بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب صحیفه نور جلد 2, امام خمینی (ره) ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     SAHIFE01 -
     SAHIFE02 -
     SAHIFE03 -
     SAHIFE04 -
     SAHIFE05 -
     SAHIFE06 -
     SAHIFE07 -
     SAHIFE08 -
     SAHIFE09 -
     SAHIFE10 -
     SAHIFE11 -
     SAHIFE12 -
     SAHIFE13 -
     SAHIFE14 -
     SAHIFE15 -
     SAHIFE16 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

11- لازم است طبقات محترم روحانى و دانشگاهى با هم احتراممتقابل داشته باشند. جوانان روشنفكر دانشگاه ها به روحانيت و روحانيون احترام بگذارندخداوند تعالى آنها را محترم شمرده و اهل بيت وحى ، سفارش آنها را به ملت فرموده اند.روحانيت قدرت بزرگى است كه با از دست دادن آن خداى نخواسته پايه هاى اسلامفروريزد و قدرت جبار دشمن ، بى معارض مى شود.
مطالعات دقيق اجانب استثمارگر در طول تاريخ به آن رسيده كه بايد اين سد شكستهشود و تبليغات دامنه دار آنها و عمال آنها در چند صدسال موجب شده كه مقدارى از روشنفكران را از آنها جدا و به آنها بدبين كنند تا جبهه دشمنبى معارض شود. اگر احيانا در بين آنها كسانى بى صلاحيت خود را جا بزنند لكن نوعآنها در خدمت هستند به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پايبنداصول و فروع ديانت نموده ، برغم اجانب و عمال آنها بايد اين قدرت را تاءييد و حفظنمود و با ديده احترام نگريست .
چنانچه روحانيون محترم بايد به طبقه جوان روشنفكر كه در خدمت اسلام و كشور اسلامىاست و به همين جهت مورد حمله عمال اجانب است ، احترام گذاشته آنها را چون فرزندانىعزيز و برادرانى ارجمند بدانند و اين قدرت بزرگ كه مقدرات ، خواه ناخواه در دست آنهاخواهد افتاد، از دست ندهند و از تبليغات سويى كه بر ضد آنها در اين چند صدسال شده و آنها را در نظر بعضى طور ديگر جلوه داده اند تا از تفرقه استفاده هر چهبيشتر برند، احتراز كنند و كسانى را كه جهلا يا از سوءنيت موجب دور نگه داشتن . اينطبقه مؤ ثر است از روحانيت . از خود برانند و به آنها اجازه ايجاد تفرقه ندهند و مطمئنباشند كه با ضم اين دو قدرت بزرگ پيروزى به دست مى آيد و با جدايى روى آن رانخواهند ديد.
12- بايد چه طبقه جوان روحانى و چه دانشگاهى ، باكمال جديت به تحصيل علم هر يك در محيط خود ادامه دهند. اين زمزمه بسيار ناراحت كننده كهاخيرا بين بعضى جوانان شايع شده كه درس خواندن چه فايده اى دارد، مطلبى استانحرافى و مطمئنا يا از روى جهالت و بيخبرى است و يا با سوءنيت و از القائاتطاغوتى شيطانى است كه خواهند طلاب علوم دينى را از علوم اسلامى باز دارند كه احكاماسلام به طاق نسيان سپرده شود و محو آثار ديانت به دست خودمان تحقق پيدا كند وجوانان دانشگاهى ما را انگل و متكى به قشرهاى استعمارى بار بياورند كه همه كس چونهمه چيز وارداتى باشد و احتياج به اجنبى در تمام ابعاد و رشته هاى علمى هر چه بيشترروزافزون شود و اين خطر بزرگى است كه كشور را هر چه بيشتر به عقب مى راند اگرعلوم اسلامى مردانى متخصص نداشت ، تاكنون آثار ديانت محو شده بود و اگر پس از ايننداشته باشد، اين سد عظيم مقابل اجانب منهدم مى شود و راه براى استثمارگران هر چهبيشتر باز مى شود واگر دانشگاه ها خالى از مردانى دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعتطلب چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده و زمام امور
اقتصادى و علمى ما را به دست مى گيرند و سرپرستى مى كنند بايد جوانان با اينفكر غلط استثمارى مبارزه كنند و بهترين و موثرترين راه مبارزه با اجنبى مجهز شدن بهسلاح علم دين و دنياست و خالى كردن اين سنگر و دعوت به خلع اين سلاح ، خيانت بهاسلام و مملكت اسلامى است .
اينجانب با كمال تواضع دست خود را به طرف تمام جناح ها كه در خدمت اسلام هستند درازميكنم و از همه استمداد مى كنم كه با هم پيوستگى همه جانبه در راه بسط عدالت اسلامىكه يگانه راه سعادت ملت است كوشا باشند و از ساير جناح ها كه در تحت تاءثيرتبليغات سوءاجانب واقع شده اند و مطالعات صحيحى در قوانين اسلام به همه ابعادشندارند. تقاضا مى كنم كه در كار خود تجديد نظر كنند و با احتراز از غرض و تعصب ،به مكتب بزرگ همه جانبه اسلام نظر و در آن مطالعه دقيق كنند و پس از بستن عقيده به آنمكتب هاى ديگر را رها و به گروه مسلمين پيوسته تا با وحدت كلمه از دخالت اجانب وعمال خائن نالايق آنها در امور كشور جلوگيرى و آنها را از كشور خود برانند.
از خداوند قادر متعال توفيق همگان را در خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم .
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 29/11/56
بيانات امام خمينى به مناسبت چهلم شهداى قم و افشاى جنايات مدعيان طرفدارىازحقوق بشر
قيام ملت ، اعتراض به شاه يعنى مجرم اصلى است
اعوذبالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قيام ملت ، اعتراض به شاه يعنى مجرم اصلى است عععولاحول ولاقوه الا بالله العلى العظيم . انالله و انااليه راجعون عععع الان كه شماآقايان اينجا تشريف داريد، ايران تا آن اندازه كه به ما تاحال اطلاع رسيده است ، شهرهاى بزرگ از قبيل تهران ، تبريز، مشهد، قم ، اينهاتعطيل اند و بعضى ها سرتاسر تعطيل اند مثل قم و بعضى ها بازارها و جاهاى بسيارديگرش تعطيل است و تهران تعطيل بازارهاست الا چند نفرى كه شايد وابستگى داشتهباشند و آن طورى كه به ما اطلاع رسيده است اينتعطيل ، اعتراض بر شخص شاه است . مردم پيدا كرده اند مجرم را، پيدا بود، جراءت نمىكردند كه ذكر كنند، بحمدالله اين سد خوف شكست و مردم نكته اصلى مجرم را به دستآوردند و فهميدند كه بدبختى همه ملت ها، يعنى ملت ما از كيست
الان امروز چهل روز است كه از مرگ جوان هاى ما، از مرگ طلاب علوم دينيه ، علما، از مرگجوان هاى متدين قم مى گذرد و مردم در اين چهل روز به جوان هاى خود چقدر گريه كردندو چقدر سوگوارى كردند و با چه شجاعت ايناهل قم و طلاب علوم دينى ، با چه شجاعت كه شايد در تاريخ كم نظير باشد و دست خالىبا اين دولت و با اين عمال شاه مبارزه كردند و كشته دادند و حتى در خيابان ها و در كوچهها و در پس كوچه ها از قرارى كه ذكر شده است مامورين ريخته اند و مردم هم بعد از كشتارو قبل از كشتار، آنقدرى كه مى شده است مقاومت كرده اند و زنده بودن خودشان را اثباتكرده اند كه ما زنده هستيم ، نه مرده . مراجع بزرگ اسلام در قم چه در خطابه هايشان ،چه در اعلاميه هايشان و چه در اين اعلاميه اخيرى كه همين چند روز، همين دو سه روز براىسوگوارى و براى تعطيل اربعين داده اند مطالب را شجاعانه ذكر كرده اند و نقطه اصلىرا ولو به صراحت نگفته اند، به كنايه ابلغ از تصريح فرموده اند. خداوند انشاء اللهآنها را پايدار نگه دارد.
