بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه, نصرت الله جمالى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     SOGHOO01 -
     SOGHOO02 -
     SOGHOO03 -
     SOGHOO04 -
     SOGHOO05 -
     SOGHOO06 -
     SOGHOO07 -
     SOGHOO08 -
     SOGHOO09 -
     SOGHOO10 -
     SOGHOO11 -
     SOGHOO12 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

بخش دوم : عوامل سقوط حكومت ها : برخورد ناشايسته 
دنياگرايى سران و استبداد راى آنان ، ظلم به مردم و فقر آنان ، در روحيه امت تاءثيرمنفى مى گذارد و ناخود آگاه بدبينى و سوءظن جامعه را بر ضد مديران و حكام بر مىانگيزاند.
مردم در مواقعى كه لازم است به مسؤ ولان هر كارى مراجعه كنند، اگر در برخورد باكارگزاران و دست اندركاران امور نيز حركت ناشايستى ازعوامل دولت ببينند، بدبينى و بدگمانى شان دو چندان مى شود و با افزايش اين حالت ،در ذهن خود دنبال راهى مى گردند تا عامل مزاحم را از سر راه خود بردارند، همانطور كهيك راننده موانع را در جاده بر مى دارد و يك عابر جاده بيابانى و ريگزار اگر پابرهنه باشد ريگهاى تيز و چيزهاى ديگرى كه پايش را مجروح مى كند از جاده بهبيرون پرتاب مى كند.
لذا آن گروه از مديران اداره جامعه كه ارباب رجوع دارند يا خودعامل رجوع به مردم هستند، بايد در مقابل خواسته مردم يا اعتراض آنان ، برخورد سالم وجذابى داشته باشند و الا خود، با دست خود موقعيت و وضعيتى را پديد مى آورند كه نهتنها بر تعداد بدگمانان مى افزايند، بلكه خوش گمانان به حكومت و نظام امت را ازخود بريده و از دست خواهند داد. عامل ياءس و بدبينى بيشترى مى شوند. نظام جامعه را درسراشيبى سقوط قرار مى دهند و ناگزير از هم پاشيده شدن آن فراهم مى شود.


بد انديش مردم ، به جز بد نديد
بيفتاد عاجزتر از خود نديد
اگر عوامل دولت از پايين تا بالا به اين نكته آگاه باشند كه به فرمايش امام خمينى(ره ) ((مردم ولى نعمت ما هستند)) و با عنايت ، لطف و اعتماد مردم جامعه ، بر سرير قدرتتكيه زده اند، سعى و تلاش خود را صرف خوش برخوردى و رفتار شايسته ، با مردمخواهند كرد، از در دوستى با آنان در مى آيند و به هيچ وجه نمى گذارند كينه اى از خوددر دل مردم پديد آورند مگر اينكه انسان بدگهرى است و هدفش تخريب خوشبينى مردمباشد.
جامعه بايد اساس كار و پويندگى اش از بالا به پايين بر پايه محبت ،عطوفت ومهربانى باشد تا بتواند ثبات و دوام براى حاكميت را نيرومندتر و پر توان ترنمايد. بطور بنيانى و همساز با فطرت اعتقاددادى ،عقل حكم مى كند انسان براى بقا، بر تلاش و تكاپوى خود بيفزايد و دنباله رو مسيرىباشد كه درصدى از ماندنش را تاءمين و تضمين كند و آن از طريق دوستى با مردم جامعهممكن است . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: ((التودد نصفالعقل (399) )): پذيرش دوستى و محبت نيمى ازعقل است .
روش پيامبر اكرم در برپايى جامعه مدنى اسلام ، اندك زمانى كه توانست در مدينه مستقرشود، پياده كردن طرح برادرى مسلمانان با يكديگر بود. يكى از مقاصد مهم آن حضرتبا اجراى عقد اخوت ، حفظ نظام مقدس اسلام بوده ، تا راه نفوذ اختلاف را بسته و الفت ومهربانى را ميان مردم بر اساس ‍ عقيده ، استوار نمايد. بينش پيامبر اكرم اين نبود كه ازتوده مردم براى خود دشمن بتراشد، قرآن در اين باره فرمود: ((انما المؤ منون اخوة...(400) )): مؤ منان با هم برادرند پس صلح و عدم اختلاف را بين برادران اجرانماييد. علاوه بر اين اقدام مهم ، يكى از موارد مصرف زكوة و ماليات اسلامى را براىتاءليف قلوب به نظام اسلامى قرار داد: ((انما الصدقاتل ... المؤ لفة قلوبهم و...(401) ((ع
اين آيه در سوره توبه ، (سوره اى كه با برائت از مشركان شروع شده و بدون بسمالله الرحمن الرحيم است . گوياى خشم و انتقام خدا ورسول باشد) آمده و در پايان همين آيه مى فرمايد: ((فريضة من الله ))موارد
هشتگانه مصرف ماليات اسلامى فريضه و امر واجب خداوندى است .
قرآن در چند مرحله آيه ((خفض جناح )) را كه كنايه از برخورد خوش و فروتنى با مردماست به انسانى تذكر مى دهد كه (در مهربانى ، گذشت ، رحمتتحمل مصائب مخالفان و در خانه اش بر همگان گشوده تا هر كس ‍ نيازى دارد بتواند او راببيند) كسى مانند او نيست . به پيامبرى كه رحمة للعالمين است ، مى فرمايد: ((واءخفض جناحك للمؤ منين (402) ))بالهاى خود را براى مؤ منان پايين آور.
پرندگان بال دارند و پرنده هنگامى كه مى خواهد فرزندان خود را از گزند حوادث درامان دارد براى حيات و بقاى آنها بال خود را باز مى كند. بر روى آنان مى گستراند وفرود مى آورد. مردم جامعه پيامبر اينگونه تحت پوشش ‍ رحمت آن حضرت بودند، تاتوانست از افرادى همچون ابوسفيانها و وحشى هايى كه حتىقاتل عمودى دلاور او بودند بگذرد.
در اينجا كه قرآن مى گويد: ((مؤ منين )) منظور مؤ منان با همه خصوصيات ايمانى نيست .بلكه آن مؤ منانى است كه با هم جنگ و قتال نيز مى كنند و... يعنى عامه مردم مسلمان جامعه ،درست همان آيه ((انماالمؤ منون اخوة ))بطور يقين آن مؤ منان ، از مردم مسلمان جامعه ما(حتى از بسيارى از مخالفان ما) بهتر نبوده اند، و الا اگر انسان واقعا مؤ من باشد، باديگران ستيزه جويى نمى كند در ترور شخصيت ديگران و مخالفان انديشه خود بر نمىآيد، با گويندگان لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله و منتظران ظهورحضرت حجة عجل الله تعالى فرجه الشريف دشمنى نمى كند. همچنين قرآن تاءكيد بر((صفح ))و ((گذشت )) مى نمايد. صفح يعنى : با حلم و چشم پوشى از مخالفانگذشتن و اعراض ‍ كردن (403) ((فاصح الفحالجميل )): اعراض با حلم و چشم پوشى ، آنهم با صفتجميل ، ((از آنان با زيبايى تمام بگذر)). به عبارت ديگر رفتارت با اين مخالفانطورى باشد كه زيبايى داشته باشد. نفس ‍ ((صفح ))زيباست با((جمل )) زيباتر مى شود. زيبايى را ديگران تعريف و تمجيد مى كنند، حتى مخالفانذكر خير انسان را دارند. فرمان خداوند بر ((صفحجميل )براى ريا نيست ، براى دلگرم كردن مردم وتمايل آنان به طرف اسلام است . به جاى ((صفح )) مى توانست بفرمايد ((اعراض ‍ولى مفهوم صفح ، آنهم صفح جميل را نداشت .
به نظر ما، منش و رفتار در دوران بعثت و بعد از آن را نبايد دو گانه گرفت و - نعوذبالله - بگوييم موقعيت فرق مى كرده و پيامبر در آن زمان در ضعف بوده است و... .براىپيامبرى كه اجازه دارد در نظام تكوين تصرف كند، اين امكان وجود داشت كه بدون ذره اىرنج ، تمام مخالفان را از سر راه بر دارد و نظام اسلامى را پديد آورد، ولى نمى خواستاز اين طريق وارد شود. اين نوع سخنان ناهنجار درباره پيامبران از عدم شناخت انسان نسبتبه منجيان خدايى مردم ، با هم تفاوت داشته باشد، نبايد گمان كنيم اكنون در دوره مدينهاى پيامبر زندگى مى كنيم . جهان امروز مانند چند قبيله در كنار هم ، يا - به اصطلاح -همانند يك دهكده است . هر چه در كشور از قدرت و استحكام برخوردار باشيم به يقين درسالهاى اول بعثت پيامبر زندگى مى كنيم . قدرت در دست دشمنان مشرك و مخالفان معانداوست . اقتدار پيامبر تا اندازه اى در بنى هاشم و فرزندان عبدالمطلب وجود دارد، آنهم نههمه فرزندان عبدالمطلب . از اينها گذشته ، ما ماءمور به نشر و تبليغ اسلام هستيم . اينوظيفه با خشونت و بر خورد نادرست سازگارى ندارد.
بنابراين با توجه به وضعيت كنونى دنيا و اندك بودن ما درمقابل كثرت دشمنان كينه توز، نه تنها تمسك به اين آيات ، نابجا و گزاف نيست بلكههنوز به مرحله و زمانى نرسيده ايم كه ((واغلظ عليهم ))(404) را ملاك رفتار خود باغير بگيريم تا چه به رسد به خودى ها و مردم خودمان كه قدرت را به ما واگذار كردهاند.
برداشت ما اين است كه اگر - فرضا - به آن مرحله (يعنى زمان قدرت پيامبر در مدينه )رسيده بوديم ، مى بايست دوران ظهور حضرت مهدىعجل الله تعالى عليه آغاز مى شد. لذا بايد در برخورد با مردم و دگرانديشان (ولوبه ظاهر مسلمان ) رفتارى غير از اين داشته باشيم و حتى در برخورد با هم دهكده اىهايمان نيز بايد تجديد نظر كنيم .
پيامبر اكرم ((فظا غليظ القلب )) نبود، اگر در برخوردهاسنگدل و خشن بود ،- بنا به فرمايش قرآن - مردم از دور او پراكنده مى شدند: ((لانفضوا من حولك (405) ))پيامبر اكرم با مردم از در رحمت ، نرمى و لطف وارد مىشد و قرآن در آغاز همين آيه مى فرمايد: ((فبما رحمة من الله لنت لهم )): نرمخوشدنت به آنان از رحمت خداوند است .
بنظر مى رسد اگر ما رفتار و كردار پيامبر را از قرآن نمى شنيديم ، باور نمى كرديمو مى گفتيم سندش صحيح نيست ولى خوشبختانه جاى انكار نيست .نص قرآن استنقل تاريخى يا روايى نيست كه بگوييم ساخته و پرداخته جاعلان حديث و تاريخنويسان است ، افزون بر اين حتى هيچ يك از رفتار نرم منشانه پيامبر به صلاح حكامجور و جاعلان حديث نبوده است ، تا بخواهند آن را نشر دهند بلكه اگر مى توانستند همينمقدار كم را كه ذكر شده و در كتب روايى و تاريخ آمده بيان نمى كردند. جاعلان حديثوابسته به حكام جور براى اينكه اعمال و رفتار خود را توجيه كنند، بسيارى ازافعال خود را همانند پيامبر ذكر كرده اند !مثل فراموش كردنغسل جنابت و براى نماز حاضر شدن ، يك ركعت كم و زياد كردن ، سهو در نماز و استفادهاز غنا و..(406) بنابراين از خوى و خصلت پيامبر در برخورد با مردم نيز بسيارى ازوقايع بوده كه چون به صلاح حكام بنى اميه و بنى عباس نبوده از آنها مطلبى بياننشده است (407) آن حضرت تند خويى و بدزبانى همسران مشهورش راتحمل مى نمود. دو تن از همسرانش كه اسرار پيامبر را فاش كردند و با توطئه چينى وتبانى به آزار آن وجود متخلق به اخلاق عاليه پرداختند، از خود طرد نكرد و امين وحى باآوردن آياتى آنان را توبيخ و تهديد كرد.(408)
عايشه و حفصه آنقدر در اذيت و آزار پيامبر پيشروى كردند تا ابوبكر و عمر در صددتنبيه دختران خود آمدند ولى پيامبر اكرم جلوگيرى كرد(409) اين نوع رفتار زيبا وجالب با طبقه زنان آن هم در زمانى كه مدت اندكى از چهره خشونت عرب نسبت به زنانپايان يافته بود ولى فرهنگ آن در جامعه وجود داشت ، شگفت انگيز است .
پيامبر اجازه نمى داد حتى اطرافيانش به غير مسلمانان پرخاش نمايند تا چه رسد بهاينكه مسلمانى مسلمان ديگر را به باد ناسزا بگيرد.
((روزى چند يهودى بر آن حضرت وارد شدند و با طرز مخصوصى سلام كردند كه بوىجسارت در آن وجود داشت پيامبر با تغافل در جواب فرمود: ((و عليكم )): بر شما باد،عايشه متوجه قصد آنها شد و با عصبانيت شروع به پرخاش و ناسزا گويى نمود،پيامبر فرمود: ((عايشه آرام بگير، بد زبانى نكن مگر نمى دانى خداوند رفق و مدارا باهمه كس را دوست دارد.))(410)
پيامبر درباره خود اهل انتقام نبود، جسارت كنندگان و بى حرمتى كنندگان را با ديدهاغماض مى نگريست ، عفو و بخشش را بر انتقام ترجيح مى داد.
((در برگشت از غزوه تبوك كه تعدادى از منافقان شناخته شده از ديد پيامبر، در حالىكه صورت هاى خود را پوشيده بودند كه ديگران آنها را نشناسند، قصد ترور پيامبر رانمودند و هنگام عبور از گردنه رفتند تا مركب آن حضرت را رم دهند، با اينكه بعضىياران پيامبر اصرار كردند تا نام آنان را فاش كند ولى آن ((وجود سر پوش )) ازافشاى نام آن منافقان صحابه خوددارى فرمود و از مجازاتش چشم پوشيد.))(411) ((عبدالله بن ابى ، سركرده منافقان كه از شايعه سازى و مخالفت با پيامبر و مسلمانانفروگذار نمى كرد، هم او بود كه گفت : ((اگر به مدينه برگردم اين طفيلى هاىزبون يعنى مهاجران را از آنجا بيرون مى كنم ))(412) و آيات درباره اونازل گرديد، پيامبر نه تنها با او برخورد بدى نداشت بلكه باكمال مدارا رفتار مى كرد حتى وقتى مريض شد به عيادت او رفت )).(413) دربارهخود، بدرفتارى ديگران را مى بخشيد و تسامح مى كرد ولى نسبت به قوانين خدا مسامحهنمى فرمود حتى شفاعت ديگران را نمى پذيرفت و مى فرمود: ((اقوام وملل پيشين دچار انقراض نشدند مگر اينكه در اجراى قانون عدالت تبعيض روا داشتند هرگاه يكى از طبقات بالا مرتكب جرمى مى شد او را بخشيدند ولى اگر كسى از زيردستانجرمى همانند او انجام مى داد او را كيفر مى دادند، قسم به خدا كه جانم در دست اوست اگرچه مجرم از نزديك خويشانم باشد.))(414) پيامبر در برخورد با مردم آنقدرصادقانه ، با صفا و صميميت رفتار مى كرد كه حتى آن حضرت را اذيت و آزار مى دادند ومى گفتند: (( محمد گوش است هر چه بگوييد مى پذيرد)) (لذا مى توان او را فريب داد):((منهم الذين يؤ ذن النبى و يقولون هو اءذن ...(415) ((ع
اين آيه درباره نبتلنازل گرديد او نزد پيامبر مى آمد سپس به جمع منافقان وارد مى شد و اين سخنان را مىگفت او مردى چاق و بلند قد بود و موهايى بلند و چهره اى سياه ، چشمان او سرخ وقيافه بدى داشت فقط پيامبر ديگر او را به حضور نپذيرفت والا اقدام ديگرى بر ضداو نكرد تا او را مجازات كند و از حقوق اجتماعى محروم نمايد. درباره او فرمود: ((هركس ‍مى خواهد به شيطان نگاه كند نبتل را ببيند))(416)
سخنان منافقان در سوره احزاب و آل عمران چقدر سخنان چقدر نابجايى در ((دوران جنگ ))است به دو نمونه از آنها اشاره مى كنيم :
((و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض : ما وعدنا الله و رسوله الاغرورا(417) ))منافقون و كسانى كه باطن خرابى دارند گفتند: خداوند و رسولشجز فريفتن ما و عده اى نداند.
((يقولون لو كان لنا من الآمر شى ماقتلنا ههنا...(418) ))اگر ما در حكومت يافرماندهى جنگ دستى داشتيم اينجا كشته نمى شديم - يعنى از قوم ما افرادى كشته نمىشدند.
كاملا روشن است كه پيامبر حتى در زمان جنگ ، آنهم جنگى كه پايانش ‍ شكست بود،برخورد بدى با اين گروه نكرد، در حالى كه به خدا و پيامبر اتهام فريبكارى زدند،نه آزادى بيان را از آنان سلب كرد، نه دادگاه صحرايى برايشانتشكيل داد فقط با زبان وحى از پاسخ فروگذار نمى كرد. نوع عكس ‍العمل گفتارى پيامبر در قرآن آمده است .
حلم و بردبارى و تحمل بدرفتارى افراد امت از خصوصيات بارز و روشن پيامبر اكرم درمقابل مخالفان بوده است به يقين اگر بعضى از ما در زمان پيامبر مى زيستند، آن حضرترا غير مكتبى و همچنين فاقد شخصيت قدرتمندى براى اداره جامعه مى دانستيم . - نعوذبالله -
بنابراين اين حلم و بردبارى از اصول مديريت ، آن هم مديريت سطح عالى زمامدارانجامعه مى باشد.
در ديوان منسوب به حضرت امير عليه السلام چهمثال زيبايى آمده است ! كه معناى حلم را نيز براى ما روشن مى كند:

((وذى سفه يواجهنى بجهل
و اءكره ان اكون له مجيبا ))
((يزيد سفاهة و اءزيد حلما
كعود زاد فى الاحراق طيبا ))
((انسان نادانى از روى جهل با من روبرو مى شود - بد مى گويد - ولى من اكراه دارم ،جواب او را بدهم . او بر جهل خويش مى افزود و من بر حلم خود، مانند عودى كه در آتش مىسوزد ولى بوى خوشى از آن ساطع مى شود.))
اين عملى ترين نوع حلم است ، انسان بردبار اگر با او برخورد بدى هم شد، خود خورىمى كند ولى ديگران را از خود نمى رنجاند بلكه بر عكس محيط سراسر زيبايى وجمال معنوى را با برخورد خوش پديد مى آورد. افزون بر اين ، خيلى از جاها نبايد عكسالعملى نشان داد. بالاخص كسى كه قدرت دارد بايد((تغافل )) را وسيله عدم برخورد خود قرار دهد. با اين روش نه خود را از لحاظ روحىشكنجه داده نه باعث كدورت ديگران شده است :

((و لقد اءمر على اللئيم يسبنى
فمضيت ثمة قلت لا يعنينى (419) ))
بر انسان پستى گذشتيم كه فحش و ناسزا مى داد، عبور كردم سپس گفتم با من نبودهاست .
سيره پيامبر و ائمه اطهار مشحون و مملو از برخوردهاى جاذبانه با مردم است كه بايدسرمشق ما قرار گيرد تا عفو و بخشش در رفتار اجتماعى بالا دستان نسبت به زير دستانقدرت كشش امت به طرف حفظ حكومت را كارا وفعال گرداند. البته اگر كسى قدرت ديگران را نسبت به خود داشته باشد و از در عفوو گذشت وارد شود كار حق و سزاوارى را انجام داده است : ((اولى الناس بالعفواءقدرهم على العقوبة (420) ))برترين و سزاوارترين مردم بر عفو و گذشتكسى است كه قادرترين و توانمندترين افراد براى گرفتن انتقام باشد. اگر بتواندانتقام بگيرد و نگيرد ارزشمندترين انسان محسوب نمى شود.
اين نوع برخوردها زمينه دوستى و محبت مردم را فراهم مى كند، سردمداران خود را همچوننگينى در بر مى گيرند، خود را سپر بلاى آنان مى نمايند و در مواقع بحرانى و حساساز جان و دل ، مدافع آنان مى شوند. آنچه اين رابطه حسنه را بين ملت و زمامداران پديدمى آورد و پايدار نگه مى دارد، حلم است . اگر چه عواملى ديگر نيز نقش دارند ولىبردبارى انسان در حين برخورد با مردم از همه برتر است . قرآن درباره حضرتابراهيم مى فرمايد: ((ان ابراهيم لاءواه حليم (421) ))ابراهيم بسيار آه كشنده وبردبار بود.
((حليم محبوب باشد و دلهاى خواص و عوام بدومايل . و بر لفظ معاويه رفتى كه ((ينبغى ان يكون الهاشمى جوادا و الاموى حليما والمخزومى تياها و الزبيرى شجاعا ))اين سخن به سمع مبارك امير المؤ منين حسنرضوان الله عليه رسيد.گفت مى خواهد تا هاشميان سخاوت ورزند و درويش گردند.مخزوميان كبر كنند تا طبع از ايشان برمد و مردمان ايشان را دشمن گيرند و زبيريانبغرور شجاعت خويشتن را در جنگ و كارهاى صعب اندازند كشته گردند ونسل ايشان بآخر رسد و ذكر بنى اميه كه اقرباى اويند به حلم و كم آزادى در افواه افتدو در دلهاى مردمان محبوب گردند و خلق را به ولا و وفاى ايشانميل افتد. و سمت (نشان ) حلم جز بثبات عزم و سكون طبعحاصل نتواند بود كه پيغامبر گفت : ((لا حليم الا ذو اءناة )): هيچ بردبارى نيستمگر آنكه داراى وقار و آهستگى باشد، چه شتاب كارى پسنديده نيست و با سيرت اربابخرد و حصافت مناسبتى ندارد.))(422)
((... از خصلتهاى پادشاهان كدام ستوده تر است و بمصلحت ملك و ثبات دولت و تاءلفهوا - الفت و سازگارى دلها به يكديگر - و استمالت - دلها - دلجويى - نزديكتر، حلميا سخاوت يا شجاعت ؟
برهمن گفت كه : نيكوتر سيرتى و پسنديده تر طريقتى ملوك را كه هم نفس ‍ ايشان بدانمهيب و مكرم گردد و هم لشگر و رعيت خشنود و شاكر باشند و هم ملك دولت ثابت و پاىدار ماند حلم است ... اگر اخلاق خود را بحلم و ديانت آراسته نگردانند از يك درشت خوئىجهانى خراب شود و خلقى آزرده و نفور - گريزان و متنفر - گردند و بسى جانها و مالهادر معرض هلاك و تفرقه افتد.))(423) .
حسن خلق و تواضع انسان دلالت بر بردبارى مى كند. خداوندمتعال درباره پيامبر اكرم مى فرمايد: ((و انك لعلى خلق عظيم (424) ))همانا توبر بلنداى خوى و خلق عظيمى قراردارى . از آن حضرتنقل شده است كه : اگر در برخورد با مردم شما نمى توانيد گرهى ازمشكل آنان باز كنيد با چهره اى گشاده و خوش برخوردى و حسن خلق با آنان روبروشويد: ((انكم لن تسعوا الناس باموالكم فسعوهم ببسط الوجوه و حسن الخلق(425) ))همانا هرگز نمى توانيد به وسيله ثروت خودگشايى براى مردم فراهمنماييد پس دلتنگى آنان را با چهره اى باز و بشاش و اخلاق حسنه برطرف كنيد.
بد اخلاقى با مردم و ايذاء و آزار انسان در وجود كسى كه با مردم سر و كار دارد هم ظلماست و هم نشانه عدم حلم . عوامل دولتى و كارگزاران نظام بايد نهايت دقت را در حسنمعاشرت با ارباب رجوع داشته باشند تا عوامل قوام حكومت ،نه باعث ذلت آنگردند.اگر در برخوردها سبب ناراحتى مردم مؤ من شوند گناه نابخشودنى ، انجام دادهاند. حال در برخورد، چه سستى در انجام كار مراجعه كننده باشد يا با زبان خود طرفمقابل را اندوهگين نمايد. پيامبر اكرم در اين باره مى فرمايد: ((من احزن مؤ منا ثم اعطاهالدنيا لم يكن ذلك كفارته و لم يؤ جر عليه (426) ))هر كس ‍ مؤ منى را محزون وناراحت نمايد سپس در صدد جبران برآيد و دنيا را به او اعطا نمايد، اينعمل او نه كفاره گناهش مى شود و نه - به خاطر اين بخشش - خداوند به پاداشى مى دهد.
بايد افراد مسؤ ولى از طرف نظام حكومتى جامعه براى بررسى آثار و نتايجبرخوردهاى ارباب رجوع داران و آنانى كه رابطه كارى با مردم دارند، انتخاب شوند، ونقاط ضعف كارگزاران و درصد جذب و دفع مردم را در اين بعد، بطور دقيق مورد توجهقرار دهند تا نكند چهره درخشان و مقدس ‍ حكومت از اين ناحيه از چشم مردم فروافتد و خدشهدار شود.
امام على عليه السلام به دوستان خود اجازه نمى داد با دشمنان آن حضرت بد زبانى وناسزاگويى كنند تا چه رسد به اينكه با مردم خودى برخورد ناهنجارى داشته باشند.
در صحنه جنگ كه جاى درگيرى و بروز و برانگيختن كينه ها و عقده ها است نيز اجازه چنينرفتارى را به پيروان خود نمى دادند:
((حجر بن عدى و عمر بن حمق دو يار شجاع و با وفاى امير مومنان على عليه السلامبودند آنان در ماجراى صفين از سپاه شام اظهار بيزارى مى كردند و به آنها ناسزا مىگفتند.
اين خبر به امام على عليه السلام رسيد، امام براى آنها پيام فرستاد كه ناسزاگويىنكنيد و دشنام ندهيد.آن دو به حضور على عليه السلام آمدند و عرض كردند: ((آيا مابرحق نيستيم )).
امام فرمود: ((آرى بر حقيم )) عرض كردند: ((آيا سپاه شام (پيروان معاويه ) در خطباطل نيستند؟
امام فرمود: ((آرى آنها بر باطل اند)). عرض كردند:((پس چرا ما را از ناسزاگويىبه آنها منع مى كنى ؟))
امام فرمود: ((انى اكره لكم ان تكونوا سبابين ...))((من نمى پسندم كه شما دشنامدهنده باشيد ولى اگر كردارشان را افشا مى كرديد و گمراهيهاى آنان را بر مىشمرديد، در گفتار راست تر بوديد و عذرتان رساتر بود بايد به جاى اينكه آنان رادشنام دهيد مى گفتيد: خداوندا خون ما و آنها را حفظ كن ، بين ما و آنها را اصلاح فرما و آنهارا از گمراهى هدايت كن تا آنان كه ناآگاه هستند، حق را بشناسند و آنان كه با حق ، ستيزمى كنند از اين كار زشت دست بردارند.))(427)
كتاب و سنت چنين وظيفه اى را بر دوش ما گذاشته اند كه در رفتار و كردار خود نسبت بهديگران و حتى در گفتار با ديگران از بدبرخورد كردن و رفتار غير انسانى و ناشايستدورى گزينيم و در جايى كه دشمنان در حال جنگ
حق بدزبانى نداريم به طريقى اولى با دوستان و پيروان حضرت محمد صلى اللهعليه و آله و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت نمى توانيم داشته باشيم .
بنابراين :

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد
نهال دشمنى بر كن كه رنج بى شمار آرد
خوش رفتارى عامل بقا 
اگر قصد ماندن داريم و مى خواهيم امتى پايدار و برقرار باشيم بايد خط سير خشونترا به وادى فراموشى سپاريم و الا خود به فراموشى سپرده خواهيم شد. رمز بقا ايناست كه با عامه مردم از در مودت و رحمت وارد شويم امام على عليه السلام فرمود:
((حسن العشرة يستديم المودة ))(428) : با مردم خوش رفتارى كردن دوستى راپايدار مى كند.
((حسن الخلق يورث المحبة و يؤ كد المودة ))(429) حسن خلق محبت را به ارث مىآورد و عامل استوارى مودت مى گردد.
((حسن البشر من دعائم النجاح )):(430) از ستونهاى پيروزى گشاده رويى است.
خوش كردارى و خوش رفتارى انسان از مسير حلم و بردبارى ميسر است و انسانعاقل با حلم خود ديگران را به طرف خود جذب مى كند و در حقيقت بار آنان را بر گردهخود حمل مى كند، تا بر تعداد ياران خويش ‍ بيفزايد، امام على عليه السلام فرمود: ((الحليم من احتمل اءخوانه ))(431) انسان بردبار كسى است كه پذيرش باربرىبرادران خود را داشته باشد.
((بوفور العقل يتوفر الحلم ))(432) به فراوانىعقل حلم زياد مى گردد.
((بالحلم تكثر الانصار))(433) بوسيله حلم بر ياران خود بيفزا.
از پيامبر اكرم نيز درباره زينت حلم روايتى نقل شده است كه فرمود: گشاده رويىزيبايى و زينت حلم است : ((بسط الوجه زينة الحلم ))
(434)
لذا با حلم و بردبارى بر حسن رفتار و مردم دارى خود بيفزاييم تا بتوانيم با يكىديگر از عوامل پابرجايى و دوام جامعه خود، محبت و عشق مردم را به مكتب درخشان اسلام نابمحمدى برانگيزيم كه قوام نظام بر آن استوار است .
اين مردم هستند كه در لحظات سخت و پيشامدهاى ناگوار، هميشه ثابت قدم در حمايت از مكتبخود ايستاده اند و همانطور كه امام على عليه السلام فرمود گمان نشود كه خواص منجىاند - قبلا در اين باره اشاره كرده ايم - فقط به بيان آن حضرت تمسك مى جوييم : ((واءضعف صبرا عند ملمات الدهر من اءهل الخاصة و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدةللاءعداء، العامة من الامة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم ))(435) : در سختى هاىروزگار كم طاقت تر و ناتوان تر از خواص (نور چشمى ها) پيدا نمى كنى . و بطوريقين ، ستون دين و انبوه مسلمانان و نيروهاى آماده درمقابل دشمنان دين ، همه مردم از امت هستند. بنابراين به طرف مردم گرايش داشته باش وجهت گيرى به سوى آنان را برگزين .
براى اينكه دوستى و گرايش مردمى مسؤ ولان برقرار بماند و اين روحيه را از دستندهند، بايد خود را جاى مردم بگذارند والا درك و حس آن فايده اى ندارد واحتمال انحراف از خوش رفتارى پديد مى آيد.
حضرت امير عليه السلام در نامه به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام هنگامبازگشت از صفين نكات ظريفى را اشاره مى فرمايد كه به ترجمه اندكى از آن بسندهمى كنيم :
((خودت را ميزان و وسيله سنجش ميان خود و ديگران قرار ده ، آنچه را براى خود مى خواهىبراى ديگران بخواه ، از هر چه بدت مى آيد، آن را براى ديگران بد بدان ، همانطور كهدوست دارى ديگران به تو ظلم نكنند، به ديگران ستم نكن ، با همان روشى كه دوستدارى به تو نيكى شود به ديگران نيكى كن ، كارى را كه از ديگران قبيح مى دانى ، ازخود نيز قبيح بدان ، هر چه تو را خشنود مى كند كه با مردم انجام مى دهى با همانعمل كه با تو انجام مى دهند خشنود باش و از هر چه گفتنش را بر خودت نمى پسندى همانرا در مورد ديگران بر زبان مياور.
اگر برادرت با تو قطع رابطه كرد، به او نزديك شو، با او مهربان باش و برپيوند با او تلاش كن ، به هنگام بخل ورزيدن او، بر او بخشش نما، وقتى او دورىگزيد به او نزديك شو وقتى درشتى كرد، بر تو خشم گرفت .تو با او نرم باش ،به هنگام خطا و جرم عذر او را بپذير، طورى رفتار كن كه انگار بنده و غلام او هستى و اوولى نعمت تو مى باشد، اين مطلب را براى اهلش انجام بده ...خشم را اندك اندك فروخور، جرعه اى را در پايان شيرين تر و لذيذتر از آن نديدم ، هر كس با تو درشتى كندبا او نرمى كن تا او هر چه زودتر با تو نرم گردد، بر دشمن خويش بافضل و دهش برترى جويى يا با فضل و احسان به دشمن راه را بر او ببند كه شيرينترين دو پيروزى است (پيروزى با انتقام گرفتن و پيروزى با عفو و گذشت )...
هر كس نسبت به تو حسن ظن دارد با عمل خود آن را تصديق كن ... كسى كه تراخوشحال كرده است پاداشش اين نيست كه با او بدى كنى ))(436)
خوش رفتارى انسان وقتى بروز مى كند و در افراد مرتبط با او نقش مى گذارد كه از اووادى تواضع و فروتنى عبور كند، اگر انسان در سراب تكبر و خود بزرگ بينىبخواهد رفتار شايسته اى داشته باشد ظاهرى است و تاءثير گذارنده نيست .
از نظر اسلام فروتنى يعنى : ((اءذلة على المؤ منين ))(437) : براى مؤ منان - باتوجه به معانى كه درباره مؤ منان قبلا ذكر شد - خود را پايين مى آورند، فروتنى مىكنند و همانند موم ، نرمند. در مقابل مردم مسلمان افتادگى دارند.
امام على عليه السلام نيز در وصف مؤ من مى فرمايد: ((طبيعت نرمى دارد، نرمخو و مهرباناست نفس يا جان او سخت تر از صخره مى باشد در حالى كه از بردهذليل تر است - يعنى مطيع و گوش به فرمان ، نسبت به مولاى خود :((سهل الخليقة لين العريكة نفسه اءصلب من الصلد و هواءذل من العبد ))(438)
اسلام نمى پذيرد كه انسان از فروتنى ديگران در مقابلش احساس غرور نمايد و خود راشايسته كرنش ديگران و افتادگى آنان قلمداد نمايد بلكه اگر تواضع فطرى او دروجودش هنوز جريان داشته باشد، تلاش مى كند با رفتار شايسته اين حالت برترىجويى را در مقابل مردم از خود دور نمايد و همانند پيامبر اكرم كه : ((عزيز عليه ما عنتمحريص عليكم بالمومنين رؤ وف رحيم ))(439) آنچه شما را به رنج اندازد، بر اوناگوار است و بر شما حريص است - تا به راه راست هدايتان كند- و با مؤ منان بسيار ورحيم است .
اين چنين حالت نفسانى و روحيه اى براى رهبران ، كارگزاران ، مديران و مسؤ ولانبرازنده است . مردم پذيراى آنند و غير آن را بارى سنگين بر دوش ‍ خود مى پندارد.
در اينجا از نوشته امام خمينى (ره ) بهره گيريم : ((همان نفسى كه تو دارى ديگراندارند، تو اگر فروتن شدى ، قهرا مردم تو را احترام و بزرگ شمارند، و اگر تكبركنى پيشرفت ندارد، اگر توانستند تو را خوار وذليل مى كنند و به تو اعتنا نمى كنند، و اگر نتوانستند دردل آنها خوارى و در چشم آنها ذليلى و مكانت ندارى ، تو با تواضعدل مردم را فتح كن ، دل كه پيش تو آمد، آثار خود را ظاهر مى كند))(440)
رفتار خوش و حسنه با فشار و خشونت در تضاد است ، در هيچ جا فشار علت پديد آوردنيك معلول نيست بلكه عامل از بين بردن است ، لذا اساس كار جامعه بايد از بالا به پايينبر اساس محبت و عطوفت باشد تا بتواند داراى ثبات و دوام باشد و الا راه و روشبرخلاف مطلب مذكور اضمحلال جامعه را پديد مى آورد.
خط مشى يك جامعه بادوام را امام على عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر مشخصفرموده است : ((و اشعر قلبك الرحمة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تكونن عليهم سبعاضاريا تغنم اكلهم ))(441) : قلب خود را براى مردم سرشار از رحمت كن و نسبت بهآنان در قلب خود عطوفت و محبت ايجاد نما و به ايشان لطف كن ، حتما براى آنان حيواندرنده مباش كه خوردن و چپاولشان را غنيمت شمارى .
رفتار حاكمان بايد با عفو و اغماض باشد و در غير اين صورت با لطف نسبت به مردمرفتار نكرده اند: ((يفرط منهم الزلل و تعرض لهمالعلل و يؤ تى على ايديهم فى العمد و الخطا فاءعطهم من عفوك و صفحكمثل الذى تحب و ترضى ان يعطيك الله من عفوه و صفحه ))(442) : از آنان لغزشسر مى زند و سستى عارضشان مى شود و عمدا يا سهوا از آنان خطاهايى صورت مىگيرد پس در اين موقع با عفو و گذشت خويش با آنان رفتار كن و به همان ميزان از آناندرگذر كه دوست دارى و مى پسندى خدا تو را مورد لطف و عفو خود قرار دهد.
راءفت و مهربانى با امت از اهم وظايف والى است كه حافظ جامعه محسوب مى شود و الا دردل آنان بدبينى ،كينه و عداوت ظهور مى كند و جدايى افراد جامعه با سران را جامعهپديد مى آورد. بايد زمينه محبت مردم را نسبت به حكومت فراهم كرد. اين جز با لطف وخوشرفتارى با آنان از هيچ راه ديگرى ميسور نيست :... ((لا تظهر مودتهم الا بسلامةصدورهم و لا تصح نصيحتهم الا بحيطتهم على ولاة الاءمور و قلةاستثقال دولهم و ترك استبطاء انقطاع مدتهم فاسح فى آمالهم وواصل فى حسن الثناء عليهم ))(443) : زمانى محبت مردم نسبت به واليان ابراز مىشود كه دلهاى آنان از هر نوع كينه و نفرت سالم و پاك باشد (مى تواند برخوردسالم با مردم باعث پاكى دل آنان از كينه و نفرت و عداوت شود.) زمانى خير خواهى مردمبه درستى آشكار مى شود كه اقشار مردم به تمام كارها و برنامه هاى زندگى والياناحاطه داشته باشند و حكومت واليان بر دوششان كمتر سنگينى كند و از حكومت دولت بهتنگ نيامده باشند كه براى سرنگونى آن روز شمارى كنند پس اميدهاى مردم را بر آور وآنان را ماءيوس نكن و مشوق مردم باش و از آنان به نيكويى و شايستگى ياد كن))(444)

next page

fehrest page

back page