بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شان نزول آیات قرآن کریم, آیت الله ناصر مکارم شیرازى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     001 -
     002 - شان نزول آيات قرآن
     003 - شان نزول آيات قرآن
     004 - شان نزول آيات قرآن
     005 - شان نزول آيات قرآن
     006 - شان نزول آيات قرآن
     007 - شان نزول آيات قرآن
     008 - شان نزول آيات قرآن
     009 - شان نزول آيات قرآن
     010 - شان نزول آيات قرآن
     011 - شان نزول آيات قرآن
     012 - شان نزول آيات قرآن
     013 - شان نزول آيات قرآن
     014 - شان نزول آيات قرآن
     015 - شان نزول آيات قرآن
     016 - شان نزول آيات قرآن
     017 - شان نزول آيات قرآن
     018 - شان نزول آيات قرآن
     019 - شان نزول آيات قرآن
     020 - شان نزول آيات قرآن
     021 - شان نزول آيات قرآن
     022 - شان نزول آيات قرآن
     023 - شان نزول آيات قرآن
     024 - شان نزول آيات قرآن
     025 - شان نزول آيات قرآن
     FEHREST - شان نزول آيات قرآن کريم
 

 

 
 

 

 

«نابغه» و «اعشى» (سه نفر از شعراى جاهليت) از دنيا رفتند، (و بساطشان برچيده شد، و بساط محمّد(صلى الله عليه وآله) نيز با مرگش برچيده خواهد شد) اين را گفتند، و پراكنده شدند، آيات فوق نازل گشت و به آنها پاسخ گفت.(1)

* * *

سوره نجم   

 


1. «تفسير مراغى»، ج 27، ص31; «تفسير ابن كثير»، ج 4، ص260 ; «جامع البيان»، ج 27، ص42 .

[ 421 ]

أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلّى

وَ أَعْطى قَلِيلاً وَ أَكْدى

أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَيْبِ فَهُوَ يَرى

أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما فِي صُحُفِ مُوسى

وَ إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفّى

أَلاّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى

وَ أَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ إِلاّ ما سَعى

وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى

ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الاَْوْفى

آيا ديدى آن كس را كه (از اسلام ـ يا انفاق) روى گردان شد؟!

و كمى عطا كرد و از بيشتر امساك نمود!

آيا نزد او علم غيب است و مى بيند (كه ديگران مى توانند گناهان او را بر دوش گيرند)؟!

يا از آنچه در كتب موسى نازل گرديده با خبر نشده است؟!

و (در كتب) ابراهيم، همان كسى كه وظيفه خود را به طور كامل ادا كرد.

كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى گيرد.

و اين كه براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست.

و اين كه تلاش او به زودى ديده مى شود.

سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد.

 

شأن نزول:

هر كس بار خود را بر دوش مى كشد

غالب مفسران براى آيات فوق شأن نزولى نقل كرده اند، ولى اين شأن نزول ها هماهنگ نيست، آنچه بيشتر در ميان آنها معروف است دو شأن نزول زير است:

1 ـ اين آيات ناظر به ماجراى «عثمان» است، او اموال فراوانى داشت و از اموال خود انفاق مى كرد، يكى از بستگان او به نام «عبداللّه بن سعد» گفت: اگر به اين وضع

[ 422 ]

ادامه دهى چيزى براى تو باقى نمى ماند، «عثمان» گفت: من گناهانى دارم كه مى خواهم به اين وسيله رضا و عفو الهى را جلب كنم، «عبداللّه» گفت: اگر شترِ سواريت را با جهازش به من دهى، من تمام گناهانت را به گردن مى گيرم! «عثمان» چنين كرد، و بر اين قرارداد گواه گرفت، و بعد از آن از انفاق خوددارى كرد (آيات فوق نازل شد و اين كار را شديداً نكوهش كرد، و اين حقيقت را روشن ساخت كه هيچ كس نمى تواند بار گناه ديگرى را بر دوش گيرد، و نتيجه سعى و تلاش هر كس به خود او مى رسد).(1)

2 ـ آيه درباره «وليد بن مغيره» است، او به سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و به اسلام نزديك شد، بعضى از مشركان او را سرزنش كرده، گفتند: آئين بزرگان ما را رها كردى، آنها را گمراه شمردى، و گمان كردى آنها در آتش دوزخند!

