آيـا تـنـها انجام مراسمى مانند ركوع و سجود و قيام و قعود و نماز و روزه منظور است ؟ ياحقيقتى است ماوراى اينها؟ هر چند عبادات رسمى نيز همگى واجد اهميتند.
ترجمه : 59 - بـراى كـسانى كه ستم كردند سهم بزرگى از عذاب است همانند سهم يارانشان (ازاقوام ستمگر پيشين ) بنابراين عجله نكنند. 60 - واى بر آنها كه كافر شدند از روزى كه به آنها وعده داده مى شود. تفسير: اينها نيز در عذاب الهى سهيمند دو آيـه فـوق كـه آخـريـن آيات سوره (ذاريات ) است در حقيقت يك نوع نتيجه گيرى ازآيـات مـختلف اين سوره است ، مخصوصا آياتى كه پيرامون سرنوشت اقوام پيشين همچونقـوم فـرعـون و قـوم لوط و عـاد و ثمود سخن مى گويد، همچنين آيات گذشته كه از هدفآفرينش سخن مى گفت . مى گويد: (اكنون كه معلوم شد اين قوم مشرك و گناهكار از هدف اصلى آفرينش منحرفگشته اند بايد بدانند كه آنها نيز سهم بزرگى از عذاب الهى دارند، همچون سهمى كهيـاران آنـهـا در اقـوام پـيـشـيـن داشـتـنـد) (فـان للذيـن ظـلمـوا ذنـوبـامثل ذنوب اصحابهم ). (بـنابراين عجله نكنند) و پى درپى نگويند اگر عذاب الهى حق است چرا به سراغ مانمى آيد؟ (فلا يستعجلون ). تـعبير به ظلم درباره اين گروه به خاطر آن است كه (شرك ) و كفر بزرگترين ظلماسـت ، زيـرا حـقـيـقـت ظـلم ايـن اسـت كـه چـيـزى را در غـيـرمـحـل شـايسته قرار دهند، و مسلما بت را بجاى خدا قرار دادن مهمترين مصداق ظلم محسوب مىشود، و به همين دليل آنها هم مستحق همان سرنوشتى هستند كه اقوام مشرك پيشين داشتند. (ذنوب ) (بر وزن قبول ) در اصل به معنى اسبى است كه دمش طولانى باشد، و همچنيندلوهاى بزرگى كه دنباله دارد. در سـابـق بـراى كـشيدن آب از چاه به وسيله حيوانات دلوهاى عظيمى تهيه مى كردند كهدنـبـاله اى داشـت ، و عـلاوه بـر دهـانـه دلو، طـنـابـى هـم بـه دنـبـاله آنمتصل بود كه براى خالى كردن آن دلو عظيم از آن استفاده مى كردند. و از آنـجـا كـه گاهى براى تقسيم آب در ميان چند گروه از اين دلوها استفاده مى شد و بههـر كـدام يـك يـا چـند دلو مى دادند اين واژه به معنى سهميه نيز به كار مى رود، و در آيهمورد بحث به همين معنى استعمال شده ، منتهى اشاره به سهميه بزرگ است . آيا منظور در اين آيه تهديد به عذاب دنيا است ، يا عذاب آخرت ؟ گروهى از مفسران معنىدوم را پـذيـرفـتـه انـد، در حـالى كـه بـعـضـى احـتـمـال مـعـنـىاول را داده اند. بـه عـقـيـده مـا قـرائن گـواهى بر عذاب دنيا مى دهد، زيرا اولا عجله اى كه بعضى از كفارداشـتـنـد بـيـشـتر براى اين بود كه به پيامبر مى گفتند: اگر راست مى گوئى پس چراعذاب الهى بر ما نازل نمى شود و اين مسلما اشاره به عذاب دنيا است . ديـگـر ايـنكه تعبير به (مثل ذنوب اصحابهم ) ظاهرا اشاره به سرنوشت اقوامى استكـه در ايـن سـوره از آنـها ياد شده ، مانند قوم لوط و قوم فرعون و عاد و ثمود كه هر يكبه نوعى از عذاب دنيا گرفتار شدند و از ميان رفتند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه اگر آيه مربوط به عذاب دنيا است ، پس چرا اين وعدهالهى درباره آنها تحقق نيافت ؟ اين سؤ ال دو پاسخ دارد: 1 - ايـن وعـده دربـاره بـسـيـارى از آنها مانند ابوجهل و جمعى ديگر در غزوه بدر و غير آنتحقق يافت . 2 - نزول اين عذاب براى همه آنها مشروط به عدم بازگشت به سوى خدا و عدم توبه ازشرك بوده ، و هنگامى كه غالب آنها در فتح مكه ايمان آوردند، اين شرط منتفى شد و عذابالهى برطرف گشت . و در آخـريـن آيـه تـهـديـد بـه عـذاب دنـيـا را بـا تـهـديـد بـعـذاب آخـرتتكميل كرده ، مى گويد: (واى بر كسانى كه كافر شدند از روزى كه به آنها وعده دادهمى شود) (فويل للذين كفروا من يومهم الذى يوعدون ). هـمـانـگـونـه كـه اين سوره از مساءله معاد و رستاخيز آغاز شد، با تاءكيد بر همين مساءلهپايان مى گيرد. (ويـل ) در لغـت عـرب در مـواردى گفته مى شود كه فرد يا افرادى به هلاكت بيفتند، ومعنى عذاب و بدبختى را مى دهد، و به گفته بعضى مفهومى شديدتر از عذاب دارد. واژه هـاى (ويـل ) و (ويـس ) و (ويح ) در لغت عرب در مواردى به كار مى رود كهشـخـصـى بـه حـال ديـگـرى تـاءسـف مـى خـورد، مـنـتـهـا(ويـل ) در مـوارد كـارهـاى زشـت و قـبـيـح گـفـته مى شود و (ويس ) در مقام تحقير، و(ويح ) در مقام ترحم . جـمـعـى گـفته اند: (ويل ) چاه يا دره اى است در دوزخ ، ولى منظور اين گويندگان ايننيست كه در لغت به اين معنى آمده بلكه در حقيقت بيان يكنوع مصداق است . ايـن تـعـبـيـر در قـرآن مـجـيـد در مـوارد زيادى از جمله درباره كفار، مشركان ، دروغگويان ،تـكـذيب كنندگان ، گنهكاران ، كم فروشان ، و نمازگزاران بيخبر به كار رفته است ،ولى بـيـشـتـريـن مـورد اسـتـعمال آن در قرآن مجيد، تكذيب كنندگان است ، از جمله در سورهمـرسـلات ايـن جـمـله ده بـار تكرار شده : ويل يومئذ للمكذبين : (واى در روز قيامت براىكسانى كه پيامبران و آيات الهى را تكذيب كردند). خداوندا! ما را از عذاب آن روز عظيم و رسوائى وحشتناكش در پناه لطفت محفوظ دار. بـارالهـا! بـه مـا آمـادگـى پـذيرش ، و توفيق عبوديت و افتخار بندگى خويش را مرحمتفرما. پروردگارا! ما را به سرنوشت دردناك اقوامى كه پيامبران و آيات تو را تـكـذيـب كـردنـد يـا پـشـت سر انداختند، مبتلا مساز، و پيش از فوت فرصت از خواب غفلتبيدار كن . آمين يا رب العالمين .
مقدمه اين سوره در مكه نازل شده و داراى 49 آيه است محتواى سوره طور ايـن سـوره نـيـز از سـوره هـائى است كه سنگينى بحثهاى آن روى مساءله معاد و سرنوشتنـيـكـان و پـاكـان از يـكـسو، و بدان و مجرمان در آن روز عظيم از سوى ديگر است ، هر چندمطالب ديگرى در زمينه هاى مختلف عقيدتى نيز در آن ديده مى شود. روى هم رفته مى توان محتواى اين سوره را به شش بخش تقسيم كرد. 1 - آيـات نخستين سوره كه با سوگندهاى پى درپى شروع مى شود بحث از عذاب الهىو نشانه هاى قيامت و آتش دوزخ و كيفر كافران مى كند (آيه 1 تا آيه 16). 2 - بـخـش ديـگـرى از ايـن سـوره نـعـمـتهاى بهشتى و مواهب الهى را در قيامت كه در انتظارپرهيزگاران است مشروحا برمى شمرد، و يكى را پس از ديگرى مورد توجه قرار مى دهد،و در حقيقت به غالب نعمتهاى بهشتى در اين بخش از سوره اشاره شده است (از آيه 17 تا28). 3 - در بـخـش ديـگـرى از ايـن سـوره از نـبـوت پـيـامـبر (صلى الله عليه و آله ) سخن مىگـويـد، و اتـهـامـاتـى را كـه دشـمـنـان براى او ذكر مى كردند برمى شمرد، و به طورفشرده به آن پاسخ مى دهد (از آيه 29 تا 34). 4 - در بخش چهارمين سخن از توحيد است ، و با استدلالى روشن اين مساءله را تعقيب مى كند(از آيه 35 تا 43). 5 - در بـخـش ديـگـر سـوره بـاز بـه مساءله معاد و پاره اى از مشخصات روز قيامت بازمىگردد (از آيه 44 تا 47). 6 - سرانجام در آخرين بخش سوره كه دو آيه بيشتر نيست با دستوراتى به پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) در زمينه صبر و استقامت و تسبيح و حمدپـروردگـار و وعـده حمايت او از سوى خداوند بحثهاى گذشته را پايان مى بخشد، و بهايـن تـرتـيـب يـك مـجـمـوعـه مـنـسـجـم گـيـراى مـنـطـقـى و عـاطـفـى راتشكيل مى دهد كه قلوب شنوندگان را مسخر خود مى سازد. ضمنا نامگذارى اين سوره به (طور) به تناسب نخستين آيه آن است . فضيلت تلاوت اين سوره در حـديـثـى آمـده كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: من قراء سورة الطور كان حقاعـلى الله ان يؤ منه من عذابه و ان ينعمه فى جنته : هر كس سوره طور را بخواند بر خدااست كه او را از عذابش ايمن سازد، و او را در بهشتش متنعم دارد. در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : (من قرء سورة الطور جمع اللهله خـير الدنيا و الاخرة ): (كسى كه سوره طور را تلاوت كند خداوند، خير دنيا و آخرترا براى او جمع مى كند). روشـن اسـت كـه ايـنـهـمـه اجـر و پـاداش عـظـيـم در دنـيـا و آخرت از آن كسانى است كه اين(تـلاوت ) را وسـيـله اى بـراى (تـفكر)، و آنرا نيز به نوبه خود وسيله اى در راهعمل قرار دهد. آيه و ترجمه
ترجمه : 1 - سوگند به (كوه طور)! 2 - و كتابى كه نوشته شده است . 3 - در صفحه اى گسترده . 4 - و سوگند به بيت المعمور. 5 - و سقف برافراشته . 6 - و درياى مملو و برافروخته . 7 - كه عذاب پروردگارت واقع مى شود! 8 - و چيزى از آن مانع نخواهد بود. تفسير: سوگند به درياى برافروخته ! ايـن سـوره يـكـى ديـگر از سوره هائى است كه با سوگند شروع مى شود، سوگندهائىبـراى بـيـان يـك واقـعـيـت مـهـم يـعـنـى مـسـاءله قـيـامـت و مـعـاد و رسـتـاخـيـز و مـحـاسـبـهاعمال انسانها. اهـميت اين مساءله به قدرى است كه خداوند در آيات مختلف قرآن ، به قسمتهاى بسيارى ازمقدسات سوگند ياد كرده تا عظمت آن روز و وقوع حتمى آن را روشن سازد. پـنـج سـوگندى كه در آغاز اين سوره به چشم مى خورد، معانى سربسته و تفكرانگيزىدارد كه مفسران در تفسير آنها به همه جا دست افكنده اند. مى فرمايد: (سوگند به كوه طور) (و الطور). (و سوگند به كتابى كه نوشته شده است ...) (و كتاب مسطور). (در صفحه اى گسترده ) (فى رق منشور). (و سوگند به بيت المعمور) (و البيت المعمور). (و سقف برافراشته ) (و السقف المرفوع ). (و سوگند به درياى مملو برافروخته )! (و البحر المسجور). (كه عذاب پروردگارت حتما واقع مى شود) (ان عذاب ربك لواقع ). (و چيزى از آن مانع نمى گردد) (ما له من دافع ). (طور) در لغت به معنى (كوه ) است ، ولى با توجه به اينكه اين كلمه در 10 آيهاز قرآن مجيد مطرح شده كه در 9 مورد سخن از (طور سينا) همان كوهى كه در آنجا وحىبـر مـوسى نازل مى شد به ميان آمده ، معلوم مى شود كه در آيه مورد بحث (مخصوصا باتوجه به الف و لام عهد) در اينجا نيز همان معنى است . بـنـابراين خداوند در نخستين مرحله ، به يكى از مكانهاى مقدس روى زمين كه وحى الهى درآنجا نازل مى گشت سوگند ياد كرده است . در تفسير (كتاب مسطور) نيز احتمالات گوناگونى داده اند: بـعـضـى آنـرا اشـاره بـه لوح مـحـفـوظ، و بـعـضـى بـه قـرآن مـجيد، و بعضى به نامهاعـمـال ، و بـعـضـى بـه تـورات كـه بـر مـوسـىنازل شد، مى دانند. ولى به تناسب سوگندى كه قبل از آن آمده اين تعبير يا اشاره به تورات است و يا همهكتب آسمانى . واژه (رق ) از ماده (رقت ) در اصل به معنى نازك و لطيف بودن است ، و بـه كـاغـذ يـا پـوسـت نـازكـى كـه مـطـلبـى بـر آن مـى نـويسند نيز گفته مى شود، و(مـنـشور) به معنى گسترده است . (بعضى معتقدند اين واژه معنى درخشندگى و لمعان رانيز در بردارد). بـنابراين سوگند به كتابى خورده شده كه بر صفحه اى از بهترين صفحات نگاشتهشده و در عين حال باز و گسترده است و نه پيچيده ! در مورد (بيت المعمور) نيز تفسيرهاى گوناگونى شده ، بعضى آنرا اشاره به خانهاى مـى دانـنـد كه در آسمانها محاذى خانه كعبه است ، و با عبادت فرشتگان ، معمور و آباداست ، اين معنى در روايات متعددى كه در منابع مختلف اسلامى آمده است ديده مى شود. طـبـق روايـتـى هـر روز هـفـتـاد هزار فرشته به زيارت آن مى آيند و هرگز بار ديگر بهسوى آن باز نمى گردند. بعضى آنرا به (كعبه ) و خانه خدا در زمين تفسير كرده اند كه بوسيله زوار و حاجيانهـمـواره مـعمور و آباد است ، و مى دانيم نخستين خانه اى است كه براى عبادت ، در روى زمينساخته و آباد شده است . بعضى نيز گفته اند منظور از آن ، خانه قلب مؤ من است كه با ايمان و ذكر خدا، آباد است. ولى ظـاهر آيه يكى از دو معنى اول است ، و با توجه به تعبيرات مختلفى كه در قرآن ،از (كعبه ) به عنوان (بيت ) آمده ، معنى دوم از همه مناسبتر به نظر مى رسد. اما (سقف مرفوع )، منظور از آن آسمان است ، چرا كه در آيه 32 سوره انبياء مى خوانيم: و جعلنا السماء سقفا محفوظا: (ما آسمان را سقف محفوظى قرار داديم ) و در آيه 27 و 28 سوره نازعات آمده (اءانتم اشد خلقا ام السماءبـنـاها): (آيا آفرينش مجدد شما مهمتر است ، يا آفرينش آسمان كه خداوند آن را بر پاساخته است ، سقفش را برافراشته و آن را منظم و مرتب ساخته ). تـعـبـيـر به (سقف ) ممكن است از اين نظر باشد كه ستارگان و كرات آسمانى آنچنانسـراسـر آسـمـان را پـوشـانده اند و به سقفى مى مانند، و نيز ممكن است اشاره به (جواطـراف زمـيـن ) بـاشـد كـه قـشـر فـشـرده اى از هـوا هـمـچـون سـقـف مـحـكـمى اطراف آن رافراگرفته و آنرا در برابر هجوم سنگهاى آسمانى و اشعه زيانبار كيهانى به خوبىحفظ مى كند. براى (مسجور) دو معنى در لغت ذكر شده : يكى (برافروخته ) و ديگرى (مملو)،راغب در مفردات مى گويد: (سجر) (بر وزن فجر) به معنى شعله ور ساختن آتش است ،و آيـه فـوق را نـيـز بـه هـمين معنى مى داند، او سخنى از معنى دوم به ميان نياورده ، ولىمـرحـوم (طـبـرسـى ) در (مـجمع البيان ) نخستين معنى را همين معنى ذكر مى كند، و دربعضى از كتب لغت نيز به آن اشاره شده است . آيات ديگر قرآن ، نيز معنى اول را تاييد مى كند، چنانكه در آيه 71 و 72 سوره مؤ من مىخـوانـيـم يـسحبون فى الحميم ثم فى النار يسجرون : (آنها را در آب سوزان مى كشند،سپس در آتش مشتعل خواهند شد). در سـخـنـان امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (عليه السلام ) در داستان (حديده محماة ) به برادرشعـقـيـل نـيز مى خوانيم كه فرمود: اءتان من حديدة احماها انسانها للعبه و تجرنى الى نارسـجرها جبارها لغضبه : (آيا از آهنى كه انسانى به صورت بازيچه آنرا گداخته استناله مى كنى ، ولى مرا به سوى آتشى مى كشانى كه پروردگار آنرا از خشمش برافروخته )؟!. امـا ايـن (بـحـر مـسـجـور) و دريـاى بـرافـروخـتـه كـجـاسـت ؟ بـعـضـى گـفته اند هميناقـيـانوسهاى كره زمين ما است كه در آستانه قيامت ، برافروخته مى شود و سپس منفجر مىگـردد، چـنـانـكـه در آيه 6 سوره تكوير آمده : و اذ البحار سجرت : (هنگامى كه درياهابـرافـروخـتـه مـى شـود) و در آيـه 3 سـوره انـفـطار مى خوانيم : و اذ البحار فجرت :(هنگامى كه درياها منفجر و شكافته مى شود). ولى بـعـضـى ديـگـر آنـرا بـه دريـائى از مـواد مـذاب كـه دردل كـره زمـيـن اسـت تـفـسـيـر كرده اند، در حديثى كه در تفسير عياشى از امام باقر (عليهالسـلام ) نقل شده نيز شاهدى بر اين معنى است ، در اين حديث آمده است كه (قارون ) در(بحر مسجور) عذاب مى شود در حالى كه مى دانيم كه قرآن مجيد مى گويد (قارون وخانه و گنجهايش در اعماق زمين فرو رفت ): فخسفنا به و بداره الارض (قصص 81). ايـن دو تـفـسـير با يكديگر منافات ندارد و ممكن است آيه فوق قسم به هر دو باشد، چراكه هر دو از آيات خداوند و شگفتيهاى بزرگ اين جهان است . قـابـل تـوجـه اينكه در چگونگى ارتباط مفهوم اين پنج سوگند با يكديگر مفسران چندانبـحـث نـكـرده انـد، ولى چنين به نظر مى رسد كه سه سوگند نخست رابطه نزديكى بايـكـديـگـر دارنـد چـرا كـه هـمـه از وحـى و خـصوصيات آن سخن مى گويند (كوه طور)محل نزول وحى بود، و (كتاب مسطور) نيز اشاره به كتاب آسمانى است ، خواه توراتباشد يا قرآن ، و (بيت المعمور) محل رفت و آمد فرشتگان و پيك وحى خدا است . و امـا دو سـوگـنـد ديـگر از آيات (تكوينى ) سخن مى گويد (در برابر سه سوگندنخست كه از آيات تشريعى سخن مى گفت ) اين دو سوگند يكى اشاره به مهمترين نشانهى تـوحـيـد يـعـنـى آسـمـان بـاعظمت است ، و ديگرى به يكى از نشانه هاى مهم معاد كه درآستانه رستاخيز رخ مى دهد. بنابراين (توحيد) و (نبوت ) و (معاد) در اين پنج سوگند جمع است . بـعـضى كه همه اين آيات را اشاره به (موسى ) و سرگذشت او مى دانند پيوند آياترا چـنـيـن ذكـر كـرده انـد: طـور هـمـان كـوهـى اسـت كـه در آن بـه مـوسـى وحـىنـازل مـى شد، و كتاب مسطور تورات است ، بيت المعمور مركز رفت و آمد فرشته وحى (واحـتـمـالا مـنـظـور بـيـت المـقـدس ) اسـت ، و سـقـف مـرفـوع هـمـان اسـت كـه در داسـتـان بـنـىاسـرائيـل آمـده : و اذ نـتقنا الجبل فوقهم كانه ظلة : (به خاطر بياوريد هنگامى كه كوه راهمچون سايبان بالاى سر بنى اسرائيل بلند كرديم ) (اعراف 171). و (بـحـر مـسـجور) درياى آتشين است كه قارون به خاطر مخالفت با آئين موسى در آنمجازات مى شود. ولى ايـن تـفـسـيـر بـعـيـد بـه نـظـر مـى رسـد و بـا روايـاتـى كـه در مـنـابـع اسـلامـىنقل شده نيز سازگار نيست ، و چنانكه گفتيم سقف مرفوع به گواهى آيات ديگر قرآن ورواياتى كه در تفسير آيه نقل شده اشاره به آسمان است . نـكـتـه اى كه در اينجا باقى مى ماند اين است كه ارتباط اين قسمها و موضوعى كه براىآن سوگند ياد شده چگونه است ؟ پاسخ اين سؤ ال با توجه به مطالبى كه در بالا گفته شد روشن مى شود، و آن اينكهسوگندهاى فوق كه بر محور قدرت خداوند در عالم (تكوين ) و (تشريح ) دور مى زند بيانگر اين است كه چنين كسى به خوبى قادر است مردگان رابار ديگر به زندگى و حيات بازگرداند، و قيامت را بر پا كند، اين همان چيزى است كهسوگندها به خاطر آن ياد شده ، همان گونه كه در آخرين آيات خوانديم (ان عذاب ربكلواقع ما له من دافع ). آيه و ترجمه
ترجمه : 9 - (اين عذاب الهى ) در روزى است كه آسمان شديدا به حركت در مى آيد، 10 - و كوهها از جا كنده و متحرك مى شوند. 11 - واى در آن روز بر تكذيب كنندگان . 12 - همانها كه در سخنان باطل به بازى مشغولند. 13 - در آن روز كه آنها را به زور به سوى آتش جهنم مى رانند. 14 - (و به آنها مى گويند) اين همان آتشى است كه آنرا انكار مى كرديد! 15 - آيا اين سحر است ؟ يا شما نمى بينيد؟ 16 - در آن وارد شـويـد و بـسـوزيـد، مـى خواهيد صبر كنيد يا نكنيد، براى شما تفاوتىنمى كند، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى شويد. تفسير: جزاى شما تنها اعمال شما است در آيـات گـذشـتـه اشاره سربسته اى به عذاب الهى در قيامت شده بود، آيات مورد بحثتـوضيح و تفسيرى بر اين معنى است ، نخست بعضى از ويژگيهاى روز قيامت را بازگومى كند، و سپس كيفيت عذاب تكذيب كنندگان را. مى فرمايد: (اين عذاب الهى در روزى است كه آسمان (كرات آسمانى ) شديدا به حركتدر مى آيند، و به هر سو رفت و آمد مى كنند) (يوم تمور السماء مورا). (مـور) (بـر وزن قـول ) در لغت به معانى مختلفى آمده است ، (راغب : در (مفردات )مـى گويد: (مور) به معنى جريان سريع است ، و نيز مى گويد: گرد و غبارى را كهباد به هر سو مى برد (مور) مى گويند: در (لسـان العـرب ) نـيـز آمـده است كه (مور) به معنى حركت و رفت و آمد است ، بهمعنى موج و سرعت نيز آمده ، بعضى نيز (مور) را به حركت دورانى تفسير كرده اند. از مـجـموع اين تفسيرها استفاده مى شود كه (مور) همان حركت سريع و دورانى و تواءمبا رفت و آمد و اضطراب و تموج است . به اين ترتيب در آستانه قيامت نظام حاكم بر كرات آسمانى بر هم مى ريزد آنـها از مدارات خود منحرف مى شوند، و به هر سو رفت و آمد مى كنند، سپس درهم نورديدهمـى شـونـد، و بـجـاى آنها آسمانى نو به فرمان خدا برپا مى شود، چنانكه آيه 104 -انـبـيـاء مـى گـويـد: (يـوم نـطـوى السـمـاء كـطـىالسجل للكتب ): (روزى كه آسمان را همچون طومار در هم مى پيچيم ). و در آيـه 48 سـوره ابـراهـيـم مـى خـوانـيـم : يـومتـبـدل الارض غـيـر الارض و السـماوات : (روزى كه اين زمين به زمينى ديگر و آسمانهابه آسمان ديگرى تبديل مى شود). در آيـات ديـگـر قـرآن نـيـز تـعـبـيراتى ديده مى شود، كه خبر از شكافتن كرات آسمانى(انفطار - 1) و از جا كنده شدن آنها (تكوير - 11) و فاصله افتادن در ميان آنها (مرسلات- 9) حكايت مى كند كه به خواست خدا در ذيل آن آيات در اين باره نيز بحث خواهيم كرد. سـپـس مـى افـزايـد: (و روزى كـه كـوهـهـا بـه حـركـت در مـى آيـد) (و تـسـيـرالجبال سيرا). آرى كـوهـهـا از جـا كـنـده مى شوند و به حركت در مى آيند، و سپس به شهادت آيات ديگرقـرآن مـتـلاشـى مـى گـردنـد، و هـمچون (عهن منفوش ) (پشم رنگين زده شده ) مى شوند(قـارعـه - 5) و بـجـاى آن زمـينى صاف و هموار و بى آب و گياه آشكار مى گردد فيذرهاقاعا صفصفا (طه - 106). ايـنـهـا هـمـه اشـاره بـه آن اسـت كـه اين دنيا و تمام پناهگاههاى آن در هم كوبيده مى شود،جهانى نو، با نظاماتى نوين جاى آن را مى گيرد و انسان در برابر نتائج اعمال خويش ، قرار خواهد گرفت . لذا در آيـه بـعـد مـى افـزايد: (چون چنين است واى در آن روز براى تكذيب كنندگان )!(فويل يومئذ للمكذبين ). آرى در حـالى كـه وحشت و اضطراب ناشى از دگرگونى جهان ، همگان را فراگرفته ،وحـشـت عـظـيـمـتـرى بـه سـراغ (مـكـذبـيـن ) مـى آيـد كـه هـمـان عـذاب الهى است چرا كه(ويل ) اظهار تاءسف و اندوه است بر وقوع يك حادثه نامطلوب . سـپـس بـه مـعـرفـى ايـن (مـكـذبـيـن )، پـرداخـته ، مى فرمايد: (همانها كه در سخنانباطل به بازى مشغولند) (الذين هم فى خوض يلعبون ). آيـات قـرآن را (دروغ )، و مـعـجـزات پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را (سحر) مىخـوانـنـد، و آورنـده آنـرا (مجنون ) مى شمرند، همه حقايق را به بازى گرفته ، و بهسخريه و استهزاء در برابر آنها مى پردازند. بـا سـخـنـان باطل و بى منطق به جنگ حق برمى خيزند، و براى رسيدن به مقصد خود، ازهيچ تهمت و دروغى ابا ندارند. (خـوض ) (بـر وزن حـوض ) بـه مـعـنـى ورود در سـخـنـانباطل است ، و در اصل به معنى وارد شدن در آب و عبور از آن است . بـار ديـگـر بـراى مـعـرفـى آن روز و بـيـان سـرنوشت اين مكذبان به توضيح ديگرىپـرداخـتـه مـى افـزايـد: (روزى كـه آنـها با خشونت و عنف به سوى آتش دوزخ رانده مىشوند) (يوم يدعون الى نار جهنم دعا). (و بـه آنـهـا گـفـته مى شود اين همان آتشى است كه آنرا انكار مى كرديد)! (هذه النارالتى كنتم بها تكذبون ). و نـيز به آنها گفته مى شود: (آيا اين سحر است ؟ و يا شما نمى بينيد)؟ (افسحر هذاام انتم لا تبصرون ). شما پيوسته در دنيا مى گفتيد آنچه محمد (صلى الله عليه و آله ) آورده سحر است ، او ازطـريـق سـاحـرى پـرده بـر چـشـمـهـاى مـا افـكـنـده تـا حـقـايـق را نـبـيـنـيـم ،عقل ما را مى ربايد و امورى را به نام (معجزه ) به ما معرفى مى كند و سخنانى را بهعنوان (وحى الهى ) براى ما مى خواند، اما اينها همه بى اساس است ، و چيزى جز سحرنيست . لذا روز قـيامت به عنوان سرزنش و توبيخ به هنگامى كه آتش دوزخ را با چشم مى بينندو حرارت آن را لمس مى كنند به آنها گفته مى شود: (آيا اينها سحر است ؟ آيا پرده برچشم شما افكنده شده )؟! هـمـچـنين به آنها گفته مى شود: (در اين آتش وارد شويد، و بسوزيد، مى خواهيد صبر وشكيبائى كنيد، يا بى تابى و جزع ، براى شما تفاوتى نمى كند)! (اصلوها فاصبروا او لا تصبروا سواء عليكم ). (چرا كه جزاى شما فقط اعمال خودتان است ) (انما تجزون ما كنتم تعملون ). آرى ايـن اعـمـال خـودتـان اسـت كـه بـه سـوى شـما بازگشته ، و پاپيچ شما شده است ،بنابراين جزع و فزع و آه و ناله و بيتابى تاءثيرى ندارد. ايـن آيـه تـاءكـيـد مـجـددى اسـت بـر مـسـاءله (تـجـسـماعـمـال ) و بـازگـشـت آن بـه سـوى انـسـان و نـيز تاءكيد مجددى است بر مساءله عدالتپروردگار، چرا كه آتش جهنم هر قدر سوزان باشد و مجازات آن دردناك چيزى جز نتيجهاعمال خود انسانها و اشكال تبدل يافته آن نيست . نكته ها: 1 - مجرمان را چگونه به دوزخ مى برند؟ بـدون شك بردن آنها به سوى آتش دوزخ ، تواءم با تحقير و ذلت و زجر و عذاب است ،ولى در آيات مختلف قرآن ، تعبيرات گوناگونى در اين باره ديده مى شود: در سـوره (حـاقـه ) آيـه 30 و 31 مـى خوانيم : خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه : (او رابگيريد و در غل و زنجير كنيد، سپس در آتش دوزخ وارد سازيد). و در سوره دخان آيه 47 چنين آمده : خذوه فاعتلوه الى سواء الجحيم : (او را بگيريد و باشدت به ميان جهنم برانيد)! و در آيات متعددى تعبير به (سوق ) و راندن شده است ، مانند: آيه 86 سـوره مـريم و نسوق المجرمين الى جهنم وردا: (مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كهبه سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانيم ). و بـه عـكـس پـرهـيـزكـاران و مـتـقـيـن را با نهايت احترام و اكرام به سوى بهشت مى برندفرشتگان الهى به استقبال آنها مى شتابند درهاى بهشت به روى آنها گشوده مى شود، وخـازنـان بـهـشـت به آنها سلام و خوش آمد مى گويند و بشارت سكونت جاودان را در بهشتبه آنها مى دهند (زمر - 73). بـه ايـن ترتيب نه تنها (بهشت ) و (دوزخ ) كانون (مهر) و (قهر) خدا است ،بلكه تشريفات ورود در هر يك آنها نيز بيانگر همين معنى است . 2 - آنها كه در اباطيل غوطه ورند گـرچـه تـكيه كلام قرآن در آيات فوق مشركان عصر پيامبرند، ولى بدون شك اين آياتعـمـومـيـت دارد، و هـمـه مكذبان را شامل مى شود، حتى فلاسفه مادى كه در مشتى از خيالات وافـكـار نـاقـص غـوطـه ورنـد، حـقايق عالم هستى را به بازى مى گيرند و جز آنچه را باعقل قاصر خود دريافته اند به رسميت نمى شناسند منتظرند همه چيز را در آزمايشگاه خودو زيـر مـيـكـروسـكـوپ بـبـيـنند حتى ذات پاك خدا را! و گرنه وجود او را به رسميت نمىشناسند. ايـنـهـا نـيـز مـصـداق (فـى خـوض يـلعـبـون ) هستند، و در انبوهى از خيالات و پندارهاىباطل غرقند. عـقـل آدمـى بـا تـمـام فـروغـى كـه دارد در مقابل نور وحى همچون شمعى در برابر آفتابعالمتاب است ، اين شمع به او اجازه مى دهد كه از محيط تاريك جهان ماده بيرون آيد و در رابـه سـوى عـالم مـاوراء طبيعت بگشايد، سپس در نور آفتاب وحى بايد به هر سو پروازكند و جهان بيكران را ببيند و بشناسد. آيه و ترجمه
ترجمه : 17 - اما پرهيزگاران در ميان باغهاى بهشت و نعمتهاى فراوان جاى دارند. 18 - و از آنچه پروردگارشان به آنها داده شاد و مسرورند و پروردگارشان آنها را ازعذاب دوزخ نگاهداشته است . 19 - (بـه آنـهـا گـفته مى شود) بخوريد و بياشاميد گوارا، اينها به خاطر اعمالى استكه انجام مى داديد. 20 - اين در حالى است كه بر تختهاى صف كشيده در كنار هم تكيه مى كنند، و حورالعين رابه همسرى آنها در مى آوريم . 21 - و آنـهـا كـه ايـمـان آوردنـد و فـرزنـدانـشـان به پيروى از آنان ايمان اختيار كردندفرزندانشان را (در بـهـشـت ) بـه آنـها ملحق مى كنيم ، و از عمل آنها چيزى نمى كاهيم ، و هر كس در گرواعمال خويش است . تفسير: هر كس در گرو اعمال خويش است بـه دنـبـال بـحـثـهائى كه در آيات قبل ، پيرامون كيفرهاى مجرمان و عذابهاى دردناك آنهاگـذشـت در آيـات مورد بحث ، به نقطه مقابل آنها يعنى مواهب فراوان و پاداشهاى بيكرانمـؤ مـنـان و پـرهـيـزگـاران اشاره مى كند، تا در يك مقايسه روشن موقعيت هر كدام واضحترشود. نـخـسـت مـى گـويـد: (پـرهـيـزگـاران در باغهاى بهشت و در ميان نعمتهاى فراوانى جاىدارند) (ان المتقين فى جنات و نعيم ). تعبير به (متقين ) (پرهيزگاران ) به جاى (مؤ منين ) به خاطر آن است كه اين عنوانهم ايمان را دربردارد، و هم جنبه هاى عمل صالح را، به خصوص اينكه تقوى در يك مرحلهمـقـدمـه و پـايـه ايـمـان اسـت ، چنانكه قرآن در آيه 2 سوره بقره مى گويد: ذلك الكتابلاريـب فـيـه هدى للمتقين : (در اين كتاب آسمانى شكى نيست ، و مايه هدايت پرهيزگاراناست ). چرا كه اگر انسان داراى تعهد و احساس مسئوليت و روح حقجوئى و حق طلبى كه مرحله اىاز تـقـوى اسـت نـبـاشـد هـرگز به دنبال تحقيق از آئين حق نمى رود، و هدايت قرآن را نمىپذيرد. تـعـبـيـر بـه (جـنـات ) و (نـعـيـم ) بـه صـورت صـيـغـه (جمع ) ((باغها) و(نعمتها)) آنهم به صورت (نكره ) اشاره به تنوع و عظمت آن باغها و نعمتها است . سپس به تاءثير اين نعمتهاى بزرگ بر روحيه بهشتيان اشاره كرده ، مى گويد: (آنهااز آنچه پروردگارشان به آنان داده شاد و مسرورند، و سخنان شيرين و دلپذير در اين باره مى گويند) (فاكهين بما آتاهم ربهم ). آرى از خوشحالى در پوست نمى گنجند، پيوسته با هم مزاح مى كنند، و دلهاى آنها از هرگونه اندوه و غم تهى است ، و آرامش فوق العاده اى را احساس مى كنند. به خصوص اينكه : خدا به آنها اطمينان خاطر در برابر مجازات داده (و پروردگارشانآنان را از عذاب دوزخ نگاهداشته است ) (و وقاهم ربهم عذاب الجحيم ). ايـن جـمـله دو مـعـنـى مـى تـوانـد داشـتـه بـاشـد: نـخـسـت بـيـان نـعـمـت مـسـتـقـلى درمقابل نعمتهاى ديگر پروردگار، ديگر اينكه : دنباله كلام سابق باشد يعنى بهشتيان ازدو چـيـز مـسـرورنـد، نخست به خاطر نعمتهائى كه خداوند به آنها داده ، و ديگر به خاطرعذابهائى كه از آنها دور ساخته است . ضـمـنـا تـعـبير (ربهم ) (پروردگارشان ) در هر دو جمله اشاره اى است بر نهايت لطفخداوند، نسبت به آنها، و ادامه ربوبيتش در آن جهان . بـعـد از ايـن اشـاره اجـمالى و سربسته ، به نعمتها و سرور و شادمانى پرهيزگاران دربـهـشـت بـه شـرح آن پـرداخـتـه ، چـنـيـن مى گويد: (به آنها گفته مى شود بخوريد وبياشاميد گوارا)! (كلوا و اشربوا هنيئا). (اينها به خاطر اعمالى است كه انجام مى داديد) (بما كنتم تعملون ). تـعـبـيـر بـه (هنيئا) اشاره به اين است ، كه خوردنيها و نوشيدنيهاى بهشتى هيچگونهعوارض نامطلوبى را به دنبال ندارد، و همچون نعمتهاى اين جهان نيست كه گاه مختصر كمو زياد در آن ، بيمارى و ناراحتى به دنبال مى آورد.
|