بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب عرفان اسلامی جلد 1, استاد حسین انصاریان   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     1 - مقدّمه مؤلّف
     10 - كيفر گناهان در روايات
     11 - 5 ـ خوف از نقصان در عبادت
     12 - گفتگوى حضرت سجّاد با جابر در مسئ
     13 - از عبوديّت تا ربوبيّت
     14 - آري بندگيهاي ما هر چند زياد باشد
     2 - بسم الله الرحمن الرحيم
     3 - در بيان حالات عارفان
     4 - اوصاف عارفان
     5 - نفس و هفت مرحله ى آن
     6 - عرفان از زبان پيشواى عارفان
     7 - اقسام حجاب
     8 - نَجْوَى الْعارِفينَ تَدُورُ عَلى
     9 - كيفر گناهان در قرآن
     FEHREST - عرفان اسلامي جلد اول
 

 

 
 
قبلفهرست بعد

5 ـ خوف از نقصان در عبادت ، يا قلّت آن در برابر عظمت حق

اين خوف ، يكى از عالى ترين مراحل كمال انسانى ، و از بهترين علل براى حركت بيشتر ، و به دست آوردن مقام برتر است .

با كمك اين خوف ، انسان نسبت به عبادات و اطاعت از مول ، كوشش بيشترى خواهد كرد ، و سعى خواهد نمود ، عباداتش واجد تمام شرايط باشد .

كسى كه قلبش به نور شناخت حقّ منوّر گردد ، و خداى خود را به حقيقت بشناسد ، و به عظمت و بزرگى او راه برد ، البته عبادت خود را هرچند زياد و خالص باشد ، در جنب بزرگى او كوچك ديده ، وبلكه به حساب نخواهد آورد !

راستى در برابر عظمت بى نهايت در بى نهايت او ، انسان دچار وحشت شده ، و براى جبران اين وحشت ناچار است هرچه در توان دارد ، مصرف آن عزيز كند.

انسان با آشنايى به قرآن و معارف الهى ، به اين نتيجه خواهد رسيد ، كه علم حضرت دوست به هر چيزى محيط است ، و هيچ ذرّه اى از ذرّات عالم هستى ، از دايره علم آن جناب بيرون نيست ، با اين آشنايى و توجّه ، ناگهان به خود آمده و فرياد برمى دارد ، آه شايد در خدمت من و عبادت و اطاعتم نقص وقصورى باشد كه من به خاطر محدود بودن علمم از آن بى خبرم ، و ممكن است اين نقص باعث شود كه عمل من مورد قبول حبيب من نشود ، و يا اگر نقصى نداشته باشد ، عمل من در برابر بزرگى او ناچيز و يا هيچ است !! با اين محاسبه انسان دچار خوف شديد مى شود، وبراى جبران آن دست به اطاعت وعبادت گسترده مى زند.

از نبىّ اكرم نقل شده ، وقتى در محراب عبادت مى ايستاد به پيشگاه حق عرضه مى داشت :

ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ .

آن طور كه شايسته توست تو را نشناخته و به عبادت تو اقدام نكرده ايم !!

عاشق او هرچه به او نزديك تر مى شود ، به عظمت و جلال او بيشتر پى مى برد ، و در اين صورت دچار خوف عظيم تر شده و عبادت خود را هرچند زياد باشد ناچيز مى بيند ، اين خوف به دنبالش كثرت عبادت هست ، تا وقتى كه سالك به مقام قرب نايل شده ، و به وصال و لقاء محبوب مى رسد ، آن زمان است كه خوف او مبدّل به امن گشته ، و به عالى ترين درجات انسانى رسيده است .

اين گونه سير و حركت ، و اين نحو شور و اشتياق ، و اين شكل خوف و كثرت عبادت را در وجود امام عارفين ، مولاى موحّدين ، سرحلقه عاشقين ، اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى توان يافت :

در اين زمينه بهتر است كه به گفتار ضرار بن ضمره ، عاشق دلباخته على (عليه السلام) ، در برابر معاويه توجه كرد .

معاويه به ضرار گفت : على را برايم وصف كن ، ضرار گفت : مرا از اين برنامه معاف بدار ، معاويه گفت : هيچ راهى جز توصيف على ندارى ، ضرار گفت : اكنون كه ناچارم مى گويم .

به خدا قسم ، على از شناخت عقل و انديشه ما بسيار دور رس بود ، بر همه چيز توان داشت ، گفتارش ميزان شناخت حق و باطل بود ، و جز به عدالت حكمى از حضرتش صادر نگشت .

از سراسر وجود او دانش و علم مى ريخت ، و تمامى نواحى هويّت و ماهيّتش گوياى حكمت بود .

از دنيا و شكوهش وحشت داشت ، و با تاريكى شب انسى عجيب برقرار مى كرد ، اشكش به خاطر ترس از عظمت حق فراوان بود .

هميشه در انديشه و تفكّر به سر مى برد ، و لباس زير و خشن را دوست داشت ، و غذايش را جز نان جوين ، و مواد بسيار عادى كه لذّتى در آن نبود ، چيزى تشكيل نمى داد .

به هنگامى كه بين ما بود ، با ما فرقى نمى كرد ، از جواب هر خواسته مشروعى كه داشتيم امتناع نداشت ، وقتى از او دعوت مى كرديم اجابت مى فرمود .

به خدا قسم با اينكه به او نزديك بوديم ، و او هم با ما نزديك بود ، ولى انگار از عظمت و بزرگى اش ياراى سخن گفتن با او را نداشتيم .

اهل دين را فوق العاده گرامى مى داشت و با افتادگان نشست و برخاست مى نمود .

در زمان حكومتش هيچ قدرتمندى از ترس عدالت على ، جرئت اعمال زور و سلطه اش را نداشت ، و هيچ ضعيفى از رسيدن به عدل على مأيوس نبود .

خدا را به شهادت مى طلبم كه شاهد شبهاى على بودم ، زمانى كه پرده تاريك شب به رخسار جهان در مى افتاد ، و ستارگان در آسمان دنيا به جلوه گرى مى نشستند او محاسن خود را به دست مى گرفت ، و همچون آدم مار گزيده به خود مى پيچيد و چون انسان غصه دار اشك مى ريخت و مى گفت : دنيا برو غير مرا گول بزن ، خود را به من عرضه مكن ، و براى جلب من ، متوسّل به هفت قلم آرايش مشو ، چه دور است ، چه دور است كه بتوانى مرا فريب دهى ، من تو را سه طلاقه كرده ام ، و جاى هيچ گونه رجوعى براى تو باقى نگذاشته ام ، مدّت تو بسيار كوتاه ، و خطرت براى فرزند آدم بزرگ است ، و عيش و خوشيت اندك !!

آه كه توشه ام براى سفر آخرت كم است ، واى كه عبادتم براى دفع وحشت از راهى كه در پيش دارم اندك است !!

ناگهان معاويه گريست ، و گفت خدا رحمت كند ابوالحسن ر ، كه به خدا قسم اين چنين بود ، سپس گفت : اى ضرار حزن و اندوهت نسبت به او چگونه است ؟ گفت : مانند كسى كه فرزندش را در لانه اش سر بريده ، و گريه گلوگير او شده ، و از غصه آرام نمى گيرد ، و اندوهش به پايان نمى رسد !!

قبلفهرست بعد
 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation