بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فاطمه (س) گلواژه آفرینش, دفتر تبلیغات اسلامى (واحد خواهران)   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     01 - مقدمه‏اى بر چاپ هفتم با ويرايش جديد
     02 - شخصيت‏حضرت فاطمه(س)
     03 - زنان، جايگاه و حقوق
     04 - خانواده و مسؤوليتها
     05 - مرورى بر تاريخ ولادت صديقه كبرا، فاطمه زهرا(س)
     fehrest -
 

 

 
 

شخصيت‏حضرت فاطمه(س)

از كرانه كوثر

فاطمه! اى گلواژه آفرينش!

كجا زبان ما را رسد كه وصف تو گوييم و كجا به انديشه ما آيد كه ذكرتو آريم، و كجا توان قلم بود كه نقش حسنتو نويسد و كدام آينه است‏كه درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! اى بزرگ‏بانو!

اى نام تو، جامع كمالاتت كه گوياى عصمت آتش‏سوز توست. اى آن كه‏دامنت، رسالت‏سردار توحيد را پرورد. اىآن كه مهر رخت،خورشيد فروزان مريم و آسيه و خديجه را فزونتر است; چرا كه‏جهان بانوان را تو سرورى. اى آنكه شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشيده‏اى. اى آن كه بر گرده گيتى، دوريحانهمصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرين كربلاى 61 تويى; آرى‏تويى. اى آنكه بر در بهشت، نامت نقش بستهاست، تو مظهر خشم‏خدايى، تو جلوه‏گاه رضاى حقى.

و تو اى نامت، زينت‏آراى آستانه بهشت، تو چه ديدى؟ چه كشيدى كه‏جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته كهتسليت‏بخش دل آزرده و به‏غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسليتت مى‏داد؟

فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: اين‏دختر رسول خداست، او فرزند رهبرماست. ولى تو يادگار همسرت‏را از گردنت‏باز مى‏كنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا كه‏مايه مسرتقلب پيامبر است.

فاطمه! اى زاير قبر شهيدان!

تو گلواژه شهادتى. تو بهشتيان را جلودارى. تو مظهر حيايى. چه كسى‏را رسد كه فرداى قيامت در مسيرت سربر آرد. اى خلايق! سر فرودآريد! چشم فرو بنديد كه حيا مى‏آيد. پس چگونه بود كه همين ديروز،آرى آن روز كهدر سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه كسى درخانه توحيد را پاس نداشت؟ چه كسى جمع بهشتيان راپريشان كرد؟تو را پدر، «شافعه‏» خواند چرا كه بانوان بهشتى به شفاعت تو دربهشت‏خانه گزينند.

فاطمه! اى واژه خوشبختى!

تو واژه خوشبختى را معنا بخشيدى. تو توحيد را خانه‏دارى كردى.دستى كه چرخ هدايت را مى‏گرداند، هموآسياى كوچك خانه‏خويش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پينه‏بسته‏و تاول‏زده است. هموكه در كنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، وهمو كه شمشير مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) رامى‏شويد، و هموكه در دفاع از ولايت و فدك كه مظهر افشاى دوزخيان و دشمنان‏سامرى‏نسب بود، به خطابهمى‏نشيند، آرى، همو غنچه دامن خويش‏را به سينه مى‏چسباند تا از گريه باز ايستد و مهر مادر بچشد.

فاطمه! اى ام‏ابيها!

تو پاره تن پدر بودى. تو را مى‏بوسيد و تو نيز مى‏بوسيدى. مى‏بوييد، به‏جاى خويش مى‏نشاند، آخرين وداعش باتو بود و اولين خير مقدم ازتو. چرا تو عزيزترين مردم برايش بودى؟ آيا چون فقط دخترش بودى!او كه دخترانديگر نيز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنت‏جايگاه شكوفه‏هاى سرخ ولايت كبراى حق بود. تو جوابگوىپرسشى‏بودى كه ديگران مانده بودند. بازو و پهلويت، نشان از مرزبانى حريم‏ولايت و امامت دارد.

فاطمه! اى پاره وجود مصطفى!

در كنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟خودت گفتى:

«نانى است كه براى فرزندم پخته‏ام; تكه‏اى از آن را براى شما آوردم‏».

پاسخ پدر با دل تو چه كرد؟

«اى دخترم! بدان كه اين اولين غذايى است كه بعد از سه روز در كام پدرت‏جاى مى‏گيرد».

فاطمه! اى گلبانگ ولايت!

تا تو مى‏خروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمى‏آوردى، كسى را ياراى‏سلطه بر ولى خدا نبود. تو «ام‏ابيها»ى پدر وهمچون او، ركن همسربودى، و چه زود اين دو استوانه ولى(ع) فرو ريخت. خوانده‏ايم كه توبعد از پدر، تبسم را ازميان بردى. تو ديگر نخنديدى; خنده كه هيچ،حتى تبسمى ننمودى; جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگرآنگاه‏كه شبه‏تابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدام‏آرزويت را جامه عمل‏يافته مى‏ديدى؟

شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مى‏ديدى كه بر اين حسن‏قضا لبخند مى‏زدى. مگر در آن دل شب،چند نفر به مشايعت‏بدن‏پاكت مى‏آمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق‏» موعود را در ذهنت‏نقش‏بسته مى‏ديدى. تونظاره‏گر چه عالمى بودى كه بر آن لبخندمى‏زدى. نيك مى‏دانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاى‏پروردگارترا در آن مى‏ديدى.

تو از پيراهن پدر چه مى‏بوييدى كه مدهوش مى‏افتادى. تو ياد صداى‏مؤذن پدر كردى; مگر آن صدا يادآور چهخاطراتى بود؟ بلال كه‏ديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص)خواسته است. پسچرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامه‏نده، كه فاطمه(ع) جان داد!

فاطمه! اى راز سر به مهر!

تو مگر يگانه يادگار اشرف كاينات نبودى؟ چرا كسى نبايد از درد توآگاه باشد؟ گويا تو با اين سكوت، با عالمىسخن دارى; سخن از ظلم‏نفاق‏پيشگان; سخنى در سكوت; سكوت شبهاى على(ع) كه پرستاريت‏مى‏كرد;سكوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) كه‏سرور سينه‏اش بودى، چه رازى، چه سرى، چهعهدى داشتى كه باگونه‏هاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلت‏شكيبايى خود، در غم‏فراقت‏سخن مى‏گويد؟

راستى اى جلوه‏گاه صبر و رضا! مگر آن روز كه نشان قهرمانى را به‏بازويت گرفتى، به على(ع) نگفتى كه چهگذشت؟ مگر به او نگفته بودى‏كه استخوان پهلو، ضربه ديده است؟ هاى! خلايقى كه در قيامت، درمعبر عبورفاطمه(ع) سر به زير و چشم بر هم مى‏نهيد، آيا مى‏نگريد كه‏سامرى‏مسلكان، بر بازوى فرزند «و ما رميت اذرميت، ولكن الله‏رمى‏» چه فرود مى‏آورند؟ آيا مى‏شنويد ناله جانسوز فرزند «و ماينطق عن الهوى، ان هو الا وحييوحى‏» را كه چه سان ميان در وديوار كمك مى‏طلبد؟

فاطمه! اى كوثر حيات!

حيات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرى‏صفتان‏است.

اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، كه امامشان آنان رافرزندان معنوى كوثر تو خواند، از تو و گلهاىدامنت گرفته‏اند. نيك‏مى‏دانيم كه حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگر است. آنگاه كه‏قايمه عرش را به دستمى‏گيرى و داورى خون گل كربلايت راخواهانى.

به خداى كعبه سوگند كه حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت.آنك دلمان به حضور تو خوش است; ما رادرياب.

نامگذارى

1. پيامبر اكرم(ص):

انى سميت ابنتي «فاطمة‏» لان الله عز و جل فطمها و فطم من‏احبها من النار; (1) .

