بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب نگاهی به قرآن, حجت الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     NEG00001 -
     NEG00002 -
     NEG00003 -
     NEG00004 -
     NEG00005 -
     NEG00006 -
     NEG00007 -
     NEG00008 -
     NEG00009 -
     NEG00010 -
     NEG00011 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

آيه مؤ من  
(( افمن كان مؤ منا كمن كان فاسقا لايستوون )) (79)
يعنى : (آيا پس كسى كه مؤ من است مثل كسى است كه فاسق مى باشد (اين دو) مساوىنيستند).
ميان على بن ابيطالب - عليه السلام - و وليد بن عقبة بن ابى معيط، جريانى پيش آمد.وليد به آن حضرت گفت : من در زبان از تو گوياترم ، و سر نيزه من از سر نيزه توتيزتر است . و من بهتر از تو مى توانم دشمن را به عقب برانم !!!
على - عليه السلام - فرمود: ساكت شو! تو يك نفر فاسق هستى . خداوند در اين باره ،آيه فوق را نازل كرد. در الغدير (80)، آن را از ده جانقل كرده است . براى نمونه رجوع شود به تفسير نيشابورى و ابن كثير.
آيه مباهله  
(( فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا ونسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين )) (81)
يعنى : (هر كس كه درباره عيسى با تو محاجه كند، بعد از آنكه جريان او را دانسته اى ،بگو: بياييد بخوانيم پسران ما را و پسران شما را، زنان ما را و زنان شما را، ما را ونفسهاى شما را، آنگاه به درگاه خدا ناله كنيم و لعنت خدا را از آن دروغگويان گردانيم).
اين آيه شريفه ، راجع به جريان (مباهله ) است كه عده اى از نصاراى نجران ، بهمدينه آمده و با رسول خدا - صلى الله عليه و آله - درباره عيسى - عليه السلام - بهمجادله برخاستند. حضرت فرمود: عيسى بنده خدا بود. طعام مى خورد، آب مى آشاميد،بول و غائط مى كرد. آنها گفتند: پدرش چه كسى بود؟ وحى آمد كه از آنها بپرس دربارهآدم چه مى گويند آيا بنده مخلوق نبود كه مى خورد مى آشاميد و حدث مى كرد و زن مىگرفت ؟ گفتند: آرى . فرمود: پس ‍ پدر حضرت آدم چه كسى بود؟ آنها در جواب عاجزماندند اما درباره حضرت عيسى قانع نشدند.
حضرت به آنها فرمود: با من مباهله كنيد اگر راستگو باشم عذاب بر شمانازل شود و اگر دروغگو باشم عذاب بر مننازل گردد. گفتند: با انصراف سخن گفتى لذا وعده مباهله گذاشتند.
قرار شد روز 24 ذيحجه از سال دهم هجرت ، مباهله انجام شود.رسول خدا - صلى الله عليه و آله - با اطمينان به وعده خدا و باكمال آرامش ، به محل مباهله آمد على بن ابيطالب در پيش ، فاطمه زهرا در پشت سر و آنحضرت نيز در وسط، دست حسنين - عليهم السلام - را گرفته و حركت مى كردند. سپس آنبزرگوار، دو زانو نشست و آماده مباهله گرديد.
رئيس نصارا از ديدن آن منظره كه چگونه رسول خدا- صلى الله عليه و آله - با آناطمينان خاطر به محل آمده ، دانست كه اگر آن حضرت ذره اى در حقانيت خويش و در وعده خداشك داشت اقدام به چنين كارى نمى كرد لذا او دانست كه در صورت مباهله ، نصارا از بينخواهند رفت . بدين خاطر به اتباع خود چنين گفت :
(( يا معشر النصارى انى لارى وجوها لوشاء الله انيزيل الجبل من مكانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلكوا... ))
يعنى : (اى گروه نصارا! من چهره هايى را مى بينم كه اگر خدا بخواهد كوهى را ازجايش بركند، بخاطر آنها برمى كند، مباهله نكنيد و گرنه هلاك خواهيد شد...)
آنها نيز مباهله نكرده و به جزيه حاضر شدند و حضرت هم از آنها پذيرفت . در اين ماجرارسول خدا - صلى الله عليه و آله - جز على ،فاطمه ، و حسنين - عليهم السلام - كسى رابا خود نبرده است . و احدى از مسلمانان خلاف آن را نگفته است لذا ديگر نيازى به ذكرمآخذ و كتب نمى باشد. در اين آيه شريفه ، على بن ابيطالب - عليه السلام - (نفس )رسول خدا- صلى الله عليه و آله - شمرده شده است . و اين ازدلايل خلافت مى باشد.
آيه تبليغ  
(( يا ايها الرسول ما انزل اليك من ربك و ان لمتفعل رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين )) (82)
يعنى : (اى پيامبر! آنچه از جانب تو نازل شده است آن را به مردم برسان . و اگر اينكار را انجام ندهى ، پيام خدا را نرسانده اى . خداوند تو را از شر ديگران حفظ مى كند وخداوند قوم كافر را هدايت نمى كند.)
اين آيه شريفه ، هنگام مراجعت آن حضرت ، از (حجة الوداع )نازل شد. و به دنبال نزول آيه شريفه ، پيامبر اكرم دستور داد تا مردم در (غدير خم) جمع شوند و آنگاه على بن ابيطالب - عليه السلام - را به خلافت منصوب فرمود.
در تمام قرآن مجيد، خطابى به اين سنگينى به آن حضرت نشده است كه ظاهر آن بسيارمعتدل اما محتواى آن بسيار خشن و خطرناك است . خلاصه آن چنين است كه خداوند مىفرمايد: اگر اين كار را نكنى ، تو پيامبر نافرمانى هستى و از نبوت ساقط هستى وديگر پيامبر من نخواهى بود؛ چون اگر پيامبر، امر خدا را اطاعت نكند از پيامبرى ساقطاست .
بهر حال (بلغ ما انزل ) حاكى است كه قبلا خلافت على - عليه السلام -نازل شده بود اما هنوز تبليغ آن نرسيده بود كه خداوند در آنجا به پيامبر اكرم فرمود:برسان آنچه را كه قبلا نازل شده است .
(( و ان لم تفعل بلغت رسالته )) ضمير (رسالته ) خواه به همه رسالتبرگردد و يا به آن فرمان بخصوص ، در هرحال ، عدم تبليغ آن ، مساوى با سقوط نبوت آن حضرت بود.
(( والله يعصمك من الناس )) اين قسمت ، نشان مى دهد كه پيامبر اكرم (ص ) باطناناراحت بود از اينكه مردم جريان خلافت را چطور تعبير خواهند كرد. و آيا اختلاف پديد مىآيد. آيا خواهند گفت با اين همه صحابه ، چرا داماد خود را مقدم كرد؟ و... ولى خداوندفرمود: از اجراى رسالت خويش ، وحشت نكن خداوند نگهدار و حافظ تو مى باشد.
(( والله لا يهدى القوم الكافرين )) اين قسمت ، حكايت از اين دارد كه نقشه ديگران ،خنثى خواهد شد و خداوند نخواهد گذاشت كه كار انكار كنندگان ، پيش برود و موفقيتىبه چنگ آورند.
واحدى نيشابورى (متوفاى 468 هجرى ) در اسبابالنزول ، صفحه 115 ذيل همين آيه شريفه نقل كرده است كه : ابوسعيد خدرى گفت : اينآيه در روز غدير هم درباره على بن ابيطالبنازل گرديد.
فخر رازى در تفسير كبير خود (83) مى گويد: (( ... نزلت الآية فىفضل على و لما نزلت هذه الآية اخذ بيده و قال : من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه )) (84)
نيازى به ذكر منابع نيست چرا كه شيعه ، به اين مطلب اتفاق دارد. علامه امينى درالغدير (85) آن را از سى كتاب معتبر اهل سنتنقل كرده است .
آيه اكمال الدين  
(( اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا )) (86)
يعنى : (امروز دين شما را كاملنمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما راضى شدم ).
آنگاه كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - على بن ابيطالب - عليه السلام - را در(غدير خم ) به امامت ، منصوب كرد، هنوز از غدير، خارج نشده بود كهجبرئيل اين آيه شريفه را آورد؛ يعنى با امامت على بن ابيطالب ، دينتكميل شد و نعمت خدا تمام گرديد. و خداوند از دينى كه با امامت على بن ابيطالب استراضى و خشنود شد، به طورى كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - ازنزول اين آيه شريفه متعجب شد و فرمود:
(( الله اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتى و ولاية على بنابى طالب من بعدى )) .
مرحوم علامه امينى در الغدير (87) آن را از شانزده كتاباهل سنت ، نقل كرده است .
آيه سئل سائل  
(( سئل سائل بعذاب واقع ، للكافرين ليس له دافع من الله ذى المعارج )) (88)
آنگاه كه رسولخدا - صلى الله عليه و آله - على بن ابيطالب - عليه السلام - را در (غديرخم ) بهامامت منصوب كرد، اين مطلب در تمام بلاد شايع شد و مردم آن را براى يكديگر خبر دادند.حارث بن نعمان فهرى ، محضر آن حضرت آمد و گفت :
(( يا محمد امرتنا من الله ان نشهد ان لا اله الا الله و انكرسول الله و بالصلاة و الصوم و الحج و الزكاة ، فقبلنا منك ثم لم ترض ذلك رفعتبضبع ابن عمك ففضلته علينا و قلت من كنت مولاه فعلى مولاه )) .
يعنى : (اى محمد! از جانب خدا ما را به وحدانيت خدا و رسالت خود و به نماز، روزه ، حجو زكات خواندى قبول كرديم ولى به اينها قانع نشدى تا دست عموزاده ات را بلند كردهو او را بر ما برترى داده و گفتى (( من كنت مولاه فعلى مولاه )) بگو تا بدانم كهاين كار از جانب خودت مى باشد يا از جانب خداست ؟! حضرت فرمود: به خدايى كه جز اوخدايى نيست ، اين دستور از جانب خداوند است ).
حارث بن نعمان بعد از شنيدن اين سخن ، به طرف مركب خود برگشت و مى گفت : خدايا!اگر آنچه محمد مى گويد حق و راست مى باشد پس از آسمان بر ما سنگ بباران و يا عذاباليمى بر ما بفرست . او هنوز به مركب خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر سرشسقوط كرد و كشته شد. خداوند متعال در اين باره آيات شريفه :(سئل سائل ...) را نازل فرمود.
اسم آن بدبخت ، در روايت امام صادق - صلوات الله عليه - در مجمع البيان نعمان بنحرث فهرى ، و در جاهاى ديگر ( حارث بن نعمان فهرى )، و در تفسير غريب القرآنابوعبيد هروى ، جابر بن نضر بن حارث ، است كه اميرالمؤ منين - عليه السلام - پدر اونضر بن حارث ، را كه از اسراى (بدر) بود به دستوررسول خدا - صلى الله عليه و آله - گردن زد.
اين جريان و نزول آيه شريفه را در اين باره ، مرحوم امينى در الغدير (89)، از سىكتاب معتبر اهل سنت ، نقل كرده است .
آيه انما وليكم الله  
اين آيه شريفه درباره على بن ابيطالب - عليه السلام -نازل شده است ؛ هنگامى كه در ركوع نماز، انگشتر خويش را بهسائل داد. در مجمع البيان نقل نموده است كه : روزى عبدالله بن عباس در كنار زمزم نشستهبود و به لفظ: (قال رسول الله صلى الله عليه و آله ) براى مردم حديث مى گفت .مردى كه رخسار خود را پوشانده بود، در آنجا حاضر شد. هر چه ابن عباس مى گفت :(قال رسول الله ) آن مرد نيز آن را مى گفت .
ابن عباس گفت : تو را به خدا تو كيستى ؟ مرد صورت خود را باز كرد و گفت : مردم ! هركس مرا مى شناسد كه هيچ ، و هر كه مرا نشناخته است من خودم را معرفى مى كنم ؛ من (منجندب بن جناده بدرى ، ابوذر غفارى ) هستم . و با اين دو چشمم ديدم - اگر دروغ گويم(كور) شوند - كه مى فرمود: (( على قائد البررة وقاتل الكفرة و منصور من نصره و مخذول من خذله )) .
