بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب سلوک علوی (راهبردهای امام علی (ع) در تربیت فرزندان ), سید حسین اسحاقى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     SOLOOK01 -
     SOLOOK02 -
     SOLOOK03 -
     SOLOOK04 -
     SOLOOK05 -
     SOLOOK06 -
     SOLOOK07 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

back page

اصل تسهيل  
منظور اين است كه اقدامات تربيتى بايد امورى آسان و ميسر باشد و از متربى تكاليفسخت و طاقت فرسا نخواهيم و خواسته هاى ما طورى باشد كه متربى آن راباميل و رغبت انجام دهد. آنان كه با سماحت عمل مى كنند بيشترين نتيجه را مى گيرند. چنان كهحضرت على عليه السلام مى فرمايند:
اءسمحكم اءربحكم ؛ (54)
سودمندترين شما با سماحت ترين شما است .
اين گونه نگرش ، براى متربى قابل دريافت است در اشاره اى لطيف از حضرت اميرعليه السلام آمده است :
عود نفسك السماح ، و تجنب الالحاح يلزمك الصلاح ؛ (55)
خود را به سماجت عادت ده و از سخت گيرى دورى كن تا درستى و بسامانى ملازمت شود.
حضرت على عليه السلام خود بر اين عملتربيتى پاى مى فشردند و در هدايت انسان ها از آن بهره مى گرفتند و مى فرمودند:
ان الله سبحانه و تعالى ، يحب السهلالنفس ، السمح الخليفه القريب الاءمر ؛ (56)
همانا خداى - پاك و بلند مرتبه - شخص ملايم طبع ، آسان گير و گشاده دست را دوستدارد.
فطرت آدمى از خشونت و سخت گيرى بيزار است و هيچ چيز چون سهولت و ملايمت درتربيت كارساز نيست . حضرت در نامه اى به حارث همدانى نوشته اند:
و اكظم الغيظ، و تجاوز عند المقدره ، واحلم عند الغضب ، واصفح مع الدوله تكن لكالعاقبه ؛ (57)
خشم خود را فرو بر و به وقت توانايى ، در گذر و گاه خشم ، در بردبارى بكوش وبه هنگام قدرت ، چشم پوشى كن تا عاقبت از آن تو باشد.
اصل تربيت عقلانى  
رسالت پيام آوران الهى در جهت شكوفايى استعدادها و تربيت عقلانى بوده است ، آن هاسعى داشته اند عقل ها را بالنده و انسان ها را به حكمت آراسته سازند. در اين تربيت ،قواى آدمى تسليم خرد شده و به واسطه عقل اداره مى شود.عقل ، محور امور قرار مى گيرد و هوا و هوس از انسان رخت برمى بندد. حضرت على عليهالسلام در ستايش اين شيوه مى فرمايند:
ضادو الهوى بالعقل ؛ (58)
با عقل ، هوا را مخالفت كنيد.
استرشد العقل ، و خالف الهوى تنجع ؛ (59)
راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا كامياب شوى .
كفاك من عقلك ما اءوضح لك سبل غيك من رشدك ؛ (60)
از خرد تو را اين بايد كه راه گمراهى ات را از راه رستگارى ات آشكار مى نمايد. انسانبا تربيت عقلانى ، قدرت تمييز و تشخيص بين حق وباطل و قدرت نقادى مى يابد. انسانى كه از موهبتعقل بى بهره است ، تنها در مورت انسان است . چنانچه حضرت على عليه السلام مىفرمايند:
الانسان بعقله ؛ (61)
انسان به عقلش است .
و نيز فرموده اند:
الانسان عقل و صوره ، فمن اءخطاءه العقل و لزمته الصوره لم يكن كاملا، و كانبمنزله من لا روح فيه ؛ (62)
انسان عقل است و صورت ، پس هر كه عقل از او روى گردان شود و صورت آدمى با اوبماند كامل نيست و هم چون كسى است كه روح ندارد.
اصل تفكر  
انسان موجودى است متفكر و با به كار گرفتن انديشه ، از سود و زيان كارها آگاه شده ودر راه سعادت يا شقاوت سير مى كند. تفكر درست ، كليد هدايت آدمى و وسيله كسب علوم ومعارف است . در اسلام براى تفكر ارزش والايى در نظر گرفته اند. امام على عليهالسلام فكركردن را كليد پر خير و بركتى مى دانند و هيچ دانشى را همسنگ با تفكر نمىدانند. ايشان مى فرمايند:
لاعلم كالتفكر ؛ (63)
هيچ دانشى همسان تفكر نيست .
الفكر رشد ؛ (64)
انديشيدن مايه رشد است .
اءلفكر يهدى الى الرشاد ؛ (65)
انديشيدن ، به راه راست رهنمون مى كند.
اين نظام آموزشى بايد به گونه اى سازماندهى شود كه افراد،اهل انديشه صحيح باشند و با تفكر منطقى خو بگيرند. حضرت امير عليه السلام دروصيتى به امام حسين عليه السلام مى فرمايند:
اءى بنى ! الفكره تورث نورا، و الغفله ظلمه ؛ (66)
پسرم ! انديشيدن نور پديد مى آورد و غفلت ورزيدن ظلمت .
انسان با انديشيدن به خداوند، انسان ، جهان و تاريخ ، حقايق امور را در مى يابد وبستر كمال خويش را مهيا مى سازد و مشمول رحمت الهى مى شود. امير مؤمنان در ضمن خطبهاى مى فرمايند:
رحم الله امرء اتفكر فاعتبر؛ و اعتبر فاءبصر ؛ (67)
خدا رحمت كند انسانى را كه بينديشد و پند گيرد و پند گيرد و بپذيرد.
تفكر در حق و اسما و صفات حق ، والاترين عرصه تفكر و بهترين سلوك است . حضرتنيز بدان سفارش مى فرمايند:
اعر فوا الله بالله ؛ (68)
خدا را با خدا بشناسيد.
امام خمينى (ره ) درباره اهميت چنين تفكرى مى فرمايند:
اول تفكر در حق و اسما و صفات و كمالات او است و نتيجه آن علم به وجود حق و انواعتجليات است و از آن ، علم به اعيان و مظاهر رخ مى دهد و اينافضل مراتب فكر و اعلا مرتبه علوم و اتفن مراتب برهان است ؛ زيرا كه از نظر به ذاتعلت و تفكر در سبب مطلق ، علم به او و مسببات و معلومات پيدا مى شود از اين جهت آن رابرهان صديقين مى گويند. (69)
تفكر در خداشناسى ، والاترين عرصه تفكر است ، پس از آن انسان بايد در خويشتنخويش نيكو به نظاره نشيند. حضرت به اين امر نيز توجه داده و فرموده اند:
هلك امرؤ لم يعرف قدره ؛ (70)
كسى كه ارزش خود را نشناخت ، تباه گشت .
جهان شناسى نيز عرصه اى نيكو براى تفكر است . حضرت مكرر به تفكر در اين زمينهسفارش نموده اند:
پس بنگر در آفتاب ، ماه ، درخت ، گياه ، آب ، سنگ و شب و روز رنگارنگ و روان گشتن ايندرياها و فراوانى اين كوه ها و درازى ستيغ ‌هاى كوه و گونه گونى لغت ها و زبان هاىمردم انبوه . پس واى بر آن كه تقدير كننده را نپذيرد و تدبير كننده را ناآشنا گيرد!پنداشته اند هم چون گياهانند كه آنان را كارنده اى نبست و اختلاف صورت هايشان راسازنده اى !؟ در آنچه ادعا كردند حجتى نياوردند آيا هيچ بنايى بى سازنده است ياجنايتى بى خيانت كننده است ؟
از ديگر موارد تفكر، دقت در تحولات تاريخى است ، دقت دردلايل انحطاط و سقوط پيشينيان بستر نيكويى براى پندآموزى است . حضرت مى فرمايند:
اما بعد بى گمان خداوند زورمداران روزگاران را تا در فراخناى رفاه مهلتشان نداده ،هرگز در هم شان نكوبيده است . چنان كه استخوان هاى شكسته هيچ امتى را پيش ازگذراندن دوران سختى و فشار ترميم نكرده است . آرى در حوادثى كه در مقايسه باسختى هاى آينده و رخدادهاى عظيم گذشته شما، ناچيز است نيز مايه هاى عبرت فراوانىاست ، اما دريغ كه نه هر صاحب قلبى ، دانا است و نه هر صاحب گوشى ، شنوا است و نههر چشم دارنده اى بينا است . (71)
بدين ترتيب ، حضرت تاكيد زيادى بر تفكر در عرصه هاى مختلف دارد تا انسان باشكوفايى استعدادها به سوى كمال مطلق گام بردارد.
اصل تدبر  
تربيت درست ، در پى آن است كه انسان ، از حالت ظاهربينى خارج شده واهل تدبر و عاقبت انديشى شود. انسان به دور از تدبر، پيوسته در معرض ‍ تباهى استچنانچه حضرت على عليه السلام فرموده اند:
اءلا و ان من تورط فى الامور من غير نظر فى العواقب فقد تعرض لمفد حات النوائب ؛ (72)
بدانيد، به درستى هر كه بدون نگريستن در پايان امور، بدان ها وارد شود، بى گمانخود را در معرض مصيبت هاى گران قرار داده است .
انسان مؤمن نبايد قشرگرا و ظاهرانديش باشد. حضرت دربارهاهل ايمان مى فرمايند:
المومنون هم الذين عرفوا ما اءمامهم ؛ (73)
مؤمنان آنانند كه آنچه را در پيش روى دارند، بشناسند.
تدبر در امور، آدمى را از لغزش ها و انحراف ها باز مى دارد و نقشى نيكو دربازدارندگى دارد، به بيان حضرت على عليه السلام :
تفكر قبل اءن تعزم ، و تدبر قبل اءن تهجم ؛ (74)
پيش از آنكه تصميم بگيرى ، فكر كن و پيش از آن كه وارد شوى ، تدبر كن . حضرت درتوصيه اى كه به فرزندشان محمد حنفيه دارد در فلسفه تدبرقبل از انجام كار مى فرمايند:
التدبير قبل العمل يومنك من الندم ؛ (75)
چاره انديشى پيش از دست زدن به كار، تو را از پشيمانى ايمن خواهد گردانيد.
بنابراين ، بهترين ثمره تدبر، راهيابى و نجات از تباهى است و تدبر در تربيتجايگاهى اساسى دارد. دريافت درست از دين و رسيدن به لب آن ، چنان مهم است كه بدونآن دين دارى دشوار مى نمايد و به وسيله تدبير مى توان از قشرها گذشت و به كنه وحقايق اشيا پى برد و پايه هاى دين دارى را استوار نمود.
اصل كرامت  
كرامت نيز در تربيت نقش اساسى دارد و انسان ها را در بيكران كمالات انسانى به پروازدر مى آورد. رعايت اصل كرامت ، بستر ربانى شدن انسان ها را فراهم مى آورد. چنانچهحضرت در توصيه تربيتى خويش به فرزندش ‍ امام مجتبى عليه السلام مى فرمايند:
و اءكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب ؛ فانك لن تعتاض ‍ بماتبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا ؛ (76)
بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دهى ، هر چند كه تو را به مقصودبرساند؛زيرا نمى توانى در برابر آنچه از شخصيت در اين راه از دست مى دهى ،جايگزينى به دست آورى و بنده ديگرى مباش در حالى كه خدايت آزاد آفريده است .
شخص كريم ، به دنبال كسب معرفت و عملصالح است و از اعمال ناپسند به دور. در بستر كرامت ، دنيا در نزد كريم كوچك و بىارزش مى شود و از پستى هاى آن آزاد شده و به پاكى و پاكدامنى مى رسد. به بيانحضرت على عليه السلام : من كرمت نفسه صغرت الدنيا فى عينه ؛ (77)
هر كه كرامت نفس داشته باشد، دنيا در چشمش كوچك است .
وقتى اساس تربيت بر كرامت قرار گيرد، آفريدگار در انديشه انسان بزرگ مى شودو هر چيز جز ذات اقدس الهى در ديده اش خرد مى نمايد.
اصل عزت  
عزت حالتى است در انسان كه نمى گذارد مغلوب كسى شود و شكست بخورد. عزيز،كسى است كه راه بندگى مى پيمايد و خداى را بزرگ و عزيز مى شمارد. در برابر هرچيز غير خدا، نه مى گويد. عزت جويى و راهى نيكو در تربيت است . زندگىحقيقى ، زيستن با ارجمندى است . عزت و سيادت از چنان جايگاهى در زندگى برخورداراست كه بدون آن ، معنا ومفهومى ندارد. در كلاس تربيتى امام على عليه السلام زندگىبا سربلندى ، حيات و زندگى در خوارى ، ممات است . آن حضرت مى فرمايند:
المنيه و لا الدنيه و التقلل و لا التوسل ؛ (78)
مرگ آرى ، اما تن به پستى هرگز، قناعت به كم آرى ، اما دست نياز به سوى ديگراندراز كردن هرگز.
حضرت امير عليه السلام راه دست يابى به عزت را دراتصال به درياى بى كران اطاعت خداوندى مى بينند و مى فرمايند:
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه ؛ (79)
هرگاه خواهان عزت شدى ، آن را در طاعت و فرمان بردارى خداى بجوى . هر چه آدمى برخواهش هاى نفسانى غلبه كند و راه پرواپيشگى برگزيند، عزيزتر و سربلندتر مىشود. به فرمايش حضرت على عليه السلام :
من يغلب هواه يعز ؛ (80)
هر كه بر خواهش نفس خود چيره شود، عزت يابد.
از سوى ديگر، قناعت و دورى از فزون خواهى ، آدمى را به عزت سوق مى دهد. در حقيقت ،هر گاه درخت قناعت در وجود آدمى سرمى زند، عزت به بار مى نشيند. حضرت مى فرمايند:
القناعه تؤ دى الى العز ؛ (81)
قناعت تو را به سوى عزت مى كشاند.
پس عزت در مكتب تربيتى و سيره حضرت على عليه السلام جايگاه ارزشمندى دارد و درسايه آن ، انسانى آزاد، باصلابت . قانع و سازش ناپذير تربيت مى شود. در اينحال ، دست و دلش براى آنچه بى اعتبار است نمى لرزد و از غير خدا نمى ترسد و دربرابر غير او كرنش نمى كند. حضرت مى فرمايند:
المؤمن دابه زهادته ، و همه ديانته ، و عزه قناعته ، و جده لاخرته . قد كثرتحسناته ، و علت درجاته ، شارف خلاصه و نجاته ؛ (82)
راه و رسم مؤمن زهد، همت او دين دارى و عزت او قناعت او است . كوشش او براى آخرت است وخوبى هاى او بسيار و درجات او والا است . او مشرف بر جايگاه رستگارى و رهايى است .
آسيب شناسى تربيت  
از اساسى ترين شناخت ها، شناسايى آسيب ها وعوامل رخوت آور، ركودزا و مانع آفرين است . در اولين گام بايد موانع تربيتى راشناخت. از اين رو بايد دانست كه مانع اصلى رسيدن آدمى به كمالات انسانى ، ارزش هاى الهىو پاداش اخروى ، دنياگرايى است . حضرت امير عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبيلان مختلفان فمن اءحب الدنيا و تولاهااءبغض الاخره و عاداها، و همابمنزله المشرق و المغرب ، و ماش ‍ بينهما كلما قرب من واحدبعد من الاخر ؛ (83)
همانا دنيا و آخرت دو دشمنند نافراهم و دو راهند مخالف هم . آن كه دنيا را دوست داشت و مهرآن را در دل كاشت ، آخرت را نپسنديد و دشمن انگاشت . دنيا و آخرت چون خاور و باخترند،آن كه ميان آن دو رود، چون به يكى نزديك شود، از ديگرى دور شود.
امام على (عليه السلام ) كه والاترين نمونه تربيت است ، دنياى نكوهيده راترك كردهبود و جلوه گرى ها و فريبكارى هاى دنيا در او بى تاءثير بود؛ زيرا تا انسان از دامپست رها نشود و خود را پاك نسازد، درهاى اتصاف به صفات پسنديده بر او گشودهنمى شود. پيشواى آزادگان درباره ترك مانع اصلى تربيت مى فرمايند:
يا دنيا، يا دنيا، اليك عنى اءبى تعرضت اءم الى تشوقت ؟ لاحان حنيك ، هيهات غرىغيرى لا حاجه لى فيك ، قد طلقتك ثلاثا لا رجعه فيها ؛ (84)
اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو! با خودنمايى فراراهم آمده اى ؟ يا شيفته ام شده اى ؟هرگز آن زمان كه تو در دل من جاى گيرى فرا نخواهد رسيد هرگز!دورشو! ديگرى رافريب ده ! مرا با تو نيازى نيست . تو را سه طلاقه كرده ام كه بازگشتى در آن نيست .
حضرت ، راه تربيت درست را بريدن از تعلقات و وابستگى هاى دنيا مى دانند و بهديگران نيز توصيه مى كنند كه :
عبادالله اءوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركه لكم و ان لم تحبوا اتركها ؛(85)
بندگان خدا! شما را سفارش مى كنم اين دنيا را كه وانهنده شما است ، واگذاريد هر چندوانهادن آن را دوست نمى داريد.
امام خمينى (ره ) درباره سير به سوى آخرت و كسب كمالات مى فرمايند:
تا انسان به آمال خودش پشت نكند، به دنيا پشت نكند، جلو نمى رود. دنيا كه همانآمال آدم است . دنياى هر كس ، همان آمال او است . (86)
البته دنيا هم بر دو نوع است ؛ يكى ممدوح و ديگرى مذموم . حضرت على (عليه السلام )در يكى از خطبه هاى خود (پس از اين كه شنيد يك نفر دنيا را ذم مى كند) فرمودند:
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافيه لمن عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دارموعظه لمن اتعظ بها، مسجد اءحباء الله و مصلى ملائكه الله ، و مهبط وحى الله ، و متجراءولياء الله ، اكتسبوا فيها الرحمه ، و وبحوا فيها الجنه ؛ (87)
دنيا، خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است براىآن كه شناخت و باورش داشت و خانه بى نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت وخانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت . مسجد محبان خدا است و نمازگاه فرشتگان اوو محل فرود وحى خدا و تجارت هاى دوستان او.
بنابراين ، دنياى نكوهيده ، سدى سخت در برابر انسان است ، اما دنياى ممدوح ، منزلىنيكو براى كسب توشه و تقوا محسوب مى شود، پس بايد از دنيا دريافتى درست داشت .نوع بينش انسان به زندگى بايد تغيير كند تا به دركى درست از عالم دست يابد وبر اساس آن برنامه ريزى و حركت كند. آن كه به دنياى مذموم پشت كند و زندگى اينجهان را گذرگاهى براى كسب كمالات بداند، بهترين زمينه شكوفايى استعدادها رافراهم مى كند.
آسيب هاى فردى  
انسان براى پيمودن نردبان قرب بايد تلاش كند و بخواهد تا از هدايت الهى وراهنمايى هدايت گران بهره مند شود، كه تربيت جز باميل ، انگيزه و خواست فرد تحقق پيدا نمى كند. هنر تربيت كردن ، هنر هموار نمودن و همسوكردن متربى و مربى بر اساس ميل ، انگيزه و خواست متربى است ، شيوه زور، تهديد وفشار هيچ ارزشى ندارد و از موانع تربيت شمرده مى شود. نمى توان با اجبار و فشارديگران را به سوى هدايت رهنمون ساخت ؛ زيرا مادامى كه فرد انگيزه ،ميل و رغبت نيابد، تربيت فطرى در او محقق نمى شود. حضرت امير(عليه السلام ) بر اينحقيقت تربيتى تاءكيد داشتند و در دوران حكومت خويش ، حتى در سخت ترين اوضاع واحوال سياسى ، مردم را با زور و فشار به مسير تربيت نكشاندند. خطاب به مردم مىفرمودند:
و ليس لى اءن اءحملكم على ما تكرهون ؛
مرا نرسد كه شما را به چيزى وادارم كه ناخوش مى انگاريد.
پيشواى موحدان معتقد بود كه مردم بايد خود بخواهند تا در مسير تربيت گام نهند وگرنه نتيجه اى حاصل نخواهد شد. آن حضرت در نامه اى به قرظه بن كعب انصارى از استان داران و كارگزاران خود فرمودند:
و لست اءرى اءن اءجير اءحدا على عمل يكرهه ؛ (88)
من اين را صحيح نمى دانم كه كسى را مجبور به كارى كنم كه از آن كراهت دارد.
اگر انسان به خود و ارزش هاى خود توجه كند استعدادهاى خود را پرورش ‍ مى دهد وسعى مى كند تا از حصارهاى نفس آزاد شود و بر گرايش هاى پست غلبه كند. انسان بايدخود، راه شكوفايى خويش را هموار سازد و تابند طمع ها را نگشايد و خود را از پلشتىها دور نسازد، به خود شكوفايى حقيقى راه نمى يابد. البته براى اين كه انسان سريعبه خود شكوفايى برسد بايد اولا، موانع تربيتى كنار زده شود و ثانيا در مسيرراهوار سقوط موانعى ايجاد شود.
آسيب هاى اجتماعى  
تربيت امرى صرفا فردى نيست وبه شدت به امور ديگر وابسته است . روابط اجتماعى، فرهنگ حاكم بر يك جامعه ، ارزش ها، عادات ، آداب و سنن اجتماعى ، باورها و رفتارهاىاجتماعى نقش مانع يا مقيضى را در تربيت انسانها دارد. هر چه اين امور متعالى باشند، راتربيت هموارتر و گرنه ره پويى به سمت اهداف والاى انسانى كندتر خواهد شد. اينمسئله چنان مهم است كه مورد توجه حضرت على (عليه السلام ) قرار گرفته و در نامه اىبه حارث همدانى او را از سكونت در محيطهاى نامناسب بر حذر داشته اند:
و اسكن الامصار الظام ؛ فانها جماع المسلمين ، و احذرمنازل الغفلة و الجفاء و قلة الاعوان على طاعه الله ؛ (89)
در شهرهاى بزرگ سكونت كن كه جايگاه فراهم آمدن مسلمانان است وبپرهيز از جاهايى كهدر آن (از ياد خدا) غافلند و آن جا كه به يكديگر ستم مى رانند و بر طاعت خدا ياورانكمترى يافت مى شود.
در اين فرمايش حضرت ، اهميت موانع اجتماعى در تربيت آدمى به خوبى مشخص شده است ونشان مى دهد كه روابط ومناسبات اجتماعى تعالى انسان را كند يا تند مى كند. بدونفراهم شدن تحولات اجتماعى ، انتظار تحولات تربيتى مطلوب ، انتظارى عبث خواهد بود.
از سوى ديگر، فرهنگ يك جامعه ، از امور مهم در ساختار تربيت انسانها است . در جامعه اىكه فرهنگى منحط و روابط اجتماعى پست حاكم است و ارزش ها، ضد ارزش تلقى مى شود،نيكى ها بدى شمرده مى شود، سير انسان به سوى تعالى دشوار مى نمايد. محيط سالمو فرهنگ منحط، انسان ها را تحت فشار روانى جهت همرنگى قرار مى دهد. حضرت در تقبيحچنين وضعيتى مى فرمايند:
اى مردم ! ما در روزگار ستيزنده و زمانه اى ستمكار به سر مى بريم . در اين روزگار،نيكوكار، بدكار به شمار مى آيد و جفا پيشه در آن به سركشى مى افزايد. از آنچهدانسته ايم بهره مند نمى شويم و آنچه نمى دانيم نمى پرسيم و از هيچ پيشامد هراسناكو بلايى تا بر سرمان نيامده نمى ترسيم . (90)
اگر در جامعه اى فرهنگ خود خواهى رايج شود، ديانت رنگ مى بازد و تبهكارى افزايشمى يابد و در نتيجه ، تربيت انسان كارى سخت و دشوار مى شود. ساختار اجتماعى ، بافتجامعه ، اعتدال و عدم اعتدال اجتماعى داراى نقشى مهم در جهت مثبت يا منفى تربيت است . درجامعه اى با ساختار اجتماعى نابرابر و طبقاتى ، تربيت به شدت آسيب مى پذيرد،چنانچه امام (عليه السلام ) مى فرمايند:
مادر روزگارى به سر مى بريم كه بيشتر مردم آن ، بى وفا بوده و دغلكارى رازيركى مى دانند و نادانان آن مردم را با تدبير و چاره انديش خوانند. خدايشان كيفر دهد!چرا چنين مى پندارند؟ گاه بود كه مرد آزموده و دانا از چاره كارآگاه است ، اما فرمان خدامانع راه وى است . پس دانسته و توانا بر كار، چاره را وا مى گذارد تا آن كه پرواى دينندارد فرصت شمارد و سود آن را بردارد. (91)
در چنين جامعه اى خوبى و بدى مشتبه شده و مردان با تقوا، با فضيلت و با سياست ، درمقابل سياستمداران غير متقى ، گوشه نشين و منزوى مى شوند. جامعه اى كه ساختار آنتباه است ، گويندگان حق اندك مى شوند و سلامت اخلاقى در معرض خطر قرار مى گيرد.از ديگر موانع و مقتضيات اساسى تربيت نوع حكومت و حاكميت ، مناسبات سياسى ، فضاىسياسى ، نوع سلوك زمامداران و كارگزاران ، عدالت اجتماعى ، فاصله طبقاتى و ماهيتقدرت حاكم و... است . حضرت على (عليه السلام ) اين امر را مهم مى دانند و در نامهتربيتى خويش به امام مجتبى (عليه السلام ) مى فرمايند:
اذا تغير السلطان تغير الزمان ؛ (92)
هرگاه قدرت تغيير يابد، روزگار تغيير مى يابد.
آسيب هاى سياسى  
نقش سياست و حكومت در تربيت ، انكارناپذير است . در اين باره امير مؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:
الملك كالنهر العظيم تستمد منه الجداول ؛ فان كان عذبا عذبت و ان كان ملحا ملحت ؛ (93)
زمامدار هم چون رودخانه پهناورى است كه رودهايى كوچك از آن جارى مى شود، پس اگرآب آن رودخانه پهناور گوارا باشد، آب درون رودهاى كوچك گوارا خواهد بود و اگرشور باشد آب درون آن ها نيز شور خواهد بود. بايد توجه داشت كه تربيت همانندساير امور اجتماعى از قبيل اقتصاد، حقوق و... براى اجرا و تداوم خود نياز به يك نظاماسلامى و تشكيلات خاصى دارد. على (عليه السلام ) يكى از حقوق مردم بر خود را تربيتكردن آنان دانسته و مى فرمايند:
اى مردم ! شما بر گردن من حق داريد و من هم به گردن شما حق دارم ، اما حق شما برگردن من آن است كه براى شما خير خواهى كنم و حقوقتان را در بيتالمال به شما برسانم . شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و تربيت كنم تا آداب شرعىرا بياموزيد و خود را بدان آراسته گردانيد. اما حق من بر شما اين است كه به راهنمايىهاى من توجه داشته باشيد. وفادار بيعت خود باشيد و نسبت به من در حضور و غياب ،اخلاص داشته باشيد. وقتى شما را براى فعاليت و كارى مى خوانم اجابت كنيد و بهمصالح خود بى توجه و بى اعتنا مباشيد و هنگامى كه دستورى مى دهم اطاعت كنيد. (94)
نظام اسلامى براساس وحدت و يكپارچگى بنا شده است ؛ زيرا اختلاف و تشتت جلوكارايى را مى گيرد و رفته رفته بافت هاى جامعه را از هم مى پاشد. اختلاف ، باعث هدررفتن نيروها و سست شدن روابط مى شود. در اين نظام ، خدمت به مردم يك وظيفه شرعىشمرده شده و براى انجام اين خدمت سعه صدر و خوش رويى و مواسات لازم است . حضرتعلى (عليه السلام ) وقتى محمد بن ابى بكر را به ولايت مصر منصوب نمودند،فرمودند:
فاخفض لهم جناحك ، و اءلن لهم جانبك ، و ابسط لهم و جهك ، و اس ‍ بينهم فىاللحظه و النظره حتى لا يطمع العظماء فى حيفك لهم و لايياءس ‍ الضعفاء من عدلكعليهم ؛ (95)
بالت را براى آن ها بگستران (خدماتت را به همه برسان ) و پهلويت را براى آنانهموار گردان (بتوانند به تو مراجعه كنند) و گشاده روى باش و در همه موارد بين آن هايكسان رفتار كن تا بزرگان از ستم تو بر آنان ، چنگ طمع بهمال ديگران نيالايند و بيچارگان از عدل تو ماءيوس نگردند.
در نظام اسلامى ، حقوق همه افراد بايد رعايت شود. حضرت على (عليه السلام ) به پاداشتن عدالت و ارزش يافتن حقيقت را وابسته به اداى حقوق افراد دانسته و مى فرمايند:
فاذا اءدت الرعيه الى الوالى حقه و اءدى الوالى اليها حقها عز الحق بينهم ، و قامتمناهج الدين ، و اعتدلت معالم العدل ؛ (96)
وقتى رعيت ، حق والى را ادا نمود و والى حق رعيت را، در اين صورت حقيقت بين آن ها باارزش مى شود و قواعد دين استوار مى شود و نشانه هاىعدل و داد برپا مى گردد.
اگر اداره امور مردم درست صورت پذيرد و حقوق همه رعايت شود، جريان كارها بهترصورت گرفته و ثمره آن تربيت اسلامى است كه به بار مى نشيند، اگر نظام ادارى وتربيتى درست نباشد و فرد در برخورد با ديگران و در روابط اجتماعى با رفتارهاىغير اسلامى و غير تربيتى روبه رو شود. تلاش خانواده و مربيان خنثى شده و چه بساحاصل آن بى تفاوتى و گاه بى ايمانى مى شود. حضرت على (عليه السلام ) در فرمانخود به مالك اشتر به اين مهم پرداخته و فرموده اند:
اى مالك ! تو را به سرزمينى گسيل داشتم كهقبل از تو حاكمان عادل و ستم كار، بر آن حكومت رانده اند، همان گونه كه تو به كارهاىحاكمان پيش از خود مى نگرى مردم به كارهاى تو نگاه مى كنند و درباره تو، همانچيزهايى را مى گويند كه تو درباره حكمرانان مى گويى و مى توان به وسيله آن چهكه به زبان بندگان جارى مى شود نيكوكاران را شناخت ، پس بايد بهترين اندوختهتو كردار شايسته باشد. بر هواى نفس خود مسلط باش و به آنچه كه بر توحلال نيست ، بخل بورز. اين جلوگيرى نفسانى ، نوعى انصاف وعدل نسبت به آن چيزى است كه نفس را خوش يا ناخوش آيد. مهر و خوش ‍ رفتارى ونيكويى با زيردستان را در دل خود جاى دهد و مبادا نسبت به آنان جانورى درنده بوده ،خوردن آنان را غنيمت شمارى . (97)
آسيب هاى اقتصادى  
ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لا حيله لهم من المساكين و المحتاجين ، واءهل البوسى و الزمنى ؛ فان فى هذه الطبقه قانعا معترا و احفظلله ما استحفظك من حقهفيهم ، و اجعل لهم قسما من بيت مالك ، و قسما من غلات صوافى الاسلام فىكل بلد ؛ (98)
پس خدا را خدا را در نظر بگير! در اين كه به مردم درمانده بيچاره بى چيز، نيازمند وگرفتار، سختى و رنجورى و ناتوانى برسد. در اين جمع درمانده دسته اى بيچارگىاش را اظهار مى دارد و دسته اى از آن ها با اين كه نيازمند است در اثر عزت نفس ، اظهارعجز نمى كنند؛ براى رضاى خداوند آنچه بر عهده تو دارند به جا آور و قسمتى از بيتالمال را كه در دست تو است و قسمتى از غلات و بهره اى را كه از سرزمين هاى اسلامى ازهر شهرى به دست مى آيد، براى ايشان مقرر بدار.
سياست هاى حاكم در يك جامعه ، اگر بر محور مدارا، رحمت ، محبت و هدايت باشد، زمينه سازتربيت سالم خواهد شد. هم چنين امور اقتصادى نيز از مهم ترين موانع و مقتضيات تربيتآدمى است . نوع معيشت ، توليد، توزيع ، مصرف ، نوع كسب درآمد و فرهنگ اقتصادىرابطه اى تنگاتنگ با تربيت دارد، حضرت على (عليه السلام ) در عهد نامه مالك اشتربدين حقيقت توجه داده و مى فرمايند:
ثم اءسبغ عليهم الاءرزاق ؛ فان ذلك قوه لهم على استصلاح اءنفسهم ، و غنى لهم عنتناول ما تحت اءيديهم و حجه عليهم ان خالفوا اءمرك اءو ثلموا اءمانتك ؛ (99)
پس روزى ايشان را فراخ دار! كه فراخى روزى نيروهايشان دهد تا در پى صلاح خودبرآيند و بى نيازشان ساز تا دست به مالى كه در اختيار دارند نگشايند و حجتى بودبرآنان اگر فرمانت را پذيرفتند يا در امانتت خيانت ورزيدند. در اين عهد نامه ، امام(عليه السلام ) به صراحت به مالك فرمان مى دهند كه كاركنانش را از نظر اقتصادىتاءمين كند، تا بستر اصلاح و رشد و تعالى آن ها فراهم آيد. كمبود و ندارى ، انسان رادر اسارت خود مى گيرد و به صورت مانعى جدى در تربيتعمل مى كند. از سوى ديگر انبوه دارى و فزون خواهى نيز مانعى مهم در تربيت آدمى است وبستر طغيان و عصيان را فراهم مى كند. حضرت در اين باره مى فرمايند:
و ان اءفاذ مالا اءطغاه الغنى ؛ (100)
اگر انسان به مال دارى رسد، توانگرى او را به سركشى وامى دارد.
امير مؤمنان انبوه دارى و زياده طلبى را عين شر و بدى دانسته و آن را زمينه ساز انحطاطآدمى معرفى مى كند:
ثروه المال تردى و تطغى و تفنى ؛ (101)
بسيارى مال هلاك مى كند، سركش مى سازد و نيست مى كند.
بنابراين ، آنچه در زندگى ، مقتضى رشد و تعالى و تربيت است ، بهره مندى از اقتصادبه طور معقول و معمول است به گونه اى كه افراد زندگى اى آبرومند و متناسب داشتهباشند. امام (عليه السلام ) بر اين امر تاءكيد كرده و مى فرمايند:
عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر ؛ (102)
بر شما باد به ميانه روى در فقر و غنا.
طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله ؛(103)
خوشا به حال كسى كه معاد را به ياد آورد و براى حساب كار كرد و به قناعت زندگىنمود و از خداوند راضى بود.
بنابراين ، هدف جامعه اسلامى اين است كه با اقتصادىمعقول ، متوازن و معتدل ، زمينه تامين كافى و غناى كفافى را همراه با امنيت ، رفاه نسبى وكرامت براى مردم فراهم آورد تا در چنين شرايطى تربيت اسلامى نيز به نحو احسن متحققشود. (104)
بخش دوم : مهم ترين روش هاى تربيت از منظر امام على (عليه السلام ) 
روش الگويى  
روش شناسى و بررسى شيوه هاى تربيتى ، در نظام تعليم و تربيت اسلامى جايگاهىويژه دارد. در واقع ، درخت پر ثمر تربيت ، آن گاه به بار مى نشيند كه نكات تربيتىدر قالب شيوه هاى درست و مناسب به اجرا در آيد. امام على (عليه السلام ) در سيرهتربيتى خويش روش ها و شيوه هايى را به كار گرفتند كه كشف و بررسى آنها، رهتوشه بزرگى براى پيروان راستين آن حضرت به شمار مى آيد. بر اين اساس ، دراين بخش ، روشهاى تربيت در اسلام از ديدگاه امام على (عليه السلام ) بحث و برسىمى شود. مراد از روش ، راه و طريقه اى است كه مياناصل و هدف ، امتداد دارد و عمل تربيتى را منظم مى كند وبه هدف مى رساند، روش كار،نشان مى دهد كه چگونه مى توان از اصل يااصول استفاده كرد و به اهداف تربيتى رسيد، روش كار، وظايف عملى يك مربى را مشخصمى كند و به متربى هم كمك مى كند تا شيوه كار را فرا گيرد.
انسان در مراحل مختلف حيات خويش نياز به الگو دارد. كودك از پنج ماهگى به تقليدحالات و حركات اطرافيان مى پردازد و خود را در مسير هماهنگى و همانند سازى قرار مىدهد. با افزايش سن و تجارب ذهنى ، تقليد به صورت آگاهانه صورت گرفته و درحيطه اراده قرار مى گيرد و با دخالت آگاهى و اراده ، رفتارها تحتكنترل قرار گرفته و جهت مند مى شود.
انديشمندان معتقدند كه پيروى و همانند سازى به دو صورت انجام مى شود: ناآگاهانه وآگاهانه . تقليد ناآگاهانه در كودكى است ، اما در دوران خودشناسى و تسلط وكنترل بر قواى ادراكى و تحريكى و شناخت منافع و مضار خود در جامعه ،عمل تقليد در بزرگ سالان قطعا با انگيزه هاى آگاهانه مى باشد. (105)
پيروى گاهى در اطاعت از فرد تبلور مى يابد و گاهى هم در اطاعت از گروه ؛ گروههاى مرجع يكى از انواع گروه هاى اجتماعى است كه فرد در سنجش ارزش خود باديگران آن را مورد قياس قرار مى دهد، در اينحال ، فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام مى گيرد و آن را مبناى داورى قرار مى دهدو معمولا ارزش هايى را مى پذيرد كه از گروه هاى مرجع آموخته است . گروه هاى مرجع راگروه هاى داورى يا گروه هاى استنادى نيز مى ناميده اند كه به عنوان تيپ و الگوى ايدهآل مطرح هستند.(106)
در اين روش مربى مى كوشد نمونه رفتار و كردار مطلوب را عملا در معرض ‍ ديد متربىقرار دهد و بدين گونه موقعيت اجتماعى او را دگرگون كند تا او به پيروى بپردازد وحالت نيكويى ، مطابق با آن عمل نمونه در خويش پديد آورد. (107)در اينحال فرد سعى مى كند با شخص يا اشخاصى كه به نظرش ‍ شخصيتىقابل قبول دارند، همانند سازى كند و نگرش ها و ويژگى هاى رفتارى و اخلاقى آن فرديا اشخاص را براى خود سرمشق قرار دهد. به نظر مى رسد كه مهم ترين و كارامدترينروشى كه ائمه عليهم السلام در تربيت اخلاقى فرزندانشان به كار مى گرفتند،رفتار عملى آنان بود. آنان خود، الگويى كامل و مطمئن اخلاقى براى فرزندانشانبودند. اعمال و رفتارشان هر لحظه در منظر فرزندان قرار داشت و فرزندان با ديدنسرمشق زندگى مى گرفتند.
حقيقت اين است كه تربيت به معناى دقيق آن ، انتخاب بهترين روش ها در موقعيت و شرايطخاص مى باشد. الگوگيرى يكى از اين روش هاى تربيتى است . انسان درمراحل مختلف زندگى خود به الگو نياز دارد. همانند سازى و درس آموزى در زمينه هاىگوناگون از دوران كودكى آغاز مى شود. هر چه الگوها مناسب تر باشد، انسان دررسيدن به كمال موفق تر است . انسان فطرتا عاشقكمال است و اين عشق به كمال ، آدمى را به الگو طلبى و الگو پذيرى مى كشاند. سعىمى كند در همه امور، خود را همانند و شبيه الگوى خويش سازد، از اين رو، ارائه الگوهاىمتعالى و قابل پيروى از مهم ترين امور تربيت انسانى است ؛ زيرا روش يادگيرى غيرمستقيم و از طريق مشاهده ، از مؤثرترين و پايدارترين انواع يادگيرى ها است . تاءثيرالگو در نقش پذيرى انسان ، يك امر طبيعى است . حضرت على (عليه السلام ) مىفرمايند:
و لقد كان فى رسول الله (عليه السلام ) كاف لك فى الاءسوه فتاءس بنبيكالاءطيب الاءطهر عليه السلام فان فيه اءسوه لمن تاءسى ، و عزاء لمن تعزى ، و اءحبالعباد الى الله المتاءسى بنبيه و المقتص لاثره ؛ (108)
برايت بس است اگر رسول خدا (عليه السلام ) را مقتداى خود گردانى ، پس ‍ به پيامبرپاكيزه و پاك خود اقتدا كن كه راه و رسمش ، سرمشقى است براى كسى كه بخواهدپيروى كند و انتسابى است براى كسى كه بخواهد منتسب گردد و محبوب ترين بندگاننزد خدا كسى است كه رفتار پيامبر را سرمشق خود قرار دهد و بهدنبال او برود.
از آن جا كه ارائه الگو و اسوه ، مؤثرترين روش تربيتى است ، پيشاپيش ‍ خداوندتبارك و تعالى نيز به اين مهم عنايت داشته ورسول اكرم - (عليه السلام ) را بهترين الگو معرفى مى كند:
لقد كان لكم فى رسول الله اءسوه حسنه ؛ (109)
همانا رسول خدا براى شما سرمشق نيكويى است .
آن وجود مقدس ، اسوه هاى پس از خود را چنين معرفى مى كند:
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ؛ (110)
همانا ميان شما دو امر گرانقدر (يعنى ) قرآن واهل بيتم را به جا مى گذارم . الگوهاى مجسم ، در ايجادتحول و تغيير، در سازندگى و رشد، در بازسازى و تربيت نقش اساسى دارند. انسانبراى رسيدن به كمال به الگوهايى كامل نياز دارد. تاءكيد قرآن مجيد بر پيروىانسان ها از رسول خدا (عليه السلام ) در حقيقت پاسخى به اين نيازهاى فطرى انسان است.
تاءثير گذارى الگوها در تربيت  
روش الگويى ، در ساماندهى شخصيت و رفتار و جهت گيرى هاى آدمى بسيار مؤثر است ،اين نقش از خانواده آغاز مى شود و سپس فرد تحت تاءثير الگوهاى اجتماعى ، سياسىو... قرار مى گيرد. هر چه قدرت و نفوذ الگوها بيشتر باشد همسانى در جهات مختلفنيز بهتر صورت مى گيرد. در اين روش از فرد يا افرادى كه داراى رفتار مطلوب هستندبه عنوان سرمشق و الگو استفاده مى شود. اين الگو در معرض مشاهده متربى قرار مىگيرد تا از رفتار او پيروى كند و خود را با او همسان سازد.
خانواده كانونى مقدس و سرنوشت ساز و پايگاه انس و هدايت است . كانون تكوين شخصيتو شكل دهى به هويت انسانى و محيطى مناسب براى تغيير اخلاق و رفتار است . پس ازخانواده ، اجتماع نيز نقش قابل توجهى دارد تا از آن جا كه در بعضى جهات مى توانتاءثير آن را حتى بيشتر از خانواده نيز دانست .
حضرت على (عليه السلام ) درباره اين تاءثير گذارى مى فرمايند:
الناس بامرائهم اءشبه منهم بابائهم ؛ (111)
مردم به زمامداران خود شبيه ترند تا به پدران خود
همان طور كه پيش تر آمد، پيروى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) و اوصياى آنحضرت بهترين روش در تربيت است ؛ زيرا سيرت آنان نيكوترين سيرت است امام على(عليه السلام ) ما را به اين پيروى فرا مى خوانند:
انظروا اهل بيت نبيكم ، فالز موا سمتهم ، و اتبعوا اثر هم ، فلن يخر جوكم من هدى ،ولن يعيدو كم فى ردى ؛ فان لبدوا، و ان نهضوا فانهضوا، لا تستبقو هم فتضلوا، و لاتتا خروا عنهم فتهلكوا؛ (112)
به خاندان پيامبرتان بنگريد، بدان سو كه مى روند برويد و پى آنان را بگيريد كههرگز شما را از رستگارى بيرون نخواهند كرد و به هلالكتتان باز نخواهند آورد. اگربر خاستند برخيزيد. بر ايشان پيشى مگيريد كه گمراه مى شويد و از آنان پس نمانيدكه تباه مى گرديد.
فاين تذهبون ؟ و انى توفكون ! و الاعلام قائمه ، و الايات واضحه ، و المنارمنصوبه ؛ فاين تياه بكم ! و كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم ! و هم ازمه الحق ، و اعلامالدين ، و السنه و الصدق ! فانز لوهم با حسنمنازل القران ، ورد و هم ورود الهيم العطاش ؛ (113)
پس كجا مى رويد؟ و كى باز مى گرديد؟ كه علامت ها بر پا است ودليل ها هويدا است و نشانه ها پا بر جا است . گمراهى تا كجا؟ سرگشتگى تا كى وچرا؟ خاندان پيامبرتان ميان شما است كه زمامداران حق و يقينند و پيشوايان دينند، با ذكرجميل و گفتار راست قرينند، پس هم چون قرآن نيك حرمت آنان را دردل بداريد و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند، به آنان روى آريد.
روى آوردن به الگوهاى نامناسب و بى بهره از كمالات حقيقى ، موجب گم گشتگى و سرخوردگى و نيز موجب شكست شديد روحى و آسيب هاى تربيتى است . الگوى مناسب هم چونكشتى است كه سر نشينان خود را در درياى پرتلاطم زندگى دركمال سلامت به مقصد مى رساند، الگوى نامناسب چون كشتى شكسته ، سرنشينان خود رابه قعر تباهى مى برد حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايند:
زله العالم كانكسار السفينه ، تغرق معها غيرها؛ (114)
لغزش عالم ، هم چون شكسته شدن كشتى است كه غرق مى شود و گروهى را نيز با خودغرق مى كند.
آن حضرت درباره تباهى الگوها و تباه شدن پيروانشان مى فرمايند:
زله العالم تفسد العوالم ؛ (115)
لغزش عالم ، عالم ها را به تباهى مى كشاند.
ويژگى هاى الگو  
مسئوليت الگو 
الگو، نمونه اى است كه آدمى آگاهانه يا ناخود آگاه از او تقليد مى كند. غريزه تقليديكى از غرايز ريشه دار در انسان است . با توجه به نقش خطير الگوها، مسئوليتى بسسنگين نيز متوجه آنها است . در ساماندهى اين مسئوليت ، خود سازىقبل از دگر سازى مورد توجه است ، امير مومنان (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايند:
من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسهقبل تعليم غيره ؛ (116)
آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويشبپردازد.
آن حضرت درباره مسئوليت زمامداران به عنوان الگوهاى مورد وثوق مى فرمايند:
ان الله جعلنى اماما لخلقه ، ففرض على التقدير فى نفسى ، و مطعمى و مشربى وملبسى كضعفاء الناس ، كى يقتدى الفقير بفقرى ، و لا يطغى الغنى بغناه ؛(117)
همانا خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب كرده است كه درباره خود (درزندگى شخصى و رفتارم ) و خوراك ، نوشاك و پوشاكم مانند مردمعمل كنم تا اين كه فقير به سيره فقيرانه من تاءسى كند و ثروتمند به وسيله ثروتشسركشى و طغيان نكند.
امام على عليه السلام سخت پاسدار ساده زيستى بود، بدين جهت مى فرمايند:
اءقنع من نفسى باءن يقال : هذا اءمير المؤمنين و لا اءشاركهم فى مكاره الدهر، اءؤاءكون اءسوه لهم فى جشوبه العيش ؛ (118)
آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آناننباشم ؟ يا در سختى هاى زندگى ، برايشان نمونه نباشيم ؟
اصلاح نفس  
ساختمان وجودى انسان به گونه اى است كه تاءثير رفتار بر او بسيار بيشتر ازگفتار است . مردم از راه چشم ، بيش از گوش امور را فرا مى گيرند و تعليم عملىسودمندتر از تعليم زبانى است . امام صادق عليه السلام به اين امر توجه مى دهند، آنجا كه مى فرمايند:
كونو ادعاه الناس باءعمالكم ، و لاتكونوا دعاه باءلسنتكم ؛ (119)
مردم را با رفتار خويش به حق دعوت كنيد نه با زبان خويش .
حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايند:
مردم را با غير زبان (يعنى عمل خود) به نيكى دعوت كنيد.
در جاى ديگر امير مؤمنان عليه السلام به روشنى بر اين امر تاءكيد مى ورزند:
من نصب نفسه للناس اماما فليبداء بتعليم نفسهقبل تعليم غيره ، وليكن تاءديبه بسيرته قبل تاءديه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤدبهااءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛ (120)
آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى ، بايد به ادب كردن خويشبپردازد و پيش از آن كه به گفتار تعليم دهد بايد به كردار ادب نمايد و آن كه خود راتعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد وادب آموزد.
هم ايشان مى فرمايند:
ان سمت همتك لاصلاح الناس فابداء بنفسك ؛ فان تعاطيك صلاح غيرك و اءنت فاسداءكبر العيب ؛ (121)
اگر در صدد اصلاح ديگران هستى ، نخست خود را اصلاح كن ؛ زيرا بزرگ ترين عيب ايناست كه به اصلاح و تربيت ديگران بپردازى در حالى كه خود فاسد باشى .
نمونه والاى تربيت عملى ، هرگز مردم را به چيزى دعوت ننمود، مگر اين كه خود سختبدان پاى بند بود و هرگز آنان را از چيزى دور نساخت ، مگر اين كه خود بيش از همه ازآن پرهيز داشت . حضرتش مى فرمايند:
اءيها الناس انى و الله ما اءحثكم على طاعه الا و اءسبقكم اليها، ولا اءنها كم عنمعصيه الا و اءتناهى قبلكم عنها ؛ (122)
اى مردم ! به خدا من شما را به طاعتى بر نمى انگيزم ، جز آن كه خود پيش از شما بهگزاردن آن برمى خيزم و شما را از معصيتى باز نمى دارم ، جز آن كه پيش از شما آن رافرو مى گذارم .
عدم شكاف بين گفتار و كردار  
با توجه به نقش و نفوذ الگوها در شكل دهى رفتار، افكار و عواطف انسان ها، عواملى چونتضاد بين گفتار و رفتار، اصطكاك الگوها و لغزش هاى فكرى و عملى آن ها از نقاطآسيب پذير به حساب مى آيند. هيچ چيز مانند تضاد گفتار و كردار تباه كننده تربيت نيست. حضرت به اين مهم اشاره مى فرمايند:
لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به ؛(123)
لعنت خدا بر آنان كه به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منكر بازدارند وخود آن را به جا آورند.
بايد دانست كه بهترين انديشه ها و والاترين سخنان ، بامهرعمل ارج و ارزش ‍ مى يابد والا. از تاءثير و كارايى افتاده و تاءثير نامطلوبى برجامى گذارد. شكاف و دوگانگى بين سخن و عمل ، نوعى لغزش و انحراف محسوب مى شود.حضرت مى فرمايند:
لا زله اءشد من زله العالم ؛ (124)
هيچ لغزشى زيانبارتر از لغزش عالم نيست .

next page

fehrest page

back page