بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب روزها و رویدادها, على برى دیزجى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     RUZ00001 -
     RUZ00002 -
     RUZ00003 -
     RUZ00004 -
     RUZ00005 -
     RUZ00006 -
     RUZ00007 -
     RUZ00008 -
     RUZ00009 -
     RUZ00010 -
     RUZ00011 -
     RUZ00012 -
     RUZ00013 -
     RUZ00014 -
     RUZ00015 -
     RUZ00016 -
     RUZ00017 -
     RUZ00018 -
     RUZ00019 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

پيام امام خمينى (ره ) به مناسبت ارتحال آيت الله طالقانى (200): 
انالله و انااليه راجعون
فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر
عمر طولانى اين عيب را دارد كه هر روز عزيزى را از دست مى دهد و به سوگ شخصى مىنشيند و در غم برادرى فرو مى رود.
مجاهد عظيم الشان برادر بسيار عزيز حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاى طالقانى ازبين ما رفت به ابديت پيوست و به ملاء على با اجداد گراميش محشور شد. براى آنبزرگوار سعادت و راحت و براى ما و امت تاسف و تاثر و اندوه .
آقاى طالقانى يك عمر در جهاد روشنگرى و ارشاد گذراند.
او يك شخصيتى بود كه از حبسى به حبس ديگر و از رنجى به رنج ديگر در رفت و آمدبود و هيچ گاه در جهاد بزرگ خود سستى و سردى نداشت . من انتظار نداشتم كه بمانم ودوستان عزيز و پر ارج خودم را يكى پس از ديگرى از دست بدهم . او براى اسلام بهمنزله حضرت ابوذر بود. زبان گوياى او چون شمشير مالك اشتر بود برنده بود وكوبنده . مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت . رحمت خداوند بر پدر بزرگوار او كهدر راس پرهيزگاران بود بر روان خودش كه بازوى تواناى اسلام . من به امت اسلام وملت ايران و عائله ارجمند و بازماندگان او اين ضايعه بزرگ را تسليت مى دهم . رحمتبر او و بر همه مجاهدان راه حق .
والسلام على عبادلله الصالحين
روح الموسوى الخمينى
19 شهريور 1358 / 18 شوال 1399
20 شهريور 1360 
شهادت اولين شهيد محراب ، آيت الله اسدالله مدنى 
در بيستم شهريور 1360، شهيد مدنى ، نماينده امام خمينى (ره ) و امام جمعه تبريز،مجسمه تقوى و فضيلت و پارسايى كه زهد و تقواى او زبانزد خاص و عام بود، بعد ازاقامه نماز در محراب نماز جمعه ، همچون جدش ‍ اميرالمؤ منين على (ع ) به دست يكى ازشقى ترين منافقين روزگار به شهادت رسيد.
ارتجاع داخلى با حمايت سرمايه داران و استثمارگرانداخل و خارج ، امام جمعه تبريز را به عنوان قربانى تبليغات و حركت ضد انقلابى خودبرگزيده ، بود زيرا دومين شهيد محراب ، براى افشارى ماهيت پليد آنها به صورتخستگى ناپذيرى فعاليت مى كرد، به عبارت ديگر آيت الله مدنى يكى از كسانى بودكه در چهارچوب اجراى سياست ضد انقلابى (حذف چهره هاىاصيل ) از صحنه انقلاب اسلامى ، به شهادت رسيد. چهره اى كه با توجه به نفوذ ومحبوبيتش و نيز داشتن تفكر و انديشه مستضعف گرا، وجودش براى جريانات انحرافىتحمل پذير نبود.
اين مجاهد بزرگ در سال 1293 هجرى شمسى در شهر دهخوارقان (آزاد شهر) استانآذربايجان شرقى متولد شد. در آغاز سنين بلوغ ، به قم عزيمت كرد و پس از گذراندندرسهاى مقدماتى ، حدود چهار سال به تحصيل دروس فقه واصول در محض امام (ره ) مشغول شد.
پنج سال بعد به نجف اشرف عزيمت كرد و همزمان بهتحصيل و تدريس ‍ پرداخت . بدينسان كه در جلسات دروس آيات عظام سيد عبدالهادىشيرازى ، سيد محسن حكيم و حاج سيد ابوالقاسم خوئى به قصدتحصيل شركت و ضمن تحصيل نيز روزانه چندين جلسه درس ، از كفايه ،رسايل ، مكاسب و لمعه را براى شاگردان خود تدريس مى كرد.
آيت الله مدنى اولين كسى بود كه در جريان انقلابسال 1342 شمسى مردم بپاخاسته كشورمان در نجف از امام تبعيت كرد، و در انتشار اعلاميهآيت الله حكيم به همين مناسبت ، نقش بسزايى داشت . آيت الله مدنى سوابق مبارزاتىزيادى در نجف داشت ، به طورى كه در زمان حكومت عبدالسلام عارف ، برادر عبدالرحمانعارف ، از طرف آيت الله حكيم ، كه از مراجع بزرگ شيعه در آن زمان بود، فتوايىصادر شد با اين عنوان كه كمونيست بودن كفر و الحاد است .
درباره اين فتوا از طرف بعثيون و كمونيستهايى كه در حكومت عراق رسوخ كرده بودند،اهانتهايى به ايشان شد و آيت الله حكيم به عنوان اعتراض به ايناعمال به كوفه رفت . در آن موقع شهيد آيت الله مدنى دست بهعمل ابتكارى زد، طلاب را جمع كرد و جملگى كفن پوشيدند و بهمنزل آيت الله حكيم رفتند و از ايشان خواستند كه دستور جهاد بدهند.
آيت الله مدنى در سال 1350 به فرمان امام خمينى (ره )، جهت تدريس علوم دينى بهخرم آباد رفت و حوزه علميه كماليه (خرم آباد) به همت و تلاش ايشان تاسيس شد. چندىبعد بر اثر فعاليتهايى كه عليه رژيم ستمشاهى داشت به نور آباد ممسنى ، گنبدكاووس ، بندر كنگان و مهاباد تبعيد شد و با اوج گيرى انقلاب اسلامى از تبعيد به قمبازگشت و پس از پيروزى انقلاب به دعوت مردم همدان راهى اين شهر شد.
آيت الله مدنى در جريان تشكيل مجلس خبرگان ، از سوى مردم همدان به آن مجلس راه يافتو پس از شهادت آيت الله قاضى طباطبايى كه امام جمعه تبريز بود، از سوى امام خمينى(ره ) به عنوان نماينده امام و امام جمعه تبريز انتخاب شد.
پيام امام خمينى (ره ) به مناسبت شهادت آيت الله مدنى (201) 
(بسم الله الرحمن الرحيم
انالله و انااليه راجعون
با شهيد نمودن يك تن ديگر از ذريه رسول الله و اولاد روحانى و جسمانى شهيد بزرگاميرالمؤ منين (ع ) سند جنايت منحرفان و منافقان به ثبت رسيد.
سيد بزرگوار و عالم عادل عالى قدر و معلم اخلاق و معنويات ، حجت الاسلام و المسلمينشهيد عظيم الشان مرحوم حاج سيد اسدالله مدنى رضوان الله عليه ، همچون جدبزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقى شقى به شهادت رسيد. اگر با بهشهادت رسيدن مولاى متقيان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادتامثال فرزند عزيزش شهيد مدنى هم آرزوى منافقان را بر آورده خواهد كرد. اگر خوارجسياه بخت از شهادت ولى الله الاعظم طرفى بستند و به حكومت رسيدند، اين گروهكهاىخائن نيز به آمال خبيث خود كه سقوط حكومت اسلام و برقرارى حكومت آمريكايى است مىرسند. آنان لعنت خدا و رسول و ننگ ابدى را براى خود و اينان عذاب ابدى خدا و نفرت ولعنت قادر متعال و امت اسلام را براى خود و هم پيمانان و اربابان خونخوار خويش به بارآوردند.
ملت بزرگ و روحانيت معظم چون صفى مرصوص ايستاده اند كه هر پرچمى از دستتواناى سردارى بيفتد سردار ديگرى آن را برداشته و به ميدان آيد و با قدرت بيشتردر حفظ پرچم اسلامى به كوشش برخيزد. شهيد مدنى با شهادت مظلومانه خود ضدانقلاب و منافقين ضد اسلام را بكلى منزوى كرد. اين چهره نورانى اسلامى عمرى را درتهذيب نفس و خدمت به اسلام و تربيت مسلمانان و مجاهده در راه حق عليهباطل گذراند و از چهره هاى كم نظيرى بود كه به حد و افر از علم وعمل و تقوى و تعهد و زهد و خودسازى برخوردار بود.
به شهادت رساندن چنين شخصيتى به تمام معنى اسلامى همراه با تنى چند از فرزنداناسلام و ياران باوفاى انقلاب اسلامى در ميعادگاه نماز جمعه و در حضور جماعت مسلمين جزعناد با اسلام و كمر بستن به محو آثار شريعت وتعطيل جمعه و جماعت مسلمين توجيهى ندارد.
اگر تا امروز براى جنايتها و شرارتهاى خود بهانه هاى بى پايه اى مى تراشيدند،در شهادت اين عالم متقى كه جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمى انديشيد بهانه اىجز انتقام از اسلام و ملت شريف نمى توانند بتراشند. انتقام از اسلام كه آن را اساسسقوط دستگاههاى جبار و شكست ابرقدرتها در ايران و پس از آن در منطقه مى بينند و ازملت قدرتمند كه پشت بر آنان نموده و كاخهاىآمال و آرزوى آنان را در هم كوبيده و تمامى آنانرا از صحنه تا ابد بيرون رانده است مىگيرند.
مردم رزمنده ايران و خصوص مردم غيرتمند آذربايجان كه چنين روحانى متعهد و معلم عالىقدرى را از دست داده اند و حريف شكست خورده خود را مى شناسند، با عزمى جزم و اراده اىخلل ناپذير انتقام خود را از آنان مى گيرند.
اينجانب ، شهادت اين مجاهد عزيز عظيم و ياران باوفايش را به پيشگاه اجداد طاهرينش ،خصوصا بقية الله - ارواحناله الفدا - و به ملت مجاهد ايران و اهالى غيور و شجاعآذربايجان و به حوزه هاى علميه و به خاندان محترم اين شهيدان تبريك و تسليم مىگويم .
خط سرخ شهادت ، خط آل محمد (ص ) و على (ع ) است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايتبه ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است . درود خداوند وسلام امت اسلام بر اين خط سرخ شهادت و رحمت بى پايان حق تعالى بر شهيدان اين خطدر طول تاريخ و افتخار و سرافرازى بر فرزندان پرتوان پيروزى آفرين اسلام وشهداى راه آن و ننگ و نفرت و لعنت ابدى بر وابستگان و پيروان شياطين شرق و غربخصوصا شيطان بزرگ آمريكاى جنايتكار كه با نقشه هاى شيطانى شكست خورده خودگمان كرده ملتى را كه براى خداوند متعال و اسلام بزرگ قيام نموده و هزاران شهيدومعلول تقديم نموده با اين دغل بازيها مى تواند سست كند و يا از ميدان به در برد.
اينان پيروان سيد شهيدانند كه در راه اسلام و قرآن كريم ، ازطفل شش ماهه تا پيرمرد هشتاد ساله را قربان كرد و اسلام عزيز را با خون پاك خودآبيارى و زنده نمود.
ارتش و سپاه و بسيج و ساير قواى مسلح نظامى و انتظامى و مردمى ما پيرو اوليايىهستند كه همه چيز خود را در راه هدف و عقيده فدا نموده و براى اسلام و پيروان معظم آنشرف و افتخار آفريدند. از خداوند تعالى عظمت اسلام و مسلمين و رحمت براى شهيدانخصوصا شهداى اخيرمان و بالاخص شهيد عزيز مدنى معظم و سلامتكامل براى مجرومين اين حادثه و صبر و استقامت براى ملت بزرگ خصوصاآذربايجانيهاى عزيز و بازماندگان شهيدان خواهانم . سلام و درود بر همگان .
والسلام على عبادلله الصالحين ،
روح الله الموسوى الخمينى
21 شهريور 1360)
17 سپتامبر 1970 / 26 شهريور 1349 
سپتامبر سياه ، كشتار فلسطينيان در اردن 
اردن با مساحتى معادل 89206 كيلومتر مربع ، در جنوب غربى آسيا واقع شده است كه درواقع بخشى از دشتهاى وسيع گوشه شمال غربى شبه جزيره عربستان محسوب مىشود. نواحى مجاور درياى مرده (بحر الميت ) در غرب كشور كه 400 متر از سطح درياپايين تر است ، گودترين ناحيه جهان مى باشد. مرزهاى اين كشور با سوريه ، عراق وعربستان سعودى هيچ گونه حد فاصل طبيعى ندارد. تنها راه اين كشور به دريا از طريقبندر عقبه در خليج عقبه است .
مهمترين رود اين كشور با 300 كيلومتر طول ، رود اردن يا (نهر الاردن ) است كه ازكوههاى شرقى سرچشمه گرفته و از بهم پيوستن سه رود الحاصبانى (لبنان )واللدان و بانياس (سوريه ) تشكيل و پس از عبور از فلسطين اشغالى به طرف جنوبروانه شده و به بحر الميت مى ريزد.
اردن داراى آب و هواى معتدل مديترانه اى است . تابستانهاى خشك و سوزان و زمستانهاىسرد و مرطوب دارد.
طبق آخرين سرشمارى رسمى در سال 1994 ميلادى جمعيت اين كشور به 000،250،4 نفربالغ مى گردد. قريب نيمى از جمعيت اين كشور را آوارگان فلسطينىتشكيل مى دهند. اين مهاجر پذيرى قابل ملاحظه ، از طريق مهاجرت مردم اردن به سايركشورهاى عربى ثروتمند توليد كننده نفت جبران و ياتعديل مى شود. مردم امير نشين اوليه ماوراء اردن را، اكثرا گروههاىقبايل اعراب بدوى تشكيل مى دادند. در پى تشكيل دولتاسرائيل و تملك غاصبانه سرزمين فلسطين توسط صهيونيستها درسال 1948، بسيارى از گروههاى فلسطينى كه از موطن اصلى خود رانده شده و ياحاضر به تبعيت از حاكميت دولت اسرائيل غاصب نبودند، به اردن مهاجرت كردند؛ اما نفوذاقتصادى و فرهنگى مهاجران فلسطينى در اين ملت همواره بسيار فراتر از عده شان بودهاست .
زبان رسمى اردن ، عربى است و همچون اسلام يكى ازعوامل وحدت بخش اين ملت به حساب مى آيد. تاقبل از انتخابات سال 1989 نقش ‍ مذهب در زندگى سياسى - اجتماعى مردم و نظام حكومتىكشور چندان محسوس نبوده لكن اغتشاشات داخلىسال 1989 كه بر اثر فشار اقتصادى مردم و وضع نه چندان خوب دولت بروز كردهبود، رفته رفته رنگ اسلامى به خود گرفت و دولت را مجبور به دادن امتيازاتى ازجمله برخوردارى از آزاديهاى نسبى و پذيرش انتخابات آزاد كشور كرد. از آن تاريخ بهبعد مذهب در اردن به عنوان يك عامل قدرتمند همواره در عرصه هاى سياسى - اجتماعىخودنمايى كرده است ، تا جايى كه در انتخاباتسال 1989 گروههاى اسلامى به نيمى از كرسيهاى مجلس دست يافتند و امروز نيز بهعنوان وزنه اى كه قادر است در سرنوشت حكومت نقش داشته باشد به حساب مى آيد.
(شاه حسين ) كه خود را هاشمى و منتسب به خاندان پيامبر (ص ) مى داند، اعتقادى بهدخالت دين در سياست ندارد و طى نطقى در مراسم پنجاهمين سالگرد تولدش ، گروههاىاسلامى فعال در كشور را از هرگونه دخالت در امور سياسى برحذر داشت و آنها را بهعنوان بزرگترين مانع بر سر راه سياستهاى صلح آميز در خاور ميانه خواند. شاه حسينمعتقد است مشكل بيت المقدس حل نخواهد شد، مگر اين كهمسائل سياسى از مذهب جدا شوند. بر اين مبنا دولت اردن براى جلوگيرى از فعاليتگروههاى اسلامى در اردن ، قانون جديدى را به تصويب رساند كه براساس ‍ آن خطبههاى نماز جمعه منحصر به امور عبادى گرديده و ائمه جمعه و سخنرانان از پرداختن بهمسائل سياسى و اجتماعى منع شده اند. اردن به خاطر وجود مليتهاى مختلف ، داراىفرهنگهاى متفاوت و در نتيجه آداب و رسوم خاص خود مى باشد.
اصطلاح سپتامبر سياه به سلسله حوادثى اطلاق مى شود كه به كشتار بى رحمانهفلسطينى ها و اخراج آنها از اردن انجاميد. پس ز پيروزى فلسطينى ها در نبرد كرامه(مارس 1986) و رونق كار مقاومت فلسطين ، از پاييز همانسال شهر عمان پايتخت مملكت اردن بتدريج شكل فلسطينى به خود مى گرفت . در اينشهر نيم ميليون نفر كه اكثريت آن را اردنى هاى فلسطينىالاصل تشكيل مى دادند، متجاوز از 6000 چريك فلسطينى سازمان فتح با اسلحه وتجهيزات نظامى در رفت و آمد بودند و بيش از 15000 جوان عرب در زمينه هاىتبليغاتى و جمع آورى اعانات با سازمانهاى مزبور همكارى داشتند.
آزادى عمل چريكها در نقل و انتقالات نظامى و رفتار با مقامات دولت اردن ، بويژه باماموران امنيتى اين كشور، بتدريج اين احساس را به وجود آورد كه دولتى درداخل دولت اردن تشكيل شده كه حاضر به هماهنگى با آن نيست .
از طرفى ديگر روابط دوستانه چريكهاى فلسطينى با سليمان نابلسى نخست وزيرپيشين اردن كه در راس يك گروه ترقى خواه خواستار آزاديهاى سياسى بيشترى دركشور اردن شده بود، بيش از پيش رژيم سلطنتى اردن را نگران آينده خود كرده بود.
ملك حسين ، با توجه به اين كه فلسطينى ها بيش از نصف جمعيت اردن راتشكيل مى دهند، همواره نگران اين بوده است كه مبادا به وسيله فلسطينى ها و يا به خاطرآنها تاج و تخت خود را از دست بدهد يا اين كه وحدت كشورش مخدوش شود؛ به همين سببطى سخنان در تاريخ 10 آوريل 1969 در باشگاه ملى روزنامه نگارى در واشنگتن اعلامكرد كه دولت وى تابعيت اردن را به پناهندگان فلسطينى اعطاء نموده اما بيش از يكميليون نفر از فلسطينى هها مايلند كه به موجب قطعنامه هاى پى در پى مجمع عمومىسازمان ملل متحد سرنوشت خويش را شخصا تعيين كنند و بر اين اساس همه كشورهاى عربوظيفه دارند كه پناهندگان فلسطينى را يارى دهند.
از گفته هاى شاه اردن چنين استنباط شد كه وىمايل به دادن تابعيت اردن به همه پناهندگان فلسطينى نيست و تعيين سرنوشتفلسطينى ها را وظيفه همه كشورهاى عرب مى داند و استمرار اقامت فلسطينى ها در اردن وپيوستن نهايى آنان به اتباع اردن مى تواند به طور جدى بقاى سلطنت او را تهديد كند.
سال1969 شاهد گسترش بى سابقه عمليات چريكى سازمانهاى مقاومت فلسطين عليه افرادو موسسات رژيم صهيونيستى بود. بيشتر اين عمليات نظامى كه گاهى به شش اقدام درروز كه معمولا از داخل خاك اردن شروع مى شد و بنابراين عمليات انتقامى رژيمصهيونيستى نيز متوجه اردن بود، تا آنجا كه مرز غربى اردن از خليج عقبه در جنوب تاشمالى ترين نقطه مرزى در همسايگى خاك سوريه در معرض تاخت و تاز نيروهاىصهيونيستى قرار داشت و در بعضى از اين عمليات انتقامى كه از زمين و هوا صورت مىگرفت ، صهيونيستها از بمب هاى (ناپالم ) استفاده مى كردند.
در چار چوب فعاليتهاى سياسى كه پس از جنگ شش روزهسال 1967 اعراب و اسرائيل براى حل مسالمت آميز بحران خاور ميانه صورت گرفت ،ملك حسين همانند برخى ديگر از روساى كشورهاى عرب ، از جملهجمال عبدالناصر رهبر مصر، به سوى پديرش قطعنامه 242 شوراى امنيتمتمايل شد.
اين قطعنامه به مصوبه اى از شوراى امنيت سازمانملل اطلاق مى شود كه در تاريخ 22 نوامبر 1967 به تصويب رسيد. براساس قطعنامهمذكور، شورا اشغال سرزمينهاى عربى از طريق جنگ را نپذيرفت و خواستار برقرارىصلحى عادلانه و پايدار در منطقه شد كه در آن كليه كشورها داراى حق حيات در يك محيطامن باشند. براى تحقق چنين اصلى ، شوراى امنيت از(اسرائيل ) خواست تا نسبت به خروج نيروهايش از سرزمينهاى اشغالى كه در جنگ ششروزه به تصرف در آورده بود، اقدام نمايد و از طرفين متحارب نيز خواست كه به حالتجنگ ميان يكديگر پايان بخشند.
اين قطعنامه همچنين به لزوم زندگى در داخل مرزهاى امن و شناخته شده بدور از هرگونهزور و تهديد تاكيد ورزيده و حق كشتيرانى در آبراهه هاى بين المللى را محترم شمردهاست .
بنابه تمايل ملك حسين در پذيرش قطعنامه ، كه باعتقاد او راه حلهاى مسالمت آميز مىتوانست مسائل و مشكلات اعراب بويژه فلسطينيان را بااسرائيل چاره انديشى كند؛ اما چريكهاى فلسطينى معتقد بودند كه راهحل مسالمت آميز به جايى نخواهد رسيد و اين تضاد موجود بين دنياى عرب و موجوديتصهيونيستى دير با زود به صورت نبرد مسلحانه بروز خواهد كرد.
در اين ميان ، شاه حسين در سخنرانى 10 آوريل 1969، طرح 10 ماده اى خود را كه در واقعشكل گسترش يافته قطعنامه 242 شوراى امنيت بود، ارائه داد. اين طرح كه در زمينهكشتيرانى خليج عقبه و كانال سوئز امتيازى بيشتر از قطعنامه 242 شوراى امنيت بهاسرائيل داده بود، با عكس العمل شديد فلسطينى ها مواجه شد. بعلاوه در اين طرح ازحل (مشكل پناهندگان ) صحبت شده بود كه فلسطينى ها همواره نسبت به آن حساسيتنشان داده و مى دهند و مى گويند كه اگر قرار باشد روزى قطعنامه 242 شوراى امنيت رابپذيرند بايد اين (اصطلاح ) از آن حذف و (به ملت فلسطين )مبدل شود.
با توجه به جهات فوق ، طرح شاه حسين از سوى فلسطينى ها رد شد و كليهفعاليتهاى بين المللى براى به اجرا در آوردن قطعنامه 242 شوراى امنيت پيرامونتاسيس دولت فلسطين در ساحل غربى رود اردن و نوار غزه محكوم گرديد.
در اول سپتامبر 1970، شاه حسين از كاخ سلطنتى حمر در عمان راهى فرودگاه عمان بودتا از همسرش (202) استقبال كند، كه خود روى وى گلوله باران شد، ولى وى از معركهجان سالم بدر برد. و اين سوء قصد هنگامى صورت گرفت كه خيابانهاى عمان ، شاهدبرخوردهاى روزانه چريكهاى فلسطينى با ارتش اردن بود.
در تاريخ 4 سپتامبر، توپخانه ارتش اردن ، مقر كميته مركزى سازمان آزادى بخشفلسطين را در حالى كه جلسه رهبران فلسطينى در آن منعقد بود، به آتش بست .
در تاريخ 6 سپتامبر، گروهى از عناصر جبهه خلق براى آزادى فلسطين تحت فرماندهى(وديع حداد) به ربودن چهار هواپيماى مسافرى اقدام كرد.
در روز 9سپتامبر نيز يك هواپيماى دى . سى . 10 متعلق به شركت انگليسى بى . او. اى .سى . كه از بحرين برخاسته بود به صحراى زرقاء (203) برده شد.
در روز 14 سپتامبر شهرهاى شمالى اردن يعنى اربد، لسلط، زرقاء و جرش ‍ عملا توسطچريكهاى فلسطينى اداره مى شد و جبهه خلق براى آزادى فلسطين در شهر اربدشوراهايى را به سبك كشورهاى سوسياليستى دائر كرده بود.
در روز 15 سپتامبر موافقت نامه اى پيرامون چگونگى روابط سازمان آزادى بخش فلسطينبا دولت اردن توسط ياسر عرفات وصفىالتل نخست وزير وقت اردن امضاء شد، ولى اين موافقت نامه شاه حسين را متقاعد نكرده ونسبت به اجراى عملى آن اطمينان چندانى نداشت . وى در همان روز تصميم خطر ناك خود راپيرامون حل مساله از طريق زور و در نتيجه نابودى انقلاب فلسطين در خاك اردن ، اتخاذكرد. و در بعد از ظهر همان روز با مشاوران بلند پايه خود مذاكره و آنان نظر دادند كهبايد قبل از فرو رفتن اردن در مسائل حادتر دست به كار شد و تاكيد نمودند كه عملياتاز چند ساعت يا احيانا يك روز تجاوز نخواهد كرد.
