بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب داستانهای سوره حمد, حجت الاسلام والمسلمین على میرخلف زاده ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     HAMD0001 -
     HAMD0002 -
     HAMD0003 -
     HAMD0004 -
     HAMD0005 -
     HAMD0006 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

(شمس تبريزى مولانا)
فاتحه 
(حاج آقاى هاشم زاده اصفهانى ) فرمودند:
ما يك همكارى داشتيم كه ايشان از مريدان (مرحوم آسيد زين العابدين طباطبائى ابرقوئىرضوان اللّه تعالى عليه ) كه يكى از علماى برجسته واهل معنا و صاحب نَفَسِ اصفهان بوده كه قبر شريفشان در گلستان شهداى اصفهانزيارتگاه مؤ منين است .
(برادر اين همكار عزيز ما در زمان آسيد زين العابدين از دنيا مى رود و آسيد زين العابدينوقت دفن برادر ايشان سنگ قبرش را ايستاده روى زمين مى گذارد و مى فرمايد: يكى ازچهل مؤ من اصفهان ايشان بودند.)
يك روز ايشان براى ما نقل مى كردند: آسيد زين العابدين رحمت خدا رفته بود، من هم درمغازه نانوايى كار مى كردم و خيلى در مضيقه بودم و مزد كارم بجاىپول چند عدد نان بود كه شب به شب به من مى داند. و به خانه مى بردم ، چون پولىدركار نبود مجبور بوديم نان خالى بخوريم و برنج و خورشت و قند و چايى و روغن همدر خانه نداشتيم و خانواده ام ناراحت بودند... و چاره اى جز صبر نداشتيم ... مدتهازندگيمان به همين منوال مى گذشت .
يك روز خيلى ناراحت شدم آمدم سر قبر آسيد زين العابدين (سوره حمد) خواندم و نثارروح آن بزرگوار فرستادم و گفتم : آقا من مرد بى سوادى هستم و جز (سوره حمد) چيزديگرى بلد نيستم اين (سوره حمد) را نثار روح پاكت مى كنم ، ولى حرفى از گرفتارىهايم نزدم . فاتحه را خواندم و به منزل آمدم .
شب در عالم رؤ يا، خواب ديدم آسيد زين العابدين مرا كنار عطارى برده ، بدون اينكهحرفى بزنم ، يك وقت فرمودند: آقا محمد (سوره حمدت ) به من رسيد... مى دانم چكاردارى ، نان دارى ، اما قاطِق (يعنى خورشت ) ندارى .
از فردا قاطق پيدا مى كنى ، گفتم : آقا من كه حرفى نزدم ، شما از كجا مى دانيد؟!
فرمود: ما همينجا هستيم و مى بينيم .
(اين پاداش آن سوره حمدى است كه برايم خواندى .)
فرداى آن روز كه كارم تمام شد و خواستم بهمنزل بيايم اُستادم مرا نگه داشت و مقدارى نان و قدرىپول به من داد، و از آن روز كم كم كارمان رونق گرفت و توسعه اى در زندگى مان پيداكرديم .(62)

سالك راه حق بيا همت از اوليا طلب

همت خود بلند كن سوى حق ارتقا طلب

فاش ببين گهِ دعا روى خدا در اوليا

بهر جمال كبريا آئينه صفا طلب

گفت خدا كه اوليا روى من و ره منند

هر چه بخواهى از خدا بر در اوليا طلب

(ملا محسن فيض كاشانى )
مژدگانى 
(عبدالرحمن سلمى ) به يكى از آقا زاده هاى آقا امام حسين عليه السلام (سوره حمد) راياد داد و تعليم نمود.
وقتى آقازاده امام (سوره حمد) را محضر مقدّس (آقا امام حسين عليه السلام ) خواند،حضرت به آن معلم هزار دينار و هزار دست لباس عنايت فرمود. و بعد دهان او را پر ازجواهرات نمود.
عدّه اى در محضر آقا تشريف داشتند به حضرت اعتراض كردند، كه ياد دادن يك سوره ،اين همه پاداش و تشويق و صله و جايزه ندارد.
آن حضرت در پاسخ فرمود: اين صله و پاداش و بخشش من در برابر ياد دادن اين سورهكم است و من بايد به خاطر اين سوره بيش از اينها به او مژدگانى بدهم ، يعنى : ارزشاين سوره قرآن بيشتر از اين حرفها است .(63)
اى آنكه ديده ها همه در آرزوى تست

بخشندگى و فضل وكرم ، خلق و خوى تست

نام مبارك تو بود، صدر نامه ها

از هر طرف كه ميگذرم ، گفتگوى تست

چوگان قدرت تو بود، دست روزگار

گوئى كه رفته پيش زهر گوى ، گوى تست

ذات تو لايزال و منزه زعيب و نقص

محكوم نيستى و ضلالت ، عدوى تست

گويى كه برده گوى سبق از بهشت عدن

فرخنده و خجسته و پاينده كوى تست

تسبيح گوى تو همه ذرات كاينات

دلهاى بندگان همه در هاى و هوى تست

(على اكبر پيروى )
انگشتر پيغمبر 
كاغذ نامه اى را محضر مقدس (آقا حضرت رسول صلى الله عليه و آله ) آوردند كهحضرت بر آن مُهر بزند.
حضرت كنار چاهى بودند، همينكه خواستند خاتم و مهر انگشتر را از انگشت مباركشانبيرون آورند، انگشتر از دستشان به چاه افتاد.
مردم وقتى اين ماجرا را ديدند متحير شدند كه حالا پيغمبر صلى الله عليه و آله چه خواهدكرد؟! يك وقت ديدند حضرت فرمود: به (آقا امير المؤ منين على عليه السلام ) بگوئيدبيايد.
رفتند (آقا امير المؤ منين حضرت على عليه السلام ) را صدا زدند و گفتند: يا علىتشريف بياوريد كه (حضرت رسول صلى الله عليه و آله ) با شما كار دارد.
(حضرت امير المؤ منين على عليه السلام ) تشريف آوردند. (آقا رئيس اسلام صلى اللهعليه و آله ) فرمود: يا على خاتم و مُهر انگشترى من توى چاه افتاده ، آن را بيرون آور،چون تو حلّال مشكلاتى .
(آقا امير المؤ منين على عليه السلام ) نزديك چاه آمدند و فرمودند: (بسم اللّه الرحمنالرحيم ، الحمد لله رب العالمين ...) و (سوره حمد) را تلاوت فرمودند.
فى الحال و فورى آب چاه جوشيدن گرفت ، كف چاه بالا آمد، (آقا حضرت على عليهالسلام ) انگشتر حضرت را از روى آب برداشتند و بوسيدند و به دست حضرتدادند(64).
اى كه دنيا همه حيرت زده از هيبت تست

