بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 14, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     TAFSIR01 -
     TAFSIR02 -
     TAFSIR03 -
     TAFSIR04 -
     TAFSIR05 -
     TAFSIR06 -
     TAFSIR07 -
     TAFSIR08 -
     TAFSIR09 -
     TAFSIR10 -
     TAFSIR11 -
     TAFSIR12 -
     TAFSIR13 -
     TAFSIR14 -
     TAFSIR15 -
     TAFSIR16 -
     TAFSIR17 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

و سـر انجام دو صفت از صفات خدا كه (غفور) و (رحيم ) است به عنوان تاءكيد ذكرمـى كـنـد اشاره به اينكه شما نمى توانيد داغتر از فرمان پروردگار باشيد خداوند كهصـاحـب اصلى اين حكم است غفور و رحيم است ، او دستور مى دهد كمكها را قطع نكنيد، ديگرشما چه مى گوئيد؟!
بـدون شـك همه مسلمانانى كه در ماجراى افك درگير شدند با توطئه قبلى نبود، بعضىاز مـنافقين مسلمان نما پايه گذار بودند، و گروهى مسلمان فريب خورده دنباله رو، بدونشـك هـمـه آنـهـا مـقـصـر و گـنـاهكار بودند، اما ميان اين دو گروه فرق بسيار بود، و نمىبايست با همه يكسان معامله كنند.
بـه هـر حـال آيـات فـوق درس بسيار بزرگى است براى امروز و فرداى مسلمانان و همهآيـنـدگان كه به هنگام آلودگى بعضى از افراد به گناه و لغزشى ، نبايد در كيفر ازحـد اعـتدال تجاوز كرد، نبايد آنها را از جامعه اسلامى طرد نمود، و نبايد درهاى كمكهاى رابه روى آنها بست تا يكباره در دامن دشمنان سقوط كنند و در صف آنها قرار گيرند.
آيـات فـوق در حـقـيـقت ترسيمى از تعادل (جاذبه ) و (دافعه ) اسلامى است : آياتافـك و مـجـازات شـديـد تـهـمـت زنـنـدگـان بـه نـوامـيـس مـردم نـيـروى عـظـيـم دافـعـه راتـشـكـيـل مـى دهـد، و آيـه مـورد بـحث كه سخن از عفو و گذشت و غفور و رحيم بودن خدا مىگويد بيانگر جاذبه است !.
سـپـس بـار ديـگـر بـه مـساءله (قذف ) و متهم ساختن زنان پاكدامن با ايمان به اتهامناموسى بازگشته ، و بطور مؤ كد و قاطع مى گويد: (كسانى كه زنان پاكدامن و بىخـبر از هر گونه آلودگى و مؤ من را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند در دنيا و آخرت ازرحـمـت الهـى دورنـد و عـذاب عـظـيـمـى در انـتـظار آنها است ) (ان الذين يرمون المحصناتالغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم ).
در واقع سه صفت براى اين زنان ذكر شده كه هر كدام دليلى است بر اهميت ظلمى كه برآنها از طريق تهمت وارد مى گردد:
(مـحـصـنـات ) (زنـان پـاكـدامـن ) (غافلات ) (دور از هر گونه آلودگى ) و مؤ منات(زنـان بـا ايـمـان ) و بـه ايـن تـرتيب نشان مى دهد كه تا چه حد نسبت ناروا دادن به اينافراد، ظالمانه و ناجوانمردانه و درخور عذاب عظيم است .
ضـمـنا تعبير به (غافلات ) تعبير جالبى است كه نهايت پاكى آنها را از هر گونهانـحـراف و بى عفتى مشخص مى كند، يعنى آنها نسبت به آلودگيهاى جنسى آنقدر بى اعتناهـسـتـنـد كـه گوئى اصلا از آن خبر ندارند، زيرا موضع انسان در برابر گناه گاه بهصورتى در مى آيد كه اصلا تصور گناه از فكر و مغز او بيرون مى رود گوئى اصلاچنين عملى در خارج وجود ندارد و اين مرحله عالى تقوا است .
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از غافلات زنانى است كه از نسبتهاى ناروائى كه بهآنـهـا داده شـده بـى اطـلاعند، و به همين دليل از خود دفاع نمى كنند، و در نتيجه آيه موردبـحـث مـطـلب تـازه اى در مـورد اين گونه اتهامات مطرح مى كند چرا كه در آيات گذشتهسـخـن از تهمت زنندگانى بود كه شناخته مى شدند و مورد مجازات قرار مى گرفتند، امادر اينجا سخن از شايعه سازانى است
كـه خـود را از مـجـازات و حد شرعى پنهان داشته اند، قرآن مى گويد: اينها تصور نكنندكـه بـا ايـن عمل مى توانند خود را براى هميشه از كيفر الهى دور دارند، خدا آنها را در ايندنيا از رحمت خويش دور مى كند و در آخرت عذابى عظيم دارند.
گـرچـه آيـه فـوق بـعـد از داسـتـان افـك قـرار گـرفـتـه و بـه نـظـر مـى رسـد كـهنـزول آن بـى ارتـبـاط بـا ايـن مـاجـرا نبوده ، ولى مانند تمام آياتى كه در موارد خاصىنازل مى شود و مفهوم آن كلى است اختصاص به مورد معينى ندارد.
عجب اينكه بعضى از مفسران مانند فخر رازى در تفسير كبير و بعضى ديگر اصرار دارندكـه مفهوم اين آيه را محدود به تهمت زدن به زنان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )بـدانـنـد و ايـن گـنـاه را در سـر حـد كـفر قرار مى دهند و كلمه لعن را كه در آيه وارد شدهدليل بر آن بشمرند.
در حـالى كـه تهمت زدن هر چند گناه بسيار بزرگى است ، و اگر در مورد همسران پيامبر(صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم ) بـاشد گناه بزرگتر و عظيمترى محسوب مى شود ولىبـه تـنهائى موجب كفر نيست ، و لذا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در داستان افكبـا ايـن گـونه افراد معامله مرتد ننمود بلكه در آيات بعد از آن كه شرح آن را خوانديمتوصيه به عدم خشونت بيش از حد در مورد آنان فرمود كه با كفر سازگار نيست .
و امـا (لعـن ) دورى از رحـمـت خـدا است كه در مورد كافر و مرتكبين گناهان كبيره صادقاسـت ، لذا در هـمـين آياتى كه در باره حد قذف گذشت (در احكام مربوط به لعان ) دوباركلمه لعن در مورد دروغگويان به كار رفته است .
در روايـات اسـلامى نيز كرارا كلمه لعن درباره بعضى از مرتكبين گناهان كبيره به كاررفـته است ، حديث لعن الله فى الخمر عشر طوائف ... خدا ده گروه را در مورد شراب لعنتكرده ... معروف است .
آيـه بعد چگونگى حال اين گروه تهمت زنندگان را در دادگاه بزرگ خدا مشخص كرده مىگويد: آنها عذاب عظيمى دارند، در آن روز كه زبانهاى آنها و دستها و پاهايشان بر ضدآنـان بـه اعـمالى كه مرتكب شدند گواهى مى دهند (يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم وارجلهم بما كانوا يعملون ).
زبان آنها بى آنكه خودشان مايل باشند به گردش در مى آيد و حقائق را بازگو مى كندايـن مـجـرمـان بـعـد از مـشـاهـده دلائل و شـواهـد قـطـعـى جـرم بـر خـلافمـيل باطنى خود صريحا اقرار به گناه كرده و همه چيز را فاش مى سازند چرا كه جائىبراى انكار نمى بينند.
دسـت و پـاى آنـهـا نـيـز به سخن در مى آيد و حتى طبق آيات قرآن پوست تن آنها سخن مىگويد، گوئى نوارهاى ضبط صوتى هستند كه همه صداهاى انسان را ضبط كرده و آثارگـنـاهـان در طـول عمر در آنها نقش بسته است ، آرى در آنجا كه يوم البروز و روز آشكارشدن همه پنهانيها است ظاهر مى شوند.
و اگـر مـى بـيـنـيـم در بـعـضى آيات قرآن اشاره به روز قيامت مى فرمايد: امروز ما برزبان آنها مهر مى زنيم و دست و پايشان با ما سخن مى گويد (اليوم نختم على افواههم وتـكـلمـنا ايديهم و ارجلهم بما كانوا يكسبون ) (سوره يس آيه 65) منافاتى با آيه موردبـحـث نـدارد چـرا كـه مـمـكن است در آغاز زبانها از كار بيفتد و ساير اعضا شهادت دهند، وهـنـگـامـى كـه شـهـادت دسـت و پـا حقائق را برملا كرد زبان به حركت در آيد و گفتنيها رابگويد و به گناهان اعتراف كند.
سپس مى گويد:
(در آن روز خداوند جزاى واقعى آنها را بى كم و كاست به آنها مى دهد) (يومئذ يوفيهمالله دينهم الحق ).
(و در آنروز مى دانند كه خداوند حق مبين است ) (و يعلمون ان الله هو الحق المبين ).
اگـر امـروز، و در ايـن دنـيـا، در حـقـانـيـت پـروردگـار شـك و تـرديد كنند، يا مردم را بهگمراهى بكشانند در آن روز نشانه هاى عظمت و قدرت و حقانيتش آنچنان واضح مى شود كهسر سختترين لجوجان را وادار به اعتراف مى كند.
آيه و ترجمه


الخـبـيـثـات للخـبـيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات اءولئكمبرءون مما يقولون لهم مغفرة و رزق كريم(26)


ترجمه :

26 - زنـان خـبـيث و ناپاك از آن مردان خبيث و ناپاكند! و مردان ناپاك نيز تعلق به زناننـاپاك دارند، اينان از نسبتهاى ناروائى كه به آنها داده مى شود مبرا هستند، و براى آنهاآمرزش (الهى ) و روزى پر ارزش است .
تفسير:
نوريان مر نوريان را طالبند!...
آيـه فـوق در حـقـيـقـت تـعـقـيـب و تـاءكـيـدى بـر آيـات افـك و آيـاتقـبـل از آن اسـت و بـيـان يـك سنت طبيعى در جهان آفرينش مى باشد كه تشريع نيز با آنهماهنگ است .
مى فرمايد: (زنان خبيث و ناپاك از آن مردان خبيث و ناپاكند، همانگونه كه مردان ناپاك ،تعلق به زنان ناپاك دارند) (الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات ).
و در نـقطه مقابل نيز (زنان طيب و پاك به مردان طيب و پاك تعلق دارند، و مردان پاك وطيب از آن زنان پاك و طيبند) (والطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات ).
و در پايان آيه به گروه اخير يعنى مردان و زنان پاكدامن اشاره كرده مى گويد: (آنهااز نسبتهاى نادرستى كه به آنان داده مى شود مبرا هستند) (اولئك مبرئون مما يقولون ).
و بـه هـمـيـن دليـل(آمرزش و مغفرت الهى و همچنين روزى پر ارزش در انتظار آنها است ) (لهم مغفرة و رزقكريم ).
نكته ها:
1 - (خبيثات ) و (خبيثون ) كيانند؟
در ايـنـكـه مـنظور از (خبيثات ) و (خبيثين ) و همچنين (طيبات ) و (طيبين ) در آيهمورد بحث كيست ؟ مفسران بيانات مختلفى دارند:
1 - گـاه گفته شده منظور سخنان ناپاك و تهمت و افترا و دروغ است كه تعلق به افرادآلوده دارد و بـه عـكـس سـخـنـان پـاك از آن مـردان پـاك و با تقوا است ، و (از كوزه همانبرون تراود كه در او است ).
2 - گـاه گـفـتـه مـى شـود (خـبـيـثـات ) بـه مـعـنـى (سـيـئات ) و مـطـلقاعـمـال بـد و كـارهـاى نـاپـسند است كه برنامه مردان ناپاك است و به عكس (حسنات )تعلق به پاكان دارد.
3 - (خـبـيـثـات ) و (خـبـيـثـون ) اشـاره بـه زنـان و مـردان آلوده دامـان است ، به عكس(طـيـبـات ) و (طيبون ) كه به زنان و مردان پاكدامن اشاره مى كند و ظاهرا منظور ازآيه همين است ، زيرا قرائنى در دست است كه معنى اخير را تاءييد مى كند:
الف - ايـن آيـات بـه دنـبـال آيـات افـك و هـمـچـنـيـن آيه الزانى لا ينكح الا زانية او مشركةوالزانية لا ينكحها الا زان او مشرك و حرم ذلك على المؤ منين آمده و اين تفسير هماهنگ با مفهومآن آيات است .
ب - جـمـله اولئك مبرئون مما يقولون : (آنها (زنان و مردان پاكدامن ) از نسبتهاى ناروائىكه به آنان داده مى شود منزه و پاكند) قرينه ديگرى بر اين تفسير مى باشد.
ج - اصـولا قـريـنـه مقابله خود نشانه اين است كه منظور از خبيثات جمع مؤ نث حقيقى است واشاره به زنان ناپاك است در مقابل (خبيثون ) كه جمع مذكر حقيقى است .
د - از همه اينها گذشته در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام) نـقـل شـده كـه ايـن آيـه هـمـانند (الزانى لا ينكح الا زانية او مشركة ) مى باشد، زيراگروهى بودند كه تصميم گرفتند با زنان آلوده ازدواج كنند، خداوند آنها را از اين كارنهى كرد، و اين عمل را ناپسند شمرد)
ه‍ - در روايـات كـتـاب نـكـاح نـيـز مـى خـوانـيـم كـه يـاران امـامـان ، گـاه سـؤال از ازدواج بـا زنـان (خـبيثة ) مى كردند كه با جواب منفى روبرو مى شدند، اين خودنـشـان مـى دهـد كـه (خـبـيـثـة ) اشـاره بـه زنـان نـاپـاك اسـت نـه (سـخـنـان ) و نه(اعمال ) ناپاك .
سـؤ ال ديـگـر ايـنـكه آيا منظور از خبيث بودن اين دسته از مردان و زنان يا طيب بودن آنهاهـمـان جـنـبـه هـاى عـفـت و نـاموسى است ، يا هر گونه ناپاكى فكرى و عملى و زبانى راشامل مى شود.
اگـر سـيـاق آيـات و رواياتى را كه در تفسير آن آمده در نظر بگيريم محدود بودن مفهومآيـه بـه مـعنى اول صحيحتر به نظر مى رسد، در حالى كه از بعضى از روايات استفادهمـى شود كه خبيث و طيب در اينجا معنى وسيعى دارد و مفهوم آن منحصر به آلودگى و پاكىجـنـسـى نيست روى اين نظر بعيد به نظر نمى رسد كه مفهوم نخستين آيه همان معنى خاصباشد ولى از نظر ملاك و فلسفه و علت قابل تعميم و گسترش است .
و بـه تـعـبـيـر ديـگـر آيـه فـوق در واقع بيان گرايش سنخيت است هر چند با توجه بهموضوع بحث سنخيت در پاكى و آلودگى جنسى را مى گويد (دقت كنيد).
2 - آيا اين يك حكم تكوينى است يا تشريعى ـ
بدون شك قانون (نوريان مر نوريان را طالبند) و (ناريان مر ناريان را جاذبند)و ضـرب المـثـل مـعـروف (كـنـد هـمـجنس با همجنس پرواز) و همچنين ضرب المثلى كه درعـربـى معروف است : (السنخية علة الانضمام ) همه اشاره به يك سنت تكوينى است كه(ذره ذره موجوداتى را كه در ارض و سما است در بر مى گيريد كه جنس خود را همچو كاهو كهربا جذب مى كنند).
به هر حال همه جا همنوعان سراغ همنوعان مى روند و هر گروه و هر دسته اى با هم سنخانخود گرم و صميمى اند.
امـا ايـن واقعيت مانع از آن نخواهد بود كه آيه بالا همانند آيه (الزانية لاينكحها الا زان اومـشـرك ) اشـاره بـه يـك حـكـم شـرعـى بـاشـد كـه ازدواج بـا زنـان آلودهحداقل در مواردى كه مشهور و معروف به عمل منافى عفتند ممنوع است .
مـگـر هـمـه احـكـام تشريعى ريشه تكوينى ندارد؟ مگر سنتهاى الهى در تشريع و تكوينهـمـاهـنـگ نـيـسـتـنـد؟ (بـراى تـوضـيـح بـيـشـتـر بـه شـرحـى كـهذيل آيه مزبور ذكر كرديم مراجعه فرمائيد).
3 - پاسخ به يك سؤ ال
در ايـنـجـا سـؤ الى مـطـرح اسـت و آن ايـنـكه در طول تاريخ يا در محيط زندگى خود گاهمـواردى را مـى بـيـنـيـم كـه بـا ايـن قـانـون هـمـاهـنـگ نـيـسـت ، بـه عـنـوانمـثـال در خـود قرآن آمده است كه همسر نوح و همسر لوط زنان بدى بودند و به آنها خيانتكردند (سوره تحريم آيه 10) و در مقابل ، همسر فرعون از زنان با ايمان
و پاكدامنى بود كه گرفتار چنگال آن طاغوت بى ايمان گشته بود (سوره تحريم آيه11).
در مـورد پـيـشـوايـان بـزرگ اسـلام نـيـز كـم و بـيـش نـمـونـه هـائى از ايـنقبيل ديده شده است كه تاريخ اسلام گواه آن مى باشد.
در پاسخ علاوه بر اينكه هر قانون كلى استثناهائى دارد بايد به دو نكته توجه داشت :
1 - در تـفـسـيـر آيـه گـفـتـيـم كـه مـنـظـور اصـلى از (خـبـاثـت ) هـمـان آلودگـى بـهاعـمـال مـنـافـى عـفـت اسـت و (طـيـب ) بـودن نـقـطـهمـقـابـل آن مـى بـاشـد، بـه ايـن تـرتـيـب پـاسـخ سـؤال روشـن مـى شـود، زيـرا هـيـچـيـك از هـمـسـران پـيامبران و امامان به طور قطع انحراف وآلودگى جنسى نداشتند، و منظور از خيانت در داستان نوح و لوط جاسوسى كردن به نفعكفار است نه خيانت ناموسى .
اصـولا ايـن عـيـب از عـيـوب تـنـفـر آمـيز محسوب مى شود و مى دانيم محيط زندگى شخصىپـيـامـبران بايد از اوصافى كه موجب نفرت مردم است پاك باشد تا هدف نبوت كه جذبمردم به آئين خدا است عقيم نماند.
2 - از اين گذشته همسران پيامبران و امامان در آغاز كار حتى كافر و بى ايمان هم نبودندو گـاه بـعـد از نـبوت به گمراهى كشيده مى شدند كه مسلما آنها نيز روابط خود را مانندسـابق با آنها ادامه نمى دادند، همانگونه كه همسر فرعون در آغاز كه با فرعون ازدواجكـرد بـه مـوسى ايمان نياورده بود، اصولا موسى هنوز متولد نشده بود، بعدا كه موسىمـبـعـوث شـد ايـمـان آورد و چـاره اى جز ادامه زندگى تواءم با مبارزه نداشت مبارزه اى كهسرانجامش شهادت اين زن با ايمان بود.
آيه و ترجمه


يايها الذين اءمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اءهلها ذلكمخير لكم لعلكم تذكرون(27)
فـان لم تـجـدوا فـيـهـا اءحـدا فـلا تـدخـلوهـا حـتـى يـؤ ذن لكـم و إ نقيل لكم ارجعوا فارجعوا هو اءزكى لكم و الله بما تعملون عليم(28)
ليـس عـليكم جناح اءن تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم و الله يعلم ما تبدون و ماتكتمون(29)


ترجمه :

27 - اى كـسـانـى كه ايمان آورده ايد در خانه هائى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازهبگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براى شما بهتر است ، شايد متذكر شويد.
28 - و اگـر كـسى در آن نيافتيد داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود، و اگر گفتهشـود بـازگـرديد، بازگرديد، كه براى شما پاكيزه تر است و خداوند به آنچه انجاممى دهيد آگاه است .
29 - گناهى بر شما نيست كه وارد خانه هاى غير مسكونى بشويد كه در آنجا متاعى متعلق
به شما وجود دارد، و خدا آنچه را آشكار مى كنيد يا پنهان مى داريد مى داند.
تفسير:
بدون اذن به خانه مردم وارد نشويد
در ايـن آيـات بـخـشى از آداب معاشرت و دستورهاى اجتماعى اسلام كه ارتباط نزديكى بامسائل مربوط به حفظ عفت عمومى دارد بيان شده است ، و آن طرز ورود به خانه هاى مردم وچگونگى اجازه ورود گرفتن است .
نخست مى گويد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد در خانه هائى كه غير از خانه شما استداخـل نـشـويـد تـا ايـنـكـه اجـازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد) (و به اين ترتيبتـصـمـيم ورود خود را قبلا به اطلاع آنها برسانيد و موافقت آنها را جلب نمائيد) (يا ايهاالذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستاءنسوا و تسلموا على اهلها).
(اين براى شما بهتر است ، شايد متذكر شويد) (ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ).
جـالب ايـنـكه در اينجا جمله (تستاءنسوا) به كار رفته است نه (تستاءذنوا) زيراجـمـله دوم فـقـط اجـازه گـرفـتـن را بـيـان مـى كـنـد، در حـالى كـه جـمـلهاول كـه از مـاده (انس ) گرفته شده اجازه اى تواءم با محبت و لطف و آشنائى و صداقترا مـى رسـانـد، و نـشـان مـى دهد كه حتى اجازه گرفتن بايد كاملا مؤ دبانه و دوستانه وخالى از هر گونه خشونت باشد.
بنابراين هرگاه اين جمله را بشكافيم بسيارى از آداب مربوط به اين بحث در آن خلاصهشـده اسـت ، مفهومش اين است فرياد نكشيد، در را محكم نكوبيد با عبارات خشك و زننده اجازهنـگيريد، و به هنگامى كه اجازه داده شد بدون سلام وارد نشويد، سلامى كه نشانه صلحو صفا و پيام آور محبت و دوستى است .
قابل توجه اينكه اين حكم را كه جنبه انسانى و عاطفى آن روشن است با دو جمله
(ذلكـم خير لكم ) و (لعلكم تذكرون ) همراه مى كند كه خود دليلى بر آن است كهاينگونه احكام ريشه در اعماق عواطف و عقل و شعور انسانى دارد كه اگر انسان كمى در آنبينديشد متذكر خواهد شد كه خير و صلاح او در آن است .
در آيـه بـعـد با جمله ديگرى اين دستور تكميل مى شود: (اگر كسى در آن خانه نيافتيدوارد آن نـشـويد تا به شما اجازه داده شود) (فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتىيؤ ذن لكم ).
ممكن است منظور از اين تعبير آن باشد كه گاه در آن خانه كسانى هستند ولى كسى كه بهشـمـا اذن دهد و صاحب اختيار و صاحب البيت باشد حضور ندارد شما در اينصورت حق ورودنخواهيد داشت .
و يـا ايـنـكـه اصـلا كـسـى در خـانـه نـيـسـت ، امـا مـمـكـن اسـت صـاحـب خـانـه درمـنزل همسايگان و يا نزديك آن محل باشد و به هنگامى كه صداى در زدن و يا صداى شمارا بـشـنـود بـيـايـد و اذن ورود دهـد در ايـن مـوقـع حـق ورود داريـد، بـه هـرحال آنچه مطرح است اين است كه بدون اذن داخل نشويد.
سپس اضافه مى كند (و اگر به شما گفته شود بازگرديد، اين سخن را پذيرا شويدو بـازگـرديـد، كـه بـراى شـمـا بـهـتـر و پـاكـيـزه تـر اسـت ) (و انقيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم ).
اشاره به اينكه هرگز جواب رد شما را ناراحت نكند، چه بسا صاحب خانه در حالتى استكه از ديدن شما در آن حالت ناراحت مى شود، و يا وضع او و خانه اش آماده پذيرش مهماننيست !
و از آنـجـا كـه بـه هنگام شنيدن جواب منفى گاهى حس كنجكاوى بعضى تحريك مى شود وبه فكر اين مى افتند كه از درز در، يا از طريق گوش فرا دادن و استراق سمع مطالبىاز اسرار درون خانه را كشف كنند در ذيل همين آيه مى فرمايد:
(خدا به آنچه انجام مى دهيد آگاه است ) (و الله بما تعملون عليم ).
و از آنجا كه هر حكم استثنائى دارد كه رفع ضرورتها و مشكلات از طريق آن استثناء بهصورت معقول انجام مى شود در آخرين آيه مورد بحث مى فرمايد: (گناهى بر شما نيستكه وارد خانه هاى غير مسكونى بشويد كه در آنجا متاعى متعلق به شما وجود دارد) (ليسعليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم ).
و در پـايـان اضـافـه مـى نـمـايـد: (و خـدا آنچه را آشكار مى كنيد و پنهان مى داريد مىداند) (و الله يعلم ما تبدون و ما تكتمون ).
شـايد اشاره به اين است كه گاه بعضى از افراد از اين استثناء سوء استفاده كرده و بهبـهـانه اين حكم وارد خانه هاى غير مسكونى مى شوند تا كشف اسرارى كنند، و يا در خانههاى مسكونى به اين بهانه كه نمى دانستيم مسكونى است ورود كنند، اما خدا از همه اين امورآگاه است و سوء استفاده كنندگان را بخوبى مى شناسد.
نكته ها:
1 - امنيت و آزادى در محيط خانه
بـى شـك وجـود انـسـان داراى دو بـعـد اسـت ، بـعـد فـردى و بـعـد اجـتـمـاعـى و بـه هـمـيـندليـل داراى دو نـوع زنـدگـى اسـت ، زنـدگـى خـصوصى و عمومى كه هر كدام براى خودويژگيهائى دارد و آداب و مقرراتى .
انـسـان نـاچـار است در محيط اجتماع قيود زيادى را از نظر لباس و طرز حركت و رفت و آمدتـحـمـل كـنـد، ولى پيدا است كه ادامه اين وضع در تمام مدت شبانه روز خسته كننده و دردسر آفرين است .
او مـى خـواهـد مـدتـى از شـبـانـه روز را آزاد بـاشـد، قـيد و بندها را دور كند به استراحتپـردازد بـا خـانـواده و فرزندان خود به گفتگوهاى خصوصى بنشيند و تا آنجا كه ممكناست از اين آزادى بهره گيرد، و به همين دليل به خانه خصوصى خود پناه مى برد و بابـسـتـن درهـا بـه روى ديگران زندگى خويش را موقتا از جامعه جدا مى سازد و همراه آن ازانـبـوه قـيـودى كـه نـاچـار بـود در مـحـيـط اجـتـمـاع بـر خـودتحميل كند آزاد مى شود.
حال بايد در اين محيط آزاد با اين فلسفه روشن ، امنيت كافى وجود داشته باشد، اگر بنابـاشـد هر كس سر زده وارد اين محيط گردد و به حريم امن آن تجاوز كند ديگر آن آزادى واستراحت و آرامش وجود نخواهد داشت و مبدل به محيط كوچه و بازار مى شود.
بـه هـمـيـن دليـل هميشه در ميان انسانها مقررات ويژه اى در اين زمينه بوده است ، و در تمامقـوانين دنيا وارد شدن به خانه اشخاص بدون اجازه آنها ممنوع است و مجازات دارد، و حتىدر جـائى كـه ضـرورتـى از نـظر حفظ امنيت و جهات ديگر ايجاب كند كه بدون اجازه واردشوند مقامات محدود و معينى حق دادن چنين اجازه اى را دارند.
در اسـلام نـيـز در ايـن زمينه دستور بسيار مؤ كد داده شده و آداب و ريزه كاريهائى در اينزمينه وجود دارد كه كمتر نظير آن ديده مى شود.
در حديثى مى خوانيم : كه ابو سعيد از ياران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اجازهورود به منزل گرفت در حالى كه روبروى در خانه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) ايـسـتـاده بـود، پـيـامـبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: به هنگام اجازه گرفتنروبروى در نايست !
در روايـت ديـگـرى مـى خـوانـيـم كـه خـود آنـحـضـرت هـنگامى كه به در خانه كسى مى آمدروبروى در نمى ايستاد بلكه در طرف راست يا چپ قرار مى گرفت و مى فرمود: السلامعليكم (و به اين وسيله اجازه ورود مى گرفت ) زيرا آن روز
هنوز معمول نشده بود كه در برابر در خانه پرده بياويزند.
حـتـى در روايـات اسـلامى مى خوانيم كه انسان به هنگامى كه مى خواهد وارد خانه مادر ياپدر و يا حتى وارد خانه فرزند خود شود اجازه بگيرد.
در روايـتـى آمـده اسـت كـه مردى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرسيد: آيا بههـنـگـامـى كه مى خواهم وارد خانه مادرم شوم بايد اجازه بگيرم ؟ فرمود: آرى ، عرض كردمـادرم غـيـر از مـن خـدمـتـگـزارى نـدارد بـاز هم بايد اجازه بگيرم ؟! فرمود: اتحب ان تراهاعـريـانـة ؟! (آيـا دوسـت دارى مـادرت را بـرهـنـه بـبـيـنـى )؟! عرض كرد: نه ، فرمود:فاستاذن عليها!: (اكنون كه چنين است از او اجازه بگير)!.
در روايـت ديـگـرى مـى خـوانـيـم كـه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هنگامى كه مىخواست وارد خانه دخترش فاطمه (عليه السلام ) شود، نخست بر در خانه آمد دست به روىدر گـذاشـت و در را كـمـى عـقـب زد، سـپـس فـرمود: السلام عليكم ، فاطمه (عليه السلام )پـاسـخ سـلام پـدر را داد، بـعـد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: اجازه دارموارد شوم ؟ عرض كرد وارد شو اى رسولخدا!
پـيـامـبـر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: كسى كه همراه من است نيز اجازه دارد واردشـود فـاطـمـه عـرض كرد: مقنعه بر سر من نيست ، و هنگامى كه خود را به حجاب اسلامىمحجب ساخت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مجددا سلام كرد و فاطمه (عليه السلام) جـواب داد، و مـجددا اجازه ورود براى خودش گرفت و بعد از پاسخ موافق فاطمه (عليهالسلام ) اجازه ورود براى همراهش ‍ جابر بن عبدالله گرفت .
ايـن حـديـث بـخوبى نشان مى دهد كه تا چه اندازه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )كه يك الگو و سرمشق براى عموم مسلمانان بود اين نكات را دقيقا رعايت مى فرمود.
حـتـى در بـعـضـى از روايـات مـى خـوانـيـم بـايـد سـه بـار اجـازه گـرفـت ، اجـازهاول را بـشـنـونـد و بـه هـنـگـام اجـازه دوم خـود را آماده سازند، و به هنگام اجازه سوم اگرخواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند!.
حـتـى بـعـضـى لازم دانـسـتـه اند كه در ميان اين سه اجازه ، فاصله اى باشد چرا كه گاهلبـاس مـنـاسبى بر تن صاحب خانه نيست ، و گاه در حالى است كه نمى خواهد كسى او رادر آن حـال بـبـيـنـد، گاه وضع اطاق به هم ريخته است و گاه اسرارى است كه نمى خواهدديـگـرى بـر اسرار درون خانه اش واقف شود، بايد به او فرصتى داد تا خود را جمع وجور كند، و اگر اجازه نداد بدون كمترين احساس ‍ ناراحتى بايد صرف نظر كرد.
2 - منظور از بيوت غير مسكونه چيست ؟
در پـاسخ اين سؤ ال در ميان مفسران گفتگو است ، بعضى گفته اند: منظور ساختمانهائىاسـت كـه شـخـص خـاصـى در آن سـاكـن نـيـسـت ، بـلكـه جـنـبه عمومى و همگانى دارد، مانندكـاروانسراها، مهمانخانه ها، و همچنين حمامها و مانند آن اين مضمون در حديثى از امام صادق(عليه السلام ) صريحا آمده است .
بـعضى ديگر آن را به خرابه هائى تفسير كرده اند كه در و پيكرى ندارد، و هر كس مىتواند وارد آن شود، اين تفسير بسيار بعيد به نظر مى رسد چه اينكه كسى حاضر نيستمتاع خود را در چنين خانه اى بگذارد.
بعضى ديگر آن را اشاره به انبارهاى تجار و دكانهائى مى دانند كه متاع مردم به عنوانامـانت در آن نگهدارى مى شود و صاحب هر متاعى حق دارد براى گرفتن متاع خويش به آنجامراجعه كند.
اين تفسير نيز با ظاهر آيه چندان سازگار نيست .
ايـن احـتمال نيز وجود دارد كه منظور خانه هائى باشد كه ساكن ندارد و انسان متاع خود رادر آنـجـا بـه امـانـت گـذارده ، و هـنـگـام گـذاردن رضـايـت ضـمـنـى صـاحـبمنزل را براى سر كشى يا برداشتن متاع گرفته است .
البـتـه قـسـمـتـى از ايـن تـفـاسـيـر بـا هـم مـنـافـاتـى نـدارد، ولى تـفـسـيـراول با معنى آيه سازگارتر است .
ضـمـنـا از ايـن بيان روشن مى شود كه انسان تنها به عنوان اينكه متاعى در خانه اى داردنـمـى تـوانـد در خانه را بدون اجازه صاحب خانه بگشايد و وارد شود هر چند در آن موقعكسى در خانه نباشد.
3 - مجازات كسى كه بدون اجازه در خانه مردم نگاه مى كند
در كـتـب فـقـهـى و حـديـث آمـده اسـت كـه اگـر كـسـى عـمـدا بـهداخـل خـانـه مـردم نـگـاه كـنـد و بـه صـورت يا تن برهنه زنان بنگرد آنها مى توانند درمـرتـبـه اول او را نـهـى كنند، اگر خوددارى نكرد مى توانند با سنگ او را دور كنند، اگرباز اصرار داشته باشد با آلات قتاله مى توانند از خود و نواميس خود دفاع كنند و اگردر ايـن درگـيـرى شـخص مزاحم و مهاجم كشته شود خونش هدر است ، البته بايد به هنگامجـلوگـيـرى از ايـن كار سلسله مراتب را رعايت كنند يعنى تا آنجا كه از طريق آسانتر اينامر امكان پذير است از طريق خشنتر وارد نشوند.
آيه و ترجمه


قـل للمـؤ مـنـين يغضوا من اءبصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك اءزكى لهم إ ن الله خبير بمايصنعون(30)
و قل للمؤ منات يغضضن من اءبصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن إ لا ما ظهر منها وليـضـربـن بـخـمرهن على جيوبهن و لا يبدين زينتهن إ لا لبعولتهن اءو اءبائهن اءو اءباءبـعـولتـهـن اءو اءبـنـائهـن اءو اءبـنـاء بـعـولتـهن اءو إ خونهن اءو بنى إ خونهن اءو بنىاءخـوتـهـن اءو نـسـائهـن اءو مـا مـلكـت اءيـمـنـهـن اءو التـابـعـيـن غـيـر اءولى الاربـة مـنالرجـال اءو الطـفـل الذيـن لم يـظـهـروا على عورات النساء و لا يضربن بأ رجلهن ليعلم مايخفين من زينتهن و توبوا إ لى الله جميعا اءيه المؤ منون لعلكم تفلحون(31)


ترجمه :

30 - بـه مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گيرند، و فروج خودرا حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزه تر است ، خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است .
31 - و بـه زنـان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامانخـويـش را حـفـظ كـنـنـد، و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است آشكار ننمايند، و (اطراف )روسريهاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينتخـود را آشـكـار نـسـازنـد مـگـر بـراى شـوهـرانـشـان يا پدرانشان يا پدر شوهرانشان ياپـسـرانـشـان يـا پـسـران هـمـسرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان ، يا پسرانخواهرانشان ، يا زنان هم كيششان يا بردگانشان (كنيزانشان ) يا افراد سفيه كه تمايلىبه زن ندارند يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها هنگام راهرفـتـن پـايـهـاى خـود را بـه زمـيـن نـزنـنـد تـا زيـنـت پـنـهانيشان دانسته شود. (و صداىخـلخال كه بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤ منان تارستگار شويد.
شاءن نزول :
در كتاب كافى در شاءن نزول نخستين آيه از آيات فوق از امام باقر (عليه السلام ) چنيننـقـل شـده اسـت كـه جـوانـى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد و در آنروز زنانمقنعه خود را در پشت گوشها قرار مى دادند (و طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايانمـى شـد) چـهـره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت هنگامىكـه زن گـذشـت جـوان هـمـچنان با چشمان خود او را بدرقه مى كرد در حالى كه راه خود راادامـه مـى داد تـا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى كردناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه اى كه در ديوار بودصورتش را شكافت ! هنگامى كه زن گذشت جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارىاسـت و بـه لبـاس و سينه اش ريخته ! (سخت ناراحت شد) با خود گفت به خدا سوگند منخدمت پيامبر
مى روم و اين ماجرا را بازگو مى كنم ، هنگامى كه چشم رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله وسلّم ) به او افتاد فرمود چه شده است ؟
و جـوان مـاجـرا را نـقـل كـرد، در ايـن هـنـگـام جـبـرئيـل ، پـيـك وحـى خـدانازل شد و آيه فوق را آورد (قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم ...).
تفسير:
مبارزه با چشم چرانى و ترك حجاب
پـيـش از ايـن هـم گـفـتـه ايـم كـه ايـن سـوره در حقيقت سوره عفت و پاكدامنى و پاكسازى ازانـحـرافـات جـنـسى است ، و بحثهاى مختلف آن از اين نظر انسجام روشنى دارد، آيات موردبـحـث كـه احـكـام نـگـاه كـردن و چشم چرانى و حجاب را بيان مى دارد نيز كاملا به اين امرمـربـوط اسـت و نـيـز ارتباط اين بحث با بحثهاى مربوط به اتهامات ناموسى بر كسىمخفى نيست .
نـخـسـت مـى گـويـد: (به مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه كردن به زنان نامحرم وآنـچـه نـظـر افـكـنـدن بـر آن حـرام اسـت ) فـرو گـيـرنـد، و دامـان خـود را حـفـظ كـنـنـد)(قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ).
(يـغـضـوا) از مـاده (غـض ) (بـر وزن خـز) دراصـل بـه مـعـنى كم كردن و نقصان است و در بسيارى از موارد در كوتاه كردن صدا يا كمكـردن نـگـاه گـفـتـه مى شود، بنابراين آيه نمى گويد مؤ منان بايد چشمهاشان را فروبـنـدند، بلكه مى گويد بايد نگاه خود را كم و كوتاه كنند، و اين تعبير لطيفى است بهايـن منظور كه اگر انسان به راستى هنگامى كه با زن نامحرمى روبرو مى شود بخواهدچشم خود را به كلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممكن نيست ، اما اگر نگاه را ازصورت
و انـدام او بـر گـيـرد و چـشـم خود را پائين اندازد گوئى از نگاه خويش كاسته است و آنصحنه اى را كه ممنوع است از منطقه ديد خود به كلى حذف كرده .
قابل توجه اينكه قرآن نمى گويد از چه چيز چشمان خود را فرو گيرند (و به اصطلاحمتعلق آن فعل را حذف كرده ) تا دليل بر عموم باشد، يعنى از مشاهده تمام آنچه نگاه بهآنها حرام است چشم برگيرند.
اما با توجه به سياق آيات مخصوصا آيه بعد كه سخن از مساءله حجاب به ميان آمده بهخـوبـى روشن مى شود كه منظور نگاه نكردن به زنان نامحرم است ، شاءن نزولى را كهدر بالا آورديم نيز اين مطلب را تاييد مى كند.
از آنـچـه گفتيم اين نكته روشن مى شود كه مفهوم آيه فوق اين نيست كه مردان در صورتزنان خيره نشوند تا بعضى از آن چنين استفاده كنند كه نگاههاى غيرخيره مجاز است ، بلكهمـنـظـور ايـن اسـت كـه انـسـان بـه هـنـگـام نگاه كردن معمولا منطقه وسيعى را زير نظر مىگـيريد، هر گاه زن نامحرمى در حوزه ديد او قرار گرفت چشم را چنان فرو گيرد كه آنزن از مـنـطـقـه ديـد او خـارج شـود يعنى به او نگاه نكند اما راه و چاه خود را ببيند و اينكه(غض ) را به معنى كاهش گفته اند منظور همين است (دقت كنيد).
دومين دستور در آيه فوق همان مساءله حفظ (فروج ) است .
(فرج ) چنانكه قبلا هم گفته ايم در اصل به معنى (شكاف ) و فاصله ميان دو چيزاسـت ، ولى در ايـنگونه موارد كنايه از عورت مى باشد و ما براى حفظ معنى كنائى آن درفارسى كلمه دامان را به جاى آن مى گذاريم .
منظور از (حفظ فرج ) به طورى كه در روايات وارد شده است پوشانيدن
آن از نـگـاه كـردن ديـگـران اسـت ، در حـديـثـى از امـام صـادق (عـليه السلام ) مى خوانيم :كـل آيـة فـى القـرآن فيها ذكر الفروج فهى من الزنا الا هذه الاية فانها من النظر: (هرآيـه اى كـه در قـرآن سـخـن از حفظ فروج مى گويد، منظور حفظ كردن از زنا است جز اينآيه منظور از آن حفظ كردن از نگاه ديگران است ).
و از آنـجـا كـه گـاه بـه نـظـر مـى رسـد كه چرا اسلام از اين كار كه با شهوت و خواستدل بـسـيـارى هـمـاهنگ است نهى كرده ، در پايان آيه مى فرمايد: (اين براى آنها بهتر وپاكيزه تر است (ذلك ازكى لهم ).
سـپـس بـه عـنـوان اخطار براى كسانى كه نگاه هوس آلود و آگاهانه به زنان نامحرم مىافـكنند و گاه آن را غير اختيارى قلمداد مى كنند مى گويد: (خداوند از آنچه انجام مى دهيدمسلما آگاه است ) (ان الله خبير بما تصنعون ).
در آيـه بـعد به شرح وظائف زنان در اين زمينه مى پردازد، نخست به وظائفى كه مشابهمـردان دارنـد اشـاره كـرده مـى گـويـد: (و بـه زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را فروگـيـرنـد (و از نگاه كردن به مردان نامحرم خوددارى كنند) و دامان خود را حفظ نمايند) (وقل للمؤ منات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ).
و بـه ايـن ترتيب (چشم چرانى ) همانگونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيز حراممـى بـاشـد، و پـوشانيدن عورت از نگاه ديگران ، چه از مرد و چه از زن براى زنان نيزهمانند مردان واجب است .
سپس به مساءله حجاب كه از ويژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده :
1 - (آنـهـا نـبـايـد زيـنت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهر است (و لا يبدينزينتهن الا ما ظهر منها).
در ايـنـكـه مـنـظـور از زيـنتى كه زنان بايد آن را بپوشانند و همچنين زينت آشكارى كه دراظهار آن مجازند چيست ؟ در ميان مفسران سخن بسيار است .
بـعـضى زينت پنهان را به معنى زينت طبيعى (اندام زيباى زن ) گرفته اند، در حالى كهكلمه زينت به اين معنى كمتر اطلاق مى شود.
بـعـضـى ديـگـر آن را بـه مـعـنى محل زينت گرفته اند، زيرا آشكار كردن خود زينت مانندگـوشـواره و دسـتـبـند و بازوبند به تنهائى مانعى ندارد، اگر ممنوعيتى باشد مربوطبه محل اين زينتها است ، يعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان .
بعضى ديگر آن را به معنى خود زينت آلات گرفته اند منتها در حالى كه روى بدن قرارگـرفـته ، و طبيعى است كه آشكار كردن چنين زينتى توام با آشكار كردن اندامى است كهزينت بر آن قرار دارد.
(اين دو تفسير اخير از نظر نتيجه يكسان است هر چند از دو راه مساءله تعقيب مى شود).
حق اين است كه ما آيه را بدون پيشداورى و طبق ظاهر آن تفسير كنيم كه ظاهر آن همان معنىسـوم اسـت و بنابراين زنان حق ندارند زينتهائى كه معمولا پنهانى است آشكار سازند هرچـنـد اندامشان نمايان نشود و به اين ترتيب آشكار كردن لباسهاى زينتى مخصوصى راكـه در زيـر لباس عادى يا چادر مى پوشند مجاز نيست ، چرا كه قرآن از ظاهر ساختن چنينزينتهائى نهى كرده است .
در روايـات مـتـعـددى كـه از ائمـه اهـلبـيـت (عـليـهـمـالسـلام )نـقـل شـده نيز همين معنى ديده مى شود كه زينت باطن را به (قلاده ) (گردنبند) (دملج) (بازوبند) (خلخال )
(پاى برنجن همان زينتى كه زنان عرب در مچ پاها مى كردند) تفسير شده است .
و چـون در روايـات مـتعدد ديگرى زينت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسير شده مىفهميم كه منظور از زينت باطن نيز خود زينتهائى است كه نهفته و پوشيده است (دقت كنيد).
2 - دومـين حكمى كه در آيه بيان شده است كه : (آنها بايد خمارهاى خود را بر سينه هاىخود بيفكنند) (و ليضر بن بخمرهن على جيوبهن ).
(خـمـر) جـمـع (خـمـار) (بـر وزن حـجـاب ) دراصل به معنى پوشش است ، ولى معمولا به چيزى گفته مى شود كه زنان با آن سر خودرا مى پوشانند (روسرى ).
(جـيـوب ) جـمـع (جيب ) (بر وزن غيب ) به معنى يقه پيراهن است كه از آن تعبير بهگـريـبـان مـى شـود و گاه به قسمت بالاى سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مىگردد.
از ايـن جمله استفاده مى شود كه زنان قبل از نزول آيه ، دامنه روسرى خود را به شانه هايـا پشت سر مى افكندند، به طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى شد، قرآندستور مى دهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا هم گردن و هم آن قسمت از سينهكه بيرون است مستور گردد. (از شاءن نزول آيه كه قبلا آورديم نيز اين معنى به خوبىاستفاده مى شود).
3 - در سـومـيـن حكم مواردى را كه زنان مى توانند در آنجا حجاب خود را برگيرند و زينتپنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مى دهد:
آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند (و لا يبدين زينتهن ).
(مگر (در دوازده مورد):
1 - براى شوهرانشان ) (الا لبعولتهن ).
2 - (يا پدرانشان ) (او آبائهن )
3 - (يا پدران شوهرانشان ) (او آباء بعولتهن ).
4 - (يا پسرانشان ) (و ابنائهن ).
5 - (يا پسران همسرانشان ) (او ابناء بعولتهن ).
6 - (يا برادرانشان ) (او اخوانهن ).
7 - (يا پسران برادرانشان ) (او بنى اخوانهن ).
8 - (يا پسران خواهرانشان ) (او بنى اخواتهن ).
9 - (يا زنان هم كيششان ) (او نسائهن ).
10 - (يا بردگانشان ) (كنيزانشان ) (او ما ملكت ايمانهن ).
11 - (يـا پـيـروان و طـفـيليانى كه تمايلى به زن ندارند) (افراد سفيه و ابلهى كهمـيـل جـنـسـى در آنـهـا وجـود نـدارد) (او التـابـعـيـن غـيـر اولى الاربـة مـنالرجال ).
12 - (يـا كـودكـانـى كـه از عـورات زنـان (امـور جـنـسـى ) آگـاه نـيـسـتـنـد) (اوالطفل الذين لم يظهروا على عورات النساء).
4 - و بـالاخـره چـهـارمـين حكم را چنين بيان مى كند: (آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود رابه زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود) (و صداى خلخالى كه بر پا دارند بهگوش رسد) (و لا يضر بن بارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن ).
آنـهـا در رعـايـت عـفـت و دورى از امـورى كـه آتـش شـهـوت را دردل مـردان شـعـله ور مـى سـازد و ممكن است منتهى به انحراف از جاده عفت شود، آنچنان بايددقيق و سختگير باشند كه حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پاى دارند به گوشمردان بيگانه خود دارى كنند، و اين گواه باريك بينى اسلام در اين زمينه است .
و سـرانـجام با دعوت عمومى همه مؤ منان اعم از مرد و زن به توبه و بازگشت به سوىخـدا آيه را پايان مى دهد، مى گويد: (همگى به سوى خدا باز گرديد اى مؤ منان !، تارستگار شويد) (و توبوا الى الله جميعا ايها المؤ منون لعلكم تفلحون ).
و اگـر در گـذشته كارهاى خلافى در اين زمينه انجام داده ايد اكنون كه حقايق احكام اسلامبراى شما تبيين شد از خطاهاى خود توبه كنيد و براى نجات و فلاح به سوى خدا آئيدكه رستگارى تنها بر در خانه او است ، و بر سر راه شما لغزشگاههاى خطرناكى وجوددارد كه جز با لطف او، نجات ممكن نيست ، خود را به او بسپاريد!
درسـت اسـت كـه قـبـل از نـزول اين احكام ، گناه و عصيان نسبت به اين امور مفهومى نداشت ،ولى مى دانيم قسمتى از مسائل مربوط به آلودگيهاى جنسى جنبه عقلانى دارد و به تعبيرمصطلح از مستقلات عقليه است كه حكم عقل در آنجا به تنهائى براى ايجاد مسئوليت كافىاست .
نكته ها:
1 - فلسفه حجاب
بـدون شـك در عـصـر مـا كـه بـعـضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند وافراد غربزده ، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن از حجاب گفتنبراى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !
ولى مـفـاسـد بـى حـساب و مشكلات و گرفتاريهاى روز افزونى كه از اين آزاديهاى بىقيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوائى براى اين سخن پيدا شود.
البـتـه در مـحـيـطـهـاى اسـلامى و مذهبى ، مخصوصا در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورىاسـلامـى ، بـسيارى از مسائل حل شده ، و به بسيارى از اين سؤ الات عملا پاسخ كافى وقـانـع كـننده داده شده است ، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مى كند كه اين مساءله به طورگسترده تر مورد بحث قرار گيرد.
مـسـاءله ايـن است كه آيا زنان (با نهايت معذرت ) بايد براى بهره كشى از طريق سمع وبـصـر و لمـس (جز آميزش جنسى ) در اختيار همه مردان باشند و يا بايد اين امور مخصوصهمسرانشان گردد.
بـحـث در اين است كه آيا زنان در يك مسابقه بى پايان در نشان دادن اندام خود و تحريكشـهـوات و هـوسـهـاى آلوده مـردان درگـيـر بـاشـنـد و يـا بـايـد ايـنمـسـائل از مـحـيـط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاصيابد؟!
اسـلام طـرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از اين برنامه محسوب مى شود، در حالىكـه غـربـيـهـا و غربزدههاى هوسباز طرفدار برنامه اولند! اسلام مى گويد كاميابيهاىجـنـسى اعم از آميزش و لذتگيريهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است وغير از آن گناه ، و مايه آلودگى و ناپاكى جامعه مى باشد كه جمله (ذلك ازكى لهم )در آيات فوق اشاره به آن است .
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1 - بـرهـنـگـى زنـان كـه طـبـعـا پـيـامـدهـائى هـمـچـون آرايـش و عـشـوه گـرى وامـثـال آن هـمـراه دارد مـردان مـخـصـوصـا جـوانـان را در يـكحـال تـحـريـك دائم قـرار مى دهد تحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاىبيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مىتـوانـد بار هيجان را بر خود حمل كند؟ مگر همه پزشكان روانى نمى گويند هيجان مستمرعامل بيمارى است ؟
مـخـصـوصـا تـوجـه به اين نكته كه غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه دارترين غريزهآدمى است و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكى شده ، تا آنجا كهگفته اند (هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى كنيد مگر اينكه پاى زنى در آن در ميان است )!
آيـا دامـن زدن مـسـتـمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعله ور ساختن آن بازى با آتشنيست ؟ آيا اين كار عاقلانه اى است ؟
اسـلام مـى خـواهـد مـردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاكداشته باشند، و اين يكى از فلسفه هاى حجاب است .
2 - آمـارهـاى قـطـعـى و مـسـتـند نشان مى دهد كه با افزايش برهنگى در جهان طلاق و از همگـسـيـخـتگى زندگى زناشوئى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است ، چرا كه (هر چهديـده بـيند دل كند ياد) و هر چه دل در اينجا يعنى هوسهاى سركش بخواهد به هر قيمتىبـاشـد بـه دنـبـال آن مـى رود، و بـه ايـن تـرتـيـب هـر روزدل به دلبرى مى بندد و با ديگرى وداع مى گويد.
در مـحـيـطـى كـه حـجـاب اسـت (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مى شود) دو همسر تعلق بهيكديگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است .
ولى در (بـازار آزاد بـرهـنـگـى ) كـه عـمـلا زنـان بـه صـورت كـالاى مـشـتـركـى(لااقـل در مـرحـله غـير آميزش جنسى ) در آمده اند ديگر قداست پيمان زناشوئى مفهومى نمىتـوانـد داشـتـه بـاشـد و خـانـواده هـا هـمـچون تار عنكبوت به سرعت متلاشى مى شوند وكودكان بى سرپرست مى مانند.
3 - گـسـتـرش دامـنه فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع ، از دردناكترين پيامدهاى بىحـجـابـى اسـت كـه فـكـر مـى كـنـيـم نـيـازى بـه ارقـام و آمـار نـدارد ودلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است ، آنقدر عيان است كه حاجتى به بيانندارد.
نـمـى گـوئيـم عـامـل اصـلى فـحشاء و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است ، نمىگـوئيـم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤ ثر نيست ، بلكه مى گوئيم يكىاز عوامل مؤ ثر آن مساءله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
و بـا تـوجه به اينكه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنايتهادر جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناك اين مساءله روشنتر مى شود.
هـنـگـامـى كه مى شنويم در انگلستان ، در هر سال طبق آمار پانصد هزار نوزاد نامشروعبـه دنـيـا مـى آيـد، و هـنـگامى كه مى شنويم جمعى از دانشمندان انگليس در اين رابطه بهمـقـامـات آن كـشـور اعـلام خـطـر كـرده انـد نـه بـه خـاطـرمسائل اخلاقى و مذهبى بلكه به خاطر خطراتى كه فرزندان نامشروع براى امنيت جامعهبه وجود آورده اند، به گونه اى كه در بسيارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در مياناسـت ، بـه اهـمـيـت اين مساءله كاملا پى مى بريم ، و مى دانيم كه مساءله گسترش فحشاءحـتـى بـراى آنـهـا كـه هـيـچ اهـمـيـتـى بـراى مـذهـب و بـرنـامـه هـاى اخـلاقـىقـائل نـيـسـتـنـد فـاجـعـه آفرين است ، بنابراين هر چيز كه دامنه فساد جنسى را در جوامعانـسـانى گسترده تر سازد تهديدى براى امنيت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آنهر گونه حساب كنيم به زيان آن جامعه است .
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده ، مدارسى كه در آن دختر و پسر با هم درس مىخـوانـنـد، و مـراكـزى كـه مـرد و زن در آن كـار مـى كـنـند و بى بند و بارى در آميزش آنهاحكمفرما است ، كم كارى ، عقب افتادگى ، و عدم مسئوليت به خوبى مشاهده شده است .
4 - مـسـاءله (ابـتـذال زن ) و (سـقوط شخصيت او) در اين ميان نيز حائز اهميت فراواناسـت كـه نـيـازى بـه ارقـام و آمار ندارد، هنگامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد،طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمائى افزونتر
از او دارد، و هـنـگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ كالاها و دكور اطاقهاىانـتـظـار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعهاى شخصيت زن تا سر حد يك عروسك ، يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى كند، و ارزشهاىوالاى انـسـانى او به كلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى وزيبائى و خودنمائيش مى شود.
و بـه ايـن ترتيب مبدل به وسيله اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سركش يك مشت آلودهفريبكار و انسان نماهاى ديو صفت !
در چنين جامعه اى چگونه يك زن مى تواند با ويژگيهاى اخلاقيش ، علم و آگاهى و دانائيشجلوه كند، و حائز مقام والائى گردد؟!
بـراسـتـى درد آور اسـت كـه در كـشـورهـاى غـربـى ، و غـرب زده ، و در كـشـور مـاقـبـل از انـقـلاب اسـلامـى ، بـيـشـتـريـن اسـم و شـهـرت و آوازه وپـول و در آمـد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود كه به نام هنرمند و هنرپـيـشـه ، مـعـروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان اين محيط آلوده براىآنها سر و دست مى شكستند و قدمشان را خير مقدم مى دانستند!
شـكـر خـدا را كـه آن بـسـاط بـر چـيـده شـد، و زن از صـورتابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگى و كالاى بى ارزش در آمد و شخصيت خود را بازيـافـت ، حـجـاب بـر خـود پـوشـيـد امـا بـى آنـكه منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفيد وسازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد.
ايـن بـود قـسمتى از فلسفه هاى زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام كه متناسب اين بحثتفسيرى بود.
خرده گيريهاى مخالفان حجاب
در اينجا مى رسيم به ايرادهائى كه مخالفان حجاب مطرح مى كنند كه بايد
به طور فشرده بررسى شود:
1 - مهمترين چيزى كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسى بر مساءله حجابذكـر مـى كـنـنـد ايـن اسـت كـه زنـان نـيـمـى از جـامـعـه راتشكيل مى دهند اما حجاب سبب انزواى اين جمعيت عظيم مى گردد، و طبعا آنها را از نظر فكرىو فـرهـنـگـى بـه عقب ميراند، مخصوصا در دوران شكوفائى اقتصاد كه احتياج زيادى بهنيروى فعال انسانى است از نيروى زنان در حركت اقتصادى هيچگونه بهره گيرى نخواهدشـد، و جـاى آنـهـا در مـراكز فرهنگى و اجتماعى نيز خالى است !، به اين ترتيب آنها بهصورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع در مى آيند.
امـا آنـهـا كـه بـه ايـن مـنـطـق مـتـوسـل مـى شـونـد از چـنـد امـر بـه كـلىغافل شده يا تغافل كرده اند.
زيرا:

next page

fehrest page

back page