بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

بنى جعده

نام يكى از قبايل كوفه،كه به امام حسين‏«ع‏»دعوت نامه نوشتند.

بنى هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف،جد اعلاى رسول خدا.به اهل بيت پيامبر،به همين جهت‏«بنى هاشم‏»گفته مى‏شود.هاشم و اجدادش در ميان عرب،مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از اين دودمان بود.امام حسين‏«ع‏»نيز در يكى از رجزهاى‏خويش در روز عاشورا،بهاين نسب شريف اشاره كرده و به آن افتخار مى‏كند:

انا ابن على الخير،من آل هاشمكفانى بهذا مفخرا حين افخر

بنى اميه،از آغاز با بنى هاشم،مخالفت و دشمنى داشتند و اين بغض و عداوت،دردوران ائمهنيز ادامه داشت.«حادثه كربلا»اوج عداوت و كينه امويان با بنى هاشم بود.

پيامبر اسلام‏«ص‏»فرموده است:«بغض بنى هاشم نفاق‏» (1) دشمنى و كينه با بنى هاشم،نشانهنفاق است.

يزيد،چون حسين بن على‏«ع‏»را به شهادت رساند و اهل بيت او را به اسارت گرفت،در مجلسجشن،با چوب خيزران بر لبهاى حسين‏«ع‏»مى‏زد و اين اشعار را مى‏خواند:

«لعبت هاشم بالملك...»بنى هاشم با ملك و سلطنت بازى كردند،نه خبرى آمده و نهوحيى‏نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم،از نسل خندف نيستم... (2)

بوى سيب

در چاووش خوانيهاى زائران كربلا مى‏گفتند:«ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيد».نيزمعروف است كسانى كه صبح زود به زيارت كربلا بروند،بوى سيب بهشتى استشمام‏مى‏كنند.اينسخن ريشه حديثى دارد.در بحار الانوار چنين آمده است:

روزى امام حسن و امام حسين‏«ع‏»به حضور پيامبر رسيدند،در حالى كه جبرئيل هم‏نزد رسول خدا بود.اين دو عزيز،جبرئيل را به‏«دحيه كلبى‏» (3) تشبيه كرده و دور اومى‏چرخيدند. جبرئيل هم چيزى در دست داشت و اشاره مى‏كرد.ديدند كه در دست‏جبرئيل يك سيب،يك گلابى و يك انار است.آنها را به‏«حسنين‏»داد.آن دو خوشحال‏شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند.پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود:ببريد نزد پدر ومادرتان.آن دو نيز چنان كردند. ميوه‏ها را نخوردند تا آنكه پيامبر«ص‏»هم نزد آنان رفت وهمگى از آنها خوردند،ولى هر چه مى‏خوردند،ميوه‏ها باز باقى بود.تا آنكه پيامبر از دنيارفت.امام حسين‏«ع‏»نقل مى‏كند كه در ايام حيات مادرمان فاطمه‏«ع‏»تغييرى در ميوه‏هاپيش نيامد،تا آنكه فاطمه از دنيا رفت،انار ناپديد شد و سيب و گلابى مانده بود.با شهادت‏على‏«ع‏»گلابى هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقى ماند.امام حسن‏«ع‏»مسموم وشهيد شد و سيب همچنان باقى بود تا روزى كه(در كربلا)آب را به روى ما بستند.من‏هر گاه تشنه مى‏شدم آن را مى‏بوييدم،سوز عطش من تسكين مى‏يافت.چون تشنگى‏ام‏شدت يافت،بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا كردهبودم.

امام سجاد«ع‏»مى‏فرمايد:اين سخن را پدرم يك ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‏شهيد شد، بوى سيب در قتلگاه به مشام مى‏رسيد.دنبال آن گشتيم و اثرى از سيب نبود،ولى بوى آن پس از حسين‏«ع‏»باقى بود.قبر حسين را زيارت كردم و ديدم بوى آن سيب‏از قبر او به مشام مى‏رسد.پس هر يك از شيعيان ما كه زيارت مى‏كنند،اگر بخواهند آن رابشنوند،هنگام سحردر پى زيارت بروند،كه اگر مخلص باشند،بوى آن سيب را استشمام‏مى‏كنند. (4)

بياض

سفيدى،كتابچه و دفتر سفيد نانوشته،كتابچه‏اى كه جهت‏يادداشت،در بغل گذارند. (5) دفترى كه چند مجلس تعزيه و بعضى اوقات نوحه يا ادعيه در آن نوشته شده و معمولاداراى جلد چرمى است و از ته به هم دوخته شده،با قطعى بغلى.امروز به اينگونه نوشته‏ها«جنگ‏»مى‏گويند. (6) نسخه و طومار،از اسامى ديگر اينگونه كتابچه‏هاى نوحه و تعزيه بوده‏است.اغلب با خط خاصى و به صورت چپ و راست نوشته مى‏شد و رونويسى از آن‏دشواربود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به ديگران نمى‏دادند.

بيرق علم

بيضه

نام يكى از منزلگاههاى سر راه كوفه،كه بين عذيب و واقصه قرار داشته و متعلق به‏«بنى يربوع‏»بوده است.در همين منطقه وسيع،امام حسين‏«ع‏»با سپاه كوفه برخورد كرد وخطبهمعروف خويش را براى سپاه حر ايراد فرمود:«ايها الناس!ان رسول الله‏«ص‏»قال:

من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...» (7) و در همين جا بود كه نافع بن هلال و بريربن‏خضير برخاستند و ضمن خطابه‏هايى نصرت و حمايت‏خويش را از آن امام ابراز كردند.

پس از آن،امام نداى‏«الرحيل،الرحيل‏»سر داد و به سوى عذيب حركت كرد. (8) بيضه به‏معناىزمين سفيد هموار و بى‏گياه است.

بيعت

در حادثه كربلا،تلاش عمده دشمن آن بود كه حسين بن على‏«ع‏»را به بيعت با يزيد بن‏معاويهوادارد و آن حضرت هم نپذيرفت تا شهيد شد.

نگاهى ريشه‏اى‏تر به‏«اصل بيعت‏»:بيعت به معناى پيمان و عهد بستن است.شكستن‏بيعت،نزد عرب بسيار زشت بوده است.بيعت با حاكم،نوعى راى موافق دادن و امضا وتبعيت و تعهداطاعت محسوب مى‏شد و عدم بيعت،نوعى تمرد و به رسميت نشناختن.

بيعت در صدر اسلام،مفهوم اطاعت و پذيرش حكومت را داشت و بيعت كننده با حاكم، نمى‏توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه كه علنى انجام مى‏گرفت،مردم، بيعت‏كننده را طرفدار خليفه و حاكم مى‏شناختند و پس گرفتن بيعت،معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر مى‏افتاد،هم آبرويش.در تاريخ اسلام،بيعت عقبه،بيعت رضوان‏و... وجود داشت.قرآن،بيعت مردم را با پيامبر،بيعت با خدا مى‏داند:«ان الذين يبايعونك‏انما يبايعون الله،يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه...» (9) درباره بيعت‏زنان مؤمن با پيامبر،مى‏خوانيم:«اذا جاءك المؤمنات يبايعنك...فبايعهن‏» (10) كه مواد بيعت‏را هم مطرحمى‏كند.

بيعت،دست دادن با كسى به عنوان عهد و پيمان بر امرى است و سوگندى است براى‏وفادارى به يك نظام و حاكم.دست در دست‏حاكم و امير و والى يا نماينده او گذاشتن‏بيعت تلقى مى‏شود و بيعت در اسلام،نه به عنوان روش انتخاب رهبر،بلكه به مثابه عامل‏تحكيم كومت‏يك امام و رهبر شايسته تلقى مى‏گردد،آن هم بر محور شرع و قانون‏خدا.به فرموده على‏«ع‏»در نهج البلاغه‏«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق‏».در كتب‏حديث،باب خاصى براى آن گشوده‏اند كه حاكى از اهميت آن در نظام سياسى و اجتماعى‏اسلام است. (11) از اين رو،پس از وفات پيامبر اسلام،موضوع بيعت كردن و بيعت گرفتن ازمردم به نفع حكومت،ساسيت‏سياسى فوق العاده‏اى يافت و در سقيفه خود را نشان داد.

طبق همين اصل،على‏«ع‏»و ياران همدل او را مى‏خواستند به بيعت وادارند.خود آن‏حضرتنيز پس از مرگ عثمان،با بيعت مردم با وى،خلافت را عهده‏دار شد.

بيعت گرفتن معاويه به نفع پسرش يزيد،در زمانى كه هنوز خودش زنده بود،آن هم باتهديد و ارعاب و زور،از نقاط ننگ سلطه امويان است.معاويه در سال 59 از مردم شام وچهره‏هاى معروف قبايل،به نفع يزيد به عنوان وليعهد خويش بيعت گرفت و نامه دعوت‏به بيعت را به شهرهاى ديگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهايى هم قرار گرفت.ولى‏مخالفان را سركوب مى‏كرد. (12) پس از مرگ معاويه نيز،يزيد به والى مدينه نامه نوشت كه به‏هر صورت از حسين بن على‏«ع‏»بيعت بگيرد.امام حسين نيز كه يزيد را شايسته خلافت‏نمى‏دانست،از بيعت امتناعداشت و مى‏فرمود:«مثلى لا يبايع مثل يزيد».

در دورانى هم كه سيد الشهدا در مكه بود،در پى نامه‏ها و دعوتهاى كوفيان براى‏عزيمت به آنجا،آن حضرت مسلم بن عقيل را فرستاد.شيعيان كوفه نيز با نماينده‏امام حسين بيعت كردند.تعداد بيعتگران كوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‏اند. (13) «برداشتن بيعت‏»از سوى امام يا والى،در واقع آزاد گذاشتن بيعتگر نسبت به تعهدى بودكه با بيعت‏سپرده بود. امام حسين‏«ع‏»شب عاشورا،ضمن خطبه‏اى وفاى ياران را ستود وبرايشان پاداش الهى طلبيد، آنگاه بيعت را با اين جملات از آنان برداشت تا هر كه‏مى‏خواهد،از پوشش شب استفاده كرده، صحنه را ترك گويد:«الا و انى قد اذنت لكم‏فانطلقوا جميعا فى حل ليس عليكم حرج منى و لا ذمام،هذا الليل قد غشيكم فاتخذوه‏جملا». (14) البته ياران يكايك برخاسته و با نطقهاى پرشورى اعلام وفادارى كردند و آن‏شب،كسى نرفت.سخن مسلم بن عوسجه،زهير،فرزندانمسلم بن عقيل و ديگران‏معروف است. (15)

بى غسل و بى كفن

از اوصافى است كه در مراثى،براى سيد الشهدا«ع‏»به كار مى‏برند(ملقى ثلاثا بلا غسل‏و لا كفن) و در روايت است كه پيكر بى سر آن حضرت،بى غسل و كفن بر زمين افتاده بود«ملقى فىالارض جثة بلا راس و لا غسل و لا كفن‏». (16)

بيمار زين العابدين‏«ع‏»

بين النهرين

نام قديم بخشى از سرزمين عراق،كه ميان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانى بسيارحاصلخيز و پربار بوده است.

بى‏وفايى

از خصلتهاى مردم كوفه شمرده شده است كه هم با على بن ابى طالب‏«ع‏»بى‏وفايى‏نشان دادند،هم با امام مجتبى‏«ع‏»،هم با مسلم بن عقيل و هم با سيد الشهدا بيعت كردند وپيمان شكستند.نامه دعوت نوشتند و تيغ كشيدند.اين خصلت كوفيانه در ذهن ديگران‏مانده بود. هنگامى كه امام حسين‏«ع‏»تصميم گرفت به كوفه رود،افراد متعددى او را برحذر مى‏داشتند و بى‏وفايى اهل كوفه را يادآور مى‏شدند.خود امام حسين‏«ع‏»نيزروز عاشورا به اين عهد شكنى وبى‏وفايى آنان اشاره كرد و فرمود:«واى بر شما اى كوفيان!

زشت باد كارتان!ما را به يارى فراخوانديد،چون نزد شما آمديم و ندايتان را پاسخ گفتيم، همان شمشيرها را كه با ما هم قسم بود،به روى ما كشيديد...«يا اهل الكوفة!قبحا لكم وترحا، بؤسا لكم و تعسا،استصرختمونا والهين...» (17) .«كوفى‏»در خاطره مردم همرديف با«بى‏وفا»بود. حضرت زينب نيز در خطبه‏اش در كوفه،به كوفيان چنين خطاب كرد:«يااهل الكوفة!يا اهل الختل و الغدر»كه اشاره به همان ريا،تزوير،نفاق و بى‏وفايى آن مردم‏بود.اين ذهنيت،همچنان باقى است.از شعارهاى مردم ايران پس از پيروزى انقلاب‏اسلامى و در ايام جنگ تحميلى،در حمايت از رهبرى اين بود كه‏«ما اهل كوفه نيستيم،امام تنها بماند»،«ما اهل كوفه نيستيم،علىتنها بماند.»

پامنبرى

از اصطلاحات مرثيه خوانى و عزادارى.دهخدا مى‏نويسد:شاگرد روضه خوان كه‏پيش از استاد، به پاى منبر ابياتى در مصائب اهل بيت‏خواند.روضه خوان كه پاى منبرايستد و اشعار صيبت‏خواند.آنكه...در فاصله فرود آمدن آخوندى از منبر و بر شدن‏آخوند ديگر،پاى منبر ايستاده يا نشسته نوحه و اشعار مرثيه به آواز خواند. (18) به جوان يانوجوانى كه شبكلاهى بر سر نهاده،در پاى منبر مى‏نشست و گاهگاهى صدا در صداى‏واعظ انداخته،يا سخنان او را زمزمه مى‏كرد،«پامنبرى‏»گفته مى‏شد.اين افراد غالبا ازفرزندان يا خويشان واعظ بودند كهجهت آمادگى فن سخنرانى به مجلس آورده‏مى‏شدند. (19)

پايين پا

قسمتى از قبر يا حرم كه سمت پاى مدفون قرار دارد،مكانى در حرم سيد الشهدا«ع‏»ونيز قسمتى از ضريح مطهر كه پاى امام حسين‏«ع‏»رو به آن طرف است. (20) قبر على اكبرپايينپاى امام حسين است و به همين جهت ضريح امام حسين‏«ع‏»شش گوشه دارد.

پايين پا،زيارت مخصوصى دارد.هنگام زيارت،مستحب است پايين پا ايستادن و زيارت‏على بنالحسين را خواندن.متن زيارت در كتب دعا موجود است. (21)

پرچم

علم و بيرقى كه به رنگهاى مختلف،بويژه رنگ سياه،نشان گروه و هيئت‏خاصى‏است.پرچم در گذشته اغلب در ميدانهاى جنگ و لشكرها و گروههاى نظامى كاربردداشته است،سپس هرجمعيتى به عنوان نشان خاص خود،علمى مخصوص مى‏افراشتند.

در عزادارى ابا عبد الله‏«ع‏»نقش پرچم سياه،مهم است.در ايام عزا و عاشورا،بر سر درخانه‏ها، مغازه‏ها و در معابر مى‏زنند تا نشانه ايام سوگوارى باشد و تاثير عاطفى خاصى‏دارد.«...با نيم متر چوب و نيم متر پارچه سياه،مى‏توان موجى از احساسات بى‏دريغ‏درباره بزرگسالار شهيدان مشاهده كرد كه در هيچ جا نمونه‏اى از آن ديده نمى‏شود،درحالى كه براى تشكيل اجتماع حتى كوچكى بايد متحمل زحمات زيادى گرديد». (22) شكلهاى خاص علمات و كتل دردسته‏هاى عزادارى،تحول يافته همان پرچم است كه‏سنتهاى خاصى را همراه دارد.

پرده خوانى

نوحه خوانى بر اساس پرده‏اى كه به ديوار نصب مى‏كنند و روى آن تصاويرى ازچهره‏هاى خوب و بد در تاريخ اسلام،بويژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه‏خوان،طبق صحنه‏هاى تصوير،اشعار و مراثى را مى‏خواند و مردم كه اغلب پاى ديوارهادر كوچه‏ها و ميادين يا تكيه‏ها پاى صحبت و نوحه‏اش مى‏نشينند،دور او جمع مى‏شوند ومى‏گريند و به پرده خوان،طبق نذر و نياز خويش،كمك مالى مى‏كنند.پرده خوانى،يكى ازهنرهاى نمايشى و شرح حال و سيره اولياء دين است كه بر اساس تصاوير منقوش برپرده‏هاى بزرگ،اجرا مى‏گردد.پرده خواندهانى گرم و صوتى دلنشين دارد و همراه باخواندن،اشاره به تصاوير مى‏كند.

شمايل نگارى و صورتگرى مذهبى،خود را در پرده‏ها نشان مى‏دهد.نوعى از نقاشى‏مذهبى در اين پرده‏ها تجلى مى‏يابد.«بر مبناى حوادث تاريخ اسلام،بويژه وقايع كربلا،نقاشيهاى در هم وبرهمى روى پرده كشيده مى‏شود كه عنوان‏«پرده نگارى‏»دارد.

نگارگران پرده‏هاى مذهبى،عموما با الهام از مقتلها،به تصوير صحنه‏ها مى‏پرداختند.

نقالانى هم با نصب آنها بر روى ديوار و در حضور مردم،با دهانى گرم به تعزيه خوانى وپرده خوانى بر اساس حوادث به تصوير كشيده شده مى‏پرداختند.محتواى اين پرده‏ها اعم‏از دنيا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسينيان و يزيديان بود.در اين‏پرده‏ها،شمايل حضرت عباس با دستانى از بدن جدا،طفلان مسلم،خيمه‏هاى سوزان،قيام مختار،مجلس جن و انس،معراج پيامبر به همراه براق،كوثر،ضامن آهو و...كشيده‏مى‏شد و نقالان پرده‏خوانبا نثر و شعر،حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو مى‏كردند واز حاضران اشك مى‏گرفتند.» (23)

پناهندگى به مكه

حرم خدا مكانى امن و مقدس است و هر كه بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمايت‏جويد، ايمن است.يكى از علل سفر امام حسين‏«ع‏»به مكه آن بود كه از امنيت‏حرم‏استفاده كند.وقتى حاكم مكه(عمرو بن سعيد اشدق)از امام پرسيد:چه چيز سبب شد به‏مكه آيى؟فرمود:تا پناهنده به خدا و اين خانه شوم:«عائذا بالله و بهذا البيت‏» (24) زمانى هم‏كه فهميد همان عمرو بن سعيد،همراه با جمعى به قصد كشتن او وارد مكه شده‏اند،براى‏حفظ قداست مكه و حرام الهى از مكه خارج شد و فرمود:«لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الى‏»، (25) اگر يك وجب هم بيرون از مكه كشته شوم،برايم محبوبتر است.با اين شيوه،به همه فهماند كه سلطه اموىحتى براى خانه خدا هم هيچ حرمتى قائل نيست.

پيراهن كهنه

از قساوتهاى دشمنان در كربلا،عريان نهادن جسم حسين‏«ع‏»بر روى خاك بود.امام،براى پيشگيرى از اين ظلم،روز عاشورا قبل از عزيمت به ميدان شهادت،كنار خيمه‏ها آمدو از خواهرش زينب،جامه و شلوارى كهنه طلبيد و آنها را با دست پاره پاره كرد و بر تن‏پوشيد تا كسى پس از شهادتش در آن جامه‏ها رغبت نكند و به طمع آن لباس،او را عريان‏نسازد،فرمود: «ائتونى ثوبا لا يرغب فيه احد اجعله تحت ثيابى لئلا اجرد منه بعد قتلى...» (26) اما«ابجر(ابحر) بن كعب‏»جنايت كرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسين‏را عريان در كربلا نهاد. از آن پس دستهايش خشك شد،مثل دو تكه چوب. (27) و به نقلى‏شلوارى را كه درآورد،درنتيجه از دو پا فلج و زمين‏گير شد. (28)

لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستورتنى نماند كه پوشند جامه يا كفنش (29)

در برخى نقلها تغيير«عتيق‏»آمده،يا«ثوب خلق‏»،كه همان‏«لباس كهنه‏»است.

پيروزى خون بر شمشير فتح

پيروزى فتح

پيش خوانى

«نوحه خوانى و همسرايى شبيه خوانان يك تعزيه و آن بدين ترتيب بوده است كه‏پيش خوانى اندكى پس از آغاز تعزيه،با گامهاى كند و با ضرب اهنگ دم‏گيرى يا همسرايى‏خود وارد صحنه مى‏شدند و از پيش روى تماشاگران مى‏گذشتند.آنها پس از چند بار دورزدن برگرد سكوى نمايش و آماده كردن تماشاگران از صحنه بيرون مى‏رفتند.بلا فاصله‏پس از پايان پيش خوانى، نمايش تعزيه آغاز مى‏شد.پيش خوانى گاه بصورت پرسش وپاسخ انجام مى‏گرفت.«نوحه اولتعزيه‏»،«نوحه پيش درآمد»،«نوحه گرفتن‏»از نامهاى‏ديگر پيش خوانى است.» (30)

پيشگويى شهادت حسين‏«ع‏»

اين كه آيا امام حسين‏«ع‏»مى‏دانست در كربلا شهيد خواهد شد،يا آنكه غافلگير شد ودر محاصره قرار گرفت،ميان نويسندگان بحث است.اما آنچه از روايات و اصول اعتقادى‏شيعه برمى‏آيد،آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزيده بود.نه تنها در آغازحركت از مدينه و شب وداع با حرم پيامبر،يا آغاز حركت از مكه به سوى سرزمين عراق،بلكه از سالها پيش خبر داشت و شهادت،عهدى از سوى خدا و رسول با او بود.از بدوتولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است،حتى در زمان انبياى‏پيشين نيز روشن بوده كه حسين،فرزند پيامبر خاتم در كربلا شهيد خواهد شد.در اين‏باره احاديث فراوان است و خبر دادن به پيامبرانى چون آدم،نوح،ابراهيم،زكريا،اسماعيل،موسى،عيسى و...در منابع حديثى مفصل آمده است كه در اين مختصرنمى‏گنجد. (31) على‏«ع‏»همراه تنى چند از سرزمين كربلا عبور مى‏كرد كه چشمانش پر ازاشك شد و فرمود:«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...» (32) جبرئيل‏هم به پيامبر خبر داده بود كه‏«ان امتك تقتل الحسين منبعدك...» (33)

با حديثى كه ملائك ز ازل آوردندسخن از قصه عشق تو ز لولاك گذشت

حتى در كتب آسمانى پيشين نيز اشاراتى آمده و بصورت خارق العاده در كنيسه‏ها ومعابد يهود و نصارى اشعارى پيرامون اين حادثه با دست غيبى نگاشته شده است.از جمله‏بر ديواركليساى نصارى كه سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را به آنجا برده بودند،نوشته بود:

ا ترجو امة قتلت‏حسيناشفاعة جده يوم الحساب (34)

پى‏نوشتها

1-بحار الانوار،ج 93،ص 221.

2-مقتل الحسين،مقرم،ص 462.در زمينه رابطه عداوت آميز آل اميه با خاندان رسالت،ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 3،ص 398.

3-نام شخصى خوش سيما بود كه جبرئيل،اغلب به صورت او آشكار مى‏شد.

4-بحار الانوار،ج 43،ص 289.نيز ر.ك:مناقب،ابن شهر آشوب،ج 3،ص 391.

5-لغت نامه،دهخدا.

6-تعزيه در ايران،صادق همايونى،ص 285،دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 543.

7-مقتل الحسين،مقرم،ص 217.

8-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 102.

9-فتح،آيه 10.

10-ممتحنه،آيه 12.

11-باب لزوم البيعة و كيفيتها و ذم نكثها(بحار الانوار،ج 64،ص 181،چاپ بيروت).

12-مروج الذهب،ج 3،ص 27.درباره بيعت گرفتن معاويه براى يزيد،ر.ك:الغدير،ج 10،ص 242.

13-مقتل الحسين،مقرم،ص 168.

14-بحار الانوار،ج 44،ص 393.

15-همان.(پيرامون‏«بيعت‏»،به بحث مفصل ة‏«دايرة المعارف تشيع‏»ج 3،ص 581 مراجعه كنيد.)

16-بحار الانوار،ج 45،ص 191.

17-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 467.

18-لغت نامه،دهخدا.

19-تاريخ تكايا و عزادارى قم،مهدى عباسى،ص 17.

20-بحار الانوار،ج 45،ص 108.

21-همان،ج 98،ص 185 و 201.

22-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،ج 2،ص 40.

23-كيهان(روزنامه)7/4/73 ص 12 مقاله‏«پرده‏هاى مذهبى‏».در زمينه پرده‏خوانى از جمله ر.ك:«دايره المعارف‏تشيع‏»،ج 3،ص 613.

24-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 312.

25-همان،ج 3،ص 46.

26-بحار الانوار،ج 45،ص 54.

27-اثبات الهداة،ج 5،ص 201،عوالم(امام حسين)،ص 297.

28-بحار الانوار،ح 45،ص 57.

29-وصال شيرازى.

30-دايرة المعارف تشيع،ج 3،ص 658.

31-مجموعه‏اى از اين احاديث در بحار الانوار،ج 44،ص 223 تا 268 و عوالم(الامام الحسين)ص 101 تا 157 آمده‏است.

32-بحار الانوار،ج 44،ص 258.

33-همان،ص 236.

34-عوالم(امام حسين)،ص 111.