بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب رهبری بر فراز قرون, آیه الله شهید سید محمد باقر صدر ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     MAHDI001 -
     MAHDI002 -
     MAHDI003 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

فهرست مطالب 
سخن ناشر
مقدمه محقق
مقدمه شامل دو بحث است :
دليل اسلامى (نقلى )
دليل علمى
امورى كه در تحقيق اين كتاب مورد توجه قرار داده ام :
مقدمه مؤلف
گفتار اول : چگونه براى حضرت مهدى اين عمر طولانى امكان پذيرشده است ؟
گفتار دوم : اعجاز و عمر طولانى
گفتار سوم : اصرار بر رهبرى اين شخص كه نتيجه اش تعطيلى قوانين طبيعى است، چرا؟
گفتار چهارم : شايستگيهاى رهبر منتظر چگونهبه كمال رسيد؟
گفتار پنجم : چگونه بپذيريم كه (امام ) مهدى وجود خارجى دارد؟
دليل نقلى
دليل علمى
گفتار ششم : چرا امام زمان تاكنون ظهور نكرده است ؟
گفتار هفتم : آيا يك فرد مى تواند سرنوشت بشريت را تغيير دهد؟
گفتار هشتم : در روز موعود به چه روشى تغيير صورت مى گيرد؟
كتابنامه
سخن ناشر 
متن حاضر ترجمه كتاب بحث حول المهدى آيت الله شهيد سيد محمدباقر صدر است كهچندى پيش با مقدمه و تحقيق آقاى دكتر عبدالجبار شراره منتشر شده است .
شهيد صدر در كتاب مزبور به روش عقلى به شبهات و پرسشهايى كه درباره شخصيتمهدى موعود، عليه السلام ، و قيام جهانى آن حضرت مطرح مى شود، پاسخ داده اند. وشايد بتوان گفت كه از اين نظر كتاب يادشده حائز اهميت بسيار بوده و بنيانگذار شيوهاى نو در موضوع مهدويت و منجى گرايى است .
اگرچه اين كتاب پيش از اين نيز ترجمه و منتشر شده است ، اما بهدليل اينكه چاپ جديد اين كتاب با مقدمه و تحقيقى در خور و شايسته همراه است ، بر آنشديم كه براى استفاده همه دوستداران موعود بار ديگر به ترجمه و عرضه اين كتاببپردازيم .
در اينجا لازم مى دانيم كه از آقاى دكتر عبدالجبار شراره كه به ما اجازه ترجمه و انتشاراين كتاب را دادند و همچنين برادر عزيز حجة الاسلام مصطفى شفيعى كه زحمت ترجمه آن رابر عهده گرفتند، تشكر كنيم .
مقدمه محقق 
اعتقاد به امام منتظر: حضرت مهدى موعود، عليه السلام ، مساءله اى بنيادين در باورمسلمانان است و اين موضوع از زمانى كه پيامبر اكرم ، صلى الله عليه و آله ، مژده وجودايشان را داد، ذهن آنان را به خود مشغول داشته است . آن حضرت در مناسبتهاى مختلف و درروايات فراوان كه به مرز تواتر مى رسد، تاكيد به ظهور مهدى ، عليه السلام ، درآخرالزمان كرده اند؛ به گونه اى كه عقيده به وى از ضروريات دين اسلام گشته است .
در عين حالدر گذشته و حال كسانى اين مساءله را در مورد انكار و ترديد قرار داده اند. كسانى كهيا تحت تاءثير تفكر ماديگرى و يا دچار تعصب فرقه اى بوده اند و يا از صدها روايت(1) كه در كتابهاى حديث (صحاح ، مسانيد و سنن ) از طريق شيعه و سنى رسيده ، بىخبرند.
علما و دانشمندان گذشته و معاصر دهها كتاب در اثبات اين مساءله گردآورده اند و مقالاتتحقيقى بسيارى در اين زمينه نگاشته اند كه همگى در بر دارندهدلايل معتبر و استدلالهاى متقن بر وجود مهدى ، عليه السلام ، و درستى اين قضيه اند، بهطورى كه سزاوار نيست يك مسلمان معتقد كه گفته پيامبر راقبول دارد، در آن ترديد كند.
اين عقيده در ميان امت اسلام چنان رسوخ يافت كه برخى از سودجويان و فرصت طلبان آنرا مغتنم شمرده و ادعاى مهدويت كردند ولى بزودى رسوا و مفتضح شدند، همانگونه كهمدعيان رسالت و پيامبرى همگى رسوا شدند.
دكتر احمد امين در كتاب المهدوية فى الاسلام ، ادعاى مهدويت از جانب فرصت طلبان رادليلى بر مخدوش بودن اعتقاد به مهدى ، عليه السلام ، و ترديد در اصالت آن قلمدادكرده است در حالى كه قضيه كاملا برعكس ‍ است و اين ادعاها دلالت مى كند كهمدعيان ، از يك حقيقت موجود در باور مردم ، بهره بردارى مى كنند. از سوى ديگر اگرادعا اصل قضيه را باطل كند، لازمه اش اين است كه پيامبرى همباطل باشد، چون مدعيان پيامبرى هم زياد بوده اند.
شگفت انگيزتر اينكه برخى از مدعيان دانش و معرفت در گذشته وحال به مشوش ساختن اذهان امت اسلامى و ايجاد شك و ترديد پرداخته اند و البته علت آنناتوانى فكرى نسبت به درك اسرار و اهداف عالى اين عقيده و يا ديگر جهات بوده است ازآن جمله در عصر حاضر مى توان از خاورشناسان و همفكرانشان نام برد. كسانى چون :گولدزيهر، فلهاوزن ، فان فلوتن ، مك دونالد، برناردلويس ، مونتگمرى وات ،ماسينيون و برخى از مسلمانانى كه (به تبع گرايشهاى روشنفكرانه ) دنباله رو فكرىايشان اند و راه آنان را در ايجاد شبهه و شك و ترديد نسبت به معتقدات اسلامى و آنچه درقرآن و سنت آمده است مى پيمايند.
وهابيان و همفكرانشان نيز در ميان شيعه و سنى از آنان تبعيت كرده و به ايجاد شبهه دروجود حضرت مهدى ، عليه السلام ، پرداخته اند، اما هيچ يكدليل معتبرى براى علت انكار خويش ندارند بلكه درمقابل دلايل زيادى وجود دارد كه ثابت مى كند عقيده به مهدى ، عليه السلام ، درست است .زيرا همان طور كه گذشت در اين زمينه تواتر وجود دارد و اين تواتر را بسيارىنقل كرده اند، از جمله برزنجى در كتاب الاشاعة لاءشراطالساعة و شوكانى در كتابالتوضيح كه بعدا خواهد آمد.
شگفت اينكه منكران اين عقيده در انكار خود به همان دلايلى تمسك جسته اند كه منكران اخبارغيبى به آن متوسل مى شوند، اخبارى كه در قرآن آمده و يا پيامبر اسلام به آن اشاره كردهاست ؛ مانند انكار قضيه اسراء و معراج . (2)
اندكى تاءمل در اشكالاتى كه منكران گرفته اند ومسائل پراكنده اى كه پراكنده گويانى نظير سائح و قصيمى و ديگرانى از اينقبيل مطرح مى كنند نشان مى دهد كه آنان در برخورد با اين مساءله مهم ساده انديشى كردهو با تكرار آنچه كه ديگران قبلا گفته بودند، روشى نادرست در پيش گرفته اند.
اين افراد از علم دوراند و آشنايى با علم حديث از نظر روايت (چه كسى گفته ؟) و درايت(چه مى گويد؟) ندارند. اينان از واقعيات تاريخى بى اطلاع اند و با حقايق سر دشمنىدارند. با خواندن مطالب آنها مى توان به سطحى نگرى و روش نادرستشان در برخوردبا اين مساءله مهم پى برد(3).
از اين رو، شهيد صدر با روش جديد علمى به بحث و گفتگو درباره اين مساءله مىپردازد، به اخبار صحيح و دلايل عقلى استدلال مى جويد و با دقتكامل مسائل را حلاجى مى كند. تا آنجا كه ما اطلاع داريم ، در اين زمينه هيچ كس جز ايشانبا اين روش و اسلوب مساءله را در مورد پژوهش و بررسى قرار نداده است . اين دقت نظردر ادامه مباحث براى خوانندگان عزيز روشن خواهد شد.
بجاست كه در اين مقدمه برخى از حقايق و ملاحظات را كه در راستاى پژوهش شهيد صدر،رحمة الله عليه ، موفق به بررسى جديد علمى آن شده ايم تذكر دهيم .
مقدمه شامل دو بحث است :  
1- روش شك آوران
منكران امام زمان ، عليه السلام ، روشى پى مى گيرند كه با روش عمومى اسلام در طرحعقايد و گرايشها، سازگار نيست ؛ زيرا روش اسلام روشى متكى برعقل ، منطق و فطرت است و از لوازم آن ضرورت ايمان به غيب است . همانكه درقرآن كريم مكررا بدان اشاره شده است و دهها آيه (4) از قرآن كريم از غيب ودعوت به ايمان به غيب از آن ستايش مى كند و پرهيزكاران را كسانى مى داند كهايمان به غيب دارند و مى فرمايد:
الم ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب . (5)
الف . لام . ميم . اين است همان كتابى كه در آن هيچ شكى نيست . پرهيزكاران را راهنماست .آنان كه به غيب ايمان مى آورند...
و همين طور در حديث شريف نبوى (6) صدها روايت به گونه هاى مختلف وجود دارد كههمگى سفارش به ايمان به غيب مى كند و آن را جزء جدانشدنى عقيده مى داند.
انسان ماءمور به ايمان به غيب است و عذرى براى آن ندارد. چه آن را درك كند، چه دركنكند و اسرارش را نفهمد. زيرا اين نوع ايمان از لوازم اعتقاد به خداوندمتعال و پيامبران اوست ، پيامبرانى كه فقط هر چه به ايشان وحى مى شد، بازگو مىكردند.
ايمان به ملائكه ، جن ، عذاب قبر، نكير و منكر، برزخ (7) و ديگر مسائلى كه در قرآنهست يا پيامبراكرم ، صلى الله عليه و آله ، بيان فرموده و افراد موثق و اميننقل كرده اند، همگى از اين قبيل اند.
بنابراين هر نوع شك ورزيدن نسبت به جريان حضرت مهدى ، عليه السلام ، به همينانكار اصل تصديق به غيب مربوط مى شود. از اين رو منكران اعتقاد به مهدى ،عليه السلام ، براى گريز از اصل ايمان به غيب و دوركردن خودشان از پيامداين باور به ايجاد شك و ترديد در صحت اخبار مربوط به آن حضرت و تضعيف اسنادآنها پرداخته اند. روشى كه ابن خلدون درفصل 52 تاريخ خود كه درباره فاطميان است در پيش ‍ گرفته است . وى رواياتمربوط به حضرت مهدى ، عليه السلام ، را تضعيف كرده و در عينحال به ظهور آن حضرت در آخرالزمان و صحت برخى از روايات نيز اعتراف كرده است .
شمارى از مقلدان هم مانند على حسين السائح استاد دانشكده الدعوة الاسلامية در كشور ليبى نيز از ابن خلدون پيروى كرده و در بحث خود با عنوان تراثنا وميزان النقد (8) ضمن پرداختن به مساءله مهدى منتظر به تارهاى عنكبوتى كهتنيده ابن خلدون درباره عقيده به مهدى ، عليه السلام ، است دست يازيده اند.غافل از اينكه آنچه را كه پايگاهى بزرگ تصور كرده و از آنجا قصد پرواز نموده اندسست ترين پايگاه است .
اين مخالفان وقتى دريافتند كه نمى توان اين همه روايت را كه به طرق مختلف جمع آمدهو سند بيشتر آنها صحيح است - چنانكه علماى حديث ثابت كرده اند (9) - كنارى نهاد،سعى كردند افسانه هاى دروغين درباره مهدى ، عليه السلام ، را دستاويز قرار دهند كهيكى از آنها داستان سراسر دروغ سرداب است . داستانى كه از نظر معتقدان مهدى، عليه السلام ، اصل و اساسى ندارد و علامه امينى - هم اين مساءله را بخوبى بررسىكرده و ياوه گوييهاى مخالفان را درباره موضع شيعه و مراسم منسوب به آنها بافتهاند، آشكار كرده است . (10)
در اين ميان عده اى نيز به تحريك آزمندان (11) و فريفتگان اغراض ‍ سياسى و اجتماعى، پرچمدار انديشه باطل انكار ولادت (12) مبارك آن حضرت شده اند تا با اين كار بهمقاصد و بهره منديهاى ويژه خود برسند و ديگر تلاشهاى مذبوحانه اى كه درتقابل حقايق فراوان نمى توانند عرض اندام كند؛ بويژه در برابر مفهوم احاديث صريحو صحيح .
خلاصه ، روش شك آوران چيزى جز اينگونه توهمات و مغالطه هاى ناپسند نيست تا چهرسد كه بتوانند با اصول معتبر دينى مقابله كنند.
شايد بى مناسبت نباشد كه ضمن بيان اين روش سخنان برخى از معاصران مانند احسانالهى ظهير، (13)، بندارى ،(14) سائح و شيعه نماهايى را كه كوركورانه از آنهاتقليد كرده اند، بازگو كنيم .
خلاصه دلايلى كه آنها بيان خودشان بدان استناد جسته اند، مسائلى است كه درذيل مى آوريم و سپس ادعاهاى ايشان را مورد بررسى قرار خواهيم داد:
1. گفته اند: شيعه بعد از وفات امام حسن عسكرى ، عليه السلام ، دچار سرگردانى واضطراب شد. بويژه درباره تولد امام مهدى ، عليه السلام ، يعنى محمدبن الحسن؛ زيرا در رواياتى كه راجع به آن حضرت از ائمه ،عليهم السلام ،سوال مى شود يك نوع نارسايى و ابهام وجود دارد.
2. گفته اند: شيعيان در مساءله امامت پس از وفات امام حسن عسكرى ، عليه السلام ، بهچهارده گروه منشعب شدند در صورتى كه اگر جريان امام مهدى ، عليه السلام ، مساءلهاى روشن و مهم و جزيى از مذهب جعفرى بود نبايستى در آن اختلاف مى شد تا حدى كه بهصورت سرى و پيچيده باقى بماند.
3. پنداشته اند روايات مربوط به هويت امام مهدى ، عليه السلام ، ضعيف ، ساختگى واخلاقى است ؛ آنها همچنين روايات مربوط به نام مادر، تاريخ ولادت ، جريان ولادت ومساءله غيبت و سفيران آن حضرت را داراى اشكال فرض كرده اند.
يكى از اين افراد ياوه سراييهاى خود را چنين به پايان مى برد كه وى امامى را كهوجودش از طرف اهل بيت ثابت شده باشد انكار نمى كند اما نسبت به تولد امام دوازدهم شكدارد؛ زيرا به پندار او دلايل كافى وجود ندارد يادلايل موجود براى او بسنده نيست .
وى يادآور شده كه بعيد نمى داند خداوند عمر انسانى را طولانى كند چنانكه عمر نوحپيامبر، عليه السلام ، را طولانى كرد، با وجود اين كه ضرورتى هم نداشت . وى سپسگفته است : در جستجوى دلايلى است تا ثابت كند كه خداوند تعالى اين كار را نسبت بهشخص ديگرى انجام داده است ، زيرا نمى شود با قياس و تشبيه به اين مساءله معتقد شد!و سپس گفته است : امام صادق ، عليه السلام ، قياس را نسبت به امور جزيى رد مى كردتا چه رسد به امور تاريخى و عقيدتى !!
آنچه ذكر شد خلاصه اشكالهايى است كه وارد كرده اند. ما در رد اين اشكالها و در جوابآنها چنين مى گوييم :
1. درباره اينكه در هويت حضرت مهدى ، عليه السلام ،مشكل وجود دارد و اينكه شيعيان دچار سرگردانى شدند؛ بايد گفت اگر اين سخن آن طوركه مخالفان آن را بزرگ نشان داده اند درست باشد خود دليلى عليه مخالفان است ؛زيرا علت مشخص نكردن هويت امام و تعمدى كه در پنهان داشتن اين مساءله داشته انددليل بر وجود امام است كه علت آن ترس از دشمن بوده نهدليل بر نبودن حضرت ، آنچنان كه مخالفان پنداشته اند.
امامان شيعه ، عليهم السلام - همچنان كه در روايات هست (15) - نخواسته اند صريحاراجع به حضرت مهدى ، عليه السلام ، و ميلاد مباركش ‍ اظهارنظر كنند، چون مى دانستنددشمن سرسختانه در تعقيب اوست و مجدانه در كمين نشسته است .
دشمن ، جاسوسان را به هر طرف گسيل داشته و هر حركتى را زيرنظر گرفته بود تابه امام دست يابد و خيال خود را راحت كند و اين ، پس از آن بود كه يقين پيدا كرده بودندمهدى ، عليه السلام ، وجود دارد و مى ديدند كه امت در انتظار مقدم شريف اوست تا جهانرا پر از عدل كند، پس از آنكه پر از ظلم شده باشد.
چگونه مى شود امامان ، عليهم السلام ، تلاش براى حفظ وجود عزيزش ‍ نكنند در حالىكه حاكمان ستم پيشه در حق اهل بيت و فرزندانرسول اكرم ، صلى الله عليه و آله ، آن همه رفتار زشت و نابخردانه روا داشتند؟ آنانرا تبعيد و زندانى كردند و با تهمت و افترا و سخن چينى هاى مغرضانه ايشان را بهآوارگى و كام مرگ كشاندند. اين عين تاريخ است و در كتابمقاتل الطالبين اصفهانى اعجاب انگيزترين وقايع را در اين زمينه مى توان خواند.
اين رخدادها زمانى روى مى داد كه صاحبان قدرت به روايات صحيح و مستندى كه در دستمسلمانان بود آگاهى پيدا كرده بودند؛ رواياتى كه درباره مهدى ، عليه السلام ، بود واو را از اهل بيت طاهرين و نسل فاطمه و از فرزندان حسين ، عليهم السلام ، به گونه اىمشخص معرفى مى كرد و مژده ظهورش را مى داد تا زمين را پر ازعدل و داد كند.
حاكمان ستمگر پس از آگاهى از اين روايات احساس كرده بودند كه بزودى كاخهايشانفرو خواهد ريخت و همين احساس بود كه باعث شد وقتى قدرت حاكم خبر وفات امام حسنعسكرى ، عليه السلام ، را مى شنود دست به كار شده و مرتكب چنان اعمالى شود. غلبهترس از حضور امام مهدى ، عليه السلام ، آنها را به انجام كارهاى عجيبى وا مى داشت ؛زيرا اگر آنها به وجود امام دوازدهم حجة ابن الحسن به عنوان امام موعود، عليه السلام ،باور نداشتند؛ اين برخوردها وجهى نداشت .
آنها اين باور را از اخبار متواترى كه شيعه و سنىنقل كرده اند، گرفته بودند.
از اين رو بود كه فورا به خانه امام عسكرى ، عليه السلام ، شتافتند و برنامه ويژه اىاجرا كردند. يعنى ابتدا به جستجوى وسيع و دقيق پرداختند و سپس همه كنيزكان امام را وزندانى و معاينه كردند. (16)
همه اين تلاشها مذبوحانه در راستاى دست يافتن به امام بود كه البته اين كارها ازايشان عجيب نبود؛ زيرا در گذشته نيز حاكمان ستمگر چنين اعمالى انجام داده بودند وقرآن كريم داستان فرعون و تلاش او را براى دست يافتن به موسى پيامبر، عليهالسلام ، براى ما نقل كرده و اينكه چگونه خداوند موسى ، عليه السلام ، را از مكر(فرعون ) رهايى بخشيد.
از آنچه گفته شد علت اين كه امام صادق ، عليه السلام ، هويت مهدى ، عليه السلام ، وويژگيهايش را پنهان مى كرد روشن مى شود.
بى ترديد اوضاع و احوالى كه درباره مساءله وجود حضرت مهدى ، عليه السلام ، وولادت ايشان پيش آمده بود همراه با سختگيريها، نيرنگها و تبليغات قدرت حاكم همه وهمه زمينه ساز حيرت و سرگردانى مردم شده بود و اين يك امر طبيعى است كه شرايطخاص موجب تحير شود.
حتى در روايات امامان ، عليهم السلام ، به وقوع اين سرگردانى ، فتنه و اختلاف اشارهشده است چنانكه ابن بابويه قمى (م 381 ق .) در كتاب التبصره من الحيرة و شيخنعمانى (م 360 ق .) در باب دوازدهم كتاب الغيبةنقل كرده اند.
2. مى گويند: روايات ، ضعيف و ساختگى اند. اما بايد ديد آيا اينها بين ضعيف و ساختگىفرقى قائل اند يا نه ؟ جاى اين پرسش باقى است كه چرا و با چه هدفى ناجوانمردانهمساءله وجود حضرت حجت را كه با روايات صحيح ثابت شده است با برخى از رواياتدرباره حادثه ولادت در هم آميخته اند؟ زيرا روايات مهدى فقط در كتبشيعه نقل نشده راويان همگى اهل تشيع نبوده اند بلكه كتابهاى صحاح ، مسانيد و جوامعمعتبر حديثى مانند صحيح اءبى داود و صحيح الخبارى و شرحهاى آن و مسند اءحمدبنحنبل و جامع طبرانى نيز همه اينها را نقل كرده اند، سيوطى (م 911 ق .) نيز در كتابالعرف الوردى (17) همه را از طرق مختلف گردآورده است .
برزنجى (م 1103 ق .) در كتاب الاشاعة (18) و شوكانى (م 1250 ق .) در كتابالتوضيح (19) گفته اند كه اين روايات متواتر است و از معاصران نيز شيخ منصورعلى ناصف در كتاب غاية الماءمول (20) اين تواتر رانقل كرده است .
در حقيقت اين شكاكان ابله ، بابخردانه رواياتى را كه از نظر همه مسلمانان چه شيعه وچه سنى ، صحيح و متواتر است ساختگى و جعلى مى دانند و بدينگونه جاهلانه آنچه راكه راويان نقل كرده اند اعم از حوادث تاريخى ، آراى مذاهب و نامهاى خاص همه را زيرسوال مى برند.
3. برخى براى انكار وجود امام مهدى ، عليه السلام ، و ولادت آن حضرت چنيناستدلال كرده اند كه شيعيان پس از وفات امام حسن عسكرى ، عليه السلام ، درباره مهدى ،اختلاف حاصل كرده و به هفده گروه - به گمان آنها- تقسيم شده اند و سپس چنين نتيجهگيرى كرده اند كه اين اختلاف و انشعاب دليل بر نبودن امام است .
بد نيست در همين جا اشاره اى داشته باشيم به اينكه اختلاف نظر درباره يك موضوع يايك شخص الزاما مستلزم پاك كردن صورت مساءله نيست ، چرا كه اگر با اين منطقاستدلال كنيم قطعا هيچ عقيده اى و هيچ دينى وجود نخواهد داشت و سنگ روى سنگ بند نخواهدشد.
اختلاف هميشه و در همه جا وجود داشته و دارد، در اعتقادات ،مسائل تاريخى ، حوادث روزمره ، امور شخصى و حتى امور جزيى ، بسيار ديده شده استكه يك فرقه به فرقه ها و دسته هاى گوناگون با جهت گيريها و نظريات مختلفتقسيم شده است ؛ مانند: معتزليان ، خوارج ، اشعريان و... (21)از اين گذشته ، روايتمشهورى را اهل حديث از پيامبر، صلى الله عليه و آله ،نقل كرده اند كه مى فرمايد:
امت من به هفتادوسه گروه تقسيم مى شوند. (22)
بايد پرسيد محور اين اختلاف چيست ؟ و آيا چون در مساءله اختلاف نظر وجود دارد بايدخود مساءله را نفى و انكار كنيم !؟ اگر اين منطق درست باشد كه هيچ عقيده اى باقى نمىماند و هيچ كارى درست در نمى آيد؛ چون در مسائل ، اختلاف و انشعاب وجود دارد.
و باز هم بايد پرسيد كه اين گروههايى از شيعه كه به زعم آنان بعد از وفات امامحسن عسكرى ، عليه السلام ، پيدا شدند، كدامند؟ اسمشان چيست ؟ رهبرانشان كيان اند؟ و...
شهرستانى ، محمدبن عبدالكريم (م 548 ق .) در كتابالملل و النحل گفته است :
كسانى كه معتقد به امامت امام حسن عسكرى عليه السلام ، بودند پس از مرگ وى ، يازدهگروه شدند كه اسامى آنها معروف نيست ولى ما حرفهاى آنها را ذكر مى كنيم ...(23)
شهرستانى نام اين فرقه ها را نمى داند و رهبران آنها را نمى شناسد اما باز هم مىگويد يازده فرقه هستند. ولى مقلدان دروغگوى او مانند احسان الهى و پيروانش ، تعدادفرقه ها را بدون نام و نشان بيشتر از آن ذكر كرده و حتى يكى از اين افراد رسوا تعدادآنها را به هفده گروه رسانده است !!
اين فرقه ها همگى ساخته و پرداخته ذهن آنان است ، چرا كه هيچ يك از اين دروغ پردازاننه تنها نامى از رهبران و رجال معروف اين هفده فرقه نبرده اند بلكه جراءت نكرده اند،كه اشاره اى به زمان و مكان زندگى اين گروهها داشته باشند.
در اينجا مناسب است حاشيه اى را كه علامه عبدالحسين شرف الدين در كتابالفصول المهمة درباره اين دروغى كه شهرستانى در كتابش آورده استنقل مى كنيم . وى مى نويسد:
اى كاش ايشان حرفهايى را كه از اين فرقه هانقل مى كند با ذكر نام كتاب يا شخصى مستند مى كرد! ياحداقل يكى از مكانهايى را كه در آن زندگى مى كردند و يا زمانى را كه در آن مى زيستهاند و يا حتى نام اين فرقه ها را ذكر مى كرد. شما را به خدا قسم تا كنون ديده ايد كهگروههايى با هم بجنگند و يا مكتبى را مى شناسيد كه آرا و نظرياتش مورد نقد وبررسى باشد ولى كسى نه زنده از مرده شان خبرى نداشته باشد و نام و نشانى ازآنها موجود نباشد؟!(24)
گويا اخيرا يكى از آنها به اشتباه خود پى برده و گفته است :
من امامى را كه از اهل بيت ، عليهم السلام ، باشد و وجودش ثابت شده باشد انكار نمى كنم، البته براى من نسبت به ولادت امام دوازدهم فقط شكحاصل شده است .
او در ادامه مدعى شده كه علت اين شك در دست نبودندلايل كافى و يا قانع كننده نبودن دلايل موجود است !!
اما در اينجا اين پرسش مطرح است كه اينها در جستجوى چه نوع دليلى هستند؟ آيا دليلىقوى تر از اتفاق جماعت دانشمندان امت و راويان موثق ، در مورد ولادت امام حجة بن الحسنالعسكرى ، عليهما السلام ، وجود دارد؟ چون براى اثبات اين موارد، هيچ چيزمثل خبر صحيح ، شواهد فراوان و وجود قرائن و مويدات عقلى و منطقى ، نيست و در اين زمينههمه اينها موجود است .
بى مناسبت نيست كه در اينجا به آنچه كه ثامر العميدى در جزءاول كتاب خود به نام دفاع عن الكافى اثبات كرده است ، اشاره مى كنيم . وى ولادت امام وبقاى وجود آن حضرت را از طريق روايات و احاديث صحيح و نقلهاى متواتر تاريخىاثبات كرده و اعترافات و اقرارهاى فقيهان ، محدثان ، مفسران ، مورخان ، پژوهشگران ،اديبان و نويسندگان اهل سنت و جماعت را درباره ولادت حضرت مهدى ، عليه السلام ، آوردهاست .
نويسنده يادشده از آغاز قرن چهارم هجرى شروع كرده و از افرادىمثل رويانى (م 307 ق .) در كتاب المسند، سهل بن عبدللّه بخارى (م 341 ق .) در كتابسرالسلسلة العلوية و خوارزمى (م 387 ق .) در كتاب مفاتيح العلوم (چاپ ليدن 1895 م) اسم برده است .
وى اعترافات رجال قرن پنجم تا قرن چهاردهم را نيز ذكر كرده است .
از آن جمله اند:
- ابونعيم اصفهانى (م 430 ق .) در كتاب الاربعين حديثا؛
- يحيى بن سلامه خضفكى شافعى (م 568 ق .) آنچنان كه در كتاب تذكرة الخواص ابنجوزى آمده است ؛
- محى الدين بن عربى (م 638 ق .) در كتاب الفتوحات المكية ، آنچنان كه شعرانى دركتاب اليواقيت نقل كرده است .
- ابوالفداء اسماعيل بن على (م 732 ق .) در كتاب المختصر فى اءخبارالبشر؛
- ابن صباغ مالكى (م 855 ق .) در كتاب الفصول المهمة ؛
- جلال الدين سيوطى (م 911 ق .) در كتاب احياءالميت ؛
- ابن طولون حنفى مورخ دمشقى (م 953 ق .) در كتاب الائمة الاثناعشر؛
- احمدبن يوسف العباس قرمانى حنفى (م 1019 ق .) در كتاباءخبارالدول ؛
- شبرواى شافعى (م 1171 ق .) در كتاب الاتحاف بحب الاشراف ؛
- محمدامين سويدى (م 1246 ق .) در كتاب سبائك الذهب ؛
- و بالاخره زركلى (م 1396 ق .) در كتاب الاعلام .
آيا اين همه روايت ، نقلقول و شاهد براى اثبات وجود و ولادت يك شحص كافى نيست ؟ در غير اين صورت بايددر همه رويدادهاى گذشته ، شخصيت هاى علمى و تاريخى و آنچه گذشته هاى دور ونزديك اتفاق افتاده است شك كنيم . يعنى وضعيتى كه در آن هيچ چيز پابرجا نخواهد ماند.
حال بايد پرسيد: آيا اين وضعيت ، پژوهشگران تازه به دوران رسيده اى مانند اينها راخشنود مى كند؟
اما اگر بخواهيد مساءله را از نظر عقلى مورد بررسى قرار دهيد، اين كتاب ؛ يعنىپژوهشى درباره امام مهدى ، عليه السلام ، نوشته شهيد صدر، رحمة الله عليه ، مناسبترين كتاب است . اين كتاب از هر نظر مفيد و كامل است و برهانى قاطع و دليلى محكمبراى كسانى است كه مى انديشند و تعقل مى كنند و به گفته ها و بافته هاى كسانى كهبه دنبال اهداف خاصى هستند يا مغالطه مى كنندمثل ظهير و بندارى و ديگران توجهى ندارند.
شايد براى نمونه ذكر يكى از مغالطه هاى آنان ، براى آشناشدن خوانندگان عزيز بدنباشد. اينها مى گويند:
بعيد مى دانيم كه خداوند عمر يك انسان را طولانى كند... ولى عقيده به وقوع اين مورد، ازراه قياس درست نيست . امام صادق هم قياس را در فروع جايز نمى دانست ، چهرسد به مسائل تاريخى و عقيدتى !
اينان نمى دانند كه قياس در اينگونه موارد جايز است . يعنى در مواردى كه انسان راهىبراى درك مساءله ندارد از نظر اهل منطق و صاحب نظران قياس ‍ و تشبيه دليلى معتبر واسلوبى علمى و منهجى قرآنى است .
خداوند مى فرمايد:
ويضرب الله الامثال للناس (25)
خدا براى مردم مثلها مى آورد...
همچنين سخن منكران معاد را كه مساءله اى اعتقادى استنقل مى كند و پاسخ مى دهد:
و ضرب مثلا و نسى خلقه قال من يحيى العظام و هى رميمقل يحييها الذى انشاءها اول مرة ... (26) در حالى كه آفرينش خود را از ياد بردهاست ، براى ما مثل مى زند كه چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مى كند؟ بگو:كسى آنها را زنده مى كند كه در آغاز بيافريده است ... .
ملاحظه مى كنيد كه اين تازه به دوران رسيده ها چگونه از منهج علمى و قرآنى دورى مىجويند و فرقى ميان قياس در حكم شرعى كه جايز نيست (چون علت حكم شارع ،احراز نشده است و نمى شود آن را تعميم داد) با قياسى كه در موارد عقلى به كار گرفتهمى شود و هيچ اشكالى ندارد، نمى گذارند.
خلاصه اينكه كسانى كه روش ايجاد شك را پى گرفته اند، هيچدليل و برهان و سند علمى يا تاريخى قابلقبول و منطقى براى انكار خود، در دست ندارند. همه اينها گمان ، وهم ، حدس و فرضيهاست كه در برابر ادله و برهانهاى محكم روايى ، تاريخى و عقلى رنگ مى بازند. همانطور كه طرفداران ولادت حضرت مهدى ، عليه السلام ، و بقاى وجود شريفش ‍ اثباتكرده اند.
رواياتى كه در زمينه ولادت آن حضرت است و از جهانى نيز با هم اختلاف دارند زيانىبه اصل قضيه نمى رساند. مساءله اى است كه مخالفان خواسته اند با تمسك بدان بهصورتى غيرواقع بينانه از آن بهره جويند و اذهان را نسبت به ولادت مشوش سازند.
تولد آن حضرت مثل همه ولادتها از راه معمولى كه همان شهادت قابله است بهاثبات رسيده ، آن هم شهادت قابله اى مانند حكيمه دختر امام جواد، عليه السلام ، وعمه امام عسكرى ، عليه السلام ، كه روايت ايشان با اسناد معتبر صحيح است . (27)
حال اگر در اينجا روايات مختلف باشد چه درباره ازدواج امام حسن عسكرى ، عليه السلام، با نرجس مادر حضرت مهدى ، عليه السلام ، يا درباره اسم مادر آن حضرت يادرباره ولادت آن حضرت و مسائل مربوط به آن و يا اختلافى كه درباره تاريخ ولادتايشان هست ، هر چه باشد مشهور بنا بر نقل راويان موثق شيعه و سنى اين است كهولادت آن حضرت روز پانزدهم شعبان به سال 255 ق . اتفاق افتاده است . مادرش نرجسكنيزى بود كه نزد يكى از خواهران امام هادى ، عليه السلام ، به سر مى برد و امامعسكرى ، عليه السلام ، از او خواستگارى و با وى ازدواج مى كند. نرجس ‍ خاتون از او اماممهدى ، عليه السلام ، را به دنيا مى آورد.
اين آن چيزى است كه امام عسكرى ، عليه السلام ، با سند صحيح كه در آن هيچ خدشه اىنيست ، تصريح كرده است
. (28)
حضرت امام عسكرى ، عليه السلام ، نيز ياران و شيعيان خود را به آن مولود مباركبشارت داده و او را به عنوان جانشين و حجت موعود، و امام بعد از خود معرفى كرده است .(29)
شايان ذكر است كه روش منكران مساءله حضرت مهدى ، عليه السلام ، همان است كهخاورشناسان براى اشكال تراشى به اعتقادات اسلامى و پيامبرى حضرت محمد، صلىاللّه عليه و آله ، و احكام و مفاهيم قرآنى به كار مى بردند.
آربرى (30) كه خاورشناسان منصفى است درباره اين روش مى گويد:
در اين روش عبارتها را از سياق خود جدا و سپس تجزيه وتحليل سطحى مى كنند و...
علاوه بر اين آنها مغالطه مى كنند و از راه و روش بحث دور مى افتند.
مثلا ارجاع نادرست به مصادر مى دهند (31) يا در نسبت آراء دستكارى كرده و به دروغمتوسل مى شوند. گاهى نيز براى به اشتباه انداختن فرد عبارتهاى زيادى مى آورند وسپس مصادر را در يك جا ذكر مى كنند.
از همه بدتر اينكه آنان - با سطحى نگرى خاص خود - فهم ساده خود، از برخىمسائل را همان راءى و نظرى مى دانند كه آن مذهب يا جماعت دارند و سپس براى اينكه حرفخود را به كرسى بنشانند تلاش مى كنند تا شواهدى گردآورند و آن را بزور با عقايدخود تطبيق دهند. در حالى كه نه آن مذهب چنين گفته و نه حرفقابل قبولى است .
باز هم بر خود لازم مى دانم مساءله مهمى را كه علامه محمدتقى حكيم در كتاب خود به ناماءصول العامة للفقه المقارن آورده است ، يادآورى كنم ؛ ايشان نوشته اند:
مجتهدان شيعه اجازه نمى دهند يك راءى كه مولود اجتهاد شخصى است به عنوانكل مذهب ، نسبت داده شود. خواه اين نظر فقهى يا اصولى و يا حديثى باشد؛ هر مجتهدىمسؤ ول نظر خود است و آنچه از ضروريات مذهب است ، نسبت آن - به صورتمطلق - درست است . (32)
از اين رو عموميت بخشيدن به يك نظر اجتهادى تاموردقبول عمومى نباشد و مشهور نشود، سخن گزافى است .
در زمينه هاى ديگر هم ، چنين است . مثلا يكى از مفسران يا اخباريان نظر خاصىقائل شود يا به روايت خاصى استناد كند يا نظريات خاصى داشته باشد و يا حتىاگر نظريه اى را پايه و اساس قرار دهد درست نيست كه بهكل مذهب يا جماعت نسبت داده شود، منطقى و صحيح اين است كه فقط به خود او نسبت داده شودو اين نسبت بدين معناست كه وى بر روايت خاصى متكى بوده است و نيز ضرورت داردروش خاص روايى شان هم در نظر گرفته شود.
در اين صورت بر پژوهشگر لازم است از مجموع آراى فقها و علما، راءى مذهب را به دستآورد؛ راءيى كه از طريق روش عمومى فقها در پذيرش ‍ اخبار و روايات به دست آمدهباشد. همچنين لازم است كه به آنچه در نزد علما، مصادر اصلى و اساسى شمرده مى شودمراجعه كند.
بدون توجه به اين ملاحظات مهم ، پژوهشگران در ورطه اى از اشتباهات و گزافهگويى خواهند افتاد و در نتيجه از سوءقصد و تلاش در ايجاداخلال و وسوسه گرى مبرا نخواهند بود. همان كارى كه دائما گذشتگان ايشان مانندخاورشناسان و دشمنان اسلام يا كسانى كه نسبت بهاهل بيت ،عليهم السلام ، و مكتب اصيل ايشان كنيه دارند، انجام داده اند. همان كارى كه احسانالهى ظهير، جبهان ، بندارى و ديگران در گذشته وحال كرده اند.
پس از اثبات مساءله ولادت و وجود مبارك حضرت مهدى ، عليه السلام ، مطلب ديگرىدرباره آن حضرت باقى مى ماند كه همان ادامه و استمرار وجود مبارك ايشان از زمان غيبتصغرى تا قطع نمايندگى و وقوع غيبت كبرى است كه خواننده گرامى و پژوهشگرجوينده حق ، مطلوب خود را در اين زمينه در نوشته صدر، قدس سره ، مى يابد. وىموضوع را بخوبى توضيح داده و به قدرى ادله عقلى ، منطقى و علمى ذكر كرده اند كهتشنگان را سيراب مى كند و همه اوهام و افسون شك آوران را ذهنها مى زدايد.
2- روش موافقان
شهيد صدر درباره روش موافقان متذكر اين نكته است كه آنان براى اثبات نظر خود از دوروش استفاده كرده اند:
الف ) روش روايى
كسانى كه در گذشته و حال درباره حضرت مهدى ، عليه السلام ، مطلب نوشته اندبسيارند. برخى كتابى مستقل نگاشته و برخى يكفصل يا چند فصل كتاب خود را به آن اختصاص داده اند.
عبدالمحسن عباد در پژوهش خود در مجله الجامعة السلامية كه در مدينه منوره منتشر مى شودبيش از ده تن از مؤلفان بزرگ اهل سنت را در اين زمينه بر مى شمارد از جمله : حافظابونعيم ، سيوطى ، حافظ ابن كثير، على متقى هندى ، صاحب كتابكنزالعمال ، ابن حجر مكى در كتاب القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر، مرعى بنيوسف حنبلى در كتاب فوائدالفكر فى ظهورالمهدى المنتظر (بهنقل از سفارينى در كتاب لوامع الانوار البهيه ، قاضى محمد ابن على شوكانى در كتابالتوضيح فى تواتر ماجاء فى المهدى المنتظر والدجال و المسيح و ديگران .
همچنين در ميان شيعيان دهها كتاب و رساله در گذشته وحال انتشار يافته است . از جمله كتابهاى جديد چنين است : منتخب الاثر فى الامام الثانىعشر از شيخ لطف اللّه صافى گلپايگانى ، الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب ازشيخ على يزدى حائرى ، المهدى الموعود المنتظر عند علماءاءهل السنة و الامامية از شيخ نجم الدين عسكرى و الامام المهدى از على محمد علىدخيل ، كه كتابى بسيار جالب است .
اين دسته از عالمان در برابر منكران بيشتر به ادله نقلى تكيه كرده و صحت احاديث مهدىرا از طريق اهل سنت و شيعه ،(33) اثبات كرده اند و همچنين تعدد طرق روايت و كثرتراويان از صحابه و تابعين و تابعين تابعين (از همه فرقه ها و مذاهب اسلامى ) رايادآور شده اند.
شيخ عبدالمحسن عباد نقل كرده است كه راويان حديث مهدى از صحابه بيست وشش تن هستند.و ائمه (اهل سنت ) كه احاديث و روايات مهدى را آورده اند؛ شمارشان به سى وهشت تن مىرسد كه نامهاى ايشان را ذكر مى كند كه نامهاى ايشان را ذكر مى كند و برخى از آنهاعبارتند از: ابوداود در سنن ، ترمذى در جامع ، نسائى در سنن ، احمد در مسند، ابوبكربنشيبه در المصنف ، حافظ ابونعيم در حلية الاوليا و در كتاب المهدى ، طبرانى در المعجمالكبير و در المعجم الاوسط ابن عساكر در تاريخ خود، ابويعلى موصلى در مسند، ابنجرير در تهذيب الاثار، بيهقى در دلائل النبوة ، ابن سعد در الطبقات الكبرى و...
در اينجا مى خواهيم از احمدامين و كسانى كه از او تبعيت كرده اند بپرسيم : آيا افرادىهمانند اين ائمه كه از محدثان و راويان معتبر هستند و امت ، ايشان راقبول دارد و در نقل اخبار صحيح به ايشان اعتماد است امت و علماى بزرگ و محققان وصاحبان صحاح و مسانيد، تا اين حد به اسطوره اهميت دهند؟!
اين گستاخى كه با ساده ترين قواعد ذوقى ، منطقى ، علمى و اخلاقى در تضاد استبراى چيست ؟
آيا اين وسوسه گريها نشان از هوسرانى ندارد و يا راه افتادندنبال تحريكات وهابيان ، نيست ؟
علماى پيشين و حاضر همگى تواتر احاديث مهدى را اثبات كرده اند تا راه را براى شكآوران و توجيه گران ببندند؛ مانند: شوكانى (م 1250 ق .) در رساله اش به نامالتوضيح فى تواتر ما جاء فى المهدى و الدجال و المسيح و برزنجى (م 1103 ق .)در كتاب الاشاعة لاشراط الساعة .
شيخ عبدالمحسن عباد نيز در پژوهش خود در مجله الجامعة الاسلامية افراد ديگرى را ذكر مىكند از جمله :
حافظ آبرى سجزى (م 363 ق .)، شيخ محمد سفارينى (م 1188 ق .) در كتاب خود لوامعالانوارالبهية و شيخ صديق حسن قنوچى (م 1307 ق .).
و از متاءخران كه تواتر احاديث مهدى رانقل كرده اند، شيخ محمدبن جعفر كتانى (م 1345 ق .) است در كتاب نظم المتناثر منالحديث المتواتر.
علما افزون بر نقل روايات ، به ادعاهاى مخالفان پرداخته و به اشكالات و خدشه هاىايشان نسبت به روايات ، جوابهاى محكم و متين داده اند. (34) بايد گفت مهمترينپژوهشهاى جديد عبارتند از:
الف ) پژوهشى از عبدالمحسن عباد (35)- استاد دانشگاه و از علماىاهل سنت - اين اثر كه البته اشتباهاتى نيز دارد مباحث زير را مطرح كرده است :
1. به صورت گسترده نام صحابه اى كه احاديث حضرت مهدى را ازرسول اكرم ، صلى اللّه عليه و آله ، نقل كرده اند، گردآورده و بيست وشش تن را نام مىبرد.
2. اسامى ائمه اى كه احاديث مهدى را گرد آورده اند برشمرده و سى وهشت تن را ذكر مىكند.
3. نام علمايى كه تاءليفى جداگانه درباره مهدى دارند آورده و ده تن را نام برده است .
4. نام برخى از علما كه تواتر احاديث مهدى رانقل كرده اند، آورده است .
5. رواياتى را كه اندك رابطه اى با مهدى دارد و در صحيح بخارى و صحيح مسلم آمدهاست ذكر مى كند.
6. برخى احاديث را كه در غير صحيحين از سنن و مسانيد آمده است ، مى آورد.
7. نام علمايى را مى برد كه به احاديث مهدىاستدلال كرده و به مفاد آن پاى بند بوده اند.
سپس به جنگ منكران احاديث مهدى و كسانى كه درباره آن حضرت شك مى ورزند همانندابن خلدون مى رود و اشكالات زيادى به او مى گيرد و ثابت مى كند كه وىآشنايى با اين مسائل نداشته است .
همچنين از استاد محقق احمدشاكر كه مسند احمدبنحنبل را بررسى كرده و احاديثش را تبيين كرده است ،نقل مى كند كه گفته است :
ابن خلدون مساءله اى راپى گيرى كرده كه درباره آن نبوده است و در فصلى كه دربارهمهدى گشوده مرتكب اشتباهات فاحشى شده است ....
در نهايت (اين محقق ) بدين جا رسيده كه مهدى حقيقتى است ثابت وغيرقابل شك .
ب ) تحقيق دوم از پژوهشگر و محقق ، ثامر العميدى است ، ايشان روشى را كه علماىبزرگ در اين مسير پيموده اند، به كار برده است و به صورتكامل و گسترده مساءله را تحقيق كرده است .
اين پژوهشگر فاضل ، توانسته است مطالب را دسته بندى كند و همهمسائل را بخوبى بررسى و سپس توضيح دهد، و آنها را به صورت روش علمى صحيحدرآورد.
اين پژوهش ، صفحات 171 تا 611 جلد اول كتاب ارزشمند دفاع عن الكافى را در بر مىگيرد. اين كتاب از انتشارات مركز الغدير للدراسات الاسلامية درسال 1995 م . است .
از مهمترين چيزهايى كه با روش علمى بدان پرداخته است چنين است :
1. بررسى نظريه اعتقاد به مهدى ؛ (36)
2. رد سخنان ابن خلدون در تضعيف روايات مهدى ، عليه السلام ؛ (37)
3. نقل بيش از پنجاه وهشت (38)مورد گواهى نسبت به صحت احاديث مهدى ، عليه السلام ،يا تواتر آن ؛
4. ذكر منكران ولادت مهدى ، عليه السلام ؛
5. ذكر ادله فراوان و محكم و اعترفات از طرفاهل سنت از ابتداى قرن چهارم هجرى تا حال نسبت به ولادت حضرت مهدى ، عليه السلام ، ووجود شريفش ؛ (39)
6. و در آخر بحث جالب او درباره دروغ سرداب (40) و ديگر دروغها.
اين دو كار پژوهشى نمونه هاى جديدى هستند از تحقيقاتى كه به روش ‍ گذشتگانعمل كرده اند و گرنه در اين مورد، دههاتحقيق از دانشمندان برجسته وجود دارد كه در اينزمينه بسيار خوب كار كرده اند. (41)

next page

fehrest page