بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

خارجى

عنوانى كه از سوى يزيد و ابن زياد به امام حسين‏«ع‏»داده شد.اصل معناى آن به معناى‏شورشى و ياغى است،نه اتباع كشورهاى بيگانه.اين اصطلاح به زمان امير المؤمنين‏«ع‏»برمى‏گردد.به نوشته يكى از محققان:خروج،صرفا ترك مكه از سوى امام حسين‏«ع‏»به‏سوى كوفه نبود،بلكه از زمانى كه در جنگ صفين،عده‏اى بعنوان سرپيچى و تمرد ازفرمان على‏«ع‏»شورش كردند(و بعدا خوارج نام گرفتند)بوى خاصى پيدا كرد و اين‏عنوان،بويژه در عراق مفهومى ناپسند يافت.سلطه ابن زياد هم از آغاز،نهضت‏حسينى رابعنوان‏«خروج‏»قلمداد كرد. (1) البته خروج و سر بر تافتن از حكومت و شورش كردن،اگربر ضد حكومت مشروع اسلامى باشد،شورشگران بعنوان‏«فئه باغيه‏»مهدور الدم هستندو مبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزين داخلى لازم است.ولى اگر اين عصيان،بر ضدستم و طغيانباشد،يك وظيفه است و شورشگران،مجاهدانى ارزشمندند.امام حسين‏«ع‏»

نيز در باره امتناع از بيعت با يزيد و بيرون آمدن از مدينه و عزيمت به مكه،از واژه خروج‏استفاده كرده است(انى لم اخرج اشرا و لا بطرا...انما خرجت لطلب الاصلاح)وخروج‏خود را بعنوان اصلاح طلبى در امت پيامبر معرفى كرده است.

يزيد،براى مشروعيت بخشيدن به كار خويش در كشتن حسين‏«ع‏»اين عنوان رامستمسك قرار مى‏داد و خود را سركوب كننده يك شورش بر ضد خليفه اسلامى‏مى‏پنداشت.سخنان امام حسين و اهل بيت او نيز در طول نهضت،پس از عاشورا،همه‏بيان اين بود كه قيام،بخاطر دين و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پيامبرمعرفى مى‏كردند تا پرده‏هاى غفلترا كنار زنند.

خار مغيلان

خار درخت‏«ام غيلان‏»،ام غيلان درخت‏خار دارى است كه در باديه مى‏رويد كه گاهى‏به اندازه درخت‏سيب يا كوچكتر مى‏شود. (2) در مرثيه‏ها چنين گفته مى‏شود كه پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»و حمله دشمن به خيمه‏ها و به آتش كشيدن آنها،كودكان آواره‏دشت و بيابان شدند و دو كودك در بيابان،دور از جمع اهل بيت،گم شدند و شب زير خارمغيلان پناه گرفتند وجان باختند. (3) در منابع معتبر تاريخى چنين چيزى نيامده است.

خالد بن عمرو بن خالد ازدى

نام او در شمار شهداى كربلا آمده است. (4)

خامس آل عبا

از لقبهاى سيد الشهدا«ع‏»است كه پنجمين نفر از«اصحاب كسا»است.پيامبر«ص‏»درخانه‏«ام سلمه‏»بود كه آيه‏«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم‏تطهيرا»(احزاب 33)نازل شد.رسول خدا،فاطمه و على و حسن و حسين را جمع كردو همه را زير يك كساء و عبايى قرار داد و چنين گفت:«اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم‏الرجس و طهرهم تطهيرا».شاعر در همين مورد گفته است:

ان النبى محمدا و وصيه و ابنيه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننى بولائهمارجو السلامة و النجا فى الآخرة (5)

(6)

خرابه شام

پس از خطبه زينب‏«ع‏»در مجلس يزيد كه اوضاع را بر ضد او متحول ساخت،يزيدناچار اهل بيت را در خرابه‏اى بى سقف جاى داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسين‏«ع‏»نوحه و عزادارى مى‏كردند. (7) رقيه،دختر خردسال امام حسين‏«ع‏»نيز درهمانجا پدر را در خواب ديد و پس از بيدارى گريه سر داد و سر سيد الشهدا را برايش‏آوردند و با ديدن آن صحنه مرغ جانش پر كشيد و جان داد. (8) مدفن رقيه نيز همانجاست‏كه بعدها حرمى برايش ساختند.(اين مساله از نظر محققان مورد بحث و تشكيك قرارگرفته است.)

زهراى حزين ز گرد راه آمده بود جبريل،غمين و عذر خواه آمده بود در كنج‏خرابه،در ميان طبقى خورشيد،به مهمانى ماه آمده بود جغد دلم خرابه شام آرزو كند تا با سه ساله دختركى گفتگو كند آن كعبه‏اى كه قبله ارباب حاجت استحاجت رواست،هر كه به آن قبله رو كند

خرگاه خيمه‏گاه

خروج مختار

مختار بن ابى عبيده ثقفى،پنج‏سال پس از حادثه كربلا و يك سال پس از نهضت‏توابين،در سال 66 هجرى در كوفه قيام كرد.هدف نهضت او خونخواهى حسين‏«ع‏»وانتقام از قاتلان شهداى كربلا و جنايتكاران حادثه عاشورا بود.قيام او و خونخواهى‏اش‏موجب خرسندى ائمه بود.از امام باقر«ع‏»روايت‏شده كه:«لا تسبوا المختار فانه قد قتل‏قتلتنا و طلب بثارنا». (9) مختار را ناسزا نگوييد،چرا كه او قاتلان ما را كشت و به خونخواهى‏ما برخاست.خلاصه‏اى از قياماو(طبق نفس المهموم)چنين است:

مختار،در 14 ربيع الاول سال 66 در كوفه قيام كرد و عبد الله بن مطيع را كه كارگزارعبد الله بن زبير بود بيرون نمود.آغاز قيامشان با شعار«يا منصور امت‏»و«يا لثارات‏الحسين‏»بود. درگيرهاى سختى در محله‏ها و ميدانهاى كوفه پيش آمد.گروههايى كشته وگروههايى تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براى مردم سخنرانى كرد،اشراف كوفه با او بيعت كردند.مختار پس از استيلا بر اوضاع،يكايك قاتلان حسين‏«ع‏»رادستگير مى‏كرد و مى‏كشت. نيروهايى هم به اطراف مى‏فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلايابد و هم جنايتكاران را گرفته و به كيفر رساند.مدتها اين تحركات و دستگيريها و نبرد بامقاومت كنندگان از طرفداران بنى اميه ادامه داشت.مختار موفق شد كسانى چون‏عمر سعد،شمر،ابن زياد،خولى،سنان،حرمله، حكيم بن طفيل،منقذ بن مره،زيد بن رقاد،زياد بن مالك،مالك بن بشر،عبد الله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسيارى از كسان را كه دركربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيكرشان را بسوزاند و يا درمقابل سگها بيندازد. (10) مختار،سر«ابن زياد»را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد،او هم آن‏سر را پيش امام سجاد«ع‏»آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با ديدن اين صحنه،سجده شكر به جاى آورد و فرمود:«الحمد لله الذى ادرك لى ثارى من عدوى و جزى الله‏المختار خيرا...». (11) مختار،هجده ماه حكومت كرد(تا 14 رمضانسال 67)و در سن 67سالگى در درگيرى با سپاهيان عبد الله بن زبير به شهادت رسيد.

خزيميه

نام يكى از منزلگاههاى بين راه مكه و كوفه(نزديك كوفه)كه امام حسين‏«ع‏»در سفربه سوى عراق،يك شبانه روز در آنجا ماند.اين نام،منسوب به‏«خزيمة بن خازم‏»است وبراى كسى كه از كوفه به مكه رود،پس از منزل‏«زرود»قرار دارد. (12) در آن محل،چاهها وآبها و درختان و منازلى بوده است.در همانجا و همان شب بود كه زينب كبرى‏«ع‏»بيرون‏از خيمه‏ها صداى هاتفى را شنيد كه دو بيت‏شعر خواند،مضمونش اين بود كه اين كاروان‏به سوى مرگ مى‏رود.امام حسين‏«ع‏»در پاسخ خواهرش فرمود:«يا اختاه،كل ما قضى الله‏فهو كائن‏». (13) خداوند هر چه رامقدر فرموده است،خواهد شد.

خط الموت

اين تعبير،سر فصل خطبه‏اى از سيد الشهداست كه آن حضرت در مكه و پيش ازخروج به سوى عراق ايراد كرد و نهايت‏سير كاروان را با اشاره بيان كرد. (14) مضمون آن‏خطبه،آگاهى و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اينكه مرگ براى‏جوانمردان زيباست، آنگونه كه گردنبند،بر گردن دخترى جوان.ايراد اين خطبه،پس ازدريافت گزارشهايى بود مبنى بر اين كه ماموران يزيد براى ترور و ريختن خونش به مكه‏اعزام شده‏اند.بخشى از آغازاين خطبه چنين است:

«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق‏يعقوب الى يوسف و خير لى مصرع انا لاقيه،كانى باوصالى تقطعها عسلان الفلوات بين‏النواويس و (15)

خطبه كربلا...»

خطبه شب شكن عابد و زينب در شامبه گلستان خزان ديده حق سامان داد

خطبه،خطابه و سخنانى است آشكار كه خطيب در برابر ديگران ايراد مى‏كند.مانندخطبه جمعه،خطبه عيد،خطبه نماز باران و خطبه هنگام كسوف.معمولا مشتمل بر حمدو ثناى الهى و توصيه به تقوا و مواعظ ديگر است.خطبه‏هايى كه اميران و خلفا و واعظان‏مى‏خواندند،از اين قبيل است.به آن،خطابه هم گفته مى‏شود.

در نهضت عاشورا،يك سرى خطابه‏ها و سخنرانيها توسط سيد الشهدا،امام سجاد،حضرت زينب و ياران امام انجام گرفته كه در كتب تاريخى و روايى ثبت است و اغلب‏تعيين كننده بوده است،چه آنها كه پيش از عاشورا و در طول راه و در خود مكه بوده،چه‏خطبه‏هايى كه روز عاشورا ايراد شده و چه آنچه از زبان اسيران آزاده در كوفه و شام صادرشده است.خطبه‏هاى سيد الشهدا و نيز خطبه امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد،همچنين‏خطابه زينب كبرى در كوفه و دمشق،معروفترين آنهاست.خطبه‏هاى امام،اغلب درمجموعه‏هايى كه سخنان آن حضرت را گرد آورده،آمده است. (16) برخى از خطبه‏هاى‏سيد الشهدا«ع‏»كه در طول نهضت عاشورا بيانشده است،چنين مطلعهايى دارد:

هنگام خروج از مكه به سوى عراق:«خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على‏جيد الفتاة...» (17) پس از برخورد با سپاه حر در«ذو حسم‏»:«ايها الناس!...انى لم اقدم على هذا البلدحتى اتتنى كتبكم و قدمت على رسلكم ان اقدم الينا انه ليس علينا امام...». (18) همان هنگام:«انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبرمعروفها...الا ترون الى الحق لا يعمل به و الى الباطل لا يتناهى عنه...». (19) در منزلگاه بيضه،خطاب به ياران خويش و سپاه حر:«ايها الناس!ان‏رسول الله‏«ص‏»قال:من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله،ناكثا لعهد الله مخالفا لسنة‏رسول الله...الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و تركوا طاعة الرحمن...». (20) شب عاشورا،خطاب به اصحاب خويش:«اثنى على الله احسن الثناء و احمده على‏السراء و الضراء...اما بعد،فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابرو لا اوصل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيرا...». (21) صبح عاشورا،خطاب به سپاه دشمن:«الحمد لله الذى خلق الدنيا فجعلها دار فناء وزوال،متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقى من فتنته...». (22) خطاب به سپاه كوفه،آنگاه كه نزديك اردوى امام آمده بودند:«ايها الناس!اسمعواقولى و لا تعجلونى حتى اعظكم بما لحق لكم على...اما بعد،فانسبونى فانظروا من انا؟ثم‏ارجعوا الى انفسكم و عاتبوها،فانظروا هل يحل لكم قتلى و انتهاك حرمتى؟!الست ابن بنت‏نبيكم‏«ص‏»و ابن وصيه و ابن عمه...». (23) روز عاشورا،خطابه به نيروهاى ابن سعد:«تبا لكم ايتها الجماعة و ترحا،افحين‏استصرختمونا وليهن متحيرين فاصرخناكم مؤدين مستعدين،سللتم علينا سيفا فى رقابنا وحششتم علينا نار الفتن...الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين،بين السلة والذلة وهيهات منا الذلة...». (24) و اما خطبه‏هاى ديگر:

خطبه حضرت زينب در كوفه خطاب به مردم:«اما بعد،يا اهل الكوفة!يا اهل الختل‏و الغدر،فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة،انما مثلكم كمثل الذى نقضت غزلها من بعد قوة‏انكاثا...». (25) خطبه ام كلثوم،دختر امير المؤمنين،خطاب به كوفيان:«يا اهل الكوفة سواة لكم،مالكم خذلتم حسينا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبيتم نسائه و نكبتموه...». (26) خطبه پر شور زينب كبرى‏«ع‏»در مجلس يزيد:«اظننت‏يا يزيد حيث اخذت علينااقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا...امن‏العدل يابن الطلقاءتخديرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله‏«ص‏»

سبايا؟...». (27) خطبه شور انگيز افشاگر امام سجاد«ع‏»در مجلس يزيد در شام:«ايها الناس! اعطيناستا و فضلنا بسبع:اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة...فمن عرفنى فقد عرفنى و من‏لم يعرفنى انباته بحسبى و نسبى،انا ابن مكة و منى،انا ابن زمزم و الصفا...». (28) محتواى اينگونه خطبه‏ها كه در معرفى دين راستين و افشاى چهره دشمنان اهل بيت وتبيين مظلوميت عترت پيامبر«ص‏»است،از ارزشمندترين اسناد تاريخى است كه هم خطمشى سيد الشهدا«ع‏»را در حادثه عاشورا بيان مى‏كند،و هم عمق معرفت‏خاندان او وحمايت آگاهانه آنانرا از راه حق.

خطبه يعنى اعتراض آتشين خطبه يعنى درد زين العابدين خطبه يعنى همچو زينب استوار با تبسم ايستادن پاى دار خطبه يعنى تشنگى آموختن در كنار آب،لب را دوختن خطبه يعنى با خدا ساغر زدن در جنون پيمانه آخر زدن خطبه يعنى زن،حريم پاكى است جلوه‏اى از حجب و از بى باكى است آنكه مست از باده تلخ شب استآشنا كى با صداى زينب است؟ (29)

خطيب

سخنران.كسى كه خطبه مى‏خواند.در كاخ يزيد،در حضور اسراى اهل بيت،خطيب‏دربار به دستور يزيد شروع به سخنرانى كرد و به مدح يزيد و ناسزا گفتن بهعلى‏«ع‏»وحسين‏«ع‏»پرداخت.زين العابدين‏«ع‏»بر سر او فرياد كشيد كه:واى بر تو اى خطيب!

خشم خدا را به قيمت‏خشنودى مخلوق،مى‏خرى؟جايگاهت در آتش است‏«ويلك ايهاالخاطب!اشتريت مرضاة المخلوق بسخط الخالق،فتبوا مقعدك من النار». (30)

خلخال

نوعى زينت‏ساقه پا،حلقه‏اى از طلا و نقره و امثال آن كه در پاى كنند، (31) پاى برنجن.به‏نقل فاطمه دختر امام حسين‏«ع‏»،سپاه عمر سعد پس از شهادت امام،به خيمه‏ها حمله‏ورشدند و به غارت پرداختند،از جمله دو خلخال،از پاهاى او در آوردند و بردند. (32) راوى‏اين نكته وگفتگوهاى ميان آن غارتگر و دختر امام حسين‏«ع‏»،خود دختر آن حضرت‏است. (33)

خنجر و حنجر

از اين دو كلمه كه داراى جناس است،بيشتر در زبان شعر و در باره بريدن سر مطهرامامحسين‏«ع‏»با خنجر شمر يا سنان استفاده مى‏شود.

خندق

خندق،گودالى است كه گرداگرد يك شهر يا منطقه مى‏كنند،با عمق و عرضى كه براى‏ديگران، چه سواره يا پياده غير قابل عبور باشد و در آن آب يا آتش مى‏افكنند،يا به همان‏صورت،خالى مى‏گذارند.بعنوان مانعى براى عبور دشمن به منطقه خودى و عامل طبيعى‏بازدارنده از حمله مخالف،محسوب مى‏شود.در حادثه عاشورا نيز بعنوان يك تاكتيك‏نظامى مورد اجرا قرار گرفت.سيد الشهدا«ع‏»چون نبرد عاشورا را قطعى و اجتناب ناپذيرديد،از اصحاب خود خواست كه پيرامون اردوگاه و خيمه‏ها خندقى بكنند و در آن آتش‏افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از يك سو باشد و از پشت‏سر غافلگيرنشوند.همه از هر طرف به كار پرداختند و با همكارى و هماهنگى خندقى كندند و در آن‏كانال،خار و هيزم ريخته و در آنآتش افروختند. (34)

خواب امام حسين‏«ع‏»

امام حسين‏«ع‏»شبى كه فردايش از مدينه به سوى مكه حركت كرد،براى وداع با مدينه‏و قبر مطهر جدش رسول خدا«ص‏»به حرم آن حضرت رفت و چندين ركعت نماز خواندو دعا كرد و گريست،تا نزديكيهاى صبح،سر بر روى قبر نهاد و خوابش برد.در خواب،رسول خدا را ديد كه او را به سينه چسبانده و مى‏بوسد و مى‏فرمايد:مى‏بينم كه بزودى‏آغشته به خون،تشنه لب در كربلا شهيد خواهى شد.پدر و مادرت و برادرت،اينجامشتاق تو هستند. (35) اين خواب،خبر از شهادت آن حضرت مى‏داد.چنين خوابى را صبح‏عاشورا هم ديده بود.در مدينه،وقتى پيامبر رادر خواب ديد،آن حضرت به حسين‏«ع‏»

فرمود:«يا حسين،اخرج فان الله تعالى شاء ان يراك قتيلا».وقتى محمد حنفيه از امام‏مى‏پرسد پس چرا خانواده و زنان و كودكان را مى‏برى،«قال الحسين:قد شاء الله تعالى ان‏يراهن سبايا». (36) نيز آن حضرت،جدش را خواب ديد كه به او فرمود:«ان لك فى الجنة‏درجات لا تنالها لها الا بالشهاده‏» (37) و رسيدن به آن درجات بهشتى را در سايه شهادتاعلام‏كرد.

خواب‏«ام سلمه‏»

ام سلمه همسر پيامبر خدا«ص‏»از آن حضرت شنيده بود كه حسين‏«ع‏»در كربلا كشته‏مى‏شود و شيشه‏اى حاوى تربت كربلا به وى داده و فرموده بود:هر گاه اين خاك،پر ازخون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»شهيد شده است.سالها از اين ماجرا گذشت.از روزى كه‏امام حسين‏«ع‏»به سوى عراق عزيمت كرد،ام سلمه نگران بود و هر روز به آن شيشه‏مى‏نگريست و مى‏گفت:آن روزى كه تبديل به خون شوى،روز عظيمى است!روزعاشورا پيامبر خدا را درخواب ديد كه با سر و رويى غبار آلود است.علت را پرسيد.

فرمود:شاهد كشته شدن حسين‏«ع‏»بودم.ام سلمه از خواب برخاسته و فرياد«حسين،كشته شد»سر داد و خواب خود را براى زنان بنى هاشم باز گفت.پرسيدند:از كجامى‏گويى؟خواب خود را بيان كرد.ام سلمه از همان روز براى سيد الشهدا مجلس عزاگرفت. (38) پس از ديدن آنخواب،وقتى سراغ شيشه رفت،آن را پر از خون يافت.

خولى

خولى بن يزيد اصبحى از دژخيمان كوفه و دشمنان اهل بيت‏«ع‏»بود.پس از آنكهامام‏حسين‏«ع‏»روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد،جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا كند.

وى به اتفاق حميد بن مسلم ازدى،سر امام حسين را نزد ابن زياد برد،اما چون دير شده ودر قصر بسته بود،خولى سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان كرد.او دو زن داشت.چون‏زنش فهميد كه سر حسين‏«ع‏»را به خانه آورده،كينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و ديگر با او همبستر نشد.خولى در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش(به نام عيوف‏بنت مالك) جاى او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام كه خولى سرابا عبد الله‏«ع‏»را آورده بود با او دشمن شده بود.خولى را گرفته،كشتند. (39) آن شب كه خولى‏سر مطهر را به منزل خويش برده بود،همسرش از آن اتاق يا تنورى كه سر در آن نهاده‏شده بود،نورى را ديد كه بهآسمان كشيده شده است. (40) «تنور خولى‏»از همين جا درمرثيه‏ها راه يافته است.

شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم مطبخ نه،سوى راز نهانخانه آمدم ديدم كه نور مى‏زند از دخمه‏اى برون دل خسته‏ام كشاند به دنبال رد خون خون در ميان نور چه مى‏كرد؟يا على خورشيد در تنور چه مى‏كرد؟يا على‏«ع‏» (41) تا جهان باشد و بوده است،كه داده است نشان ميزبان خفته به كاخ اندر و مهمان به تنور سر بى تن كه شنيده است به لب سوره كهف؟يا كه ديده است به مشكات تنور آيت نور (42)

خون

آن روز كه جان خود فدا مى‏كرديم با«خون‏»به حسين‏«ع‏»اقتدا مى‏كرديم چون منطق ما منطق عاشورا بودبا نفى‏«خود»،اثبات‏«خدا»مى‏كرديم (43)

خون،عزيزترين موجودى پيكر انسان است كه با نبود آن،جان هم نيست.با اين‏حساب،كسى كه حاضر باشد از«خون‏»خويش در راه مكتب و عدالت و حق بگذرد،آماده جانبازى است و اينهمان‏«شهادت طلبى‏»است كه از الفباى‏«فرهنگ عاشورا»است.

هم آن كه خون مى‏دهد و از جان مى‏گذرد،عزيز است و ماندگار،هم آنكه در راه انتقام‏خونهاى به ناحق ريخته قيام مى‏كند،كارى امام زمان گونه مى‏كند،چرا كه آن حضرت،خونخواه كشتگان كربلاست‏«اين الطالب بدم المقتول بكربلا»و هم آنان كه از خون‏شهيدان،الهامحماسه و فداكارى مى‏گيرند،شاگردان لايق مكتب شهادتند.

اينكه سيد الشهدا«ع‏»در آغاز حركت به سوى كربلا فرمود:هر كس حاضر است‏خون‏قلب خويش را در راه ما نثار و ايثار كند،با ما همراه شود:«من كان باذلا فينا مهجته فليرحل‏معنا» (44) اشاره به همين فرهنگ شهادت طلبى است.قداست‏خون شهيد نيز از همين‏جاست،چرا كه او با خدا معامله مى‏كند و حق اوست كه با اولين قطره خونش كه بر زمين‏ريخته مى‏شود، آمرزيده شود:«اول ما يهراق من دم الشهيد يغفر له ذنبه كله الا الدين‏» (45) وقطره خونى كه در راه خدا ريخته شود،يا قطره اشكى از خوف خدا،محبوبترين قطره نزدخداوند است:«ما من قطرة احب الى الله عز و جل من قطرتين:قطرة دم فى سبيل الله وقطرة دمعة فى سواد الليل لا يريد بها عبد الا الله‏». (46) در روايات و زيارات نيز نسبت به سيد الشهدا«ع‏»و ياران شهيدش تعبيراتى از اين قبيل‏زياد است كه:شما جانتان را،نفستان را،ارواحتان را،خونتان را، خون قلبتان را،خودتان راو...در راه خدا بذل و نثار كرديد.هر ملتى هم كه اين روح و روحيه را داشته باشد،به‏عزت مى‏رسد و آنان كه از خون دادن و جان باختن گريزانند،گرفتار ذلت مى‏شوند.امام‏خمينى(ره)مى‏فرمايد:«مسلم خون شهيدان انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون‏شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت‏كور شدنى نيست و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود.» (47)

خونشان آيت‏سرافرازى است رمز خود سوزى و جهان سازى است. سنگ خونرنگ هر مزار شهيدغزل خون نشان جانبازى است (48)

خون تازه

در روايات آمده كه پس از كشته شدن امام حسين‏«ع‏»عصر عاشورا،در زمين و آسمان‏نشانه‏هاى شگفتى ديده شد كه برخى از آنها تا مدتها باقى بود.يكى از اين علايم و آثار، خون تازه(دم عبيط)بود.در نقلهايى آمده است كه پس از كشته شدن امام،در بيت‏المقدس، هر سنگى را كه از زمين بر مى‏داشتند،زير آن خون تازه بود و سه روز از آسمان‏خون باريد. (49) بارش خون از آسمان و رويش خون تازه از زمين و از زير سنگها،گريه‏آسمان و زمين در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»به حساب آمده است.در زمينه همين عبيط،از قول‏ابو سعيد نقل شده است كه: «ما رفع حجر من الدنيا الا و تحته دم عبيط و لقد مطرت السماءدما بقى اثره فى الثياب مدة حتى تقطعت‏». (50) در مورد خواب ام سلمه نيز آمده است كه‏حضرت رسول را در خواب ديد. حضرت به او فرموده:هر گاه شيشه‏اى كه در نزد توست‏و خاك در آن است،ديدى كه خاكش بهخون تازه(دم عبيط)رنگين شد،بدان كه‏حسين‏«ع‏»كشته شده است. (51)

خون خدا ثار الله

خونخواهى حسين‏«ع‏» ثار

خون گريستن

به جاى اشك،خون گريستن،تعبيرى است كه در«زيارت ناحيه مقدسه‏»از زبان‏حضرت حجت‏«ع‏»نقل شده كه مى‏فرمايد:اگر روزگار مرا به تاخير انداخت و نتوانستم‏ياريت كنم،صبحو شب بر تو خون مى‏گريم و مى‏نالم و به جاى اشك،خون مى‏گريم:

«...لابكين عليك بدل الدموع دما». (52) از نشانه‏هاى غير طبيعى و خارق العاده‏اى كه پس ازشهادت امام حسين‏«ع‏»در كائنات ديده شد،غير از سرخى شفق و وجود خون تازه زيرسنگها در منطقه شام و فلسطين و...يكى هم بارش خون از آسمان بود.سرخى آسمان راهنگام طلوعو غروب نيز از آن نشانه‏ها دانسته‏اند.روايت امام صادق‏«ع‏»چنين است:

«بكت السماء على الحسين اربعين يوما بالدم‏».از ام سليم نيز نقل شده است:«لماقتل‏الحسين‏«ع‏»مطرت السماء مطرا كالدم،احمرت منه البيوت و الحيطان‏». (53)

خيزران

چوب و تركه‏اى كه يزيد،با آن بر سر بريده امام حسين‏«ع‏»اشاره مى‏كرد و بر لب ودندان مى‏زد.ابو برزه اعتراض كرد كه:اى فاسق!چوبت را از لبهاى حسين‏«ع‏»بردار،به‏خدا من لبهاى پيامبر را ديدم كه جاى اين چوب را مى‏بوسيد. (54) در زيارتنامه آن حضرت‏نيز آمده است:«السلام على الثغر المقروع بالقضيب‏».

خيمه گاه

محلى كه امام حسين‏«ع‏»پس از رسيدن به سرزمين كربلا در آن سرزمين فرود آمد وخيمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با يك سلسله تپه‏ها كه از شمال شرقى تا جنوب وغرب كشيده مى‏شد محاصره شده بود.مجموعه اين منطقه،يك نيم دايره تشكيل مى‏داد واهل بيت در همين محل استقرار يافته بودند.از ميدان درگيرى و نيروهاى دشمن فاصله‏داشت.در جايى بود كه تيرهاى اردوى دشمن به آنجا نرسد.ولى سپاه انبوه كوفه،محل رامحاصره كردند. (55) خيمه حضرت زينب را پشت‏خيمه امام حسين نصب كردند و خيام‏جوانان بنى هاشم اطراف خيام زنان و اطفال بود. (56) خيمه‏هاى افراشته،برخى محل اسكان نفرات بود و برخى خيمه آب و آذوقه وامكانات.خيمه‏هاى اصحاب،جدا از خيمه اهل بيت و بنى هاشم بود.آرايش خيمه‏هاحالت نعل اسبى داشت،بگونه‏اى كه جمع و جور بود،نه متشتت و پراكنده،تا قابل‏حفاظت بيشترى باشد.در پشت اين خيمه‏ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، موردتهاجم قرار نگيرند.برخى از خيمه‏ها هم مخصوص سلاح يا نظافت بود.صبح عاشوراياران امام به خيمه نظافت مى‏رفتند و خود را تميز مى‏كردند.در مقابل همين خيمه بود كه‏برير بن خضير با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالى و شوق شهادت شوخى مى‏كردند. (57) يفيت‏خيمه‏هاى حسينى در روز عاشورا از اين قرار بوده است:

1-خيمه فرماندهى 2-خيمه امدادگران(اورژانس)3-خيمه سقاخانه و آبرسانى‏4-خيمه شهدا 5-خيمه انبار 6-خيمه نظافت و پاكيزگى 7-خيمه سنگرى(فقط بعنوان‏سنگر استفاده مى‏شده است)8-خيمه حضرت سجاد«ع‏»9-خيمه‏هاى ياران‏10-خيمه‏هاى بنى هاشم 11-خيمه‏هاى خانوادگى(زنها،بچه‏ها)12-خيمه حضرت‏زينب‏«ع‏». (58) پس از شهادت امام حسين‏«ع‏»دشمن به خيام حمله آورد و آنها را غارت كردو به آتش كشيد.پيكر شهداى عاشورا،از ميدان رزم به مقابل خيمه‏گاه آورده مى‏شد.

«...آنچه اكنون در كربلا،در جنوب غربى حرم حسينى به نام خيمه‏گاه(مخيم)موجوداست و زائران آنجا را زيارت كرده و به آن تبرك مى‏جويند،در زمانهاى قديم نبوده است وبعدها در محل خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»بنايى ساخته شد تا نشانى از آن مكان باشد.بناى‏فعلى ساختمان و قبه خيمه‏گاه،ساخته‏«مدحت پاشا»براى پذيرايى ناصر الدين شاه ودرباريان او بودهو به قولى هم‏«عبد المؤمن دده‏»آن را ساخته است.» (59)

پى‏نوشتها

1-انصار الحسين،ص 27(پاورقى).

2-لغت نامه،دهخدا«ام غيلان‏».

3-معالى السبطين،ج 2،ص 89.

4-انصار الحسين،ص 71.

5-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 112.

6-در باره اصحاب كساء و مناقب و فضايلشان،ر.ك:بحار الانوار:ج 37،ص 35 تا 107.

7-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 74،عوالم(امام حسين)ص 414،رياض القدس،ج 2،ص 292.

8-در منابع اوليه،اين مساله نيامده است،هر چند مشهور است.

9-بحار الانوار،ج 45،ص 343.

10-بر گرفته و تلخيص شده از:در كربلا چه گذشت(ترجمه نفس المهموم)،ص 776 به بعد.

11-معالى السبطين،ج 2،ص 260.

12-مقتل الحسين،مقرم،ص 207.

13-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 65 به نقل از مقتل خوارزمى.

14-كشف الغمه،اربلى،ج 2،ص 241.

15-بحار الانوار،ج 44،ص 366،مقتل الحسين،مقرم،ص 193.

16-همچون:بلاغة الحسين،ادب الحسين و حماسته،نهج الشهادة،الصحيفة الحسينيه، موسوعة كلمات الامام‏الحسين،سخنان حسين بن على از مدينه تا كربلا و كتابهايى مثل بحارالانوار،كشف الغمه و....

17-اعيان الشيعه،ج 1،ص 593.

18-مقتل الحسين،خوارزمى،ج 1،ص 231.

19-بحار الانوار،ج 44،ص 387.

20-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 360.

21-الكامل فى التاريخ،ابن اثير،ج 2،ص 559.

22-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 100،بحار الانوار،ج 45،ص 5.

23-بحار الانوار،ج 5،ص 6،اعيان الشيعه،ج 1،ص 602.

24-نفس المهموم،ص 131،مقتل خوارزمى،ج 2،ص 7.

25-بحار الانوار،ج 45،ص 109.

26-همان،ص 112.

27-اعلام النساء،ج 2،ص 504،حياة الامام الحسين،ج 3،ص 378.

28-مقتل خوارزمى،ج 2،ص 69،بحار الانوار،ج 45،ص 174.

29-بهروز سپيدنامه،كيهان 6/5/73.

30-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 385.

31-لغت نامه،دهخدا.

32-بحار الانوار،ج 45،ص 83.

33-امالى صدوق،ص 140.

34-مقتل خوارزمى،ج 1،ص 248،وقعة الطف،ص 201.

35-عوالم بحرينى،جلد امام حسين‏«ع‏»،ص 177.

36-مقتل الحسين،مقرم،ص 195،به نقل از بحار الانوار،ج 1،ص 184.

37-امالى صدوق،ص 130.

38-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 316،مقتل الحسين،مقرم،ص 369.

39-اعيان الشيعه،ج 1،ص 612،بحار الانوار،ج 45،ص 125.

40-مقتل الحسين،مقرم،ص 391.

41-نادر بختيارى(كيهان 6/5/73).

42-نير تبريزى.

43-از مؤلف.

44-مقتل الحسين،مقرم،ص 194.

45-ميزان الحكمه،ج 5،ص 192(از پيامبر خدا).

46-همان،ص 187(از امام زين العابدين).

47-صحيفه نور،ج 20،ص 239.

48-از مؤلف.

49-بحار الانوار،ج 45،ص 204،اثبات الهداة،حر عاملى،ج 5،ص 180،امالى صدوق،ص 142.

50-احقاق الحق،ج 11،ص 462 و 482.

51-بحار الانوار،ج 45،ص 231.

52-سوگنامه آل محمد،ص 154.

53-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 54.

54-همان،ص 114.

55-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 93.

56-زندگانى سيد الشهدا،عماد زاده،ص 329.

57-عوالم(امام حسين)،ص 245.

58-جزوه‏«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص 28.

59-تراث كربلا،ص 111.