بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب ره توشه راهیان نور, ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     MMMM0001 -
     MMMM0002 -
     MMMM0003 -
     MMMM0004 -
     MMMM0005 -
     MMMM0006 -
     MMMM0007 -
     MMMM0008 -
     MMMM0009 -
 

 

 
 

next page 

fehrest page 

back page 

2- قانون جريان و حركت
هر ذره اى در اين نظام هستى ، به سوى هدفى سير و جريان خاص دارد.

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
در درون بدن ما نيز خون ، لنف اكسيژن در جريان است . توقف هر كدام از اينها موجب مرگآدمى مى شود.
جريان ، قانون زندگى است . آب تا وقتى جريان داردزلال و شفاف و زندگى بخش است ؛ اما وقتى راكد شود گند مى زند و فاسد و بدوناستفاده مى گردد.
ما نيز بايد به شرايط زندگى خود نگاه كنيم و ببينيم چه قسمت از زندگى ما راكد است، آن را به جريان بيندازيم و با كمك خواستن از خدا پيشرفت كنيم . سرمايه هاى خود(ثروت ، علم ، آبرو، سلامتى و...) را به كار بيندازيم و به وسيله آنها سعادت دنيا وآخرت را براى خود فراهم سازيم .
خالق مهربان مى فرمايد:
يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه :(258) اى انسان همانا تودر رنج و تلاش خواهى بود تا در روز قيامت او را ملاقات نمايى .
3- قانون نظم
همه هستى منظم است . حتى در بى نظمى هايى كه مى بينيم نظم نهفته اى وجود دارد. اينجريان منظم هستى ، حتما براى ما پيامى دارد. نظم هستى به ما مى گويد كه ما هم بهعنوان عنصرى از هستى بايد نظم داشته باشيم تا با جريان هستى هماهنگ باشيم .
فرد بى نظم وقتى در مجموعه منظم زندگى قرار مى گيرد، مانند آن است كه بخواهدبرخلاف مسير پر جوشش آب حركت كند. چنين فردى به زودى نيروى خود را از دست مى دهدو اسير امواجش خروشان آب مى گردد.
جهان قانون مند هم براساس نظم و قوانينى كه خالق جهان براى آن در نظر گرفته ، درجريان است . اگر كسى همراه و همسو باشد و اين نظم و قوانين را بپذيرد و اجرا كند.اكثر مشكلاتى كه در زندگى ما به وجود مى آيد، به علت اختلاف در نظمى است كه دريك قسمت از زندگى ما به وجود آمده است .
بيان آن را جستجو كنيم و نظم را در آن قسمت جارى سازيم .
حضرت اميرالمومنين على عليه السلام در آخرين وصاياى خود به اين مهم توصيه نمودهاست كه :
اوصيكم بتقوى اللّه و نظم امركم .
هر چقدر منظم تر باشيد، با چرخه نظم هستى هماهنگ تر مى شويد. و به كيمياى موفقيتنزديكتر مى گرديد.
4- قانون بارش
از طبيعت الهام بگيريد. آسمان بر زمين مى بارد و مى بخشد. زمين به گياهان لطف مى كندو گياهان به ... و. سال هاست كه خورشيد و ماه براى ما بى دريغ نورافشانى مى كنند؛هر چند همه ناسپاس باشيم .
آرى ، خداوند يكى از قوانين هستى را بارش قرار داده است . بارش ، يعنى به ديگرانرحم كن ، ببخش ، احسان كن ، تا مورد رحمت و شفقت الهى قرار بگيرى .
صدقه و انفاق فقط در مسايل مادى نيست ، بلكه صدقه يك مفهوم وسيع دارد.بذل پول ، علم ، محبت ، خيرخواهى ، و تجربه و... همه اين ها نعمتهاى خدااست كهبذل آن در مسير رضاى خدا نوعى صدقه و بارش است . ببار تا خدا بر تو ببارد.
دانش و اطلاعات خود را در اختيار ديگران بگذاريد. فكر سازنده خود را به ديگران هديهدهيد. لبخند لبان خود را چون گلى به ديگران هديه كنيد، از اعتبار و آبرو و تجربهخود براى گشايش كار ديگران استفاده كنيد و بدانيد هر گونهبخل و جمع آورى حسودانه ، ضد بخشش است .
با بخشش و انفاق اجازه دهيد براى رحمت الهى جايى باز شود و خلاء ايجاد كنيد، تاگشايشى در زندگى شما به وجود آيد.
پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود:
ان لم تسعوا الناس باءموالكم فسعوهم بطلاقة الوجه و حسن الخلق (259)اگر براى شما امكانات مالى فراوانى وجود ندارد كه به مردم ارزانى كنيد، پس با روىخوش و اخلاق نيكو به آنها احسان كنيد.
عاشقانه ببخشيد و بر ديگران احسان كنيد و بباريد، تا از پاداش اين بخشش ‍ به وجدبياييد و لذت زندگى را بچشيد.
توجه داشته باشيد كه براى بذل و اهداى عطاياى الهى به ديگران اولويت ها را بايددر نظر گرفت .
5- قانون پاكى
پاكى اساس جذب همه موهبت ها است . موهبت ها هميشه جذب پاكى مى شوند و به نسبتپاكى كه در خود ايجاد مى كنيد لايق جذب موهبت ها مى شويد. اين قانون در امور طبيعىكاملا حس مى شود؛ مانند آن كه فرموده اند:
شستن دستها قبل و بعد از غذا موجب فزونى روزى مى گردد. در خانه اى كه تارهاىعنكبوت باشد فقر بدان خانه رو مى كند و تميزكردنمنزل از عنكبوت نيكو شمرده شده است .
بايد پاكى را از ذهن و زبان خود شروع مى كنيم . ذهن رارذايل فكرى و اخلاقى تطهير كنيم .
دروغ ، تهمت ، تمسخر و قضاوت نادرست يا نيت ناپاك ، تصميم بر گناه ، كينه و نفرتاز برادر دينى ، مانع جذب موهبتهاى الهى مى گردد.
بعد از پاكيزگى ذهن و دل ، نوبت به پاكيزگى محيط، لباس و بدن مى رسد.(260)از امروز به نظم به نظافت و پاكى اهميت بيشترى بدهيم و اتاق خواب ، آشپزخانه ،باغچه ، و كلاس درس خود را منظم و تميز كنيد. بعد از پاداش ‍ آن ، كه احساس خوب وموفقيت و نشاط است ، بهره مند شويد.
ممكن است بگوييد كسانى را مى شناسيد كه دروغ مى گويند، ناسزا، غيبت و... انجام مىدهند و قانون مندى طبيعت را رعايت نمى كنند، اما وضع مالى خوب و ثروت فراوانى بهچنگ آورده اند.
در جواب مى گوييم يادتان باشد موفقيت ، بالاتر و مهم تر از ثروت مند شدن است .رزق و روزى واقعى آرامش اين لحظه شماست . روزىحلال فرصتهايى است كه به دست مى آوريد و ذخيره آخرت خود مى سازيد.
رزق و روزى ، داشتن فرزند صالح ، همسر فداكار، احساس آرامش و رضايت از خدا، داشتندوستان خوب و سلامت جسم و روح است كه گروهى با زير پاگذاشتن قوانين طبيعت بهاين روزى هاى مهم و نعمتهاى اساسى لطمه مى زنند. به اميد شناخت تمام قوانين و اسرارموفقيت .
در پايان اين مقاله ، چند كتاب مفيد معرفى مى گردد:
1. انسانهاى جاويدان ، نوشته تندر.
2. رمز موفقيت بزرگان ، نوشته باقى زاده .
3. انسانهاى موثر، نوشته استفن كاوى ، ترجمه مهدى قراچه داغى .
4. عوامل موفقيت در تحصيل ، مرتضى نظرى .
5. غيرممكن ممكن است ، نوشته ژوزف مورفى .
برنامه ريزى (عوامل و موانع ) (دكتر حسين خنيفر ) 
امروزه اهميت برنامه ريزى چنان روشن و بديهى است كه بى نياز از تاءكيد به نظر مىرسد اين اصل در تمام مراحل زندگى و در همه امور جارى است . و به امور تحصيلى وآمادگى براى ورود به مانند دانشگاه خلاصه نمى شود؛ ولى افراد زيادى با اعترافاهميت برنامه ريزى در زندگى از آن محروم اند.
اين سخن را همواره به ياد انسان داشته باشيد:
انسان بدون برنامه كارنامه ندارد.
در حقيقت ما با برنامه ريزى ، همه گونه امكانات خود را براى رسيدن به هدف تعيينشده ، بسيج مى كنيم و سعى داريم تمامى زوايا و ابعاد آن را به دقت مورد نظر قرار دهيم.
تعريف برنامه ريزى  
برنامه ريزى عبارت است از پيش بينى عمليات با توجه به منابع براى رسيدن بهاهداف از پيش تعيين شده .(261)
فايده برنامه ريزى  
برنامه ريزى زمان آينده را به زمان حال مى آورد و آدمى را براى تسخير زمان آماده مىسازد.
امام على عليه السلام مى فرمايد:
كسى كه بدون آگاهى (تدبير و عمل ) به كارى بپردازد و (زمان و انديشه و عاقبت رالحاظ نكند) همچون كسى است كه از بيراهه (مبهم و نامطمئن ) مى رود و چنين شخصى هر چهجلوتر مى رود از سر منزل مقصود خويش ‍ سخت فاصله مى گيرد و كسى كه از روىآگاهى و (برنامه - نظم ) حركت كند مانند رونده در راه آشكار است .(262)
يكى از فوايد و امتيازات برنامه ريزى احساس خوب بودن و احساس ‍ موجوديت است . فردداراى برنامه در صحنه است ، نه تماشاگر صحنه . اوفعال و بازيگر نقش واقعى خويش است ، نه تماشاگر ومنفعل .
برنامه حامى و پشتيبان لحظات زندگى است ، به ويژه آن گاه كه نمى دانيد بايد چهكنيد و تقدم و تاءخر فعاليت ها از عهده تان خارج مى گردد. برنامه در حقيقت تصويرىاز كارها و فرصتى براى انتخاب و زاويه اى روشن . در تاريكى و ابهام به شما هديهمى كند و بر سر سفره فعاليت هاى شما مى نشيند و آنها را تعريف مى كند. برنامه خوببا ما سخن مى گويد.
اهميت برنامه ريزى  
اگر برنامه ريزى را جز و زندگى خود به شمار مى آوريم و به آن عادت كنيم در حقيقتبه طرق مختلف استعدادهاى خويش را شكوفا مى سازيم و مبهم ترين لحظات زندگى رابه صحنه روشن فعاليت ، تلاش ، شكوفايى و رشد و بهره ورى و ارتقاى روز افزونمى كشانيم . افراد شادمان كه احساس ‍ خوبى در مورد خويشتن دارند سه ويژگى مهمدارند(263):
1- در زندگى منظم و دقيق و با برنامه اند.
2- با تجربه اندوزى از موفقيت و شكست ، آن را قسمتى از قانون زندگى مى دانند.
3- ايده ها، روش ها و فعاليت ها خود را با برنامه تعريف مى كنند.
چنين افرادى در حقيقت شايد مشتاق بخشش و كارهاى خيرخواهانه و نوعدوستى هم باشند،وليكن مشتاق بخشيدن وقت خويش نمى باشند. چون تنها سرمايه بى جايگزين ، زمان استكه بايستى با برنامه ريزى تعريف شود. زيرا بى برنامه بودن و صيانت نكردن ازوقت نوعى تخريب فرصت ها است .
نكته  
امروزه حراست و حفظ زمان ، كارى بسيار ارزشمند و مهم است . برخى صاحب نظران معتقدندكه اگر شما روزانه ده دقيقه را تلف كنيد تا بهدنبال مثلا وسايل گمشده و آشفته خود بگرديد درسال حدود 60 ساعت وقت تلف مى گردد. بنابراين براىحل اين مشكل از همان ابتدا، بايستى اشياء را در جاى مناسب و كارها را در حدود مشخص قرارداد.
از تفاوت هاى انسان و حيوان اين است كه حيوان فقط در زمانحال زندگى مى كند و انسان در زمان هاى حال ، گذشته و آينده . گذشته براى انسانمحل تجارب ، حال منزلگاه تصميم گيرى ، و آينده سكوى رشد و ارتقا است .
در حقيقت انسان با تجزيه و تحليل رويدادهاى گذشته ، به برنامه ريزىحال مى پردازد و آينده را رقم مى زند و برنامه تازه اى پى مى ريزد.
نكته  
وقتى انسان برنامه آينده را تدوين مى كند و بسيارى از فعاليت ها و تلاش هاى خود رادر قالب اهداف و فعاليت روزهاى آتى تعريف مى كند، به ميزان وصف ناشدنى از آرامشبرخوردار مى شود و اگر بعدها نيز برنامه هاى خود را تغيير دهد، دست كم مى داند كهزمان خود را معنا بخشيده و تغييرات را با آسودگىخيال انجام مى دهد.
افق هاى زندگى  
نگرش انسان نسبت به آينده بايد از زاويه سه افق صورت گيرد: افق باز، دور، وروشن .
افق باز ( وسعت فكرى )
افق باز، ضامن جولان فكرى انسان ها است . تا مصالح و وسايل پيرامون خود را بهتر درك كنيم . در افق باز آدمى راهحل هاى مختلف را در يك راه حل خلاصه نمى كند. جوانب را مى نگرد و به خلاقيت و ارائه راهحل هاى وسيع مى پردازد. به همين سبب راه حل هاى مختلف را مى آزمايد، طرح و برنامه مىدهد، حركت مى كند و جامد نمى ماند.
