بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب معاد, حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     14800001 -
     14800002 -
     14800003 -
     14800004 -
     14800005 -
     14800006 -
     14800007 -
     14800008 -
     14800009 -
     14800010 -
     14800011 -
     14800012 -
     FOOTNT01 -
     footnt02 -
     footnt03 -
     footnt04 -
     footnt05 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

سيمايى از مرگ و جان دادن 
مرگ از ديدگاه معصومين عليهم السّلام  
در كلمات پيشوايان معصوم براى مرگ تعبيرات جالبى بكار برده شده كه ما گوشه اىاز آنرا در اينجا بيان مى كنيم :
پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: خروج افراد مؤ من از دنياهمچون بيرون آمدن طفل از شكم مادر است كه از تاريكى ها و تنگى ها و فشارها به فضاىروشن و بزرگ وارد مى شود.(126)
از امام حسن عليه السّلام سؤ ال شد كه مرگ چيست ؟ فرمود:اَعظَم سُرورٍ يَرِدُ عَلىالمُؤ من (127) مرگ بهترين شادى هايى است كه بر مؤ من وارد مى شود.
امام حسين عليه السّلام مى فرمايد:فَما المَوت الاّ قِنطَرة (128) مرگ پلىاست كه شمارا از دردسرهاى دنيا به رفاه و لطف خدا مى رساند، همان گونه كه براىدشمنان خدا انتقال از كاخ به زندان است .
امام سجادعليه السّلام مى فرمايد:المَوتُ للمؤ من كنَزعِ ثيابٍ وَسِخَة قُمّلَةٍ و فَكّقُيودٍ و اغلال ثَقيلة والاستبدال باَفخَر الثياب و اطيبها(129) مرگ براى افرادبا ايمان همچون بيرون آوردن لباس كثيف و سپس پوشيدن بهترين لباس هاى خوشبو وارزشمند وآزاد شدن از قيد و بندهاى سنگين است . سپس امام سخنان خود را چنين ادامه مى دهد:همين مرگ ، براى افراد كافر مانند كندن لباسهاى فاخر و پوشيدن لباسهاى آلوده وخشن و خروج از منزل هاى دل نشين و حركت بهمنزل هاى وحشتناك است .
امام باقرعليه السّلام مى فرمايد: الموتُ هو النَّوم الّذى يَاتِيكم فى كلّ لَيلةٍ الاّاِنّه طَويلٌ مدّته ...(130) مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى آيد،ليكن مدّتش طولانى است . البتّه نظر مبارك امام مساءله مرگ و برزخ است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: الموتُ للمؤ من كاَطيَب رِيحٍ يَشُمّه ...وللكافر كلَدغ الاَفاعى و كلَسعِ العَقارب ...(131) مردن براى مؤ من همچون بوكردن بهترين بوييدنى ها است و براى كافر همچون نيش ‍ عقرب ها و افعى ها است .
در روايات ديگر مى خوانيم : مرگ براى مؤ من همچون دوا مى باشد. يا مردن براى مردانخدا همچون حمّام رفتن است كه گرچه كمى زحمت دارد، امّا وسيله پاكى و سبكى و نشاط است.
اين بحث را با حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به پايان مى رسانيمكه فرمود: اِنّ المَوتَ عِندى بِمنزلَةِ الشّربَة البارِدَةِ فى اليَوم الشدّيدِالحَرّ(132) مرگ در ديدگاه من مانند نوشيدن شربت خنكى است كه انسان تشنه درروز بسيار گرم ميل مى كند.
انواع جان دادن 
در آيات و روايات چهار نوع جان دادن داريم كه براى هر يك بيان لطيفى آمده است :
1 خوبانى كه راحت جان مى دهند. حضرت على عليه السّلام مى فرمايد: هنگام مرگخوبان ، بشارتى به آنان داده مى شود كه چشمشان روشن و به مرگ علاقه پيدا كرده وراحت جان مى دهند.(133)
2 خوبانى كه سخت جان مى دهند. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:الموتُ كفّارة لذُنوبِ المؤ منين (134) مرگ و سختى هاى آن سبب جبران گناهاناندكى است كه مؤ منان دارند تا پس از مرگ كيفر ديگرى نداشته و پاك و پاكيزه نزد خداروند.
3 بدانى كه راحت جان مى دهند. امام كاظم عليه السّلام مى فرمايد: و تُصَفّىالكافرين من حسناتهم (135) راحت مردن كافر بخاطر تسويه حسابى است كهخداوند نسبت به كارهاى نيك آنان انجام مى دهد، چون بعضى كافران نقاط خوبى درزندگى دنيوى خود دارند كه آسان مردن جزاى آنهاست .
4 بدانى كه به سختى جان مى دهند، كه اين اوّلين عقاب الهى است .
البتّه در حديثى تمام چهار مرحله يكجا آمده است ،(136) و ان شاءاللّه در بحث هاى آيندهدر اين باره مفصّل سخن مى گوييم .
انواع مرگ  
در اسلام چند نوع مردن و مرگ داريم :
1 مرگ دلها 
قرآن كسانى كه داراى روح بى تفاوت و قساوت قلب هستند را مردگان دانسته است و بهپيامبرش مى فرمايد: اِنّك لاتسمع المَوتى (137) تو نمى توانى مرده دلان راشنوا كنى .
حضرت على عليه السّلام در باره انسانى كه دلبستگى به دنيا دارد مى فرمايد:و اَماتت الدّنيا قَلبه (138) دنيا دل او را از كار انداخته است .
در نهج البلاغه مى خوانيم : كسانى كه فساد و منكرات را مشاهده مى كنند و هيچ گونهعكس العملى از خود نشان نمى دهند و نه تنها با دست و بيان جلوگيرى نمى كنند بلكهقلبشان هم از گناه ناراحت نيست ، اينان مردگانى هستند در ميان زنده ها.
اگر در قبرستان مردگان به حال افقى هستند، اين بى تفاوت ها مردگان عمودى و زندهنما هستند، فذلك مَيّتُ الاَحياء(139)
در مناجات ها نيز چنين مى خوانيم : واءماتَ قَلبِى عَظيمُ جِنايَتى (140) خدايا!گناهان بزرگ دل مرا ميرانده است .
2 مرگ جامعه ها 
همان گونه كه به انسان بى حركت و بى تفاوت و وابسته و بى توجّه مرده مىگويند، به جامعه هاى بى حركتى كه رشدى ندارند و در برابر فسادها بى تفاوتند ودر حوادث تلخ و شيرين بى توجّه و در اقتصاد و فرهنگ وابسته هستند نيز مرده گفته مىشود.
قرآن مى فرمايد: ولَكم فِى القِصاصِ حَياةٌ يا اولِى الاَلباب (141) اىخردمندان ! براى شما در قانون قصاص و انتقام از ستمگران ، زندگى است .
آرى ، اگر در جامعه اى كه حق مظلوم از ظالم گرفته نشود، اين جامعه مرده است . جامعه اىكه امر به معروف و نهى از منكر و انتقاد و آزادى و عدالت ندارد، مرده است .
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد: فَالمَوتُ فِى حَياتِكم مَقهورينَ والحَياةفى مَوتِكم قاهرين (142) مرگ حقيقى آن وقتى است كه شما خوار وذليل و توسرى خور باشيد و حيات وزندگى شما در وقتى است كه در اهداف مقدّستانپيروز باشيد.
در حديث ديگرى آن حضرت فرمود: الفَقرُ المَوتُ الاكبر(143) فقر، همان مرگبزرگ است . بنابراين جامعه وابسته ، بى تحرّك و ناتوان ، جامعه اى مرده است .
3 مرگ سرخ و شهادت  
در اسلام بهترين نوع مردن ، شهادت در راه خداوند است .ارزشى كه اسلام به شهادت دادهدر هيچ مكتبى مشاهده نمى كنيد.
در قرآن در عظمت شهادت و شهدا آيات فراوانى آمده تا جايى كه خطاب به مردم مىفرمايد: ولا تَحسبنَّ الّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللّهِ اَمواتابَل احياءٌ عندَ ربّهِم يُرزَقون (144) گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده اند بلكه زنده هستند و نزد خداوند درحال شادى و بهره گيرى از رزق و روزى او مى باشند.
يا مى فرمايد: لاُكفّرَنَّ عنهم سيّئاتهم (145) ما از لغزشهاى شهيدان صرفنظرمى كنيم و نوتِيه اءجراً عَظيما(146) وپاداش بسيار بزرگى به آنان مى دهيم.
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد: والّذى نَفسُ علىّ بِيَده لا لفُ ضَربةٍبِالسّيفِ اَهونُ من موَتَةٍ واحدةٍ على الفِراش (147) سوگند به آن قدرتى كه جانمن در دست اوست ، هزار ضربه شمشير در جبهه جنگ ، از يك بار مردن در بستر براى منآسانتر و گواراتر است .
يا آنكه مى بينيم ياران و اصحاب رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله نزد پيامبر مىآمدند و براى رفتن به ميدان جنگ از آن حضرت ، اسب و شمشير مى خواستند، ولى چونوسيله اى نداشت كه به آنها بدهد، آنان گريه مى كردند.(148)
تمام رهبران اسلام هر يك به نوعى به شهادت رسيده اند وتربيت شدگان امامان ما نيزهمه عاشق شهادت بوده اند، در كربلا حضرت قاسم نوجوان 13ساله امام حسن عليهالسّلام در پاسخ عموى بزرگوارش ‍ امام حسين عليه السّلام كه پرسيد شهادتدر نزد تو چگونه است ؟ مى گويد: شهادت در راه خدا در كام من ازعسل شيرين تر است . چنانكه على اكبر امام حسين عليه السّلام به پدر عرض مى كند:هرگاه راه ما حق است ، ذرّه اى از شهادت هراس نداريم .
در دعاها و مناجات هاى امامان معصوم مى بينيم كه چگونه از خداوند توفيق شهادت در راهشرا آرزو و درخواست مى كنند.
آرى ، در ديدگاه اسلام ، بالاتر از شهادت كار نيكى نيست ، چنانكه پيامبر صلّى اللّهعليه و آله فرمود: فوقَ كلّ ذِى بِرٍّ بِرُّ حتّىيُقتَل فى سبيل اللّه فاذا قُتِلَ فى سبيل اللّه فليس فوقَه بِرّ(149) برتر ازهر خوبى ، خوب ديگرى هست تابرسد به شهادت كه هر گاه انسانى در راه خدا كشتهشد، ديگر بالاتر از آن خيرى وجود ندارد.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه هر گاه انسان در خط رهبرى معصوم باقى بماند وحوادث تلخ و شيرين ، او را منحرف نكند و طاغوت ها و تهديد، تطميع و تبليغات آنها هيچيك در او اثر نكند و در آن حال بميرد، شهيد مى باشد، گرچه خونش بر زمين نريختهباشد. زيرا عمرى خون دل خورده و از پيروى رهبر معصوم دست برنداشته وآن را حفظكرده است . چنانكه حضرت على عليه السّلام مى فرمايد: فانّه مَن ماتَ منكُم علىفِراشِه و هو على مَعرفَةِ حقّ ربّه و حقّ رسولِه واهل بيتِه ماتَ شهيداً و وَقَع اءجرُه على اللّه (150) بدون شك هر كدام از شما دربستر خود جان دهد، در حالى كه نسبت به حقّ خدا ورسول او و امامان معصوم پايدار باشد، شهيد از دنيا رفته و پاداشش بر خداوند است .
4 مرگ با قصاص واعدام 
نوع چهارم مردن و مرگى است كه با حكم اعدام و يا اجراى قانون قصاص ، گريبانگيرانسان مى شود.
اگر كسى انسانِ ديگرى را به ناحقّ به قتل رسانده باشد، در اسلام به خانواده واولياى مقتول حقّ قصاص مى دهند، يعنى آنها مى توانندقاتل را قصاص كرده و جانش را بگيرند.
اعدام نيز نوعى مجازات شرعى براى بعضى كارهاى خلاف است . كسى كه آن خلاف راانجام داده باشد، با حكم حاكم شرع اعدام مى شود.
چرا از مرگ مى ترسيم ؟ 
ترس مى تواند ريشه هاى گوناگونى داشته باشد، كه با بيان يكمثال ، موارد آن را بيان مى كنيم :
در ديدگاه اسلام دنيا محل عبور است و انسان عابر واموال دنيا وسيله مى باشد، و ترس از مرگ همانند ترس يك راننده در شرايط مختلف است :
1 گاهى راننده مى ترسد، چون مى بيند ماشين او در آستانه سقوط و رو به نابود شدناست .
افرادى كه ايمان به معاد ندارند و مردن را نيست شدن مى دانند، بايد از مرگ هم بترسندچون مرگ در چشم آنها يك نوع سقوط و نابودى است .
2 گاهى راننده اى كه ماشين خود را با خون دل تهيه كرده و علاقه زيادى به آن دارد، مىترسد كه مبادا كسى وسيله او را بگيرد و از تصوّر جدايى آن رنج مى برد وخيال مى كند بهتر از اين ماشين چيز ديگرى نيست .
كسانى كه علاقه زيادى به دنيا دارند، جدايى آنها از دنيا بزرگ ترين شكنجه است ،ولى اگر انسان در دنيا زاهد باشد و نسبت به آن دلبستگى و وابستگى نداشته باشد،مردن و جدا شدن از آن براى او آسان و راحت وبدون ترس است .
شخصى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: چرا از مرگ مى ترسيم ؟حضرت فرمود: آيا مال و ثروت دارى ؟ گفت : بله ، فرمود: آيا چيزى از آن را در راه خداانفاق كرده اى ؟ گفت : نه ، فرمود: به همين خاطر است كه از مرگ مى ترسى .
نظير همين سؤ ال را شخصى از امام حسن عليه السّلام كرد امام جواب داد: اِنّكماَخرَبتُم آخرتَكُم و عَمّرتُم دُنياكم فَاءنتم تَكرَهونَ النَّقلَة مِنَ العُمرانِ الىَ الخَراب(151) شما تمام كوشش خود را صرف آبادى دنياى خود كرده ايد و براى آخرتكار نيكى انجام نداده ايد و به همين خاطر از مرگ مى ترسيد كه از جاى آباد به جاىخراب منتقل مى شويد.
3 گاهى ترس راننده بخاطر آن است كه جاده را نمى شناسد و اين ناآگاهى او را زجر مىدهد.
امام هادى عليه السّلام به عيادت يكى از ياران كه مريض بود رفت ، ديد آن مريضگريه مى كند و از مردن مى ترسد. امام هادى عليه السّلام فرمود: تَخافُ مِنَالمَوتِ لانّك لاتَعرِفُه (152) تو از مرگ مى ترسى ، چون نسبت به آن شناختندارى .
آرى ، نا آگاهى و بى خبرى و شناخت ناقص نسبت به مرگ و معاد، يكى ازعوامل ترس از مرگ است .
4 گاهى ترس راننده بخاطر از دست دادن ماشين و يا ناآگاه بودن از جاده نيست ، بلكهچون جاده بسيار طولانى است و او سوخت كمى همراه دارد يا آنكه وسيله او قدرت و استحكامچندانى ندارد، مى ترسد.
در مورد آخرت نيز بعضى از طولانى بودن راه وكمى زاد و توشه مى ترسند.
حضرت على عليه السّلام در نهج البلاغه مى فرمايد: آه من قِلَّةِ الزّادِ و طُولِالطَّريقِ و بُعدِ السّفَر و عَظيمِ المَورِد(153) آه كه توشه راهم كم است و راهطولانى و سفر دور و جايگاه و مقصد بس بزرگ است .
5 گاهى وسيله دارد و از كمبود سوخت و سالم بودن لاستيك و موتور هم دلهره اى ندارد،ولى باز راننده ترس دارد. زيرا او در گذشته تخلّفاتى مرتكب شده و پا به فرارگذارده است و اكنون مى ترسد كه در جلو راهش ‍ پليس باشد آن هم پليسى كه پروندهتمام تخلّفاتش را در دست دارد. به علاوه خود عقربك ماشين و كيلومترشمار نشان مى دهدكه طبق قوانين عمل ننموده است ، حرارت ماشين ، خستگى مسافران نيز گواه ديگرى برتخلّف اوست ، قهراً اين راننده خود را باخته كه بايد پاسخگوى تمام فرارها و تخلّفاتخودش باشد.
در مورد مرگ نيز بعضى چنين هستند، چنانكه در سوره جمعه مى خوانيم : ولايَتمنّونَهاءبَداً بما قَدّمتْ اءيديهِم (154) حتّى كسانى كهخيال مى كنند از اولياى خدا هستند، بخاطر تخلّفات خود هرگز آرزوى مرگ نمى كنند.
در مناجات امامان معصوم عليهم السّلام نيز هر گاه مساءله ترس از معاد مطرح است ،بيشتر به همين دليل اشاره شده كه چگونه در دادگاهعدل خداوند پاسخگوى عمرهاى تلف شده ، واجبات از دست رفته ، گناهان انجام شده و درخط ولايت و رهبرى هاى غير صحيح بودن و انواع درآمدها و مصرف هاى نابجا باشيم؟!(155)
6 گاهى دلهره راننده به خاطر هيچ يك از موارد گذشته نيست ، بلكه ترس او از اين استكه بعد از آنكه به مقصد برسد چه سرنوشتى در انتظار اوست و بر سر او چه خواهدآمد. بر فرض گرفتار جريمه تخلّفات نشود، آيا طبق تمايلات و خواسته هاى او موردمهربانى قرار خواهد گرفت ؟ و آيا پس ‍ از طىّ اين راه پر پيچ و خم ، ارزش مهمانى درمقصد را خواهد داشت يا نه ؟
و هر گاه بداند پايان راهِ سياه و تاريك ، صبح سفيد و نورانى و برخوردار از انواعنعمت هاى بى پايان است ، هرگز ترسى نخواهد داشت .
از حضرت على عليه السّلام سواءل شد: چرا شما مرگ را دوست داريد و گاهى مىفرماييد: اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بيشتر است ؟ آن حضرت درپاسخ فرمود:
لمّا راءيتُهُ قد اِختارَلى دينَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و اَنبيائِه عَلِمتُ اءنّ الّذى اءكرمَنى بهذاليس يَنسانى فَاءحبَبتُ لِقائَه (156)
چون نمونه الطاف خدا را در دنيا ديدم ، يقين پيدا كردم آن خدايى كه در دنيا آنقدر به منلطف كرد و مرا در راه فرشتگان و پيامبرانش سوق داد، در روز قيامت هم مرا فراموشنخواهد كرد.
آرى ، من از مقصد و نوع برخورد و پذيرايى هاى آن خداى بزرگ در آن روز حسّاس دلهرهاى ندارم .
چه كنيم تا از مرگ نترسيم 
براى اينكه از مرگ نترسيم ، ابتدا بايد چيزهايى را كه ازعوامل ترس ‍ است از بين ببريم ، يعنى اگر ريشه ترس ، ناآگاهى و ضعف شناخت وخيال نابودى و سقوط است ، بايد به دليلعقل و راهنمايى هاى قرآن بدانيم كه مرگ به معناى نيستى نيست و بدين وسيله با اوّلينعامل ترس از مردن مبارزه كنيم .
اگر ترس به خاطر دلبستگى به دنيا و جدايى ازمال و فرزند و همسر است ، بايد بدانيم كه اگر خداوند در آستانه مرگ ما را از خانه ومال و فرزند فانى جدا مى كند، در عوض نعمت هاى ديگر (كهقابل قياس با نعمت هاى دنيا نيست ،) در اختيارمان قرار مى دهد. پس بايد در دنيا سعى كنيمكه زاهد باشيم و نگذاريم حبّ دنيا در دل ما آنچنان اثر كند كه جدايى از آنمثل كندن چسب زخم از پشت دست ، سبب زجر ما شود.
البتّه منظور اين نيست كه مال و ثروت بد است ، بلكه علاقه و وابستگى به آن خطرناكاست كه سبب ترس از مرگ و جدايى از آن مى شود. زيرا مالى كه بتوان با آن آخرت راآباد كرد، باعث اشتياق انسان به مرگ و ترك دنيا مى شود.
اگر ترس به خاطر تصوّر ورود به يك مرحله مبهم و تاريك و خطرناك است ، بايدبدانيم كه راه مرگ تاريك نيست ، بلكه پاگذاردن به يك مرحله ازمراحل تكاملى انسان است و در جاى خود لازم و زيباست . زيرا مرگ و حركت به سراى ديگرو طىّ كردن مراحل تكاملى ، يكى پس از ديگرى سبب رشد و امرى لازم و ضرورى است .
اگر بيم مرگ به خاطر كمى توشه راه و ايمان وعمل صالح است ، بايد خودمان رابا توشه تقوا مجهز نماييم . همان گونه كه قرآنكريم سفارش ‍ مى فرمايد: وتَزوّدوا فَانّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى (157) توشهبرداريد كه بدون شك بهترين توشه هاى راه شما تقوا مى باشد.
اگر به خاطر تخلّفات و گناهان بسيارى است كه مرتكب شده ايم ، بايد ضمن توبه وجبران آن ، بدانيم كه خداوند ارحم الرّاحمين است و رحمت او بر غضبش پيشى دارد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: لو تَعلَمونَ قَدرَ رَحمَةِ اللّه لَاتّكلتُمعلَيها(158) اگر مى دانستيد كه چقدر لطف و رحمت خداوند بزرگ است ، بر آنتكيه واعتماد مى كرديد و هرگز به خود ترس راه نمى داديد.
آرى ، اساس ترس ما از مردن ، همان ضعف عملكرد و تخلّفات زياد ماست كه آن هم باتوبه و كارهاى خوب و اميد صادقانه ، قابل جبران است .
توبه ، ابعاد و شرايط آن 
پس از پاسخگويى به علل ترس از مرگ و بررسىدلائل و ريشه هاى ترس ، اكنون در باره توبه و جبران تخلّفات گذشته كه تنها راهنجات است ، به سراغ قرآن و روايات مى رويم :
معناى توبه 
توبه به معناى برگشت است ، لذا در قرآن ، هم به خداوند نسبت داده شده و هم به انسان.(159) توبه خدا يعنى برگرداندن لطف و رحمت خود بر بندگان و توبه انسان بهمعناى برگشت او از حالات و اعمال فاسد گذشته خود است و لذا در هر توبه انسان دوتوبه از خدا مى بينيم ؛
يكى برگرداندن لطف خودش به بندگان گناهكار است كه با اين لطف انسان متوجه بدىهاى خود مى شود و پس از اين توجه ، انسان نيز توبه كرده و از افكار واعمال خودش پشيمان شده و برمى گردد. و ديگرى پذيرش توبه انسان است كه بارديگر خدا لطف كرده و توبه او را مى پذيرد.
همانند پدرى كه لطف مى كند و سرمايه اى را به فرزندش مى بخشد و اين فرزند باهمان سرمايه ، اجناسى تهيه مى كند، دوباره پدر، آن اجناس را با قيمت چند برابر ازپسرش مى خرد كه در واقع يك تجارت و سود فرزند، ميان دو لطف پدر قرار دارد.
بنابراين يك توبه انسان ميان دو توبه خدا قرار گرفته است ، بدين ترتيب كه
ابتدا خداوند توفيق توجه به عيب ها را به انسان عطا مى فرمايد،
آنگاه انسان پشيمان شده و از آن عيب ها و گناهان توبه مى كند،
و سپس خداوند توبه او را مى پذيرد كه اين لطفى ديگر است .
قرآن اين حقيقت را چنين بيان مى فرمايد:
ثمّ تابَ عَليهِم لِيَتوبُوا اِنّ اللّه هو التَّوابُ الرَّحِيم (160)
خداوند لطف خودش را بر آنها شامل مى كند و مى فهمند كه بد كرده اند، سپس آن افرادتوبه مى كنند و بار ديگر خداوند رحيم توبه آنان را پذيرفته و آنان را مى بخشد.
مراحل توبه 
حضرت على عليه السّلام توبه را داراى چهار مرحله دانسته و مى فرمايد:
التَّوبَةُ نَدمٌ بِالقَلبِ و استِغفارٌ باللسانِ و تَرك بالجَوارح ، واِضمارُ الاّيَعود(161)
توبه چهار مرحله دارد:
اوّل : پشيمان شدن قلبى .
دوّم : اقرار و اعتراف و آن پشيمانى را در قالب استغفار به زبان آوردن .
سوّم : ترك و رها كردن گناهان گذشته .
چهارم : تصميم بر اينكه در آينده هم آن گناهان را تكرار نكند.
ابعاد توبه حقيقى 
در حديث بسيار عالى و جالبى رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله توبه را در ابعادگوناگون بيان كرده و خطاب به اصحاب خود مى فرمايد: اءتَدرونَ مَن التّائب ؟قالوا: الّلهم لا آيا مى دانيد توبه كننده حقيقى كيست ؟ آنان گفتند: نه . آنگاه حضرتآنان را به چند گروه تقسيم كرده و فرمودند:
1اذا تابَ العَبدُ و لَم يُرضِ الخُصَماءَ فَلَيس بِتائِب هر گاه انسان بهزبان و دل توبه كند، ولى طلبكاران و ستم كشيدگان را از خود راضى ننمايد، در حقيقتتوبه نكرده است .
2مَن تابَ و لم يَزِد فِى العِبادةِ فَلَيسَ بِتائِب كسى كه توبه كند، ولىبه عبادتش چيزى اضافه نشود، او هم توبه نكرده است .
3مَن تابَ و لَم يُغَيِّر لِباسَه فَلَيسَ بِتائبٍ هر گاه كسى توبه كند، ولى درلباس و قيافه ظاهرى او تغييراتى داده نشود، باز هم توبه نكرده است . يا مقصود ايناست كه اگر لباس حرام و گناه را به لباس تقوى تغيير ندهد، تائب شمرده نمى شود.
4مَن تابَ و لَم يُغيِّر رُفقائَه فَلَيسَ بِتائِب هر گاه شخصى توبه كند، ولىدر مسائل اجتماعى روابط قبلى خود را با افراد فاسد همچنان ادامه دهد و آنان را عوضنكند، گويا اصلاً توبه نكرده است .
5مَن تابَ ولَم يُغيِّر مَجلِسَه فَلَيس بِتائِب هر گاه توبه كند، ليكن در نشست وبرخاست ها و دعوت ها و پذيرايى هاى او چهره اسلامى مشاهده نشود، باز هم توبه اواساسى نيست .
6مَن تَابَ ولَم يُغَيّر فِراشَه و وِسادَتَه فَلَيس بِتائِب هر گاه كسى توبهكند، ولى در مسائل خانوادگى ، زناشوئى وتربيت فرزند، اخلاق و رفتار اسلامىنداشته باشد و در مسائل جنسى از راه انحرافى كه رفته باز نگردد، او نيز توبهنكرده است .
7مَن تَابَ وَ لَم يُغَيِّر خُلقَه و نِيّتَه فَليسَ بِتائِب هر گاه كسى توبه كند،ولى در حالات روحى ، فكرى ، قلبى و برخوردهاى اجتماعى او تغييراتىحاصل نشود و به جاى راضى كردن خدا به فكر راضى كردن اين و آن باشد و تكبّر،كينه ، حسادت ، بُخل و ريا را كنار نگذارد و انگيزه ها و هدف هاى مادّى خود را به قصدقربت و اخلاص تبديل نكند، باز هم توبه او ريشه و اساس ندارد.
8مَن تَابَ و لَم يَفتَح قَلبَه و لَم يُوَسِّعْ كَفّه فلَيسَ بتائِب هر گاه توبهكند، امّا روحش باز و رويش گشاده نباشد، بلكه همان تنگ نظرى هاى قبلى را داشته باشدو از كمك به ديگران خوددارى كند، او هم توبه نكرده است .
9مَن تابَ و لم يُقَصِّر اءمَلَه ولَم يَحفَظ لِسانَه فَليسَ بِتائب هر گاه كسىتوبه كند، ولى از خيال پردازى و آرزوهاى واهى ودور و دراز خويش دست برندارد وزبانش را از انواع تهمت ها، دروغ ها، غيبت ها، ناسزاها، شايعه سازى ها، ياوه گويى ها،سخن چينى ها، سوگندهاى نابجا و گواهى دادن هاى ناروا و... بازندارد، در حقيقت توبهاى نكرده است .
10مَن تَابَ ولَم يُقَدِّم فَضلَ قُوتِه مِن بَدَنِه فَلَيسَ بِتائِب كسى كه توبهكند، ولى در مسائل اقتصادى و مصرف مال و توجه به محرومان و گرسنگان جامعه بىتفاوت باشد و حاضر نباشد كمى از تشريفات زندگى خود را در راه رفاه ديگرانصرف نمايد، او هم توبه نكرده است .
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سخن خود را چنين ادامه دادند:
اذا استَقام عَلى هذِهِ الخصال فذاك التّائِب (162) هر گاه توبه كننده اينصفات دهگانه را مراعات كرد، براستى او توبه كرده است .
شرايط و انواع توبه 
همان گونه كه براى هر نوع بيمارى دوايى مخصوص است ، براى هر نوع گناهى همتوبه خاصّى لازم است كه مناسب با آن گناه مى باشد.
مثلاً توبه كتمان حقائقى كه بايد براى مردم گفته مى شد به اين است كه انسان آنمسائل را با بيان رسا و گويا بيان نمايد.
قرآن بعد از آنكه كتمان كنندگان رابه سخت ترين نفرين ها تهديد مى كند مى فرمايد:الاّ الّذينَ تابوا واَصلِحوا و بَيّنوا فَاُولئك اءتوبُ عليهم واءنَا التّوابُ الرّحيم(163) هرگاه افراد كتمان كننده توبه نمايند و خرابى ها را اصلاح كنند و بهجاى كتمان هاى خود دست به بيان حقايق دينى مكتوم در مورد خود بزنند، من نيز لطف ورحمتم را بر آنان بر مى گردانم و من توبه پذير رحيمى هستم .
در اين آيه چگونگى توبه با نوع گناه كاملاً تناسب و سنخيّت دارد.
در قرآن شايد آيه اى نباشد كه در كنار توبه ، وظيفه اى را بيان نكرده باشد، مثلاًمكرّر در كنار جمله تابوا جمله اصلحوا هم آمده است ،(164) يعنى علاوهبر توبه و پشيمانى قلبى ، بايد انسانِ توبه كننده خرابكارى هاى گذشته خود رااصلاح نمايد.
در كنار توبه منافقان ، وظائف متعدّدى بيان شده است ، از جمله اينكه مى فرمايد:الاّالّذينَ تابوا واَصلِحوا واعتَصِموا باللّه واَخلِصوا دينَهم لِلّه فاُولئك مَع المؤ منين(165) گر چه منافقان در قعر دوزخند، ليكن هر گاه توبه كنند و خرابى هاىگذشته را اصلاح نمايند، واصلحوا وبه جاى وابستگى به غير مسلمانان (شرقو غرب و طاغوت ها) تنها به خدا متوسّل شوند، واعتصموا باللّه وبه جاى بدعتو ايجاد مكتبى التقاطى ، تنها از قانون خدا و سنّترسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پيروى نمايند، واخلصوا دِينَهُم لِلّه ودين و اعمال دينى را خالص ‍ براى خدا انجام دهند و در كنار توبه به اين وظائفعمل نمايند و نشان دهند كه به راستى از راهى كه رفته اند پشيمان شده اند، ما نيز اينانرا همراه مؤ منان قرار مى دهيم . فاولئك مع المؤ منين
در بعضى آيات (166) در كنار جمله تابوا جملات ديگرى ازقبيل اءقاموا الصلوة و آتوا الزّكوة آمده يعنى مشركين كه توبه مى كنند بايدنماز را هم بپادارند و زكات را بپردازند...
و در آيات ديگر مى بينيم كه در كنار توبه ، شرطعمل صالح و ايمان بيان شده است .(167)
كوتاه سخن آنكه : توبه تنها پشيمانى نيست ، بلكه بايد هم حقّ مردم به آنها داده شودو هم حقّ خدا انجام گيرد و خرابى ها اصلاح و كتمان حقايق دين افشا و كفرها ايمان و شركها توحيد گردد و... تا توبه حقيقى صورت گيرد.
همراهى ولايت  
اگر تمام عبادات انجام گيرد و حقوق الهى و حقوق مردم پرداخت شود و پشيمانى قلبى همصددرصد باشد، ولى در مسائل سياسى و اجتماعى انسان دچار لغزش شود، يعنى خطولايت و رهبرى او سالم نباشد، تمام كارها و جبران ها و توبه ها نقش برآب است . زيرااين فرياد قرآن است كه مى فرمايد:
و اِنّى لَغفّار لِمَن تابَ و آمَن و عَمِلَ صالِحاً ثمّ اهتَدى (168) بدون شك منآمرزنده كسانى هستم كه توبه نمايند و ايمان آورده وعمل شايسته انجام دهند، ليكن هدايت آنان نيز صحيح باشد.
در روايات پيرامون اين آيه مى خوانيم : مراد از جمله اِهتَدى در پايان آيه آن استكه علاوه بر تمام كارهاى گفته شده بايد تابع رهبرى الهى و هدايت به سوى ولايتپيامبر و اهل بيت اوعليهم السّلام و در مسير خدا باشد.(169)
در آيه اى ديگر مى خوانيم كه حضرت نوح به مردم مى گويد: اءنِ اعبُدوا اللّه واتّقوهُ و اءطيعونِ يَغفِرْ لكم (170) شما بندگى خدا كنيد و تقوا داشته باشيد واز رهبرى من پيروى نماييد تا خداوند شما را بيامرزد.
بنابراين شرط اساسى تمام اعمال صالح ، ولايت وپيروى از رهبر الهى است .
راههاى توبه و جبران 
در آيات قرآن و روايات براى آمرزش و جبران گناهان ، دستورات و رهنمودهايى رسيده كهما چند نمونه از آنها را بيان مى كنيم :
1 صدقات و كمك هاى پنهانى .
قرآن مى فرمايد: اِن تُبدُوا الصَّدَقاتِ فَنعِمّا هِىَ واِن تُخْفوها وتُؤ تُوهَا الفُقراءَفهوَ خَيرٌ لكم و يُكفِّرُ عنكم من سيّئاتِكم (171) اگر به فقرا آشكارا كمك كنيدكار نيكويى انجام داده ايد، ولى اگر همين صدقات و رسيدگى به فقرا پنهانى ومخفيانه باشد، براى شما بهتر است و كفّاره گناهان و سبب جبران بدى هاى شما مى شود.
2 هجرت و جهاد.
در قرآن مى خوانيم : فَالّذين هاجَروا واُخرِجوا مِن ديارِهم واُوذوا فى سَبيلى و قاتَلُواوقُتِلوا لاُكفِّرنّ عنهم سيّئاتِهم (172) كسانى كه هجرت كرده اند و بخاطر حمايتاز حق از خانه هايشان آواره و اخراج شده اند و در راه من آزارها ديده اند و جهاد كرده و بهشهادت رسيده اند، به يقين من گناهانشان را پوشانده و آنان را خواهم بخشيد.
3 دورى از گناهان كبيره .
قرآن در اين باره مى فرمايد: اِن تَجتَنِبوا كَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنه نُكَفِّر عَنكُمسَيّئاتِكم (173) اگر شما از گناهان بزرگى كه از آن نهى شده ايد دورىنماييد، ما گناهان ديگرتان را مى بخشيم .
گناهان كبيره به آن گناهانى گفته مى شود كه يا در قرآن وعده عذاب بدان داده شدهباشد و يا روايات و يا عقل و يا مؤ منين آن را گناه بزرگ بشمارند، گرچه ناممخصوصى از آن در قرآن نباشد. نظير فاش كردن اسرار مسلمانان و جاسوسى براىكفّار كه هم به حكم عقل و هم در ديدگاه جامعه اسلامى گناهى بس بزرگ است ، برفرض كه آيه و حديثى در باره آن نباشد.(174)
4 انجام كارهاى نيك .
در قرآن مى خوانيم : اِنّ الحَسَناتِ يُذهِبنَ السّيّئاتِ(175) بدرستى كه حسناتو كارهاى نيك ، كارهاى بد را از بين مى برد. لذا در اسلام به ما سفارش شده كه هر گاهمرتكب خلافى شديد سعى كنيد به جبران آن ، كارهاى نيكى انجام دهيد كه يكى از آثاركار نيك ، خنثى كردن آثار دنيوى و اُخروى كارهاى بد است .(176)
5 وام و قرض دادن .
قرآن مى فرمايد: اِنْ تُقرِضُوا اللّه قَرضاً حَسَنا يُضاعِفْه لكم و يَغْفِرْلكم(177) هر گاه شما به خدا (بندگان نيازمندش ) قرض نيكو بدهيد، وامى كه در آنبهره و آزار و توقّع و ذلّت نباشد، خداوند پاداش چند برابر عطا مى فرمايد و گناهانشما را هم مى آمرزد.
6 تقوى .
در قرآن مى خوانيم : اِنْ تَتَّقوا اللّهَ يَجعَلْ لَكم فُرقانا و يُكَفِّر عَنكم سَيّئاتِكم ويَغفِر لَكم (178) هر گاه تقوا داشته باشيد و از گناه دورى نماييد، خداوند بهشما ديد خاصّى (فُرقان ) مى دهد كه به راحتى بتوانيد حقّ را ازباطل تشخيص دهيد، به علاوه گناهان شما را مى پوشاند و از تقصير شما در مى گذرد.
7 دعاى ديگران .
علاوه بر توبه و ندامت خود انسان ، دعاى مؤ منين و اولياى خدا درباره او را نيز مى تواناز عوامل بخشش خداوند برشمرد كه در آيات و روايات منابع اسلامى بسيارى ذكر شدهاست .
چند تذكّر
1 كسانى كه از مردن مى ترسند بدانند كه راه توبه باز و خداوند بسيار بخشنده است. در قرآن حدود سيصد مرتبه خود را با صفات رحمان ، رحيم ، غفّار، غفور، ودودستوده است .
آنان با يك اراده وتصميم وبازگشت به خدا، مى توانند تمام خلافكارى هاى خود را جبرانكنند وبدانند كه خداوند نيز آنان را مى پذيرد؛ زيرا خودش فرموده است : توبه ها راقبول مى كند، قابِلُ التَّوبِ(179) و توبه كننده را نيز دوست دارد. اِنّ اللّهيُحِبُّ التّوّابِين (180)
2 توبه تنها يك سفارش اخلاقى نيست ، بلكه يك وظيفه واجب وضرورى است كه قرآنهفت مرتبه با جمله تُوبوا به همه مردم فرمان توبه داده است .
3 توبه بايد فورى باشد و توبه هايى كه انسان در آستانه مرگ و لحظه برخوردبا قهر خدا دارد، بى فايده است . زيرا در لحظه خطر در حقيقت انسان بطور اجبار توبهمى كند، نه بر اساس معرفت و ندامت واقعى ، چنانكه فرعون هم در آستانه هلاكت و غرقشدن توبه كرد، ولى چه سود؟
در قرآن مى خوانيم : فَلمّا رَاءوا باءسَنا قالوا آمَنّا بِاللّه ... فَلَم يَك يَنفَعُهماِيمانُهُم لَمّا راءوا باءسَناً...(181) گروهى به هنگام مشاهده آثار غضب خدا توبهكرده و يا ايمان مى آورند، ولى اين توبه و ايمان سودى ندارد.
در جاى ديگر چنين مى خوانيم : و لَيسَتِ التّوبَةُ لِلّذينَ يَعمَلونَ السّيّئاتِ حتّى اِذاحَضَر اءحدَهُم المَوتُ قالَ اِنّى تُبتُ الا ن (182)
توبه براى كسانى نيست كه جنايات زيادى را انجام داده و تا لحظه مرگغافل و سرمست هستند، ولى همين كه مرگِ يكى از آنها فرارسد و ببيند مردن جدّى است ، مىگويد: خدايا! اكنون توبه كردم .
آرى ، در مورد مسائل سياسى و اجتماعى نيز در قرآن چنين مى خوانيم : مردم محارب و مفسدبايد اعدام گردند، يا به دار كشيده شوند، يا دست راست و پاى چپشان قطع گردد و ياتبعيد شوند، مگر كسانى كه قبل از دستگيرى توبه نمايند، الاّ الّذين تابُوا مِن قَبلِاءن تَقدِروا عَلَيهِم (183) بنابراين هر گاه فسادگرانقبل از دستگيرى توبه كنند، قابل عفو و بخشش هستند.
4 همان گونه كه قبلاً هم اشاره كرديم ، توبه هر گناهى به نوعى است ؛ اگرشخصى نماز نخوانده ، توبه اش به آن است كه قضاى آن را انجام دهد و اگر شخصىبه آبرو يا مال مردم تجاوزى كرده بايد از شخصى كه مورد ظلم قرار گرفته عذرخواهى كند و او را راضى نمايد.
5 اثر توبه تنها آمرزش گناهان نيست ، زيرا در قرآن و روايات آثار ديگرى را هم مىبينيم از جمله :
الف : زندگى شيرين و نيكو مى شود. تُوبوا اليه يُمتِّعكُم مَتاعاً حَسَناً(184)هر گاه شما توبه كنيد، خداوند شما را به بهره اى نيكو كامياب مى نمايد.
ب : علاوه بر بخشش گناهان ، همان لغزشها به حسناتتبديل مى شود. الاّ مَن تابَ و آمَنَ وعَمِل صالِحاً فَاُولئِك يُبَدّلُ اللّهُ سَيّئاتِهمحَسَناتٍ(185) كسى كه توبه كرده و ايمان آورده وعمل صالح انجام دهد، خداوند بدى هاى آنان را به حسناتتبديل مى نمايد.
ج : سبب نزول رحمت و موجب قدرت وتوانمندى بيشترى مى شود. ثمّ تُوبُوا اليهيُرسِل السّماءَ عَليكُم مِدراراً و يَزِدكُم قُوّةً الى قُوّتِكم (186) توبه كنيد تاخداوند آسمان را براى شما به باريدن فراوان بگمارد و نيرويى بر نيرويتانبيافزايد.
د: رزق و امدادهاى غيبى را در پى دارد. اِستَغفروا ربّكم اِنّه كانَ غَفّاراً يُرسِلِ السّماءعليكم مِداراً ويُمدِدكُم باَموالٍ و بَنينَ و يَجعَل لَكم جَنّاتٍ ويَجعَل لَكُم اَنهاراً(187)
استغفار كنيد زيرا خداوند غفّار و بخشنده است ، تا آسمان را به باران فراوان بر شمابگمارد و شما را به مال ها و فرزندان كمك كند و برايتان باغ ها و جويبارها پديد آرد.
6 همان گونه كه توبه واقعى اين همه آثار خير رابدنبال دارد، اگر كسى به ظاهر توبه كند، ولى همچنان براعمال خلاف خود باقى بماند، گويا خداوند را مسخره كرده است .
امام باقرعليه السّلام فرمود: اَلمُقيمُ علىَ الذّنبِ و هو يَستَغفِرُ منهكالمستَهزِء(188) كسى كه به گناه پافشارى كند و مرتّب استغفار كند، مانندكسى است كه به تمسخر عملى را انجام دهد.
برخورد با گناهكار 
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در حديث بسيار جالبى وظيفه مردم را در برخوردبا گناهكاران چنين بيان مى فرمايد:
يُحِبّونَ التّائِبَ مردم بايد كسانى را كه به راه حقّ برگشته و توبه كردهاند، مورد محبّت خود قرار دهند.
و يُرحَمونَ الضَّعِيفَ و يُعينون المُحسن نسبت به افراد ضعيف رحم نمايند ونيكوكاران را يارى كنند.
و يَستَغفِرون لِلمُذنِب (189) و براى گناهكاران همدل بسوزانند وطلب آمرزش نمايند.

next page

fehrest page

back page