بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب پیشگوئیهای امیر المؤمنین علیه السلام, سید محمد نجفى یزدى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMIR0001 -
     AMIR0002 -
     AMIR0003 -
     AMIR0004 -
     AMIR0005 -
     AMIR0006 -
     AMIR0007 -
     AMIR0008 -
     AMIR0009 -
     AMIR0010 -
     AMIR0011 -
     AMIR0012 -
     AMIR0013 -
     AMIR0014 -
     AMIR0015 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

حضرت على عليه السّلام و واقعه جانگداز كربلا

كربلا نهضت هميشه جاويد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

نهضت خون بار كربلا و شهادت ابوعبدالله الحسين عليه السّلام و خاندان و يارانباوفاى آن حضرت ، از آنجا كه پشتوانه محكم براى بقاء اسلام و حفظ آن از انحرافاتو نابودى اسلام مى باشد، همان اسلامى كه خود رمز سعادت انسانيت در آن است .
از دورانهاى بسيار دور، قبل از ولادت سيدالشهداء وقبل از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم و بلكه ازاوائل خلقت حضرت آدم عليه السّلام مورد گفتگو واقع شده و پيامبران بزرگ الهى از آنآگاه و به آن خبر مى دادند يا نگران آن بوده اند.
اما پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه عليهماالسلامو به طور كلى خاندان نبوت كه اين واقعه از جهات مختلف براى آنها روشن بوده است ،دليل اين مطلب اخبار و روايات و اسناد معتبر تاريخى است كه در كتب اسلامى موجود است .
و اينك ما در اين رهگذر تنها رواياتى را كه از حضرت امير عليه السّلام در اين مورد آمدهاست ذكر مى كنيم .

خوشا به حال تو اى خاك كربلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

هرثمة بن سليم گويد: با على عليه السّلام به صفين (براى جنگ با معاويه ) مى رفتيم، وقتى به زمين كربلا رسيديم حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نمازبا دست مبارك مقدارى از خاك كربلا برداشت و بوئيد، سپس فرمود:
خوشا به حال تو اى خاك ، البته كه از تو گروهى (روز قيامت ) محشور شوند كه بىحساب وارد بهشت مى گردند.
هرثمة وقتى به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء كه از شيعيان حضرت بودگفت : آيا نمى خواهى تو را از كار مولايت اباالحسن به شگفت آورم ؟ وقتى به سرزمينكربلا رسيديم مقدارى از خاك آن زمين برداشت و بوئيد و گفت : خوشا بهحال تو اى خاك البته كه از تو گروهى روز قيامت محشور مى شوند كه بى حساب واردبهشت مى گردند، او از كجا علم غيب دارد؟
جرداء همسرش گفت : اى مرد ما را رها كن ، اميرالمؤمنين جز حق نمى گويد. هرثمة گويد:(روزگار گذشت تا در زمان يزيد) عبيدالله بن زياد براى جنگ امام حسين عليه السلاممردم را بسيج مى كرد، من در آن لشكر بودم ، وقتى به زمين كربلا و امام حسين و اصحاباو رسيدم ، به يادم آمد آن منزلى را كه با على عليه السلام آمده بودم و آنجائى كهحضرت خاك را برداشته و آن سخن را گفته بود شناختم .
از آمدن خود ناراحت شدم ، اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسين رانده نزد حضرت آمدمسلام كردم و حديث پدر بزرگوارش در اين امكان رانقل كردم .
حضرت فرمود: به كمك ما آمدى يا بر عليه ما؟ گفتم : اى پسر پيامبر نه با شما و نهبر عليه شما، زن و فرزندم را رها كردم و از پسر زياد بر ايشان نگرانم ، حضرتفرمود: زود برگرد و دور شو تا كشته شدن ما را نبينى ، سوگند به آنكه جان حسين دردست اوست ، هيچ كس امروز نيست كه كشته شدن ما را ببيند و يارى نكند مگر اينكهداخل جهنم شود. هرثمه گويد: به سرعت از زمين كربلا فرار كردم تا كشته شدن آنها رانبينم . (347)
مؤ لف گويد: اصحاب امام حسين عليه السلام همگى مشخص بودند و يك نفر كم و زيادنمى شد. و چقدر فرق است ميان آنان كه با شتاب و به هر وسيله ممكن خود را به ركابپسر پيامبر صلى الله عليه وآله رساندند و به فيض شهادت رسيدند و آنانكه نزدحضرت بودند و دنياى پست را اختيار كردند.
چه خوش سروده است اين شاعر اهل بيت عليه السلام
كنگره عشق نيست منزل هر بوالهوس
طائر اين آشيان جان حسين است و بس
قله قاف وجود منزل عنقا بود
بر سر اين آشيان پر نگشايد مگس
پايه اوصاف او، فوق اشارات ماست
رفعت اين پايه نيست افئدة را دسترس
محفل ايجاد را اوست چراغ ابد
تا ابد از نور او مشعله ها مقتبس
گشت چو كرب و بلا عارج معراج عشق
روح امينش فشاند گرد ز سم فرس
او قفس تن شكست تا به قفس ماندگان
در پى او بشكند قالب تن را قفس
كشته بى ديده ام در هوسى داده جان
زنده چو او كس نديد كشته به ترك هوس
رفت و شد اندر پى اش قافله دل روان
ما پى اين كاروان شاد به بانگ جرس (348)
اى شه بافر و نور، عرش مقام تو را
لامسه عقل ما، دم زند از لايمس (349)
بحر ثناى تو را قول نبى زورق (350) است
جنبش ما اندر او جنبش خار است و خس
كشته غفلت بود هر كه تو را كشته خواند
اى دم جان پرورت زنده دلان را نفس

به خدا قسم آنها اينجا فرود مى آيند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

جويرة بن مسهر عبدى گويد: در راه صفين وقتى اميرالمؤمنين به زمين كربلا رسيد نگاهىبه چپ و راست افكند و گريه كرد.
سپس فرمود: به خدا قسم اينجا فرود مى آيند، مردم سخن حضرت را نفهميدند مگر هنگامشهادت اباعبدالله الحسين عليه السّلام .
يكى از اصحاب گويد: من در آنجا استخوان شترى را به عنوان نشانه همانجائى كهحضرت اشاره كرده بود در زمين نهادم ، وقتى امام حسين عليه السّلام كشته شد، ديدماستخوان همانجائى است كه او و اصحاب او كشته شدند.(351)

وزنه آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مخنف بن سليم گويد: على عليه السّلام را در زمين كربلا ديدم كه با دست خود اشاره مىكرد و مى فرمود: اينجا اينجا
مردى پرسيد: يا اميرالمؤمنين اينجا چيست ؟ فرمود: وزنهآل محمد صلى الله عليه و آله وسلم اينجا فرود مى آيد، واى بر شما از آنها و واى برآنها از شما!
آن مرد گفت : اين سخن يعنى چه ؟ فرمود: واى بر آنها از شما زيرا ايشان را مى كشيد وواى بر شما از آنها زيرا خداوند شما را به خاطر كشتن آنهاداخل جهنم مى كند.
در روايت ديگرى آمده است : چون به حضرت گفتند اينجا كربلاست فرمود: (سرزمين ) غم وغصه است ، آنگاه با دست مبارك اشاره به مكانى نمود و فرمود:
اينجا محل قرار گرفتن بارهاى ايشان و مكان مركبهاى آنهاست ، آنگاه به مكان ديگرىاشاره نموده فرمود: اينجا خونهاى ايشان ريخته مى شود و سپس حضرت حركتنمود.(352)

اينجا محل كشتگان عاشق است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت باقر عليه السّلام فرمود: اميرالمؤمنين با مردم حركت كرد تا به اطراف زمينكربلا رسيدند حضرت در محلى كه به آن مقدفان گويند طواف كرده فرمود:
اينجا دويست پيامبر و دويست سبط پيامبر شهيد شده اند.
و اينجا محل كشته شدن عاشقان شهيدى است كه نه پشتيبان بر آنها سبقت گرفته اند ونه آيندگان به آنها خواهند رسيد.(353)
و در روايت ديگرى فرمود: خوشا به حال تو اى خاك كه خونهاى دوستان بر تو ريختهمى شود.(354)

آه آه ، خاندان ابوسفيان از من چه مى خواهند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عبدالله بن عباس گويد: هنگاميكه در راه صفين اميرالمؤمنين عليه السّلام به نينوا رسيدبا صداى بلند مرا صدا زد و فرمود: اى پسر عباس آيا اين مكان را مى شناسى ؟ عرضكردم : نه ، فرمود: اگر اين زمين را مثل من بشناسى از آن عبور نمى كنى مگر اينكهمثل من گريان خواهى شد، آنگاه حضرت مدتى طولانى به شدت گريست و به گونه اىكه محاسن شريفش ‍ خيس شد و دانه هاى اشك بر سينه او مى ريخت و ما نيز با آن حضرتگريان شديم .
سپس ديديم حضرت از عمق جان ناله مى زد و مى فرمود: آه آه خاندان ابوسفيان از من چه مىخواهند؟
آل حرب كه حزب شيطانند و اولياء كفر از من چه مى خواهند؟ سپس ‍ حضرت خطاب بهفرزند خود امام حسين عليه السّلام نموده فرمود:
اى ابا عبدالله صبر كن ، كه پدرت نيز تحمل مى كندمثل آنچه به تو مى رسد، سپس حضرت آب طلبيد، وضو گرفته نماز خواند، دوبارهسخنان خود را تذكر داده سپس چشمان مباركش مختصرى به خواب رفت ، وقتى بيدار شدفرمود:

خوابى كه حضرت امير عليه السّلام در سرزمين كربلا ديد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اى ابن عباس آيا آنچه را كه الان در خواب ديدم به تو بگويم ؟ عرض كردم : خير است يااميرالمؤمنين مقدارى خوابيديد؟ فرمود:
ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند با پرچمهاى سفيد و شمشيرهاى براق كه بركمر داشتند، و اطراف اين زمين را خط كشيدند، سپس ديدم گويا شاخه هاى اين درختان برزمين آمد، زمين به لرزه افتاد و دريائى از خون نمايان شد.
و ديدم كه گويا حسين من كه فرزندم و پاره تن من و مغز من است در اين درياى خون غرقاست و يارى مى طلبد ولى كسى به او جواب نمى دهد.
گويا آن مردان سفيد كه از آسمان آمدند ندا مى كردند: اى خاندان پيامبر صبر كنيد،البته شما به دست بدترين مردم كشته مى شويد و اينك بهشت مشتاق شماست . سپس آنهامرا تسليت دادند و گفتند:
اى اباالحسن بشارت باد تو را، خداوند چشم تو را روشن گرداند آنگاه كه مردم درمقابل پروردگار عالميان برخيزند، و از خواب بيدار شدم .
سپس حضرت افزود: سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، صادق مصدق ابوالقاسممحمد صلى الله عليه و آله وسلم به من خبر داد كه هنگام رفتن براى (سركوبى )شورشيان به اين سرزمين عبور خواهم كرد و اينكه اين زمين كرب و بلا است ، در اين زمينهفده نفر از اولاد من و فاطمه عليهما السلام دفن مى شوند و اين زمين در آسمانها به كربو بلا معروف است همچنانكه مدينه و مكه و بيت المقدس شهرت دارد و ياد مى شود، سپس ‍فرمود:

آثار آهوان و داستان عبور عيسى از كربلا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اى پسر عباس اطراف اين سرزمين جستجو كن پشكل آهوانى را پيدا كن ، به خدا قسم دروغنگفتم و خبر دروغ هم به من نداده اند، رنگ آنها زرد است مانند زعفران .
ابن عباس گويد: به دنبال آنها گشتم ، آنها را يافتم ، صدا زدم يا اميرالمؤمنين آنها راپيدا كردم همان گونه كه فرموديد، حضرت فرمود: خدا ورسول او درست فرمودند و به عجله آمد و آنها را برداشته بوئيد و فرمود: همين است اىپسر عباس ، آيا قصه اين ها را مى دانى ؟
اين پشكلها را عيسى بن مريم بوئيده است ، عيسى در حاليكه حواريون با او بودند بهاين سرزمين گذر كرد، آهوانى را ديد كه دور هم جمع شده گريه مى كردند! عيسى وحواريون آنجا نشستند و گريه كردند و نمى دانستند چرا عيسى اينجا نشست و گريهنمود؟ عرض كردند يا روح الله چه شده است كه گريانى ؟ فرمود: آيا مى دانيد اين چهزمينى است ؟ اينجا محل كشته شدن پسر ارجمند پيامبر خدا محمد صلى الله عليه و آله وسلماست ، و اوست فرزند بانوى آزاده طاهره كه به مادر من شبيه است و مدفون مى شود در اينزمين كه خاك آن از مشك خوشبوتر است زيرا تربت پسر پيامبر است كه شهيد شده وهمينگونه است طينت پيامبران و اولاد آنها.
سپس عيسى عليه السّلام افزود: اين آهوان با من حرف مى زنند و مى گويند: اين زمين رابراى چريدن انتخاب كرده اند چون مشتاق تربت پسر پيامبر هستند، آنها معتقدند كه در اينزمين در امانند! عيسى آن پشكلها را بوئيد و در ادامه عرضه داشت :
خدايا اين ها را نگه دار تا آنكه پدر او بيايد و (به ياد سخنان عيسى و احترام او) تسليتباشد براى وى .
و اينك تا امروز باقى مانده و زردى آنها به خاطر گذر ايام طولانى است و اين زمين كربو بلاست آنگاه حضرت با صداى بلند گريه كرد و عرضه داشت :
اى پروردگار عيسى بن مريم بر قاتلان و كمك كاران و واگذاران او مبارك مگردان ، سپسحضرت دوباره گريه نمود گريه اى طولانى ، به گونه اى كه حضرت ازحال رفت ، ما نيز گريه مى كرديم ، تا آنكه بعد از مدتى طولانى به هوش آمد و به منفرمود: اى پسر عباس زمانى كه ديدى اين پشكلها خون شده است و خون تازه از آن مىجوشد بدان كه اباعبدالله كشته شده و در اين زمين دفن شده است .

تحولات طبيعى و شهادت سيد الشهدا عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اين عباس گويد: آنها را برداشته و جدا محافظت كردم ، تا آنكه يكروز ديدم خون تازه ازآن مى چكد، گريان شدم نشستم و گفتم : به خدا حسين كشته شد، به خدا قسم على در هيچبه من دروغ نگفت و خبر نداد به چيزى مگر آنكه واقع شد چون پيامبر اكرم صلى اللهعليه و آله وسلم به او خبرهائى مى داد كه از ديگران پنهان مى داشت .
حيران شدم و از منزل بيرون آمدم ، هنگام طلوع فجر بود، به خدا سوگند هواى مدينه چنانتيره و تار شده بود كه مثل دود بود و چشم جايى را نمى ديد، خورشيد طلوع كرد،ديوارهاى مدينه را ديدم كه گويا خون تازه بر آنها بود، با حالت گريان نشستم وگفتم : به خدا قسم حسين كشته شد، صدائى از طرف بيت (خانه خدا يا خانه پيامبر صلىالله عليه و آله وسلم ) شنيدم مى گفت :
اى خاندان رسول صبر كنيد، كه فرزند بتول كشته شد، روح الامين به زمين آمد و باصداى بلند گريه كرد و آن وقت روز دهم محرم روز عاشورا بود، بعد از آنكه خبر رسيدمعلوم شد كه حضرت در همان روز شهيد شده است ، اين حديث را به اشخاصى كه با حسينعليه السّلام بودند گفتم : آنها نيز گفتند: به خدا قسم كه ما نيز شنيديم آنچه توشنيدى و نمى دانيم گوينده آن كه بوده است شايد خضر عليه السّلام بوده .(355)

قبر سيدالشهداء زيارتگاه خواهد بود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در يك پيشگوئى در مورد قبر سيدالشهداء فرمود: گويا مىبينم قصرها و ساختمانهائى كه در اطراف قبر حسين عليه السّلام برافراشته ، وكاروانهائى كه از كوفه به سوى قبر حسين عليه السّلام بيرون مى آيد، روزها و شبهانگذرد تا اينكه از اطراف زمين مردم به سوى آن جناب آمده و اين مطلب ، هنگام انقراضحكومت بنى مروان است .(356)

وقتى چنين شد مبادا جفا كنيد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امير المؤمنين عليه السّلام در بيرون كوفه فرمود: پدر و مادرم فداى حسينمقتول باد، به خدا قسم گويا مى بينم انواع وحشيان (بيابان ) را كه گردنهاى خود رابر قبر او دراز كرده بر او از شب تا صبح گريه و نوحه مى كنند!
پس چون زمان به اينجا رسيد مبادا كه بر او جفا كنيد(357) (شايد منظور حضرت اينباشد كه وقتى جانوران درنده به مصائب حضرت گريه مى كنند شما از نوحه وعزادارى دريغ مكنيد.)

تو را مى كشند و آسمان و زمين بر تو مى گريند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در مسجد و اصحاب حضرت اطراف او نشسته بودند كه حضرتحسين عليه السّلام وارد شده مقابل ايشان قرار گرفت .
اميرالمؤمنين دست مبارك را بر فرزندش نهاده فرمود: اى پسرك من ، خداوند گروهى را درقرآن سرزنش نموده و فرموده : ((فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانومنظرين (358)؛ يعنى : آسمان و زمين بر آنها گريه نكرد و مهلت به آنها دادهنشد.))
به خدا سوگند البته البته كه تو را خواهند كشت و آنگاه زمين و آسمان بر تو خواهندگريست .(359)

پسر پيامبر را مى كشند و تمام اشياء، بر او خواهند گريست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ميثم تمار مى گفت : به خدا قسم البته البته اين امت پسر پيامبر خود را در روز دهم محرمخواهند كشت و آن روز را روز بركت مى نامند و اين مطلب واقع خواهد شد و در علم خداوند ثبتاست .
سپس افزود: بدان كه اين خبر عهدى است كه اميرالمؤمنين به من نموده و خبر داده است كهدر قتل او تمام اشياء حتى وحشيهاى بيابان و ماهيان دريا و مرغان آسمان و خورشيد و ماهستارگان و آسمان و زمين و مؤمنين از جن و انس و تمامى ملائكه آسمانها و زمين و رضوان(كليددار بهشت ) و مالك (نگهبان جهنم ) و حاملان عرش گريه مى كنند، و از آسمان خون وخاكستر ببارد!
سپس افزود: لعنت خداوند بر قاتلين حسين عليه السّلام واجب شده همچنان كه بر مشركين ويهود و مجوس و نصارى واجب شده است .
جبلة (راوى خبر از ميثم ) گويد: گفتم : اى ميثم چگونه مردم آن روز را روز بركت مى دانند؟ميثم گريست و گفت : مى پنداريد كه توبه حضرت آدم در آن روزقبول شده است با آن كه خداوند توبه او را در ذى الحجه پذيرفت ، و مى پندارند كهتوبه داود در آن روز پذيرفته شده با آن كه آن نيز در ذى الحجة بوده است .
مى پندارند يونس در آن روز از شكم ماهى رهائى يافت با آنكه خداوند او را در ذى الحجةنجات داد. مى پندارند كشتى نوح در آن روز بر (كوه ) جودى آرام گرفت در حالى كهاستقرار آن در ذى الحجة بوده ، مى پندارند خداوند در آن روز دريا را براى بنىاسرائيل شكافت و حال آنكه آن در ماه ربيع الاول بوده است .
اى جبله بدان كه حسين بن على سرور شهيدان است و براى اصحاب او در قيامت درجه اى(بس عظيم ) است . اى جبله وقتى خورشيد را قرمز مانند خون تازه يافتى بدان كهسيدالشهداء كشته شده است .
جبله گويد: روزى از منزل كه بيرون آمدم ديدم خورشيد چون قطعه هاى سرخ گشته استناله كردم و گريستم و گفتم : به خدا قسم سرور ما حسين بن على كشته شد.(360)

اين شخص كشته مى شود و كسى او را يارى نمى كند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

ابو عبداللّه جدلى گويد: نزد امير المؤمنين على عليه السّلام رفتم ديدم ابا عبداللّهالحسين عليه السّلام در كنار وى مى باشد حضرت با دست مبارك بر كتف فرزند خود زدهفرمود:
اين شخص كشته مى گردد و كسى او را يارى نمى كند، عرض كردم : يا امير المؤمنين بهخدا قسم آن زمان بسيار ناهموار و زشت است حضرت فرمود: آنچه گفتم واقع مىشود.(361)

حسين عليه السّلام الگوى بشريت در همه تاريخ

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام صادق عليه السّلام روايت كند كه حضرت على عليه السّلام به فرزند برومندشحسين عليه السّلام عرض كرد: فدايت گردم ،حال من چگونه است ؟ فرمود: تو مى دانى آنچه را ديگران به آن جاهلند زود باشد كهعالم از دانش خود سود برد.
اى پسرك من بشنو و ببين قبل از آنكه واقع شود قسم به آنكه جانم به دست اوست بنىاميه خون تو را مى ريزند اما نمى توانند تو را از دين منحرف كنند و از ياد پروردگارتبه فراموشى اندازند.
امام حسين عليه السّلام پاسخ داد: قسم به آنكه جانم به دست اوست كافى است كه مرا بهآنچه خدا فرو فرستاده اقرار كنم ، من سخن پيامبر و پدرم را تصديق مى كنم .(362)
همتش نازم كه كرد از دين به پا آنسان علم كاسمان افتد گر از پا آن علم برپاستى
دين يزدان سنت احمد طريق مرتضى تا ابد از همت مردانه اش ‍ برپاستى
او چو قلب و عالم امكان چو اعضا لاجرم قلب در انسان همى فرمانده اعضاستى
پا ز مستى بر بساط چرخ مينايى زند هر كه را از عشق آن شد باده در ميناستى
بايدش تا جان و سر بازد به سوداى حسين در حقيقت هر كه را با حق سر سوداستى
عرش باشد صورتى از بارگاه او بلى صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
با ولاى او غم امروز و فردا را مخور زانكه او يار تو هم امروز و هم فرداستى
عقل را گفتم چه مى گويى تو در حق حسين گفت من خود مات و حيرانم خدا داناستى(363)

پيشگوئى حضرت امير عليه السّلام در مورد مختار

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: همانگونه كه گروهى از بنىاسرائيل فرمانبردارى كردند و محترم شدند و گروهى ديگر نافرمانى كرده و عذابشدند، شما نيز چنين خواهد كرد. كسانى كه اين سخن را مى شنيدند گفتند: يا امير المؤمنيننافرمانبردار ما كيست ؟ فرمود: آنانكه دستور دارند مااهل بيت را احترام كنند و حقوق ما را بزرگ شمارند اما خيانت كرده و نافرمانى نمودند و حقما را انكار كردند و اولاد پيامبر را خواهند كشت .
گفتند: يا اميرالمؤمنين اين خبر واقع خواهد شد؟ فرمود بله خبر حقى است كه واقع مىشود. و اين دو پسر من و حسن و حسين را به زودى خواهند كشت . و زود است كه ستم كنندگاندر دنيا به شمشيرهاى برخى از مردم كه خدا براىانتقال از آنها بخاطر نافرمانيشان برگزيده به پليدى رسند همچنانكه بنىاسرائيل رسيدند.
پرسيدند: آن مرد كيست ؟ فرمود كه جوانى است از طايفه ثقيف بنام مختار بن ابى عبيدة .
حضرت سجاد عليه السّلام فرمود: وقتى حضرت اين سخن را فرمود (مختار هنوز متولدنشده بود) پس از چندى متولد شد، در ادامه حديث آمده است .

آوردن سر عبيداللّه و شمر ملعون نزد حضرت سجاد عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

از امام سجاد عليه السّلام سؤ ال شد اى فرزند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم علىبن ابى طالب قيام مختار را ذكر نمود اما وقت قيام را مشخص ‍ ننمود، حضرت فرمود: مىخواهيد به شما خبر دهم ؟ گفتند: آرى ، فرمود: سهسال بعد از اين گفتار من ، سر عبيدالله بن زياد و شمر را در فلان روز خواهند آورد و مادر مقابل آن دو سر غذا خواهيم خورد.
چون موعد معين فرا رسيد حضرت با اصحاب خود بر سر سفره بودند به آنها فرمود:
اى برادران خود را پاكيزه داريد، شما در حالى غذا مى خوريد كه ستمكاران بنى اميهنابود مى شوند. پرسيدند: در كجا؟ حضرت ضمن معرفى آن جايگاه فرمود: به همينزودى در فلان روز دو سر را خواهند آورد، در روز مقرر حضرت بعد از نماز مى خواست غذاميل نمايد كه دو سر را آوردند، همين جا كه چشمان مباركش به آن دو سر ملعون افتاد بهسجده رفت و گفت : سپاس مخصوص خداوندى است كه مرا زنده داشت تا اين را به من نشانداد، آنگاه به غذا خوردن پرداخت و گاهى به آن دو سر نظر مى نمود.
خدمتكاران با ديدن آن دو سر از پختن حلوا غافل شده بودند، يكى گفت : چرا حلوا آمادهنكرده ايد؟ حضرت فرمود:
حلوائى شيرين تر از نگاه به اين دو سر نمى خواهيم سپس امام سجاد ازقول اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: و آنچه براى كافرين و فاسقين (از عذاب ) در نزدخداوند است سنگين تر و دائمى تر است .(364)

فرزندم حسين كشته مى شود ولى تو يارى نمى كنى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اسماعيل بن زياد گويد: اميرالمؤمنين به براء بن عازب فرمود:
اى براء فرزندم حسين كشته مى شود و تو زنده هستى ولى او را يارى نمى كنى . وهمينگونه شد كه حضرت فرموده بود، سيدالشهداء و براء حضرت را يارى نكرد وهمواره (با حالت تاءسف ) مى گفت : به خدا قسم اميرالمؤمنين راست گفت .(365)

در خانه تو بز بچه اى است كه فرزند پيامبر را مى كشد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در خطبه اى به مردم فرمود: از من بپرسيدقبل از آنكه مرا نيابيد، بخدا سوگند در مورد هيچ گروهى كه صد نفر را گمراه يا هدايتكند نمى پرسيد مگر اينكه شما را از منادى آنها و رهبر آنها تا قيامت آگاه مى كنم ، مردىبرخاست و (از روى استهزاء) گفت : بگو در سر و ريش من چند تار مو هست ؟
حضرت فرمود: بخدا سوگند دوستم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم مرا از سؤال تو آگاه كرد، و همانا بر هر تار از موى سر تو فرشته اى است كه تو را لعنت مىكند و بر هر موى ريش تو شيطانى است كه تو را تحريك مى كند، همانا در خانه تو بزبچه اى است كه فرزند پيامبر را مى كشد و نشانه آن همين است كه به تو گفتم و اگرنه اين بود كه آنچه پرسيدى استدلالش مشكل است (يعنى من جواب تو را مى دانم ولىباور آن بر تو مشكل است زيرا چگونه مى توانى عددى را كه مى گويم تصديق كنى ؟اگر اين مشكل نبود) من به سؤ ال تو پاسخ مى دادم ولى نشانه (راستگوئى من ) همانخبرى است كه دادم يعنى لعنت فرشتگان و بز بچه ملعون تو.
راوى گويد: پسر اين مرد در اين زمان طفلى بود كه چهار دست و پا مى رفت و در جريانسيدالشهداء عليه السّلام عهده دار قتل حضرت شد و پيشگوئى حضرت به وقوع پيوست.(366)
و در برخى روايات آن مرد را سعد بن ابى وقاص ، پدر عمر سعد ملعون معرفى كردهاند.(367) و برخى او را سنان بن انس نخعى دانسته اند.(368)

توصيه حضرت امير عليه السّلام بهحضرت ابوالفضل عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در شب بيست و يكم رمضان وقتى مولاى متقيان در بستر شهادت افتاده و لحظات آخر عمرحضرت بود، فرزندش عباس را گرفته به سينه چسبانيد و فرمود:
فرزندم : زود باشد كه چشمم به تو در قيامت روشن گردد، فرزندم چون روز عاشوراشد و داخل آب (فرات ) شدى مبادا از آن آب بنوشى ولى برادرت حسين تشنهباشد.(369)

اى گريه هر مؤمن و فضيلت گريه بر سيدالشهداء عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام صادق عليه السّلام فرمود كه اميرالمؤمنين عليه السّلام نگاهى به امام حسين عليهالسّلام نموده و فرمود:
اى گريه هر مؤمن ، حسين عليه السّلام عرض كرد: اى پدر مرا مى گوئى ؟ فرمود: بلهاى پسرك من .(370)
و در روايت ديگر فرمود: همانا حسين عليه السّلام كشته مى شود كشته شدنى (مظلومانه )و من مى شناسم آن خاكى را كه بر آن كشته مى گردد، آن مكان نزديك دو نهر است.(371)
امام سجاد عليه السّلام فرمود: هر مؤمنى كه چشمهايش براى كشته شدن حسين بن علىعليه السّلام اشكى بريزد به گونه اى كه بر رخسارش روان شود خداوند به واسطهاين اشك مدتهاى طولانى او را در غرفه هاى بهشت جاى دهد، و هر مؤمنى كه چشمهاى او بهخاطر ستمى كه از دشمن ما در دنيا به ما رسيده است گريان شود و اشك او بر گونه اشروان شود، خداوند او را در جايگاه صدق در بهشت جاى دهد، و هر مؤمنى كه به خاطر ماصدمه اى ببيند و چشمهايش اشك آلود شود و اشكش بخاطر تلخى اذيتى كه براى مامتحمل مى شود بر گونه اش روان شود، خداوند صدمات را از او در قيامت برطرف و او رااز خشم خود و آتش جهنم در امان خواهد داشت .(372)

اين مرد قاتل حسين است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عبدالله بن شريك گويد: از اصحاب حضرت على عليه السّلام مى شنيدم كه هرگاه عمربن سعد از در مسجد داخل مى شد مى گفتند ((هذاقاتل الحسين ؛ اين مرد قاتل حسين است .)) و اين مطلب سالهاقبل از كشته شدن حضرت بود.(373)

پيروزى سيدالشهداء در صفين و گريه حضرت امير عليه السّلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عبدالله بن قيس گويد: در جنگ صفين با اميرالمؤمنين عليه السّلام بودم كه ابو ايوباعور (از سران سپاه معاويه و دشمنان حضرت على عليه السّلام كه حضرت در قنوت نمازاو را نفرين مى كرد) آب را تسخير كرد و لشكر حضرت را از آب منع نمود.
سپاهيان حضرت از تشنگى شكايت كردند، اميرالمؤمنين عده اى را فرستاد تا آب را آزادكنند اما نتوانستند، حضرت ناراحت شد.
ابا عبدالله الحسين عرض كرد: پدر اجازه مى دهيد من بروم و آب را آزاد كنم ، حضرتفرمود: برو پسرم ، امام حسين عليه السّلام بر آن سپاه حمله برد و آب را آزاد كرد، وپيروزمندانه نزد پدر آمد و خبر پيروزى را آورد.
(اما مردم ديدند كه ) حضرت گريه كرد، گفتند: يا اميرالمؤمنين چه چيزى شما را مىگرياند؟ با اينكه اين پيروزى از بركت حسين عليه السّلام است ؟
حضرت فرمود: به ياد آوردم كه او كشته مى شود در سرزمين كربلا باحال تشنگى ، اسب او همهمه كنان مى گريزد و مى گويد: ((الظليمة الظليمة لامةقتلت ابن بنت نبيها؛ يعنى : امان ، امان ، از ظلم امتى كه پسر دختر پيامبرشان رامى كشند.)) (374)

امام زمان (عج ) لحظات آخر زندگى سيدالشهداء را شرح مى دهد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مؤ لف گويد: حضرت امير عليه السّلام به لحظات جانسوز ساعت آخر عمر سيدالشهداءآنگاه كه از زين در اثر نيزه دشمن بر زمين افتاد اشاره نموده است .
و در زيارت ناحيه كه منسوب به امام زمان (عج ) است مى خوانيم :
((و اسرع فرسك شاردا الى خيامك قاصدا مهمما باكيا فلما راءين النساء جوادكمخزيا و نظرن سرجك عليه ملويا برزن من الخدور ناشرات الشعور على الخدود لاطماتالوجوه سافرات و العويل داعيات و بعد العز مذللات و الى مصرعك مبادرات و الشمرجالس على صدرك ، مولغ سيفه على نحرك قابض على شيبتك بيده ذابح لك بمنهده قدسكنت حواسك و خفيت انفاسك و رفع على القناة راءسك (375)؛ يعنى : اسب توشتابان آمد به آهنگ سراپرده هاى تو شيهه زنان و گريان و چون زنان آن اسب را زبونديدند و زين را بر آن واژگون ، از پرده بيرون آمدند، موى بر روى ريخته و پريشانكرده و سيلى بر رخسار زنان و رويها گشوده شيون كنان پس از عزت خوارگشته سوىقتلگاه تو شتابان ، شمر بر سينه تو نشسته و شمشير بر گلوى تو نهاده محاسن تورا به دست گرفته و با تيغ هندى ...، (تو را ذبح مى كند) حواس تو خاموش و دمفروبسته و سر مطهر تو را بالاى نيزه زدند. ))(376)

تو گوئى همى بينم اولاد خويش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

در ديوان اشعارى كه منسوب به حضرت امير عليه السّلام است ، خطاب به فرزندگرامى خويش امام حسين عليه السّلام مى فرمايد:
حسين اذا كنت فى بلدة غريبا فعا شر بآدابها
يعنى : اى حسين وقتى در شهرى سفر كردى به آداب آنجاعمل كن .
تا آنكه در ادامه مى فرمايد:
كانى بنفسى و اعقابها و بالكربلاء و محرابها
فتخضب منا اللحى بالدما خضاب العروس باثوابها

يعنى : گويا خودم و نسل خودم و كربلا و محراب آن را مى بينم كه محاسنها با خون رنگينشود همچون رنگ (سرخ ) لبا عروس .(377)

حج را ناتمام گذارده او را مى كشند

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام به مسيب بن نجية فرمود: نزد شما خواهد آمد سوارى كه با اوحيله شده پر شتاب بدون آنكه حج را به پايان برد مى آيد و او را خواهند كشت ، مقصودحضرت امام حسين عليه السّلام بود.(378)
همانگونه نيز شد و حضرتش - به ظاهر - بر اثر دعوت دهها هزار نفر از مردم كوفه راهعراق را در پيش گرفت ، و روز ترويه (هشتم ذى حجة ) احساس نمود كه بنى اميه مىخواهند حرمت خانه خدا را شكسته به او حمله ور شوند، به همين جهت حج را ناتمام گذارد وبا خاندان خود از مكه بطرف كوفه حركت نمود.

فرزند پيامبر نزد شما آيد و او را خواهيد كشت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام خطاب به مردم كوفه فرمود: چگونه ايد زمانى كه فرزندپيامبر شما نزد شما آيد و شما بطرف او هجوم برده او را بكشيد؟ مردم كوفه گفتند: بهخدا پناه مى بريم ، اگرخداوند آن روز را بما نشان دهد قطعا كارى مى كنيم كه معذورباشيم (يعنى حتما حضرت را يارى مى كنيم ) حضرت فرمود:
هم اوردوه فى الغرور غروا ارادوا نجاة لا نجاة و لاعذرا(379)
يعنى : آنها او را به فريب انداختند، دنبال نجات بودند، نه نجاتى هست و نه عذرى .

خبرهاى غيبى حضرت امير عليه السّلام در مورد حضرت مهدى عليهالسّلام

يا اميرالمؤمنين چرا شما را متفكر مى بينم ؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اصبغ بن نباته گويد: خدمت اميرالمؤمنين عليه السّلام آمدم ديدم آن حضرت متفكر است وزمين را خط مى كشد، عرض كردم :اى امير مؤمنان چرا شما را متفكر مى بينم و بر زمين خطمى كشى ؟ مگر به آن (خلافت در روى زمين تمايل دارى ؟ حضرت فرمود: نه به خدا قسمتا به حال يك روز هم در زمين و دنيا رغبت نكرده ام ولكن فكر مى كردم درباره مولودى كهفرزند يازدهم نسل من است ، او همان مهدى است كه زمين را ازعدل و داد پر مى كند همانگونه كه از جور و ستم پر شده باشد.
براى او حيرتى و غيبتى است كه گروهى از آن گمراه و گروهى ديگر هدايت مى يابند...
عرض كردم : يا اميرالمؤمنين اين خبر واقع مى شود؟ فرمود: آرى همانگونه كه خلقت اويقينى است .اى اصبغ تو كجا و اين امر؟ ايشانند نيكان امت با نيكان اين عترت ، عرض كردم: بعد از آن چه مى شود؟ حضرت فرمود: سپس خداوند آنچه خواهد انجام دهد، همانا براىاوست بداها (تغييرات ) و تصميمها و اهداف و نتايجى .(380)

نهمين از فرزندان تو يا حسين همان قائم بالحق است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت رضا عليه السّلام از پدران بزرگوارش از اميرالمؤمنين عليه السّلام روايت كندكه فرمود: نهمين از فرزندان تو يا حسين همان قائم بالحق است ، همان ظاهر كننده دين ، ومنتشر كننده عدل .
امام حسين عليه السّلام عرض كرد: يا اميرالمؤمنين اين خبر واقع خواهد شد؟ حضرت فرمود:آرى قسم به آنكه محمد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى برگزيد و او را از جميعمخلوقات انتخاب كرد، اين خبر واقع خواهد شد، ليكن بعد از غيبت و حيرتى كه در آن ثابتقدم نمى مانند مگر اشخاص با اخلاص كه با روح اليقين مباشرت كرده اند.
آنها كه خدا از آنها پيمان ولايت ما را گرفته است و در دلهايشان نوشته و آنها را بهواسطه روح خود تاءييد نموده است . (381)
مؤ لف گويد: انبوه روايات اهل البيت عليه السّلام نشان دهنده اين نكته است كه در آخرالزمان هنگام ابتلا و سختى و امتحان مردم است و گروه بيشمارى از مردم در اثر سستىايمان و شدت بلا و مشكلات از اين امتحان ناكام خواهند شد، پس بايد بكوشيم تا باتمسك به اهل بيت عليه السّلام و صبر و استقامت ، دين خود را از خطرات مصون بداريم.

او ناپيدائى است رانده شده

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عده اى از صحابه اميرالمؤمنين عليه السّلام گويند: اميرالمؤمنين هرگاه پسرش حسنعليه السّلام وارد مى شد مى فرمود: مرحبا به فرزندرسول خدا صلى الله عليه و آله و هرگاه حسين عليه السّلام مى آمد مى فرمود: پدرمفداى تو باد اى پدر فرزند بهترين كنيزان .
عرض كردند يا اميرالمؤمنين چرا به حسن اينگونه و به حسين آنگونه مى فرمائى ؟ پسربهترين كنيزان چيست ؟ (كه امام حسين پدر اوست ) حضرت فرمود: او ناپيدائى است راندهشده (نامش ) م ح م د پسر حسن پسر على پسر محمد پسر على پسر موسى پسر جعفر پسرمحمد پسر على پسر حسين همين شخص و دست مبارك را بر سر امام حسين عليه السّلامنهاد.(382)

غيبت حضرت مهدى طولانى خواهد بود

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اصبغ بن نباته گويد: اميرالمؤمنين عليه السّلام از حضرت مهدى ياد نموده فرمود:
آگاه باش كه (او) غيبتى خواهد داشت (طولانى ) به گونه اى كه نادانان گويند:
خداوند را در آل محمد صلى الله عليه و آله برنامه اى نيست !(383) يعنى آنقدر غيبتحضرت طولانى مى شود كه عده اى از معتقدين حضرت ماءيوس شده و ظهور حضرت را منكرمى شوند زيرا مى بينند ظلم و ستم و كفر و نفاق عمومى شده و هر چه انتظار مى كشندحضرت ظهور نمى كند.

اين پسرم سيد و آقاست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام نگاهى به فرزندش حسين عليه السّلام نموده فرموده : همانااين پسرم سيد و آقاست همچنانكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را سيد و آقا ناميدهاست (گويا اشاره است به حديث معروف : ((الحسن و الحسين سيدا شباباهل الجنة ؛ يعنى : حسن و حسين دو سرور جوانان بهشتند.))
خداوند از صلب او مردى را به دنيا آورد همنام پيامبر شما در سيرت و صورت . (دربرخى روايات آمده است : در صورت مثل او اما در سيرتمثل او نيست ، يعنى گرچه احكام خدا را اجرا مى كند اما در اجراى آن روشهاى جديدى نيز داردو چه بسا به دشمنان آنگونه كه مهلت داده مى شد مهلت ندهد. زيرا پيامبر اكرم صلىالله عليه و آله همين كه كسى شهادتين مى گفت و اظهار اسلام مى كرد مى پذيرفت وماءمور به باطن افراد نبود به همين جهت منافقين نيز در زمان حضرت زياد بودند وحضرت با آنها كارى نداشت ، اما حضرت مهدى (عج ) منافق را نيز مهلت نمى دهد).
ادامه حديث : هنگام غفلت مردم و مردن حق و غلبه ستم خروج مى كند... از خروج اواهل آسمان و ساكنين آن خوشحال مى شوند، زمين را ازعدل و داد پر خواهد كرد همچنانكه از ظلم و ستم پوشيده باشد.(384)

خوشا به حال استقامت كنندگان در آخر الزمان

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

اميرالمؤمنين عليه السّلام در مورد سختيهاى دوران غيبت و فضيلت استقامت در دين در آن زمانفرمود:
براى قائم ما غيبتى است طولانى ، گويا شيعيان را مى بينم كه در آن دوران چونچهارپايان به دنبال چراگاه مى روند اما نمى يابند (بهدنبال پناهگاهى هستند اما پيدا نمى كنند) آگاه باشيد هر كه از شيعيان كه بر دين خودثابت قدم باشد و طولانى شدن زمان غيبت ، دل او را سخت نكند، او روز قيامت با من است دردرجه من سپس فرمود: همانا قائم ما چون قيام كند درگردن او براى هيچكس بيعتى نيست بههمين جهت تولدش مخفى و خودش پنهان مى گردد.(385)

صاحب اين امر از فرزندان من است

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت على عليه السّلام فرمود: صاحب اين امر (يعنى حضرت مهدى عليه السّلام ) ازفرزندان من است ، اوست آنكه درباره او (بخاطر طولانى شدن زمان غيبت حضرت ، ترديدكنند و) بگويند يا مرده يا كشته شده ؟ نه در كدام مكان است ؟ (386)

من و اين دو پسرم حتما كشته خواهيم شد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام صادق عليه السّلام از پدران بزرگوار خويش روايت كند كه در زمان حضرت اميرعليه السّلام آب فرات (طغيان نموده ) زياد شد، حضرت با دو فرزندش حسن و حسينعليه السّلام سوار بر مركب شده از كنار طايفه بنى ثقيف عبور نمود، به مردم خبر رسيدكه حضرت على براى فرو نشاندن آب فرات مى آيد، حضرت فرمود:
به خدا قسم من و اين دو پسرم حتما كشته خواهيم شد و خداوند مردى از اولاد مرا در آخرالزمان برانگيزد تا خونخواهى ما كند، آن مرد (حضرت مهدى (عج ) براى شناختاهل باطل و گمراهى غايب مى شود (غيبتش ‍ چنان طولانى گردد كه ) شخص نادان گويد:((ماللّه فى آل محمد من حاجة ! خدا را باآل محمد صلى الله عليه و آله و سلم كارى نيست .)) (يعنى در اثر طولانى شدن زمان غيبتحضرت مهدى (عج ) عده اى ماءيوس مى گردند و مى گويند: اگر خداوند برنامه اىتوسط حضرت داشت انجام مى داد.)

خليفه دوم از مهدى مى پرسد

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام باقر عليه السّلام فرمود: روزى عمر بن خطاب از حضرت امير عليه السّلام راجع بهمهدى (عج ) سؤ ال نمود و گفت : اى پسر ابى طالب بگو كه نام مهدى چيست ؟
حضرت فرمود: اسم او را نمى گويم همانا حبيب من وخليل من با من عهد نموده است كه خبر ندهم اسم او را (به نااهلان ) تا اينكه خداوند او رامبعوث گرداند و اين از آن امورى است كه خداوند بهرسول خود در علم خويش وديعه گذارده است .(387)
مرحوم طبرسى ضمن بيان اين روايت با اندك تفاوتى ادامه مى دهد: عمر گفت : پس ازاوصاف او بگو، حضرت فرمود: جوانى است با قامت اندازه ، زيبا صورت ، با موئىنيكو (و بلند) كه بر روى دو شانه اش مى ريزد، نور صورت او سياهى موى محاسن وسر او را مى پوشاند، پدرم فداى فرزند بهترين كنيزان (388) (زيرا نرجس خاتونمادر گرامى حضرت مهدى (عج ) كنيز بوده است ).

next page

fehrest page

back page