قم ، مركز علم و تحرك اسلامى
طلاب علوم دينيه ، آن طلابى كه الان در مركزى واقع شده اند كه مورد هجوم اشرار است ودر
عين حال كه در يك همچو مركزى واقع شده اند، ديروز عصر اجتماع كرده اند و يك مجلستعزيه بسيار بزرگ تاءسيس كرده اند و بعضى از افراد، جوان هاى زنده در منبر بىباكانه مطالب را گفته اند. الان كه ما اينجا نشسته ايم در مسجد اعظم ، طورى كه به مااطلاع وسيع رسيده ، - در مسجد اعظم - اجتماع بزرگى است و نمى دانيم آيا دولت بااين اجتماع چه خواهد كرد و من الان نمى دانم كه آيا باز ماءمورين ريخته اند،قتل و غارتى باز كرده اند يا نه ؟ ما الان در نگرانى اين معنا هستيم ، نگران اين معنا هستيمكه آيا در اين شهرهاى بزرگ از قبيل مشهد كه دولت نسبت به او بسيار حساس است ، ازقبيل آذربايجان و تبريز كه نظر دارد دولت به آن و آيا در قم كه مركز همه اين اموراست و از قم همانطورى كه اهل بيت فرموده اند علم نشر مى شود به همه بلاد و الان مىبينيم كه علم مركزش قم است و از قم دارد نشر مى شود، نه علم ، علم وعمل ، علم تنها نه ، علم و عمل الان دارد از قم نشر مى شود، مركز فعاليت اسلامى است ،مركز تحرك اسلامى است ، تحرك از قم ، از خود قم ، از طلاب قم ، از علماى قم ، ازمدرسين قم حفظهم الله از توده قم كه سربازهاى وفادار به اسلام هستند، از آنجا تحركدارد سرايت مى كند به همه جا تا ببينيم آيا به ما هم سرايت بكند يا نكند و الله العالم .
امضاءكنندگان حقوق بشر، پايمالكنندگان اصلى حقوق بشر
ما همه بدبختى هايى كه داشتيم و داريم و بعد هم داريم از اين سران كشورهايى است كهاين اعلاميه حقوق بشر را امضاء كرده اند. اعلاميه حقوق بشر را اينهايى امضاء كرده اندكه سلب آزادى بشر را در همه دوره هايى كهكفيل بوده اند و دستشان به يك چيز مى رسيده است كرده اند. سرلوحه اعلاميه آزادى حقوقبشر، آزادى افراد است ، هر فردى از افراد بشر آزاد هست ، بايد آزاد باشد، همه بايد درمقابل قانون على السواى باشند، همه بايد آزاد باشند در محلشان ، در سكنى آزادباشند، در شغلشان آزاد باشند، در مشى شان بايد آزاد باشند، اين اعلاميه حقوق بشراست كه سرلوحه اش اين مطلب است . از اول مسلمين بلكه همه بشر، ازاول گرفتار اينهايى بوده اند كه امضا كردند و تصويب كرده اند اين اعلاميه حقوق بشررا. آمريكا يكى از آنهاست كه تصويب كردند اين را و امضا كردند اين مطلب را كه حقوقبشر بايد محفوظ بماند و يكى از حقوق بشر آزادى است . اين آمريكايى كه اعلاميه حقوقبشر را به اصطلاح امضا كرده است شما ببينيد چه جناياتى بر اين بشر واقع كرده است. در همين چند سالى كه ماها يادمان است و يكقدر زيادترش را من و يكقدر كمترش را بر حسبجوانى كه داريد شما مشاهده كرديد، چه گرفتارى هايى از براى بشر هست به دستآمريكا كه يكى از اشخاصى است كه يكى از دولت هايى است كه قضيه حقوق بشر راامضاء كرده اند. در هر مركزى از مراكز مسلمين و غير مسلمين يك ماءمورى نصب كرده اند كهسلب آزادى از همه آن اشخاصى كه در آن محيط هستند، كرده اند. اينها مى گويند كه(آزادند بشر) براى تخدير توده هاست كه حالا ديگر نمى شود تخديرش كرد. قضيه اينچيزهايى كه مى گذرانند كه يكى اش هم همين اعلاميه حقوق بشر است ، اين براىاغفال است نه اينكه يك واقعيتى دارد. يك چيز خيلى خوش نماى بازرق و برقى را مىنويسند،
سى ماده مى نويسند كه همه اش موادى است كه خوب ، به نفع بشر است و يكى اش راعمل نمى كنند، در مقام عمل ، يكى اش عمل شود. ايناغفال است ، افيون است اين براى توده ها، براى مردم . ما مى بينيم كه اين آمريكا كه امضاكرده است همين معنا را، اين انگلستان كه اينقدر از آن تعريف مى كنند و از تمدنش تعريف مىكنند و از دموكراسى بودنش تعريف مى كنند و اينهم جز تبليغات خود آنها و شيطنت خودآنها چيز ديگرى نيست و با شيطنت و با تبليغات ، اينها به مردم باور آورده اند كه درراس دمكراسى ، انگلستان است و مشروطيت به معناى حقيقى آن در انگلستان است ، اينها بهواسطه تبليغاتى كه داشتند به خورد مردم داده اند اين معنا را و ما ديديم كه انگلستان باهندوستان پاكستان و دول استعمارى خودش چه كارها و چه جنايت در آنجا كرده است و اينهمين آمريكاست كه مى بينيد كه در اسرائيلش كه نگاه مى كنيم ، آنجا را به وجود آوردنداينها و با مسلمين چه كردند و دارند چه مى كنند. چه جناياتى به مسلمين و خصوصا شيعه ،اينها چه جناياتى كرده اند و دارند مى كنند. از آن طرف يك ماءمورى هم گذاشتند در مصربه اسم سادات كه اينهم فعاليت هايش فعاليت هاى استعمارى است و چند وقت پيش از اينرفت به اسرائيل و حرف هاى آنها را مثلا چه بكند. از آن طرف در اين پنجاه سالى كه ماياد داريم ، در اين پنجاه سال عزاى ايران ، در اين پنجاهسال مصيبت ايران كه از اين خاندان روسياه به اين ملت وارد شد، اين انگلستان امضا كنندهاعلاميه حقوق بشر، به حسب اقرار خودش رضا شاه را به سلطنت رساندند و قريب بيستسال ماها در زحمت بوديم و ملت اسلام در زحمت بود و محو آثار شريعت را مى خواست بكندالبته موفق نشد اما بنابراين بود، براى اينكه هر صدايى كه از آن بوى اسلام مى آمد،هر تبليغى كه از آن بوى اسلام مى آمد، درآن بسته شده بود و اين آمريكايى كه امضاكرده است اين اعلاميه حقوق بشر را، بر ما مسلط كرده است ، بر ايران مسلط كرده است يكآدمى را كه خلف صالحى است از براى آن پدر. اين شاه موجود ما كه در اين مدتى كه درراءس حكومت بوده است و ايران را به صورت يك مستعمره رسمى براى آمريكا در آوردهاست ، چه جناياتى در اين خدمت كرده است از اين پدر و پسر كه به واسطه نصب آنهايىكه حقوق بشر را، اعلاميه حقوق بشر را امضاء كرده اند، آنها اين جنايات را بر ماها واردكرده اند. امضاءكنندگان اعلاميه حقوق بشر هستند كه اين بشر را اينطور در زحمت واينطور اختناق از براى بشر پيش آوردند كه ما بعضيش را مشاهده كرده ايم و بعضيش راشنيده ايم و با شنيدن كه شود انسان درست بفهمد، شما حالا مى شنويد كه در زمانرضاخان به ملت چه گذشت اما چيزى كه خود ملت احساس كرده است و لمس كرده است شمانمى توانيد اين معنا را درست بدانيد كه اين كه احساس كرده است و لمس كرده است ، خوبملت ايران از اين آدم ها چى ديده است ، شما حالا لمس مى كنيد، البته لمس به اين معنا كهاينجا هستيد.
بى اعتنايى ملت به تهديدهاى رژيم شاه
خوب ديگر حالا روابط طورى است كه ايران را درست مى توانيد بفهميد چه جورى است
لمس مى كنيد كه اين آدم چه كرد همين چند روز با ملت ايران . الان هم هيچ بعيد نمى دانم كهالان هم يك جنگ و نزاعى در كار باشد، ما اطلاع نداريم ، ما آنقدرش را كه اطلاع داريم درپيشخوان مسجد شاه ريختند و آن چند تا دكانى كه آنجا بوده است آنها را بازور باز كردهاند و اما بازار تسليم نشده است در عين حاليكه بخشنامه اى از دولت منتشر شده است و بههمه بازارهاى ايران منتشر شده است كه هر كس ‍تعطيل بكند، اين مثلا چه خواهد شد و چه خواهد شد، معذالك بازارها حتى بازار تهران كهملموس خودشان است اعتنائى به اين حرف نكردند. مردم ديگر اعتنايى به اين قاروقورهانمى كنند، به اين شارت و شورت ديگر حالا اعتنا نمى كنند، اين اعتناها سابق بود كهمردم راترساندند و مردم هم خيال مى كردند حالا مردم دارند كشته مى دهند و معذالك اعتنايىبه اين حرف ها ندارند.
قيام ملت ، مشتى بر دهان ياوه گوى رژيم پهلوى
الان در اثر اين كشتارى كه در ايران شد يعنى در قم شد و بسيارى ازاهل علم ،بسيارى از متدينين و جوان هاى قمى را كشتند و الان اربعين آنهاست ، مردم ايران كهخداوند انشاءالله آنها را زنده بدارد، چنانچه الان زنده هستند و زندگيشان تا ابد ثبت استو خداوند حوزه علميه قم را زنده بدارد و زندگيش تا ابد ثبت است ، اينها الان كه ما اين جاآرام نشسته ايم ، آنها در فعاليت و تلاطمند. الان مشهد چه بساطى است ،ديگر من الانش رانمى دانم اما تعطيل بوده آذربايجان چه بساطى است من نمى دانم لكنتعطيل بود، قم آنطورى كه اطلاع داده اند حتى يك بقالى در قم باز نيست ، سرتاسر قمتعطيل عمومى است ، تهران نود در صد تعطيل است ،تعطيل تهران يك چيز آسانى نيست كه ما تو هم بكنيم ،تعطيل تهران تعطيلى است كه مشت به دهان اين ياوه گوهازند، آنهايى كه مى گفتند كهشش ميليون جمعيت با ما موافق هستند و راءى داده اند به انقلاب سفيد، آنوقت هم كه مىگفتند گزاف بود، من فرستادم آدم به تهران ، آنوقت ما ايران بوديم ، من اشخاصىفرستادم به تهران كه آن روزى كه رفراندم به اصطلاح خودشان مى شود وضع چهجورى است ، اينهايى كه آمدند به ما گفتند بيش از دو هزار تا آنجا نيامد، اين دو هزار تاهم ماءمورين خودشانند. اينهايى كه مى گفتند كه (شش ميليون جمعيت ايران با ما هست ،باقيش هم كه مانده آنها كه ديگر راءى بده نيستند، پيرمردها زن ها و بچه ها اينها و ما بهاتفاق آراء) مكرر شاه در هر جايى كه رسيده است گفته است كه (ملت با من هستند، يك چندنفر هستند كه اينها ماركسيست اسلامى هستند، اينها گاهى يك چيز ديگرى مى گويند والا ملتهست و من ). حالا هم شما خواهيد ديد كه دنبال همين سرتاسر تعطيلى باز هياهويشان راه مىافتد، يك بازى در قم در مى آورند، چنانچه در آوردند قبلا،دنبال آن تعطيلى جلو كه يك هفته قم و يك هفته اصفهان ، هشت روز اصفهان از قرارى كهگفتند و تهران هم يكى دو سه روز و يك روزش تمامتعطيل كردند و اعتراض كردند، دنبالش راه افتادند و اتوبوس ها را پر كردند از اينبيچاره هاى بى اطلاع يك دسته كه ماءمورينشان بودند،بخشنامه صادر كردند به همهادرات ، به همه مدارس كه همه بايد تعطيل كنيد و همه بيائيد اين آزادى است ! به طورآزادانه بايد همه بياييد اما آزاديد!) در عين حالى كه بخشنامه
صادر كردند و به همه ادارات
و به همه چيز كردند، حتى ادارات هم به اينها اعتنا نكردند. اين بيچاره هايى را كه دراتوبوس ها نشاندند و آوردند و به آنها گفتند كه (از قرارى كه مى گفتند) شما را مىخواهيم زيارت ببريم ، بين راه كه ملتفت شدند كه قضيه اين حرف ها نيست ، هر كهتوانست فرار كرد و آنها هم كه آمدند (از قرارى كه به من اطلاع رسيده )مثل اين كه تشييع جنازه كنند، هر چه به آنها مى گويند كه بگو جاويد، جواب نمى دادند،مثل يك تشييع جنازه مى مانده تعبير اين بوده است به اين كه جمعيت همچو ساكت بودند كهمثل اينكه دارند تشييع جنازه مى كنند. اين تشييع جنازه شاه است .
در صورتى كه شاه گرايشى به اسلام و ملت داشت مردم با او مخالفت نمى كردند
اينها نمى فهمند، باز هم ما نمى توانيم اينها را آدمشان كنيم اگر اينها با ملت راه رفتهبودند، اگر اينها به خواست ملت توجه كرده بودند، اگر اينها به وظايف خودشانعمل كرده بودند، اگر اينها يك گرايش به اسلام و قواعد اسلام داشتند مردم چه مخالفتىمى كردند با اينها؟ مردم هر جا دست گذاشتند مى بينند كه اعليحضرت مخالف است ، باتاريخ اسلام مخالف است يعنى با اسلام ، بدترين كارهايى كه در زمان حكومت اين آدمشده است اين تغيير تاريخ است ، موفق نمى شوند لكن اين خواست بشود، بدترين كار،از اين كشتارها بدتر است ، اين با حيثيت رسول الله بازى كردن است . هر جا مردم دست مىگذارند بينند كه اعليحضرت دست رويش گذاشته و بعد بد كرده ، يك تاريخشاناينطور و مدرسه هاى علميشان آنطور. تا حالا چند دفعه مدارس ما به غارت رفته و مدارسما به چپاول اينها رفته است ؟ چند دفعه ريخته اند حالا در مدارس ما، آنوقت به مدرسهفيضيه چند دفعه ريخته اند و اينها جنايت كردند. حالا هم به مدرسه حجتيه و مدرسه خان، حالا محل حمله شان اينهاست و مدرسه حقانى و هر مدرسه اى كه در آن باز است و يكقدرىاجتماعات هست ، مدرسه خان را (از قرارى كه گويند) تمام در و پنجره هايش را با تفنگزده اند و شكسته اند، در مدرسه حجتيه سر يك كسى را بريده اند يعنى تير زدند به اوزده اند كه خون جارى شده است ، يكى از علماى اينجا كه رفته بود آنجا و بعد برگشتگفت كه ما هم رفتيم ديديم كه از آن محلى كه اين تير خورده است خون ريخته ، ريخته تاآمده است لب حوض .
شاه ، منصوب ابر قدرت هاى طرفدار حقوق بشر! مجرم اصلى است شمااحتمال مى دهيد كه رئيس شهربانى قم يك همچو كارى بكند؟ اصلا نمى تواند يك همچوكارى بكند. هى نگوييد كه ماءمورين اين كار را كردند، آن كسى كه اين كار را مى كندشخص خود شاه است . يعنى شخص خود شاه امر مى دهد، شخص خود شاه مى گويد بكشيد،تا نگويد، نمى كشند. مگر يك امر ساده اى است كه يك ملت را به تفنگ ومسلسل ببندند، يك حوزه علميه را كه مردم به آن علاقه دارند، مردم آن را بزرگ مىشمرند، اين را به مسلسل ببندند؟ مگر يك امر ساده اى است كه شهربانى تهران وشهربانى قم و رئيس سازمان تهران ، رئيس سازمان قم و نمى دانم نخست وزير تهران ونخست وزير چه ، مگر اينها مى توانند يك همچو كارى بكنند؟ مه اش شخص خود آقاست ،مجرم
اصلى خود اين است . اين را كى نصب كرد؟ خود ايشان در كتابشان نوشتند متفقين وقتى كهآمدند (بعدش محو كردند،بعد ديدند غلط كردند محوش كردند) و ايران صلاح ديدند كه ماباشيم ، كه دودمان ما سلطنت را داشته باشند (لعنت بر اين صلاح ) اين متفقين ، ايناشخاصى كه امضاء كردند حقوق بشر را و اعلاميه حقوق بشر را، اينها به جان ما يكهمچو اشخاصى را گماشتند و يك همچو اختناقى را. (آزاد است بشر!) اما ايرانش چطور؟ يكرا گماردند و يكى را گذاشتند آنجا، قبلا او را گذاشته بودند، همه آزادى ها را سلبكرده بود، اينطور اجتماعى كه حالا مى شود، آنوقت انيطورها نمى توانستند، نمى كردنديا روشن نشده بودند باز مردم .
حوزه علميه قم ، زنده كننده اسلام و ايران
حوزه قم زنده كرد ايران را، حوزه قم خدمتى به اسلام كرده است كه تا صدهاسال ديگر اين خدمت باقى است ، كم نشمريد آقايان اين را، دعا كنيد به حوزه قم و دعاكنيد ما هم اين جور بشويم . صدها سال ديكر هم اسم حوزه قم در تواريخ هست و ما مرده هارا دفن كرده است . حوزه علميه قم زنده كرد اسلام را. حوزه علميه قم و تبليغات مراجع قمعلماى قم ، دانشگاه ها را كه ما را جزء افيون ملت مى دانستند، ما را دست نشانده انگليس ها ومستعمرين مى دانستند، بيدارشان كردند كه نه ، اينها تبليغاتند،، تبليغات خود آنهاست ،خود انگليس ها و آلمان ها و شوروى ، اينها تبليغ مى كنند كه خير حوزه هاى دين ، حوزه هاىعلميه علماى دين ، اينها افيونند، خود آنها تبليغ مى كنند براى اينكه آنها مى دانند كهاينها چه فعاليت ها دارند و چه تحرك ها دارند و اسلام چه دين متحركى است ، اينها مىدانند اينها را مى خواستند كه از خاصيت بيندازند پيش ملت ، تبليغ كردند.
اجانب ، مبلغين تز جدايى دين از سياست
حالا چند صد سال است كه تبليغ كردند به طورى كه ما، خود آخوندها هم باور كردهاند،خود آخوندها هم باوركرده اند (مارا چه به سياست ). اين (مارا چه به سياست ) معنايشاين است كه اسلام را اصلا كنار بگذاريم ، اسلام كنار گذاشته بشود، اسلام دراين حجرههاى ما، در آنجا دفن بشود، در اين كتاب ها ما دفن بشود اسلام . اينها از خدا مى خواهند كهاسلام از سياست جدا باشد، دين از سياست جدا باشد، اين يك چيزى است كه ازاول سياسيون انداختند توى دست و دهان مردم به طورى كه الان ما هم كه اينجا هستيمباورمان آمده است كه آقا ما چكار داريم به سياست ، سياست را بگذار براى اهلش ، مامسائل دين گوئيم .
منطق اولياءالله ، منطق تلاش و مبارزه بر عليه استكبار
اگر اين طرف صورتمان را زدند،آن طرفش هم چيز مى كنم ، تا يكى هم آن طرف ، اين رابه
حضرت عيسى هم به غلط نسبت دادند خود اين جانورها به حضرت عيسى ، پيغمبر است ،پيغمبر كه نمى تواند منطقش اين باشد. شما ديديد پيغمبرها را، منتهى حضرت عيسى كمعمر كرد در بين ملت بعد تشريف برد به معراج ، به بالا. شما همه مى دانيد كه تاريخانبيا را، آن حضرت ابراهيمش كه تقريبا راءس انبياى سلف بود با تبرش برداشت اينبت ها را همه را شكست ، هيچ خوف اين هم نداشت كه بيندازندش توى آتش ، خوف اينحرفها را نداشت ، اگر داشت كه پيغمبر نبود. يك همچو موجودى كه با يك قدرت هاىبزرگ جنگ مى كند و يك تنه خودش تنهايى درمقابل يك همچو قدرت هايى مى ايستد كه بعدا بيايند بخواهند آتشش بزنند، اين منطقش ايننيست كه اگر آن طرف را سيلى زدند بر مى گردد اين طرف هم بزنند، اين منطق آدم هاىتنبل است ، اين منطق آنهايى است كه خدا را نمى شناسند، قرآن نخواندند اينها. آن همحضرت موسى كه (با يك عصا) يك نفر بود، يك نفر چوپان ،مقابل كى ؟ مقابل فرعون كه داد خدايى مى زد، اينها هم داد خدايى مى خواهند بزنند، مىبينند حالا خيلى خريدار ندارد، اگر يك خرده سست بياييد آنها هم مى گويند (انا ربكمالاعلى ). اين مزخرفات هميشه بوده در دنيا و حالا هم هست و بعدها هم خواهد بود.اين همحضرت موسى سلام الله عليه ، اين هم رسول اكرم كه تاريخش را خوب مى دانيد ديگركه تنهايى مبعوث شد، سيزده سال نقشه كشيد و دهسال جنگ كرد نگفت كه ما را چه به سياست ، اداره كرد ممالكى را مملكتى را، نگفت ما چكارداريم به اين حرفها. آن هم حكومت حضرت امير است كه همه تان مى دانيد و آن وضعحكومتش و آن وضع سياستش و آن وضع جنگ هايش ، نگفت كه ما بنشينيم در خانه مان دعابخوانيم و زيارت بكنيم و چكار داريم به اين حرفها، به ما چه .
مسلمان بايستى اهتمام به امور مسلمين داشته باشد
اگر خود حضرت صاحب سلام الله عليه مقتضى بدانند خوب خودشان تشريف بياورنديكى از علما اين جورى مى گفت (خدا رحمتش كند) كه : (من كه دلم بيشتر نسوخته به اسلاماز حضرت صاحب سلام الله عليه خوب ايشان هم كه مى بينند اين را، خود ايشان بيايندچرا من بكنم ). اين منطق اشخاصى است كه مى خواهند از زير بار در بروند، اسلام اينها رانمى پذيرد، اسلام اينها را به هيچ چيز نمى شمرد، اينها مى خواهند از زير بار دربروند، يك چيزى درست كنند، دو تا روايت از اين طرف از آن طرف مى گردند پيدا مىكنند كه خير (با سلاطين مثلا بسازيد، دعا كنيد به سلاطين ) اين خلاف قرآن است اينهانخوانده اند قرآن را، اگر صد تا همچو روايت هايى بيايد ضرب به جدار مى شود،خلاف قرآن است ، خلاف سيره انبياست با اينكه روايتى نيست ، شما وقتى ملاحظه مى كنيدانهمه رواياتى كه اگر كسى ميل به اين بكند كه ، رواياتى است كه اگرمايل باشى كه زنده باشد اين سلطان ، تو هم با او هستى . مسلمان مگر مى شودمايل باشد به اينكه يكى زنده باشد و ظلم بكند،آدم بكشد؟ رابطه داشته باشد با يككسى كه آدم مى كشد، عالم مى كشد؟ علما را مى كشد؟ ما الان چقدر علماى بزرگ و عرض مىكنم مدرسين عالى مقام تو حبس ها،توى تبعيدگاه داريم ، مى دانيد
شما؟ الان چند نفر از اين علماى ما توى زندانند و چند نفر از اين علماى ما در تبعيدگاه هادارند بسر مى برند، معذالك همين ها بودند كه تبعيد شده بودند قبلا، حالا كه آمده اندهمين ها بودند كه مشت شان را گره كردند و بر خلاف دولت صحبت كردند و بر خلافشاه صحبت كردند، دوباره هم گرفتار شدند. همين آقاى محترمى كه ، جوان بزرگوارىكه در همين ديروز، در عصر فاتحه ديروز آن صحبت ها را كرده است ، او حبس بود و اينعرض مى كنم كه تبعيد بود و مظنون هم اين هست بلكه شايد بيشتر از آنكه اين هم حالا ياگرفتندش يا فردا بگيرند، او را اما از حبس در آمده و مشتش را گره كرده . بچه اسلام ايناست ، مسلم اين است . مسلمان اگر بخواهد اهتمام به امور مسلمين نداشته باشد كه مسلماننيست ليس به مسلم .ععع (من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم ) هى هم بگولااله الا الله ، عععع مسلم نيستى تو. اسلام آن است كه به درد مسلمين بخورد، مسلم آن استكه به درد مسلمين بخورد، برسد به درد مسلم كه آقا كشتند جوان هاى ما را، ما بى تفاوتباشيم ؟ كشتند علماى ما را، ما بى تفاوت باشيم كشتند مومنين و مسلمين را، ما بى تفاوتباشيم ؟ ما راضى بشويم به اين امر؟ ما كارى بكنيم كه از آن انتظار رضايت بشود؟بايد ما خودمان را عوض كنيم ، اين جوان هايى كه از ما حبس رفتند، تبعيد شدند، الان همتبعيد هستند اينها بعد از اينكه يك دوره تبعيدشان را، حبس شان را تمام كردند و آمدنددوباره به قم ، باز همان مصائب را شروع كردند و همان تبعليغات را شروع كردند وباز رفتند به تبعيدگاه ، اگر ده دفعه ديگر هم آنها را برگردانند همانند، براى اينكهاينها تربيت شدند، تربيت اسلامى شدند. اگر حضرت امير را صد دفعه بكشند و زندهبشود باز همان است ، همان حضرت امير است و اگر منتنبل هم هر، دفعه بكشند يا به يك محلى بفرستند، تبعيد كنند، من همان آدمتنبل هستم .
ياوه هاى رژيم رسواى پهلوى
ما از اين سران دولت ها كه اعلاميه حقوق بشر راامضا كرده اند و آزادى بشر را اعلام كردهاند، اين همه مصيبت هاى مااز اينهاست ، از انگليس بود، تا آنوقتى كه يكقدرى دستش كوتاهشد، - از - حالا از شوروى است و از آن طرف و از آمريكا، همه گرفتارهاى ما زير سراينهاست اينهاست كه ماءمورند، اگر اينها دستشان را، سايه شان را از روى سر اينهابردارند مردم اينها را پوستشان را مى كنند. مصونيت دادند به آمريكايى ها و آنها را مصوناز همه چيز قرار دادند، در مقابلش هم يك چند تا دلار مى گرفتند آنوقت .الان هم كه ملاحظهمى كنيد چقدرها از آمريكائى و صاحب منصب هاى آمريكا در ايران هستند با چه حقوق ها، باچه حقوق هاى گزاف ، اينها گرفتارى هايى است كه ما داريم كه تمام خزائن ما بايدسرشار برود به جيب آمريكايى ها، اگر يك ته مانده كمى هم بماند به جيب شاه و دار ودسته شاه بايد برود، اينها هم در خارج ويلا بخرند، چه بخرند، چه بخرند، در بانكها انباشته كنند اموال مردم را. (دولت ايران الان ازدول مترقى عالم است ! الان در عرض آمريكا و ژاپن است ) اين الان از ژاپن خيلى جلو افتادهاست !) اما اين حرفها فسادش و فضاحتش ديگر در آمده است ، حتى آنبقال سر محله ديگر مى گويد اين حرف مفت دارد مى زند لكن پر رو هستند، مى زنند چه مىشود كرد. الان هم
شما بعد از اين وقايع كه واقع شده است خواهيد ديد كه در روزنامه دوباره شروع مىكنند به اينكه : (همه ملت با ما موافقند، همه مردم با ما هستند. يك چند نفرى هم هستند كهانحراف دارند، هر كه مسلمان هست ، هر كه روحانى صحيح هست با ما موافق است ، روحانىروشنفكر صحيح با ما موافق است اين روحانى هائى كه مى گويند، اينها مرتجعينند! اينعلماى قم ، مراجع بزرگ قم كه اعلام تعطيل عمومى كردند، اينها جزء مرتجعين هستند!علماى بزرگ چيز فهم با ما موافقند! علماى حقيقى اسمش را علماى حقيقى مى گذارند -علماى حقيقى با ما موافقند!) هيچ پيدا نمى كنى يك همچو علماى حقيقى را فقط توىروزنامه ، علماى حقيقى دارد، كدام علما؟ مگر مسلمان شود با تو موافق باشد؟ مگر مسلمانمى شود راضى به قتل اينها باشد؟ منتهى گاهى مى ترسد يك مسلمانى حرف نمىزند،يا يك عالمى حرفش را نمى زند، گاهى هم نمى ترسد و حرف مى زند. گاهى يكطلبه مى ترسد و از خانه اش بيرون نمى آيد، گاهى هم نه ، نمى ترسد و حرفش رامى زند اما (موافقند) حرف غلطى است ، حرف نامربوطى است ، كدام عالم با تو مى تواندموافق باشد؟ مگر مى شود يك كسى عالم باشد، اسمش را روحانى بگذارد، اسمش را عالمبگذارد و با قتل عام موافق باشد؟ مگر مى شود يك نفر مسلمان باشد، يك نفر به اسلاماعتقاد داشته باشد و با تبديل تاريخ اسلام به تاريخ كفار موافق باشد؟ مگر مى شوديك نفر مسلمان باشد و با اين سطور و كشف حجابمبتذل موافق باشد؟ زن هاى ايران هم قيام كردند و بر ضدش و تو دهنى به او زدند كه مانمى خواهيم اينطور چيزى را، ما بايد آزاد باشيم و اين مردك مى گويد آزاديد لكن بايدحتما، آزاديد اما بايد حتما بدون چادر و بدون روسرى توى مدارس برويد. اين آزادى است! يك بساطى است در ايران من نمى فهمم چه جور است ، يك چيزى است ، يك معجونى است .اين دولت ايران و شاه ايران يك معجونى است كه معلوم نيست چه جور شير، گاو، پلنگ ،يك چيزى است شير، گاوپلنگ يك بساطى است در ايران ، من نمى دانم چه قضيه اى است .اين گرفتارى هاى ما، البته زياد گرفتارى داريم ، خوب خيلى گرفتارى هاست نمىتوانيم بگوييم ، اين گرفتارى هاى ماست از دست اين تصويب كنندگان و امضا كنندگاناعلاميه حقوق بشر، ماها و امثال ماها و شماها و امثال شماها مرتجع و عرض مى كنم كه عقبافتاده و امثال ذالك ايم و آنها مترقى و مملكت يك مملكت مترقى است !!
فقر از نشانه هاى مملكت مترقى شاهنشاهى
خدا مى داند كه مراجعاتى كه مى شود كه يك جزيى اش به من مراجعه مى شود راجع بهاينكه مى خواهيم فلان جا آب انبار بسازيم ، مردمش آب ندارند، اين زن ها از يك فرسخىبايد بروند آنجا آب بياورند، آب ندارند، وقتى آب ندارند، برقى دارند؟ اسفالتدارند؟ هيچ چيز ندارند. ملاحظه نكنيد كه يك تهرانى را، سرو صورتش را، اين طرف رادرست مى كنند، شما برويد آن طرف تهران را ببينيد، شما برويد آنگودال كه هست گودال هاى نمى دانم كذا و كذا كه هست برويد آنجاها را ببينيد چه خبر است، گودال است كه گفت صد تا پله است ، نمى دانم چقدر پله بايد
بخورد تا برسند به سطح زمين ، آنجا خانه درست كرده اند، چه خانه اى ، يا با حصيريا با گل ، يك چيزى درست كرده اند كه اين بچه هاى بيچاره شان در آنجا زندگى بكنند،نه آب دارند - تهران را دارم مى گويم ، نه تو روستاها، تهران اين جور است شماوقتى وارد تهران بشويد مى بينيد كه پر اتومبيل است و اينها كذا، نرفته ايد آن طرفتهران را ببينيد چه خبر است آب براى خوردن ندارند، اينها بايد كوزه هايشان را بياورنداز اين پله ها بروند بالا، صد تا پله چقدر از آنها بروند بالا و برسند به يكى ازاينهايى كه حالا آب برايش گذاشتند، كوزه شان را از آنجا آب كنند دوباره ازاين پله اينزن بيچاره در زمستان سرد بايد اينطورى بيايد تا آب پيدا كند براى بچه هايشفقرشان چيست ؟ بعضى از آنهايى كه از آنجا بيرونشان كرده بودند يك خانه اى بودهمال يكى از آنها بوده ، يك اطاقش هم مال چند نفر بوده آمده بودند توى پامنار، آنجا توىوسط خيابان ، آنجا خودش و زن و بچه اش آنجا در وسط خيابان ، اين كسى است كه آدموثيق به من آمد گفت كه اين بيچاره ها آن از گودال ، آنگودال راهم از او گرفته بودندحالا آمده است توى پامنار،توى اينجا هم نشسته است ،توى خيابان همين طورى با بچه هايش بيچاره نشسته است كه مردم آنجا جمع شدند يكچيزى مثلا برايش درست كردند. اين مملكت مترقى است كه مركز شهر، مركز مملكت كهتهران باشد، مركز مملكت اينطورى است ! در خود روزنامه ها بود كه در فلان جا، حالا منيادم نيست كجا را نوشته بود، يك جايى را نوشته بود، نوشته بود كه اينها از بىآبى طرف شوشتر و آنجاهاست اين مساءله ظاهرا صبح كه پا مى شوند كه اين بچه هابه واسطه تراخم چشمشان به هم است ، باز نمى شود، بابول صورت اينها را، چشم اينها را چيز مى كنند. اين وضع مملكت ماست ، اين مملكت مترقىاست ! با بول ، اينها آب ندارند اينقدر كه دستشان بزنند بچشم بچه شان را، اگراينقدرآب داشتند مى خواهند بخورند. در روزنامه نوشته بود كه بابول اينها چشم بچه هاى خودشان را چيز مى كنند كه باز بشود، اين مملكت مترقى است !
شاه ، مامور آمريكا و اسرائيل بشر دوست ! در منطقه
پول هايش كجا مى رود؟ مملكت ما فقيراست ؟ مملكت ما يك نفتى دارد، يك درياى نفت دارد، مملكتما آهن دارد، مملكت ما همه چيز دارد، جواهر دارد، مملكت ما يك مملكت غنى اى است اما اين بشردوست ها يك مامور گذاشته اند آن جا بالاى سر اين مملكت كه نگذارند اين منافع به اينمردم فقير برسد، همه اش بايد برود توى جيب آنها و عياشى هاى آنها، اگر يك مقدارشهم ، آن يك مقدار هم قسمت اينهاست ، با اين كه قسمت اينها يك قسمت ناچيزى است معذالك درهمه جاهايى كه تشريف مى برند، ويلا دارند و عرض مى كنم قصر دارند و زمين دارند ودر بانك هايشان پول دارند و همه چيز دارند، خيلى غنى .اين كارتر يك مدتى مردم راگول زده بودند كه اگر اين بيايد سركار،آن چه خواهد كرد و چه خواهد كرد، اين باصراحت لهجه دروغكو كم حافظه اين است با صراحت لهجه گفت كه :(اينجاهايى كهپايگاه نظامى ما داريم اينجا ديگر بساط حقوق بشر چيزى نيست ،ديگر صحبت از حقوقبشر نبايد بكنيد). اين حقوق بشرى كه در همين ماده آزادى مردم
و اينها هست ، كه اين قابل انتزاع نيست ، اين آزادىقابل انتزاع نيست اين آمريكايى كه امضاء كرده است اين معنا را، با صراحت لهجه گويدكه :(در ايران ، چون ما پايگاه داريم ديگر بحث از حقوق بشر نبايد كرد. احترام به حقوقبشر مال آنجاهايى است كه ما در آن پايگاه نداريم ). اين آمريكايى كه اينقدر حقوق بشرمى گويد، در خود آمريكا، در آمريكاى لاتين چه بساطى سر اين مردم دارد در مى آورد، يكمامور گذاشته هم آنجا، لبنان را آنطورش كرده است كه الان مى بينيد،آن مرديكه مى رودآنجاتصديق مى كند حرف او را، شاه ما هم همين معنا را تصديق مى كند كه خير مطلب هميناست بايد با اسرائيل چه ، اين مرديكه اسرائيل را از بيستسال پيش از اين شناخت ، همان اوايل هم ما قم بوديم كه ايناسرائيل را شناخت به رسميت در مقابل همه مسلمين ، درمقابل قرآن ، يك دولت كفر و آن هم كفر يهود، اين را به رسميت شناخت ، اولش درست اسمنمى بردند و چه ، بعدش هم خوب ، اسم بردند. از آناول اين آدم نوكر بود بعدها خودش اظهار كرداين ازاول مساءله اينطور بود. اسرائيل را از آن اول به رسميت شناخت درمقابل قرآن ، در مقابل اسلام ، در مقابل حكومت هاى اسلام ، درمقابل مسلمين .
منطق شاه ، منطق زور و مسلسل و قلدرى
آن مرديكه هم كه با صراحت لهجه گفت كه قضيه حقوق بشر، قضيه حقوق بشر يعنى چه؟ خوب راست هم مى گفت ، اين را راست گويد، قضيه حقوق بشر يعنى چه يعنى منطققلدرها، مساءله حقوق بشر نيست ، منطق قلدرها، قلدرى است ، تفنگ است ومسلسل ، مسلسل بستن به علماى دين ، اين منطق اينهاست ، مدرسه قيضيه خراب كردنگرفتن و ندادن ، الان تعطيل است مدرسه فيضيه معذالك در عين حالى كه مدرسه فيضيهرا گرفتند، غارت كردند، طلبه ها را غارت كردند،عمامه هايشان را آتش زدند، كتابهايشان را آتش زدند، قرآن را اهانت كردند، در عينحال همين جمعيت مركزشان را در مدرسه حجتيه قرار دادند و در مدرسه خان ، حالا آنجا دارندكتك مى خورند، صد دفعه ديگر هم كتك بخورند، يك مدرسه ديگر، اينها زنده شدند،بيدارند اينها.به در هر صورت ، ما اين گرفتارى هاست كه داريم و الان كه ما اينجانشسته ايم نمى دانيم كه چه مى گذرد به برادرهاى ما،نمى دانيم .من نگرانم ، حالا تاعصرى تا فردايى اتفاقى آنجا بشود يا از اينجا بشود، ببينيم چه مى شود اما اينقدر رامى دانم كه ديروز يك مجلس با شكوهى بوده است براى اين اسلاف و امروز هم مسجد اعظماز قرارى كه اطلاع داده بودند پر بوده از جمعيت و بازارها همتعطيل ،بازار قم تمامش ، هم خيابان هم بازار همه اشتعطيل بود و بازارهاى شهرستان همين طورتاآنقدر كه به ما رسيده ، از شيراز اطلاعنرسيده از اصفهان اطلاع نرسيده ، مى رسد، اطلاع نمى شود نباشد. ما چه بكنيم بااين ؟با اين واقعا انسان متحير است چه بكند.
ضديت منطق قرآن با منطق سكوت و سازش در برابر ظلم
منطق اينها منطق مسلسل است ، منطق ما منطق سكوت ! با سكوت چاره نيست ! منطق آنها سيلىزدن است ، منطق ما سيلى خوردن !به حضرت عيسى هم نسبت داده اند كه يك وقت فرمود كهاگر اين طرف من
سيلى بزنند آن طرف هم درست مى كنيم تا سيل بزنند! همچو حضرت عيسى را ما نمىخواهيم ، البته نمى گويد همچو چيزى ، اين منطقتنبل هاست ، حضرت عيسى پيغمبر اعظم است ، آن كسى است كه در مهدش شروع مى كند بهگفتن كه من چه مى كنم ، چه مى كنم ، اقامه صلاه مى كنم ، چه مى كنم ، چه مى كنم ، درمهدش پيغمبر مبعوث بوده به حسب مثال قرآن ، يك همچو موجودى حرف هاىتنبل ها رازند؟ حرف هاى بى عرضه ها را مى زند كه اگر اين طرف بزنند؟ اين را همين ،همين اشخاص ، همين هايى كه به عيسى منتسبند (اينها عسيوى كه نيستند، منتسبند)، هميناشخاص اينها را درست كرده اند كه اين عيسوى ها و اين كاتوليك ها را بازيشان بدهند،آنها هم احمق ها بازى خوردند و لهذا در مقابل حكومتشان هيچ كار اساسى نمى كنند.از آنطرف در بين ما هم اشخاصى هستند كه مى گويند اولى الامر هر چه ، هر زهرمارى مى خواهدباشد بايد ما از او اطاعت كنيم ! اولى الامر استاول الامر يعنى زورگو، بازورگو نبايد حرف زد خوب پس چرا امام حسن مخالفت كرد، چراامام حسين مخالفت كرد با اولى الامر، آن وقت كه اولى الامر عبارت از يزيد بود، توطئهمى كرد (يكى ازآخوندها به من نوشته بود منتهى كم گفته بود كه شمامخالفت چرا مىكنيد با او...اين مملكت را خدا داده من جوابش را كه ندادم اما اين تكليف قرآن است ، مگرفرعون را كسى ديگر ملك به او داده بود، آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسى رفتو با او مخالفت كرد؟ مگر نمرود را كسى ديگر به او اعطاى ملك كرده بود، آن هم از طرفخدا بود، پس ‍ چرا ابراهيم مى رود با او مخالفت مى كند؟ چرا پيغمبر مخالف است چراحضرت امير با معاويه ، خوب معاويه هم در اينجا يك اولى الامرى است براى خودش ، خوببعد از آن چرا امام حسن با او مخالفت كرد، امام حسن پدر معاويه را در آورد. امام حسين چرا پاشد با چند نفر عيالاتش رفت ، با پنجاه ، شصت نفر راه افتاد رفت آن جا مخالفت با اولىالامر كرد.اين حرف ها حرفهاى نامربوط است ، آن اولى الامرى كه پهلوى خدا ورسول قرار مى گيرد بايد پهلوى خدا و رسول باشد و بايدمثل خدا و رسول بلا تشبيه يعنى ظل خدا و رسول بايد باشد. حكومت سلطان اسلامظلل الله هست ، معنى ظل اين است كه حركتى ندارد خودش ، حركت به حركت اوست ، سايه آدمخودش حركتى ندارد، هر حركتى آدم مى كند سايه هم همانطورىظل الله اين است ، آن اسم او. كسى را كه اسلام بهظل اللهى شناخته است ، اين است كه از خودش يك چيزى مايه نگذارد، به تبع احكام اسلامحركت بكند، حركت ، حركت صحيح باشد. رسول الله اين طور بود،ظل الله بود.اين مرديكه هم ظل الله است ؟! اولى الامر يك طايفه از ما هم بيچاره غفلتكردند و غافل شدند و اولى الامر را، (يزيد هم اولى الامر بود! بر ضد يزيد هم اگرقيام كرد قتلش واجب است ، قتلش را بيچاره ها واجب مى دانند! قاضى چون حكم كرده واجبالقتل است ! قيام بر خلاف مصالح مسلمين ، اين واجبالقتل است ) خوب كتاب و سنت را نمى دانيم چه بايد كرد، ما قرآن را نخوانديم نمى دانيم، منطق قرآن را نمى دانيم . بايد قرآن بخوانيم ،قبل از همه چيزها بخوانيد قرآن چه گويد تكليف ما و وظيفه ما قرآن تعيين مى كند، وظيفه مارا با سلطان قرآن تعيين مى كند، قصه مى خواسته خدا بگويد؟! قصه سرايى منخواسته بكند؟!
قصه حضرت موسى را آن همه تو قرآن تكرار مى كند، اگر مى خواست قصه بگويدخوب قصه گو يكى مى گويد بس است ، ديگر چند دفعه گويى ؟ آن همه قرآنپافشارى مى كند و در هر چند صفحه اش ‍ موسى را پيش مى آورد و مخالفت با فرعونبراى اين كه بگويد آقا بفهم آن همه قران از عرض مى كنم مقاتله ، ازقتال با كفار و از قتال با كذا و اينها ذكر مى كند مى خواهد قصه بگويد؟ خوب قصه يكدفعه گفت بس است ديگر، مگر قرآن كتاب قصه است ؟ قرآن كتاب انسانسازيست ، كتابانسان متحرك است ، كتاب آدم است و كتابى است كه آدمى كه بايد از اينجا تا آخر دنيا وتا آخر مراتب حركت بكند، يك همچو كتابى است كه هم معنويات انسان را درست مى كند و همحكومت را درست مى كند، همه چيز تو قرآن هست و در سنت نبى و اخبار ما.
تو هم مانند موسى (ع ) با فرعون عصرت به ستيز برخيز
مطالعه بايد بكنيم ببينيم كه ما تكليفمان چيست ، قرآن با ما چه گفته بايد چه بكنيم ،هى ما قرآن را خوانديم كه فرعون كذاوكذا، موسى كذاوكذا، تدبر نكرديم كه خوب آنچيزى گفته براى چه گفته ،براى اينكه تو هممثل موسى باشى نسبت به فرعون عصرت ، تو هم عصايت را بردار مخالفت كن با اينمردك ، لااقل تائيد نكنيد از اين دستگاه خداوند انشاءالله كه همه شما را توفيق بدهد،موفق باشيد. خداوند انشاءالله اين شر را از سر مسلمين بردارد. خداوند تبارك و تعالىآن مردمى كه الان گرفتار ممكن است باشند، خدا حفظشان بكند.خداوند تبارك و تعالى اينقضيه را به صلاح مسلمين و به مذهب ختم بفرمايد.
والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
بسم الله الرحمن الرحيم
قيام ملت ، رسوا كننده رژيم ياوه گوى شاه
سلام بر اهالى شجاع و متدين آذربايجان عزيز، درود بر مردان برومند و جوانان غيرتمندتبريز. درود بر مردانى كه در مقابل دودمان بسيار خطرناك پهلوى قيام كردند و بافرياد (مرگ بر شاه ) خط بطلان بر گزافه گويى هاى او كشيدند. زنده باشند مردممجاهد عزيز تبريز كه با نهضت عظيم خود، مشت محكم بر دهان ياوه گويانى زدند كه بابوق هاى تبليغاتى ، انقلاب خونين استعمار را كه ملت شريف ايران با آن صد در صدمخالف است ، انقلاب سفيد شاه و ملت مى نامند و اين نوكر اجانب و خودباخته مستعمرين رانجات دهنده ملت مى شمارند. مردى نجات دهنده كشور است كه مخازن بزرگ ثروت اين ملتمظلوم را دو دستى تقديم اجانب نموده و آن پول ناچيز را كه مى گيرد تقديم مى كند و درمقابل آهنپاره هايى مى گيرد كه هيچ دردى از ملت دوا نمى كند!! آن شخصى نجات دهنده استكه با مصونيت دادن اتباع اجانب ، كشور را از حيثيت ساقط و بهشكل مستعمره عقب افتاده در آورده است !! مردكى حافظ آزادى ملت است كه در سرتاسركشوراحدى را حق يك كلمه حقگويى و انتقاد نمى دهد و پليس ننگيش بر سر اين ملت مظلومسايه افكنده !! شاهى عدالت گستر است كه در هر چند گاهى باقتل عام ، ملتى را به عزا مى نشاند!!
استبداد محمد رضا پهلوى و پدرش روى سلاطين مستبد را سفيد كرد
من نمى دانم با چه زبانى به اهالى محترم تبريز و به مادران داغديده و پدران مصيبتكشيده تسليت بگويم ، با چه بيان اين قتل عام هاى پى در پى را محكوم كنم . من از مقدارجنايات و عدد مقتولين و مجروحين اطلاع صحيح ندارم ولى از بوق هاى تبليغاتى معلوم مىشود كه جنايت ها بيش از تصور ماست . با اين وصف ، شاه افراد پليس را كه بهقتل عام به دلخواه او دست نزده اند به محاكمه مى خواهد بكشد. خاطره بسيار اسف انگيزقم هنوز ما را در رنج داشت كه فاجعه بسيار ناگوار تبريز پيش آمد كه هر مسلمى را رنجداد و ما را به سوگ نشاند. من به شما اهالى محترم آذربايجان نويد مى دهم ، نويدپيروزى نهايى . شما آذربايجانيان غيور بوديد كه در صدر مشروطيت براى كوبيدناستبداد و خاتمه
دادن به خود كامگى و خودسرى سلاطين جور به پا خاستيد و فداكارى كرديد. استبداد
محمدرضا خان پهلوى و پدر روسياهش روى سلاطين مستبد را سفيد كرد. تاريخ ايران بهياد ندارد اين چنين سفاكى و قتل عام پى در پى را كه به دست اين ياغى سفاك انجام مىگيرد. تاريخ مشروطيت به ياد ندارد اين چنين مجلس سنا و شورا را كه اهالى محترم متدينآذربايجان را مشتى اوباش و بى دين معرفى كند، از مجلسى كه دست نشانده شاه استبيش از اين توقع نيست . اكنون بعد از آنهمه كشتار و جنايات تبريز و آنهمه خونخوارىهاى شاه ، مشتى سازمانى را با كارگران مجبور با سرنيزه در گوشه و كنار كشور بهراه انداخته و با عربده كشيدن و به نفع دستگاه جنايت و خيانت ،تظاهرات به راه انداختن ،مى خواهند لكه هاى ننگ را از سرو صورت اين مستبد خونخوار شستشو كنند،غافل از آنكه با آب زمزم و كوثر هم محو نخواهد شد. تاريخ ، رنج هاى ملت و ستمكارى وجنايات اين پدر و پسر را ضبط كرده و در فرصتى منتشر خواهد كرد.
تا گرفتن انتقام از دودمان پهلوى ملت از پاى نخواهد نشست
من اكنون كه مشغول نوشتن اين (غمنامه ) هستم ، نمى دانم كه به برادران عزيز تبريزىما چه مى گذرد. آيا شاه به جنايات خود ولو موقتا خاتمه داده است يا نه ؟ و يا مى خواهدپس از آن قتل عام ، بازماندگان را چنان سركوبى كند كه نفس ها قطع شود؟ لكن بايدبداند كه دير شده ملت ايران راه خود را يافته و از پاى نمى نشيند تا جنايتكاران را بهجاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از اين دودمان سفاك بگيرد. با خواست خداوندقهار، اكنون در تمام كشور صداهاى ضد شاهى و ضد رژيمى بلند است و بلندتر خواهدشد و پرچم اسلام بر دوش روحانيون ارجمند براى انتقام از اين ضحاك زمان به اهتزازخواهد در آمد و ملت اسلام يكدل و يك جهت به پاس از مكتب حياتبخش قرآن ، اثار اين رژيمضد اسلامى و مروج زردشتى را محو خواهد كرد. (اليس الصبح بقريب ).
همصدائى ملت در بيزارى از دودمان پليد پهلوى
اهالى معظم و عزيز آذربايجان ايدهم الله تعالى بدانند كه در اين راه حق واستقلال و آزادى طلبى و در حمايت از قرآن كريم تنها نيستند، شهرهاى بزرگ چونشيراز، اصفهان ، اهواز و ديگر شهرها و مقدم از همه قم مركز روحانيت و پايگاه حضرتصادق سلام الله عليه و تهران بزرگ با آنها همصدا و هم مقصد و همه و همه در بيزارىاز دودمان پليد پهلوى شريك شمايند. امروز شعارها در كوچه و برزن هر شهر و هر ده(مرگ برشاه ) است و هر چه عمال كثيف كوشش مى كنند كه جنايات را از مركز اصلى كهشاه است منحرف و به دولت يا ماموران متوجه كنند، كسى نيست كه باور كند. عجب آنكه ازقرار مسموع هياتى از دستگاه به آذربايجان آمده است كه بيخبرى شاه را از اين جناياتاعلام كند و آن كس كه احتمال آن را بدهد، كيست جز سازمان ها و اعضاء مجلسين كه
آنها هم احتمال نمى دهند و تظاهر به خلاف مى كنند. از خداوند تعالى اصلاح امور مسلمين ورفع شر اشرار و محو آثار اين دودمان را خواهانم .
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
پيام امام خمينى به ملت ايران به مناسبت چهلم شهداى تبريز
4/1/57

next page

fehrest page

back page