بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 1, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     10180001 -
     10180002 -
     10180003 -
     10180004 -
     10180005 -
     10180006 -
     10180007 -
     10180008 -
     10180009 -
     10180010 -
     10180011 -
     10180012 -
     10180013 -
     10180014 -
     10180015 -
     10180016 -
     10180017 -
     10180018 -
     10180019 -
     10180020 -
     10180021 -
 

 

 
 


next page

fehrest page

back page


آيه و ترجمه


و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة قل ا تخذتم عند الله عهدا فلن يخلف الله عهده امتقولون على الله ما لا تعلمون (80)
بلى من كسب سيئة و احطت به خطيته فاولئك اصحب النار هم فيها خلدون (81)
و الذين ءامنوا و عملوا الصلحت اولئك اصحب الجنة هم فيها خلدون (82)


ترجمه :

80- و گفتند هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسيد، بگو آيا پيمانى نزدخدا گرفته ايد ؟! چون خداوند هرگز از پيمانش تخلف نمى ورزد، يا اينكه چيزى بهخدا نسبت مى دهيد كه به آن علم نداريد ؟! 81 آرى كسانى كهتحصيل گناه كنند، و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنهااهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود.
82- و آنها كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده انداهل بهشتند و همى شه در آن خواهند ماند.

تفسير:
بلندپروازى و ادعاهاى تو خالى
قرآن در اينجا به يكى از گفته هاى بى اساس يهود كه آنان را به خود
مغرور ساخته و سرچشمه قسمتى از انحرافات آنها شده بود اشاره كرده و به آن پاسخمى گويد: نخست مى فرمايد: آنها گفتند: (هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهدرسيد) (و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة ).
بگو آيا پيمانى نزد خدا بسته ايد كه هرگز خداوند از پيمانش تخلف نخواهد كرد يااينكه چيزى را به خدا نسبت مى دهيد كه نمى دانيد ؟!(قل اتخذتم عند الله عهدا فلن يخلف الله عهده ام تقولون على الله ما لا تعلمون ).
اعتقاد به برترى نژادى ملت يهود، و اينكه آنها تافتهاى جدا بافته اند، وگنهكارانشان فقط چند روزى كيفر و مجازات مى بينند، سپس بهشت الهى براى ابد دراختيار آنان است ، يكى از دلائل روشن خود خواهى و خود پرستى اين جمعيت است .
اين امتيازطلبى با هيچ منطقى سازگار نيست زيرا هيچگونه تفاوتى در ميان انسانها ازنظر كيفر و پاداش اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
مگر يهود چه كرده بودند كه مى بايست تبصرهاى به سود آنها بر قانون كلى مجازاتزده شود؟
به هر حال آيه فوق با يك بيان منطقى ، اين پندار غلط راابطال مى كند و مى گويد اين گفتار شما از دوحال خارج نيست : يا بايد عهد و پيمان خاصى از خدا در اين زمينه گرفته باشيد كهنگرفته ايد و يا دروغ و تهمت به خدا مى بنديد! آيه بعد يك قانون كلى و عمومى راكه از هر نظر منطقى است بيان مى كند مى گويد: آرى كسانى كهتحصيل گناه كنند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنهااهل دوزخند، و هميشه در آن خواهند بود ) (بلى من كسب سيئة و احاطت به خطيئته فاولئكاصحاب النار هم فيها خالدون ).
اين يك قانون كلى درباره گنهكاران از هر قوم و ملت و گروه و جماعت است .
و اما در مورد مؤ منان پرهيزگار، نيز يك قانون كلى و همگانى وجود دارد كه آيه بعدبيانگر آن است : كسانى كه ايمان آورده اند وعمل صالح انجام داده اند آنها اصحاب بهشتند و جاودانه در آن خواهند بود) (و الذين آمنواو عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ).
نكته ها
1- كسب (سيئة )
(كسب ) و (اكتساب ) به معنى تحصيل كردن چيزى از روى اراده و اختيار است ، بنابر اين جمله (بلى من كسب سيئة ) اشاره به كسانى است كه با علم و اختيار مرتكبگناهان مى شوند و تعبير كسب شايد از اين نظر باشد كه گنهكار در يك محاسبه كوتهبينانه انجام گناه را به سود خويش و ترك آن را به زيان خود ميپندارد، اينها همانكسانى هستند كه در چند آيه بعد به آنها اشاره كرده مى گويد: آنها آخرت را بهزندگى دنيا فروخته اند لذا تخفيفى در مجازاتشان نيست .
2- احاطه خطيئه چيست ؟
(خطيئه ) در بسيارى از موارد به معنى گناهانى است كه از روى عمد تحقق نيافته ،ولى در آيه مورد بحث ، به معنى گناه كبيره و يا آثار گناه است كه بر قلب و جانانسان مى نشيند.
به هر حال مفهوم احاطه گناه اين است كه انسان آنقدر در گناهان فرو رود كه زندانىبراى خود بسازد، زندانى كه منافذ آن بسته باشد.
توضيح اينكه گناهان كوچك و بزرگ در آغاز، يك(عمل ) است ، سپس تبديل به حالت مى شود و با ادامه و اصرار،شكل (ملكه ) به خود مى گيرد، و هنگامى كه به اوج شدت خود برسد تمام وجودانسان را به رنگ گناه در مى آورد و عين وجود انسان مى شود.
در اين هنگام هيچ پند و موعظه و راهنمائى رهنمايان در وجود او اثر نخواهد كرد، و در حقيقتبا دست خود قلب ماهيت خويش كرده است .
از يك نظر چنين كسانى به كرمهائى مى مانند كه اطراف خود پيلهاى مى تنند، پيلهاى كهآنانرا زندانى و سر انجام خفه مى كند و روشن است سرنوشتى جز خلود در آتش براىآنها نخواهد بود.
و با توجه به آياتى كه مى گويد خداوند تنها مشركان را نمى آمرزد و اما غير شرك ،قابل بخشش است (ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء نساء 48)،و با توجه به اينكه در آيات مورد بحث كه سخن از خلود در آتش مى باشد، مى تواننتيجه گرفت كه اين چنين گنهكاران سر انجام گوهر ايمان را از دست داده و مشرك وبيايمان از دنيا مى روند!
3- نژاد پرستى يهود
از آيات مورد بحث استفاده مى شود كه روح تبعيض نژادى يهود كه امروز نيز در دنياسرچشمه بدبختيهاى فراوان شده ، از آن زمان در يهود بوده است ، و امتيازات موهومىبراى نژاد بنى اسرائيل قائل بوده اند، و متاسفانه بعد از گذشتن هزارانسال هنوز هم آن روحيه بر آنها حاكم است ، و در واقع منشا پيدايش كشور غاصباسرائيل نيز همين روح نژاد پرستى است .
آنها نه فقط در اين دنيا براى خود برترىقائل هستند، بلكه معتقدند كه اين امتياز نژادى در آخرت نيز به كمك آنها مى شتابد وگنهكارانشان بر خلاف افراد ديگر تنها مجازات كوتاه مدت و خفيفى خواهند ديد، و همينپندارهاى غلط آنها را آلوده انواع جنايات و بدبختيها و سيهروزيها كرده است !.

آيه و ترجمه


و اذ اخذنا ميثق بنى اسرءيل لا تعبدون الا الله و بالولدين احسانا و ذى القربى واليتمى و المسكين و قولوا للناس ‍ حسنا و اقيموا الصلوة و ءاتوا الزكوة ثم توليتم الاقليلا منكم و انتم معرضون (83)
و اذ اخذنا ميثقكم لا تسفكون دماءكم و لا تخرجون انفسكم من ديركم ثم اقررتم و انتمتشهدون (84)
ثم انتم هؤ لاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقا منكم من ديرهم تظهرون عليهم بالاثم والعدون و ان ياتوكم اسرى تفدوهم و هو محرم عليكم اخراجهم ا فتؤ منون ببعض الكتب وتكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزى فى الحيوة الدنيا و يوم القيمة يردون الى اشد العذاب و ما اللهبغفل عما تعملون (85)
اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة فلا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون (86)


ترجمه :

83- و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنىاسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد، و نسبت به پدر و مادر ونزديكان و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد، و به مردم نيك بگوئيد، نماز را بر پا داريد وزكات بدهيد سپس (با اينكه پيمان بسته بوديد) همه شما جز عده كمى سرپيچى كرديد(و از وفاى به پيمان خود) رويگردان شديد.
84- و هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خون يكديگر نريزيد، و يكديگر را ازسرزمين خود بيرون نكنيد، و شما اقرار كرديد (و بر اين پيمان ) گواه بوديد.
85- اما اين شما هستيد كه يكديگر را به قتل مى رسانيد، و جمعى از خودتان را ازسرزمينشان بيرون مى كنيد و در اين گناه و تجاوز به يكديگر كمك مى كنيد (و اينها همهنقض پيمانى است كه با خدا بسته ايد) ولى اگر بعضى از آنها به صورت اسيراننزد شما آيند فديه مى دهيد و آنها را آزاد ميسازيد! در حالى كه بيرون ساختن آنان برشما حرام بود، آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى ايمان مى آوريد و به بعضىكافر مى شويد ؟! براى كسى كه اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين خدا) را انجام دهدجز رسوائى در اين جهان ، و باز گشت به شديدترين عذابها در روز رستاخيز، چيزديگرى نخواهد بود، و خداوند از اعمال شما غافل نيست .
86- اينها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروخته اند لذا در مجازات آنهاتخفيف داده نمى شود و كسى آنها را يارى نخواهد كرد.

تفسير:
پيمانشكنان !
در آيات گذشته نامى از پيمان بنى اسرائيل به ميان آمد، ولى دراين باره تفصيلى ذكرنشد، در آيات مورد بحث ، خداوند موادى از اين پيمان را يادآور شده است ، بيشتر اين مواديا همه آنها از امورى است كه مى بايست آن را جزءاصول و قوانين ثابت اديان الهى دانست ، چرا كه در همه اديان آسمانى اين پيمانها ودستورات به نحوى وجود دارد.
در اين آيات ، قرآن مجيد يهود را شديدا مورد سرزنش قرار مى دهد كه چرا اين پيمانها راشكستند؟ و آنها را در برابر اين نقض پيمان به رسوائى در اين جهان و كيفر شديد در آنجهان تهديد مى كند.
در اين پيمان كه بنى اسرائيل خود شاهد آن بودند و به آن اقرار كردند اين مطالب آمدهاست :
1 - توحيد و پرستش خداوند يگانه ، چنانكه نخستين آيه مى گويد: بياد آوريد زمانى راكه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم جز الله (خداوند يگانه را پرستش نكنيد، (و دربرابر هيچ بتى سر تعظيم فرود نياوريد) (و اذ اخذنا ميثاق بنىاسرائيل لا تعبدون الا الله ).
2- (و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد) (و بالوالدين احسانا).
3- (نسبت به خويشاوندان و يتيمان و مستمندان نيز به نيكى رفتار نمائيد) (و ذىالقربى و اليتامى و المساكين ).
4- (و با سخنان نيكو با مردم سخن گوئيد) (و قولوا للناس حسنا).
5- (نماز را بر پا داريد) (و در همه حال به خدا توجه داشته باشيد) (و اقيمواالصلوة ).
6- (در اداى زكات و حق محرومان ، كوتاهى روا مداريد) (و آتوا
الزكاة ).
(اما شما جز گروه اندكى سرپيچى كرديد، و از وفاى به پيمان خود، رويگردانشديد) (ثم توليتم الا قليلا منكم و انتم معرضون ).
7- و به ياد آريد هنگامى كه از شما پيمان گرفتيم خون يكديگر را نريزيد (و اذ اخذناميثاقكم لا تسفكون دمائكم ).
8- (يكديگر را از خانه ها و كاشانه هاى خود بيرون نكنيد) (و لا تخرجون انفسكم مندياركم ).
9- چنانچه كسى در ضمن جنگ از شما اسير شد، همه براى آزادى او كمك كنيد، فديه دهيد واو را آزاد سازيد (اين ماده از پيمان از جمله افتؤ منون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض كهبعدا خواهد آمد استفاده مى شود).
(شما به همه اين مواد اقرار كرديد و بر اين پيمان گواه بوديد) (ثم اقررتم و انتمتشهدون ).
ولى شما بسيارى از مواد اين ميثاق الهى را زير پا گذاشتيد (شما همانها بوديد كهيكديگر را به قتل مى رسانديد و جمعى از خود را از سرزمينشان آواره مى كرديد) (ثمانتم هؤ لاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقا منكم من ديارهم ).
(و در انجام اين گناه و تجاوز به يكديگر كمك مى كنيد) (تظاهرون عليهم بالاثم والعدوان ).
اينها همه بر ضد پيمانى بود كه با خدا بسته بوديد.
(ولى در اين ميان هنگامى كه بعضى از آنها به صورت اسيران نزد شما بيايند فديهمى دهيد و آنها را آزاد مى سازيد) (و ان ياتوكم اسارى تفادوهم ).
در حالى كه بيرون ساختن آنها از خانه و كاشانه شان از آغاز بر شما حرام بود (و هومحرم عليكم اخراجهم ).
و عجب اينكه شما در دادن فدا و آزاد ساختن اسيران به حكم تورات و پيمان الهى استناد مىكنيد آيا به بعضى از دستورات كتاب الهى ايمان مى آوريد و نسبت به بعضى كافر مىشويد ؟! (افتؤ منون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض ).
(جزاى كسى از شما كه چنين تبعيضى را در مورد احكام الهى روا دارد چيزى جز رسوائىدر زندگى اين دنيا نخواهد بود) (فما جزاء منيفعل ذلك منكم الا خزى فى الحيوة الدنيا).
(و در روز رستاخيز به اشد عذاب باز مى گردند) (و يوم القيامة يردون الى اشدالعذاب ).
(و خداوند از اعمال شما غافل نيست ) (و ما اللهبغافل عما تعملون ).
و همه آن را دقيقا احصا كرده و بر طبق آن شما را در دادگاهعدل خود محاكمه مى كند.
آخرين آيه مورد بحث در حقيقت انگيزه اصلى ايناعمال ضد و نقيض را بيان كرده مى گويد: آنها كسانى هستند كه زندگى دنيا را به قيمتاز دست دادن آخرت خريدارى كردند (اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة ).
و به همين دليل عذاب آنها تخفيف داده نمى شود و كسى آنها را يارى نخواهد كرد (فلا يخففعنهم العذاب و لا هم ينصرون ).
نكته ها
1- بيان تاريخى آيات
به طورى كه بسيارى از مفسران نقل كرده اند طايفه (بنى قريظه ) و (بنىنضير) كه هر دو از طوائف يهود بودند و با هم قرابت نزديك داشتند به خاطر منافعدنيا با يكديگر به مخالفت برخاستند، (بنى نضير) به طايفه (خزرج ) كه ازمشركان مدينه بود پيوستند و (بنى قريظه ) به طايفه (اوس ) و در جنگهائى كهميان آن دو قبيله روى مى داد هر يك از اينها طايفه هم پيمان خود را كمك مى كرد، و از طايفهديگر مى كشت ، اما هنگامى كه آتش جنگ فرو مى نشست ، همه يهود جمع مى شدند و دست بهدست هم مى دادند تا از طريق پرداختن فديه ، اسيران خود را آزاد كنند، و در اينعمل استناد به حكم و قانون تورات مى كردند (در حالى كه اولا اوس و خزرج هر دو مشركبودند و كمك به آنها جايز نبود و ثانيا همان قانونى كه دستور فدا را داده بود، دستورخوددارى از قتل را نيز صادر كرده بود).
و يهود همانند اقوام لجوج و نادان ديگر از ايناعمال ضد و نقيض فراوان داشتند:
2- تبعيض در احكام خدا و انگيزه آن
گفتيم قرآن مجيد يهود را در برابر اعمال ضد و نقيض و تبعيضشان در ميان احكام خداشديدا مورد سرزنش قرار داده و به اشد مجازات تهديد مى كند، به خصوص اينكه آنهااحكام كوچكتر را عمل مى كردند اما در برابر احكام مهمتر يعنى قانون تحريم ريختن خونيكديگر و آواره ساختن هم مذهبان از خانه و ديارشان ، مخالفت مى كردند.
در حقيقت آنها تنها براى دستوراتى ارج و بهاقائل بودند كه از نظر زندگى دنيا به نفعشان بود، آنجا كه منافعشان اقتضا مى كردخون يكديگر را مى ريختند اما چون احتمال اسارت براى همگى وجود داشت به منظور نجاتاز اسارت احتمالى آينده از دادن فديه براى آزاد ساختن اسيران مضايقه نداشتند.
اصولا عمل كردن به دستوراتى كه به سود انسان است نشانه اطاعت از فرمان خدامحسوب نمى شود، زيرا انگيزه آن فرمان خدا نبوده بلكه حفظ منافع شخصى بوده است ،زمانى فرمانبردار از عاصى و گنهكار شناخته مى شود كهعمل به دستورى بر خلاف منافع شخصى باشد، آنها كه از چنين قانونى پيروى كنند،مؤ منان راستين هستند و آنها كه تبعيض كنند سركشان واقعى مى باشند، بنابر اين تبعيضدر اجراى قوانين نشانه روح تمرد و احيانا عدم ايمان است .
و به تعبير ديگر اثر ايمان و تسليم ، آنجا ظاهر مى شود كه قانونى بر ضد منافعشخصى انسان باشد و آنرا محترم بشمرد، و گرنهعمل به دستورات الهى در آنجا كه حافظ منافع انسان است نه افتخار است و نه نشانهايمان ، و لذا هميشه مؤ منان را از منافقان از اين طريق مى توان شناخت ، مؤ منان در برابرهمه قوانين الهى تسليمند و منافقان طرفدار تبعيض .
و همانطور كه قرآن مى گويد: نتيجه اين عمل ، رسوائى و ذلت و بدبختى است ، ملتىكه جز به جنبه هاى مادى دين آن هم فقط از دريچه منافع شخصى و خصوصى ، نمىانديشد دير يا زود در چنگال ملتى قوى پنجه اسير مى گردد، از اوج عزت به زير مىآيد و در جوامع انسانى رسوا مى گردد.
اين از نظر دنيا و اما از نظر آخرت همانگونه كه قرآن مى گويد شديدترين مجازات درانتظار اين گونه تبعيض گران است .
البته اين قانون مخصوص بنى اسرائيل نبوده براى همگان و براى ما مسلمانان امروز نيزثابت است ، و چه بسيارند تبعيض گران ، و اين گروه ؟!
3- برنامهاى براى زنده ماندن ملتها
اين آيات اگر چه درباره بنى اسرائيلنازل شده ولى يك سلسله قوانين كلى براى همهملل دنيا در بر دارد، عوامل زنده ماندن و بقاء و سرفرازى ملتها و رمز شكست آنان رايادآور مى شود .
از ديدگاه قرآن برقرارى و سر بلندى ملتها در صورتى است كه خود را بهبزرگترين نيروها و قدرتها متكى سازند، و در همهحال از او مدد بگيرند به قدرتى تكيه كنند كه فنا وزوال در او راه ندارد، و تنها در برابر او سر تعظيم فرود آورند، كه اگر چنين كنند ازهيچكس ترس و وحشتى نخواهد داشت و پيدا است كه چنين مبدئى جز آفريدگار بزرگ نمىتواند باشد، آرى اين تكيه گاه خداوند است (لا تعبدون الا الله ).
و از طرف ديگر براى بقاء و جاويدان ماندن ملتها همبستگى خاصى بين افراد آنها لازماست ، اين عمل در صورتى امكان دارد كه هر كس نسبت به پدر و مادر خود كه شعاع بستگىآنها نسبت به وى نزديكتر است ، و در مرحله بعد نسبت به خويشاوندان و بعد از آنها نسبتبه تمام افراد اجتماع نيكى بخرج دهد تا همهبال و پر يكديگر باشند مخصوصا افراد ضعيف را تحت حمايت قرار دهند تا در داماندشمن نيفتند (و بالوالدين احسانا و ذى القربى ... و قولوا للناس حسنا).
تقويت بنيه مالى هر ملت و از بين بردن فاصله طبقاتى نيز در زنده نگاه داشتن روح آنملت سهم فراوانى دارد كه يك ركن آن پرداختن زكاة است (و آتوا الزكاة ).
اينها از يك سو، و از سوى ديگر رمز شكست و فناى ملتها در بهم خوردن اين همبستگى وپديد آمدن كشمكشها و جنگهاى داخلى ميداند، ملتى كه در برابر
هم صف آرائى كنند و سنگ تفرقه در ميان شان انداخته شود و بجاى كمك بيكديگر بجانهم بيفتند و در پى تصرف اموال و سرزمينهاى هم بر آيند و براى ريختن خون يكديگرآستينها را بالا زنند و هر دسته براى آواره ساختن و تصرفاموال ديگرى قد برافرازد دير يا زود نابود مى گردند كشورشان ويران مى گردد وخود بيچاره و بدبخت خواهند شد ( لا تسفكون دمائكم و لا تخرجون انفسكم من دياركم ...).
و بالاخره يكى ديگر از عوامل سقوط ملتها همان تبعيض در اجراى قوانين است كه هرقانونى حافظ منافع شخصيشان باشد اجرا كنند و آنچه به سود جامعه است فراموشنمايند (ا فتؤ منون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض ).
و اين است علل رشد و شكست ملتها از ديدگاه قرآن .

آيه و ترجمه


و لقد ءاتينا موسى الكتب و قفينا من بعده بالرسل و ءاتينا عيسى ابن مريم البينت وايدنه بروح القدس ا فكلما جاءكم رسول بما لا تهوى انفسكم استكبرتم ففريقا كذبتمو فريقا تقتلون (87)
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بكفرهم فقليلا ما يؤ منون (88)


ترجمه :

87- ما به موسى كتاب (تورات ) داديم ، و بعد از او پيامبرانى پشت سر يكديگرفرستاديم و به عيسى بن مريم دلائل روشن بخشيديم ، و او را بوسيله روح القدستاءييد نموديم ، آيا هر زمان پيامبرى بر خلاف هواى نفس شما آمد در برابر او تكبركرديد 7 (و از ايمان آوردن به او خود دارى نموديد و به اين قناعت نكرديد بلكه ) عده اىرا تكذيب نموده ، جمعى را بقتل رسانديد؟!
88- (و آنها از روى استهزاء) گفتند دلهاى ما در غلاف است ! (و ما از گفته تو چيزى نمىفهميم ، آرى همينطور است ) خداوند آنها را بخاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته (بهميندليل چيزى درك نمى كنند) و كمتر ايمان مى آورند.

تفسير:
دلهائى كه در غلاف است
باز روى سخن در اين آيات به بنى اسرائيل است ، هر چند مفاهيم و معيارهاى آن عموميت داردو همگان را در بر مى گيرد:
نخست مى گويد ما به موسى كتاب آسمانى (تورات ) داديم (و لقد آتيناموسى الكتاب ).
و بعد از او پيامبرانى پشت سر يكديگر فرستاديم (و قفينا من بعدهبالرسل ).
پيامبرانى همچون داود و سليمان و يوشع و زكريا و يحيى ...
(و به عيسى بن مريم دلائل روشن داديم ، و او را بوسيله روح القدس تاءييد نموديم) (و آتينا عيسى بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس ).
(ولى آيا اين پيامبران بزرگ با اين برنامه هاى سازنده ، هر كدام مطلبى بر خلافهواى نفس شما آورد، در برابر او استكبار نموديد و زير بار فرمانش نرفتيد)؟!(افكلما جاءكم رسول بما لا تهوى انفسكم استكبرتم ).
اين حاكميت هوى و هوس بر شما آنچنان شديد بود كه گروهى از آنها را تكذيب كرديد، وگروهى را بقتل رسانديد (ففريقا كذبتم و فريقا تقتلون )
اگر تكذيب شما مؤ ثر مى افتاد و منظورتان عملى مى شد شايد به همان اكتفا مى كرديدو اگر نه دست به خون پيامبران الهى آغشته مى ساختيد!.
در تفسير آيات گذشته تحت عنوان (تبعيض در احكام الهى ) اين حقيقت را بازگوكرديم كه معيار ايمان و تسليم در برابر حق مواردى است كه بر خلافميل و هواى نفس انسان است ، و گرنه هر هواپرست بى ايمانى نسبت به احكامى كه مطابقميل و منافع او است هماهنگ و تسليم است .
ضمنا از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه رهبران الهى در مسير ابلاغ رسالتخويش ، به مخالفتهاى هوا پرستان اعتنا نمى كردند، و بايد هم چنين باشد زيرا رهبرىصحيح چيزى جز اين نيست ، اگر پيامبران بخواهند خود را با هوى و هوسهاى بيقيد وشرط مردم تطبيق دهند، كار آنها دنباله روى گمراهان
است نه رهبرى رهروان راه حق .
آيه بعد مى گويد: آنها در برابر دعوت انبياء يا دعوت تو از روى استهزاء گفتند:دلهاى ما در غلاف است و ما از اين سخنان چيزى درك نمى كنيم (و قالوا قلوبنا غلف ).
آرى همينطور است ، (خداوند آنها را به خاطر كفرشان لعنت كرده و از رحمت خويش دورساخته است (به همين دليل چيزى درك نمى كنند) و كمتر ايمان مى آورند)(بل لعنهم الله بكفرهم فقليلا ما يؤ منون ).
ممكن است جمله فوق درباره يهوديانى باشد كه پيامبران را تكذيب كردند يا بهقتل رساندند، و نيز احتمال دارد درباره يهوديان معاصر پيامبر باشد كه در برابرسخنان او يك روش سرسختانه لجوجانه و انعطاف ناپذير به خود مى گرفتند، ولى درهر حال بيانگر اين واقعيت است كه انسان بر اثر پيروى از هوسهاى سركش آنچنان ازدرگاه خدا رانده مى شود و بر قلب او پرده ها مى افتد كه حقيقت كمتر به آن راه مى يابد.
نكته ها
1- رسالت پيامبران در اعصار مختلف
چنانكه گفتيم هواپرستان بى ايمان چون دعوت انبياء را هماهنگ با منافع كثيف خود نمىديدند در برابر آن مقاومت مى كردند، مخصوصا با گذشت زمان تعليمات آنها را بهبوته فراموشى مى سپردند، روى همين جهت لازم بود، براى يادآورى مجدد انسانها،رسولان خدا يكى پس از ديگرى فرستاده شوند، تا مكتب آنها به دست فراموشى سپردهنشود.
در سوره (مؤ منون ) آيه 44 مى خوانيم : ثم ارسلنا رسلنا تترا كلما جاء امة رسولهاكذبوه فاتبعنا بعضهم بعضا: (سپس رسولان خود را پى در پى فرستاديم هر زمانرسولى به سراغ امتى مى آمد او را تكذيب مى كردند و ما آنها را يكى پس از ديگرى قرارمى داديم ).
در نهج البلاغه ، آنجا كه هدف بعثت پيامبران را تشريح مى كند همين حقيقت بازگو شدهاست فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذكروهم منسىنعمته ، و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائنالعقول : (خداوند رسولان خويش را به سوى آنها مبعوث كرد، و انبياى خويش را بهسوى آنان گسيل داشت ، تا اينكه از مردم اداى پيمان فطرى آنها را طلب نمايند، ونعمتهاى فراموش شده او را يادآور شوند، با تبليغات حجت را بر مردم تمام كنند وگنجينه هاى نهفته عقلها را در پرتو تعليماتشان آشكار سازند).
بنابراين آمدن پيامبران الهى در اعصار و قرون مختلف براى يادآورى نعمتهاى او، ودرخواست اداى پيمان فطرت و تجديد دعوتها و تبليغات پيامبران پيشين بوده است ، تازحمات آنان و برنامه هاى اصلاحيشان متروك نگردد و فراموش نشود.
و اما اينكه چگونه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) خاتم پيامبران است ، وچرا بعد از او نياز به پيامبرى نيست به خواست خداذيل آيه 40 سوره احزاب بحث خواهد شد.
2- روح القدس چيست ؟
مفسران بزرگ درباره روح القدس ، تفسيرهاى گوناگونى دارند:
1- برخى گفته اند منظور جبرئيل است ، بنابراين معنى آيه مورد بحث چنين
خواهد بود خداوند عيسى را به وسيله جبرئيل كمك و تاءييد كرد.
شاهد اين سخن آيه 102 نحل است قل نزله روح القدس من ربك بالحق : (بگو روحالقدس آن را به حقيقت بر تو نازل كرده است ).
اما چرا جبرئيل را روح القدس مى گويند؟ به خاطر اين است كه از طرفى جنبه روحانيت درفرشتگان مساءله روشنى است و اطلاق كلمه (روح ) بر آنها كاملا صحيح است ، واضافه كردن آن به (القدس ) اشاره به پاكى و قداست فوق العاده اين فرشتهاست .
2- بعضى ديگر معتقدند (روح القدس ) همان نيروى غيبى است كه عيسى (عليه السلام) را تاءييد مى كرد، و با همان نيروى مرموز الهى مردگان را به فرمان خدا زنده مىنمود.
البته اين نيروى غيبى به صورت ضعيفتر در همه مؤ منان با تفاوت درجات ايمان وجوددارد و همان امدادهاى الهى است كه انسان را در انجام طاعات و كارهاىمشكل مدد مى كند و از گناهان باز مى دارد، لذا در بعضى از احاديث در مورد بعضى شعراىاهل بيت (عليهمالسلام ) مى خوانيم كه پس از خواندن اشعارش براى امام به او فرمود:انما نفث روح القدس على لسانك : (روح القدس بر زبان تو دميد و آنچه گفتى بهيارى او بود).
3- بعضى از مفسران نيز روح القدس را به معنى(انجيل ) تفسير كرده اند.
ولى دو تفسير اول نزديكتر به نظر مى رسد.
3- عقيده مسيحيان درباره روح القدس
در كتاب (قاموس كتاب مقدس ) چنين مى خوانيم : (روح القدس ، اقنوم سوم از اقانيمثلاثه الهيه خوانده شده است و آن را (روح ) گويند، زيرا كه مبدع و مخترع حيات مىباشد، و مقدس گويند بواسطه اينكه يكى از كارهاى مخصوص او آنكه قلوب مؤ منين راتقديس فرمايد، و بواسطه علاقه اى كه به خدا و مسيح دارد او را (روح الله ) و(روح المسيح ) نيز مى گويند).
تفسير ديگرى كه در اين كتاب آمده اين است كه :
(اما روح القدس كه تسلى دهنده ما مى باشد همانست كه همواره ما را براىقبول و درك راستى و ايمان و اطاعت ترغيب مى فرمايد، و او است كه اشخاصى را كه درگناه و خطا مرده اند زنده مى گرداند و ايشان را پاك و منزه ساخته لائق تمجيد حضرتواجب الوجود مى فرمايد).
چنانكه ملاحظه مى كنيد در اين عبارات قاموس كتاب مقدس به دو معنى اشاره شده است :يكى اينكه روح القدس ‍ يكى از خدايان سه گانه است كه اين موافق عقيده تثليث است ،همان عقيده شرك آلودى كه آنرا از هر نظر مردود مى دانيم ، و ديگرى شبيه دومين تفسيرىاست كه در بالا ذكر كرديم .
4- دلهاى بيخبر و مستور
يهود در مدينه در برابر تبليغات رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايستادگىبه خرج مى دادند، و از پذيرفتن دعوت او امتناع مى ورزيدند هر زمانى بهانه اى براىشانه خالى كردن از زير بار دعوت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مىتراشيدند كه در اين آيه مورد بحث به يكى از سخنان آنها اشاره شده است .
آنها مى گفتند دلهاى ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما مى خوانى ما نمى فهميم !
مسلما آنها اين گفته را از روى استهزاء و سخريه مى گفتند، اما قرآن مى فرمايد: مطلبهمانست كه آنها مى گويند، زيرا بواسطه كفر و نفاق دلهاى آنها در حجابهائى از ظلمت وگناه و كفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دور داشته است ، و به هميندليل بسيار كم ايمان مى آورند.
در سوره نساء آيه 155 نيز همين مطلب يادآورى شده : و قولهم قلوبنا غلفبل طبع الله عليها بكفرهم فلا يؤ منون الا قليلا:(آنها مى گويند قلبهاى ما در غلافاست و نمى تواند گفته تو را درك كند، اين بواسطه آن است كه خداوند در اثر كفرشانمهر بر دلهايشان نهاده ، لذا جز عده كمى از آنان ايمان نخواهند آورد).

آيه و ترجمه


و لما جاءهم كتب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا منقبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله على الكافرين(89)
بئسما اشتروا به انفسهم ان يكفروا بما انزل الله بغيا انينزل الله من فضله على من يشاء من عباده فباءو بغضب على غضب و للكافرين عذاب مهين(90)


ترجمه :

89- و هنگامى كه از طرف خداوند كتابى براى آنها آمد كه موافق نشانه هائى بود كهبا خود داشتند و پيش از اين جريان به خود نويد فتح مى دادند (كه با كمك او بردشمنان پيروز گردند، با اين همه هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه ازقبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او كافر شدند، لعنت خدا بر كافران باد!.
90- ولى آنها در مقابل بد بهائى ، خود را فروختند كه بناروا به آياتى كه خدافرستاده بود كافر شدند و معترض بودند چرا خداوند بهفضل خويش بر هر كس از بندگان خود بخواهد آيات خود رانازل مى كند، لذا خشم خداوند يكى پس از ديگرى آنها را فرو گرفت و براى كافرانمجازاتى خوار كننده است .
شان نزول
از امام صادق (عليه السلام ) ذيل اين آيات چنيننقل شده كه (يهود در كتابهاى خويش ديده بودند هجرتگاه پيامبر اسلام بين كوه(عير) و كوه (احد) (دو كوه
در دو طرف مدينه ) خواهد بود، يهود از سرزمين خويش بيرون آمدند و در جستجوى سرزمينمهاجرت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پرداختند، در اين ميان به كوهى بنام(حداد) رسيدند گفتند (حداد) همان (احد) است در همانجا متفرق شدند و هر گروهىدر جائى مسكن گزيدند بعضى در سرزمين (تيما) و بعضى ديگر در (فدك ) و عدهاى در (خيبر) .
آنان كه در (تيما) بودند ميل ديدار برادران خويش نمودند، در اين اثنا عربى عبور مىكرد مركبى را از او كرايه كردند، وى گفت من شما را از ميان كوه (عير) و (احد)خواهم برد، به او گفتند هنگامى كه بين اين دو كوه رسيدى ما را آگاه نما.
مرد عرب هنگامى كه به سرزمين مدينه رسيد اعلام كرد كه اينجا همان سرزمين است كه بيندو كوه عير و احد قرار گرفته است ، سپس اشاره كرد و گفت اين عير است و آن هم احد،يهود از مركب پياده شدند و گفتند: ما به مقصود رسيديم ديگر احتياج به مركب تو نيست ،و هر جا مى خواهى برو.
نامه اى به برادران خويش نوشتند كه ما آن سرزمين را يافتيم ، شما هم به سوى ما كوچكنيد، در پاسخ آنها نوشتند ما در اينجا مسكن گزيده ايم و خانه و اموالى تهيه كرده ايم واز آن سرزمين فاصله اى نداريم ، هنگامى كه پيامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود بهسرعت به سوى شما خواهيم آمد!
آنها در سرزمين مدينه ماندند و اموال فراوانى كسب نمودند اين خبر به سلطانى بنام(تبع ) رسيد با آنها جنگيد، يهود در قلعه هاى خويش متحصن شدند، وى آنها رامحاصره كرد و سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند تبع گفت من اين سرزمين راپسنديده ام و در اين سرزمين خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: اين چنين نخواهد شد زيرا اينسرزمين هجرتگاه پيامبرى است كه جز او كسى نمى تواند به عنوان رياست در اينسرزمين بماند.
تبع گفت : بنابراين من از خاندان خويش كسانى را در اينجا قرار خواهم داد تا آن زمانىكه پيامبر موعود بيايد وى را يارى نمايند، لذا او دو قبيله معروف اوس و خزرج را در آنمكان ساكن نمود.
اين دو قبيله هنگامى كه جمعيت فراوانى پيدا كردند بهاموال يهود تجاوز نمودند، يهوديان به آنها مى گفتند هنگامى كه محمد (صلى اللّه عليهو آله و سلم ) مبعوث گردد شما را از سرزمين ما بيرون خواهد كرد!
هنگامى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مبعوث شد، اوس و خزرج كه به نامانصار معروف شدند به او ايمان آوردند و يهود وى را انكار نمودند اين است معنى آيه (وكانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا).
آرى همان جمعيتى كه با عشق و علاقه مخصوص براى ايمان بهرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آمده بودند و در برابر اوس و خزرجافتخارشان اين بود كه پيامبرى مبعوث خواهد شد و آنها ياران خاص وى خواهند بود، براثر تعصب و لجاج و دنياپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى كه دورافتادگان گرد او را گرفته و به يارانش پيوستند.

تفسير:
خود مبلغ بوده خود كافر شدند!
باز در اين آيات سخن از يهود و ماجراهاى زندگى آنها است ، آنها همانگونه كه در شاءننزول آمده است با عشق و علاقه مخصوصى براى ايمان بهرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند، ونشانه هاى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را در كتاب آسمانى خود تورات مىخواندند، و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند (ولى هنگامى كه از طرف خداوندكتابى (قرآن ) به آنها رسيد كه موافق نشانه هائى بود كه يهود با خود داشتند بااينكه پيش از اين جريان خود را به ظهور اين پيامبر
(صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نويد مى دادند و با ظهور اين پيامبر (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) اميد فتح بر دشمنان داشتند، آرى هنگامى كه اين كتاب و پيامبرى را كه ازقبل شناخته بودند، نزدشان آمد نسبت به او كافر شدند) (و لما جائهم كتاب من عند اللهمصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جائهم ما عرفوا كفروا به ).
(لعنت خداوند بر كافران باد) (فلعنة الله على الكافرين ).
آرى گاه انسان عاشقانه به دنبال حقيقتى مى دود، ولى هنگامى كه به آن رسيد و آن رامخالف منافع شخصى خود ديد بر اثر هوا پرستى به آن پشت پا مى زند و آن را وداعمى گويد بلكه گاه به مخالفتش برمى خيزد.
اما در حقيقت يهود معامله زيان آورى انجام داده اند، كسانى كه براى پيروى از پيامبر موعوداز سرزمينهاى خود كوچ كرده بودند و با مشكلات فراوان در سرزمين مدينه مسكن گزيدندتا به مقصود برسند، سرانجام در صف منكران و كافران قرار گرفتند، لذا قرآن مىگويد (آنها در برابر چه بهاى بدى خود را فروختند)؟ (بئس ما اشتروا به انفسهم ).
(آنها به آنچه خداوند نازل كرده بود به خاطر حسد كافر شدند، و معترض بودند چراخداوند آيات خود را بر هر كس از بندگان خود بخواهد بهفضل خويش نازل مى كند) (ان يكفروا بما انزل الله بغيا انينزل الله من فضله على من يشاء من عباده ).
گويا انتظار داشتند پيامبر موعود (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از بنىاسرائيل و از ميان خود آنها باشد و از نزول قرآن بر ديگرى ناراحت بودند!
و در پايان آيه مى گويد: (لذا شعله هاى خشم خداوند يكى پس از ديگرى آنها را فروگرفت و براى كافران مجازات خواركننده است ) (فبائوا بغضب على غضب و للكافرينعذاب مهين ).
نكته ها
1- يك معامله زيان آور
آرى يهود معامله زيان آورى انجام دادند، چرا كه در آغاز از مناديان اسلام بودند و حتىزندگى در مدينه را با تمام مشكلاتش براى رسيدن به اين مقصود برگزيدند، اما پساز ظهور پيامبر اسلام ، تنها به خاطر اينكه او از بنىاسرائيل نيست و يا منافع شخصيشان را به خطر مى اندازد به او كافر شدند، چه معاملهاى از اين زيانبارتر كه انسان نه تنها به مقصودش نرسد بلكه پس از صرف تمامنيروها در جهت ضد آن قرار گيرد، و خشم و غضب خدا را براى خود فراهم سازد.
در سخنى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : انه ليس لانفسكم ثمن الا الجنةفلا تبيعوها الا بها: (براى وجود شما قيمتى جز بهشت نيست ، خود را به غير آننفروشيد) قابل توجه اينكه در اينجا سرمايه معامله رااصل وجود آنان ذكر مى كند چرا كه با كفر، ارزش هستى آنها به كلى سقوط مى كندگوئى فاقد شخصيت خود مى شوند، و به تعبير ديگر به بردگانى مى مانند كه وجودخود را فروخته و به اسارت ديگرى در آمده اند، آرى آنها اسير هوى و بنده شيطانند.
كلمه (اشتروا) گر چه معمولا به معنى (خريدارى كردن ) مى آيد، ولى گاه چنانكه در لغت تصريح شده به معنى فروختن نيز آمده است ، و آيه فوق از اينقبيل است .
2- تفسير (بائوا بغضب على غضب )
قرآن مجيد در سرگذشت بنى اسرائيل هنگامى كه در بيابان (سينا)
سرگردان بودند، مى گويد (و بائوا بغضب من الله ) (آنها به غضب خدا بازگشتند) سپس اضافه مى كند (اين خشم خداوند نسبت به آنها به خاطر كشتن انبياء وكافر شدن به آيات خدا بود).
در سوره آل عمران آيه 112 نيز همين معنى ديده مى شود كه يهود به خاطر كفر به آياتخدا و قتل پيامبران مورد خشم خدا قرار گرفتند، اين غضباول است كه دامنگير آنها شد.
بازماندگان آنان بعد از ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همان روشنياكان را در مورد اين پيامبر ادامه دادند، يعنى نه تنها به آئين او كافر شدند بلكه دربرابر او به مبارزه برخاستند، اين سبب شد كه خشم و غضب تازه اى آنها را فرا گيرد واين غضب دوم است لذا مى گويد: (فبائوا بغضب على غضب ).
(بائوا) در اصل به معنى بازگشتند و منزل گرفتند مى باشد و در اينجا كنايه ازاستحقاق پيدا كردن است ، يعنى آنها خشم پروردگار را همچونمنزل و مكانى براى خود برگزيدند.
اين گروه طغيانگر هم قبل از قيام موسى و همقبل از ظهور پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از طرفداران سرسخت چنينقيامى بودند اما پس از ظهور هر دو، از عقيده خود برگشتند و خشم و غضب خدا را يكى پساز ديگرى به جان خريدند.

آيه و ترجمه


و اذا قيل لهم ءامنوا بما انزل الله قالوا نؤ من بماانزل علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحق مصدقا لما معهمقل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مؤ منين (91)
و لقد جاءكم موسى بالبينات ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون (92)
و اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما ءاتيناكم بقوة و اسمعوا قالوا سمعنا وعصينا و اشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهمقل بئس ما يامركم به ايمانكم ان كنتم مؤ منين (93)


ترجمه :

91- و هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خداوندنازل فرموده است ايمان بياوريد، مى گويند ما به چيزى ايمان مى آوريم كه بر خود مانازل شده ، و به غير آن كافر مى شوند، در حالى كه حق است و آياتى را كه بر آنهانازل شده تصديق مى كند بگو اگر راست مى گوئيد و به آياتى كه بر خودتاننازل شده ايمان داريد پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين بهقتل مى رسانيد؟
92- (و نيز) موسى آنهمه معجزات را براى شما آورد (چرا شما) بعد از آن گوساله راانتخاب كرديد و با اين كار ستم نموديد؟
93- (و نيز) از شما پيمان گرفتيم ، و كوه طور را بالاى سر شما برافراشتيم (و بهشما گفتيم ) اين دستوراتى را كه به شما داده ايم محكم بگيريد و درست بشنويد، شماگفتيد شنيديم و مخالفت كرديم ! و دلهاى آنها با محبت گوساله بر اثر كفر آبيارى شد،بگو چه فرمان بدى ايمان شما به شما مى دهد اگر ايمان داريد!

تفسير:
تعصبهاى نژادى
در تفسير آيات گذشته خوانديم كه يهود با آنهمه زحمات و مشكلاتى كه در راه رسيدنبه (پيامبر موعود تورات ) متحمل شدند به خاطر حسد، يا به خاطر اينكه اين پيامبراز بنى اسرائيل نيست ، و منافع شخصى آنها را به خطر مى اندازد از اطاعت و ايمان به اوسرباز زدند.
در تعقيب آن در آيات مورد بحث به جنبه تعصبات نژادى يهود كه در تمام دنيا به آنمعروفند اشاره كرده چنين مى گويد: (هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خداوندنازل فرموده ايمان بياوريد، مى گويند ما به چيزى ايمان مى آوريم كه بر خود مانازل شده باشد (نه بر اقوام ديگر) و به غير آن كافر مى شوند) (و اذاقيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤ من بماانزل علينا و يكفرون بما ورائه ).
آنها نه به انجيل ايمان آوردند و نه به قرآن ، بلكه تنها جنبه هاى نژادى و منافعخويش را در نظر مى گرفتند (در حالى كه اين قرآن حق است و منطبق بر نشانه ها وعلامتهائى است كه در كتاب خويش خوانده بودند) (و هو الحق مصدقا لما معهم ).
پس از آن پرده از روى دروغ آنان بر داشته و مى گويد: اگر بهانه عدم ايمان شما ايناست كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) از شما نيست (پس چرا به پيامبران خودتاندر گذشته ايمان نياورديد؟ پس چرا آنها را كشتيد اگر راست مى گوئيد و ايمان داريد؟!(قل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مؤ منين ).
اگر به راستى آنها به تورات ايمان داشتند، توراتى كهقتل نفس را گناه بزرگى مى شمرد نمى بايست پيامبران بزرگ خدا را بهقتل برسانند.
از اين گذشته اصولا اين سخن كه ما تنها به دستوراتى ايمان مى آوريم كه بر مانازل شده باشد، انحراف روشنى از اصول توحيد و مبارزه با شرك است ، اين يكنوعخودخواهى و خودپرستى است ، چه در شكل شخصى باشد يا درشكل نژادى .
توحيد آمده است كه اين گونه خوهاى زشت را از وجود انسان ريشه كن سازد، تا انسانهادستورات خدا را فقط به خاطر اينكه از ناحيه خدا است بپذيرند.
به عبارت ديگر اگر پذيرش دستورات الهى مشروط به اين باشد كه بر خود مانازل گردد اين در حقيقت شرك است نه ايمان ، و كفر است نه اسلام ، وقبول چنين دستوراتى هرگز دليل ايمان نخواهد بود.
جالب اينكه در آيه فوق مى گويد: (هنگامى كه به آنها گفته شود به آنچه خدانازل كرده ايمان بياوريد ...) كه در اين عبارت نه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم )مطرح است و نه موسى و عيسى (عليهماالسلام ) بلكه صرفا (ماانزل الله ).
قرآن براى روشنتر ساختن دروغ و كذب آنها، در آيه بعد، سند ديگرى را بر ضد آنهاافشا مى كند و مى گويد: (موسى آنهمه معجزات ودلائل روشن را براى شما آورد، ولى شما بعد از آن گوساله را انتخاب كرديد و با اينكار ظالم و ستمگر بوديد)! (و لقد جائكم موسى بالبينات ثم اتخذتمالعجل من بعده و انتم ظالمون ).
اگر شما راست مى گوئيد و به پيامبر خودتان ايمان داريد پس اين گوساله
پرستى بعد از آنهمه دلائل روشن توحيدى چه بود؟ اين چه ايمانى است كه به محض غيبتموسى و رفتنش به كوه طور از دلهاى شما پرواز مى كند و كفر جاى آن ، و گوساله جاىتوحيد را مى گيرد؟
آرى شما با اين كارتان هم به خود ستم كرديد و هم به جامعه خود و نسلهاى آينده تان .
در سومين آيه مورد بحث سند ديگرى بر بطلان اين ادعاى آنها ذكر كرده مساءله پيمان كوهطور را به ميان مى كشد و مى گويد: (ما از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاىسرتان قرار داديم و به شما گفتيم دستوراتى را كه مى دهيم محكم بگيريد و درستبشنويد اما آنها گفتند شنيديم و مخالفت كرديم ).
(و اذ اخذنا ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما آتينا كم بقوة و اسمعوا قالوا سمعنا وعصينا)
(آرى دلهاى آنها به خاطر كفرشان با محبت گوساله آبيارى شده بود)! (واشربوافى قلوبهم العجل بكفرهم ).
آرى شرك و دنيا پرستى كه نمونه آن عشق به گوساله طلائى سامرى بود در تار وپود قلبشان نفوذ كرد، و در سراسر وجودشان ريشه دواند، و به هميندليل خدا را فراموش كردند.
شگفتا! اين چگونه ايمانى است كه هم با كشتن پيامبران خدا مى سازد و هم گوسالهپرستى را اجازه مى دهد، و هم ميثاقهاى محكم الهى را به دست فراموشى مى سپرد؟!
آرى (اگر شما مؤ منيد ايمانتان بد دستوراتى به شما مى دهد)(قل بئسما يامركم به ايمانكم ان كنتم مؤ منين ).
نكته ها
1- جمله (قالوا سمعنا و عصينا) (ما شنيديم و معصيت كرديم ) به اين معنى نيست كه آنهااين سخن را به زبان جارى كردند، بلكه ظاهرا منظور اين است كه آنها باعمل خود اين واقعيت را نشان دادند، و اين يكنوع كنايه زيبا است كه در سخنان روزمره نيزديده مى شود.
2- جمله (و اشربوا فى قلوبهم العجل ) نيز كنايه جالبى را منعكس مى كند كهبيانگر حال قوم يهود است .
توضيح اينكه : كلمه (اشراب ) همانگونه كه از (مفردات راغب ) بر مى آيد دو معنىدارد:
اگر از باب (اشربت البعير) باشد يعنى ريسمان را به گردن شتر بستمبنابراين معنى جمله بالا اين مى شود كه ريسمانى محكم از علاقه و محبت قلب آنها را باگوساله ارتباط داده بود.
و اگر از ماده (اشراب ) به معنى آبيارى كردن يا ديگرى را آب دادن باشد و در اينصورت كلمه حب در تقدير خواهد بود و معنى جمله رويهمرفته چنين است :
بنى اسرائيل قلوب خود را با محبت گوساله سامرى آبيارى كردند.
اين جزو عادات عرب است كه هر گاه علاقه اى سخت و يا كينه زيادى نسبت به چيزى رابخواهند برسانند تعبيرى همانند تعبير بالا مى آورند.
ضمنا از تعبير فوق نكته ديگرى نيز استفاده مى شود و آن اينكه نبايد از اين كارهاىنادرست بنى اسرائيل تعجب كرد، زيرا اين اعمالمحصول سرزمين قلب آنها است كه با آب شرك آبيارى شده ، و چنين سرزمينى كه با چنانآبى آبيارى
شود محصولى جز خيانت و قتل پيامبران و گناه و ظلم نخواهد داشت .
اهميت اين موضوع وقتى روشنتر مى شود كه به زشتىقتل و كشتار انسان در آئين يهود كه با اهميت خاصى از اين موضوع سخن گفته توجهگردد، آئين يهود بقدرى اين جنايت را بد مى دانست كه بنا به نوشته (قاموس كتابمقدس ) صفحه 687: (قتل عمد و قباحت آن به طورى در نزد اسرائيليان اهميت داشت كهبه مرور ايام با بست نشستن در شهرهاى بست ، و يا ملتجى شدن به اماكن مشرفه سبباستخلاص و برائت ذمه قاتل نمى شد، بلكه در هر صورت وى را قصاص مى نمودند).
اين است معنى كشتن انسانها از نظر تورات تا چه رسد به كشتن پيامبران خدا.

آيه و ترجمه


قل ان كانت لكم الدار الاخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين(94)
و لن يتمنوه ابدا بما قدمت ايديهم والله عليم بالظلمين (95)
و لتجدنهم احرص الناس على حيوة و من الذين اشركوا يود احدهم لو يعمر الف سنة و ماهو بمزحزحه من العذاب ان يعمر و الله بصير بما يعلمون (96)


ترجمه :

94- بگو اگر (آنچنانكه مدعى هستيد) سراى ديگر در نزد خدا مخصوص شما است نهساير مردم پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى گوئيد.
95- ولى آنها هرگز به خاطر اعمال بدى كه پيش از خود فرستاده اند آرزوى مردننخواهند كرد و خداوند از ستمگران آگاه است .
96- آنها را حريصترين مردم حتى حريصتر از مشركان بر زندگى (اين دنيا و اندوختنثروت ) خواهى يافت (تا آنجا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزارسال عمر كند در حالى كه اين عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوندبه اعمال آنها بينا است .

تفسير:
گروه از خود راضى
از تاريخ زندگى يهود علاوه بر آيات مختلف قرآن مجيد چنين برمى آيد
كه آنها خود را يك نژاد برتر مى دانستند، و معتقد بودندگل سر سبد جامعه انسانيتند، بهشت به خاطر آنها آفريده شده !، و آتش جهنم با آنهاچندان كارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همهدارند آنها تنها دارند!
اين خودخواهى ابلهانه در آيات مختلفى از قرآن كه سخن از يهود منعكس است .
در آيه 18 سوره مائده مى خوانيم : نحن ابناء الله و احبائه : (ما فرزندان خدا و دوستانخاص او هستيم ).
و در آيه 111 سوره بقره مى خوانيم : وقالوا لنيدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى : (آنها گفتند كسى در بهشتداخل نمى شود مگر اينكه يهودى يا نصرانى باشد).
و در آيه 80 سوره بقره مى خوانيم و قالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة : (آتش دوزخجز چند روزى به ما اصابت نخواهد كرد).
اين پندارهاى موهوم از يكسو آنها را به ظلم و جنايت و گناه و طغيان دعوت مى كرد، و ازسوى ديگر به كبر و خودپسندى و خود برتر بينى .
قرآن مجيد در آيات فوق پاسخ دندانشكنى مى دهد مى گويد: (اگر (آنچنان كه شمامدعى هستيد) سراى آخرت نزد خدا مخصوص شما است نه ساير مردم پس آرزوى مرگ كنيداگر راست مى گوئيد) (قل ان كانت لكم الدار الاخرة عندالله خالصة من دون الناسفتمنوا الموت ان كنتم صادقين ).
آيا ميل نداريد به جوار رحمت خدا پناه بريد و نعمتهاى بى پايان بهشت در اختيار شماباشد آيا دوست ، آرزوى ديدن محبوب خود را ندارد؟!
يهود با گفتن اين سخنها كه بهشت مخصوص ما است يا ما چند روزى بيش در آتش نمىسوزيم ، مى خواستند مسلمانان را نسبت به آئينشان دلسرد كنند.
ولى قرآن پرده از روى دروغ و تزوير آنان بر مى دارد، زيرا آنها به هيچوجه حاضربه ترك زندگى دنيا نيستند و اين خود دليل محكمى بر كذب آنها است ، راستى اگرانسان چنان ايمانى به سراى آخرت داشته باشد چرا اينقدر به زندگى اين جهاندل ببندد؟ و براى وصول به آن مرتكب هزار گونه جنايت شود؟

next page

fehrest page

back page