من دخترم را «فاطمه‏» ناميدم زيرا خداى عز و جل او و كسى را كه‏دوستدار او باشد از آتش جدا و دور كردهاست.

2. امام صادق(ع):

كانت كنية فاطمة بنت رسول الله(ص) ام ابيها; (2) .

كنيه فاطمه دختر رسول خدا(ص) «ام ابيها» بود.

در ميان عرب رسم است كه علاوه بر نام و لقب، از «كنيه‏» نيز براى‏تكريم و احترام به شخص استفاده مى‏شود واين كار بيشتر با اضافه نمودن‏كلمه «اب‏» يا «ام‏» به نام نخستين فرزند، صورت مى‏گيرد، ولى در اينجافاطمه(س)با كنيه «مادر پدر» كه نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت دربقا و توسعه رسالت پدر بزرگوارش است‏خطابمى‏شود.

برترين بانو

3. مفضل بن‏عمر:

قلت لابى‏عبدالله(ع): اخبرني عن قول رسول الله(ص) في فاطمة‏«انها سيدة نساء العالمين‏» ا هى سيدة نساءعالمها؟

فقال: ذاك لمريم، كانت‏سيدة نساء عالمها، و فاطمة سيدة نساءالعالمين من الاولين و الآخرين; (3) .

در باره اين گفته رسول خدا(ص) كه «فاطمه، بانوى بزرگ زنان عالم‏است‏» به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا اوبانوى بانوان عصر خوداست؟

فرمود: اين براى مريم است كه بزرگ بانوى دوران خود بود. فاطمه‏بانوى بانوان همه روزگاران، از ابتدا تا انتهااست.

4. پيامبر اكرم(ص) هنگامى كه در بيمارى وفاتش، بى‏تابى فاطمه(ع) رامشاهده كرد فرمود:

يا فاطمة! الا ترضين ان تكوني سيدة نساء العالمين و سيدة‏نساء هذه الامة و سيدة نساء المؤمنين‏»;؟ (4) .

اى فاطمه! آيا خشنود نيستى كه تو برترين بانوى جهان، و برترين‏بانوى اين امت، و برترين بانو در ميان مؤمنانباشى؟

در اين زمينه روايات بسيارى از طريق شيعه و اهل سنت وارد شده‏است. آنچه به زهراى مرضيه(ع) اين مقام وجايگاه را مى‏دهد اتصاف به‏ملكات فاضله و علم و ايمان و تقوا و در يك كلمه، معرفت‏به خداوندتعالى و مقامعصمت است.

سرفصل صداقت و شهادت

5. امام كاظم(ع):

ان فاطمة(ع) صديقة شهيدة; (5) .

همانا فاطمه(ع)، صديقه‏اى شهيد است.

پنجه آفرينش و برگزيدگان توحيد

6. پيامبر اكرم(ص):

الحسن و الحسين خير اهل الارض بعدي و بعد ابيهما و امهماافضل نساء اهل الارض; (6) .

حسن و حسين بعد از من و پدرشان، بهترين مردم روى زمين هستندو مادرشان فاطمه، برترين زنان اهل زميناست.

7. پيامبر اكرم(ص):

ليلة عرج بي الى السماء رايت على باب الجنة مكتوبا «لا اله الا الله،محمد رسول الله، على حب الله و الحسن والحسين صفوة الله، فاطمة خيرة‏الله، على باغضهم لعنة الله; (7) .

شبى كه به آسمان عروج داده شدم ديدم بر در بهشت نوشته است: «لا اله الاالله، محمد رسول خدا، على محبوبخدا، حسن و حسين برگزيده خدا، و فاطمه‏انتخاب شده خداوند است و لعنت‏خداوند بر آن كس باد كه بغضآنان را داشته‏باشد.

محور خشم و خشنودى خداوند

8. على(ع): رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود:

ان الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاك; (8) .

همانا خداوند به خشم تو خشم مى‏كند و به خشنودى تو خشنودمى‏شود.

روايات در زمينه محوريت‏خشم و خشنودى حضرت فاطمه(ع) ازطريق منابع شيعى و سنى بسيار است (9) .روشن است كسى كه جز خدا را درعالم نمى‏بيند و در برابر او تسليم مطلق است و اراده‏اى جز ارادهخداوندندارد، قهرا رضاى او رضاى حق و خشم او خشم حق خواهد بود و او انسان‏كاملى است كه رفتار و كردار او، امام و اسوه و حجت‏خلق خداخواهد گشت.

سبزى زهرا(س) و دشمنى بنى‏اميه

حضرت فاطمه(س) محور خشنودى و خشم خداوند است. پاره وجودمصطفى(ص) و سرور بانوان عالم است،اما دشمنان اهل‏بيت(ع) حتى از اينكه‏«خرفه‏» كه نوعى سبزى خودرو و مورد علاقه حضرت فاطمه(س) بود وبه‏نام آن بزرگوار شهرت يافته بود، يادآور نام و خاطره حضرت زهرا(س)باشد نگران بودند و از سر دشمنى وكينه، تلاش كردند نام آن را برگردانند تاهمين اندك نيز نام و شخصيت اهل‏بيت(ع) بويژه فاطمه زهرا(س) رادرخاطره‏ها زنده نكند، و اين كارى بود كه بنى‏اميه كردند و از تغيير نام يك‏سبزى نيز فروگذارى ننمودند. اينواقعيت دردآورى است كه در روايت‏بعدى آمده است.

9. فرات بن‏احنف: از امام صادق(ع) شنيدم مى‏فرمايد:

ليس على وجه الارض بقلة اشرف و لا انفع من الفرفخ و هوبقلة فاطمة(ع). ثم قال: لعن الله بني‏امية، هم سموهابقلة الحمقاءبغضا لنا و عداوة لفاطمة(ع); (10) .

بر روى زمين، سبزى‏اى شريفتر و سودمندتر از خرفه نيست، و اين‏سبزى فاطمه(ع) است.

سپس فرمود:

خدا لعنت كند بنى‏اميه را! آنها از سر كينه با ما و به خاطر دشمنى بافاطمه(ع) آن را «سبزى نادان‏» ناميدند.

هديه مادر

10. حماد بن‏عثمان: از امام صادق(ع) شنيدم مى‏فرمايد:

تظهر زنادقة سنة ثمانية و عشرين و مائة و ذلك لاني نظرت‏في مصحف فاطمة.

قال: فقلت: و ما مصحف فاطمة؟

فقال: ان الله تبارك و تعالى لما قبض نبيه(ص) دخل على فاطمة‏من وفاته من الحزن ما لا يعلمه الا الله عز و جل، فارسل اليهاملكا يسلي عنها غمها و يحدثها، فشكت ذلك الى‏اميرالمؤمنين(ع) فقال لها: اذا احسست‏بذلك وسمعت الصوت،قولي لي. فاعلمته فجعل يكتب كل ما سمع حتى اثبت من ذلك‏مصحفا.

قال: ثم قال: اما انه ليس من الحلال و الحرام، و لكن فيه علم‏ما يكون; (11) .

در سال 128 عده‏اى ملحد آشكار خواهند شد و اين پيش‏بينى را درمصحف فاطمه ديدم.

حماد مى‏گويد: گفتم: مصحف فاطمه چيست؟

فرمود: هنگامى كه رسول خدا(ص) وفات يافت‏حزن فاطمه به قدرى‏بود كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست، لذاخداى متعال فرشته‏اى رافرستاد تا او را تسلى دهد و با او گفتگو كند; فاطمه(ع) جريان را براى‏اميرالمؤمنين(ع) اظهار كرد; حضرت(ع) به او فرمود: هر گاه حضورفرشته را احساس كردى و صدايى شنيدى، به من بگو.فاطمه(ع) نيز اورا باخبر ساخت و على(ع) اقدام به نوشتن آنچه مى‏شنيد نمود تا اينكه‏به اين طريق مصحفى راپديد آورد.

حماد بن‏عثمان مى‏گويد: سپس حضرت صادق(ع) فرمود: آگاه باش كه‏در اين مصحف مسايل حلال و حراموجود ندارد بلكه در آن اخبارآينده است.

در روايات زيادى، موضوع مصحف حضرت زهرا(ع) مطرح شده است‏و امامان(ع) در موارد متعددى، مستندفرمايشهاى خود را همين مصحف‏شمرده‏اند، و ظاهرا اين كتاب شريف، دست‏به دست در خانواده‏اهل‏بيت(ع)مى‏گشته و تنها در اختيار آن بزرگواران بوده است.

سوداى فاطمه(ع)

11. امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خويش از امام سجاد(ع) نقل‏مى‏كند:

حدثتني اسماء بنت‏عميس، قالت: كنت عند فاطمة جدتك اذدخل رسول‏الله(ص) و في عنقها قلادة من ذهبكان علي‏بن‏ابي‏طالب(ع) اشتراها له (12) من فى‏ء له; فقال النبي(ص): لا يغرنك‏الناس ان يقولوا «بنت محمد» وعليك لباس الجبابرة! فقطعتهاو باعتها و اشترت بها رقبة فاعتقتها فسر رسول‏الله(ص)بذلك; (13) .

اسماء بنت عميس برايم نقل كرد كه در حضور جده‏ات فاطمه(ع) بودم‏كه رسول خدا(ص) داخل شد; در حالىكه گردنبندى طلايى كه على‏ابن‏ابى‏طالب(ع) از سهميه خود براى فاطمه(ع) خريده بود، در گردنش‏بود.پيامبر(ص) به او فرمود: مبادا مردم با اين گفته كه «دختر محمداست‏» تو را مغرور سازند اما بر تن تو لباسزورمندان باشد. ازاين‏رو فاطمه(ع) آن را از گردنش جدا كرد و فروخت و با آن، بنده‏اى‏را خريده و آزاد كرد، ورسول خدا(ص) نيز به خاطر اين كار شادمان‏گشت.

گلواژه در گلزار شهيدان

12. امام صادق(ع):

ان فاطمة(ع) كانت تاتي قبور الشهداء في كل غداة سبت فتاتي‏قبر حمزة و تترحم عليه و تستغفر له; (14) .

فاطمه(ع) هر صبح شنبه، به زيارت قبور شهدا [در احد] مى‏آمد وكنار قبر حمزه قرار مى‏گرفت و براى او طلبرحمت و مغفرت‏مى‏نمود.

نكته قابل توجه اينكه، حضرت(س) ضمن اينكه اداى احترام به شهدا وحضور در كنار قبرشان و يادآورىجانفشانى آنان را هيچ گاه فراموش‏نمى‏كند و در كنار قبر حمزه سيدالشهدا به دعا مى‏نشيند، ولى در عين حال،زمان مناسبى را انتخاب مى‏كند كه مى‏توان آن را جزء خلوت‏ترين روزهاى‏هفته دانست چرا كه در روزهايى چونپنجشنبه يا جمعه، ديگران نيز دركنار قبور شهدا حضور مى‏يابند. ناگفته پيداست اين درسى براى همهبانوان‏پيرو او است كه در عين ايفاى وظايف اجتماعى، در حفظ شؤون اسلامى‏تلاش كنند.

جلودار بهشتيان

13. پيامبر اكرم(ص):

اول شخص يدخل الجنة فاطمة(س); (15) .

نخستين فردى كه داخل بهشت مى‏شود فاطمه(س) است.

سر فرود آريد كه «او» مى‏گذرد

14. عايشه از پيامبر اكرم(ص) روايت مى‏كند:

اذا كان يوم القيامة نادى مناد يا معشر الخلائق! طاطؤوارؤوسكم حتى تجوز فاطمة بنت‏محمد(ص); (16) .

در هنگامه قيامت، منادى‏اى، ندا مى‏دهد: اى انبوه مردمان! سرهايتان‏را به زير اندازيد تا فاطمه دخترمحمد(ص) بگذرد.

همين موضوع را در روايت‏بعدى، به گونه‏اى مشروح‏تر مى‏خوانيم:

15. پيامبر اكرم(ص):

اذا كان يوم القيامة نادى مناد من بطنان العرش: يا اهل الجمع!نكسوا رؤوسكم و غضوا ابصاركم حتى تمر فاطمةبنت‏محمد(ص)على الصراط. فتمر مع سبعين الف جارية من الحور العين كمرالبرق; (17) .

به هنگامه قيامت، منادى‏اى از ميان عرش صدا مى‏زند كه اى‏اجتماع‏كنندگان! سرهايتان را به زير اندازيد وچشمانتان را ببنديدتا فاطمه دختر محمد(ص) از صراط عبور كند.

آنگاه حضرت(س) به همراه هفتاد هزار كنيز از حوريان بهشتى، به‏سرعت‏برق مى‏گذرد.

فرداى محشر نيز به حرمت عبور صديقه كبرا(ع) سرهاى خلايق به‏زير مى‏افتد و پلكها بر هم; ولى چگونه بودكه جمعى حرمت او را پاس‏نداشتند و به جاى تعزيت و تسليت‏سوگ پدر، بر سينه و پهلويش‏نشانه‏هايى از درسوخته خانه‏اش را نقش بستند! «تبت‏يدا ابى‏لهب و تب!».

بانوى بانوان و شفاعت زنان

16. پيامبر اكرم(ص) در ضمن روايتى:

... فايما امراة صلت في اليوم و الليلة خمس صلوات و صامت‏شهر رمضان و حجت‏بيت الله الحرام، و زكت مالها واطاعت‏زوجها، و والت عليا بعدي، دخلت الجنة بشفاعة ابنتي فاطمة،و انها لسيدة نساء العالمين ...; (18) .

«هر زنى كه در شبانه‏روز، نمازهاى پنجگانه را به جاى آورد، ماه‏رمضان را روزه بدارد، حج‏خانه خدا را [اگر توانايىداشت] گزارد،زكات مالش را بپردازد، از شوهرش اطاعت كند، و بعد از من، ولايت‏و حكومت على را بپذيرد، بهشفاعت دخترم فاطمه، وارد بهشت‏خواهد شد و همانا فاطمه، سرور زنان عالم است.

همان گونه كه در روايات متعدد ديگر نيز آمده، ارزش اداى نماز وروزه و حج و ساير واجبات عملى، مبتنى برپذيرش ولايت اهل‏بيت(ع)است و شفاعت نيز بر اساس اداى اين وظايف است اما با ولايت كه درحقيقت، روح وجان اعمال است; همان كه حضرت فاطمه(ع) نيز به خاطرآن به شهادت رسيد، چرا كه مدافع حريم و حرمتآن بود. او كه محورخشم و خشنودى خداوند است و او كه پاره تن پيامبر(ص) است و او كه‏«سيده‏» زنان عالماست، فرداى قيامت نيز اعمال صالح به شفاعت او است‏كه راهگشاى بهشتيان خواهد بود.

فقط على(ع) همسان فاطمه(س) بود

17. امام صادق(ع):

لولا ان الله تبارك و تعالى خلق اميرالمؤمنين(ع) لفاطمة ما كان‏لها كفو على ظهر الارض من آدم و من دونه; (19) .

اگر خداى تبارك و تعالى اميرالمؤمنين(ع) را براى فاطمه خلق نكرده‏بود، براى او بر روى زمين، از آدم گرفته تاديگران، همتايى وجود نداشت.

فاطمه(س) كه سلاله توحيدمدارانى چون ابراهيم خليل(ع) است، و اوكه دامنش جايگاه پرورش اولياى دين وضامن بقاى رسالت پدربزرگوارش است، همسر و همتايى جز شير بيشه توحيد، اميرالمؤمنين(ع)نخواهد داشتو اين چنين است كه ازدواجش نيز به امر حق‏تعالى است;چنان كه در روايت‏بعدى آمده است.

ماموريت الهى

18. پيامبر اكرم(ص):

ما زوجت فاطمة الا [بعد] ما امرنى الله عز و جل بتزويجها; (20) .

فاطمه را شوهر ندادم مگر پس از آنكه خداى عز و جل مرا مامورشوهر دادن او كرد.

و اين چنين بود كه خداوند، نخست او را در عالم اعلا به همسرى‏على(ع) در آورد و آنگاه در زمين تحقق يافت.

پيوند در عرش

19. پيامبر اكرم(ص):

اتاني ملك فقال يا محمد! ان الله يقرا عليك السلام و يقول‏لك: اني قد زوجت فاطمة ابنتك من عليبن‏ابي‏طالب في الملاالاعلى، فزوجها منه في الارض‏»; (21) .

فرشته‏اى نزد من آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد ومى‏گويد: من دخترت فاطمه را در عالم بالا، بههمسرى على‏ابن‏ابى‏طالب در آوردم; تو نيز در زمين او را به همسرى او در آور.

گلواژه خوشبختى

20. روزى پيامبر(ص) بعد از ازدواج على(ع) و فاطمه(س) به خانه آنان‏رفت و از على(ع) پرسيد:

كيف وجدت اهلك؟

قال: نعم العون على طاعة الله;.

همسرت را چگونه يافتى؟

عرض كرد: بهترين ياور براى اطاعت‏خداوند.

سپس همين پرسش را از فاطمه(س) كرد. فاطمه(س) عرض كرد:

خير بعل; (22) .

آن را بهترين شوهر يافتم.

چه زيباست كه اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به پرسش پيامبر(ص) همه‏خوبيها و مكارم همسرش را در اين جملهكوتاه، ولى بسيار گويا بيان مى‏كندو او را بهترين يار و ياور در اداى وظيفه و اطاعت‏خداى تبارك و تعالى‏معرفىمى‏كند. زيرا ملاكى كه به زندگى آن دو بزرگوار معنا مى‏بخشد وآنان ازدواج خود را در سايه آن، موفق مى‏دانند،همكارى و همراهى درطاعت الهى است و بس.

خانه‏دارى خانه توحيد

21. زهري، از راويان و عالمان اهل سنت:

لقد طحنت فاطمة بنت‏رسول‏الله(ص) حتى مجلت‏يدها و ربى واثر قطب الرحى في يدها; (23) .

فاطمه، دختر رسول خدا(ص) آن قدر دستاس كرد كه دستش تاول زد وجاى چوب آسياب در دستش بالا آمد وپينه بست.

غنچه مى‏پرورد

22. انس بن‏مالك: بلال در نماز صبح تاخير كرد و از آن باز ماند.پيامبر(ص) به او فرمود:

ما حبسك؟

فقال: مررت بفاطمة[ع] و هى تطحن و الصبى يبكي، فقلت لها:ان شئت كفيتك الرحى و كفيتني الصبى، و انشئت كفيتك‏الصبي و كفيتنى الرحى.

فقالت: «انا ارفق بابني منك‏». فذاك حبسني.

قال: فرحمتها رحمك الله; (24) .

چه چيز مانع آمدنت‏شد؟

عرض كرد: به فاطمه(ع) برخوردم كه در حال دستاس كردن بود وپسربچه‏اش گريه مى‏كرد. به او گفتم: اگربخواهى من به جاى شماعهده‏دار دستاس كردن مى‏شوم و شما عهده‏دار بچه، و اگر هم بخواهى‏من بچه را نگهمى‏دارم و شما دستاس كن.

فاطمه فرمود: «من از تو به پسرم مهربانتر و مناسبترم‏». اين كار، مرااز نماز اول وقت‏باز داشت.

پيامبر(ص) فرمود: پس تو به فاطمه(ع) مهربانى كردى، خداوند تو رارحمت كند.

حضرت زهرا(س) همه سعى خويش را در فراهم نمودن محيط طاعت‏و بندگى خود، شوهر و فرزندانش، به كارمى‏بندد و در تقسيم كارى كه‏پيامبر(ص) براى آن دو بزرگوار كرده و كارهاى داخل خانه را به او، وكارهاى بيرونرا به على(ع) واگذار كرده بود، به خوبى در انجام دادن آن‏تلاش مى‏كرد و آن را مغاير مقام معنوى و علمى وموقعيت اجتماعى خودنمى‏دانست; بلكه آن را يكى از زمينه‏هاى تحقق رضايت‏حق تعالى‏مى‏شمرد و تاول زدندستهاى مباركش نيز، مانعى براى تلاش داخل خانه‏نبود. او به بچه‏دارى و تربيت فرزندانش عشق مى‏ورزيد. لذاحتى براى چندلحظه نيز راضى به ترك آن نيست و در آن چند لحظه نيز، كار آسياب كردن‏را به بلال وامى‏گذارد و خود به آرام كردن فرزند و رسيدگى به اومى‏پردازد.

كنار باغبان توحيد

23. عايشه نقل مى‏كند:

و كانت (فاطمة) اذا دخلت على النبي(ص) قام اليها فقبلها واجلسها في مجلسه، و كان النبى(ص) اذا دخلعليها قامت من‏مجلسها فقبلته و اجلسته في مجلسها; (25) .

زمانى كه فاطمه(ع) بر پيامبر(ص) وارد مى‏شد، پيامبر(ص) به سوى اومى‏رفت و او را مى‏بوسيد و در جاى خودمى‏نشاند، و آنگاه كه‏پيامبر(ص) وارد بر او مى‏شد، از جايش برمى‏خاست و پيامبر(ص) رامى‏بوسيد و در جاىخويش مى‏نشاند.

24. ثوبان، بنده آزاد شده پيامبر(ص):

كان رسول‏الله(ص) اذا سافر كان آخر عهده بانسان من اهله‏فاطمة(ع) و اول من يدخل عليه اذا قدم فاطمة(ع); (26) .

رسول خدا(ص) آنگاه كه به مسافرت مى‏رفت، آخرين شخصى را كه ازخانواده‏اش مى‏ديد و وداع مى‏كردفاطمه(ع) بود، و آنگاه كه‏برمى‏گشت، بر اولين كسى كه وارد مى‏شد فاطمه(ع) بود.

سرور سينه سردار توحيد

25. پيامبر اكرم(ص):

فاطمة بضعة مني. من سرها فقد سرني و من ساءها فقد ساءني.فاطمة اعز الناس علي; (27) .

فاطمه پاره وجود من است. هر كس او را شاد كند مرا شاد كرده و هركس به او بدى كند به من بدى كرده است.فاطمه عزيزترين مردم‏براى من است.

روشن است محبتى كه پيامبر(ص) به فاطمه(ع) داشت و احترام خاصى‏كه براى او قايل بود تنها بدان جهتنبود كه او دختر اوست چرا كه‏پيامبر(ص) دختران ديگرى هم داشت; بلكه به جهت ويژگيهايى بود كه‏زهرا(ع) رااز ساير زنان عالم ممتاز مى‏كرد. از روايات متعددى كه در اين‏باره در كتابهاى شيعه و سنى وجود دارد استفادهمى‏شود كه پيامبر اكرم(ص)به مناسبتهاى مختلف و در موارد متعدد، حقيقت مذكور را بيان مى‏فرموده‏است.روايت‏بعدى يكى ديگر از اين موارد است.

پاره وجود مصطفى(ص)

26. انس بن‏مالك:

قال رسول‏الله(ص): ما خير للنساء؟ فلم ندر ما نقول؟ فسارعلى(ع) الى فاطمة فاخبرها بذلك. فقالت: فهلا قلتله: خير لهن‏ان لا يرين الرجال و لا يرونهن!

فرجع فاخبره بذلك.

فقال له: من علمك هذا؟

قال: فاطمة.

قال: انها بضعة منى; (28) .

رسول خدا(ص) فرمود: چه چيزى براى بانوان بهتر است؟ ما ندانستيم‏چه بگوييم. على پيش فاطمه رفت و او رااز اين جريان باخبر كرد.

فاطمه گفت: پس چرا به پيامبر نگفتى: براى آنان اين بهتر است كه‏نه آنها مردان بيگانه را ببينند و نه مردانبيگانه آنها را!

على بازگشت و اين پاسخ را به عرض پيامبر(ص) رساند.

رسول خدا(ص) فرمود: چه كسى اين پاسخ را به تو ياد داد؟

عرض كرد: فاطمه.

فرمود: او پاره وجود من است.

شنيدن جواب پرسش پيامبر(ص) از زبان مبارك حضرت فاطمه(س)، به‏عنوان اينكه يكى از زنان است تاثيرخاصى در بانوان خواهد داشت وبديهى است كه منظور، دست كشيدن از وظايف و مسؤوليتهاىجتماعى‏نيست‏بلكه بيان يك واقعيت است كه هر چه حد و مرز بين زن و مرد درزندگى و جامعه رعايت‏شودبيشتر به مصلحت‏بانوان است.

عشق در كنار خندق

27. على(ع):

كنا مع النبي(ص) في حفر الخندق، اذ جاءته فاطمة(س) بكسرة من‏خبز فرفعتها اليه، فقال: ما هذه يا فاطمة؟

قالت: من قرص اختبزته; جئتك منه بهذه الكسرة.

فقال: يا بنية! اما انها لاول طعام دخل فم ابيك منذ ثلاث; (29) .

ما به همراه پيامبر(ص) در جريان حفر خندق بوديم كه فاطمه(س) باتكه نانى پيش پيامبر(ص) آمد و آن را بهخدمت او برد. پيامبر(ص)فرمود: اين چيست، فاطمه؟

عرض كرد: از گرده نانى است كه براى دو فرزندم پختم; اين تكه آن‏را براى شما آوردم.

پيامبر(ص) فرمود: دختر عزيزم! هان، اين اولين غذايى است كه بعد ازسه روز وارد دهان پدرت مى‏شود.

اين جريان در حالى كه شدت علاقه حضرت فاطمه(س) را به پيامبر(ص)مى‏رساند، گوياى اوج فداكارى وتحمل دشواريها در صدر اسلام، توسطمسلمانان بويژه پيامبر اكرم(ص) براى دستيابى به اهداف الهى وحفظحكومت اسلامى است. آنان در شرايط دشوار جنگ خندق، با شكمهاى‏گرسنه، قسمتهاى قابل نفوذ مدينهرا حفر مى‏كنند تا مركز رسالت و امامت‏از تعرض دشمن محفوظ بماند. در خانه فاطمه(ع) نيز توشه آن قدر كماست‏كه تنها امكان پختن يك نان براى چند نفر فراهم شده است و آن بزرگوار،توانسته بخشى از آن را تقديمپيامبر(ص) كند، در حالى كه آن حضرت(ص) درسه روز گذشته غذايى نخورده است.

همين علاقه است كه زهرا(ع) را حتى قبل از رحلت پيامبر(ص) در غم‏فراق آينده به گريه مى‏اندازد.وايت‏بعدى گوياى همين واقعيت است.

اشك در انتظار فراق

28. عبدالله بن‏عباس:

لما حضرت رسول الله(ص)الوفاة حتى بلت دموعه لحيته، فقيل‏له: يا رسول الله! ما يبكيك؟

فقال: ابكي لذريتي و ما تصنع بهم شرار امتي من بعدي، كانى‏بفاطمة بنتى و قد ظلمت‏بعدى و هى تنادى ياابتاه! فلا يعينهااحد من امتى.

فسمعت ذلك فاطمة(ع) فبكت.

فقال رسول الله(ص): لا تبكين يا بنية!

فقالت: لست ابكى لما يصنع بى من بعدك، و لكنى ابكى‏لفراقك يا رسول الله!

فقال لها: ابشرى يا بنت محمد بسرعة اللحاق بى، فانك اول من‏يلحق بى من اهل بيتى; (30) .

زمانى كه رحلت رسول خدا(ص) نزديك شد، آن حضرت(ص) آن قدرگريه كرد كه اشكهايش محاسن او را تركرد. به آن حضرت(ص) عرض‏شد: اى رسول خدا! چه چيز مايه گريه شماست؟

فرمود: براى فرزندانم و آنچه كه اشرار امتم، بعد از من، بر آنها روامى‏دارند گريه مى‏كنم. گويا دخترم فاطمه رامى‏بينم كه بعد از من براو ستم مى‏شود و او صدا مى‏زند: «پدرجان‏»! ولى هيچ كس از امتم اورا كمك نمى‏كند.

فاطمه(ع) اين را شنيد، و شروع به گريه كرد.

رسول خدا(ص) فرمود: دخترم! گريه نكن.

عرض كرد: من به خاطر رفتارى كه بعد از شما با من مى‏شود گريه‏نمى‏كنم، بلكه به علت غم فراق شما اىرسول خدا گريه مى‏كنم.

حضرت(ص) به او فرمود: مژده باد تو را اى دختر محمد كه بزودى به‏من ملحق خواهى شد، چرا كه تو اولينكسى از اهل‏بيتم هستى كه به‏من مى‏پيوندى.

پرهيز از نفرين

29. امام باقر(ع) و امام صادق(ع):

ان فاطمة(ع) لما كان من امرهم ما كان، اخذت بتلابيب عمرفجذبته اليها ثم قالت:

اما والله يا ابن‏الخطاب! لولا اني اكره ان يصيب البلاء من‏لا ذنب له لعلمت اني ساقسم على الله ثم اجده سريعالاجابة; (31) .

وقتى شد آنچه شد، فاطمه گريبان عمر را گرفت و كشيد و فرمود:هان، به خدا سوگند اى پسر خطاب! اگر منكراهت نمى‏داشتم كه‏افراد بى‏گناه دچار بلا شوند مى‏فهميدى كه من خداى را سوگندمى‏دادم، آن گاه او را دراجابت دعايم، پرشتاب مى‏يافتم.

آنچه بر اساس اين روايت، حضرت فاطمه(س) را از نفرين كردن درباره آنان كه به او ستم كردند باز مى‏دارد ايناست كه با نزول بلا، افرادبى‏گناه نيز گرفتار آيند. از اين‏رو در روايت ديگرى كه شرح آمدن‏حضرت(س) به مسجد، پس از كشاندن على(ع) به آنجا را بيان مى‏كند آمده‏است كه فاطمه(س) در حالى كه پيراهن پيامبر(ص) را برسر گرفته بود وكودكانش را به همراه داشت، تهديد كرد كه اگر على(ع) را رها نكنند موهاى‏خويش را پريشانخواهد ساخت. (32) و در سخن ديگرى از امام باقر(ع) آمده‏است:

و الله لو نشرت شعرها ماتوا طرا; (33) .

به خدا سوگند، اگر موهاى خويش را آشكار و پريشان مى‏ساخت‏همه آنان مى‏مردند.

استوانه ولايت

30. امام صادق(ع) از پدر بزرگوارش، امام باقر(ع) و آن حضرت(ع) ازجابر بن‏عبدالله انصارى نقل مى‏كند:

سمعت رسول‏الله(ص) يقول لعلي بن‏ابي‏طالب قبل موته بثلاث:«سلام عليك يا ابا الريحانتين! اوصيك بريحانتيمن الدنيا،فعن قليل ينهد ركناك و الله خليفتي عليك.» فلما قبض‏رسول‏الله(ص) قال علي(ع): هذا احد ركنيالذي قال لى‏رسول‏الله(ص). فلما ماتت فاطمة(ع) قال علي(ع): هذا الركن الثاني‏الذي قال رسول‏الله(ص); (34) .

از رسول خدا(ص) سه روز پيش از رحلتش، شنيدم به على‏ابن‏ابى‏طالب مى‏فرمايد: «سلام بر تو باد اى پدر دوگل خوشبو! تو رابه دو گل خوشبويم از دنيا (امام حسن(ع) و امام حسين(ع)) سفارش‏مى‏كنم; چرا كه بزودىهر دو ركن تو فرو خواهد ريخت و خداوندعوض دهنده تو است.»

پس از آن، موقعى كه رسول خدا(ص) رحلت كرد على(ع) فرمود: اين‏يكى از دو ركن من بود كه رسول خدا(ص)به من فرمود. و وقتى‏فاطمه(ع) رحلت كرد، على(ع) فرمود: اين، ركن دومى بود كه رسول‏خدا(ص) فرمود.

در سوگ پدر

32. امام صادق(ع):

عاشت فاطمة بعد رسول الله(ص) خمسة و سبعين يوما لم تركاشرة و لا ضاحكة; تاتي قبور الشهداء في كلجمعة مرتين:الاثنين و الخميس فتقول(ع): هاهنا كان رسول الله و ههنا كان‏المشركون; (35) .

فاطمه(ع) بعد از رسول خدا(ص) هفتاد و پنج روز زندگى كرد; درحالى كه در حال لبخند يا خنده ديده نشد.هفته‏اى دو بار، يكى‏دوشنبه و ديگرى پنجشنبه، به زيارت قبور شهدا [در احد] مى‏آمد ومى‏گفت: اينجا رسولخدا(ص) بود و آنجا مشركان قرار داشتند.

چنان كه يادآور شديم در تاريخ شهادت حضرت فاطمه(ع) اختلاف‏است، ولى آنچه بيشتر شهرت دارد همان 75يا 95 روز است كه در برخى‏روايات نيز آمده است. (36) نكته ديگر آنكه، در روايت‏سى و پنجم خواهدآمد كه صديقهطاهره(ع) بعد از رحلت پدر بزرگوار خود تنها يك بارلبخند زد. ديگر آنكه، در اين روايت، روزهاى دوشنبه وپنجشنبه نام برده‏شده است كه حضرت(ع) به زيارت قبور شهدا مى‏رفت و اين با آنچه درروايت‏سيزدهم گذشت،منافاتى ندارد چرا كه آن حديث مى‏تواند ناظر به‏قبل از رحلت رسول خدا(ص) باشد; در حالى كه ظاهر اينحديث، مربوطبه بعد از رحلت آن حضرت(ص) است.

اذان ناتمام

33. شيخ‏صدوق:

روى [انه] لما قبض النبى(ص) امتنع بلال من الاذان، قال: لااؤذن لاحد بعد رسول الله(ص). و ان فاطمة(ع)قالت ذات يوم:اني اشتهي ان اسمع صوت مؤذن ابي(ص) بالاذان، فبلغ ذلك‏بلالا; فاخذ في الاذان. فلما قال: «اللهاكبر، الله اكبر» ذكرت اباهاعليه‏السلام و ايامه، فلم تتمالك من البكاء. فلما بلغ الى قوله:«اشهد ان محمدارسول‏الله‏» شهقت فاطمة(ع) و سقطت لوجههاو غشي عليها. فقال الناس لبلال: امسك يا بلال! فقد فارقت‏ابنةرسول الله(ص) الدنيا و ظنوا انها قد ماتت. فقطع اذانه و لم‏يتمه فافاقت فاطمة(ع) و سالته ان يتم الاذان، فلميفعل و قال‏لها: يا سيدة النسوان! اني اخشى عليك مما تنزلينه بنفسك اذاسمعت صوتي بالاذان. فاعفته عنذلك; (37) .

نقل شده است وقتى پيامبر(ص) رحلت كرد، بلال از اذان گفتن امتناع‏جست و گفت: بعد از رسول خدا(ص)براى هيچ كس اذان نمى‏گويم.ولى يك روز فاطمه(ع) فرمود: علاقه دارم صداى مؤذن پدرم(ص) رادر اذانبشنوم. اين خبر به بلال رسيد. لذا شروع به اذان گفتن كرد،ولى هنگامى كه گفت: «الله اكبر، الله اكبر»،فاطمه(ع) به ياد پدر ودوران او افتاد، و نتوانست از گريه خوددارى كند. و زمانى كه به‏جمله: «اشهد ان محمدارسول الله‏» رسيد، فاطمه(ع) فريادى زد و به‏روى افتاد و بيهوش شد. مردم به بلال گفتند: اى بلال! دستنگهدارچرا كه دختر رسول خدا(ص) از دنيا رفت. و گمان كردند كه فاطمه(ع)رحلت كرده است. لذا بلال اذانشرا قطع كرده و ناتمام گذاشت; تااينكه فاطمه(ع) به هوش آمد و از بلال خواست كه اذان را كامل كند،اما بلالادامه نداد و به حضرت(ع) عرض كرد: اى سرور بانوان! من ازآنچه شما با شنيدن صداى اذان من بر خودمى‏آورى، بر شما مى‏ترسم.لذا حضرت(ع) او را معاف داشت.

پيراهن يوسف

34. على(ع):

غسلت النبي(ص) في قميصه: فكانت فاطمة تقول: ارني القميص.فاذا شمته غشي عليها، فلما رايت ذلك غيبته; (38) .

پيامبر(ص) را در پيراهنش غسل دادم. به همين جهت فاطمه مى‏گفت:پيراهن را به من نشان بده، و هنگامىكه آن را مى‏بوييد بيهوش‏مى‏شد. من هم وقتى اين را ديدم آن را پنهان كردم.

ديگر خنده، هرگز! جز يك تبسم

35. ام جعفر بنت‏محمد بن‏جعفر:

ان فاطمة بنت رسول‏الله(ص) قالت: يا اسماء! اني قد استقبحت مايصنع بالنساء. ان يطرح على المراة الثوبفيصفها، فقالت اسماء:يا ابنة رسول الله! الا اريك شيئا رايته بالحبشة؟ فدعت‏بجرائد رطبة فحنتها ثم طرحتعليها ثوبا. فقالت فاطمة: مااحسن هذا و اجمله! تعرف به المراة من الرجل. فاذا مت انافاغسليني انت و على و لايدخل على احد. فلما توفيت غسلهاعلي و اسماء رضى‏الله تعالى عنهم; (39) .

فاطمه به اسماء بنت عميس فرمود: اى اسماء! من اين را كه نسبت‏به‏بانوان انجام مى‏شود و [در مراسم بعد ازمرگ تنها] پارچه‏اى روى‏جنازه زن مى‏اندازند و در نتيجه پوشش لازم را ندارد و جسد نمايان‏است، ناروا شمردهو نمى‏پسندم. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا!آيا چيزى را كه در سرزمين حبشه ديدم به شما نشان دهم؟ پسازآن، اسماء چوبهاى‏ترى را فراهم ساخت، آنها را خم كرد، سپس‏پارچه‏اى روى آنها انداخت [و تابوتى ساخت].فاطمه فرمود: چقدراين خوب و زيباست! چرا كه به واسطه آن، زن از مرد باز شناخته‏مى‏شود (در نتيجه،سبت‏به شؤون جنازه زن رعايت لازم صورت‏خواهد گرفت). پس آنگاه كه من جان سپردم، تو و على مراغسل‏دهيد و هيچ كس ديگر بر من وارد نشود. زمانى كه رحلت كرد، على‏و اسماء او را غسل دادند.

همين مضمون را دولابى، از محدثان اهل سنت، ذكر نموده و سپس‏افزوده است:

و ما رئيت متبسمة - يعنى بعد النبى(ص) - الا يومئذ; (40) .

بعد از پيامبر اكرم(ص) هيچ گاه با تبسم ديده نشد مگر آن روز كه‏اسماء آن تابوت را ساخت و نشان او داد».

چه بسيار غم‏انگيز و دلخراش است كه يگانه دختر پيامبر اكرم(ص)،تنها لبخندى كه بعد از رحلت پدر خودمى‏زند هنگامى است كه نگاهش به‏شبه تابوت خويش مى‏افتد! گويا به ياد نزديكى آن روز موعود مى‏افتد.ازطرف ديگر، خيالش آسوده مى‏گردد كه بعد از رحلتش، نگاه بيگانه‏اى بر او،هر چند از روى پارچه، نخواهدافتاد، با اينكه طبق وصيتش مراسم خاك‏سپارى، مخفيانه انجام خواهد شد و تعداد انگشت‏شمارى چون على(ع) وسلمان و مقداد شركت‏خواهند كرد; با اين همه، نگران نحوه تشييع جنازه وحفظ حرمت‏شؤون اسلامى خويشاست و تنها با ديدن نمونه تابوتى كه‏امكان محافظت كامل او را دارد آرامش مى‏گيرد. در روايت ديگرى ازامام‏صادق(ع) آمده است كه اسماء تختى را آورد، آن را وارونه كرد و تركه‏هايى‏از درخت‏خرما را به پايه‏هاى آنبست و پارچه‏اى روى آن افكند و به‏حضرت(س) نشان داد. (41) .

گلواژه پرپر مى‏شود

36. امام سجاد(ع) از پدر بزرگوار خويش، سيدالشهدا(ع):

لما مرضت فاطمة بنت رسول‏الله(ص) وصت الى على‏ابن‏ابي‏طالب(ع) ان يكتم امرها و يخفي خبرها و لا يؤذناحدابمرضها. ففعل ذلك و كان يمرضها بنفسه و تعينه على ذلك‏اسماء بنت‏عميس رحمها الله، على استسراربذلك كما وصت‏به.فلما حضرتها الوفاة وصت اميرالمؤمنين(ع) ان يتولى امرها، ويدفنها ليلا و يعفي قبرها،فتولى ذلك اميرالمؤمنين(ع) و دفنها وعفى موضع قبرها. فلما نفض يده من تراب القبر، هاج به الحزن‏فارسلدموعه على خديه و حول وجهه الى قبر رسول الله(ص)فقال: السلام عليك يا رسول‏الله، السلام عليك من ابنتكوحبيبتك، و قرة عينك و زائرتك، والبائتة في الثرى ببقيعك،المختارالله لها سرعة اللحاق بك، قل يا رسول‏اللهعن صفيتك‏صبري، و ضعف عن سيدة‏النساء تجلدي، الا ان في التاسي لي‏بسنتك، و الحزن الذي حل فيلفراقك، موضع التعزي، و لقدوسدتك في ملحود قبرك، بعد ان فاضت نفسك على‏صدري، و غمضتك بيدي، وتوليت امرك بنفسي.

نعم و في كتاب الله انعم القبول، انا لله و انا اليه راجعون، قداسترجعت الوديعة، و اخذت الرهينة، و اختلستالزهراء، فمااقبح الخضراء و الغبراء!

يا رسول‏الله! اما حزني فسرمد، و اما ليلي فمسهد، لا يبرح‏الحزن من قلبي او يختارالله لي دارك التي فيها انتمقيم، كمدمقيح، و هم مهيج، سرعان ما فرق [الله] بيننا، و الى الله اشكو،و ستنبئك ابنتك بتظاهر امتك علي،و على هضمها حقهافاستخبرها الحال، فكم من غليل معتلج‏بصدرها لم تجد الى بثه‏سبيلا، و ستقول، و يحكم اللهو هو خير الحاكمين.

سلام عليك يا رسول‏الله سلام مودع لاسئم و لا قال، فان‏انصرف فلا عن ملالة، و ان اقم فلا عن سوء ظني بما وعدالله‏الصابرين. الصبر ايمن و اجمل و لولا غلبة المستولين علينا،لجعلت المقام عند قبرك لزاما، و التلبث عندهمعكوفا، ولاعولت اعوال الثكلى على جليل الرزية. فبعين الله تدفن بنتك‏سرا، و يهتضم حقها قهرا و يمنع ارثهاجهرا، و لم يطل العهد، ولم يخلق منك الذكر، فالى الله يا رسول‏الله المشتكى، و فيك‏اجمل العزاء، فصلوات اللهعليها و عليك و رحمة الله و بركاته; (42) .

موقعى كه فاطمه دختر رسول خدا(ص) بيمار شد به على‏ابن‏ابى‏طالب(ع) وصيت كرد كه موضوع را سربستهبدارد و خبر آن راپنهان كند و هيچ كس را از بيمارى او مطلع نسازد. حضرت(ع) اين كاررا كرد و خودشپرستارى فاطمه(ع) مى‏نمود و اسماء بنت عميس - كه‏خدا رحمتش كند - نيز او را مخفيانه همان گونه كهفاطمه(ع) وصيت‏كرده بود كمك مى‏كرد.

هنگامى كه رحلتش نزديك شد به اميرالمؤمنين(ع) سفارش كرد كه‏عهده‏دار مراسم غسل و كفن و دفن شود واو را شبانه به خاك سپاردو قبر او را پوشيده بدارد، لذا اميرالمؤمنين(ع) عهده‏دار آن شد و او رابه خاك سپرد وآثار محل قبرش را محو كرد. موقعى كه دستش را ازخاك قبر تكاند، حزن و اندوه به او فشار آورد و پريشان كردهو به‏جوشش آورد و اشكهايش را بر گونه‏هايش جارى ساخت و چهره‏اش‏را به طرف قبر رسول خدا(ص) نمود وعرض كرد: سلام بر تو اى‏رسول خدا! سلام بر تو از جانب دخترت و محبوبت، و نور چشمت‏و ديداركننده‏ات، آنكسى كه در بقيع تو (43) ، در خاك خفته است، وخداوند پيوستن سريع به تو را براى او برگزيده است. اى رسولخدا!صبرم در غم فقدان دختر برگزيده‏ات كم شد، و طاقتم به خاطرسرور زنان، ضعيف گشت. منتها آنچهموجب تسليت‏خاطر است،تاسى من از سنت تو و بار اندوهى است كه در غم فراق تو وجودم رادر بر گرفت. چراكه من خود، تو را در شكاف قبر نهادم، پس ازآنكه جانت‏بر سينه‏ام روان شد و چشمانت را با دست‏خويش بستم‏وخودم عهده‏دار كار به خاك‏سپارى‏ات شدم.

آرى، دلنشين‏ترين پذيرش، در كتاب خدا آمده است: انا لله و انا اليه‏راجعون. [اينك] امانت‏باز گردانده شد و گرو، پس گرفته شد، وشكوفه يكباره ربوده شد و چه زشت است‏سبزه و زمين.

اى رسول خدا! اندوهم بى‏پايان است، و شبم در بيدارى است; اندوه‏از قلبم نخواهد رفت تا اينكه خداوند همانخانه‏اى را كه تو در آن‏ساكنى براى من برگزيند. دلشستگى‏اى چرك‏آور، و اندوهى خشم‏آورو آتش‏افروز. در ميانما چه زود جدايى افتاد! شكايت‏به خدامى‏برم، و دخترت از همداستانى امتت عليه من و براى ضايع كردن‏حق او،تو را خبر خواهد داد; حال و وضعيت را از او بپرس. چه‏بسيار عقده‏هايى; در سينه‏اش به تلاطم آمد اما راهىبراى گشودن آن‏نيافت كه خواهد گفت. و خداوند داورى مى‏كند و او بهترين داوراست.

سلام بر تو اى رسول خدا! سلام وداع‏كننده‏اى كه نه خسته شده است‏و نه روى‏گردان. پس، اگر برمى‏گردم نه بهخاطر خستگى است، واگر بمانم نه به خاطر بدگمانى به وعده‏اى كه خداوند به صابران داده‏است. صبر بهتر وزيباتر است. و اگر نبود تسلط آنان كه بر ما چيره‏شده‏اند، خود را ملازم قبر تو مى‏داشتم و ماندن كنار آن را پيشهخودمى‏ساختم و چون مادرى كه داغ مصيبتى بزرگ ديده، شيون مى‏كردم.در برابر چشم خدا، دخترت پنهانىبه خاك سپرده مى‏شود، و حق اوبه زور ضايع مى‏شود، و آشكارا از ارثش باز داشته مى‏شود; در حالى‏كه هنوزچيزى نگذشته و ياد تو فراموش نشده است. پس شكوه را به‏خدا مى‏برم اى رسول خدا، و تويى مايه زيباترينتسليت‏خاطر.درود خدا، و رحمت و بركاتش بر فاطمه و بر تو باد.

همين مضمون را مرحوم كلينى با اندكى تفاوت از همين راوى ولى ازامام حسين(ع) نقل كرده است. (44) .

صديقه را صديق غسل مى‏دهد

37. مفضل بن‏عمر:

قلت لابي‏عبدالله(ع): جعلت فداك، من غسل فاطمة؟

قال: ذاك اميرالمؤمنين. و كاني استعظمت ذلك من قوله.

فقال: كانك ضقت‏بما اخبرتك به؟

قلت: قد كان ذاك جعلت فداك.

قال: فقال: لا تضيقن فانها صديقة و لم يكن يغسلها الا صديق;اما علمت ان مريم لم يغسلها الا عيسى; (45) .

«به امام صادق(ع) عرض كردم: فدايت گردم، چه كسى فاطمه را غسل‏داد؟

فرمود: غسل دهنده، اميرالمؤمنين بود.

مفضل مى‏گويد: گويا من اين امر را دشوار يافتم و برايم سنگين آمد،لذا حضرت فرمود: گويا از آنچه كه خبردادم بر تو گران آمد؟

عرض كردم: بله چنين بود، فدايت‏شوم.

فرمود: هرگز دچار كم‏ظرفيتى نشو، چرا كه فاطمه صديقه‏اى بود كه‏تنها «انسانى صديق‏» او را غسل مى‏دهد. آياندانستى كه مريم را كسى‏جز عيسى غسل نداد؟

ظاهرا منشا تعجب مفضل، اين مساله مورد بحث در فقه است كه آيامرد را زن و زن را مرد، اختيارا و يا اضطرارامى‏تواند غسل دهد يا نه؟

ظهور خشم و قهر مقدس

38. اصبغ بن نباته:

سئل اميرالمؤمنين علي بن‏ابي‏طالب(ع) عن علة دفنه لفاطمة بنت‏رسول الله(ص) ليلا; فقال: انها كانت‏ساخطةعلى قوم كرهت‏حضورهم جنازتها و حرام على من يتولاهم ان يصلي على احدمن ولدها; (46) .

از اميرالمؤمنين(ع) در باره علت دفن شبانه فاطمه دختر رسول‏خدا(ص) به دست او سؤال شد، فرمود: [بهخاطر اينكه فاطمه(س)] ازدست گروهى ناراضى و خشمناك بود و از حضور آنها در تشييع‏جنازه‏اش رضايتنداشت. و بر هر كس كه ولايت و دوستى آن گروه‏را داشته باشد حرام است كه بر احدى از فرزندان فاطمه(ع)نمازبگزارد.

در محكمه عدل با نقش خون

39. امام رضا(ع) از پدران خويش(ع):

قال رسول الله(ص): تحشر ابنتي فاطمة(ع) يوم القيامة ومعها ثياب مصبوغة بالدم، تتعلق بقائمة من قوائمالعرش فتقول:يا عدل! احكم بيني و بين قاتل ولدي (ولدي).

قال رسول‏الله(ص): فيحكم لابنتي و رب الكعبة و ان الله عزو جل يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها; (47) .

رسول خدا(ص) فرمود: دخترم فاطمه در روز قيامت‏با لباسهايى‏رنگين به خون، محشور مى‏گردد و به پايه‏اى ازپايه‏هاى عرش دست‏مى‏گيرد و مى‏گويد: اى خداى عادل! ميان من و قاتل فرزندم(فرزندانم) داورى كن.

رسول خدا(ص) سپس فرمود: به خداى كعبه سوگند كه خداوندبه نفع دخترم داورى مى‏كند، و همانا خداىعز و جل به خاطرغضب فاطمه خشم مى‏گيرد و به خشنودى او خشنود مى‏گردد.

و بهشت‏به انتظار است

40. پيامبر اكرم(ص):

اشتاقت الجنة الى اربع من النساء: مريم بنت عمران، و آسية‏بنت مزاحم، زوجة فرعون و هي زوجة النبي(ص)في الجنة وخديجة بنت‏خويلد زوجة النبي(ص) في الدنيا و الآخرة و فاطمة‏بنت محمد(ص). (48) .

بهشت مشتاق چهار نفر از زنان است: مريم دختر عمران، آسيه‏دختر مزاحم همسر فرعون كه در بهشت همسرپيامبر(ص) است،خديجه دختر خويلد همسر پيامبر(ص)، و فاطمه دختر محمد(ص).

پى‏نوشتها:

1) بحارالانوار، ج‏43، ص‏12.

2) الاستيعاب، ج‏2، ص‏752.

3) معانى الاخبار، ص‏107.

4) مستدرك الصحيحين، ج‏2، ص‏498.

5) كافى، ج‏1، ص‏458.

6) بحارالانوار، ج‏43، ص‏19.

7) تاريخ بغداد، ج‏1، ص‏259.

8) كنزالعمال، ج‏7، ص‏111.

9) آنچه نقل شد به نقل از يكى از منابع حديثى اهل سنت است. در منابع شيعى مى‏توان به اين سخن‏پيامبراكرم(ص) اشاره كرد: ان الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها. «بحارالانوار، ج‏43، ص‏19.»

10) كافى، ج‏6، ص‏367.

11) كافى، ج‏1، ص‏240; بحارالانوار، ج‏43، ص‏80.

12) ظاهرا «لها» صحيح است، هر چند به شكل «له‏» نيز مى‏توان توجيه نمود.

13) بحارالانوار، ج‏43، ص‏26.

14) همان، ص‏90، به نقل از تهذيب‏الاحكام.

15) ميزان الاعتدال، ج‏2، ص‏131.

16) تاريخ بغداد، ج‏8، ص‏141.

17) الصواعق المحرقة، ص 190.

18) بحارالانوار، ج‏43، ص‏24.

19) كافى، ج‏1، ص‏461.

20) بحارالانوار، ج‏43، ص‏104.

21) ذخائر العقبى، ص‏31.

22) بحارالانوار، ج‏43، ص‏117.

23) حلية‏الاولياء و طبقات الاصفياء، ج‏2، ص‏41.

24) مسند احمد، ج‏3، ص‏150.

25) صحيح ترمذى، ج‏2، ص‏319.

26) مسند احمد، ج‏5، ص‏275.

27) بحارالانوار، ج‏43، ص‏23.

28) حلية‏الاولياء و طبقات‏الاصفياء، ج‏2، ص‏40.

29) ذخائر العقبى، ص‏47.

30) بحارالانوار، ج‏43، ص‏156.

31) كافى، ج 1، ص 460.

32) مرآة العقول، ج‏5، ص‏343 و نيز همين مضمون: كافى، ج‏8، ص‏238.

33) كافى، ج‏8، ص‏238.

34) بحارالانوار، ج‏43، ص‏173.

35) همان، ص‏195، به نقل از كافى.

36) از جمله نك: كافى، ج‏1، صص‏57 - 58، و بحارالانوار، ج‏43، صص‏6 - 9 و 212 - 217. و نيز نگاه‏كن: ضميمهكتاب با عنوان «تاريخ ولادت حضرت فاطمه(س)».

37) من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص‏297; و بحارالانوار، ج‏43، ص‏157.

38) بحارالانوار، ج‏43، ص‏157.

39) حلية‏الاولياء و طبقات‏الاصفياء، ج‏2، ص‏43.

40) ذخائرالعقبى، ص‏53.

41) بحارالانوار، ج‏43، ص‏213.

42) همان، و نيز نك: كافى، ج‏1، صص‏458 - 459.

43) در روايت مرحوم كلينى به جاى كلمه «بقيع‏» «بقعه‏» آمده است كه به معناى آرامگاه و مرقدخواهد بود.

44) كافى، ج‏1، ص‏458 - 459.

45) كافى، ج‏1، ص‏459، و نيز بحارالانوار، ج‏43، ص‏206.

46) بحارالانوار، ج‏43، ص‏209.

47) همان، ص‏220.

48) همان، ص‏53.

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation