بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 1, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
     FOOTNT05 -
     FOOTNT06 -
     GOL10000 -
     GOL10001 -
     GOL10002 -
     GOL10003 -
     GOL10004 -
     GOL10005 -
     GOL10006 -
     GOL10007 -
     GOL10008 -
     GOL10009 -
     GOL10010 -
     GOL10011 -
     GOL10012 -
     GOL10013 -
     GOL10014 -
     GOL10015 -
     GOL10016 -
     GOL10017 -
     GOL10018 -
     GOL10019 -
     GOL10020 -
     GOL10021 -
     GOL10022 -
     GOL10023 -
     GOL10024 -
     GOL10025 -
     GOL10026 -
     GOL10027 -
     GOL10028 -
     GOL10029 -
     GOL10030 -
     GOL10031 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

back page

ز ) تجسم اعمال  
پس از آنكه اين عالم فرزانه (تجرد نفس ) را بادلايل شش گانه به اثبات مى رساند آنگاه موضوع تجسماعمال و پايدارى روح و آميختگى رفتار خوب و بد انسان با روح ، معنى مى يابد. براساس روح آدمى در روز قيامت همراه با وى محشور گشته ، تجسماعمال در وجود انسان عينيت مى يابد. نراقى اين بحث اساسى را هم - كه از اركان علم واخلاق به حساب مى آيد - با ژرف نگرى تمامدنبال مى كند و در بخشى از آن مى نويسد: (واقعيت و حقيقت انسانها در روز قيامت همانتصويرهاى باطنى و نيتهاى قلبى و عملهاى آنان است كه در نفس انسان به صورت خوىثابت درآمده است . وقتى روز قيامت ادراك انسان به حد بالا رسيده و چشم بصيرت بازكرد همه آنها را به طور واضح در وجود خود حاضر مى بيند. (907))
وى مطالب پاره اى از احاديث را كه مى فرمايند: (در روز قيامت انسانهاى گناهكار با مارو عقرب و انسانهاى نيكوكار با حور و غلمان همراه هستند، نوعى تجسماعمال ياد مى كند و مى نويسد: (در واقع حور و غلامان و مار و عقرب با ملك و شيطان جزاعمال خود انسان چيز ديگرى نمى توانند باشند. (908))
ح ) امر به معروف و نهى از منكر  
عالم بزرگوار ملا مهدى نراقى ، در اين باب نيز گفتنيهاى ناب دارد. او معتقد است كه هرنهاد و سازمان و كسانى كه مسئوليت امر به معروف و نهى از منكر را به عهده مى گيرند،علاوه بر سعه صدر، بزرگوارى ، خوشرفتارى با مردم ، (909) بايستى داراىبينش عميق و شناخت كافى از موضوعات و مصاديق اين امر مهم باشند تا در وقت اقدام ،معروف را با منكر يا منكر را با معروف خلط نكنند. (910) همچنين قدرت طبقه بندى آنهارا داشته باشند تا معروف و منكرهايى كه در يك مقطع چندان اهميت و اولويتى ندارندناخواسته بر معروف و منكرهاى اساسى و مادر مقدم نشوند، كه در تاريخ ملتهاى مسلمانشواهد بسيارى در اين مورد به چشم مى خورد.
خدمت به مردم  
نراقى پس از سالها تلاش و تحقيق در نجف و كربلا، دوباره به وطن خود كاشان باز مىگردد تا جان در بدن دارد در خدمت مردم قرار گيرد. او درحل مشكلات آنان لحظه اى درنگ نمى كند و منزل ساده وى در پناهگاه هر دردمند و مظلوم قرارگرفته ، گره هاى كور و نزاعهاى ريشه دار در خانه باصفاى وى بازگشته ، بهصلح و محبت تبديل مى شوند و اين بدان سبب است كه او هميشه در تلخيها و خوشيهاىزندگى در كنار آنان قرار مى گرفت .
در ميدان قلم  
از اين عالم توانمند تاليفات گرانبهايى در رشته هاى گوناگون به يادگار مانده كههر كدام آنها از اهميت ويژه اى برخوردار است . فهرست اجمالى آن به شرح زير است :
الف - فقه :  
1. لوامع الاحكام
2. معتمد الشيعه
3. انيس النجار
4. انيس الحجاج
5. المناسك المكيه
6. صلاه الجمعه
7. تحفه رضويه
ب - اصول فقه :  
1. تجريد الاصول
2. جامعه الاصول
3. رساله الاجماع
4. انيس المجتهدين
ج - فلسفه و حكمت :  
1. جامع الافكار و فاقد الانظار
2. اللمعه الالهيه فى الحكمه المتعاليه
3. شرح الالهيات من كتاب الشفاء
4. قره العيون فى الوجود و الماهيه
5. لمعات العرشيه
6. الكلمات الوجيزه
7. انيس الحكماء
8. انيس الموحدين
ح - رياضيات و هيئت :  
1. توضيح الاشكال (هندسه اقليدسى )
2. رساله تحرير اكرثاذر سينوس
3. رساله عقود انامل
4. المستقصى (هيئت )
5. المحصل (هيئت )
6. معراج السماء (هيئت )
س - اخلاق :  
1. جامع السعادات
2. جامع المواعظ
ش - متفرقات :  
1. محرق القلوب (مقتل )
2. مشكلات العلوم (كشكول )
3. نخبه البيان (تشبيه ، استعاره و محسنات بديعه )
4. طائر قدسى (ديوان اشعار)
5. حواشى و تعليقات بر آثار علماى پيشين
بيشتر اين كتابهاى گران سنگ به صورت نسخه هاى خطى در كتابخانه هاى مختلفنگهدارى مى شود و تنها حدود 10 مورد از آن به مرحله چاپ و نشر رسيده (911) وبعضى از آنها نيز مانند (انيس التجار) چندين بار چاپ شده و از سوى مراجع بزرگهمچون آيات عظام سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى ، سيداسماعيل صدر و شيخ عبدالكريم حائرى يزدى حاشيه هايى بر آن زده شده است .(912)
در عرصه شعر  
از ميان اشعار سروده شده ملا محمد مهدى نراقى تعداد زيادى از آن از بين رفته و تنهابخش كوچكى از آن از ماخذ گوناگون به دست آمده است كه بيشتر جنبه عرفانى داشته وبه شيوه مثنوى و ساقى نامه گفته شده است .حال از ميان اشعار فارسى و عربى او، چند شعر فارسى را مى آوريم :

اى خوش آن صبحدمى كه آيت بشرى رسدم
نفخه روح قدس از دم عيسى رسدم
ارمغان آوردم پير مغان راحت روح
آنچه در عقل تو نايد به هويدا رسدم
بشكند مرغ سماوى قفس ناسوتى
اذن پرواز سوى عالم بالا رسدم
برقع طبع به دور افكنم از چهره عقل
در فضاى جبروت اذن تماشا رسدم
روح قدسى گسلد بند طبيعت از پاى
رخصت سير بدين گنبد خضراء رسدم
عقل بگذارم و در دامن عشق آويزم
قاصدى گر به سر از منزل سلمى رسدم
جلوه گر يار در آمد ز رخ افكنده حجاب
به وصالش رسم و جمله تمنا رسدم (913)
كلام بزرگان  
1 - علامه بزرگ آيت الله سيد محمد حسين طباطبايى :
(نراقيان (ملامهدى و پسرش ملااحمد) از علماى بزرگ اسلام و ناشناخته اند (914)
2 - آيت الله استاد حسن زاده آملى :
(بى شك آن جناب در تبحر و تمهر به جميع علوم و فنون عقلى و نقلى ، حتى در ادبياتو رياضيات عاليه در عداد طراز اول از اكابر علماى اسلام و در اتصاف بهفضايل اخلاقى و ملكات ملكوتى از نوادر روزگار است حضرتش صاحب تصانيف فائقه وتاليفات لائقه در علوم گوناگون است (915))
3 - دانشمند گرامى سيد جلال الدين آشتيانى :
(علامه نراقى از مجتهدين بزرگ عصر خود و از مراجع و زعماى دين و داراى محضرترافع و قضا بود مولفين كتب فقهى به آثار او توجه نموده اند با اين وصف در حكمت وفلسفه الهى نيز داراى مقام شامخى است و در فنون رياضى نيز آثار نفيس دارد عالىترين كتب رياضى را تدريس مى نمود. بعضى از او بهافضل المهندسين تعبير نموده اند (916))
غروب آفتاب نراق  
اين عالم خدمتگزار پس از سالها فداكارى و خدمت روز شنبه 18 شعبان 1209 در هشتاد ويك سالگى در شهر كاشان به ديار ابدى مى شتابد و با پرواز جاودانى خويش ملتمسلمان عصر خود را به عزا و ماتم مى نشاند در آنحال پيكر پاك و مطهر نراقى با شكوه و عظمت فراوان در اين شهر تشييع مى شود وسپس به نجف اشرف منتقل گشته ، در كنار حرم اميرالمومنين على عليه السلام سر برآستان علوى مى گذارد (917) و براى هميشه در آن مكان مقدس آرام مى گيرد رضوان خدابر روان او باد.
فرزندان و نوادگان  
پس از رحلت ملا محمد مهدى نراقى چهار فرزند برومند به نامهاى : ملا احمد، ملاابوالحسن ، ملا اباذر و ملا مهدى از وى به يادگار ماندند و هر كدام از آنها باتحصيل علم و حكمت راه پدر را در پيش گرفتند. بزرگترين و دانشمندترين آنان ملا احمدنراقى ، صاحب كتابهاى ارزشمند: (مستندالشيعه و معراج السعاده ) است كه كه هنوزمطالب آنها مورد استفاده و اعتماد علماى شيعه مى باشد.
همچنين بيشتر نوادگان و فرزندانى كه از نسل اين عالم فرزانه به دنيا آمدند همه ازعالمان و دانشمندان بارز عصر خود شمرده مى شوند (918) و هر كدام در ابعادگوناگون داراى نقش قابل توجهى در جامعه اسلامى بوده اند از جمله آنها روحانى مبارزو شهيد: آقا على نراقى است كه به طرفدارى از محرومان منطقه ، بر ضد خانها و سرسپرده هاى حكومت قيام مى كند و در نهايت در راه همين هدف مقدس مظلومانه به درجه رفيعشهادت نائل مى آيد. (919)
سيد بحرالعلوم متوفاى 1212ق . 
درياى بى ساحل
نورالدين على لو
جلوه نور 
محمد مهدى ، فرزند سيد مرتضى طباطبايى بروجردى ، از نوادگان امام حسن مجتبى عليهالسلام در يك خانواده روحانى و پرهيزگار، در شب جمعه از ماهشوال 115 ق ./ 1113 ش . در شهر كربلاى معلى پا به عرصه هستى نهاد. (920)شبى كه سيد به دنيا آمد پدر وى در عالم خواب ديد كه امام رضا عليه السلام دستوردادند (محمد بن اسماعيل بن بزيع ) (از اصحاب امام كاظم و امام رضا و امام جواد عليهالسلام ) شمعى برفراز بام سيد مرتضى (منظور خود اوست ) بر افروزد. وقتى محمدبن اسماعيل آن شمع را روشن كرد نورى از آن شمع به آسمان بالا رفت كه نهايت نداشت .(921) پدر از آن روياى راستين بيدار مى شود و همزمان خبر مولود تازه رسيده را بهاو مى دهند.
در محضر اساتيد  
او از دوران كودكى در دامن پر مهر و محبت مادر پاكدامنش و در پرتو توجهات پدربزرگوارش سيد مرتضى (متوفاى 1204 ق ) به آداب و اخلاق اسلامى خو گرفت ورفته رفته رشد يافت . پس از گذراندن دوره هاى علوم مقدماتى و سطح (فقه واصول )، در آغاز بلوغ به درس خارج كه از سوى پدرش تدريس مى شد راه يافت و پساز پنج سال درس و بحث فشرده به مقام بلند اجتهادنايل آمد.(922)
سيد محمد مهدى همچنين در محضر اساتيد بنام حوزه كربلا و نجف اشرف شركت جست ،فرهيختگان بنامى چون ، محمد باقر وحيد بهبهانى (1118 - 1208 ق )، شيخ يوسفبحرانى (1107 - 1186 ق )، محمد تقى دورقى نجفى (متوفى 1186 ق ) و مهدىفتونى نباطى عاملى (متوفى 1183 ق ). (923)
او حكمت و فلسفه را نزد آقا ميرزا ابوالقاسم مدرس فرا گرفت و آن حكيم وارسته نيز درنزد وى درس اصول و فقه را آموخت .(924)
وحيد بهبهانى در اواخر عمر خويش مردم را درمسائل و فتواهاى احتياطى به سوى سيد محمد مهدى راهنمايى مى كرد.(925) و او رامجتهدى جامع الشرايط مى دانست .
سيد در سال 1186 ق . به قصد زيارت مرقد مطهر امام رضا عليه السلام و ديدار باعلماى بزرگ ايران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ يا هفت ساله (926) خود درآن شهر، علاوه بر ديدارهاى علمى با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد ميرزا مهدىاصفهانى خراسانى (1153 - 1218 ق ) شركت كرد و فلسفه ، عقايد و كلام را از آن مردبزرگ آموخت و بر اندوخته علمى خويش افزود.
لقب (بحرالعلوم ) از زبان اين استاد براى اولين با به سيد محمد مهدى طباطبايىگفته شد. استاد كه از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حين درس خطاب بهشاگرد خود مى گويد: (اخا انت بحرالعلوم ) يعنى تو درياى علم هستى از آن لحظهسيد به اين لقب معروف شد.(927)
سفر حجاز  
سيد بحرالعلوم در اواخر سال 1193 ق راهى حجاز شد.استقبال شايان مردم و شخصيتهاى محافل علمى از او موجب شد كه به مدت دوسال در كنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.
تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در ميان ساكنان آن دياربخصوص اهل علم ، محبوب ساخت كه هر روزه شمارى از مردم و دانشمندان به ديدنش مىرفتند و از وى كسب فيض مى نمودند. شگفت آنكه پيروان هر كدام از مذاهب چنين مى پنداشتندكه بحرالعلوم پاى بند به مذهب ايشان است . او تمام اين مدت را با تقليد گذرانيد وجلسه درس او در علم كلام طبق مذاهب چهارگانه داير بود و در اواخر توقف در مكه ، مذهبخود را اعلان فرمود. وقتى خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پيروان مذاهب ديگر رسيد ازاطراف به دور او ريخته ، با وى به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامىآنها برترى پيدا كرد و همه آنها را با دليلهاى قوى و منطقى به سوى حقيقت اسلاممجذوب ساخت . (928)
تعيين و تثبيت جايگاه اعمال حج و مركزيت دادن به مواقيت احرام به طورى كه از نظرشرعى صحيح واقع شود و همچنين اصلاح مواقف حج ، يكى از گامهاى ارزشمند سيدبحرالعلوم بود. زيرا اين مكانهاى مقدس قبل از او چندان مشخص نبود.
علاوه بر اينها، سنگهاى فرش شده در حرم را كه حجاج بر آن اقامه نماز مى كردندتعويض نمود و سنگهاى معدنى را خارج كرد و سنگهايى را كه از نظر شيعه سجده برآنها صحيح است جايگزين نمود. از آثار معنوى حضور اين مرد بزرگ در حجاز شيعه شدنامام جمعه مكه در هشتاد سالگى است . (929)
يادى از شاگردان  
اين عالم با ورع شاگردانى بزرگ و نامى تربيت كرد كه هر يك منشا خدمات فراوان بهعالم اسلام شدند. در اينجا به نام چند تن از آنها اشاره مى كنيم :
1. شيخ جعفر نجفى معروف به كاشف الغطاء (1154 - 1227 ق .)
2. سيد محمد جواد عاملى معروف به صاحب مفتاح الكرامه (1164 - 1226 ق )
3. ملا احمد نراقى ، مولف كتاب معراج السعاده (1185 - 1260 ق )
4. محمد باقر شفتى رشتى ، ملقب به حجه الاسلام (1175 - 1260 ق )
5. سيد يعقوب كوه كمرى (1176 - 1256 ق )
6. سيد صدر الدين عاملى (متوفى 1263 ق )
7. سيد دلدار على نقوى رضوى نصير آبادى لكهنوى (1166 - 1235 ق )
8. شيخ محمد ابراهيم كلباسى (1180 - 1262 ق )
9. زين العابدين سلماسى (متوفى 1266 ق )
10. شيخ عبدالحسين الاعم (1177 - 1247 ق )
11. سيد على فرزند سيد محمد (1161 - 1231 ق )
12. سيد قيصر محمد فرزند معصوم رضوى خراسانى (1180 - 1255 ق )
13. اسدالله كاظمى (متوفى 1236 ق )
14. ابوعلى حائرى صاحب كتاب منتهى المقال (1159 - 1216 ق )
15. سيد عبدالله شير (متوفى 1244 ق )
16. شيخ محمد تقى اصفهانى ايوانكى ، صاحب حاشيه معالم (متوفى 1248 ق )
17. سيد محمد مجاهد، مولف كتاب المناهل (متوفى 1242 ق )
18. محسن اعرجى (متوفى 1227 ق )
19. ميرزا محمد عبدالصانع نيشابورى اخبارى
20. شيخ حسين نجف (930)
آثار علمى سيد 
آثارى كه در كتابها از آنها نام برده اند - كه بعضى از آنها چاپ گرديده و برخى چاپنشده است - بدين قرار است :
- المصابيح فى الفقه (در سه جلد)
- الفوائد فى الاصول
- مشكاه الهدايه
- الدره النجفيه (رساله اى در فقه )
- رساله فى عصير الزبيبى
- شرح الوافيه (در علم اصول فقه )
- تحفه الكرام (در تاريخ مكه و بيت الله الحرام )
- مناسك حج
- حاشيه بر كتاب شرايع (بحث طهارت )
- حاشيه بر كتاب (الذخيره ) سبزوارى .
- الدرة البهيه فى نظم رووس المسائل الاصوليه
- كتاب الرجال (معروف به فوائدالرجاليه )
- ديوان شعر و رساله اى فارسى در شناخت خدا (931)
آثار اجتماعى  
با توجه به سنگينى مسووليت هاى علمى سيد آثار اجتماعى و معنوى گرانبهاى از اومشاهده مى نماييم كه به نمونه هايى از آن يادگارها اشاره مى كنيم :
1. مشخص كردن مقام و جايگاه حضرت حجة بن الحسن (عج ) در مسجد سهله و بناگذارى قبهاى در اين جايگاه مقدس .
2. بنا كردن گلدسته در صحن شريف علوى در طرف جنوبى و تعمير ديوارهاى صحن ها وحجره هايى كه در حالى خراجى بود.
3. ترغيب و راهنمايى نسبت به تعمير مسجد شيخ طوسى در نجف اشرف .
4. ايجاد كتابخانه خطى (مكتبة بحرالعلوم )
5. بالا آوردن ارتفاع مسجد كوفه به منظور سهولت در تطهير و پاك نمودن آن .
6. مشخص كردن جايگاه مسجد راس الحسين در نجف اشرف .
7. تعيين جايگاه قبر مختار ثقفى كه الان به قبر مسلم معروف است .
8. تعيين جايگاه مرقد حضرت هود و صالح عليه السلام در نجف اشرف .
9. اضافه كردن مقدارى از اراضى به مسافت حرم مطهر و ايجاد تاسيساتى در اطرافحرم كه مورد نياز زوار بود (932)
يادى از اشعار بحرالعلوم 
سيد در شعر و ادبيات فوق العاده چيره دست بود و شهرهاى او در فقه واصول و رجال از آثار گرانبهاى به يادگار مانده آن درياى بىساحل است و به نظم در آوردن نام اصحاب اجماع از سروده هاى اوست شعرذيل را كه در رثاى سالار شهيدان عليه السلام سروده شده است ، براى نمونه ذكر مىكنيم :
الله اكبر ماذالحادث الجلل
و قد تزلزل سهل الارض و الجبل !؟
ماهذه الزفرات الصاعدات اسى
كانها من لهيب القلب تشتعل
ما للعيون منهاالدمع جارية
منها تخد خدودا و هى تنهمل
كان ففخة صورالحشر قد فجئت
فالناس سكرى و لاسكر و لا ثمل (933)

- اين چه حادثه بزرگى است كه از بزرگى آن كوه و بيابانمتزلزل شده است .
- اين ناله ها از چه بلند است ! گويا ناله ها از سوز قلبها زبانه مى كشند.
- چه شده است كه چشمه هاى اشك ديده ها جارى است و جويبارى از آنها بر روى رخسار مىدود.
- گويا صوراسرافيل دميده شده و قيامت بر پاست و مردم مست اند در صورتى كه بهوشاند و مست نيستند.
مظهر فضيلتها  
سيد بحرالعلوم مرد فضيلت و تقوا و نمونه اىكامل از اخلاق نيكوى انبيا بود آن معلم اخلاق و انسانيت و از مصاديق بارز اخلاق نيكوفرزانه اى است كه شاگرد بلند آوازه او كاشف الغطاء در حقش چنين سروده است :
جمعت من الاخلاق كل فضيلة
فلا فضل الا عن جنابك صادر (934)

- همه فضايل و اخلاق شايسته را جمع كرده اى و در دنيا هيچ فضيلتى نيست مگر اينكه ازحضور تو صادر شده و تو داراى آن فضيلت هستى .
او از نظر تواضع در مرتبه عالى قرار داشت و براى ديگران بيش از خود احترام و ارزشقائل بود و براى مردم پدرى مهربان به حساب مى آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان رامتحير مى ساخت در ميان مردم كه راه مى رفت بيننده تصور مى كرد او فرشته است براىخدا سخن مى گفت و پيوسته به ياد خدا بود.
او در تهذيب اخلاق در مرتبه اى قرار داشت كه درك آن براى بسيارى از افرادمشكل است
او كارها و ساعات فعاليتهايش را تقسيم نموده بود وقتى سياهى شب همه جا را فرا مىگرفت مقدارى به تحقيق و آماده كردن مقدمات درس و بحث مى گذراند و پس از آن بهطرف مسجد كوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا مى پرداخت (935)
بحرالعلوم بر امور عبادى شاگردان خويش نيز فوق العاده اهتمام مى ورزيد و در صورتغفلت و كوتاهى شاگردان از اين مهم بسيار رنج مى برد يك بار براى چند روز تدريسرا ترك فرمود: طلبه ها واسطه اى را نزد وى فرستادند تا علت تعطيلى درس را جوياشود بحرالعلوم در پاسخ او چنين فرموده بود: (در ميان اين جمعيت طلبه هرگز نشنيدمكه در نصف شبها صداى تضرع و زارى و مناجات آنها بلند بشود با اينكه من غالب شبهادر كوچه هاى نجف راه مى روم چنين دانش پژوهانى شايسته نيستند تا براى ايشان درس ‍بگويم .) چون طلاب اين سخن را شنيدند متحول شده شبها به ناله و گريه در محضرالهى پرداختند وقتى اين تحول اخلاقى در طلبه ها پديدار شد آن جناب دوباره تدريسرا شروع كردند. (936)
تلاش سيد در حمايت از فقرا و محرومان را بايد از شبهاى تاريك و كوچه هاى باريك نجفاشرف و فقيران آن ديار پرسيد او هر شب در كوچه هاى شهر مى گرديد و براى فقرانان و خوردنيهاى ديگر مى برد. (937)
سِّر عشق  
به منظور درك بيشتر عظمت و بزرگى سيد بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و ديدارهاىوى با حضرت مهدى (عج ) را بيان مى كنيم .
الف - ناقه سوار  
آخوند ملا زين العابدين سلماسى از شاگردان و ياران نزديك سيد مى گويد: ايامى كهدر جوار خانه خدا نزد سيد به خدمت مشغول بودم روزى اتفاق افتاد كه در خانه چيزىنداشتيم مطلب را به سيد عرض كردم چيزى نفرمود از عادات جناب بحرالعلوم اين بود كهصبح اول وقت طوافى دور كعبه مى كرد و به خانه مى آمد و به اتاقى كه مخصوصخودش بود مى رفت ما قليان تنباكويى براى او مى برديم آن را مى كشيد و براى هرصنفى بر طريق مذهبش درس مى گفت در آن روزى كه از تنگدستى شكايت كردم چون ازطواف برگشت به حسب عادت قليان را حاضر كردم كه ناگهان كسى در را كوبيد سيدبحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت : قليان را بگيرد و از اينجا بيرون ببرآنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز كرد شخص ‍ بزرگوارى در لباسعربى داخل شد و در اتاق سيد نشست و سيد در نهايت فروتنى و ادب دم در نشست . ساعتىنشستند و با يكديگر سخن گفتند آنگاه برخاست و در خانه را باز كرد و دست مهمان رابوسيد او را بر ناقه اى كه دم در خانه خوابانده بود سوار كرد مهمان رفت وبحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله اى به دست من داد و گفت : اين حواله اىست براى مرد صرافى كه در بازار صفاست نزد او برو و هر چه بر او حواله شدهبگير آن حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد كه سيد سفارش كرد براى بردم مرد چونحواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسيد و گفت : برو چند باربر و كارگربياور پس رفتم و چهار باربر آوردم به قدرى كه آن چهار نفر قدرتحمل داشتند پول آن زمان را برداشتند و به منزل آوردند من فورى برگشتم نزد آنصراف كه از حال او و نويسنده حواله جويا شوم كه او چه كسى بود وقتى رفتم نهصرافى را ديدم و نه مغازه اى را كه ديده بودم از مغازه صراف پرس و جو كردم گفتندما اصلا در اينجا دكان صرافى نديده ايم (938)
ب - مانند دريا 
ميرزاى قمى - نويسنده كتاب قوانين - مى گويد: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحيدبهبهانى هم مباحثه بودم اغلب من براى او بحث را تقرير مى كردم تا اينكه به ايران آمدمو كم كم شهرت علمى سيد بحرالعلوم به همه جا رسيد و من تعجب مى كردم تا زمانى كهخدا توفيق عنايت فرمود كه براى زيارت عتبات موفق بشوم وقتى به نجف اشرف واردشدم سيد را ملاقات كردم مساله اى عنوان شد ديدم سيد بحرالعلوم درياى مواج و عميقى ازدانشهاست پرسيدم : آقا ما كه با هم بوديم شما اين مرتبه را نداشتيد و از من استفاده مىكرديد حال شما را مانند دريا مى بينم سيد فرمود: ميرزا اين از اسرار است كه به تو مىگويم تا من زنده ام به كسى نگو و كتمان بدار منقبول كردم آنگاه فرمود: چگونه اين طور نباشم وحال آنكه آقايم (حجة بن الحسن عج ) مرا شبى در مسجد كوفه به سينه مبارك خود چسباند(939)
ج - تلاوت قرآن  
ميرزا حسين لاهيجى به نقل از شيخ زين العابدين سلماسى مى گويد: روزى بحرالعلوموارد حرم مطهر امام على عليه السلام شد و سپس اين شعر را زمزمه كرد:
چه خوش است صوت قرآن
ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن
سخن خدا شنيدن
پس از آن از بحرالعلوم سبب خواندن اين شعر را پرسيدم فرمود: چون وارد حرم حضرتعلى عليه السلام شدم ديدم مولايم حجة بن الحسن (عج ) در بالاى سر به آواز بلند قرانتلاوت مى كند چون صداى آن بزرگوار را شنيدم اين شعر را خواندم (940)
غروب آفتاب  
سيد بحرالعلوم كه به علت بيمارى مدتى توان تدريس نداشت و درمنزل به مطالعه و تاليف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذيحجه (يا رجب )سال 1212 ق . رخ داد فانى برتافت و به عالم بالا پرواز كرد.
درگذشت سيد در عالم اسلام اثرى عميق بر جاى گذاشت و دنياى شيعه را در ماتم فروبرد.
پيكر مطهر او پس از تشييع با شكوه و اقامه نماز، در جنب مرقد شيخ طوسى ، در نجف دفنشد.
سيد جواد عاملى متوفاى 1226 ق . 
گنجينه دار فقه
على عليزاده
طليعه  
عالمان بزرگ شيعه حقى بيش از آنچه كه در اين سطور و صفحات بگنجد، دارند. چرا كهاز لحظه لحظه عمر مباركشان براى اداى رسالت دينى بهره برده و هميشه و همواره درتلاش و تكاپوى حفظ ميراث دينى و فرهنگى بوده اند. آثار جاويدى كه براى نسلهاىآتى يادگار گذارده نشان از بلندى همت آنان دارد.
علامه سيد محمد جواد عاملى دانشمندى بزرگ از همين قبيله است كه با كتاب (مفتاح الكرامه)اش درهاى كرامت را به روى فقيهان و عالمان شيعى گشوده است . اين سطور نگاهىگذرا به زندگى اين شخصيت ارجمند مى باشد.
ميلاد نور 
در سال 1152 ق . در شقراء از روستاهاى جبلعامل (نواحى لبنان ) و در خانواده اى اهل دين و دانش ، نوزادى پا به عرصه هستى گذاشتكه او را جواد نهادند.
از همان آغاز زمزمه زلال قرآن در وجودش جارى گشت و روح پاكش را سيراب ساخت . نسبتاو از طرف پدر به امام حسين عليه السلام و از طرف مادر به امام حسن عليه السلام و امامموسى كاظم عليه السلام مى رسد. (941)
خانه سيد جواد همواره پايگاه و پناهگاه دوستداران و شيعياناهل بيت عليه السلام بود و عالمان بزرگى از اين خاندان بپا خاسته اند و از آن جمله مىتوان به سيد محسن امين مولف كتاب ارزشمند اعيان الشيعه اشاره نمود.
به سوى مكتب  
سيد جواد پس از آنكه دوران كودكى را پشت سر نهاد به مكتب رفت تا مقدمات علوم را ازعموزاده اش ابوالحسن موسى فرا گيرد. او در درسها با علاقه زياد و شوق وافر شركتمى جست و در اندك زمانى توانست دروس ‍ مقدماتى را بياموزد و همين كوشش بى وقفه اىكه از هود نشان مى داد موجب گشت تا آشنايان او آينده بسيار روشنى را برايش پيش بينىكنند.
وى در آنجا با نسيم جانفزاى دانشها و فرهنگ والا و جاويد اسلام آشنا گشت . پس از آنكهاستادش دار فانى را وداع گفت و ديگرى را ياراى سيراب كردن عطش علمى وى نبود اوبراى رسيدن به اهداف عالى وى نبود او براى رسيدن به اهداف عالى تصميم بههجرت گرفت .
هجرت علمى  
سيد جواد در سال 1194 ق ، با كوله بارى از اميد راهى اعتاب مقدس عراق شد تا بتوانداز خرمن دانش انديشمندان شيعى حوزه نجف خوشه چينى كند.قبل از رسيدن به حوزه بزرگ نجف وارد شهر كربلا شد تا نخست خود را از فرات عشقسيراب سازد ولى هنگامى كه با حضور استوانه هاى گران سنگى همانند آقا وحيدبهبهانى (متوفى 1205 ق ) و سيد على طباطبايى (متوفى 1231 ق ) در كربلا مواجهشد در همانجا رحل اقامت افكند تا در جوار بارگاه ملكوتى امام حسين عليه السلام ازمحضر نورانى آن استادان بزرگ بهره اى علمى و عملى ببرد. (942)
اقيانوس بزرگ  
آن روزها كه حوزه نجف به مثابه بزرگترين مركز علمى تشيع محسوب مى شد و اساتيدو نام آورى در آن شهر به تدريس و تربيت دانش پژوهان علوم دينىاشتغال داشتند سيد محمد جواد نيز خود را به آن اقيانوس بزرگ رسانيد تا بتواندگامهاى بيشترى در عرصه علم و اجتهاد بردارد.
ايشان در آغاز ورود به اين شهر شهرت والايى پيدا نمود و در آن حوزه عظيم درخششبيشترى كرد. او علاوه بر ادامه پژوهشهاى خود به تدريس ‍ و تاليف نيز پرداخت .
زمانى كه سيد جواد به حوزه نجف آمد اساتيد والا مقامى سكان كشتى حوزهكهنسال نجف را در دست داشتند و اين فرصت بسيار مغتنمى براى ايشان بود. اساتيدى كهسيد جواد در محضرشان زانوى شاگردى زد و از حضور پرفيضشان بهره هاى علمى واخلاقى فراوان برد عبارتند از:
1. سيد بحرالعلوم (1154 - 1212 ق ): او از علماى بزرگ شيعه است و به موجب عظمت ومقام علمى و معنوى اش در ميان دانشمندان جايگاه خاصى دارد.
در ميان شاگردان بحرالعلوم سيد جواد از منزلتى ديگر برخوردار بود.نقل شده است كه وقتى سيد در حوزه با بركت نجف درس مى گفت روزى براى تدريسنيامد. شاگردان ناراحت شدند. بدين سبب سيد جواد را كه مورد اعتماد بحرالعلوم بود نزدايشان فرستادند. سيد جواد علت نيامدن استاد را جويا شد استاد فرمود من پس از نيمه هاىشب ، براى سركشى به مدرسه مى آيم و قدم مى زنم . بتازگى وقتى آمدم سحرهاىچراغ حجره ها را خاموش ديدم و همه در خواب به سر مى بردند و از تضرع آنها خبرىنبود. به همين علت من حاضر نيستم براى كسانى كه نماز شب و تضرع و ناله هاىسحرگاهى را ترك مى كنند درس بگويم !
مى گويند وقتى اين كلام بحرالعلوم در ميان شاگردان زبان به زبان پيچيد صداىزمزمه هاى يا رب يا رب شاگردان ديگر بار در نيمه هاى شب به آسمان بالا رفت سيدعاليمقام نيز مجددا با اطمينان خاطر بر كرسى تدريس ‍ نشست . (943)
2. شيخ جعفر كاشف الغطاء (1154 - 1228 ق ): او از استوانه هاى علم و علماى نام آوراست و سيد جواد از ايشان چنين ياد مى كند: امام ، علامه مورد اعتماد و از بزرگتريندانشمندان است . (944)
3. شيخ حسين نجف (1159 - 1251 ق ): وى از اسوه هاى فضيلت و تقوا و از عالمان كمنظير است . از ويژگيهاى اين عارف نامى اين بود كه هيچ گاه لب به سخن نمى گشودمگر با اينكه با آيه يا روايت و سخن حكمت آميز. ديگر آنكه ناملايمات روزگار در وىتاثير نمى گذاشت . علماى بزرگ شيعه چون كاشف الغطاء و سيد بحرالعلوم احترامخاصى براى ايشان قائل بودند.
اسوه اخلاق  
سيد جواد علاوه بر مقام والاى علمى از نظر اخلاقى نيز قله نشينفضايل بود. چرا كه آنچه را مى آموخت جامه عمل مى پوشاند.
وى بسيار متواضع بود به طورى كه همه تحقيقات وزين و نوآوريهاى علمى خود را بهاستادانش نسبت مى داد. (945) و براى استادان خود احترام زيادىقائل بود و همواره با تجليل فراوان از آنان ياد مى كرد و بسيار خوش اخلاق و مهربانبود. اين اسوه اخلاق جان خود را پاكيزه ساخته و به عالى ترين مراتب معنوى و اخلاقنايل گشته بود.
نشانه هاى سبز 
نوشته اند چون سيد بحرالعلوم اداره حوزه نجف را به عهده گرفت وظايف مهم حوزه راتقسيم كرد و هر كدام را به دست افراد با كفايتى سپرد. از جمله كارهاى تحقيق و تاليفرا به سيد جواد واگذار نمود تا به پژوهش در علومآل محمد صلى الله عليه و آله بپردازد. اين انديشمند عاليقدر نيز با توجه به اطلاعاتفراوانى كه در اخبار و اقوال داشت . تاليفات پرارجى از خود به يادگار گذاشت . آنآثار جاويد عبارتند از:
1. مفتاح الكرامه (اين كتاب گران سنگ شرحى به سبك نو بر كتاب قواعد الاحكام علامهحلى است و در واقع كليد اجتهاد است .)
2. تجويد قرآن
3. حاشيه بر باب طهارت از كتاب مدارك الاحكام
4. منظومه اى درباره زكات
5. شرح وافيه
6. منظومه اى درباره خمس
7. حاشيه بر كتاب روضه البهيه شهيد ثانى
8. حاشيه بر كتاب معالم
9. رساله اى در اصل برائت
10. حاشيه بر تهذيب
11. رساله اى در رد اخباريين
12. حاشيه بر كتاب فوائد الرجاليه
تدريس  
فقيه نامى علامه سيد جواد عاملى پس از رحلت سيد بحرالعلوم و مسافرت علامه كاشفالغطا به ايران ، بر كرسى تدريس نشست و به موجب تبحر در فقه واصول و احاطه اى كه بر اقوال متاخرين و متقدمين داشت شمار زيادى از دانش پژوهان دردرس ايشان شركت مى نمودند.
عده اى از پژوهش يافتگان مكتب علامه عاملى و درس آموزان (مفتاح الكرامه ) او به مقاماتعالى رسيدند و در دانش و درستكارى سرآمد عصر خويش گشتند. از جمله شاگردان نمونهوى افراد ذيل اند:
1. شيخ محمد حسن نجفى مولف كتاب جواهر الكلام (متوفى 1266 ق .): او از عالمان والامقام و مولفان كم نظير شيعه است كه سى سال از عمر شريفش را صرف گردآورى(جواهر الكلام ) اين دايره المعارف فقه شيعه نمود.
2. صدر الدين عاملى : ايشان هنگامى كه دوازده ساله بود در درس سيد بحرالعلوم و آقامحمد باقر بهبهانى شركت مى جست . در آن زمان سيد بحرالعلوممشغول به نظم درآوردن كتاب (الدره النجفيه ) بود. او هر چه را كه به نظم در مى آوردبه ايشان مى داد تا اشكالاتش را مرتفع سازد.
3. شيخ مهدى ملا كتاب : او يكى ديگر از سيراب شدگان مكتب علمى و عملى سيد جواد عاملىاست كه از نظر اخلاقى كم نظير و در واقع تنديس ‍ اخلاق بوده و از نظر معنوى بهمقامات عالى رسيده است .
مشايخ اجازه  
دانشمندان گرانقدرى كه به علامه اجازه روايت داده اند عبارت اند از:
1. آيه الله محمد باقر بهبهانى (ره )
2. سيد محمد مهدى بحرالعلوم (ره )
3. ميرزاى قمى (متوفى 1231 ق )
4. سيد على طباطبايى ، مولف كتاب رياض المسائل
5. شيخ جعفر كاشف الغطاء
6. آيه الله مهدى شهرستانى
روايت كنندگان  
عالمانى كه از علامه بزرگوار سيد جواد عاملى اجازه روايت اخذ كرده اند بدين قرارند:
1. شيخ محمد حسن نجفى
2. فرزند ايشان ، آقا سيد محمد
3. شيخ رضا فرزند زين العابدين نوه علامه عاملى
4. محمد على هزار جريبى
5. شيخ جواد ملا كتاب
6. شيخ حسن بن محمد على العبودى
7. ميرزا عبدالوهاب
در سنگر جهاد  
اين عالم سخت كوش و خستگى ناپذير هنگامى كه وهابيون به نجف حمله بردند به صفمبارزان پيوست و علاوه بر اين با نوشتن رساله (وجوب الذب عن النجف الاشرف ) مردمرا به جهاد و دفاع ترغيب نمود و با قلم و شمشير، به دفاع از ارزشهاى اسلامى پرداختو در همان زمان نيز مشغول نگارش كتاب مفتاح الكرامه بود و با چنين كارى پيوندى مياندانش و مبارزه ايجاد نمود. ايشان خود چنين گفته است : نبايد دفاع و مهيا كردن نيروهابراى دفاع ، مرا از تاليف و تصنيف باز دارد. (946)
گنجينه پرارج  
يكى ديگر از يادگارهاى با ارزش ايشان كتابخانه اش بود كه در آن بسيارى از نسخخطى علماى بزرگ از قرون پيشين را جمع آورى كرده ، در آن زمان از كتابخانه هاى غنىبه شمار مى آمد. در اين گنجينه گران سنگ كتابهاى نفيس ‍ فقهى ، رجالى ، حديثى و...نگهدارى مى شد. ايشان در كتاب مفتاح الكرامه به اين ذخاير ارزشمند اشاره كرده و بدونواسطه به آنها استناد جسته است .(947)
فرزندان  
از علامه سيد جواد عاملى دو فرزند كه اهل علم وفضل بوده اند به يادگار ماند:
1. سيد محمد حسينى نجفى عاملى :
ايشان از عالمان صاحب نام در عصر خويش و از شاگردان افتخارآفرين پدر بزرگوارشبود و جمعى از علما از ايشان روايت نقل نموده اند. درسال 1269 ق . در شهر نجف به جوار رحمت الهى شتافت و در همان حجره اى كه پدربزرگوارش مدفون است به خاك سپرده شد.(948)
2. دختر ايشان نيز بانويى عالم ، مهذب و مورد اطمينان و اعتماد عالمان عصر خويش بود ودر نزد فقيه بزرگ جواهر الكلام از احترام خاصى برخوردار بود. با اينكه حدود نود وپنج سال زندگى كرد در پيرى هم از حواس و ادراك صحيح برخوردار بود. (949)
هجرت آخر  
علامه سيد جواد عاملى در اواخر عمر مباركش نيزمشغول نگارش كتاب مفتاح الكرامه بود، او در آن لحظه هاى آخر چنين وصيت مى كند: درحالى مشغول تاليف هستم كه وهابيها به عتبات حمله مى كنند و مضافا اينكه درحال مريضى و ضعف جسم مى باشم . پس شما را سفارش مى كنم كه در هرحال در تحصيل علم تلاش و جديت كنيد. (950)
اين عالم فرزانه و محقق ژرف نگر و سخت كوش پس از عمرى خدمت به شيعه ، سرانجامدر سال 1226 ق . به سوى معبود خويش پر كشيد و در جوار رحمت الهى ماوا گرفت وحوزه هاى علميه را در سوگ نشاند.
شايان ذكر است كه تعيين محل دفن ايشان نيز بر طبق وصيت خودشان بوده است زيرا درعالم رويا قبر خود را مشاهده مى كند، پس از آن سفارش ‍ مى نمايد كه او را در يكى ازحجره هاى شرقى از طرف باب قبله روبروى مرقد مطهر اميرالمومنين على عليه السلامدفن كنند و اكنون مزارش زيارتگاه عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام است و دربرخى از كتابها كراماتى براى تربت پاكش ذكر كرده اند. (951) رحمت بى منتهاىپروردگار نصيب او باد.
ميرزاى قمى متوفاى 1231 ق . 
احياگر علم اصول
محمد حسين عرفانى
ولادت  
گردش زمان سال 1151 هجرى قمرى (952) را نشان مى داد. در خانه محقر و پرصفا وصميميت آخوند ملا محمد حسن در جاپلق (953) كودكى ديده به جهان گشود كه او راابوالقاسم نام نهادند. رفته رفته اين كودك سعادتمند در دامان پاك مادرى دلسوز ومهربان و زير نظر پدر گرامى اش پرورش يافت . وى درسهاى نخستين زندگى را كهشالوده شخصيت علمى و معنوى او و سنگ بناى ايمانش بود در همان ايام به نزد پدربزرگوار و مادر گرامى اش ‍ آموخت و شخصيت معنوى اششكل گرفت .
پدر بزرگوار ميرزا، آخوند ملا محمد حسن ، از اهالى شفت گيلان بود كه در آغاز جوانىبراى تحصيل و فراگرفتن علوم اسلامى ، گيلان را به قصد اصفهان ترك گفته و بهآن ديار مهاجرت كرده و پس از تحصيل از محضر دو تن از مدرسان آن شهر به نام ميرزاهدايت الله و برادرش ميرزا حبيب الله همراه استاد به چاپلق رهسپار شده بود.
مادر وى نيز دختر ميرزا هدايت الله (از بانوان بزرگوار و پرهيزگار) بوده است .(954)
آغاز تحصيل  
ابوالقاسم داراى استعدادى خدادادى بود و از كودكى نشان رشد و پويايى در چهره اوديده مى شد و از آينده درخشان وى حكايت مى كرد. او مقدماتتحصيل خود را در محضر پدر بزرگوار گذراند و بعدها براى ادامهتحصيل به خوانسار مسافرت كرد و از محضر آقا سيد حسين خوانسارى (متوفاى 1191 ق.) كه از بزرگان علماى آن عصر و اساتيد اجازهنقل روايت و از محققان علم رجال بود فقه و اصول را آموخت ، و در اين زمينه به مقام والايىاز علم و كمال نايل گرديد. او در همان شهر با خواهر استادش آقا حسين خوانسارى ازدواجكرد.
وى سرانجام براى تكميل تحصيلات و فراگيرى بيشتر، درسال 1174 هجرى به سوى كشور عراق رهسپار شد و در جوار آستان مقدس امام حسين عليهالسلام اقامت گزيد.
در اين دوران مدتى از محضر آيت الله وحيد بهبهانى كه در آن روزها استاد كرسى فقاهتبود به شاگردى پرداخت و از مشعل علم و سرچشمهكمال آن استوانه بزرگ علمى كسب نور كرد و از آن جناب به گرفتن اجازه اجتهاد ونقل روايت نايل آمد.
ميرزاى قمى پس از اقامت طولانى ، در حوزه علميه كربلا و فراگيريهاى شايسته از آنمهد دانش و معرفت به منظور انجام رسالت مهم دينى به زادگاه خويش (چاپلق ) بازگشتو در روستايى به نام (دره باغ ) كه جاى زندگى او و پدرش بود ساكن شد و مدتىنيز به روستاى (قلعه بابو) رفت و در آنجا به تبليغ و تدريسمشغول شد.(955)
مهاجرت به قم  
ميرزا در چاپلق و روستاى قلعه بابو همچنان به ترويجمسائل دين و تدريس ‍ فقه و اصول مشغول بود ولى از طرفى چون در آنجا طالب علم ومحصل چندانى وجود نداشت به ناچار به قم مهاجرت كرد و آن سرزمين مقدس را براىسكونت برگزيد و از بركت حضرت فاطمه معصومه (ع ) در مدت زمانى اندك رشد وترقى شايانى كرد و شهرت عالمگير يافت و رياست و مرجعيت شيعه به وى رسيد. اوپس از آن به كار تاليف و تصنيف ، تدريس و صدور فتوا، و تبليغ و ترويج دينپرداخت و مسجد جامع شهر را براى اقامه نماز جمعه و جماعت برگزيد. (956) و بدينگونه رفته رفته آن شهر علم و دين كه پس از فتنه افغانها از عالم تهى گشته بودرونق پيشين خود را باز يافت و در شمار مراكز مهم علمى شيعه درآمد. در نتيجه حوزه علميهقم حوزه اصفهان را - كه در آن زمان حوزه فعال و پرتحرك و داراى مدرسان بزرگ شيعهبود - تحت شعاع خود قرار داد و توجه مسلمانان را به سوى خويش جلب كرد. (957)
فتحعلى شاه قاجار در اين ايام بود كه در نخستين سفرش به قم بهفضايل اخلاقى و كمالات نفسانى و مراتب فضل ميرزا پى برد و براى زيارت او بهمسجد جامع شهر آمد و در شمار مامومين وى قرار گرفت و نماز ظهر و عصر را به آنبزرگوار اقتدا كرد و در نخستين ملاقات حلقه ارادت و محبت آن جناب را به گردن افكند.
آثار علمى  
ميرزاى قمى در اكثر علوم اسلامى چون فقه واصول و كلام و علم معانى و بيان و غير آنها تاليفات و تصنيفات ارزنده و بى سابقهاى از خود به يادگار گذاشته است كه هر يك از آنها بيانگر نبوغ فكرى و احاطه علمىافزون و حسن سليقه اوست .
گرچه اين محقق عالى قدر اكثر آثار قلمى خود را در دوران سكونت در قم تاليف كرده است. (958)، آغاز فعاليت تاليفى و تصنيفى وى به دوران جوانى و همان ايامى كه درحوزه علميه خوانسار در خدمت آقا حسين خوانسارىمشغول تحصيل بوده مربوط مى شود. زيرا به طورى كه آقا بزرگ تهرانى ذكر مى كندمنظومه اى كه ايشان در علم بيان تصنيف كرده است در ربيع الثانىسال 1173 بيست و دو سالگى و در خوانسار پايان يافته است . (959) و از تاليفكتاب (مجموعه فوائد و بعض رسائل ) در ماه محرمسال 1175 يعنى در اوايل تحصيل در كربلا (در 24 سالگى ) فارغ شده است .(960)
اكنون برخى از آثار قلمى او را معرفى مى نماييم :
1. قوانين الاصول : مهمترين و مشهورترين تصنيف ميرزا همين كتاب بوده كه به زبانعربى نوشته شده و مولف در سال 1205 از تاليف آن فراغت يافته است . اين كتاب يكدوره كامل علم اصول است كه جلد اول آن شامل مباحث الفاظ و جلد دوم آن حاوى مباحث عقلى است.
2. حاشيه بر قوانين : اين كتاب در علم اصول است ، و در آن به ايرادهاى وارد بر قوانينالاصول پاسخ داده شده است .
3. حاشيه بر زبده الاصول شيخ بهايى
4. حاشيه بر تهذيب الاصول علامه حلى
5. حاشيه بر شرح مختصر اين حاجب عضدى (اين سه كتاب هر سه در علماصول است .)
6. جامع الشتات يا اجوبه المسائل (در سه جلد)
حاوى يك دوره فقه از بحث طهارت تا مبحث بيان ديه ها به صورتسوال و جواب . بعلاوه برخى از سوالهاى متفرقه و عقايد دينى ومسائل كلامى ، از جمله رد بر صوفيه در آخر كتاب ذكر شده است .
7. مناهج الاحكام (در فقه )
8. غنائم الايام فيما يتعلق بالحلال و الحرام : (فقه استدلالى )
9. معين الخواص : (در فقه - بخش عبادات )
10. مرشد العوام : (رساله عمليه - به زبان فارسى )
11. منظومه اى در علم بديع (در 140 بيت ) و منظومه اى در علم بيان .
12. فتحيه : (در علم كلام )
13. ديوان شعر: (پنج هزار بيت شعر فارسى و عربى )
14. رساله اى در اصول الدين : (به زبان فارسى )
15. رساله اى پيرامون موضوع و حكم غناء
16. رساله اى در عموميت حرمت ربا در تمام معاوضات
17. مجموعه اى از نصايح و مواعظ (نامه مفصل به فتحعلى شاه )
18. رساله اى در رد صوفيه و غلات

next page

fehrest page

back page