بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

ز

زائدة بن مهاجر

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده كه او همان‏«يزيدبن زياد بن مهاجر»باشد (1) .

زاده ليلى

زاهر،مولى عمرو بن حمق

از شهداى عاشوراست.وى را از شخصيتهاى كوفه و مردى سالخورده از قبيله كنده‏دانسته‏اند. غلام عمرو بن حمق خزاعى(از ياران ويژه امير المؤمنين)بود و در حركتهاى‏انقلابى عمرو بن حمق(كه به دست معاويه شهيد شد)همدوش و همراه او و تحت تعقيب‏معاويه بود.در سال 60 هجرى به مكه آمد و به حسين‏«ع‏»پيوست و در حمله نخست روزعاشورا به شهادت رسيد. (2) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.

زباله نام يكى از منزلگاههاى مسير مكه به كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در آنجا فرود آمد.

زباله

به معناى محلى است كه آب را در خود نگه مى‏دارد،محل پر آب.روستايى آباد ومسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى‏زيستند.در همين منزلگاه بود كه امام،خبرشهادت‏«عبد الله بن يقطر»را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا«ع‏»به سوى كوفيان و حضرت‏مسلم بود كه همزمان با شهادت مسلم و هانى،شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدى‏مربوط به بنى اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (3) در همانجا نيز،خبرشهادت قيس بن مسهر(پيك اعزامى خود به كوفه)را شنيد.آنگاه اوضاع كوفه را براى‏همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت،سپس بيعت‏خويش رااز همراهان برداشت و فرمود:هركس مى‏خواهد،برگردد،پيروانمان ما را خوار ساختند.

به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردابهيارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند.

زبان حال

جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى،از زبان امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا يابازماندگانشان گفته مى‏شود،بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد،در مقابل‏«زبان قال‏».اين جملات، صرفا نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه‏برداشت مى‏شود،زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهى به بهانه‏«زبان حال‏»،حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين‏«ع‏»نسبت مى‏دهند كه وهن مقام امام‏و نشان دهنده ذلت و خوارى و زبونىاست،مثل اين كه از قول امام حسين‏«ع‏»مى‏گويند:

«شدم راضى كه زينب خوار گردد...»يا اينكه امام،التماس كند جرعه‏اى آب به او بدهند.

اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى‏شود كه بايد توجه نمودمطالب‏انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق،نسبت داده نشود.

زرود

نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه كه سيد الشهدا«ع‏»در آنجا فرود آمد.زرود،منطقه‏اى‏ريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه كوفه به مكه بود.به خاطر شنزار بودن،آبهاى باران رادر خود فرو مى‏برد و به همين جهت،نام زرود بر آن گفته شده است( بلعنده).اين محل‏براى نزول كاروانهاى حج كه از بغداد مى‏آمده‏اند.محل مشهور و مناسبى بوده و به بنى اسدو بنى نهشلاختصاص داشته است.

در همين منزل بود كه امام حسين‏«ع‏»به زهير بن قين بجلى برخورد و او را به همراهى‏و يارى خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد وشهيد شد. (4) و در همين جا،خبر شهادت مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را در كوفه از دو نفراز طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى‏آمدند.حضرت بر آن دو شهيدرحمت فرستاد و گريست،بنى هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح،آب زيادى برداشته،ازآنجا به سوى ثعلبيه حركت كردند.

زره

پوششهايى كه از ميخچه يا دانه‏هاى كوچك زنجير گره‏دار ساخته شده و در رزم بر تن‏مى‏كنند. (5) در تعزيه و شبيه خوانى هم مورد استفاده قرار مى‏گيرد،همراه با شمشير،سپروكلاه خود،كه نمايشگر صحنه‏هاى عاشورا باشد.

زنان در نهضت عاشورا

پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفرو چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى‏از اولاد على‏«ع‏»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.زينب،ام كلثوم،فاطمه،صفيه،رقيهو ام هانى،از اولاد«ع‏»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع‏»

بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص‏امام حسين‏«ع‏»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند. (6) 5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند،عبارت بودند از:كنيز مسلم‏بن عوسجه،ام وهب زن عبد الله كلبى،مادر عبد الله كلبى،مادر عمر بن جناده،زينب‏كبرى‏«ع‏».زنى كه در عاشورا شهيد شد،مادر وهب بود،بانوى نميريه قاسطيه،زن عبد الله‏بن عمير كلبى كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام‏شمر كه بر سرش فرود آورد،كشته شد.

در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس،به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند:

يكى مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند،با عمود خيمه به طرف دشمن روى‏كرد و امام او را برگرداند.ديگرى مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش،سر او راگرفت و مردى را به وسيله آن كشت،سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان‏رفت،كه امامحسين‏«ع‏»او را به خيمه‏ها برگرداند. (7) دلهم،دختر عمر(همسر زهير بن قين)

نيز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست.زهير بيشتر تحت تاثيرسخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست.رباب،دختر امرء القيس كلبى،همسر امام‏حسين‏«ع‏»نيز در كربلا حضور داشت،مادر سكينه و عبد الله.زنى از قبيله بكر بن وائل نيزحضور داشت،كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود،ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه‏به خيمه‏هاى اهل بيت،شمشيرى برداشت و رو به خيمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را بهيارى‏طلبيد.

زينب كبرى و ام كلثوم،دختران امير المؤمنين‏«ع‏»،همچنين فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»

نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و...سخنرانيهاى افشاگر داشتند.(توضيح بيشتر پيرامون‏اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد).مجموعه اين بانوان،همراه كودكان خردسال،كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى‏دادند كه پس از شهادت امام‏و حمله سپاه كوفه به خيمه‏ها،ابتدا در صحرا متفرق شدند،سپس بصورت گروهى و اسيربه كوفه و ازآنجا به شام فرستاده شدند.

اما در باره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور«پيام رسانى‏»بايد اشاره‏كرد(آنگونه كه در بحث‏«اسارت‏»گذشت).البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه‏فهرستوار به آنها اشاره مى‏شود كه هر كدام مى‏تواند به عنوان‏«درس‏»مورد توجه باشد:

-مشاركت زنان در جهاد.شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه‏امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى اين حضور است.چه همكارى‏طوعه در كوفه با نهضت مسلم،چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا،چه حتى‏اعتراض و انتقادبرخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.

آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت‏بود.اوج اينصبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى‏«ع‏»جلوه‏گر بود.

-پيام رسانى.افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس‏از بازگشت به مدينه.پاسدارى از خون شهدا بود.سخنان بانوان،هم به صورت خطبه‏جلوه داشت،هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.

-روحيه بخشى.در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه،به رزمندگان‏روحيهمى‏بخشيد.در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.

-پرستارى.رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه‏ها،از جمله در عاشوراست.نقش پرستارى و مراقبت‏حضرت زينب از امام سجاد«ع‏»يكى ازاين نمونه‏هاست (8) .

-مديريت.بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى،استعدادهاى افراد را شكوفا مى‏سازد.

نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا،درس‏«مديريت درشرايط بحران‏»را مى‏آموزد.وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت،هدايت‏كرد و با هر اقدامخنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن،مقابله نمود و نقشه‏هاى‏دشمن را خنثى ساخت.

-حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در كربلا،حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به‏هتك حرمت‏خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است.زنان‏اهل بيت،با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه‏هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب‏در معرض ديد تماشاچيان بودند،اما اعتراض كنان،بر حفظ عفاف تاكيد مى‏ورزيدند.ام‏كلثوم در كوفه فريادكشيد كه آيا شرم نمى‏كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده‏ايد؟

وقتى هم در كوفه در خانه‏اى بازداشت بودند،زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه‏شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر،اعتراض‏كرد:«امن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سباياقد تكت‏ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الى بلد و يستشرفهن اهل‏المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (9) و نمونه‏هاى‏ديگرى ازسخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.

-تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت،به‏اسيرانواقعى درس حريت و آزادگى دادند.

-عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا.گريه‏ها،شيونها،عزادارى بر شهدا وتحريك عواطف مردم،به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت واز اين رهگذر،ماندگارتر شد.

زنجير زنى

از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزى‏وصل مى‏شود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى، همراه با نوحه خوانى،بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مى‏شود.غالبا اينمراسم با سنج همراه است.

اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى‏بستند،در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و شت‏خويش جارى كردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم،حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (10) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمهزنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.

زندگى

مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا،بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است.امام‏عاشورا، زندگى را تنها در صورت‏«حيات طيبه‏»بودن قبول دارد،آن هم وقتى است كه‏همراه با شرافت و آزادگى باشد.در غير اين صورت بى‏ارزش است.مرگ با عزت در اين‏فرهنگ،«زندگى‏»است و زندگى ذليلانه،«مرگ‏»است.اين ديدگاه،ميراث على‏«ع‏»بود كه‏مى‏فرمود:«الموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين‏». (11) سيد الشهدا«ع‏»نيزدر دوران سلطه ستم،مرگ شرافتمندانه را سعادت مى‏ديد و زندگى زير دست‏ستمگران رامايه خوارى و ننگ:«لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (12) در سخنى‏ديگر،آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت‏مى‏شمرد(فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق‏گرفت،افراد زيادى او را از عواقب اين كار وبيوفايى كوفيان بر حذر داشتند.حضرت اين‏اشعار را مى‏خواند:

سامضى فما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و واسى الرجال الصالحين بنفسهو فارق مثبورا و خالف محرما (13)

كه نشان مى‏داد آن حضرت،مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان ودورى از حرامرا ننگ نمى‏شمارد و از چنين مرگى-كه عين حيات است-استقبال مى‏كند.

تربيت‏يافتگان اين فرهنگ،زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى‏دانستند.چه قاسم‏«ع‏»كه‏مرگ را شيرين‏تر از عسل مى‏دانست،چه على اكبر«ع‏»كه چون كلمه استرجاع را از زبان‏پدر شنيد وپرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟پدر فرمود:چرا.گفت:پس چه باك از مرگ؟

«فاذا لا نبالى بالموت‏».شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود:برويد،بيعت از شما برداشتم،سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندان‏مسلم بن عقيل مى‏گفتند:در ركابت مى‏جنگيم تا به شهادت برسيم،زشت باد زندگى پس‏از تو. (14) زهر بن قين،روز عاشورا در ميدان با«شمر»،حرفهاى تندى رد و بدل مى‏كند،آنگاه‏خطاب به شمر مى‏گويد:«ا فبالموت تخوفنى؟و الله للموت معه(الحسين)احب الى من‏الخلد معكم‏». (15) آيا مرا از مرگ مى‏ترسانى؟به خدا قسم مرگ با حسين‏«ع‏»برايم محبوبتر اززندگى هميشگى با شماست.و اگر زندگى جز اين باشد،بظاهر زندگى است و گرنه‏واقعيت آن مرگ است.زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش‏انسان در مسير يك فكر و ايمان پيشرود.به قول معروف:

قف دون رايك فى الحياة مجاهداان الحياة عقيدة و جهاد

«زندگى پيكار باشد در ره انديشه‏ها».شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن‏«احياء عند ربهم‏»اند،اگر چه تن مادى‏شان زير خاك مى‏رود ولى نام و مرام و مكتب وهدفشان باقىاست و اين همان‏«زندگى‏»است.

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست نه بقا كرد ستمگر،نه به جا ماند ستم ظالم از دست‏شد و پايه مظلوم بجاست زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست بلكه زنده است‏شهيدى كه حياتش ز قفاست تو در اول،سر و جان باختى اندر ره عشقتا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست (16)

زهير بن بشر خثعمى

از شهداى حمله نخست در روز عاشورا بود. (17) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده‏است.

زهير بن سائب

از شهداى كربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار هم‏نقل شدهاست. (18)

زهير بن سليم ازدى

از شهداى كربلاست كه به نقل‏«مناقب‏»ابن شهر آشوب،روز عاشورا در حمله اول به‏شهادت رسيد.وى و خاندانش از ياران على‏«ع‏»بودند و در ميدانهاى حماسه،رشادتهانشان دادند.گويند: او شب عاشورا به كربلا آمد و چون تصميم قطعى سپاه كوفه را برجنگ با سيد الشهدا ديد،ازعمر سعد جدا شد و به كاروان حسينى پيوست و در ركاب امام‏شهيد شد. (19)

زهير بن سليمان

از شهداى كربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفته‏اند.نام او در زيارت رجبيه‏نيزآمده است (20) .

زهير بن قين بجلى

از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا،افتخار يافت در ركاب حسين بن‏على‏«ع‏»به شهادت برسد.وى در ميدانهاى جنگ،دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود.ابتدانيز هوادار جناح عثمان بود،اما توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلاشود.وى در سال 60 هجرى(كه سيد الشهدا هم از مكه به قصد كوفه حركت كرده بود)ازسفر حج برمى‏گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود.اما در يكى‏از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد.امام كسى را نزد او فرستاد.

فرستاده حسين‏«ع‏»به خيمه او رفت و پيام امام را رساند.ابتدا بى ميلى نشان مى‏داد. اماهمسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست.زهير نزد امام رفت. كلمات‏امام آتشى در دل او افروخت كه از«عثمانى‏»بودن به‏«حسينى‏»بودن تبديل شد. همسرش‏نيز همراه او آمد و به كاروان حسين‏«ع‏»پيوستند. (21) سپاه حر وقتى راه را بر امامحسين‏«ع‏»

بستند،زهير با اجازه سيد الشهدا با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت. (22) شب عاشورا نيز،از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور،مراتب‏اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام كرد و گفت:اگر هزار بار هم كشته‏شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت. (23) روز عاشورا،سيد الشهدا فرماندهى جناح راست‏ياران خويش را در ميدان به زهيرسپرد.زهير،پس از امام حسين‏«ع‏»اولين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل‏دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت.شمر به طرف او تيرى افكند.گفتگوهايى بين اوو شمر انجام گرفت. (24) ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عبد الله جلوى امام ايستادند و سپرتيرها شدند تا امام نماز بخواند.پس از اتمام نماز،به ميدان رفت وشجاعانه نبرد كرد وچنين رجز مى‏خواند:

انا زهير و انا ابن القين اذودكم بالسيف عن حسين ان حسينا احد السبطين من عترة البر التقى الزين ذاك رسول الله غير المين اضربكم و لا ارى من شينيا ليت نفسى قسمت قسمين (25)

مطابق گفته‏اش،با شمشير از حسين‏«ع‏»دفاع كرد و جنگيد و كشته شد.امام به بالين اوآمد واو را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.

زيارت

ديدار،بر سر تربت‏يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن،ديدار از حرم‏هاى مطهرو بقاع متبرك.زيارت پيامبر و ائمه‏«ع‏»هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است،هم پس از رحلت‏يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاكيد زيارت،نسبت به‏حضرت رسول‏«ص‏»، حضرت زهرا«س‏»،امامان معصوم،شهداى آل محمد،علما وصلحاست.امام صادق‏«ع‏»فرمود: «من زارنا فى مماتنا فكانما زارنا فى حياتنا» (26) هر كس مارا پس از مرگمان زيارت كند،گويا درحال حيات،زيارتمان كرده است.

زيارت ائمه،نشانه احترام به مقامشان،پيروى از راهشان،تبعيت از مواضعشان،استمرار خطشان،تجديد عهد با امامتشان،وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام وياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا«ع‏»فرمود:«ان لكل امام عهدا فى‏عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (27) براى هرامامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه‏هاى‏وفاى كامل به اين پيمان،زيارتقبور امامان است.

اينگونه زيارتها،علاوه بر آنكه براى خود زائر،اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل‏حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است،در زمينه احياء امر امامان و ترويج‏مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه‏ها در جوامع بشرى و توجه دادن به خط صحيح رهبرى وولايت در جامعه مؤثر است،بويژه وقتى حكام مستبد و منحرف،با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مى‏كوشيدند،«زيارت‏»به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى‏شدو نوعى مبارزه بادستگاههاى ستمگر.

در احاديث متعدد،تاكيد شده كه زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر،پاداش بيشترى دارد،و اگر راه زائر دور باشد،و زيارت،پياده و همراه با مشقتها باشد،اجرو قرب بيشترى خواهد داشت. (28) فضايل زيارت،در باره ديدار و زيارت خانه خدا،مرقدمطهر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق،پيرامون‏مرقد پاكشان،كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى‏آورد و به‏زائران هم،«دعوت به خير»، «دفاع از حق‏»و«شهادت در راه خدا»را الهام مى‏دهد وزيارت،«وسيله‏»قرب به پروردگار است. (29) زيارت،قلمرو«دل‏»و وادى محبت و شوق است،نمودى از احساس متعالى و زبان‏علاقه و ترجمان پيوند قلبى است.فيض‏«حضور»در كنار اولياء خدا،زائر را از كيمياى‏«نظر»برخوردار مى‏سازد.زيارت،الهام گرفتن از اسوه‏ها و تعظيم شعائر و تقدير ازفداكاريها و تجليل از پاكيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مى‏ايستد،تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر«ميزان‏»قرار مى‏دهد تا كم و كاستى خود را جبران‏كند.زائر،مهمان مائده معنوى اولياء الله است و زيارت،تجديد پيمان و ميثاق‏«ولايت‏»بارهبرى است.زيارت،سفر با كارواناشك و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان وبراق عشق است.

پى‏نوشتها

1-انصار الحسين،ص 100.

2-همان،ص 72،عنصر شجاعت،ج 1،ص 148.

3-مقتل الحسين،مقرم،ص 213،الحسين في طريقه الى الشهادة،ص 87.

4-مقتل الحسين،مقرم،ص 208،الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 66 تا 72.

5-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 288.

6-زندگانى سيد الشهدا،عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،كبريت احمر و انسابالاشراف.

7-همان،ص 236.

8-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پيام هلال،شماره 26،شهريور1369).

9-عوالم(امام حسين)،ص 403،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 378.

10-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى).

11-نهج البلاغه،صبحى صالح،خطبه 51.

12-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 68.

13-مقتل الحسين،مقرم،ص 199.

14-الكامل،ابن اثير،ج 2،ص 559.

15-همان،ص 563.

16-فؤاد كرمانى(حسين پيشواى انسانها،ص 258).

17-اعيان الشيعه،ج 7،ص 70.

18-انصار الحسين،ص 100.

19-عنصر شجاعت،كمره‏اى،ج 3،ص 25،اعيان الشيعه،ج 7،ص 70.

20-انصار الحسين،ص 100.

21-بحار الانوار،ج 44،ص 371.

22-اعيان الشيعه،ج 7،ص 71.

23-عنصر شجاعت،ج 1،ص 271.

24-انصار الحسين،ص 37 و عنصر شجاعت،ج 1،ص 250.

25-اعيان الشيعه،ج 7،ص 72.

26-بحار الانوار،ج 97،ص 124.

27-همان،ص 116،وسائل الشيعه،ج 10،346.

28-براى مطالعه بيشتر پيرامون احاديث زيارت،از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 97،98 و 99،من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،كامل الزيارات،عيون اخبار الرضا،المزار شيخ مفيد،الغدير،ج 5،وسائل الشيعه،ج 10،ميزان‏الحكمه،ج 4،مصباح الزائر،مصباح المتهجد و كتب ديگر.

29-در باره سازندگيهاى زيارت،ر.ك:«زيارت‏»به قلم نويسنده،ناشر:سازمان حج و زيارت.نيز: سلسله مقالات‏«زيارت‏»در مجله‏«پيام انقلاب‏»،سال 1363 از شماره 115 به بعد،كه بيش از پنجاه شماره طول كشيد،و كتاب‏«شوق‏ديدار»از:دكتر محمد مهدى ركنى،انتشارات آستان قدسرضوى.