بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نماز, حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     NAMAZ001 -
     NAMAZ002 -
     NAMAZ003 -
     NAMAZ004 -
     NAMAZ005 -
 

 

 
 

fehrest page

back page

چند نكته 
1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى كند كه در حديث مى خوانيم : پس از نماز بر جاىسجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى ها درامان بمانى .(302)
2- سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب را فراموش نكنيم كه دعا در آن مستجاب است.(303) امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه بين اذان و اقامه سجده كند و در سجدهبگويد: ((سَجَدْتُ لَك خاضِعاً خاشعاً ذليلاً)) خداوند محبت او را دردل مؤ منان و هيبت او را در دل منافقان قرار مى دهد.(304)
3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّى پيامبر خدا سجده جايز نيست (305)، چهرسد به قبور امامان و امام زادگان كه بعضى ها به عنوان پابوسى درمقابل آنها به سجده مى افتند.
هنگامى كه مسلمانان به حبشه هجرت كردند، كفار گروهى را نزد نجاشى فرستادند تامسلمانان را به كشورش راه ندهد و آنها را اخراج كند. نماينده قريش ‍ طبق رسم آن زمان درمقابل نجاشى پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماينده مسلمين كه جعفر برادر حضرت علىبود سجده نكرد و گفت : ما جز در برابر خدا در برابر احدى سجده نمى كنيم .(306)
سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرت يوسف نيز نه بر يوسف ، بلكهبراى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف . (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً)(307)
ذكر تسبيح 
سُبحان اللّه 
نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى كند.
هنگامى كه آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم )(308)نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَالْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ)): پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده ام ، از هر عيب ونقصى منزّه است . و چون آيه (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الاَْعْلى )(309) فرود آمد، فرمودند: آنرادر سجده قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ)): من پروردگارِ برترمرا همراه با ستايش ، تسبيح و تنزيه مى كنم .(310)
جايگاه تسبيح 
تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمام عقايد و تفكرات صحيح اسلامى است :
توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكوُنَ)(311)
عدل ، يعنى منزّه دانستن خدا از ظلم . (سُبْحانَ اللّهِ اِنّا كُنّا ظالِمينَ)(312)
نبوت و امامت ، يعنى منزه دانستن خدا از بى هدفى ، بى برنامگى و رهاكردن مردم دردرياى هوسها و سليقه ها. (وَ ما قَدَروُا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْشَئ )(313) آنها مى گويند خداوند پيامبرى نفرستاده ، در حقيقت خدا را درست نشناختهاند.
معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش را پوچ وباطل ، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك)(314)، (اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ)(315) آياگمان كرديد ما شما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست ؟ آرى خدا از اينكار عبث و بيهوده منزّه است .
تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى ، بلكه مايه بسيارى از كمالات روحى ومعنوى است :
سبحان اللّه ، سرچشمه رضاست . اگر او را از هر نقصى منزّه بدانيم ، به مقدّرات اورضا مى دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى شويم .
سبحان اللّه ، سرچشمه توكل است . كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزى منزّهاست ، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم . (سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ)(316)
سبحان اللّه ، مايه عشق به خداست . ذاتى كه از هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انساناست و به او عشق مى ورزد.
سبحان اللّه ، مقدمه حمد و ستايش خداست . ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در اوراه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه ، سبحان اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است .
سبحان اللّه ، كليد نجات از همه خرافات و بافته هاى بشرى است . (فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّالْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ)(317)
شايد بخاطر همين جهات است كه در قرآن ، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگرآمده است . امر به تسبيح 16 مرتبه ، به استغفار 8 مرتبه ، به ذكر خدا 5 مرتبه و بهتكبير 2 مرتبه آمده است . آنهم امر به تسبيح در همهحال و زمان ، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عيب و نقصى پاكبداند: (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِفَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ)(318)
هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيح كنيد: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحِ...فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك )(319) و هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجاتاست : (فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(320)اگر نبود اينكه او (حضرت يونس ) از تسبيح گويان بود، تا روز قيامت در شكم ماهىحبس مى شد.
آرى ، انسان بخاطر محدوديت هاى فراوان هرگز نمى تواند خدا را بشناسد، پس ‍ بهتراست كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تو از اينكه دست فكر وخيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى . (سُبْحانَهُ وَ تَعالىعَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراً)(321) تنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى و امدادالهى مى توانند خداوند را معرفى كنند. (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ . اِلاّ عِبادَ اللّهِالْمُخْلَصينَ)(322)
پاداش تسبيح 
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آلهنقل مى كند كه وقتى بنده اى ((سُبْحانَ اللّهِ)) مى گويد، هرچه زير عرش الهى است همراهاو تسبيح مى گويد و به گوينده اين كلمه ده برابر پاداش مى دهند و وقتى ((اَلْحَمْدُلِلّهِ)) مى گويد، خداوند نعمت هاى دنيا را بر او ارزانى مى دارد تا با خدا ملاقات كند وبر نعمت هاى آخرت وارد شود.(323)
تسبيح عملى 
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يكى از سخت ترين و مهم ترين امورى كه خداوند برخلق خود لازم كرده ، ذكر كثير است ، آنگاه فرمود: منظورم ذكرِ ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمدُ لِلّهِوَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر)) نيست ، گرچه اين هم جزء آن است ، لكن مرادم ((ذِكْرُ اللّهِ عِنْدَما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ)) ياد خدا بهنگام كارهاست ، اگر كارى اطاعتِ خداست ، انجام دهد و اگر معصيتاوست ترك كند.(324)
تكرار تسبيح 
شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را درحال ركوع ديد كه به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و درسجده تا 500 مرتبه .(325)
تكرار تسبيح ، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است . هنگام نظر بهحجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگر تكرار تسبيح سفارش ‍ شده است .
چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحاتاربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّى مراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سورهكهف ، همين تسبيحات اربعه است .(326) چنانكه به فرموده على عليه السلام ذكرحضرت ابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه ، ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُوَاللّهُ اَكْبَر)) بوده است .(327)
ذكر خدا در فرهنگ نياكان ما 
حال كه بحث بدينجا رسيد مناسب است نظرى به جايگاه ذكر خدا در فرهنگ اسلامى پدرانخود بيفكنيم و ارزش آنرا دريابيم :
پدران و مادران با ايمان ما بهنگام تعجب مى گفتند ((ما شاءَ اللّهُ))، ((سُبْحانَ اللّهُ)).بهنگام ورود به خانه مى گفتند: ((يا اَللّهُ)) و در وقت جدا شدن از يكديگر: ((خداحافظ)).هنگام برخاستن از جا ((يا عَلى )). براى رفع خستگى كار مى گفتند: ((خدا قوّت )). درپاسخ احوالپرسى مى گفتند: ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) و هنگام تعارف براى غذا: ((بِسْمِ اللّهِ)) ودر پايان غذا، دعاى سفره و تشكر از خدا. مادربزرگ ها هم قصّه را چنين آغاز مى كردند:يكى بود يكى نبود، غير از خدا هيچكس نبود.
روشن است كه تنفّس در اين فضا و تربيت در اين دامان ، هميشه و همه جا ياد خدا را دردلها، و نام او را بر زبانها جارى مى سازد. اما دورانى سياه بر ما گذشت كه بافراموش شدن نام خدا، در و ديوار شهرها و حتى روى لباسها، همه و همه جلوه هايى ازفرهنگ غرب و عكس هنرپيشه ها گشت . ولى در سايه انقلاب بار ديگر سيمائى از ذكرخدا بر ديوار شهرها و خيابان ها و تابلوها نقش بسته است .
تسبيح موجودات  
همه هستى ، از آسمان هاى هفتگانه و زمين و آنچه بين آنهاست ، تسبيح گوى اويند.(328)چه جاندار چون پرنده و چه بى جان چون كوه (329) و رعد و برق .(330) آنهمتسبيحى آگاهانه و از روى شعور!
(كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ)(331)
تسبيح فرشتگان به قدرى گسترده است كه پيامبر مى فرمود: در آسمان ها يك وجب نيستمگر آنكه فرشته اى در حال نماز و تسبيح است .(332)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه حضرت داود زبور مى خواند، كوه و سنگ وپرنده اى نبود جز آنكه هم آواى او مى شدند.(333)
در روايات به ما سفارش شده است به صورت چهارپايان نزنيد زيرا آنها درحال تسبيح اند.(334)

گر تو را از غيب چشمى باز شد
با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات عالم در نهان
با تو مى گويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هوشيم
با شما نامحرمان ما خاموشيم
دسته اى گنجشك جيك جيك كنان از مقابل امام سجاد عليه السلام عبور كردند، حضرت روبه اطرافيان كرده و فرمودند: مرغان هر صبح خدا را تسبيح گويند و قوت روزشان رامساءلت بنمايند.(335)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مرگ حيوانات زمانى است كه تسبيح خدا راضايع كنند.(336)
بعضى گفته اند: مراد از تسبيح و سجده موجودات ، معناى مجازى است نه حقيقى .همانگونه كه يك تابلو زيبا بر ذوق سرشار نقاش و يك ديوانِ شعر، بر قريحه شاعرشهادت مى دهد، ساختمان اسرارآميز موجودات بر علم و قدرت و حكمت و دقت خداوند گواهىمى دهند و او را از هر عيب و نقصى بدور مى دارند، و اين همان معناى تسبيح موجودات است .
در حالى كه اوّلاً هيچ دليل و شاهدى بر اين معنى نداريم و ثانياً در جايى بايد دست بهتاءويل و تحليل بزنيم كه معناى ظاهرى لفظ امرىمحال باشد، نظير آيه (يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ)(337) كه مى دانيممحال است خدا دست داشته باشد و لذا مى گوييم : مراد از ((يَدُ اللّهِ))، دست قدرت الهىاست . اما به صرف اينكه معنايى را نفهميم حق نداريم دست بهتاءويل بزنيم .
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، با آنكه خود قرآن مى فرمايد: (وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاّيُسَبِّحُبِحَمْدِهِ وَ ل كِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ)(338) در هستى چيزى نيست جز آنكه ستايش كنانتسبيح خدا كند و لكن شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد و درنمى يابيد.
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، درحالى كه قرآن مى فرمايد: (وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّقَليلاً)(339) بهره شما از علم و دانش بسيار اندك است .
بارها در قرآن از قول پيامبر كه وابسته به علم بى نهايت است ، مى خوانيم كه مىفرمود: (اِنْ اَدْرى )(340) يعنى من نمى دانم . اگر ما هم بگوييم نمى دانيم و نمىفهميم چه مى شود؟
جالب آنكه خداوند اين جهل و نادانى را صريحاً به ما اعلام كرده است : (وَ لكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ) اما بشر مغرور حاضر نيست بگويد: اسرار هستى را كه از جمله آنتسبيح موجودات است نمى فهمم .
مگر قرآن با صراحت نمى گويد هدهد از خورشيدپرستى قوم سبا آگاه شد و آنرا بهحضرت سليمان خبر داد و گفت : پادشاه منطقه سبا خانمى است كه بر تخت بزرگىتكيه كرده و مردم او خورشيدپرستند.(341)
هُدهُد در هوا كجا و نام زمين كجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعيت ، شرك از توحيد وامثال اينها همه و همه نشانه هاى شعور موجودات است .
مگر قرآن نمى گويد: يكى از مورچه ها به ساير مورچه ها گفت : به لانه هاى خودبرويد كه ارتش سليمان در حال عبور است و نفهميده شما رالگدمال مى كنند.(342)
در اين آيات ، شناخت حركت انسان ها ونام آنها (سليمان ) وشغل آنان (نظامى ) وعدم توجه آنها به زير پاى خود، ودلسوزى آن مورچه نسبت بهساير مورچه ها، از جمله مسائلى است كه ما را به قدرت درك و شعور هستى آشنا مى سازدو اگر وجود شعور را پذيرفتيم كه بايد به نصّ قرآن بپذيريم ، ديگر لزومى براىتوجيه و تحليل تسبيح موجودات باقى نمى ماند.
قنوت 
قنوت  
قنوت ، در لغت به معناى اطاعت همراه با خضوع است . چنانكه خداوند خطاب به حضرتمريم مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك )(343)
اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كه در ركعت دوّم هر نماز مى خوانيم . امام صادقعليه السلام در تفسير آيه (و تَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً)(344) مى فرمايد مراد از((تبتّل )) آن است كه در نماز دستها را به دعا بلند كنيم .(345)((تبتّل )) در لغت بمعناى قطع اميد از غيرخداست .(346)
قرآن كه به ما سفارش مى كند: (اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً)(347) پروردگارخويش را در حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى، دست بلندكردن به دعاست .(348) انسان فقير دست خود را بسوى بى نياز مطلق درازمى كند و فقط از او مى خواهد و دل از غير او مى شويد.
گرچه قنوت در نماز مستحب است ، اما به قدرى مورد توجه است كه امام رضا عليهالسلام در نامه اى به ماءمون مى نويسند: قنوت يك سنّت واجب در تمام نمازهاى شبانهروزى است (349)، كه البتّه مراد امام تاءكيد بر اهميت قنوت است . چنانكه اگر انسانآنرا قبل از ركوع فراموش كرد، مستحب است بعد از ركوع قضا نمايد و اگر در سجدهيادش آمد بعد از سلام آنرا قضا كند.
در آداب قنوت آمده است : دستها را تا برابر صورت بالا بياوريد، كف دستها رو بهآسمان باشد، دو دست را كنار هم قرار دهيد و بجز انگشت شصت ، باقى انگشتان را بهمبچسبانيد. بهنگام خواندن دعا به كف دست خود نگاه كنيد و دعا را بلند بخوانيد، البتّه نهبه حدّى كه امام جماعت آن را بشنود.(350)
قنوت ، دعاى خاصى ندارد و انسان مى تواند هر دعايى بخواند، چنانكه لازم هم نيست دعابه عربى باشد و مى توان در قنوت ، حاجات خود را به فارسى هم بيان كرد. البتّهروشن است كه دعاهاى قرآنى و يا دعاهائى كه معصومين عليهم السلام در قنوت خود مىخوانده اند از فضيلت و اولويّت خاصى برخوردارند.
قنوت نمازهاى مختلف  
تعداد قنوت در نمازها يكسان نيست ، نمازهاى پنجگانه هركدام يك قنوت ، آنهمقبل از ركوع ركعت دوم دارند. اما نمازجمعه كه دو ركعت است دو قنوت دارد، يكىقبل از ركوع ركعت اوّل و يكى بعد از ركوع ركعت دوّم .
در نماز عيد فطر و عيد قربان كه دو ركعت است ، 9 قنوت مى خوانيم ، 5 قنوتِ پشتسرهم قبل از ركوع ركعت اوّل و 4 قنوت پشت سرهم در ركعت دوّم ، كه البتّه براى اينقنوتها، دعاى خاصى وارد شده است .
حتى در نماز آيات كه دو ركعت است و در هر ركعت 5 ركوع دارد، مستحب استقبل از ركوعهاى دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه يك قنوتقبل از ركوع دهم كافى است .
نماز وتر كه يك نماز يك ركعتى است و در پايان نماز شب خوانده مى شود، قنوتىطولانى دارد و دعاهاى بسيارى در آن وارد شده است ، ازقبيل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبه ((اَلعَفوْ)) و دعا بهچهل مؤ من .
نماز باران نيز همچون نماز عيد، در ركعت اوّل 5 قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد.
به هرحالطول دادن قنوت مستحب است . ابوذر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: كدام نمازبهتر است ؟ حضرت فرمودند: نمازى كه قنوتش طولانى تر باشد و كسى كه قنوتش راطولانى تر بخواند در مواقف قيامت راحت تر است .(351)
قنوت معصومين 
ابن مسعود، دليل مسلمان شدنش را مشاهده نماز سه نفرى پيامبراكرم و حضرت على وحضرت خديجه و قنوت طولانى آنها مى داند.(352)
در سلامى كه در زيارت آل يس به حضرت مهدىعجل اللّه تعالى فرجه مى دهيم ، مى گوييم : ((اَلسَّلامُ عَلَيْك حينَ تُصَلّى وَ تَقْنُتْ))سلام بر تو هنگامى كه به نماز و قنوت مى ايستى .
براى هر كدام از معصومين عليهم السلام دعاهايى طولانى در قنوتنقل شده كه فرصت نقل آنها نيست و جاى تعجب است كه چرا قنوت با اين همه بركاتش درميان برادران اهل سنت تعطيل شده ، مگر حضرت على و خلفاى راشدين در نماز قنوت نمىخواندند؟
در قنوت فقط به فكر خود و حاجات خود نباشيم . از حضرت زهرا عليها السلام يادبگيريم كه مى فرمود: ((اَلْجار ثُمَّ الدّار))(353) ابتدا به فكر همسايه ات باش آنگاهخانواده خود. زيرا خداوند وعده فرموده است كسى كه براى ديگران دعا كند خداوند حاجاتخود او را هم برآورده مى سازد. در قنوت عليه دشمنان دين دعا كنيم و پيروزى اسلام ومسلمين را از خدا بخواهيم . پيامبراكرم در قنوت خود گروهى را با نام و مشخصات نفرينمى كرد و حضرت على عليه السلام در قنوت نمازش ‍ به معاويه و عمروعاص لعن مىكرد.(354) به هرحال تولّى و تبرّى جزء دين ، بلكه اساس دين ماست :((هَل الدّين اِلا الْحُبّ وَالْبُغْض ))(355)
تشهّد و سلام 
تشهّد 
((اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّدا عبده و رسوله
اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد))
از واجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى شود. در تشهّد، بهيگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شهادت و گواهىمى دهيم . گرچه در اذان و اقامه ، بارها به اين دو امر گواهى داده ايم ، امّا آن شهادتبهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.
اين همه تكرار حكيمانه است ، زيرا انسان خيلى زود دچار غفلت و فراموشى مى شود و ولىّنعمت خود را فراموش مى كند و اين جملات همچون طنابى است كه كشتى انسان را در امواجحوادث حفظ مى كند.
شعار توحيد 
((لا اله الاّ اللّه ))، اولين شعار همه انبياست .
((لا اله الاّ اللّه )) آن گواهى است كه همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقراردارند: (شَهِدَ اللّهُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَالْمَلائكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ)(356)
((لا اله الاّ اللّه ))، كلمه اى است كه هر مسلمانى بهنگام تولد در گوش خود مى شنود وبهنگام مرگ با آن تشييع و در قبر به او تلقين مى شود.
((لا اله الاّ اللّه ))، محبوب ترين كلمات در نزد خداوند و سنگين ترينعمل در ميزان است .(357)
((لا اله الاّ اللّه ))، دژ محكم الهى است كه هركس در آنداخل شد از عذاب در امان است . ((كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلا الّهُ حِصْنى دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى))(358)
((لااله الاّ اللّه ))، مرز ميان كفر و اسلام است و هر كافرى با گفتن آن در امان اسلام درمىآيد. پيامبراكرم از مسلمانى كه به گفتنِ ((لا اله الاّ اللّه )) يكى از سربازان دشمناعتنايى نكرد و او را كشت ، انتقاد كردند و فرمودند: با اظهار اين كلمه هر كسى در اماناست ، گرچه ندانيم در بيان آن صادق است يا نه .(359)
((لا اله الاّ اللّه ))، شعار مسلمين بهنگام عبور از صراط قيامت است .(360)
در تاريخ مى خوانيم كه ابوجهل به پيامبر گفت : آيا ما 360 بت را رها كنيم و يك خدا رابپذيريم ؟ ما حاضريم 10 كلمه بگوييم اما اين يك جمله را نگوئيم . ولى پيامبر فرمود:همين جمله است كه شما را به عزت و قدرت مى رساند و شما را بر تمام امّت ها برترىمى دهد.(361)
نگاهى به دعاى عرفه امام حسين عليه السلام و خطبه امام سجاد عليه السلام در شام ، اينحقيقت را بهتر روشن مى كند كه اولياى خدا با تمام وجود اين شهادت را مى دادند و حتىزمين و زمان را بر اين شهادت خود، گواه مى گرفتند.
در تشهد به جمله ((لا اله الاّ اللّه )) اكتفا نمى كنيم بلكه مى گوييم : ((وَحْدَهُ لاشَرى كَ لَه)) يعنى احدى با او شريك نيست ، نه در آفريدن ، نه در اداره كردن و نه در قانونگذارى: ((وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريك فِى الْمُلْك ))(362)
بندگى خدا بالاترين افتخار براى اولياى خداست : ((كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكوُنَ لَكعَبْداً))(363)
بندگى خدا برابر است با آزادگى انسان از همه قيود و وابستگى ها و دلبستگى ها، ولذا چنان قدرتى به انسان مى دهد كه از هيچ ابرقدرتى نمى هراسد. همسر فرعونبخاطر آنكه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذيرىتبديل شد كه زر و زور فرعونى در او اثر نكرد و با آنكه فرعون ، همه را بهبردگى كشيده بود، اما او تنها بنده خدا بود و كارش بجائى رسيد كه الگوى همهمردان و زنان مؤ من تاريخ گشت :
(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوُا امْرَاءَةَ فِرْعَوْن )(364)
به هرحال شهادت به عبوديتِ پيامبر، مقدم بر شهادت به رسالت آن حضرت است و اينخود درسها و پيامها دارد. ((اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ))
شهادت به رسالت ، به معناى نفى تمام مكاتب بشرى است . به معناىقبول جاودانگى و جهانى بودن رسالت خاتم پيامبران است . به معناى نفى همه از طاغوتهاست .
شهادت به رسالت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، پيمانى است كه خداوند از همهپيامبران گرفته است كه اگر رسالت او را نمى پذيرفتند به نبوّت نمىرسيدند.(365) بنابراين تنها من نيستم كه مى گويم : ((اشهد ان محمداً عبده و رسوله)) بلكه همه انبيا به آن قرار دارند.
توحيد ناب  
آنچه كه امروزه اكثر خداپرستان را گرفتار كرده آن است كه به زبان ((لااله الاّ اللّه ))مى گويند، اما در عمل به سراغ غير او مى روند و عزت و قدرت را در جايى ديگر جستجومى كنند. از غير او اطاعت مى كنند و به غير او عشق مى ورزند.
راستى كه شرك ، ظلم بزرگى به خود و بى ادبى به ذات مقدس اوست . (اِنَّ الشِّركلَظُلْمٌ عَظيمٌ)(366) زيرا شريك داشتن نشانه ضعف و عجز و ناتوانى در انجام كارها ووجود شبيه و نظير است كه اينها در مورد خداوند معنى ندارد.
شهادت به رسالت  
((وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه )) و گواهى مى دهم كه محمّد بنده ورسول اوست .
بندگى بالاترين مقام انبيا، بلكه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است : ((عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه ))
عبوديت است كه پيامبر را به معراج مى برد: (سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ)(367) ووحى آسمانى را بر او نازل مى كند: (نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا)(368)
خداوند نيز پيامبرانش را به بندگى خود ستايش مى كند، در مورد حضرت نوح عليهالسلام مى فرمايد: (اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً)(369) و درباره حضرت داود عليه السلام(نِعْمَ الْعَبْدُ)(370)
يكى از تفاوت هاى انبيا با نوابغ و مخترعين آنست كه آنها نبوغ و خلاقيت خود را در اثرتيزهوشى و پشتكار و تمرين بدست آورده اند، امّا انبيا معجزات خود را در اثر بندگىخدا و در سايه لطف خدا پيدا كرده اند و بندگى منشاء همه مقامات انبياست .
اقرار به عبوديّت پيامبران ، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زياده روى در مورد مقاماتاولياى خدا بازمى دارد، تا بدانيم پيامبر هم كه برترين فرد خلق است ، بنده خداست .
ناگفته پيداست اين شهادت بايد از روى صدق و حقيقت باشد وگرنه منافقين هم در نزدپيامبر شهادت به رسالت مى دادند و قرآن مى فرمايد: خداوند شهادت مى دهد كه تورسول او هستى ، اما منافقان دروغ مى گويند، زيرا گواهى آنان صادقانه نيست .(371)
صلوات  
بدنبال شهادت به توحيد و رسالت ، بر محمّد وآل او صلوات مى فرستيم .
صلوات ، نشانه محبّت ، مؤ دّت و وفادارى به خاندان پيامبر گرامى اسلام است ، كهقرآن آنرا اجر رسالت پيامبر دانسته است .(372)
صلوات ، صيقل دهنده روح زنگار گرفته انسان است (373) و نفاق را از بين مىبرد.(374) صلوات ، عاملى براى محو گناهان (375)، وسيله اى براى گشايش ‍درهاى آسمان (376)، سبب استفغار و دعاى فرشتگان در حق انسان (377)، وسيله اىبراى تقرّب به پيامبر در قيامت و دريافت شفاعت اوست .(378) خوش عاقبت كسى استكه آخرين كلامش در دنيا صلوات باشد.(379)
خداوند ابتدا خود بر پيامبر صلوات مى فرستد و سپس به ما دستور صلوات مى دهد: (اِنَّاللّهُ وَ مَلائكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلىَ النَّبِى يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُواتَسْليماً)(380) يعنى همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات مى فرستند، اىكسانى كه ايمان آورده ايد شما نيز بر او صلوات و سلام بفرستيد و تسليم محض اوباشيد.
از اين آيه و روايات ذيل آن نكاتى در مورد صلوات بدست مى آيد:
الف : صلوات ، احترام زبانى است ولى مهم تر از آن اطاعت عملى است كه جمله ((سَلِّمُواتَسْليماً)) به آن اشاره دارد.
ب : صلواتِ خدا و فرشتگان دائمى است : ((يُصَلُّون ))
ج : صلواتِ خداوند كرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست .
د: در روايات آمده : خداوند به حضرت موسى خطاب كرد بر محمّد وآل او صلوات فرست ، زيرا كه من و فرشتگانم بر او صلوات مى فرستيم .(381)
ه‍: رسول خدا فرمود: ياد خدا عبادت است و ياد من نيز عبادت است ، چنانكه ياد جانشين من علىبن ابيطالب عليهما السلام نيز عبادت است .(382)
و: در روايات آمده : براى استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستيد.(383) نه تنها گفتنصلوات بهنگام شنيدن نام آن حضرت بلكه نوشتن آن ،بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پيامبر مى فرمود: كسى كه در كتاب خود بر منصلوات بفرستد، تا زمانى كه نام من در اين كتاب است فرشتگان براى او استغفار مىكنند.(384)
چگونگى صلوات  
در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آلهنقل شده است كه بهنگام صلوات ، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنهصلوات شما ابتر و ناقص است .(385)
در تفسير در المنثور از كتاب هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى داود و ترمذى و نسائى وابن ماجه كه از مهم ترين كتب اهل تسنن است نقل شده است ، كه شخصى به پيامبراكرم گفت: ما مى دانيم چگونه بر تو سلام كنيم ، امّا صلوات بر تو چگونه است ؟
پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: ((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلىاِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ))(386)
شافعى امام مذهب شافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى گويد:
يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللّهِ حُبُّكُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللّهِ فِى الْقُرآنِ اَنْزَلَه
كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِ اَنَّكُم
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه (387)
اى اهل بيت پيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است ، در بزرگى شما همينبس كه هركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازشباطل است .
آرى ياد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغاهل بيت او برويم نه ديگران . وگرنه بردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيستآنهم در هر نماز، كارى لغو مى شود.
شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى فرستاد، اما نامآل محمّد را نمى برد، امام صادق عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست .(388)
پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلوات محروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمىبرند.(389) چنانكه جلساتى كه نام خدا و ياد پيامبر وآل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود.(390)
جالب آنكه در روايات آمده است : هرگاه نام پيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا برمحمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس بر آن پيامبر درود و ثنا بفرستيد.(391)
پيامبر خدا فرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. اوجفاكارترين و بى وفاترين مردم است .(392)
سلام 
پس از ذكر صلوات ، سه سلام مى دهيم : يكى بهرسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤ منان و همكيشان خود.
خداوند در آيه (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً)بدنبال صلوات ، دستور سلام بر پيامبر مى دهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آنحضرت ، بر او سلام مى دهيم : ((اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه ))
با تكبيرة الاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم . در پايان نماز نيز ابتدا بهگل سرسبد هستى ، يعنى پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله سلام مى كنيم . سپس بهبندگان صالح خدا سلام مى كنيم :
((اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ))شامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامان معصوم مى شود.
خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى فرستد: (سلام على المرسلين )(393)،(سلام على نوح )(394)، (سلام على ابراهيم )(395)، (سلام على موسى و هارون)(396)
با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مى دهيم . پيوند و رابطه اى فراتر ازمرزهاى زمان و مكان ، با همه پاكان و صالحان درطول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
آنگاه به مؤ منانِ همراه و همكيش خود در زمان حاضر مى رسيم ، به آنان كه در جماعت مسلمينشركت كرده اند و با ما در يك صف واحد قرار گرفته اند. به آنان و فرشتگان حاضردر جمع مسلمين و دو فرشته ماءمور خود سلام مى كنيم : ((اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُه ))
نماز را با نام خدا آغاز كرديم و با سلام به خلق خدا پايان مى بريم .
در اين سلام ها، سلسله مراتب مراعات شده است ، ابتدارسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤ منان و پيروان .
سيماى سلام 
سلام ،نامى از نام هاى خداست
سلام ،تحيّت اهل بهشت به يكديگر است .
سلام ،تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است .
سلام ،پيام پروردگار رحيم است .
سلام ،پذيرايى شب قدر است .
سلام ،اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است .
سلام ،كليد شروع هر كلام و نوشته اى است .
سلام ،امان نامه از هرگونه ترس و شرّى است .
سلام ،ساده ترين عمل نيك است .
سلام ،نشانه تواضع و فروتنى است .
سلام ،عامل محبت والفت است .
سلام ،اظهار صلح و مسالمت است .
سلام ،اولين تحفه و هديه دو انسان است .
سلام ،آرزوى سلامتى براى بندگان خداست .
سلام ،دعوت به صلح جهانى است .
سلام ،اميددهنده و نشاطآور است .
سلام ،برطرف كننده كدورتهاى گذشته است .
سلام ،اعلام حضور و اجازه براى ورود است .
سلام ،بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است .
سلام ،كلامى است در زبان سبك ، اما در ميزان سنگين .
سلام ،راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است .
سلام ،كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام ،عامل تعظيم و تكريم است .
سلام ،سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است .
سلام ،وسيله ادخال سرور در قلوب است .
سلام ،كفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است .
سلام ،پيام آور انس و دوستى است .
سلام ،عامل تكبرزدايى و خودخواهى است .
سلام ،ادب الهى است .
سلام ،استقبال از هر خير و خوبى است .
سلام ،كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است.
سلام ، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى افكنيم و لذا مى گوييم : ((اَلسَّلامُعَلَيْكُم )) نه ((اَلسَّلامُ لَكُم )). پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: من تا آخرعمر سلام كردن بر كودكان را ترك نمى كنم .(397) گرچه سلام كردن مستحب است وپاسخ آن واجب ، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب دهنده است .
در روايات مى خوانيم سواره بر پياده ، ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرينمجلس سلام كند.(398) و قرآن مى فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخىگرم تر بدهيد: (اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها)(399)
والسلام عليكم و رحمة اله و بركاته

fehrest page

back page