بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 3, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     10250001 -
     10250002 -
     10250003 -
     10250004 -
     10250005 -
     10250006 -
     10250007 -
     10250008 -
     10250009 -
     10250010 -
     10250011 -
     10250012 -
     10250013 -
     10250014 -
     10250015 -
     10250016 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

در آيه مورد بحث با اينكه اشاره به چهار ماده مهم از عاليترين دستورهاى اسلامى شدهباز براى اينكه از بقيه برنامه هاى سازنده اسلامى غفلت نشود كلمه(لعل ) را به كار برده است .
به هر حال اگر مسلمانان امروز، آيه فوق را به عنوان يك شعار اسلامى در برنامهزندگى خود پياده كنند، بسيارى از مشكلات را كه اكنون با آن مواجه هستندحل خواهند نمود، امروز ضرباتى بر پيكر اسلام و مسلمين بر اثر زير پا گذاشتن و يافراموش كردن همه يا بعضى از اين دستورهاى چهارگانه وارد مى شود كه بسيار دردناكاست .
اگر روح استقامت و پايمردى در مسلمانان زنده شود، اگر در برابر افزايش تلاش وكوشش دشمنان ، مسلمانان تلاش و كوشش ‍ بيشترى از خود نشان دهند، و اگر طبق فرمانمرابطه مراقبت كافى از مرزهاى جغرافيايى و فرهنگى و عقيده اى بنمايند و هماره دربرابر نقشه هاى دشمنان ، حالت آماده باش داشته باشند و علاوه بر همه اينها با تقواىفردى و اجتماعى ، گناه و فساد را از جامعه خود دور كنند پيروزى آنها تضمين خواهد شد.
بارالها! به همه ما توفيق مرحمت كن كه اين دستورهاى حيات بخش كتاب آسمانيت را درزندگى به كار بريم و ما را مشمول رحمت و الطاف بى انتهاى خود گردان !
اين سوره در (مدينه ) نازل شده و داراى 177 آيه است .
سوره نساء
قبل از ورود در تفسير آيات اين سوره يادآورى چند نكته لازم است :
1 - محلنزول سوره نساء
تمام آيات اين سوره (به استثناى آيه 58 طبقنقل بعضى از مفسران ) در مدينه نازل شده است و از نظر ترتيبنزول بعد از سوره (ممتحنه ) قرار دارد.
زيرا مى دانيم ترتيب كنونى سوره هاى قرآن مطابق ترتيبنزول سوره ها نيست يعنى بسيارى از سوره هايى كه در مكهنازل شده در آخر قرآن قرار دارد و بسيارى از سوره هايى كه در مدينهنازل شده است در اوائل قرآن قرار گرفته . البته همانطور كه در آغاز جلداول گفتيم مداركى در دست است كه جمع آورى سوره هاى قرآن بهشكل كنونى در زمان خود پيامبر صلى اللّه عليه و آله واقع شده بنابراين به هنگام جمعآورى قرآن شخص پيامبر صلى اللّه عليه و آله بهدلائل مختلفى از جمله اهميت مطالب ، و ترتيب طبيعى آنها، دستور داده است كه سوره ها رابر طبق وضعى كه الان مى بينيم ترتيب دهند، كه نخستين آنها سوره (حمد) و آخرينآنها سوره (الناس ) است بدون اينكه كلمه و يا حتى حرفى از آيات و يا سوره ها كمو يا زياد شود.
اين سوره از نظر تعداد كلمات و حروف ، طولانى ترين سوره هاى قرآن بعد از سوره(البقره ) است و داراى 177 آيه مى باشد و نظر به اينكه بحثهاى فراوانى در مورداحكام و حقوق زنان در آن طرح شده به سوره (نساء) ناميده شده است .
2 - محتويات اين سوره
همانطور كه گفتيم اين سوره در مدينه نازل شده ، يعنى به هنگامى كه پيامبر صلى اللّهعليه و آله دست در كار تاءسيس حكومت اسلامى و ايجاد يك جامعه سالم انسانى
بود، به همين دليل بسيارى از قوانينى كه در سالم سازى جامعه مؤ ثر است در اين سورهنازل شده است .
از طرفى چون افرادى كه تار و پود اين جامعه نو پا راتشكيل مى دادند، افراد بت پرست ديروز با آن همه آلودگيهاى دوران جاهليت بوده اند، لذابايد قبل از هر چيز رسوبات گذشته را از مغز و روح آنها بيرون ساخت و به جاى آنقوانين و برنامه هايى كه براى نوسازى يك جامعه فرسوده لازم است قرار داد.
بطور كلى بحثهاى مختلفى كه در اين سوره مى خوانيم عبارتند از:
1 - دعوت به ايمان و عدالت و قطع رابطه دوستانه با دشمنان سرسخت .
2 - قسمتى از سرگذشت پيشينيان براى آشنايى هر چه بيشتر به سرنوشت جامعه هاىناسالم .
3 - حمايت از كسانى كه نيازمند به كمك هستند، مانند يتيمان ، و دستورهاى لازم براىنگاهدارى و مراقبت از حقوق آنها.
4 - قانون ارث بر اساس يك روش طبيعى و عادلانه در برابرشكل بسيار زننده اى كه در آن زمان داشت و به بهانه هاى مختلفى افراد ضعيف را محروممى ساختند.
5 - قوانين مربوط به ازدواج و برنامه هايى براى حفظ عفت عمومى .
6 - قوانين كلى براى حفظ اموال عمومى .
7 - كنترل و نگهدارى و بهسازى نخستين واحد اجتماع يعنى محيط خانواده .
8 - حقوق و وظايف متقابل افراد جامعه در برابر يكديگر.
9 - معرفى دشمنان جامعه اسلامى و بيدار باش به مسلمانان در برابر آنها.
10 - حكومت اسلامى و لزوم اطاعت از رهبر چنين حكومتى .
11 - تشويق مسلمانان به مبارزه با دشمنان شناخته شده .
12 - معرفى دشمنانى كه احيانا فعاليتهاى زيرزمينى داشتند.
13 - اهميت هجرت و لزوم آن به هنگام روبرو شدن با يك جامعه فاسد و غيرقابل نفوذ.
14 - مجددا بحثهايى درباره ارث و لزوم تقسيم ثروتهاى متراكم شده در ميان وارثان .
3 - فضيلت تلاوت اين سوره
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله طبق روايتى فرمود: (هر كس سوره نساء را بخواندگويا به اندازه هر مسلمانى كه طبق مفاد اين سوره ارث مى برد، در راه خدا انفاق كرده استو همچنين پاداش كسى را كه برده اى را آزاد كرده به او مى دهند).
بديهى است در اين روايت و در تمام روايات مشابه آن ، منظور تنها خواندن آيات نيستبلكه خواندن ، مقدمه اى است براى فهم و درك ، و آن نيز به نوبه خود مقدمه اى استبراى پياده ساختن آن در زندگى فردى و اجتماعى ، و مسلم است كه اگر مسلمانان از مفادآيات اين سوره در زندگى خود الهام بگيرند همه اين پاداشها را علاوه بر نتايج دنيوىآن خواهند داشت .
آيه و ترجمه


بسم الله الرحمن الرحيم
يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث زوجها و بثمنهما رجالا و نساء و اتقوا الله الذى تسآئلون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيبا(1)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر.
1 - اى مردم ! از (مخالفت ) پروردگارتان بپرهيزيد! كه همه شما را از يك انسانآفريد؛ و همسر او را (نيز) از جنس خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روىزمين ) منتشر ساخت . و از خدايى بپرهيزيد كه (همگى به عظمت او معترفيد و) هنگامى كهچيزى از يكديگر مى خواهيد نام او را ميبريد، (و نيز) از خويشاوندان خود (يعنى قطعارتباط با آنها) پرهيز كنيد، زيرا خداوند مراقب شما است .
تفسير :
مبارزه با تبعيض ها
روى سخن در نخستين آيه اين سوره به تمام افراد انسان است زيرا محتويات
اين سوره در حقيقت همان مسائلى است كه تمام افراد بشر در زندگى خود به آن نيازمندهستند.
سپس دعوت به تقوى و پرهيزكارى مى كند كه ريشه اصلى برنامه هاى سالم سازىاجتماع مى باشد، اداى حقوق يكديگر، تقسيم عادلانه ارث ، حمايت از يتيمان و رعايت حقوقخانوادگى و مانند اينها همه از امورى است كه بدون پشتوانه تقوى و پرهيزكارى بهجايى نمى رسد، لذا اين سوره را - كه محتوى همه اينمسايل است - با دعوت به تقوى آغاز مى كند، مى فرمايد: (اى مردم ! از پروردگارتانبپرهيزيد) (يا ايها الناس اتقوا ربكم ).
سپس براى معرفى خدايى كه نظارت بر تماماعمال انسان دارد به يكى از صفات او اشاره مى كند كه ريشه وحدت اجتماعى بشر است(آن خدايى كه همه شما را از يك انسان پديد آورد) (الذى خلقكم من نفس واحدة ).
بنابراين امتيازات و افتخارات موهومى كه هر دسته اى براى خود درست كرده اند ازقبيل امتيازات نژادى ، زبانى ، منطقه اى ، قبيله اى و مانند آن كه امروز منشاء هزار گونهگرفتارى در جامعه هاست ، در يك جامعه اسلامى نبايد وجود داشته باشد چه اينكه همه ازيك اصل سرچشمه گرفته و فرزندان يك پدر و مادرند و در آفرينش از يك گوهرند.
توجه به اينكه جامعه عصر پيامبر يك جامعه به تمام معنى قبيله اى بود اهميت اين مبارزهرا روشنتر مى سازد و نظير اين تعبير در موارد ديگرى از قرآن مجيد نيز هست كه در جاىخود به آن اشاره خواهد شد.
اكنون ببينيم منظور از (نفس واحدة ) كيست ؟
آيا منظور از نفس واحده يك فرد شخصى است يا يك واحد نوعى (يعنى جنس مذكر) شكىنيست كه ظاهر اين تعبير همان واحد شخصى را مى رساند و اشاره به نخستين انسانى استكه قرآن او را به نام آدم پدر انسانهاى امروز معرفى
كرده و تعبير (بنى آدم ) كه در آيات فراوانى از قرآن وارد شده نيز اشاره به هميناست و احتمال اينكه منظور وحدت نوعى بوده باشد از ظاهر آيه بسيار دور است .
سپس در جمله بعد مى گويد: (همسر آدم از او آفريده شد) (و خلق منها زوجها).
بعضى از مفسران از اين تعبير، چنين فهميده اند كه همسر آدم ، (حوا) از بدن آدم آفريدهشده و پاره اى از روايات غير معتبر را كه مى گويد: (حوا از يكى از دنده هاى آدمآفريده شده ) را شاهد بر آن گرفته اند - درفصل دوم از سفر تكوين تورات نيز به اين معنى تصريح شده است .
ولى با توجه به ساير آيات قرآن هر گونه ابهامى از تفسير اين آيه برداشته مىشود و معلوم مى شود كه منظور از آن اين است كه خداوند همسر او را از جنس او (جنس بشر)آفريد.
در آيه 21 سوره روم مى خوانيم : (و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوااليها؛ از نشانه هاى قدرت خدا اين است كه همسران شما را از جنس شما قرار داد تا بهوسيله آنها آرامش يابيد).
و در آيه 72 سوره نحل مى فرمايد: (و اللهجعل لكم من انفسكم ازواجا؛ خداوند همسران شما را از جنس شما قرار داد).
روشن است اين كه در اين آيات مى خوانيم (همسران شما را از شما قرار داد) معنى آن ايناست كه از جنس شما قرار داد نه از اعضاى بدن شما.
و طبق روايتى كه از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير عياشىنقل شده ، خلقت حوا از يكى از دنده هاى آدم شديدا تكذيب شده و تصريح گرديده كه حوااز باقى مانده خاك آدم آفريده شده است .
سپس در جمله بعد مى فرمايد: (خداوند از آدم و همسرش ، مردان و زنان فراوانى به وجودآورد) (و بث منهما رجالا كثيرا و نساء).
از اين تعبير استفاده مى شود كه تكثير نسل فرزندان آدم تنها از طريق آدم و همسرشصورت گرفته است و موجود ثالثى در آن دخالت نداشته است .
سپس به خاطر اهميتى كه تقوا در ساختن زيربناى يك جامعه سالم دارد مجددا درذيل آيه ، مردم را به پرهيزكارى و تقوا دعوت مى كند منتها در اينجا جمله اى به آناضافه كرده و مى فرمايد: (از خدايى بپرهيزيد كه در نظر شما عظمت دارد و بههنگامى كه مى خواهيد چيزى از ديگرى طلب كنيد نام او را مى بريد) (و اتقوا الله الذىتسائلون به ).
قابل ذكر است كه كلمه (و الارحام ) عطف بر (الله ) است ، و لذا در قرائت معروف ،منصوب خوانده شده است و بنابراين معنى آيه چنين مى شود (واتقوا الارحام )
به هر حال ذكر اين موضوع در اينجا اولا نشانه اهميت فوق العاده اى است كه قرآن براىصله رحم قايل شده تا آنجا كه نام ارحام بعد از نام خدا آمده است ، و ثانيا اشاره بهمطلبى است كه در آغاز آيه ذكر شده و آن اينكه شما همه از يك پدر و مادريد و در حقيقتتمام فرزندان آدم خويشاوندان يكديگرند و اين پيوند و ارتباط ايجاب مى كند كه شمانسبت به همه انسانها هر نژاد و هر قبيله اى همانند بستگان فاميلى خود محبت بورزيد.
در پايان آيه مى افزايد: (خداوند مراقب شما است ) (ان الله كان عليكم رقيبا).
و تمام اعمال و نيات شما را مى بينيد و مى داند و در ضمن ، نگهبان شما در برابر حوادثاست .
(رقيب ) در اصل به كسى مى گويند كه ازمحل مرتفعى به اوضاع نظارت كند و سپس ، به معنى حافظ و نگهبان چيزى آمده است زيرانگهبانى از لوازم نظارت است . بلندى محل رقيب ممكن است از نظر ظاهرى بوده باشد كهبر مكان مرتفعى قرار گيرد و نظارت كند و ممكن است از نظر معنوى بوده باشد.
ضمنا تعبير به فعل ماضى (كان ) در جمله فوق براى تاءكيد است .
ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است ؟
در آيه فوق خوانديم : (و بث منهما رجالا كثيرا و نساء؛ خداوند از آدم و همسرش مردان وزنان فراوانى به وجود آورد).
لازمه اين سخن آن است كه فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج كرده باشند زيرااگر آنها با نژاد ديگرى ازدواج كرده باشند (منهما) (از آن دو) صادق نخواهد بود.
اين موضوع در احاديث متعددى نيز وارد شده است و زياد هم جاى تعجب نيست چه اينكه طبقاستدلالى كه در بعضى از احاديث از ائمه اهل بيتنقل شده اين ازدواجها مباح بوده زيرا هنوز حكم تحريم ازدواج خواهر و برادرنازل نشده بود، بديهى است ممنوعيت يك كار، بسته به اين است كه از طرف خداوندتحريم شده باشد چه مانعى دارد كه ضرورت ها و مصالحى ايجاب كند كه در پاره اى اززمانها مطلبى جائز باشد و بعدا تحريم گردد.
ولى در احاديث ديگرى تصريح شده كه فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نكرده اند وشديدا به كسانى كه معتقد به ازدواج آنها با يكديگرند حمله شده است .
و اگر بنا باشد كه در احاديث متعارض آنچه موافق ظاهر قرآن است ترجيح
دهيم بايد احاديث دسته اول را انتخاب نمود زيرا موافق آيه فوق است .
در اينجا احتمال ديگرى نيز هست كه گفته شود: فرزندان آدم با بازماندگان انسانهاىپيشين ازدواج كرده اند زيرا طبق رواياتى آدم اولين انسان روى زمين نبوده ، مطالعات علمىامروز نيز نشان مى دهد كه نوع انسان احتمالا از چند مليونسال قبل در كره زمين زندگى مى كرده ، در حالى كه از تاريخ پيدايش آدم تاكنون زمانزيادى نمى گذرد، بنابراين بايد قبول كنيم كهقبل از آدم انسانهاى ديگرى در زمين مى زيسته اند كه به هنگام پيدايش آدم درحال انقراض بوده اند، چه مانعى دارد كه فرزندان آدم با باقيمانده يكى از نسلهاىپيشين ازدواج كرده باشد ولى همانطور كه گفتيم ايناحتمال با ظاهر آيه فوق چندان سازگار نيست . - اين بحث احتياج به گفتگوى بيشترىدارد كه از حوصله بحث تفسيرى خارج است .
آيه و ترجمه


و اءتوا اليتامى اموالهم و لا تتبدلوا الخبيث بالطيب و لا تأ كلوا اءموالهم الى اموالكمانه كان حوبا كبيرا(2)


ترجمه :

2 - و اموال را (هنگامى كه به حد رشد رسيدند) به آنها بدهيد! واموال بد (خود) را با اموال خوب (آنها) عوض نكنيد! واموال آنها را با اموال خودتان (با مخلوط كردن ياتبديل نمودن ) نخوريد، زيرا اين گناه بزرگى است .
شاءن نزول :
شخصى از قبيله (بنى غطفان ) برادر ثروتمندى داشت كه از دنيا رفت ، و او بهعنوان سرپرستى از يتيمان برادر اموال او را به تصرف درآورد، و هنگامى كه برادرزادهبه حد رشد رسيد، از دادن حق او امتناع ورزيد، موضوع را به خدمت پيامبر صلى الله عليهو آله عرض كردند، آيه نخست نازل گرديد، و مرد غاصب بر اثر شنيدن آن توبه كرد واموال را به صاحبش بازگرداند و گفت : (اعوذ بالله من الحوب الكبير؛ به خدا پناه مىبرم از اينكه آلوده به گناه بزرگى شوم ).
تفسير :
خيانت در اموال يتيمان ممنوع
در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون پدرانى از دنيا مى روند و فرزندان صغيرىاز آنها باقى مى مانند منتها در جوامع ناسالم كه گرفتار جنگهاى داخلى هستند، مانند جامعهعرب در زمان جاهليت ، تعداد اينگونه كودكان يتيم بسيار زيادتر است ، كه بايد از طرفحكومت اسلامى و فرد فرد مسلمانان ، تحت حمايت قرار گيرند، در آيه فوق سه دستورمهم درباره اموال يتيمان داده شده است .
1 - نخست دستور مى دهد كه : (اموال يتيمان را (به هنگامى كه رشد پيدا كنند) به آنهابدهيد) (و اتوا اليتامى اموالهم ).
يعنى تصرف شما در اين اموال تنها به عنوان امين و ناظر ووكيل است نه به عنوان يك مالك .
2 - دستور بعد براى جلوگيرى از حيف و ميلهايى است ، كه گاهى سرپرست هاى يتيمانبه بهانه اينكه تبديل كردن مال به نفع يتيم است يا تفاوتى با هم ندارد، و يا اگربماند ضايع مى شود، اموال خوب و زبده يتيمان را برمى داشتند واموال بد و نامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند. قرآن مى گويد: (و هيچ گاهاموال پاكيزه آنها را با اموال ناپاك و پست خودتبديل نكنيد) (و لا تتبدلوا الخبيث بالطيب ).
3 - (و اموال آنها را با اموال خود نخوريد) (و لا تاكلوا اموالهم الى اموالكم ).
يعنى اموال يتيمان را با اموال خود مخلوط نكنيد بطورى كه نتيجه اش تملك همه باشد، ويا اينكه اموال بد خود را با اموال خوب آنها مخلوط نسازيد كه نتيجه اشپايمال شدن حق يتيمان باشد.
در پايان آيه ، براى تاءكيد و اثبات اهميت موضوع مى فرمايد: (اينگونه تعدى وتجاوز به اموال يتيمان گناه بزرگى است ) (انه كان حوبا كبيرا).
(الحوبة ) در اصل به معنى احتياج و نيازى است كه انسان را به گناه مى كشاند، و ازآنجا كه تجاوزهاى سرپرستان به اموال يتيمان ، غالبا بر اثر نياز و يا به بهانهاحتياج صورت مى گيرد در آيه فوق به جاى كلمه (اثم ) (گناه ) كلمه (حوب )به كار رفته است ، تا اشاره اى به اين حقيقت بوده باشد.
بررسى آيات مختلف قرآن نشان مى دهد كه اسلام اهميت فوق العاده اى براى اين موضوعقائل شده و با شدت تمام خيانت كنندگان در اموال يتيمان را به
مجازاتهاى شديد تهديد مى كند و با عباراتى محكم و قاطع سرپرستان را به مراقبتكامل از اموال يتيمان دعوت مى كند، كه شرح آن در همين سوره در چند آيه بعد و درذيل آيات 152 سوره انعام و 34 سوره اسرى خواهد آمد.
لحن شديد اين آيات به قدرى در قلوب مسلمانان مؤ ثر واقع شد كه حتى مى ترسيدندغذاى مشتركى براى خودشان و يتيمان درست كنند، به همين جهت غذاى آنها را از غذاى خود وفرزندان خويش جدا مى ساختند، و اين امر موجب ناراحتى هر دو طرف مى شد لذا در آيه220 سوره بقره به آنها دستور داده شد كه اگر هدفشان از مخلوط ساختناموال يا غذاى يتيمان با اموال يا غذاى خود، خيرخواهى و اصلاح بوده باشد مانعى ندارد.
آيه و ترجمه


و ان خفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلث و رباعفإ ن خفتم الا تعدلوا فواحدة او ما ملكت اءيمانكم ذلك ادنى الا تعولوا(3)


ترجمه :

3 - و اگر مى ترسيد از اينكه (به هنگام ازدواج با دختران يتيم ،) عدالت را رعايت نكنيد،(از ازدواج با آنان ، چشم پوشى كنيد و) با زنان پاك (ديگر) ازدواج نماييد، دو يا سهيا چهار همسر، و اگر مى ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد تنها يكهمسر بگيريد، و يا از زنانى كه مالك آنهاييد هستيد استفاده كنيد. اين كار، بهتر از ظلم وستم جلوگيرى ميكند.
شاءن نزول :
براى اين آيه شاءن نزول خاصى نقل شده و آن اينكهقبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز، دختران يتيم را به عنوانتكفل و سرپرستى به خانه خود مى بردند، و بعد با آنها ازدواج كرده واموال آنها را هم تملك مى كردند، و چون همه كار دست آنها بود حتى مهريه آنها را كمتر ازمعمول قرار مى دادند، و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مى كردند به آسانى آنهارا رها مى ساختند و در حقيقت حاضر نبودند حتى بهشكل يك همسر معمولى با آنها رفتار نمايند.
در اين هنگام آيه فوق نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى با دخترانيتيم ازدواج كنند كه عدالت را بطور كامل درباره آنها رعايت نمايند و در غير اين صورتاز آنها چشم پوشى كرده و همسران خود را از زنان ديگر انتخاب نمايند.
تفسير :
به دنبال دستورى كه در آيه سابق براى حفظاموال يتيمان داده شد در اين آيه اشاره به يكى ديگر از حقوق آنها مى شود و آن اينكه :(اگر مى ترسيد به هنگام
ازدواج با دختران يتيم رعايت حق و عدالت را درباره حقوق زوجيت واموال آنان ننماييد از ازدواج با آنها چشم بپوشيد و به سراغ زنان ديگر برويد) (و انخفتم الا تقسطوا فى اليتامى فانكحوا ما طاب لكم من النساء).
با توجه با آنچه گفته شد تفسير آيه كاملا روشن است و پاسخ اين سؤال كه چرا آغاز آيه درباره يتيمان و پايان آن درباره ازدواج است و اين دو ظاهرا با همسازگار نيست روشن مى گردد، زيرا صدر وذيل آيه هر دو درباره ازدواج است منتها در آغاز آيه مى گويد: اگر نمى توانيد ازدواج بايتيمان را با اصول عدالت بياميزيد چه بهتر كه از آن صرف نظر كنيد سپس به سراغزنان غير يتيم برويد.
گرچه مفسران در اين زمينه ، سخن بسيار گفته اند، ولى آنچه از خود آيه به دست مى آيدهمان است كه در بالا اشاره شد يعنى خطاب در آيه متوجه به سرپرستان ايتام است كهدر آيه قبل براى حفظ اموال يتيمان دستورهاى مختلفى به آنها داده شده بود و در اين آيهدرباره ازدواج با يتيمان سخن مى گويد كه همانگونه كه بايد مراعات عدالت را دربارهاموال آنها بنماييد در مورد ازدواج با دختران يتيم نيز با نهايت دقت رعايت مصلحت آنها رابكنيد، در غير اين صورت از ازدواج با آنها چشم بپوشيد و زنان ديگرى انتخاب كنيد.
از جمله شواهدى كه تفسير فوق را درباره آيه روشن مى سازد آيه 127 از همين سورهاست كه در آن صريحا مساءله رعايت عدالت را درباره ازدواج با دختران يتيم ذكر كردهاست و توضيح آن در ذيل همان آيه خواهد آمد.
رواياتى كه در ذيل آيه در كتب مختلف نقل شده نيز گواه اين تفسير است .
و اما روايتى كه از امير مؤ منان على (عليه السلام )نقل شده كه ميان اول و آخر اين آيه مقدار زيادى از قرآن بوده و حذف شده است به هيچ وجهاز نظر سند اعتبار ندارد و
اينگونه احاديث كه دلالت بر تحريف يا اسقاط قسمتهايى از قرآن مى كند يا از مجعولاتدشمنان اسلام و منافقان براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن است و يا بعضى از افراد چوننتوانسته اند ارتباط آغاز و انجام آيه را درك كنند چنين پنداشته اند كه در اينجا حذف يااسقاطى در كار بوده و تدريجا آن را به شكل روايتى جلوه داده اند، در حالى كه دانستيمجمله هاى آيه كاملا با يكديگر ارتباط و پيوند دارد.
سپس مى فرمايد: (از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد)(مثنى و ثلاث و رباع ).
(مثنى ) در لغت به معنى (دوتا دوتا) و (ثلاث ) به معنى (سه تا سه تا)و (رباع ) به معنى (چهارتا چهارتا) مى باشد.
از آنجا كه روى سخن در آيه به همه مسلمانان است معنى آيه چنين مى شود كه شما براىدورى از ستم كردن در حق دختران يتيم مى توانيد از ازدواج آنها خوددارى كنيد و با زنانىازدواج نماييد كه موقعيت اجتماعى و فاميلى آنها به شما اجازه ستم كردن را نمى دهد و مىتوانيد از آنها دو نفر يا سه نفر يا چهار نفر به همسرى خود انتخاب كنيد. منتها چونمخاطب ، همه مسلمانان بوده است تعبير به دوتا دوتا و مانند آن شده است .
و گرنه جاى ترديد نيست كه حداكثر تعدد زوجات (آن هم با فراهم شدن شرائط خاصش) بيش از چهار نفر نيست .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه (واو) در جمله بالا به معنى (او) (يا) مى باشد نهاينكه منظور اين باشد كه شما مى توانيد دو همسر به اضافه سه همسر به اضافهچهار همسر كه مجموع آنها نه نفر مى شود انتخاب كنيد زيرا اگر منظور اين بود بايدصريحا عدد نه ذكر شود نه به اين صورت از هم گسسته و پيچيده بعلاوه از نظر فقهاسلام اين مساءله جزو ضروريات است كه زائد بر چهار همسر مطلقا ممنوع است .
به هر حال آيه فوق دليل صريحى است بر مساءله جواز تعدد زوجات منتها با شرايطىكه به زودى به آن اشاره خواهد شد.
سپس بلافاصله مى گويد: اين در صورت حفظ عدالتكامل است (اما اگر نمى توانيد عدالت را رعايت كنيد به همان يك همسر اكتفا نماييد) تااز ظلم و ستم بر ديگران بر كنار باشيد. (فان خفتم الا تعدلوا فواحدة ).
(و يا (به جاى انتخاب همسر دوم ) از كنيزى كهمال شما است استفاده كنيد) زيرا شرائط آنها سبكتر است (اگر چه آنها نيز بايد از حقوقحقه خود برخوردار باشند) (او ما ملكت ايمانكم ).
(اين كار (انتخاب يك همسر و يا انتخاب كنيز) از ظلم و ستم و انحراف از عدالت ، بهترجلوگيرى مى كند) (ذلك ادنى الا تعولوا).
درباره مساءله بردگى و نظر اسلام در اين زمينه در آيات مناسب بحث كافى خواهيم كرد.
منظور از عدالت درباره همسران چيست ؟
اكنون پيش از آن كه فلسفه حكم تعدد زوجات را در اسلام بدانيم لازم است اين موضوعبررسى شود كه منظور از عدالت كه جزء شرايط تعدد همسر ذكر شده است چيست ؟
آيا اين عدالت مربوط به امور زندگى از قبيل هم خوابگى ووسايل زندگى و رفاه و آسايش است يا منظور عدالت در حريم قلب و عواطف انسانى نيزهست ؟ شك نيست كه عدالت در محبتهاى قلبى خارج از قدرت انسان است چه كسى مى تواندمحبت خود را كه عواملش در بيرون وجود اوست از هر نظر تحتكنترل درآورد؟ به همين دليل رعايت اين نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آيه 129همين سوره نساء مى فرمايد: (و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو
حرصتم ؛ شما هر قدر كوشش كنيد نمى توانيد در ميان همسران خود (از نظر تمايلاتقلبى ) عدالت و مساوات برقرار سازيد). بنابراين محبت هاى درونى مادامى كه موجبترجيح بعضى از همسران بر بعضى ديگر از جنبه هاى عملى نشود ممنوع نيست ، آنچه مردموظف به آن است رعايت عدالت در جنبه هاى عملى و خارجى است .
از اين بيان روشن مى شود: كسانى كه خواسته اند از ضميمه كردن آيه فوق (و ان خفتمالا تعدلوا فواحدة ) به آيه 129 (و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لوحرصتم ) چنين نتيجه بگيرند كه تعدد زوجات در اسلام مطلقا ممنوع است ، زيرا در آيهنخست آنرا مشروط به عدالت كرده ، و در آيه دوم عدالت را براى مردان در اين مورد امرىمحال دانسته است ، سخت در اشتباهند. زيرا همانطور كه اشاره شد عدالتى كه مراعات آن ازقدرت انسان بيرون است عدالت در تمايلات قلبى است ، و اين از شرائط تعدد زوجاتنيست و آنچه از شرائط است عدالت در جنبه هاى عملى است .
گواه بر اين موضوع ذيل آيه 129 همين سوره مى باشد آنجا كه مى گويد: (فلاتميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه ) يعنى : (اكنون كه نمى توانيد مساواتكامل در محبت ميان همسران خود رعايت كنيد لااقل تمامتمايل قلبى خود را متوجه يك نفر از آنان نسازيد كه ديگرى را به صورت بلا تكليفدر آوريد).
نتيجه اينكه كسانى كه قسمتى از اين آيه را گرفته و قسمت ديگر را فراموش كرده اندگرفتار چنان اشتباهى در مساءله تعدد زوجات شده اند كه براى هر محققى جاى تعجب است.
از اين گذشته از نظر فقه اسلامى و منابع مختلف آن در ميان شيعه واهل تسنن مساءله تعدد زوجات با شرائط آن جاى گفتگو و چانه زدن نيست و از ضرورياتفقه اسلام محسوب مى شود.
اكنون برگرديم به فلسفه اين حكم اسلامى (تعدد زوجات ).
تعدد زوجات يك ضرورت اجتماعى است
آيه فوق مساءله تعدد زوجات را (با شرائط سنگينى و در حدود معينى ) مجاز شمرده است ودر اينجا با ايرادها و حملات مخالفان آن روبرو مى شويم كه با مطالعات زودگذر، وتحت احساسات حساب نشده به مخالفت با اين قانون اسلامى برخاسته اند مخصوصاغربيها در اين زمينه بما بيشتر ايراد مى كنند كه اسلام به - مردان اجازه داده براى خود(حرمسرا) بسازند و بطور نا محدود همسر بگيرند.
در حالى كه نه اسلام اجازه تشكيل حرمسرا به آن معنى كه آنها مى پندارند داده ، و نهتعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نا محدود قرار داده است .
توضيح اينكه : با مطالعه وضع محيطهاى مختلفقبل از اسلام ، به اين نتيجه مى رسيم كه تعدد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده وحتى بعضى از مواقع بت پرستان به هنگام مسلمان شدن ، بيش از ده زن و يا كمتر داشتهاند، بنابراين تعدد زوجات از پيشنهادها و ابتكارات اسلام نيست بلكه اسلام آن را درچهارچوبه ضرورتهاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قيود و شرائط سنگينىقائل شده است .
قوانين اسلام بر اساس نيازهاى واقعى بشر دور مى زند نه تبليغات ظاهرى و احساساترهبرى نشده ، مساءله تعدد زوجات نيز از همين زاويه در اسلام مورد بررسى قرارگرفته ، زيرا هيچ كس نمى تواند انكار كند كه مردان در حوادث گوناگون زندگىبيش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث ديگر قربانيان اصلى راآنها تشكيل مى دهند.
و نيز نمى توان انكار كرد كه عمر زندگى جنسى مردان ، از زنان طولانى تر است زيرازنان در سنين معينى آمادگى جنسى خود را از دست مى دهند در حالى كه در مردان چنين نيست .
و نيز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دورانحمل ، عملا ممنوعيت جنسى دارند در حالى كه در مردان اين ممنوعيتها وجود ندارد. از همهگذشته زنانى هستند كه همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى دهند و معمولانمى توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گيرند و اگر مساءله تعددزوجات در كار نباشد آنها بايد براى هميشه بدون همسر باقى بمانند همانطور كه درمطبوعات مختلف مى خوانيم كه اين دسته از زنان بيوه با محدود شدن مساءله تعدد زوجاتاز نابسامانى زندگى خود شكايت دارند و جلوگيرى از تعدد را يك نوع احساساتظالمانه درباره خود تلقى مى كنند.
با در نظر گرفتن اين واقعيتها در اين گونه موارد كهتعادل ميان مرد و زن به عللى بهم مى خورد ناچاريم يكى از سه راه را انتخاب كنيم :
1 - مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند و زنان اضافى تا پايان عمر بدونهمسر باقى بمانند و تمام نيازهاى فطرى و خواسته هاى درونى خود را سركوب كنند.
2 - مردان فقط داراى يك همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را بازنانى كه بى شوهر مانده اند به شكل معشوقه برقرار سازند.
3 - كسانى كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر (جسمى ) و (مالى) و (اخلاقى ) مشكلى براى آنها ايجاد نمى شود و قدرت بر اجراء عدالتكامل در ميان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود كه بيش از يك همسربراى خود انتخاب كنند. مسلما غير از اين سه راه ، راه ديگرى وجود ندارد.
اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم بايد با فطرت و غرائز و نيازهاى روحى و جسمىبشر به مبارزه برخيزيم و عواطف و احساسات اينگونه زنان را ناديده بگيريم ، اينمبارزهاى است كه پيروزى در آن نيست و به فرض كه اين طرح عملى شود جنبه هاى غيرانسانى آن بر هيچ كس مخفى نيست .
به تعبير ديگر مساءله تعدد همسر را در موارد ضرورت نبايد تنها از دريچه چشم همسراول ، مورد بررسى قرار داد، بلكه از دريچه چشم همسر دوم نيز بايد مورد مطالعه قرارگيرد، و آنها كه مشكلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى كنند كسانى هستندكه يك مساءله سه زاويه اى را تنها از يك زاويه نگاه مى كنند زيرا مساءله تعدد همسر، هماز زاويه ديد مرد و هم از زاويه ديد همسر اول و هم از زاويه ديد همسر دوم بايد مطالعهشود و با توجه به مصلحت مجموع ، در اين باره قضاوت كنيم .
و اگر راه دوم را انتخاب كنيم بايد فحشاء را به رسميت بشناسيم و تازه زنانى كه بهعنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى گيرند نه تاءمينى دارند و نه آيندهاى، و شخصيت آنها در حقيقت لگدمال شده است و اينها امورى نيست كه هيچ انسان عاقلى آنراتجويز كند.
بنابراين تنها راه سوم باقى مى ماند كه هم بخواسته هاى فطرى و نيازهاى غريزىزنان پاسخ مثبت مى دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى اين دسته اززنان بر كنار است و جامعه را از گرداب گناه بيرون مى برد. البته بايد توجه داشتكه جواز تعدد زوجات با اينكه در بعضى از موارد يك ضرورت اجتماعى است و از احكاممسلم اسلام محسوب مى شود اما تحصيل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسيار پيداكرده است ، زيرا زندگى در سابق يك شكل ساده و بسيط داشت و لذا رعايتكامل مساوات بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى آمد ولى در عصر و زمان مابايد كسانى كه مى خواهند از اين قانون استفاده كنند مراقب عدالت همه جانبه باشند واگر قدرت بر اين كار دارند چنين اقدامى بنمايند. اساسا اقدام به اين كار نبايد از روىهوى و هوس باشد.
جالب توجه اينكه همان كسانى كه با تعدد همسر مخالفند (مانند غربيها) درطول تاريخ خود، به حوادثى برخورده اند كه نيازشان را به اين مساءله كاملا آشكارساخته است ، مثلا بعد از جنگ جهانى دوم احتياج و نياز شديدى در ممالك جنگزده ، ومخصوصا كشور آلمان ، به اين موضوع احساس شد و جمعى از متفكران آنها را وادار ساختكه براى چارهجوئى و حل مشكل در مساءله ممنوعيت تعدد همسر، تجديد نظر كنند، و حتىبرنامه تعدد زوجات اسلام را از دانشگاه (الازهر) خواستند و تحت مطالعه قرار دادند،ولى در برابر حملات سخت كليسا مجبور به متوقف ساختن اين برنامه شدند، و نتيجه آنهمان فحشاء وحشتناك و بيبند و بارى جنسى وسيعى بود كه سراسر كشورهاى جنگ زده رافرا گرفت .
از همه اينها گذشته تمايل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمى توان انكار كرد، اينتمايل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نيست اما گاه مى شود كه بر اثر عقيمبودن زن ، و علاقه شديد مرد به داشتن فرزند، اينتمايل را منطقى مى كند، و يا گاهى بر اثر تمايلات شديد جنسى و عدم توانائى همسراول براى انجام اين خواسته غريزى ، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوم مى بيند، حتىاگر از طريق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع ، اقدام مى كند در اينگونه موارد نيزنمى توان منطقى بودن خواسته مرد را انكار كرد، و لذا حتى در كشورهائى كه تعدد همسرقانونا ممنوع است ، عملا در بسيارى از موارد ارتباط با زنان متعدد رواجكامل دارد، و يك مرد در آن واحد با زنان متعددى ارتباط نامشروع دارد.
مورخ مشهور فرانسوى گوستاولوبون قانون تعدد زوجات اسلام را كه به صورتمحدود و مشروط است يكى از مزاياى اين آئين مى شمارد و بهنگام مقايسه آن را روابط آزاد ونامشروع مردان ، با چند زن ، در اروپا چنين مى نويسد:
(در غرب هم با وجود اينكه آب و هوا و وضع طبيعت هيچكدام ايجاب چنين رسمى (تعددزوجات ) نمى كند با اين حال وحدت همسر چيزى است كه ما آن را فقط در كتابهاى قانونمى بينيم ! و الا گمان نمى كنم كه بشود انكار كرد كه در معاشرت واقعى ما اثرى از اينرسم نيست ! راستى من متحيرم و نمى دانم كه تعدد زوجات مشروع و محدود شرق ، از تعددزوجات سالوسانه غرب چه چيز كم دارد؟ بلكه من مى گويم كه اولى از هر حيث از دومىبهتر و شايسته تر است . البته نمى توان انكار كرد كه بعضى از مسلمان نماها بدونرعايت روح اسلامى اين قانون ، از آن سوء استفاده كرده و براى خود حرم سراهاى ننگينىبر پا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز كرده اند، ولى اين عيب از قانون نيستو اعمال آنها را نبايد به حساب دستورهاى اسلام گذاشت ، كدام قانون خوبى است كهافراد سودجو از آن ، بهره بردارى نامشروع نكرده اند؟
سؤ ال :
در اينجا بعضى سؤ ال مى كنند كه ممكن است شرائط و كيفياتى كه در بالا گفته شدبراى زن يا زنانى پيدا شود آيا در اين صورت مى توان به او اجازه داد كه دو شوهربراى خود انتخاب كنند؟
پاسخ :
جواب اين سؤ ال چندان مشكل نيست .
اولا (بر خلاف آنچه در ميان عوام معروف است )ميل جنسى در مردان به مراتب بيش از زنان است و از جمله ناراحتيهائى كه در كتب علمىمربوط به مسائل جنسى درباره غالب زنان ذكر مى كنند مساءله (سرد مزاجى ) است درحالى كه در مردان ، موضوع بر عكس است ، و حتى در ميان جانداران ديگر نيز همواره ديدهمى شود كه تظاهرات جنسى ، معمولا از جنس نر شروع مى شود.
ثانيا تعدد همسر در مورد مردان هيچ گونه مشكل اجتماعى و حقوقى ايجاد نمى كند در حالىكه درباره زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب كنند، مشكلات فراوانى به وجود خواهد آمدكه ساده ترين آنها مساءله مجهول بودن نسب فرزند است كه معلوم نيست مربوط به كداميك از دو همسر مى باشد و مسلما چنين فرزندى مورد حمايت هيچ يك از مردان قرار نخواهدگرفت و حتى بعضى از دانشمندان معتقدند: فرزندى كه پدر اومجهول باشد كمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت ، و با اين ترتيب چنين فرزندانىاز نظر عاطفى در محروميت مطلق قرار مى گيرند، و از نظر حقوقى نيز وضعشان كاملا مبهماست .
و شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه توسل بهوسائل پيشگيرى از انعقاد نطفه بوسيله قرص يا مانند آن ، هيچگاه اطمينان بخش نيست ونمى تواند، دليل قاطعى بر نياوردن فرزند بوده باشد زيرا بسيارند زنانى كه ازاين وسائل استفاده كرده و يا در طرز استفاده ، گرفتار اشتباه شده و فرزند پيدا كردهاند، بنابراين هيچ زنى نمى تواند به اعتماد آن ، تن به تعدد همسر بدهد.
روى اين جهات ، تعدد همسر براى زنان نمى تواند منطقى بوده باشد، در حالى كه درمورد مردان ، با توجه به شرائط آن ، هم منطقى است و هم عملى است .
آيه و ترجمه


و اءتوا النساء صدقتهن نحلة فإ ن طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيا مريئا(4)


ترجمه :

4 - و مهر زنان را (به طور كامل ) به عنوان يك بدهى (يا يك عطيه ) به آنها بپردازيد،و اگر آنها با رضايت خاطر چيزى از آنرا به شما ببخشند آنراحلال و گوارا مصرف كنيد.
تفسير :
مهرزنان
به دنبال بحثى كه در آيه گذشته درباره انتخاب همسر بود، اشاره به يكى از حقوقمسلم زنان مى كند و تاكيد مى نمايد كه : (مهر زنان را بطوركامل همانند يك بدهى بپردازيد) (و اتوا النساء صدقاتهن نحلة ).
(صدقاتهن ) جمع (صداق ) به معنى مهر است .
(نحلة ) در لغت به معنى بخشش و عطيه عطيه آمده است ، (راغب ) در كتاب مفردات مىگويد: به عقيده من اين كلمه از ريشه (نحل ) (به معنى زنبورعسل ) آمده است زيرا بخشش و عطيه شباهتى بكار زنبورانعسل در دادن عسل دارد. (مهر را كه يك عطيه الهى است و خدا بخاطر اينكه زن حقوقبيشترى در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبى جسمى او از اين راه جبران گردد بطوركامل ادا كنيد).
سپس در ذيل آيه براى احترام گذاردن به احساسات طرفين و محكم شدن پيوندهاى قلبىو جلب عواطف مى گويد(اگر زنان با رضايتكامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شماحلال و گوارا است ) (فان طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا).
سپس در ذيل آيه براى احترام گذاردن به احساسات طرفين و محكم شدن پيوندهاى قلبىو جلب عواطف مى گويد: (اگر زنان با رضايتكامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شماحلال و گوارا است ) (فان طبن لكم عن شى ء منه نفسا فكلوه هنيئا مريئا).
تا در محيط زندگى زناشويى تنها قانون و مقررات خشك حكومت نكند بلكه بموازات آنعاطفه و محبت نيز حكمفرما باشد.
مهر يك پشتوانه اجتماعى براى زن
در عصر جاهليت نظر به اينكه براى زنان ارزشىقائل نبودند، غالبا مهر را كه حق مسلم زن بود در اختيار اولياى آنها قرار مى دادند، و آنرا ملك مسلم آنها مى دانستند گاهى نيز مهر يك زن را ازدواج زن ديگرى قرار مى دادند بهاين گونه كه مثلا برادرى ، خواهر خود را به ازدواج ديگرى در مى آورد كه او هم درمقابل ، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد، و مهر اين دو زن همين بود.
اسلام بر تمام اين رسوم ظالمانه خط بطلان كشيد، و مهر را به عنوان يك حق مسلم به زناختصاص داد، و در آيات قرآن كرارا مردان را به رعايتكامل اين حق توصيه كرده است .
در اسلام براى مهر مقدار معينى تعيين نشده است و بسته به توافق دو همسر است اگر چهدر روايات فراوانى تاءكيد شده كه مهر را سنگين قرار ندهند ولى اين يك حكم الزامىنيست بلكه مستحب است .
اكنون اين سؤ ال پيش مى آيد كه مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشويى بطور يكسانبهره مى گيرند، و پيوند زناشويى پيوندى است بر اساس منافعمتقابل طرفين ، با اين حال چه دليلى دارد كه مرد مبلغ كم يا زيادى به عنوان مهر به زنبپردازد؟ وانگهى آيا اين موضوع به شخصيت زن لطمه نمى زند، وشكل خريد و فروش به ازدواج نمى دهد؟
روى همين جهات است كه بعضى بشدت با مساءله مهر مخالفت مى كنند، مخصوصامعمول نبودن مهر در ميان غربيها براى غربزده ها به اين فكر دامن مى زند، در حالى كهنه تنها حذف مهر، به شخصيت زن نمى افزايد بلكه وضع او را به مخاطره مى افكند.
توضيح اينكه درست است كه مرد و زن هر دو از زندگى زناشويى بطور يكسان سود مىبرند، ولى نمى توان انكار كرد كه در صورت جدائى زن و مرد زنمتحمل خسارت بيشترى خواهد شد زيرا:
اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بيشترى دارد، و هر چندبعضى مى خواهند به هنگام سخن گفتن اين حقيقت روشن را انكار كنند اما وضع زندگىاجتماعى بشر كه با چشم مى بينيم حتى در جوامع اروپائى كه زنان به اصطلاح ازآزادى كامل برخوردارند نشان مى دهد كه ابتكاراعمال پر درآمد بيشتر در دست مردان است .
به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امكانات بيشترى دارند ولى زنان بيوه مخصوصابا گذشت قسمتى از عمر آنها، و از دست رفتن سرمايه جوانى و زيبائى ، امكاناتشانبراى انتخاب همسر جديد كمتر است .
با توجه به اين جهات روشن مى شود كه امكانات و سرمايه اى را كه زن با ازدواج ازدست مى دهد بيش از امكاناتى است كه مرد از دست مى دهد، و در حقيقت مهر چيزى است بهعنوان جبران خسارت براى زن و وسيله اى براى تاءمين زندگى آينده او، و علاوه مساءلهمهر معمولا به شكل ترمزى در برابر تمايلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مىشود.
درست است كه مهر از نظر قوانين اسلام با برقرار شدن پيمان ازدواج به ذمه مرد تعلقمى گيرد و زن فورا حق مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولا به صورت بدهى بر ذمهمرد مى ماند، هم اندوخته اى براى آينده زن محسوب مى شود، و هم پشتوانه اى براى حفظحقوق او و از هم نپاشيدن پيمان زناشوئى (البته اين موضوع استثنائاتى دارد ولىآنچه گفتيم در غالب موارد صادق است ).
و اگر بعضى براى مهر تفسير غلطى كرده اند و آن را يك نوع (بهاى زن ) پنداشتهاند ارتباط به قوانين اسلام ندارد، زيرا در اسلام مهر به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالاندارد، و بهترين دليل آن همان صيغه عقد ازدواج است كه در آن رسما مرد و زن به عنوان دوركن اساسى پيمان ازدواج به حساب آمده اند، و مهر يك چيز اضافى و در حاشيه قرارگرفته است ، بهمين دليل اگر در صيغه عقد، اسمى از مهر نبرند عقدباطل نيست ، در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات اسمى از قيمت برده نشود مسلماباطل خواهد بود، (البته بايد توجه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشودشوهر موظف است كه در صورت آميزش جنسى ، مهرالمثل يعنى مهرى همانند زنانى كه هم طراز او هستند بپردازد).
از آنچه گفته شد نتيجه مى گيريم كه مهر جنبه (جبران خسارت ) و (پشتوانه براىاحترام به حقوق زن ) دارد، نه قيمت و بها و شايد تعبير به (نحله ) به معنى(عطيه ) در آيه اشاره به اين قسمت باشد.
آيه و ترجمه


و لا تؤ توا السفهاء اءمولكم التى جعل الله لكم قيما و ارزقوهم فيها و اكسوهم وقولوا لهم قولا معروفا(5)و ابتلوا اليتمى حتى اءذا بلغوا النكاح فإ ن اءنستم منهم رشدا فادفعوا اءليهماءمولهم و لا تأ كلوها اءسرافا و بدارا اءن يكبروا و من كان غنيا فليستعفف و من كان فقيرافليأ كل بالمعروف فإ ذا دفعتم اءليهم اءمولهم فأ شهدوا عليهم و كفى بالله حسيبا(6)


ترجمه :

5 - و اموال خود را كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده به دست سفيهان ندهيد واز آن ، به آنها روزى دهيد، و لباس بر آنها بپوشانيد و سخن شايسته به آنها بگوئيد.
6 - و يتيمان را چون به حد بلوغ برسند، بيازمائيد! اگر در آنها رشد (كافى ) يافتيداموالشان را به آنها بدهيد، و پيش از آنكه بزرگ شونداموال آنها را از روى اسراف نخوريد، و هر كس (از سرپرستان ) بى نياز است (ازبرداشت حق الزحمه ) خوددارى كند و آن كس كه نيازمند است به طرز شايسته (و مطابقزحمتى كه مى كشد) از آن بخورد، و هنگامى كهاموال آنها را به آنها مى دهيد شاهد بر آنها بگيريد (اگر چه ) خداوند براى محاسبهكافى است .
تفسير :
سفيه كيست ؟
به دنبال بحثى كه در آيات پيش درباره يتيمان گذشت ، آيات فوق آن راتكميل مى كند.
نخست مى فرمايد: (اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفيه نسپاريد و بگذاريددر مسائل اقتصادى رشد پيدا كنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگيرد) (ولا تؤ توا السفهاء اموالكم ).
(راغب ) در كتاب مفردات مى گويد: سفه (بر وزن تبه ) دراصل يك نوع كم وزنى و سبكى بدن است بطورى كه به هنگام راه رفتنتعادل حفظ نشود، و به - همين جهت به افسار كه ناموزون است و دائما درحال حركت است (سفيه ) گفته مى شود، و سپس به همين تناسب در افرادى كه رشدفكرى ندارند بكار رفته است خواه سبكى عقل آنها در امور مادى باشد يا در امور معنوى .
ولى روشن است كه منظور از سفاهت در آيه فوق عدم رشد كافى در خصوص امور مالىاست به طورى كه شخص نتواند سرپرستىاموال خود را به عهده گيرد، و در مبادلات مالى منافع خود را تاءمين نمايد، و به اصطلاحكلاه سرش برود، شاهد بر اين سخن آيه دوم است كه مى گويد: (فان آنستم منهم رشدافادفعوا اليهم اموالهم ؛ اگر آنها را رشيد يافتيد اموالشان را به دست آنها بسپاريد.
بنابراين آيه فوق با اينكه درباره يتيمان بحث مى كند، يك حكم كلى و عمومى براى همهموارد در بر دارد، كه انسان نبايد در هيچ حال و در هيچ اموالى كه تحت سرپرستى او استو يا زندگى او به نوعى به آن بستگى دارد به دست افراد كمعقل و غير رشيد بسپارد، و در اين موضوع فرقى در مياناموال عمومى (اموال حكومت اسلامى ) نيست ، گواه بر اين موضوع علاوه بر وسعت مفهوم آيه، و مخصوصا كلمه (سفيه ) رواياتى است كه از پيشوايان اسلام در اين زمينهنقل شده است .
مثلا: در روايتى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه : (شخصى بنام ابراهيم بنعبد الحميد مى گويد: از امام تفسير آيه (و لا تؤ توا السفهاء اموالكم ) را پرسيدمفرمود: شرابخواران سفيهند و نبايد اموالتان را به آنها بسپاريد)!
در روايت ديگرى نيز از انتخاب (شارب الخمر) به عنوان امين امور مالى نهى شده است، خلاصه توصيف شرابخوار به سفاهت كرارا در روايات ديده مى شود، و اين تعبيرشايد به خاطر آن باشد كه شخص شرابخوار هم سرمايه مادى خود را از دست مى دهد، وهم سرمايه معنوى را، چه سفاهتى از اين بالاتر كه انسانپول بدهد و عقل و هوش خود را نيز بدهد و ديوانگى خريدارى كند، قواى مختلف بدنى رانيز بر سر اين كار بگذارد و زيانهاى اجتماعى فراوانى ببار آورد؟!
در روايت ديگرى تمام افرادى كه به جهتى از جهاتقابل اعتماد نيستند (سفيه ) ناميده شده اند، و از سپردناموال (شخصى و عمومى ) به آنها نهى شده است : (يونس بن يعقوب ) مى گويد: ازامام جعفر صادق (عليه السلام ) تفسير آيه (و لا تؤ توا السفهاء اموالكم ) راپرسيدم فرمود: (من لا تثق به ) سفيه كسى است كه مورد اعتماد نباشد).
از اين روايات بر مى آيد كه (سفيه ) معنى وسيعى دارد و از سپردناموال عمومى و خصوصى به آنها نهى شده است ، منتها اين نهى در بعضى از موارد بهعنوان تحريم است و در پاره اى از موارد كه درجه سفاهت شديد نيست به معنى كراهت است .
در اينجا يك سؤ الپيش مى آيد و آن اينكه اگر آيه در مورد اموال يتيمان است چرا (اموالكم ) (ثروتهاىشما) مى گويد: نه ، (اموالهم ) (ثروتهاى آنها)؟
ولى ممكن است نكته اين تعبير بيان اين مساءله مهم اجتماعى و اقتصادى باشد كه اسلام همهافراد جامعه را يكى مى داند، بطوريكه مصلحت و منفعت يك فرد نمى تواند از منافع جداباشد، همچنين زيان يك فرد عين زيان يك جامعه است . بنابراين به خاطر همين موضوعبه جاى ضمير غائب ضمير مخاطب قرار داده شده ، يعنى ايناموال در حقيقت فقط متعلق به ايتام نيست ، بلكه به شما هم مربوط است ، و اگر زيانىبه آن متوجه شود بطور غير مستقيم متوجه شما شده است ، لذا در نگهدارى آن بايد مراقبتكامل داشته باشيد.

next page

fehrest page

back page