بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

راس الحسين‏«ع‏» مشهد راس الحسين

رباب

رباب،دختر امرء القيس بن عدى،همسر سيد الشهدا«ع‏»و مادر سكينه و على‏اصغر(عبد الله). او در سفر كربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت،سپس به‏مدينه بازگشت و مدت يك سال براى سيد الشهدا«ع‏»عزادارى كرد و مرثيه‏هايى هم درسوگ آن حضرت سرود. خواستگارانى از اشراف و بزرگان قريش را رد كرد و حاضر نشدبا كسى ازدواج كند.در سوگ ابا عبد الله‏«ع‏»پيوسته گريان بود و زير سايه نمى رفت،از فرطگريه و اندوه بر شهادت حسين‏«ع‏»يك سال بعد(در سال 62 هجرى)جان باخت. (1) ازجمله سروده‏هاى او در شهادتامام حسين‏«ع‏»ابياتى است كه اينگونه شروع مى‏شود:

ان الذى كان نورا يستضاء به فى كربلاء قتيل غير مدفون سبط النبى جزاك الله صالحةعنا و جنبت‏خسران الموازين... (2)

حسين بن على‏«ع‏»نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سكينه و خانه‏اى كه‏اين دو رادر بر گرفته باشد،محبت داشت و مى فرمود:

لعمرك اننى لاحب دارا تحل بها سكينة و الرباب احبهما و ابذل جل مالىو ليس لعاتب عندى عتاب (3)

رثاء

رجز

شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى‏خوانند.«رجز،نام يكى از بحورشعرى عربى است كه نوعى تحرك و روانى در آن است.در گذشته و دوران جاهليت،ازاين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه،دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى‏شده‏است.به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ‏مى‏خواندند،سبب شده كه به آن اشعار،رجز گويند.معمولا رجز،ابياتى كوتاه داشته وبصورت ارتجالى در ميدان سروده مى‏شده است.از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى وادبى دارد.» (4) بيشتر افراد،هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه،اشعار شعراى عرب را كه باحال و وضع آنان مطابق بود مى‏خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت،فى البديهه‏در وصف و معرفى خويش شعر مى‏سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى‏هاى‏خود و قبيله‏اش را در آن بيان مى‏كرد.رجز،هم براى تقويت نيرو و روحيه خود بود،هم‏براى ترساندن رقيب.«رجز،سرود نظامى رايج در آن دوره‏ها بود كه جنگاوران در اثناءجنگ،آن را مى‏خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى‏باليدند و دشمنانشان را به‏كشتن و تار و مار كردن تهديد مى‏كردند.رجز در آن ميدانهاى نبرد،مانند يك سلاح پيكارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه‏ها اعتماد مى‏كردند،بررجزهاى خود نيز تكيه مى‏كردند.» (5) در كربلا نيز،حسين بن على‏«ع‏»و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد،رجزمى‏خواندند.رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى‏خواندند،نمايانگر عقيده و هدفى‏كه در راه آن از شهادت استقبال مى‏كردند و انگيزه جهادشان بود،كه در چه راهى و براى‏چه هدفى است و نشان دهنده يقين،ثبات قدم،آگاهى و بصيرتشان بود.مثلا حضرت‏ابا الفضل،گفته است:

و الله ان قطعتموا يمينىانى احامى ابدا عن دينى

كه گوياى حمايت از آيين است.قاسم بن حسن‏«ع‏»رجز مى‏خواند كه:«ان تنكرونى‏فانا ابنالحسن...»عمرو بن جناده رجز مى‏خواند:

اميرى حسين و نعم الاميرسرور فؤاد البشير النذير...

على اكبر«ع‏»مى‏خواند:

انا على بن الحسين بن على نحن و بيت الله اولى بالنبى تالله لا يحكم فينا ابن الدعى اضرب بالسيف احامى عن ابىضرب غلام هاشمى عربى

يا خود ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»رجزهاى متعددى دارد،از جمله:

القتل اولى من ركوب العارو العار اولى من دخول النار

يا اين رجز كه:

انا الحسين بن على اليت ان لا انثنى احمى عيالات ابىامضى على دين النبى

كه همه و همه،سرشار از روحيه بالا و انگيزه‏هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى‏شجاعانه است. (6)

رقيه

دختر سه چهار ساله ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت‏بوده و در شام،شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى‏تابى كردو پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين‏«ع‏»را نزد او بردندو او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام(كه محل‏اقامت موقت اهل بيت بود)جان داد. (7) البته در باره اين دختر و شهادتش،ميان مورخين نظرواحدى وجودندارد.

خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيت جان باختنش و مدفن اوبر مى‏انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصى دارند.محل دفن او كنار يك‏بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده‏است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چندسال به پايان رسيد. (8) اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجوددارد كه زيارتگاه دوستداران اهلبيت است.

از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ در شهر شام،دختركى را گذاشتيم تا دودمان دشمن ظالم فنا شودآنجا رقيه را به حراست گماشتيم

رمز جاودانگى عاشورا

هيچ حادثه‏اى به جاودانگى و ماندگارى‏«كربلا»نمى‏رسد و در اين حد،در ذهنها وزندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل‏عاشورا هميشهمتلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است،از جمله:

1-خدايى بودن آن:حركت‏حسين‏«ع‏»،جهاد و شهادتش،انگيزه و محركش همه و همه‏براى خدا بود و هر چه كه‏«لله‏»باشد،رنگ جاودانه مى‏گيرد.نور خدا خاموشى ندارد وجهاد براى حق،همواره امتداد مى‏يابد.

پايان زندگانى هر كس به مرگ اوستجز مرد حق كه مرگ وى،آغاز دفتر است

قيام براى خدا فراموش نمى‏شود و نورش خاموش نمى‏گردد،چونكه رنگش خدايى ونورشالهى است.

دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشتآرى آن نور كه فانى نشود،نور خداست

2-افشاگريهاى اسراى اهل بيت:هر انقلابى،يك بازو مى‏خواهد و يك زبان،خون و پيام،عمل و تبليغات.خطابه‏هاى زينب و سجاد«عليهما السلام‏»و سخنان بازماندگان كربلا دردوران اسارت، نقش مهمى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين‏امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام و شخصيت‏سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت وسبب شد امويان نتوانندپرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.

3-احياگريهاى‏«ذكر»:در تعليمات ائمه،تاكيد فراوان شده كه براى امام حسين‏«ع‏»وشهداى كربلا گريه كنند،نوحه بخوانند،شعر بسرايند،عزادارى كنند.زيارت روند،برتربت امام حسين سجده كنند.اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا ومظلوميت امامحسين‏«ع‏»و شهداى كربلا،بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند.

نقش‏«ياد»،«بكاء»،«زيارت‏»،«شعر»و«مرثيه‏»در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (9) -كيفيت‏حادثه:نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج‏خشونت و بى‏رحمى سپاه كوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج‏خود،همه وهمه اين حادثه بى‏نظير را ماندگار ساخته است.

رميث بن عمرو

(10)

روز شمار قيام كربلا

در اين قسمت،حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام،مدينه،كوفه،مكه،كربلا و...بهترتيب زمانى اتفاق افتاده است،مى‏آوريم:

15 رجب 60 هجرى:مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.

28 رجب 60:رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بر بيعت گرفتن از حسين‏«ع‏»وديگران.

29 رجب 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى‏بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خدا حافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه بااهل بيت و جمعىاز بنى هاشم.

3 شعبان 60:فرستادن وليد،كسى را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براى بيعت،ديدار امام حسين‏«ع‏»از قبر پيامبر و خداحافظى،سپس هجرت از مدينه،همراه با اهل بيت‏و جمعىاز بنى هاشم.

ورود امام حسين‏«ع‏»به مكه و ملاقاتهاى وى با مردم.

10 رمضان 60:رسيدن نامه‏اى از كوفيان به دست امام،توسط دو نفر از شيعيان كوفه.

15 رمضان 60:رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏عقيل بهكوفه براى بررسى اوضاع.

5 شوال 60:ورود مسلم بن عقيل به كوفه،استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.

11 ذى قعده 60:نامه نوشتن مسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين و فراخوانى به‏آمدن بهكوفه.

8 ذى حجه 60:خروج مسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر،سپس پراكندگى‏آنان از دورمسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه.تبديل كردن امام حسين‏«ع‏»

حج را به عمره در مكه،ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكه همراه با 82 نفر از افرادخانوادهو ياران به طرف كوفه.دستگيرى هانى،سپس شهادت او.

9 ذى حجه 60:درگيرى مسلم با كوفيان،سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام‏دار الامارهكوفه،ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكه.

ذى حجه 60:بر خورد امام حسين‏«ع‏»با حر و سپاه او در منزل‏«شراف‏».

ذى حجه 60:دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل‏«عذيبالهجانات‏».

2 محرم 61:ورود امام حسين‏«ع‏»به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.

3 محرم 61:ورود عمر سعد به كربلا،همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغازگفتگوى وى باامام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.

5 محرم 61:ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.

7 محرم 61:رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت‏سپاه امام از آب،ماموريت پانصدسوار دشمن برشريعه فرات به فرماندهى عمرو بن حجاج.

9 محرم 61:ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا،همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد،مبنى بر جنگيدن با حسين‏«ع‏»و كشتن او،و آوردن امان نامه براى حضرت عباس‏«ع‏»و حمله‏مقدماتىسپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت‏خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.

10 محرم 61:درگيرى ياران امام با سپاه كوفه،شهادت امام و اصحاب،غارت‏خيمه‏ها،فرستادنسر مطهر امام به كوفه،توسط خولى.

11 محرم 61:حركت‏سپاه عمر سعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه،پس ازآنكه عمر سعد بر كشته‏هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را برشترها سوار كردهبه كوفه برد.

1 صفر 61:ورود اسراى اهل بيت‏«ع‏»از كربلا به دمشق.

20 صفر:بازگشت اهل بيت‏«ع‏»از سفر شام به مدينه.

روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر وپاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كهمرثيه خوانان در گذشته،حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء»

مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند،خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (11) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (12) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوختهدر كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه اين ماتم جان گسلروان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (13)

نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى واجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده،استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (14) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (15) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد وگريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

روضة الحسين‏«ع‏»

به حرم سيد الشهدا«ع‏»در كربلا روضة الحسين‏«ع‏»گويند.چرا كه حرم هر يك از ائمه‏و حرم نبوى،روضه و باغى از باغهاى بهشتى است.نسبت به مدفن آن حضرت،امام‏صادق‏«ع‏»فرمودهاست:«موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة‏». (16)

روضة الشهداء

نام كتاب ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)كه مقتل است و پيرامون وقايع‏كربلا نوشته شده است.عباراتى زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر ومجالس از روى آنمصيبت مى‏خواندند و به همين جهت،مرثيه خوانان را«روضه خوان‏»مى گويند.

روضه خوانى مداحى،روضه

رهيمه

محلى نرسيده به كوفه،داراى چشمه آب،كه امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا بامردى ازكوفيان برخورد كرد و پيرامون اوضاع كوفه سخنانى رد و بدل شد. (17)

رى

منطقه وسيع دامنه البرز(در جنوب شرقى تهران)رى نام داشته كه تا دشت امتدادمى‏يافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب‏مى‏شده است. (18) در دوره امويان،حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن،به آن دودمان‏گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت‏«ع‏»دشمنى داشتند.شايد برخى روايات‏در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدن‏با امام حسين‏«ع‏»در كربلا،وعده حكومت رى داده بودند.وسوسه حكومت بر اين خطه‏وسيع و پر نعمت و بهره‏ورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين‏«ع‏»دهد. (19) قبر حضرت عبد العظيم حسنى در اين شهراست.

پى‏نوشتها

1-ادب الطف،شبر،ج 1،ص 63،كامل،ابن اثير،ج 2،ص 579.

2-اعيان الشيعه،ج 6،ص 499.

3-همان.

4-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 50 به بعد(نقل به تلخيص).

5-حياة الامام الحسين،ج 3،ص 155.

6-رجزهاى امام و فرزندان و اصحاب،در كتابهاى تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است.از جمله ر.ك:بحار الانوار،ج 45،ص 13 به بعد،مناقب،ج 4،ص 100 به بعد.در همين مجموعه نيز، رجزهاى برخى از شهداى كربلا،ذيل‏معرفى خودشان آورده شده است.در باره رجز،بحثىدر«الاغانى‏»ابو الفرج اصفهانى است،ج 18،ص 164).

7-كامل بهايى،ص 179،منتهى الآمال،437.

8-شام سرزمين خاطره‏ها،ص 111.

9-در اين زمينه ر.ك:مقاله‏«سنت احياگرى‏»،جواد محدثى(چشمه خورشيد،ج 1، مجموعهمقالات كنگره امام‏خمينى(ره)و فرهنگ عاشورا).

10-اعيان الشيعه،ج 7،ص 33(به نقل از رجال شيخ).

11-موسيقى مذهبى ايران،ص 8.

12-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در بارهتاريخچه تعزيه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.

13-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79.

14-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم ميرزا حسين نورى.

15-كامل الزيارات،ص 105.

16-من لا يحضره الفقيه،صدوق،ج 2،ص 600،المزار،شيخ مفيد،ص 141.

17-مقتل الحسين،مقرم،ص 218(به نقل از معجم البلدان).

18-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 10،ص 285.

19-در زمينه رى،از جمله ر.ك:«سيماى رى‏»سيد حميد خندان،«تاريخ گسترش تشيع دررى‏»رسول جعفريان.