بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب اصول و مبانی مداحی, ابوالفضل هادى منش ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     MADAHI01 -
     MADAHI02 -
     MADAHI03 -
     MADAHI04 -
     MADAHI05 -
     MADAHI06 -
     MADAHI07 -
     MADAHI08 -
     MADAHI09 -
     MADAHI10 -
     MADAHI11 -
     MADAHI12 -
     MADAHI13 -
     MADAHI14 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

ويژگى هاى مجالس عزادارى  
((يك وقت كسى نعمتى ندارد سؤ الى هم در مقابل آن نعمت از او نمى شود، اما كسى كهنعمتى را دارد آن وقت از او سؤ ال مى شود. يكى از بزرگ ترين نعمت ها، نعمت خاطره يادحسين بن على يعنى نعمت مجالس عزا، نعمت محرم و نعمت عاشورا براى جامعه شيعى ماست ...از اين جلسات و از اين خاطره چه استفاده اى بايد كرد؟ شكر اين نعمت چيست ؟ اين مطلبىاست كه من مى خواهم به عنوان سؤ ال مطرح كنم و شما جواب بدهيد. اين نعمت با اين عظمتدل ها را به منبع جوشش ايمان اسلامى متصل مى كند. اين نعمت كارى كرده كه درطول تاريخ ، ستمگران حاكم از عاشورا و از قبر امام حسين ترسيده اند. اين ترس از زمانخلفاى بنى اميه شروع شده و تا امروز هم ادامه دارد. و شما يك نمونه آن را در انقلابخود ما ديديد. وقتى كه محرم شد نظام مرتجع كافر فاسق فاسد پهلوى ديد ديگردستش بسته است و نمى تواند كارى انجام بدهد. فهميدند محرم شده است . در گزارش هاىباز مانده از آن رژيم منحوس ، اشارتها بلكه صراحت هايى وجود داشت كه نشان مى داد،آنها با آمدن محرم دست و پاشان را حسابى گم كردند و امام بزرگوار ما (رضوان اللهعليه ) آن مرد حكيم ، تيزبين ، دنياشناس ، انسان شناس ، خوب فهميد كه از اين حادثهبراى پيشبرد هدف امام حسين چگونه استفاده كند و كرد. محرم را به عنوان ماهى كه در آنخون بر شمشير پيروز مى شود، اعلام و با همينتحليل و منطق و به بركت محرم ، خون را بر شمشير پيروز كرد. اين يك نمونه است كهشما ديديد.
از اين نعمت بايد استفاده كرد هم مردم و هم روحانيون بايد از اين نعمت استفاده كنند. استفادهمردم اين است كه به مجالس عزادارى دل ببندند و اين مجالس را اقامه كنند. مردم مجلسعزادارى را هرچه مى توانند در سطوح مختلف بيشتر كنند. در اين مجالس مخلصانه شركتكنند و براى استفاده ، هم شركت كنند نه براى وقت گذراندن . يا بهشكل عاميانه فقط به عنوان ثواب اخروى كه نمى داند اين ثواب اخروى از كجا مى آيد؟مثلاً حضور در اين مجالس ثواب اخروى دارد اما ثواب اخروى اين مجالس از چه ناحيه اىاست ؟ به چه جهت است ؟ اين ثواب مسلماً مربوط به يك جهتى است كه اگر آن جهت نباشد،ثواب هم نيست . بعضى آن جهت را متوجه نيستند، مردم بايد در اين مجالس شركت كنند، قدرآنها را بدانند و از آنها استفاده كنند. مردم اين مجالس را وسيله اى براى ايجاداتصال و ارتباط هر چه محكمتر روحى و قلبى ميان خود و حسين بن على و خاندان پيغمبر وروح اسلام و قرآن قرار بدهند. اما آنچه كه مربوط به روحانيون است ، دشوارتر استچون قوام مجالس عزا، به اين است كه عده اى جمع بشوند و يك روحانى در اين مجلسشركت بكند و او عزا را اقامه كند تا ديگران استفاده كنند. شما چگونه اقامه عزا خواهيدكرد؟ اين سئوال من از تمام كسانى است كه نسبت به اين قضيه احساس مسئوليت مى كنند.
به اعتقاد بنده سه چيز بايد در اين مجالس باشد.اول اين است كه اين مجالس بايد محبت به اهل بيت را زياد كند. چون رابطه عاطفى يكرابطه بسيار ذى قيمتى است لذا شما بايد كارى كنيد كه در اين مجالس محبت ، شركتكننده به حسين بن على و خاندان پيغمبر و مناشح معرفت الهى ، روز به روز بيشتر بشود.اگر شما در اين مجالس خداى ناكرده وضعى را به وجود آوريد كه مستمع اين مجلس ياكسى كه بيرون اين مجلس است از لحاظ عاطفى بهاهل بيت (عليهم السلام ) نزديك نشد و خداى ناكرده دور شد و احساس بى زارى و دورىكرد، آن وقت مجلس عزا نه تنها يكى از بزرگ ترين فوايد خود رانداشته است بلكه بهيك تعبير مضر هم بوده است . حالا شما كه مؤ سس و گوينده مجلس ‍ هستيد، ببينيد چه مىشود كرد كه عواطف مردم نسبت به حسين بن على (عليه الصلاة و السلام ) واهل بيت پيغمبر (عليهم افضل صلوات الله ) روز به روز بر اثر حضور در اين مجالسبيشتر بشود. دومين نكته اين است كه بايد دراين مجالس نسبت بهاصل حادثه عاشورا يك معرفت روشن تر و واضح ترى براى مردم به وجود بيايد. اينجور نباشد كه ما بياييم در مجلس حسين بن على يك سخنرانى بكنيم يا يك منبر برويم ،طورى كه اگر در داخل اين مجلس يك آدم اهل فكر وتاءمل بود كه امروز در جامعه ما كسانى كه اهل فكر و تاءملند بسيارند و اين از بركاتانقلاب است با خود فكر كند كه ما براى چه به اينجا آمديم و قضيه چه بود؟ چرا بايدبراى امام حسين گريه كرد؟ چرا امام حسين اصلاً آمد كربلا و عاشورا را به وجود آورد؟بايد طورى باشد كه اگر براى كسى چنين سؤ الى به وجود آمد، شما پاسخ آن را دادهباشيد. پس اگر شما در روضه اى كه مى خوانيد يا سخنرانى كه مى كنيد و مطالبىكه بيان مى كنيد نكته و حتى اشاره اى به اين معنا نباشد، يك ركن از آن سه ركنى كهعرض شد كم و ناقص است و ممكن است آن فايد لازم را به اين مجلس ندهد و حتى خداىناكرده در بعضى از فروض ، ضرر هم داشته باشد.
سومين چيزى كه در اين مجالس لازم است اين است كه معرفت دينى و ايمان دينى مردم راافزايش بدهد. شما بايد يك چيزى از دين را در اين مجلس بگوييد كه موجب ايمان و معرفتبيشتر بشود. يك موعظه درست و يك حديث صحيح ويك بخشى از تاريخ آموزنده درست ،تفسير آيه اى از قرآن و بيان مطلبى از يك عالم دانشمند بزرگ اسلامى ، چيزهايى استكه مى تواند بيان شود، اين جور نباشد كه برويم بالاى منبر يك مقدار لفاظى كنيم وحرف بزنيم و احياناً اگر مطلبى را هم ذكر مى كنيم مطلب سستى باشد كه نه تنهاايمان را زياد نمى كند بلكه ايمان ها را ضعيف مى كند.
من به شما بايد عرض بكنم كه متاءسفانه گاهى ديده مى شود چنين مواردى وجود دارد.گاهى ديده مى شود كه گوينده يك مجلس ، مطلبى رانقل مى كند كه هم از لحاظ استدلال يا مدارك عقلى يا نقلى سست است و هم از لحاظ تاءثيردر ذهن يك مستمع مستبصر و اهل منطق و استدلال ، ويرانگر است . بعضى از چيزها را در يككتابى نوشته اند و ما دليلى هم نداريم كه آنها دروغ باشد، ممكن است راست باشد و ممكناست دروغ باشد. دليلى بر كذب بودن آنها نيست اما وقتى كه شما آن مطلب را بيان مىكنيد و مستمع شما كه ممكن است يك جوان ، يك دانشجو، يكمحصل ، يك رزمنده و يك انقلابى كه بحمدالله انقلاب ذهن ها را باز و منفتح كرده است آنرا از شما مى شنود ممكن است به دين مسئله دار بشود و براى اواشكال و عقده به وجود بيايد لذا اين حرف را نبايد زد. حتى اگر اين مطلب سند درست هممى داشت ، چون موجب گمراهى و انحراف بود، نبايد گفته شود چه رسد به اينكه اغلباين چيزها سند درستى هم ندارد. يك نفر چيزى را از كسى شنيده است . يكىنقل كرده كه من فلان جا بودم و در فلان سفر، فلان اتفاق افتاد. گوينده بامدرك يا بىمدرك يك مطلبى را گفت و شنونده هم باور كرد. اتفاقاً اين شنونده آمد و آن را در كتابىنوشت كه حالا در يك گوشه اى افتاده است . چرا من و شما كه بايد اين مطلب را كه نمىتواند در يك مجمع بزرگ و براى ذهن هاى مستبصر و هوشيار و آگاهقابل توجيه باشد، بگوييم ؟ مگر انسان بايد هرچه را كه در هر جا نوشته اند بگويد؟امروز يك بخش مهم از حادثه فرهنگى جامعه ما اين است كه جوان هاى ما بلكه غير جوان هااز زن و مرد و دختر و پسر ذهن هايشان باز است .مسائل را با چشم بصيرت و استبصار نگاه مى كنند. مى خواهند بفهمند. اينها در معرضشبهات قرار مى گيرند. اين يك حادثه فرهنگى در زمان ماست . نه تنها دشمنان ما بلكهمنكرين فكر من و شما شبهه القا مى كنند. مگر مى شود گفت : ((هر كس فكر ما راقبول ندارد، لال بشود و حرف نزند و هيچ شبهه اى القا نكند؟)) شبهات درست مى كنند،حرف مى زنند، مطلب مى پراكنند و ايجاد ترديد مى كنند لذا چيزى كه شما مى گوييد،بايد شبهات را برطرف كند، نبايد شبهه را زياد كند. بعضى بدون توجه به اينمسئوليت مهم ، بالاى منبر حرفى مى زنند كه نه فقط گرهى را از ذهن مستمع باز نمىكند بلكه گره هايى را هم به ذهن مستمع اضافه مى كند. بياييد ببينيم اگر چنين اتفاقىافتاد كه ما بالاى منبر يك حرفى زديم كه ده ، پنج يا حتى يك جوان دچار ترديد در امردين شد و بعد هم رفت و ما او را نشناختيم ، چطور مى شود جبران كرد؟ آيا اصلاً مى شودجبران كرد؟ آيا خدا از ما خواهد گذشت ؟ قضيهمشكل است .
پس خطابه بايد سه محور را در بر بگيرد.اول اينكه عاطفه را نسبت به حسين بن على و خاندان پيغمبر (عليهم صلواة الله ) بيشتركند و علقه و رابطه و پيوند عاطفى را مستحكم تر كند. دوم اين كه نسبت به حادثهعاشورا يك ديد روشن و واضحى به مستمع بدهد. و سوم اينكه نسبت به معارف دين ، همايجاد معرفت و هم ايجاد ايمان بكند حالا نمى گوييم همه خطابه ها بايد همه چيزها راداشته باشند. شما اگر يك حديث صحيح را از يك كتاب معتبرنقل و معنا كنيد، مى تواند بسيار مؤ ثر باشد. بعضى اوقات يك حديث را آن قدر شاخ وبرگ مى دهند كه معناى اصلى آن از بين مى رود. اگر شما همين حديث را درست معنا بكنيدممكن است بخش مهمى از آنچه را كه ما مى خواهيم داشته باشد. شما اگر يك آيه قرآن را ازروى يك تفسير معتبر و با فكر و مطالعه ، تنفيح و بيان كنيد، مقصودحاصل است . براى ذكر مصيبت ((نفس المهموم )) مرحوم ((محدث قمى )) را باز كنيد و از روبخوانيد، خواهيد ديد كه براى مستمع ، گريه آور است و عواطف جوشان را به وجود مىآورد چه لزومى دارد، كه ما براى اينكه به خيال خودمان مجلس آرائى كنيم ، كارى كنيم كهاصل مجلس عزا از فلسفه واقعى اش دو بشود. من واقعاً مى ترسم از اينكه ما خداى نكردهدر اين دورانى كه دوران ظهور و بروز اسلام و تجلى اسلام و فكراهل بيت (عليهم السلام ) است نتوانيم وظيفه مان را انجام دهيم ))(57) .
اصول و مبانى مداحى از ديدگاه رهبر 
اصل محتوا(58)  
((يكى از چيزهايى كه بايد در اشعار مداحان باشد مفاهيم بلند اسلامى در باب توحيدمثلا يا در باب نبوت است و بهترين اشعار قدما در باب توحيد و نبوت همين مدايحى استكه شعراى بزرگ ما در مقدمه ديوان ها و مثنوى هايشان گفته اند. انسان حقيقتا با مضامينقوى و روشنگر اين اشعار، پيغمبر يا امام يا فاطمه زهرا(سلام الله عليها) را مى شناسد.البته آن طور كه بايد، نمى شود شناخت و ما نمى توانيم آن بزرگواران را درستبشناسيم لكن در آن حدى كه ممكن است مى توان آنها را شناخت . مثلاً راجع به اميرالمؤ منين(عليه السلام )، وقتى شعرى خوانده مى شود، ما آدم هاى پايين و متوسط، هم مقام معنوىعلى يعنى آن چيزى كه ما خبر كمى از آن داريم هم عبادت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هممظلوميت اميرالمؤ منين (عليه السلام )، هم عدل او، هم ضعيف پرورى او، هم دشمن ستيزى او وهم جهاد او را مى توانيم بشناسيم .
ما وقتى پانزده سال ، بيست سال پيش اين حرفها را مى زديم ، خيلى ها مى شنيدند، امانمى فهميدند ما چه مى گوييم . مى گفتيم آقا فقط نپردازيد به خط وخال خيالى چهره ائمه (عليهم السلام ). در تعريف زلف امام ، يا ابروى امام و يا چشم امامشعرهايى مى خواندند، حال اينكه اينها تعريف نيست . حالا اگر اميرالمؤ منين (عليه السلام)، ابرويش ‍ كمانى باشد يا كمانى نباشد، در شخصيت او چه اثرى مى گذارد؟ زلف اوافشان باشد يا نباشد، مگر چه اثرى مى گذارد كه بياييم در قصيده اى راجع بهاميرالمؤ منين ، از زلف آن حضرت بگوييم ؟ آن وقت مى گفتند و مى خواندند، لكن اكنونبه نظرم كم شده و ان شاءالله كه اين چيزها حالا نباشد. وقتى مى گفتيم آقا اينها را چرامى گوييد؟ تعجب مى كردند و مى گفتند كه پس چه بگوييم ؟ آن روز وقتى مى گفتيم آقااز مسائل زندگى على بگوييد، از برجستگى هاى علمى او بگوييد، برايشان روشن نبود.اما امروز براى همه ، زندگى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روشن است . زهد او در زمانحكومت ، چيز كمى نيست كه يك نفرى حاكم باشد و تمام ازمه قدرت در كف اقتدار او باشد،بيت المال دست او باشد، قدرت دست او باشد، شمشير دست او باشد، نفوذ كلمه دست اوباشد، اما زندگى شخصى اش آن چنان باشد كه خود او به ياران نزديكش بگويد شماهانمى توانيد مثل من زندگى كنيد. آن قدر سخت است كه به عثمان بن حنيف مى گويد:
(( اَلا وَ اِنَّكُم لا تَقدِرُونَ عَلَى ذَلك )) (59) . آن وقت غذايش به گونه اى باشد كهراوى از اصحاب اميرالمؤ منين (عليه السلام )، به قنبر، خادم آن حضرت بگويد، چرا اينغذا را به اين پيرمرد مى دهى ؟ على پيرمرد شده چرا اين نان جوين سخت و خشك را به مردشصت ساله مى دهى ؟ قنبر در جواب گفت : ((اين كار را من نمى كنم ، بلكه خود او اين نانرا داخل كيسه اى مى گذارد و در كيسه را مى بندد، گاهى هم مهر مى كند كه كسى باز نكندو نان را با روغن مخلوط كند)).
(( اَلا وَ اِنَّ اِمَامَكُم قَد اِكتَفَى مِن دُنيَاهُ بِطَمرَيهِ وَ مِن طِعَمِهِ بِقُرصُيهِ)) (60)
اين بُعد از زندگى حضرت را بيان كنيد تا مقايسه بشود بين اميرالمؤ منين و خصوماميرالمؤ منين در تاريخ و امروز. آن كسانى كه امروز در دنيا داعيه حمايت از مظلومان ،مستضعفان ، ملت ها، آزادى و حقوق بشر دارند، چگونه زندگى مى كنند؟ آيا در جوامع آنهافقير و مستمند نيست ؟ آيا سر گرسنه اى بر بالين نهاده نيست ؟ امروز شما اين چيزها راخودتان مى توانيد خوب تصور كنيد و بعد براى ديگران به تصوير در آوريد. جهاداميرالمؤ منين كه از همان اول ، از دوران كودكى ، از يازده يا دوازده سالگى و تا آخر عمربا دشمنان مشغول مبارزه بود و در اين راه جان داد، خيلى چيز مهمى است . اين را يك شاعر،بسيار خوب مى تواند بيان كند و يك گوينده به خوبى مى تواند در ذهن مردم و تااعماق دل و جانشان نفوذ بدهد. اين پيوند عاطفى خودتان با ائمه (عليهم السلام ) ومسائل اخلاقى را حفظ كنيد))(61) .
((از لحاظ مضمون بايد سه ركن در مدح و شعر خواننده و مداح وجود داشته باشد. من ازآقايان مداحان محترم خواهش دارد در ركن اول همچون روش سابق ومعمول مداحان ، ابتدا غزل و يا قصيده اى را برگزينند كه در آن از اخلاق انسانى ذكرىشده باشد، آن هم با روش مناسب و صداى خوب شما، تا مردمى كه گوش مى دهند كاملاًتحت تاءثير قرار بگيرند. در ركن دوم ، معارف اسلامى را از ركن توحيد و از انقلاب و ازمسائل انقلاب و مسائل مربوط به زندگى ائمه ، از ابعاد مبارزه و ابعاد انقلابى مطرحكنند. و در ركن سوم هم كه ذكر مصيبت است بايد البته با بعد انقلابى مطرح بشود. وحتماً بايد مصيبت ذكر بشود. گاهى در بعضى روضه خوانى ها مصيبت اصلاً ذكر نمىشود. مصيبت ، يعنى آن واقعه اى كه اتفاق افتاده بايد تشريح بشود)).
((جامعه مداح بايد از زبان خوب ، شعر عالى و محكم و گويا و محتواى خوب ، شعراخلاقى ، تاريخى و اعتقادى ، شعر مربوط به توحيد و نبوت و ولايت كه درباره همهاينها شعر هست بهره بگيرد. در زبان فارسى از شعراى قديم گرفته تا شعراىامروز، آن قدر شعر خوب و حكمت آميز وجود دارد كه اگر كسى بخواهد دهسال تكرارى نخواند مى تواند در تمام موضوعات شعرهاى خوب و حكمت آميز اعم ازاعتقادى و اخلاقى و مصيبت و مدح و مسائل اجتماعى ومسائل انقلاب و امثال اينها را بيرون بياورد)).
((نكته ديگر انتخاب شعر و مضمون و آهنگ است . آقايان بايد شعرهاى خوب را انتخابكنند. البته شعرهايى هم كه خوانده شد خوب بود و من مى پسندم . بعضى از آنها خيلىخوب بود. گاهى ديده مى شود براى مردمى كه سراپا گوش هستند، شعر را از نظر آهنگخيلى زيبا مى خوانند اما از نظر مضمون خيلى ضعيف و پيش پا افتاده است ، مردم را هم تحتتاءثير قرار مى دهد، اما اين كافى نيست . شما اگر شعر قوى خوش مضمون ، صحيح ومحكم و متقن را كه مضمون خوبى داشته باشد را بخوانيد، سطح فكر مردم را بالا مىبريد.
در كار مداحى حتماً بايد سه ركن رعايت شود. يكىمسائل اخلاقى است كه حالا دارد فراموش مى شود. يك روزى بود كه خود ما با طرحمسائل اخلاقى در منبر موافق نبوديم . من وقتى ديوان صائب را با تجديد چاپ خوبدريافت كردم با اينكه خود سالها پيش ديوان صائب را مكرر نگاه كرده بودم ديدم چقدرغزل اخلاقى بسيار جالب در اين ديوان هست كه باب شماست . اين چيز خيلى مهمى است وهيچ شاعرى بهتر از اين نگفته است . بنده قرص و محكم عرض مى كنم كه بهتر از آنچهدر ديوان صائب ديدم البته از مجموع آنچه كه شعراى سبك هندى گفته اند هيچ كسنگفته است .
مطلب ديگر، راجع به تصوير دنيا از نظر انسان است . آن ديد ظريف و مو شكاف به سبكهندى شعر صائب خيلى قيمت دارد و شما وقتى يك بيت از آن را بخوانيددل ها را منقلب مى كنيد. مثل : ((از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست )). اين سفرىكه در دنيا سير مى كنيم ، آخرين رباط ما است ، آخرين كاروانسراى ما است .

از رباط تن چو بگذشتى دگر معموره نيست
زاد راهى بر نمى دارى از اين منزل چرا؟
شما ببينيد اين شعر چطور انسان را منقلب مى كند و هزاران بيت از اينقبيل هست . قسمت ديگر، معارف اسلامى است كه امروز با معارف انقلابى كه ما به آنسياست مى گوييم انطباق پيدا مى كند. هيچ شعرى نبايد از اين مطالب خالى باشد! اينهامعارف اسلامى است . اين (( هَيهَات مِنّا الذِّلَة )) را كه امروز به زبان مردم افتاده استو در زمان طاغوت كمتر به زبان جارى مى شد، فراموش نكنيد. آن موقع چون همهذليل بوديم هيهات نداشت . ذليل اجانب و استكبار،ذليل دربار، ذليل دولت ، ذليل ساواك ، ذليل پليس ، نقش خودمان همه ذلت بود، همه زورمى گفتند، خودمان هم به خودمان زور مى گفتيم ، و لذا اين جمله بر زبانى جارى نمىشد، اگر هم كسى مى گفت خيلى جدى نبود، گاهى كه از زبان مرحوم مدرس يا آيت اللهكاشانى و شخصيت هايى از اين قبيل يك كلمه اىنقل مى كردند كه مثلاً مرحوم مدرس به رضاخان فلان گفت يا مرحوم كاشانى بهمان گفت، چقدر براى ما بزرگ مى آمد و تعجب مى كرديم ! كه اينها چقدر جراءت داشتند، عزت رادر عملشان تجسم دادند كه اين كلمه را گفتند و ذلت راقبول نكردند. شما حالا نگاه كنيد ،جامعه ما يك زبان و يك صدا درمقابل همه استكبار عالم اين سربلندى و عزت را نشان مى دهد و اين (( هَيهَات مِنّا الذّلة)) را در عمل نشان مى دهد)).
اصل پيام  
((شما برادران عزيز بايد پيامى را كه آن پيام هميشه به مداحاناهل بيت ارزش مى داده همواره حفظ كنيد و آن پيام ، پيام حفظ دين حق الهى در سايه ولايتاهل بيت و مبارزه با دشمنان اهل بيت و مبارزه با دشمنان حق و تمامى طواغيت و عصيانگرانىاست كه در مقابل حق قرار دارند. اين پيام بايد حفظ شود)).
((كسانى در دشوارترين دوران هاى تاريخ اسلام ، پرچمى را بر دوش گرفتند كه هركس آن پرچم را كه پرچم ولايت حقيقى اسلام و پرچم آن حقى است كه قرآن ناطق است ، بردوش مى گرفت ، بايد شديدترين شكنجه ها راتحمل مى كرد. مساءله اين بود كه مثل ((كميت ها)) و ((فرزدق ها)) و ((حميرى ها)) و((دعبل ها)) و از اين قبيل كم نبودند و فقط اين نبود كه شعرى را بر اساس عقيده شانبگويند و براى چند نفر بخوانند بلكه مساءله اين بود كه شعر آنهاحامل يك پيام و حامل يك رسالت بود و چيزى را مى خواست به مردم تعليم بدهد. علتاينكه كميت تحت تعقيب قرار مى گرفت و دعبل مى گفت من پنجاهسال است كه دار خود را بر دوش مى كشم ، همين پيام شعر آنها بود)).
((من انتظار دارم برادران پيام را هيچ وقت فراموش نكنند، شما كه الحمداللهبرگزيدگان هستيد در سراسر كشور، بايستى به مداحان و همه كسانى كه در اينرشته و در اين ميدان وارد هستند اين مطلب را توصيه كنيد و به صورت قطعى در آوريد)).
((در شعرى كه مى خوانيد حتما پيام را رعايت كنيد... اولين چيزى كه بايد مورد توجهقرار گيرد، پيام است و پيام بايد هم در مصيبت ، هم در مدح و هم در اخلاقيات وجود داشتهباشد)).
((اين به عهده شما است كه همچنان استوار و قوى ، اشعارى را كه از لحاظ زبان ومعيارهاى شعرى در سطح بالا و در عين حال حامل پيام انقلاب باشد بسراييد و براى مردمبخوانيد و مجالس شادى و عزاى اسلامى را با مدايح خود و با ذكر پيامى كه همهپيامبران و اولياء و اوصياء داشتند و مداحان آنها هم بايد داشته باشند مزين كنيد، يعنىپيام دفاع از حق و مبارزه با باطل كه امروز دنيا را فراگرفته است )).
((يكى از شعراى معروف دوران بنى اميه و بنى عباس به نام ((بشار بن برد)) مىگويد: خدا رحم كرد كه ((سيد حميرى )) آن شاعر بزرگاهل بيت به سرودن اشعار مكتبى پرداخت ، والا اگر قرار بود او هممثل ما مدح و غزل بگويد و به خلفا تقرب جويد چيزى و جايى براى ما باقى نمى ماند واين خود نشان مى دهد كه شاعر اهل بيت از لحاظ ميزان شعرى در پايه اى قرار دارد كهبشار بن برد، يكى از شعراى طراز اول كه آن طور كه من احساس مى كنم و مى فهمم او درطبقه دوم و دوره دوم شعراى صدر اسلام ، نفراول است . او را كسى مثل سعدى و حافظ فرض كنيد مى گويد اگر قرار بود همانشعرهايى كه ما مى گوييم و همان مضمون هايى كه ما به كار مى بريم و آن تقربى كهما به خلفا مى جوييم ، سيد حميرى هم وارد اين ميدان ها مى شد و حاضر بود به اين حرفها تن دهد، براى ما جايى و مقامى باقى نمى ماند و همگى به او اختصاص پيدا مى كرد. اواين طور به فضيلت و عظمت سيد حميرى اعتراف مى كند. حالا اين سيد حميرى چه كسى است؟ سيد حميرى كسى است كه خواندن اشعار در مجلس سه نفره ، به آن خاطر كهحامل پيام است ، ممنوع بود. مسئله اين است و شما پيروان آن سلسله هستيد و شجره شما بهمداحان اهل بيت يعنى اينها مى رسد)).
اصل محبت (62)  
((بحمدالله جان مردم و وجودشان به عشق و محبتاهل بيت آميخته است و براى شما بلبلان گلزاراهل بيت اين فرصت هست كه عواطف و احساسات مردم را سيراب كنيد)).
((از مداحى بايد براى پراكندن بهترين معارف اسلامى در باباهل بيت استفاده كنيد. اين محبت كه مردم دارند بايستى در خواندن شما و گفتن شما عميق وريشه دار و آتشين و برافروخته بشود. تشيع آيين محبت است . خصوصيت محبت ، خصوصيتتشيع است . كمتر مكتبى ، مسلكى ، دين و آيينى و طريقه اى رامثل تشيع پيدا مى كنيد كه اين قدر با محبت سر و كار داشته باشد. و علت اينكه فكرتشيع تا امروز با وجود آن همه مخالفتى كه با آن شده است باقى مانده اين است كهريشه در زلال محبت دارد. تشيع دين تولى و تبرى است ، آيين دوست داشتن و دشمن داشتناست ، و عاطفه در آن ، با فكر هماهنگ و همدوش است و اينها خيلى مهم است . محبت ،اصل سحرآميز عجيبى است . اگر محبت در تشيع نبود، اين دشمنى هاى عجيبى كه تا كنونبا شيعه شده بايد آن را از بين مى برد. همين محبت شما و محبت اين مردم به حسين بن على(عليه السلام ) ضامن حيات و بقاى اسلام است و اين معناى همان فرمايش امام است كه مىفرمودند: ((عاشورا اسلام را نگه داشت )). ايام فاطميه هم همين طور است . ولادت پيغمبر همهمين طور است . شما بايد با استفاده از اين هنر اين محبت را در ميان مردم عمق ببخشيد، تر وتازه نگاه داريد و برافروخته كنيد)).
((بسيارى شعرا هستند كه شعرشان بلند است ، اما آنچه را كه در مدح فلان وزير يافلان كاتب يا فلان پادشاه گفته اند، آب و رنگ حقيقى يك اثر هنرى را ندارد و مشخص ‍است كه عاطفه همراهش نيست . بر خلاف آنچه كه همين شعرا براىاهل بيت گفته اند. يعنى سروده آنها براى اهل بيت عاشقانه است و شعر حقيقى اين است )).
((مگر نمى گوييم حضرت فاطمه (سلام الله عليها) كارى كرد كه سوره((هل اتى )) درباره او، شوهر و فرزندانش نازل شد؟ ايثار نسبت به فقرا، كمك بهمحرومان به قيمت گرسنگى كشيدن خود؛ (( وَ يُؤ ثَرُونَ عَلَى اَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِمخَصَاصَة )) (63) . ما هم بايد همين كارها را بكنيم . اين نمى شود كه ما، دم از محبتفاطمه زهرا بزنيم ، در حالى كه آن بزرگ وار به خاطر گرسنگان ، نان را از گلوىخود و عزيزانش مثل حسين و حسن و پدر بزرگوارشان بريد و به آن فقير داد. آن هم نهيك روز، نه دو روز بلكه سه روز ولى ما كه پيرو يك چنين كسى هستيم ، نه فقط نان رااز گلوى خود نمى بريم تا به فقير بدهيم ، بلكه اگر بتوانيم نان را از گلوى فقراهم بيرون مى بريم ! اين روايتى كه در ((كافى )) شريف و بعضى از كتب ديگر در بابعلامات شيعه ناظر به همين است كه شيعه بايستى آن گونهعمل بكند. ما بايد نمايان گر زندگى آنها در زندگى خودمان باشيم ولو به صورتضعيف . البته ما كجا و حتى از ما بزرگترها كجا و آن آستان بلند كجا؟ معلوم است كه ماحتى به محدوده دور دست زندگى آنها هم نمى رسيم ، اما ما بايد تشبه به آنها كنيم .اينكه ما در نقطه مقابل زندگى اهل بيت حركت كنيم و آن وقت ادعا كنيم جزو موالياناهل بيت هستيم ، چنين چيزى ممكن نيست ! فرض بفرماييد كسى در زمان امام بزرگوارمان ، ازدشمنان اين ملت كه امام دائم عليه آنها حرف مى زد تبعيت مى كرد، آيا مى توانست بگويدمن تابع امام هستم ؟ آيا اگر چنين چيزى از زبان كسى صادر مى شد به او نمى خندند؟عيناً همين قضيه در باب اهل بيت (عليهم السلام )مطرح است و ما بايد شايستگى خودمان راثابت كنيم )).
((آقايان ! در اين شعرهايى كه مى سراييد و در اين بيانات و گفته ها كه در مراسم ومحافل ، محبت فاطمه زهرا را در دل ها مى گنجانيد، چند بيت هم از دستورات و احاديثى كه ازآن بزرگوار درباره نماز و مسائل گوناگون دينىنقل شده ، چاشنى آنها كنيد يا اگر شعر هم نداريد، به زبان نثر بگوييد تا آن محبتىكه فاطمه زهرا در دل ها دارد با بيان شما مشتعل شود. بهقول صائب كه مى گويد:
عشاق را به تيغ زبان گرم مى كنيم
چون شمع تازيانه پروانه ايم ما
اين وصف حال شماست كه آن محبت را در دل ها بر مى انگيزانيد و لذا بايد از آن براى فراگرفتن دو كلمه از معارف فاطمه زهرا استفاده بشود)).
اصل مبارزه و عزت  
((مگر نمى گوييم حضرت فاطمه با حال ناتوان به مسجد رفت تا حقى را احقاق كند؟ ماهم بايد در همه حالات تلاش كنيم تا حق را احقاق كنيم ، ما هم بايد از كسى نترسيم ؟ مگرنمى گوييم يك تنه در مقابل جامعه بزرگ زمان خود ايستاد؟ ما هم بايد همان طور كههمسر بزرگوارش فرمود:(( لاتَستَوحِشُوا فِى طَرِيقِ الهُدَى لِقِلّةِ اَهلِه )) (64) ازكم بودن عده مان در مقابل دنياى ظلم و استكبار نترسيم و تلاش كنيم )).
((استاندار كوفه به بهانه خيلى مبتذلى دستور داد ((كميت )) را بعد از اينكه ساليانمتمادى در بدر متوارى بود دستگير كردند و كشتند و در همانحال پسرش را خواستند كه ؛ بيا جنازه پدرت را ببر. پسر ديد پدرش هنوز نفس دارد وچيزى مى گويد، گوشش را نزديك برد. ديد مى گويد: (( اَللَّهُمّآل محمّد)) يعنى خدايا اينها براى كشتن من بهانه گرفتند اما تو مى دانى براى چه مراكشتند (( اَللَّهُمَّ آل محمُد.)) ((دعبل خزاعى )) نيز ده هاسال متوارى بود، ده ها سال در به درى ، شوخى نيست . آنهائى كه در رژيم ستم شاهى ودر زير بار سختى ها، چند صباح متوارى بوده اند، مى دانند ده هاسال در به درى يعنى چه . ده ها سال تبعيد و ده هاسال ، يك شب را تا به صبح با اطمينان به سر نبردن خيلى سخت است . هيچ خليفه اى درزمان دعبل نيامد، مگر اينكه دعبل داغ باطله اى از شعر خود بر پيشانى آن خليفه كوبيد كهتا به امروز آن داغ باطله باقى است . هارون ، امين ، ابراهيم بن مهدى آن خليفه چند ماههبين امين و ماءمون و بعد هم معتصم ، همه اينها رادعبل مثل يك كوه استوار از سر گذراند و براى هر كدامشان بر يك كتيبه پاك نشدنى ومحونشدنى در تاريخ ، يك نقش زشتى كشيد كه از ده ها سخنرانى برتر بود. البته اورا رها نكردند و عوامل جنايتكارشان را فرستادند و او را ترور كردند)).
((يكى از شعراى به نام ((كثيّر عزة )) از مخلصين و دوستداران ائمه و جزو كسانى بودهاست كه حاضر نبودند در راه دين حق ، از جان و از آسايش خويش سرمايه گذارى كنند ولذا با اين و آن هم سر و سرى داشتند، لكن امام اين راقبول نمى كند. امام باقر به كثير عزة رو كردند و گفتند: (( اِمتَدَحتَ عَبدُالمَلِك ؟))تو عبدالملك را مدح كردى ؟)) كثير بنا كرد عذر خواهى كردن كه من اين طور به او نگفتمبلكه چنين گفتم ، كه خيلى ارزش ندارد. حضرت تبسمى كردند و بعد به كميت رو كردند،گويا مى خواستند به كميت بگويند: حالا تو جوابش را بده . كميت بلند شد و آن قصايدهاشميات را شروع كرد به خواندن . مداح اهل بيت بايد پياماهل بيت را داشته باشد و پيام اهل بيت مبارزه است )).
((چه بهتر كه شعر با آن زبان مردمى و با آهنگى كه شما مى سازيد و با استفاده ازشگردهاى صميمانه اى كه شما در اختيار داريد به مردم تزريق و تلقين شود. به آنهابياموزيد كه امروز دشمن ما آمريكاست ، استكبار جهانى است . ما در حقيقت با يك قدرت علىالظاهر قوى ، (اگرچه على الباطن ضعيف است چون از تاءييد الهى برخوردار نيست )داريم مى جنگيم و مبارزه مى كنيم . امروز هيچ چيز از نظر مبارزه و جبهه بندى باقبل از انقلاب فرق نكرده است . آن روز آمريكا با تصوير شاه و دستگاه هاى شاه ، جلوهگر شده بود لكن امروز آمريكا چون مى بيند نوكرهايش بيرون رفته اند و ملتمتشكل و مسلح و مجهز شده است ، با آن چهره واقعى خودش كه از چهره شاه به مراتب كريهتر است جلوه گر شده است ... مبارزه همان مبارزه است و ما هيچ احساس نمى كنيم ، مبارزهتمام شده باشد. امروز تصور ما اين نيست كه بگوييم حالا بحمدالله راحت شديم و بايدديگر زندگى كنيم . ابداً چنين چيزى نيست . همان احساسى كه آن روزها درمقابل ساواك و ماءمورين مزدور شاه و عاملين جرايم آنها داشتيم امروز هم ، صد برابرشديدتر در مقابل آمريكا و استكبار جهانى داريم . آن روز مبارزه مى كرديم ، امروز همبايد مبارزه كنيم . و براى اين مبارزه ، هم خودمان بايد آماده شويم و هم مردم را آماده كنيم .آمريكا را به مردم بشناسانيد. هر صحبتى كه مى كنيد و هم منبرى مى رويد و هر جا مىخوانيد، يزيد اين روزگار و شمر اين روزگار و بنى اميه و استثمارگران اين روزگاررا مشخص كنيد. به مردم بگوييد كه امروز صف مبارزه و جبهه مبارزه چگونه ترسيم شدهاست )).
((امروز در دنيا كمتر نظامى و كمتر مسؤ ولينى وجود دارند كه در چشممحافل سياسى مهم دنيا به قدر نظام و مسؤ ولين جمهورى اسلامى عظمت و عزت و آبروداشته باشند. يعنى دنيا روى خواست ، اشاره و حرف هاى ما حساب مى كند و كوشش مىشود كه حرف مسؤ ولين اين نظام در مسائل سياسى منطقه رعايت شود. حواس شان جمعاست ، چرا؟ مگر مسؤ ولين جمهورى اسلامى چه دارند؟ مگر سىچهل سال سابقه سياست مدارى و حكومت كردن و كارهاى ديپلماسى دارند؟ يا ثروت ها واندوخته هاى مادى دارند؟ اين براى خاطر شعارهاى انقلابى و براى خاطر موضع گيرىانقلابى اين مردم انقلابى است . من اين را در برخورد با مسؤ ولين كشورهاى ديگر اعم ازآنهايى كه اينجا آمدند و يا آنجاهايى كه ما رفتيم در مجامع جهانى و در مجمع غير متعهدها،به وضوح احساس كردم و بدون استثنا با كسانى كه ملاقات و برخورد داشتم ، بااحترام فوق العاده مسؤ ولين آنها رو به رو شدم كه فوق احتراماتمعمول و متداول بود و متوجه شدم ، به ما به عنوان يك مسؤول نظام جمهورى اسلامى با اهميت خاصى نگاه مى كنند. وقتى انسان مسئله را شكافته وپيگيرى مى كند علت را در مردم اين مملكت مى يابد كه مربوط به انقلاب و صراحت اسلامو مبانى است . همين (( هَيهَات منّا الذِّلة )) بهاصل توحيد و همين ((لا))يى كه در (( لا اِلَهَ اِلاّ اللّه )) هست ، به ((لا)) گفتن ، به همهدنيا بر مى گردد. وقتى يك ملتى اين جور برخورد مى كند و فشارها و اخم ها و شدت ها وقدرت نمايى ها و گردن كلفتى ها و عربده كشى هاى زور و زر برايش ارزشى ندارد،به همه آنها ((لا)) مى گويد، عزيز مى شود. اين نشانه همان توحيد است . توحيد يعنىخدا را عبوديت كردن و لاغير. همچنين درباره معارف اسلامى و معرفت ائمه بايد بيش ازسابق به مسائلى توجه و تكيه كنيم كه براى مردم آموزنده است . البته ياد كردن ازگوهر پاك و طينت آسمانى و ملكوتى ائمه اطهار چيز خوبى است و اشكالى ندارد، اما بهزندگى ائمه هم بپردازيم .
من در صحبت هاى متعدد خود در سال گذشته راجع به عنصر مبارزه در زندگى ائمه اينعنصر فراموش شده گفتم : ائمه براى احياء جوامع خود زهر نوشيدند. ما بايد ببينيمدستگاه هاى ظلم چرا ائمه را مسموم مى كردند؟ اگر كسى مبارزه نكند كارى با او ندارند. ماهم اگر الان با استكبار مبارزه نكنيم ، كارى با ما ندارند لكن اسلام اجازه نمى دهد مبارزهنكنيم . اسلام دين مبارزه با استكبار، شرك و شيطان است و براى دين است كه مبارزه مىكنيم . آنها هم چون با اسلام نمى توانند بسازند، عكسالعمل نشان مى دهند. ائمه اين طور بودند. شما هم بايد اين بُعد از زندگى ائمه را درشعرها منعكس كنيد)).
((در زندگى امام سجاد ابعادى وجود دارد كه بايد شناخت و درباره آنها شعر گفت و اگرشعرهايى هم هست بايد پيدا كرد و به مردم شناساند. زندگى امام سجاد كه سىسال مبارزه كرده و آن خطبه كذايى را در شام ايراد كرده و شور و انقلاب را در دنياىاسلام به وجود آورده ، مگر مى تواند از حماسه خالى باشد؟ و لذا جستجو كنيد. حماسه هارا بيابيد زيرا امروز ملت ما و همه ملت هاى دنيا به اين حماسه ها نياز دارند)).
((امروز مى بينيد كه وضع دنيا چگونه است ؟ اين كاخ ‌هاى ساخته شده گرچه مرتفع وخيلى پر زر و زيور است ، اما با پايه هاى مقوايى بنا شده و دارد يكى پس از ديگرىفرو مى ريزد. شوروى ، امپراطورى بزرگ به اصطلاح سوسياليستى و كارگرى آنچنان فرو ريخت و در هم پيچيد و بلكه اصلاً نابود شد و همينفعل و انفعال ، الان در بعضى جاهاى ديگر دنيا هم ، دارد انجام مى گيرد منتها يك مقدارىزمان مى طلبد تا آشكار شود. اين تمدن ها و زر و زيورهاى ضد حق دارندمضمحل مى شوند. بله ، بايد بناى حق ، مرتفع باشد اماخيال نكنيد اگر باطل از بين رفت ، به خاطرزوال پذيرى او است و حق به خودى خود و بدون تلاش در دنيا عَلم خواهد شد، ابداً چنيننيست بلكه اگر باطلى از بين رفت ، باطل ديگرى سر كار خواهد آمد، مگر آن وقتى كه حق، خودش را عرضه كند. كما اينكه باطل ها در دنيا دارند پشت سرهم مى آيند و مى روند.طبيعت باطل ، زايل شدن و از بين رفتن است اما گمان نشود كهباطل اگر از بين رفت ، اسلام يا حق ، بدون تلاش و مجاهدت و زحمت كشيدن من و شما ممكناست در دنيا جايگزين باطل ها بشود. اين بستگى دارد به اين كه من و شما چكار كنيم ؟ پسبايد از اهل بيت همچنان درس ‍ گرفت و اين درس ها را به مردم داد و همچنان تربيت كرد تابر اثر كوشش ها مُرّ حق و لُب حق جانشين باطل ها بشود)).

next page

fehrest page

back page