افق دور (دورانديشى )
دورانديشى از خصلت هاى ممتاز انسان است . افق دور نگاه و نگرش آدمى را از ابهاماتخلاصى مى دهد. افراد دورانديش در مقايسه با ديگران ازمسايل و رفتارها و واكنش ها، تصويرى شفاف تر دارند و اتفاقات را به شكلى ديگر مىبينند.
افراد داراى افق دور همواره بر آينده نظارت بيشتر دارند.
افق روشن (روشن بينى )
يعنى بهره مندى آدمى از زاويه اى روشن و كم ابهام . اين افق با عنايت به دو افق دور وباز مسير مى گردد. يعنى امور را شفاف كرده ، تصميم گيرى را دقيق تر انجام دهد واصل تغيير برنامه را هم در نظر بگيرد.
نكته
امروزه فقط شمار اندكى از مردم وقت كافى در اختيار دارند و بيشتر افراد از كمبود وقتنگرانند. بر طبق تخمين برآوردها، فقط حدود 30الى 40از توان انسان ها مورد استفاده قرار مى گيرد و افراد 60از فعاليت هاى خود را هدر مى دهند، و به علت اصلى آن كمبود شناخت و بى برنامگى است. زيرا هدف ها روشن نيست و برنامه ها از اولويت گذارى برخوردار نمى باشند.
سرمايه عمر و برنامه ريزى  
بر طبق محاسبات انجام شده (264) يك انسان با اميد به زندگى طولانى ، حداكثر000/200 ساعت از زمان را به عنوان وقت مورد استفاده در اختيار دارد و استفاده بهينه وبهتر در زمان محدود و كوتاه عمر، تنها با برنامه ريزى (مديريت زمان ) تحقق مى يابد.
مديريت زمان يعنى مهار فرصت ها و جهت دادن به فعاليت ها... و بهترين زمان بهره گيرىاز اين فرصت ها، دوران نوجوانى و جوانى است .
نمونه
شهيد دكتر بهشتى با اينكه در اصفهان خانه اى مناسب داشتند، ولى براى استفاده بهتر ازسرمايه عمر و مطالعه و تلاش علمى خود، ازسال 1324 در حجره يكى از مدارس اصفهان مى زيست و ساعتها به تحقيق ، كاوش ،مطالعه و خودسازى مى پرداخت .
جالب توجه اينكه : اين شهيد عزيز تا آخر عمر پربركت شان با برنامه زندگى كرد.بعد از شهادت ايشان ، تقويمشان را در محل انفجار يافتند و مشاهده شد كه ايشان برنامهها، ملاقات ها، مسافرت ها و طرح هاى خويش را تا شش ‍ ماه بعد ترسيم كرده است .
برنامه ريزى و زمان  
زمان در عصر ما، ساعت و روز و هفته نيست ، بلكه آن را بايد با دقيقه و ثانية مورد بحثقرار داد وفعاليت ها را در قالب آن تعريف كرد.
جوانى تا زمان امتحان كنكور خود فقط 75 روز فاصله دارد نبايد از اين امر نگران باشد.
بايد بداند كه اين مدت چه ميزان ساعت و دقيقه است . آن گاه كه دانست تقريبا 1800ساعت وقت در اختيار اوست ، اوقات خود را هدر نمى دهد و از آن نتيجه بهتر به دست مىآورد.
برنامه ريزى كاربردى (طراحى عملى )  
جوانان اغلب مى پرسند: ما مى دانيم برنامه ريزى بسيار مهم و ارزشمند است ، اما چگونهبرنامه ريزى (طرحى عملى ) كنيم .
براى اين كار لازم است هر فرد شبانه روز خود را به سه بخش تقسيم نمايد:
بخش اول : صبح تا ظهر.
بخش دوم : ظهر تا غروب (بعدازظهر).
بخش سوم : شب .
و سپس جدول زير را كه شباهت بسيار زيادى به برنامه كلاس درس دارد طراحى نمايد:
روز صبح ها عصرها شب ها
1 2 3 4 5 6 7 8 9
شنبه
1 شنبه
2 شنبه
3 شنبه
4 شنبه
5 شنبه
جمعه
اگر هر چهارضلعى خالى اين جدول را يك ساعت فرض كنيم پس از سه ساعت استفادهبهينه از اوقات ، همچنان در هر روز 6 چهارضلعى خواهيم داشت و در هر هفته مى توانيم 42قاب زمان را احيا كنيم .
نكته 1: ممكن است صبح درس داشته باشيم ولى عصر و شب امكان طراحى اين برنامهباشد. مى توانيم 3 ساعت عصر و 3 ساعت شب را طراحى كنيم .
نكته 2: وقتى در شبانه روز 6 ساعت را كار مفيد انجام دهيم 18 ساعت باقى مى ماند كه مىتوانيم به فعاليت هاى علمى ، استراحت و خواب و ورزش اختصاص دهيم .
نكته 3: چون نگاه ما به زمان ، با شمارش روز است ، نه ساعت ، غالبا هر هفته را كه168 ساعت است نابود كرده ، از بين مى بريم .
بيان دو تجربه
تجربه اول
حضرت امام على عليه السلام مى فرمايد: هر گاه بى سبب دچار اندوه ، ناراحتى و كسالتمى شويد، علتى دارد و آن اين است كه يا فرصت هايى را از دست داده ايد، يا نمى توانيداز فرصت هاى خود استفاده كنيد.
انسانى كه فرصت هاى زيادى از دست داده و نمى تواند آنها را زنده كند يا درحال حاضر فرصت ها را يكى يكى از دست مى دهد دچار غم مبهمى مى شود كه هيچ دليلىبراى آن نمى يابد.
به همين سبب حضرت مى فرمايد:
اضاعة الفرصة غصة : ضايع كردن فرصت ها اندوه به بار مىآورد.(265)
و مكرر اين حالت در زندگى تجربه شده است .
تجربه دوم
گاهى به افرادى بر مى خوريم كه مشكلشان اين است كه نمى دانند مشكلشان چيست . دراصطلاح مى گوييم : آنها مشكل بيان مشكل دارند. ناراحتى اين دسته از افراد آن است كهبه جاى اين كه بر كارها مسلط باشند و با برنامه پيش روند، زمان بر آنها چيره است واوقات از كف اختيار آنها خارج است و جالب توجه اين كه چون مى دانند كه نمى دانند چكاركنند هميشه گرفتارند و اصطلاحا مى گوييم : آدمى برنامه ، وقت خالى ندارد.
پس هميشه از خود سؤ ال كنيم :
امروز چه بايد بكنم ؟
فردا چه برنامه اى دارم ؟
اين هفته چه اهدافى دارم ؟
و اين ماه چه مسايل و برنامه ها و اصول و لوازمى را در برنامه بايد رعايت كنم .
سارقان زمان  
هر چيز به همان ميزان كه داراى اهميت و ارزش است ، دشمن و آفت پيرامون آن نيز بيشترخواهد بود. اگر برنامه ريزى داراى اهميت ويژه است بايد خوب بدانيم كه اين پديده باارزش سارقان بيشمارى نيز دارد. سارقان زمان زمان هميشه در اطراف مايند و اگر مهارنشوند، فرصت هاى بى بازگشت را از بين مى برند.
