بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فیض العلام, حاج شیخ عباس قمى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     VAGHAY01 -
     VAGHAY02 -
     VAGHAY03 -
     VAGHAY04 -
     VAGHAY05 -
     VAGHAY06 -
     VAGHAY07 -
     VAGHAY08 -
     VAGHAY09 -
     VAGHAY10 -
     VAGHAY11 -
     VAGHAY12 -
     VAGHAY13 -
     VAGHAY14 -
     VAGHAY15 -
     VAGHAY16 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

شب : 24
در سنه 385، كافى الكفاة (اسمعيل بن عباد طالقانى ) وفات كرد و او را (صاحب )ميگفتند بجهت مصاحبتش ‍ با (استادابن عميد قمى ) و او و پدرانش در زمان (ديالمه )وزارت داشتند.
(ابوسعيد رستمى ) در حق او گفته :

(( ورث الوزارة كابرعن كابر
موصولة الاسناد بالاسناد ))
(( يروى عن العباس عباد وزا
رته و اسمعيل عن عباد ))
جناب صاحب ، يگانه عصر بوده و در فضل و ادبيت وكمال و علماء و فضلاء نزد او مكانيتى عظيم داشتند و بجهت خاطر او تاءليف كرده شيخفاضل (حسن بن محمد قمى ) كتاب (تاريخ قم ) را و (شيخ صدوق )، (عيوناخبار الرضا)(ع ) و صاحب را اشعار بسيار است از جمله ده هزار بيت در منقبتاهل بيت و تبرى از اعادى ايشان فرموده و كتاب (محيط - اللنعة ) كه هفت مجلد است ازتصنيفات او است .
صاحب (روضات ) فرموده كه قبر (صاحب ) در اصفهان در محله ايست معروف ببابطوقچى در ميدان كهنه و قبه دارد و در زمان ما چون منهدم شده بود، شيخ علامه (حاج محمدابراهيم (59) كرباسى ) امر به تجديد عمارت آن نمود و بر زيارت او مداومتى داشتو عامه مردم تجربه كرده اند كه هر كس بزيارت قبر او رود يك هفته نميگذرد كه خيرعاجل نصيب او ميگردد، انتهى .
(( و للصاحب من المفاخر فى العلم و الجود و الكتابة و سياسة الملك ما اعترفالثعالبى و غيره بالعجزعن توصيفه و هو استاد الشيخ عبدالقاهرقيل انه يحمل فى سفره من الكتب و قر اربعماءةحمل .
و كان فى التشيع و حب اهل البيت عليهم السلام او حدى الزمان حتى اناهل اصبهان كانوا ينسبون مذهب التشيع اليه و يقولون فلان على دين عباد.
و حكى من سخائه انه انشده ابوالقاسم الزعفرانى :
ايا من عطاياه تهدى الغنى
الى راحتى من ناى اودنى
كسوت المقيمين و الزائرين
كسالم تخل مثلها ممكنا
و حاشيه الدار يمشون فى
صنوف من الخز الا انا
فقال صاحب قرات فى اخبار معن بن زائدة الشيبانى ان رجلاقال له احملنى ايها الامير فامر اله بناقة و فرس وبغل و حمار و جارية قم قال لو علمت ان الله خلق مركوبا ومنديل و مطرف ورداء و كساء و جورب و كيسا و لو علمنا لباسا اخر يتخذ من الخز لاعطيناكه و اجتمع عنده الشعراء مالم يجتمع عند غيره و مدحوه بغرر المدائح .
حكى انه امر فخر الدولة بحفر بئر و امر الصاحب احد الكتاب ان ينشى بذلك كتابا ولما كان الصاحب لا يفصح عن حرف الراء و يلثغ و له سوء مزاج مع ذلك الكتابعمدالكاتب الى كتاب لم تخل كلمة من كلماته عن الراء و هو هذا امر امير الامراء عمره الله انيحفر يئرفى طريق المارة ليشرب منه الصادر و الواردو حر رذلك فى رابع شهررمضان المبارك بورك فيه الى يوم المحضر فقراه الصاحب بعبارة لم يوجد فيه راءاصلا و هى هذه حكم اعدل الحكام طول الله مدة حيوته انيعمل قليب فى سبيل المسلمين لينتفع منه العادى و الزائح و كتب ذالك فىاوائل ايام الصيام الميمون لازال ميمونا الى يوم القيام .))
روز : 25
رد اين روز، سنه 356، سيف الدولة عى بن عبدالله بن حمدان ، سلطان حلب وفات كرد.
(( و كان بنوحمدان ملوكا و سيف الدولة مشهور بسيادتهم و واسطة قلادتهم و كان اديباشاعرا))
و نيز در همان سال (معزالدولة ديلمى ) و (سلطان كافور اخشيدى ) ممدوح (متنبى) و (ابوعلى قالى ) و (ابوالفرج اصفهانى ) وفات كردند لاجرم گفتند در اينسال ، دو عالم بزرگ و سه نفر از ملوك كبار وفات كردند.
روز : 26
در اين روز، سنه 288: (ثابت بن قره حرانى ) ماهر در طب و فلسفه مهذب اقليدسوفات كرد.
روز : 28
بنابر مشهور، روز وفات حضر خاتم الانبياء صلوات الله عليه واله است و روز وفاتدوشنبه بوده بالاتفاق در وقت وفات ، عمر مباركش بشصت و سهسال رسيده بود، چهل ساله بود كه وحى بر آنحضرتنازل شد و بعد از آن سيزده سال در مكه مردم را دعوت بخدا پرستى نمود و پنجاه و سهسال داشت كه بمدينه هجرت فرمود و در سال دهم هجرت وفات فرمود.
بعد از وفات آنحضرت ، (امير المومنين (ع ) متوجهغسل و كفن و هنوط آنحضرت شد و (فضل بن عباس ) با چشم بسته ، آب بدست امير المؤمنين (ع ) ميداد و او را بر غسل آنحضرت اعانت ميكرد و بعد ازتغسيل و تكفين ، (امير المؤ منين (ع ) پيش ايستاد و بتنهايى بر آنحضرت نماز گذاشتپس دسته دسته اصحاب مى آمدند و بدون امام ، نماز بر آنحضرت مى گذاشتند و بعد ازفراغ از نماز فرستادند نزد (ابو عبيده جراح ) كه قبر كناهل مكه بود و (زيد بن سهل ) قبر كن مدينه ، كه بيايند و قبر آن جناب را بكنند اتفاقا(زيد بن سهل ) ملاقات شد و او موفق بحفر قبر آنسرور شد.
چون (زيد) از كار قبر بپرداخت : (امير المؤ منين )(ع ) (عباس )(فضل ) و (اسامة بن زيد) داخل در قبر شدند براى دفن بدن مبارك طائفه انصارخواهش كردند كه يك نفر از انصار را با خود مصاحب كند بجهت آنكه اين شرف در طائفهانصار نيز باشد آن حضرت (اوس بن خولى ) را اذندخول در قبر داد.
سپس ، (اميرالمومنين (ع ) بدن رسولخدا(ص ) در در خاك سپرد و صورت آن : حضرت رااز كفن ظاهر گردانيد و گونه آنجناب را بر زمينمقابل قبله نهاد پس خشت لحدچيد و قبر مطهر را از خاك انباشته كرد و بيشتر مردم حاضرنبودند بر نماز و دفن آن حضرت بجهت مشاجره در امر خلافت كه ما بين مهاجر و انصارواقع بود.
نقل است چون اصحاب از دفن آنحضرت فارغ شدند از كنار قبر، بدرخانه فاطمه (ع )آمدند و تسليت و تغريت گفتند: (فاطمه ) فرمود: رسولخداى را بخاك سپرديد. عرضكردند چنين كرديم فرمود: شما را چگونه دل داد كه بر روى آن جسد پاك خاك ريختيد، نهاو بنى الرحمه و مصداق : لولاك لما خلقت الافلاك بود. گفتند يا بنترسول الله ! مانيز مصيبت زده و غمناكيم ، لكن از حكم خداى بزرگ گريزى نيست پس(فاطمه ) سخت بگريست و بزيارت قبر پدر شتافت و مشتى از خاك قبر بر گرفت وبرديده گان گذاشت و بسيار بناليد و بزاريد و گفت :
(( ماذا على من شم تربة احمد
ان لايشم مدى الزمان غواليا
صبلت على مصائب لوانها
صبت على الايام صرن لياليا))
و هم نسبت به (فاطمه )(ع ) داده اند در مرثيه پدر فرمود:
(( نفسى على زفراتها محبوسة
ياليتها خرجت مع الزفرات
لاخير بعدك فى الحيوة و انما
ابكى مخافة ان تطول حياتى ))
و هم در مرثيه پدر گفته :
(( اذااشتد شوقى زرت قبرك باكيا
انوح و اشكولا اراك مجاوبى
فياساكن الصراء علمتنى البكاء
و ذكرك انسانى جميع المصائب
فان كنت عنى فى التراب مغيبا
فما كنت عن قلب الحزين بغائب ))
روايت شده كه بعد از رسول خدا(ص )، اهل بيت بنا خوشتر وجهى شب بروز آوردند و چنانپنداشتند كه ديگر آسمان برايشان سايه نيفكند و زمينحمل ايشان نكند ناگاه گوينده اى بر ايشان بر آمد كه او را ديدار نمى نمودند و سخن اورا مى شنودند:
(( فقال السلام عليكم اهل البيت و رحمة اله و بركاته و ان فى الله عزآء منكل مصيبة و نجاة من كل هلكة و دركا لمافات . كل نفس ذائقة الموت ، الخ . ))
و نيز در اين روز بروايت شيخين وفات حضرت مجتبى عليه السلام واقع شد و من در روزهفتم ذكر كردم .
بالجمله امروز، روز مصيبت و احزان آل محمد و شيعه ايشان است و زيارت اين دو بزرگواراز نزديك و دور مناسب است .
در اين روز، سنه 157، (عبدالرحمن اوزاعى ) اعلماهل شام در بيروت وفات كرد و در سنه 392، (عثمان ) معروف به (ابن جنى )موصلى نحوى ، صاحب ، (لمع ) و غيره در بغداد وفات كرد.
روز : 30
در اين روز، سنه 203، بقولى شهادت حضرت امام رضا عليه السلام واقع شده و در روزذيقعده شرح آن گذشت .
در اين روز، سنه 848، (ميرزا اسپند) امير بغداد وفات كرد. (قاضى نورالله ) اورا در آخر جند دوازدهم مجالس ‍ ذكر و نموده و فرموده كه در سنه 840، (شيخ احمد بنفهدحلى ) و باقى علماء شيعه را از حله و ديگر مواضع طلبيد و با علماء عامه بغدادبمناظره انداخت و چون علماء شيعه در مناظره غالب آمدند و اثبات حقيقت مذهباهل بيت (ع ) نمودند، (اسپند ميرزا) ترويج آن مذهب نموده و امر كرد تا سكه و خطبهبنام نامى دوازده امام كردند.
وفات او در بغداد واقع شده و از غرائب آنكه از آن زمان كه بغداد را بنا كرده بودند تازمان وفات (اسپند ميرزا) هيچ خليفه و سلطانى سواى او در آنجا وفات نيافته و ظاهرابهمين جهت بغداد را (درالسلام ) ميگويند و بغداد از بناهاى (منصور دوانيقى ) است واميرالمومنين (ع ) در خطبه لؤ لؤ يه و غيرها از آن خبر داده .
(مسعودى ) گفته كه روزى پنجاه هزار عمله در آن كار ميكردند والله العالم .
باب هفتم : وقايع و اعمال ماه ربيع الاول
شب : 1
حضرت رسول (ص ) هجرت فرمود از مكه معظمه بسوى مدينه و در آن شب در غار(ثور) پنهان شد و حضرت اميرالمومنين (ع ) جان شريف خود را فداى جان مقدس برادرو پسر عم خود، حضرت رسول (ص )، نموده و در فراش ‍ آنحضرت خوابيده از شمشيرهاىقبايل مشركين پروا نكرد و فضل خود و مواسات و برادرى را بر جميع عالم ظاهر گردانيدو شرافت دنيا و آخرت را خريد و حق تعالى با ملائكه سموات بآنحضرت مباهات نمود وآيه كريمه :
(( و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله ))
در شان او نازل شد.
چون حق تعالى آن دو جان كليد مقدس را از كليد كافران ، حفظ كرد، گفته اند كه روزشرا كه روز اول ماه است ، مستحب است كه براى شكر سلامتى رسولخدا(ص ) و اميرالمومنين(ع ) روزه بدارند و هر چند، علماء در اينروز، زيارت ذكر نكرده اند، اما زيارت اين دوبزرگوار در اينروز، مناسب است و سيد در (اقبال ) براى اينروز، دعائىنقل فرموده است .
در اين روز، بقول (شيخ ) و (كفعمى )، حضرت عسكرى (ع ) وفات كرده و مشهورهشتم و لكن و در چنين روز، اول مرض آنحضرت بوده .
در اين روز، سنه 258، (معتمد عباسى ) برادر خود (موفق ) را با (مفلح ) به(بصره ) فرستاد بجهت محاربه با (صاحب زنج ) و در آنواقعه ، (مفلح ) كشتهگشت و (موفق ) نيز از محاربه دست كشيد و گذشت تا ماه صفر، سنه 267، كه باز(موفق ) بجنگ (صاحب زنج ) بيرون و در (بصره ) با او جنگ كرد، تا او رابكشت و مدت ايام تسلط قهر (صاحب زنج ) چهاردهسال و چهارده ماه بوده و در اين مدت قليل بسيار از مردم را بكشت و بر زن وطفل ، رحم نميكرد و ايشان را بقتل ميرسانيد و خانه هاى بسيار، خراب كرد و آتش زد و مردمدر حق مقتويلن او، بر دو نوعند: مكثر و مقلل . مكثر گفته اند كه جز (عالم الغيوب )نداند عدد آن كسانى را كه صاحب زنج از بلاد و امصار و قرى بكشت ، چه از كثرتبمرتبه ايست كه ممكن نيست در شمار آيد. مقلل گفته اند كه فانى كرد از مردم پانصدهزار نفس و كلام هر دو فرقه ، مبتنى بر ظن و حدس است .
نقل شده كه در يك واقعه در (بصره ) سيصد هزار نفس از مردم بكشت و فتنه او بر مردم(بصره ) سخت عظيم بود و مرد (بصره ) در ايام او، بغير از قليلى كه سالمماندند، بعضى مقتول و بعضى غريق گشتند و بسيارى از ايشان مخفى پنهان شده بودند.
مردم (بصره )، روزها پنهان بودند و شبها بيرون ميآمدند و سگها و گربه ها راميگرفتند و از گرسنگى ميخوردند، تا آنكه سگ و گربه و موش را تمام كردند. پس هرگاه يك نفر از ايشان مى مرد، گوشت او را بر خود قسمت ميكردند و ميخوردند و چنان كاربر مردم تنگ شد كه گفته اند: زنى را ديدند كه سرى بر دست گرفته و ميگريد. سببپرسيدند. گفت : مردم دو خواهرم جمع شدند تا بميرد تا گوشت او را بخوردند. هنوزخواهرم جان نداده بود كه او را پاره پاره كردند و گوشت او را قسمت كردند و از گوشتاو قسمت بمن نداند جز سرش را و در اين قسمت بر من ظلم نمودند.
فقير گويد: اميرالمومنين (ع ) در اخبار غيبيه خود مكرر اشاره فرموده به خرج (صاحبزنج ) و قتل مردم (بصره ) و گرسنگى و گرفتاريهاى ايشان و در (نهج البلاغه) است كه فرموده :
(( فتن كقطع الليل المظلم لا تقوم لها قائمة الى انقال عليه السلام فويل لك يا بصرة من جيش من نقم الله لار هج له و لا حس و سيبتلى اهلكبالموت الاحمر و الجوع الاغبر. ))
و نيز در اين روز، سنه 562، وفات كرد در (مرو)، (ابوسعيد عبدالكريم بن محمدسمعانى مروزى ) شافعى ، مورخ نساب صاحب انسان و تواريخ مشهور وتذئيل تاريخ بغداد و غيرها و سمعان بطن من تميم .
روز : 2
در اين روز، سنه 1260، وفات يافت در (اصفهان ) سيد سند و فقيه نبيه و عالمجليل جناب (آسيد باقر رشتى حجة الاسلام ) رضوان الله عليه . جلالت شاءنش زيادهاز آنست كه ذكر شود و آن جناب را مؤ لفات نفسيه است در فقه و غيره .
روز : 3
در اين روز، سنه 64، واقعه احراق (مكه ) شد. بدانكه چوم (مسلم بن عقبه )بالشكر شام بقصد قتل اهل (مدينه ) آهنگ كرد و به (مدينه ) آمد و كرد آنچه كردچنانچه در روز 28 ذيحجه بآن اشارت رفت . پس از آنكه از كار مدينه پرداخت بقصددفع (عبدالله بن زبير) به امر (يزيد) آهنگ (مكه ) برداشت و (ابن زبير)از كسانى است كه بعد از مرگ (معاويه ) سر در بيعت (يزيد) در نياورد و ملازمتكعبه را اختيار كرده و مردم را به بعيت خويش ميخواند.
چون (ابن عقبه ) بموضع معروف (بقديد) رسيد، بدركات دوزخ شتافت (60)(حصين بن نمير) پس از او، امير لشكر شد و با آن گروه به (مكه ) رفت و دور مكهرا احاطه كرد. (عبدالله بن زبير) با (مختار بن ابى عبيده ) و جمعى ديگر كهباوى بعيت كرده بودند، پناه بخانه خدا بردند.
لشكر (شام ) در بالاى كوههاى (مكه ) كه مشرف بر خانه ها و مسجدالحرام است ،اجتماع كردند و تعبيه منجنيق نمودند و پيوسته سنگ و نفط بر (مكه ) و مسجد ميافكندندو جامه ها از پنبه و كتاب به نفط آلوده ميساختند و بر خانه خدا مى انداختند تا آنكه كعبهمعظمه بسوخت و بناى آن منهدم گشت و ديوارهاى آن بر هم ريخت و شاخهاى گوسفندى كهبجهت فداى اسماعيل (ع ) آمده بود و بر سقف آويخته بودند، هم سوخته شد.
(ابوحره مدينى ) گفته :
(( ابن نمير بئس ماتولى
قد احرق المقام والمصلى ))
بالجمله ، خداوند منتقم قهار، (يزيد) را مهلت نداده بجهنم پيوست . خبر مرگش به(مكه ) رسيد. (ابن نمير) دست از جنگ برداشت و در طريق مهاربه با (ابن زبير)پانگذالشت و با لشكر خويش بجانب (شام ) روانه شد.
در اين روز، سنه 449، وفات كرد، (احمد بن عبدالله ابن سليمان ) معروف به(ابوالعلاء معرى ) شاعر، اديب ماهر، اعجوبه دهر. گفته اند كه در سن سه سالگىيا چهار سالگى بود كه چشمش از آبله نابينا شد و در باب كورى او گفته شده :
(( ابوالعلاء بن سليمانا
ان العمى اولاك احسانا
لوابصرت عيناك هذا الورى
لم يرانسانك انسانا))
(( و كان على المشهور مرميا بالزندقة و الالحاد و مكث مدة خمس و اربعين سنةلاياكل اللحم تدينا و مناظرته مع السيد المرتضى و حكايات جودة فهمه و علمه مشهورة)) .
(( و نقل انه دخل ذات يوم على السيد فعثر برجلهفقال الرجل من هذالكلب فقال ابوالعلاء الكلب من لا يعرف للكلب سبعين اسما فقر بهالمرتضى فوجده علامة ثم انه قدجرى فى بعض الايام ذكر المتنبى فى خدمة السيدفتنقصه المرتضى و ذكر معايبه فقال المعرى لولم يكن للمتنبى من الشعر الاقوله لك يامنازل فى القلوب منازل لكفاه فضلا و شرفا فغضب المرتضى و امر باخراجه من مجلسهثم قال اتدرون اى شئى اراد بذكر هذه القصيده فان للمتنبى اجود منها انما اراد قوله و اذااتتك مذمتى من ناقص فهى الشهادة لى بانىكامل و بالجمه كان المعرى نسيج وحده فى العربية ضربت اباطالابل اليه و كان يقول اتمن ان ارى المآء الجارى وكواكل السماء حيث كان اعمى )) .
(( والمعرى نسبة الى معرة النعمان و هى قرية من قرى ارض الشام بالقرب من حماه)) .
شب : 4
حضرت رسول (ص ) از عار (ثور) بيرون آمد و بجانب مدينه حركت فرمود. مدت مكثشدر آن جبل ، سه روز و سه شب بوده .
روز : 4
بقولى ، روز وفات حضرت عسكرى (ع ) است ، لكن مشهور هشتم است .
در اين روز، سنه 1186، وفات كرد عالم اجل و شيخ افقه اعظم عالم ربانى (شيخيوسف بن شيخ احمد)(61) آل عصفور بحارنى ، صاحب كتاب الحدائق الناظره فىاحكام العترة الطاهرت و در النجفيه و لؤ لوة البحرين وكشكول سلاسل الحديد فى تقييد ابن ابى الحديد و كتاب النفحات الملكوتيه فى الردعلى الصوفيه .
قبر شريفش در روضه مطهره در رواق پائين پاى شهداء واقع است ، قريب بقبر (استاداكبر وحيد بهبهانى ) و سيد اجل اكمل (آسيد على ) صاحب (رياض ) رضوان اللهعليهم .
روز : 5
در اين روز، سنة 117، عقيله قريش ، حضرت سكينه (ع )(62) دختر امام حسين عليهالسلام ، در مدينه وفات يافت .
و اتفاقا در همان سال ، خواهرش جناب (فاطمه ) نير وفات يافت . (ابوالفرج )گفته كه جناب (سكينه ) در شب وفات كرد. حركت جنازه از شب تا صباح تاءخيرافتاد، (محمد بن عبدالله ) نفس زكيه ، چهار صد دينار، عطارى را داد و عطر وعود خريدو در پيرامون سرير (سكينه ) در مجمره ها گذاشت و سوزانيد و هم روايت كرده از آنمخدره كه فرموده : پدرم با عمم (حسن ) در حق من و مادرم فرمود:
(( لعمرك اننى لاحب دارا
تكون بها سكينة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالى
و ليس لعاتب عندى عتاب ))
والده اش (رباب ) دختر (امرءالقيس )(63) است كه او نيز مادر همانطفل رضيع است كه در كربلا، بزخم تير، شهيد گشت و (رباب ) را بعد از شهادتامام حسين (ع )، اشراف قريش ، خواستگارى كردند كه ابدا اجابت نكرد و گفت : من بعد ازمواصلت با پيغمبر با كس ديگر، مواصلت نكنم و بعد امام حسين (ع ) شوهرى ديگرنخواهم و در مجلس (ابن زياد) چون نظرش بر سر شوهرش افتاد، بى تاب شده و آنسر را گرفت و بوسيد و در كنار خود نهاد و نوحه سرائى كرد و گفت :
(( واحسينا فلا نسبت حسينا
قصدته اسنة الا عدآء
غادروه بكربلا صريعا
لاسقى الله جانبى كربلاء))
بعد از واقعه كربلا، يكسال زياده زنده نماند ولايزال در گريه و سوگوارى گذرانيد و از آفتاب ، به سايه نيامد تا وفات يافت .
(ابن اثير) در (كامل ) گفته كه قولى است كه ربابيكسال سر قبر امام حسين (ع ) اقامت نمود و پس آن ، عود كرد به (مدينه ) و از غصه وحزن بر آنحضرت وفات يافت .
روز : 7
در اين روز، سنه 342، وفات كرد (على بن محمد ابوالقاسم تنوخى انطاكى ) عالمباصول معتزله و نجوم ، قاضى (بصره ) و (اهواز) و بجهت كثرت علم وفضل او (وزير مهلبى ) او را بسيار احترام ميكرد و بمجلس منادمه او را مى طلبيد و اورا (ريحانة الندماء) و (تاريخ ‌الظرفاء) ميگفتند و (سيف الدوله ) نيز او رابزيارت احترام ميكرد و او جد (محسن بن على قاضى تنوخى امامى ) است و همان كس استكه بر (ابن معتز عباسى ) زد كرده قصيده او را در مفاخر (بنى عباس ).
روز : 8
در اين روز، سنه 260: بنابر مشهور، وفات كرد سيد ما حضرت ابى محمد حسن بن على -عسكرى سلام الله عليه و آن در ايام خلافت (معتمد على الله احمد بن جعفرمتوكل ) بوده و در وقت وفات از سن شريف آنحضرت ، بيست و هشت وسال گذشته بود و آنجناب را دفن نمودند در همان خانه كه پدر بزرگوارش حضرتهادى عليه السلام ، مدفون ست و صدمات و گرفتاريها كه براى جوارى و زنانآنحضرت روى داد از حبس و اعتقال و شدت صعوبت طلب سلطان زمان در پيدا كردن حجة بنالحسن زمام عليه السلام و تفتيش خانه ها و اخافه شيعيان و تشريد ايشان به سعايت(جعفر كذاب ) در (ارشاد مفيد) و غيره مسطور است .
(شيخ صدوق ) در حديث (احمد بن عبدالله خاقان ناصبى ) كه از جانب خلفاء والىاوقات و صدقات بوده در (قم )، روايت كرده ، گفت : بخدا سوگند در هنگام اوقات حسنبن على (ع ) حالتى بر خليفه ديگران عارض شد كه من گمان نداشتم كه در وفاتهيچكس چنين امرى تواند شد و اين واقعه چنان بود كه روزى براى پدرم كه وزير خليفهبود خبر آوردند كه ابن الرضا(ع ) رنجور شده . پدرم بسرعت تمام بنزد خليفه رفت وخير را به خليفه داد. خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را او همراه كرد، يكى ازايشان (نحرير خادم ) بود كه از محرمان خاص خليفه بود، امر كرد ايشان را كهپيوسته ملازم خانه آنحضرت باشند و بر احوال آنحضرت مطلع گردند و چند نفر طبيبرا مقرر كرد كه هر بامداد و پسين نزد آنجناب بروند و ازاحوال با خبر باشند.
بعد از دو روز براى پدرم ، خبر آوردند كه مرض آنحضرت ، صعب شده است و ضعف براو مستولى گرديده است ، پس ‍ بامداد سوار شد و نزد آنحضرت رفت و اطباء را امر كردكه از خدمت آنحضرت دور شوند و قاضى القضاة را طلبيد و گفت : ده نفر از علماى مشهوررا حاضر گردان كه پيوسته نزد آنحضرت باشند(64) و پيوسته ايشان ملازم خانهآنحضرت بودند تا آنكه بعد از گذشتن از ايامى از ماه ربيعالاول ، سنه 260، آن حضرت وفات كرد.
چون خبر وفات آنحضرت در شهر (سامره ) منتشر شد، قيامتى در آن شهر برپا شد.از جميع مردم ، صداى ناله و شيون بلند گرديد. خليفه در صدد تفحص فرزندسعادتمند آن حضرت در آمد. جمعى را فرستاد كه بر دور خانه آن حضرت حراست نمايند وجميع حجره ها را تفحص كنند و - مهر نمايند، شايد آن حضرترا بيابند و زنان قابله رافرستاد كه كنيزان آن حضرترا تفحص كنند كه مبادا، حملى در ايشان باشد، پس يكى اززنان گفت كه يكى از كنيزان آن جناب را احتمال حملى هست . خليفه ، (نحرير خادم ) رابر او موكل گردانيد كه بر احوال او مطلع باشد، تا صدق و كذب آن سخن ، ظاهر شود.
بعد از آن ، در تهيه جنازه بر آمدند و جميع بازارها بسته شد، صغير و كبير، وضيع وشريف خلايق در جنازه آن برگزيده خالق جمع آمدند. پدرم با ساير وزراء و نويسندگانو اتباع خليفه و بنى هاشم و علويان به تجهيز آن جناب حاضر شدند و در آنروز،(سامره ) مانند صحراى قيامت بود از كثرت ناله و شيون و گريه .
مردم چون از غسل و كفن آن جناب فارغ شدند، خليفه (ابوعيسى ) را فرستاد كه بر آنجناب نماز كند، چون جنازه شريف را براى نماز بر زمين گذاشتند (ابوعيسى ) نزديكآمد و كفن را از روى مبارك آن حضرت دور كرد و براى رفع تهمت خليفه ، جماعت حاضرينرا نزديك طلبيد و گفت : بيائيد و نظر كنيد، اين حسن بن على ، فرزند زاده (امام رضا)است كه بر فراش خود، بمرگ خود مرده است و كسى آسيبى باو نرسانيده است و در مدتمرض او، اطباء و قضاة معتمدان و عدول حاضر بوده اند و براحوال او مطلع گرديده اند و بر اين معنى ، شهادت ميدهند، پس پيش ‍ ايستاد و بر آنحضرت نماز كرد و بعد از نماز، آن حضرت را در پهلوى پدر بزرگوار خود دفن كردند.
بعد از آن ، خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند آن حضرت شد، زيرا كه شنيده بود كهفرزند آن جناب بر عالم ، مستولى خواهد شد واهل باطل را منقرض خواهد كرد. چندانكه تفحص كردند، خبرى از آن حضرت نيافتند و آنكنيز را كه گمان حمل باو ميبردند، تا دو سال تفحصاحوال او ميكردند و اثرى ظاهر نشد.
فقير گويد كه موافق روايت (ابوالاديان ): در وقت نماز بر جنازه امام حسن (ع ) (جعفركذاب ) پيش ايستاد كه بر آن حضرت نماز بخواند، چون خواست كه تكبير بگويد،طفلى گندمگون ، پيچده موى ، گشاده دندان و مانند پاره ماه ، بيرون آمد و رداى (جعفر)را كشيد و او را از آن موقف دور كرد و بر پدر بزرگوارش نماز كرد. چون (جعفر) اينواقعه را براى (معتمد) خليفه نقل كرد، (معتمد) خدمتكاران خود را فرستاد و آنان(صيقل ) كنيز حضرت امام حسن (ع ) را گرفتند كه آنطفل را بما نشان ده . او انكار كرد و از براى رفع مظنه ايشان ، گفت : من حملى دارم از آنحضرت . باين سبب او را به (ابن ابى الشوارب ) قاضى سپردند كه چون آنفرزند متولد شد، بكشند. بناگاه (عبدالله ابن يحيى ) وزير، مرد و (صاحب الزنج) در (بصره ) خروج كرد و ايشان بحال خود، در ماندند و كنيز از خانه قاضىبخانه خود آمد.
در روايت ديگر است كه امام حسن (ع ) در شب وفات خود، نامه هاى بسيار بدست مبارك ، بهاهل (مدينه ) نوشت و در وقت وفات ، نزد حضرت حاضر نبود، مگر جاريه او(صيقل ) و (عقيد) غلام او و آنكسى كه مردم بر او مطلع نبودند، يعنى صاحب الامر(ع).
(عقيد) گفت كه در آنوقت ، حضرت آبى طلبى كه با مصطكى جوشانيده بودند وخواست كه بياشامد، چون حاضر كرديم ، فرمود كهاول آبى بياوريد كه نماز كنم ، چون آب آورديم ، دستمالى در دامن خود گسترد و وضوءساخت و نماز بامداد را ادا كرد و قدح آب مصطكلى جوشانيده بودند، گرفت كه بياشامد ازغايت ضعف و شدت مرض ، دست مباركش ميلرزيد و قدح بر داندنهاى شريفش ميخورد، چونآب را بياشاميد و (صيقل ) قدح را گرفت ، روح مقدسش به عالم قدس پرواز كرد.صلوات الله عليه .
در اين روز، سنه 984، وفات كرد (شيخ بن عبدالصمد) والد شيخنا (البهائى ) و(عبدالصمد) در (بحرين ) در قريه (هجر) معروف به (مصلى ) بخاك رفت و(شيخ بهائى ) قصيده لطيفه در مرثيه او گفته كه در اين جا، چند شعر از آن ذكرميشود:
(( قف با لطلول و سلها اين سلماها
ورو من جرع الاجفان جرعاها
يا جيرة هجروا و استوطنسوا هجرا
واها لقلب المفتى بعدكم واها
رعيا لليلات وصل بالحمى سلفت
سقيالا يامنا بالخيف سقياها
لفقد كم شق حبيب الصبر و انصدعت
اركانه و بكم ماكان اقواها
ياثا و يا بالمصلى من قرى هجر
كسيت من حلل الرضوان اصفاها
اقمت يا بحر بالبحرين فاجتمعت
ثلثة كن امثالا و اشباها
حويت من درر العلياء ماحويا
لكن درك اعلاها و اغلاها))
روز : 9
روزى عظيم الشاءن و روز سرور شيعه و عيد بزرگ آنها است . از كتاب (مسارالشيعه) نقل شده كه فرموده اين روز، عيد بزرگ و روز عيد (بقر) يعنى شكافتن است و ازبراى آن شرح بزرگى است كه در غير اين موضع ذكر شده و حضرترسول - صلى الله عليه وآله - اين روز را عيد فرمود و امر كرده كه مردم نيز اين روز راعيد قرار دهند و تريد درست كنند.
(شيخ كفعمى ) از صاحب كتاب (مسارالشيعه ) روايت كرده كه هر كه در اين روز،چيزى انفاق كند گناهايش ‍ آمرزيده شود و گفته كه مستحب است در اين روز، اطعام برادرانمؤ من و خوشنود گردانيد ايشان و توسعه دادن در نفقه و پوشيدن جامه هاى نو و شكر وعبادت حق تعالى كردن و اين روز، روز بر طرف شدن غمها است و روز روزه داشتن نيست وبالجمه روز بسيار شريفى است و شرح آن مناسب نيست ، هر كه طالب است ، رجوع به(زادالمعاد) و غيره نمايد و چون روز هشتم وفات امام حسن عسكرى (ع ) واقع شده ، امروز،روز اول امامت حضرت صاحب الزمان عليه السلام است و اين جهت نيز باعث تعظيم و شرافتاين روز شده است .
روز : 10
روزى است كه تزويج فرموده در آن ، حضرترسول - صلى الله عليه وآله - ام المؤ منين (خديجه ) بنت (خويلد) را در حاليكه آنمخدره چهل ساله بود و سن شريف آنحضرت به بيست و پنج رسيده بود و (سيد)فرموده كه مستحب است روزه آن بجهت شكرانه اين نعمت .
در اين روز، سال هشتم مولد رسولخدا(ص )، حضرت (عبدالمطلب )در (مكه ) وفاتنمود.
و نيز در اين روز، سنه 329، (راضى بالله بن مقتدر) بعلت استسقاء وفات نمود ودر (رصافه ) بخالك رفت . نام مادرش (ظلوم ) بوده و او خليفه بيستم بنى عباسو مردى اديب و شاعر و ظريف و سخى وجواد و عارف به ايام ناس بوده و از محاسن كارهاىاو رد (فدك ) است به ورثه حضرت فاطمه عليها السلام و تا زمان او، نه (9) دفعه(فدك ) غصب شده ورد شده ، چنانچه (آية الله علامه ) رفع الله مقامه در (نهجالحق ) فرموده كه (ابوهلال عسكرى ) در كتاب (اخبارالاوائل ) گفته كه اول كسيكه (فدك ) را به ورثه حضرت فاطمه (ع ) رد كرد،(عمربن عبدالعزيز) بود بعد از آنكه (معاويه ) او را خالصه كرده بود و بر(مروان حكم ) و (عمربن عثمان ) و (يزيد) فرزند خود بخش كرده بود.
پس از (عمربن عبدالعزيز) ديگر باره (فدك ) را غصب كردند، (سفاح ) رد كرد،ديگر باره غصب كردند و (مهدى ) رد كرد، باز غصب كردند، (ماءمون ) بر ايشان ردكرد، (ابوهلال ) گفته كه پس از آن بازه مغضوب شد و (واثق ) برگردانيد،ديگر باره غصب شد(65)، (منتصر) رد كرد، باز غصب شد، (معتمد) رد كرد، بازغصب شد، (معتضد) رد كرد، ديگر باره مغضوب شد و (راضى بالله )برگردانيد.
فقير گويد كه در احوال (مهتدى بالله ) خليفه چهاردهم عباسى نوشته شده كه او نيزفدك را رد كرد از پس آنكه بعد از (منتصر) غصب شده بود، پس تا زمان (راضىبالله ) ده دفعه ، (فدك ) غصب شده ورد شده است .
و نيز در اين روز، سنه 465 بقتل رسيد (آلب ارسلان محمد بن داود بنميكائيل بن سلجوق ) و در (مرو) نزد قبر (طغرلبك ) و پدرش (داود) بخاكرفت و او همانست كه بر قبر (ابوحنيفه ) مشهدى بنا كرده و مدرسه اى نيز در(بغداد) بنا نموده و اموال بسيار صرف آن كرده و (آلب ارسلان ) لفظ تركىاست بمعنى (شجاع اسد).
روز : 11
در اين روز، سنه 153، بنا بر قولى كه در (عيون الاخبار) است ولادت حضرت امامرضا عليه السلام واقع شده ولكن مشهور بين علما، يازدهم ذى القعده است .
و نيز در اين روز، سنه 769، وفات كرد قاضى القضاة (عبدالله بن عبدالرحمن )معروف به (ابن ابى عقيل ) منسوب به (عقيل بن ابيطالب ) شافعى ، فقيه نجوى، شارح (الفيه ) و مدفون در نزد (شافعى ) و (سيوطى ) حاشيه بر شرحمذكور نوشته و ناميده آنرا به (السيف العقيل على عنق ابنعقيل ) و او غير از (ابن ابى عقيل ) امامى شيخ اقدم افقه است كه نامش (حسين بن على) معروف به (عمانى ) است .
روز : 12
بقول (شيخ كلينى ) و (مسعودى ) و (آقا رضى قزوينى ) و مشهور بين عامه ،روز ولادت با سعادت حضرت رسول - صلى الله عليه وآله - است و مستحب است در اين روزدو ركعت نماز، در ركعت اول بعد از (حمد) سه مرتبه (جحد) و در دوم ، سه مرتبه(توحيد).
و در اين روز نيز آنحضرت به (مدينه ) ورود فرمود و روايت است كه در وقت ورود آنجناب به (مدينه ) زنان وصبيان انصار خوشحالى ميكردند و مى گفتند:
(( طلع البدر علينا من ثنيات الوداع
وجب الشكر علينا مادعالله داع
ايها المبعوث فينا جئت بالامر المطاع ))

در اين روز، سنه 227، وفات كرد (معتصم ) عباسى در (سامره ) كه از بناهاى اواست و او را (ثمانى ) مى گفتند بجهت آنكه خليفه هشتم بود و هشت پسر و هشت دختر ازاو بماند و بيشتر چيزهائيكه بدو نسبت دهند، به هشت ميرسد.
در اين روز، سنه 241، وفات كرد (احمد بنحنبل ) و در (بغداد) در باب حرب ، مدفون شد و در تشييع جنازه او، دوست و دشمنجمع شده بودند دشمنان ، كسى را گماشته بودند كه پيوسته ، ندا ميكرد كه ايمردم !لعن كنيد اين كس را كه بضد احكام شريعت حكم ميداد و از طرف دوستان او يكى در پيشجنازه ، بصوت بلند مى گفت :
(( و اظلمت الدنيا لفقد محمد
و اظلمت الدنيا لفقد ابن حنبل ))
و (احمد) چهارم ائمه اربعه اهل سنت است و ايشان : (ابوحنيفه ) و (مالك بن انس )و (محمد ابن ادريس ‍ شافعى ) ميباشند و مراد از (محمد) در اين شعر، (شافعى )است كه (احمد) از خواص اصحاب او است و در آخر رجب ، سنه 204، وفات كرد و(احمد) نسبش به (ذى الثديه ) رئيس خوارج منتهى ميشود و لهذا بشهرت پيوسته ،انحراف او از شاه مردان .
(( فان الحب و البغض يتوارثان و هو الذى جمع المسند وقال قدجمعت فى المسند احاديث انتخبتها من اكثر من سبعماة الف و خمسين الفا فما اختلفتمفارجعوا اليه و مالم تجدوا فيه فلپس بحجة ))
(احمد) تجويز ميكرد لعن (يزيد) را بعكس (غزالى ).
در اين روز، سنه 358، (ناصر الدوله حسن بن عبدالله بن حمدان بن حمدون ) والى(موصل ) و توابع آن ، و فات كرد و در (موصل ) بخاك رفت و او برادر (سيفالدوله ) وفات كرد، از مفارقت او، عقلش ضعيف شد، پسرش او را گرفت و حبس كرد و درحبس بود تا وفات كرد.
و در اين روز، سنه 1161، متولد شد جناب سيد سند (آسيد على بن سيد محمد) صاحبرياض المسائل فى بيان احكام الشرع بالدلائل شرح نافع ، معروف به (شرحكبير) مقابل شرح ديگرش كه مختصر است آنجناب پسر خواهر استاد اكبر (محققبهبهانى ) است در سنه 1231 وفات كرد و در رواق مطهر حسينى نزديك قبرخال ماجدش بخاك رفت .
(( والعجب انه كان اصوليا و اشتهر كتابه فى الفقه بعكس معاصره المحقق القمىصاحب القوانين عغعع .
و نيز در اين روز، سنه 1300، وفات كرد سيد العلماء و الفقهاء، صاحب تصنيفات رائفه(آسيد مهدى قزوينى حلاوى ) شيخ ما، (محدث نورى ) نورالله مرقده ، در خاتمهمستدرك ببرخى از جلالت اين بزرگوار اشاره فرموده از جملهنقل كرده كه بعد از آنكه (سيد) به (حله ) مهاجرت كرد ومشغول شد به هدايت مردم ببركات انفاس ‍ قدسيه او قريب صد هزار نفر، شيعه امامىمخلص شدند و شيعيانيكه از مراسم مخصوص شيعه ، چيزى نميدانستند مگرحمل مردگان به (نجف اشرف ) به بركت هدايت او، صلحاء و ابرار و اتقياء و علماءشدند.
(( و قال ايضا فى ترجمته و بالجملة فقد كان فى مراقبة النفس و مواظبة الاوقات والنوافل و السنن و اتقرائة مع كونه طاعنا فى السن اية فى عصره و قدكنت معه فى -الطريق الحج ذهابا و ايابا و صلينا معه فى مسجد الغدير و الجحفة و توفى 12 ربيعالاول سنه 1300 قبل الوصول الى سماوه بخمس فراسخ تقريبا و قد ظهر منه عندالاحتضار من قوة الايمان و الطمانينة و الاقبال و اليقين الثابت ما يقضى منه العجب و ظهرمنه حينئذكرامة باهرة بمحضر من جماعة من الموافق و المخالف .))
روز : 13
در اين روز، سنه 132، (عبدالله سفاح ) لباس خلافت پوشيد و مردم باوى بيعتكردند و آن روز جمعه بود، پس ‍ سوار شده بجانب مسجد رفت و بر منبر صعود كرد وايستاده خطبه جمعه خواند، صداى مردمان بلند شد كه احياء كردى سنترسول خدا را و از اين سخن ، كنايتى با (بنى اميه ) بود، چه ايشان نشسته خطبهميخواندند و در (اخبارالدول ) است كه در مبايعت (سفاح ) اين قدر از (بنى اميه )و جند ايشان كشته شد كه بشمار در نمى آيد و (سفاح ) امر كرد كه قبرهاى (بنىاميه ) را شكافتند و مردگان ايشان را از گور در آوردند و سوزانيدند و عدد خلفاى بنىعباس ، سى و هفت و مدت سلطنت ايشان پانصد و بيست و چهارسال بوده و بقتل (مستعصم ) منقرض شد دولتشان .
شب : 14
و بقولى شب 18، سنه 170: (موسى هادى ) وفات كرد و خلافت ببرادرش (هارونالرشيد) رسيد و اتفاقا در آن شب (ماءمون ) نيز متولد شد.
روز : 14
در اين روز، سنه 64، (يزيد بن معاويه ) بدركات جحيم شتافت و در (حوارين ) كهنام محلى است ، بخاك رفت و اشاره به قبر او شده در اين شعر:
(( يا ايها القبر بحوارينا
ضمنت شرالناس اجمعينا))
و در (اخبارالدول ) است كه به مرض ذات الجنب (66) در (حوران ) از دنيا رفت ،جنازه اش را به (دمشق ) آوردند و در باب صغير او را دفن كردند و قبرش اينك مزبلهميباشد سنين عمرش به سى و هفت رسيده بود و خلافتش ‍ سهسال و نه ماه طول كشيد.
شرح كفر و زندقه و الحاد (يزيد) و اشعار كفرآميز او و لعنت كردن (ابوالفرج -بن جوزى ) او را در منبر (بغداد) در كتب ، مشهور است و جماعتى ازاهل سنت اعتقاد بكفر او كرده اند و (احمد بن حنبل ) و جماعت بسيارى تجويز لعن او نمودهاند بلكه (ابن الجوزى ) در اين باب كتابى نوشته موسوم به كتاب (الردعلىالمتعصب العنيد المانع عن لعن يزيد).
احقر در تاريخ خود آنچه شايسته اين مقام است نگارش دادم و بس است در كفر او، واقعهحره و انتهاك او حرمت رسول الله (ص ) و هتك او كعبه معظمه را چنانچه در اين مختصر اجمالابهريك از آنها اشاره شد.
(مسعودى ) گفته كه (فرعون ) در رعيت خود،اعدال از (يزيد) بود و ولايت او ننگ بزرگى بر اسلام شد.
(ابوالعلاء معرى ) گفته :
(( ارى الايام تفعل كل نكر
و ما انا فى العجائب مستزيد
اليس قريشكم قتلت حسينا
و كان على خلافتكم يزيد))
بالجمله ، اين روز، روز سرور مؤ منين است و سزاوار است بجهت شكر اين نعمت آنكه اينروز را روزه بدارند.
در اين روز، سنه 552، (سلطان سنجربن ملكشاه بن آلب ارسلان سلجوقى ) وفاتكرد(67) و سلطنت (خراسان ) و (ماوراءالنهر) با او بوده و در عراقين بنام اوخطبه ميخواندند و او را سلطان اعظم معزالدين مى گفتند و گفته اند كه در خزانه او چنداناموال جمع شده بد كه در خزانه هيچيك از ملوك اكاسره نبوده و بموت او استبداد(سلجوقيه ) بر (خراسان ) تمام شد و (خوارزمشاه ) مستولى شد.
روز : 15
در اين روز، سنه 148، (ابو محمد سليمان بن مهران كوفى ) معروف به (اعمش )وفات كرد و (اعمش ) با آنكه شيعى مذهب است ، علماء جمهور او راتجليل و تبجيل نموده اند و در حفظ و قرائت حديث مشهور است و او را مقارن (ذهرى ) در(حجاز) گرفته اند و از (شريك قاضى ) مرويستكه من در روز آخر عمر (اعمش )نزد او بودم كه (ابن شبرمه ) و (ابن ابى ليلى ) و (ابوحنيفه ) بعيادت اوآمدند و احوال او را پرسيدند گفت : ضعف شديدى در خود مى بينم ، پس يادگناهان خودكرد و گريه او را روى داد، پس قدرى گريست . (ابوحنيفه ) گفت : اى (ابومحمد)از خدا بپرهيز و فكرى بحال خود كن ، چه آنكه تو در آخر روز از ايام دنيا واول روز از ايام آخرت ميباشى ، همانا تو احاديثى در فضيلت (على بن ابيطالب )نقل كرده اى كه اگر از آنها بر ميگشتى براى تو بهتر بود گفت :مثل چه يا (نعمان ) گفت : مثل حديث (اناقسيم النار). (اعمش ) گفت از براىمثل من اين را ميگوئى اى يهودى ! اقعدونى سندونى گفت : مرا بنشانيد و بجائى تكيهدهيد.
پس روايت كرد مسندا از حضرت امير المؤ منين عليه السلام كه فرمود:
(( انا قسيم النار اقول هذا وليى دعيه و هذا عدوى خذيه ))
و هم گفت : حديث كرد مرا (ابوالمتوكل ناجى ) در زمان امارت (حجاج ) از (ابوسعيدخدرى ) كه رسولخدا (ص ) فرمود: چون روز قيامت شود، از كند خداوندعزوجل ، من و على را كه بر صراط بنشينيم و فرمايد كهداخل كنيد در بهشت هر كه را كه ايمان بمن آورده و شما را دوست داشته وداخل كنيد در آتش هر كه بمن كافر شده و شما را دشمن داشته ، پس (ابو سعيد) گفتكه حضرت رسول (ص ) فرمود كه ايمان بخدا نيآورده كسى كه بمن ايمان نيآورد وايمان بمن نياورده كسيكه على را دوست ندارد پس اين آيه را قرائت فرمود:
(( القيا فى جهنم كل كفار عنيد))
(ابو حنيفه ) چون اين حديث را شنيد از خود بر سر كشيد و گفت : برخيزيد، برويم .
(( لاجئيات ابو محمد باطم من هذا فما امسى الاعمش حت فارق الدنيا رحمه الله )) .
(( اقول و كان حاضر الجواب لطيف الخلق مزاحاقيل قال له و ولود بن الحائك ما تقول فى الصلوة خلف الحائكفقال الاباس بها على غير وضوء قال فما تقول فى شهادة الحائكقال تقبل مع عدلين و حكى انه قيل عنده يوما قال صلى الله عليه واله من نام عن قيامالليل بال الشيطان فى اذنه فقال ما عمشت (68) عينى الامنبول الشيطان . و حكى ايضا انه قال له ابو حنيفة يوما يا ابا محمد سمعتكتقول ان الله سبحانه اذا سلب نعمة عوضه نعمة اخرىقال نعم قال فما الذى عوضك بعدان عمش عينيك و سلب صحتهماقال عوضنى ان لاارى نعثلا مثلك قيل و كان اصل سليمان من دماوند.))
و در اين روز، سنه 174: (عبد الله بن لهيعة ) (كربيعة ) قاضى (مصر وفات كرد.
و در اين روز، سنه 323، (عبيدالله مهدى ) وفات كرد و اواول كسى است كه از (آل اسمعيل ) در ديار مغرب و مصر خليفه شدند در زمان دولتبنى عباس و مدت دويست و هفتاد و چهار سال پادشاهى كردند و عدد ايشان چهارده است وايشان را (اسماعيليه ) و (عبيديه ) ميگفتند و حضرت امير المؤ منين عليه السلام دراخبار غيبيه خود اشاره بايشان نموده در آنجا كه فرموده :
)) ثم يظهر صاحب (القيروان ) الى قوله من سلالة ذى البداء المسجىباالرداء))
(قيروان ) همانجاست كه (عبيدالله مهدى ) در حدود آن قلعه بنا كرده موسوم به(مهديه ) و مراد از (ذى البداء) و (مسجى برداء)اسمعيل بن جعفر صادق (ع ) است و وجهش (69) هم معلوم است و نسب (عبيدالله ) را(خواجه نصير طوسى ) باين نحو نگاشته : (هوا بن محمد بن عبدالله بن احمد بنمحمد بن اسمعيل بن جعفر الصادق عليه السلام ) .

next page

fehrest page

back page