بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب عرفان اسلامی جلد 6, استاد حسین انصاریان ( )
 
 

بخش های کتاب

     1 - عرفان اسلامي جلد6
     10 - عرفان اسلامي جلد 6
     11 - عرفان اسلامي جلد 6
     12 - عرفان اسلامي جلد 6
     13 - عرفان اسلامي جلد 6
     14 - عرفان اسلامي جلد 6
     15 - عرفان اسلامي جلد 6
     2 - عرفان اسلامي جلد 6
     3 - عرفان اسلامي جلد 6
     4 - عرفان اسلامي جلد 6
     5 - عرفان اسلامي جلد 6
     6 - عرفان اسلامي جلد 6
     7 - عرفان اسلامي جلد 6
     8 - عرفان اسلامي جلد 6
     9 - عرفان اسلامي جلد 6
     FEHREST - عرفان اسلامي جلد 6
 

 

 
 

4 ـ تكبر انسانهاى بى معرفت از سجود به حق و عاقبت آنها

قرآن مجيد ، انسانهائى كه از طاعت و عبادت ، و انقياد و تسليم و سجود در برابر حضرت حق روى گردانند دنباله رو شيطان و مطيع ابليس دانسته ، و براى آنان عاقبتى جز خزى دنيا و عذاب آخرت نمى داند .

قرآن مجيد انسان را موجودى برتر مى داند ، و برترى او را از بركت فطرت و عقل مى داند .

قرآن مجيد انبيا را براى هدايت بشر مبعوق مى داند ، و بهشت را جايگاه انسان مى داند .

قرآن مجيد در برابر اين همه وسائل هدايت ، از انسان سخت انتقاد مى كند ، كه چرا متوسل به وسائل هدايت نمى شود ، و در برابر حق واضح و روشن چرا تسليم نشده ، و از جناب حق و انبياء چرا اطاعت نمى كند ، و سجده بر خداوند و عبادت او را بر خود روا نمى دارد ؟ !

قرآن مجيد درباره متكبران از سجود مى فرمايد :

) فَمَا لَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ * وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لاَ يَسْجُدُونَ * بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ * وَاللهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ * فَبَشِّرْهُم بِعَذَاب أَلِيم ((1) .

ياد كنند ، اين آوارگان وادى ضلالت ، و گم شدگان از راه حقيقت روز سختى را كه دامن بر كمر زنند و با كوشش و جديت براى نجات خود بكوشند اما بجائى نرسند و در آن روز اين حيرت زدگان پست به سجده بر خدا خوانده شوند ، ولى قدرت آن را ندارند .

چشمانشان ذليل و ترسان و روى آنان را ذلت و حسرت گرفته ، اينان را در دنيا با توجه به اينكه از هر جهت سالم بودند به انقياد و اطاعت در برابر حق و سجود در برابر حضرت الله دعوت كردند ، ولى نسبت به اجابت اين دعوت تكبر ورزيدند و از جواب به خدا و انبياء سرباز زدند .

آرى اگر انسان در دنيا تا وقت مرگ به طاعت و عبادت و به ركوع و سجود بپردازند ملكه او گشته و با همان حال در قيامت محشور شود ، و اگر به كبر و نافرمانى مشغول باشد تا بميرد ، و كبر و تكبر از حق ملكه او گردد با همان حال وارد محشر شده و به عذاب اليم دچار گردد !

5 ـ نهى از سجود به غير خدا

در زندگى انسان دو مسئله بسيار مهم مطرح است ، كه پايه هاى سعادت يا شقاوت را اين دو مسئله تشكيل مى دهند :

1 ـ بهره دهى

2 ـ بهره برى

انسان بر اثر پيروى از فرامين حضرت رب العالمين كه به وسيله پيامبران بزرگ و انبياء الهى و امامان اعلام شده ، و با صحيح بكار گرفتن عقل و فطرت

1 ـ سوره انشقاق (84) : 20 ـ 24 .

و تمام نعمت هائى كه به انسان عطا شده ، مى تواند كمال منفعت را در اين عالم كسب كرده و در آخرت از آن منفعت ها لذت ابدى ببرد ، ولى در صورت تسليم شدن به غير خدا ، و عبادت شيطان ، و تواضع و خضوع و انقياد در برابر غير الله و در يك كلمه به فرموده قرآن مجيد در صورت سجده به غير خدا تبديل به يك موجود بهره دهى خواهد شد كه تمام منافع وجودى او را ديگران به نفع شكم و شهوت خود برده و در پايان كار جز دستى خالى ، و بدنى عريان ، و پرونده اى سياه ، و بارى بر دوشت از گناهان همچون كوهها چيز ديگرى براى او نخواهد ماند .

عمله هاى فرعون ها و نمرودها و شدادها و نرون ها و هيتلرها و آتيلاها ، در هر لباسى ، و عمله هاى طاغوت هاى اين زمان در انواع لباس ها ، وزارت ، وكالت ، مقامات نظامى ، اقتصادى و . . . از همين قبيل هستند ، اينان با روح انقيادى كه از شياطين بزرگ كه بصورت دولت هاى ظالم و طاغوتى جلوه گرند دارند ، تمام منافع وجودى خود ، اعم از منافع فطرى ، عقلى ، عاطفى ، انسانى ، علم و قدرت را در اختيار دستگاه بهره كشى ستمگران گذاشته ، و آنان با قدرت اينان در سطح كره زمين به هر جنايت و خيانتى مشغول ، و روز و شب با ظلم بى حد و ستم بى پايان خود بلائى نيست كه بر سر ملت هاى مظلوم و اموال و نواميس آنان در نياورند !

امروز نزديك به پانصد سال است از عمر استثمار غرب مى گذرد ، و نزديك به هزاران سال است از عمر استعمار بعضى از قدرت هاى شرقى و دولت هاى ستمگر نسبت به ملت هايشان مى گذرد ، شما مى بينيد در طول اين مدت ها ستمگران پر رو و زورگويان خائن ، و جنايت پيشگان حرفه ئى بوسيله قدرت همين سجده كنندگان بر خويش و منقادان و مطيعان ، و متملقان و چاپلوسان ، بر سر اين انسان مظلوم چه بلاها آورده اند .

اينكه قرآن و آئين پاك الهى در هر زمان ، پافشارى بر سجده به خدا و عدم سجده بر ديگران و بر غير خدا اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان داشت ، بخاطر همين بود كه انسان تبديل به حيوان باركشى براى اهل ستم نگردد ، و بوسيله قدرت او بر ديگران و بر مظلومان ظلم نرود .

اينان كه وجودشان جز بهره دهى براى زورگويان چيزى ندارد ، بفرموده قرآن در شب و روز برزخ دچار آتش غضب حق ، و در قيامت گرفتار عذاب شديدند :

) النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ( .

) وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنتُم مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ ( .

) قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ ( .

آتش دوزخ را در برزخ صبح و شام بر كارگردانان دستگاه فرعونى « در تمام دوره ها » عرضه مى كنند و چون روز قيامت شود ، خطاب آيد كه تمام فرعونيان را در شديدترين عذاب جهنم وارد كنيد .

در آتش دوزخ تمام كارگزاران ستمكاران با اربابان خود به احتياج و مجادله برآمده مى گويند : ما در دنيا از تمام دستورات شما پيروى كرديم ، كه امروز اينگونه دچار عذاب و غضب الهى شده ايم ، آيا شما امروز قدرت داريد ، در عوض آن همه بهره دهى ما به شما از عذاب ما بكاهيد و بر خود بيفزائيد ، پيشوايان متكبر به اين بدبخت ها و متواضعان و سجده كنندگان در برابر خويش مى گويند : كه ما و شما همه بايد در عذاب جهنم معذب باشيم كه خداوند به عدل و داد ميان بندگان حكم كرده است .

خداوند مهربان به مصلحت بندگان ، و براى نجات ايشان از عذاب فردا ، و براى رهائى از بردگى نسبت به غير كه جز بهره دهى به نفع ظلم سودى ندارد ، در قرآن مجيد انسان را از پرستش غير خود ، و سجده بر هر شيئى و هر كسى نهى اكيد فرموده ، كه سجده بر غير جز نكبت و خزى در دنيا و عذاب شديد در آخرت سودى ندارد !

) وَمِنْ آيَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ لاَ تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلاَ لِلْقَمَرِ وَاسْجُدُوا للهِِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ((1) .

و از جمله نشانه هاى قدرت الهى خلقت شب و روز و خورشيد و ماه است ، و هرگز نبايد پيش خورشيد و ماه كه دو مخلوق ضعيفند سجده برد ، بلكه خدائى را سجده كنيد كه آفريننده شمس و قمر است ، اگر در حقيقت اهل پرستش حق هستيد .

و در جاى ديگر در باره عبادت غلط و بى ثمر آنانكه تواضع به غير و اطاعت از بيگانه است مى گويد :

) وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللهَ مَا لاَ يَنفَعُهُمْ وَلاَ يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيراً ((2) .

اين نادانان خدا را رها كرده و بجاى او چيزهائى را مى پرستند ، كه سود و زيانى به آنان نمى رساند ، كافر از باب عناد و جهل و تكبر و نادانى و حماقت پشت به امر خدا دارد . و نيز مى فرمايد :

) وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمنُ انَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُوراً ((3) .

1 ـ سوره فصلت (41 ) : 37 ( در ضمن آيه شريفه حاو سجده واجبه است ) .

2 ـ سوره فرقان (25) : 55 .

3 ـ سوره فرقان (25) : 60 .

چون به اين متكبران از حق بى خبر گوئى بيائيد در پيشگاه حضرت رحمان سجده كنيد با كمال بى شرمى پاسخ مى دهند خداى رحمان كيست ، آيا به آنچه تو امر مى كنى سجده كنيم ، چه بدبخت هستند كه دعوت به خدا را به جاى اينكه اجابت كنند ، بر نفرتشان از پيمودن راه حق مى افزايد ! !

در قرآن مجيد سوره نمل آمده ، كه وقتى هدهد از مملكت سبا به بارگاه سليمان بازگشت از قومى خبر داد كه به خورشيد سجده مى كردند ، و از اين راه مسخر شيطان پليد بودند و بخاطر سجده بر غير خدا به راه بدبختى و پستى مى رفتند .

) وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللهَ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لاَ يَهْتَدُونَ * أَلاَّ يَسْجُدُوا للهِِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ((1) .

هدهد گفت من در مملكت سبا ديدم كه زنى بر آنان حكومت مى كند ، و آن زن و قومش خدا را از ياد برده و بر خورشيد سجده مى كردند ، و شيطان اعمال زشت آنان را در نظرشان زيبا جلوه داده بود و در نتيجه همه آنان را از راه خدا كه راه خير دنيا و آخرت است باز داشته بود ، تا به حق هدايت نشوند .

و خداوند مهربان را كه نورش در آسمان و زمين هر پنهان را به عرصه ظهور آورد و بر نهان و آشكار خلق آگاه است پرستش نمى كردند .

ضرر و ضربه هاى پرستش غير خدا ، هر چه كه باشد براى حسابگران عالم قابل ارزيابى نيست .

خداوند مهربان به ما توفيق نجات از شرك خفى و جلى عنايت كند و ما را به راهى كه رضا و خوشنودى و عشق او در آن است هدايت كرده و سپس ثابت قدم بدارد .

1 ـ سوره نمل (27) : 24 ـ 25 .

در روايات اسلامى آمده منفورترين معبودى كه در زمين عبادت شده ، هواى نفس است ، و همين هواى نفس است كه منشأ گرفتار كردن انسان به عبادت انواع بت هاست ، و شديدترين مبدأ براى وقوع سجده بر غير خدا .

خوشا به حال آنان كه در حد ظرفيت و استعداد خود ، حقايق را شناختند ، و از عبادت و پرستش غير رسته دل به عبادت حضرت حق بستند .

از رهن شيطان درآمده و به بندگى حق پيوستند ، از خرى دنيا و عذاب آخرت رستند ، و جان و دل از بندهاى شيطانى گسستند ، و براى هميشه به تواضع و سجده بر دو دوست نشستند و دست از غير حضرت او با همه وجود شستند .

عشقى جز عشق او نخواستند ، و پيشانى جز بخاك بندگى او نگذاشتند ، تمام درهاى رحمت حق را به روى خود باز كرده و هر در شرى را به روى خويش بستند و با تمام هستى خود به پيشگاه حضرت او عرضه داشتند :

زنده عشق تو آب زندگانى كى خورد *** عاشق رويت غم جان و جوانى كى خورد
هر كه خورد از جام دولت درد دردت قطره اى *** تا كه جان دارد شراب شادمانى كى خورد
جان چو باقى شد زخورشيد جمالت تا ابد *** ذره اى اندوه اين زندان فانى كى خورد
گر فصيح عالمى باشد به پيش عشق تو *** گرنه لال آيد زلال جاودانى كى خورد
دل كه عشقت يافت بيرون آمد از بام دوكون *** هر كه سلطان شد قفاى پاسبانى كى خورد
گر كسى گويد شرابى خورده ام از دست دوست *** پادشا با هر گدائى دوستگانى كى خورد
جان ما خوش نوش دارى غم عشق تو خورد *** با يقين عشق ز هر بدگمانى كى خورد
چون دل عطار در عشقت غم صد جان نخورد *** پس غم اين تنگناى استخوانى كى خورد

سجود عارفان

ما از كيفيت سجود عارفانى چون انبيا و امامان (عليهم السلام) اطلاعى نداريم كه سجود آنان موازى با معرفت و عشق آنان به جمال و جلال محبوب بوده .

دورنمائى از سجود عارفانى كه خالص شاگرد مكتب انبيا و امامان بودند ، و جز بوجود مقدس آنان سر نسپرده و غير آنان معلم و راهبرى نداشتند ، و از بازيهاى اهل خانقاه و مراسم آنان بدور بودند تا حدى براى ما قابل درك است .

اينان از پى انبيا و امامان و چنگ زدن به دامان عالمان ربانى و عارفان عاشق چون ابن فهد ، سيد حيدر آملى ، سيد بن طاووس ، شيخ محمد على شاه آبادى ، حاج ميرزا جواد آقاى ملكى ، مرحوم قاضى ، آخوند ملا حسينقلى همدانى ، در حد خود به معرفت الله رسيدند ، و از طريق نور معرفت ديارى جز او در عالم وجود نيافتند ، و آنچه در عالم وجود بود ، از شئون و پرتو او ديدند ، روى اين حساب با هستى خود سر به تراب فنا گذاشته و هماهنگ با تمام موجودات ، فرياد سبحان ربى الاعلى و بحمده سر دادند !

اينان در وجود امكانى خود ، همچون واجب الوجود كه منزه از هر عيب

و نقص است بخاطر جلب عشق دوست و محبت و نظر يار خويش را از لوث آلودگيها و از خبث امكانيت و انانيت پاك كرده و بر اساس :

) صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ (1)( .

در عبوديت خالص و محض رنگ ربوبيت بخود گرفتند .

يعنى مالك قواى وجودى خود شده و تمام غرائز و مشاعر و احساسات و هواها را تحت سلطنت سلطان دو عالم حضرت رب العزة درآوردند ، و به مقام با عظمت فنا و بقاء بالله رسيدند .

سجود آنان سجودى دائم و سجودى همه جانبه و در همه شئون در برابر حضرت دوست بود .

آنان جز روح انقياد ، تسليم ، عبادت ، اطاعت ، بندگى ، خضوع ، خشوع ، تواضع ، وفا ، صفا ، درستى ، صدق ، نسبت به حضرت مولا چيزى از خود باقى نگذاشتند .

اى رخت آفتاب عالمتاب *** در فضاى تو كاينات سرآب
پيش از اين بى درخت چه بود جهان *** سايه اى در عدم سراى خراب
زاستوا مهر طلعت تو بتافت *** سايه از نور مهر يافت خضاب
مهر چون سايه از ميان برداشت *** ما چه باشيم در ميان درياب
اول و آخر اوست در همه حال *** ظاهر و باطن اوست در همه باب
گر صد است ار هزار جمله يكى است *** در نيايد بجز يكى به حساب
برف خوانند آب را چو ببست *** باز چون حل نشود چه گويند آب
آب چون رنگ و بوى گل گيرد *** لاجرم نام او كنند گلاب
بر زبان فصيح هر ذره *** مى كند عشق لحظه لحظه خطاب

1 ـ سوره بقره (2) : 138 .

كه همه اوست هر چه هست يقين *** جان و جانان و دلبر و دل و دين
روى جانان به چشم جان ديدن *** خوش بود خاصه رايگان ديدن
خوش بود در صفاى رخسارش *** آشكارا همه نهان ديدن
جز در آئينه رخش نتوان *** عكس رخسار او عيان ديدن
بوى او را بدو توان دريافت *** روى او را بدو توان ديدن
ديدن روى دوست خوش باشد *** خاصه رخساره اى چنان ديدن
خود گرفتم كه در صفاى رخش *** نتوانى همه نهان ديدن
مى توان آنچه هست بود و نبود *** در رخ او يكان يكان ديدن
در خم زلف او چه خوش باشد *** دل گم گشته ناگهان ديدن
اندر آئينه جهان بارى *** مى توانى به چشم جان ديدن
كه همه اوست هر چه هست يقين *** جان و جانان و دلبر و دل و دين

در پرواز ملكوت قسمت دوم آورده : در نزد اهل معرفت سجده ، اشاره است به مقام توحيد ذات و حكم به استهلاك همه افعال و اسماء و صفات در ذات ، و مشاهده فناء همه موجودات بجز ذات باقى احديت كه بقاى ابدى و سرمدى دارد .

و توضيح اين مطلب به اختصار آن است كه براى عابد متأله در نماز ، كه معراج حقيقى و نردبان وصول است ، مراتب كمال يكى پس از ديگرى دست مى دهد ، پس در حال قيام كه تجلى افعالى حضرت معبود حاصل شود ، نمازگزار مشاهده نمايد كه مبدء و منتهاى وجود از خدا و بسوى اوست ، و تمام قوت و اراده مختص ذات حضرت قيوم است و هيچ جريانى و رويدادى در ملك او بدون مشيت او امكان وقوع ندارد و فعال ما يشاء در ملك هستى فقط اوست و لا غير :

لا مُؤَثِّرَ في الْوُجُودِ إلاّ اللهُ .

و در اين مقام است كه توحيد افعالى براى سالك متأله دست دهد ، سپس كه مجالت ركوع رسيد ، از اين مرتبه بالاتر رفته مشاهده مى كند ، كه همه اشياء تجلى اسماء و صفات حضرت حق متعالند ، و متجلى در اشياء اوست كه به كمال و بهاء خود در همه اشياء جلوه گرى كند .

) وَللهِِ الاَْسْماءُ الْحُسْنَى ((1) .

و اين مقام ، مقام توحيد صفات است .

سپس از اين مقام ترقى نموده ، و در سجده كه مقام فناء است مشاهده مى كند ، كه ذوات اشياء همه فانى و هالك اند ، و حقيقت ذاتشان بجز فقر و تدلى و نفس ربط چيز ديگرى نيست و حقيقت :

) كُلُّ شَيْء هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ ((2) .

بر قطب او متجلى مى گردد .

عرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده *** بجز از عشق تو باقى همه فانى دانست

و اگر در تسبيح و تنزيه حق تعالى ، در اين حال اسم مبارك رب را كه از امهات اسماء است به ياء متكلم اضافه مى كند ، از راه مراعات ادب حضور ، و محضر است و تأديبى است كه رب العالمين فرموده ، چنانچه نبى اسلام فرمود :

أدَّبَنيى رَبّي وَأحْسَنَ تَاْديبي .

و عابد متأله و متأدب به ادب الهى را نرسد كه تجرى نموده و بر خلاف دستور :

) سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الاَْعْلَى ((3) .

1 ـ سوره اعراف (7) : 180 .

2 ـ سوره قصص (28) : 88 .

3 ـ سوره اعلى (87) : 1 .

پرده درى كند .

و نيز گرچه سجده مقام فناى ذوات است ، لكن اين اضافه رب به يا اشاره به آن است ، كه خداى سبحان همانگونه كه خالق همه اشياء است ، بر همه موجودات نيز وكيل است و نايب مناب همه اشياء است .

) اللهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْء وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْء وَكِيلٌ ((1) .

و اما ذكر صفت اعلى براى رب از آن جهت كه چون به تجلى ذاتى فناى كلى دست دهد و حقيقت :

) كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان ((2) .

جلوه كند ، علو ذاتى حضرت حق بر همه اشياء مشهود گردد و حقيقت :

) وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاَلِ وَالاِْكْرَامِ ((3) .

را درك كند و مى بيند كه علو واقعى و استعلاء حقيقى به نحوى كه همه ذوات را فانى و مستهلك نموده است مخصوص ذات على اعلى است .

فَلَهُ الْعُلُوُّ الاْعْلى فَوْقَ كُلِّ عالً .

و اما تقارن تسبيح به حمد از آن روست ، كه در ركوع گفته شد كه چون مرجع تسبيح حق تعالى به سعه وجودى او من جميع الجهات است . لذا تسبيحش عين حمد و ثنا است .

و نيز براى آنكه ساجد ، كه همه ذوات وجودات را بجز وجود حق تعالى نفى

1 ـ سوره زمر (39) : 62 .

2 ـ سوره رحمن (55) : 26 .

3 ـ سوره رحمن (55) : 27 .

كرد مستشعر آن شود كه هر چه مى بيند حق سبحان قائم مقام اوست و او است ظاهر به نفس .

ألْغِيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرِ لَكَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إلى دَليل(1) .) هُوَ الاَْوَّلُ وَالاْخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ((2) .

پس خداى را به اين موهبت عظمى ثنا گويد :

هر دمش با من دل سوخته لطفى دگر است *** اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد

امام خمينى اين عارف بيدار دل در سر جمعى سجده مى فرمايد :

سجده نزد اصحاب عرفان و ارباب قلوب ، ترك خويشتن و چشم بستن از ما سوى و به معراج يونسى « كه به فرو رفتن در بطن ماهى حاصل شده متحقق شدن به توجه اصل خويش بى رؤيت حجاب .

و در سر برتر آب نهادن اشارت به رؤيت جمال جميل است در باطن قلب خاك و اصل عالم طبيعت .

و آداب قلبيه آن يافتن حقيقت خويش و اصل ريشه وجود خود است و نهادن ام الدماغ كه مركز سلطان نفس است و عرش الروح است به ادنى عتبه مقام قدس و ديدن عالم خاك است ، عتبه مالك الملوك .

پس سر وضع سجودى ، چشم از خود شستن است ، و ادب وضع رأس بر تراب اعلى ، مقامات خود را از چشم افكندن و از تراب پست تر ديدن است ، و اگر در قلب از اين دعاوى كه به حسب اوضاع صلاتى اشارت به آنهاست علتى

1 ـ قسمتى از دعاى عرفه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) .

2 ـ سوره حديد (57) : 3 .

باشد ، پيش ارباب معرفت نفاق است ! و چون خطر اين مقام بالاترين خطرات است سالك الى الله را لازم است به جبلت ذاتى و فطرت متمسك به ذيل عنايت حق جل و علا گردد و با ذلت و مسكنت عفو تقصيرات را طلب كند ، كه اين مقامى مخطور است كه از عهده امثال ما خارج است .

و بالجمله سجده نزد اهل معرفت و اصحاب قلوب چشم فروبستن از غير و رخت بر بستن از جميع كثرات اسماء و صفات و فناى در حضرت ذات است ، و در اين مقام نه از سمات عبوديت و نه از سلطان ربوبيت در قلب اوليا اثرى است ، و حق تعالى خود در وجود عبد قائم به امر است :

فَهُوَ سَمْعُهُ وَبَصَرُهُ بَلْ لا سَمْعَ وَلا بَصَرَ وَلا سِماعَ وَلا بَصيرَةَ وَإلى ذلِكَ الْمَقامِ تَنْقَطِعُ الاْشارَةُ .

و بدان كه در سجود چون ساير اوضاع صلاتى هيئتى و حالى و ذكرى و سرى است ، و اين امور براى افراد كامل طورى است ، و براى متوسطين ، هيئت آن ارائه خاكسارى و ترك استكبار و خودبينى است ، و ارغام انف كه از مستحبات مؤكده ، بلكه ترك آن خلاف احتياط است ، اظهار كمال تخضع و تذلل و فروتنى است ، و نيز توجه به اصل خويش و يادآورى از نشئه خود است .

و رؤساى اعضاى ظاهره كه محال ادراك و ظهور تحريك و قدرت است ، كه عبارت از همين صفت يا هشت عضو است ، بر زمين است و خارج شدن از خطيئه آدميه ، و چون تذكر اين معانى در قلب قوى شد ، كم كم قلب از آن منفعل شده ، حالى دست دهد كه آن حالت فرار از خود ، و ترك خودبينى است ، و نتيجه اين حالت حصول حالت انس است و دنباله آن خلوت تام حاصل شود و محبت كلى بيايد .

زنده كدام است بر هوشيار *** آنكه بميرد به سر كوى يار
عاشق ديوانه سر مست *** پند خردمند نيايد به كار
سر كه بكشتن بنهى پيش دوست *** به كه به گشتن بنهى در ديار
اى كه دلم بردى و جان سوختى *** در سر سوداى تو شد روزگار
شربت زهر ار تو دهى تلخ نيست *** كوه احد گر تو نهى نيست بار
بندى مهر تو نيابد خلاص *** غرقه عشق تو نبيند كنار
درد نهانى دل تنگم بسوخت *** لاجرمم عشق بود آشكار
در دلم آرام تصور مكن *** وز مژده ام خواب توقع مدار
دل چه محل دارد و دينار چيست *** مدعيم گر نكنم جان نثار
سعدى اگر زخم خورى غم مدار *** فخر بود داغ خداوندگار

سجودكنندگان عاشق

در ميان عباد عاشق حق ، افرادى را مى يابيم ، كه از شدت عشق و معرفت ، داراى سجده هائى در شب و روز و پس از نمازهاى يوميه بودند ، كه براى بعضى از ما شايد تاكنون نمونه يكى از آن سجده ها اتفاق نيفتاده باشد ، براى نمونه به يكى چند مورد از آنها لازم است اشاره رود ، تنبهى براى ما و تشويقى جهت عوض شدن وضع بندگى ما باشد .

اولاً اهل معرفت براى طول سجود اهميت سنگينى در باب سلوك قائلند چنانچه در احاديث بسيارى نظر آن بزرگواران تاييد شده است .

طُولُ السُّجُودِ مِنْ دينِ الاْئِمَّةِ وَإنَّهُ مِنْ سُنَنِ الاْوَّلينَ .

طول سجود از دين امامان و راه و رسم اوابين است .

و رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در جواب كسى كه از آن حضرت شش چيز تقاضا كرد ، و تقاضاى ششمش محشور شدن با آن حضرت بود فرمود :

اين شش خواسته اى كه تو دارى ، نياز به شش خصلت دارد و براى تقاضاى ششمت كه محشور شدن با من است به تو مى گويم سجده خود را در پيشگاه خداى واحد قهار طولانى كن .

لذا بندگان واله حق و بلكه اولياء كمل را مواظبت تام بر طول سجود بود ، همچون ولى كامل حق امام على بن الحسين (عليه السلام) كه به سيد ساجدين لقب يافت ، كه راوى مى گويد ديدم حضرت پيشانى مبارك بر سنگ سختى نهاد و با گريه و زارى هزار مرتبه به دربار حضرت رب العزة عرضه داشت :

لا إلهَ إلاّ اللهُ حَقّاً حَقّا ، لا إلهَ إلاّ اللهُ عُبُودِيَّتاً وَرِقّا لا إله إلاّ اللهُ ايماناً وَتَصْديقا .

و در كافى شريف از حفص بن غياث نقل مى كند ، كه حضرت صادق (عليه السلام) را ديدم كه در بستانهاى كوفه قدم مى زد ، تا به درخت خرمائى رسيد ، در نزد آن نخل وضو ساخت ، و سپس در ركوع رفت ، آنگاه سر به سجده گذاشت پس شمردم پانصد بار در سجده اش تسبيح گفت ، سپس بر نخل تكيه كرد و مشغول دعا شد .

و در باره حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) رسيده :

حَليفُ السَّجْدَةِ الطَّويلَةِ .

آن جناب هم پيمان سجده طولانى بود .

از اولياى كمل حق و ائمه دين كه بگذريم ، اصحاب ائمه و عبادالله صالحين را مشاهده مى كنيم كه به پيروى از انبياء و اولياء مراقب اين عمل الهى بودند ، مانند محمد بن ابى عمير ثقة جليل القدر ، كه از فضل بن شاذان روايت شده كه گويد به عراق رسيدم و ديدم كسى رفيق خود را سرزنش مى كند و مى گويد : تو مرد عايله دارى هستى و براى معيشت آنان به كسب و كار نياز دارى و من بيم آن دارم

كه بر اثر طول سجده هايت نور چشمت از دست برود :

چون اينگونه فراوان سخن گفت ، فرياد زد مرا فراوان سرزنش كردى واى بر تو اگر چشم كسى در اثر سجده از دست مى رفت . هر آينه چشم ابن ابى عمير از دستش رفته بود ، چه گمان دارى به مردى كه پس از نماز صبح به سجده شكر مى رفت ، پس برنمى داشت مگر به هنگام ظهر .

فضل گويد : نزد محمد بن ابى عمير رفتم ديدم به سجده است ، پس سجده را طولانى كرد ، چون سرش را برداشت ، و فضل طولانى شدن سجده را تذكر داد ، گفت : اگر جميل دراج را مى ديدى چه مى كردى ؟

مى گويد به نزد جميل دراج رفتم ، او را در سجده يافتم ، جدا سجده اش را طولانى نمود ، چون جميل سر از سجده برداشت گفتم محمد بن ابى عمير مرا گفته كه سجده را طولانى مى كنى ، جميل در جواب گفت : اگر معروف خربوزه را مى ديدى چه ؟

عارف واصل مرحوم حاج ميرزا جواد ، ملكى مى فرمايد :

مرا شيخى بود بزرگوار ، عامل و عارف كامل كه من مانند او را در مراتبى كه گفته شد . نديده ام ، از او پرسيدم كه در اصلاح و جلب معارف چه عملى را به تجربه رسانده است ؟

او گفت : من عملى را در اين كه گفتى مؤثرتر نديدم از اينكه در هر شبانه روزى يكبار بر سجده طولانى مداومت شود و در آن سجده بگويد :

) لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ ((1) .

و به هنگام گفتن ذكر ، خود را در زندان طبيعت زندانى و به زنجيرهاى اخلاق رذيله بسته بيند ، آنگاه اقرار كند كه بارالها اينكار را تو بر من نكردى و تو بر من

1 ـ سوره انبياء (21) : 87 .

ستم روا نداشتى ، بلكه اين من بودم كه بر خود ستم كردم و خود را به اينجا انداختم .

آرى اين است راه و رسم عاشقانه واله و مجذوبان كامل ، و عارفان واصل و زنده دلان متصل ، و شوريدگان از ماديت منفصل !

تا بهشت رخت اى دوست تماشا كرديم *** پشت بر باغ گل و سبزه و صحرا كرديم
نوگل حسن تو ديديم چو در باغ ازل *** تا ابد خون به دل بلبل شيدا كرديم
دل زاغيار گسستيم و به گيسوى نگار *** باز بستيم چه خوش با دل شيدا كرديم
برق عشق آمد و بر خرمن جان آتش زد *** وه چه خوش حاصل اين مزرعه پيدا كرديم
خواست تا مشترى چرخ فريبد دل ما *** بارك الله كه به كالاى تو سودا كرديم
طوبى و سدره و سرو چمن دنيا را *** به ره قامت آن نوگل رعنا كرديم

سجود در آئينه روايات

در معارف و آثار اسلامى مسائلى نسبت به سجود ذكر شده ، كه نمايشگر عظمت اين عمل الهى و اين عبادت بى نظير است در اينجا به پاره اى از آن روايات اشاره مى شود :

شخصى به رسول خدا گفت بهشت را براى من به عهده بگير ، حضرت فرمود تو نيز مرا با زياد سجده كردن يارى كن .

در روايت آمده از شديدترين اعمال بر شيطان سجده است ، و سجده گناهان انسان را همچون برگ درخت مى ريزد .

و نيز فرموده اند : نزديك ترين حالات بنده به پروردگار ، حالت سجده است .

از امام صادق (عليه السلام) سئوال شد ، چرا خداوند ابراهيم را خليل خود ساخت ؟ فرمود : بواسطه اينكه زياد بر زمين سجده مى كرد .

و در روايت صحيح رسيده ، چون عبد نماز بجاى آورد ، سپس به شكرانه سر بر زمين نهد ، خداى تبارك و تعالى حجاب ميان بنده و فرشتگان را برمى دارد ، سپس مى فرمايد : اى فرشتگان من ، بنده مرا بنگريد كه وظيفه اى را كه بر او قرار داده بودم ادا كرده ، و عهدى كه با او بسته بودم تمام نموده ، سپس به شكرانه ا ين نعمت كه به او عنايت كرده ام به سجده افتاده است ، فرشتگان من به نظر شما او را چه پاداشى نزد من است ؟

فرشتگان مى گويند : پروردگار ما ، پاداش او رحمت توست ، سپس خداوند بزرگ مى فرمايد پس از آن چه ؟

عرضه مى دارند كفايت مهماتش ، مى فرمايد پس از آن چه ؟

امام مى فرمايد چيزى از خير نمى ماند ، مگر آنكه فرشتگان مى گويند ، و خداوند مى فرمايد پس از آن چه ؟

پس فرشتگان عرضه مى دارند ، پروردگارا ما ديگر چيزى نمى دانيم ، خداوند مى فرمايد : به پاداش او ، همانگونه كه او مرا سپاس گفت ، من نيز او را سپاس گويم و رو به او كنم و وجه خود را به او بنمايانم(1) ؟

پس از اين مقدمات يك بار ديگر به جمله اول روايت مصباح الشريعه بنگريد ، كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :

والله قسم آنكه سجده حقيقى گرچه در تمام عمر يك بار آورد زيان نكرد !

1 ـ مجموع اين روايات را در بحار و سفينه : 1/598 ملاحظه مى كنيد .

بشارتهاى الهى به بندگان مؤمن

وَما أفْلَحَ مَنْ خَلا بِرَبِّهِ في مِثْلِ ذلِكَ الْحالِ شَبيها بِمُخادِع لِنَفْسِهِ غافِل لاه عَمّا أعَدَّ اللهُ لِلسّاجِدينَ مِنَ الْبِشْرِ الْعاجِلِ وَراحَةِ الاْجِلِ .

امام صادق (عليه السلام) بدنبال گفتار نورانى خود مى فرمايد :

در چنين حال با عظمتى كه حال سجده و حال خلوت با حضرت رب العزة است ، اگر عبدى در مقام گول زدن نفس و خدعه و فريب خود باشد ، و از بشارتهاى حضرت دوست كه به هنگام احتضار به مؤمن مى دهند ، و راحت قيامت كه محصول عبادت خالص و بندگى با حقيقت است غافل بماند ، و امر سجده با آنهمه اهميتش برايش بازيچه و سرگرمى باشد ، و از جذب درجاتى كه براى سجده كنندگان مقرر شده عاجز بماند به فوز و فلاح و رستگارى و نجات نرسد ! !

آرى در قرآن مجيد و روايات بسيار مهم اسلامى ، مى خوانيم ، كه مؤمن به هنگام احتضار ، به مزد اعمال صالحه و ايمان پر قيمتش مشرف به بشارتهاى الهى و ارواح طيبه پيامبر و ائمه مى گردد ، و بر اين اساس مرگ و جان دادن براى او از عسل شيرين تر مى نمايد .

انسانى كه عمرى رعايت حلال و حرام حضرت حق را كرده ، و واجبات خود ، بخصوص نماز را بنحوى كه مولا از او خواسته به انجام رسانده ، و از كبائر و لذتهاى شيطانى يا همه سختى هايش دست كشيده ، بايد مشرف به شرف بشارتهاى حق و ملائكه و اولياء گردد . و سجده كنندگان حقيقى از اتم مصاديق اينگونه آيات و رواياتند ، و اينان پس از انتقال به عالم بعد به روح و ريحان و راحت الهى برسند ، و از نعيم ابد حضرت دوست ، به مزد بندگيشان بهره مند شوند .

بسيار بسيار نابجاست كه عبد ، از چنين بشارتهاى قرآنى و روائى نسبت به مؤمن بوقت احتضار ، و راحت قيامت بوقت ورود به محشر غافل و لاهى بماند ، و بر اثر اين غفلت ، از سجده حقيقى باز مانده و سجده اش بازى و خدعه و فريب نفس و خلاصه ارضاى هوس باشد !

چه نيكوست كه به نمونه اى از بشارتهاى وارده در معارف اسلامى اشاره رود تا بيش از پيش به محصول و نتيجه موقف و موضع عبادت و بخصوص سجده و درجات الهى آن واقف شويم .

در قرآن مجيد مى خوانيم :

 أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ * الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ  .

 لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللهَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (1) .

آگاه باشيد براى اولياء و عاشقان خدا هيچ ترس و حزنى نيست ، آنانكه ايمان آوردند و در برخورد به هر برنامه ضد حق خويشتن دار بودند .

آنها را از خدا پيوسته بشارت است هم در حيات دنيا و هم در آخرت در سخنان و حقايق الهيه تغيير و تبديلى نيست ، كه اين پيروزى بزرگ نصيب دوستان خداست .

) إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ( .

) نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الاْخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ

1 ـ سوره يونس (10) : 62 ـ 64 .

وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ( .) نُزُلاً مِنْ غَفُور رَحِيم ((1) .

آنان كه گفتند صاحب و مولا و مالك و همه كاره و پروردگار ما خداست و بر آن در برابر آن همه حوادث روزگار ثابت قدم ماندند . فرشتگان رحمت بر آنان نازل شوند ، و مژده دهند ك هيچ ترسى و حزنى بر شما نباشد ، ما شما را به آن بهشتى كه خدا و انبيا وعده دادند مژده مى دهيم .

ما در دنيا و آخرت ياران و دوستان شمائيم و براى ابد هر چه مايل باشيد آرزو و تقاضا كنيد ، اين سفره احسان را خداى غفور و مهربان براى شما گسترده است .

در روايات آمده پيامبر بزرگ به على (عليه السلام) فرمود : مرگ براى عاشقان ما ، مانند آب سرد گوارائى است ، كه تشنه در تابستان گرم آن را بنوشد !

از حضرت صادق (عليه السلام) سئوال شد مرگ از براى مؤمن چگونه است فرمود خروج روح از بدن براى مؤمن بسيار سهل تر و آسان تر است از كشيدن مو از آرد ، و در روايت ديگر مو از ماست .

از حضرت سيد الساجدين پرسيدند مرگ براى مؤمن چيست ؟ فرمود مثل آدم چركى كه به حمام رود و خود را شستشو دهد و پس از بيرون آمدن جامه هاى خوش بو و نظيف بپوشد .

و در روايت ديگر از حضرت سيد الساجدين از مرگ سئوال كردند ، فرمود : مانند خوابى است كه هر شب شما را مى گيرد . مگر آنكه مدت آن طولانى تر است .

و امام صادق (عليه السلام) فرمود : مرگ براى مؤمن مانند بوى خوشى است كه استشمام

1 ـ سوره فصلت (41) : 30 ـ 32 .

كند و عطسه اى بزند ، بدين نحو روح از بدنش مفارقت كند و از الم و درد دنيا راحت شود !

در روايت آمده حضرت امام على النقى (عليه السلام) به عيادت يكى از شيعيان خود آمد ، و حال او را مشرف به موت ديد ، ولى در چهره اش حزن و افسردگى بود ، حضرت فرمودند از مرگ مى ترسى و از ملاقات با موت افسرده خاطرى ؟ مگر نمى دانى مرگ براى مؤمن مثل آن است كه با بدن چركين وارد حمام شود و پس از تميز كردن بدن لباسى نظيف بپوشد ، آيا كسى از تميز شدن و لباس نظيف پوشيدن ناراحت است ؟ بدان كه مرگ براى تو چنين است ، آن شخص صورتش برافروخته شد و ترسش مرتفع گشت و چشم برهم گذاشت ، چون او را حركت دادند از دنيا رفته بود .

در روايت آمده : حضرت ابراهيم به ملك الموت فرمود : دوست دارم تو را به آن صورتى كه نزد مؤمن مى آئى ببينم ، عرضه داشت صورت برگردان سپس گفت مرا ببين ، چون ابراهيم وى را ديد ، صورتى زيبا بمانند يك جوان مشاهده كرد كه در بهترين لباس ها آراسته شده ، ابراهيم (عليه السلام) فرمود : اگر براى مؤمن لذتى نباشد مگر جمال تو ، سزاوار است كه تقاضاى مرگ كند تا جمال تو را مشاهده كند .

مؤمن ممكن است از مرگ كراهت داشته باشد ، براى رفع كراهت او در حديث بسيار مهمى مسائلى ذكر شده به اينصورت :

به ملك الموت مى فرمايند : مانند بنده اى كه جلوى آقاى خود حاضر شود ، به بالين بنده من حاضر شود ، و از طرف من به او سلام برسان و به او بگو خداوند منتظر لقاح روح توست ، اگر بنده من به مرگ راضى شد و اجازه قبض روح داد او را به عالم بعد منتقل كن ورنه براى عبورش از عالم مادى به عالم آخرت و جلب رضايت او و وسيله ديگر فراهم كنم .

چون ملك الموت به بالين مؤمن محتضر آيد و سلام حق را برساند ، و از او اجازه قبض روح خواهد ، مؤمن مى گويد ميل دارم در دنيا بمانم و به عبادت حق مشغول باشم ، ملك الموت عرض مؤمن را به حق عرضه مى دارد ، خداوند مى فرمايد از جاى او در بهشت دسته گلى چيده و براى بو كردن به او عطا كن ، سپس پرده را كنار بزن تا جاى خويش را در بهشت ببيند ، اگر به مشاهده كردن مقام خود و بوئيدن بوى گل از گلستان بهشتى راضى به موت شد او را قبض روح كن ورنه وسيله ديگرى براى رضايتش فراهم كنم .

مؤمن چون آن اوضاع را ببيند راضى به موت شود ، ولى بعضى از مؤمنين كه از مقامات روحى بلندترى برخوردارند با ديدن بهشت و بوئيد آن دسته گل راضى به موت نمى شوند ، و علاقه دارند جهت تهيه توشه بيشتر براى آخرت خود در دنيا بمانند .

چون ملك الموت عدم رضايت آنان را به موت اعلام مى كند خداوند مى فرمايد به بالينش حاضر شو كه اين بار براى حركت به آخرت آمده است ! چون ملك الموت براى مرتبه سوم به بالين مؤمن مى آيد ، مى بيند پيامبر اسلام از طرف راست و على (عليه السلام) از طرف چپ و حسن و حسين از دو طرف پاى محتضر و حضرت زهرا و ساير ائمه گرداگرد او صف كشيده و روح پاك افرادى چون سلمان و ابوذر آنجا حاضر است ، ملك الموت مى گويد خوشا بحال تو اى مؤمن كه پيامبر و اوصياء او همه بديدنت آمده اند ، اگر اجازه دهى تو را قبض روح كنم كه با آنها در بهشت برين قدم گذارى ، محتضر مى گويد زود مرا قبض روح كن زيرا با آمدن مواليانم موت بر من گوارا است ، پس ملك الموت در كمال محبت و آسانى وى را قبض روح مى كند !

صفائى ده اى عشق آئينه ام را *** فروزان زمهر بتان سينه ام را
بكن خار و خاشاك خود بينى از دل *** به رويش بياراى آئينه ام را
نشان در دل و جان نهال محبت *** بدل كن به صلح و صفا كينه ام را
در آتش فكن اى شرار محبت *** كهن جامه زهد پشمينه ام را
فريب جهان كم خور و عهد مشكن *** دلا ياد كن عهد ديرينه ام را
بنازم به لعل و در اشك چشمان *** كه بر خاك ره ريخت گنجينه ام را
چه سازم كه نفس فريبا نسازد *** هدف پيش تير بلا سينه ام را