سارقان زمان را مى توان در اين پديده ها يافت :
1- تعارفات
تعارفات بيش از حد و نداشتن شهامت نه گفتن ، نابودگر فرصت ها است . بيشتر افرادكه در زندگى شكست هاى ناشى از اتلاف فرصت ها را يدك مى كشند و در برنامه ها باانبوهى از كارهاى نيمه تمام و فعاليت هاى زخمى رو به رويند، تنها بدان سبب است كهنمى توانند پاسخ نه دهند، به همين علت در دام اين سارق گرفتار مى شوند.
امروزه بعضى از افراد نمى توانند يا نمى دانند كه چگونه ، چه زمانى و به چه شيوهاى به سارقان زمان پاسخ بدهند و تنها راه اين امر راتوسل به عذر يا بيمارى مى دانند.
به گفته پژوهش گران : ميانگين فاصله بين خداحافظى يك خانواده بعد از ميهمانى تازمان خروج از منزل حدود 30 دقيقه است .
2- عادتهاى بد خوراكى
در غذاى ما ايرانيان كربوهيدرات و نشاسته و قند بسيار زياد است . اين نوع تغذيهعامل بسيار مهمى در خستگى مفرط، چاقى و اختلال در برنامه ها است .
حضرت امام على عليه السلام مى فرمايد:
العادة طبع ثان : عادت سرشت و طبيعت دوم انسان است . سرشت اولى همان طبيعتفطرى است . و سرشت دومى عادت ها است .
نيز مى فرمايد:
العادة على كل انسان سلطان :(266) عادت چون پادشاه قدرتمند بر قلمرووجود انسان حكم مى راند.
و نيز مى فرمايد:
آفة الرياضة غلبة العادة (267)؛ عادت ، آفت تلاش ها و كوشش هاى انساناست .
آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايد:
العادة عدو تملك :(268) يعنى عادت ، دشمنى است كه مالك انسان مى شود وانسان برده وار در اختيار او قرار مى گيرد.
البته در اين همه ، منظور عادت هاى بد است .
3- تلفن
تلفن از ابزارهاى ضرورى زندگى بشر امروز به شمار مى رود. اما با همه سودمندىاش ممكن است سارق زمان باشد. گفتگوهاى طولانى ، حاشيه روى هاى بى مورد و حتىاستفاده هاى مكرر و غيرضرورى از آن به خستگى روانى ، انقطاع از زمان و كار، عصبانيت ،ابهام و تحليل رفتن قواى جسمانى مى انجامد.خلل هايى كه تلفن هاى غيرضرورى در كار پديد مى آورند موجب هدررفتن وقت مى گردد.
4- ملاقات كنندگان
در خانه ، محل كار، خيابان و محيطهاى ديگر اجتماع با افراد گوناگونى ارتباط داريم وبا آنها ملاقات ، صحبت و رايزنى مى كنيم ، بعضى افراد فرصت هاى مرده خويش رابراى ملاقات غيرضرورى با ما تنظيم مى كنند، و چه بسا ما در اوج مطالعه يا كار وفعاليت باشيم ، بايد توجه داشته باشيم كه بسيارى از اين ملاقات ها ارتباطها ازسود معنوى و مادى و ارزشى تهى است . اين ديدارها وقت را نابود مى كنند و آدمى را ازپرداختن به امور مهم تر باز مى دارند.
5- اطلاعات اضافى
اغلب كار افراد در محيط كار و زندگى با اطلاعات ، يادداشت ها و مطالب اضافى رو بهرويند. اين اطلاعات كه ذهن ما را اشغال كرده است ، معمولا به نابودى وقت مى انجامد.بررسى و مراجعات مكرر و بيهوده و بازبينى خاطرات نهفته در لابلاى آن ها، جز اتلافوقت معنايى ندارد.
براى پيشگيرى از اين هزينه جبران ناپذير، بايد اطلاعات كيفى موجود، پس ‍ از دستهبندى ، در جاى مناسب قرار گيرند و اطلاعات كمى بهشكل فهرست ، نمودار يا جدول و غير آن خلاصه شوند تا به هنگام نياز به بخشى ازآنها، به بازبينى تمام آنها ناگزير نگرديم وقت بسيار هزينه نكنيم .
هشدارى در استفاده از اينترنت
يكى از خطرات كه حتى كارشناسان ميكروسافت و خودبيل گيتس به آن اشاره كرده اين است كه يكى از اهداف شيطانى و پشت پرده و ضمنى راهاندازى وسيع اينترنت غرق كردن مردم دنيا در اطلاعات اضافى است . آموزش اينترنت و كسباطلاعات جديد و مفيد كار پسنديده اى است ، اما غرق شدن در غرقاب اطلاعات بى پايان وغيرضرورى آن نوعى اتلاف زمان ، عمر، هزينه و فرصت ها است . البته اين قضيه درامور سرگرم كننده ديگرى غير از اينترنت هم ممكن است صادق باشد كه افراط و تفريطدر هر كارى نابودگر فرصتها و منابع است .
6- خودمحورى
يكى از سارقان اصلى زمان ، خودمحورى (خود را قطب ، ناظر وفاعل همه كارها دانستن ) است . در حاليكه در انجام كارها مى توان از ديگران كمك گرفت ،كه اصطلاحا بدان مشاركت يا مديريت مشاركتى يا تفويض اختيار گويند. بنابراين بايددر انجام كارها از يارى همكاران و دوستان بهره بگيريم و از هزينه كردن وقت در امور كماهميت پرهيز كنيم . افزون بر اين خود محورى سبب فشار عصبى و تنش هاى روانى شديدمى گردد. افراد خود محور در انبوهى از اطلاعات غوطه ورند و همواره از كمبود وقت شكوهمى كنند.
از همين رو متخصصان برنامه ريزى مى گويند:
خود را در گير كارهايى كه ديگران هم مى توانند انجام دهند يا بايد انجام دهند نكنيد.(269)
افراد خودمحور گاهى در انبوهى از كارها كه جرات يا جسارت تفويض آن را ندارند دفنمى شوند بسيارى از دوستان همكاران اعضاى خانواده و غير آن مى توانند در خيلى از اموربه ما كمك كنند.
7- تقسيم نمودن توان انجام كار
انسان از ظرفيت و توان انجام كار محدود برخوردار است . همه ما انسان ها در طى شبانهروز ظرفيت هايى متفاوت داريم بنابراين ،توان انجام كار تعريف شده و محدودى را مىتوانيم مصرف نماييم و شايسته است كه با توجه به امور وظايف هايمان انرژى خود راتقسيم نماييم . استفاده موثر از وقت به ميزان تقسيم صحيح توان انجام كار در طىشبانه روز بستگى دارد. بسيارى از افراد در نخستين ساعات صبحفعال و پر جنب و جوش ظاهر شده ، همه توان خود را مصرف مى كنند، تا جايى كه توانجايگزين هم نمى تواند، آنها را براى فعاليت هاى بعدى آماده كند و علاوه بر آن استهلاكروانى آنها را بى رمق مى سازد. به همين علت ساعات باقى مانده شبانه روز به سبب اينخستگى طاقت فرسا تلف مى گردد. در حقيقت اين تندى و خستگىعامل سرقت زمان هاى باقى مانده مى گردد.
پس بهتر است كه توان خود را در طى روز تقسيم كنيم و با صبر و حوصله و بردبارىبر توسن زمان و توان مسلط شويم و بدانيم كه كارهاى ضرورى و غير ضرورى كدامندو توان خود را مطابق آنها تنظيم و در تمام ساعات روز آن را تقسيط (قسط بندى ) كنيم .
8- ترك اولويت گذارى
نداشتن فهرستى از كارها و مشخص نبودن اولويت هاعامل ديگرى است كه به نابودى فرصت هاى مى انجامد. كارهاى روزانه ما سه حالتدارند:
1- امور فورى
2- كارهاى متوسط
3- امور عادى و معمولى
اگر كارها درست اوليت بندى نشود در موضوعات جزئى و بى اهميت وقت بسيارى راهزينه مى كنيم و در نتيجه نمى توانيم به قدر كافى در وظايف عمده و حساس متمركزشويم . داشتن يك دفترچه كوچك براى فهرست كردن كارها بر اساس اهميت شان بسيارسودمند است .
9- نوع نگرش به زمان
نوع نگرش به زمان ، گوياى روش استفاده و بهره گيرى از آن است . نگرش به زماندر قالب روز هفته و ماه به سرقت پنهان زمان مى انجامد براى جلوگيرى از اين سرقتبايد زمان را در قالب هاى دقيقه ، ثانيه و لحظه بينيم برنامه ريزى و زمان بندى شده، يعنى نجات دادن و ذخيره سازى لحظه ها و ثانيه ها.
آثار نگرش دقيق و لحظه اى به زمان
1 - اهداف حرفه اى و شخصى سريع تر و مطمئن ترحاصل مى گردند.
2 - وقت ذخيره مى شود
3 - وقت كافى براى رسيدن به تمام كارها، وظايف و فعاليت ها خواهيم داشت .
4 - فشار عصبى روز مره زندگى كاستى مى پذيرد و انسان از عادت ها و روش هاى بهترو مطمئن تر برخوردار مى شود.
راز موفقيت بسيارى از افراد موفق ، استفاده بهينه و كارآمد از لحظات و فرصت هاى كوچكزندگى است .
10- ابهام در اهداف و مقاصد
مارك تواين مى نويسد
اگر اهدافش روشن نباشد، بايد دوچندان زمان صرف نمود و دو چندان تلاش كرد.(270)
مديريت زمان در بستر اهداف محرك و مشوق فعاليت هايند.برنامه ريزى مبتنى بر هدفروشى بهينه و پاسخ گوتر است .
آن كه در برنامه هايش اهدافى آگاهانه و هوشمندانه پى مى گيرد، با استفاده ازانضباط و انگيزش شخصى ، بعدى جديد در خويش پديد مى آورد كه اصطلاحا نيروهاىناخود آگاه خوانده مى شود. روشن بودن اهداف با تعيين اولويت ارتباط تنگاتنگ دارند.يعنى اولويت با اهداف روشن و آسان است ابهام در اهداف به تعيين نكردن اولويت و درنتيجه از دست دادن فرصت در كارهاى كم اهميت مى انجامد.
نتيجه گيرى  
متخصصان برنامه ريزى اعلام مى كنند كه عمر مفيد يك انسان هفتاد ساله حدود 000/200ساعت است . پس بايد براى اين ساعت ها برنامه ريزى كنيم و مانع اتلاف عمر شويم وبه اهداف مناسب و شايسته خويش ‍ دسترسى پيدا كنيم .
پس برنامه زندگى خود را بر اساس اهداف روشن وقابل دسترس تنظيم كنيم ، آنرا به روى كاغذ ترسيم نموده و مكرر به آن مراجعه كنيم .و براى رسيدن به آن اهداف فكر كنيم و از تمام لحظات عمر خود براى آبادى جهاتابديت خويش بهره بگيريم كه الدنيا مزرعة الاخرة .
پوشش بهتر (ويژه دختران و زنان جوان ) ( حجة الاسلام يوسف غلامى ) 
دشوارترين موضوع در بيان پيامدهاى ناپوشيدگى زنان ، يادكرد مطالبى است كهطرح آن براى بانوان داراى همسر، سودمند است ، اما براى دوشيزگان نه تنها سودمندنيست ، موجب بدآموزى است ، از طرفى ، نمى توان دوشيزگان را بدون بيان آن مطالب ،به درستى به فلسفه پوشش زن معتقد ساخت .(271)
سال هاست كه در محافل علمى ، به نام طرفدارى از حقوق زنجنجال برپاست . شواهد، حكايت از آن دارد كه انگيزه آن كوشش ها تاءمين امنيت و آرامشبراى زنان نيست . شگفت آور آن است كه بسيارى از همايش هاى جانبدارى از حقوق زن ، باحمايت مردان دنبال مى شود. شايد در اين گردهمايى ها، مردان عرصه سياست - بيش اززنان - به اهداف خود نزديك مى شوند و زنان - بيش از پيش - در طرح هاى استعمارىگرفتار مى آيند.
طرح فرويد(272) - به هر انگيزه كه اظهار شد - بهترين بهانه براى استعمار زناناز سوى سياست پيشگان عرصه اقتصاد بود. به اعتقاد وى :
خويشتن دارى و تقواى دينى در برابر ميل جنسى ، گناهى نابخشودنى و جنايت بهبشريت و جامعه و تاريخ است .(273)
راسل (274) با تاءثيرپذيرى از انديشه هاى فرويد، مى گويد:
اگر برهنگى مد روز مى شد مسلما مردان از ديدن بدن برهنه يك زن تحريك نمى شدند.
در نتيجه ، آنان آرام مى گرفتند، و زنان به امنيت دست مى يافتند و ديگر به هيچ زنىتعرض نمى شد و رنج غريزه ، هيچ مردى را نمى آزرد.
زمانى از پيروى اين طرح ها نگذشته بود كه نشريات رسمى آمارى آمريكا از حوادثهولناكى خبر دادند كه حكايت از آن داشت كه ارقام تجاوزات به زنان و دختران و حتىخردسالان ، در طول سال هاى قبل از نظريه فرويد و بعد از آن ، تقريبا پنجاه تا صدبرابر افزايش داشته است .(275)
هر چه زمان بر آن نظريات مى گذشت ، واهى بودن آن بيش از پيش روشن مى شد. بابرهنگى زنان ، نه هيچ زنى به امنيت نايل آمد و نه هيچ مردى به آرامش دست يافت .مرزهاى اخلاقى ميان زن و مرد فرو ريخت و راه گسترش زشتى هموارتر گشت . كامجويىهاى آزاد، نسل جوان را به اسارت گرفت ، خانواده را فرو پاشيد و صدچندان ارزش زنرا فروتر از گذشته گردانيد. گسترش ناامنى سبب شد كه سالانه تنها در فرانسهبيش از 000/300 دختر يا زن مورد تجاوز قرار گيرند.(276)
و در آمريكا (سال 1961 م .) 400 هزار كودك نامشروع متولد گردد.(277) در برابرهر شش هزار ازدواج ، دو هزار طلاق صورت گيرد(278)، يعنى يك سوم ازدواج ها بهجدايى انجامد.
با طرح برهنگى زنان ، زن از رياست خانه و حاكميت بر قلب همسر و فرزندانش ، بهاستخدام كارخانه در آمد. صاحبان سرمايه پس از فريب زن ، به اميد دست يابى وى بهآزادى و امنيت ، با تزيين اندام وى و تاءكيد بر تبليغ فراوان به ارزش هاى ظاهرى اوكوشيدند تا ديگر ارزش هاى آسمانى زن فراموش شود و از همه آنچه آفريدگار بهزن هديه كرده است براى افزودن سرمايه هاى خود بهره جويند. زن از نگاه آنان ، نيروىكار ارزان است . آنان با مسئوليت سپارى به زن ، هم از خصايص وجود او بهره مند شدندو هم با رونق بخشيدن به محيط كار، مهار مردان را بيش از پيش در دست گرفتند. رفتهرفته سرنوشت زن به آن جا رسيد كه در مراكز رسمى روسپى گرى ، به استخدامگرفته شد و اندام ناپوشيده او عامل رواج مجلات و فيلم هاى ضداخلاق گرديد.
الف ) وجود ناشناخته زن  
نخستين وظيفه كسانى كه مى خواهند درباره شخصيت زن و وظايف او اظهار كنند، شناختخصوصيات روحى و جسمى زن ، عوامل تمايزآفرين ميان او و مرد و نيز شناسايىعوامل ميل جنسى ميان آن دو است . ضرورى تر از بيان فلسفه حجاب ، شناساندن زن بهخود اوست .
دختر و زنى كه نداند با پوشش خويش مى خواهد از چه محافظت كند و او چيست و كيست كهاين همه براى تقدس و پاكى و حفاظت از وى بايد كوشيد، حجابش دوامى ندارد و باكمترين فشار يا تبليغ ، از آن فاصله مى گيرد و آن را عادت موروثى ملى ياخانوادگىو مايه زحمت مى شمرد.
اشتباه فرويد - چنان كه خود او در اواخر عمر اعتراف كرد - نشناختن حقيقت غريزه جنسى زنو مرد بود كه نتوانست دريابد كه تعيين تمايز ميان زن و مرد، محدود سازى زن نيست ،بلكه كوشش براى استفاده هر چه صحيح تر از وجود اوست ؛ چنان كه عايق دور سيم برقداراى چنين نقشى است .
در بر شمارى خصوصيات روحى و جسمى زن و شناخت صحيح غريزه زن و مرد بايد بهاين ويژگى ها اشاره كرد:
1. كانون دلربايى
آفرينش ، نشان از آن دارد كه عوامل دلربايى در وجود زن چنان انبوه است كه مرز نمىشناسد و خود وى نيز از اين قدرت به خوبى آگاه است . اگر زن از تربيت دينىفاصله بگيرد، بى درنگ خواهد كوشيد تا جلوه نمايى و دلبرى ، به آنچه روا بداند يانداند، دست يابد.(279)
بدين سبب است كه حضرت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود:
پس از رحلت خود، هيچ فتنه اى را براى مردان زيان بارتر از فتنه زنان نمى بينم.(280)
تربيت دينى به زن مى آموزد كه جاذبه هايش براى حفظ همسر و گرمى محيط خانواده وتوسعه ميان محبوبيت اوست و همين نيروست كه مرد را بهتشكيل خانواده علاقه مند مى سازد و از بى مسئوليتى و گناه مى رهاند.
2. خوش بينى و زودباورى
زن ، درياى عاطفه است و اميدوار به وعده ها. آموزش هاى ملامت آميز، سريع تر از مرد، براو تاءثير مى نهد و اظهار علاقه ، بى درنگ در جان او رسوخ مى كند و پايدار مىماند.(281)
خوش بينى و زود باورى او سبب مى شود كه در پى اظهار علاقه هر بيگانه اى ، بدونترديد در صداقت اظهار كننده ، آن باور كند و فريفته هوس ‍ گردد. اعتقاد به پوشش ،راه نفوذ به قلب زود باور زن را مى بندد و از آسيب هاى حفظ مى كند.
3. در محافظت خدا
در جهان آفرينش ، هر موجود ظريف و ضربه پذير پوششى آسيب ناپذير قرار داده شدهاست . شايد هيچ موجودى در جهان ضربه پذيرتر از زن نباشد او در پوشش مناسب ، ازتهييج و تحريك نظر افراد مى پرهيزد و طمع هوس ‍ بازان را از خود دور مى سازد .
4. وجود جاذبه ها
وجود جاذبه هاى غريزى در مرد و زن سبب مى شود كه با گسترش روابط آزاد ميان آنانبدون رعايت حدود اسلام ، تمايلات و كشش هاى درونى شان بيدار، و حريم خانواده ،محدوديت هاى عقل پسند اصول اخلاقى و آداب دينى ناديده انگاشته شود و همين امر زمينهساز انبوهى از انحرافات و آسيب ها گردد.
5. تفاوت زنان در نگاه مردان
در نگاه مردان ، زنان به سبب تفاوت هايى كه با يكديگر دارند ( سيما، آهنگ صدا،تناسب اندام و... از نظر عاطفى و جاذبه ها و اخلاق زناشويى نيز با يكديگر فرقدارند. اين نگرش هر چند هر چند از سرشت مردان سرچشمه نگيرد، واقعيتى انكارنشدنىاست و با تاءثير عوامل محيطى و تربيتى شدت و ضعف دارد.
اگر زنان به پوشش اسلامى پايبند باشند، تفاوت هاى زنانه كمتر نمايان مى شود وميان آنان مقايسه اى صورت نمى گيرد. روح تنوع خواه مرد به هيجان نمى آيد و عشق وعلاقه هاى بى پايه در دل ها پديدار نمى شود. رقابت ناصحيح و حسادت اوج نمىگيرد و براى هر فرد زمينه رشد و استعدادهايش فراهم مى گردد و در نتيجه ، زن بهمعيارهاى معنوى و كمالات اخلاقى و اجتماعى محك زده مى شود، نه به ويژگى هاى ظاهرى .
6. تاءثيرپذيرى از محيط
سرشت آدمى به گونه اى است كه از محيط پيرامون خود تاءثير مى پذيرد. آلوده سازىمحيط نيز انواع گوناگون دارد و كم پوشيدگى زنان يكى از انواع آن است ، كهبانويى فرا روى ديدگان جوانان محروم ، جاذبه هاى خويش را به رخ بكشد و غرايزنيمه خفته شان را بيدار سازد و به آلودگى تشويقشان كند. خداىمتعال در اين باره مى فرمايد: به زنان با ايمان بگو: ديدگان خود را (از هر نامحرمى )فرو اندازند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند، مگر آنچه به طورعادى پيداست . بايد روسوى خود را بر گردن خويش (فرو) اندازند و زيورهايشان راجز براى شوهرانشان و... (كسانى چون محارم ) آشكار نكنند، و پاهاى خود را(به گونهاى بر زمين ) نكوبند تا آنچه از زينت هايشان نهفته مى دارند، معلوم گردد.(282)
ب ) ناگفته هاى بايسته  
1. نقاشى خدا
زن از بزرگ ترين نقاشى هاى خداست . در سراسر وجود او قدرت نمايى آفريدگارپيداست .
وجود او چون كاخى با هزاران نقاشى حيرت آور است كه برخى نمايان است و بيش از آن ،غير نمايان . بينندگان وى چون مجذوب و مدهوش ‍ ظواهر او شوند، از بيشتر، مواهب نهفتهاو غافل مى مانند. از طرفى ، آنچه به جنبه پيداى او مربوط مى شود، در نگاه سطحى وبراى ساده انديشان ظاهربين ، چشمگيرتر از جنبه هاى ناپيدا و غيرمادى اوست . بر ايناساس ، وقتى قرارداد اجتماعى ، بر ناپوشيدگى ، بى حجابى و كم حجابى استوار مىگردد و معيار ارزش و احترام و توجه به زن ، خصوصيات نمايان او ياد مى شود، آنچهحقيقت زن را تشكيل مى دهد، رفته رفته فراموش مى شود و نظام اجتماعى و سياسى حاكمبر جامعه و چه بسا نظام خانواده ، از درك وجود چنين استعدادهاى غيرمادى براى زن عاجزمى ماند و آن را نمى پذيرد و هر گاه فرد يا فرهنگى خاص بخواهد همان استعدادهاىظاهر زن را با طرح حجاب ، در پوشش قرار دهد و براى آن ضابطه و محدوديت تعيين كند،از سوى همگان - حتى زنان - طرحش مخالف آزادى زن ياد مى شود.
از همين رو، در جوامع غيرمعتقد به حجاب ، مفهوم مادرى ، رابطه فاميلى ، فرزند آورى وعشق به همسر و خانواده ، از مفاهيم برچيده و بى معناست . در چنين جامعه اى زن كه نيمى ازوجود خود را گمشده يا فراموش شده مى پندارد، چاره اى جز روى آورى به نيمه پيداىخود نمى بيند. پس تا مى تواند فقط بدان بخش از وجودش بها مى دهد كه در جامعه ،هويت او را بر اساس آن مى شناسد. پس براىنيل به پذيرش اجتماعى و مصون ماندن از تحقير، از معتقدات خود كه گوياى جنبه هاىمعنوى اوست فاصله مى گيرد.
2. پوشش زنان ، مهار مردان
آنچه از مجموع تحقيقات و مطالعات و نيز از مفاد آيات قرآن و روايات به دست مى آيد،اين است كه پوشش زن پيش از آن كه زن را در تنگنا و محدوديت قرار دهد، قدرت مرد را درسودجويى از زن محدود مى سازد.اگر چه زن بار حجاب بر دوش دارد، هيبت و قدرت آنبر دوش ‍ مرد بيشتر سنگينى مى كند.
بر خلاف تصور عاميانه كه مى پندارند چون زن هوس انگيز و فتنه جوست بايدپوشيده اش داشت ، به نظر مى رسد اين سفارش تنها به سبب فتنه آفرينى او نيست ،بلكه چون مرد در برابر جاذبه هاى جنسى زن شكيبا نيست از زن خواسته شده است تا ازنمودن اندام ناپوشيده خود به مردبپرهيزد. بنابراين ، محدوديت حجاب ، در واقع پيشگيرى از بهره جويى هاى بى رويه اى است كه از سوى مرداندنبال مى شود، نه در تنگنا قرار دادن زن .
3. شهامت و هراس زن
به ادعاى برخى ، بانوان معتقد به پوشش از حضور در مجامع عمومى هراس ‍ ندارند وبرعكس ، زنان بدون حجاب بدون ترس و اضطراب ، دوشادوش ‍ مردان به فعاليت مىپردازند. آيا به راستى ناپوشيدگى ، امنيت و شهامت بيشترى نصيب زن مى نمايد؟
اگر بيمناكى از تماس با بيگانه را نشان شهامت و احساس امنيت بدانيم ، بايد زنانبدكار را از شجاعان روزگار برشمرد! گفتگو و تماس بسيار زن با بيگانه ، رفتهرفته شرم او را مى كاهد يا از بين مى برد. نمى توان گفت كه از نظر اجتماعى ، خطرهاو نابسامانى هاى اخلاقى از زنانى كه گفتگو و تماس ‍ بيشترى با مردان بيگانه دارند،برطرف شده است ، بلكه آنها خطر را كمتر احساس مى كنند؛ هر چند به قوت خود باقىاست .
افزون بر اين ، شهامت در برقرارى روابط با مردان بيگانه ، فضيلت براى زن نيست .كم نبوده اند زنانى كه در اثر همين ويژگى ، آسيب هاى جبران ناپذير ديدند و ديگرانرا هم به تباهى فروانداختند.
از طرفى ، احساس ناخشنودى بانوان پاك از تماس با بيگانه ، برگرفته از احساسناامنى و اضطراب نيست ، نتيجه تفكر عميق در ضرورت اين روابط و نشان هوشيارىبراى حفظ خويشتن و ديگران است .
4. شرم ناپسند و حياى پسنديده
به فرموده حضرت محمد عليه السلام ، حيا دو نوع است : يكى از پاكدامنى وعقل است و ديگرى از حماقت و ضعف ، حياى پسنديده سبب مهار ارادى رفتار، به منظور حفظحريم بين خود و ديگران است و شرم نوعى حالت هيجانى است كه فرد به طور غيرارادى، از انجام كار يا اظهار عقيده يا حضور در ميان حمع ، خوددارى مى كند.
حجاب ، نشان حيا و عقل زن مسلمان است ، نه عاملى براى منزوى ساختن او از مردم و هراسناكساختنش از مردان . پرهيز زنان از غير ضرورى با مردان نبايد سبب شود كه آنها هنگامضرورت نتواند از خقوق و حريم خود دفاع كنند و در برخورد با بيگانه ، دچار شتابزدگى و ترس و تسليم شوند.
5. دشوارى هاى حجاب
نمى توان انكار كرد كه پوشيدن لباس بيشتر، دشوارتر از كم پوشيدن است ، ولىدشوارى ها و نابسامانى هاى اخلاقى ، روانى و اجتماعى كه در اثر ناپوشيدگى پديدمى آيد بسى افزون تر، سهمگين تر و تباهى آورتر از سختى پوشش بهتر است . آناندازه كه بى حجابى براى زنان محروميت و دشوارى پديد آورده ، حجاب ، محروميت ايجادنكرده است . بيمارى هاى تناسلى ، دخترربايى ، خودكشى ، مدپرستى ،تزلزل و تلاشى نظام خانواده و انحرافات جنسى ،محصول بى حجابى است يا پوشيدگى ؟
زحمت طبيعى پوشيدگى انكار نمى شود، اما نسبت به آنچه با اين زحمت حفظ مى شودنبايد آن را زحمت ياد كرد؛ چنان مخارجى را كه براى حفظ جواهرشان صرف مى كنند، دربرابر فايده اى كه از آن كار به دست مى آورند، ناچيز مى شمرند.
فصل سوم : سال سرافرازى 
عزت از آن كيست ؟ ( محمدباقر پورامينى ) 
اشاره  
با شروع سال نو، عزت و افتخار حسينى به مثابه يك شعار از سوى رهبر انقلاب مطرحگرديد. هدف ، رسيدن و همانندى مردم و جامعه با چنين ويژگى ستوده است ؛ سرافرازىكه حسين عليه السلام پرچمدار آن بود و با فرياد و حماسه خود آن را به ارمغان آورد وچراغى براى تمام خواستاران سربلندى و ارجمندى شد.نيل به آن قله ، مرهون شناخت دقيق مفهوم عزت و آشنايى با شاخصه هاى عزت مندى است كهدر اين مقاله بدان اشاره مى شود.
چيستى عزت  
عزت به معناى عظمت ، ارجمندى ، سرافرازى و بزرگوارى است و در معناى دقيق تر: عزتهمان شناخت انسان به حقيقت نقش خود و قرار دادن آن در مقام و منزلت خود است .(283)
عزت را به معناى اقتدار نيز تفسير كرده اند. اين معنا در يكى از اسماى الهى به چشم مىخورد؛(284) نامى كه بيش از 88 بار در قرآن از آن ياد شده است .
هو العزيز الحكيم
هو العزيز العليم
الى صراط العزيز الحميد
مراد از عزيز، وجود قاهرى است تكه غلبه نمى پذيرد. بنابراين عزت ، در حوزه هاىگسترده اى چون جامعه ، معناى اقتدار و عظمت خواهد داشت و در حوزه هاى شخصى ، به مفهومارجمندى و سربلندى است . در مقابل آن ، ذلت قرار مى گيرد كه مفهوم متضاد آن است : تعز من تشاء و تذل من تشاء. (285)
عزت مندان چه كسانى اند؟  
در كلام وحى ، عزت تنها از آن خداست ؛ آن گونه كه مى فرمايد: سربلندى يكسره از آنخداست . (286)
گرچه عزت در انحصار خداست ، همو، عزت را دست يافتنى مى داند. زيرا خداوند عزيز،معز نيز هست ؛ يعنى عزت بخش و ارجمندساز.
من كان يريد العزة فلله العزة جميعا (287): هر كس سربلندى مى خواهد، سربلندىيكسره از آن خدا است .
قرآن ، دستيابى به عزت را جز از سوى پروردگار، دست نايافتنى مى داند و از كژراهه و خيال بافى منافقان ياد مى كند كه عزت را در نزد كافران جستجو مى كنند:
همانان (منافقان ) غير از مؤ منان ، كافران را دوستان (خود) مى گيرند. آيا سربلندى رانزد آنان مى جويند؟ (اين خيال خام است .) زيرا عزت ، همه از آن خدا است . (288)
با توجه به انحصار عزت بخشى در نزد پروردگار، قرآن ، تنها خداوند، پيامبر و مؤمنان را از عزت و ارجمندان مى شمارد.
و لله العزة و لرسوله و للمؤ منين . (289)
مفسران درباره علت نزول اين آيه به داستان زير اشاره مى كنند:
روزى عبداللّه بن ابى (سركرده منافقان مدينه ) كه همواره به اختلاف ميان مسلمانان مىانديشيد، با سودجويى از مناظره لفظى گروهى از مهاجران با انصار، لب به سخنگشود و با كينه و نفرت ، مهاجران را مورد عتاب قرار داد و به كنايه به پيامبر اكرمصلى اللّه عليه و آله توهين نمود و مدعى شد كه : اگر به مدينه برگرديم ، قطعا آنكه عزت مندتر است ، زبون تر را از آنجا بيرون خواهد كرد!
او با اين گزافه گويى ، خويش را عزت مند ورسول اللّه را زبون (!) مى انگاشت و مردم مدينه را در همراهى با پيامبر شماتت كرد.
در ميان آن جمع ، جوانى به نام زيدبن ارقم كه از قوم عبداللّه ابن ابى بود، در برابرسركرده منافقان ايستاد و گفت : به خدا سوگند كه تو در ميان قوم خود، زبون ، كوچك ومورد نفرت هستى و محمد صلى اللّه عليه و آله در اوج عزت از سوى خدا و دلپذير ميانمسلمانان است . ديگر تو را با اين سخن هرگز دوست نخواهم داشت .
عبداللّه از اين سخن زيد به خشم آمد و او را به سخره گرفت .
زيدبن ارقم پس از بازگشت ، نزد رسول خدا رفت و آن حضرت را از گفته عبداللّه بنابى آگاه ساخت . پيامبر نيز ابن ابى را احضار كرد، ليكن او به دروغ ماجرا اين ماجرا رامنكر شد و زيدبن ارقم را دروغگو ناميد و با اين سخن ، ديگران را به شماتت گويى آنجوان راستگو واداشت !
رسول اللّه آگاهى خود را از سخن ابن ابى به برخى از انصار يادآور شد و در انتظارفرصتى بود تا زمينه زبونى دورويان فراهم آيد.
تفرقه افكنى و شايعه پراكنى از سوى منافقان روز به روز تشديد مى شد، تا آن كهآيات سوره منافقون نازل شد و خداوند پرده از گزافه گويى عبداللّه بن ابى ودرستى سخن زيد برداشت ؛ آنجا كه فرمود:
يقولون لئن رجعنا الى المدينه ليخرجن الاعز منهاالاذل و لله العزة و لرسوله و للمؤ منين و لكن المنافقين : مى گويند اگر بهمدينه برگرديم ، همانا آن كه عزت مندتر است آن زبون تر را از آنجا بيرون خواهدكرد. ولى (عزت ) از آن خدا و از آن پيامبر و از آن مؤ منان است ؛ ليكن اين دورويان نمىدانند.
آن گاه رسول خدا به تشويق زيدبن ارقم پرداخت و به راستى گزارش او از سوىقرآن گواهى داد. گويا ابن ابى در وقت نزول آيات در مدينه نبود و چون بازگشت ،فرزندش از ورود او ممانعت كرد و به او گفت : به خدا سوگند! هرگز نمى گذارم بدوناجازه رسول اللّه وارد شهر شوى ، تا آن كه امروز بدانى چه كسى عزيز و چه كسىذليل است .
چون پيامبر از اين ماجرا آگاه شد به او اجازه ورود داد. سركرده منافقان پس ‍ از مدتى باخوارى و زبونى مرد.(290)

next page 

fehrest page 

back page