سر شب تا به سحر گوشه زندان چه كنم
|
دل آشفته چو گيسوى پريشان چه كنم
|
گاه پروانه صفت سوختم از هجر رضا
|
گاه چون شمع مرا سينه سوزان چه كنم
|
آرزويم به جهان ديدن روى پسر است
|
سوختم ، سوختم از آتش هجران چه كنم
|
كنج زندان ، بلا گشته ز هجران رضا
|
تيره تر روز من از شام غريبان چه كنم
|
نه رفيقى به جز از دانه زنجير مرا
|
نه انيسى به جز از ناله و افغان چه كنم
|
به خدا دورى معصومه و هجران رضا
|
مى كُشد عاقبتم گوشه زندان چه كنم
|
از وطن كرده مرا دور، جفاى هارون
|
من دل خسته سرگشته و حيران چه كنم
|
گلى از خار نديد، اين همه آزار كه من
|
ديدم از طعنه اين مردم نادان چه كنم
|
سرنگون كاش شود خانه هارون پليد
|
كه چنين كرد مرا بى سر و سامان چه كنم
|
هر كجا مرغ اسيرى است ، ز خود شاد كنيد
|
تا نمرده است ، ز كنج قفس آزاد كنيد
|
مُرد اگر كنج قفس ، طاير بشكسته پرى
|
ياد از مردن زندانى بغداد كنيد
|
چون به زندان ، به ملاقاتى محبوس رويد
|
از عزيز دل زهرا و علىّ ياد كنيد
|
كُند و زنجير گشائيد، ز پايش دم مرگ
|
زين ستمكارى هارون ، همه فرياد كنيد
|
چار حمّال ، اگر نعش غريبى ببرند
|
خاطر موسى جعفر، همه امداد كنيد
|
تا دم مرگ ، مناجات و دعا كارش بود
|
گوش بر زمزمه آن شه عبّاد كنيد
|
پسرش نيست ، كه تا گريه كند بر پدرش
|
پس شما گريه بر آن كشته بيداد كنيد
|
نگذاريد كه معصومه خبردار شود
|
رحم بر حال دل دختر ناشاد كنيد(55)
|
پنج درس آموزنده ارزشمند
1 شخصى به نام مرازم گويد:
روزى جهت زيارت و ملاقات امام موسى كاظم عليه السلام به سوى مدينه طيّبه حركتكردم و در مسافرخانه اى منزل گرفتم ، در اين ميان چشمم به زنى افتاد كه مرا جلبتوجّه نمود، خواستم با او رابطه زناشوئى برقرار كنم ؛ ولى او نپذيرفت كه با منازدواج نمايد.
سپس به دنبال كار خويش رفتم ؛ و چون شب فرا رسيد به مسافرخانه بازگشتم و دقّالباب كردم ، پس از لحظه اى همان زن درب را گشود و من سريع دست خود را بر سينهاش نهادم ؛ ولى او با سرعت از من دور شد.
فرداى آن شب ، چون بر مولايم امام كاظم عليه السلام وارد شدم ، حضرت فرمود: اىمرازم ! كسى كه در خلوت خلافى مرتكب شود و تقواى الهى نداشته باشد، شيعه و دوستما نيست .(56)
2 در روايات آمده است بر اين كه شخصى به نام اميّة بن علىّ قيسى به همراه دوستش حمّادبن عيسى بر حضرت ابوالحسن ، امام موسى كاظم عليه السلام وارد شد تا براىمسافرت ، از حضرتش خداحافظى نمايند.
اميّه گويد: همين كه به محضر مبارك آن حضرت رسيديم ، بدون آن كه سخنى گفتهباشيم ، امام عليه السلام فرمود: مسافرت خود را به تاءخير بيندازيد و فردا حركتكنيد.
وقتى از منزل آن حضرت بيرون آمديم ، حمّاد گفت : من حتما همين امروز مى روم ؛ ولى منگفتم : چون حضرت فرموده است كه نرويد، من مخالفت دستور امام خود را نمى كنم .
سپس حمّاد حركت كرد و رفت و چون از شهر مدينه خارج گرديد، باران شديدى باريد وسيلاب عظيمى به راه افتاد و حمّاد در سيلاب غرق شد و مُرد؛ و در همان محلّ به نام سيّالهدفن گرديد.(57)
3 روزى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام ، يكى از خادمان خود را به بازار فرستادتا برايش تخم مرغ خريدارى نمايد.
غلام بعد از خريد، با يكى دو عدد از آن تخم مرغ ها با بعضى از افراد قماربازى كرد؛و سپس آن ها را براى حضرت آورد.
بعد از آن كه تخم مرغ ها پخته شد و امام عليه السلام مقدارى از آن ها راتناول نمود، يكى از غلامان گفت : با بعضى از آن ها قماربازى و برد و باخت شده است .
حضرت با شنيدن اين سخن ، فوراً طشتى را درخواست نمود و آنچه خورده بود، در آناستفراغ كرد.(58)
4 روزى هارون الرّشيد طبقى از سرگين الاغ تهيّه كرد و سرپوشى بر آن نهاد؛ و آن راتوسّط يكى از افراد مورد اطمينان خود براى حضرت ابوالحسن ، امام موسى كاظم عليهماالسلام فرستاد با اين گمان كه حضرت را مورد تحقير و توهين قرار دهد.
هنگامى كه آن شخص طبق را نزد حضرت آورد و سرپوش را برداشت ، ديد خرماهاى تازه وگوارائى در آن قرار دارد.
پس ، حضرت تعدادى از آن رطب ها را تناول نمود و سپس چند دانه به كسى كه طبق راآورده بود، داد و او نيز آن ها را خورد، بعد از آن باقى مانده آن ها را براى هارون فرستاد.
وقتى ماءمور، طبق را نزد هارون آورد و جريان را تعريف كرد، هارون يكى از آن خرماها رابرداشت و چون در دهان خود نهاد، تبديل به سرگين الاغ گشت .(59)
5 يونس بن عبدالرّحمان - كه يكى از ياران صديق و از وكلاى امام صادق ، امام كاظم و امامرضا عليهم السلام بود - روزى به مجلس پُر فيض حضرت ابوالحسن ، امام موسى بنجعفر عليهما السلام وارد شد.
امام عليه السلام پس از مذاكراتى ، ضمن موعظه هائى گوناگون به او فرمود: اىيونس ! با مردم مدارا كن ؛ و هركسى را به اندازه معرفت و شعورش با وى صحبت كن .
يونس اظهار داشت : اى مولايم ! مردم مرا به عنوان بى دين و زنديق خطاب مى كنند.
امام عليه السلام فرمود: گفتار مردم نبايد در روحيّه و افكار تو تاءثير بگذارد، چنانچهدر دستان تو جواهرات باشد و مردم بگويند كه سنگ ريزه است ؛ و يا آن كه در دست هايتسنگ ريزه باشد و بگويند كه جواهرات در دست دارد، اين گفتار هيچ گونه سود و يازيانى براى تو نخواهد داشت .(60)
مدح و مناجات امام هفتم
هفتم امام شيعيان ، موسى بن جعفر
|
زندانى آل نبىّ، سبط پيمبر
|
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
|
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
|
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
|
گفتا خدايا كُنج اين زندان فكارم
|
از زهر هارون رفته از كف اختيارم
|
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
|
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
|
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
|
جرمم بود حقّگوئى و ترويج دينم
|
هستم رضا در راه حقّ گر اين چنينم
|
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
|
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
|
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
|
پايم اگر در بند و زنجير خسان است
|
در راه حقّ اين شيوه آزادگان است
|
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
|
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
|
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا
|
ياربّ نجاتم دِه ، از اين زندان هارون
|
از ظلم و جور آن لعين ، گشته دلم خون
|
در كنج زندان ، با حىّ سبحان
|
ناليد و هر دم ، گفتا به افغان
|
إ نّا فتحنا لك فتحاً مبينا(61)
|
چهل حديث منتخب گهربار
قالَ الا مام موسى بن جعفر الكاظم صلوات اللّه عليه :
1 وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى اءرْبَعٍ: اءَوَّلُها اءنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ، وَالثّانِيَةُ اءنْ تَعْرِفَ ماصَنَعَ بِكَ، وَالثّالِثَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما اءرادَ مِنْكَ، وَالرّبِعَةُ اءنْ تَعْرِفَ ما يُخْرِجُكَ عَنْدينِكَ.(62)
فرمود: تمام علوم جامعه را در چهار مورد شناسائى كرده ام :
اوّلين آن ها اين كه پروردگار و آفريدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پيداكنى .
دوّم ، اين كه بفهمى كه از براى وجود تو و نيز براى بقاء حيات تو چه كارها و تلاشهائى صورت گرفته است .
سوّم ، بدانى كه براى چه آفريده شده اى و منظور چه بوده است .
چهارم ، معرفت پيدا كنى به آن چيزهائى كه سبب مى شود از دين و اعتقادات خود منحرفشوى يعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بستهحركت نكنى -.
2 قالَ عليه السلام : رَحِمَ اللّهُ عَبْدا تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلايَعْرِفُونَهُ.(63)
فرمود: خداوند متعال رحمت كند بنده اى را كه درمسائل دينى و اجتماعى و سياسى و... فقيه و عالم باشد و نسبت به مردم شناخت پيدا كند،گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.
3 قالَ عليه السلام : ما قُسِّمَ بَيْنَ الْعِبادِ اءفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ اءفْضَلُمِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(64)
فرمود: چيزى با فضيلت تر و بهتر از عقل ، بين بندگان توزيع نشده است ، تا جائىكه خواب عاقل - هوشمند - افضل و بهتر از شب زنده دارىجاهل بى خرد است .
4 قالَ عليه السلام : إ نَّ اءهْلَ الاْ رْضِ مَرْحُومُونَ ما يَخافُونَ، وَ اءدُّوا الاْ مانَةَ، وَ عَمِلُوابِالْحَقِّ.(65)
فرمود: اهل زمين مورد رحمت - و بركت الهى - هستند، مادامى كه خوف و ترس - از گناه ومعصيت داشته باشند -، اداى امانت نمايند و حقّ را دريابند و موردعمل قرار دهند.
5 قالَ عليه السلام : بِئْسَ الْعَبْدُ يَكُونُ ذاوَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ.(66)
فرمود: بد شخصى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، - كه در پيش رو چيزىگويد و پشت سر چيز ديگر -.
6 قالَ عليه السلام : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.(67)
فرمود: خسارت ديده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار يك ساعت هم كهباشد بيهوده تلف كرده باشد.
7 قال عليه السلام : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ يَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحا، وَ عِنْدَالْخَطإعاذِرا.(68)
فرمود: كسى كه در امور زندگى خود با اهل معرفت مشورت كند، چنانچه درست و صحيحعمل كرده باشد مورد تعريف و تمجيد قرار مى گيرد و اگر خطا و اشتباه كند عذرشپذيرفته است .
8 قالَ عليه السلام : مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَكَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ يعني الشّيطان.(69)
فرمود: هر كسى عقل و تدبيرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش - يعنى ؛ شياطين إ نسىو جنّى و نيز هواهاى نفسانى - به راحتى او را مى فريبند و منحرف مى شود.
9 قالَ عليه السلام : لايَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَمِشْطٍ، و سَجّادَةٍ، وَ سَبْحَةٍفيها اءرْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة ، وَ خاتَمُ عَقيقٍ.(70)
فرمود: مؤمن هميشه همراه خود پنج چيز بايد داشته باشد: مسواك ، شانه ، مهر و جانماز،تسبيح براى ذكر گفتن انگشتر عقيق به دست راست داشتن درحال نماز و دعا و...
10 قالَ عليه السلام : لاتَدْخُلُواالْحَمّامَ عَلَى الرّيقِ، وَلاتَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُواشَيْئا.(71)
فرمود: بعد از صبحانه ، بدون فاصله حمّام نرويد؛ همچنين سعى شود با معده خالىداخل حمام نرويد، بلكه حتّى الامكان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخوريد.
11 قالَ عليه السلام : اِيّاكَ وَالْمِزاحَ، فَاِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ ايمانِكَ، وَيَسْتَخِفُّمُرُوَّتَكَ.(72)
فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح بى جا چون كه نور ايمان را از بين مى برد وجوانمردى و آبرو را سبك و بى اهميّت مى گرداند.
12 قالَ عليه السلام : اللَّحْمُ يُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَكُ يُذيبُ الْجَسَدَ.(73)
فرمود: خوردن گوشت ، موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردنماهى ، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.
13 قالَ عليه السلام : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَكى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نيَّتُهُ زيدَ فىرِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإ خْوانِهِ وَ اءهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(74)
فرمود: هر كه زبانش صادق باشد اعمالش تزكيه است ، هر كه فكر و نيّتش نيك باشددر روزيش توسعه خواهد بود، هر كه به دوستان و آشنايانش نيكى و احسان كند، عمرشطولانى خواهد شد.
14 قالَ عليه السلام : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلائِكَةُ وَ بُقاعُالاَْرضِ.(75)
فرمود: زمانى كه - دانشمند - مؤمنى وفات يابد و بميرد، ملائكه ها براى او گريه مىكنند.
15 قالَ عليه السلام : اءلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى ايمانِهِ زيدَ فىبَلائِهِ.(76)
فرمود: مؤمن همانند دو كفّه ترازو است ، كه هر چه ايمانش افزوده شود بلاها و آزمايشاتشبيشتر مى گردد.
16 قالَ عليه السلام : مَنْ اَرادَ اءنْ يَكُونَ اءقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ علَىاللّهِ.(77)
فرمود: هركس بخواهد (در هر جهتى ) قوى ترينِ مردم باشد بايدتوكّل در همه امور، بر خداوند سبحان نمايد.
17 قالَ عليه السلام : اءداءُالاْ مانَةِ وَالصِّدقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَالْخِيانَةُ وَالْكِذْبُيَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَالنِّفاقَ.(78)
فرمود: امانت دارى و راست گوئى ، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ وليكن خيانت درامانت و دروغ گوئى موجب فلاكت و بيچارگى و سبب تيرگىدل مى باشد.
18 قالَ عليه السلام : اءبْلِغْ خَيْرا وَ قُلْ خَيْرا وَلاتَكُنْ إ مَّعَة .(79)
فرمود: نسبت به هم نوع خود خير و نيكى داشته باش ، و سخن خوب و مفيد بگو، و خود راتابع بى تفاوت و بى مسئوليت قرار مده .
19 قالَ عليه السلام : تَفَقَّهُوا فى دينَاللّهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُالْعِبادَةِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفيعَةِ وَالرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِوَالدّنيا.(80)
فرمود: مسائل و احكام اعتقادى و عملى دين را فرا گيريد، چون كه شناخت احكام و معرفتنسبت به دستورات خداوند، كليد بينائى و بينش و انديشه مى باشد و موجب تماميّتكمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات ومنازل بلندمرتبه دنيا و آخرت است .
20 قالَ عليه السلام : فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَىالْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.(81)
فرمود: ارزش وفضيلت فقيه بر عابد همانند فضيلت خورشيد بر ستاره ها است .
و كسى كه در امور دين فقيه و عارف نباشد، خداوند نسبت بهاعمال او راضى نخواهد بود.
21 قالَ عليه السلام : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِوَلاتَطْرُدْهُ وَلكِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ.(82)
فرمود: عالم را به جهت عملش تعظيم و احترام كن و با او منازعه منما، و اعتنائى بهجاهل مكن ولى طردش هم نگردان ، بلكه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعليمش بده .
22 قالَ عليه السلام : صَلوةُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِكُلِّ مُؤ مِنٍ.(83)
فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى ، هر مؤمنى را به خداوندمتعال نزديك مى نمايد.
23 قالَ عليه السلام : مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّالْقاتِلِ، يَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ يَهْوى اِلَيْهَاالصِّبْيانُ بِاءيْديهِمْ.(84)
فرمود: مَثَل دنيا همانند مار است كه پوست ظاهر آن نرم و لطيف و خوشرنگ ، ولى در درونآن سمّ كشنده اى است كه مردان عاقل و هشيار از آن گريزانند و بچّه صفتان و بولهوسانبه آن عشق مى ورزند.
24 قالَ عليه السلام : مَثَلُ الدُّنيا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ كُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَعَطَشا حَتّى يَقْتُلُهُ.(85)
فرمود: مَثَل دنيا (و اموال و زيورآلات و تجمّلات آن ) همانند آب دريا است كه انسانِ تشنه، هر چه از آن بياشامد بيشتر تشنه مى شود و آنقدرميل مى كند تا هلاك شود.
25 قالَ عليه السلام : لَيْسَ الْقَبْلَةُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَةِ وَالْوَلَدِالصَّغيرِ.(86)
فرمود: بوسيدن لب ها و دهان براى يكديگر در هر حالتى صحيح نيست مگر براى همسرو يا فرزند كوچك .
26 قالَ عليه السلام : مَنْ نَظَرَ بِرَاءيْهِ هَلَكَ، وَ مَنْ تَرَكَ اءهْلَ بَيْتِ نَبيِّهِ ضَلَّ، وَمَنْتَرَكَ كِتابَ اللّهِ وَ قَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.(87)
فرمود: هركس به راءى و سليقه خود اهميّت دهد و درمسائل دين به آن عمل كند هلاك مى شود، و هركساهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله را رها كند گمراه مى گردد، و هركس قرآن و سنّترسول خدا را ترك كند كافر مى باشد.
27 قالَ عليه السلام : إ نَّاللّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إ نَّاللّهَ لَيُبْغِضُالْعَبْدَالْفارِغَ.(88)
فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را كه زياد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى راكه بيكار باشد.
28 قالَ عليه السلام : التَّواضُعُ: اءنْ تُعْطِيَ النّاسَ ما تُحِبُّ اءنْتُعْطاهُ.(89)
فرمود: تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى ، ديگران درباره تو انجام دهند،تو هم همان را درباره ديگران انجام دهى .
29 قالَ عليه السلام : يُسْتَحَبُّ غَرامَةُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِيَكُونَ حَليما فى كِبَرِهِوَ يَنْبَغى لِلرَّجُلِ اءنْ يُوَسِّعَ عَلى عَيالِهِ لِئَلاّ يَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(90)
فرمود: بهتر است پسر را در دوران كودكى به كارهاى مختلف و سخت ، وادار نمائى تا دربزرگى حليم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت بهاهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نياز كند تا آرزوى مرگش راننمايند.(91)
30 قالَ عليه السلام : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناإ سْتَزادَ اللّهَ، وَ إ نْ عَمِلَ سَيِّئا إ سْتَغْفَرَاللّهَ وَ تابَ اِلَيْهِ.(92)
فرمود: از شيعيان و دوستان ما نيست ، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسىاعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچهاعمال و نيّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آن ها بيفزايد و اگر زشت و ناپسند بوده است ،از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نمايد.
31 قالَ عليه السلام : لِكُلِّ شَيْي ءٍ دَليلٌ وَ دَليلُ الْعاقِلِ التَّفَكُّر.(93)
فرمود: براى هر چيزى ، دليل و راهنمائى است و راهنماى شخصعاقل ، تفكّر و انديشه مى باشد.
32 قالَ عليه السلام : ما فِى الْميزانِ شَيْي ءٌ اءثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمّدٍ.(94)
فرمود: در ميزان الهى نيست عمل و چيزى ، سنگين تر از ذكر صلوات بر محمّد واهل بيت ش (صلوات اللّه عليهم اجمعين ).
33 قالَ عليه السلام : قَليلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ كَثيرُالْعَمَلِ مِنْ اءهْلِالْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(95)
فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر اءجر خواهد داشت گرچهقليل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زيادكار و خدمت و عبادت كند پذيرفتهنخواهد بود.
34 قالَ عليه السلام : وَشَعْرُالْجَسَدِ إ ذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَاءرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَوَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إ نَّ النُّورَةَ تَزيدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزيدُفى شَخْمِ الْكُلْيَتَيْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(96)
فرمود: موهاى بدن زير بغل و اطراف عورت چنانچه بلند شود سبب قطع و كمبود آبكمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سينه و گلو خواهد شد،استعمال نوره سبب تقويت تمامى آن ها مى باشد.
35 قالَ عليه السلام : ثَلاثَةٌ يَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إ لَى الخُضْرَةِ، وَالنَّظَرُ إ لَىالْماءِالْجارى ، وَالنَّظَرُ إ لَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(97)
فرمود: سه چيز بر نورانيّت چشم مى افزايد: نگاه بر سبزه ، نگاه بر آب جارى و نگاهبه صورت زيبا.
36 قالَ عليه السلام : إ نَّ الاْ رْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّةٍ، وَ اءنَا وَاللّهِ ذلِكَالْحُجَّةُ. (98)
فرمود: همانا زمين در هيچ موقعيّتى خالى از حجّت خدا نيست و به خدا سوگند كه من خليفهو حجّت خداوند هستم .
37 قالَ عليه السلام : سُرْعَةُالْمَشْىِ تَذْهَبُ بِبَهاءِالْمُؤْمِنِ.(99)
فرمود: با سرعت و شتاب راه رفتن ، بهاء و موقعيّت مؤمن را مى كاهد.
38 قالَ عليه السلام : إ نَّما اءمِرْتُمْ اءنْ تَسْئَلُوا، وَلَيْسَ عَلَيْنَاالْجَوابُ، إ نَّما ذلِكَ إلَيْنا. (100)
فرمود: شماها ماءمور شده ايد كه از ما اهل بيترسول اللّه سؤال كنيد، وليكن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نيست بلكه اگر مصلحتبود پاسخ مى دهيم وگرنه ساكت مى باشيم .
39 قالَ عليه السلام : ماذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَمٍ قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِاءضَرَّ فىدينِ مُسْلِمٍ مِنْ حُبِّ الرِّياسَةِ.(101)
فرمود: خطر و ضرر علاقه به رياست براى مسلمان بيش از دو گرگ درّنده اى است ، بهگله گوسفندى كه چوپان ندارند حمله كنند.
40 قالَ عليه السلام : الا يمانُ فَوْقَ الاْ سْلامِ بِدَرَجَةٍ، وَالتَّقْوى فَوْقَ الا يمانِبِدَرَجَةٍ، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَةٍ، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَيْي ءٌ اءقَلُّ مِنَالْيَقينِ. (102)
فرمود: ايمان ، يك درجه از اسلام بالاتر است ؛ تقوى نيز، يك درجه از ايمان بالاتر؛يقين ، يك درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى كمتر از مرحله يقين در بينمردم ثمره بخش نخواهد بود.