بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب نگاهی به قرآن, حجت الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     NEG00001 -
     NEG00002 -
     NEG00003 -
     NEG00004 -
     NEG00005 -
     NEG00006 -
     NEG00007 -
     NEG00008 -
     NEG00009 -
     NEG00010 -
     NEG00011 -
 

 

 
 

 

fehrest page

back page

امكان آمرزش تمام گناهان 
در اين رابطه ابتدا آيات 53 و 54 از سوره مباركه (زمر) را بررسى كرده و سپس درتوجيه آنها بيان مى كنيم : (( (قل يا عبادى الدين اسرفوا على انفسهم لا تقطوا من رحمةالله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور و انيبوا الى ربكم و اسلموا له منقبل ان ياتيكم العذاب لا تنصرون ) (485)))
يعنى : (بگو اى بندگان من ! كه بر نفس خود اسراف كرده ايد، از رحمت خدا نااميدنشويد كه خدا همه گناهان را مى آمرزد كه فقط او است بسيار آمرزنده و مهربانبرگزديد و توبه كنيد به پروردگار خود و تسليم دستورهاى او باشيد پيش از آنكهعذاب ، شما را در يابد و چون عذاب رسيد، مورد نصرت واقع نمى شويد)
امين الاسلام طبرسى در مجمع البيان از ثوبان غلامرسول خدا - صلى الله عليه و آله - نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: (( (ما احب انلى الدنيا و ما فيها بهذه الاية ؛)) دوست ندارم كه در عوض اين آيه ، دنيا و ما فيها ازآن من باشد.)
و از اميرالمؤ منين - عليه السلام - نقل كرده است كه فرمود: (ما فى القران ايه اوسع منيا عبادى الذين اسرفوا... در قرآن مجيد آيه اى به وسعت اين آيه : يا عبادى الذين ... نيست(يعنى تمام گناهان در درياى غفران ، غرق شده اند)).
مقتضاى آيه شريفه اين است كه : همه گناهان بدون استثناءقابل غفران و بخشش مى باشد و هيچ گناهى نيست كهقابل امرزش نباشد ولى اين آمرزش بوسيله توبه است و بدون توبه جزاف خواهد بودچنانكه در آيه بعدى مى فرمايد: (( (و انيبوا الى ربكم ...))) و آنچه از آلوسىبه ديگران نقل شده است كه مغفرت ، مقيد به توبه نيست ، سخن بى اساس است .
پس اين ، از رحمت واسعه خداوند است كه درهاى توبه را در هر گناه بر روى بندگانباز كرده است . نهايت اينكه : (مغفرت هر گناه ) راه مخصوص به خود را دارد و آنهاجمعا سه گروه مى باشند؛ اول : گناهانى كه دنباله و پيامد ندارد و با صرف استغفار وتصميم به عدم تكرار آن ، آمرزيده مى شوند؛ مانند شرب و پيامد ندارند و با صرفاستغفار و تصميم به عدم تكرار آن ، آمرزيده مى شوند؛ مانند شرب خمر و غيره . دومآنهايى كه پيامد دارند، مانند نماز، روزه و امثال اينها كه بايد بعد ازتوبه ، قضاى آنهارا خواند و احيانا كفاره هم داد.
سوم : حق الناس است كه بايد بعد از توبه ، حق هر حقدار را به او رسانيد قصاص وحدود و امثال ان نيز از قسم دنباله دار و قابل غقران مى باشد.
واژه وحى و اقسام آن در قرآن 
آنچه از مجموع كلمات معلوم مى شود آن است كه : (وحى و ايحاء) به معناى (تفهيمخفى ) است . امين الاسلام در ذيل آيه : (( (ان هو الا وحى يوحى ))) (486) مىفرمايد: (وحى ) القاى معناست در ذهن به طور مخفى ، ولى در اصطلاح تقريبا علمشده است بر آنچه ملك از اسرار الهى به پيامبر القا مى كرد.
و در ذيل آيه : (( (ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك ...))) (487)مى فرمايد:(ايحاء) آن است كه معنا را به طور خفى به ديگرى القاء كنى . و نيز به معناى الهامو اشاره و ارسال مى آيد، گويى (او حى الله ؛ يعنى : خدا به پيامبر ملك فرستاد.آنگاه واژه (اوحى ) در آيه (( (و اوحى فىكل سماء امرها))) (488) را به القاء مراد معنا كرده است . و شعر عجاج را شاهدآورده است كه مى گويد:

(( اوحى لها القرار فاستقرت
و شدها بالسراسيات الثبت ))
يعنى : (خداوند قرار گرفتن را به زمين القا كرد، زمين استقرار يافت و آن را باكوههاى ثابت ، و بست و محكم كرد).
راغب در مفردات مى گويد: (وحى ) به معناى اشاره سريع است . و بدين جهت گفته اند:(امر وحى ) يعنى كار سريع ، ممكن است با كلام رمزى ، يا صداى بدون حرف يا بااشاره بعضى از اعضاء و يا نوشتن باشد؛ يعنى همه اين معانى مصداق (وحى ) مىباشند.
فيومى در مصباح مى گويد: (وحى ) به معناى : اشاره ، نوشتن و هر چيزى است كه بهديگرى القا كنى ، تا بداند، به هر طريق كه باشد. (وحى يحيى ) و (اوحى يوحى) هر دو به يك معناست . و غالب استعمال آن وحى انبيا وفعل آن دذر قرآن ، از باب افعال آمده است (نقل به اختصار).
ابن اثير در نهايه مى گويد: آن (وحى ) به معناى كتابت ، اشاره ، رسالت ، الهام و كلامخفى مى آيد ناگفته نماند كه - همانطور كه گفته شد - جامع تمام معانى بويژه دراستعمالات قرآن مجيد، همان (تفهيم خفى ) است . اماكتابت در عينحال كه از مصاديق تفهيم خفى است ، از معانى نادر (وحى ) مى باشد و اين معناى جامه ،با همه معانى اى كه گفته شد، سازگار است .
اقسام وحى در قرآن مجيد 
(وحى ) در قرآن مجيد بر سه گونه است : وحى در جمادات ، وحى در موجودات زنده اعماز انسان و حيوان ، و وحى در انبيا و رسل . اينك هر سه را به ترتيب بررسى مى كنيم .اما وحى درباره جمادات ، فقط در دو مورد به كار رفته است . مورداول : در رابطه با زمين در روز قيامت است . چنانچه مى فرمايد: (( (اذا زلزلت الارضزلزالها... يومئذ تحدث اخبارها بان ربك اوحى لها)(489))) .
يعنى : (هنگامى كه زمين به سخت ترين خود به لرزه درآيد... زمين در روز قيامت خبرهاىخود را خواهد گفت ؛ زيرا خدايت به او اين خبر دادن را وحى كرده و دستور داده است ).
در مصباح از بعض عرب نقل كرده است كه (( (اوحيت اليه و او حيت له ))) هر دو بهيك معناست . مجمع البيان نيز چنين گفته است .
در الميزان مى فرمايد: (لام ) در (الها) به معناى (الى ) است ؛ چون (ايحاء)با (الى ) تعديه مى شود؛ يعنى زمين بازگو مى كند اخبار خويش را؛ زيرا خدايت بهاو وحى كرده تا خبر دهد. زمين موجود با شعورى است و نسبت به كارهايى كه در آن انجاممى شود، خير باشد يا شر، حس و درك دارد.
ناگفته نماند كه : (وحى ) در اينجا نظير همان تفهيم و دستورى است كه انبيا - عليهالسلام - شده است . زمين به حكم : (( (و ان من شى ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهونتسبيحم ))) (490) موجودى باشعور ومدرك است ، اگر چه نسبت به ما از جماداتاست تسبيح زمين ، دلالت طبيعى آن بر پاكى خدا نيست زيرا ما آن را مى فهميم ، ولى جمله(لا تفقهون ...) نشان مى دهد كه آن تسبيح ، برما نامفهوم است .
در روايت آمده است : (( (عن النبى صلى الله عليه و آله انه لميرتحل من منزل الا صلى فيه ركعتين و قال حتى يشهد على بالصلوة ) (491))) .
يعنى : (رسولخدا از هيچ منزل حركت نكرد مگر آن كه در آن دو ركعت نماز گذاشت و فرمود: تا (اينمنازل ) روز قيامت ، بر نماز من شهادت بدهند).
از اين نوع روايات در مجمع البيان ، ذيل آيه فوق فراواننقل شده است .
مورد دوم : (فقها هن سبع سموات فى يومين و اوحى فىكل سماء امرها...) (492).
لفظ (فى ) دلالت دارد كه (سماء) ظرف (وحى ) است ولى وحى به كدام شىء شده است ، آيه شريفه از آن ساكت است . الميزان مى گويد وحى ملائكه يعنى : وحىكرد در هر آسمان ، كار آن را به ملائكه كه اهل آن آسمانند. و آن يكى از چندقول است كه در مجمع البيان نقل شده است . ولى ممكن است وحى به خود آسمان شدهباشد؛ يعنى : خداوند در هر آسمان كار آن را به خود آسمان وحى كرد به عبارت ديگر:(( (اوحى فى كل سماء امرها الى السماء؛)) يعنى : وحى كرد كه بايد چنان باشىو چنان كن . در اين صورت آيه شريفه مانند (( (بان ربك اوحى لها))) مى شود.
وحى در موجودات زنده 
اين وحى به دو قسمت تقسيم مى شود؛ يكى در انسان به غير از انبيا و ديگرى در حيواناتاست در انسان گاهى به معناى اشاره آمده است ؛ نظير (( (فخرج على قومه من المحرابفاوحى اليهم ان سبحوا بكرة و عيشا(493))) .
يعنى : (پس چون براى بشارت يحيى ، زبان حضرت زكريا از سخن گفتن عاجز ماند،از معبد به طرف قوم خويش آمد و اشاره كرد كه خدا را بامداد و شامگاه تسبيح گوييد).
(اوحى اليهم ) يعنى (اشاره اليهم ). و گاهى به معناى الهام و انداختن به قلباست ؛ نظير: (( (و اوحينا الى موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم)(494))) .
يعنى : (به دل مادر موسى انداختيم و الهام كرديم كه موسى را شير بده و اگرترسيدى كه فرعونيان دانسته و او را از دست تو بگيرند، او را به دست تو بگيرند، اورا به دريا بينداز).
در اينجا وحى به معناى الهام و تفهيم مخفى و انداختن معنا به قلب است .
و اما در حيونات مانند آيه اى كه درباره زنبورعسل است كه مى فرمايد: (( (او حى ربك الىالنحل ان اتخذى من الجبال بيوتا و من الشجرة و مما يعرشون )(495))) .
اين وحى يك نوع تفهيم و آموختن بخصوص در نهاد زنبور قرار داده و به او كيفيت كشيدنشيره و درست كردن عسل را تعليم داده است . كار اين حشره يكى از اسرار الهى و موجبتحير آدمى است مى گويند: اگر يك عدد زنبورعسل بخواهد چهار صد گرم عسل تهيه كند، بايد هشتاد هزار بار براى تهيه آن بهصحرا برود و به كندو باز گردد. و چون خانه هاى شش ضلعى را پر از شيره كردندآنقدر بالاى آنها پر مى زنند تا آب اضافى تبخير شده و شيره قوام پيدا كند وعسل گردد لفظ (اوحى ) نشان مى دهد كه كار اين حشره يك امر تصادفى نيست ، بلكهدر اثر اراده و مشيت الهى مى باشد.
كيفيت ارتباط خداوند با پيامبران 
به موجب آيه 51 از سوره شورى ، خداوند به سه شيوه با پيامبران سخن مى گويد،تماس مى گيرد و وحى مى كند، اول : انداختن به قلب ، بدون ، واسطه . دوم : خداوندصدا را خلق مى كند و پيامبر آن را مى شنود، نظير شنيدن موسى صدا ررا از درخت .سوم :جبرئيل به صورت انسان نزد پيامبر مى آيد و فرمان خدا را مى رساند. آيه شريفه چنيناست :
(( (و ما كان لبشران يكلمه الله الا وحيا تو من وراء حجاب اويرسل رسولا هيوحى باذنه ما يشاء انه على حكيم ))) (496)
يعنى (خداوند باهيچ با بشرى به هيچ نوع سخن نمى گويد مگر (با اين سه نوع )بهطور وحى يا از پس پرده و يا با ارسال ملك وحى(جبرئيل مثلا)...
اينك به توضيح هر يك از اين سه نوع مى پردازيم ؛اول انكه : وحى بدون واسطه است و معانى ، مستقيما از طرف خدا به پيامبر القا مى شود.و اين از سخترين نوع است
عبيد بن زراره از پدرش نقل كرده كه از امام صادق - عليه السلام پرسيدم از حالت اغماوبيخودى كه هنگام نزول وحى به رسول الله - صلى الله عليه و آله - عارض مى شد؟ آنهنگام بود كه ميان او و خدا واسطه اى نبود و خدا بر ا و تجلى مى فرمود. بعد فرمود اىزراره ! آن نبوت است . انگاه امام به حالت خشوع در امد. (497)
در ورايات آمده است كه هنكام نزول اين نوعى ، دانه هاى عرق در هواى سرد در پيشانىمباركش ظاهر مى شد.
دومى آنكه : خداوند صدا را خلق مى كند و پيامبر آن را مى شنود؛ مانند موسى - عليهالسلام - كه صدا را از درخت طور خورشيد شنيد چنانكه مى فرمايد: (( (فلما اتاههانودى من شاطى الواد الا يمن فى البقعة المباركة من الشجرة ان يا موسى انى انا الله ربالعالمين ))) (498)
ناگفته نماند كه خواب ديدن انبيا- عليه السلام - نيز از اين قسم است ، نظير: (((ماجعلنا الرويا التى اربناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فى القران)(499))) . و مثل خواب حضرت ابراهيم - عليه السلام - درباره ذبح پسرشاسماعيل - عليه السلام -: (( (فلما بلغ معه السعىقال يا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحك فانظر ماذاترى ) (500))) .
سوم آنكه : ملك به صورت انسان درآمده به محضر پيامبر مى آيد. و آنچه را كه خداونددستور داده است به او مى گويد. مشهور است كهجبرئيل در صورت (دحيه كلبى ) محضر رسول الله - صلى الله عليه و آله - مى آمد ووحى مى آورد.
هشام بن سالم مى گويد مردى از اصحاب ما از امام صادق - عليه السلام - پرسيد:اصلحك الله ! گاهى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - مى فرمايد:جبرئيل گفت ، و اين جبرئيل است كه چنين امر مى كند. و هنگام ديگر به آن حضرت حالت غشعارض مى شد! امام فرمود: حالت غش هنگامى بود كه وحى ، آن حالت رخ مى داد. وچونوحى از طرف جبرئيل بود و در اثر فشار وحى ، آن حالت رخ مى داد. و چون وحى از طرفجبرئيل بود و در اثر فشار وحى ، آن حالت رخ مى داد. وچون وحى از طرفجبرئيل بود ثقلى و فشارى نبود آن وقت مى فرمود:جبرئيل چنين گفت و اين جبرئيل است (501).
ناگفته نماند كه : وحى انبيا به وحيهاى ديگر قياس نمى شود آن يك امرى مهم و كارىضرورى در هدايت بشر است . پيامبران ، از بعثت تا رحلت با خدا در تماس دائم بوده اندو جريان وحى ادامه داشت و مساءله هدايت و ارشاد، سامان مى پذيرفت ، ولى در ديگران مثلايك بار به طور الهام اتفاق مى افتد و بعدا معلوم مى شد كه درست بوده است . انبيا ازاول صحت وحى را دانسته و آن را به صورت تكليف و كار خداوند، بيان مى كردند. پسوحى انبيا امرى جداگانه است .
تكميل بحث 
ناگفته نماند كه : نبوت از اقسام نبوغ و گسترش روحى نيست چنانچه در نوابغ وانسانها مى توانستند به نبوت برسند و آن وقت عنوان (خاتم النبين ) خودبخود منتفىمى گرديد.
بلكه بنابر آيات شريفه و روايات اسلامى ، نبوت در اثر يك روحمستقل از طرف خداوند بر وجود پيامبر است و از اين جهت منحصر به اشخاصى است كهخداوند آن روح را در وجود ايشان قرار داده است . در اين زمينه آياتى را از قرآن كريمنقل مى كنيم :
1 - (ينزل الملائكة بالروح من امره من يشاء من عباده ان انذروا انه لااله انا فاتقون )(502).
2 - (يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق ) (503) .
3 - (و كذلك اوجينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان ...) (504).
در هر سه آيه فوق ، سخن از وجود روح مستقل است . آن هم از عالم امر (من امره - من امرنا)عالم امر چنانچه الميزان فرموده است ، مخصوص موجوداتى است كه بلا واسطه خلق شدهاند. بنابراين ، نبوت ، يك امر عرضى و گسترشى در فكر و روح انسانى نيست . بلكهچيزى ماوراى آن . و يك حقيقت مستقل و جوهرى است و لذا مخصوص اشخاصى معين است وديگران ممكن است به هر مقامى برسند مگر نبوت . بنابر روايات كافى - كه در رابطهبا وجود روح در وجود امام ، صحبت مى كند (امامت ) نيز مانند (نبوت ) از جنس نبوغ وتوسعه فكر و روح نيست ، بلكه در اثر انتقال روح نبوت به وجود امام است .
غربيها و غربزده ها كه نبوت را از نبوغ دانسته ورسول خدا و پيامبران را از نوابغ عالم قلمداد كرده اند، سخت در اشتباهند. آنها معناى نبوترا ندانسته اند و خواسته اند هر چيز را از ماده تفسير كنند؛ مثلا كارليل انگليسى گرچه در كتاب (الابطال )رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را اولين قهرمان ناميده ولى با دقت خواهيم ديد كهنبوت را از جنس نبوغ مى داند همچنين غربيهاى ديگر.
نظير همين است كه برخى از دانشمندان اسلامى از غربيها خوف نموده خواسته اند براىمعجزه هاى قرآن مجيد، محمل مادى پيدا كنند؛ نظير آنكه : عبور بنىاسرائيل از دريا در اثر جزر و مد بوده ! و يا انفجار آب از صخره در صحراى سينا، آنبود كه موسى در پى آب مى گرديد تا به دوازده رسيد.
نبوت و ارسالرسل ، يك امر بسيار طبيعى مى باشد. از روزى كه بشر خلق شده است خداوند براىارشاد وى پيامبرانى فرستاده و آفريده خويش را بدون هدايت نگذاشته است . حتى برخلاف نظرات دانشمندان تاريخ و انسان شناس ، اولين انسان انسانى كرده است . ما عقيدهبه نبوت حضرت آدم - عليه السلام - داريم .
هدايت بشر از اين طريق گوشه اى از نظام اتم خلقت است . و بهتر از آن متصور نيست .شايسته نبود كه خداوند با همه سخن بگويد. از سوى ديگر،ارسال ملك جن براى بشر، سازنده و صحيح نبود چون اگر به صورت بشر مى آمدندپس همان بشر مى شدند. و اگر در حقيقت خود بودند، ارتباط بشر به طور عادى با آنهاميسر نبود. پس ‍ راه صحيح آن بود كه خداوند عده اى از اشخاص لايق را ماءموريت دهد. وآنها را پيامبر و عهده دار هدايت بندگان فرمايد: (و لم سبحانه خلقه من نبىمرسل او كتاب منزل او حجة لازمة او محجة قائمة ) (505).
وحى هاى سه گانه 
در سوره مباركه شورى مى خوانيم كه : خداوند بخواهد با بشرى سخن بگويد و بهپيامبرى وحى كند، از سه راه با او سخن مى گويد و وحى مى كند؛اول : انداختن مطلب به قلب او. دوم : آفريدن صدا و شنيدن پيغمبر. سوم : فرستادن ملكو آمدن او نزد پيامبر پيام خدا. اينك آيه شريفه :
(و ما كان لبشر ان يكلمه الله الا و حيا او من وراء حجاب اويرسل فيوحى باذنه ما يشاء انه على حكيم ) (506)(507).
يعنى : (براى هيچ بشرى نرسد ك خدا با او سخن گويد، مگر از روى وحى يا از پسپرده و يا رسولى (ملكى ) بفرستد كه او با اذن خدا، خواست خدا را ابلاغ كند. خداوندوالا مقام و كردارش ‍ حكيمانه است ).
پس وحى به پيامبران با يكى از سه راه امكان پذير است ؛اول : از راه وحى و انداختن به قلب پيامبر. (وحى ) به معناى القا و تفهيم خفى است ؛مثلا وقتى كه جريانى پيش مى آمد و احتياج به وحى و حكم آن جريان مى شد،رسول خدا - صلى الله عليه و آله - متوجه مى شد خداوند را به قلب مبارك او القا مىكرد در اين وحى ، واسطه اى ما بين خدا و رسول نيست و خدا بدون واسطه مطالب را بهرسولش القا مى كند.
لذا اين وحى براى پيامبرانى از دوتاى ديگر سنگين تر بود.رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در اينگونه وحى ، عرق مى كرد، سرخ مى شد، و بهحالتى نظير بيهوشى مى افتاد.
در روايتى آمده است : (( (عن على عليه السلامقال :... و لقد نزلت (سورة المائدة ) عليه هو على بغلته الشهباء وثقل عليه الوحى حتى و قفت تدلى بطنها حتى راءيت سرنها تكاد تمس الارض و اغمى علىرسول الله صلى الله عليه و آله حتى يده ذوابة شيبة بن وهب الجمحى . ثم رفع عنرسول الله صلى الله عليه و آله - فقره علينا سورد المائدةفعمل رسول الله صلى الله عليه و آله و علمنا))) (508).
يعنى امير المؤ منين - صلوات الله عليه آله - مى فرمايد:... هنگامنزول سوره مائده ، رسول خدا صلى الله عليه - مى فرمايد:نزول سوره مائده ، رسول خدا - صلى الله عليه و آله - بر قاطر شهبا سوار بود،نزول وحى برآن حضرت سنگين تر شد، به طورى كه قاطر شهبا سوار بود،نزول وحى برآن حضرت سنگين تر شد، به طورى كه قاطر
ايستاد و شكمش به طرف زمين آمد، به قدرى كه نزديك بود نافش ‍ به زمين برسد. بىحالى آن حضرت را گرفت تا حدى كه دست خويش را بر موى پيشانى شيبة بن وهب جمعىگذاشت . و چون بى حالى از او رفت ، سوره مائده را براى ما خواند. او به آنعمل كرد، ما نيز عمل كرديم ) .
(( (عن زرارة قال ، قالت لا بى عبدالله عليه السلام جعلت فداك الغشية التى كانتتصيب رسول الله عليه و آله اذا انزل عليه و آله اذا عليه الوحى ؟فقال : ذالك اذا لم يكن بينه و بين الله احدا، ذاك اذا تجلى له .قال ثم قال : تلك النبوة يا زرارة واقبل يتخشع ) (509))) .
يعنى : (زرارة بن اعين به امام صادق عليه السلام - گفت : فدايت شوم ! آن حالتبيهوشى چه بود كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را عارض مى شد؟ فرمود: آنهنگامى بود كه ما بين او و خدا واسطه اى نبود. و خداوند بر آن حضرت تجلى مى كرد.بعد فرمود: اى زراه ! آن نبوت است . آنگاه حضرت ب حالت تواضع در آمد).
دوم : (( (اومن وراء حجاب ))) و آن اين است كه خداوند صدا را بيافريند و پيامبرآن را بشنود. چنانكه حضرت موسى صدا را از درخت شنيد و آن را خدا آفريده بود؛ مثلا درسوره مباركه قصص ‍ چنين آمده اسم : )) (فلما قصى موسى الاجل و سار باهله انس ‍ من جانب الطور نارا قال لاهله امكثوا انى انست نارا لعلى اتيكم منهابخبر او جذوة من النار لعلكم تصطلون فلما اتاها نودى من شاطى ء الواد الايمن فىالبقعة المباركة من الشجرة ان ء موسى انى انا الله رب العالمين و ان الق عصاك فلما راهاتهتز كانها جان ولى مدبرا و لم يعقب يا موسىاقبل و لا تخف من الامنين . اسلك يدك فى جيبك تخرج بيضاء من غير سوء ماضمم اليك جناحكمن الرهب فذانك برهانان من ريك الى فرعون و مملائه انهم ككانوا قوما فاسقين )(510))) .
در اين آيات شريقه مى خوانيم هنگامى كه حضرت موسى مدت شبانى را نزد حضرت شعيب- عليه السلام - تمام كرد، با خانواده اش به طرف زادگاهش مصر حركت كرد در بين راهاز دور آتشى ديد، به خانواده اش فرمود: من آتشى ديدم ، شما اينجا باشيد تا بروم ازآن خبرى و يا مقدارى آتش بياورم تا آن را روشن كرده و گرم بشويد. چون نزد آتش آمد،از سمت راست وادى ، در آن محل مبارك اين ندا از درخت برخاست كه : موسى ! (منم الله ربالعالمين ) اى موسى ! عصايت را به زمين بينداز. موسى وحشت زده رو به فرار گذاشتاما آن ندا تكرار شد كه حركت مى كرد. موسى وحشت زده رو به فرار گذاشت اما آن نداتكرار شد كه : يا موسى ! برگرد و نترس ، تو ايمن هستى ، دستت را در گريبان خويشببر، هنگام بيرون آوردن ، خواهى ديد كه سفيد است بى آنكه صدمه اى ديده باشد.
عصا و يد بيضا، دو مهجزه اى براى فرعون و قوم او كه بايد آنها را هدايت كنى كه آنهاقومى فاسق مى باشد.
اين يك نمونه از اقسام وحى و (من وراء حجاب ) است . و از اين نمونه در قرآن دررابطه با حضرت موسى و زكريا - عليهما السلام - در سوره نساء، آيه 39 - 41 وسوره مريم ، آيه 107 آمده است . و درباره حضرت آدم و حوا آمده : (و نا داهما ربهما...)(511)ودرباره حضرت ابراهيم - عليه السلام - مى فرمايد: (( (و ناديناه ان ياابراهيم قد صدقت الرويا) (512))) .
ظاهرا خواب ديدن انبياء نيز از اين قسم است چون صدايى را كه خدا خلق كرده در خواب مىشنوند.
سوم : (( (اويرسل رسولا فيوحى باذنه ما يشاء))) و آن همانجبرئيل است كه به صورت انسان در مى آيد و به حضور پيامبر اسلام - صلى الله عليهو آله - و پيامبران ديگر مى رسيد و آنچه خدا خواسته بود به ايشان ابلاغ مى كرد.
در الميزان از علل الشرايع از حضرت صادق - عليه السلام -نقل شده است كه : جبرئيل چون نزد رسول خدا - صلى الله عليه و آله مى آمد، مانند يك غلام، پيش آن حضرت مى نشست و نزد آن حضرت نمى آمد مگر تعد از آنكه اذن بگيرد .
و در رويات آمده است كه جبرئيل در صورت دحية بن خليفه كلبى (يكى از اصحاب حضرت) به محضر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - مى آمد و حضرت به اصحابش فرمودهبود كه چون دحيه را در نزد من ديديد، كسى پيش من نيايد: (( (اذا راءيتم دحية عندىفلا يد خلن احد) (513))) .
دحيه كلبى از بزرگان صحابه است و او همان است كه نامهرسول خدا - صلى الله عليه و آله - را براى هرقل پادشاه روم برد.
زنده بودن حضرت عيسى (عليه السلام ) 
قرآن مجيد چرا اين قدر اصرار دارد كه عيسى - عليه السلام - به دست يهود كشته نشده وبه دار آويخته نشده است ؟ و اين چه جريانى است . كهشكل صليب دنياى مسيحيت را پر كرده است و قرآن آن را از بيخ انكار مى كند؟ قرآن مجيد مىفرمايد:
((( و قولهم انا قتلنا عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبهلهم وان الذين اختلفوا فيه منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه بقينابل رفعه الله اليه و كان الله عزيرا حكيما)
)) (514).
يعنى : (يهود را مجازات كرديم به علت آنكه ) گفتند: عيسى بن مريم را (كهرسول خداست ) ما كششتيم و حال آنكه او را نكشتند و به دار نزدند، بلكه كاربر آنهامشتبه شد، آنانكه در قتل و صلب او اختلاف كرده اند و در شك ترديد مى باشند، به آنعلمى ندارند، فقط از گمان پيروى مى كنند. او را از روى يقين نكشتند (گمان كردند)بلكه خدا او را بالا برد و خدا توانا و كردارش حكيمانه است ).
علت اين همه انكار آن است كه درباره صليب ، خرافه اى در بين نصارا به وقوع پيوستهصلب حضرت عيسى (نعوذ بالله - در جاى (لا اله الا الله ) در اسلام قرار گرفتهاست و اگر كسى به صليب عقيده نداشته باشد،اهل جهنم است . چنانك در اسلام (لا اله الا الله ) نباشداهل بهشت نخواهد بود. و گفته اند: خداوند با كشته شدن حضرت عيسى گناهان بشر راعلاج نمود و آنها را مغفرت قرار داد! ما فقط جريان رانقل مى كنيم و با رد آن كارى نداريم . انكار قرآن در اين رابطه كافى است .
در تفسير الميزان و المنار چنين آمده است : نصارا مصلوب شدن حضرت عيسى را اساس دين ودعوت خود قرار داده اند به عقيده آنها هر كس كه به صليب ايمان نياورد، در آخرتاهل آتش است ! و هر كس كه ايمان آورد، نجات يافته و با حضرت مسيح محشور خواهدگرديد.
و مى گويند: چون آدم با خوردن شجره منهيه گناهكار شد، لا جرم او و فرزندانش مستحقعذاب شدند، پس اولاد او نيز گناه كردند و مستحق عذاب شدند. چنانكه به وسيله پدرشاننيز سزاوار عذاب شده بودند. از طرف ديگر، خدا همعادل است و هم مهربان . از اين جهت اشكال بزرگى پيش آمده ؛ زيرا آمرزيدن آدم وفرزندان او منافى عدالت و عذاب آنها مخالف رحمت خدا بود. خلاصه ، رحمت مقتضى مغفرتو عدالت مقتضى عذاب بود.
اين مشكل همچنان لا ينحل مانده بود تا خداوند به بركت عيساى مسيح آن راحل فرمود: بدين طريق كه خدا پسر خود را كه عينحال خود خدا بود، به شكم زنى از فرزندان آدم وارد نمود و از وى به صورت انسانىكامل متولد شد. از گناهان معصوم بود و مدتى با مردم زندگى كرد و از خوردنيها وآشاميدنيها بهره مند گرديد. او انسان كامل بود؛ زيرا از انسانكامل متولد گرديد و در عين حال او خدا بود، زيرا پسر خدا خود خداست !
سپس خدا دشمنان را بر مسلط كرد تاوى را با فجيعترين قتلى كه دارآويختن باشدبكشتند، با آنكه شخص مصلوب در كتاب الهى مورد لعن است . دين طريق عيسىمتحمل لعن وصلب شد تا كفاره گناهان تمام بشر گرديد (515).
پولس قهرمان خراقه تثليث ، در رساله غلاطيان ، باب سوم ، بند سيزده مى گويد:مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد؛ چون در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است : ملعون استهر كس كه بردار آويخته شود. يوحنا در رسالهاول خود، باب دوم ، بند اول مى گويد: اى فرزندان من ! اين را به شما مى نويسم تاگناه نكنيد و اگر كسى گناه كند، شفيعى داريم نزد پدر؛ يعنى عيسى مسيحعادل و اوست كفاره به جهت گناهان ما. و نه گناهان ما فقط بلكه به جهت تمام جهان نيز!!
اين است كه شكلصليب ، زينت بخش تمام كليساها و خانه هاى نصارا است . و در گردن كشيشها با زنجيرطلا خود نمايى مى كند و اين است كه قرآن مجيد، جريانقتل و صلب را دروغ و بى پايه مى داند، نه عيسى به دست يهود كشته شده است و نهخرافه غفران گناهان ، صحت دارد.
حقيقت واقعه 
تفصيل اين مطلب را در جلد دوم تفسير احسن الحديث ، صفحه 489 - 494نقل كرده ام . خلاصه قضيه از اين قرار است كه : در فلسطين روستايى است به نام(ناصره ) كه عيسى - عليه السلام - در آن زندگى مى كرد و در آنجا به نبوت رسيدشهر اورشليم محل سكونت علماى يهود بود كه خورا نگهبان تورات دانسته و احكام آن رابه دلخواه خود تفسير كرده و مشغول چپاول مردم بودند چنانكه خداوند مى فرمايد: (((ان كثيرا من الا حبار و الرهبان لياءكلون اموال الناسبالباطل و يصدون عن سبيل الله ))) (516)
علماى يهود نزد عيسى - عليه السلام - آمده و بر او اشكالاتى مى گيرند و جوابهاى مىشنوند آنگاه به نزد علماى ديگر رفته و اعلام خطر مى كنند. آنها كمر همت مى بندد كه بانبوت حضرت عيسى - عليه السلام - مبارزه كنند. ميان مردم او را دروغگو و - نعوذ بالله -زنازاده شهرت دهند .
شهرت حضرت عيسى همه جا را فرا مى گيرد شهر اورشليم نيز از ذكر نام او پر مىشود بى آنكه او را ديده باشند. عيسى در (عيد فصح ) با شاگردان خود وارداورشليم مى شود و براى مردم احيانا سخنانى مى گويد و مورد احترام واقع مى شود.
كاهنان يهود، از ورود او با خبر شده تصميم مى گيرند كه او را گرفتار نمايند.
حضرت عيسى از تصميم آنها آگاه شده در يكى از باغهاى شهر پنهان مى شود. مدت يكيا دو روز در آن باغ ، موسوم ب (جتسيمانى ) مى ماند. كاهنان يهود، جارچپانىفرستاده و همه جا اعلام مى كنند كه : (هر كس جاى عيسى را نشان دهد، سى پاره زرجايزه خواهد گرفت !).
يكى از شاگردا عيسى به نام (يهود اسخريوطى ) به آرزوى جايزه ، جاى عيسى رامحرمانه به بزرگ كاهنان خبر مى دهد. عالمان يهود از (پيلاطس ) حاكم رومى مىخواهند كه عيسى را دستگير كند او قبول مى كند كه عده اى سرباز فرستاد و عيسى رادستگير نمايند از سوى ديگر عيسى به شاگردان خود مى گويد كه شمشيرهاى خود راآماده نمايند از سوى ديگر عيسى به شاگردان خود مى گويد كه شمشيرهاى خود را آمادهكنند شب بيدار بمانند تابلكه خطر از آنان دفع شود. لكن شاگردان سستى كرده بهخواب مى روند. عيسى - عليه السلام - از آنها دلتنگ شده و در گوشه اى دور از آنها بهراز و نياز مى پردازد، بسيار طبيعى بود كه عيسى از تاريكى شب استفاده كرده و از باغخارج شود و همين طور هم شد.
يهودا با سربازان به باغ وارد مى شود كه عيسى را به آنها نشان دهد. او در ميانشاگردان آمد كه وحشت زده اين سو و آن سو مى گريختند. از قضا يهودا خود به عيسىشبيه بود. در آن هنگام جوانى از يهود كه عيسى را ديده بود، نظرش به يهودا افتادتصور كرد كه او حضرت عيسى است ، گريبان او را گرفته و فرياد كشيد كه عيسى راگرفته است سربازان و اوباش رسيده و او را زير مشت و لگد گرفته و از اختيار مىاندازند. او هر قدر فرياد مى كند كه من عيسى نيستم گوش ‍ نمى دهند؛ چون عيسى را نديدهبودند تا بدانند كه او عيسى نيست .
بدين طريق در مرحله بعدى يهودا به جاى عيسى بدار زده مى شود.
مشروح اين جريان را در (انجيل برنابا) ترجمهه فهيم كرمانى ،فصل 212 به بعد مطالعه كنيد. مسيحى ها اينانجيل را قبول ندارند؛ زيرا جريان صليب را انكار كرده و حقيقت را گفته است و اگرانجيل صحيحى خواسته باشيم همين انجيل است . و خلاصه اين مطلب را در تفسير احسنالحديث ، جلد دوم ، صفحه 489 به بعد از كتاب قهرمان صليب ، تاءليف مير ابوالفتحدعوتى ، نقل كرده ام .
بنابراين ، جريان (( (و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم ))) كاملا روشن مىشود يعنى : اولا: عيسى به دست يهود كشته نشده و بدار آويخته نگرديده است . و ثانيا:مساءله فدا و كفاره گناهان بودن ، افسانه اى بيش نيست .
خداوند، خالق هستى 
(( (يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شاءن )(517))) .
يعنى : (هر كس كه در آسمانها و زمين است ، حوائج خود را از خدا مى خواهد، خداوند هر روزدر يك نوع كارى است ) .
اين آيه شريفه ، شامل دو مطلب است ؛ اول :(( يسئله من فى السموات و الارض ))) ماانسانها هيچ يك از علل و عوامل (عدمى ) را (بود)ها را جابجا مى كنيم و چيزهايى راكه در عالم هست در اثر بجا در اختيار گرفته و از آنها استفاده مى كنيم . و به اصطلاحفلسفه (معطى التحرك ) هستيم نه (معطى الوجود).
ما تخمى را كه قبلا بود در خاكى كه قبلا وجود داشت مى كاريم و آن تخم نيز از گازهاىموجود هوا و از املاح موجود زمين و از آب موجود، دانه ها و سنبلها به ما مى دهد و هكذا. و همهاينها تصرف در (بودها) است و آنكه (نبودها) را (بود) كرده و معطى الوجوداست ، فقط خداوند است .
پس همه سر سفره خداوند نشسته و از خوان بيدريغ او مى خورند. خواه خدا را بشناسند ويا نشناسند و يا نشناسند و خواه با او دوست باشند يا دشمن . و خواه خود را ازعلل و عوامل جهان بشمارند يا نه .
دوم : (( (كل يوم هو فى شاءن ))) يعنى خداوند را مى چرخاند و مى گرداند و هرروز در ايجاد دمادم حركت و پيشبرد خلقت است . و هر روز و هر لحظه به جهان ، خلقتجديدى مى دهد. ما مثلا نور لامپ را ثابت مى دانيم ، اما در واقع ، كارخانه برق هر آن بهلامپ نور تازه اى مى دهد. و اگر كارخارنه بايستد، ديگر نورى وجود ندارد. همچنين خداوندلحظه به لحظه به جهان ، خلقت تازه مى دهد. و هر روز در كارى است ، غير از كار روزگذشته . ملاصدرا - رحمة الله - از آيه شريفه به - حركت جوهرى عالم استشهاد كردهاست .
هر چه درباره مفاد اين آيه راجع به دست اندركارن بودن خداوند در كار جهان سخنبگوييم ، باز حق مطلب ادانشده است . و اين آيه از مصاديق (( (يدرك و لا يوصف )((مى باشد، كه همه چيز جهان دست خداست . و آنى از كار جهان غفلت ندارد. و (( (حىوقيوم و لا تاءخذ سنة و لا نوم ))) است و الحمدلله و هو خير ختام .
اروميه سيد على اكبر قرشى
2 / 11 / 72

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation