بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب نگاهی به قرآن, حجت الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     NEG00001 -
     NEG00002 -
     NEG00003 -
     NEG00004 -
     NEG00005 -
     NEG00006 -
     NEG00007 -
     NEG00008 -
     NEG00009 -
     NEG00010 -
     NEG00011 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

مقام والاى پيامبران 
پيامبران الهى - سلام الله عليهم اجمعين - كسانى بودند كه براى توحيد و هدايت مردم ،قيام كردند. و در آن سر از پا نشناختند. همه اهانتها، دشنامها، فشارها، تهمتها رامتحمل شدند اما هرگز دست از اهداف خويش نكشيدند. واژه هاى نابجايى چون : ديوانه ،جادوگر، دروغگو، مفتر و نظير آنها را شنيدند اما در عزمشان خللى وارد نگرديد. به آتشافكنده شدند، آنها را سنگباران كردند، زخم برداشتند، حتى شكستها خوردند ولى بازدست از كار نكشيدند و همچنان مصمم و استوار به راه خويش ادامه مى دادند.
پيامبران الهى از مردم چيزى نمى خواستند و ورد زبانشان چنين بود كه : (( (و مااسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين ))) (434).
و چون موفق مى شدند و تشكيلاتى به وجود مى آوردند و وسعت پيدا مى كردند، از زهد وساده زيستن و از بى توجهى به لذات مادى ، دست بردار نبودند. و به تمام معنا ساده وزاهد زندگى مى كردند. در اينجا به ياد اين آيه شريفه مى افتيم كه : (( (الله اعلمحيث يجعل رسالته ) )) (435) آن همه ايثار، آن همه عشق به هدايت بشرت آن همهتلاش ، فقط در راه رضاى خدا بى آنكه مزدى ، مقامى ، پولى ، ذخيره اى و... طالبباشند. و لذاست كه خداوند در مقام قدردانى از آنها مى فرمايد:
1- (سلام على المرسلين و الحمدلله رب العالمين )(436).
2- (قل الحمدلله و سلام على عباده الذين اصطفى )(437).
3- (سلام على نوح فى العالمين )(438).
4- (سلام على ابراهيم )(439).
5- (سلام على موسى و هارون )(440).
6- (سلام على ال ياسين )(441).
لفظ (فى العالمين ) فقط درباره نوح - عليه السلام - آمده است كه 950سال مردم را به توحيد دعوت كرد، يعنى : سلام و درود بر نوح ، پايه گذار توحيد، تابشر هست و انسان در روى زمين زندگى مى كند. اين سلام در همه آيات گذشته از خداونداست نسبت به آنان و مبين مقام و عظمت آنان مى باشد.
ملائكه و طلب غفران مردم 
از حقيقتهاى اميدآفرين در قرآن مجيد آن است كه گروهى از ملائكة الله ، پيوسته براى مؤمنان دعا كرده و از خداوند براى آنها مغفرت مى خواهند. به اين آيات شريفه توجهبفرماييد:
(( (الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يومنون به و يستغفرونللذين امنوا ربنا وسعت كل شى ء رحمة و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك وقهمعذاب الجحيم . ربنا و ادخلهم جنات عدن التى وعدتهم و من صلح من ابائهم و ازواجهم وذرياتهم انك انت العزيز الحكيم وقهم السيئات و من تق السيئات يومئذ فقد رحمته و ذلكهو الفوز العظيم ))) (442).
يعنى : (ملائكه اى كه حاملان عرش هستند و ملائكه اى كه در اطراف عرش مى باشند خدارا حمد و تسبيح مى گويند. و براى اهل ايمان مغفرت مى خواهند و مى گويند: پروردگاراعلم و رحمت تو همه چيز را فراگرفته است . پس بيامرز كسانى را كه توبه كرده وتابع راه تو شده اند و آنها را از عذاب جحيم نگهدار. پروردگارا! آنها را به بهشتهاىجاويدان كه وعده كرده اى داخل كن و از پدران و همسران و فرزندان آنها را نيز كه صالحهستند، داخل بهشت فرما كه تو توانا و كردار حكيمانه اى دارى آنها را از وبالهاىاعمال حفظ كن . هر كس را در آن روز از عذابها حفظ كنى ، مورد رحمت قرار داده اى و آن نجاتبزرگى است ).
منظور از (تابوا واتبعوا سبيلك ) همان (الذين آمنوا) كه در ماقبل است مى باشد. (يستغفرون ) مفيد تداوم است ؛ يعنى ملائكه پيوسته اين كار را مىكنند؛ هم به مؤ منان كامل و هم براى پدران و همسران و فرزندان آنها كه صالحند ولى دررديف آنها نيستند. اين دعا قهرا مقبول درگاه خداست و اگرمقبول نبود، ماءمور به آن كار نمى شدند.
درباره اين آيه ، رواياتى نقل نشده و مفسران بحث كافى نكرده اند، ولى محتواى آيهبسيار اميدواركننده است . خداوند! ما را مشمول دعاى آنها بگردان .
از امام صادق - عليه السلام - نقل شده است كه فرمود: (( (ان لله ملائكة يسقطونالذنب عن ظهور شيعتنا كما يسقط الريح الورق فى اوان سقوطه و ذلكقول الله تعالى الذين يحملون العرش ...))) (443).
يعنى : (خدا را ملائكه اى هست كه گناهان را از شيعيان ما ساقط مى كنند، چنانكه باد،برگها را هنگام افتادن ، ساقط مى كند).
(( (...و الملائكة يسبحون بحمد ربهم و يستغفرون لمن فى الارض الا ان الله هوالغفور الرحيم ))) (444).
در مقايسه اين آيه با آيه اول ، معلوم مى شود كه مراد از (من فى الارض ) مؤ منانهستند. و در صافى از جوامع الجامع از امام صادق - عليه السلام -نقل شده است كه فرمود: (( (و يستغفرون لمن فى الارض من المومنين ))) .
يعنى : (ملائكه خدا را تسبيح مى گويند و حمد مى كنند و براىاهل زمين استغفار مى نمايند (از مؤ منان ) بدانيد كه خدا آمرزنده و مهربان است ).
ذيل آيه حكايت از قبول دعايشان دارد. پروردگارا! به آبروى محمد وآل محمد - صلى الله عليه و آله - ما را مشمول دعاى آنها بگردان .
اسامى و تعداد انبياء(ع ) 
در قرآن مجيد، مجموعا نام 26 نفر از انبياء - عليهم السلام - ذكر شده است . الميزان(445) تعداد آنها را 25 نفر شمرده و حضرت ايوب را فراموش كرده است . اينك اسامىانبيا به ترتيب چنين مى باشد.
1- محمد - صلى الله عليه و آله .
2- آدم - عليه السلام .
3- ابراهيم - عليه السلام .
4- ادريس - عليه السلام .
5- اسماعيل بن ابراهيم - عليه السلام .
6- اسماعيل صادق الوعد - عليه السلام .
7- اسحاق - عليه السلام .
8- الياس - عليه السلام .
9- ايوب - عليه السلام .
10- داوود - عليه السلام .
11- ذوالكفل - عليه السلام .
12- زكريا - عليه السلام .
13- سليمان - عليه السلام .
14- شعيب - عليه السلام .
15- صالح - عليه السلام .
16- عيسى - عليه السلام .
17- لوط - عليه السلام .
18- موسى - عليه السلام .
19- نوح - عليه السلام .
20- هارون - عليه السلام .
21- هود - عليه السلام .
22- يحيى - عليه السلام .
23- يسع - عليه السلام .
24- يعقوب - عليه السلام .
25- يوسف - عليه السلام .
26- يونس - عليه السلام .
قرآن مجيد در عين حال مى گويد: پيامبران ديگرى نيز بودند كه نام و حالات آنها رابراى تو اى پيامبر نقل نكرديم : (( (و لقد ارسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليكو منهم من لم نقصص ‍ عليك ...))) (446).
(( (و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك و كلم الله موسىتكليما))) (447).
برخى از انبيا نيز به صورت وصف و اشاره آمده اند نظير: (( (اذ قالوا لنبى لهمابعث لنا ملكا))) (448) و مثل (( (اذ ارسلنا اليهم اثنين فكذبوهما فعززنابثالث ))) (449) ذولقرنين ، عمران پدر حضرت مريم و لقمان نيز در نبى بودنآنها ترديد وجود دارد.
اما عدد پيامبران از نظر روايات مختلف است . مشهور آن است كه 124 هزار نفر بوده اند.صدوق - عليه الرحمه - دو حديث از اميرالمومنين - عليه السلام - ازرسول خدا - صلى الله عليه و آله - در اين بارهنقل كرده است كه حضرت فرمود:
(( (خلق الله عز و جل ماءة الف نبى و اربعة و عشرين الف نبى و انا اكرمهم على اللهو لا فخر و خلق الله عز و جل ماءة الف وصى و اربعة و عشرين الف وصى فعلى اكرمهمعلى الله و افضلهم ) )) (450).
حديث بعدى نيز با سند ديگرى چنين است : در الميزان (451) از معانى الاخبار وخصال از ابوذر نقل كرده است كه به حضرترسول - صلى الله عليه و آله - گفتم : يا رسول الله ! پيامبران چند نفر بودند؟فرمود: 124 هزار نفر. گفتم : مرسل آنها چند نفر بودند؟ فرمود: 313 نفر كه جمعكثيراند. گفتم : اولين آنها چه كسى بود؟ فرمود: آدم (عليه السلام )...
سپس مى گويد: اين مطلب را صدوق در امالى وخصال ، و ابن قولويه در كامل الزيارات و سيد بن طاووس دراقبال از امام سجاد - عليه السلام - و صفار در بصائرالدرجات از امام باقر - عليهالسلام - نقل كرده است .
ناگفته نماند كه مرحوم مجلسى در بحار(452) از مجمع البياننقل كرده است كه : اخبار در عدد پيامبران مختلف است ؛ در بعضى 124 هزار و در برخىهشت هزار نفر نقل شده است كه چهار هزار نفر آنها از بنىاسرائيل بوده اند. اين سخن در مجمع البيان در سوره غافر،ذيل آيه 78 مى باشد. ابن كثير در تفسير خود،ذيل آيه 164 از سوره نساء روايت هشت هزار بودن رانقل كرده است .
قرآن مجيد، نظرى به عدد آنها ندارد. و مى فرمايد: ديگران نيز مانند آنها بودند كهشرح حالشان در قرآن آمده است . در مجمع البيان از على - عليه السلام -نقل كرده است كه خداوند پيامبرى از سياهپوستان برانگيخت كه ذكر آن در قرآن مجيد نيامدهاست .
پيامبران اولوالعزم و صاحب شريعت ، فقط پنج نفر مى باشند. حضرت نوح ، ابراهيم ،موسى ، عيسى ، و محمد بن عبدالله - صلوات الله عليهم اجمعين - بقيه پيامبران ، ماءموربه تبليغ و ارشاد بودند.
نسخ در قرآن 
غرض از انعقاد اين فصل آن است كه : ببينيم در قرآن مجيد چه مقدار آيه ناسخ و چه مقدارآيه منسوخ داريم . و كدام آيه ، كدام آيه را نسخ كرده است . آيا اين سخن صحيح است كهبيشتر از صد آيه ، آيه ديگر را نسخ كرده است ؟ ابتدا معناى نسخ و علت نسخ احكام راتوضيح مى دهيم . و سپس به بررسى مطلب مى پردازيم .
(نسخ ) در لغت به معناى ازاله و از بين بردن شى ء است (نسخ الشى ء: اى ازاله )و در اصطلاح شرعى آن است كه حكمى را برداشته و جاى آن حكم ديگرى آورده شود، مانندجريان تغيير قبله كه حكم به سوى بيت المقدس بودن ، از بين رفت و حكم به سوىكعبه بودن جاى آن آمد. اما علت نسخ ، كافى نبودن حكماول نسبت به زمان است . و يا علتى نظير آن دارد. خداوند مى فرمايد:
(( (ما ننسخ من آية او ننسها ناءت بخير منها او مثلها الم تعلم ان الله علىكل شى ء قدير))) (453).
يعنى : (اگر آيه اى را نسخ كنيم و يا آن را تاءخير بيندازيم ، بهتر از آن يامثل آن را مى آوريم . آيا ندانسته اى كه خداوند بر هر چيز تواناست ؟).
(ما) در اينجا نائب مناب (ان ) شرطيه به معناى آن است . و منظور از (ننسها)ظاهرا تاءخير انداختن حكم جديد است (مثلها) مربوط به ننسها است . خلاصه مطلب آيهچنين است كه اگر آيه اى و يا حكمى را بين ببريم ، بهتر از آن را در جاى آن مى آوريم . واگر آوردن آن را تاءخير بيندازيم نظير آن را كه رفع احتياج كند، مى آوريم .
مثلا آمدن كهبه به جاى بيت المقدس ، بهتر از بيت المقدس است . و نيز هنگام تاءخير كعبه ،در رفع احتياج ، بيت المقدس مثل آن بود. و نيز آمدن احكام قرآن به جاى احكام تورات ،بهتر و مطابق وضع زمان بود. و در تاءخير افتادن قرآن ، توراتمثل قرآن در رفع احتياج جامعه كافى بود.
نسخ احكام دليل تكامل ، و مصداق تكامل مى باشد. معناى نسخ ، آن نيست كه احكام گذشته وشريعتهاى گذشته باطل بوده است ، بلكه در اثر پيشرفت زمان و گسترش آن ، احتياجبه جعل احكام ديگر و تغيير احكام گذشته پديد مى آيد و لذا قرآن مجيد مى فرمايد:(لكل اجل كتاب ؛ (454) يعنى : براى هر عصرى ، شريعتى و كتابى هست ). و نيزمى فرمايد: (ناءت بخير منها؛ يعنى : در صورت نسخ ، حكمى بهتر از آن را مى آوريم).
در اينجا دو مطلب وجود دارد؛ يكى آنكه : برخى از احكام در خارج پياده مى شد و آياتقرآن آنها را نسخ كرد و از بين برد؛ مثلا قبله مسلمين توسطرسول خدا - صلى الله عليه و آله - مدت چهارسال و پنج ماه ، بيت المقدس تعيين شده بود، سپس آيات قرآن ، آن را نسخ كرد و كعبه رابه عنوان قبله مسلمين تعيين كرد:
(( (قد نرى تقلب و جهلك فى السماء فلنولينك قبلة ترضاهافول وجهك شطر المسجد الحرام و حيث ما كنتم فولوا وجوهكم شطره ) )) (455).
در اينجا - چنانكه ملاحظه مى فرماييد - حكم خارجى ، توسط قرآن مجيد، نسخ شده است ،نه اينكه آيه اى ، آيه ديگر را نسخ كرده باشد؛ نظير اين آيه است آنكه : زنان عرب درصورت مردن ، شوهرانشان يك سال تمام از ازدواج خوددارى مى كردند. اين حكم توسطقرآن مجيد، نسخ شد. و عده وفات ، چهار ماه و ده روز تعيين گرديد. چنانكه خداوندمتعال مى فرمايد:
(( (والذين يتوفون و يذرون ازواجا يتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا)))(456).
يعنى : (آنان كه از شما از دنيا مى روند و زنان خود را ترك مى كنند، زنان آنها ازازدواج (مجدد) چهار ماه و ده روز منتظر مى مانند و ازدواج نمى كنند).
در تفسير عياشى از حضرت صادق - عليه السلام -نقل شده است كه : چون اين آيه نازل گرديد، زنان به محضررسول خدا - صلى الله عليه و آله - آمدند و مخاصمه كرده و گفتند: اين مدت زياد است (ماراضى نيستيم !) حضرت فرمود: در جاهليت يكى از شما چون شوهرش مى مرد، پشكلى رامى گرفت و آن را به پشت سر مى انداخت ... و همانطور مى نشست . و بعد از يكسال آن را مى گرفت و مى شكست و سرمه مى كرد و آن وقت ازدواج مى نمود. خداوند هشت ماهبه شما تخفيف داده است (457).
يا مثل آنكه : در تشريع روزه قرار بود، در 24 ساعت ، فقط هنگام افطار غذا بخورند. ودر همه ماه رمضان از زنان دورى كنند، تا اينكه آيه 187 سوره بقره ، هر دو را نسخفرمود و مقاربت در شبهاى ماه رمضان و نيز اكل طعام تا طلوع فجر، جايز گرديد. چنانچهخداوند مى فرمايد:
(( (احل لكم ليلة الصيام الرفث الى نسائكم هن لباس لكم و انتم لباس لهن ... وكلوا و اشربوا حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الافجر))) (458).
اين بسيار طبيعى است كه حكم در خارج بوده است و قرآن كريم آن را نسخ كرده است و درجايش نشسته باشد. و از اين موارد، فراوان وجود دارد. از جمله آنهاست كه در مواخاة بينصحابه ، ارث بردن بود ولى آيه شريفه : (( (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض) )) آن را نسخ فرمود.
مطلب ديگر اينكه : ما بياييم و آيات فراوان را پيدا كنيم و بگوييم : اين آيه آن آيه رانسخ كرده است و عدد آنها را به صدها برسانيم ، اين شيوهغيرقابل قبول است . برخى از علما كتابهايى به نام : (الناسخ و المنسوخ ) نوشتهاند كه در الذريعه ، تعداد آنها را به 27 رسانده است . و حاج خليفه در كشف الظنون(459)، ده عدد از آنها را نقل مى كند.
ابوجعفر نحاس از علماى اهل سنت ، در كتاب (الناسخ و المنسوخ ) 138 آيه رانقل كرده است كه يكديگر را نسخ كرده اند. ولى آن روايات و ادعاى نسخ ازامثال : قتاده ، عكرمه ، عطا و ابن عباس مى باشد كه اعتنايى بهقول آنها نيست . و از ساحت قرآن بدور است . و حتى كار را بجايى رسانده اند كه چونميان دو آيه و يا صدر و ذيل يك آيه به نظرشان مخالف هم آمده است ، گفته اند: يكىناسخ آن ديگرى و يا ذيل آيه ناسخ صدر آيه مى باشد.
علامه خوئى در البيان ، فصل : النسخ فى القرآن ، بعد از اشاره به كتاب ابوجعفرنحاس ، 36 آيه از آياتى را كه نحاس آنها را ناسخ و منسوخ دانسته ، نقد كرده و فرموداست : ادعاى نسخ در اين آيات ، غير صحيح است . و افزوده است كه : باقى آيات ، ادعاىنسخ در آنها چنان باطل و بى اساس است كه احتياج به بيان نيست ؛ يعنى : در 102 آيهديگر، اصلا بطلان نسخ در آنها چنان واضح و روشن است كه تعرض به آنها فقطاتلاف وقت است .
ناگفته نماند كه : مرحوم محمد بن ابراهيم نعمانى ، معاصر و شاگرد كلينى (ره )رساله مخصوصى درباره آيات قرآن ، ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه و غيره دارد كهمرحوم مجلسى همه آن رساله را در بحار، جلد 90، از صفحه 2 تا 97نقل كرده است . و آن روايت مفصلى است از اميرالمومنين - صلوات الله عليه - و در آن شانزدهمورد براى نسخ ، نقل شده است كه هشت مورد از آنها از نسخ معمولى نيست و شش مورد ازآنها احكام خارجى است كه آيات قرآن آنها را نسخ كرده است و فقط دو مورد از آنها آياتىاست كه آيات ديگر آن را نسخ كرده است .
آنچه از نسخ آيه با آيه ديگر را مسلم گرفته اند و يقينى است ، آيه دوازدهم سورهمجادله است كه در رسيدن به خدمت رسول خدا - صلى الله عليه و آله - صدقه دادن راواجب كرده و فرموده است : (( (يا ايها الذين امنوا اذا ناجيتمالرسول فقدموا بين يدى نجواكم صدقة ذلك خيرلكم ...))) (460).
و آنگاه آيه سيزدهم ؛ يعنى آيه بعدى آن را نسخ كرده و مى فرمايد: (( (ءاشفقتم انتقدموا بين يدى نجواكم صدقات فاذلم تفعلوا و تاب الله عليكم فاقيموا الصلوة واتوا الزكاة ...))) (461).
به تصديق شيعه و اهل سنت ، تنها اميرالمومنين - صلوات الله عليه - به اين حكمعمل كرد تا نسخ گرديد. زمخشرى در كشاف مى گويد: اين حكم بعد از ده شب نسخگرديد. و به نظر برخى ، بعد از مقدارى از يك روز بود. و شايد از اين قسم باشدآيات اول سوره زمل كه ظهورش در وجوب عبادت نصف شب يا دو ثلث شب و يا يك ثلث شباست كه خداوند مى فرمايد:
(( (يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه ورتل القرآن ترتيلا))) (462).
آن وقت در آيه اخير همين سوره ، مى فرمايد: (( (ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثىالليل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذين معك ... علم ان لن تحصوه فتاب عليكم فاقروا ماتيسر من القرآن ...))) (463).
يعنى : (خداوند مى داند كه تو و عده اى از مؤ منان ، ثلث و يا دو ثلث شب را عبادت مىكنى ولى خدا مى داند كه پيوسته اين كار از توان شما خارج است . پس آنچه مى توانيددر شب عبادت كنيد).
و خلاصه اينكه : نسخ احكام خارجى به وسيله آيات قرآن كريم ،قابل قبول است ولى نسخ آيات با آيات ديگر با آن احتمالات ،قابل قبول نيست .
بحثى پيرامون نصارا و تثليث 
به تصريح قرآن مجيد، نصارا درباره حضرت عيسى - عليه السلام - به چهار گروهتقسيم شده اند: الف - گروهى حضرت عيسى را خدا مى دانند. ب - گروهى كه او را پسرخدا مى دانند. ج - گروهى او را يكى از سه خدا (سوم سه خدا) پنداشته اند. د - و گروهىنيز تصور كرده اند كه او و مادرش دو معبود مى باشند:
(( (لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح ابن مريمقل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه ))) (464).
يعنى : (حقا كه كافر شدند كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است . بگو: چهكسى مى تواند جلوى خدا را بگيرد اگر بخواهد مسيح بن مريم و مادرش مريم را بكشد).
در سوره مائده ، بعد از آيه فوق ، چنين است : (( (وقال المسيح يا بنى اسرائيل اعبدوا الله ربى و ربكم ))) (465). اين سخن حكايت ازاتحاد خدا و مسيح دارد. در انجيل يوحنا، باب چهاردهم آمده است كه : فيلپس به وى (عيسى )گفت : اى آقا! پدر را به ما نشان بده كه ما را كافى است .
عيسى بدو گفت : اى فيليپس ! در اين مدت با شما بوده ام آيا مرا نشناخته اى ؟ كسى كهمرا ديد، پدر را ديده است ... آيا باور نمى كنى كه من در پدر هستم و پدر هستم و پدر درمن است ... پدرى كه در من ساكن است او اين اعمال را انجام مى دهد. مرا تصديق كنيد كه من درپدر هستم و پدر در من است !
(( (و قالت اليهود عزيز ابن الله النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواهميضاهون الذين من قبل قاتلهم الله انى يؤ فكون )(466).))
يعنى : (يهود گفتند: عزيز پسر خداست و نصارا گفتند: مسيح پسر خداست . در اين عقيدهبه كفار گذشته (از مصريان و بودائيان ) شباهت دارند خدا آنها را بكشد از راه حق بهكجا منحرف مى شوند؟!!).
عزيز همان است كه تورات او را (عزرا) گفته و او را از اسراى يهود دربابل بود. از كوروش پادشاه اران امكانات گرفت و با يهود به بيت المقدس برگشت وتورات فعلى را در پنج (سفر) جمع آورى نمود. لذا يهود او را پسر خدا خواندند. ازاينكه با (المسيح ابن الله ) آمده معلوم مى شود كه نظرشان فرزند حقيقى خدا بودناست ؛ زيرا عقيده نصارا در مسيح ، فرزند حقيقى بودن است . و اگر فرزند تشريفىمنظور بود؛ مانند: (( (قالت اليهود و النصارى نحن ابناء الله و احباتهقل فلم بعد بكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق )(467)))
اين مقدار مورد حمله قرآن كريم واقع نمى شد.
از آيات شريفه (( (سبحانه ان يكون له ولد))) (468) و: (( (انى يكون لهولد ولم تكن له صاحبه و خلق كل شى ء)(469) )) كاملا روشن است در اينكه :منظور آنها فرزند حقيقى بودن بوده است چنانكه عقيده مشركان نيز چنان بود. و آياتذيل شاهد گوياى آن
(( (الا من افكهم يقولون ولد الله و انهم لكاذبون ) (470)
(و يجعلون لله البنات سبحانه و لهم ما يشتهون ) (471)
(و خلفهم و خرقوا له بنين و بنات بغير علم ) (472)))
گروه سوم : آنهايى هستند كه حضرت عيسى را (سوم سه خدا) دانسته اند. چنانكهخداوند متعال مى فرمايد: (( (لقد كفر الدين قالوا ان الله ثالث و ما من اله الا اله واحدو ان لم ينتهوا عما يقولون ليمسن الذين كفروا منهم عذاب اليم ) (473)))
يعنى : (حقا كه كافر شدند آنهايى كه گفتند: خدا سوم سه تاست و آنكه خدايى نيستجز خداى واحد. و اگر از اين سخن دست برندارند، حتما كافران از آنها را عذاب اليم خواهدگرفت ).
(( (... انما المسيح عيسى بن مريم رسول الله و كلمته القاها الى مريم و روح منهفامنوا بالله ورسله ولاتقولوا ثلاثه انتهوا خيرا لكم انما الله اله واحد سبحانه انيكون له ولد له ما فى السموات و ما فى الارض و كفى بالله وكيلا) (474)))
يعنى : (مسيح بن مريم فقط رسولخداست . و اراده و اثر خداست كه به وجود مريم انداخته شده ، و روحى است از جانب خداوندبه خدا و پيامبرانش ايمان بياوريد و نگوييد: خدا سه تاست . از اين سخن دست برداريد،آن خير است براى شما، الله فقط واحد است منزه است از آنكه فرزندى داشته باشد. آنچهدر آسمانها و زمين هست ملك اوست و بس است خداوند دروكيل و كارساز بودن ).
نصارا در اين خرافه ، گفته اند: خداوند سه تجلى دارد: خدا روح القدس و عيسى ، اينهاسه تا هستند و در عين حال يكى مى باشند؛ خداى پدر، خداى پسر و روح القدس كهواسطه بين خداى پدر و خداى پسر است ! اكر از آنها بپرسى : اين طور چگونهقابل تصور است ؟ در پاسخ مى گويند: اين از اسرار است و بايد عقيده داشت و چيزىنگفت . دو آيه شريفه فوق در رد اين خرافه مى باشد.
پيدايش تثليث 
يهوديان كه عده زيادى از آنها بتدريج بعد از حضرت عيسى - عليه السلام - مسيحى شدهبودند، در شهرهاى روم مى زيستند. آن خود را پست و زبون و درمقابل ، روميان را برتر و والاتر مى پنداشتند. طبيعى است كه رسوم و افكار ملت غالبدر ملت مغلوب اثر مى گذارد. لذا يهود از دل و جان شيفته آداب روميان شدند و به بتپرستى آنها روى اوردند.
معبد بزرگ (آتن ) مملو از بتها و خدايان دروغين بود. در معبد (زائوس ) سه بتبزرگ مشاهده مى شد؛ اول : زائوس پدر خدايان ، دوم : (سار پدون ) يگانه پسرزائوس ، و سوم : (آپولون ) خداى واسطه ميان پدر و پسر. روميان عقيده داشتند كه(زائوس ) پسرش (سار پدون ) را به زمين فرستاده تا در ميان مر دم ساكن شود.فرقه اشرار (سار پدون ) يگانه پسر را اسير مى كنند و مى كشند. (زائوس )آپولون را مى فرستد تا سار پدون را در حيات جاويدان ، جاى دهد تا اينقتل موجب آمرزش گناه روميان شود. پس زائوس ، سار پدون و آپولون ، سهاصل بت پرستى روميان است .
مساءله تثليث (اب ) و (روح القدس ) سه اقنوم انجيلى بر اساس سه خداى رومىاز تقليد به روميان آغاز گرديد. و اعتقاد به خدا؛ يعنى خدا، عيسى و روح القدس كه پيشمريم آمده و مريم حامله شده بود، ميان نصارا رواج پيدا كرد.
قهرمان اين خرافه (پولس ) بود. او مرد يهودى بود و زبان و آداب و رسوم روميان رامى دانست . او گفت : خوابى ديده و در اثر آن مسيحى شده است . او فكر كرد: اگر خدا رابه جاى (زائوس ) و عيسى را به جاى (سار پدون ) كه براى مردم رنج كشيد تاسبب آمرزش آنها باشد، و (روح القدس ) را به جاى (آپولون ) بگذارد، نصارا آنرا قبول خواهند كرد. و روميان نيز خواهند پذيرفت . لذا انديشه انقلابى خود را اعلام وتبليغ كرد. كليسا و نصارا آن را پذيرفتند، بدينسان تثليث به وجود آمد و شرك جاىتوحيد را گرفت . (475)
دو گانه پرستى نصارا 
قرآن مجيد از يك خرافه دوگانه پرستى در ميان نصارا خبر مى دهد كه آن گروه چهارمدرباره عيسى - عليه السلام - است : (( (وقال الله لا تتخذوا الهين اثنين انما هو اله واحد فاياى فارهبون )(476)))
آيات ما قبل و ما بعد اين آيه درباره مشركان است . و سخنى ازاهل كتاب نيست . لذا در الميزان نظر داده است كه منظور: عبادت بيشتر از يك خداست .دوگانه پرستى باشد يا بيشتر. وليب آيهذيل در رابطه با عيسى - عليه السلام - و مادرش مى باشد كه مى فرمايد:
(( (واذا قال الله يا عيسى ابن مريم ء انت قلت للناس اتخذونى و امى الهين من دونالله قال سبحانك ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم مافى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك انك انت علام الغيوب ) (477)))
اين آيه شريفه راجع به قيامت است . و خداوند در قيامت چنان خطابى به حضرت عيسى -عليه السلام - عليه السلام - خواهد كرد و او نيز پاسخ خواهد داد كه چنين چيزى نبوده استو اگر بود حتما تو مى دانستى . و با آن پرسش و پاسخ ، دوگانه پرستان محكومخواهند شد. از آيه شريفه روشن مى شود كه گروه چهارمى نيز بوده است .
در تفسيز قمى از امام باقر - عليه السلام -نقل شده است : (( (لم يقله و سيقوله ان الله اذا شيئا هو كائن اخبر عنه خبر ما قد كان).))
در تفسير المنار، ذيل آيه شريفه فوق آمده است كه : كليساهاى شرق و غرب به غير ازقسطنطنين ، بالاتفاق حضرت مريم را مى پرستيدند ولى فرقه پروتستان كه بعد ازاسلام به وجود آمده است ، آن را انكار و رد نمود. آنگاه از (اب لويس شيخو)نقل مى كند كه گفته است .
پرستش كليساى ارمنى به بتول پاك مادر خدا... مشهور است : (( (ان تعبد الكنيسهالارمنيه للبتول الطاهرة ام الله لامر مشهور).))
و نيز گفته است : (( (و قد امتازت الكنيسة القبطيه بعبادتهاللبتول المغبوطة ام الله ؛)) يعنى : كليساى قبطى در عبادت بهبتول غبطه شده ، مادر خدا ممتاز است ).
در الميزان اين مطلب از تفسير روح المعانى نقل شده است .
نهرهاى بهشت 
در قرآن مجيد در رابطه با بهشت موعود، به لفظ (( (جنات تجرى من تحتهاالانهار))) بسيار تكيه شده است . به طورى كه در غالب قريب به تمام مواردى كهكلمه (جنات ) آمده بلافاصله (( (تجرى من تحتها الانهار))) ذكر شده است ؛ مثلادر قرآن كريم واژه (جنات ) 69 با ياد شده است كه 57 مورد درباره بهشت موعود است. از سوى ديگر كلمه (( (تجرى من تحتها الانهار))) حدود 47 بار آمده است كهچهل مورد آن درباره بهشت آخرت مى باشد.
بنابراين لازم است ببينيم اين انهار چه انهارى هستند كه قرآن اين همه درباره آنها تاءكيددارد. بيان اين مطلب در سوره محمد - صلى الله عليه و آله - در آيه پانزدهم است كهخداوند مى فرمايد: (( (مثل الجنة التى وعد المتقون فيها انهار من ماء غير اسن و انهار منلبن لم يتغير طعمه و انهار من خمر لده للشاربين و انهاز منعسل مصفى و لهم فيها من كل الثمرات و مغفرة من ربهم كمن هو خالد فى النار و سقوا ماءحميما فقطع امعائهم ) (478)))
اين آيه شريفه ، انهار بهشتى را به چهار قسم تقسيم مى كند؛اول نهرهايى كه از آب است ولى آبى كه رنگ ، تو و مزه اش تغيير پيدا نمى كند وپيوسته پاك و زلال و گوارا است .
واژه (اسن ) (بر وزن شرف عقل ) به معناى تغيير يافتن است . و در لغت آمده است : (((اسن الماء: اى تغير))) بنابراين (غير آسن ) به معناى غير متغير است . شايدفرق آب دنيا با آب آخرت تغيرپذير و آب بهشت ، تغيرناپذير است .
دوم : نهرهايى كه از شير است . ولى شيرى كه هزگز طعم آن تغيير نيافته است :
(( (و انهاز من لبن لم يتغير طعمه ))) آن شير ترش شدن و فاسد شدن نداردبلكه هميشه در حالى است كه گويى هم اينك دوشيده شده است .
سوم : نهرهايى كه از خمر و از شراب است كه يك پارچه لذت است و جز لذت چيزديگرى نيست . ناگفته نماند كه : قرآن مجيد، تصريح نموده است كه در بهشت خمر وشراب وجود دارد. ولى قرآن براى خمر بهشت ، سه صفت ذكر مى كند: خمربهشتى مستىندارد، عقل را از سر انسان نمى برد و سر درد نمى آورد و سردرد نمى آورد و يك پارچهلذت است .
در سوره واقعه آمده است : (( (و يطوف عليهم ولدان مخلدون باكواب و اباريق و كاسمن معين لا يصدعون و لاينزفون ) (479)))
يعنى : (... از آن كاس و شراب ، سردرد نمى گيرند وعقل خود را نيز از دست نمى دهند (مست نمى شوند))
و در جاى ديگر مى فرمايد: (( (يطاف عليهم بكاس من معين بيضاء لذة للشاربينلافيها غول و لا هم عنها ينزفون ) )) (480)
اهل لغت (غول ) را به معناى سردرد، مستى ، مشقت و غيره گرفته اند به قرينه(ينزفون ) منظور از آن سردرد است ؛ يعنى آن شراب فقط لذت است ، در آن سردردنيست و از ان مست نمى شوند. معناى سومى (كه يك پارچه لذت بودن باشد) از دو آيهفوق روشن گرديد.
چهارم : نهرهايى كه از عسل خالص هستند: (( (و انهار منعسل مصفى ))) يعنى : آنها خالص شده اند از موم و از هر چيزى كه طبع پسند نيست .(( (كمن هو خالد فى النار))) جمله اى است كهاول آن حذف شده است ؛ (( (افمن يدخل الجنة التى هذه صفتها كمن هو خالد فىالنار؟)))
در پايان اين بحث ، دو نكته را ياد آورى مى كنيم ؛اول اينكه : ما تمام معلومات خود را از نظام خلقت ياد گرفته ايم و آن طور كه نظام بهوجود آمده است در مسير آن قرار گرفته ايم . ما مى گوييم : تولد مار از مار ماده ، امرطبيعى است ولى روييدن مار از درخت سيب مثلا غير طبيعى است ، ولى اگر ازاول مشيت حقتعالى بر آن قرار مى گرفت كه مارها از درخت برويند، اكنون مى گفتيم :بيرون امدن مار از تخم ، خلاف طبيعت است و مار فقط از درخت مى رويد.
بنابراين ، خداوند درياها را از آب به وجود آورده است . اگر ازاوئل آنها را از شير مى آفريد، اكنون مى گفتيم : دريا فقط از شير به وجود مى آيد نهاز آب . لذا آفريدن آن نهرها در بهشت ، خلاف قدرت خدا نيست و كارمحال نمى باشد.
خدايى كه در دنيا اقيانوسها را از آب آفريده است در آخرت نيز از آب ، شير وعسل خواهد آفريد.
دوم اينكه : (مثل ) در اول آيه به معناى وصف وصفت است ؛ يعنى : صفت و حقيقت بهشتىكه به اهل تقوا وعده شده آن است كه در آن نهرهاى چنين و چنان وجود دارد.
نهرهاى بحرى 
در قرآن مجيد آياتى وجود دارد كه فقط به نهرهاى دريايى كه در اقيانوسها و درياهاروانند، قابل تطبيق هستند. و پس از دقت معلوم مى شود كه مراد خداوند همان نهرهاست ، اگرچه در موقع نزول قرآن ، مردم از آن بى خبر بوده اند؛ چون قرآن براى همه و براى هرعصرى نازل شده است . ما ابتدا توضيحى درباره نهرهاى دريايى مى دهيم و آنگاه بهبررسى آيات مى پردازيم :
مخفى نماند كه : رودهاى عظيمى در سطح اقيانوسها و درياها روانند و جريان آنها آبهاىگرم خط استوا را به طرف قطبين و آبهاى سرد قطبى را به طرف خط استوا حركت مىدهد. و در اعتدال هواى هر دو طرف كاملا موثر مى باشند. علت توليد اين رودهاى دريايىاختلاف درجه مناطق استوا و قطبين است و عامل مهمى كه در حركت آبها تاءثير دارد وزشبادهاست بويژه بادهاى منظم (آليزه ) كه در جريانهاى دريايى دخالت دارند. و چونرنگ ، غلظت ، املاح و حرارت رودهاى دريايى با آب اقيانوسها تفاوت دارد. حركت آنها دراقيانوس كاملا آشكار است .
مهمترين رودهاى گرمى كه در اقيانوس جارى مى باشند يكى (گلف استريم ) است كهاز خليج مكزيك واقع در غرب اقيانوس ‍ اطلس و جنوب كشورهاى آمريكا آغاز شده و ازجنوب به طرف شمال شرقى ، جريان مى يابد.
سپس به سواحل غربى اروپا مى رسد و از كناز جزاير انگلستان و كشور (نروژ) مىگذارد.
پهناى آن ، حدود 145 كيلومتر و گودى آن در برخى نقاط بيش از هشتصد متر مى باشد. درهر دقيقه دو بليون تن آب ، در ساحل (فلوريدا) مى خزد.
و از مهمترين جريانهاى آب سرد، جريان آب سرد (گروئنلند) است كه از كنار جزيره(لابرادر) گذشته و به سواحل شرقى امريكا مى رود، به موجب حساب دانشمندان ،آبهاى اقيانوس ‍ منجمد شمالى مثل يك استخر شنا در هر 165سال يك مرتبه عوض مى شود. و در اقيانوسهاى ديگر نيز وضع همين است . (481)
اكنون پس از روشن شدن اين مطلب مى گوييم : در قرآن مجيد در دو مورد، آياتى داريم كهبايد بگوييم : مراد از آنها همين نهرهاست كه از درياها روانند.
مورد اول : آيه 24 از سوره الرحمن است كه مى فرمايد: (( (وله الحوار المنسات فىالبحر كالا علام .) ))
يعنى : (براى خداست جارى شوندگان كه در دريا به وجود آمده اند و مانند مرزها (معلومو آشكار) هستند)
(منشات ) يعنى به وجود آمده ها (فى البحر) ظرف (منشات ) است ؛ يعنى آنها دردريا به وجود آمده اند. (اعلام ) جمع علم است . و آن چنانكه راغب در مفردات مى گويد،به معناى شى ء است مثل علامت راه و علامت لشكر. كوه را بخاطر آن (علم ) گويند كهعلامت وجود خودش است .
در اقرب الموارد آمده است : (علم ) به معناى شكاف لب بالا يا شكاف يك طرف آن ،مرز ميان زمينها و نشانه راه و كوه بلند است و گويند:شامل هر كوهى مى باشد. پس اعلام در آيه شريفه به معناى مرزهاست . و واقعا نهرهاىدريايى مانند مرزها در دريا كاملا نمايانند. اگر كسى جريان آن را در هواپيما نگاه كند،خواهد ديد كه رنگش مانند رنگ ساير آبها نيست . و خود آن و جريانش كاملا محسوس است .
مفسران قديم - رحمة الله عليهم - چون از اين جريان خبر نداشتند، لذا منشات را(مرتفعات ) معنا كرده اند و آنها را به معناى كشتيها گرفته اند: (براى خداست جارىشوندگان كه در دريا مانند كوهها بالا رفته اند).
اين معنا بسيار سخيف و غير قابلقبول است . (انشاء) به معناى به وجود آوردن است . چنانكه مى فرمايد: (((انشالكم السمع و الابصار؛)) (482) يعنى براى شما گوشها و چشمها آفريد وبه وجود آورد) نه اينكه چشمها را بالا برد.
از سوى ديگر معناى اولى (علم ) كوه نيست . وانگهى كشتيهاى آن روز تخته پاره هاىكوچكى بودند، نه به بزرگى كوهها باشند.
مورد دوم آيات 32 - 34 سوره شورى است كه مى فرمايد: (( (و من اياته الجوار فىالبحر كالا علام ان يشا يسكن الريح فيظلن رواكد على ظهره ان فى ذلك لاياتلكل صبار شكور او يوبقهن بما كسبوا)(483)))
يعنى : (از جمله آيات خدا، جارى شونده ها در دريا مانند مرزهاست . اگر بخواهد باد راآرام مى كند، در نتيجه آنها در روى آب راكد و بى حركت مى مانند.
در اين امر آياتى براى هر شكيبا و شكرگزار است يا انها را به سبباعمال مردم ، حبس و متوقف مى كند).
در اينجا نيز مفسران آيه شريفه را به معناى (كشتيها) گرفته اند و فرموده اند:كشتيهايى كه مانند كوههاى برافراشته در دريا روانند. و اگر باد نباشد، آنها در روىآب بى حركت مى مانند.
اولا: كشتيهاى آن روز، مانند كوهها نبودند بلكه قايقهاى كوچكى بودند. ثانيا: هميشه باباد حركت نمى كردند تا در صورت نبودن باد روى دريا بمانند، بلكه باد موافق بهآنها كمك مى كرد و گرنه با پارو و حركت مى كردند.
پس مراد از اين آيات نيز همان نهرهاى دريايى استعامل مهم جريانهاى دريايى - چنانكه گفته شد - بادهاى منظم آليزه و كنتر آليزه (مخالفآليزه ) است كه به طور مداوم از قطبين به استوا و بالعكس مى وزند. و اگر اين بادهانباشند به طور يقين ، نهرهاى دريايى روى آب متوقف مى شوند. (484)
(( (ان فى ذلك لايات ...))) نشان مى دهد كه براى فهميدن آن ، صبر و استقامتلازم است . از آيه شريفه معلوم مى شود كه اگر خداوند بادها را يكدفعه ساكن كند،نهرهاى دريايى مفقود مى شوند. و يكدفعه در اثراعمل قبيح مردم ، آنها را ساكن مى كند و در نتيجه نهرها از بين مى روند.

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation