بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 1, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
     FOOTNT05 -
     FOOTNT06 -
     GOL10000 -
     GOL10001 -
     GOL10002 -
     GOL10003 -
     GOL10004 -
     GOL10005 -
     GOL10006 -
     GOL10007 -
     GOL10008 -
     GOL10009 -
     GOL10010 -
     GOL10011 -
     GOL10012 -
     GOL10013 -
     GOL10014 -
     GOL10015 -
     GOL10016 -
     GOL10017 -
     GOL10018 -
     GOL10019 -
     GOL10020 -
     GOL10021 -
     GOL10022 -
     GOL10023 -
     GOL10024 -
     GOL10025 -
     GOL10026 -
     GOL10027 -
     GOL10028 -
     GOL10029 -
     GOL10030 -
     GOL10031 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

back page

شاگردان برجسته  
يكى از خدمات بزرگ و فعاليتهاى ارزنده اين شخصيت علمى تربيت شاگردان ممتاز ونمونه اى است كه هر يك از آنها از مشعلداران علم و فقاهت و از بزرگان و شخصيتهاىبرجسته علمى به شمار مى آيند. شاگردان برجسته ميرزا عبارتند از:
1. آقا سيد محمد باقر شفتى معروف به حجه الاسلام (متوفاى 1260 ق ): او در قم نزدميرزاى قمى شاگردى نمود. پس از آن به كاشان مسافرت كرد و مدتى نيز نزد حاج ملامهدى نراقى بهره علمى جست . آنگاه به اصفهان رفت و در آنجا ساكن شد.
معروف ترين تصنيف وى كتاب مطالع الانوار (شرح شرايع ) است . (961)
2. حاج محمد ابراهيم كلباسى (1180 - 1261 ق .)
او از مفاخر علماى اماميه و از مجتهدان بزرگ شيعه به شمار مى رود و در زهد و تقوا وعبادت زبانزد خاص و عام است ، در دوران زعامت و مرجعيت استادكل وحيد بهبهانى براى تحصيل به عراق مهاجرت كرد و از محضر بزرگانى همچون آقامحمد باقر بهبهانى ، علامه بحرالعلوم ، شيخ جعفر كاشف الغطاء، آقاى سيد علىطباطبايى (مولف رياض المسائل ) و ميرزاى قمى استفاده كرد. برخى از تاليفات و آثارارزشمند او عبارتند از:
1- الايقاعات
2- الارشاد
3- شواهد الهدايه
4- منهاج الهدايه
5- ارشاد المسترشدين
6- الارشاد
7- النخبه
8- مناسك الحج (962)
3. آقا محمد على هزار جريبى (متوفى 1245 ق .
او از بزرگان علما بود و در علوم عقلى و نقلى مهارت خاصى داشت . كتابهاى(البدرالباهر) در تفسير، (السراج المنير) در علمرجال ، (تبصره المستبصرين ) در امامت ، كتاب الصلوه و (انيس المشتغلين ) آثار قلمىاين دانشور بزرگ است . (963)
4. آقا احمد كرمانشاهى (نوه وحيد بهبهانى )
از آن بزرگوار آثارى چون (مرآت الاحوال ) در موضوعرجال (به زبان فارسى )، (العموديه فى شرح الصمديه )، (نور الانوار)، (الدررالغرويه ) و شرح مختصر النافع و كتب ديگر به جاى مانده است . (964)
5. سيد محمد مهدى خوانسارى (متوفاى 1246 ق .)
او نوه آقا حسين خوانسارى است . از جمله تاليفات و آثار قلمى اين سيد بزرگوار رسالهمشهور و مبسوطى در احوال ابوبصير است كه (عديمه النظير فىاحوال ابى بصير) ناميده شده است . (965)
6. سيد على خوانسارى
7. ميرزا ابوطالب قمى
8. حاج سيد اسماعيل قمى
9. ميرزا على رضا قمى
10. شيخ حسين قمى
11. حاج ملا اسدالله بروجردى
12. حاج ملا محمد كزازى (966)
13. ملا غلامرضا آرانى
بسيارى از اين بزرگان از ميرزاى قمى اجازه روايت و حديث دريافت كرده اند. (967)
تبليغ و ارشاد 
فعاليت هاى فرهنگى اين شخصيت عاليقدر تنها به مطالعه و تحقيق ، تاليف و تصنيف وتدريس و تربيت شاگرد محدود نمى شد و كثرت اشتغالات علمى و اجتماعى ، او را ازوظيفه اصليش ، يعنى تبليغ دين و ترويج و نشر آيين مقدس اسلام و ارشاد و هدايتبندگان خدا باز نمى داشت ، او در حالى كه پناه محكم و مطمئن براىاهل علم بود مرشد و معلمى دلسوز و پدرى مهربان براى مردم شناخته مى شد. به همينسبب به موازات برنامه هاى درسى كه براى دانش پژوهان واهل فضل داشت خطابه ها و سخنرانيهايى نيز براى ساير افراد بر پا مى داشت .(968)
امر به معروف و نهى از منكر  
آن بزرگوار به انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر بسيار مقيد و پاى بندبود. حتى اين وظيفه الهى و اجتماعى در ملاقات با شاه وقت هم ترك نمى شد. گويند دريكى از اين ملاقاتها در بين گفتگو، خطاب به فتحعلى شاه فرمود: اى شاه ! با مردم بهعدالت رفتار كن زيرا كه مى ترسم به موجب معاشرتى كه با تو دارم ، نظر به آيهشريفه (و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار)(969) مستوجب عذابپروردگار شوم ! سلطان قاجار در جواب ميرزا عرض كرد: نظر به اين روايات كه مىگويد: (هر كه در دنيا سنگى را دوست داشته باشد در آخرت با او محشور خواهد شد)بنده هم چون در دنيا با شما معاشرت و دوستى دارم ، اميدوارم كه در بهشت عنبر سرشتنيز با شما محشور باشم .
در يكى از ديدارهاى ديگرى كه ميرزا با فتحعلى شاه داشت دست به ريش ‍ وى كه بسياربلند بود كشيد و فرمود: اى شاه ! كارى نكن كه اين ريش فرداى قيامت با آتش جهنمبسوزد!(970)
هر چند كه سلطان نسبت به او علاقه مى ورزيد، ميرزا به وى بى اعتناتر مى شد وبيشتر از وى فاصله مى گرفت . روزى فتحعلى شاه از آن بزرگوار درخواست كرد كهاجازه دهد تا دختر خويش را به ازدواج پسر ميرزا درآورد و بدين وسيله رابطه خانوادگىبين ميرزا و خانواده سلطنتى بر قرار گردد. ميرزا از اين پيشنهاد سخت ناراحت و نگرانشد و از قبول آن خوددارى ورزيد. گر چه آن جلسه بدون نتيجه پايان پذيرفت اما چونبراى ميرزا اين احتمال وجود داشت كه با اصرار شاه مجبور گردد از روى ناچارى به اينوصلت تن در دهد دست بر دعا برداشت و گفت : (خدايا، اگر بناست شاهزاده به همسرىپسر من درآيد مرگ جوانم را برسان !) طولى نكشيد كه تنها پسر ميرزا در آب غرق شدو در اثر اين سانحه از دنيا رفت . (971)
از ميرزا بياموزيم  
ويژگيهايى كه رمز موفقيت و عامل پيروزى و سربلندى اين مرد بزرگ بوده است عبارتاست :
الف ) صبر و استقامت :  
شكيبايى و استقامت و پايمردى از ويژگيهاى بارز ميرزاست . او درطول زندگى پرنشيب و فرازش همواره در برابر مشكلات چون كوه مقاوم و پايدار بود وهرگز در مقابل حوادث ناگوار و انبوه سختيها زانو به زمين نزد، با اينكه درطول زندگى هشتاد ساله اش مخصوصا دورانتحصيل با مشكلات فراوانى مواجه بود، با استفاده از شكيبايى توانست بر همه مشكلاتپيروز شود. (972)
ب ) جديت در تحصيل :  
او در فراگيرى اسلامى چنان كوشا بود كه شبها كمتر به خواب مى رفت و بيشتر وقترا مشغول مطالعه بود. (973)
ج ) تلاش پيگير:  
تلاشگرى فوق العاده او سبب شده كه او را يكى از پركارترين فقهاى شيعه به شمارمى آورند. او تمام عمر مباركش را به درس و بحث ، مطالعه و تحقيق و هدايت و ارشاد خلقسپرى كرد و لحظه اى آرام ننشست .
گاه در سنگر محراب و مسجد به اقامه جمعه و جماعت و ارشاد و هدايتمشغول بود و گاه بر كرسى تدريس به نشر علوم اسلامى و تربيت و پرورش ‍شاگرد، زمانى در مسند فتوا و استنباط احكام شريعت و جواب استفتاءات و گاهى نيز بهمطالعه و تحقيق و تاليف و تصنيف سرگرم بود.
د ) ذوق شعرى :  
او علاوه بر مقام فقاهت ، داراى طبع شعر بود و ديوان شعر آن بزرگوار در حدود پنجهزار بيت كه به زبان فارسى و عربى سروده شده است .
ه ‍) خوشنويسى :  
ميرزاى قمى علاوه بر مزاياى علمى و اخلاقى از زيبايى خط برخوردار بوده است ، مولفكتاب (روضات الجنات ) در اين باره مى نويسد:
(مرحوم ميرزا بسيار خوش خط بود و با هر يك از دو نوع خط مرسوم زمانش - يعنى نسخ ونستعليق - آشنايى كامل داشته و هر دو را به طرز بسيار جالب و زيبايى مى نگاشته است. نوشته هاى زيبايى كه با زبان فارسى و عربى ، با خط نسخ و نستعليق از آنبزرگوار در نزد ما موجود است خود بهترين شاهد و گواه بر اين مطلب است .) (974)
غروب آفتاب زندگى  
سرانجام آفتاب زندگى اين شخصيت بزرگ علمى و دينى كه سالها وجود مباركش منشاخير و درخشندگى بود در سال 1231 ق . (975) غروب كرد او در هشتاد سالگى دعوتحق را لبيك گفت و روح پاكش به سوى معشوق شتافت و در جوار رحمت حق تعالى قرارگرفت . پيكر اين مرد بزرگ با نهايت تجليل و احترام تشييع گرديد و در قبرستانشيخان قم ، مقابل مقبره زكريا بن آدم به خاك سپرده شد.
بازماندگان  
ميرزا داراى يك پسر و هشت دختر بود. پسر آن مرحوم در زمان حيات پدر درگذشت وبازماندگان وى تنها منحصر به دختران او بودند كه هر كدام از آنها همسر يكى از علماگرديد.
افرادى كه افتخار دامادى آن بزرگوار را دارا بودند عبارتند از:
1. ميرزا ابوطالب قمى
2. حاج ملا اسد الله بروجردى
3. ملا محمد نراقى (فرزند ملا احمد نراقى )
4. ميرزا على رضا طاهرى
5. شيخ على بحرينى
6. آقا محمد مهدى كلباسى (فرزند حاج محمد ابراهيم كلباسى )
7. ملا على بروجردى (976)
سيد محمد مجاهد (ره ) متوفاى 1242 ق . 
پيشاهنگ جهاد
سيد حميد ميرخندان
در اين نوشته گوشه هايى از زندگانى يكى از علماى متعهد و دلسوز كه به سهم خوددر تحولات سياسى عصر خويش تاثير گذار بوده بازگو خواهد شد. آيت الله سيد محمدطباطبايى (معروف به سيد مجاهد) عالمى ديگر از مناديان جهاد و دعوت كنندگان به عزتدر برابر هجوم بيگانگان در عصر سكوت قاجار به شمار مى رود.
ولادت  
وى در سال 1180 ق . در خانه يكى از سادات دانشور كربلا چشم به دنيا گشود. پس ازگذشت سالها و رسيدن به سن تمييز رفته رفته دريافت كه در چه خانواده اى نشو ونما يافته است بستگان نزديك محمد همه از علما و دانشمندان زمان بودند. پدر بزرگمادرى اش علامه محمد باقر بهبهانى (متوفى 1201 ق ) معروف به وحيد بهبهانى فقيهبرجسته و بى نظير آن عصر بود. در دوران مرجعيت وحيد بهبهانى جان تازه اى در كالبدحوزه درسى كربلا دميده شد. حوزه كربلا در آن عصر به مركز علمى جهان شيعهتبديل گشت و شاگردان مكتب كربلا سلسله جنبانان علم و فقاهت در سراسر عالم تشيعشدند و در جاى جاى جهان اسلام ، مشهد، كاشان ، قم ، كاظمين ، نجف ، كربلا، تبريز وهندوستان اقدام به تشكيل حوزه هاى علمى نمودند. دو پسر وحيد بهبهانى (دايى هاى محمد)يعنى آقا محمد على طباطبايى و آقا عبدالحسين طباطبايى نيز از علماى ممتاز بودند.(977)
پدر محمد، آيت الله سيد على طباطبايى با اينكه تحصيلات را دير آغاز كرد اما خيلى زودمراحل مختلف علمى را پشت سر نهاده و به مرحله عالى قدم گذاشت و از شاگردان خاص وشاخص وحيد بهبهانى گشت . حضور زود هنگام او در درس عالم برجسته اى چون وحيدبهبهانى حكايت از هوش ‍ سرشار وى و توفيقهاى الهى در حق او داشت . وى در همين زمانتاليف كتاب فقهى اش (رياض المسائل ) را كه اكنون نيز از متون فقهى مطرح و موردتوجه در حوزه هاى دينى است ، تاليف نمود. (978)
و اما مادر محمد نيز از زنان دانشمند و فاضل بود. گفته شده كه وى همسرش را در تدوينبخشى از كتاب رياض المسائل يارى مى كرده است . (979) در آن هنگام بيش از يازدهسال از عمر محمد نمى گذشت . از آنجا كه در خانواده اىاهل علم و فضيلت پرورش مى يافت تحصيلات ابتدايى را به حسب ظاهر در اين سنين تمامكرده بود و در همين ايام بود كه قدم به مرحله جديدى از زندگيش مى گذاشت .
تحصيلات سيد  
وجود كسان دانشمند و فرزانه در ميان بستگان نزديكش بر افكار و آرمانها و او تاثيرگذار بود. تعليم و تربيت او تحت نظر پدرش آغاز شد و تامراحل عالى ادامه يافت .
محمد گرچه توفيق حضور در مجلس درس پدربزرگش وحيد بهبهانى را نيافت ليكن ازمحضر شاگردان شاخص و برجسته وى بهره برد. علاوه بر پدرش از علامه بحرالعلوم(متوفى 1212 ق ) در نجف بهره جست و از علم و زهد و كرامات توشه هاى آسمانىبرگرفت و به افتخار ازدواج با دختر آن عالم گرانقدرنائل آمد. اما توفيق بهره بردن از آن بزرگ ديرى نپاييد و علامه بحرالعلوم هفتسال پس از وفات وحيد بهبهانى ديده از دنيا فروبست . (980)
سيد محمد در نجف اشرف چندى نيز از محضر فقيه توانا شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفى1228 ق ) بهره برد. شيخ جعفر كاشف الغطاء (ره ) در استنباطمسائل و فروع فقهى بسيار مسلط و توانا بود. وى فردى بسيار متواضع بود و علاوهبر رياست دينى ، پيشواى شجاع ملى نيز به شمار مى آمد. درك زمان و نيازهاى زمان نيزاز خصوصيات شايسته كاشف الغطاء بود. تاليف كتابى در رد اخبارى گرى و نيزكتابى در رد فرقه وهابى بر همين اساس بود.(981)
سيد محمد طباطبايى از اساتيد خود تنها فقه نياموخت ، احساس مسئوليت در برابرمسائل اجتماع و شهامت نيز آموخت . پس از آن خود عالمىفاضل گشته بود كه ديگر از تحصيل نزد استاد بى نياز مى نمود. بعد از آن نيز آنچهبود گذشت زمان بود و غناى هر چه بيشتر علمى در رهگذر تحقيق و تدريس و تاليف . اينفصل از زندگانى او به طور مشخص در اصفهان آغاز شد.
در سال 1216 ق . كربلا مورد هجوم وحشيانه وهابيها قرار گرفت و بيش از سه هزارنفر از جمله بسيارى از علما كشته شدند. بخش اعظم بارگاه امام حسين عليه السلام و اماكنبسيارى مورد تخريب قرار گرفت و اموال مردم به غارت رفت . آنان پس ازقتل و غارت و تخريب ، شهر را ترك كردند. (982) اين واقعه عمده موجب مهاجرت سيدمحمد طباطبايى به اصفهان شد.
در اصفهان  
زمانى كه سيد محمد طباطبايى در اصفهان اقامت اختيار كرد حوزه اصفهان همچنان يكى ازحوزه هاى معتبر جهان شيعه به شمار مى آمد و با حضور برخى از علماى ترازاول كربلا و شاگردان برجسته وحيد بهبهانى يا تربيت يافتگان شاگردان او از رونقو اعتبار برخوردار بود. بزرگانى چون محمد اصفهانى ، تقى اصفهانى ، سيد محمدباقر شفتى معروف به (حجت الاسلام ).
سيد محمد طباطبايى در مدت ده سال اقامت در اصفهان در جو مناسب حوزه اصفهان تنها بهتدريس و تاليف مشغول بود و از پذيرش ديگر مناصب چشم پوشيده بود.نقل شده است يكى از امورى كه باعث شهرت سيد محمد باقر شفتى از (مراجع بزرگاصفهان ) شد و توصيف آيت الله سيد محمد طباطبايى از وى بود. مى گويند از او پرسيدهشد آيا سيد محمد باقر شفتى مجتهد است ؟ او در جواب گفت : (شان او بالاتر از آن استكه من او را تاييد كنم ، بلكه از او بپرسيد كه آيا سيد محمد مجتهد است يا نه .(983))
مجلس درس او بسيار مورد استقبال و توجه دانش پژوهان حوزه اصفهان قرار داشت . آنگاهكه تاليف كتاب (لمفاتيح فى الاصول ) خود را آغاز نمودقبل از آنكه تاليف كتاب به اتمام رسيده باشد فصلهاى مختلف آن نزد طلاب و فضلادست به دست مى گشت و از آن رونويسى مى كردند.(984)
بايد گفت سيزده سال اقامت آيت الله سيد محمد طباطبايى در اصفهان سالهاى تعميقنظرات علمى و غناى فقهى از رهگذر تحقيق ، تاليف و تدريس بود.
شاگردان  
او از اساتيد برجسته حوزه كربلا و اصفهان به شمار مى آمد، به گونه اى كه همه علمادر مجلس درس او حاضر مى شدند. بيانى زيبا و شيوا داشت ومسايل پيچيده و مطالب دقيق را به بهترين شيوه بيان مى كرد، به طورى كه هر كس حتىافراد مبتدى ، درس او را مى فهميدند.(985)
برخى از شاگردان سيد كه از خرمن دانش او بهره ها جستند از اين قرارند:
1. سيد ابراهيم موسوى قزوينى معروف به صاحب كتاب ضوابط (متوفى 1262 ق )
2. مولى محمد صالح برغانى (متوفى 1283 ق )
3. ملا محمد نورى
4. ملا حسن يزدى (متوفى بعد از 1242 ق )
5. شيخ احمد كرمانشاهى (متوفى 1235 ق )
6. ملا اسد الله بروجردى (متوفى 1264 ق )
7. ملا صفر على لاهيجانى (متوفى قبل از 1264 ق )
8. شريف العلما مازندرانى (متوفى 1264 ق )
9. سيد شفيع بروجردى (متوفى 1280 ق )
تاليفات  
آثار قلمى او كه از تتبع و بررسى نظرات ديگران آكنده است به اين شرح است ، دوتاليف عمده ايشان در اصول فقه و فقه كه اولى (المفاتيح فىالاصول ) و ديگرى (المناهل فى فقه آل الرسول ) مى باشد.
(الوسائل الى النجاه ) در اصول فقه ، (اصلاح ) در فقه كه به صورت ذكر فتوا ورساله عمليه وى بوده و تلخيصها و ترجمه هاى متعددى به فارسى داشته است . (جامعالاخبار) در فقه كه به منزله دايره المعارفى در زمينه فقه شيعه بوده است ، (الجهاديه) رساله اى در زمينه احكام ، جهاد و نيز (مشكوه الجهاد فى ترجمه مصابيح الجهاد) درزمينه جهاد و احكام آن .(986)
زعامت  
آيه الله سيد محمد طباطبايى سال 1232 ق . در پى وفات پدر بزرگوارش به كربلابازگشت در حالى كه غم از دست دادن پدرى كه سالها در جوار افاضه اش باليده بودبر دلش سنگينى مى كرد.
پس از گذشت روزها رفته رفته گذشت زمان بر داغ از دست دادن پدر مرهم مى نهاد ونيازها و مسائل زمان كه از سوى مردم ابراز مى شد وى را به بازگشت به فعاليت وقبول مسووليتهاى جديد وادار مى كرد.
پس از چندى به كاظمين شهر امام كاظم عليه السلام و امام جواد عليه السلام مهاجرت كردو در آن شهر مقدس اقامت كرد. در حالى كه مقام مرجعيت جهان تشيع را بر عهده داشت .
عزم جهاد 
در دوران زعامت آيت الله سيد محمد طباطبايى دوره دوم جنگ ايران و روسيه آغاز گرديد وروحانيت به زعامت آن فقيه گرانقدر در آن نقش موثر به عهده داشت و به همين سبب نيزايشان به آيت الله مجاهد شهرت يافت .
دوران سلطنت فتحعلى شاه كه بخشى از آن معاصر با زندگانى آيت الله مجاهد بود يكىاز حساس ترين و بحرانى ترين مراحل تاريخ ايران و جهان محسوب مى شود. در آن زماندر ميان دولتهاى قدرتمند جهان رقابت شديدى در دست يابى به مناطق آسيا و آفريقاشروع شده بود اين سياست از سوى دول قدرتمند (سياست مستعمرانى ) نام گرفتهبود. نقش ايران در آسيا به موجب رابطه با اهميتى كه با هند زرخيز داشت از اهميت خاصىبرخوردار بود و از اين رو ايران در آغاز عصر سياست استعمارى در ميدان رقابت قدرتهاىاستعمارى قرار داشت . (987)
پس از جنگهاى دوره اول ايران و روسيه و شكست ايران درسال 1228 ق . پيمان متاركه جنگ موسوم به عهدنامه گلستان بين ايران و روسيه بهامضا رسيد و به موجب آن ، دربند، باكو، شيروان ، قراباغ و قسمتى از خاك ايران جدا وبه روسيه ملحق شد و دولت ايران از هر گونه ادعايى نسبت به گرجستان و داغستان ومينگرلى و آبخازى صرف نظر كرد.(988)
اما در اثر تعيين نشدن خط مرزى بين دو كشور، بار ديگر از سوى روسها اختلافاتبروز كرد و مساعى عباس ميرزا وليعهد فتحعلى شاه ، كه از آغاز جنگهاى دورهاول در آذربايجان فرماندهى جنگ را بر عهده داشت ، نيز براى تعيين مرز به جايىنرسيد. مذاكرات در اين باره بى نتيجه بود و قواى روسيه در اثناى جنگ ايران و عثمانى(1236 - 1238 ق ) به فرماندهى ژنرال برمولف از فرصت استفاده كرده ، قطعه هايىاز خاك ايران را در بالغ لووگوگجاى تصرف كردند. اما از آنجا كه روسيه به جنگ بافرانسه مشغول بود تحركات شديدى از سوى روسها صورت نمى گرفت و صلحسيزده ساله اى (از عهدنامه گلستان تا آغاز جنگهاى دوره دوم ) بين ايران و روسيه بهوجود آمد. در طى اين سالها فتحعلى شاه بارها سعى كرده بود از طريق مسالمت آميز مناطقاشغالى ايران را باز پس بگيرد اما دولت مقتدر زورگوى روسيه از اين امر خوددارى مىكرد. در سال 1241 اخبار ناگوارى تهران را برآشفت . روسها محصولات زراعت كاراناهالى مناطق اشغال شده را به اجبار از آنان مى گرفت . روسها مسلمانان را مجبور مىكردند كه كودكان خود را به مدارس مسيحى بفرستند. آنان به مساجد و قرآن اهانت مىكردند و اهالى مسلمان را از هر جهت در تنگنا قرار داده بودند.
اهالى مناطق اشغالى با ارسال نامه اى به مرجع دينى زمان آيت الله سيد محمد مجاهد وضعخود را تشريح كرده و از او مى خواستند كه فكرى بهحال آنها بكند.(989)
از سوى ديگر عباس ميرزا توسط برخى از نزديكان خود آيت الله مجاهد را از وضعيتموجود مطلع كرد و از وى استمداد نمود. (990) هدف عباس ‍ ميرزا از اين كار جلب نظرمرجعيت شيعه و آنگاه وادار كردن شاه به مقابله با تجاوزات و تعديات قواى روس بود.همان گونه كه شاه و وليعهدش در جنگ دوره اول نيز از علما استمداد كردند.
در آن برهه ، علما از جمله آيت الله سيد على طباطبايى ، (پدر آيت الله مجاهد) و شيخ جعفركاشف الغطاء نيز به دعوت حكومت ايران پاسخ مساعد دادند و با نوشتن رساله هاىجهاديه و ترغيب مردم به جنگ با نيروهاى روسيه ، حياتى تازه به قواى ايرانبخشيدند. در آن حال نيز چشم اميد وطن دوستان و دين خواهان به كاظمين دوخته شده بود. درچنين موقعيتى آيت الله مجاهد ديگر علما را از وقايع مطلع كرد و همه در صدور فتواى جهادعليه روسيه متفق شدند.
پس از آن وى با ارسال نامه هايى به فتحعلى شاه از او خواست تا جلو ظلم و تعدىقواى روس را بگيرد، كه اگر او اين كار را نكند خود براى آن قيام خواهد كرد. (991)
شاه به موجب نفوذ شخصيت مذهبى و وجهه مردمى آيت الله مجاهد كه حتى تاج و تخت او راتحت الشعاع خود قرار مى داد مجبور به پذيرفتن نبرد شد. او دو راه در پيش روى خود مىديد، رويارويى با ملت يا جنگ با روسيه . (992)
پس از صدور فتواى جهاد آيت الله مجاهد به همراه جمعى از علما و طلاب به ايران مهاجرتكرد و در تهران علما را به پايتخت دعوت نمود. بهدنبال اين دعوت علما در تهران گرد آمدند و در جنگ با روسيه متفق گرديدند. حضورروحانيت به رهبرى آيت الله مجاهد شور و جنبش همگانى و زايدالوصفى را در ايران موجبگشته و نيروهاى عظيم مردمى را از سراسر ايران گردآورده بود.
پس از آمادگى و اعزام نيروها آيت الله مجاهد و جمعى از علما از جمله آيت الله محمد جعفراستر آبادى ، ملا محمد تقى برغانى ، ميرزا عبدالوهاب قزوينى ، ملا احمد نراقى ، سيدنصرالله استر آبادى ، سيد محمد قزوينى ، سيد عزيزالله مجتهد طالشى و آخوند ملامحمد مامقانى به تبريز مهاجرت كردند.
جنگهاى دوره دوم ايران و روسيه بدون اعلان رسمى شروع شد. در عوض ‍ نيروهاى ايراندر سه هفته موفق شدند اغلب نقاطى را كه به موجب عهدنامه گلستان به روسيه تسليمشده بود به كمك اهالى محل باز پس ‍ بگيرند.
اما فتحعلى شاه كه در آن هنگام در چمن سلطانيه (مركز فرماندهى نيروهاى ايران درنزديكى تبريز) اردو زده بود با عجله تصميم گرفت از فتوحاتى كه نصيبش شده بود،استفاده كرده ، هر چه زودتر با روسها صلح كند ولى سفير ويژه وى حتى موفق به ورودبه خاك روسيه از مرز قفقاز نشد و پس از چند ماه سرگردانى در كشور عثمانى و لهستان، و تقاضاى ميانجيگرى از اتريش و لهستان بدون نتيجه به ايران بازگشت .مشكل اصلى و عمده اى كه در اين زمان وجود داشت اين بود كه فتحعلى شاه بهدليل بى كفايتى و دون همتى قصد جنگيدن نداشت .
فرجام جنگ  
اولين شكست فاحش نيروهاى ايران در 23 صفرسال 1242 در حوالى گنجه صورت گرفت . اين شكست در اثر اشتباهى جزئى در سپاهايران به وقوع پيوست . (993) پس از آن به فاصله كمى ، دربند و گنجه بارديگر به دست روسها افتاد يك ستون از سربازان روسى از رود ارس عبور كرده ، و بهطرف تبريز روانه شد. اما عباس ميرزا توانست به زحمت بسيار دراول جمادى الاخر 1242 ق . روسها را به آن سوى ارس براند.
فتحعلى شاه پس از گذشت كمتر از دو ماه از اين وقايع به جنگ پشت كرد و به تهرانبازگشت . در واقع آهنگ عقب نشينى و شكست از طرف شاه زده شده بود.
روحانيون در طول اين مدت در جبهه هاى جنگ حضور داشتند ومحل ثابت استقرار آنان در تبريز بود. ليكن برخى افراد مغرض و نادان پس از شكستهاى اوليه نسبت به آيت الله مجاهد، جسارت به گردن را آغاز كردند.
بى گمان تبليغات پنهان عمال شاه و دربار، كه از ابتدا با جنگ موافق نبودند در اين امربى تاثير نبود. شاه پس از اينكه در تبريز به ديدار علما رفته بود جبهه هاى جنگ وحاميان راستين مملكت و حافظان حقيقى اسلام و ايران را رها كرد و اين امر بر جراتمخالفان و نادانان افزود.
بانگ رحيل  
سيد محمد مجاهد همچنان در تبريز ماند اما پس از چندى دچار سوءهاضمه سختى گرديد ومجبور به ترك تبريز شد. در طول راه در شهر قزوين نيز مظلومانه مورد اسائه ادبجاهلان و آماج توهين و تمسخر نااهلان قرار گرفت . وى در 13 جمادى الثانى 1242 ق درشهر قزوين در اثر همان بيمارى ، در اوج مظلوميت و اندوه چشم از جهان فرو بست و پيكرمطهرش به كربلا انتقال داده و در آنجا به خاك سپرده شد و بارگاهى بزرگ بر مزاراو بنا گرديد كه اكنون نيز وجود دارد.
پس از وفات آيت الله مجاهد تا يك سال ديگر جنگ ادامه داشت . آنچه كه در اين مدت مشخصگرديد كارشكنيها و سهل انگاريهاى شاه در جنگ بود.
وى از ارسال كمك مالى به عباس ميرزا خوددارى مى كرد و مى گفت مخارج جنگ بايد ازماليات آذربايجان تامين شود. اين در حالى بود كه روسها نيز از اختلافات شاه ووليعهد مطلع شده بودند، تحركات جديد روسها و ضعف مالى سپاه ايران و به تبع آنتقليل نيروهاى ايرانى باعث شد كه پس از هشت روز جنگ خونين ، ايروان به دستژنرال پاسكويج فتح گردد و به اين ترتيب سراسر زمينهاى ماوراى رود ارس به دستروسها افتاد. آنگاه تبريز نيز در سال 1243 ق . بدون زحمت به تصرف نيروهاى روسدرآمد. سپس ‍ روسها به منظور اعمال فشار بيشتر براى پذيرفتن شرايط خود از سوىايران ، اردبيل و آستارا را تصرف كردند و آماده حمله به تهران شدند.
عاقبت عباس ميرزا كه از سوى روسيه تهديد به رسميت شناختن وليعهدى و نااميد و از ادامهجنگ شده بود با وساطت انگلستان در پنجم شعبان 1243 ق . (دهم فوريهسال 1828 م ) عهدنامه تركمنچاى را با دولت روسيه به امضا رساند.
به موجب عهدنامه تركمانچاى سراسر اراضى آن سوى ارس ملحق به روسيه گرديد وامتيازات ديگرى نيز به آن دولت واگذار گرديد. (994)
اكنون با گذشت نزديك به دو قرن از آن واقعه تلخ ، حقيقت از ميان ابرهاى تزوير و رياسر برآورده و واقعيت روشن گرديده است ، گرچه آن روز مقام آيت الله مجاهد را پاسنداشتند و منزلت او را حرمت ننهادند، خداوند او را رحمت كند و به نيت پاكش اجر صابرانو مجاهدان عنايت فرمايد.
سيد عبدالله شبر متوفاى 1242 ق . 
مفسر نور
عباس عبيرى
حله را بايد خاستگاه نخست خاندان شبر دانست . (995) حسن بن محمد بن حمزه كه با 9واسطه نسب به چهارمين پيشواى معصوم حضرت امام على بن الحسين عليه السلام مىرساند. شبر خوانده مى شد. (996) و لقب ارجمندش شهرت خاطره آفرين همهفرزندانش گشت .
يازده نسل پس از حسن محمد (997) فرزند گرانقدرش محمد رضا از افق نجف سربرآورد و دودمان كهنسال شبر را اعتبارى تازه بخشيد. او دانشورى گرانمايه ، پارسايىنيك انديش و عارفى روشن بين بود و نزد مومنان كاظميه به (صاحب الدعوه المستجابه )شهرت داشت . تاريخ نگاران درباره لقب ياد شده چنين نگاشته اند:
در روزگار عثمانيان خشكسالى بغداد را فرا گرفت . سعيد پاشا، كارگزار حكومتعثمانى ، مردم را فرمان داد سه روز روزه بگيرند و در پى آن با دلى اندوهگين و چشمىاشكبار از شهر برون رفته ، نماز باران گزاردند. مردم كه از خشكى زمين و آسمان بهتنگ آمده بودند سه روز از بام تا شام رنج گرسنگى بر خويش هموار ساختند و آدينهدردمند و نالان در حالى كه ذكر مى گفتند و آمرزش مى طلبيدند همراه سعيد پاشا به سمتبيابانهاى بيرون شهر روان شدند و نماز باران به جاى آوردند ولى دريغ كه ناله هاىبغداديان جز درخشش فزون تر آفتاب دستاوردى نداشت .
چون سيد محمد رضا از ناكامى سعيد پاشا آگاه شد ساكنان حريم هفتمين پيشواى شيعه رافرمود تا با دلى پيراسته از تباهيها سه روز روزه گرفته ، براى نماز باران آمادهآماده شدند. مردم كاظميه چنانكه عارف روشن بين شهر فرموده بود، به سوى پروردگاربازگشته ، سه روز در برابر گرسنگى و تشنگى شكيبايى ورزيدند و سپس برهنهپاى و شكسته دل به سمت مسجد برآثا حركت كردند. سيد محمد رضا پيشاپيش مردمدل به آفريدگار سپرده و چشم به آسمان دوخته بود و رحمت خداوند را به يارى مىطلبيد. هنوز لبان عارف كهنسال از دعا فراغت نيافته بود كه ابرهاى تيره بر بامآسمان فراز آمده ، باران رحمت الهى بر مردم فرو باريد. اين حادثه فراموش نشدنىسبب شد تا مردم سيد پارساى خاندان شبر را با عنوان (صاحب الدعوه المستجابه )بستايند و بيش از پيش مورد احترام قرار دهند. (998)
البته فقيه نيك انديش كاظميه تنها به دعا بسنده نمى كرد بلكه در كردار نيزشخصيتى ممتاز و كم نظير بود. شدت اهتمام آن بزرگمرد به پابرهنگان جامعه چنانبود كه گاه جامه اش را نزد توانگران شهر گرو مى نهاد تا تهيدستى را از رنجگرسنگى برهاند. (999)
ميلاد نور  
در سال 1188 ق . پيش از آنكه سيد محمد رضا نجف را ترك كرده ، رهسپار كاظميه شودپروردگار فرزندى به وى ارزانى داشت . عارف روشن راى خاندان شبر، كه عبوديت رايگانه راه نيكبختى مى دانست ، با اميد سپيدبختى جاودان ، فرزند را عبدالله ناميد.(1000)
عبدالله اندك اندك رشد كرد و به سالهاى آموزش رسيد پدرش كه به چيزى جزكمال فرزند نمى انديشيد ضمن آماده سازىوسايل دانش اندوزى ، كودك دلبندش را به بهره گيرى از لحظه هاى گرانبهاى عمرفرا خوانده ، گفت : فرزندم ! اگر حتى يك روز در اندوختن دانش يا به ديگران آموختنش ‍نكوشى و عمر در راهى جز اين بگذرانى ، استفاده از آنچه در اختيارت نهاده ام جايز نيست وراضى نيستم . (1001)
اين سخن چنان در روان سيد عبدالله موثر افتاد كه جز به دانش ‍ نمى انديشيد و اگرروزى وقت خويش در غير دانش مى گذراند، شامگاه بهره گيرى از سفره پدر را روا نمىدانست .
دانش آموزان مكتبى كه فرزند دانشور شهره كاظميه در آن درس مى خواند روزى وى را درحال فروش دوات دان كوچكش مشاهده كردند. يكى از شاگردان كه او را نيك مى شناخت باشگفتى پرسيد: با آنكه پدر همه وسايل دانش اندوزى ات را فراهم ساخته چرا بهفروش دوات دان روى آورده اى ؟
عبدالله پاسخ داد: امروز به سبب بيمارى توان درس خواندن نداشتم . اينك استفاده ازسفره پدر برايم جايز نيست !(1002)
هر چند ارشاد و حمايت معنوى و مادى پدر در موفقيتهاى سيد عبدالله بسيار موثر بود،ديرى نپاييد كه سرانجام سال 1208 ق . فرا رسيد و رحلت سيد محمد رضا (1003)ستاره جوان خاندان شبر را در اندوهى جانگداز فرو برد.
بر بام دانش  
سيد عبدالله پس از درگذشت پدر و استاد فرزانه اش ، به پژوهشگر نامور بغدادحضرت سيد محسن اعرجى روى آورد. از درياى دانش آن فقيه وارسته سيراب شد(1004) و در شمار دانشمندان جاى گرفت ، دانش ، پرهيزگارى و پژوهشهاى فرزندبرومند خاندان شبر چنان چشمگير بود كه فقيهان برجسته اى چون سيد على طباطبايى(نويسندگان كتاب گران سنگ رياض المسائل )، ميرزا محمد مهدى شهرستانى ، ميرزاابوالقاسم قمى (صاحب كتاب نفيس قوانين الاصول )، شيخ اسدالله كاظمى و شيخ محمدجعفر نجفى ، كاشف الغطاء و... وى را به عنوان فقيهى شايسته ستودند و از اجازه روايتاندوخته هاى خويش برخوردار ساختند. (1005) دانشمند شهره جهان اسلام حضرت كاشفالغطاء محمد جعفر نجفى چون كتاب گرانقدر (حق اليقين ) شبر را مشاهده كرد چنان تحتتاثير مطالب ژرف آن واقع شد كه بى درنگ قلم بر گرفته ، در مقدمه به عنوانتقريظ و ستايش چنين نگاشت :
... بى ترديد چيزى پديد آورده اى كه فرزانگان را در شگفتى فرو خواهد برد ودانشوران علوم عقلى و نقلى در برابرش فروتنى خواهند كرد. كتابى كه نگاشته اىگره از مشكلات مسائل مى گشايد و آنها را با برهانها و گواهان درست ثابت مى كند.شتاب مكن كه بى ترديد بر بلندترين پله هاى پيشرفت فراز آمده اى ! آرامتر گامبردار كه از مطالب مهم چيزى ناگشوده باقى نمانده است . تو براى دانش شهرى بنيادنهاده ، ساختمانش را چنان پى افكندى و بالا بردى كه به سينه سپهر رسيده است .البته هيچ جاى شگفتى نيست ، زيرا تو از خاندانى هستى كه بر هفت آسمان فراز آمدند.فرزندى بزرگمردى هستى كه به جايگاه تجلى آفريدگار مصور نزديك شد، بهگونه اى كه ميان او و آن تجلى گاه تنها به اندازه دو كمان يا كمتر، از نظر معنوىفاصله بوده ، در حالى كه حق دارى و راست مى گويى ، چنين زمزمه كن :
من هر چند ديرتر از ديگران پاى به گيتى نهادم ولى چيزى آورده ام كه هيچ يك از مردممانندش را نياورده اند. (1006)
بزرگى شخصيت سيد عبدالله هنگامى آشكار مى شود كه دريابيم سراينده اين بيت درشعر خويش به جاى واپسين واژه مصرع دوم كلمه(الاوائل ) را قرار داده بود، يعنى چيزى آورده ام كه هيچ يكى از پيشينيان مانندش رانياورده اند. ولى علامه كاشف الغطاء اين تعبير را در ستايش ستاره تابناك خاندان شبركافى ندانسته ، واژه (الخلائق ) را در پايان مصرع دوم قرار داد و با عبارت (چيزىآورده ام كه هيچ يك از مردم جهان نتوانستند مانندش را پديد آورند)، مقام بلند سرورشبريان را ستود.
مرجع پاكدلان  
اندك اندك آوازه شهرت پژوهشگر نستوه كاظميه همه عراق را فرا گرفت . وفات فقيهبرجسته عراق سيد محسن اعرجى 1227 ق .(1007) و در پى آن رحلت مرجع نامورشيعه شيخ محمد جعفر كاشف الغطا در 1228 ق . (1008) يكباره دلهاى مومنان عراق رابه سمت آفتاب رخشان كاظميه پرواز داد. بدين ترتيب دانشمند پارساى خاندان شبر، درآستانه چهل و سومين بهار زندگى ، مرجعيتى فراگير يافت . يكى از شاگردان آندانشور گران پايه سيماى آن روز استاد را چنين ترسيم كرده است :
... او مردى ميان قامت و فربه بود. چهره اى داشت كه با محاسنى مشكى زينت مى يافت .هنگامى كه بيننده اى در چهره اش مى نگريست و گفتاردل انگيزش را مى شنيد ديگر نمى توانست از وى جدا شود... ايستادن ، تكرار آيات الهى وآمرزش طلبى اش در نيايشها چنان به درازا مى كشيد كه پاهايش ‍ ناتوان مى شد ومفاصل و عضلاتش به ستوه مى آمد...(1009)
البته او نيز چون بزرگوارش به تهيدستان عنايتى ويژه داشت . برآوردن نيازهاىپابرهنگان ، عيادت بيماران و آزاد سازى بردگان ، از كارهاى كه با پژوهش و نگارشدر مى آميخت و به عنوان ويژگى گرانبهاى شخصيت مرجع نامور كاظميه در خاطر روشنبينان ثبت مى شد. متاسفانه اين بخش ‍ از زندگى سرور نيك انديش خاندان شبر نيز مانندبسيارى ديگر از فراز و فرودهاى زندگى اش از دسترس تاريخ نگاران برون ماندهاست و جز دو سطر از دفتر يادداشتهاى روزانه سيد هيچ آگاهى تفصيلى در اين باره وجودندارد. در اين سطرها چنين آمده است :
... برده اى به دو قطعه طلا خريده ، در راه خدا آزاد ساختم ... الاغى خريدم با آن بهكربلا رفته ، پس از زيارت كاظميه بازگشتم و آن را فروختم . (1010)
راز بزرگ  
راز بزرگ مرجع پاك راى كاظميه در قلمش نهفته بود، قلمى كه همواره در دست داشت . چهبسيار روزها كه ميان پيروان مومنش مى نشست ، گفتارشان را مى شنيد، داورى مى كرد،پرسشهايشان را پاسخ مى گفت و همراه اين كار دشوار، قلم بر كاغذ كشانده ، مطالبژرف فقهى ، اخلاقى ، قرآنى و اعتقادى را با استدلالهاى متين و مثالهاى روشن بر كرسىاثبات مى نشاند. (1011)
شتاب وى در نگارش چنان بود كه نويسندگان و منشيان ياريگرش هرگز به او نمىرسيدند. (1012)
گاه در مدت چند ساعت كتابى ژرف يا رساله اى پرارج مى نگاشت و آگاهان را در شگفتىفرو مى برد. روزى يكى از آشنايان وى كه از مطالب والاى يكى از كتابهايش شگفت زدهشده بود، پرسيد: اين در چه مدت نگاشته اى ؟
فقيه بزرگ كاظميه پاسخ داد: با آغاز شب آغاز كردم و نيمه شب به پايان بردم.(1013)
ميزان نگاشته هاى آن بزرگمرد وارسته چنان بود كه شاگردانش او را تنها با حضرتعلامه محمد باقر مجلسى قابل مقايسه دانسته ، مجلسى دوم مى خواندند. (1014) راستىراز اين موفقيت چه بود؟ هيچ كس چيزى نمى دانست ، تا آنكه سرانجام پژوهشگر نستوهخاندان شبر، خود از اين راز پرده برداشت . يكى از شاگردانش در اين باره مى نويسد:
روزى استاد پس از زيارت حضرت جواد عليه السلام ، اندكى بر مزار شيخ مفيد و استادارجمند وى شيخ ابوالقاسم جعفر بن قولويه قمى درنگ كرد تا روان آن پاكان را باتلاوت آيات الهى شادمان سازد. چون قرائت (فاتحه الكتاب ) به پايان رسيد يكىاز دانشمندان كه سد استاد را در اين زيارت همراهى مى كرد، گفت : آقا! مى خواهم دو مسالهبپرسم !
سيد فرمود: بپرس !
گفت : نخست درباره زندگى روزانه تان است شما با اين برنامه سنگين و فشرده چگونهوضعيت اقتصادى خانواده را سامان مى دهيد؟ و ديگر درباره بسيارى از كتابهايتان ،چگونه است كه شما با اين فرصت محدود، كتابهايى چنين ژرف مى نگاريد؟
آفتاب تابناك سپهر يقين سر به زير افكنده ، مدتى در انديشه فرو رفت ، سپسپاسخ داد. اما رسيدگى به وضع اقتصادى خانواده ، اين بهفضل پروردگار بستگى دارد. اوست كه همه ما را آفريده ، روزى مى دهد. و اما سرعتنگارش ، البته آن نيز نه هنر من ، بلكه عنايت حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلاماست . آن امام راستين در رويا فرمود:
اكتب و صنف فانه لايجف قلمك حتى تموت . (1015)
بنويس و كتاب پديد آور! همانا قلمت تا هنگام مرگ خشك نخواهد شد.
آثار آفتاب  
اينك كه از كرامت ويژه حسينى به سرور فقيهان كاظميه سخن به ميان آمد نگارش نامهاىآثار آن پژوهشگر نستوه و نيز توضيح كوتاهى در اين باره ضرورى مى نمايد ولىدريغ كه نوشتارى چنين مختصر گنجايش فهرستى با بيش از هفتاد عنوان را ندارد.ناگزير به ذكر عنوانهاى ذيل بسنده مى كنيم :
1. جامع المعارف و الاحكام ، 20 جلد
2. مصباح الظلام ، 8 جلد
3. المصباح الساطع ، 6 جلد
4. صفوه التفاسير، 4 جلد
5. الجوهر الثمين فى تفسير القرآن المبين ، 2 جلد
6. روضه العابدين ، 2 جلد
7. مصابيح الانوار فى حل مشكلات الاخبار، 2 جلد
8. البرهان المبين فى فتح ابواب علوم الائمه المعصومين
9. جامع المقال فى معرفه الرواه و الرجال
10. حق اليقين فى معرفه اصول الدين
11. الدرر المنثوره و المواعظ الماثوره عن الله تعالى و النبى و الائمه الطاهرين عليهالسلام و الحكما
12. الاخلاق و الانوار اللامعه فى شرح الجامعه
فهرست بيش از هفتاد عنوانى آثار دانشمند وارسته خاندان شبردليل روشنى بر بهره گيرى آن بزرگمرد از امدادهاى ويژه پيشوايان معصوم عليهالسلام به شمار مى آيد، يارى معنوى آن پاكان زمانى نمايان تر مى شود كه دريابيمپژوهشگر نستوه شيعه در عمر كوتاه خويش (حدود 54سال ) 104 جلد كتاب علمى به رشته نگارش كشيد. كتابهاى گرانقدرى كه تنها هفتادجلد آن از حدود 000/170 سطر برخوردار است . (1016)
براى پى بردن به عظمت كار مرجع بزرگ كاظميه در اين آثار توجه به سخن مرحومدكتر حامد جفنى داود، استاد ادبيات شريف تفسير القرآن ، بسيار سودمند است :
... از اينجا توان فراوان ، فزونى اطلاعات ، دقت ، مهارت و ممارستى كه سيد عبداللهشبر در اين فن بلند مرتبه و مهم (تفسير) بدان دست يافته ، در مى يابيم ... زيرا او درتفسيرش ، دقت در رساندن معنا و اختصار در عبارت را به گونه اى بسيار دقيق ،گردآورده است . امتياز ديگرى كه تفسير اين پيشواى بزرگ در آن منحصر به فرد استتوجه همه جانبه به انواع قرائتها روايت شده از پيشينيان و مشهور نزد دانشمندان قرائتمى باشد. لفظى از الفاظ قرآن كريم وارد نمى شود مگر آنكه در حاشيه تفسير وجوهگوناگون قرائتهايش نزد دانشوران تجويد نيز ذكر مى شود. و از اين طريق مفسرتوانسته است ميان قرائت امام حفص و ديگر قاريان جمع كند. در ديدگاه من - با توجه بهبرداشتم - مفسر در اين راه تا جايى پيش رفته و توفيق يافته است كه علامه نسفى باآنكه از مفسران متخصص در اين علم به شمار مى آيد و هدفش بيان وجوه قرائتها بوده ،هرگز بدان دست نيافته است ...(1017)
شاگردان سيد  
ناگفته پيداست كه آثار مرجع روشن بين عراق تنها به كتابها محدود نيست . آن فقيهوارسته در كنار پژوهشهاى پيوسته به تربيت شيفتگان علوماهل بيت همت گماشت ، مشتاقان پاكدلى كه درمحفل مرجع كاظميه دانش و عشق را يكجا آموختند و با راههاى روشن جاودانگى آشنا شدند.تاريخ نام برخى از اين كامروايان نيك نهاد را چنين به خاطر سپرده است :
1. آيت الله سيد على عاملى
2. آيت الله سيد محمد معصوم قطيفى نجفى (متوفاى 1260 ق .)
3. آيت الله شيخ حسين محفوظ عاملى (متوفاى 1246 ق )
4. آيت الله عبدالنبى كاظمى (متوفاى 1256 ق )
5. آيت الله شيخ اسماعيل بن شيخ اسد الله التسترى الكاظمى (متوفاى 1246 ق )
6. آيت الله سيد هاشم بن سيد راضى اعرجى كاظمى
7. آيت الله محمد رضا زين العابدين بن شيخ بهاء الدين (متوفاى 1248 ق )
8. آيت الله شيخ احمد بن محمد على بلاغى (1018)

next page

fehrest page

back page