او گفت: راستى من از عذاب خدا مى ترسم!، شخص سرزنش كننده گفت: اگر چيزى از اموالت را به من دهى و به سوى شرك بازگردى، من عذاب تو را بر گردن مى گيرم! «وليد بن مغيره» اين كار را كرد، ولى مالى را كه بنا بود بپردازد، جز قسمت كمى از آن را نپرداخت! آيه فوق نازل شد و «وليد» را بر روى گرداندن از ايمان نكوهش كرد.(2)

* * *

سوره حديد   


1. اين شأن نزول را «طبرسى» در «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث آورده، و مفسران ديگر مانند «زمخشرى» در «كشاف» و «فخر رازى» در «تفسير كبير» نيز آورده اند، «طبرسى» بعد از نقل آن مى افزايد: اين شأن نزول از «ابن عباس» و «سدى» و «كلبى» و جماعتى از مفسران نقل شده است.

«بحار الانوار»، ج 9، ص158، ج 22، ص55، و ج 108، ص121 ; «قرطبى»، ج 17، ص111 .

2. اين شأن نزول را نيز «مجمع البيان» و «قرطبى» و «روح البيان» و «روح المعانى» و بعضى ديگر از تفاسير نقل كرده اند.

«مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 9، ص158، و ج 22، ص55 ; «قرطبى»، ج 17، ص111 .

[ 423 ]

أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لايَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ

آيا وقت آن نرسيده است كه دل هاى مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد و مانند كسانى نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسمانى داده شد،سپس زمانى طولانى بر آنها گذشت و قلبهايشان قساوت پيدا كرد; و بسيارى از آنها گنهكارند!

 

شأن نزول:

در برابر نام خدا خاشع باشيد

براى آيه مورد بحث، شأن نزول هاى متعددى نقل شده از جمله اين كه:

آيه مزبور يك سال بعد از هجرت، درباره منافقان نازل شده است، به خاطر اين كه روزى از «سلمان فارسى» پرسيدند: از آنچه در «تورات» است براى ما سخن بگو!، چرا كه در «تورات» مسائل شگفت انگيزى است (و به اين وسيله مى خواستند نسبت به قرآن، بى اعتنائى كنند) در اين هنگام، آيات آغاز سوره «يوسف» نازل شد، «سلمان» به آنها گفت: اين قرآن «احسن القصص» و بهترين سرگذشتها است، و براى شما از غير آن نافع تر است.

مدتى از تكرار سؤال خوددارى كردند، باز به سراغ «سلمان» آمدند و همان خواهش را تكرار كردند، در اين هنگام، آيه: أَللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ...: «خداوند بهترين سخن را نازل كرده كتابى كه آياتش (از نظر لطف و زيبائى و معنى) همانند يكديگر است آياتى مكرر دارد (اما تكرارى شوق انگيز) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كسانى كه در برابر پروردگارشان خاشعند مى افتد...» نازل شد.(1)


1. زمر، آيه 23.

[ 424 ]

باز، مدتى از تكرار اين سؤال، خوددارى كردند و بار سوم به سراغ «سلمان» آمدند و همان درخواست را تكرار كردند، در اين هنگام، آيه مورد بحث نازل شد (و آنها را مؤاخذه كرد كه: آيا موقع آن نرسيده است كه در برابر نام خدا خشوع كنيد و از اين سخنان دست برداريد).

در شأن نزول ديگرى، آمده است: ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) در «مكّه» در خشكسالى و زندگى سختى به سر مى بردند، هنگامى كه مهاجرت كردند به فراوانى و نعمت رسيدند وضع آنها دگرگون شد، و قساوت بر قلوب عده اى چيره گشت، در حالى كه لازم بود، بر ايمان و يقين و اخلاص آنها، به خاطر مصاحبت با قرآن افزوده شود (آيه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد).(1)

پاره اى از شأن نزول هاى ديگر نيز، در زمينه اين آيه، به چشم مى خورد كه چون حكايت از «مكّى» بودن آيه مى كند، قابل اعتماد نيست، زيرا مشهور اين است كه تمام اين سوره در «مدينه» نازل شده است.

* * *

 

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

لِئَلاّ يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ أَلاّ يَقْدِرُونَ عَلى شَىْء مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! تقواى الهى پيشه كنيد و به رسولش ايمان بياوريد تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد كه با آن (در ميان مردم و در مسير زندگى خود) راه برويد و گناهان شما را ببخشد; و خداوند آمرزنده و مهربان است.


1. «مجمع البيان»، ذيل آيه مورد بحث; «قرطبى»، ج 17، ص249 ـ در «تفسير درّ المنثور» نيز شأن نزول هائى از جمله شأن نزولى شبيه به شأن نزول دوم آمده است (درّ المنثور، ج 6، ص175); «بيضاوى» نيز در تفسير خود (انوار التنزيل) اين شأن نزول را آورده.

[ 425 ]

تا اهل كتاب بدانند كه قادر بر چيزى از فضل خدا نيستند، و تمام فضل (و رحمت) به دست اوست، به هر كس بخواهد آن را مى بخشد; و خداوند داراى فضل عظيم است!

 

شأن نزول:

پاداش اهل ايمان و تقوا

بسيارى از مفسران، براى آيات فوق، شأن نزولى نقل كرده اند كه خلاصه اش چنين است:

رسول خدا(صلى الله عليه وآله) «جعفر بن ابيطالب» را با هفتاد نفر به سوى «نجاشى» (به حبشه) فرستاد، او بر «نجاشى» وارد شد، وى را دعوت به اسلام كرد، و اجابت نمود و ايمان آورد، به هنگام بازگشت از «حبشه»، چهل تن از اهل آن كشور كه ايمان آورده بودند، به «جعفر» گفتند: به ما اجازه ده كه خدمت اين پيامبر(صلى الله عليه وآله)برسيم و اسلام خود را بر او عرضه بداريم، همراه «جعفر» به «مدينه» آمدند، هنگامى كه فقر مالى مسلمانها را مشاهده كردند، به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) عرض كردند: ما اموال فراوانى در ديار خود داريم، اگر اجازه فرمائيد به كشور خود باز گرديم، اموال خود را همراه بياوريم و با مسلمانان تقسيم كنيم، پيامبر(صلى الله عليه وآله)اجازه فرمود، رفتند، اموال خود را آوردند، و ميان خود و مسلمين تقسيم كردند، در اين هنگام آيه «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ...»(1) نازل گرديد و از آنها تمجيد كرد.

افرادى از اهل كتاب كه ايمان نياورده بودند، هنگامى كه اين جمله را كه در ذيل آيات فوق (آيات سوره قصص) است شنيدند: أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا: «آنها پاداش خود را به خاطر صبر و استقامتشان دوبار دريافت مى دارند» در برابر مسلمانان ايستاده گفتند: اى مسلمانان كسانى كه به كتاب شما و كتاب ما ايمان بياورند دو پاداش دارند، بنابراين، كسى كه تنها به كتاب ما ايمان داشته باشد يك پاداش دارد، همانند پاداش شما! پس به اعتراف خودتان شما فضيلتى بر ما نداريد!


1. قصص، آيات 52 تا 54.

[ 426 ]

اينجا بود كه آيات فوق (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه) نازل شد، و اعلام داشت كه مسلمانان نيز دو پاداش دارند، علاوه بر نور الهى و مغفرت، و سپس افزود: «اهل كتاب بدانند آنها توانائى بر به دست آوردن چيزى از فضل و رحمت الهى ندارند»!(1)

* * *

سوره مجادله   


1. «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث ـ همين معنى در «تفسير ابوالفتوح رازى» و «روح المعانى»، ذيل آيات مورد بحث، با تفاوت هائى نقل شده است.

«بحار الانوار»، ج 22، ص56 ; «جامع البيان»، ج 27، ص314 .

[ 427 ]

قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجادِلُكَ فِي زَوْجِها وَ تَشْتَكِي إِلَى اللّهِ وَ اللّهُ يَسْمَعُ تَحاوُرَكُما إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ

الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلاَّ اللاّئِي وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَة مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ

خداوند سخن زنى را كه درباره شوهرش به تو مراجعه كرده بود و به خداوند شكايت مى كرد شنيد (و تقاضاى او را اجابت كرد); خداوند گفتگوى شما را با هم مى شنيد; و خداوند شنوا و بيناست.

كسانى كه از شما نسبت به همسرانشان «ظهار» مى كنند (و مى گويند: تو نسبت به من به منزله مادرم هستى)، آنها هرگز مادرانشان نيستند; مادرانشان تنهاكسانى اند كه آنها را به دنيا آورده اند. آنها سخنى زشت و باطل مى گويند; و خداوند بخشنده و آمرزنده است!

كسانى كه همسران خود را «ظهار» مى كنند، سپس از گفته خود باز مى گردند، بايد پيش از آميزش جنسى با هم، برده اى را آزاد كنند; اين دستورى است كه به آن اندرز داده مى شويد; و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است!

و كسى كه توانائى (آزاد كردن برده اى) نداشته باشد، دو ماه پياپى قبل از آميزش روزه بگيرد; و كسى كه اين را هم نتواند، شصت مسكين را اطعام كند; اين براى آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد; اينها مرزهاى الهى است; و كسانى كه با آن مخالفت كنند، عذاب دردناكى دارند!

 

شأن نزول:

ظِهار، مجازات، و راه حلّ

غالب مفسران، براى آيات نخستين اين سوره، شأن نزولى نقل كرده اند كه

[ 428 ]

مضمون همه، اجمالاً يكى است، هر چند در جزئيات با هم متفاوت مى باشند، اما اين تفاوت، تأثيرى در بحث تفسيرى ندارد.

ماجرا چنين بود: زنى از انصار به نام «خوله» (نام هاى ديگرى نيز در روايات ديگر براى او ذكر شده است) از طايفه «خزرج» كه همسرش به نام «اوس بن صامت» بود، در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت، او كه مرد تندخو و سريع التأثّرى بود، تصميم بر جدائى از او گرفت، گفت: «أَنْتِ عَلَيَّ كَظَهْرِ أُمِّي» (تو نسبت به من، همچون مادر من هستى!) و اين، نوعى از طلاق در زمان جاهليت بود، اما طلاقى كه نه قابل رجوع بود و نه زن آزاد مى شد، كه بتواند همسرى براى خود برگزيند، بدترين حالتى كه براى يك زن شوهردار، ممكن بود رخ دهد.

چيزى نگذشت، مرد پشيمان شد، به همسرش گفت: فكر مى كنم: براى هميشه بر من حرام شدى! زن گفت: چنين مگو! خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) برو، و حكم اين مسأله را از او بپرس، مرد گفت: من خجالت مى كشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعى ندارد.

زن، خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد، و ماجرا را چنين نقل كرد: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله)همسرم «اوس بن صامت» زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد، كه جوان بودم، صاحب جمال، مال و ثروت و فاميل، اموال من را مصرف كرد، جوانيم از بين رفت، و فاميلم پراكنده شدند، و سنم زياد شد، حالا «ظهار» كرده و پشيمان شده، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم؟!

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: تو بر او حرام شده اى! عرض كرد: يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) او صيغه طلاق جارى نكرده، او پدر فرزندان من است، و از همه در نظر من محبوب تر.

فرمود: تو بر او حرام شده اى! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم.

زن پى در پى اصرار و الحاح مى كرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد: أَشْكُو إِلَى اللّهِ فاقَتِى وَ حاجَتِى، وَ شِدَّةَ حالِى، اللّهُمَّ فَأَنْزِلْ عَلى لِسانِ نَبِيِّكَ: «خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مى كنم، خداوندا! فرمانى بر پيامبرت

[ 429 ]

نازل كن، و اين مشكل را بگشا».

و در روايتى آمده است: زن عرضه داشت: أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ حالِى فَارْحَمْنِى فَإِنَّ لِى صَبِيَّةً صِغاراً، إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلَيْهِ ضاعُوا، وَ إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلىَّ جاعُوا: «خداوندا! تو حال مرا مى دانى، بر من رحم كن، كودكان خردسالى دارم، اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مى شوند، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند ماند»!

در اينجا حال وحى به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست داد، و آياتِ آغاز اين سوره بر او نازل شد كه راه حل مشكل «ظهار» را به روشنى نشان مى دهد.

فرمود: همسرت را صدا كن، آيات مزبور را بر او تلاوت كرد، فرمود: آيا مى توانى يك برده را به عنوان «كفاره ظهار» آزاد كنى؟ عرض كرد: اگر چنين كنم، چيزى براى من باقى نمى ماند.

فرمود: مى توانى، دو ماه پى در پى روزه بگيرى؟ عرض كرد: من اگر نوبت غذايم سه بار تأخير شود، چشمم از كار مى افتد و مى ترسم نابينا شوم.

فرمود: آيا مى توانى، شصت مسكين را اطعام كنى، عرض كرد: نه، مگر اين كه شما به من كمك كنيد.

فرمود: من به تو كمك مى كنم و پانزده صاع (15 من كه خوراك شصت مسكين مى باشد، هر يك نفر يك مُدّ يعنى يك چهارم من) به او كمك فرمود، او كفاره را داد، و به زندگى سابق بازگشتند.(1)

چنان كه گفتيم، اين شأن نزول را بسيارى از مفسران از جمله «قرطبى»، «روح البيان»، «روح المعانى»، «الميزان»، و «فخر رازى»، «فى ظلال القرآن»، «ابوالفتوح رازى»، «كنز العرفان» و بسيارى از كتب تاريخ و حديث با تفاوت هائى نقل كرده اند.

* * *


1. «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث (با كمى تلخيص); «بحار الانوار»، ج 22، ص57، و ج 90، ص71 ; «جامع البيان»، ج 28، ص6 ; «قرطبى»، ج 17، ص 270 و 271 .

[ 430 ]

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ يَتَناجَوْنَ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَيَّوْكَ بِمالَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللّهُ وَ يَقُولُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا يُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ

آيا نديدى كسانى را كه از نجوا (= سخنان در گوشى) نهى شدند، سپس به كارى كه از آن نهى شده بودند باز مى گردند و براى انجام گناه و تعدّى و نافرمانى رسول خدا به نجوا مى پردازند، و هنگامى كه نزد تو مى آيند تو را تحيّتى (و خوشامدى)مى گويند كه خدا به تو نگفته است، و در دل مى گويند: «چرا خداوند ما را به خاطر گفته هايمان عذاب نمى كند»؟! جهنم براى آنان كافى است، وارد آن مى شوند، و چه بد فرجامى است!

 

شأن نزول:

كيفر نجواكنندگانِ بدجنس

در مورد آيه مورد بحث، دو شأن نزول نقل شده كه هر كدام مربوط به يك قسمت از آيه است:

نخست اين كه: جمعى از يهود و منافقان در ميان خودشان، جدا از مؤمنان، نجوا مى كردند و سخنان در گوشى مى گفتند، و گاه با چشم هاى خود اشاره هاى ناراحت كننده اى به مؤمنان داشتند، مؤمنان هنگامى كه اين منظره را ديدند گفتند: ما فكر مى كنيم خبر ناراحت كننده اى از بستگان و عزيزان ما كه به جهاد رفته اند به آنها رسيده و از آن سخن مى گويند، و همين باعث غم و اندوه مؤمنان مى شد، هنگامى كه اين كار را تكرار كردند مؤمنان به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شكايت نمودند، پيامبر(صلى الله عليه وآله)دستور داد: هيچ كس در برابر مسلمانان با ديگرى نجوا نكند، اما آنها گوش ندادند، باز هم تكرار كردند، آيه فوق نازل شد (و آنها را سخت بر اين كار تهديد كرد).(1)

در صحيح «بخارى» و «مسلم» و بسيارى از كتب تفسير، نقل شده كه گروهى از


1. «مجمع البيان»، ذيل آيه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 17، ص23 ; «قرطبى»، ج 17، ص291 .

[ 431 ]

يهود، خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمدند و به جاى «السَّلامُ عَلَيْكَ» گفتند: «السّامُ عَلَيْكَ يا أَبَا الْقاسِمِ» (كه مفهومش مرگ بر تو يا ملالت و خستگى بر تو) بود، پيامبر(صلى الله عليه وآله) در جواب آنها فرمود: وَ عَلَيْكُم! (همين بر شما باد!) «عايشه» مى گويد: من متوجه اين مطلب شده گفتم: عَلَيْكُمُ السّامُ وَ لَعَنَكُمُ اللّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْكُم: «مرگ بر شما، خدا لعنت كند شما را، و بر شما غضب كند»!

پيامبر به من فرمود: مدارا كن و از خشونت و بدگوئى بپرهيز!

گفتم: مگر نمى شنوى؟ مى گويند: «مرگ بر تو»! فرمود: مگر تو هم نشنيدى كه من در جواب «عليكم» گفتم، اينجا بود كه خداوند آيه فوق را نازل كرد كه هنگامى كه اين گروه نزد شما مى آيند، تحيتى مى گويند كه خدا چنان تحيتى به شما نگفته است.(1)

* * *

 

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِى الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللّهُ لَكُمْ وَ إِذا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه به شما گفته شود: «مجلس را وسعت بخشيد (و به تازه واردها جا دهيد)»، وسعت بخشيد، خداوند (بهشت را) براى شماوسعت مى بخشد; و هنگامى كه گفته شود: «برخيزيد»، برخيزيد; اگر چنين كنيد، خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى بخشد; و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است!

 

شأن نزول:

احترام كسانى كه وارد مجلس مى شوند

«طبرسى» در «مجمع البيان» و «آلوسى» در «روح المعانى» و جمعى ديگر از


1. «تفسير مراغى»، ج 28، ص13; «مسند احمد»، ج 3، ص383; «صحيح مسلم»، ج 7، ص5 ; «صحيح بخارى»، ج 7، ص80 .

[ 432 ]

مفسران، نقل كرده اند كه: پيامبر(صلى الله عليه وآله) در يكى از روزهاى جمعه در «صفه» (سكوى بزرگى كه در كنار مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار داشت) نشسته بود، و گروهى نزد آن حضرت حاضر بودند، جا تنگ بود، پيامبر(صلى الله عليه وآله) عادتش اين بود كه «مجاهدان بدر» را اعم از مهاجر و انصار احترام فراوان مى كرد، در اين هنگام، گروهى از «بدريون» وارد شدند، در حالى كه ديگران قبل از آنها اطراف پيامبر(صلى الله عليه وآله)را پر كرده بودند، هنگامى كه مقابل پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيدند سلام كردند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پاسخ فرمود، سپس به حاضران سلام كردند، آنها نيز پاسخ گفتند، آنها روى پاى خود ايستاده منتظر بودند، حاضران به آنها جا دهند ولى هيچ كس تكان نخورد! اين امر، بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)سخت آمد، رو به بعضى از كسانى كه اطراف او نشسته بودند كرد، فرمود: فلان و فلانى برخيزند، چند نفر را از جا بلند كرد تا واردين بنشينند (و اين در حقيقت نوعى ادب آموزى و درس احترام گذاردن، به پيش كسوتان در ايمان و جهاد بود).

ولى، اين مطلب بر آن چند نفر كه از جا برخاستند، ناگوار آمد، به طورى كه آثارش در چهره آنها نمايان گشت، منافقان (كه از هر فرصتى استفاده مى كردند) گفتند: پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسم عدالت را رعايت نكرد، كسانى را كه عاشقانه نزديك او نشسته بودند، به خاطر افرادى كه بعداً وارد مجلس شدند، از جا بلند كرد، در اينجا آيه فوق نازل شد (و قسمتى از آداب نشستن در مجالس را براى آنها شرح داد).(1)

* * *

 

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقات فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللّهُ


1. «تفسير روح المعانى»، ج 28، ص25; «مجمع البيان»، ذيل آيه مورد بحث; «درّ المنثور»، ج 6، ص184; «قرطبى»، ج 17، ص296; (مفسران ديگر مانند «فخر رازى» و «فى ظلال القرآن» نيز در ذيل آيه مورد بحث همين مطلب را مختصر تفاوتى نقل كرده اند).

[ 433 ]

عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه مى خواهيد با رسول خدا نجوا كنيد (و سخنان درگوشى بگوئيد)، قبل از آن صدقه اى (در راه خدا) بدهيد; اين براى شما بهتر و پاكيزه تر است. و اگر توانائى نداشته باشيد، خداوند غفور و رحيم است!

آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى كرديد؟! اكنون كه اين كار را نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت، نماز را بر پا داريد و زكات را اداكنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد و (بدانيد) خداوند از آنچه انجام مى دهيد با خبر است!

 

شأن نزول:

صدقه، قبل از نجوا

مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» و جمعى ديگر از مفسران معروف، در شأن نزول اين آيات، چنين نقل كرده اند: جمعى از اغنياء، خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى آمدند و با او نجوا مى كردند (اين كار، علاوه بر اين كه وقت گرانبهاى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) را مى گرفت، مايه نگرانى مستضعفين و موجب امتيازى براى اغنياء بود) در اينجا خداوند نخستين آيات فوق را نازل كرد و به آنها دستور داد: قبل از نجوا كردن با پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صدقه اى به مستمندان بپردازند، اغنياء وقتى چنين ديدند، از نجوا خوددارى كردند، آيه دوم نازل شد (و آنها را ملامت كرد و حكم آيه اوّل را نسخ نمود) و اجازه نجوا به همگان داد (ولى نجوا در مورد كار خير و اطاعت پروردگار).(1)

بعضى از مفسران نيزتصريح كرده اند:هدف گروهى ازنجواكنندگان اين بود كه ازاين راه،برترى برديگران كسب كنند،پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم روى بزرگوارى خاص خود،درعين اين كه ناراحت بود، از آنها ممانعت نمى كرد تا اين كه قرآن آنها را از اين كار نهى نمود.(2)

* * *


1. «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث; «اسباب نزول الآيات» واحدى نيشابورى، ص276; «درّ المنثور»، ج 6، ص185 و بسيارى از تفاسير ديگر ذيل آيات مورد بحث.

2. «روح المعانى»، ج 28، ص27.

[ 434 ]

 

[ 435 ]

 

فصل دوازدهم

سوره حشر

 

[ 437 ]

سَبَّحَ لِلّهِ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لاَِوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّهِ فَأَتاهُمُ اللّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الاَْبْصارِ

وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الاْخِرَةِ عَذابُ النّارِ

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشَاقِّ اللّهَ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ

ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَة أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللّهِ وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمين است، براى خدا تسبيح مى گويند; و او عزيز و حكيم است!

او كسى است كه كافران اهل كتاب را در نخستين برخورد (با مسلمانان) ازخانه هايشان بيرون راند. گمان نمى كرديد آنان خارج شوند، و خودشان نيز گمان مى كردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى شود; اما خداوند از آنجا كه گمان نمى كردند به سراغشان آمد و در دل هايشان ترس و وحشت افكند، به گونه اى كه خانه هاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مى كردند; پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم!

و اگر نه اين بود كه خداوند ترك وطن را بر آنان مقرّر داشته بود، آنها را در همين دنيا مجازات مى كرد; و براى آنان در آخرت نيز عذاب آتش است!

اين به خاطر آن است كه آنها با خدا و رسولش دشمنى كردند; و هر كس با خدا دشمنى كند (بايد بداند كه) خدا مجازات شديدى دارد!

هر درخت با ارزش نخل را قطع كرديد يا آن را به حال خود واگذاشتيد، همه به فرمان خدا بود; و براى اين بود كه فاسقان را خوار و رسوا كند!

 

[ 438 ]

شأن نزول:

عبرت ها

مفسران و محدثان و ارباب تواريخ، در مورد اين آيات، شأن نزول مفصلى ذكر كرده اند كه فشرده آن چنين است:

در سرزمين «مدينه» سه گروه از يهود زندگى مى كردند: «بنى نضير»، «بنى قريظه» و «بنى قينقاع» و گفته مى شود كه: آنها اصلاً اهل «حجاز» نبودند ولى، چون در كتب مذهبى خود خوانده بودند كه پيامبرى از سرزمين «مدينه» ظهور مى كند، به اين سرزمين كوچ كردند، و در انتظار اين ظهور بزرگ، بودند.

هنگامى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به «مدينه» هجرت فرمود با آنها پيمان عدم تعرض بست، ولى آنها هر زمان فرصتى يافتند از نقض اين پيمان، فروگذار نكردند.

از جمله اين كه: بعد از جنگ «احد» (غزوه احد در سال سوم هجرت واقع شد ) «كعب بن اشرف»، با چهل سوار از يهود، به «مكّه» آمدند و يكسر به سراغ قريش رفتند و با آنها عهد و پيمان بستند كه همگى متحداً بر ضد محمد(صلى الله عليه وآله)پيكار كنند، سپس «ابو سفيان» با چهل نفر از مكيان، و «كعب بن اشرف» يهودى با چهل نفر از يهود وارد «مسجد الحرام» شدند، و در كنار خانه «كعبه» پيمانها را محكم ساختند، اين خبر از طريق وحى به پيامبر(صلى الله عليه وآله)رسيد.

ديگر اين كه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) روزى با چند نفر از بزرگان و يارانش به سوى قبيله «بنى نضير» كه در نزديكى «مدينه» زندگى مى كردند آمد، و مى خواست از آنها كمك يا وامى بگيرد براى پرداختن ديه دو مقتول از طايفه «بنى عامر» كه به دست «عمرو بن اميه» (يكى از مسلمانان) كشته شده بودند، (و شايد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و يارانش مى خواستند در زير اين پوشش، وضع «بنى نضير» را از نزديك بررسى كنند، مبادا مسلمانان غافلگير شوند).

پيامبر(صلى الله عليه وآله) در بيرون قلعه يهود بود، و با «كعب بن اشرف» در اين زمينه صحبت مى كرد، در اين هنگام در ميان يهوديان بذر توطئه اى پاشيده شد، و با يكديگر گفتند:

[ 439 ]

شما اين مرد را در چنين شرايط مناسبى گير نمى آوريد، الآن كه در كنار ديوار شما نشسته است، يك نفر پشت بام رود و سنگ عظيمى بر او بيفكند و ما را از دست او راحت كند! يكى از يهود به نام «عمرو بن جحاش» اعلام آمادگى كرد و به پشت بام رفت، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از طريق وحى آگاه شد، برخاست و به «مدينه» آمد، بى آن كه با ياران خود سخنى بگويد، آنها تصور مى كردند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) باز بر مى گردد، اما بعداً آگاه شدند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در «مدينه» است، آنها نيز به «مدينه» بازگشتند، و اينجا بود كه پيمان شكنى يهود بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مسلم شد ، و دستور آماده باش را براى جنگ، به مسلمانان داد.

در بعضى از روايات نيز آمده: يكى از شعراى «بنى نضير» به هجو و بدگوئى پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرداخت و اين خود دليل ديگرى بر پيمان شكنى آنها بود.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى اين كه ضربه كارى قبلاً به آنها بزند، به «محمّد بن مسلمه» كه با «كعب بن اشرف»، بزرگ يهود، آشنائى داشت دستور داد او را به هر نحو بتواند به قتل برساند و او با مقدماتى اين كار را كرد.

كشته شدن «كعب بن اشرف» تزلزلى در يهود ايجاد كرد، به دنبال آن رسول خدا(صلى الله عليه وآله)دستور داد: مسلمانان براى جنگ با اين قوم پيمان شكن حركت كنند، هنگامى كه آنها با خبر شدند به قلعه هاى مستحكم و دژهاى نيرومند خود پناه بردند، و درها را محكم بستند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد: بعضى درختان نخل را كه نزديك قلعه ها بود، بكنند يا بسوزانند.

ـ اين كار، شايد به اين منظور صورت گرفت كه يهوديان را كه علاقه شديدى به اموال خود داشتند از قلعه بيرون كشد و پيكار، رو در رو انجام گيرد، اين احتمال نيز داده شده كه: اين نخلها مزاحم مانور سريع ارتش اسلام در اطراف قلعه ها بود، و مى بايست بريده شود ـ

به هر حال، اين كار فرياد يهود را بلند كرد، گفتند: اى محمّد! تو پيوسته از اين گونه كارها نهى مى كردى، پس اين چه برنامه اى است؟ آيه پنجم اين سوره (از آيات

[ 440 ]

 

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation