بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فیض العلام, حاج شیخ عباس قمى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     VAGHAY01 -
     VAGHAY02 -
     VAGHAY03 -
     VAGHAY04 -
     VAGHAY05 -
     VAGHAY06 -
     VAGHAY07 -
     VAGHAY08 -
     VAGHAY09 -
     VAGHAY10 -
     VAGHAY11 -
     VAGHAY12 -
     VAGHAY13 -
     VAGHAY14 -
     VAGHAY15 -
     VAGHAY16 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

روز : 16
در اين روز، (مهتدى بالله ) خليفه 14 عباسىبقتل رسيد و او در ميان بنى عباس مانند (عمر بن عبدالعزيز) بوده ، در بنى اميه وشرح حال و مقتل او را در (نتمة المنتهى ) ذكر كردم .
روز : 17
در اين روز، و بقولى سيزدهم ، سنه 218، (عبدالله ابن هرون ) ملقب به (ماءمون )وفات كرد و در (طوس ) بخاك رفت و برادرش (معتصم ) بجاى او نشست و سببفوت او آن شد كه در سال آخر عمر خود بجنگاهل (روم ) رفت و فتوحات بسيار نمود و در (عين بديدون ) كه برومى (رقه )ميگفتند و موضعى بود در نهايت خوبى و لافت و زمينش دركمال خرمى و خضرت و آب بسيار سرد و صاف داشت قصد اقامه نمود و از براى او كنيسهاى بر روى آن نهر بنا كردند.
روزى (ماءمون ) نگاه در آب ميكرد، يك ماهى ديد قريب بيك ذراع مانند سبيكه نقره ،ملازمان را امر كرد كه آن ماهى را بگيرند مردى در ميان آب جست و آن ماهى را بگرفت چونبيرون آورد، ماهى قوت كرده خود را در آب افكند و مقدارى آب بر سينه و نحر و ترقوه(ماءمون ) پاشيد (ماءمون ) را در همان وقت لرزه و رعده فرا گرفت آنمرد فراشثانيا در آب رفته آن ماهى را بگرفت و در نزد (ماءمون ) نهاد (ماءمون ) امر كرد كهاو را طبخ كنند: لكن لرزه او را سخت بگرفت چنانچه هر چه لحاف و جامه بر روى اوافكندند او فرياد ميكشيد كه البرد البرد، در اطراف او آتشها افروختند و جامه هاىزمستانى هر چه براى او آوردند باز مثل برگ ميلرزيد و از سرما فرياد ميكشيد تا گاهىكه حالت مرگ بر او ظاهر شد.
(معتصم ) برادر (ماءمون ) (بختيشوع ) را (ابن ماسويه ) طبيب را حاضر كردتا معالجه (ماءمون ) كنند، چون نبض او را گرفتند، گفتند: ما براى مرض او شفائىندانيم و از بشره و تن (ماءمون ) عرقى ظاهر ميشد كه مانند روغن ميشد كه مانند روغنزيت و لعاب افعى مى نمود، پس (ماءمون ) بهوش آمد و گفت مرا بيكجائى بريد كهيكدفعه نگاهى به حشم و خدم و رعيت و لشكر خويش نمايم پس او را بموضع بلندىبردند و نگاهى بر جنود خويش ‍ و خيام ايشان نمود و كثرت ايشان را ملاحظه كرد، آنگاهگفت : (( يا من لايزول ملكه ارحم من قدر زال ملكه )) چنانچه پدرش (رشيد) در وقتمرگ خويش گفت : (( ما اغنى عنى ماليه هلك عنى سلطانيه )) .
چون (ماءمون ) را بخوابگاه خويش برگردانيد، وفات كرد و رهيناعمال خود گرديد.
و در اين روز، سنه 1121، (شيخ سليمان ماحوزى بحرانى ) صاحب كتاب (معراج )و غيره وفات كرد.
شب : 18
نمازش دو ركعت است به (حمد) و (توحيد) يكمرتبه و (فلق ) ده مرتبه و(ناس ) ده مرتبه
روز : 18
در اين روز، وفات (ابراهيم ) پسر رسولخدا (ص ) واقع شده ، بدانكه حضرترسول را سه پسر و چهار دختر بوده و تمام ايشان از (خديجه ) بودند بغير ازابراهيم كه از (ماريه قبطيه ) بود و اسامى ايشان را (ابونصرفراهى ) در اينقطعه ذكر كرده :

فرزند نبى ، قاسم و ابراهيم است
پس طيب و طاهر از سر تعظيم است
با فاطمه و رقيه ، ام كلقوم
زينب شمرارترا سر تعليم است
طيب و طاهر لقب (عبدالله ) است و تمامى اولادرسول بغير از (فاطمه ) در حيات آنحضرت وفات كردند و مدت عمر (ابراهيم )يكسال و ده ماه و هشت روز و بروايتى يكسال و شش ماه و چند روز بوده و در فوت او سهامر غريب بظهور آمد كه در جاى خود ذكر شده .
از (ابن عباس ) روايت است كه روزى حضرترسول نشسته بود و (ابراهيم ) و (حسين ) را بر روى زانوهاى خود نشانيده بوديكمرتبه اين را ميبوسيد و يكمرتبه او را كه ناگاه حالت وحى بر آنحضرت عارض شدو چون آنحالت از اوزائل شد، فرمود: كه جبرئيل از جانب پروردگار من آمد و گفت ايمحمد!پروردگارت ترا سلام ميرساند و ميفرمايد كه اين هر دو را براى تو جمع نخواهم كرديكى را فداى ديگرى گردان پس حضرت نظر كرد بدو نورديده خويش و گريست پسفرمود كه (ابراهيم ) مادرش (ماريه ) است چون بميرد بغير از من كسى بر اومحزون نخواهد شد و مادر (حسين )، فاطمه است و پدرش (على ) است كه پسر عم من وبمنزله جان من و گوشت و خون من است و چون او ميرد و دخترم و پسر عمم هر دو اندوهناكميشوند و من نيز بر او محزون ميگردم و من اختيار ميكنم حزن خود را بر حزن ايشانايجبرئيل ! (ابراهيم ) را فداى (حسين ) كردم پس بعد از سه روز (ابراهيم )وفات فرمود و بعد از آن رسولخدا چون امام حسين را ميديد او را بسينه خود ميچسبانيد ولبهاى او را ميمكيد و ميگفت فداى تو شوم اى آنكسيكه (ابراهيم ) را فداى تو كردم .
از حضرت صادق (ع ) روايت شده كه چون (ابراهيم ) از دنيا رحلت كرد، آب از ديده هاىمبارك رسولخدا(ص ) فرو ريخت و فرمود كه ديده ميگريد ودل اندوهناك ميشود و نمى گويم چيزى كه باعث غضب پروردگار گردد، پس روى كلام با(ابراهيم ) كرد و فرمود كه ما بر تو اندوهناكيم اى (ابراهيم )، پس در قبر(ابراهيم ) رخنه اى مشاهده كرد بدست خود آن رخنه را اصلاح كرد و فرمود كه هرگاهاحدى از شما عملى كند بايد محكم بكند پس فرمود كه ملحق شو بسلف شايسته خود(عثمان بن مظعون ).
و در اين روز، سنه 279: (معتمد بالله ) خليفه 15 عباسى وفات كرد و(معتضدبالله ) بجاى او نشست و (معتمد) بيست و سهسال سلطنت كرد لكن در ايام او وقايع بسيار و حوادث و فتن بيشمار رخ داد و پيوسته اودر تعب و عنا بود از جمله ابتلاى او بود به (صاحب زنج ) و گرفتارى او به(يعقوب بن ليث صفار) و غيره و امير المؤ منين (ع ) اشاره باو فرموده : (( فى قولهو خامس عشر هم كثير العنا قليل العناء))
خود (معتمد) از مقهوريت و مغلوبيت خويش خبر داده در اين بيت :
(( اليس من العجائب ان مثلى
يرى ماقل ممتنعا عليه
و توخذ باسمه الدنيا جميعا
و مامن ذلك شئى فى يديه ))
سر گرفتارى و ابتلاى او آن شد كه چون در ايام او حضرت عسكرى (ع ) شهيد شد،(معتمد) در تفحص و تفتيش از امام زمان بر آمد حتى زنان و كنيزان خانه امام حسن را حبسو اعتقال كرد چنانچه در هشتم ربيع الاول بان اشاره شد لاجرممشغول شد به محاربه با(صاحب زنج )) و مبتلا شد بطايفه (صفاريه ) وفرصتى براى او نشد بشرحى كه در تواريخ مسطور است .
بعد از، او چون (معتضد) باآل ابوطالب احسان ميكرد لهذا در زمان او فتنه ها تسكينيافت و مملكت بر اوصافى شد و او را (سفاح ثانى ) و مجدد سلطنت و مملكت بنىالعباس گفتند، چنانچه در 23 ربيع الثانى بآن اشاره شد.
شب : 19
نمازش چهار ركعت است به (حمد) و پانزده مرتبه (آية الكرسى ) و يازده مرتبه(توحيد).
روز : 19
در اين روز: سنه 930، بقول (شيخ بهائى ) وفات كرد سلطان اعظم حامى حوزه ايمان، مروج مذهب جعفرى (شاه اسماعيل موسوى صفوى ) تاريخ وفاتش (طاب مضجمعه )است و ولادتش در 25 اين ماه ، سنه 892 بوده و ابتداء سلطنت او، سنه 906، است وتاريخ آن بعربى (مذهبنا حق ) و بفارسى (شمشيرائمه )است .
فقير گويد كه در روز نهم دانستى كه سلاطين صفويه ده نفر بودند واول ايشان همين (شاه اسماعيل ) بوده و قريب دويست و بيستسال سلطنت كردند و ترويج دين شيعه و مذهب جعفرى نمودند و معروف است كه يكى ازمخالفين بشيخ اجل (محقق كركى ) گفت : دليل بر بطلان مذهب شما آنستكه ابتداءترويج آن ، سنه 906، بوده و آن مطابقست با عدد: مذهب ناحق ، (شيخ ) فرمود: زبانما عربى است چرا تاريخ را به فارسى ميگوئى ، بعربى بگو تا (مذهبنا حق ) شود.
شب : 20
نمازش دو ركعت است به (حمد) و پنج مرتبه (قدر).
روز : 20
در اين روز، سنه 501 بقولى (سيف الدوله صدقة بن منصور اسدى )بقتل رسيد در حربى كه مابين او و (سلطان محمدبن ملكشاه سلجوقى ) واقع شده است ،و (سيف الدوله ) بانى شهر حله است ، چنانچه در سلخ جمادى الاخره مذكورشد.
شب : 21
نمازش شش ركعت است به (حمد) و (كوثر) ده مرتبه و (توحيد)ده مرتبه .
روز : 21
در اين روز بقول (ابن عياش ) حضرت فاطمه (ع ) وفات كرده و اين اگر چه خلافمشهور است اما لعن بر دشمنان و ظالمان آن جگر گوشه حضرت رسالت پناه ، مناسب است.
و در اين روز، سنه 571، (الحافظ ابوالقاسم على بن الحسن ) المعروف بابنعساكر، صاحب (تاريخ كبير دمشق ) وفات يافت .
شب : 22
نمازش هشت ركعت است به (حمد) و هفتمرتبه (جهد) و بعد از سلام ده مرتبه صلواتو ده مرتبه استغفار.
روز : 22
(شيخ مفيد) فرموده كه در اين روز (معاويه ) وفات كرده و مستحب است روزه اشبجهت شكرالهى بر هلاكت او.
شب : 23
نمازش دو ركعت است به (حمد) و پنج مرتبه (والضحى ).
روز : 23
در اين روز، (جراح بن سنان اسدى ) در تاريكيهاى (ساباط مدائن ) مغولى (84)و بقولى خنجرى مسموم بر ران مبارك امام حسن زد كه تا استخوان بشكافت ، پس حضرتاز شدت درد دست بگردن او افكند و هر دو بر زمين افتادند پس مواليان آنحضرت آنملعون را بكشتند و امام حسن را در سريرى گذاشتند به (مدائن ) بخانه والى (مدائن) (سعد بن مسعود) عموى (مختار) بردند (سعد) جراحى آورد و جراحت آنحضرترا باصلاح آورد زيارت امام حسن ولعن بر قاتلان و ظالمان آنحضرت در اين روز مناسباست .
شب : 24
نمازش چهار ركعت است به (حمد) و (اخلاص ).
روز : 24
رد اين روز، سنه 7، فتح خيبر و قتل (مرحب يهودى ) بردست معجز نماى حضرتاسدالله الغالب على بن ابيطالب (ع ) واقعشد.
بدانكه چون رسولخدا با اصحاب بجنگ خيبريان رفت و قلعه قموص را محاصره كرد هرروز يكتن از اصحاب علمى برگفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه فتح ناكرده باز شد ازجمله ، يك روز (ابوبكر) راءيت بگرفت و برفت و هزيمت شده برگشت و روز ديگر(عمر) علم برداشت و بى نيل مقصود بازشتافت ، چنانچه (ابن ابى الحديد) كه ازبزرگان علماء سنت و جماعت است در قصيده خود در فتح خيبر باين مطلب اشاره كرده وگفته :
(( و ان انس الاانس اللذين تقدما
و فرهما و الفر قد علما حوب
وللراية العظمى و قد ذهبابها
ملابسل ذل فوقها و جلابيب
عذر تكما ان الحمام لمبغض
وان بقاء النفس النفس محبوب )) .
(شيخ ازرى ) بنحو ديگر عذر خواسته و فرموده :
(( ان يكن فيهما شجاتة قرم
فلماذا فى الدين ما بذلاها
ذخراها لمنكر و نكير
ام الخبار مالك ذخراها))
و بالجمله شباهنگاه كه (عمر) باز آمد رسولخداى فرمود فردا اينعلم را بمردى دهمكه ستيزنده ناگريزنده است دوست ميدارد خدا و رسولرا و خدا ورسول او را دوست ميدارند و خداى تعالى خيبر را بدست او فتح كند، همه اصحاب آرزومنداين دولت شدند و نداشتند كه بهره كه شود، روز ديگر فرمود: او را حاضر كنيد (سلمةبن الاكوع ) برفت و دست آنحضرت را گرفته بنزديك پيغمبر آورد رسولخدا آنجنابرا پيش خواست و سر او را در كنار گرفت و آب دهان بچشمهاى او بچكاند يا بماليد وگفت خدايا زحمت گرما و سرما از او بردار، از آن پس على مرتضى را درد چشم عارض نشدو از هيچ گرما و سرما آزرده نگشت ، پس رسولخدا زره خويشتن را بر او پوشانيد وذوالفقارش بر كمر بست و علم بدو سپرد (( واركبه بغلته ثمقال امض يا على )) جبرئيل بر يمين و ميكائيل بريسار وعزرائيل از پيش ‍ روى و اسرافيل از پشت سر و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نيز از پشتسر تست و هم آن حضرت را فرمود كه در قتالتعجيل منماى و روان شو تا در عرصه ايشان فرود شوى ، آنگاه مسلمانى برايشان عرضكن .
)) فوالله يهدى الله بك رجلا واحدا خير لك من ان يكون لك حمرالنعم )) .
پس اميرالمؤ منين علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را برتلى بنشاند واشعارى در باب شجاعت خود فرمود يكتن يهودى از بالاى حصار ندا در داد كه تو كيستىفرمود:
(( انا على و ابن عبدالمطلب
متهذب ذوسطوه و ذو حسب )) .
يهودى گفت : (( غلبتم و ما انزل على موسى )) پس (حارث جهود) برادر (مرحب) با چند تن از قلعه بيرون شد و آغاز مبارزت نهاد و دو تن از مسلمين را شهيد ساخت .
اميرالمؤ منين چون اين بديد بر او تاخت و بيتوانى كارش بساخت .
(مرحب ) چون برادر را كشته بديد مانند ديو ديوانه از قلعه بيرون شتافت و هيچكس ازجهودان به جلادت و شجاعت او نبودند دو زره در برداشت دو عمامه بسر بسته خودى برزبر نهاده و با آنهمه سنگى مانند دست آسى از سوراخ كرده بر بالاى آن نهاده و دوشمشير حمايل كرده و نيزه بردست گرفته كه سنان آن سه من ميزان ميرفت پس ‍ ماننداژدهاى دمنده بميدان آمد و رجز خواند:
(( قد علمت خيبر اين مرحب
ساكى السلاح بطل مجرب ))
از مسلمانان هيچكس نبود كه با او هم ترازو، تواند شد لاجرم على مرتضى چون شيرغضبان بر وى در آمد و رجز خواند:
(( انا الذى سمتنى امى حيدره
ضرغام احام وليث قورة ))
(مرحب ) چون رجز امير المؤ منين را شنيد بياد آورد آن خوابى را كه همى ديد شيرشميكشيد سخت بترسيد و هم دايه كاهنه او وقتى او را گفته بود كه بر همه كسى غلبهتوانى كرد الا آنكس كه نام او (حيدره ) باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى وچون از رجز آن حضرت اين نام بشنيد فرار كرد شيطان بصورت حبرىممثل شده به (مرحب ) گفت حيدره بسيار است از بهرچه ميگريزى ؟ تورزم ميكن تامنجهودان را بمدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى سيدقوم شوى ، پس (مرحب )دل قوى كرده باز شتافت و خواست كه پيش دستى كند كه امير المؤ منين او رامجال نگذاشت و ذوالفقار بر سرش فرود آورده چنانكه دستاس و خود آهنين و دستارها راچاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و بخاك در انداخت .
پس از قتل (مرحب ) مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى كشتند و امير - المؤ منين نيزجمعى از صناديد جهود انرا بكشت ، پس (داود بن قابوس ) و (ربيع بن ابى الحقيق) و (عنتر) و (مره ) و (ياسر) و ( ضجيج ) كه تمام از صناديد و شجعان وابطال يهود بودند يكيك بميدان على در آمدند و هريك رجز خواندند و طمع در كشتن اميرالمؤ منين نمودند آنجناب يكيك رجزها را جواب داد و ايشان را با تيغ بگذارنيد.
پس از آن ، آنشير يزدان و امير مردان تيغ در جهودان گذاشت و از چش و راست ايشانرابخاك هلاك انداخت چندانكه جهودان هزيمت شده راه قلعه پيش داشتند و آنحضرت از قفاىايشان مى تاخت كه ناگاه در گرمكاه حرب جهودى از ميان انبوه جلادتى كرد و ضرتب بردست آن حضرت فرود آورد چنانكه سپر بزى افتاد جهودى ديگر نيز دليرى نمود آن سپررا بر بود و بحصار در گريخت .
على را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت ، گويند آنگاه كه خشم كردى موى بدنمباركش سر از چشمه هاى زره بر آوردى .
بالجمله مانند هزبر غضبان از پس پشت جهودان حمله ور بگشت و ايشان بقلعه قموصگريختند، على چون بكنار خندق رسيد بد آنسوى جستن فرمود جهودان همدست شدهبچالاكى دروازه قموص را به بستند، آنجناب با شمشير كشيده به پاى دروازه آمد وبيتوانى چنگ زد و آن در آهنين را كه هشتصدمن ياسى و سه هزار من بميزان ميرفت ، بگرفتو چنان جنبشى داد كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد بحدى كه (صفيه ) دختر(حى بن اخطب ) از فراز تخت بزير افتاد و در چهره او جراحتى پديد آمد.
بالجمله آن رد آهنين را بيكجنبش از جاى بكند و برفراز سربرده بگونه سپر منقلبهميداشت و لختى رزم بداد جهودان كه چنين ديدند به بيغوله گريختند، پس على آن در رابر سر خندق قنطره كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود، اندر ازگران تاگرانرا رسائى نداشت امير المؤ منين آن در را بيكسوى خندق ميچسبانيده ولشكريان را فرمان ميداد تا برفراز در انبوه ميشدند، آنگاه در را بدانجانب ميچسبانيد تابيرون شده در پاى ديوار قلعه جمع ميگشتند. بدينگونه ،جماعت را از خندق در گذرايند ودر انجام اين كار پاهاى مباركش بر زمين نبود و سه روز بر آن حضرت گذشته بوده كهگرسنه بود پس آن در را بچند ذراع دور افكند و اين منقبتى است كه عامه و خاصهنقل كرده اند و خود آن حضرت در روز شوراى بان احتجاج كرد و كسى انكار ننمود و حسان(85) و ديگر شعراء آنرا بنظم در آوردند و يكى از شعراء گفته :
(( ان امر حمل ارماح بخيبر
يوم اليهود بقدرة لمؤ يد
حمل الرماح رماح باب قموصها
و المسلمون و اهل خيبر حشد
فرمى به ولقد تكلف رده
سبعون شخصا كلهم متشدد
ردود بعد تكلف و مشقة
و مقال بعضهم لبعض اددوا)) (86)
و در اين روز: سنه 101، (عمر بن عبدالعزيزبن مروان ) در دير (سمعان ) ازاعمال (حمص ) وفات كرد و او نجيب بنى اميه واعدل بنى مروان در رعيت بوده مادرش دختر (عاصم بن عمر بن الخطاب ) بود و او را(عمر صغير) و (عمرثانى ) و (اشج بنى اميه ) ميگفتند و از محاسن كارهاى اوردكردن فدك و برداشتن سب امير المؤ منين است و بنى عباس گاهيكه اموات بنى اميه را ازگور در ميآوردند و آتش ميزدند و متعرض گور او نگشتند و (فرزدق ) و (كثير عزه) و (سيد رضى ) او را مرثيه گفته اند و مطلع قصيده (سيد رضى ) اين بيت است:
(( يابن عبدالعزيز لو بكت العين
فتى من امية لبكيتك ))
شب : 25
نمازش بيست ركعت است بين مغرب و عشاء به (حمد) و (آية آمنالرسول ) تا آخر سوره .
روز : 25
در اين روز، سنه 183، و بقولى 186: شهادت حضرت موسى بن جعفر واقع شد. بدانكههارون در سنه 179، بقصد حج بجانب مكه رفت و چون به مدينه رسيدفضل بن ربيع را فرستاد كه حضرت امام موسى را گرفته نزد او حاضر كند پس دروقتى كه آنحضرت نزد جد خود رسولخدا(ص ) نماز ميگذاشت ، در اثناى نماز او راگرفتند و كشيدند كه از مسجد ببرند، آنجناب متوجه قبر جد خودشد و گفت يارسول الله ! بتو شكايت ميكنم از آنچه از امت بدكار توباهل بيت تو ميرسد و مردم از هر طرف صدا بگريه و ناله بلند كردند پس آن امام مظلومرا نزد هارون بردند، هارون ناسزاى بسيار بانجناب گفت و امر كرد كه آنجناب رامقيدگردانيدند و دو محمل ترتيب دادند براى آنكه ندانند كه آنجناب را بكدام ناحى ميبرنديكى را بسوى بصره فرستاد و ديگرى را بجانب بغداد و حضرت در آنمحمل بود كه بجانب بصره فرستاد.
در روز هفتم ذيحجه آنجناب را در بصره به عيسى بن جعفر بن منصور تسليم نمودندبنحويكه در ذيحجه بيان شد و مدت يكسال آنحضرت در حبس عيسى بود و مكرر هاروننوشت باو كه آنحضرت را شهيد كند و او اقدام نكرد، لاجرم هارون آنحضرترا از (بصره) به بغداد خواست و در نزد فضل بن ربيع آنجناب را محبوس گردانيد .
و در اين مدتى كه در حبس بود پيوسته مشغول عبادت بود و اكثر روزها صائم و شبها رابنماز و قرائت قرآن و دعا احياء ميداشت و بيشتر اوقات در سجدهمشغول دعا و تضرع بود و بسا ميشد كه (هارون ) بر بام خانه ميرفت و نظر ميكرد درآن حجره كه محبس آنحضرت بود جامه اى ميديد كه بر زمين افتاده است و كسى را نميديد.
روزى به (ربيع ) گفت اين جامه چيست در اينخانه ؟
ربيع گفت كه اين جامه نيست ، بلكه موسى بن جعفر است كه هر روز بعد از طلوع آفتاببسجده ميرود و تا وقت زوال در سجده ميباشد.
هارون گفت همانا اين مرد از رهبانان و عباد بنى هاشم است .
ربيع گفت هر گاه ميدانى كه او چنين است چرا او را در اين زندان تنگ جا داده اى .
هارون گفت براى دولت من بهتر است كه او چنين باشد.
و بالجمله در ايامى كه در حبس (فضل بن ربيع ) بود،(فضل ) گفت مكرر بنزد من فرستادند كه او را شهيد كنم منقبول نكرد و و اعلام كردم كه اين كار از من نميآيد و چون (هارون ) دانست كه(فضل بن ربيع ) اقدام بر قتل آنحضرت نميكند، آنجناب را از خانه او بيرون آمد و درنزد (فضل بن يحيى برمكى ) محبوس گردانيد(فضل ) هر شب خوان طعامى براى آنجناب ميفرستاد و نميگذاشت كه از جاى ديگر عامبراى آنجناب آورند و در شب چهارم كه خوان را حاضر كردند، آن حضرت سربجانبآسمان بلند كرد و گفت خداوند! تو ميدانى كه اگر پيش از اين روز چنين طعامى ميخوردمهر آينه اعانت بر هلاك خود كرده بودم و امشب در خوردن اين طعام مجبور و معذورم و چون ازآن طعام تناول كرد، اثر زهر در بدن شريفش ظاهر شد و رنجور گرديد، چون رزو شدطبيبى براى آنحضرت آوردند، چون طبيب احوال آنجناب پرسيد جواب او نفرمود، چونبسيار مبالغه كرد آنحضرت دست مبارك خود بيرون آورد و باو نمود و فرمود كه علت مناين است ، چون طبيب نظر كرد ديد كه كف دست مباركش سبز شده و آن زهرى كه بآن حضرتداده اند در آن موضع مجتمع گرديده است ، پس طبيب برخاست و نزد آن بدبختان رفت وگفت بخدا قسم كه او بهتر از شما ميداند، آنچه شما با او كرده ايد و از آن مرض بجواررحمت الهى انتقال نمود.
بروايت ديگر چنانكه (فضل بن يحيى ) را تكليفقتل آنجناب كردند و او نيز اقدام نكرد بلكه اكرام و تعظيم آنجناب مى نمود و (هارون )در آن وقت به (رقه ) سفر كرده بود، چون مطلع شد كه امام موسى نزد(فضل بن يحيى ) مكرم است ، (مسرور) خادم را فرستاد بسوى (بغداد) با دونامه يكى براى (عباس بن محمد) و ديگرى براى (سندى بن شاهك )، (عباس بنمحمد) چون نامه (هارون ) را قرائت كرد،(فضل بن - يحيى ) را طلبيد و او را در عقابين كشيد و صد تازيانه بزد پس امامموسى را به (سندى بن شاهك ) تسليم كردند و (هارون )، (يحيى بن خالدبرمكى ) را فرستاد براى قتل آنحضرت .
(يحيى ) چون به (بغداد) رسيد،(سندى بن شاهك ) را طلبيد و امر كرد كه آنامام معصوم را مسموم كند،(سندى ) زهرى در طعام آنجناب كرد يا چند دانه رطب را بزهرآلوده كرد و بخورد آنجناب داد و آنحضرت سه روز بحالت رنج و تعب بود تا از دنيارحلت كرد و چون آنحضرت وفات فرمود،(ابن شاهك )، فقهاء و اعيان و بغداد راحاضر كرد براى آنكه نظر كنند كه اثر جراحتى در بدن آنجناب نيست و بر مردمتسويل كنند كه (هارون ) را در فوت آنحضرت تقصيرى نيست .
پس آنجناب را بر سر جسر(بغداد) گذاشتند و روى مباركش را گشودند و مردم را نداكردند كه اين موسى بن جعفر كه از دنيا رحلت كرده است ، بيائيد او را مشاهده كنيد. مردمميآمدند و بر روى آنحضرت نظر ميكردند.
و بروايت ديگر محضرى ساختتند و همه بر آن محضر گواهى نوشتند كه آنجناب بمرگخود از دنيا رفته و صاحب (عمدة الطالب ) گفته كه سه روز آنجناب را در ميان راهمردم نهادند كه هر كه از آنجا بگذرد آن حضرت را ملاحظه كند و شهادت خود را بر آنمحضر بنويسد.
(شيخ صدوق ) روايت كرده كه چون (سندى ) جنازه آن حضرت را برداشت كهبمقابر قريش نقل كسى را و اداشته بود كه در پيش جنازه ندا ميكرد كه :
(( هذا امام الرافضة فاعر فوه فلما اتى به عليه السلام مجلس الشرطة قام اربعةنفر فنادوا الا من اراد ان يرى )) ، الخ .
(سليمان بن ابى جعفر) عموى (هارون ) قصرى داشت در كنار شط چون صداىغوغاى مردم را شنيد و اين ندا بگوشش رسيد از قصر بزير آمد و غلامان خود را امر كردكه آن خبيثان را دور كردند و خود عمامه از سر انداخت و گربيان چاك زد، با پاى برهنهدر جنازه آن حضرت روانه شد و حكم كرد كه در پيش جنازه ندا كند كه هر كه خواهد نظركند به طيب ، پسر طيب ، بيايد نظر كند، بسوى جنازه موسى بن جعفر.(87)
پس مردم (بغداد) جمع شدند و صداى شيون از مردم بلند شد و چون نعش آن حضرت رابمقابر قريش آوردند بحسب ظاهر خود ايستاد متوجهغسل و حنوط و كفن آن جناب شد و كفنى كه براى خود ترتيب داده بود كه بدو هزار وپانصد دينار تمام كرده بود و تمام قرآن را بر آن نوشته بود، بر آن جنابپوشانيدند باعزار و اكرام تمام آن حضرت را در مقابر قريش دفن نمودند، چون اين خبربه (هارون ) رسيد بحسب ظاهر براى رفع تشنج مردم ، نامه باو نوشت و او را تحسينكرد و نوشت كه (سندى بن شاهك )آن اعمال را بى رضاى من كرده از تو خوشنودم شدمكه نگذاشتى با تمام رساند.
فقير گويد كه شيخ اجل اقدم (حسن بن موسى نوبختى ) در كتاب (فرق )نوشتهكه روايتى وارد شده كه آن حضرت را باقيدهائيكه با او بود دفن كردند، بجهت آنكه آنحضرت وصيت بآن كرده بود.
و بدانكه روزه اينروز، بسيار فضيلت دارد و از حضرت اميرالمومنين منقولست كه كفارهدويست سال گناه است و هم وارد شده كه معبث پيغمبر در اين روز بوده ، لكن مخالف مشهوراست و معروف روز 27 اين ماه است و(سيد) روايت در روز 25 راتاءويل كرده و بآنكه شايد بشارت بعثت كه در 27 ميباشد، در اين روز بآن حضرترسيده باشد.
و در اين روز، سنه 261،(مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى ) صاحب (صحيح )معروف وفات كرد و در حق كتاب او علماء سنت گفته اند:
(( ما تحت اديم السماء اصح من كتاب مسلم فى علم الحديثقال صاحب نواقض الروافض قال اكثر علماء العرب اصح الكتب بعد كتاب الله صحيحمسلم بن الحجاج القشيرى و قال الا كثرون من غير هم صحيح محمد بناسمعيل البخارى هو الاصح و هو الاصح الى انقال وقد صارا فى الاسلام رفيقى مصحف الكريم و القران العظيم .
اقول و اللعلماء و المحدثين هيهنا كلام لا يناسب المقام ذكره و من اراد الاصلاع فليراجعكتاب عبقات الانوار.) ))
ودر اين روز، سنه 479: (سلطان سنجر) و سنه 892، (شاهاسمعيل صوفى ) متولد شدند.
شب : 26
نمازش دوازده ركعت است به (حمد ) و چهل مرتبه توحيد.
روز : 26
بقول (ابن عياش ) وفات سيد بطحاء حضرت ابوطالب واقع شده و جلالت شاءنابوطالب و خدمات او برسولخدا(ص ) اكثر از آنستكه ذكر شود و روز وفات او روز حزنو اندوه رسولخدا و اميرالمؤ منين بوده است .
و امير المؤ منين در مرثيه او فرموده :
(( اباطالب عصمة المستجير
و غيث المحول و نرو الظلم
لقد هد فقدك اهل الحفاظ
لقد كنت للمصطفى خير عم ))
و در اين روز، سنه 681: وفات كرد در(دمشق )(احمد بن محمد بن اربلى ) معروفبه (ابن خلكان ) اشعرى شافعى صاحب تاريخ معورف واو از متعصبين عامه وازاحفاد(يحيى برمكى ) است و وجه تسميه جدا او بخلكان بفتح خاو تشديد لام مكسورهآنستكه روزى بر اقرآن خود مفاخره كرد بمفاخرآل برامكه باوى گفتند:(( خل كان جدى كذا و نسبى كذا و هكذا)) يعنى بگذار كنارمفاخرت بجد و نسب خود، بلكه مفاخر خود بگوى .
چون شير بخود سپه شكن باش
فرزند خصال خويشتن باش
(( ان الفتى من يقول ها اناذا
ليس الفتى من يقول كان ابى ))
شب : 27
شب مبعث است واز ليالى متبر كه است و روايت شده كه آن شبى است كه بهتر است از براىمردم از آنچه آفتاب بر او ميتابد عبادت در آن اجر شصتسال عبادت دارد واز براى اين شب مبارك چند عمل است :
1 - غسل ، چنانكه (شيخ ) فرموده
2 - زيارت حضرت اميرالمؤ منين ، كه افضلاعمال اين شب است چنانكه (سيد) فرموده و زيارت حضرت نيز در اين شب است ، چنانچه(علامه مجلسى ) فرموده .
3 - خواندن اين دعا چنانچه شيخ كفعمى فرموده :(( اللهم انى اسئلكبالتجل الاعظم )) ،الخ .
4 - دوازده ركعت نماز كند هر وفت از شب كه باشد و بخواند در هر ركعت (حمد)و(معوذتين ) و(قل هوالله احد) را چهار مرتبه و چون فارغشود از همه ، در همان مكانچهارمرتبه بگويد:
(( لا اله الا الله و الله اكبر والحمد الله و سبحان الله و لاحول و لا قوة الا بالله (العلى العظيم خل ). ))
پس هر حاججت كه خواهد بطلبد و اين نماز بطريق ديگر نيز روايت شده .
5 - دوازده ركعت نماز كند بطريقى كه در شب نيمه گذشته و نماز امشب و شب 28 و شب29 دوازده ركعت است به حمد و ده مرتبه (اعلى ) و ده مرتبه (قدر) و بعد از سلامصد مرتبه صلوات و صدمرتبه استغفار.
و در اين شب ، سنه 60 يا در شب 28(وليد بن عتبه ) حاكم (مدينه ) جناب سيدالشهدا را بخانه خود طلبيد و خبر مرگ (معاويه ) و خلافت (يزيد) را باآنحضرت عرض كرد و خواس از آنجناب بيعت بگيرد، حضرت آن شب را مهلت خواست و شبيكشنبه 29، با اهلبيت خود بجانب (مكه ) حركت كرد، پس از آنكه سر قر جد و مادر وبرادر خود رفت ووداع كرد و از راه اعظم حركت فرمود و آيه شريفه (( فخرج منها خائفيترقب )) را كه مشعر است بر خوف اهل بيت ، قرائت فرمود.
روز : 27
از جمله اعياد عظميمه است و روزى است كه حضرترسول (ص ) در آنروز برسالت برامت مبعوث گرديد وجبرئيل به پيغمبرى بر انجناب ناز لشد و از براى آن چندعمل است
1 - غسل
-2 روزه گرفتن و آن يكى از چهار روز است كه در تمامسال امتياز دارد بروزه گرفتن و برابر است با روزه هفتادسال .
3 - بسيار صلوات فرستادن بر محمد و ال محمد عليهم السلام .
4 - زيارت رسولخدا(ص ) و امير المؤ منين عليه السلام و ما چند زيارت مخصوصه براىاين روز و شبش در باب زيارت حضرت امير المومنين در (هدية الزائرين ) نگاشتيم .
5 - دوازده ركعت نماز كند به (حمد) و هر سوره كه خواهد و چون از همه فارغشود(حمد) و(توحيد) و(معوذتين ) هر يك را چهار مرتبه بخواند پس چهار مرتبهبگويد:
(( لا اله الا لله و الله اكبر و سبحان و الله والحمد اللهولاحول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ))
پس چهار مرتبه بگويد: (( الله الله ربى الا اشرك به شئيبا ))
و چهار مرتبه بگويد: لا اشرك بربى احدا و(سيد)در(اقبال ) اين دوازده ركعت نماز را بچهار طريق ديگرنقل فرموده و ظاهرش آنستكه هر يك عملى بالاستقلال باشند هر كه طالب است رجوعبآنجا كند.
6 - اين دعا را بخواند:(( يا من امر بالعفو التجاوز،)) الخ و اين دعا را حضرتموسى بن جعفر خواند در آنروز يكه آنجناب را بجانب بغداد حركت دادند و آن روز، روز27 رجب بوده و اين دعا از مذخور ادعيه رجب است .
7 - اين دعا را بخواند، چنانچه ( سيد) فرموده :(( اللهم انى اسئلك بالتجلىالاعظم )) ، الخ .
و در اين روز، سنه 255،(معتزبالله ) از خلافت خلع شد ومقتل او در 2 شعبان خواهد آمد.
روز : 28
حضرت امام رضاعليه السلام فرموده هر كه اين روز را روزه بگيرد، روزه او كفاره نودسال باشد.
شب : 29
در اين شب ، سنه 60، جناب سيد الشهداء از بيم مخالفان از مدينه حركت كرد بجانب(مكه ) معظمه و روايت شده كه چون امام حسين اراده (خروج ) از مدينه فرمود: مخدراتو زنهاى بنى عبدالمطلب از عزميت آنحضرت آگهى يافتند پس بخدمت آنحضرت شتافتند وصدا را بنوحه وزارى بلند كردند تا آنكه آنحضرت در ميان ايشان عبور فرمود وايشانرا قسم داد كه صداهاى خود را از گريه و نوحه ساكت كنيد و صبر پيش آوريد.
آن محنت زدگان چگر سوخته ، گفتند كه پس نوحه و زارى را براى چه روز بگذاريم ،بخدا سوگند كه اين زمان نزد ما مانند روز يستكه حضرترسول از دنيا رفت و مثل روز يستكه اميرالمؤ منين و فاطمه و رقيه و زينب و ام كلثومدختران پيغمبر از دنيا رفتند، خدا جان ما را فداى تو گرداند، اى محبوب قلوب مؤ منان !واى يادگار بزرگواران پس يكى از عمه هاى آنحضرت آمد در حاليكه ميگريست و گفتگواهى ميدهم اى حسين كه در اين وقت شنيدم كه جنيان بر تو نوحه ميگردند و ميگفتند:
(( و ان قتيل الطف من آل هاشم
اذل رقابا من قريش فذلت ،)) الخ
و موافق روايت (راوندى ) دو ديگران ،(ام سلمه ) زوجه طاهر حضرت رسالت در وقتخروج آنحضرت بنزد آنجناب آمد و عرضكرد اى فرزند گرامى مرا اندوهناك مگردان بهبيرون رفتن بسوى (عراق )، زيرا كه من شنيدم از جد بزرگوار تو كه ميفرمود كهفرزند دلنبد من حسين در زمين عراق كشته خواهد شد در زمينى كه آنرا(كربلا) گويندحضرت فرمود كه اى مادر بخدا سوگند كه من نيز اين مطلب را ميدانم و من لامحاله بايدكشته شوم و مرا از رفتن چاره نيست و بفرموده خداعمل مى نمايم بخدا قسم كه من ميدانم درچه روزى كشته خواهم شد و مى شناسم كشنده خودرا و مى دانم آن بقعه را كه درآن مدفون خواهم شد و مى شناسم آنانرا كه با من كشتهميشودند از اهل بيت و خويشان و شيعيان خودم و اگر خواهى ايمادر بتو بنمايم جائى را كهدر آن كشته و مدفون خواهم گرديد، پس آنحضرت بجانت (كربلا) بدست مبارك اشارهفرمو و باعجاز آنحضرت زمينها پست شد و زمين (كربلا) نمودار گشت و(ام سلمه )محل شهادت آنحضرترا و مضجع و مدفن او را و لشكرگاه او را بديد و هاى هاى بگريست، پس ‍ حضرت فرمود كه ايمادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا به بيند كه من بجورروستم شهيد گردم و اهل بيت و زنان مرا و جماعت مرا متفرق و پراكنده ديدار كند واطفال مرا مذبوح و مظلوم و اسير و در غل و زنجير نظاره فرمايد در حالتى كه ايشاناستغاثه كنند وهيچ ناصرى و معينى نيابند، پس فرمود ايمادر قسم بخدا كه من چنين كشتهخواهم شد اگر چه بسوى (عراق ) نيز نروم مرا خواهند كشت ، آنگاه (ام سمله ) گفتكه در نزد من تربتى است كه رسولخدا(ص ) مرا داده است واينك در شيشه اى آنرا ضبطكرده ام ، پس امام حسين دست فراز كرد و كفى از خلاك (كربلا) برگفت و به (امسلمه ) داد و فرمود ايمادر اين خاك را تربتى كه جدم بتو داده ضبط كن در هنگاميكه اينهر دو خاك خون شوند، بدانكه مرا در(كربلا) شهيد كرده اند.
روز : 29
روزه گرفتن آن كفاره صد سال است ، چنانچه از حضرت رضا مروى است . ودر اين روز،سنه 607،(ارسلانشاه ) معروف به (اتابك ) صاحب(موصل ) وفات كرد و از بناهاى او است مردسه (شافعيه ) در(موصل ).
شب : 30
نمازش ده ركعت به حمد و توحيد يازده مرتبه
روز : 30
در آن چند عمل است :
1 - غسل .
2 - روزه و در فضيلت آن از حضرت رضا مرويستكه حق تعالى گناهان گذشته و آينده اورا بيامرزد.
3 - نماز(سلمان ) و آن ده ركعت است به همان كيفيت كه در روزاول اين ماه گذشت و بعد از هر سلام دستها بآسمان بلند كند و بگويد:
(( لا اله الا الله وحده لاشريك له له الملك و له الحمد يحى و يميت و هو حى لايموت بيدهالخير و هوعلى كل شئى قدير وصلى الله على محمد واله الطاهرين ولاحول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .))
پس دستها را بر روى خود بمالد و حاجت خود را بطلبد.
و در اين روز، سنه 204(محمد بن ادريس شافعى مطلبى ) در(مصر) وفات كرد وشافعى يكى از ائمه اربعه اهل سنت است و ولادتش در سنه 150 روز و فات (ابوحنيفه) واقع شده و نسبش به (مطلب بن عبد مناف ) منتهى ميشود و منسوب است بجدش(شافع بن سائب ) كه او رسولخدا را ملاقات كرده (( وللشافعى اشعار الطيفة ومما ينسب اليه :
لوان المرتضى ابدى محله
لظار الخلق طرا سجدالله .
و مات الشافعى ليس يدرى
عل ربه ام ربه الله .
(وله ايضا)
ياراكبا بالحمصب من منى
و اهتف بساكن خيفها و الناهض
سحرا اذا فاض الحجيج الى منى
فيضا كلمتطم الفرات الفائض
قف ثم و اشهد اننى بمحمد
و وصيه و بنيه لست بباغض
ان كان رفضاحب آل محمد
فليشهد الثقلان انى رافضى
(وله ايضا)
يا اهلبيت رسول الله حبكم
فرض من الله فى القران انزله
كفاكم من عظيم القدر انكم
من لايصلى عليكم لا صلوة له
الى غير ذلك مما لا يناسب المقام ذكره .))
باب دوازدهم : وقايع و اعمال ماه شعبان
ابن باب در دو فصل است :
فصل اول -در اعمال مشتر كه اين ماه شريف است .
بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت رسولخدا(ص ) وفضيلتش زياده از ماه رجب است و ماهى است كه زياد ميشود در آن روزيهايى بندگان ازبراى ماه رمضان و زينت ميكنند در ان بهشتهارا و در فضيلت روزه اش روايات بسياروارداست ، بلكه روايت شده كه روزه شعبان براى كسيكه مرتكب خون حرام شده باشد، نفعمى بخشد او را و(سيد) از براى روزه هر روزه اين ماه ، فضيلتى روايت كرده است .
بالجمله ، اعمالمشتركه اين ماه ، چند امر است :
1 - در هر روزى هفتاد مرتبه بگويد:(( استغفرالله و اسئله التوبه .))
2 - در هر روز، هفتاد مرتبه بگويد:
(( استغفرالله الذى لا اله الا هوالرحمن الرحيم الحى القيوم و اتوب اليه ))
در بعضى روايات :(الحى القيوم ) پيش از(الرحمن الرحيم ) است وعمل بهر دو خوب است و از رويات مستفاد ميشود كه بهترين دعاها و اذكار در اين ماه ، استغفاراست
3 - در هر روز، در فوت زوال و در شب نيمه ، اين صلوات را بخواند:
(( اللهم صل على محمد و آل محمد شجرة النبوه ،)) الخ .
4 - مناجات با خدا در اين ماه باين مناجات كه از حضرت امير وائمه عليهم السلام روايتشده كه در ماه شعبان ميخوانند:
(( اللهم صل على محمد و آل محمد و اسمع دعائى )) الخ .
5 - تصدق كند در اين ماه اگر چه به نصف دانه خرما باشد تا حق تعالى ، بدن او رابآتش جهنم حرام گرداند و روايت است كه بهتريناعمال در اين ماه ، تصدق كردن و طلب آمرزش نمودن است .
6 - در مجموع اين ماه ، هزار مرتبه بگويد:(( لا اله الا الله و لا نعبد الا اياه مخلصين لهالدين و لو كره المشركون )) كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله درنامه عملش نوشته شود.
7 - روزه بگيرد دوشنبه و پنجشنبه اين ماه را كه بر آورده شود از او بيست حاجت دنيا وبيست حاجت از حاجتهاى آخرت .
8 - در هر پنجشنبه اين ماه ، دو ركعت نمازگذارد در هر ركعت بعد از(حمد) صد مرتبه(توحيد) بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صلوات بفرستد و روزه اش نيز فضيلتدارد و روايت است كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زينت ميكنند آسمانها را، پس ملائكهعرض ميكنند، خداوند بيامرز روزه داران اين روز را دعاى ايشان مستجاب گردان .
9- در اين ماه ، صلوات بسيار بفرستد.
10 - آنكه از روز جمعه آخر ماه تابقيه ماه بسيار بگويد:
(( اللهم ان لم تكن غفرت لنا فيما مضى من شعبان فاغفرلنا فيما بقى منه ))
فصل دوم - در ذكرايام وليالى ماه شعبان است :
شب : 1
چون هلال را ديد دعاى هلال را بخواند و هفتمرتبه ، سوره (حمد) را فراموش نكند ونيست روزه اين ماه كند و ياد آورد زمان پيغمبر را كه چون آنحضرت ،هلال شعبان را ميديد، امر ميفرمود: ندا كننده را كه ندا كند در ميان مردم كه اىاهل مدينه من رسولم از جانب رسولخدا(ص ) بسوى شما و ميفرمايد كه شعبان ماه من است ،خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من .
اميرالمؤ منين (ع ) فرموده كه از من فوت نشده روزه شعبان از زمانيكه شنيدم منادىرسولخدا، اين ندا ميكند و تا زنده هستم از من فوت نخواهد شد، انشاءالله .
(سيد) از براى اين شب چند نماز نقل كرده است :
اول - صد ركعت به (حمد) و (توحيد) يكمرتبه و بعد از فراغ ، هفتاد مرتبه سوره(حمد)
دوم - داوزده ركعت به (حمد) و(توحيد) پنجمرتبه .
سوم - دو ركعت ، در هر ركعت بعد از(حمد) سى مرتبه (توحيد) و بعد از سلامبگويد (( اللهم هذا عهدى عندك يوم القيمة )) (88)
چهارم - دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از (حمد) يازده مرتبه (توحيد) و اين نمازرا در شب دوم و سوم اين ماه نيز بخواند وروزهاى اين شبها را هم روزه بگيرد.
روز : 1
روزه اش فضيلت بسيار دارد و وارد شده كه بهشت او را واجب گردد، البته .
در اين روز، سنه 317، (عبدالله بن احمد، ابوالقاسم كعبى بلخى ) رئيس طائفه(معتزله ) وفات كرد.
در اين روز، سنه 264، وفات كرد: شيخ الفقهاء الاصوليين و مربى العلماء و المجتهدين، البحر الزاخر، مولانا (الشيخ محمد حسن النجفى ) ابن (الشيخ باقر) صاحبكتاب (جواهرالكلام ): (( الذى لم يصنف فى الاسلام مثله فىالحلال والحرام )) .
شب : 2
نمازش پنجاه ركعت است به (حمد) و (توحيد) و (معوذتين ).

next page

fehrest page

back page