شاه حسين ، سپهبد عمر داود، يكى از از ژانرالهاى فلسطينىالاصل ارتش ‍ اردن را با وى در ميان گذاشت ، تا هر گونه شك و شبهه نسبت به نياترژيم اردن عليه انقلاب فلسطين را از بين ببرد.
در ساعت 6 بامداد روز 16 سپتامبر، راديو عمان اعلام كرد كه يك كابينه نظامى مركب ازتعدادى ژنرال ، سرهنگ و سرگرد تشكيل شده وژنرال جاس المجالى نيز به عنوان رئيس ستاد و فرمانداركل نظامى كشور تعيين شده است . اين كار از ديدگاه سازمان آزادى بخش فلسطين بهعنوان اعلان جنگ از جانب دولت اردن به سازمان مزبور تلقى شد. لذا كميته مركزىسازمان در همان روز در منطقه (جبل الحسين )تشكيل جلسه داد و در خلال آن يك شوراى جنگىشكل گرفت و همه نيروهاى مسلح فلسطينى اعم از چريك و ميليشيا درداخل اردن (در حدود 30 تا 40 هزار نفر) تحت فرماندهىكل ياسر عرفات متحد شدند.
عرفات به نيروهاى تحت فرماندهى هود دستور داد كه آغازگر تير اندازى نباشند خودرا به عمان پايتخت اردن و ديگر شهرهاى شمالى كشور (مراكز تجمع چريكهاىفلسطينى ) آغاز كرد.
ارتش اردن با پشتيبانى سيصد دستگاه تانك و با استفاده از 55 هزار نظامى آموزش ديدهتصور مى كرد كه ظرف چند ساعت ، چريكهاى فلسطينى را از پاى در مى آورد، ولى علىرغم امكانات ارتش اردن ، اين نبرد 10 روز به دارازا كشيد، و ارتش اردن با گلوله بارانمراكز فلسطينى از جمله اردوگاههاى آوارگان ، بى رحمانه مردم بى دفاع را در همكوبيد.
در روز 19 سپتامبر، اخبارى به اردنى ها رسيد مبنى بر اين كه از تيپ حطين (204)وابسته به ارتش آزادى بخش فلسطين كه در سوريه مستقر بوده است ، تعداد 30 تا 50دستگاه تانك از مرز مشترك سوريه و اردن گذشته و به منظور كمك به چريكهاىفلسطينى وارد خاك اردن شده است . بامداد 20 سپتامبر،مارشال جاس المجالى فرمانده نيروهاى اردن اعلام كرد كه شب پيش يك تيپ زرهى سورىوارد خاك اردن شده و تيپ 40 اردن به مقابله با آن برخاسته است ، و يك نيروى زرهىديگر سورى نيز مركب از 200 دستگاه تانك وارد اردن شده است .
در اين هنگام شاه حسين مضطرب گرديد و سفراى كشورهاى آمريكا، فرانسه شوروى وانگلستان را به كاخ خود احضار و از آنها خواست تا براى حفظاستقلال اردن اقدام كنند.
بر خلاف پيش بينى فرماندهان ارتش اردن ، نبرد با چريكهاى فلسطينى در خيابانها ومحله هاى عمان ادامه داشت و مقاومت و ايستادگى چريكهاى فلسطينى بسيار سرسختانه وغير مترقبه بود. ارتش اردن ناچار شد كه بعضى از واحدهاى خود را از پايتخت به سوىشمال كشور حركت دهد و به اين ترتيب اردنى ها در يك زمان خود را در دو جبهه درگيرديدند.
شاه اردن هم پى در پى از آمريكا كمك مى خواست و آمريكا با همكارى رژيم صهيونيستىطرحى را تهيه نمود كه هدف آن نجات رژيم سلطنتى اردن و جلوگيرى از سقوط آن بود.افشارى عمده اين طرح به قصد ارعاب طرفهاى ذى نفع و بويژه سوريه ، موجب شد كهبدون مداخله مستقيم نيروى هوايى رژيم صهيونيستى يا تحرك عملى آمريكا، موقعيت نظامىبه سود شاه اردن تغيير شكل دهد و نيروى هوايى بسيار محدود اردن در غياب نيروىهوايى سوريه توانست نيروهاى زرهى سوريه را كه وارد خاك اردن شده بودند متوارىسازد، اين تحول به ارتش اردن فرصت ديگرى داد تا بدون نگرانى از تهديدهاىخارجى به سركوبى چريكهاى فلسطينى درداخل شهرهاى اردن و تصفيه نهايى با انقلاب فلسطين در اردن بپردازد.
بعد از دفع نيروهاى زرهى سوريه كه براساس برخى اخبار، با از دست دادن 103دستگاه تانك و 170 خودرو مختلف نظامى بهداخل سوريه عقب نشينى كردند، نيروهاى اردنى بر اوضاع عمومى مسلط شدند و براىيكسره كردن كار نبردهاى خيابانى عمان ، كه در آتش مى سوخت و آب و برق اغلب محلههاى آن قطع شده بود و بلدوزرها در حال كندن قبرهاى دسته جمعى براى انبوه جنازه ها درآن شهر بودند، رهسپار شدند. نبردهاى سنگين بين ارتش اردن و چريكهاى فلسطينى تا25 سپتامبر ادامه داشت ، تا اين كه در آن تاريخ هيات آشتى عرب به رياست (جعفرنوميرى ) رييس جمهورى وقت سودان كه بين قاهره و عمان در رفت و آمد بودت توانستموافقت ياسر عرفات و شاه حسين را با برقرارى آتش بس بين طرفين به دست آورد اماعلى رغم آن سربازان اردنى همچنان به شكستن آتش بس مبادرت مى ورزيدند.
رژيم سلطنتى اردن براى اغفال افكار عمومى در تاريخ 26 سپتامبر و بعد از اين كههزاران چريك فلسطينى را قتل عام كرده بود، ظاهرا حكومت نظامى را كنار گذاشت و يككابينه غير نظامى به رياست (احمد طوفان ) 75 ساله فلسطينىالاصل و اهل نابلس تشكيل داد. هر چند وزيران نظامى در راس وزارتخانه هاى حساس باقىماندند و ژنرال جاس المجالى نيز همچنان به عنوان فرمانداركل نظامى باقى ماند.
شاه اردن بعد از اطمينان از انجام نقشه هاى خود در سركوبى مقاومت فلسطين و در حالىكه موضع خود را براى شركت در اجتماع سران عرب در قاهره به اندازه كافى مستحكمديد، دعوت جمال عبدالناصر را براى حضور در قاهره پذيرفت تا اقدامات خود را توجيهنمايد.
بعد از انحام مذاكرات مفصل شش ساعته در روز 27 سپتامپر بين ياسر عرفات و شاه حسينموافقتنامه اى در قاهره به امضاى طرفين و هشت كشور عرب شركت كننده در مذاكرات رسيدكه به موجب آن هيچ يك از طرفين در نبردهاى 10 روزه پيروز شناخته نشدند، زيراچريكهاى فلسطينى على رعم انهدام اردوگاههاى (وحدت ) و(حبل عمان ) همچنان بر شهر عمان مسلط بودند و ژنرالهاى ملك حسين براى نابوددىكامل چريكها همچنان نيازمند چند روز ديگر بودند تا كار مقاومت فلسطين را به نبرد تنبه تن و با اسلحه سرد بكشانند.
نكات مهم موافقت نامه ياد شده اين بود كه نيروهاى مسلح اردنى و چريكهاى فلسطينى ازعمان خارج شوند. شهر اريد و ديگر شهرهاى اردنى به حالت عادىقبل از بروز حوادث باز گردانده شود و مقررات حكومت نظامى در اردن پايان پذيرد.بعلاوه يك كميته سه نفره مركب از نمايندگان اردن ، فلسطين و تونس به رياست نخستوزير تونس براى پيگيرى مسائل اجرايى موافقت نامه قاهرهتشكيل شد. متعاقب آن در تاريخ 13 اكتبر 1970، موافقت نامهمفصل ترى پيرامون روابط اردن با فلسطينى ها به امضاى ملك حسين و ياسر عرفاترسيد كه به موجب آن اردن تحت فشار افكار عمومى جهان و بر اثر انزواى شديدى كهخود رابدان كشانده بود، مواقت كرد كه با تمام امكانات خود از ميارزات مردم فلسطينحمايت كند و انقلاب فلسيطن رابه عنوان نماينده ملت فلسطين بداند و چريكهاى مسلحفلسطين يا قبول اصل تمركز در پايگاههايى در غرب اردن از آزادىعمل و رفت و آمد در مناطق مزبور برخوردار باشند.
بنابراين جنگهاى خونين ارتش اردن با چريكهاى فلسطين كه در فاصله بين 17 سپتامبرتا 6 اكتبر 1970 به كشته شدن هزاران مسلح و غير نظامى فلسطينى و اردنى و زخمىشدن ده ها هزار نفر و وارد شدن خسارات سنگين مادى منجر شده بود، در ابتداى امر نتوانستبه حضور مسلحانه فلسطينى ها در اردن خاتمه دهد، ولى جريان حوادث به فرماندهانارتش ‍ اردن نشان داد كه آنچه را به سرعت و طى چند روز موفق به انجام آن شدند مىتوانند بتدريج و با توجه به تجربه هايى كه از نبرد با فلسطينى ها كسب كرده اندعملى سازند.)(205)
17 سپتامبر 1982 / 26 شهريور 1361 
قتل عام فلسطينيان در اردوگاههاى صبرا و شتيلا 
گرچه ريشه نژادى لبنان را فينيقيها تشكيل مى دهند، اما پيدايش آن به صورت يك دولتاز وقايع قرن حاضر است . لبنان داراى جغرافياى تاريخى و فرهنگ پيچيده اى است .كوههاى لبنان كه ارتفاع آنها حدودا به سه هزار متر مى رسد و در شعاع 25 كيلومترىساحل مديترانه قرار دارند، هميشه پناهنگاه مناسبى براى گروههاى اقليت مذهبى كه ازترس آزار و شكنجه به آنجا پناهنده مى شدند، بوده است .
بعد از حمله لشكريان اسلام در قرن هفتم ميلادى به اين منطقه ، مسيحيان مارونى و بعدهااقليتهاى مسلمان دروز و شيعه در منطقه كوهستانى داخلى متمركز شدند. لبنان از نظرمذهبى نامتجانس ترين كشور منطقه است . به طور رسمى ، 17 فرقه يا كليساى شناختهشده در آن وجود دارد و حداقل 60 درصد همه لبنانيها مسلمان هستند. جالب اينجاست كه چونمسيحيان و مسلمانان هر دو داراى تقسيمات كوچكتر فرقه اى به شرح زير هستند هيچفرقه اى به تنهايى نتوانسته است اكثريت پيدا كند. (206)

جوامع مذهبى در لبنان
جامعه
در صد تخمينى از جمعيت
كل مسلمانان :
سنى
شيعه
دروز
كل مسيحيان :
مارونى
ارتدكس يونانى
كاتوليك يونانى
ساير مسيحيان
60 درصد
26 درصد
27 درصد
7 درصد
40 درصد
23 درصد
7 درصد
5 درصد
5 درصد
به منظور همسازى سياسى ميان فرقه اى مختلف و يافتن شيوه اى مناسب براى همزيستىمسالمت آميز يك سيستم پيچيده تقسيم نسبى قدرت در پيمان ملى 1943 ميلادى گنجانده شد.كليه مقامات رسمى اعم از هيئت وزيران ، كرسى هاى پارلمان و مقامات ادارى بر اساستقسيم بنديهاى ثابت به جوامع مختلف داده شد. مقام رياست جمهورى براى هميشه در دستمارونيها باقى ماند، نخست وزيرى به سنى ها داده شد و رياست مجلس به شيعيان واگذارگرديد.
مارونيها با اختصاص دادن پستهاى حساس نظامى و امنيت داخلى به خود، قدرتمندترينگروه شدند. براى اين كه به لبنان مجال ابقاء داده شود، مسيحيان موافقت كردند كه ازپيوند زدند لبنان به فرانسه و غرب خوددارى كنند و مسلمانان نيز از تلاش براىايجاد وحدت با ساير دولتهاى عرب ، بويژه سوريه ، صرفنظر كنند اين مصالحه تامدتى نتيجه بخش بود.
لبنانى ها به مطبوعات قوى و آزاد دسترسى داشتند و آشكارا مى توانستند به بيانعقايد سياسى خود بپردازند. به طور قطع براى مدت چندسال ايران لبنان به عنوان متحمل ترين كشور در جهان عرب مورد تحسين قرار مى گرفتو آن هم مغرور از اين وضع خود را (سويس خاور ميانه ) خطاب مى كرد. ولى آرامشفريب دهنده بود. اين نظام سياسى غير قابل انعطاف تا زمانى درستعمل مى كرد كه با مسائل و تقاضاهاى جديد رو به رو نشده بود.
لبنان از همان ابتداى موجوديت ، به انگيزه اين كه هويت محلى و قومى بر هويت ملى غلبهكرده بود (يك جمهورى متزلزل ) بوده است .
عدم رضايت مسلمانان در مورد توزيع غير عادلانه قدرت سياسى ملى كه كفه آن به طرفمارونيها سنگينى مى كند، در دهه 1960 به صورت يكمشكل عمده در آمده بود و احتمالا يكى از اهم دلايل جنگ داخلى به شمار مى رفت . با وجودسيستم پيچيده سهميه بندى براى تمامى مقامات دولتى مارونيها بوضوح لبنان را تحتفرمان خود داشتند. شيعيان بويژه در نارضايتى خود كاملا محق بودند، چون پيمان ملى1943 اساسا قرار دادى بود كه بين رهبران سنى مارونى و جوامع سنى بسته شده بود.
حضور فلسطينى ها در لبنان 
حضور 400 تا 600 هزار فلسطينى در لبنان احتمالا به مثابه يك (كاتاليست )(207) در جنگ داخلى 76 - 1975 بود. اين پناهندگان غالبا مسلمان ، كه 15 تا 20درصد جمعيت را تشكيل مى دهند امروزه يكى از بزرگترين جوامع هستند، كه طى سه موجوارد لبنان شدند: بعد از پيدايش ‍ اسرائيل در 1948، پس از جنگ 1967 و جنگ داخلىلبنان در 1970.
در ابتدا از نظر سياسى خاموش بودند، ولى جراحتحاصل از شكست اعراب در 1967 موجب رشد سريع سازمانهاى چريكى فلسطينى ، كهبسيارى از آنها از جنوب لبنان به عنوان پايگاه براى حمله عليهاسرائيل استفاده مى كردند، شد. حكومت مركزى به علت ضعف ، نه قدرتكنترل آنها را داشت و نه مى توانست از حملات تلافى جويانهاسرائيل جلوگيرى به عمل آورد كه اولى موجب خشم مارونيها گرديد و دومى موجب خشمشيعيان در جنوب شد كه قربانيان اصلى بودند.
اين مسئله بعد از اين كه اغلب چريكهاى فلسطينى اخراج شده از اردن (1970) بالقوه درمبارزه براى كسب قدرت بيشتر استقبال نمودند. بر همين اساس مارونيها به آنها بهصورت بر هم زننده موازنه ناپايدارى كه اساس ‍ موجوديت لبنان راتشكيل مى داد، نگاه مى كردند.
در اوايل دهه 1970، اردوگاههاى پناهندگان فلسطينى عملا به صورت يك دولت دردولت در آمده بود. كشمكش زمان كه به درگيرى منجر شد، تنها يك اختلاف ساده فرقه اىبين مسلمانان و مسيحيان نبود، بلكه كشمكش ‍ بين دارا و ندار، بين كسانى كه خواهان حفظنظام سياسى موجود و آنهايى كه در پى اصلاح . لائيك كردن آن بودند، بين آنهايى كهطرفدار تجارت درهاى باز و روش سرمايه دارى در توسعه اقتصادى و يك نقشحداقل براى دولت و آنهايى كه احساس مى كردند،مسائل لبنان از طريق سوسياليستى كردن كشور و يك مركز قوى تصميم گيرىحل مى شود، سرانجام بين ناسيوناليستهاى لبنانى و عرب و حتى بين نسلهاى مختلفسياسى بود.
حملات مكرر مسلمانان نهايتا نيروهاى چند مليتى را وادار به ترك منطقه كرد. واسرائيل با يك حمله ناگهانى به لبنان جنگ داخلى را به طور موقت به نفع مارونى هاتمام كرد.
تهاجم اسراييل به لبنان در ژوئن 1982 كه به منظور انهدام سازمان آزادى بخشفلسطين و ايجاد يك (منطقه امنيتى ) در جنوب ، وتحميل يك حكومت مركزى مارونى قدرتمند كه با آن بتواند روابط صلح آميز داشتهباشد، انجام شد. تهاجم اسراييل به لبنان نه تنهامسائل آن را حل نكرد، بلكه بر مشكلات آن افزود.
جنگ لبنان (ژوئن و سپتامبر 1982)  
اين جنگ به تعبيرى به پنجمين نبرد اعراب واسرائيل شهرت دارد، با هدفهاى متعددى از سوىمحافل صهيونيستى آغاز شد. رژيم صهيونيستى به منظور در هم شكستن استخوان بندىسازمان آزادى بخش فلسطين و اخراج چريكهاى فلسطينى از لبنان ، روى كار آمدن يكدولت دست نشانده و گسترش پيمان (كمپ ديويد)، متعاقب ترور سفير آن كشور درلندن (3 ژوئن 1982)، در روز چهارم ژوئن عراده جنگى خود را با روياى يك جنگ برق آسااز طريق تهاجم گسترده هوايى ، زمينى و دريايى به حركت در آورد.
عمليات نظامى با عنوان (تامين امنيت جليله ) با بمباران اردوگاههاى فلسطينى دراطراف بيرون آغاز شد و نيروى صهيونيستها نيز تجاوز خود را به سوىشمال ادامه داد.
بنا به گفته مقامات ارتش صهيونيستى ، 150 هزار نفر در اين تهاجم شركت داشتند. ايننيروها پس از ده روز جنگ تمام عيار، قسمت غربى بيرون را محاصر كردند، ولى مقاومتشديد نيروهاى فلسطينى و لبنانى بيش از هشتاد روزطول كشيد. در اين حملات بيرون صحنه آزمون پيشرفته ترين جنگ افزارهاى ويرانگرنظير بمب هاى خوشه اى ، فسفرى ، ساچمه اى و غيره بود. حجم نيروهاى فلسطينى دربرابر اين يورش نامتعادل به 24500 نفر مى رسيد. ادامه يورشهاى رژيم صهيونيستىباعث شد تا سازمان آزادى بخش فلسطين ضربه نظامى شديدى رامتحمل شود. آمريكا و عربستان سعودى با تاكيد به لزوم ادامه حيات اين سازمان به عنوانيك سازمان سياسى معتدل و به كارگيرى راهحل هاى آمريكايى ، رهبرى ساف را وادار ساختند تا در طى 10 روز 12000 چريكفلسطينى را به همراه رهبران آن از لبنان خارج نمايد و آنها را روانه اردن ، عراق ،تونس ، يمن جنوبى و شمالى ، سودان ، قبرس ، يونان ، سوريه و الجزاير كند.
همزمان با خروج آخرين دسته از چريكهاى فلسطينى (1/9/1982) طرح رونالد ريگانرئيس جمهور وقت آمريكا كه حالى از امكان مذاكره مستقيم ميان فلسطينى ها و رژيمصهيونيستى بود در واشنگتن اعلام گرديد كه بلافاصله با مخالفت رژيم صهيونيستىروبرو شد.
راه حل ديگرى كه براى اين مسئله ارائه شد، (طرح فاس ) بود. در پى كنفرانس سرانكشورهاى عرب در 6 سپتامبر در شهر (فاس واقع در كشور مغرب ) قطعنامه اى صادرشد كه مورد تصويب همه كشورهاى عربى (جز ليبى ) و سازمان آزادى بخش فلسطينقرار گرفت ، بر طبق اين قطعنامه مقرر گرديد:
1 - نيروهاى اسرائيلى از همه سرزمين هايى كه رژيم صهيونيستى درسال 1967 اشغال كرده است ، از جمله قدس عربى ، عقب نشينى كند.
2 - شهركهاى يهودى نشين كه بعد از سال 1967 در سرزمين هاى اشغالى تاسيس شدهاست بر چيده شوند.
3 - آزادى عبادت و انجام مراسم مذهبى براى تمام اديان در اماكن مقدسه تضمين شود.
4 - تاكيد بر حق ملت فلسطين در تعيين سرنوشت واعمال حقوق ملى به رهبرى سازمان آزادى بخش فلسطين به عنوان تنها نماينده قانونىملت فلسطين و نيز جبران خسارت كسانى كهمايل به بازگشت به فلسطين نيستند.
5 - ساحل غربى و غزه شاهد يك مرحله انتقالى زير نظر سازمانملل متحد خواهد بود كه بيش از 6 ماه طول نخواهد كشيد.
6 - تاسيس دولت مستقل فلسطين كه پايتخت آن قدس خواهد بود.
7 - شوراى امنيت ، تضمين هاى صلح ميان همه كشورهاى منطقه از جمله دولتمستقل فلسطين را تنظيم مى كند.
8 - شوراى امنيت سازمان ملل متحد ضامن اجراىاصول فوق باشد.
سازمانهاى ديگر فلسطين مانند (جهبه خلق براى آزادى فلسطين )ت (صاعقه ) و(جبهه مبارزه خلق ) با اين طرح مخالفت كردند.
از سوى ديگر، رهبران اتحاد شوروى سابق نيز كه جنگ لبنان را عاملى براى توسعهنفوذ و اعمال استراتژى آمريكا در خاور ميانه و اجراى عملى پيمان استراتژيك آمريكا ورژيم صهيونيستى مى دانستند، در تاريخ 15 سپتامبر 1982 طرح (برژنف ) راعرضه كردند. مفاد طرح مزبور به قرار ذيل بود:
- احترام به اصل عدم مشروعيت تسلط بر سرزمين هاى ديگران از راه تجاوز؛ - استردادسرزمين هاى اشغالى 1967؛
- تامين حقوق مشروع ملت فلسطين ؛
- بازگرداندن قسمت شرقى شهر اورشليم (قدس شرقى )؛
- آزادى عبادات مذهبى براى اديان سه گانه اسلام ، مسيحيت و يهود؛
- تامين حق وجود امنيت براى همه كشورهاى منطقه به شرط رعايتاصل عمل متقابل ؛
- پايان دادن به حالت جنگ و تحقق صلح ؛
- احترام به تماميت ارضى كشورها؛
- تصويب مقررات و تضمين هاى بين المللى ،
- نظارت شوراى امنيت ملل متحد.
در ادامه تجاوز ياد شده ، نيروهاى صهيونيستى در پىقتل بشير جميل در روزهاى 16 و 17 سپتامبر 1982 به اردوگاههاى فلسطينى صبرا وشتيلا حمله بردند و 3297 نفر از سكنه آنها را بهقتل رساندند. بدين ترتيب برگ سياه ديگرى بر تاريخ صهيونيسم و برگ خونينىبر تاريخ ملت فلسطين افزوده شد)(208)
نيروهاى فالانژيست كه با صهيونيستها همكارى مى كردند روز جمعه در ورودى اردوگاه رابستند و با دور كردن مردم از اين ناحيه سعى كردند صداى رگبار به گوش خبرنگارانو مردم نرسد.
خبرنگاران خارجى كه از نزديك شاهد اين اعمال وحشيانه بودند گزارش ‍ دادند كهسربازان رژيم صهيونيستى و فالانژيستها پس از گردآورى فلسطينى ها در حومهبيروت بدون استثناء به روى آنان آتش گشودند. در اينحال تانكهاى اسرائيلى هر چيزى را در سر راه خود يافتند نابود كردند و سربازان نيزبه روى هر كسى كه ديده مى شد آتش گشودند. وسيعترينقتل عام در اردوگاه شتيلا اتفاق افتاد كه كنترل آن پس از هجوم سربازان اسرائيلى بهفالانژيستها سپرده شده بود، فالانژيستها در اين اردوگاه به كشتارى شبيه آنچه كه درسال 1975 در تل زعتر انجام داده بودند دست زدند، در اردوگاه شتيلا هيچ كس زنده نماندتا آنچه را كه بر آنان رفته بود توضيح دهد.
از سوى ديگر (داوود كلوتى ) نماينده سازمان آزاديبخش فلسطين تاييد و تاكيد كردكه نيروهاى صهيونيستى ، فالانژيستها و سربازان سرگرد شورشى (سعد حداد)مشتركا در ساعتى پس از ظهر آن روز 1400 تن از فلسطينى هاى ساكن در اردوگاه برجالبراجنه و شتيلا را در غرب بيروت به طور وحشيانهقتل عام كردند.(209)
اسرائيل در توجيه اين تهاجم (وحشيگرى ) ادعا كرد كه اينعمل در دفاع از خود انجام گرفته است . شوراى امنيت در خواست كرد كه(اسرائيل تمامى نيروهاى نظامى اش را فورا و بدون قيد و شرط به مرزهاى شناختهشده بين المللى لبنان به عقب بكشد.) اما (اسرائيل ) به حملاتش در بيروت ادامه داد وسراسر منطقه را با بمبارانهاى هوايى تخريب كرد و راه رسيدن تداركات غذايى وپزشكى را به قربانيان بمبارانها بست . شوراى امنيت خواستار شد كه راه را باز كنند ونيازهاى مردم برطرف شود.
شوراى امنيت و مجمع عمومى اين كشتارها را به عنوان(قتل عام جنايى غير نظاميان فلسطينى ) محكوم كرد و مجمع عمومى آن را (يك كشتار)خواند. در نتيجه ، اسرائيل از بخش اعظم لبنان عقب نشينى كرد، اما شمارى از نيروهايش رادر جنوب لبنان نگه داشت ).(210)

next page

fehrest page

back page