عالمى خاشع و افكنده سر از سطوت تست

جن و انس و ملك و طير به تسبيح تواند

كوه و دريا و بيابان همه جا صحبت تست

تو همان واحدِ فردى كه ندارى مانند

عزت و ذلت هركس به كف قدرت تست

پيك و وحى و نبى و راهنما حكمت داشت

خلقت ذات محمد اثر حكمت تست

هيچ منت ننهادى به بشر با اينكه

هستى خلق جهان در گرو نعمت تست

بهترين نعمت تو نعمت من اللّه است

فقط اينجاست كه بر گردن ما منت تست

دست بريده 
شخصى از اصحاب (حضرت اميرالمؤ منين على عليه السلام ) كه (دستش قطع شدهبود) محضر مقدس (آقا امير المؤ منين على عليه السلام ) شرف ياب شد.
حضرت دست بريده او را گرفته و بجاى خودش گذاشتند و آهسته چيزى خواندند، تاشفا يافت .
مرد خوشحال و خشنود شد و رفت .
روز بعد آمد خدمت با سعادت حضرت ، و گفت : يا على چه چيزى به دستم خواندى كهخوب شد؟
حضرت فرمود: (سوره حمد را خواندم )
آن شخص از روى تحقير گفت : (سوره حمد) را خواندى ؟!
تا اين حرف را زد؛ فى الحال دستش آويزان شد و تا آخر عمر به همان حالت بى دستىباقى ماند. زيرا (سوره حمد) را كوچك شمرد.(65)
واقعه عشق را نيست نشانى پديد

واقعه اى مشكلست بسته درى بى كليد

تا كه تو بى عاشقى از تو ببايد درست

خويش ببايد فروخت عشق ببايد خريد

پى نبرى ذره اى از آنچِ طلب مى كنى

تا نشوى ذره وار آنچِ تويى ناپديد

واقعه اى بايدت تا بتوانى شود

حوصله اى بايدت تا بتوانى كشيد

تا كه ببينى جمال عشق نگيرد كمال

مى شنوى وصف يار راست ببايد شنيد

كار كن ار عاشقى ، بار كش از مفلسى

ز آنكه بدين سر سرى يار نيايد پديد

(عطار)
خير و بركت دنيا و آخرت 
(آقا حضرت امام هشتم على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية والثناء) فرمود:
(خداوند سبحان ، قرائت و خواندن سوره حمد را در نمازها به مردم امر فرموده تا قرآنفراموش و يا ترك نشود و محفوظ بماند). و سفارش فرموده كه بهم ديگر تعليمنمايند، و (براى نماز سوره حمد را از تمام سوره ها انتخاب فرمود.)
زيرا در قرآن سوره اى كه مانند (حمد) جامع باشد، نيست . چون (حمد) واجد تمام خير وحكمت است .
گفتن : (الحمد لله ): را در موقع شكر گذارى بر مخلوقات واجب فرموده كه اگر آنهاموفق به خيرات و عمل نيكو و خوب شدند، به اين نحو تشكر نمايند.
(رب العالمين ): توحيد و حمد براى خداوند است و اقرار به اينكه او به تنهايى خالقمخلوقات و پرورش دهنده و مالك بندگانست و غير او هيچ كس ديگر نمى تواند.
(الرحمن الرحيم ): بيان نعمتهاى او بر تمام موجودات است .
(مالك يوم الدين ): گواهى دادن به قيامت وحشر خلايق و حساب آنها و روز پاداش و كيفرمردم است . همانطور كه پادشاه حقيقى دنياست پادشاه آخرت هم هست .
(اياك نعبد،): ميل كردن و نزديكى جستن بسوى ذكر خداست و خالص نمودن عبادت كهفقط براى اوست نه غير آن .
(واياك نستعين ): طلب زيادتى توفيق و دوام نعمت و يارى جستن از خداوند است .
(اهدنا الصراط المستقيم ): درخواست راهنمايى به دينش و چنگ زدن به ريسمان محكمش وافزونى معرفت به عصمت پروردگار است .
(صراط الذين انعمت عليهم ): تاءكيد در سؤال و تمايل به درخواست هاى گذشته است .
(غير المغضوب عليهم ): پناه بردن بخداست از اينكه انسان ازاهل كفر و عناد شود و اوامر و نواهى خدا را كم ارزش و سبك شمارد.
(ولا الضالين ): توسل نمودن به عنايت حق است از اينكه جزو گمراهان و دور شدگان ازراه دين خدا نشوند. همانهائيكه معرفت به امامت ائمه هدى عليهم السلام پيدا نكردند وتصور كردند كه گمراهى راه خوبى است ، و گمان مى كنند؛ كارهاى خوب و شايستهبجا مى آورند.
پس تمام خير و بركت دنيا و آخرت در( سوره حمد) جمع مى باشد.(66)
اى آنكه تويى ز سوز جانم ، آگاه

بر درگهت آورده ام از غصه پناه

رسم است كه تحفه اى بر دوست برند

اين تحفه ماست كوله بارى ز گناه !

(سعيد بيابانكى (غنچه ))
نكته 
(جناب آقاى على بن ابراهيم ) در ارتباط با تفسير (سوره حمد) از (حضرت صادقعليه السلام ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
الحمدللّه ، يعنى : تشكّر و سپاس گزارى از آفريننده موجودات است .
رحمن ، يعنى : به تمام آفريده هايش در دنيا رحم مى كند.
رحيم ، يعنى : رحمش در آخرت مخصوص مؤ منين است .
مالك يوم الدين ، يعنى : صاحب حساب قيامت است .
اياك ، خطاب به خداى سبحان است كه فقط از تو يارى مى طلبم اى خدا!
صراط المستقيم ، دلالت كن ما را بسوى امام زمان عليه السلام .(67)
هر چه باداباد، در بحر جنون پا مى زنم

بهر وصل روى تو، دل را به دريا مى زنم

همچو مجنون مى كشم ناز تو ليلا را بجان

خيمه عشق تو را، اينجا و آنجا مى زنم

باده ها مى نوشم از ميناى چشم مست تو

پاى در اقليم مستى ، بى شكيبا مى زنم

در طريق عاشقى ، ره مى سپارم با جنون

از غم هجران تو، بر دشت و صحرا مى زنم

در سرم جز عشق تو، سوداى ديگر نيست نيست

مى خرم مهر تو را ، بر اين جهان پا مى زنم

(رضا اسماعيلى )
مرض رعشه 
(حضرت حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى سيد عبداللّه حسينى قزوينى ) كه تمامزحمتهاى كتابها به عهده ايشان افتاده و واقعا مرد مخلص و زحمت كش و از ارادتمندان بهساحت مقدّس اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام است كه خدا انشاء اللّه وجود پر بركتايشان را براى ما حفظ كند، فرمود:
در همسايگى ما (دخترى به مرض رعشه مبتلا شد) نزد هر دكتر و طبيبى او را بردند،نتيجه اى نگرفتند. يعنى : دكترها تشخيص مرض ندادند.
پدر و مادر وقتى از معالجه اش ماءيوس شدند خيلى ناراحت بودند، كه دخترطفل معصوم ، ناگهان به اين مرض مبتلا شده ، خدايا چه كنيم ؟! يا اللّه .
اتّفاقا يك روز ماجرا را برايم تعريف كردند و گفتند: حاج آقا شما سيّد و فرزندحضرت زهرا سلام اللّه عليها هستيد و ما ارادت عجيبى نسبت به سادات داريم يك دعايىبفرمائيد، خيلى ناراحت هستيم .
(بنده يك ليوان آب آوردم و هفتاد مرتبه سوره حمد را بر آن خواندم و براى او فرستادم .الحمد لله فورى خوب شد و مرضش برطرف گرديد).
اين سوره جهت مرضهاى بى درمان عجيب است .
چنين شنوم كه لطف يزدان بروى جوينده در نبندد

درى كه بگشايد از حقيقت بر اهل عرفان دگر نبندد

چنين شُنودم كه هر كه شبها نظر ز فيض سحر نبندد

ملك ز كارش گره گشايد فلك بكينش كمر نبندد

اگر خيالش بدل نبايد سخن بگويم چنانكه طوطى

جمال آئينه تانبيند سخن نگويد خبر نبندد

صفا برندى كجا تواند دم از بيانات عاشقى زد

هر آنكه نالد بناله نى چونى بهر جا كمر نبندد

(حكيم صفا سپاهانى )
تب و لرز 
در هنگام نوشتن اين كتاب به روايات عجيبى برخورد كردم كه (سوره حمد شفاى دردهاست). اتفاقا يكى از رفقا از تهران با بنده تماس تلفنى گرفت و اظهار كسالت نمود كهحاج آقا (اَلا ن پانزده روز است كه تُوىِ منزل افتاده ام و تب و لرز شديد مرا رها نمىكنند، هرچه پتو روى خود مى اندازم اثرى ندارد.
دكترها رفته و در اين پانزده روز داروهاى گوناگون استفاده كرده ام نتيجه مثبت نگرفتهام و حالم خيلى بد است ) شما كنار مرقد مطهّر بى بى حضرت معصومه سلام اللّه عليهامرا دعا كنيد. كه بى بى عنايتى بفرمايند.
ناگهان به ياد حديث امام صادق عليه السلام كه در داستانقبل نوشته بودم افتادم ، كه آمد خدمت حضرت و اظهار كسالت و ناراحتى كرد. حضرتفرمودند: سرت را در يقه پيراهنت فرو ببر (و سوره حمد را بخوان ).
بنده هم گفتم : آقا اگر مى خواهى شفا پيدا كنى ، به حديث و فرموده حضرتعمل كن . سرت را در يقه پيراهنت فرو بَرْ و (هفتاد مرتبه سوره حمد را بخوان .) و بهخودت فوت كن .
دو روز بعد دوباره تماس گرفت و گفت : حاج آقا، روزاوّل كه گفتيد: انجام ندادم از بس حالم بد بود. اما فردا صبحش كه شروع به خواندن(سوره حمد) كردم ، هنوز هفتاد مرتبه تمام نشده بود، كه گويا آب روى آتش بود، عرقصحت بر بدنم نشست . واَلا ن كه تماس گرفتم خواستم تشكّر كنم .
و به خاطر اين كه سلامتى خود را به توسط اين سوره (حمد) باز يافتم و به پاستشكر و سپاس گزارى از خداوند متعال ، مى خواهم هفتصد مرتبه اين سوره را تلاوت كنم .
بنده خدا مثل چى پشت تلفن گريه مى كرد.
جان به حسرت نتوان بى رخ جان دادن

خواهش ديدن و حيران شدن و جان دادن

دو جهان در عوض يك سر موى تو كم است

دل و جان خود چه متاعى است كه نتوان دادن

جرعه اى بخش از آن لب كه ثوابى است عظيم

تشنه را آب ز سرچشمه حيوان دادن

خال اگر نيست رخ خوب تر از آن سبب است

كه به مورى نتوان ملك سليمان دادن

تا كه افسانه خود پيش خيالت گويم

درد سر اين همه خوش نيست به ميهمان دادن

بى تو هجران به سرم گر اجل آرد روزى

مى توان جان خود از شوق به هجران دادن

گر چنين موج زند اشك (هلالى ) هر دم

خانمان را همه خواهيم به طوفان دادن

(هلالى جغتايى )
نكته هاى سوره حمد 
بسم ا للّه :
1 به انسان راه بندگى و خداپرستى ،
2 راه از همه دل بريدن ،
3 سيم دل از همه قطع كردن ،
4 به خالق وصل شدن ،
5 راه يارى خواستن و مساعدت ،
6 راه يكِّه شناسى ،
7 راه با يك نفر معامله كردن و دل را به يك نفر فروختن مى آمورد.
الرحمن الرحيم :
1 به انسان راه دست و دل بازى ،
2 راه سخاوت ،
3 راه بخشش ،
4 راه عفو،
5 راه گذشت ،
6 راه مهربانى ،
7 راه ماءيوس نبودن از خدا ياد مى دهد.
الحمد لله :
1 به انسان راه ستايش ،
2 راه سپاسگزارى ،
3 چگونه تشكّر كردن ،
4 چگونه حمد گفتن ،
5 راه ثناخوانى ارباب را تعليم مى دهد.
رب العالمين :
1 راه تربيت ،
2 راه ادب داشتن ،
3 پرورش فكر،
4 نمك شناسى ،
5 راه تكامل ،
6 راه جيرخوارى در خانه حق ،
7 روزى خوارى سرسفره پروردگار رابه ما تذكر مى دهد.
الرحمن الرحيم :
1 به آدم اخلاق .
2 مهربانى .
3 سلوك ،
4 طرز رفتار،
5 طرز گفتار،
6 دست گيرى و به قول ماها مَشتى بودن خدا را مى آموزد.
مالك يوم الدين :
1 به ما مى آموزد كه ما صاحب ،
2 ارباب ،
3 مالك ،
4 ولى نعمت داريم ،
5 بنده هستيم ،
6 ضعيف هستيم ،
7 فقير هستيم ،
8 آزاد نيستيم ،
9 مساءله معاد و برگشت ،
10 عرض اعمال در روز قيامت ،
11 موقف حساب وجود دارد،
اهدنا الصراطالمستقيم :
1 راه پرستش ،
2 راه بندگى ،
3 راه عبادت ،
4 راه طاعت ،
5 راه درخواست وخواهش از ولى نعمت ،
6 راه گدايى در خانه رب ،
7 راه هدايت را نشان مى دهد.
صراط الذين :
1 راه دستگيرى ،
2 راه هدايت خواستن ،
3 بنده را ارشاد،
4 عبد را راهنمايى مى كند.
5 راه خانه ارباب رفتن و درخواست كردن ،
6 درب خانه غير خدا نرفتن را به ما نشان مى دهد.
انعمت عليهم :
1 راه علاقه مند بودن به اولياء خدا،
2 راه خواستن طريق آنها،
3 رهسپارى در راه حق ،
4 راه نورانيت ،
5 دلگرمى ،
6 اميد،
7 بركت ،
8 ولايت ،
9 آدرس رحمانى شدن را به ما ياد مى دهد.
غير المغضوب عليهم و لاالضّاَّلين :
1 راه گريز از دشمنان ،
2 فرود آمدن در وادى رحمان ،
3 راه بيزارى از دشمنان خدا واهلبيت ،
4 راه نفرت ازگمراهى ،
5 راه دورى از انحراف ،
6 نهى از رفت و آمد با همنشين بد،
7 نهى از راه كج و هرز را ما نشان مى دهد.(68)
راه حق و ولايت محمّد و آل محمّد صل اللّه عليه و آله وشيعه على وآل على عليهم السلام را به ما نشان مى دهد.
از كوى آن دلا را يك شب گذر كن اى دل

بر جلوه جمالش يك دم نظر كن اى دل

خواهى به چشم معنا بينى جمال جانان

از ديدن علايق صرف نظر كن اى دل

يا در طريق عشقش ، مردانه پاى بگذار

يا آرزوى وصلش از سر بدر كن اى دل

يا در مقام مستى ، بگذر ز جان و هسى

يا خود ز مى پرستى اى دل حذر كن اى دل

در كار عشق بازى يا ترك جان و سر گو

يا عاشقى رها كن ، كار دگر كن اى دل

يا در ره وصالش رو از خطر مگردان

يا آنكه با فراقش يك عمر سر كن اى دل

(سيد احمد عالم زاده بروجردى )
سيمايى از درس هاى تربيتى سوره حمد 
1 انسان در تلاوت سوره حمد (با بسم الله ) از غير خدا قطع اميد مى كند.
2 با (ربّ العالمين ) و (مالك يوم الدين ) احساس مى كند مربوب و مملوك است وخودخواهى و غرور را كنار مى گذارد.
3 با كلمه (عالمين ) ميان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى كند.
4 با كلمه (الرحمن الرحيم ) خود را در سايه لطف او مى داند.
5 با كلمه (مالك يوم الدين ) غفلتش از آينده زدوده مى شود.
6 با گفتن (ايّاك نعبد) ريا و شهرت طلبى رازايل مى كند.
7 با كلمه (ايّاك نستعين ) از ابر قدرت ها نمى هراسد.
8 از كلمه (انعمت ) معلوم مى شود كه تقسيم نعمت ها به دست اوست و بايد حسادت راكنار گذاشت ، زيرا شخص حسود از داورى و تقسيم روزى به دست خدا ناراضى است .
9 با جمله (اهدنا) رهسپارى در راه حق و طريق مستقيم ، درخواست مى شود.
10 (صراط الذين ) نشانه ولايت و همبستگى با پيروان حق است .
11 (غير المغضوب عليهم ولاالضّاَّلين ) نشانه بيزارى و برائت ازباطل و اهل باطل است .(69)
جان به جانان كى رسيد، جانان كجا و جان كجا

ذره است اين ، آفتاب آن ، اين كجا و آن كجا

دست ما گيرد مگر در راه عشقت جذبه اى

ورنه پاى ما كجا وين راه بى پايان كجا

ترك جان گفتم نهادم پا به صحراى طلب

تا در آن وادى مرا از تن بر آيد جان كجا

در لب يار است آب زندگى در حيرتم

خضر مى رفت از پى سرچشمه حيوان كجا

چون جرس با ناله عمرى شد كه ره طى مى كند

تا رسد (هاتف ) به گرد محمل جانان كجا

بسم اللّه الرحمن الرحيم 
به نام خداوند بخشنده مهربان
عظيم ترين آيات قرآن بسم اللّه الرحمن الرحيم است .
آقا حضرت ثامن الائمه (على بن موسى الرضا عليه السلام ) فرمودند:
(نزديك ترين اسماء به اسم اعظم خدا بسم الله الرحمن الرحيم است )مثل نزديكى سياهى چشم به سفيدى آن است ، يعنى : اين سفيدى چشم به سياهى آن ، چقدرنزديك است ، اسم اعظم هم به همين اندازه به (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) نزديك است.(70)
اسم اعظم گر كسى بشناسدش

سرورى بر كل اشياء باشدش

اسم اعظم 
يكى از علماء مى فرمود:
يكى از بندگان خدا خدمت يكى از علماى بزرگ علم وعمل آمد، و گفت :
(آقا اسم اعظم خدا چيست ؟)
آن عالم بزرگوار او را پيش خودش نگه داشت ، تا اينكه در يك شب بسيار سرد آن مرد راصدا مى زند و مى فرمايد: همين اَلا ن به فلان جاى بيابان ، كنار شهر برو، در آنجاچاهى است ، يك مقدار آب بياور.
اين بنده خدا براه مى افتد و خود را به آن چاه مى رساند و مقدارى آب بر مى دارد و برمىگردد.
ناگهان شير درنده اى مقابلش ظاهر مى شود، دست پاى خود را گم مى كند، نگران ومضطرب ، فرياد مى زند (بسم اللّه الرحمن الرحيم ، يا اللّه ...) به زمين مى افتد و غشمى كند.
وقتى كه به هوش مى آيد، مى بيند از شير خبرى نيست ، خود را بهمنزل آن استاد صاحب نفس ، و اهل معنى مى رساند.
آن مرد عالم از او مى پرسد: چرا اينقدر دير آمدى ؟
جريان را براى استادش تعريف مى كند.
استاد مى فرمايد: همين كلمه اى را كه گفتى ، خودش (اسم اعظم خدا) بود. (چون ازصدق دل و در حال اضطرار بود.)
شرايطش بايد فراهم گردد تا به هدف اجابت برسد، شما هم در آن ترس و دلهره واضطراب ، دل از همه بريدى ، سيم دلت را از همه قطع كردى و به خداوصل كردى و گفتى (بسم اللّه الرحمن الرحيم ، يا اللّه ).
شرايط فراهم شد و دعايت مستجاب گرديد.(71)
اى خدا نام تو درمان و دوا

بهر بيماران ، طبيب است و شفا

اى خداوند زمين و آسمان

بهجت دل شادى آگه دلان

اى خدا اى چاره بيچارگان

اى انيس و مونس آوارگان

داده اى هستى عدم را اى كريم

نطفه آميز را كردى فهيم

خلق انسان كرده اى از نطفه اى

هم بفرمان تو خرم دانه اى

روزى خلقان رسانى بيحساب

گر گنه كارند يا اهل ثواب

كى ستايش مى توان كردن ترا

نعمتت را كى توان گفتن سزا

گر نويسند عارفان صدها كتاب

كوته آيد وصفها اندر حساب

من چسان گويم ترا مدح و ثنا

مانده ام اندر ثنايت كبريا

وصف تو در مدح تو احسن بود

چون زبان در وصف تو الكن بود

كى توان آرد (حقيرت ) كبريا

وصف انعام تو و مدح ترا

(سيد رضا مؤ يد)
بسم اللّه نگفت 
(آقا حضرت صادق آل محمّد صلى الله عليه و آله ) فرمود:
اگر شيعيان ما در ابتداء و شروع به كارها (بسم اللّه ) را ترك كنند، خداوندمتعال آنها را به مكروهى مبتلا مى كند، تا متنبه شوند و شكر و ثناى او را بجا آورند. بعدفرمود:
يك روز عبداللّه بن يحيى محضر مقدس (آقا اميرالمؤ منين على عليه السلام ) مشرف شد.مقابل حضرت كرسى و صندلى بود، حضرت به عبداللّه امر فرمودند كه روى صندلىبنشيند.
همينكه عبداللّه خواست روى كرسى و صندلى بنشيند، صندلى برگشت و عبداللّهواژگون شد و مُحكم به زمين افتاد و سرش شكست و خون جارى شد و از شدّت درد متاءلّمگرديد.
آقا حضرت على عليه السلام آب طلبيد و سر عبداللّه را با آن شست و شو و پاكفرمودند.
بعد دست مباركشان را روى سر عبداللّه كشيدند، گويا اصلاً هيچ اتّفاقى نيفتاده .
سپس فرمودند: (الحمد للّه كه خداوند متعال گناهان شيعيان ما را در همين دنيا پاكفرمود).
الحمد للّه رب العالمين كه خدا ابتلا و گرفتارى دنيا را موجب خلاصى و نجات و پاكىگناهان شيعيان ما قرار داد تا عبادات و طاعات آنها سالم بماند و مستحق ثواب شوند.
عبداللّه عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ، آيا كيفر و جزاى گناهان فقط در دنيا داده مى شود؟!
حضرت فرمود: بله ، مگر فرمايش گهربار (حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله) را نشنيدى كه فرمود: دنيا زندان مؤ من و بهشت كافر است .
خداوند متعال ؛ شيعيان ما را به اين بلاها گرفتار مى كند كه از آلودگى گناه پاكشوند. و خداوند سبحان ؛ در سوره شورى فرموده : هر رنج و مصيبت و گرفتارى و بلابه شما مى رسد، همه از اعمال زشت وبد شماست ، در صورتيكه خدا خيلى از گناهان شمارا عفو مى كند و روز قيامت ثواب عبادتهاى شما را مى دهد.
ولى دشمنان ما را در همين دنيا جزاى عبادتهايشان را مى دهد، چون عبادتهاى آنها از روىاخلاص نيست و (ولايت ) ما را ندارند، پس اعمال آنها ارزش و قيمت و بهايى ندارد وزمانيكه در قيامت وارد شوند، گناهانشان را به آنها نشان مى دهند و به خاطر بغض وعداوتى كه با (آل محمّد صلى الله عليه و آله ) داشته اند، آنها را در آتش جهنّم مىاندازند.
عبداللّه عرض كرد: يا اميرالمؤ منين متوجّه شدم ، ولى مى خواهم بفهمم چه گناهى در اينجااز من سر زده كه ديگر مرتكب آن نشوم .
حضرت فرمود: (وقتى مى خواستى بنشينى بسم اللّه الرحمن الرحيم نگفتى ).
آيا نمى دانى كه (پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ) فرمود:
(هر كارى كه مى خواهى شروع كنى اوّل با نام خدا شروع كن . زيرا هر كارى كه بدوننام خدا شروع شود به پايان نرسد.)(72)
از نام خداوند است آرايش ديوانها

در وصف صفات اوست مجموعه عنوانها

بنمود به امر (كن ) ايجاد همه عالم

از ذره ناچيزى تا پهنه كيهانها

پاينده به امر او پوينده براه او

اجزاء همه عالم سر در خط فرمانها

تنها نه به خود گردند اين انجم و اين اقمار

كاندر خم چو گانند چون گوى به ميدانها

ثابت نتوان بودن جز ذات خداوندى

عالم همه سيارند پيوسته بدورانها

جان طالب جانان است دل در پى دلدار است

كاين برده زكف دلها و آن خرم از او جانها

هر درد مرا اى دوست لطف تو مداوا كرد

بى ناز طبيبان و بى منت درمانها

يارب چو بود (احمد) سر گشته كوى تو

از لطف و كرم بنماى راهيش به رضوانها

(احمد كرمى )
فرياد رس 
(آقاى محمّد بن زياد) و (آقاى محمّد بن يسار) كه هر دو از بزرگان شيعه بودند،گفتند: ما از (آقا حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام ) تفسير بسم اللّهالرحمن الرحيم را سؤ ال كرديم .
(آقا امام حسن عسكرى عليه السلام ) فرمود:
(الله كسى است كه مردم بعد از نااميد شدن از مخلوقات در موقع حاجات و ابتلا وگرفتارى هاى شديد، به او توجّه كامل مى كنند).
و مثل اينستكه گويى : (بسم اللّه ) يعنى : يارى و استعانت و كمك مى خواهم در كارهايماز خدايى كه مستحق پرستش است . و هر وقت به سويش استغاثه مى كنم ، به فريادم مىرسد.
يعنى : او را بخوانى و دعا كنى و مسئلت نمائى . او استمداد كند و دعايت را مستجاب مىفرمايد.(73)
اى ذكر جانفزاى تو مفتاح بابها

وى نام دلفروز تو زيب كتابها

عشق تو مرهم جگر ريش عاشقان

ياد تو راحت دل بى صبر و تابها

گردن نهاده اند بفتراك بندگى

بر درگه جلال تو مالك رقابها

جا در درون ذرّه ناچيز مى دهد

مهرت ز فرط جلوه گرى ، آفتابها

گر جلوه جمال حقت نيست در نظر

رو فكر چاره باش كه دارى حجابها

قومى خدا پرست و گروهى هواطلب

بيدارها چنين و چنانند خوابها

آن كور دل كه ميكند انكار ذات حق

دارم بهر سئوال كه دارد جوابها

جز باغبان صنع چه كس آورد پديد؟

گلهاى روح بخش ز گلها و آبها

غير از دل شكسته نباشد مقام او

اين گنج را مجوى ، مگر در خرابها

آرى به كنه ذات خدا ميرسد بشر

وقتى به قعر آب رسندى حبابها

يارب ، به آه خشك جگر خستگان عشق

يارب ، بديدگان تر دل كبابها

بگذر برحمت از گه بى حساب ما

آندم كه مى كشند زمردم حسابها(74)

(شادروان هادى پيشرفت (رنجى )تهرانى )
الله كيست ؟ 
شخصى محضر مقدّس (آقا حضرت امام صادق عليه السلام ) آمد و عرض كرد:
اى پسر رسول خدا مرا دلالت و راهنمايى و ارشاد فرمائيد به اينكه (الله ) چيست ؟
چون خيلى از مردم درباره (خدا) با من مجادله و بحث و گفتگو مى كنند و مرا به حيرت وتعجب مى اندازند.
آقا حضرت امام صادق عليه السلام فرمود:
اى بنده خدا، آيا تا بحال سوار كشتى شده اى ؟
گفت : بله فدايت شوم .
حضرت فرمود: آيا تا بحال شده كه وسط دريا كشتى شما بشكند و كشتى ديگرى براىنجات شما نباشد كه بفرياد شما برسد و شما را نجات دهد، و شما هم شنا بلد نباشيدكه بتوانيد شنا كنيد و خودتان را به ساحل برسانيد؟!
گفت : بله يابن رسول اللّه برايم پيش آمده !
حضرت فرمود: آيا در چنين حال و موقعيّتى دلت بجائى متوجّه شده و تصوّر كرده اى كهممكن است چيزى يا موجودى توانا تو را بدون هيچ اسبابى از غرق شدن نجاتت دهد؟!
گفت : بله يابن رسول اللّه ، تمام اينهايى كه فرموديد: برايم پيش آمده .
حضرت فرمود: (همان موجودى كه دلت متوجّه آن شده كه مى تواند ترا از بيچارگىنجات دهد و به فريادت برسد، همان خداست ، همان الله است ).(75)
يا رب بغير درگه تو رو كجا كنم

بر درگه كه رو كنم و التجا كنم

گفتى كه بندگان چو بيايند بر درم

از لطف خويش حاجت آنها روا كنم

بگذشت عمر و قافله مرگ در رسيد

بايد سفر بجانب ملك بقا كنم

در پيشگاه عز و جلال تو اى كريم

آخ نشد كه پشت عبادت دو تا كنم

يارب سياه روى و تبه كار و مجرمم

خود اعتراف جرم و گناه و خطا كنم

كارم ز حد گذشت و مرا نيست چاره اى

جز حضرت تو را به تضرّع رضا كنم

صدبار اگر از بارگاه خويش

حاشا ز آستان تو قطع رجا كنم

(محمود سيف شيرازى )
آگاهى از بسم الله 
مردى خدمت با سعادت (آقا امام زين العابدين عزيز دين عليه السلام ) مشرف شد وعرض كرد: مرا از معنى بسم اللّه الرحمن الرحيم آگاه فرمائيد.
(آقا حضرت سجّاد عليه السلام ) فرمود:
پدر بزرگوارم (آقا حضرت امام حسين عليه السلام ) فرمود:
پدر گرامى و ارجمندم (آقا حضرت امير المؤ منين على عليه السلام ) فرمودند:
مردى از من معناى بسم الله الرحمن الرحيم را سؤال كرد؟
گفتم : گفتن كلمه (الله )، بزرگترين اسم از اسامى پروردگار است .) و (الله )اسمى است كه ناميده نشده به آن اسم ، مگر خداوند عالم .
آن مرد عرض كرد: پس تفسير الله چيست ؟!
حضرت فرمود: (الله آن كسى است كه همه مردم بعد از ماءيوس شدن از ماسوى اللّه ،يعنى : از غير خدا نااميد شدند. و هنگام شدايد و گرفتارى ها و احتياجات و نيازمندىهايشان به طرف او توجّه مى كنند.)(76)
بنده نوازا ملكا اى كريم

داور من ياور من اى رحيم

اى تو اميد همه جويندگان

اى هدف و مقصد پويندگان

حكم تو گر دل به ارادت كشد

رخت سوى كوى سعادت كشد

عشق تو گر حاصل هر دل بود

كشتى آن دل سوى ساحل بود

عيش دو عالم شده او را نصيب

با تو بود هر كه قرين اى حبيب

بندگيت يك سره آزادى است

ياد تو جان همه شادى است

حلقه بگوش تو همه عالم است

خاك نشين در تو آدم است

آتش عشق تو دلم را بسوخت

جانم از آن شعله چه خوش بر فروخت

(حاج شيخ حسين انصاريان (مسكين )
دعاى مستجاب 
(آقا حضرت امير المؤ منين على عليه السلام ) فرمود:
هر وقت گرفتار شديد، و غم و اندوه و حُزنى به شما رسيد و يا كارى براى شما پيشآمد.
از روى اخلاص (يعنى : دل از همه مردم ببريد و از صميمدل ) بگوئيد: بسم اللّه الرحمن الرحيم .
بعد با دل پاك و توجّه تام به خدا، مطلبتان را بگوئيد.
خداوند تبارك و تعالى ؛ هم تمام حاجات شما را در دنيا برآورده و يا آنكه (اگر صلاح اونباشد) پيش خودش ذخيره مى كند. البتّه هرچه پيش خدا ذخيره بشود، براى مؤ من بهتر است.(77)
مطلع ديوان اسرار قديم

هست بسم اللّه الرحمن الرحيم

آن كتاب اللّه كه گنج حكمتست

افتتاح او به باب رحمت است

حق چو جنگ آفرينش كرد ساز

باب ايجاد او به رحمت كرد باز

بار الها حق قرآن بليغ

رحمت خود را مدار از ما دريغ

بخش ما را حق قرآن كريم

استقامت در صراط مستقيم

(صفى عليشاه )
رانندگى در حال خواب 
يكى از معانى (ب ) در عربى ، يارى خواستن است ، بنابر اين وقتى مى گوئيم : للّهللّه بسم اللّه الرحمن الرحيم . يعنى : از خداوند بخشنده مهربان يارى مىجوئيم .
راننده اى كه اهل تقوا بود، تعريف مى كرد:
من خودم را عادت داده ام هميشه وقتى پشت فرمان مى نشينم ، ابتدا بسم اللّه الرحمنالرحيم مى گويم .
شبى ، سوار كاميون بودم و از يك سر بالايى بالا مى رفتم ، ناگهان خواب بر چشمانمغالب شد.
نمى دانم چقدر گذشت كه ناگهان با صداى بوق ممتدى از خواب پريدم .
وقتى حساب كردم ، ديدم از آنجايى كه به خواب رفتم ، تا اينجا حدود چند كيلومتر مىشود، يعنى من چند كيلومتر در خواب رانندگى كرده بودم .
چه كسى او را در اين مدّت نگه داشت ؟
جاده سر بالا فرمان هم آزاد و مرگ هم در كمين . معلوم مى شود وقتى راننده از خداوند، مَددخواسته است ، (خداوند، هم به كمك او شتافته و او را از مرگ نجات داده است (78).)
خدا را كنم ياد از ابتدا

چه نامى بود به ز نام خدا

ثنا و ستايش مر او را سزد

مديح و نيايش هم او را سزا

اِلها تويى فرد و حىّ و قديم

تو هستى سزاوار حمد و ثنا

تويى خالق آسمان و زمين

تو پاينده هستىّ و هستى فنا

بود باز درهاى الطاف تو

بروى هزاران چو من بينوا

تو توبه پذيرىّ و ما تائبيم

تو بخشنده اىّ و گنهكار ما

بسوى تو آريم دست نياز

بدرگاه تو آوريم التجا

تو هستى خداى رحيم و رئوف

كلام تو ما را بود رهنما

(على اكبر پيروى )
هنگام وضو 
(پيغمبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله ) فرمود:
هر كس در اوّل وضويش بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد، تماممعاصى و گناهان از بدنش پاك و پاكيزه و مطهّر مى گردد.
و اگر در وضوى اوّل بسم الله الرحمن الرحيم بگويد،ومتصل به وضوى دوّم نمايد، كفاره براى گناهانش مى شود.
و هر كس بسم اللّه الرحمن الرحيم نگويد، بدنش از گناه پاك نمىشود، مگر همان اعضايى كه آب وضو به آنها رسيده باشد.
و فرمود: اى ابا هُرَيْره ؛ هنگامى كه وضو مى گيرى ، بسم اللّه الرحمن الرحيم بگو. زيرا ملائكه هاى حفظ اعمالت ، از نوشتن حسناتت استراحت ندارند، تااينكه از وضو فارغ شوى .(79)
ز نام حق نباشد هيچ بهتر

در آغاز سخن بهر سخنور

بگو بسمله و آنگه سخن گو

مقاصد را بجو ز اللّه اكبر

(مقدم )
گوينده بسم الله 
پيغمبر عزيز صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كس بسم اللّه الرحمن الرحيم بگويد، خداوندمتعال به هر حرفى از آن ، چهار هزار حسنه خواهد نوشت و چهار هزار گناه از او محو كند وچهار هزار درجه بالا به او عنايت خواهد نمود.
و همچنين فرمودند:
هنگامى كه مؤ من از پل صراط مى خواهد بگذرد مى گويد: بسم اللّه الرحمنالرحيم گرماى سوزنده جهنّم خاموش و سرد و خنك مى شود.
جهنّم ، صدايش بلند مى شود و مى گويد: اى مؤ من زود بگذر زيرا نور تو لهيب وگرماى مرا خاموش و سرد كرد.
و در حديث طولانى در خلقت قلم از نور محمّد صلى الله عليه و آله ، خداوندمتعال فرمود:
به عزّت و جلالم قسم هر كس از امّت محمّد صلى الله عليه و آله بگويد: بسمالله الرحمن الرحيم در كتاب حسناتش ، عبادت هفتصد ساله براى او مىنويسم .(80)
دوزخ از آن كسى فرار كند

كه دمادم كند خدا را ياد

بسمِلَه بر زبان عمل نيكو

بر قضاىِ خدا بُوَد دل شاد

ترك عصيان كند بغيب و شهود

تا نمايد بهشت خود آباد

هر كه دائم بياد حق باشد

از غم و فتنه مى شود آزاد

دل بذكر خدا شود روشن

دل بى ذكر بدترين بنياد

مرده است آنكه ترك ذكر نمود

در جهان دگر شود بى زاد

غفلت از حق صفات معدومست

ذاكرين ايمن اند روز معاد

اى (مقدم ) يقين برابر شد

ذكر در بين غافلين بجهاد

الحمد للّه رب العالمين 
حمد و ستايش و تشكّر و مدح و ثنا و سپاس مخصوص خداوندى است كه پرورش دهندهجهانيان و سرپرست نظام هستى و صاحب همه نعمتهاى مادّى و معنوى است .
همه ستايش ها از آن خداست ، كه امكان رشد و تربيت را در انسان و همه موجودات فراهمكرده است .
مگر مى توان سپاسى درخور، و تشكرى شايسته ربوبيّت و پروردگاريش نمود؟
از دست و زبان كه برآيد

كز عهده شكرش به در آيد

از ابن عباس روايت شده است كه :
اوّلين كسانيكه در روز قيامت به بهشت دعوت مى شوند كسانى هستند كه در تمام حالاتسختى و آسانى و غم و شادى خدا را حمد و ستايش مى كنند.(81)
سپاس آفريننده عقل و جان را

خداوند بخشنده مهربان را

حكيمى كه بخشيد بر نسل آدم

همه نعمت عقل و نطق و بيان را

كريمى كه از رحمت بيكرانش

به گسترده خوانها كران تا كران را

همه عيب پوشاى آگاه و گمراه

همه جرم بخشاى پيرو جوان را

جهان آفرينش كه در آفرينش

به نور نبى كرده روشن جهان را

الهى به ارواح هشت و چهارت

به زهرا كه پرورد اين گلستان را

چنان كن پيش تو آسان بر آيم

سر انجام مَربُوته امتحان را

(كنى پور)
تفسير حمد 
مردى محضر باسعادت امام رضا عليه السلام شرفياب شد و تفسير الحمدللّه را پرسيد؟ حضرت فرمود: شخصى محضر مقدس آقا مولى الموحدين امير المؤ منينحضرت على عليه السلام شرفياب شد و عرض ‍ كرد:
آقا جان كلمه حمد را برايم تفسير فرمائيد؟!
حضرت فرمود: خداى سبحان بعضى از نعمتهاى خود را آن هم سربسته و در بسته بطوراجمال براى بندگان خود معرفى فرموده ، چون مردم قدرت و توانايى آن را ندارند كهتمام نعمت هاى خدا را بفهمند و بشناسند، و بطورتفصيل به آن واقف شوند.
چون عدد آنها بيش از حد آمار و شناختن است و قابل شمارش نيست .
لذا به آنها دستور داد كه فقط بگويند: الحمد للّه على ما انعمه اللّه علينا ربّالعالمين يعنى : سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه به ما نعمت عطافرمود، همان خدايى كه تربيت كننده دو جهان است .(82)
شكر للّهِ كه خدا طبع روانم داده

عقل و فكر و قلم و نطق بيانم داده

هرچه دارم همه از اوست زپنهان و عيان

حكمت و معرفت و صبر و توانم داده

نعمتش را نتوان شكر نمودن هرگز

كه پس از بخشش آن شكر بر آنم داده

او مرا ياد دهد مطلب و خير و احوال

صحت جسم و دل و ذكر و امانم داده

(مقدم )
حق شكر 
روزى حضرت صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد، ديد حيوان سواريش گم شده است .
فرمود: اگر خداوند آن را به من باز گرداند، حق شكرش را به جا مى آورم ، طولى نكشيدكه مركب آن حضرت را آوردند، فرمودند: الحمد لله حمد و سپاسمخصوص خدا است .
شخصى از امام پرسيد: (فدايت شوم ، مگر نفرمودى اگر مركبم پيدا شود، حقّ شكر خدارا بجا مى آورم ؟)
حضرت فرمود: مگر نشنيدى كه گفتم الحمد لله
همين كلمه اگر به درستى گفته شود، نشان دهنده حقِ شكر گزارى خدا است .(83)
درخور حمد و ثنا بار خدائيست كريم

كه زخوان كرمش بهره برد ديو رجيم

نيك و بد را ننمود از در احسان محروم

سلطنت داد به فرعون و نبوت به كليم

آيت بخشش او نقد روانست و خرد

چشم بيننده و گوش شنوا، قلب سليم

احد است و صمد و لم يلد و لم يولد

حاكم منتقم و عادل و علاّم و حكيم

آشكار است بر او راز نهان همه كس

كه سميع است و بصير است و خبير است و عليم

در خور نعمت او نيست سپاس ثقلين

شكر حادث نبود در خور احسان قديم

بار الها به شفيعان جزا احمد و آل

در گذر از گنه خلق ، ز الطاف عميم

(محيط قمى )
راءس شكر 
آقا حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود:
اَلْحَمْدُ رَاءْسُ الشُّكرِ، ما شَكَرَ اللّهُ مَنْ لَمْ يَحْمَدْهُ يعنى (حمد راءس وسر شكر است . و خداوند متعال را شكر نكرده آن كسى كه حمد او را بجاى نياورد).(84)
سعيد قماط از فضل روايت نموده كه گفت : به آقا حضرت ابى عبداللّه عليه السلامگفتم :
آقا جان دعائى به من ياد بدهيد كه جامع جميعوسائل باشد.)
حضرت فرمود:
خدا را حمد كن به اين لفظ، الحمد للّه (85).
در روايتى آمده :
به حضرت موسى عليه السلام وحى شد: (آنچه كه حقّ شكر و سزاوار سپاسگزارى مناست بجا آور.)
حضرت موسى عليه السلام فرمود: (پروردگارا! چگونه حقّ شكر تو را بجا آورم ، بااينكه هر شكر را كه بجا آورم خود آن ، نعمتى از جانب تو است كه نياز به شكر دارد؟)
خداوند به او وحى فرمود: (اكنون (حق ) شكر مرا بجاى آوردى ، از اين رو كه فهميدى ،همان شكرگزاريت هم از من است ).(86)
خالقا حمد تو گويم كه تو لايق بثنايى

نتوان وصف تو گفتن برى از چون و چرايى

زتو پيدا شده هستى بتو عالم همه بر پا

تويى آن قادر دانا، همه را راه نمايى

به خيال و خِرد و ديده درّاكه نگنجى

ز نشان ها و صفات همه مخلوق جدايى

روز روشن ز شب تيره برون آورى آنگه

روز را شام سيه پوشى و هم صبح گشايى

نقش بر آب زنى خلق كنى صورت زيبا

ز كرم بنده نواز و همه با مهر و وفايى

گل خوشرنگ لطيف از گل و از خاك بر آرى

تو لطيفى و خبيرى همه درمان و دوايى

عِزّ پاينده دهى آنكه كند بندگيت را

بى نيازى زخلايق همه جودى و عطايى

روزى كافر و مشرك نبُرى از كرم خود

عيب پوشنده و بخشنده هر جرم و خطايى

آگهى از دل غمديده بيچاره مضطر

تو بر آرنده حاجت ز همه شاه و گدايى

(مقدم )
راز سجده شكر 
آقا حضرت صادق آل محمد صلى الله عليه و آله فرمود: حضرترسول اكرم صلى الله عليه و آله در سفر كوتاهى بر شتر ماده خود سوار بودند، درمسير راه ناگاه پياده شدند، و پنج بار سجده فرمودند، سپس سوار بر شتر شدند.
همراهان پرسيدند: (شما كارى كرديد كه قبلاً چنين كارى را از شما (با اين كيفيّت وكميّت ) نديده بوديم ، چرا اين سجده ها را بجا آورديد؟)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: حضرتجبرئيل از جانب خدا نزدم آمد و مژدهايى به من داد، من براى هر يك از آن مژده ها، يك سجدهشكر بجا آوردم .
در بعضى از روايات ، چنين بيان شده است :
رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه جمعى از مسلمانان ، به مسافرت رفتند، در بينسفر كه سوار بر مركب بودند، ناگاه ديدند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله از مركب پيادهشدند و پنج سجده پشت سر هم انجام دادند، و سپس سوار بر مركب شده و به پيمودن راهادامه دادند.
يكى از حاضران عرض كرد: (اى رسول خدا! امروز چيزى (پنج سجده ) از شما ديديم ،كه هرگز چنين چيزى را قبلاً از شما مشاهده نكرده بوديم ، رازش چه بود؟.)
حضرت فرمود: هنگام حركت ، حضرت جبرئيل نزد من آمد و مرا بشارت داد، كه على عليهالسلام در بهشت است ، پياده شدم و سجده شكر بجا آوردم ، هنگامى كه سر از سجدهبرداشتم ، حضرت جبرئيل به من گفت : فاطمه سلام اللّه عليها در بهشت است ، به سجدهرفتم و سجده شكر بجا آوردم .
هنگاميكه سر از سجده برداشتم ، حضرت جبرئيل به من گفت : حسن و حسين (عليهماالسَّلام) دو آقا و جوانان اهل بهشت هستند، سجده شكر بجا آوردم .

next page

fehrest page

back page