بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب در سایه آفتاب (جلوه های رفتار علوی ), اسماعیل سعادت   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     SAYEH001 -
     SAYEH002 -
     SAYEH003 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

در سايه آفتاب (جلوه هاى رفتار علوى )
نويسنده : اسماعيل سعادت

طليعه سخن
بسم الله الرحمن الرحيم
برجستگى شخصيت مولاى متقيان ، على عليه السلام ، به عنوان انسانى بى نظير و جامعاضداد، همواره مورد توجه محققان و دانشمندان اسلامى و حتى پژوهشگران غير مسلمان قرارگرفته و تلاشهاى مستمر و ارزنده اى نيز براى شناخت و شناساندن ابعاد وجودى آن(قصيده بلند همت ) به عمل آمده است ، اما همه اذعان دارند كه در شناختكامل شخصيت والاى امام على (ع ) ناتوان مانده اند و هر چه در درياى وجود سرشار از نورآن (آيينه تمام قد استقامت ) غوطه ور شده اند، با شگفتى هاى تازه روبرو گشته اند.
نگارنده اين مجموعه نيز - كه نگاهى كوتاه دارد به (جلوه هاى رفتار علوى ) - مدعىنيست كه توانسته سپيدى انديشه و صلابت ايمان و عشق (علوى ) از آن گونه كه هستبه تصوير كشد بلكه بر آن بوده تا از يك سو به آن خدامرد هميشه بيدار نزديك شودو نقشى هر چند كوتاه در دميدن روح معنا در وجود دوستداران آن اسوه ايمان ايفا كند و ازديگر سوى با بضاعت اندك خويش به نداى رهبر فرزانه انقلاب - حضرت آيت اللهالعظمى خامنه اى (مدظله ) - لبيك گويد كه فرمود:
(سال هشتاد هم بايد سال اميرالمؤ منين به حساب بيايد و شناخته شود) و (بايدرفتار علوى در ميان ما مسؤ ولان نظام جمهورى اسلامى نهادينه شود؛ آن روز است كه هيچگونه آسيب و خطرى اين نظام را تهديد نخواهد كرد)
به علاوه سهمى ناچيز در ترويج آموزه هاى گرانسنگ مولاى متقيان و الگوهاى رفتارى ونيز بيان اندرزهاى حكيمانه آن روح متعالى كه در حقيقت نوعى تلاش براى رويكردنسل جوان به سمت باورهاى دينى و نيز مقابله با تهاجم فرهنگى بيگانه محسوب مىشود، ايفا كرده باشد زيرابه فرموده آن امام همام :
اِنَّ الْوَعْظَ الَّذِى لا يَمُجُّهُ سَمْعُ وَ لا يَعْدِلُهُ نَفُيعُ (قَوْلّ) ما سَكَتَ عَنهُ لِسانُ الْقُولِ وَنَطَقَ بِهِ لِسانِ الْفِعْلِ
به راستى اندرزى كه هيچ گوشى آن را به دور نيندازد و هيچ سودى (سخنى ) با آنبرابرى نكند، اندرزى است كه زبان گفتار از آن خموش باشد و زبانعمل بدان گويا باشد(1)
بنابر اين آنچه در شانزده (جلوه ) به طور اختصار پيش روست ، روزنه اى استگشوده شده بر تماشاى وجود آسمانى مولاى متقيان على عليه السلام تحت عنوان (درسايه آفتاب ) كه اميد است توجه اهالى سخن را جلب كند.
(تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد).
ناگفته پيداست كه مجموعه نوشتارهاى كتاب حاضر بى نياز از متاع گرانبهاى نقد ونظر نيست و شايسته است كاستى ها و نقصانها آشكار گردد.
از خداى متعال ، فهم و شناخت بيشتر سيره علوى و رفتار علوى را خواهانيم .
تابستان 1380
اسماعيل سعادت .
جلوه اول : اخلاص
يكى از محورها و برجستگى هاى شخصيت امام على عليه السلام اخلاص است اخلاص درحقيقت ، پاك بودن نيت از شرك و ريا و هوى و هوس است و نيز مهر و محبت و علاقه ورزىبى آلايش و خلوص نيت و عقيده پاك داشتن به تعبير ديگر اخلاص ، ترك ريا وخودنمايى است و انسان مخلص به كسى گفته مى شود كه جز رضايت حق انتظارى ندارد ودر دلش چيزى جز او نيست .
امام على عليه السلام به عنوان انسانى كامل و شخصيتى ممتاز كه اطاعت از پروردگار رابر هواى خويش ‍ مقدم داشته و جز او هوايى ديگر در سر نپرورانده ، نجات ، سعادتمندى وپيروزى انسان را در گرو اخلاص ‍ مى داند و مى فرمايد:
بِالا خْلاصِ يَكُونُ الْخَلاص (2)
اخلاص داشته باش تا نجات پيدا كنى .
يا:
اَخْلِصُو اَعمالَكُم تَسْعَدوا(3)
اعمالتان را خالص كنيد تا سعادتمند شويد.
و او كه خود عصاره اى از صفا و خلوص و پاكى است ، در راه اعتلاى مكتب گام بر ميدارد؛جان بر سر عقيده مى گذارد و تا ابديت در خاطر ياران و پيروانش باقى مى ماند تاريخاسلام نيز مصاديق بسيارى از رفتار خالصانه آن حضرت در خود جاى داده است كه تنهابه دو نمونه معروف آن اشاره مى شود:
الف ) پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه وآله تصميم مى گيرد از مكه به مدينهمهاجرت كند، على عليه السلام براى صيانت از جان آن حضرت و نيز جلب رضايتباريتعالى در بستر ايشان مى خوابد تا پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به سلامتراه مدينه را در پيش گيرد. آنگاه به پاس اين اخلاص و فداكارى و جانبازى ، آيهنازل مى شود كه :
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه وَ اللّه رَئُوفّ بِالْعِبادِ(4)
بعضى از مردم جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خدا نسبت به بندگانشمهربان است .
خود حضرت نيز به اين موضوع اشاره دارد و مى فرمايد:
وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍصل الله عليه واله
أَنى لَمْ أَرُدَّ عَلَى اللَّهِ وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ
وَ لَقَدْ وَاسَيْتُهُ بِنَفْسِى فِى الْمَوَاطِنِ الَّتِى تَنْكُصُ فِيهَا الاَْبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِيهَاالاَْقْدَامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنِى اللَّهُ بِهَا(5)
(اصحاب و ياران حضرت محمد صلى الله عليه وآله كه حافظان اسرار او مى باشند،مى دانند كه
من حتى براى يك لحظه هم مخالف فرمان خدا ورسول او نبودم ،
بلكه با جان خود پيامبر(ص ) را يارى كردم در جاهايى كه شجاعان قدم هايشان مىلرزيد و فرار مى كردند، آن دليرى و مردانگى را خدا به من عطا فرمود)
ب - امام حسن و امام حسين عليه السلام بيمار مى شوند، پيامبر و جمعى از ياران به عيادتآنها مى آيند رسول خدا صلى الله عليه وآله به امام على عليه السلام پيشنهاد مى كند كهبراى شفاى حسنين نذرى كند نذر امام على عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها وخدمتگزارشان (فضه ) سه روز روزه است آنها پس از رفع كسالت عزيزانشان ، اقدامبه اداى نذر مى كنند، امام افطارى هر سه روز را به مسكين و يتيم و اسيرى كه دست حاجتبه درگاه آنان مى آوردند، مى بخشند اين ايثار و گذشت وعمل خالصانه موجب نزول اين آيه مى شود:
اِنَّ الابرار يَشربونَ مِن كاءسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا،
عَينا يَّشربُ بِها عبادُاللّهِ يُفَجِّرونها تَفجيرا،
يُوفونَ بِالنَّذرِ وَ يَخافُونَ يوما كانَ شرُّهُ مُستَطيرا،
وَ يُطْعِمونَ الطَّعام عَلى حُبّه مِسكينا وَّ يَتيما وَّ اَسيرا
اِنَّما نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاء وَ لا شُكوُرا
اِنا نَخافِ مِنْ رَبَّنايَوما عَبُوسا قَمْطَريرا)(6)
(همانا ابرار از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آميخته است ،
از چشمه اى كه بندگان خالص خدا از آن مى نوشند و از هر جا بخواهند، آن را جارى مىسازند،
آنها به نذر خود وفا مى كنند و از روزى كه عذابش گسترده است مى ترسند
و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند به مسكين و يتيم و اسير مى دهند
و مى گويند ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم .
ما از قهر پروردگارمان در روزى كه از رنج و سختى آن چهره خلق غمگين است مى ترسيم.)
نكته مهم و قابل توجه در اين آيه ، سخن امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) است :
اِنَّ عَلَيا لَمْ يَقُلْ فى مَوْضِعٍ اَنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجِه اِللَّه لا نُريدُ منكم جَزاءً وَلا شَكورا وَلكِنَّ اَللّهِ عَلِمَ اَنَّ فى قَلبِهِ اَنَّ مااَطْعَمَ لِلّهِ فَاَخْبَرَهُ بِما يَعلَمُ مِنْ قَلبِهِ مِنْ غَيرِ اَنْ يَنْطِقُبِهِ(7)
(امير مومنان (عليه السلام ) در هيچ جا نگفت كه ما براى خدا به شما غذا مى دهيم ، بلكهخداوند متعال نيت قلبى آن حضرت را بدين گونه آشكار ساخت ، بى آنكه اميرالمؤ منينچيزى بر زبان جارى كرده باشد.
براساس فرمايش امام موسى بن جعفر (عليه اسلام )، اين سخن يعنى (انما نطعمكم لوجهالله ) سخن حق است ، نه امير المومنين و اين ذات باريتعالى است كه اراده فرمود نيتقلبى او را آشكار كند و اين مهم دليلى است ديگر بر اخلاص سر شار آن جان نثار آيينحق . چنان كه در جنگ احزاب نيز، خلوص نيت را به اوج رساند و درمقابل آن پهلوان عرب - عمروبن عبدود - كه بى ادبانه به ساحت نورانى مولاى متقيانجسارت كرده بود، خويشتن دارى كرد. و براى كشتن او به اندازه بر خاستن و گشتى درحاشيه ميدان جنگ زدن ، درنگ كرد.)
بنابراين كارگزاران جامعه اسلامى كه جز پيروى از مولاى خويش انديشه اى در سرندارند. بايد كليد موفقيت خود را در خلوص نيت و ترك ريا و خودنمايى بيابند و جامعهرا از آلودگى هايى كه متملقان و چاپلوسان و دين به دنيا فروشان به وجود مى آورند،پاك سازند.
و باز سخنى از آن مدافع راستى ها و درستى ها كه دروازه هاى صدقات و خلوص را برراهيان كرانه هاى اخلاص گشود:
اَلاِخْلاصُ اَعْلى فَوزٍ (8)
اخلاص ، والاترين سعادت و رستگارى است .
و نيز:
اَلاِخْلاصُ غايَةُالدّين (9)
اخلاص ، غايت و حد نهاى دين و آيين است .
همچنين :
طوبى لِمَن اِخْلَصَ للّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَ حُبَّهُ بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَركَهُ وَ كَلامَهُ وَصَمتَهُ(10)
خوشا به حال كسى كه كار، عمل ، دوستى ، خشم ، گرفتن ، واگذردن ، سخن گفتن وخموشى اش را براى خدا خالص گرداند.
جلوه دوم : عدالت و عدالت خواهى
نقل شده است كه يكى از زنان اشراف (11)، به جرم سرقت ، محكوم به حد گرديد:قبيله وى از (اسامه ) كه از ياران بر جسته پيامبر بود خواستند كه نزد(رسول ا...) (صلى ا... عليه و آله ) او را شفاعت كند. (اسامه ) چنين كرد اما پاسخپيامبر اين بود:
اِنَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ اَنَّهُمْ يُقيمُونَ الْحَدَّ عَلَى الْوضيعِ وَ يَتْرِكُونَ الشَّريفَ وَ الَّدىنَفْسى بِيَدِهِ لَوْ اَنَّ فاطِمَةَ فَعَلَتْ ذالَكَ لَقَطَعَتُ يَدَها.(12)
(همانا اقوام قبل از شما دچار بدبختى و هلاكت گرديدند زيرا شيوه آنها اين بود كه حدالهى را بر افراد گمنام و ضعيف جارى مى كردند
و اشراف و طبقه مرفه جامه را رها مى ساختند.
قسم به آن كس كه جانم در دست اوست ، اگر همانا دخترم فاطمه اين كار را كرده بوددستش را قطع مى كردم .)
عدالت را همواره به عنوان يك عامل مهم اجتماعى ، مورد توجه اسلام بوده است . مولاى متقيانعلى (عليه السلام ) نيز به عنوان جانشين شايسته پيامبر گرامى اسلام (صلى ا... عليهو آله )، مبارزه با بى عدالتى ها، تبعيض ها و حق كشى را سر لوحه امور خويش قرار دادهو آن را از هر چيزى بالاتر مى دانسته و آن گونه كه آن (مجسمه عدالت ) جان خويشرا در راه احقاق حق و دفاع از حقوق انسانها و مساوات تقديم كرده است .
نمونه اى از آن همه عظمت در اجراى عدالت ، داستان(عقيل ) است كه در نهج البلاغه هم به آن اشاره شده است :
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلاً وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّى اسْتَمَاحَنِى مِنْ بُرّكُمْ صَاعاً
وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الاَْلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ
كَأَنَّمَا سُودَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِى مُؤَكداً
وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدداً فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي
فَظَنَّ أَنى أَبِيعُهُ دِينِى وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِى
فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا
فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِى دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا
فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ
وَ تَجُرُّنِى إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الاَْذَى
وَ لاَ أَئِنُّ مِنْ لَظًى (13)
(به خدا سوگند، برادرم (عقيل ) را ديدم كه به شدت تهيدست شده و از من درخواستداشت
تا يك من از گندمهاى بيت المال را به او ببخشم .
كودكانش را ديدم را كه از گرسنگى داراى موهاى ژوليده اند و رنگشان تيره شده ،گويا بانيل ، رنگ شده بودند.
پى در پى مرا ديدار و در خواست خود را تكرار مى كرد.
چون به گفته هاى او گوش دادم پند داشت كه دين خود را به او واگذار مى كنم و بهدلخواه او رفتار؛ از راه و رسم عادلانه خود دست بر مى دارم .
آهنى را در آتش گداختم و به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم .
به سان بيمارى از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم :
اى عقيل ، گريه كنندگان بر تو بگريند، از حرارت آهنى مى نالى كه انسانى بهبازيچه آن را گرم ساخته است ،
اما مرا به آتش دوزخى مى خوانى كه خدا جبارش با خشم خود آن را گداخته است ؟
تو را حرارت ناچيز مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم ؟)
على (عليه السلام ) اجراى عدالت را خواهان است گرچه با سختى و مرارت همراه باشد.اصلا آن را تكليف و وظيفه مى داند و هرگز نمى پذيرد كه كارگزار او تماشاچىصحنه هاى تبعيض و بى عدالتى باشد. از آن رو ست كه به مالك مى نويسد:
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِى خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِيهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ
تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِى مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُ ولَئِكَ
بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْكَ الاَْحْوَالِ وَ لاَ تُقْطِعَنَّ لاَِحَدٍ مِنْ
حَاشِيَتِكَ وَ حَامَّتِكَ قَطِيعَةً وَ لاَ يَطْمَعَنَّ مِنْكَ فِى اعْتقَادِ
عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ فِى شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَكٍ
يَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ فَيَكُونَ مَهْنَأُ ذَلِكَ لَهُمْ دُونَكَ
وَ عَيْبُهُ عَلَيْكَ فِى الدُّنْيَا وَ الاْخِرَةِ وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ
مِنَ الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ وَ كُنْ فِى ذَلِكَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعاً ذَلِكَ
مِنْ قَرَابَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ حَيْثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا يَثْقُلُ عَلَيْكَ
مِنْهُ فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِكَ مَحْمُودَةٌ(14)
(همانا زمامداران را خواص و نزديكانى است كه خود خواه و چپاولگرند و در معاملاتانصاف ندارند ريشه ستمكارى شان را با بريدن اسباب آن بخشكان . به هيچ كدام ازاطرافيان و خوشاوندانت زمينى واگذار مكن و به گونه اى با آنان رفتار كن كهقراردادى به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند، مانند آبيارى مزارع يازراعت مشترك كه هزينه هاى آن را بر ديگرانتحميل كنند، در آن صورت سودش براى آنان عيب و ننگش در دنيا و آخرت براى تو خواهدماند.
حق را به صاحب حق - هر كس كه باشد، نزديك يا دور - بپردازد و در اين كار شكيبا باشو اين شكيبايى را به حساب خدا بگذار گرچه اجراى حق مشكلاتى براى نزديكانت فراهمآورد تحمل سنگينى آن را به ياد قيامت برخود هموار ساز.
على (ع ) عدالت را براى طبقه اى خاص و دسته اى معلوم نمى خواهد همه افراد حتىنزديكان و ياران در برابر او يكسان هستند بزرگان صاحب منصب از نظر او با ضعيفترين افراد جامعه تفاوتى ندارند و اين است كه ارزش عدالت على عليه السلام رانمايان مى كند او خطاب به يكى از فرماندارانش كه در امانت خيانت كرده است مى نويسد:(15)
وَ كَأَنَّكَ لَمْ تَكُنِ اللَّهَ تُرِيدُ اردت بِجِهَادِكَ وَ كَأَنَّكَ
لَمْ تَكُنْ عَلَى بَينَةٍ مِنْ رَبكَ وَ كَأَنَّكَ إِنَّمَا كُنْتَ تَكِيدُ
هَذِهِ الاُْمَّةَ عَنْ دُنْيَاهُمْ وَ تَنْوِى غِرَّتَهُمْ عَنْ فَيْئِهِمْ
فَلَمَّا أَمْكَنَتْكَ الشدَّةُ فِى خِيَانَةِ الاُْمَّةِ أَسْرَعْتَ الْكَرَّةَ
وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ
مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لاَِرَامِلِهِمْ وَ أَيْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذئْبِالاَْزَل دَامِيَةَ الْمِعْزَى الْكَسِيرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِيبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَيْرَ مُتَأَثمٍ مِنْأَخْذِهِ........
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ
فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْكَنَنِى اللَّهُ مِنْكَ لاَُعْذِرَنَّ
إِلَى اللَّهِ فِيكَ وَ لاََضْرِبَنَّكَ بِسَيْفِى الَّذِى مَا ضَرَبْتُ بِهِ
أَحَداً إِلا دَخَلَ النَّارَ(16)
(گويا تو در راه خدا جهاد نكردى ! و برهان روشنى از پروردگارت ندارى و گويابراى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ مى زدى و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبى ! وغنايم و ثروتهاى آنان را در اختيارگيرى ، پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتى ، شتابانحمله ور شدى و با تمام توان ، اموال بيت المال را كه سهم بيوه زنان و يتيمان بود،چونان گرگ گرسنه اى كه گوسفند زخمى يا استخوان شكسته اى را مى ربايد، بهيغما بردى و آنها را به سوى حجاز با خاطرى آسوده ، روانه كردى بى آنكه در اين كاراحساس گناهى داشته باشى .....
پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنين نكنى و خدا مرا فرصت دهد تابر تو دست يابم ، تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذر خواه من باشد و با شمشيرىتو را مى زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد.
و در ادامه مى فرمايد:
وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَعَلاَ مِثْلَ الَّذِى فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا عِنْدِى هَوَادَةٌ وَلاَ ظَفِرَا مِنى بِإِرَادَةٍ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا(17)
سوگند به خدا! اگر حسن و حسين چنان مى كردند كه تو انجام دادى ، از من روى خوشنمى ديدند و به آرزو نمى رسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم و باطلى راكه به ستم پديده آمده ، نابود سازم .
در جايى ديگر، امام براى پيش گيرى از وقوع تخلف به كارگزار خويش هشدار مى دهدكه خيانت در امانت نكند و بيت المال را پاس دارد:(18)
وَ إِنى أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِى أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاًصَغِيراً أَوْ كَبِيراً لاََشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ ثَقِيلَ الظَّهْرِ ضَئِيلَالاَْمْرِ(19)
(همانا به خدا سوگندى از روى راستى مى خورم اگر گزارش كنند كه دراموال عمومى خيانت كردى ، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده ، درهزينه عيال درمانده و خوار و سرگردان شوى !)
و نيز در جايى ديگر دارد كه به "رقاعه " يكى از كارگزاران خود مى فرمايد:
اَقِمِ الحُدودَ لِلْقَريبِ يَجْتَنبها البَعيدُ(20)
(حدود الهى را نسبت به نزديكان اجرا كن تا افراد بيگانه از خلاف دورى كنند و غريبهها حساب كار خود را بكنند.)
اما نااهلان كه تحمل عدالت فراگير آن عصاره شجاعت و اراده مقدس آن وجود سرشار ازنور را در اجراى فرامين الهى نداشتند به مقابله اى شوم برخاستند و ناجوانمردانه او رابه شهادت رساندند تا آنجا كه گفته اند: (وقتل فى محرابه لشدة عدله )(21)
جلوه سوم : عبوديت و بندگى خدا
وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِيتِ
وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الاَْقْسَامِ وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النيَّةُ
وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ وَ لْيَكُنْ فِى خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَكَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ
الَّتِى هِيَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِكَ فِي لَيْلِكَ وَ نَهَارِكَ وَ وَف مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ
إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ كَامِلاً غَيْرَ مَثْلُومٍ وَ لاَ مَنْقُوصٍ بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ(22)
نيكوترين وقت و بهترين ساعات شب را براى خود و خداى خود انتخاب كن اگر چه همه وقتبراى خداست ، اگر نيت درست و رعيت آسوده باشد.
از كارهايى كه به خدا اختصاص دارد و بايد با اخلاص انجام دهى ، انجام واجباتى استكه ويژه پروردگار است ، پس در بخشى از شب و روز، وجود خود را به پرستش خدااختصاص ده و آنچه تو را به خدا نزديك مى كند بى عيب و نقصانى انجام ده ، اگر چهدچار خستگى جسم شوى .
على عليه السلام شخصيتى است چند بعدى ، زمامدارى است كه نظم و آهنگ كلامش ،تماشايى و فصاحت و زيبايى سخنش در حد اعجاز است ، وجودش آميزه اى از عدالت جويىو آزاديخواهى و عطوفت و مهربانى است . فداكارى و شجاعتش ، حيله خصم را در هم شكستهو علم و حكمت سرشارش ، عالميان را به ستايش واداشته است در عينحال وجود آن اسوه استوارى و دليرى ، لبريز از عشق به خداوند است . او مظهر عبوديت وبندگى خداست . شب زنده دارى است در محراب عبادت ، گريان كه براى سالكان و راهيانطريقت دوست ، واسطه فيض ربوبى است و در اعماق خويش با ذات ازلى پيوند وپيوستگى دارد سفارش ‍ "آن حقيقت ناب " به مالك اشتر، براى انتخاب بهترين ساعاتشب و روز براى عبادت خدا و تاكيد بر انجام بى عيب و نقص آن ، دليلى است محكم براينكه اولا مسؤ ول و كارگزار اسلامى نبايد به بهانه وظيفه سنگين مسؤ وليت ، عبادت راكه اساس اسلام است از اولويت زندگى خود خارج كند و ثانيا عبادات ، انجام يك سلسلهاعمال خشك و بى روح نيست كه انسان با انجام ظاهرى آندل ، خوش دارد بلكه اعمال ظاهرى ، تنها صورت و نمايى از راز و نياز باخداوند استچنان كه مى فرمايد:
كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلاالسَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ حَبَّذَا نَوْمُ الاَْكْيَاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ(23)
(بسا روزه دارى كه بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد و بسا شبزنده دارى كه از شب زنده دارى چيزى جز رنج و بى خوابى به دست نياورد! خوشا خوابزيركان وافطارشان ).
اعمال ظاهرى در عبادت آنگاه زنده و واقعى است كه با روح و معنى و عشق تواءم باشد چنانكه در هنگام نماز تير از پاى وجود نازنينش خارج مى كنند و او آن چنان مجذوب ذاتربويى است كه احساس درد نمى كند.
نقل است كه (ضرارد بن ضمره ضبايى ) در حضور معاويه و در پاسخ سؤال او كه از على عليه السلام پرسيده بود مى گويد:
فَاشْهَدُ لَقَدْ رَاَيْتُهُ فى بَعْضِ مَواقِفِهِ وَ قَد اَرْخِى الَّيْلُ سُدُولَهُ وَ هُوَ قائِمّ فى مِحْرابِهِقابِضّ عَلى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمَلُ السَّليمِ وَ يَبْكى بُكاءَ الْحَزينِ(24)
همانا گواهى مى دهم كه او را ديدم در جايى ، در حالى كه شب پرده خود را گسترده بود واو در محرابش ‍ ايستاده بود، محاسن خويش را گرفته بود و چون مارگزيده به خود مىپيچيد و اشك برگونه هايش مانند سيل جريان داشت .
امام (عليه السلام ) در جاى ديگر فلسفه عبادت و بندگى خدا را به دست آوردن تواضعو فروتنى و مبارزه با كبر و خود پسندى مى داند و مى فرمايد:
وَ عَنْ ذَلِكَ مَا حَرَسَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِينَ بِالصَّلَوَاتِ
وَ الزَّكَوَاتِ وَ مُجَاهَدَةِ الصيَامِ فِى الاَْيَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ
تَسْكِيناً لاَِطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِيعاً لاَِبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِيلاً لِنُفُوسِهِمْ
وَ تَخْفِيضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُيَلاَءِ عَنْهُمْ وَ لِمَا فِى ذَلِكَ
مِنْ تَعْفِيرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً وَ الْتِصَاقِ كَرَائِمِ الْجَوَارِحِ
بِالاَْرْضِ تَصَاغُراً
انْظُرُوا إِلَى مَا فِى هَذِهِ الاَْفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ
وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْكِبْرِ(25)
(خداوند بندگانش را، با نماز و زكات و تلاش در روزه دارى ، حفظ كرده است ، تا اعضاو جوارحشان آرام ، ديدگانشان خاشع ، جان و روانشان فروتن ودل هياشان متواضع باشد؛ و كبر و خود پسندى از آنان رخت بربندد، چرا كه در سجده ،بهترين جاى صورت را به خاك ماليدن ، فروتين مى آورد و گذاشتن اعضاء پر ارزشبدن بر زمين ، اظهار كوچكى كردن است ).
(... به آثار عبادات بنگريد كه چگونه شاخه هاى درخت تكبر را درهم مى شكند؟ و ازروييدن كبر و خود پرستى جلوگيرى مى كند!)
از اين همه ، چنين بر مى آيد كه سالكان راه خدا و كارگزران و متصديان امور مسلمين نبايدبه دليل گرايشهاى اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و... از عبادت و خود سازى پرهيز كنند،بلكه بايد اوقاتى را براى عبادت ، محاسبه نفس و بازنگرىاعمال قرار دهند تا هم گذشته خويش را ارزيابى كنند و هم نسبت به انجام وظايف و آينده ،متعهد گردند. به عبارتى وظايف زياد و مسئووليت ها هر چند در آن رضايت خدا قرار داشتهباشد، نبايد انسان را از تهذيب و مبارزه با نفس كه با عبادت و راز و نياز و شب زندهدارى عملى مى شود، باز دارد. زيرا آنها كه از انجام واجبات و عبادت خداوند سرپيچىكرده اند، زيانكارند و در روز باز خواست و هنگام بررسىاعمال ، سرگشته و پشيمان مى شوند و البته راه به جايى نخواهند برد.
امام على (عليه السلام ) در خطبه 175 مى فرمايد:
عِبَادَ اللَّهِ احْذَرُوا يَوْماً تُفْحَصُ فِيهِ الاَْعْمَالُ
وَ يَكْثُرُ فِيهِ الزلْزَالُ وَ تَشِيبُ فِيهِ الاَْطْفَالُ
اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِكُمْ
وَ عُيُوناً مِنْ جَوَارِحِكُمْ وَ حُفَّاظَ صِدْقٍ يَحْفَظُونَ
أَعْمَالَكُمْ وَ عَدَدَ أَنْفَاسِكُمْ لاَ تَسْتُرُكُمْ
مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَيْلٍ دَاجٍ وَ لاَ يُكِنُّكُمْ مِنْهُمْ
بَابٌ ذُو رِتَاجٍ
(بندگان خدا! از روزى بترسيد كه اعمال و رفتار انسان وارسى مى شود، روزى كهپر از تشويش و اضطراب است و كودكان در آن روز پير مى گردند.
اى بندگان خدا! بدانيد كه از شما نگهبانانى بر شما گماشته اند و ديده بانهايى ازپيكرتاان برگزيده اند - حافظان راستگويى - كهاعمال شما را حفظ مى كنند و شماره نفسهاى شما را مى شمارند، نه تاريكى شب شما را ازآنان مى پوشاند و نه درى محكم شما را از آنها پنهان مى سازد).
مولوى نيز براى افراد سر افكنده اى كه قدر سرمايه درونى خويش را ندانسته اند ازوانفساى روز قيامت مى گويد:

چون قيامت پيش حق صفها زده
در حساب و در مناجات آمده
ايستاده پيش يزدان اشكريز
بر مثال راست خيز رستخيز
حق همى گويد چه آوردى مرا
اندر اين مهلت كه دادم من تو را
عمر خود را در چه پايان برده اى
قوت و قوت در چه فانى كرده اى
گوهر ديده كجا فرسوده اى
پنج حس را در كجا پالوده اى
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو ز فرش
دست و پا دادمت چون بيل و كلند
من ببخشيدم ز خود آن كى شدند
همچنين پيغامهاى درد گين
صد هزاران آيد از حضرت چنين
نعمتت دادم بگو شكرت چه بود
دادمت سراميه هين بنماى سود(26)
جلوه چهارم : ساده زيستى و دورى از تشريفات
نامه اى است از اميرالمؤ منين به يكى از حكمرانان به نام (عثمان بن حنيف ) كهعامل امام على (عليه السلام ) بوده است در بصره . عثمان در ضيافت توانگران شهرشركت كرده بود در حالى كه فقرا را در آن مجلس راه نبود. امام (عليه السلام ) سختآشفته مى شود و دست به قلم مى برد:
يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِى أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ
دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الاَْلْوَانُ
وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ
قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوُّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوُّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ
مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ
بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلاَ وَ إِنَّ لِكُل مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِى
بِهِ وَ يَسْتَضِى ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلاَ وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ
دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلاَ وَ إِنَّكُمْ لاَ تَقْدِرُونَ
عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ
مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لاَ ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لاَ أَعْدَدْتُ
لِبَالِى ثَوْبِى طِمْراً وَ لاَ حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لاَ أَخَذْتُ مِنْهُ إِلا كَقُوتِ
أَتَانٍ دَبِرَةٍ وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ(27)
(اى پسر حنيف ، به من گزارش دادند كه مردى از سرمايه داران بصره تو را بهمهمانى خويش فراخوانده و تو به سرعت به سوى آن شتافتى ، خوردنى ها رنگارنگبراى تو آوردند و كاسه هاى پر از عذا پى در پى جلوى تو نهادند، گمان نمى كردممهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سرسفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايى و بر سر كدام سفره مى خورى ؟
... آگاه باش ! امام شما از دنياى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت دادهاست . بدانيد كه شما توانايى چنين كارى را نداريد، اما با پرهيز كارى و تلاش فراوانو پاكدامنى و راستى ، مرا يارى دهيد. پس ‍ سوگند به خدا! من از دنياى شما طلا و نقره اىنيندوخته و از غنيمت هاى آن چيزى ذخيره نكرده ام ؛ بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم و اززمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم . دنياى شما در چشم من دانه تلخ درخت بلوطناچيزتر است !...).
ساده زيستى و دورى از تكلف و تجملات ازاصول زندگى على (عليه السلام ) است كه بر جستگى خاصى دارد، چنان كه سيره علوىدر طول تاريخ ، زينت بخش زندگى اولياء الله و بزرگان دين بوده است .
شخصيت جامع و برتر آن (حقيقت ناب ) در عين دسترسى به امكانات دنيوى و جايگاهعظيمى كه به عنوان خليفه مسلمين دارد به كمترين و ناچيزترين داشته ها اكتفا و قناعت مىكند و خواهش هاى بى جاى نفس را اجابت نمى كند.
او كه اسير عادت نيست و بار خود را از تكلفات ، سبك كرده ، بى خوف و هراس بهمقابله با زشتى ها مى رود و نمايندگان خود را از روى آوردن به تجملات باز مى دارد.
امام المتقين در ادامه مى فرمايد:
وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِى فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ
لاََرُوضَنَّ نَفْسِى رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ
إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ
مَأْدُوماً وَ لاََدَعَنَّ مُقْلَتِى كَعَيْنِ مَاءٍ نهج البلاغة ص :
نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ
مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ
وَ يَأْكُلُ عَلِيُّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا
اقْتَدَى بَعْدَ السنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ
وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ (28)
(به خدا سوگند، سوگندى كه تنها اراده خدا در آن است ، چنان جان خود را به رياضتوادارم كه به يك قرص نان ، هرگاه بيابم شاد شود و به نمك به جاى نان خورشقناعت كند و آن قدر از چشم ها اشك ريزم كه چونان چشمه اى خشك درآيد و اشك چشمم پايانپذيرد. آيا سزاوار است كه چرخندگان ، فراوان بخورند و راحت بخوابند و گلهگوسفندان پس از چرا كردن به اَغُل رود كنن و على نيز (همانند آنان ) از زاد و توشه خودبخورد و استراحت كند؟ چشمش روشن باد! كه پس از ساليان دراز، چهارپايان رها شده وگله هاى گوسفندان را الگو قرار دهد!!)
روح تعالى و حقيقت جوى على (ع ) آرام نمى گيرد و در سراسر دوران خلافت با زبان وقلم و به صراحت به هر كسى كه از جاده تعادل اسلام منحرف شده است ، امر و نهى و بهخاطر عمل ناصواب سرزنش مى كند.
اما پس از آنكه گزارشى در مورد (شريح قاضى ) (29) به او مى رسد، وى رافرا مى خواند و مى گويد: (به من خبر دادند كه خانه اى به هشتاد دينار خريده اى وسندى براى آن نوشته اى و گواهانى آن را امضاء كرده اند).
شريح گفت : آرى اى اميرمؤ منان امام عليه السلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود:
يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِى كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُكَ عَنْ بَينَتِكَ حَتَّىيُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ ابْتَعْتَهَذِهِ
الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَدَارَ الاْخِرَةِ. أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِى عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ
لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِى شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَافَوْقُ
هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ مِنْجَانِبِ الْفَانِينَ وَ خِطَّةِ الْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ
الْحَدُّ الاَْوَّلُ يَنْتَهِى إِلَى دَوَاعِى الاْفَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّانِى يَنْتَهِى إِلَى دَوَاعِى الْمُصِيبَاتِوَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِى إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِى وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِى
إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِى وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالاَْمَلِ مِنْ هَذَاالْمُزْعَجِ بِالاَْجَلِ هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِز الْقَنَاعَةِ وَ الدُّخُولِ
فِى ذُل الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَةِ فَمَا أَدْرَكَ هَذَا الْمُشْتَرِى فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَىمُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ
الْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ (30)
(اى شريح ! به زودى كسى به سراغت مى آيد كه به نوشته ات
نگاه نمى كند و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها بهقبر بسپارد.
اى شريح ! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا باپول حرام نخريده باشى كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى .
اما اگر هنگام خريد خانه ، نزد من آمده بودى ، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براىخريد آن به درهمى يا بيشتر رغبت نمى كردى ، آن سند را چنين مى نوشتم :
اين خانه اى است كه بنده اى خوار از مرده اى آماده كوچ خريده ، خانه اى از سراى غروركه در محله نابود شوندگان و كوچه هلاك شدگان قرار دارد اين خانه به چهار جهت منتهىمى گردد:
يك سوى آن به آفت ها و بلاها، سوى دوم آن به مصيبت ها، سوى سوم به هوا و هوس هاىسست كننده و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى شود و در خانه به روىشيطان گشوده است اين خانه را فريب خورد آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رختبر مى بندد، به مبلغى كه او را از عزت و قناعت خارج و به خوارى و دنيا پرستىكشانده ، خريدارى كرده است .
هر گونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان راپوشانده و جان جباران را گرفته و سلطنت فرعون ها چون (كسرى ) و (قيصر) و(تبع ) و (حمير) را نابود كرده است ،)
امام خمينى رحمة الله عليه اين فرزند شايسته على عليه السلام كه به حق مصداق بارز(الشيعة من شايع عليا) بود، در پيامى به مناسبت گشايش دومين دوره مجلس شوراىاسلامى مى فرمايد:
(اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابلباطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابر قدرتها و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين وتوطئه آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به سادهزيستى عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد مردان بزرگ كهخدمتهاى بزرگى را براى ملتهاى خود كردند اكثرا ساده زيست و بى علاقه به زخارفدنيا بودند آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و هستند براى حفظ يارسيدن به آن ، تن به هر ذلت و خوارى مى دهند و درمقابل زور و قدرتهاى شيطانى ، خاضع و نسبت به توده هاى ضعيف ، ستمكار و زور گوهستند، ولى وارستگان به خلاف آنانند چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى نمىتوان ارزشهاى انسانى ، و اسلامى را حفظ كرد)(31)
اين سخن نيز از رهبر فرزانه و هوشمند انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى(دامت بركاته ) است كه :
(نمى شود ما در زندگى مادى بغلطيم و بخواهيم مردم بهشكل يك اسوه به ما نگاه كنند؛ مردمى كه خيلى شان از اقليات محرومند در اين راه بايد ازخيلى چيزها گذشت ، نه فقط از شهوات حرام ، از شهواتحلال هم بايد گذشت نمى گويم مثل پيامبر باشيد، نمى گويممثل اميرالمؤ منين عليه السلام باشيد كه شاگرد پيامبر است اما در اين راه قدم برداريدكمتر خرج كنيد، كمتر بذل و بخشش كنيد، كمتر به زندگى شخصى خودمان بپردازيم دراين تغيير دكوراسيونها و تغيير خانه ها و خرجهاى اضافى بايد حد و مرز معلوم كنند....انجام ظاهر سازى هاى غير واقعى در شهرها و مناطقى كه مسؤ ولين به آنجا سفر مى كنند،موجب بدبينى مردم نسبت به نظام و دولت مى شود)(32)
بنابر اين ، از آنچه آمد، در مى يابيم كه متوليان امور مسلمين و فرماندهان و فرماندارانكه اسوه و الگو و مقتداى ديگران هستند، بايد ساده زيتسى را آن گونه كه شايسته مقامو منزلت اجتماعى آنان است ، پيشه خود سازند و بار خويش را براى پاسخگويى در روزواپسين سبك گردانند، به قول بابا طاهر:
دلا راه تو پر خار و خسك بى
گذرگاه تو بر اوج فلك بى
گر از دستت بر آيد پوست از تن
برآور تا كه بارت كمترك بى

next page

fehrest page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation