بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

ش

شاخسى،واخسى

شكل صحيح و اصلى اين دو كلمه،«شاه حسين،وا حسين‏»است و تعبيرى است كه‏دسته‏هاى عزادار و تيغ زدن و قمه زدن،هنگام تيغ زدن در روز عاشورا،بصورت جمعى وبا صداى خاصىآن را تكرار مى‏كردند و نام سيد الشهدا«ع‏»را بر زبان مى‏آوردند.

شام

شام به سرزمين منطقه سوريه،فلسطين،لبنان،اردن و اطراف آنها گفته مى‏شده است.

شامات هم مى‏گويند.اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والى‏آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على‏«ع‏»سربرتافتند. دمشق،پايتخت امويان بود.يزيد هم آنجا حكومت مى‏كرد. (1) از سرزمين شام در روايات، نكوهش شده و ائمه از آن به بدى ياد كرده‏اند.اهل شام‏بويژه در عهد معاويه،با على دشمنى بسيار مى‏كردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده‏معاويه و امويان بر ضد على‏«ع‏»و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند،افكار را بر ضد اهل بيت،منحرف مى‏ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى‏پراكندند.دردوره‏هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها ومردم عراق،اغلب زير بار حكومت دمشق نمى‏رفتند.سرهاى مسلم بن عقيل و هانى راپس از شهادتشان به شام كه مقر حكومت‏يزيدبود فرستادند.

اهل بيت‏سيد الشهدا«ع‏»پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند،ابتدا به كوفه‏و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند.ديدارشان با يزيد دردار الخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد«ع‏»در بارگاه يزيد خطبه‏خواندند و يزيد را رسوا ساختند. (2) قبر حضرت زينب و رقيه كه هر دو بصورت حرم وزيارتگاه شيعه است،در شام است.قبر رقيه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت‏زينب در زينبيه،بيرون از دمشق است. (3) سفر به شام براى اهل بيت‏حسين‏«ع‏»بسيار تلخ ومصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار،برايشان از سختترين مصيبتها بوده است.وقتى ازامام سجاد پرسيدند:در سفر كربلا،سختترين مصيبتهاى شما كجا بود،سه بار فرمود:

«الشام،الشام،الشام‏». (4)

شام غريبان

در لغت،به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است،شام مسافران كه‏وحشتناك مى‏باشد.شام غريبان گرفتن:زارى كردن به درد،چنانكه بر وفات كسى گريستن‏و غم نمودن. شب اول وفات كسى براى خانواده آن كس،شب يازدهم محرم و عزادارى‏بعد از آن شب. (5) در اصطلاح،به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرم گفته‏مى‏شود كه مردم به صورت دو گروه مجزا،پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها وتكيه‏ها،با خواندن نوحه‏هاى غمگين،ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى‏دارند.اين برنامه،اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرم انجام مى‏گيرد و بيشتراز كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى‏شود.ياد كردى است از آوارگى‏اهل بيت امام حسين‏«ع‏»و كودكان باز مانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا،بى‏پناه ودرمانده،در ظلمت اندوهبار شب،در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند.در اين شب،«مراسمى ساده و غم‏انگيز بر پا مى‏شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته دردست گرفته،كاه بر سر مى‏پاشند و نوحه‏هاى غم‏انگيز مى‏خوانند و دسته دسته در معابرحركت مى‏كنند و هر چند قدم،مدتى مى‏نشينند و مى‏گريند،آرام وغمناك.در اين مراسم‏بكلى سينه زنى نمى‏شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى‏شود». (6)

شاه دين حسين بن على‏«ع‏»

شاه زنان شهر بانو

شبث بن ربعى

فرمانده نيروهاى پياده عمر سعد در كربلا.وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بودكه به حسين بن على‏«ع‏»نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود.گر چه وى از چهره‏هاى‏معروف كوفه و در ابتدا از ياران على‏«ع‏»بود و حضرت او را همراه‏«عدى بن حاتم‏»نزدمعاويه فرستاد و در جنگ صفين هم در ركاب امير المؤمنين بود،ليكن در مسير حركت به‏سوى نهروان،همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت باز تافتند و به خوارج‏پيوستند.على‏«ع‏»از آينده او خبر داده بود و به او و عمرو بن حريث فرمود:به خدا قسم‏شما دو نفر با فرزندم حسين‏«ع‏»خواهيد جنگيد. (7) روز عاشورا نيز امام حسين‏«ع‏»در اولين‏سخنرانى مفصل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجتى كه با آنان‏داشت و سخنان او را قطع مى‏كردند و گوش نمى‏دادند،ازجمله فرمود:

«...يا شبث بن ربعى و يا...الم تكتبوا الى ان قد اينعت الثمار و اخضر الجناب و انما تقدم‏على جند لك مجندة؟...» (8) اى شبث بن ربعى و...مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه‏ها رسيده‏واطراف سر سبز است،اگر بيايى لشكريانى مجهز براى تو آماده است؟

شبث بن ربعى از چهره‏هاى متلون تاريخ بود.هم در قتل حسين بن على‏«ع‏»شركت‏داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد،به شكرانه و خوشحالى از كشته‏شدن حسين‏«ع‏»،سپس همراه مختار،به خونخواهى حسين بن على‏«ع‏»پرداخت و رئيس‏پليس مختار شد،سپس در كشتن مختار هم حضور داشت.پيشتر با سجاح(مدعى‏دروغين نبوت) همكارى داشت،مسلمان شد،بر ضد عثمان شوريد،توبه كرد و از خوارج‏شد.به جاى بيعت با على‏«ع‏»با يك سوسمار بيعت كرد و مى‏گفت با هم برابرند! (9) اين مردبد دل و خبيث،سرانجامدر سن هشتاد سالگى در كوفه درگذشت.

شب شعر عاشورا

نام مجموعه‏اى چند جلدى،حاوى اشعارى است كه در يادواره‏«شب شعر عاشورا»

در چندين سال متوالى در«حسينيه 15 خرداد»شيراز ارائه شده است.محور شعرهاسيد الشهدا و نهضت‏حسينى و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سروده‏هاى‏شاعرانمعاصر كه در آن جلسات شعر خوانده يا براى آن شعر فرستاده‏اند گرد آمده است.

شب شعر عاشورا از مهرماه سال 1365(محرم 1407)آغاز شده است و همه ساله‏در ماه محرمبرگزار مى‏گردد.نهمين شب شعر عاشورا،در تيرماه 1374(صفر 1416)

برگزار شد و سروده‏هاى شاعران بر محور حضرت قاسم و عمرو بن جناده(دو شهيد13 سالهكربلا)ارائه گرديد.

شب عاشورا

امشب شهادتنامه عشاق امضا مى‏شودفردا ز خون عاشقان اين دشت،دريا مى‏شود (10)

شب دهم محرم سال 61 هجرى،امام حسين‏«ع‏»و يارانش با نيايش و نماز،به‏آماده‏سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند،چرا كه‏فرداى آن روز،حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى‏خورد.شب‏عاشورا را امام حسين‏«ع‏»از سپاهكوفه مهلت‏خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد.

همان شب،براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را درسخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.در همين شب بود كه ياران شهادت طلب،ازخوشحالى سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى‏شد با هم مزاح مى‏كردند،مثل حبيب وبرير،و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش،همچون كندوى زنبوران به گوش‏مى‏رسيد. (11) شب عاشورا لحظه‏اى چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خواب‏ديد كه به او خبر شهادتش را مى‏داد.اين خواب،اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.درچنين شبى،امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر«يا دهراف لك من خليل...»را مى‏خواند،امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش‏اشگبار شد و زينب گريست و امام حسين‏«ع‏»خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش‏كرد.آن شب،شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت،عزت ابدى و نامجاودان رابراى خود رقم زدند.

شبه پيغمبر

لقب على اكبر«ع‏»فرزند شهيد امام حسين عليه السلام است كه در ركاب پدر،روزعاشورا به خون غلطيد.وى از نظر چهره،شبيه پيامبر خدا بود.سيد الشهدا«ع‏»نيز هنگام‏عزيمت جوانش به ميدان،فرمود:«اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه‏الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنا اذا اشتقنا الى وجه رسولك نظرنا الى وجهه...» (12) خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده،جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه درخلقت و اخلاق و گفتار، شبيه‏ترين مردم به رسول تو بود و هر گاه مشتاق سيماى پيامبرت‏بوديم به چهره او نگاهمى‏كرديم.على اكبر،آيينه احمد نما بود،احمد ثانى،دوباره پيامبر!

يا رب اين صوت محمد يا صداى اكبر استروى ماه احمد است اين يا لقاى اكبر است (13)

شبيب بن عبد الله،مولى حرث

از شهداى كربلاست.وى از شجاعان كوفه بود كه در كربلا همراه سيف و مالك(پسران سريع) به حسين‏«ع‏»پيوست و جزء شهداى حمله اول در روز عاشورا بود كه پيش‏از ظهر شهيد شد.شبيب از صحابه پيامبر خدا بود و همراه على‏«ع‏»نيز در جنگهاى‏سه‏گانه‏اش شركت داشت. (14)

شبيه خوانى تعزيه

شبيه گردان معين البكاء

شجاعت

دلاورى و بى‏باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى‏از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على‏«ع‏»و ياران شهيدش و اسيران آزادى‏بخش جلوه‏گر بود.ريشه روح حماسى در ميدانهاى نبرد،خصلتهاى فرد و زمينه‏هاى‏تربيتى اوست.وراثت‏خانوادگى نيز در شجاع بودن افراد مؤثر است.

قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن،صحنه‏هاى بروز شجاعت بود.قاطعيتى كه‏امام حسين‏«ع‏»در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت،تصميم به حركت به‏سوى كوفه و مبارزه با يزيديان،متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه،اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين،نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرت‏را در كربلا محاصره كردند،قيام افتخار آفرين مسلم بن عقيل در كوفه،رسوا ساختن امويان‏توسط قيس بن مسهر در حضور والى كوفه و عامه مردم،رزم‏آوريهاى سلحشورانه وبى‏نظير امام حسين‏«ع‏»و سربازان و خاندانش،جنگ نمايان عباس و على اكبر و قاسم ويكايك اولاد على وفرزندان عقيل،خطبه‏هاى زينب و سجاد«ع‏»در كوفه و شام و...

صدها صحنه حماسى،همه جلوه‏هايى از شجاعت است كه از الفباى‏«فرهنگ‏عاشورا»است. خاندان پيامبر در شجاعت و قوت قلب و دليرى نمونه بودند و آنچه دردلشان نبود،هراس از دشمن بود.ميدانهاى جنگ در زمان رسول خدا و پس از او درجنگهاى جمل،صفين و نهروان،نشان دهنده شجاعت آل على است.

امام سجاد«ع‏»در خطبه خويش در كاخ يزيد،شجاعت را از جمله خصلتهاى‏برجسته‏اى بر شمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است:«اعطينا العلم و الحلم والسماحة و الفصاحة و الشجاعة...». (15) اين شجاعت،هم در گفتار و زبان آورى بود،هم درمواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمل مصائب وشدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن.شجاعت‏حسين و يارانش را دوست ودشمن ستوده‏اند.دستور عمر سعد براى حمله عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبهه‏امام،نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود.حميد بن مسلم كه راوى صحنه‏هاى‏كربلاست مى‏گويد:به خدا سوگند هيچ محاصره شده‏اى در انبوه مردم را كه فرزندان وخاندان و يارانش كشته شده باشد،همچون حسين بن على نديده‏ام كه قويدل و استوار وشجاع باشد.مردان دشمن او را محاصره مى‏كردند،او با شمشير بر آنان حمله مى‏آورد وهمه از چپ و راست مى‏گريختند.شمر چون چنين ديد،به نيروهاى سواره دستور داد تابه پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند:«فو الله ما رايت‏مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا و لا امضى جنانا منه عليه‏السلام...» (16) گر چه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشته‏هاى دشمن كه در حملات‏ياران جبهه حسين كشته شدند،مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همه آنها رانمى‏توان پذيرفت،ولى آنچه بى‏شك ثابت است و غير قابل انكار،شجاعت‏شگفت آن‏فدائيان راه خداست.پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلاآموخته‏اند واز دشمن،هر چه قوى و مجهز و مسلح باشد،بيمى به دل راه نمى‏دهند.

شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهه‏هاى ايران،الهام گرفتهازعاشوراست.

حسين اى درس آموز شجاعت بسيجى از تو آموزد شهامت به روى سينه و پشت بسيجىنوشته:يا زيارت،يا شهادت (17)

شراف

به معناى بلندى است.نام منزلى از منزلگاههاى ميان مكه تا كوفه كه امام حسين‏«ع‏»

آنجا هم فرود آمد.منطقه‏اى پر آب و درخت كه تا واقصه(يكى ديگر از منزلگاهها)5/7كيلومتر فاصله دارد.حر در اينجا راه را بر حسين‏«ع‏»بست.امام و همراهان شب را آنجاماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مى‏توانند آب بسيارى ذخيره‏بردارند.همه مشكها و ظرفها را پر از آب كردند.پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حربرخورد كردند كه همه تشنه بودند.حضرت فرمود تا سپاه حر،حتى اسبهاى آنان را باآبهاى ذخيره سيراب كنند. (18) شراف،نام مردى بوده كه در اين محل چشمه و چاههاى‏پرآبى احداث كرده بود. (19)

شريح قاضى

قاضى معروف كوفه كه وابسته به امويان بود.شريح بن حارث،در اصل يمنى بود و درزمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد و مدت 60 سال اين شغل را داشت،جز در ايام‏عبد الله زبير كه سه سال اين كار را ترك كرد و در ايام حجاج،دست از اين كار كشيد وخانه نشين شد تا زمانمرگش در سال 97 يا 98 هجرى،كه عمرش بيش از صد سال بود.

در زمان على‏«ع‏»هم مدتى بر منصب قضاوت بود.وقتى امام،وى را به اين منصب‏گماشت،بر او شرط كرد كه هيچ حكمى را اجرا نكند مگر آنكه آن را بر آن حضرت عرضه‏كند. (20) على‏«ع‏»يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه بيرونش كرد.وى طبع شعر هم داشت وشوخ طبع بود. (21) وقتى ابن زياد در كوفه،هانى بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتارى كرد،هواداران هانى در بيرون،به فكر اين كه او را كشتند،سر و صدا راه انداختند.شريح قاضى‏به امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد كه هانى زنده است،تا جمعيت هوادار اومتفرق شوند. (22) معروف است كه وى به دستور عبيد الله زياد،فتوا داد كه چون حسين بن‏على‏«ع‏»بر خليفه وقت‏خروج كرده است،دفع او بر مسلمانان واجب است.چهره شريح‏قاضى،به عنوان عالم وابسته به دربار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مى‏شود وهميشه براى كوبيدن حق،از چهره افراد مذهبى و موجه كه مردم حرفشان را مى‏پذيرنداستفاده مى‏كنند.شريح نيز در منصب قضاوت بود وچنين سوء استفاده‏اى از موقعيت او به‏نفع حكومت جور انجام گرفت.

شريعه

در لغت،به معناى راهى است كه به آب رود،يا دريا منتهى مى‏شود،آبشخور،جاى‏برداشتن آباز رودخانه،نهر كوچكتر كه آب رود،از آن طريق بر دشت،مسلط مى‏شود.

لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از:مشرع،مشرعه،شرعه،مشرب،منهل،ورد،مورد،آبخور، آبشخور،شريعه فرات (23) .در روز عاشورا،عباس بن على‏«ع‏»براى آب آوردن‏از فرات به شريعه رفت.در حاشيه رودخانه فرات،منطقه نخلستانى بود.در همان شريعه‏بود كه در پشت نخل كمين كرده دست راست او را از كار انداختند و در همان مسير به‏شهادت رسيد و همانجا نيزدفن شد.

شش ماهه على اصغر

شط فرات

شعار امام حسين‏«ع‏»

مسلمانان،در جنگهاى صدر اسلام،شعارهاى بخصوصى داشتند.پيامبر و ائمه‏«ع‏»نيزشعارخاص داشتند.گاهى اين شعار در نگين انگشتر حك مى‏شد.امام صادق‏«ع‏»فرمود.

شعار ما«يا محمد يا محمد»است،شعار حسين،«يا محمد»بود. (24)

شعار توابين يالثارات الحسين

شعارهاى عاشورا

برخى از كلمات سيد الشهدا«ع‏»چه در فاصله مدينه تا كربلا و چه در روز عاشورا،داراى پيامهاى مؤثر و ديدگاههاى الهام‏بخش براى جهاد و كرامت است.اين سخنان يا درضمن خطبه‏ها آمده است،يا رجزها و اشعار آن حضرت،و حالت‏شعارى به خود گرفته‏است.مى‏توان هدف حسينى و انديشه‏ها و روحيه‏هاى عاشورايى را از آنها دريافت و آن‏فرازهاى فروزان راشعارهاى نهضت عاشورا دانست.برخى از اين شعارها چنين است:

1-«على الاسلام السلام،اذ بليت الامة براع مثل يزيد» (25) (اين را در پاسخ مروان درمدينهفرمود،كه از آن حضرت مى‏خواست تا با يزيد بيعت كند).

2-«و الله لو لم يكن ملجا و لا ماوى لما بايعت‏يزيد بن معاوية‏» (26) (در پاسخ برادرش‏محمدحنفيه فرمود).

3-«انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» (27) (خطاب به يارانش در كربلا).

4-«الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذامحصوابالبلاء قل الديانون‏» (28) (در مسير رفتن به كربلا در منزلگاه ذى حسم).

5-«الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه؟فليرغب المؤمن في لقاء ربه‏محقا...» (29) (در كربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود).

6-«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة‏» (30) (از سخنرانى امام‏حسين‏«ع‏»درمكه پيش از خروج به سوى كوفه،در ميان جمعى از خانواده،ياران‏و شيعيان خويش).

7-«من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله،ناكثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل‏فى عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا على الله ان يدخله‏مدخله‏» (31) (در منزلگاه بيضه،در مسير كوفه،خطاب به سپاه حر).

8-«ما الامام،الا العامل بالكتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات‏الله‏» (32) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه‏هاى كوفيان نوشت وتوسط مسلم بنعقيل به كوفه فرستاد).

9-«سامضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما» (33) (شعر ازديگرى است،اما امام حسين‏«ع‏»آن را در پاسخ به تهديدهاى حر،در مسير كوفه خواند).

10-«رضى الله رضانا اهل البيت،نصبر على بلائه و يوفينا اجر الصابرين‏» (34) (در خطبه‏اى‏كههنگام خروج از مكه ايراد نمود،خطاب به اصحاب و ياران فرمود).

(در آستانه‏خروج (35) از مكه به سوى كوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود).

12-«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى‏» (36) (در وصيت نامه سيد الشهدا«ع‏»به‏برادرشمحمد حنفيه آمده است كه قبل از خروج به سوى مدينه نوشت).

13-«لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد[لا افر فرار العبيد]» (37) (درسخنرانىصبح عاشورا،خطاب به نيروهاى دشمن فرمود،كه خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند).

14-«هيهات منا الذلة،يابى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون...» (38) (در خطاب به سپاه‏دشمنفرمود،پس از آنكه خود را سر دوراهى ذلت و شهادت محير ديد).

15-«فهل هو الا الموت؟فمرحبا به‏» (39) (در پاسخ عمر سعد،كه نامه‏اى به آن حضرت‏فرستاد وخواستار تسليم شدن بود).

16-«صبرا بنى الكرام،فما الموت الا قنطرة تعبربكم عن البؤس و الضراء الى الجنان‏الواسعة و النعيم الدائمة‏» (40) (خطاب به ياران فداكار خويش در صبح عاشورا،پس ازآنكه تعدادى ازاصحابش شهيد شدند).

(كه روز عاشورا هنگام‏پيكار با (41) سپاه دشمن به عنوان رجز حماسى مى‏خواند و شهادت را بر ننگ تسليم،ترجيح مى‏داد).

18-«موت فى عز خير من حياة في ذل‏» (42) (كه مرگ سرخ،به از زندگى ننگين است).

19-«ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فى دنياكم‏» (43) (در آخرين‏لحظات پيش از شهادت،وقتى شنيد سپاه كوفه به طرف خيمه‏هاى حرم اوحمله‏كرده‏اند،خطاب به پيروان ابو سفيان چنان فرمود).

20-«هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (44) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟» (45) (وقتى سيد الشهدا«ع‏»اين نصرت خواهى و استغاثه را بر زبان آورد كه همه ياران وبستگانششهيد شده بودند).

از مجموعه اين جملات نورانى و حماسى كه شعارهاى حسين‏«ع‏»در نهضتش‏به شمار مى‏آيد، تاكيد آن امام،بر مفاهيم و ارزشهاى زير به دست مى‏آيد:نابودى اسلام درشرايط سلطه يزيدى، حرمت بيعت با كسى چون يزيد،شرافت مرگ سرخ بر زندگى‏ذلت بار،اندك بودن انسانهاى راستين در صحنه امتحان،لزوم شهادت طلبى در عصرحاكميت باطل،زينت بودن شهادت براى انسان،تكليف مبارزه با سلطه جور و طغيان،اوصاف پيشواى حق،تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند،همراهى شهادت طلبان درمبارزات حقجويانه،حرمت ذلت پذيرى براى آزادگان و فرزانگان مؤمن،پل بودن مرگ‏براى عبور به بهشت برين،آزادگى و جوانمردى،يارىخواهى از همه و هميشه در راه‏احقاق حق و...

بقا و جاودانگى عاشورا،در سايه همين تعليمات و آرمانهاست كه در كلام آن حضرت‏جلوه‏گراست و نهضتهاى ضد ستم و ضد استبداد،همواره از اين پيامها و درونمايه‏ها الهام‏گرفته‏اند.

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين بذر همت در جهان افشاند،افكار حسين «گر ندارى دين به عالم،لااقل آزاده باش‏» اين كلام نغز مى‏باشد ز گفتار حسين «مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است‏»نغمه‏اى مى‏باشد از لعل دربار حسين (46)

شعار هواداران مسلم يا منصور،امت

شعر امام حسين‏«ع‏»

ائمه شيعه،گاهى به اقتضاى زمان و مكان و موقعيت،شعر هم مى‏سرودند.گاهى هم به‏شعر شاعران پيشين،استناد و استشهاد مى‏كردند.از حسين بن على‏«ع‏»نيز شعرهاى‏فراوانى نقل شده است،چه آنچه در حوادث كربلا بصورت موعظه،رجز و جز آن بيان‏كرده،و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاى مختلف سروده است.كتابى هم به نام‏«ديوان‏الحسين بن على‏»كه حاوىاشعار آن حضرت است،چاپ شده است (47) و بيشتر اشعار آن،مواعظ و حكمت است.

در نهضت عاشورا،امام حسين‏«ع‏»هم شعرهايى از خود دارد،هم شعرهايى از شعراى‏عرب كه به آنها تمثل كرده است،مانند شعرى با اين مطلع:«فان نهزم فهزامون قدما...»ياشعر ديگرى با اين آغاز:«مهلا بنى عمنا ظلامتنا...»اما برخى از آنچه از شعرهاى خود آن‏حضرت است،چنين است:وقتى در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد كرد و اوضاع‏داخلى كوفه و سست رايى بيعتكنندگان را شنيد،چنين سرود:

لئن كانت الدنيا تعد نفيسة فدار ثواب الله اعلى و انبل و ان كانت الابدان للموت انشاب فقتل امرء بالسيف في الله افضل و ان كانت الارزاق شيئا مقدرا فقلة سعى المرء فى الرزق اجمل و ان كانت الاموال للترك جمعهافما بال متروك به المرء يبخل

شب عاشورا پس از سخنرانى براى ياران و اعلام وفادارى از سوى آنان،به خيمه خودبازگشت ودر حالى كه به اصلاح و آماده سازى شمشير خود مشغول بود،چنين مى‏سرود:

يا دهر اف لك من خليل كم لك بالاشراق و الاصيل من صاحب و طالب قتيل و الدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الى الجليلو كل حى سالك السبيل (48)

روز عاشورا،رجزى را كه در يكى از حمله‏هايش مى‏خواند،اين بود:

الموت اولى من ركوب العارو العار اولى من دخول النار

و در حمله به جناح چپ لشكر عمر سعد،چنين رجز مى‏خواند:

انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابىامضى على دين النبى

و نيز در طول رزم آورى‏ها و حماسه آفرينى‏هاى خود،چنين رجزى بر لب داشت:

انا ابن علي الخير،من آل هاشم كفانى بهذا مفخرا حين افخر و جدى رسول الله اكرم من مشى و نحن سراج الله فى الناس يزهر و فاطمة امى سلالة احمد و عمى يدعى ذو الجناحين جعفر و فينا كتاب الله انزل صادقاو فينا الهدى و الوحى و الخير يذكر

و شعر بلند ديگرى دارد،با اين مطلع:

غدر القوم و قدما رغبواعن ثواب الله رب الثقلين

كه هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب،ابيات آن را مى‏خواند. (49) برخى اشعار هم به امام حسين‏«ع‏»نسبت داده شده،در حالى كه قرنها پس از آن‏حضرت،از زبان آن امام شهيد سرودهشده،و رواج يافته است،از قبيل:

ان كان دين محمد لم يستقمالا بقتلى يا سيوف خذينى (50)

پى‏نوشتها

1-دائرة المعارف الاسلامية،ج 13،ص 81.

2-سفينة البحار،ج 1،ص 680.

3-درباره شام و قبور متبركه و مدفونين در آنجا،از جمله ر.ك:«شام سرزمينخاطره‏ها»مهدى پيشوايى.

4-عنوان الكلام،فشاركى،ص 118.

5-لغت‏نامه،دهخدا.

6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 289.

7-معارف و معاريف،ج 3،ص 1298.

8-انساب الاشراف،ج 3،ص 188،بحار الانوار،ج 45،ص 7(در بحار،اسم او قيس بن اشعث آمدهاست).

9-تنقيح المقال،مامقانى،ج 2،ص 80.

10-حسان.

11-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 175.

12-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 30.

13-حسان.

14-عنصر شجاعت،ج 2،ص 138.

15-بحار الانوار،ج 45،ص 138 و 174.

16-ارشاد،شيخ مفيد،ج 2،ص 111(چاپ كنگره شيخ مفيد).

17-از مؤلف.

18-الحسين فى طريقه الى الشهادة،على بن حسين هاشمى،ص 94.

19-مقتل الحسين،مقرم،ص 213.

20-وسائل الشيعه،ج 18،ص 6.

21-بحار الانوار،ج 42،ص 175.حالات مفصل او را در همين ماخذ مطالعه كنيد.

22-مروج الذهب،ج 3،ص 57.

23-لغت‏نامه،دهخدا.

24-معالى السبطين،ج 2،ص 32.

25-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284.

26-بحار الانوار،ج 44،ص 329،اعيان الشيعه،ج 1،ص 588.

27-بحار الانوار،ج 44،ص 381.

28-تحف العقول(چاپ جامعه مدرسين)،ص 245،بحار الانوار،ج 75،ص 117.

29-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.

30-لهوف،ص 53،بحار الانوار،ج 44،ص 366.

31-وقعة الطف،ص 172،موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 361.

32-بحار الانوار،ج 44،ص 334.

33-همان،ص 378.

34-همان،ص 366،اعيان الشيعه،ج 1،ص 539.

35-همان.

36-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 89.

37-مقتل الحسين،مقرم،ص 280.

38-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7.

39-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 382.

40-نفس المهموم،ص 135،معانى الاخبار،ص 288.

41-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 1،ص 68.

42-بحار الانوار،ج 44،ص 192.

43-همان،ج 45،ص 51.

44-ذريعة النجاة،ص 129.

45-بحار الانوار،ج 45،ص 46.

46-حسين پيشواى انسانها،ص 70(شعر از فضل الله صلواتى).

47-گرد آورنده:محمد عبد الرحيم،ناشر:دار المختارات العربية،چاپ اول 1412 ق،222 صفحه،در اين كتاب،كه‏فصولى در زندگى امام هم دارد،به شرح لغات اشعار هم پرداخته وترتيب الفبايى قافيه رعايت‏شده است.

48-در بعضى نقلها«سالك سبيلى‏»است.

49-بحار الانوار،ج 45،ص 47.البته در متن اشعار،در منابع مختلف تفاوتهاى جزئى وجود دارد.

50-از شيخ محسن ابى الحب خثعمى(1305-1235 ق)است از شاعران خاندان آل ابى الحب در كربلا كه ديوان‏مخطوطى دارد به نام‏«الحائريات‏»و بيت بالا،در يكى از قصايد مشهوراوست(تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 156).