بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب درمحضر علامه طباطبائی, ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     Porsesh0001 -
     Porsesh0002 -
     Porsesh0003 -
     Porsesh0004 -
     Porsesh0005 -
     Porsesh0006 -
     Porsesh0007 -
     Porsesh0008 -
     Porsesh0009 -
     Porsesh0010 -
     Porsesh0011 -
     Porsesh0012 -
     Porsesh0013 -
     Porsesh0014 -
     Porsesh0015 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

اول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به ، وكمال التصديق به توحيده ، و كمال توحيده الاخلاص له .(99) آغاز دين شناخت خدا، و كمال شناخت او تصديق او، وكمال تصديق او اعتقاد به يگانگى و توحيد او، وكمال توحيد او اخلاص و پالوده ساختن اعمال از نيت هاى غير خدايى است .
تا اينكه مى فرمايد: فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، و من قرنه فقد ثناه ، و من ثناه فقد جزاه ، و منجزاه فقد جهله ، و من جهله فقد اشار اليه ، و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده...(100) پس هر كس خداوند سبحان را توصيف كند قطعا او را قرين چيز ديگر قرار داده است ، و هركس او را با چيز ديگر قرين گرداند حتما او را (دو) انگاشته است ، و هر كس او را دوانگارد، مسلما او را تجزيه نموده است . و هر كس او را تجزيه كند بى گمان بدوجاهل گشته است ، و هر كس بدو جاهل گردد يقينا بدو اشاره نموده است ، و هر كس بدو اشارهكند، به طور قطع او را محدود پنداشته است ، و هر كس او را محدود انگارد، قطعا او را بهشماره در آورده است .
عبارت نهج البلاغه در ميان عبارات ديگر همچون نور در ميان تاريكى ها مى درخشد.
در اينجا از يكى از اساتيد حوزه علميه قم نقل شد كه گفته است : خدا رحمت كند سيد رضىرحمه الله را كه اين همه زحمت كشيده ، ولى خوب بود خطبه هاى آن را با سندنقل مى كرد، تا معلوم شود كدام سندش صحيح وقابل اعتماد است ، و كدام غير صحيح ، زيرا تمام نهج البلاغه كلام حضرت اميرالمؤ منيننيست !!!) همچنين نقل شد كه آن استاد درباره معناى فرمايش حضرت كه مى فرمايد:سلونى قبل ان تفقدونى ، فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الارض(101): (پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد؛ زيرا من به راه هاىآسمان از راه هاى زمين آگاه ترم ). گفته بود: (اين كلام حضرت ازقبيل مبالغه است ، مانند پدرى كه به پسر خود بگويد: هر چه بخواهى براى تو فراهممى كنم .)حضرت استاد علامه طباطبائى قدس سره در پاسخ سخنان او، فقط اين آيه شريفه راقرائت نمود: و من لم يجعل الله له نورا، فماله من نور. (نور: 40) و هر كس كه خداوند براى او نور قرار نداده باشد، نورى براى او نخواهد بود.

مدح عمر در نهج البلاغه !!!

س 256- آيا حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ، (عمر) را در نهج البلاغه(102) مدح نموده است ؟
ج - لفظ (عمر) نيست ؛ تعبير به (فلان ) است شايد منظور از آن يكى ازعمال حضرت باشد.

عمل به احكام نهج البلاغه

س 257- آيا احكام موجود در نهج البلاغهقابل عمل است ؟
ج - بله ، در صورتى كه با ساير روايات و ادله احكام سنجيده شود.

س 258- اگر با روايت صحيح معارضه كرده چطور؟
ج - چنين مطلبى كجا در نهج البلاغه پيدا مى شود؟!

ديگر كلمات اميرالمؤ منين عليه السّلام

س 259- آيا اميرالمومنين عليه السّلام غير از نهج البلاغه كلمات ديگرى همدارند؟
ج - بله ، از ميان تمام صحابه كه تعدادشان حدودا دوازده هزار تن است ، هيچ كداممانند كلمات حضرت اميرالمومنان عليه السّلام را ندارند. كلمات آن بزرگوار از پر مغزىمى خواهد منفجر شود. اين كتاب (غرر الحكم ) است كه يازده هزار حكمت كه همه آنها درپر مغزى يكتا، و مفتاح علوم كثيره است . و مثل آن ، جملات ادعيه آن حضرت است كه اگر آنهاهم جمع گردد، يازده هزار ديگر مى شود.
امام حسن عليه السّلام

فلسفه صلح امام حسن مجتبى عليه السّلام

س 260- منقول است كه در جريان صلح امام حسن مجتبى عليه السلام با معاويه ،هجر بن عدى به حضرت عرض كرد:
يا مذل المومنين (103) اى خوار كننده مؤ منان !
آيا اين سخن با مقام هجر منافات ندارد؟
ج - اگر گفته باشد يك نحو جهالت است از هجر، به نظرم قيس بن سعد بنعباده (104) اين سخن را گفته است . بعد هم حضرت بيان فرمود كه زمينه آمادهنبود، و وسيله براى دفاع نداشتم ، لذا مجبور به صلح شدم ، و او هم بعد از بيان امام ،پذيرفت .
سيدالشهداء عليه السّلام

معناى ثارالله

س 261- معناى (ثارالله ) چيست ؟
ج - يعنى اى خون خدا.(105)
زمان ظهور حبيب بن مظاهر در كربلا

س 262- آيا حبيب بن مظاهر سلام الله عليه از شهادت حضرت مسلم سلام اللهعليها خبر داشت ؛ و اگر اطلاع داشت چرا به او كمك نكرد؟
ج - ظاهرا خبر داشت ، زيرا حضرت مسلم سلام الله عليها در پنجم ذى حجه بهشهادت رسيد كه تا عاشورا حدود يك ماه مى شود. و حبيب بن مظاهر بعد از شهادت حضرتمسلم به كربلا رفته است . شايد وقت شهادت حضرت مسلم در كوفه نبوده ، يا طورديگر بوده كه ما اطلاع نداريم . به هر حال ائمه عليهم السلام بر ايشان خرده نگرفتهاند.

زمان وقوع جريان كربلا

س 263- گفته مى شود: روز عاشورا در جريان كربلا به صورت غير طبيعىطولانى شد، آيا اين مطلب درست است ؟
ج - چنين گفته اند، ولى واقعه كربلا در پاييز و بيستم ميزان (مهرماه ) اتفاقافتاده كه روز تقريبا 12 ساعت بود، و از سفيدى صبح تا دو ساعت به غروب جنگ و نبردادامه داشت .

زمان شهادت حضرت ابوالفضل عليه السّلام

س 264- آيا حضرت ابوالفضل العباس عليه السّلام جداگانه جنگ نمودند؟
ج - ايشان در جنگ مغلوبه پيش از ظهر جنگ كردند و به همراه 49 نفر از اصحابحضرت سيدالشهداء عليه السّلام شهيد شدند.

قوم مستميت

س 265- چگونه اصحاب سيدالشهداء عليه السّلام با آن عده اندك ، در برابرلشگر كوفه با آن همه جمعيت مقاومت نمودند؟
ج - اصحاب حضرت سيدالشهداء عليه السّلام قوم مستميت (طالب مرگ و شهادت )بودند و براى مرگ مى جنگيدند، و كسى كه اين گونه باشد خيلى پر خطرتر و مقاومتر است و هيچ وقت پا به فرار نخواهد گذاشت ؛ اما لشگر مخالف ، مستميت نبودند.

تاءثر عموم موجودات در سوگ سيدالشهداء

س 266- در يكى از زيارات سيدالشهداء عليه السّلام (زيارتاول و نيمه رجب ) آمده است : اشهد لقد اقشعرت لدمائكم اظله العرش مع اظله الخلائق ، و بكتكم السماء و الارض وسكان الجنان و البر و البحر(106) گواهى مى دهم كه به يقين سايه ها (و تمثلات نورى ) عرش و تمام مخلوقات براىريختن خون شما متاءثر گرديدند، و تمام آسمان و زمين و ساكنان بهشت ها و خشكى و دريابراى شما گريستند.
ج - عالم متاءثر مى شود، بدانيم يا ندانيم ، زيرا تاءثر واقعيتى است كه دربدن عنصرى امام عليه السّلام پيدا شده است : و به جهت ارتباط همه عالم با امام عليهالسلام ، موجودات عالم علوى و سفلى همگى متاءثر مى شوند.
در ذيل آيه فلما اسفونا، انتقمنا منهم . (زخرف : 55): (پس وقتى ما را به خشمآوردند، از آنان انتقام گرفتيم ). روايت معتبره اى از حضرت امام صادق عليه السّلام واردشده كه ان الله تبارك و تعالى لاياءسف كاءسفنا، و لكنه خلق اولياء لنفسه ،ياءسفون و يرضون و هم مخلوقون مدبرون ،فجعل رضاهم لنفسه رضى ، و سخطه لنفسه سخطا...
خداوند تبارك و تعالى مانند ما خشمگين نمى گردد، بلكه اوليايى را براى خودآفريده است كه آنان خشمگين مى گردند و خشنود مى شوند، و آنان مخلوقند و تدبيرامورشان به دست خداست ، و خداوند خشنودى آن ها را خشنود خود، و خشم آنان را خشم خودبه حساب آورده است ...

س 267- آيا از اين جمله استفاده مى شود كه حتى جهنميان مانند (ابن ملجم ) نيزگريه كردند؟
ج - خيلى ها را به گريه واداشت و درك كردند كه نمى بايد اين كار را مىكردند. منظور تاءثر همه مخلوقات است و اينكه از انس و جن و آسمان و زمين گرفته تاعرض و كرسى و هر چه هست ، از ريختن خون حضرت سيد الشهداء عليه السّلام متاءثرشدند؛ زيرا ولى خود بود و ولايت كليه عالم را داشت .
اين يك نحوه تاءثر عمومى است ، جنت گريه كرد با اينكه دار سرور است و حزن و اندوهو خوف ندارد. اگر گريه متعارف باشد، بهشت با كدام چشم گريه كرد؟! بنابراينمنظور تاءثر عمومى از جمله جنت است .

خونين شدن آفتاب در سوگ سيدالشهداء عليه السّلام

س 268- آيا صحيح است كه آفتاب در شهادت حضرت سيد الشهداء عليه السّلامخونين شد؟
ج - در حديثى از حضرت صادق عليه السّلام آمده است :چهل روز، بعد از واقعه كربلا، آفتاب به رنگ سرخ ، طلوع و غروب مى كرد: تطلعحمراء و تغيب حمراء(107)امام جواد عليه السّلام

س 269- در روايت آمده : (حضرت امام جواد عليه السّلام در يك مجلس جواب سىهزار مساءله را دادند) اين معنى چگونه قابل تصور است ؟
ج - بحسب ظاهر، سؤ الاتى تنظيم شده بود و امام عليه السّلام براى هر چندمساءله جوابى فرموده اند. ظاهر روايت راجع به سؤال تنها نيست ، راجع به سؤ ال و جواب هر دو است ، كه هر چه پرسيده بودند، حضرتجواب كافى و شافى دادند.
غيبت ، ظهور و رجعت

لزوم پيروى از فقها در زمان غيبت

س 270- خداوند متعال مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا، اطيعوا الله ، و اطيعواالرسول و اولى الامر منكم . (نساء: 59)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد، و نيز از پيامبر و اولياى امر خود اطاعتكنيد.
آيا ممكن است منظور از (اولى الامر) در اين آيه شريفه ، فقها باشند؛ زيرا درباره آناندر روايت آمده است :
فانهم حجتى عليكم ، و انا حجه الله .(108) پس آنان حجت من بر شما هستند، و من حجت خدا هستم .
ج - آيه شريفه در مقام اين است كه حكم (اولى الامر) مصيب است و خطا در آن راهندارد؛ و روشن است كه فقيه گاهى حكم خلاف واقع استنباط مى كند و به آن فتوى مىدهد، و در اين موقعيت اگر چه حكم ظاهرى اى مماثل حكمى كه فقيه استنباط نمودهجعل مى شود و فقيه معذور است ، ولى آيه شريفه در صدد بيان حكم ظاهرى نيست ؛بنابراين ، آيه شريفه فقها را شامل نمى شود.

از ويژگيهاى فقيهان وارسته

س 271- در توقيع شريف حضرت ولى عصر عج الله فرجه الشريف آمدهاست : من كان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدينه ، مخالفا لهواه ، مطيعا لامر مولاه ؛فللعوام ان يقلدوه .(109) هر كدام از فقها كه نفس خويشتن را نگاه دارد، و حافظ دينش باشد، و با هوا و هوس خودمخالفت كند و از فرمان مولايش اطاعت كند، بر عموم مردم واجب است كه از او تقليد كنند.
منظور از طائنا لنفسه ، حافظا لدينه . در اين حديث و فرق آن دو چيست ؟
ج - (صائنا لنفسه ) يعنى از لحاظعمل و فروع ، و (حافظا لدينه ) يعنى از جهت عقيده واصول ، و (مخالفا لهواه ، مطيعاالامر مولاه ) يعنى مخالف هوا و هوس خود، و مطيعفرمان مولايش باشد، (لا لامر غيره ): (نه فرمان غير خدا)، زيرا به حسب اصطلاحقرآن به هر مطاعى ، معبود گفته مى شود.(110)
صدقه دادن به نيابت از امام زمان عليه السّلام

س 272- صدقه دادن از طرف امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف چگونه است ؟
ج - عمومات ادله اهداء، و نيابت در عبادات مستحبه ازقبيل نماز، صدقات ، تلاوت قرآن و غير ذلك ، اهداء به امام عليه السّلام بلكه پيغمبراكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم و نيابت از آنان را نيز ممكن استشامل گردد.

راه رسيدن به امام زمام عليه السّلام

س 273- راه رسيدن به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف چيست ؟
ج - امام زمان عليه السّلام خود فرموده است : (شما خوب باشيد، ما خودمان شمارا پيدا مى كنيم ).

حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات ، زمينه ظهور!!

س 274- درباره ظهور حضرت ولى عصر عجل الله فرجه الشريف در روايت آمده است : لايضهر الا و يظهر الفساد
ظهور نمى كند مگر اينكه فساد آشكار گردد.
همچنين در احاديث متعدد آمده است : يملا الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا.(111) بعد از اينكه زمين از ظلم پر مى گردد، آن را با قسط و داد پر مى كند.
آيا از اين گونه روايات استفاده نمى شود كه نبايد با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود،تا زمينه ظهور حضرتش فراهم گردد؟
ج - لازمه اين سخن ، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلما حضرتنمى خواهد كه فساد كنيم تا بيايد و ما را گردن بزند.

آيا در زمان حضرت مهدى عليه السّلام همه مسلمان مى شوند؟

س 275- آيا روايتى كه مى گويد: (همه در زمان حضرت مهدى عليه السّلاممسلمان مى شوند)(112) درست است ؟
ج - خداوند متعال مى فرمايد: اذ قال الله : يا عيسى ، انى متوفيك و رافعك الى و مطهرك من الذين كفروا، وجاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامه ، ثم الى مرجعكم فاحكم بينكمفيما كنتم فيه تختلفون (آل عمران : 55)
(ياد كن ) هنگامى را كه خدا گفت : اى عيسى ، من تو را بر گرفته ، و به سوى خويشبالا مى برم ، و تو را از (آلايش ) كسانى كه كفر ورزيده اند پاك مى گردانم ، و تاروز رستاخيز كسانى را كه از تو پيروى كرده اند فوق كسانى كه كافر شده اند قرارخواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوى من است ، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى كرديدميان شما داورى خواهم نمود.
ظاهرا روايت فوق مخالف ، با اين قسمت از آيه است كه مى فرمايد: وجاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامه زيرا اين جمله مى رساند كهكفار تو روز قيامت وجود دارند. در روايتى نيز آمده است كه : (حضرت از آنها جزيه مىگيرد).(113)
رجعت در قرآن كريم و روايات

س 276- آيا در قرآن كريم آيه اى در رابطه با (رجعت ) وجود دارد؟
ج - چندين آيه در اين رابطه وجود دارد. يكى از آياتى كه بر رجعت دلالت دارد،آيه زير است كه خداوند متعال مى فرمايد: و يوم نحشر من كل امه فوجا ممن يكذب بآياتنا فهم يوزعون .(نمل : 83)
و روزى كه در آن از هر امتى ، گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب مى كردند.محشور مى گردانيم ، و نگاه داشته مى شوند تا همه به هم بپيوندند.
مقصود از اين آيه شريفه ، قيامت نيست ، چون با كلمه (من ) تبعيضيه مى فرمايد: (منكل امه فوجا) يعنى از هر امتى ، دسته اى را محشور مى گردانيم . در حالى كه قرآنكريم در رابطه با حشر روز قيامت مى فرمايد: و حشرنا هم فلم نغادر منهم احدا (كهف : 47)
و همه راگرد مى آوريم و هيچ يك را فرو گذار نمى كنيم .

س 277- مقصود از دو تعبير (اباب ) و (رجعت ) كه در زيارت جامعه مىفرمايد:
مؤ من بايابكم ، مصدق برجعتكم (114) (به بازگشت شما ايمان دارم ، و رجعتشما را تصديق مى نمايم .) چيست ؟
ج - منظور از اين دو (اياب و رجعت ) يك چيز است ، و مقصود همان رجعتى است كهاول امام حسين عليه السّلام بعد حضرت امير المؤ منين عليه السّلام و بعد حضرترسول صلى الله عليه و آله و سلم ، بعد باقى ائمه عليهم السلام رجوع مى نمايند، مىباشد.

س 278- بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ ، بازگشت به دنيا و ماده چگونهممكن است ؟ و اخبار رجعت را چگونه مى شود تصديق كرد؟(115)ج - نقل شده كه مرحوم سيد نعمت الله جزايزى قدس سره در كتاب (الانوارالنعمانيه ) فرموده است : (ششصد نص دينى اعم از آيه ، روايت ، دعا و زيارت دررابطه با رجعت وجود دارد.) البته روايات با هم تنافى دارند، ولى روى هم رفتهقطعا رجعت به معناى بازگشت به زندگانى دنيا بعد از مرگ را اثبات مى كنند. چنانكهقرآن كريم نيز در موارد متعدد بربازگشتن به دنيا بعد از مرگ تصريح كرده و برمساءله رجعت صحه مى گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسى عليهالسّلام است . همچنين در قضيه بقره بنى اسرائيل مى فرمايد: و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فيها، و الله مخرج ما كنتم تكتمون . فقلنا اضربوهببعضها، كذلك يحيى الله الموتى ، و يريكم آياته ، لعلكم تعقون . (بقره : 72 و73)
و چون شخصى را كشتيد، و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، وحال آنكه خدا، آنچه را كتمان مى كرديد آشكار گردانيد. پس گفتيم : با قسمتى از آن(گاو سر بريده را) به آن (مقتول ) بزنيد (تا زنده شود). اين گونه خدا مردگان رازنده مى كند، و آيات خود را به شما مى نماياند، باشد كه بينديشيد.
مقصود از (قلنا اضربوه ببعضها) دم گاو است ، و نيز در جريان ديگر مى فرمايد: الم تر الى الذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت ،فقال لهم الله : موتوا، ثم احياهم . (بقره : 243)
آيا از حال كسانى كه از بيم مرگ از خانه هاى خود خارج شدند، و هزاران تن بودند،خبر نيافتى ؟ كه خداوند به آنان گفت : تن به مرگ بسپاريد، آنگاه آنان را زنده ساخت...
همچنين در قضيه حضرت عزيز عليه السّلام مى فرمايد: فاماته الله ماة عام ثم بعثه ... (بقره : 259)
پس خداوند او را به مدت صد سال ميراند، آنگاه او را برانگيخت ...
در بعضى از اخبار رجعت نيز آمده است : (عمر عالم صد هزارسال است ، هشتاد هزار سال از آن حكومت آل محمد عليهم السلام ، و بيست هزارسال حكومت ديگران است ،) تا اينكه در آخر مى فرمايد:(چهل روز مانده به انقراض عالم ، زمين از حجت خالى مى گردد، و هرج و مرج عالم را فرامى گيرد، و بعد از چهل روز در صور دميده شده و قيامت بر پا مىگردد.)(116)

علم امام عليه السّلام و عصمت انبياء و اوصياء

برهان بر علم غيب داشتن امام عليه السّلام

س 279- آيا امام عليه السّلام علم غيب دارد؟
ج - آياتى از قرآن مجيد بيانگر آن است كه علم غيب مخصوص ذات خداىمتعال است ، و از همه صريحتر در نفى علم غيب از غير خدا، اين آيه است كه خداوند در آن علمغيب را تنها براى ساحت مقدس خود اثبات ، و از غير نفى نموده و مى فرمايد: قل : لايعلم من فى السموات و الارض الغيب الا الله .(نمل : 65)
بگو: هيچ كس در آسمانها و زمين جز خدا، از غيب آگاه نيست .
ولى از آيه شريفه زير استفاده مى شود كه خداوند علم غيب را به پيغمبران مورد رضا وپسند خود عليهم السلام نيز اظهار نموده و آنها نيز عالم به غيب هستند. خداوند مى فرمايد: عالم الغيب ، فلا يظهر على غيبه احدا، الا من ارتضى منرسول . (جن : 26 و 27)
خداوند داناى غيب است ، پس كسى را بر غيب خود آگاه نمى كند، جز پيامبرى كه موردرضا و پسند او باشد.
بنابراين ، از جمع بين آيات معلوم مى شود كه كسى جز خداوندمتعال غيب را بالذات و از پيش خود و مستقلا نمى داند، ولى ممكن است آن را به پيغمبرانبرگزيده خود عليهم السلام تعليم نمايد. و علم ائمه عليهم السلام نيز بر اساسروايات متعدد بالوراثه از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
بر اين پايه ، علم غيب امام عليه السّلام بالوراثه از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آلهو سلم ، و علم غيب پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم به وحى و تعليم خداوندمتعال ، و علم خداوند ذاتى است .(117)
منكر علم غيب امام عليه السلام !!

س 280- اگر كسى اعتقادش اين باشد كه امام عليه السّلام به آنچه در آينده دررابطه با خود يا ديگران اتفاق مى افتد آگاهى ندارد، آيا ضررى به اعتقادش دارد؟
ج - اعتقاد به علم غيب داشتن امام عليه السّلام از ضروريات اماميه نيست كه منكر آنكافر شود. آنچه به دليل عقلى ثابت است تنها اين است كه امام عليه السّلام و پيشوابايد به ما يحتاج مردم در امور دينى و دنيايى ، آگاه باشد، ولى از رواياتمتعدد(118) استفاده مى شود. كه ائمه عليهم السلام به آنچه برده و خواهد بود ومى باشد، آگاه هستند.

معناى روايات (لو شاؤ وا علموا)

س 281- آيا از روايات (لو شاؤ وا علموا)(119) استفاده نمى شودكه ائمه عليهم السلام به هر چه كه نمى خواستند بدانند، علم نداشتند؟
ج - مضمون روايات اين است كه : اذا شاؤ وا علموا، و اذا لم يشاووا لم يعلموا(هرگاه بخواهند مى دانند، و هرگاه نخواهند نمى دانند) و از اين روايات فهميده مى شودكه ائمه عليه السلام هر وقت مى خواستند چيزى بدانند به (مقام نورانيت)(120) خود توجه نموده و آن را مى دانستند، ولى هميشه به آن مقام توجهنداشتند، مانند فقيهى كه تمام مسائل نزد او حاضر نيست ، ولى ملكه اجتهاد را دارد كههرگاه مساءله اى از او مى پرسند، به مآخذ حكم رجوع نموده و آن را مى داند.

س 282- مضمون روايات مستفيضه يا در حد تواتر معنوى در رابطه با ائمهعليهم السلام اين است كه ائمه عليهم السلام از مرگ خود آگاه نيستند، از آن جمله در نهجالبلاغه آمده است كه اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود:
(هر چه تفحص كردم كه بدانم مرگم چه موقع است نتوانستم ) تا اينكه مى فرمايد:
هيهات ! علم مخزون (121) (دور است ! اين دانش نهانى و اندوخته (مخصوص خداوند) است .
ج - اين ندانستن مربوط به جهات ظاهرى و حسابها و تجربيات و اسباب بشرىاست كه به جنبه بشرى آنها مربوط مى شود، و اين منافات ندارد كه به واسطه جنبهنورى و توجه به آن ، هر چه را بخواهند، بدانند: (اذا شاووا، علموا) پيغمبر اكرمصلى اللّه عليه و آله و سلم نيز جنبه ظاهرى را داشته است ؛ چنانكه قرآن شريف مىفرمايد: قل : انما انا بشر مثلكم . (كهف : 110)
بگو: من فقط بشرى همسان شما هستم .
در يكى از جنگها كه آن حضرت با اصحاب خود به مدينه بر مى گشتند، در يك فرسخىمدينه نزد چاهى به نام (بقعاء) منزل نمودند. حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم درهمانجا به علم غيب فوت يكى از منافقين را به اصحاب خبر دادند. بعد به واسطه طوفانشديد، شترها از جمله شتر حضرت گم شدند و حضرت دستور دادند كه برويد شترم راپيدا كنيد. يكى از منافقين گفت : اين مرد ادعا دارد كه مرگ يكى از منافقين را از غيب خبر مىدهد؛ و حال آنكه نمى داند شتر خودش كجاست ، اين خبر را به پيغمبر صلى اللّه عليه وآله و سلم رساندند. ايشان فرمودند در فلان دره طناب شترم به خار گير كرده ، رفتندو ديدند به همان صورتى است كه حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم فرموده بودند:(اذا شاؤ وا، علموا): (هرگاه بخواهند بدانند، مى دانند.)

چگونگى علم امام عليه السّلام به امامت خود

س 283- كيف يعرف الامام انه امام ؟
ج - عن الرضا عليه السلام : عند درك نفسه انهاقل الاقلين . و النبوه كذلك ، الا ان للانبياء عليهم السلام طريقا آخر لتشخيص النبوه ، وهو الوحى .(122)
س 284- اينكه امام درك مى كند كه (اقل الاقلين ) است ، آيا مطابق واقع است ياصرف ادراك است ؟
ج - مطابق با واقع است ، زيرا كمال انسان در فقر و نادارى است . و انسانكامل كسى است كه درك كند از خود هيچ ندارد؛ نهكمال و نه استقلال ، و نه جان و نه چيز ديگر، مگر اينكه آنها را از خداوندمتعال بداند.
و انسان به هر اندازه فقر و فاقه خود را درك كند،كامل تر است ، يعنى درك كند كه خودش ، جانش ، روحش و جميع كمالات وجودى و افعالش ،همه مال خدا است . و كامل ترين انسانها كسى است كه خودش را فقيرترين مردم بداند؛ نهاينكه ديگران دارند او ندارد، بلكه او نادارى خود را درك مى كند و آنها درك نمى كنند.
بنابراين ، در واقع هيچ كس از خود چيزى ندارد، جز اينكه صاحبانكمال ، تصور مى كنند كمال آنها از خود آنها ومال خود آنهاست ، ولى امام عليه السّلام مى فهمد كه از خود او ومال خود او نيست ، و اين نادارى و فقر خود را (با همه دارايى درك مى كند.
بر اين پايه ، امام عليه السّلام بشرى است كه هيچكمال مستقل براى خود نمى بيند، و معناى روايت گذشته اين مى شود كه امام عليه السلاموقتى اين نادارى و فقر ذاتى خود را با همه كمالاتى كه دارد درك كند، مى فهمد كهبه مقام امامت رسيده است .

س 285- چگونه درك فقر و نادارى ،كمال انسان است ؟
ج - كمال همين است ، و هر كس از اعم از ناقص وكامل يك نوع كمال يا نقصى را براى خود مى بيند، اما امام عليه السّلام فقر محض خود رادرك مى كند كه هر چه دارد مال خدا است ؛ پس امام عليه السّلام به عكس ديگران كه همهچيز را مال خود مى دانند و به خود نسبت مى دهند و خود را نسبت به آنها دارا مى بينند و مىدانند، خود را فقير و نادار مى بيند و درك مى كند.

موروثى بودن علوم ائمه عليهم السلام از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم

س 286- آيا علوم ائمه عليهم السلام از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم است ؟
ج - ظاهر روايات چنين است .(123)
س 287- آيا موروثى بودن علوم آنان از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم با رواياتى كه مى فرمايد: (اذا شاؤ وا علموا)(124): (هرگاه بخواهند،عالم مى شوند) منافات ندارد؟
ج - گويا علمى كه به آنان داده شده دو گونه است : بعضى از آنمثل بديهيات ما است كه از نظرشان غايب نمى شود، و بعض ديگر از آن محتاج بهتاءمل و توجه است به گونه اى كه هرگاه خواستند بدانند، مى دانند: (اذا شاؤ وا،علموا).
دومى مانند ملكه اجتهادى است كه شخص مجتهد و فقيه دارد؛ كه در اوقات عادى به آن توجهندارد، ولى همين كه مساءله اى يا مسائلى از او پرسيده شد و به حالت نفسانى خودتوجه نمود، مى تواند جواب آن مسائل را بدهد. امام عليه السّلام نيز هر وقت به مقامنورانيت خود توجه نمايد، مطلب را مى داند.

معناى افزايش علوم ائمه عليهم السلام در شبهاى جمعه

س 288- آيا اين مطلب كه در كتاب (بصائر الدرجات ) در روايات متعدد آمدهاست كه ارواح ائمه عليهم السلام شبهاى جمعه بالا مى رود و يزداد فى علومهم جماغفيرا(125) (و فراوان به علومشان افزوده مى گردد.) با روايات گذشته (اذاشاؤ وا، علموا) منافات ندارد؟
ج - اشكال ندارد كه (اذا شاؤ وا علموا) از راه صعود ارواح آنها در شبهاى جمعهباشد.

س 289- آيا از اين دسته روايات (روايات افزايش شدن علم ائمه : در شبهاىجمعه ) و روايات عرض اعمال (126) به دست نمى آيد كه علوم آنان تدريجىاست ، نه اينكه دفعى باشد و به يكبارگى از حضرترسول صلى اللّه عليه و آله و سلم دريافته باشند؟
ج - علوم آنان دفعى است ، گرچه معلوم تدريجى باشد، پس علم به معلومتدريجى دارند، نه اينكه خود علم هم تدريجى باشد. تعليمرسول الله صلى اللّه عليه و آله و سلم به اميرالمؤ منين عليه السلاممثل تعليم رايج در ميان ما تدريجى نبوده ، بلكه دفعة واحدة بوده است .(127)چنانكه تعلم حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم نيز دفعى بوده است . خداوندمتعال مى فرمايد: و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى ء(نحل : 89)
و ما كتاب را بر تو نازل نموديم ، تا بيانگر تمام اشياء باشد.
زيرا كلمه (لكل شى ء) يعنى همه چيز، با تدريج سازگار نيست . و به طور كلىبايد توجه داشت كه روز مبعث ، روز رسالت است و از سوره (اقرا باسم ) كه سياقآياتش بيانگر آن است كه نخستين سوره اى است كه بررسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم نازل شده ، نيز بر مى آيد كه نبوتقبل از رسالت بوده است ، و از آيات ديگر استفاده مى شود كه قرآن دفعه واحدة و يكبارهدر شب 19 يا 21 يا 23 ماه رمضان همان سالنازل گرديده است . خداوند متعال مى فرمايد: انا انزلناه فى ليلة المباركه (دخان : 3)
بى گمان ما قرآن را در شب خجسته اى فرو فرستاديم .
و مى فرمايد: انا انزلناه فى ليلة القدر. (قدر: 1)
مسلمان ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم .
سپس در طول بيست و سه سال تدريجا نازل شده و سوره حمد به خصوص دو مرتبهنازل شده است .

س 290- در روايات آمده است : (ارواح انبيا و اوصياو ائمه عليهم السلام شبهاىجمعه به عرش بالا مى روند و از آنجا علومى استفاده مى كنند).(128) آيا اينروايات درست هستند؟
ج - درباره ائمه عليهم السلام چنين وارد شده است ؛ ولى درباره انبياء عليهمالسلام نديده ام ، چه مانعى دارد كه علومى به ايشان اعطا شود؟!

س 291- در عده اى روايات آمده است كه : (ائمه عليهم السلام علم آسمان و زمينو آنچه در آنهاست و علم وقايع گذشته و آينده را مى دانند). آيا روايات مربوط بهافزوده شدن علوم آن بزرگواران در شبهاى جمعه با اين دسته از روايات منافات ندارند؟
ج - خير، از اين دسته از روايات بر مى آيد كه آنان به (ماكان و مايكون )عالمند، اما از راهى كه در روايات گذشته مطرح شده است ، يعنى شبهاى جمعه بالا مىروند و بر علومشان افزوده مى گردد.

علم ائمه عليهم السلام به جزئيات وقايع عالم

س 292- آيا ائمه عليهم السلام به تما وقايع و جزئيات موضوعات عالمآگاهند؟
ج - روايات متعدد و نه يكى و دو تا، بيانگر آن است كه ايشان از ماكان ومايكون ، و ما هو كائن الى يوم القيامه (رخدادهاى گذشته وحال و آينده تا روز قيامت ) آگاه هستند، يعنى به هر ذره عالم عالمند.(129)
عدم تفاوت علم امام بعد و قبل

س 293- آيا ممكن است امام بعدى ، به وقايع و قضايايى عالم شود كه در زمانامام قبلى واقع نشده ، و او به آنها علم نداشته ، و امام بعدى عالم شده باشد؟
ج - امام بعدى هر چه دارد از امام قبلى داردو نزد او بوده است ، پس امام قبلى نيزبه آن علوم و وقايع عالم بوده و به بعدى سپرده است .

عرضه اعمال به امام عليه السّلام جنبه تشريفاتى ندارد.

س 294- آيا عرضه اعمال به امام عليه السلام (130) جنبه تشريفاتىدارد؟
ج - عرضه اعمال تشريفاتى نيست ، بلكه واقعيت دارد،اعمال بندگان نزد امام عليه السّلام حاضر است ، و هيچگاه غايب نيست ، و امام باغبانعمل بندگان است و آنها را (چه خوب و چه بد) به مطلوب سوق مى دهد و به سوى حقسبحانه و تعالى هدايت مى كند. در وقت مردن ، پرسش و پاسخ قبر، در روز قيامت ، ميزان، حساب ، و صراط و... رسيدگى عمل با امام عليه السّلام است خداوند سبحان مى فرمايد: يوم ندعو كل اناس بامامهم ... (اسراء: 71)
(ياد كن ) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم .
و همچنين خود آن بزرگواران عليهم السلام درذيل آيه شريفه ان الينا ايابهم ، ثم ان علينا حسابهم (غاشيه : 25 و 26): (درحقيقت بازگشت آنان به سوى ماست ، آنگاه ، حساب آنان به عهده ماست ) فرموده اند كهمنظور ماييم .(131)
زمان عرضه اعمال بر امام عليه السّلام

س 295- آيا در شب قدر اعمال بندگان بر امام عليه السّلام عرضه مى شود؟
ج - بر اساس روايات در هر هفته دوباراعمال بر امام عليه السّلام عرضه مى شود، و در شب قدر نيز تقدير امور مى شود، ومانعى ندارد كه امام عليه السّلام آنها را بداند، و ملائكه در آن شبنازل شوند و مقدرات را به خدمتش عرضه كنند.

عدم تنافى علم غيب داشتن معصومين عليهم السلام با...

س 296- ائمه عليهم السلام كه علم غيب داشتند چگونه با خوردن انگور مسموم ومانند آن ، آگاهانه به هلاكت خود اقدام نمودند؟
ج - اساسا بايد توجه داشت كه : الشى ء ما لم يجب ، لم يوجد (هر چيز تاواجب الوجود نگردد، به وجود نمى آيد.)
بنابراين ، هر فعلى نسبت به فاعل خود ضرورى نيست ، بلكه تنها نسبت به علت تامه(كه اراده خداوند متعال جزو آن است ) ضرورى است . و تحققالفعل اراديا و تحت التكليف ، لاينافى الضروره ، كما فىالافعال الاراديه مع وجود التكاليف فيها. (تحققفعل و تحت تكليف بودن آن با ضرورى بودن آن منافات ندارد، چنانكهافعال ارادى انسان اين گونه هستند، يعنى با اينكه انسان به انجام آنها مكلف است در عينحال ضرورى است .)
بر اين پايه است كه ائمه عليهم السلام با اينكه مى دانستند شهيد مى شوند، اقدام بهانجام فعل مى كردند؛ حضرت امير المؤ منان عليه السلام به محراب مى رود، و امام حسن وامام رضا عليهم السلام نوشيدنى مسموم يا انار و انگور مسمومتناول مى كنند، و حضرت سيدالشهداء عليه السّلام وارد كربلا مى شود، و در صدد چارهجويى و دفع قضا و قدر الهى بر نمى آيند.
توضيح آنكه : گاهى انسان به علم قطعى و بى بروبرگرد مى داند كه بهفعل اختيارى خود، مثلا در ساعت يازده ، زهر خواهد خورد و در فلان ميدان و يا خيابانتصادف خواهد كرد و جان خواهد سپرد.
و گاهى نيز قطعا مى داند كه به فعل اختيارى و ارادى خود مثلا در ساعت يازده در فلانميدان و يا خيابان تصادف خواهد كرد و يا هدف تير و گلوله قرار خواهد گرفت ، ولىاين واقعه به وقوع شرط يا شروطى است ، و در مورد ما مثلا مشروط به رفتن است ، بهگونه اى كه اگر برود كشته مى شود، و اگر نرود كشته نخواهد شد.
در صورت اول چاره جويى معنى ندارد، زيرا انسان خود را در هلاكت واقع مى بيند، نهاينكه خود را به هلاكت بيندازد و القاء در تهلكه كند، از اين رو خطاب لاتلقوابايديكم الى التهلكه (بقره : 195) (با دست خود، خود را به هلاكت نيندازيد.) اصلابه او متوجه نيست ، و اين در صورت دوم تشبت و تمسك به اسباب و در صدد چاره جويىبر آمدن و خوددارى كردن از رفتن به سوى هلاكت جا دارد و خطاب (لاتلقوا) به انسانمتوجه مى شود.
حال مى گوييم : اقدام ائمه عليهم السلام ازقبيل فعل اول است كه حتميت و وقوع فعل را (چه بخواهند چه نخواهند) مى دانستند و چارهجويى و نرفتن و اقدام نكردن معنى نداشت ؛ زيرا همه بر خلاف علم قطعى مفروض است .
و در واقع آيه شريفه فوق نهى از القاء در تهلكه مى كند، ولى قضاياى ائمه عليهمالسلام وقوع در تهلكه است ، نه ايقاع و القاء در تهلكه .(132)
س 297- اين روايت را كه مى گويد: (حضرترسول مى خواستند سنگى از زمين بردارند، زير آن عقربى بود، دست حضرت را گزيد وحضرت دستور فرمودند كه نمك آوردند و روى آن گذاشتند). چگونه توجيه مىفرماييد؟
حضرت علامه قدس سره : در روايت ديگر نيز آمده است : (عقرب شكم مبارك آن حضرت راگزيد حضرت دستور فرمودند كه نمك آوردند و روى آن گذاشتند.)(133)ادامه پرسش : اين دو روايت و همچنين جريان خوراندن ماهى به آن حضرت را چگونه توجيهمى فرماييد؟
ج - در علم ائمه عليهم السلام و پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم(بدا) نيست ، لذا در برابر امورى كه مى دانستند واقع خواهد شد، تسليم بودند و درمقام چاره جويى و رهايى از آن بر نمى آمدند. خداوندمتعال مى فرمايد: قل : لو كنتم فى بيوتكم ، لبرز الذين كتب عليهمالقتل الى مضاجعهم (آل عمران : 154)
بگو: اگر شما در خانه هاى خود هم بوديد، كسانى كه كشته شدنشان نوشته شده وحتمى است ، قطعا (با پاى خود) در قتلگاه هاى خويش حاضر مى شدند.

عصمت چيست ؟

س 298- عصمت چيست ؟
ج - خداوند سبحان خطاب به رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم مىفرمايد: و انزل الله عليك الكتاب و الحكمه ، و علمك ما لم تكن تعلم ، و كانفضل الله عليك عظيما (نساء: 113)
- و خدا كتاب و حكمت بر تو نازل كرد، و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت ، وتفضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است .
از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه خداوند دو نوع علم به پيغمبر اكرم صلى اللّهعليه و آله و سلم تعليم نموده است :

next page

fehrest page

back page