بدانيد كه روزى با رسول خدا نماز ظهر خواندم ، سائلى در مسجد چيزى خواست ، اماچيزى به او ندادند. او دست به آسمان برداشت كه خدايا! گواه باش ، من در مسجدرسول تو اظهار حاجت كردم اما كسى چيزى به من نداد. على - عليه السلام - آن وقت درركوع نماز بود، با انگشت كوچك دست كه به آن انگشتر مى كرد، بهسائل اشاره نمود، سائل آن انگشتر را از انگشت على گرفت .رسول خدا اين عمل را ديد و سر را به آسمان كرد و فرمود: خدايا! برادرم موسى از توخواست و گفت : (( رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى ...واجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى )) (90) درجوابش نازل فرمودى كه : (( سنشد عضدك باخيك ونجعل لكما سلطانا فلا يصلون اليكما )) .(91)
خدايا!منم محمد، برگزيده و پيغمبر تو، سينه مرا فراخ گردان ، كارم را آسان كن وبراى من وزير و يارى از اهلم معين نما. على برادرم را و با او مرا تقويت فرما.
به خدا سوگند رسول خدا سخن خويش را تمام نكرده بود كهجبرئيل نازل شد و گفت : يا محمد! بخوان ، گفت : چه بخوانم ؟ گفت : بخوان (( انماوليكم الله و رسوله و الدين ... )) .
سپس طبرسى مى گويد: اين خبر را ثعلبى با اين سند، بعينهنقل كرده است . و ابوبكر رازى ، در كتاب احكام القرآن ، بهنقل از مغربى و رمانى روايت كرده كه اين آيه در حق علىنازل شد، آنگاه كه در ركوع ، انگشتر خويش را بهسائل بخشيد. مجاهد و سدى نيز چنين گفته اند. و در اين مضمون از امام صادق - عليهالسلام - نيز نقل شده است .
نگارنده گويد: علامه امينى آن را در جلد دوم الغدير صفحه 52 - 53 از تفسير ثعلبى ،تفسير طبرى ، اسباب النزول واحدى ، تفسير فخر رازى ، تفسير خازن ، صواعق محرقهابن حجر و مانند آن ، از كتب اهل سنت نقل كرده است .
و در المراجعات ، مرحوم شرف الدين در مراجعه چهلم به طورمفصل مطرح گرديده است . و من در تفسير احسن الحديث ، آيه شريفه فوق را به طورمشروح بررسى كرده و در اطلاق لفظ (الذين ) به مفرد، سخن گفته ام براى اطلاعبيشتر، به آنجا رجوع شود. ناگفته نماند كه : آيات نازله در شاءناهل بيت - عليهم السلام - عموما و در شاءن على - عليه السلام - خصوصا فراوان است .آياتى كه نقل گرديد به عنوان نمونه بود.
استقلال روح در قرآن 
به ضرورت دين مبين اسلام ، هر يك از ما انسانها در بدن خود، يك روحمستقل داريم كه هنگام مرگ ، از بدن ما خارج شده و در جهان باقى مى ماند. و چون روزقيامت فرا رسيد، بدنها از خاك مى رويند هر كسى به بدن خود باز مى گردد. و انسانهمان انسان دنيايى مى شود. انكار روح مستقل ، موجب كفر است . صريحترين آيه شريفه دراين باره - قطع نظر از آيات نفخ روح - آيه 42 سوره مباركه زمر مى باشد كه مىفرمايد:
(( الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها فيمسك التى قضى عليهاالموت و يرسل الاخرى الى اجل مسمى ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون )) (92)
يعنى : ( خداوند هنگام مرگ ، ارواح را تحويل مى گيرد و آنچه نمرده است آن را هنگامخواب تحويل مى گيرد (چون در خواب تحويل گرفت ) روحى را كه بر آن مرگ وتحويل گرفته شدن ، نوشته است ، نگه مى دارد. و روح ديگر را به بدن مى فرستد.در اين سخن ، آياتى هست براى آنهايى كه اهل تفكرند.
از اين آيه شريفه چند مطلب به دست مى آيد كه ذيلا بررسى مى كنيم :
1 - نسبت (موت ) به نفس و روح ، در جمله (لم تمت ) و (قضى عليها الموت ) بهعلت تحويل گرفته شدن است . وگرنه براى روح مرگى نيست . (والتى لم تمت )يعنى روحى كه بدنش ‍ نمرده است و هنوز روح ،تحويل گرفته نشده است .
2 - (توفى ) به معناى تحويل گرفتن و اخذكامل است . (الله يتوفى الانفس ) نشان مى دهد كه مرگ ، نيستى و نابودى نيست ، بلكهتحويل گرفته شدن است . جريان رفتن از دنيا در قرآن مجيد، نوعا با كلمه (توفى ؛به معناى تحويل گرفته شدن آمده است ) بنابراين ، مرگ ، يك امر وجودى است .
3 - آيه شريفه ، صريح است در اينكه روح يك موجود مستقلى مى باشد و دو بار از بدنخارج مى شود؛ يكى به هنگام مرگ ، و ديگر، هر روز هنگام خواب تا رسيدناجل موعود. به عبارت ديگر: دومى پيوسته ادامه دارد.
4 - از آيه شريفه معلوم مى شود كه در بدن انسان دو تا روح وجود دارد يكى روحعقل و روح انسانى و ديگرى ، روح زندگى و حيوانى . نهايت اينكه : هنگام مرگ ، هر دوروح از بدن خارج مى شوند اما هنگام خواب ، فقط روح انسانى خارج مى شود و روحزندگى در بدن باقى مى ماند. اين مطلب ، با روايتى كه صريح مى باشند،تكميل مى شود. در بحار الانوار (93) از امام كاظم - عليه السلام -نقل شده است كه فرمود: ( وقتى كه انسان به خواب مى رود، روح حيوانى در بدن اوست، آنچه خارج مى شود (روح عقل ) است ):
(( ان المرء اذا فان روح الحيوان باقية فى البدن و الذى يخرج منه روحالعقل )) .
عبد الغفار اسلمى ، راوى حديث و يا كسى كه در محضر امام - عليه السلام - حاضر بود،عرض كرد: خداى تعالى مى فرمايد: (( ان الله الانفس حين موتهااجل مسمى )) آيا اين طور نيست كه هر دو روح به طرف خدا مى رود؟ آنچه را بخواهدنگاه مى دارد و آنچه را بخواهد به بدن مى فرستد؟
امام - صلوات الله عليه - فرمود: (نه ، فقط ارواحعقول ، به طرف خدا مى روند و ارواح حيات باقى هستند. آنها فقط با مرگ خارج مىشوند):
(( فقال عليه السلام : انما يصير اليه ارواحالعقول فاما ارواح الحياة فانها باقية فى البدن لا يخرج الا بالموت )) .
سپس فرمود: (اگر روح حيات خارج مى شد، بدن مى مرد و بى حركت مى ماند):
(( و لو كان روح الحياة خارجا لكان بدنا ملقى لا يتحرك )) .
و آنگاه اضافه فرمود: خداوند براى اين كار در قرآن مثالى زده و آن فرمان اصحاب كهفاست كه مى فرمايد: (( و نقلبهم ذات اليمين و ذاتالشمال )) (94).
يعنى : (بدن آنها را به طرف راست و چپ ، مى گردانيم . آيا نمى بينى كه حركاتبدن ، نشان مى دهد كه در آنها ارواح حيات ، بوده است ؟).
همچنين استقلال روح ، از دو آيه ذيل ، كاملا آشكار است كه منكران معاد مى گفتند: (آياوقتى كه مرديم و پوسيديم و در زمين گم شديم باز در خلقت جديدى خواهيم بود؟! (( وقالوا اذا ضللنا فى الارض ءانا لفى خلق جديد )) (95)
خداوند متعال در جواب آنان فرمود: (( قل يتوفاكم ملك الموت الذى وكل بكم ثم الى ربكم ترجعون )) (96).
يعنى : ((اى رسول ما به آنها) بگو شماى واقعى ، روح شماست ملك الموت كه ماءمورروح شماست ، جان شما را تحويل مى گيرد و آنگاه به سوى پروردگار باز مىگرديد).
آيه شريفه ، هم استقلال روح را مى فهماند و هم اينكه حقيقت انسان ، روح اوست نه بدن اوكه مى پوسد و خاك مى شود. ولى ( روح ) درتحويل و اختيار ملك الموت است .
در اين زمينه آيات و روايات ، بسيار زياد است . تمام آيات برزخ كه درباره منعم و معذببودن انسانها در عالم برزخ است ، و تمام آيات (( نفخت فيه من روحى )) و (( نفخفيه من روحه )) دليل بر استقلال و بقاى روح است . مرحوم علامه مجلسى دربحارالانوار (97)، آيات و روايات و اقوال آن را در بابى به نام ( باب حقيقة الروحوالنفس ) آورده است . در اينجا به عنوان تبريك سه حديثنقل مى شود:
(( عن اءبى جعفر عليه السلام قال : ان العباد اذا ناموا خرجت ارواحهم الى السماء فماراءت الروح فى السماء فهو الحق و ما راءت فى الهواء فهو الاضغاث )) (98).
يعنى : (بندگان چون بخوابند، ارواح آنها از بدن خارج شده و به سوى آسمان مىرود، روح ، آنچه را كه در آسمان ببيند آن حق است .
و آنچه را در هوا ببيند آن را خيالات آشفته مى باشد.).
2 - (( عن ابى عبدالله عليه السلام قال : مثل المؤ من و بدنه كجوهرة فى صندوق ، اذاخرجت الجوهرة منه طرح الصندوق و لم تتعب بهقال : ان الارواح لا تمازج الابدان ولا تداخله ، انما هوكالكلل للبدن محيطة به )) .(99)
يعنى : (امام صادق - عليه السلام - فرمود: حكايت مؤ من و بدنش ؛ مانند گوهرى درصندوقى مى باشد؛ چون گوهر خارج شود، صندوق انداخته مى شود و گوهر از خارجشدن خود (يا انداخته شدن صندوق ) ناراحت نمى شود. و فرمود: ارواح با بدنها مخلوط ومتداخل نمى شوند بلكه ارواح براى بدنها مانند تاجى هستند و آنها را احاطه كرده اند).
3 - (( قالامير المؤ منين عليه السلام - : لا ينام الرجل و هو جنب و لا ينام الا على طهور فان لم يجدالماء فليتيم فان روح المؤ من ترفع الى الله تبارك و تعالى فيقلبها و يبارك عليهافان كان اجلها قد حضر جعلها فى كنوز رحمته و ان لم يكن اجلها قد حضر بعث مع امنائه منملائكته فيردونها فى جسدها )) (100)
يعنى : (اميرالمؤ منين - عليه السلام - فرمود: انسان درحال جنابت نخوابد بلكه هميشه در حال طهارت بخوابد. و اگر آب پيدا نكرد، تيممنمايد؛ چون روح مؤ من (در حال خواب ) به طرف خدا بالا مى رود. پس خداوند آن راقبول كرده و بركت مى دهد. اگر اجلش ‍ رسيده باشد آن را در خزانه هاى رحمت خويش ،قرار مى دهد و گرنه ، آن را با ملائكه اى كه امين مى باشند مى فرستند پس ملائكه آنرا به جسدش باز مى گردانند).
اين سه حديث شريف ، در استقلال و ورود و خروج ، صريح ، روشن و غيرقابل تاءويل مى باشند.
بحثى پيرامون اسراء و معراج 
(اسراء و معراج ) دو شى ء جداگانه هستند و نبايد آن دو را يكى شمرد. (اسراء) آناست كه خداوند متعال حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - را در يك شب ، از مسجدالحرام (مكه ) به مسجد اقصى (در بيت المقدس ) برد كه فاصله آن حدود 1200 كيلومتراست . و به قول زمخشرى در كشاف ، مسافت چهل شبانه روز راه است ولى معراج رفتن آنحضرت به آسمانهاست .
قرآن مجيد درباره اسراء، صريح و نص است . اما درباره معراج ، اشاراتى دارد.دليل معراج ، روايات متواتر از طريق شيعه واهل سنت است .
توضيح اينكه : خداوند درباره اسراء و سير شبانه آن حضرت مى فرمايد: (( سبحانالذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لنريهمن آياتنا انه هو السميع البصير )) . (101)
يعنى : (پاك و منزه است خدايى كه بنده اش (محمد صلى الله عليه و آله ) را در يك شب ،از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه در اطراف آن ، بركت به وجود آورده ايم تا بعض ازآيات خود را به او نشان دهيم ، خداوند شنوا و داناست ).
اين آيه شريفه نص و صريح است در رابطه با سير شبانه آن حضرت كه به طوراعجاز بوده است . منظور از آن ، نشان دادن آيات بود. اين آيات ، شايد خود اسراء و آثارانبياى بنى اسرائيل در بيت المقدس و يا آيات معراج باشد كه مى فرمايد: (( لقد راىمن آيات ربه الكبرى )) (102) چون بنابر روايات ، (معراج ) بعد از(اسراء) بوده است .
اما درباره معراج ، لازم است آيات سوره نجم را در نظر بگيريم كه مى فرمايد: (( والنجم اذا هوى . ما ضل صاحبكم و ما غوى . و ما ينطق عن الهوى الا وحى يوحى علمه شديدالقوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق لاعلى ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين اوادنىفاوحى الى عبده ما اوحى ما كذب الفؤ اد ما ارى افتما رونه على ما يرى )) (103)
اين آيات شريفه ، نشان دهنده آن است كه جبرئيل از بالا و از آسمان به زمين فرود آمد و درقيافه انسانى ، ممثل شد. و بقدرى به حضرت نزديك گرديد كه فاصله اش با وى حدوددو متر بلكه كمتر شد. و آنگاه آنچه خداوند فرموده بود، براى حضرت ، بيان كرد. اگرفاصله دو سر قوس (كمان ) يك متر باشد. جبرئيل بقدر دو متر يا كمتر از دو متر، باحضرت فاصله داشته است .
جبرئيل در ناحيه بالا بود كه در آنجا ممثل به صورت آدم گرديد. و آن وقت به حضرتنزديك و نزديكتر شد: (دنا فتدلى ) (ما كذب الفؤ اد ما اءرى ) يعنى : قلبحضرت ، آنچه را كه چشمش ديده بود، انكار نكرد بلكه قلبش نيز يقين كرد كه اوجبرئيل و فرشته وحى است . شما با آن حضرت در اين كار مراء و مجادله نكنيد. اما آياتبعدى ، ظهورشان در معراج است كه مى فرمايد:
(( و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عهدها جنة الماءوى . اذ يغشى السدرة ما يغشىما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آيات ربه الكبرى )) .(104)
يعنى : (رسول خدا -صلى الله عليه و آله - درنزول ديگر، جبرئيل را ديد. و آن ديدن در نزد (سدرة المنتهى ) بود كه بهشت ، جايگاهنيكوكاران نيز آنجاست . هنگامى او را ديد كه (سدرة المنتهى ) را مى پوشانيد. آنچهمى پوشانيد، چشم حضرت منحرف نشد و از حد ديدن خارج نگرديد، بلكهجبرئيل را ديد و آن يك (ديدن ) حقيقى بود. مقدارى از آيات بزرگ را نيز در آنجاديد).
برخى احتمال داده اند كه خداوند چشم آن حضرت را قوى گردانيد و از زمينجبرئيل را در نزد سدرة المنتهى مشاهده كرد. ولى اين خلافت ظاهر است . بويژه با در نظرگرفتن رواياتى كه در ذيل اين آيات ، وارد شده است . در تفسير احسن الحديث (105)،آيات فوق را تفسير كرده و روايات آن را نقل نموده ام براىتشكيل مطلب ، به آنجا رجوع شود.
مرحوم مجلسى در بحار الانوار (106)، مى فرمايد: (( اعلم ان عروجه صلى الله عليهو آله الى بيت المقدس ثم الى السماء فى ليلة واحدة بجسده الشريف مما دلت عليهالايات و الاخبار المتواترة من طرق الخاصة و العامة ... و الاخبار الواردة فى هذا المطلب لااظن مثلها ورد فى شى ء من اصول المذهب )) .
ناگفته نماند كه : منظور ما از نقل اين مطلب فقط بيان فرق بين اسراء و معراج بود والامطالب مفصل است .
بحثى پيرامون (اسماء حسنى ) 
در قرآن مجيد، درباره خداوند متعال كلمه صفت و اوصاف نيامده است ، بلكه همه صفاتحقتعالى با كلمه (اسم يا اسماء) آمده است ؛ مانند: (( والله الاسماء الحسنى فادعوه وذروالذين يلحدون فى اسمائه سيجزون ما كانوا يعلمون )) (107)
يعنى : ( نامهاى نيكوتر از براى خداست ، خدا را با آنها بخوانيد و ترك كنيد آنان راكه در اسماء خدا الحاد مى كنند (و آنها را به مخلوقات نسبت مى دهند) بزودى با اعمالشانمجازات مى شوند).
(( قل ادعوا الله وادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى )) (108)
(( الله لا اله الاهو السماء الحسنى )) (109).
(( هوالله البارءى له السماء الحسنى يسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزيزالحكيم )) (110).
اين آيات شريفه مى گويند كه نامهاى نيكوتر، مخصوص خداست . و در خداوند حقيقت استنه در ديگران . و از (( قل ادعوا الله او ادعواالرحمن )) به نظر مى آيد كه (رحمن) با (الله ) مساوى است نه اسماء ديگر.
حقايق اسماء الله ، عالم را پر كرده است . و از تدبير هر گوشه اى از جهان ، يك يا چنداسم خداوند متجلى است . در دعاى كميل آمده است : (( و باسمائك التى ملاءت اركانكل شى ء )) خواندن خداوند با اسماء او، خواستن از مبداء و مشيتى است كه صفات وحقايق اسماء او در همه جا گسترده و متجلى است .
