمرى و آية الله سيد محمد تقىخوانسارى و چهار سال در محضر امام خمينى حضور يافت و از دروس فلسفه ، عرفان واخلاق ايشان بهره فراوان برد و همين درس نيز موجب گشت امام را در مقامعمل بالاتر و برتر از مرز علم بيابد و عشقش نسبت به ايشان فزونى يابد.
ماندگار در نجف
آية الله مدنى در سال 1363 ق . (چهل سالگى ) به زيارت خانه خدا مشرف شد و پساز اتمام مراسم حج ، بى درنگ به سوى نجف اشرف روانه گشت و از همان اوان ورودشبه حوزه علميه ، بساط درس و بحث علمى را گسترد و در اندك زمانى رشد نمود.
نجف در آن دوران پايگاه بزرگ اسلام بود و اساتيد بزرگى چون آية الله سيد محسنحكيم در آن حضور داشتند. آية الله مدنى ساليان درازى در حوزه پر رونق نجف ماندگارشد و همان گونه كه در مقابل بارگاه قدسى امام على عليه السلام زانوى ادب بر زميننهاد و روز و شب به پالايش روح و شكستن بت نفس همت گماشت ، در فضاى آكنده از معنويتحوزه علميه نيز تلاشگرى خستگى ناپذير بود.
او كه از دانش و معارف بزرگانى چون آية الله حكيم ، آية الله سيد ابوالحسن اصفهانىو آية الله سيد عبد الهادى شيرازى بهره مى برد و مدارج علمى را به سرعت پشت سر مىنهاد، روز به روز بر درخشش شخصيت علمى و معنويش نيز افزوده مى شد و سرانجام مقاماجتهاد را همراه با فتح قله رفيع عرفان و معنويت كسب كرد. آية الله مدنى چندينسال در حوزه علميه نجف به تدريس اشتغال داشت و درس ايشان از جمله درسهاى زندهتواءم با عضويت بود. آية الله راستى كاشانى كه در آن دوران در محضر ايشان بود مىگويد:
از درس ايشان محصلين زيادى استفاده مى نمودند... و شاگردانشان با يك عشق و علاقهخاصى در درس ايشان شركت مى جستند.(880)
مبارزات
مبارزات آية الله مدنى به دوران پيش از شكل گيرى انقلاب اسلامى مربوط مى شود آيةالله مدنى پيش از نهضت سال 1342 در ايران با فرقه هاى گمراه در ستيز بود.
بذر بدفرجام بهائيت در كشورهاى اسلامى كه به وسيله استعمار انگليس ‍ پاشيده شد ونهال آن در دامن كج انديشان باصطلاح روشنفكر پرورش يافته بود. در اندك مدتىتوسط دستهاى پنهان در ممالك اسلامى بويژه شيعه نشين ترويج يافته با ورودفرهنگ بيگانه و بازگشت روشنفكران غربزده از پرورشگاه خود، اين كيش ضد مذهب بهاوج خود رسيد.
رضا خان و عاملان ديگر غرب در ايران براى كوبيدن اسلام خصوصا مكتب حياتبخشتشيع به ترويج كنندگان مرام بهائى گرى ميدان داده بودند و اين تفكر ضد دينى درسراسر ايران بويژه در آذربايجان بدون موانع درحال گسترش بود.(881)
آية الله مدنى در چنين روزگار بود كه از حوزه علميه به زادگاهش بازگشت و مدتى درآنجا ماندگار گرديد و از آن روز دوران مبارزات وى نيزشكل گرفت .(882) وى در كنار نواب صفوى درمقابل افكار پوچ كسروى ها نيز مقاومت كرد. از همين رو وقتى شهيد نواب مصمم به مبارزهشد در تهيه اسلحه وى را يارى كرد. در حوزه نجف در بين دوستان آية الله مدنى معروفبود كه ((اسلحه اى كه نواب صفوى تهيه كرد باپول كتابهاى آية الله مدنى بود.)) (883)
در كنار امام خمينى
پس از كوچ كردن امام خمينى از تركيه به عراق و اقامت در نجف آية الله شهيد مدنى ازجمله كسانى بود كه به موجب عشق و ارادت افزون به امام در سخت ترين روزها در كنارايشان بود. آية الله مدنى چه در نجف و چه در روزهايى كه براى امر تبليغ به ايرانسفر مى كرد از امام نيز سخن مى گفت و رسالت و وظايف مؤ منين را درمقابل رژيم پهلوى بر ايشان گوشزد مى كرد.
و اين بود كه در سالهاى 51 - 50 از جانب سازمان امنيت وقت كشور (ساواك ) تحت مراقبتقرار گرفت و به جرم اختلال (!) در امنيت منطقه تبعيد گرديد. مدتى در نورآباد ممسنى(22ماه )، زمانى در گنبد كاووس ‍ (يازده ماه ) و سرانجام به بنادر گرم جنوب وكردستان ، همچنان اين سيد بزرگوار زندگى اش در تبعيدگاهها سپرى گشت .(884)
فجر انقلاب
بهمن سال 1357 ش . همزمان با فجر انقلاب اسلامى - كه فريادگران ديروز، اكنونپرچم پيروزى را بر دوش مى كشيدند - آية الله مدنى نيز در كنار شهيد آية الله بهشتىو صدها مبارز ديگر در صف مقدم مبارزه با ايادى استكبار و عناصر سرسپرده آنان قرارگرفت و تا صبح پيروزى حق بر باطل در پى استقرار حكومت اسلامى تلاشگرى خستگىناپذير بود.(885)
آية الله مدنى در اولين انتخابات مجلس خبرگان از طرف مردم همدان به نمايندگى دراين مجلس انتخاب گرديد و سپس در كوران مشكلات و آشفتگى اوضاع همدان به دستور امامخمينى راهى اين شهر شد. نامه اى كه امام خمينى بعنوان حكم ماءموريت به ايشان تقديمداشته ، تفسير بسيار زيبايى از مقام و منزلت معنوى و كارايى ايشان به دست مى دهد.
بسمه تعالى
خدمت جناب مستطاب سيد العلماء الاعلام و حجة الاسلام آقاى حاج سيد اسدالله مدنى دامتافاضاته .
به قرار گزارشاتى كه از شهرستان همدان مى رسد آشفتگى هايى در سطح شهر موجودو بيم آن مى رود كه گروههاى منحرف اسلامى (ايجاد) اختلافات و انحرافاتى نمايند كهبا نهضت اسلامى و انقلاب اسلامى مخالف باشد، لهذا جناب عالى با آنكه در مجلسخبرگان نماينده هستيد، عجالتا به مدت ده روز تا دو هفته به همدان تشريف ببريد واوضاع منطقه را بررسى نماييد و احوال و فعاليتهاى منحرفين را از نزديك تحت مراقبتقرار دهيد و ان شاءالله تعالى پس از برگزارى مجلس خبرگان مدتى طولانى براىبازرسى اوضاع و سامان دادن به اوضاع آشفته به همدان تشريف برده و بهمسائل مربوط به آن رسيدگى و اصلاح فرماييد. جناب عالى كه به شايستگى علمى وعملى موصوف هستيد، منصوب به امامت جمعه در شهر همدان مى باشيد و چون امامت جمعه ازمناصب مربوط به ولى امر است ، كسى بدون نصب نمى تواند تصدى كند.
و نيز جناب عالى مجازيد در تعيين قاضى شرع براى دادگاههاى شهر و حومه . اهالىمحترم و مؤ من به انقلاب موظف اند از معظم له پشتيبانى قاطع نموده و وجود ايشان را غنيمتشمارند.
جناب ايشان وكيل اين جانب در اخذ وجوه شرعيه و صرف در موارد مقرره هستند. اهالى محترموجوه شرعيه خود را به ايشان بدهند كه موردقبول است .
والسلام على عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته .
روح الله الموسوى الخمينى
21/7/1358 مطابق با 21 ذيقعده الحرام 99)) (886)
انقلاب سوم
آية الله مدنى همچنانكه در انقلاب اول (سرنگونى حكومت پهلوى ) و دوم (تسخير لانهجاسوسى ) تلاشگر خستگى ناپذير صحنه ها بود در انقلاب سوم (خنثى ساختن توطئهليبرالها و ملى گراها چون بنى صدر) نيز نقش ‍ اساسى خود را ايفا كرد. وى كه از ابتداخطر اين حركت خزنده را دريافته بود با نمايندگان امام در ديگر استانها ( آية اللهاشرفى اصفهانى ، آية الله دستغيب و آية الله صدوقى و سايرين ) دست اتحاد داده ، درمقابل اين توطئه موضع سختى پيش گرفتند. اطلاعيه اى كه اين بزرگوار در آن بحرانسخت انقلاب صادر كردند براى مردم ايران هشدار بزرگى بود.
سيد الاعلام در تبريز
آية الله مدنى به طور رسمى پس از شهادت آية الله قاضى طباطبايى از جانب امام بهامامت جمعه شهر تبريز منصوب گرديد و از طرف ايشان براى رسيدگى به ساير امورشهرها ماموريت يافت .
در آن زمان همه ماجراسازى هاى ضدانقلاب استكبار در آذربايجان به غائله ((حزب خلقمسلمان )) منتهى گرديده بود و عده اى در مقابل انقلاب موضع گيرى كرده ، عملا در خدمتاهداف استكبار و فرامين ديكته شده سازمان جاسوسى سيا به منظور در هم كوبيدن انقلاباسلامى حركت مى كردند. آنها تبريز و شهرهاى اطراف آن را ناامن ساخته ، بسيارى ازمراكز انتظامى و امنيتى را در اختيار خود در آوردند و در دانشگاه با ناديده گرفتن 2/98درصد راءى مردم به حكومت اسلامى عليه اساس حكومت (ولايت فقيه ) جو سازى كردند و آنروز اين امر روشن ترين دليل بر حضور دستهاى استكبار در حادثه سازى هاى خلق مسلمانتلقى گرديد و همه به آشكارا ديدند كه استكبار و گروهكهاى مخالف با به ميان آمدنواژه مقدس ‍ ((ولايت فقيه )) و پافشارى امام و يارانش براى تصويب اين حق بناحقگرفته شده تشيع در طول تاريخ چگونه اولين صف آرايى خود را درمقابل انجام دادند.
آية الله مدنى در چنين روزهاى سخت تنها كسى بود كه در پيشاپيش ‍ فرزندان انقلابتلاش خود را براى درهم كوبيدن نقشه هاى شيطانى به كار مى برد. او در اين راه دردهاو رنجهاى بى شمارى را به جان مى خرد. عناصر خلق مسلمان روزى به خانه اش مىريزند و روزى محراب عبادتش را به آتش مى كشند و روز ديگر قصد جان او را مى كنند وآب دهان به صورتش ‍ مى اندازند! اما او در هر حادثه ناگوار با قامتى راست ايستاده ،باالهام از كلام خداععع (فاستقم كما امرت )عععع همچنان قامت به بى نهايت مى كشد و مىگويد:
((من تا زنده ام نماينده امام هستم و نماز جمعه را مى خوانم .)) (887) و درهنگامدرگيرى خيابانها، در پاسخ كمترين توقع حزبى ها كه گفته بودند اگر نماز جمعهاقامه كنى در آتش ما مى سوزى ، مى بينند اين سيد بزرگوار همچنان در خود فرورفته ودر زير لب اين جمله را زمزمه مى كند:
((اگر من به مسجد نروم تضعيف روحيه مسلمانان كرده ام و من پيش خدا جواب ندارم ، چهجوابى به خداى خود بدهم كه اگر مسجد نرفتم به خاطر جانم بود. مى گويد اسلام وانقلاب از تو عزيزتر بود.)) (888) از اين رو ايشان به مسجد رفتند و نماز جماعت رااقامه كردند.
شهادت در محراب
جمعه روز 20 شهريور 1360 روز ديگر و تبريز شهر ديگر بود. در اين روز در شهرتبريز حادثه اى به وقوع پيوست كه همانند آن چهارده قرن پيش و در مسجد شهر كوفهاتفاق افتاده بود. منافقين تيره دل ، اين فرزندان خوارج سيدى از اولاد على بن ابيطالبعليه السلام را كه چون جد بزرگوارش خود را به خدمت دين خدا و خلق خدا سپرى ساختهبود همان پاداشى دادند كه در مسجد كوفه به على بن ابيطالب عليه السلام دادهبودند.
در آن جمعه آية الله مدنى پس از آنكه نماز جمعه را به پايان برده ، در بين نماز بهعبادت مشغول مى شود منافقى از نسل خوارج به سويش هجوم مى برم و پس از لحظه اىكوتاه آية الله مدنى را كه چون كبوترى آزاد در عالم ملكوت اوج گرفته بود،، درچنگال كركس گونه خود قرار داده ، سپس ‍ صداى انفجارى مهيب محراب عبادت را غرق درخون مى كند و او در سجاده خونين غلتيده ، محاسن سفيدش به خون خضاب مىشود.(889)
امام خمينى كه با شهادت آية الله مدنى يكى از بازوهاى انقلاب را از دست داده بودشهادت مظلومانه اين انسان وارسته و دلسوز را سند افتخار انقلاب اسلامى و رسوا كنندهمنافقين تيره دل و دستهاى پنهان و آشكار استكبار خواند و فرمود:
((سيد بزرگوار و عالم عاليقدر و معلم اخلاق و معنويات حجة الاسلام و المسلمين شهيدعظيم الشاءن مرحوم حاج سيد اسدالله مدنى رضوان الله عليه همچون جد بزرگوارش درمحراب عبادت به دست منافقى به شهادت رسيد. اگر با به شهادت رسيدن مولاى متقيان، اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزيزش شهيد مدنى هم آرزوىمنافقان را برآورده خواهد كرد.(890)
ويژگيهاى روحى و معنوى
آية الله مدنى در همه حال چشم به درگاه فيض الهى داشت و همواره در قنوت نمازهايش باسوز و گداز با خدا به نجوا مى ايستاد و از او شهادت در راه اسلام و انقلاب را طلب مىنمود. چون در عالم رؤ يا جام شهادت از مولايش حسين عليه السلام گرفته بود، بىصبرانه در انتظار آن روز بود.
خود مى گفت :
((من در دو موضع نسبت به خودم شك كردم . يكى اينكه به من مى گويند ((سيد اسدالله))! آيا واقعا من از اولاد پيامبر هستم ؟ و ديگر اينكه آيا من لياقت آن را دارم كه در راه خداشهيد بشوم يا نه ؟
روزى به حرم امام حسين عليه السلام رفتم و در آنجا با ناله و زارى از امام خواستم كهجوابم را بدهد. پس از مدتى يك شب امام حسين عليه السلام را در خواب ديدم كه بالاىسرم آمد و دستى به سرم كشيد و اين جمله را فرمود:ععع ((يا بنى انتمقتول ))عععع يعنى اى فرزندم كشته مى شوى كه جواب دو سؤال من در آن بود، امام فرمود: فرزندم ! يعنى من سيد هستم ، و ديگر ((به من بشارت دادكه من شهيد مى شوم .(891)
از ديگر ويژگيهاى روحى ايشان مى توان به زهد، امانتدارى ، اخلاص ، شجاعت ، ديندارىو شيفته خدمت بودن ايشان اشاره كرد كه بحق سراسر زندگى پربارش جلوه اخلاصبود. او در زندگى خويش و حتى در دوران تبعيد نيز همواره در خدمت مردم بود و در اين راههيچگاه احساس ‍ خستگى نمى كرد به هر شهر يا روستايى كه مى رفت براى رفعنيازهاى فردى و اجتماعى مردم تلاش مى كرد. مواردى از خدمات ايشان عبارتند از: 1. احداثمهديه در همدان
2. احداث درمانگاه مهديه
3. راه اندازى صنعت قرض الحسنه
4. احداث حسينه در دره مراد بيك همدان
5. احداث حمام در دره مرادبيك
6. احداث مدرسه در همين منطقه
7. راه اندازى صندوق قرض الحسنه در قصر شيرين
8. احداث هيجده دستگاه خانه در يكى از روستاهاى بوئين زهراء.
و موارد ديگر...(892)
شهيد هاشمى نژاد
شهادت : 7/7/1360
فرياد فضيلت
مرتضى بذرافشان
شهيدان راه فضيلت ، به جاذبه طعم شيرين زندگى در دنيا گرفتار نشدند و با ديدىبلند و عارفانه ، آن را گذرگاهى كوتاه و فريبنده دانستند كه بسى عابران ،غافلگيرانه در چاه دلبستگى به آن فرورفته ، هلاك شدند.
ولادت
جوانمرد فاضل ، شهيد والا مقام هاشمى نژاد، مظهر خوبيها، قهرمان صحنه ها و جلوهفريادها بود. و ايمان و عشق به ارزشها وجودش تجسم داشت . وى درسال 1311 شمسى در خانواده اى مذهبى در يكى از روستاهاى بهشهر چشم به جهانگشود. پدر و مادر كه دوست داشتند فرزندشان با تربيت صحيح بزرگ شود، با وجودكارهاى طاقت فرساى زندگى از رشد معنوى سيد عبدالكريمغافل نبودند.
آنان مى خواستند از عطر گلى كه در بوستان محبت آن دو، پرورش مى يابد، فضاىزندگى مسلمين معطر شود در دوران كودكى و نوجوانى در دبستان و چه پس از آن ، هر كسرفتار او را مى ديد آينده درخشان وى را پيش بينى مى كرد.
در مكتب حوزه
سيد عبدالكريم در مسير شناخت خويش در چهاردهمين بهار زندگى دوست داشت بداند انتهاىمسيرش كجاست ؟ و در چه راهى گام بر مى دارد؟ تا اينكه سرانجام در ميدان جاذبه حوزههاى علوم اسلامى قرار گرفت و حوزه علميه آية الله كوهستانى در 6 كيلومترى بهشهرپذيراى اين جوان با اخلاص گشت و در آنجا مشغولتحصيل و پيمودن قله هاى رفيع علم و معنويت گرديد. يكى از اعضاى خانواده آية اللهكوهستانى شبى براى نماز شب در دل تاريكى از خواب سنگين سحرگاهى بيدار شد،روشنايى چراغ در داخل حجره اى توجه اش را جلب نمود. نزديكتر شد صداى ضجه وناله اى بسان زنبوران عسل از حجره سيد عبدالكريم بلند بود. جوان عارف در آن ظلمت شب، سربندگى و اطاعت بر آستانه جلال حق گذاشته و با نواى دلنواز و دلنشين العفو،سكوت شب را مى شكست (893) با اين معنويت شوق هجرت به قم ، چون كوثرى شيرين، جان هاشمى نژاد را مشتعل ساخت . با آمدن به شهر حضرت معصومه عليه السلام ،بنابر توصيه استادش با شيخ على كاشانى آشنا شد كسى كه همه او را معجونى ازاشكالهاى خالصانه و راءفت هاى پدرانه و تهجدهاى شبانه مى شناختند. همين آشنايى وارتباط نزديك با آن مردم عارف و خداترس ، توفيق ملاقات با امام زمان (عج ) را نصيبهاشمى نژاد ساخت .(894)
جوان مهاجر بهشهرى هر روز با جديت مضاعف درخت علمش تنومند مى گرديد تا اينكه دردرس مجتهد پرور بزرگانى چون امام خمينى (ره ) و مرحوم آية الله بروجردى شركت جست. درس خارج اصول فقه حضرت امام و خارج فقه حضرت آية الله بروجردى دو چشمهزلال بود كه كامش را سيراب مى كرد. پاى اين محقق جوان به درس استادى چون امام خمينىباز شده بود كه فقط قواعد و فرمولهاى اصولى درس او نبود. درياى بيكرانى بودكه گوهرهاى ناياب فراوان داشت . فصل جديد زندگى ستاره بهشهرى آغاز شده بود. اوامام را خورشيدى مى دانست كه از تابش نورش هماره جان مى گرفت و به او عشق مىورزيد.
شروع مبارزات
زندگى هاشمى نژاد هماره تواءم با مبارزه عليه ظلم و ستم بوده است . در 14 سالگىشهامتش او را وادار به سخن عليه رژيم بيدادگر كرد. او گفت : ((روزى خواهد آمد كه مااين رژيم را سرنگون خواهيم كرد.)) (895) باتصويب لايحه انجمنهاى ايلاتى وولايتى و طرح انقلاب به اصطلاح سفيد شاه ، مبارزه روحانيت به رهبرى امام خمينى (ره )اوج گرفت و هاشمى نژاد نيز مبارزه سياسى اش را با سخنرانيهاى افشاگرانه تشديدنمود. تا اينكه در نيمه شب 15 خرداد 1342 امام خمينى اين رهبر هميشه بيدار به همراه 40تن از ياران از جمله هاشمى نژاد دستگير و روانه زندان شد.(896)
مبارزه خستگى ناپذير در مدت مبارزه اش عليه شاه چهار بار ديگر روانه زندان شد. دومينبار زمانى بود كه وى جهت سخنرانى در خيابان نواب صفوى ((پايين خيابان )) درمسجد فيل در يكى از مناطق محروم مشهد دعوت بهعمل آمد. وى هنگام سخنرانى با سينه اى پرتب و طوفان ، پتك فرياد را بر فرق رژيمتبهكار مى كوبيد و فريادش گرمابخش دلهاى خسته بود. سيد با اطلاع از آمدن ساواكبه مسجد، با صدايى رسا، بانگ برآورد:
((اگر بناى سركوبى و ايجاد ترس و قانونجنگل به رخ مردم كشيدن را نداريد مى توانستيد درمنزل يا پيش از منبر احضارم كنيد.)) (897)
فرياد فضيلت هاشمى نژاد وقتى در مشهد ممنوع المنبر شد، به دعوت مردم اصفهان بهمدت 10 شب در مسجد سيد اصفهان به افشاگرى ماهيت رژيم شاه پرداخت . تا اينكه براىسومين بار دستگير و به زندان عمومى منتقل شد.(898)
در سال 1353 وقتى طلاب به ياد شهداى فاجعه نيمه خرداد 42 در مدرسه فيضيه گردآمده بودند، مورد هجوم كماندوهاى ساواك قرار گرفتند و عده اى شهيد و مجروح شدند بههمين بهانه مجاهد نستوه ، مبارزه اش را شدت بخشيد و با جلب رضايت اساتيد حوزه مشهدروز شنبه 24/3/1353 راهپيماى باشكوهى در خيابانهاى مشهد به راه انداخت . رژيم ،هاشمى نژاد را كه مركز ثقل مبارزه و محرك اصلى اين راهپيمايى مى دانست براى چهارمينبار دستگير و روانه زندان كردند. در سال 1357 كه هنوز شعله انقلاب روشن نشدهبود، مبارزات و خدمات بى شائبه و مجاهدتهاى مخلصانه آن بزرگوار مورد تقدير وتشكر حضرت امام خمينى واقع شد. آن حضرت در نامه اى خطاب به وى فرمود: ((من چشممبه افرادى چون شما روشن است .)) (899)در ادامه مبارزه ، مردم مشهد صبح يك روز، بابيرون آمدن از منازل ، اطلاعيه اى را به امضاى صريح سه تن از علماى شهر يعنىحضرت آية الله خامنه اى ، هاشمى نژاد، و واعظ طبسى بر در و ديوار شهر ديدند كه درآن به شاه حمله مستقيم شده بود رژيم در برابر اين اطلاعيه چاره اى جز حبس هاشمى نژادنداشت .(900)
بدين ترتيب مجاهد قهرمان براى پنجمين بار در اسارت رژيم قرار گرفت .
تاءليفات
در زمانى كه در حوزه هاى آشنايان به قلم اندك بودند استاد هاشمى نژاد اهميت اسلحه اىكه قرآن بنام آن قسم ياد كرده را خوب شناخت او معتقد بود اين اسلحه بايد در دستدلسوختگان قرار گيرد.
1. دكتر و پير: در سال 1337 در بيست و شش سالگى ، مبارزه اش را عليه فرهنگ منحطغربى شروع كرد و اولين اثر قلمى خود را تحت عنوان ((دكتر و پير)) هنر موازنه باشيوه اى نو و جذاب براى جامعه آن روز به سبك داستانى عرضه داشت . اين سبك نگارش، جاذبه خاصى براى خوانندگان كتاب پديد آورد. داستان اين كتاب بين چند نفر مسافردر قطار شروع مى شود كه در لابلاى بحث به ميان ارزشهاى اسلامى و دفاع از قوانينجاودانه اسلام مى پردازد.
2. مشكلات مذهبى روز: بعضى موضوعات اين كتاب عبارتند از: حكومت جهانى امام زمان ،طول عمر آن حضرت از نظر زيست شناسى و پزشكى ،مشكل پيرى ، چگونه امام زمان بر جهان غلبه مى كند، انتظار فرج يعنى چه ، در حكومت امامچه كسانى محكوم به مرگ مى شوند، كتاب جديد چيست .
3. درسى كه حسين به انسانها آموخت : در اين كتاب نهضت مقدس امام حسين عليه السلام وجوانب مختلف آن بررسى شده است .
4. پاسخ به مشكلات جوانان : اين كتاب حاوى مجموعه پاسخهايى است كه در موضوعاتمختلف علمى و دينى در جلسات كانون بحث و اقتصاد دينى به انبوه جوانان داده است .
5. اصولپنجگانه اعتقادى .
6.راه سوم بين كمونيزم و سرمايه دارى : اين كتاب تحت سه عنوان كلى سرمايه دارى وانتقاد به روش آن ، كمونيزم و انتقادات وارده بر آن و موضع اسلام ، اختلافات طبقاتى رامورد بحث قرار داده است .
7. ضرورت تشكيلات : كه در مورد ضرورت و نقش تشكيلات در پيشبرد اهداف انقلاب ونظام جمهورى اسلامى بحث شده است .
مبارزه با جهل و ماديات ، قرآن و كتابهاى ديگر آسمانى ، رهبران راستين ،مسائل عصر ما، ولايت فقيه ، زهرا مكتب مقاومت ، رسالت انقلابى امام حسين ، تقريراتاصول آية الله شيخ على كاشانى ، غروب آفتاب اندلس و مشكلات جنبى و چاره آن دراسلام ده عنوان ديگر از تاءليفات استاد هاشمى نژاد است كه از خود به يادگار گذاشتهاست .
كانون بحث
مشعلدار فضيلت با طرحهاى جوان پسند، تلاش كوردلان را در خاموش ‍ كردن شعله هدايتعقيم گذاشت پايگاهى تاءسيس كرد كه بتواند ابهاماتنسل جوان را پاسخ دهد با تجربه در موفقيت خود باتوكل به خدا و همكارى دوستان ((كانون بحث و انتقاد دينى را به راه انداخت .)) خود دراين باره مى گويد:
((پس از رفتن به مشهد عمده كار من تدريس و يك سرى جلسات بحث آزادى براى قشردانشجو و دانش آموز بود اين جلسات كه به كمك بعضى از دوستان به راه انداختيم ادامهداشت و بسيار موفقيت آميز بود تا اينكه ساواك ما را از شركت در بحث آزاد منع كرد.))
محلفعلى كانون ميدان صاحب الزمان مشهد است كه قبلا بهائيان سكونت و فعاليت داشتند.
مناظره
استاد فرزانه به تناسب هر صحنه ، هنر خاصى را در مبارزه حق طلبانه به خدمت مىگرفت . مناظرات هاشمى نژاد از قدرت بيان و قوتاستدلال وى در برابر كج فهمان و منحرفان حكايت داشت و چون نورى شبكوران را بهوحشت مى انداخت او در فاصله سالهاى 56 - 1354 در زندان مشهد برخوردهاى زيادى باگروههاى سياسى داشت خود وى فضاى زندان را اينگونه ترسيم مى كند: زندان بهترينفرصت براى شناخت گروهها و افكار آنان بود... در آن فضاى برخورد افكار هوشياركسانى بودند كه در دام صيادان سياسى گرفتار نيايند. گروهك پيكار و از جمله آنگروهها بود. وقتى به آنها پيشنهاد بحث و مناظره دادم چون مرا طلبه اى بى سواد مىدانستند ابتدا قبول نمى كردند وقتى موافقت كردند و يكى دو بار با آنها جلسه مناظره درمسائل اقتصادى گذاشتيم شكست خوردند و براى دفعات بعد عقب نشينى كردند به آنهاپيغام دادم شما كه اعتقاد به علمى بودن ايدئولوژى تان داريد و ما را مرتجع و كهنهپرست مى دانيد پس چرا از مناظره وحشت داريد؟ بياييد و ساعتى را كنار هم بحث كنيم ، اماقبول نكردند!
حديث نفاق
مبارزه فكرى با منافقان ، بخشى از زندگى آن جوانمرد راشامل مى شد استاد در بخشى خاطراتش مى گويد: در زندان برخورد با گروههاى چونطوفان ، مجاهدين خلق ، (منافقين )، چريكهاى فدايى خلق ، پيكاريها و حزب توده داشتمپيكاريها كسانى بودند كه تازه از مجاهدين خلق منشعب شده بودند و با عقيده ماركسيستهارابطه گرمى نبود. فقط در حد سلام كردن در راهرو بود بطوريكه غذا خوردن ، ورزشكردن مذهبيون از ماركسيستها جدا بود بنده از مجاهدين خلق شناختى نداشتم و نوشته هايشانرا نخوانده بودم . آنها با برخوردهاى منافقانه سعى مى كردند چيزهايى كه بچهمسلمانها با آنها حساسيت داشتند رعايت كنند اين باعث شده بود برخورد حادى بر آنهانداشته باشيم اما پس از انقلاب ، نظر بنده در مورد آنها عوض شد و با منافقين بهشدت برخورد كردم .
دو نفر از رهبران سازمان كه نزد بنده اين مسئله را به عنوان گله مطرح كردند به آنهاگفتم : تا قبل از سال 1354 و آمدنم به زندان موضع شما موردقبول بود، پس از اينكه گروه پيكار از سازمان جدا شده عده اى از شما با اظهار تنفر ازخيانت پيكاريها آن را به حساب ايدئولوژى غلط ماركسيستى آنها گذاشتند كه موضعگيرى آن موقع شما مورد تاءييد بنده قرار گرفت اما وضع فعلى سازمان غير ازحرفهايى است كه در زندان مى زد الان در اجتماع نداى وحدت با ماركسيستها را سر مى دهيداستاد هاشمى نژاد در ادامه از موضع گيرى آنان بعد از انقلاب مى گويد: آنطورى كهتاريخ كشورمان نشان مى دهد پس از پيروزى انقلاب ، موضع و خط آنها درست خلاف خطامام بوده است با مقايسه اى بين موضع گيرى آمريكا و منافقين نسبت به انقلاب ما هماهنگىزيادى در اين زمينه بين آمريكا و اين سازمان وجود داشته است . موضع گيرى آنها دراستقرار جمهورى اسلامى ، در رابطه با مجلس ‍ خبرگان و تضعيف آن و قانون اساسى ،منفى بوده و هماهنگى كاملى بين اين سازمان روزنامه هاى ضد انقلابى چون آيندگان پيغامامروز و... داشته است و اين براى يك سازمان انقلابى ! كه خود را ضد امپرياليست ! نيزمى داند، بسيار غير منطقى است ، كه بر خلاف شعارش دقيقا در خط آمريكا حركت كند.
اين اواخر كه سعادتى (عضو منافقين ) را به جرم جاسوسى براى شوروى كه محاكمه مىكردند، مجاهدين خلق مى گفتند: چطور مى شود ما از يك طرف متهم به جاسوسى براىشوروى باشيم و از طرف ديگر ما را به عنوان شركت در كودتاى آمريكايى متهم كنند؟ وما آيا آمريكايى هستيم و يا طرفدار شوروى ؟ جوابش اين است آقايان از نظر زيربناىفكرى و خط فكرى ماركسيسم را پذيرفته اند و طرفدار شرق اند ولىعمل كرد مرحله اى آنها در خطر آمريكاست .))
نوبت شهادت
با پيروزى رزمندگان و شكست حصر آبادان ، در آستانه برگزارى سومين انتخاباترياست جمهورى (10 مهر 1360) تضعيف روحيه مردم ، ماءموريت جديد منافقان بود. بدينمنظور ترور شخصيت بزرگ هاشمى نژاد در دستور كارشان قرار گرفت . ((دو روزقبل از عمليات يعنى پنجم مهرماه 1360 طى تماس تلفنى او را تهديد به مرگ كردندمجاهد عارف با اين زنگ تلفن به ياد رؤ ياى چند روز پيش افتاد. ((با نزديك شدنشعله هاى آتش به امام خمينى ، تلاش سيد براى خاموشى آتش فايده نبخشيد تماملباسهاى امام سوخت ولى امام سالم ماند. او با تعبيرى عاشقانه گفت : همه ياران امام چونلباس اويند و شهيد خواهند شد كه با خواست خدا، من هم از شهدا خواهم بود. اما خورشيدوجود امام عزيز همچنان مى تابد.)) (901) او كه عاشق شهادت بود، وعده امام خمينى كه((من با اجل طبيعى از دنيا مى روم توبه فكر خودت باش )) را لحظه اى بياد آورد. و درانتظار شهادت روز شمارى مى كرد. رؤ ياى يار وفادارش واعظ طبسى نيز بر شهادت وىگواه بود. وى در عالم خواب مى بيند: شهيد مظلوم بهشتى وارد مشهد شد. و در صحن امامنشست و با آقاى طبسى وارد شد تا با او به عنوان مهمان صحبت كند، ناگاه شهيد بهشتىجلو آمد و گفت : شما فعلا تشريف داشته باشيد. با شما فعلا كارى نداريم ، بلكه باآقاى هاشمى نژاد كمى كار خصوصى داريم .)) (902)
هاشمى نژاد شيداى جواد الائمه عليه السلام بود و به آن حضرت چون ديگر امامان عشقمى ورزيد. يكى از بستگان بسيار نزديك هاشمى نژاد، پس از شهادت او در عالم خواب ،خود را بالاى قبر شهيد در حرم رساند. اما با قبر خالى شهيد مواجه گرديد، با جستجوىفراوان او را، داخل ضريح امام رضا عليه السلام ديد كه نشسته است . خطاب به شهيدگفت : شما كه در دنيا با همه لياقتها، پست هاى پيشنهاد شده از سوى امام خمينى راقبول نكرديد. حالا در ضريح به چه كارى اشتغال داريد؟ سرش را بالا آورد و گفتداخل قبر جايم خيلى تنگ بود. اينجا آمده ام و مسئوليت تنظيم ملاقاتهاى امام جواد عليهالسلام را قبول كرده ام . (903) جوانمرد فاضل و دانشمند در روز شهادت امام جواد عليهالسلام راس ساعت 7 صبح به مكان حزب جمهورى اسلامى آمد. يكى از اعضاى منافقين بهبهانه خريد كتاب و پوستر با نارنجك به سالن حزب رفت و در آنجا مخفى شد. وقتىراءس ساعت 8 صبح كلاس پايان گرفت ، منافق سيه روز، خود را به جوانمردفاضل رساند. او را در بغل گرفت و نارنجك را در جلوى شكم آن عاشق شهادت منفجركرد.
انفجارى كه روح بلندش را از قفس تن پرواز داد و فرياد رسوايى شب پرستان و طلوعخورشيدى دوباره را در آسمان شهر نويد داد فرياد رستگارى از ماءذنه شهادت برخاستو هاشمى نژاد را به مهمانى جدش ‍ رسول خدا برد و بااتصال به اقيانوس جاويد و بيكران روحش را از كوثركمال سيراب ساخت . يادش گرامى باد.
در پرتو كلام آفتاب
كلام امام خمينى در غم شهيد هاشمى نژاد نورى بود كه بر قلبها تابيدن گرفت ، آنحضرت دو ساعت پس از شهادت سيد فرمود: ((در روز شهادت امام جواد عليه السلام يكىاز فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسيد. من از نزديك با او وخصال و تعهدش آشنا بودم و آن را لمس كرده بودم و مراتبفضل و مجاهدات او بر اشخاص آشنا پوشيده نيست ))... امروز در روز شهادت سلفصالح ، اين خلف صالح و متعهد از دست ما گرفته شد... اسلام از اين شهدا و بالاترينشهيد را در راه هدف تقديم كرده است .(904)
آية الله خامنه اى از ياران و همرزمان نزديك آن شهيد، در مقام او چنين مى فرمايد:((مسئوليت سنگين خود را از سال 41 تا ديروز صبح يعنى درطول 19 سال به خوبى انجام داد و ديروز هم باكمال سربلندى و سرافرازى به لقاءالله پيوست و به شهادت رسيد... احساس مى كنمبرادر عزيز و گرانبهايى كه قلبا و روحا به او خيلى متكى بودم و همواره به اودلخوش و اميدوار بودم از دست داده ام ... خدايش رحمت كند و به ملت درمقابل از دست دادن اين گوهر گرانبها عطيه ارزنده اى عطا نمايد: خداوند اين خسارت راخود جبران كند.)) (905)
شهيد آية الله قدوسى
شهادت : 14/6/1360 ش .
پارساى پرتلاش
محمد حسين قدوسى
از ولادت تا هجرت
در دوازدهم مرداد 1306 شمسى ، در شهر كوچك نهاوند فرزندى به دنيا آمد كه نامش راعلى ناميدند. پدرش ((آخوند ملااحمد)) از علماى بزرگ شهر بود كه پس از سالهاتحصيل در حوزه علميه نجف و استفاده از درس ‍ بزرگانى چون آية الله ميرزا محمد حسنشيرازى ، آية الله ميرزا حبيب الله رشتى و آية الله آخوند خراسانى ، به درجه اجتهادنايل شد و به زادگاه خود برگشت و به ارشاد مردم پرداخت .
على دوران كودكى و نوجوانى را تحت تربيت درست خانواده سپرى كرد. با خواندن ،نوشتن ، قرآن ، نماز و احكام شرعى آشنا شد و سرانجام حادثه اى موجب شد كه او درسنين نوجوانى وارد حوزه علميه شود. روحانى مبارزى به نام شيخ ((خطيب )) كه باحكومت رضا شاه مخالفت مى كرد و بدين سبب به زندان هم رفته بود در مسجدى كهملااحمد در آن اقامه نماز جماعت مى كرد، سخن مى گفت ؛ روزى در بين صحبتهايش گفت :
((ديشب خواب ديدم فرزند كوچك آقا (ملااحمد) مورد لطف حضرت پيامبر صلى الله عليه وآله قرار گرفته و حضرت با دست مبارك خود، بر سر او عمامه گذاشته است )).
اين حادثه موجب شد تا على در پانزده سالگى(سال 1321) وارد حوزه علميه قم شود و در مدرسه فيضيه حجره اى تهيه نمايد.
در آن ايام رضاشاه با كشف حجاب ، مخالفت با برگزارى مجالس روضه ،متحدالشكل كردن لباسها و اقدامهاى ديگر در صدد دين زدايى بود. او بعد از بازگشت ازتركيه بر آن شد تا همانند آتاتورك ، به مبارزه با دين و روحانيت بپردازد. در چنيندورانى ، حوزه علميه قم در انزوا به سر مى برد. مدرسه هاى علميه خلوت يا بسته بودو بسيارى از روحانيون به اجبار، خلع لباس شدند. رضاشاه از هر فرصتى استفادهنمود تا مانع فعال شدن از هر فرصتى استفاده نمود تا مانعفعال شدن حوزه هاى علميه شود. على در چنين دورانى ، در حوزه علميه قممشغول تحصيل بود. و در نهايت تنگدستى ازتحصيل دست برنداشت . مقدمات علوم اسلامى را نزد استادانى فرزانه مانند آية اللهصدوقى فراگرفت و از محضر استادان اخلاق حوزه علميه قم بهره جست . او از ابتداىطلبگى به تهذيب اخلاق ، ساده زيستى ، نظم و استفاده از فرصتها اهميت بسيار مى داد.پشتكار او موجب شد تا دروس مقدمات و سطح حوزه را به پايان برساند و وارد عالىترين مرحله دروس حوزه شود. على سالها در درس خارج آية الله بروجردى و امام خمينىشركت كرد و از خرمن دانش آنها، خوشه ها چيد.
بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه را حفظ بود. علاقه بسيارى بهاهل بيت داشت و هماره در مجالس سوگوارى شركت مى كرد. بسيار محتاط بود و از غيبت ودروغ بسيار پرهيز مى جست و به درس و بحث علاقه وافرى نشان مى داد.
گلى در بوستان حوزه
علامه طباطبايى با ورود به حوزه علميه قم فلسفه را در حوزه احيا كرد، قدوسى مقدمه اىاز دروس هيئت و فلسفه را نزد او فراگرفت اخلاق ، علم و فروتنى علام طباطبايى همهشاگردانش را شيفته خود ساخته بود. وى پس ‍ از آشنايى با سجاياى عالى عرفانىاستاد، از هر فرصتى استفاده مى جست و از رهنمودهاى اخلاقى آن عارف وارسته ، براىتهذيب نفس استفاده مى نمود.
در آن دوره افكار كمونيستى در بين جوانان رسوخ پيدا كرده و حزب توده تبليغاتگسترده اى در كشور به راه انداخته بود. بسيارى از دانشگاهيان به افكارالحادى پناهبرده بودند. علامه طباطبايى بر آن مى شود كه درسى خصوصى براى شاگردانممتازش برقرار نمايد تا نخستين هسته مقاومت عليه افكارالحادى را در حوزه علميه قمبنيان نهد. شهيد مطهرى ، شهيد بهشتى ، امام موسى صدر، شهيد صدوقى و برخى ديگردر اين جلسات شركت مى كردند. شبهات فلسفى نو در اين جلسه ها، از سوى شاگردانطرح مى شد و علامه طباطبايى به پاسخگويى آنها بر مى خاست . ثمره اين كلاسها،كتاب ((اصول فلسفه و روش رئاليسم )) نوشته علامه طباطبايى است .
آقاى قدوسى روز به روز به علامه طباطبايى علاقه مندتر مى شد. او از رهنمودهاىسازنده اخلاقى استاد بخوبى استفاده كرد و بدين سان توانست تحت تربيت او، به خودسازى بپردازد. رابطه شاگرد با استاد آنچنان گرم و صميمى بود، كه وى درسال 1334 ش . با دختر ايشان ازدواج نمود.
مجاهد پيرو امام
آية الله قدوسى با انديشه هاى سياسى امام خمينى بخوبى آشنا بود. او پس ‍ ازافشاگيريهاى امام خمينى در سال 1341 كه عليه لايحه كاپيتولاسيون و ديگر مصوباتخائنانه دولت و مجلس صورت پذيرفت ، هماره همدوش ‍ همفكرانش به پشتيبانى از قيامهمت گماشت . او در قيام 15 خرداد 1342 و تبعيد امام خمين در 13 آبان 1342 همراه همهطلبه ها، استادان و مردم انقلابى به صحنه آمد و به مبارزه با رژيم پهلوى پرداخت .اوج مبارزات آية الله قدوسى در آن دوران ، همكارى گسترده او با هياءت مدرسين بود.هيات مدرسين نخستين تشكيلات منسجم روحانيت بود كه درسال 1337. در زمان مرجعيت آية الله العظمى بروجردى تاءسيس شده بود. اين هيات درسالهاى 1341 - 1342 بسيار فعال بود. اعلاميه هاى فراوان از سوى هياءت مدرسين درسراسر كشور پخش و جنايتهاى رژيم پهلوى برملا شد. هيات مدرسين با انتشار اعلاميهها، پشتيبانى اساتيد حوزه علميه قم از نهضت امام خمينى را به مردم آشكار ساخت .
اين هياءت كه بعد به گروه يازده نفرى شهرت يافت (و امروزه با نام جامعه مدرسينشناخته مى شود) نخستين هسته مبارزه مخفى عليه رژيم پهلوى بود و در پوشش اهدافاصلاحى نظام آموزشى حوزه علميه قم ، به فعاليتهاى سياسى مى پرداخت . آية اللهقدوسى از بنيانگزاران اين هياءت بود. هياءت مدرسين درسال 1345 به دست ساواك كشف و افراد آن تحت تعقيب ماموران پهلوى قرار گرفتند. آيةالله قدوسى در اين ماجرا دستگير شد. اما چون ساواك نتوانسته بود مداركى عليه او پيداكند، پس از چند ماه از زندان آزاد شد.
آية الله قدوسى پس از آزادى ، در تابستان 1345 به زادگاه خود برگشت و به اقامهنماز جماعت در مسجد جامع نهاوند پرداخت . او پس از نماز منبر مى رفت و هميشه در ضمنسخنرانى از امام خمينى ياد مى كرد. ساواك چند بار به وى تذكر داد كه نبايد اسمى ازامام خمينى برده شود اما او نمى پذيرفت . بدين علت سخنرانى اوتعطيل شد و آية الله قدوسى به قم برگشت .
آية الله قدوسى در دوران مبارزات در حالى كه بسيارى از انقلابيون در زندانهاى رژيمپهلوى به سر مى بردند به خانواده هاى آنان رسيدگى مى كرد.
در همين ايام تبعيد امام به تركيه ، موجب شد كه انقلابيون از ضعف رهبرى رنج ببرند.بسيارى از جوانان انقلابى كه مسلحانه با رژيم مبارزه مى كردند در خطر التقاط فكرىگرفتار آمده بودند. آية الله قدوسى با اغلب اين افراد تماس داشت و ضمن نشستهاىمختلف آنها را هدايت مى كرد.
پايگاه فضيلت
ايام پديدارى مدرسه حقانى از فصول درخشان زندگى آية الله قدوسى است . آية اللهقدوسى با همفكرى برخى از استادان برجسته انقلابى حوزه علميه در پى تغييراتبنيادى در ساختار ادارى - آموزشى حوزه علميه قم برمى آيد. بدين خاطر تصميم مىگيرند نقشه خود را ابتدا در مدرسه اى آغاز نمايند تا پس از موفقيت ، در سراسر حوزههاى علميه اجرا نمايند. آية الله العظمى ميلانى كه با برنامه هاى اصلاحى آنان موافقبود مدرسه علميه اى را در قم به آنها واگذار مى نمايد.
مدرسه حقانى در سال 1343 با مديريت آية الله قدوسى و با همكارى شهيد بهشتى ،آية الله مصابح يزدى ، آية الله جنتى آغاز به كار مى نمايد. آية الله قدوسى با دعوتاز اساتيدى با تجربه و انقلابى مانند آية الله مشكينى ، آية الله جنتى ، آية اللهمحمدى گيلانى ، بنيه علمى مدرسه را تقويت نمود. نظم در حوزه هاى علميه در جايگاه خودقرار نداشت . مدرسه حقانى نخستين مدرسه علميه قم بود كه بسيار منظم بود. آية اللهقدوسى نظم شديدى را در مدرسه به اجرا درآورد. و در مدت چهاردهسال اداره مدرسه ، هماره به رعايت مقررات مقيد بود.
حضور و غياب در كلاس ، برگزارى امتحانات و پيگيرى مدام رشد علمى - اخلاقى طلاباز امتيازات اين مدرسه بود.
اندك اندك آوازه مدرسه حقانى به همه جا پخش شد. بسيارى از جوانان به اين مدرسهروى آوردند و تجمع انبوه استادان جوان و انقلابى در مدرسه ، ساواك را به هراس انداخت. مدرسه حقانى پايگاه مبارزان شناخته شده بود. ساواك بارها به مدرسه حمله كرد، امابه دليل مديريت كارآمد آية الله قدوسى كارى از پيش نبرد.
در آن زمان آموزش زبان انگليسى در حوزه هاى علميه مطلوب نبود اما در مدرسه حقانىبراى آشنايى طلاب با زبانهاى خارجى ، به اين مهم اقدام ورزيد. برخى از دروسدانشگاهى مانند جامعه شناسى ، روان شناسى و اقتصاد نيز در اين مدرسه از سوى استاداندانشگاه تدريس مى شد.
برخى از كتابهاى درسى حوزه ، كتابهاى آموزشى نبودند. سبك نگارش آنها براىتدريس مناسب نبود و بسيار از متون درسى براى قرنهاى پيشين تدوين شده بود. مدرسهحقانى نخستين گام را براى تغيير كتب درسى برداشت . كتاب ((صرف ساده )) بسيارشيوا و روان از سوى دو تن از استادان مدرسه تدوين شد و به عنوان متن درسى در مدرسهتدريس ‍ گرديد.
آية الله قدوسى هماره طلبه ها را به تهذيب اخلاق سفارش مى كرد. درسهاى اخلاق او، هرهفته روح تشنه طلاب را با پندهاى آسمانى سيراب مى ساخت . خطبه همام و برخى ديگراز سخنان روح بخش امام على عليه السلام را براى طلبه ها، از حفظ مى خواند و باصدايى لرزان و چشمانى گريان طلاب را با اوصاف پرهيزگاران آشنا مى ساخت .
بسيار مواظب بود كه طلبه ها گرفتار غيبت ، دروغ و سخنان لغو نشوند. هماره طلبه ها رابه خواندن نماز شب سفارش مى كرد و مى گفت : افرادى كه در ظاهر مقدس تر از شمابودند و بعدها منحرف شدند و روحانى نمايانى كه حوزه را رها كرده ، با رژيم همكارىكردند. همه در اين مسائل اشكال داشتند.
ايشان نيمه هاى شب به مدرسه مى رفت تا ببيند كه طلبه ها براى نماز شب بر مىخيزند يا نه .
قدوسى با تمام توان در راه پيشبرد هدفهاى اصلاحى مدرسه تلاش مى كرد. رهبرانقلاب ، حضرت آية الله العظمى خامنه اى در اين باره فرموده است :
((چند خصوصيت در ايشان وجود داشت . كه نه تنها من ، بلكه همه را جذب مى كرد، يكى ازآنها صداقت و صفاى اين مرد بود... خصوصيت دوم پركارى و پشتكارى ايشان بود... اگررياست مدرسه حقانى با كسى غير از آقاى قدوسى بود من باور نمى كردم كه اين مدرسهبه اين اندازه از ارزش و آثار مى رسيد.
مدرسه حقانى از زمانى كه آية الله قدوسى مديريت آن را بر عهده گرفت ، تا پيروزىانقلاب اسلامى ، يكى از سنگرهاى مبارزه در برابر رژيم پهلوى بود. طلاب مدرسههمگى مقلد امام بودند. ساواك بارها به مدرسه يورش برد و شمارى از طلبه ها رادستگير كرد. بسيارى از اعلاميه ها در اين مدرسه تكثير مى شد.
مدرسه حقانى ، مدرسه علميه نمونه قم بود. نظام آموزشى و ادارى مدرسه چنان بهموفقيت رسيد كه متوليان بسيارى از مدارس علميه قم و مشهد از الگوى موفق اين مدرسهدرس گرفته ، به اصلاح نظام ادارى - آموزشى مدارس پرداختند.
بسيارى از طلاب جوان ، با علم ، خوشفكر، متقى و آگاه بهمسائل سياسى اين مدرسه ، پس از پيروزى انقلاب اسلامى در مسؤ وليتهاى اجرايى ،قضايى و سياسى ، خدمتهاى شايانى به انقلاب نمودند.

next page

fehrest page

back page