بسم الله الرحمن الرحیم
نگارش 1 | رمضان 1430
صفحه اصلی
|
کتاب ها
|
موضوع ها
|
مولفین
|
قرآن کریم
موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب
عرفان اسلامی جلد 8, استاد حسین انصاریان
( )
بخش های کتاب
01 - عرفان اسلامي جلد هشتم
02 - عرفان اسلامي جلد هشتم
03 - عرفان اسلامي جلد هشتم
04 - عرفان اسلامي جلد هشتم
05 - عرفان اسلامي جلد هشتم
06 - عرفان اسلامي جلد هشتم
07 - عرفان اسلامي جلد هشتم
08 - عرفان اسلامي جلد هشتم
09 - عرفان اسلامي جلد هشتم
10 - عرفان اسلامي جلد هشتم
11 - عرفان اسلامي جلد هشتم
12 - عرفان اسلامي جلد هشتم
13 - عرفان اسلامي جلد هشتم
14 - عرفان اسلامي جلد هشتم
15 - عرفان اسلامي جلد هشتم
FEHREST - عرفان اسلامي جلد هشتم
جهان و اوضاع مردم و تاريخ آن آئينه عبرت است
هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان *** ايوان مدائن را آئينه عبرت دان
يك ره زلب دجله منزل به مدائن كن *** وزديده دوم دجله بر خاك مدائن ران
خود دجله چنان گريد صد دجله خون گوئى *** كز گرمى خونابش آتش چكد از مژگان
از آتش حسرت بين بريان جگر دجله *** خود آب شنيدستى كآتش كندش بريان
تا سلسله ايوان بگسست مدائن ر *** تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى زيوان
دندانه هر قصرى پندى دهدت نونو *** پند سر دندانه بشنو زبُن دندان
گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون *** گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى *** جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان
ما بارگه داديم اين رفت ستم بر م *** بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان
بر ديده من خندى كاينجا زچه مى گريد *** خندند بر آن ديده كاينا نشود گريان
اينجاست همان درگه كور از شهان بودى *** ديلم ملك بابل هند و شه تركستان
اين است همان صفه كز هيبت او بودى *** بر شير فلك حمله شير تن شادروان
اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم *** خاك در او بودى ديوار نگارستان
پندار همان عهد است از ديده فكرت بين *** در سلسله درگه در كوكبه ميدان
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه *** زير پى پيلش بين شهمان شده است نعمان
كسرى و ترنج زر پرويز تره زرين *** بر باد شده يكسر بر خاك شده يكسان
پرويز بهر بزمى زرين تره آوردى *** كردى زبساط زر زرين تره را بستان
پرويز كنون گم شد زان گم شده كمتر گو *** زرين تره كو بر خوان رو كم تركو بر خوان
گفتى كه كجا رفتند آن تاجوران نيك *** زيشان شكم خاكست آبستن جاويدان
خون دل شيرين است اين مى كه دهد زرين *** زآب و گِل پرويز است اين خم كه دهد دهقان
چندين تن جباران كاين خاك فرو برده است *** اين گرسنه چشم آخر هم سير نشد زيشان
از خود دل طفلان سرخاب زخ آميزد *** اين زال سفيد ابرو وين مام سيه پستان
خاقانى از اين درگه دريوزه عبرت كن *** تا از در تو زين پس دريوزه كند خاقان