در قرآن مجيد، مجموعا 127 اسم از براى ذكر شده است . و آنها بنا بهنقل تفسير الميزان (111) به ترتيب الفبا به قرارذيل مى باشد:
الف : اله ، احد، اول ، آخر، اعلى ، اكرم ، اعلم ، ارحم الراحمين ، احكم الحاكمين ، احسنالخالقين ، اهل التقوى ، اهل المغفره ، اقرب و ابقى .
ب : بارى ، باطن ، بر، بصير و بديع .
ت : تواب .
ج : جبار و جامع .
ح : حكيم ، حليم ، حى ، حق ، حميد، حسيب ، حفيظ و حفى .
خ : خبير، خالق ، خلاق ، خير، خيرالماكرين ، خيرالرازقين ، خيرالحاكمين ، خيرالغابرين ،خيرالوارثين ، خيرالراحمين ، و خيرالمنزلين .
ذ: ذوالعرش ، ذوالطول ، ذوانتقام ، ذوالفضل العظيم ، ذوالرحمة ، ذوالقوة ،ذوالجلال و الاكرام ، ذوالمعراج .
ر: رحمن ، رحيم ، رؤ ف ، رب ، رفيع الدرجات ، رزاق و رقيب .
س : سميع ، سلام ، سريع الحساب ، و سريع العقاب .
ش : شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب و شديدالمحال .
ص : صمد.
ظ: ظاهر
ع : عليم ، عزيز، عفو، على ، عظيم ، علام الغيوب و عالم الغيب و الشهادة .
غ : غنى ، غفور، غفار، غالب غافر الذنب .
ف : فالق الاصباح ، فالق الحب والنوى ، فاطر و فتاح .
ق : قوى ، قدوس ، قاهر، قهار، قريب ، قادر، قدير،قابل التوب و قائم على كل نفس بما كسبت .
ك : كبير، كريم و كافى .
ل : لطيف .
م : ملك ، مؤ من ، مهين ، متكبر، مصور، مجيد، مجيب ، مبين ، مولى ، محيط، مقيت ،متعال ، محيى ، متين ، مقتدر، مستعان ، مبدءى و مالك الملك .
ن : نصير و نور.
و: وهاب ، واحد، ولى ، والى ، واسع ، وكيل و ودود.
ه : هادى
در توحيد صدوق از حضرت رضا از پدرانش از اميرالمؤ منين ازرسول خدا - صلى الله عليه و آله - نقل شده است كه فرمود: براى خداوند ( 99) اسممى باشد كه هر كس خدا را به آنها بخواند، دعايش را مستجاب فرمايد.هر كس كه كه آنهارا بشمارد، داخل بهشت مى شود، من آنها را در (قاموس قرآن ) ماده حسن ،ذيل عنوان (اسماء الحسنى ) نقل كرده ام .
در ميان آنها لفظ ( الله ) نيست ، زيرا هر يك از آن اسماء، به معناى خاصى دلالت داردولى لفظ (الله ) صفت ويژه اى در آن ملحوظ نيست ، بلكه جامع همه آنهاست .
در دعاى جوشن كبير - كه يكى از ذخاير تشيع است و حتى در مياناهل سنت يافت نمى شود و شيعه بايد به آن مباهات كند - هزار اسم براى خداى تعالىنقل شده است ؛ زيرا آن دعا صدبند مى باشد. و در هر بند، ده اسم اسماء حسنى آمده است .و در هر بند، ترجيعى دارد كه : (( سبحانك يا لا اله الا انت ، الغوث الغوث خلصنا منالنار يا رب ... ))
آن دعا از حضرت سجاد از پدرش ، از جدش على بن ابى طالب ازرسول خدا - صلوات الله عليهم - نقل شده است كه حضرت در يكى از جنگها، زره سنگينىدر برداشت و آزارش مى داد.آن حضرت خدا را خواند كهجبرئيل نازل شد و عرض كرد يا محمد؟ خدايت سلام مى رساند و مى گويد: اين زره رابركن و اين دعا را بخوان ، آن امان است براى تو و امت تو...
مرحوم مجلسى آن را در بحار (112) از بلد الامين كفعمىنقل كرده است . و در صفحه 384 آمده است كه امام حسين - عليه السلام - فرمود: (پدرممرا وصيت كرد كه اين دعا را حفظ كنم و بزرگ بدانم . آن را بر كفن او بنويسم . و همچنينآن را به اهل بيت خود ياد بدهم . و آنها را بر خواندن آن دعا ترغيب كنم ).
امكان وقوع قيامت و ضرورت آن 
آيات قيامت ، در قرآن مجيد از يك نظر به دو قسم تقسيم مى شوند؛ آياتى كه مى گويند:قيامت ممكن است و امر محالى نيست . و آياتى كه مى گويند قيامت ضرورى است و بايدباشد. و اگر نباشد، نظام خلقت ناقص است . و حكمت و عدالت خداوند محدوش مى شود. وچون نظام خلقت ناقص نيست و خدشه در عدالت و حكمت خداوندمحال است ، پس بايد آخرت ، قيامت و بهشت و جهنم باشد. و مابحول الله ، به نحو ترتيب ، هر دو قسمت از آيات را بررسى خواهيم كرد.
امكان وقوع معاد 
آياتى كه بر امكان وقوع معاد دلالت مى كنند، بسيارند. و ما به برخى از آنها نظر مىافكنيم :
1 - (( و يقول الانسان ءاذا مامت لسوف اخرج حيا اولا يذكر الانسان انا خلقناه منقبل و لم شيئا ))
يعنى : (انسانى كه منكر معاد است مى گويد: آيا وقتى كه مردم بزودى زنده از قبرخارج خواهم شد؟ آيا آن انسان به ياد نمى آورم كه مااو را پيش آفريديم وحال آنكه چيز معينى نبود؟!
در اين دو آيه شريفه ، ابتدا اشكال منكر معاد، بدون خوف و ترس ‍ مطرح و سپس بدان دادهشده است . و خلاصه آن چنين است كه اگر ما در عالمخيال ، دويست سال به عقب برگرديم ، خواهيم ديد كه ما در جهان نبوده ايم بلكه فقطذرات بدنهاى ما به صورت پراكنده در املاح خاك و گازهاى هوا و ذرات آب و غيره بودهاست . و اكنون بعد از دويست سال نيز مجددا بهحال اول برمى گرديم و باز خاك و ذرات خواهيم شد.
اكنون آيا ممكن است اين نقشه تكرار شود و ما دوباره آفريده شويم ؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت : هيچ عاقلى نمى تواند بگويد خير، اين كار شدنى نيست ؛ چون يكبار ممكناست و ما به وجود آمده ايم ، پس از تكرار آن نيز بايد ممكن باشد.
و يا بگوييم كه : بشر از اول در دنيا نبود و بعدا به وجود آمده و همه جا را پر كرده است، اكنون اگر در روى زمين اتفاقى رخ دهد و همه انسانها و به طور كلى ، حيات از بينبرود، آيا تكرار به وجود آمدن حيات و انسانها ممكن است يامحال مى باشد؟
در پاسخ اين سؤ ال نيز هيچ عاقلى نمى تواند بگويد كه آنمحال است ، بلكه همه در جواب خواهند گفت : تكرار آن امكان پذير است . اين بيان قرآنكريم بقدرى قاطع است كه بالاتر از آن بيانى وجود ندارد.
2 - (( و ضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحيى العظام و هى رميمقل يحييها الذى انشاءها اءول مرة و هو بكل خلق عليم )) .
به روايت امام صادق - عليه السلام - ابى بن خلف ، كه يكى از سران مشركين مكه بود -استخوان مرده اى را با دست خود ساييد و به صورت خاك درآورد و گفت : چه كسى مىتواند اين استخوانها را بعد از خاك شدن ، زنده گرداند؟!
خداوند در پاسخ آن به پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (بگو همان كس ‍ زنده مى كند كه باراول آن را زنده كرده است ؛ يعنى اين استخوان ازاول اينطور نبود، بلكه از زمين و اجزاء آن آفريده شده بود كه اكنون دوباره خاك شدهاست ، همان خدايى كه بار اول آنها را از خاك آفريده و به صورت استخوان درآورد، بارديگر نيز مى تواند اين عمل را تكرار كند و آن را از سر بگيرد. اين آيه شريفه نيز مانندآيه اول در امكان وقوع معاد مى باشد و به هيچ نحوقابل رد و يا خدشه نيست .
جمله (و نسى خلقه ) حاكى از آن است كه : اگر اين شخص در خلقت و آفرينش خويشفكر مى كرد و امكان تكرار آن را به ياد مى آورد، چنين اشكالى نمى كرد، ولى چونآفرينش خودش را از ياد برده است لذا چنان گفت . جمله (( و هوبكل خلق عليم )) جواب سؤ ال مقدر است . گويا كسى مى گويد: در دنيا انسانها ازمادران متولد مى شوند، مگر در آخرت نيز مادرانى خواهند بود تا انسانها را به دنياآورند؟!
در پاسخ فرمود: خداوند به هر نوع خلقت تواناست ؛ در دنيا شما را از مادران به وجودآورد و در آخرت نيز شما را از زمين خواهد روياند؛ چنانكه علفها را از بين مى روياند.
3 - (( يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب كما بداءنااول خلق نعيده و عدا علينا انا كنا فاعلين )) (113)
يعنى : (ياد كن روزى را كه آسمان را مى پيچيم ، همانطور كه طومار، نوشته ها را مىپيچد، چنانكه اولين خلقت را شروع كرده ايم آن را دوباره اعاده مى كنيم ، اين وعده اى استبر عهده ما و ما يقينا آن را انجام خواهيم داد.)
اگر صفحه اى را كه نوشته دارد بپيچيم ولوله كنيم ، طبعا نوشته ها ناپديد مى شوند،همين گونه است اگر خداوند متعال آسمان را بپيچد و درهم فرو برد، اجرام ناپديد شده وبه حالت (رتق ) برمى گردند، چنانكه مى فرمايد: (( اولم يرالذين كفروا انالسموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما... )) (114)
اين آيه شريفه اولا: درباره همه عالم است ، همانطور كه دو آيه سابق ، تنها دربارهانسان بود. ثانيا: هم وعده آمدن قيامت و هم استدلال به آن است ؛ يعنى : خدايى كهتوانسته است ابتدا آسمان را به وجود آورد، پس بر اعاده آن نيز قادر خواهد بود. وثالثا: آيه شريفه در حد خود، بسيار عجيب و پرمحتواست .
4 - (( و هو الذى يبدؤ ا الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه و لهالمثل الاءعلى فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم )) .(115)
يعنى : (خداوند كسانى است كه خلقت را آغاز مى كند، و سپس آن را از سر مى گيرد.براى خداوند اعاده خلقت ، از خلقت اولى آسانتر است . براى اوست صفت والاتر در آسمانهاو زمين . و اوست توانا و حكيم )
(و هو اهون عليه ) حاكى از آن است كه خلقت دوم ، بهاعمال قدرت كمترى احتياج دارد، نه اينكه خلقتاول بر خداوند مشكل بود ولى دومى آسانتر است . اين آيه شريفه نيز مانند آيات گذشتهدر رابطه با امكان وقوع معاد مى باشد؛ يعنى : (معاد) امر محالى نيست بكله خداوند برآن قادر است .
5 - براى تكميل اين بحث ، چند نمونه از آيات شريفه رانقل مى نماييم كه تمام اينها در رابطه با امكان معاد و شدنى بودن آن است . و البته اينآيات شريفه را فقط ترجمه مى كنيم :
الف - (( منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى )) (116)
يعنى : (شما را از زمين آفريده ايم و هنگام مرگ (دوباره ) به زمين باز مى گردانيم . وشما را بار ديگر (در قيامت ) از زمين بيرون مى آوريم .
ب - (( والله انبتكم من الارض نباتا ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجا )) (117)
يعنى : ( خداوند شما را به شيوه خاصى از زمين رويانيد، سپس ‍ شما را به زمين برمىگرداند و (باز) در قيامت ، شما را به طرز مخصوصى از زمين خارج مى كند).
ج - (( فسيقولون من يعيدنا قل الذى فطركماول مرة ... )) (118)
يعنى : (بزودى خواهند گفت كه كدام كس ما را به زندگى دنيا برمى گرداند؟ بگو: آنخدايى كه اول بار آفريده است ).
د - (( نحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين على اننبدل امثالكم و ننشئكم فيما لا تعلمون و لقد علمتم النشاءة الاولى فلولا تذكرون ))(119)
يعنى : (ما مرگ را در ميان شما مقدر كرده ايم . و ما عاجز نيستيم از اينكه ديگران را بهجاى شم تبديل كنيم و شما را در خلقتى كه نمى دانيد، به وجود آوريم . شما كه خلقتاول را دانسته ايد پس چرا از خلقت دوم را يادآور نمى شويد؟!!
و همچنين آياتى كه خلقت انسان را در آخرت ، به روئيدن علفها و درختان در دنيا، تشبيهمى كنند نظير:
ه - (( و نزلنا من السماء مباركا فانبتنا به جنات وحب الحصيد والنخل باسقات لها طلع نضيد رزقا للعباد و احيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج ))(120)
يعنى : (از آسمانها آب با بركتى نازل كرديم و با آن ، باغها و دانه هاى دروشدنى رارويانيديم . و نخلهاى بلند كه ميوه آنها روى هم چيده شده رويانيديم ، براى روزىبندگان . و با آن آب ، ديار مرده را زنده كرديم . خارج شدن از قبرها نيز (در قيامت ) چنيناست )
اين آيات شريفه حاكى از اين معناست كه انسانها در آخرت ؛ مانند علف از خاك خواهندروييد. همچنين است آيه نوزدهم از سوره روم ، آيه يازدهم از سوره زخرف ، آيه (57)از سوره اعراف ، و آيات پنجم تا هتم از سوره حج . شايد اين آيات را در يكفصل جداگانه و مستقل بررسى نماييم .
تمام اين آيات كه بررسى يا اشاره گرديد، درباره امكان معاد مى باشند؛ يعنى(معاد) امرى ممكن و معقول است . اينكه اگر كسى سؤال كند كه آيا بدنهايى كه در قيامت خواهد روييد، نظير اين بدنها خواهد بود يا عين آنها؟پاسخ اين سؤ ال ، در فصل (عينيت انسان در دنيا و آخرت ) داده شده است كهاصل انسان روح اوست و روح هم بدون كمترين تغيير، باقى خواهد ماند.
ضرورت و وجوب معاد 
گفتيم : قسمت دوم از آيات معاد، همانها هستند كه مى گويند: بايد معاد باشد، و آن حتمىاست . والا عدالت و حكمت خداوند مخدوش خواهد بود. چون خدشه واشكال در عدالت و حكمت خداوند محال است ، بنابراين اين وقوع قيامت ، حتمى و ضرورى مىباشد. از ابتدا مشيت الهى بر اين قرار گرفته است كه بعد از دنيا، آخرتى باشد.آياتى كه در اين زمينه مى باشند، بسيار است . و ما تنها آياتى را كه راجع بهعدل و حكمت خداوند است ، نقل مى كنيم :
1 - (( افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون )) (121)
يعنى : (آيا گمان كرده ايد كه ما شما را عبث و بيهوده آفريده ايم . و شما به سوى ماباز نمى گرديد؟!
اين آيه شريفه مى فرمايد: اگر رجوع الى الله و معاد نباشد، خلقت انسان عبث و بيهودهخواهد بود.
2 - (( و ما خلقنا السماء والارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الدين كفروافويل للذين كفروا من النار )) (122)
يعنى : (ما آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو مى باشد،باطل و بى هدف نيافريده ايم ، باطل بودن ، گمان كافران است پس واى بر كافران ازآتش ) .
اين آيه شريفه مى فرمايد: اگر قيامت نباشد، خلقت آسمان و زمين و ديگر اشياء،باطل خواهد بود. آيه اول ، درباره خلقت انسان بود ولى آيه شريفه دوم ، راجع بهكائنات است ؛ يعنى در صورت نبودن آخرت ، آفرينش آنها بيهوده است .
3 - (( و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق ولكن اكثرهملايعلمون ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين )) (123)
يعنى : ( آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دو مى باشد، عبث و بى هدف نيافريدهايم . آنها را جز به حق ، نيافريده ايم ، روزفصل و جدايى خوبان از بدان ، ميقات و وعده گاه همه آنان است .)
اين آيات شريفه نيز مى فرمايند: اگر قيامت نباشد، پس خداوند كائنات را بازيچه وبى هدف آفريده است !
4 - (( و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و ان الساعة لاتية فاصحالصفح الجميل )) (124)
يعنى : ( ما آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است را جز بحق نيافريده ايم . و يقينا قيامتخواهد آمد پس (از اين منكران ) اغماض ‍ كن اغماض خوبى ).
اين آيه شريفه مى فرمايد: خلقت به حق كائنات منوط به آمدن قيامت است و اگر قيامتنباشد خلقت حق نيست بلكه باطل مى باشد.
5 - (( و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذابالنار )) (125)
يعنى : (مؤ منان بعد از تفكر در خلقت آسمانها و زمين ، مى گويند: خدايا! اينها راباطل نيافريده اى تو پاكى از اينكه چيزى بهباطل بيافرينى . پس ما را از عذاب آتش نگه دار (يعنى اگر آخرت نبود، خلقت كائنات ،باطل و بيهوده بود))
نتيجه : 
خلاصه اين آيات آن است كه خداوند متعال چيزى راباطل ، بيهوده و بى هدف ، نمى آفريند. و محال است كه كار عبثى انجام دهد. و چون اينزندگى پر از رنج و بلا و دلهره و اضطراب ، نمى تواند هدف خداوند باشد و خداوندبراى همين چند روز بلا و مصيبت ، انسان را بيافريند، بنابراين ، بايد آخرت و قيامتىباشد والا كار خداوند از خلقت انسانها، لغو و بيهوده خواهد بود. و چون آسمانها و زمين دررابطه با انسان آفريده شده است ، چنانچه مى فرمايد:
(( و هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام و كان عرشه على الماء ليبلوكم ايكماحسن عملا... )) (126)
بنابراين ، اگر آخرت نبود، خلقت كائنات نيزباطل و بيهوده مى شد. و اين كار بر خدا محال است . پس بايد آخرتى باشد.

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation