بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 1, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
     FOOTNT05 -
     FOOTNT06 -
     GOL10000 -
     GOL10001 -
     GOL10002 -
     GOL10003 -
     GOL10004 -
     GOL10005 -
     GOL10006 -
     GOL10007 -
     GOL10008 -
     GOL10009 -
     GOL10010 -
     GOL10011 -
     GOL10012 -
     GOL10013 -
     GOL10014 -
     GOL10015 -
     GOL10016 -
     GOL10017 -
     GOL10018 -
     GOL10019 -
     GOL10020 -
     GOL10021 -
     GOL10022 -
     GOL10023 -
     GOL10024 -
     GOL10025 -
     GOL10026 -
     GOL10027 -
     GOL10028 -
     GOL10029 -
     GOL10030 -
     GOL10031 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

back page

پرواز  
مرجع نامور شيعه سرانجام پس از 54 سال دانش اندوزى ، تدريس ، پژوهش ‍ و نگارش دريكى از غمبارترين روزهاى ماه رجب 1242 ق . جمع دين باوران جهان ماده را ترك گفته ،به ديار رازناك خورشيدهاى جاويدان پيوست . (1019)
سيد حسن ، فرزند گرانقدر فقيه وارسته همراه انبوه مومنان بر پيكر پدر نماز گزارد(1020) و آن جسم پاك را در حريم معصومان شهيد كاظميه ، كنار آرامگاه صاحب الدعوهالمستجابه (سيد محمد رضا) به خاك سپرد. (1021)
از آفتاب فروزان سپهر مرجعيت شش فرزند به نامهاى حسين ، حسن ، محمد، جعفر، موسى ومحمد جواد بر جاى مانده است .(1022)
ميرزا مسيح مجتهد متوفاى 1245 ق . 
فتواى شرف
غلامرضا گلى زواره
دوران كودكى و تحصيلات  
در سال 1193 ق . قاضى سعيد استر آبادى فرزند ملا آقا بابا صاحب فرزندى شد كهوى را (مسيح ) نام نهاد. مسيح نوباوه در خانه اى ديده به جهان گشود كه نهر جوشاندانش و تقوا در آن جارى و سايه همت و تلاشى خستگى ناپذير در پى گسترش انديشههاى اسلامى بر آن حاكم بود. وى تحت عنايت ويژه پدرىفاضل و تربيت مادرى مومن و پاك سرشت ، نشو و نما يافت و از اوان كودكى با نغمهتوحيد آشنا شد.
از هفت سالگى تمرينهاى دينى و آموزش حكمت براى اين فرزند صالح در نظر گرفتهو در همين دوران به خواندن نماز فرا خوانده شد تا اين فريضه دينى بنيانهاى عقيدتىرا در روان وى سامان دهد. برنامه هاى تربيتى كه به هنگام پرورش وىدنبال مى شد موجب گرديد كه مسيح نوجوان انديشمند خويش را در چشمه ارزشها شستشودهد و از نور معنويت بهره مند شود. وى كه از همان دوران كودكى بر اثر اين شيوهتربيتى به مكارم و فضايل علاقه مند شده بود پس از آنكه از محضر پدرفاضل و وارسته خويش ‍ خوشه هايى از خرمن دانش برچيد با ارشاد پدر به مدرسه علومدينى زادگاهش استر آباد پا نهاد و مقدمات دروس حوزوى را با شوق زياد و استعداد شگفتآموخت . پس از آن بار سفر بست و براى تكميل آموخته هايش خانواده را به قصد قم تركنمود و در جوار بارگاه مقدس ‍ حضرت فاطمه معصومه (س )رحل اقامت افكند.
حوزه درسى فقيه نامدار و دانشور پرآوازه جهان تشيع ، ميرزاى قمى بسان چشمه اىجوشان اين تشنه معرفت را به سوى خويش جذب كرد و ميرزا مسيح درطول سالهاى اقامت خويش در قم از اين استوانه فقاهت در رشته هاى فقه ،اصول ، حديث ، درايه و رجال بهره برد و در اندك مدتى جزو شاگردان برجسته ميرزاىقمى قلمداد گرديد. ميرزا مسيح به استفاضه از دانش استادش اشاره كرده ، در آثار خود ازاو به عنوان (استاد ما) و القابى نظير آن ياد مى كند. (1023) ياد شده پس از پىگرفتن تحصيل در فقه تا مرز اجتهاد، تهران را به عنوانمحل سكونت خويش برگزيد و به (مجتهد تهرانى ) اشتهار يافت . (توضيح آنكه ازساير اساتيد ميرزا مسيح اطلاعى در دست نيست .)
شاگردان  
ميرزا مسيح در تهران علاوه بر آنكه در مقام مرجع تقليد و مجتهدى پرآوازه به امور شرعىو اجتماعى مردم مشغول بود از پرورش شاگردانغافل نبود و حوزه درسش پررونق بوده است . با اينهمه از زندگى شاگردانى كه درتهران محضر اين فقيه وارسته را درك كرده اند اطلاعى نداريم و متاسفانه شرححال نگاران در اين مورد نوشته اى كه بتوان به آن استناد نمود، نياورده اند. ليكن درحوزه درسى كه با تلاش او در جوار بارگاه هشتمين فروغ امامت حضرت على بن موسىالرضا(ع ) تشكيل شد افرادى حضور داشتند كه به زندگى برخى از آنها اشاره مىشود.
1- حاج ميرزا نصرالله مشهدى (تربتى ) (متوفى 1298 ق ):
وى مراتب فقه و حكمت را در خدمت حاج سيد محمد حائرى ، حاج ميرزا مسيح و ملا هادىسبزوارى تكميل كرد. (1024) نامبرده در علوم نقلى و عقلى و نيز ادبيات عرب ناموربوده و مردم خراسان او را به عنوان مرجعيت فتاوا و احكام فقهى پذيرفته بودند. ازآثارش كتاب طهارت ، كتاب بيع و حواشى متفرقه بر كتاب قوانين و كتابفصول و جواب سئوالات فقهى را مى توان برشمرد. (1025)
2- حاج ميرزا احمد ساوجى (متوفى 1305 ق ):
نامبرده از مشاهير علما و مشايخ فقهاى عصر خويش بود و در خدمت استاد اخلاق حاج ملا احمدنراقى مولف كتاب شريف معراج السعاده پاره اى از علوم دينى را آموخت و نزد ميرزا مسيحكسب فقه و اصول را پى گرفت . (1026)
3- مولانا عبدالرحمن شيخ الاسلام (متوفى 1290 ق ):
ياد شده شيخ الاسلام مشهد و مدرس آستان مقدس رضوى بوده است كه علوم عقلى و رياضىرا نزد پدرش عبدالوهاب شيخ الاسلام فرا گرفت و موقعى كه حاج ميرزا مسيح به مشهدمقدس آمد محضرش را درك كرد و فقه و اصول را نزد وىتكميل و تحصيل نمود و از آن پس خود به افاضه علوم عقلى و نقلى و نشر احكام شرعى ،اوقات مى گذرانيد.(1027)
از افتخارات بزرگى كه نصيب ميرزا مسيح مجتهد شد، اين بود كه به رغم اختلافات وفشار ناشى از سلطنت سلسله قاجار و دخالت بيگانگان در امور كشور و نيز اوضاعپريشان و آشفته آن روز، با شخصيتها و دانشوران نامدارى معاصر بود كه هر يكپرتوافشان محافل علمى بوده اند. سيد محمد باقر شفتى بيد آبادى عالم فقيه و جامععلوم نقلى و عقلى ، عالم ربانى شيخ ابراهيم كرباسى و سيد صدرالدين عاملى از جملهمعاصران ميرزا مسيح اند. سيد صدر الدين عاملى ياد شده در سالى كه ميرزا مسيح رحلتكرد (سال 1263) دار فانى را وداع گفت و در همان حجره اى دفن گرديد كه ميرزا مسيحدر آنجا به خاك سپرده شده است . (1028)
چشمه انديشه  
ميرزا مسيح كه انسانى وارسته ، زهد پيشه و ساده زيست بود در نخستين روزهاى ورود بهتهران تنها به اقامه نماز جماعت در مسجد جامع شهر اكتفا كرد و در ضمن آن به نشر احكامدين و پاسخگويى به مشكلات فقهى مردم پرداخت . وى اوضاع محرومان را مورد بررسىقرار مى داد، در حل گرفتاريهاى شيعيان از هيچ كوششى دريغ نداشت و در حد توان جامعهمسلمين را مراقبت و نظارت مى كرد و اگر در جايى خلاف يا رفتار ناروايى مى ديد و يامتوجه مى شد كه احكام اسلامى ناديده انگاشته مى شود چون تندر مى غريد و با حركتىمديرانه به مقابله و اصلاح آن مى پرداخت و از اين طريق فرهنگ جامعه را تصحيح مىنمود.
وى علاوه بر تسلط كامل بر اصول و قواعد كلى فقه و منابع دينى ، وضع موجود و حدودموضوعات و زمينه ها را مى شناخت و مقتضيات زمان و مكان از نظرش دور نبود. چنين ويژگىافزون بر خوشخويى ، صيانت نفس و تواضع وى موجب گرديد تا مومنان چون پروانهبر گردش جمع شده ، از محضرش استفاده كنند رفته رفته در پى اصرار گروهى ازطالبان و شيفتگان علوم دينى حوزه درسى تشكيل داد و در اثر تقاضاى فراوان مردمرساله علميه خود را انتشار داد و بسيارى از مردم تهران و حتى ساكنان نقاط شمالى وغرب كشور ايشان را به عنوان مرجع تقليد خويش شناختند. پس ‍ از مدتى اعتبار علمى واجتماعى ، نفوذ اخلاق و رفتارش در قلوب مردم چنان بود كه به عنوان بارزترين وارجمندترين مجتهد تهران شناخته شد و ايشان رساله اى براى استفاده عموم مقلدان بهرشت تحرير درآورد كه از لحاظ استحكام مضامين ، كاوشهاى علمى و استناد به منابعروايى و كتب فقها و محدثان گذشته در خور توجه صاحبانفضل است . البته گويا ميرزا مسيح نخست رساله اى درباره احكام فقهى نوشته و سپس آنرا تغيير داده و با مسائل جديدتر تنظيم كرده است . (1029) علاوه بر رساله ياد شدهميرزا مسيح در طول مدت هفتاد سال عمر با بركت خود آثار متعددى در فقه واصول تاليف نمود كه عبارتند از:
1. قواعد الاصوليه
2. كشف النقاب فى شرح لمعه الدمشقيه . (تصويرى از نسخه خطى آن در كتابخانهچهل ستون مسجد جامع تهران مضبوط است .)
3. شرح كتاب المعاطاه : كه متضمن كتاب الصلح و الاجاره و الوكاله است .
4. شرح قواعد الاحكام فى معرفه الحلال و الحرام . اين شرح در بردارنده بخش طهارتو برخى از مباحث و موضوعات فقهى است . نسخه اى از اين كتاب در نزد نواده او ميرزاعبدالله مجتهد تهرانى بوده است . (1030)
5. شرح مختصر النافع : نسخه خطى اين كتاب در 110 صفحه به صورت عكسى دركتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران نگهدارى مى شود. مطالب آن از كتاب تجارت آغازمى گردد.
6. رساله فى احكام النيايه و جواب الاسئله الفقهيه : اين كتاب رساله استدلالى گرانسنگى است كه در خصوص احكام فقهى بحث كرده و در جواب سئوالهايى نوشته شده كهسئوال كنندگان آن مشخص نيستند.
در بخشى از اين كتاب ميرزا مسيح به ايام سخت تبعيد خود در عتبات عاليات اشاره كردهاست و تاريخ بيستم شوال 1248 ق در پاسخ يكى ازمسائل فقهى ديده مى شود.(1031)
7. رساله علميه (المصباح لطريق الفلاح ): نسخه اى از اين رساله با چاپ سنگى دركتابخانه چهل ستون مسجد جامع تهران نگهدارى مى شود.
8. المصباح : كتابى است به زبان عربى در خصوصمسائل فقهى كه در سال 1262 ق در تهران چاپ سنگى شده است . (1032)
قيام مردم تهران به رهبرى ميرزا مسيح  
در روزگارى كه ميرزا مسيح مشغول آگاهى بخشيدن به مردم در امور شرعى و اجتماعىبود به موجب بى كفايتى و سستى دربار و اختلاف شاهزادگان و عياشى فتحعلى شاهقاجار و نيز به سبب ويژگيهاى جغرافيايى و اقتصاد، ايران به پهنه رياست بازىجهانى كشيده شد و آلت دست توسعه طلبى ، غارت ، تجاوز و تهاجم بيگانگان گرديد.ميرزا مسيح كه نيرنگها و دسيسه هاى قواى سلطه طلب واقف بود، با بيانات افشاگرانهخويش مردم را نسبت به سياستهاى حيله گرانه متجاوزان آگاه مى ساخت و از اينكهسياستمداران قاجار در غفلت و بى خبرى و عياشى به سر مى بردند بسيار نگران بود.روسها از ضعف و نابسامانى و اختلاف شاهزادگان ايران سوءاستفاده كرده ، در تجاوزاتپى در پى خود بخشهايى از ايران را به قلمرو خود افزودند و معاهده هاى ننگينى را بهكشور ايران تحميل كردند. از جمله آنها معاهده ننگين تركمانچاى است كه در پنجم شعبان1243 بين ايران و روس بسته شد و چون زنجير گرانى براى مدت تقريبا يك قرنسياست و اقتصاد ايران را خدشه دار كرد و آثار نكبت بار فرهنگى و نظامى فراوانى بهبار آورد. (1033) در تحميل غرامت سنگين ناشى از جنگ با ايران ، الكساندرگريبايدوف نقش موثرى داشت . (1034) او با رفتار سراسر نخوت و پرتكبرى كهداشت ماموريت يافت كه به عنوان وزير مختار به ايران آمده ، ماده سيزدهم عهدنامهتركمنچاى را كه با اصرار خود در آن گنجانيده بود، عملى سازد. يادآور مى شود كه برطبق اين برنامه بايد همه كسانى كه از دو سو در جنگ اسير شده اند - خواه از نبرد اخير وجنگهاى سابق - به فاصله چهار ماه باز پس گردانده شوند. (1035) گريبايدوفكه در تاريخ يكشنبه 5 رجب 1244 ق . براى استرداد اسراء و دريافت غرامت به ايرانآمد مى خواست به ضرب و زور و از سر غرور و جاه طلبى هر چه سريع تر كار خود راانجام دهد به همين بهانه به تحقير و توهين مردم پرداخت و نسبت به شيعيان و علماى دينىرفتار بدى از خود بروز داد. او بدون اينكه لحظه اى در فرجام كار خويش انديشه كندبا گستاخى تمام به بهانه جستجوى گرجيان و روسهاى پناهنده ، به حريم خانه هاىمسلمين تجاوز كرد و در پى تعقيب زنان گرجى برآمد،غافل از آنكه بسيارى از اين زنان در زمان آغا محمد خان قاجار به ايران آورده شده و درپى حقانيت اسلام و تشيع و موقعيت مذهبى جامعه ايران مسلمان شده و ازدواج كرده و صاحبچندين فرزند شده بودند. (1036) حاج ميرزا حسن حسينى فسايى مى نويسد:...(گريبايدوف ) اسراى گرجستان و ارمنستان را كه از زمان قديم در حرمسراى دولتارباب شوكت صاحب اولاد بودند از فرط غرور مطالبه مى نمود.(1037)
جهانگير ميرزا هم در تاريخ خود آورده است كه گريبايدوف زناناهل اسلام را به زور و با حالتى توام با ضرب و جرح به خانه خود برده ، شبهانگهدارى مى كرد، كه اين اعمال او در نظر اهل اسلام ناپسند آمد.(1038)
از اين بدتر آنكه زنان را در داخل سفارت وادار كردند تا از مذهب خود دست برداشته ،اسلام را ترك كنند ولى آنان كه از روى انگيزه هاى دينى و علاقه درونى ، مذهب تشيع رابراى خود برگزيده بودند با اين تقاضا بشدت مخالفت ورزيدند و به وسيله ذكر دعاو خواندن قرآن آن هم با صداى بلند و به صورت جمعى تنفر خويش را از سفير وهمراهان اعلام داشته ، كوشيدند فرياد استغاثه خود را به گوش علماى شهر برسانند.(1039)
حوادث اسفناكى كه از سوى گريبايدوف و همكاران وى روى داد و ضمن آن اهالى مومنتهرانى تحت فشارهاى سخت قرار گرفتند از نظر علماى ايران خصوصا مجتهد ژرفانديش و فقيه وارسته ، ميرزا مسيح تهرانى دور نبود و سكوت كارگزاران دربار قاجارنسبت به اين وقايع اسف انگيز او را بشدت عصبانى نمود و به موجب بيانات افشاگرانهاو و ديگر علماى مقيم تهران ، شهر يكپارچه جوش و خروش گرديد و حميت مذهبى و تعصبدينى زمينه هاى اقتدار شايان تحسينى را به وجود آورد. مردم و روحانيان با همبستگى بىنظير، براى سوزانيدن ريشه اين تجاوز آماده شدند و علما وظيفه خود ديدند كه از شرفدينى در مقابل آن شقاوت پيشگان دفاع كنند. طبيعى بود كه مردم به سراغ مجتهدى مىروند كه پيشتر با سخنان خردمندانه خود مخالفت خويش را با تجاوز و سلطه اعلام كردهبود و او كسى غير از ميرزا مسيح نبود. وى كه نمونه كاملى از مراجععامل ، عاليقدر و زاهد بود موفق شد شكوه مذهب تشيع را به استكبار نشان دهد و غبار شرمو درماندگى از رخسار مردم شكست خورده ايران بزدايد.
حامد الگار مى نويسد: مقابله اى كه بين مردم به رهبرى ميرزا مسيح و سفارت روس بهوقوع پيوست حالتى از جنگ و ستيز با دربار قاجار را به همراه داشت زيرا حكومت بيشاز پيش در معرض اتهام ، خيانت و همكارى با قدرتهاى بيگانه بود.(1040)
سرانجام روز حادثه فرا رسيد و مردم مسلمان تهران با هدايت علماى شيعه و فتواى ميرزامسيح مجتهد در روز ششم شعبان 1244 ق . در مسجد جامع شهر اجتماع كردند و از اينكانون توحيد و تقوا به سوى لانه فساد گريبايدوف روانه شدند تا حكم اسلام وفتواى ميرزا مسيح را مبنى بر آزاد نمودن زنان مومن از دست سفير شقى و بدرفتار، بهاجرا درآوردند. هدف ميرزا مسيح در اين ماجراى شكوهمند تنها موضوع چند زن گرجى ومشابه آن نبود بلكه مساله اصلى بقاى اسلام بود و نفى هر گونه سلطه و تجاوز.هنگامى كه گروهى از شيعيان در منزل خويش آسايش ندارند و كارگزاران قاجار همذليلانه به چنين آشفتگى تن داده اند براى روحانى برجسته اى چون ميرزا مسيح تكليفىبالاتر از اين قيام وجود ندارد.
جمعيتى كه به فرمان ميرزا مسيح از مسجد جامع به سوى سفارت روس ‍ حركت كرد در آغازبيش از هزار نفر نبود ولى وقتى به در سفارت رسيدند رقم آنان به صد هزار نفربالغ گرديد. آنان با خشم و هيجان ، خواسته بر حق و منطقى خود را مبنى بر آزاد سازىزنان مطرح كردند اما گريبايدوف به جاى بردبارى درمقابل مسلمانان خروشان دستور داد تا به وسيله تيراندازى جواب آنها را بدهند. بر اثراين تيراندازى نوجوان 14 ساله اى كه بين جمعيت بود به شهادت رسيد! مردم خشمگينجسد او را به مسجدى در آن حوالى برده ، بر سر نعشش به سوگوارى پرداختند و براىگرفتن انتقام به سوى سفارت يورش بردند و با هجوم دسته جمعى در سفارت را بازكردند و با افراد سفارت درگير شدند. بر اثر اين نبرد خونين كه در يك طرف گروهىمهاجم و مسلح و در سوى ديگر عده اى مسلمان معتقد بودند 80 نفر از مردم در راه دفاع از حقو ايستادگى در مقابل تجاوز و اجراى حكم اسلامى و عملى ساختن فتواى مجتهدى مبارز بهشهادت رسيدند و 38 نفر از ساكنان سفارت كشته شدند كه در بين آنان جنازهگريبايدوف ديده مى شد.(1041)
دولت روسيه در همين ايام بر سر مساله اداره سرزمينهاى تصرف شده عثمانى در بالكانو حقوق مسيحيان يونان با قواى عثمانى در حال نبرد بود و چون در قيام مردم عليه سفارتروس تنها (مالتسف ) دبير اول سفارت از گزند حادثه جان سالم بدر برده و رفتارتحريك آميز گريبايدوف را در دربار روس روشن كرده بود، از اين نظر مصلحت نديد دراين خصوص پافشارى نموده ، درگيرى تازه ايجاد نمايد. از همين رو بر آن شدند كهروش ملايم ترى در پيش بگيرند. البته از سوى تزار روس درخواست شده بود كه رهبرقيام (ميرزا مسيح ) دستگير و تبعيد شود كه متاسفانه دربار تصميم تبعيد ميرزا مسيحگرفت . وقتى خبر تبعيد ميرزا مسيح در تهران پيچيد بار ديگر توفانى از خشم مردمبرانگيخته شد.
تظاهرات وسيعى صورت گرفت و موج انسانها از معابر و خيابانها به راه افتادند ومخالفت خود را با اين برنامه اعلام كردند. مزدوران قاجاريه به جاى عملى ساختنخواسته مردم ، به حملات وحشيانه اى عليه آنان پرداخته ، به ضرب و جرح مسلماناناقدام كردند. سرانجام در هشتم صفر 1245 ق . ميرزا مسيح را به مسجد شاه (مسجد امامخمينى كنونى ) در تهران آوردند و وى را مجبور ساختند تا در انظار عمومى با مريدان وخانواده خود وداع كند، اما به دليل خشم و اعتراض اهالى تهران در آن روز موفق نشدندميرزا مسيح را به تبعيد بفرستند و اين ماجرا چند روزى به تعويق افتاد و در روز بيستمصفر 1245 ق اين مجتهد خيرانديش شهر تهران را به مقصد عتبات عاليات ترك كرد. وىدر يكى از آثار خود به ماجراهاى سخت و سراسر رنج دوران تبعيد اشاره دارد.
به سوى خدا 
بارقه معنوى بارگاه مقدس حضرت امام حسين عليه السلام و انوار ملكوتى مرقد مطهرحضرت على عليه السلام در نجف چنان آرامش و اطمينان خاطرى را براى ميرزا مسيح فراهمساخت كه در پرتو آن توانست تحقيقات علمى خود را گسترش داده ، آثارى نيك را بهانجام رساند. ولى ضعف بينايى و روى آوردن امراض و تشنجات و ناامنى حاكم بر عراقسبب شد كه وى مدتى پس از اين در بستر بيمارى افتد و سرانجام درسال 1263 هجرى دار فانى را وداع گويد و به سوى سراى باقى بشتابد.
آرى ! ميرزا مسيح مظلومانه دور از ياران سالهاى گذشته اش ، اما در كنار ديگر ياورانىآسمانى جان سپرد و فقيه بلند آوازه شيخ محمد حسن نجفى مولف كتاب جواهرالكلام وتنى چند از علماى مشهور نجف بر پيكرش نماز گزاردند و آن مرحوم را با شكوه خاصىدر يكى از حجره هاى طرف بالا سر صحن حضرت اميرالمومنين عليه السلام دفنكردند.(1042)
شيخ مرتضى انصارى متوفاى 1298 ق . 
نابغه شيعه
سيد عباس رفيعى پور علوى علويجه
وى روز عيد غدير سال 1214 ق . در شهر دزفول در خانواده علم و ادب ، متولد شد،پدرش شيخ محمد امين ، نام اولين فرزندش را مرتضى انتخاب كرد.
روياى صادق  
مادر شيخ قبل از تولد وى ، شبى حضرت امام صادق عليه السلام را در عالم رويا مى بيندكه قرآنى طلاكارى شده به او داد. معبرين خوابش را و عطاى امام را به فرزندى صالحو بلندمرتبه تعبير كردند و چنين شد كه جهان تشيع مفتخر به وجود اين شخصيت گرديدكه از نسل جابر بن عبدالله انصارى ، فرزندى پا به عرصه گيتى بگذارد كهاستمرار بخش خط ولايت و امامت باشد.
نياكان و پدران شيخ انصارى  
در يكى از محله هاى شهر دزفول كه نامش محله مشايخ انصار و درشمال غربى بقعه معروف (سبز قبا) واقع است . گروهى كه اكثر آنها فقيه واهل علم و عمل اند زندگى مى كنند و از آنجايى كه جد بزرگ اين خاندان جابر بين عبداللهانصارى (16 - 78 ق و بعضى سال وفات وى را در 98 ق ذكر كرده اند) آنها را جابرىانصارى مى گويند. جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصارى از مردم مدينه و از طايفهخزرج و از اصحاب بزرگ رسول الله صلى الله عليه و آله بوده است . عبدالله پدرجابر از بزرگان قبيله خزرج و از نخستين مسلمانان مدينه است و در بيعت عقبه شركت نمودهو از كسانى بوده كه سوگند خوردند پس از مهاجرت پيامبر به مدينه جان ومال خود را فداى آن حضرت كنند عبدالله در غزوه بدر و احد شركت كرد و در احد ازسربازانى بود كه محافظت دره نزديك به ميدان جنگ به ايشان سپرده شده بود، در اواخرجنگ كه به سود مسلمانان بود بسيارى از يارانش دره را براى جمع آورى غنايم تركنمودند، عبدالله و فرمانده دسته و چند نفر ديگر بر جاى ماندند و سپس كه جنگ مغلوبشد، گرفتار حمله قريش گرديد و در راه انجام وظيفه شهيد شدند.
جابر بن عبدالله از رسول خدا صلى الله عليه و آله 1540 حديثنقل كرده است و اولين كسى است كه قبر حضرت امام حسين عليه السلام راچهل روز پس از شهادتش زيارت كرده و در اين موقع نابينا نبوده است . در بعضى ازمنابع آمده است كه در زمان زيارت قبر امام حسين عليه السلام جابر نابينا بوده است .
پدر و مادر شيخ  
پدر شيخ به نام محمد امين از علماى پرهيزكار و از زمره احياگران دين مقدس اسلام بودهاست و در سال 1248 ق خاكيان را بدرود گفته است . مادر شيخ دختر شيخ يعقوب فرزندشيخ احمد بن شيخ شمس الدين انصارى است . وى از زنان پرهيزكار عصر خود و از زنانمتعبده بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترك نكرده و چون اواخر عمر نابينا شده بودشيخ مقدمات تهجد وى را فراهم مى كرد حتى آب وضويش را در موقع احتياج گرم مى كرداين بانوى مكرمه به سال 1279 ق در نجف اشرف از دنيا رفت و شيخ در غم فقدان مادربسيار متاثر و غمناك شد و گريه كرد.
خانواده شيخ انصارى (ره ) 
شيخ سه همسر داشته است . اولين آنها دختر شيخ حسين انصارى - كه نخستين استادش بودهو از اين همسر يك دختر به نام بى بى فاطمه داشته است .
دومين همسر شيخ ، دختر ميرزا مرتضى مطيعى دزفولى بوده كه از وى يك دختر به نامبى بى زهرا بازمانده است سومين همسر وى اهل اصفهان يا رشت بوده كه از او يك فرزندپسر به دنيا آمده لكن قبل از تولد از دنيا رفته است .
برادران شيخ  
دو برادر، كوچكتر از شيخ در خانواده محمد امين مى زيسته است اولى به نام شيخ منصور ودومى شيخ محمد صادق . شيخ منصور در سال 1224 ق دردزفول تولد يافت تحصيلاتش را نزد برادرش شيخ مرتضى انصارى تلمذ نموده ويكى از رجال معروف اين خاندان و از بزرگان فقها و اصولين ، اديب ، حافظ قرآن مجيد،جامع معقول و منقول و فروع و اصول و شاعرى توانا بوده است . او پس از وفاتبرادرش شيخ انصارى در مسجد وى در نجف اشرف اقامه جماعت مى كرد و مجلس درس نيزداشته و به سال 1294 ق در سن هفتاد سالگى در آن مكان مقدس داعى حق را لبيك گفت ودر باب قبله متصل به مقبره شيخ مدفون گرديده است . اثر علمى شيخ منصور كه اكثرابه صورت منظومه است از وى باقيمانده است .
شيخ محمد صادق سومين برادر شيخ مرتضى است كه درسال 1234 ق در دزفول به دنيا آمد و پس ازتحصيل مقدمات و سطح در همان شهر، رهسپار نجف اشرف گرديد و فقه واصول را نزد برادرش شيخ انصارى فرا گرفت و به درجه اجتهادنائل گرديد و در سال 1298 ق در همانجا بدرود حيات گفت .
تحصيلات شيخ در ايران  
وى از دوران صباوت ، عشق تحصيل و فراگيرى معارف جاودانه و حياتبخش اسلام را داشتو با جديت بسيار تا نيمه شب به مطالعه و تاليف دروس خود همت مى گمارد.
مرتضى ادبيات عرب و مقدمات را نزد پدرش و دانشوراندزفول سپرى كرد و فقه و اصول و دوره سطح را خدمت شيخ حسين انصارى (عموزاده اش )- كه از فقهاى سپيد نام دزفول بود تلمذ نمود.
تحصيلات در عتبات  
شيخ در سال 1232 ق به همراه پدرش به عتبات - كربلا و نجف - جهتتكميل دروس و ترقى انديشه هايش رهسپار شد.
شيخ محمد امين در كربلا به محضر سيد محمد مجاهد - كه از فقهاى بزرگ شيعه در آنزمان بود و رياست حوزه كربلا را داشت رسيد. پس از معرفى خود، سيد مجاهداحوال استاد نخستين خود - شيخ حسين انصارى را كه در زمانى با هم در درس پدرش سيدعلى طباطبايى - صاحب رياض - حاضر مى شدند و با يكديگر دوست و همدرس بودندپرسيد. شيخ محمد امين گفت : ايشان برادرزاده من است و اكنونمشغول تدريس فقه و اصول و تربيت طلاب است . سيد مجاهد بر احترام آنها بيفزود وفرمود: به جز زيارت معصومين عليه السلام مقصود ديگرى نيز داريد؟ شيخ محمد امينپاسخ داد: فرزندم را براى استفاده از محضر مبارك آورده و به شيخ مرتضى كه در آخرمجلس نشسته بود، اشاره كرد، سيد نگاهى خاص به شيخ كرد! زيرا كمتر كسى در سنين18 سالگى مى توانست از محضر درس استاد و فقيهى فرزانه چون او استفاده كند، لذابراى آزمايش معلومات فقهى طلبه جوان مساله اى پيش آورد و گفت : شنيده ام برادرم شيخحسين در دزفول نماز جمعه مى خواند در حالى كه بسيارى از فقهاى شيعه اقامه نمازجمعه را در زمان غيبت ولى عصر (عج ) جائز نمى دانند. در اين موقع شيخ مرتضى دلايلىدر وجوب نماز جمعه در زمان غيبت بياورد كه سيد مجاهد از تقريردليل ها و بيان مطلب او شگفت زده شد و به شيخ محمد امين رو كرد و گفت : اين جوان نبوغذاتى دارد، او را به صاحب اين قبه - اشاره كرد به بارگاه امام حسين عليه السلام -بسپاريد.
شيخ محمد امين به دزفول بازگشت و فرزندش براى ادامهتحصيل در كربلا بماند.
شيخ مرتضى چهار سال از محضر دو فقيه بزرگ يعنى سيد مجاهد و شريف العلماءاستفاده كرد.
در سال چهارم ، عده اى از مردم دزفول كه به زيارت كربلا آمده بودند، به وى گفتند:
پدرت شوق ديدار تو را دارد.
بازگشت به وطن  
شيخ به اتفاق همشهريانش به زادگاهش دزفولبازگشت اما بيش از يكسال نتوانست در دزفول بماند شوقتحصيل او را در سال 1237 ق بار ديگر به عتبات كشاند. وى در مجلس درس شيخ موسىفرزند شيخ جعفر كاشف الغطاء شركت كرد و پس از دوسال مجددا به دزفول بازگشت .
ازدواج شيخ  
شيخ در سن 25 سالگى با دختر اولين استاد خود - شيخ حسين - ازدواج كرد. اولين ثمرهاين ازدواج پسرى بود كه پس از رفتن شيخ انصارى به مسافرت متولد و چون هنگامتولد دو دندان داشت و بنا به عقايد خرافى پير زنان قديم چنين طفلى بديمن خواهد بود،ماماى نادان دندانهاى طفل چند روزه را كشيد و كودك بيچاره از اين صدمه بمرد.
استادان شيخ انصارى  
شيخ از محضر اساتيد بزرگوارى همچون شيخ حسين انصارى دزفولى ، شريف العلماءمازندرانى ، شيخ موسى كاشف الغطاء، سيد محمد مجاهد، شيخ على كاشف الغطاء، حاج ملااحمد نراقى تلمذ نمود و غير از فرزانگان فوق الذكر شيخ نزد هيچ كس ديگر تلمذ نكردهاست . (1043)
شيخ حسين انصارى (متوفاى 1253 ق )
وى از رجال نامى در خاندان انصارى در عصر خود بوده و دردزفول مجلس ‍ درسى داشته و مرجعيت در فتوا و فيصله امور شرعيه در آن زمان به وىمنتهى گشت و شيخ قسمتى از دروس مقدماتى را نزد او فرا گرفت ، شيخ حسين بعد ازسال 1253 در دزفول بدرود حيات گفته است . (1044)
شريف العلماء (متوفاى 1245 ق )
ملا محمد يا محمد شريف فرزند حسنعلى آملى مازندرانى دو مجلس درس ‍ داشته ، يكى براىمبتدئين و ديگرى براى آنانى كه در فضل وكمال به مرتبه اجتهاد رسيده بودند. وى در سال 1245 ق در كربلا دار فانى را وداعگفت .(1045)
شيخ موسى كاشف الغطاء (متوفاى 1241 ق )
شيخ على كاشف الغطاء (متوفاى 1254 ق )
هر دو از فرزندان شيخ جعفر كبير - معروف به كاشف الغطاء هستند كه نسبت آنها به مالكاشتر مى رسد. (1046)
سيد محمد مجاهد (متوفاى 1242 ق )
وى از فرزندان على (صاحب رياض ) است . سيد مجاهد شاگردان بسيارى تربيت كردكه از جمله آنها شيخ انصارى بوده كه چهار سال نزد وى تلمذ نموده و در مجلس درسش دركربلا حاضر مى شد. (1047)
نراقى (متولد 1185 و متوفاى 1245 ق )
حاج ملا احمد نراقى فرزند ملا مهدى نراقى است . نراقى به دانش وفضل شيخ انصارى اعتماد و اطمينان كامل داشته تا جايى كه گفته است :
(در سفرهاى مختلفه كه رفته ام زياده بر پنجاه تن مجتهد مسلم را ديده ام . ولى هيچ كدامآنان اين جوان نبودند.)
بدين سبب مقدم شيخ را گرامى داشت و بعد از حركت از كاشان ، ملا احمد نراقى فرمود:
(استفاده اى كه من از وى بردم بيش از بهره اى بود كه او از من برد.)
ملا احمد نراقى به مرض وبا درگذشت و جنازه اش به نجف اشرفمنتقل و در صحن مطهر پشت سر حضرت على عليه السلام دفن گرديد. (1048)
شاگردان شيخ  
مكتب علمى شيخ انصارى - در اواسط قرن سيزدهم تااوايل قرن چهاردهم - پرورش دهنده دانشوران و انديشمندان معروف شيعه است ، علماء ودانشمندانى كه شمار آنها را از 500 نفر تا 3000 نفر در كتب رجالى و تاريخى ثبتكرده اند. در كتاب زندگانى و شخصيت شيخ انصارى كه توسط كنگره جهانىبزرگداشت دويستمين سالگرد تولد شيخ انصارى (ره ) انتشار يافته است نام 316 نفررا ذكر كرده كه بعضى از مشاهير از شاگردان شيخ به شرحذيل آمده است :
1. شيخ ابراهيم آل صادق (1221 - 1284 يا 1288 ق )
2. سيد محمد ابراهيم بهبهانى (- 1300 ق )
3. شيخ ابراهيم خوئينى (- 1300 ق )
4. ميرزا محمد حسن شيرازى (1230 - 1355 ق )
5. حاج ميرزا ابراهيم خوئى (1247 - 1325 ق )
6. آخوند خراسانى (1329 ق )
7. ميرزا ابراهيم علوى سبزوارى (1316 ق )
8. سيد جمال الدين اسد آبادى (1254 - 1314 ق )
9. شيخ ابراهيم قفطان (- 1279 ق )
10. ميرزا حبيب الله رشتى (1234 - 1312 ق )
11. شيخ مولا ابراهيم قمى (- 1308 ق )
12. ملا حسينعلى همدانى (1239 - 1311 ق )
13. سيد ابو تراب قزوينى (معروف به سكاكى ) (-1303 ق )
14. ميرزا محمد آشتيانى (1248 - 1319 ق )
15. سيد ميرزا ابوالحسن رضوى (1311 ق )
16. سيد ميرزا ابوالحسن سبزوارى (-1313 ق )
17. شيخ ابوالقاسم انصارى دزفولى (-1280 ق )
18. سيد ابوالقاسم خوانسارى (1280 ق )
تاليفات شيخ انصارى  
آثار قلمى اين فقيه فرزانه - كه به دست مبارك خود و با خطى زيبا پيرامون موضوعاتمختلف تاليف شده است و بعضى از آنها در زمان حيات شيخ در چند نوبت به قطع رحلىچاپ سنگى شده اند به شرح ذيل است :
1. كتاب رسائل : اين كتاب در علم اصول فقه است و بهدليل محتوايى تازه و بديع به فرائد الاصول معروف شده است و در 400 صفحه بهقطع رحلى چاپ سنگى و منتشر شده است .
2. كتاب المكاسب اين اثر در خصوص مسائل كسب و تجارت است . مطالب اين كتاب علمى واستدلالى با تحقيقات و پژوهش ميدانى و جامع در رد و ابرام نظرات دانشوران و فقهاگذشته است و هر دو اثر فوق از كتب درسى رايج در حوزه هاى علميه تشيع است .
3. كتاب الصلاه اين اثر گرانسنگ - كه در موردمسائل نماز است به صورت علمى و بسيار دقيق ومستدل بحث كرده است . اين كتاب 437 صفحه اى به قطع رحلى درسال 1305 ق چاپ سنگى و منتشر شده است .
4. كتاب الطهاره اين كتاب در 548 صفحه به قطع رحلى درسال 1317 ق چاپ سنگى و منتشر شده است .
اوضاع ايران در عصر شيخ انصارى  
تولد، رشد جسمى و تحصيلى شيخ در زمان سلطنت فتحعلى شاه - 1212 تا 1250 ق -بوده است . ايران در دوره پادشاهان قاجار، گرفتار دو دشمن نيرومند گرديده درشمال روسيه تزارى و در جنوب انگلستان استعمارگر، خبر سقوط شهر گنجه در قفقاز وقتل عام مردم مسلمان آنجا در دربار فتحعليشاه غوغا كرد و علماى تهران جنگ با كفار روسيهرا تصويب كردند و حكم جهاد و تجهيز سپاه صادر شد.
جنگ دوره اول قريب دهسالطول كشيد و پس از جنگ و گريزهاى متعدد با وساطت سفير انگليس ، پيمان صلح ميانايران و روسيه فراهم آمد و در سال 1228 ق در محلى بنام گلستان ، عهدنامه صلح بهامضاء رسيد. (1049)
فقهاى شيعه در ميدان جنگ  
سيد محمد مجاهد متوفاى 1242 ق كه از فقهاى بزرگ شيعه در عراق بود و از نخستيناستادان شيخ انصارى است به ايران آمد و به قفقاز رفت و به تشجيع جنگجويان پرداختو به اين سبب ملقب به مجاهد گرديد يعنى كسى كه با كفار جهاد كرده است .
از ديگر فقهاى شيعه ملا احمد نراقى متوفاى 1245 ق است كه از علماى مشهور كاشان واز اساتيد معروف شيخ انصارى است ، وى كفن پوش با سپاه ايران در ميدان جنگ حاضرشد ولى متاسفانه عباس ميرزا نايب السلطنه براى جلب حمايت روس از سلطنت آينده اشكوشش خود را در جنگ به كار نگرفت و سرانجام جهادگران در جنگ عليه روس موفقنبودند.
و پس از خاتمه جنگ ايران و روس فتحعلى شاه از ملا محمد تقى برنمانى كه همراه سيدمحمد مجاهد به ميدان جنگ آمده بود پرسيد چرا جهاد توفيق نيافت ؟! وى پاسخ داد به سببعدم خلوص نيت عباس ميرزا.
سلطه انگلستان در ايران  
آنجايى كه دولت استعمار انگليستان مستعمره بزرگ و پرفايده خود يعنى هندوستان رادر معرض خطر جدى دولت روس مى ديد به اين فكر افتاد كه كشورهاى هم جوار هند مانندايران و افغانستان را تحت نفوذ و سلطه خود در آورده و راه رسيدن به خليج فارس ودرياى آزاد را براى روسيه سد كند. بدين منظور درسال 1223 ق سفير خود را با هداياى فراوانى به ايران فرستاد. سفير انگليس بافتحعلى شاه ملاقات كرد و نامه هاى پادشاه انگليس را با يك قطعه الماس درشت تقديمكرد و مقاصد دولت متبوع خود را راجع به قرارداد (به اصطلاح ) دوستى با ايرانبوسيله مترجم ابلاغ داشت و تعهداتى فيمابين آنها منعقد و امضاء گرديد.
اوضاع اجتماعى ايران در زمان شيخ انصارى  
قرن سيزدهم ، قرن شكوفايى و رشد تشيع در ايران بود، بيشتر مردم شيعه دوازدهامامى بودند و از علماى دين در تمام شئون اجتماعى خود پيروى مى كردند، مردم در تربيتفرزندان خود كوشا بودند و به اجراى تكاليف مذهبى و دستورهاى دينى اهتمام مىورزيدند. پدران و مادران فرزندان خود را از سنين پنج سالگى براى آشنا شدنفرائض دينى - به مسجد مى بردند.
اكثر مردم در اين زمان از دانش و سواد بهره اى نداشتند. شاهزادگان و ثروتمندان معلمسرخانه براى فرزندان خود داشتند، تعداد كمى از فرزندان طبقه متوسط از سنين هفتسالگى در مكتبخانه - كه در بيشتر نقاط ايران بر پا بود و به دست روحانيون وملايان اداره مى شد - به خواندن و نوشتن مى پرداختند.
اوضاع علمى ايران در زمان شيخ انصارى  
قرن سيزدهم مصادف با قرن نوزدهم ميلادى و ظهور علوم و پيشرفت صنايع جديد دراروپا بود اما مسلمين عموما و ايرانيها خصوصا از اين علوم و صنايع جديد بى بهرهبودند.
از جمله علومى كه در اين قرن پيشرفت چشمگير و شايسته اى داشت فقه واصول بود كه توسط دانشوران صاحب نامى مانند شيخ جعفر كاشف الغطاء متوفاى1228 ق و سيد على طباطبايى (صاحب رياض ) متوفاى 1231 ق و فرزندش سيد محمدمجاهد متوفاى 1242 ق كتابهاى معتبرى به روش ‍ استدلالى و با استفاده از قواعداصول در احكام شرع - فقه - تاليف شد.
مراكز علمى فعال در زمان شيخ انصارى :  
الف : حوزه علميه كربلا  
اين حوزه در قرن سيزدهم اعتبار علمى بسيار يافت و اينتكامل حوزه علميه كربلا مرهون زحمات علامه وحيد بهبهانى بود كه توسط شاگردش ‍سيد على طباطبايى استمرار پيدا كرد و سيد محمد مجاهد فرزند سيد على طباطبايى اينحوزه را رونق بيشترى بخشيد
ب : حوزه علمى نجف  
اين مركز علمى ، قرنها محل تدريس علوم اسلامى و فقه شيعه بوده است . در قرن سيزدهمشيخ جعفر نجفى مشهور به كاشف الغطاء كه از شاگردان مشهور وحيد بهبهانى بود درنجف به تدريس فقه استدلالى پرداخت و اين مركز علوم اسلامى رافعال تر نمود. پس از شيخ جعفر فرزندانش شيخ موسى متوفاى 1249 ق و شيخ علىمتوفاى 1254 ق كه از فقهاى نامدار شيعه بوده اند، حوزه علمى نجف را اداره مى كردنداين دو فقيه بزرگوار استادان شيخ مرتضى انصارى بوده اند.
ج : حوزه علمى كاشان  
اين حوزه به كوشش ملا مهدى نراقى در اواخر قرن دوازدهم بوجود آمد و حدود يك قرنفعال بوده است . ملا مهدى نراقى از شاگردان وحيد بهبهانى بوده است و پس از فوت اوفرزندش ملا احمد نراقى متوفاى 1245 ق حوزه علمى كاشان را رونق بخشيد. ملا احمد ازاستادان مشهور شيخ انصارى است .
د : حوزه علمى اصفهان  
اين حوزه در اوايل قرن يازدهم بوجود آمد با توجه به احترام خاص شاهان صفوى نسبتبه فقها و علماى شيعه و هجرت علماى شيعه از سرزمينهاى اسلامى مانند لبنان و عراقبه ايران و اقامت در اصفهان و تدريس علوم مختلف در اين شهر عالم پرور، اين حوزه بهدويست سال دوام داشت و تا نيمه قرن سيزدهم زمان حجه الاسلام شفتى متوفاى 1260 قرونقى كامل داشت ، شيخ انصارى قريب يك ماه مهمان سيد شفتى بوده است .
مرجعيت شيخ انصارى  
عصر زندگى شيخ مصادف بود با مرجعيت عامه آيه الله شيخ موسى كاشف الغطاء تاسال 1256 ق و بعد از مرحوم شيخ موسى زعامت دينى به برادرش آيه الله شيخ حسنكاشف الغطاء تا سال 1262 ق و بعد از رحلت ايشان مرجعيت عامه به آيه الله شيخ محمدحسن صاحب جواهر منتقل شد.
در سال 1266 ق آيه الله شيخ محمد حسن صاحب جواهر در لحظات آخر حياتش در جمع علماءبزرگان شيعه - كه براى تعيين تكليف مرجعيت و زعامت دينى به حضورش رسيده بودند- پرسيد: بقيه علما محترم كجا هستند؟ عرض رسيد كه علما حوزه همگى در خدمت شما هستند،نگاهى ديگر همراه با تبسمى نمود و فرمود: آرى هستند اما عالمى در اين شهر (نجف ) استكه در جمع نيست .
مجددا به عرض رسيد كه خير آقا همگى خدمت شما هستند. آنگاه فرمود: پس ملا مرتضىكجاست ؟ عده اى به جستجوى وى پرداختند. پس از مدتى او را در حرم امير المومنين عليهالسلام يافتند كه مشغول دعا جهت بهبودى و سلامتى صاحب جواهر بود. جريان را بهعرض شيخ انصارى رسانده و به حضور صاحب جواهر رسيدند، صاحب جواهر نفس عميقىكشيد و رو به حضار نمود و فرمود: (هذا مرجعكم من بعدى ) اين مرجع شما بعداز من است و آنگاه رو به شيخ انصارى نمود و فرمود: (قلل من احتياطك فان الشريعه سمحه سهله ) اى شيخ تو هم از احتياط خود كم كنچه دين اسلام سهل و آسان است . (1050)
چگونگى تدريس شيخ انصارى  
از كارها گفته هاى شيخ معلوم است كه در طول عمر با بركتش همه سعى و كوشش در راهتحصيل ، تدريس و تاليف آثار علمى بوده است . از برادرش ‍ شيخ منصورنقل شده كه : شيخ حتى در سفر براى وى درس مى گفت و او تقريرات شيخ را مى نوشت .حاج ملا نصرالله تراب در لمعات البيان مى نويسد:
در سفر مكه همراه شيخ استاد بوديم ، ما و همه حجاج دو ماه در محلى به نام عنيزه به جهتترس از غارت اعراب باديه نشين توقف نموديم ، شيخ عصرها براى ما از كتاب (هدايه ،المسترشدين ) درس مى گفت و از جمله حاضرين در درس شيخ محمد باقر فرزند مولفكتاب مذكور بود.
شيخ انصارى بعد از نمازهاى يوميه به جاى تعقيبات نماز مطالب درس و اشعار الفيه -كتابى است در علم نحو شامل هزار بيت شعر است . مى خواند. وقتى از وىسوال شد كه شما با اين همه مقام علمى ، درسهاى دوره نوجوانى را تكرار مى كنى ؟!
در جواب فرمود: بله مى خوانم و تكرار مى كنم با فراموشم نشود.
بيان شيخ انصارى در تدريس  
شيخ در موقع تدريس خارج فقه و اصول در توضيح مطالب علمى ، چنان خوش بيانبوده و با استدلال ، آراء ابتكارى خود را پيرامون مبانى اصولى و فقهى تقرير مىنموده كه همه انديشوران را مجذوب و شيفته خود مى كرده است .
نمونه اى از بيانات علمى و استدلالشيخ
استاد شهيد مرتضى مطهرى در كتاب عدل الهى ، ص 348 از چگونگى بيانات علمى واستدلالى شيخ به هنگام تدريس جريانى به شرحذيل نقل مى كند:
(سيد حسن كوهكمرى كه از فضلاى عصر شيخ بوده و خود مجلس درسى داشته است ، يكروز در محل درس خود، پيش از آمدن شاگردان حاضر شد، ديد در يك گوشه مسجد، شيخژوليده اى با چند شاگرد نشسته و تدريس مى كند، سيد حسين سخنان او را گوش داد واحساس كرد كه اين شيخ بسيار محققانه بحث مى كند، روز ديگر راغب شد، زودتر بيايد وبه سخنان شيخ گوش كند، آمد و گوش كرد و به اعتماد روز پيش افزون شد كه اينشيخ از خودش فاضل تر است ... و اگر شاگردانش به جاى درس او به درس اين شيخحاضر شوند بهره بيشترى خواهند برد.
روز ديگر كه شاگردان او آمدند گفت ، رفقا اين شيخ كه در آن كناره با چند شاگردنشسته از من براى تدريس شايسته تر است و خود من نيز از او استفاده مى كنم ، همه با همبه درس او برويم ... از آن روز سيد حسين و شاگردانش در مجلس شيخ حاضر شدند. اينشيخ همان است كه بعدها نام شيخ مرتضى انصارى معروف شد و استاد متاخرين لقب يافت.
شيخ در بروجرد و اصفهان  
شيخ انصارى به سال 1240 ق به قصد زيارت مرقد مطهر على بن موسى الرضاعليه السلام از دزفول حركت كرد وى به هنگام ترك زادگاهش فرموده است : (آنچه را ازعلماى عراق كه بايد ببينم ديده ام و مايلم در اين سفر اگر از علماى ساكن ايرانشخصيتهايى يافت شود كه ممكن باشد مورد استفاده قرار گيرند، آنها را نيز ملاقاتكرده و از ايشان بهره مند گردم .)
شيخ به اتفاق برادرش (شيخ منصور) رضايت مادرشان را جلب كردند و راهى سفر شدندآنها مدت يك ماه در بروجرد ماندند و سپس راهى اصفهان شدند.
شيخ در اصفهان وارد كاروانسرايى شد و منزلى گرفت . در آن زمان زياست مطلقه و زعامتدينى اصفهان در دست باكفايت حجه الاسلام شفتى - بنيانگذار مسجد سيد اصفهان - بود.شيخ در يكى از روزها اشكالى را براى شاگردان طرح نموده و منتظر جوابى از آنانبود، شيخ كه در پايين مجلس ‍ نشسته بود جواب آن را به يكى از نزديكانش بيان كردهو از مجلس خارج گرديد. آن طلبه نيز جواب را خدمت استاد بازگو كرده استاد فرمود:
اين جواب از تو نيست يا حجه بن الحسن عليه السلام به تو تلقين نموده و يا شيخمرتضى نجفى ، آن دانش پژوه بالاخره حقيقت را گفت .
سيد بالافاصله با چند نفر به تفحص و جستجو پرداختند تا سرانجام شيخ و برادرشرا در كاروانسرا يافتند و به منزل سيد بردند، سيد اصرار كرد كه شيخ انصارى دراصفهان بماند، ولى شيخ به داشتن پدر و مادردزفول اعتذار جست و گفت :
(اگر خيال ماندن و توقفى در ايران داشتم ، اصفهان را ترجيح خواهم داد و پس از چندروز توقف اين شهر را ترك كرد.

next page

fehrest page

back page