بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نور جلد 3, حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AYAT-101 -
     AYAT-102 -
     AYAT-103 -
     AYAT-104 -
     AYAT-105 -
     AYAT-106 -
     AYAT-107 -
     AYAT-108 -
     AYAT-109 -
     AYAT-110 -
     AYAT-111 -
     AYAT-112 -
     AYAT-113 -
     AYAT-114 -
     AYAT-115 -
     AYAT-116 -
     AYAT-117 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

next page

fehrest page

back page

تفسير آيه : (117) وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَاءَهْلُهَا مُصْلِحُونَ 
ترجمه : 
و پروردگار تو بر آن نبوده تا آبادى هايى را كه مردمش اصلاح گرند، به ظلم و ستمهلاك كند.
نكته ها : 
O پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مراد از اصلاح در آيه ، انصاف مردم نسبتبه يكديگر است .(143)
O پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اى ابن مسعود! با مردم رفتارى منصفانه داشتهباش وخيرخواه آنان باش وبه آنان رحم كن . اگر چنين باشى و خدا بر مردم شهرى غضبكند كه تو در ميان آنان هستى ، به سوى تو نظر مى كند وبه خاطر تو، به آنان رحممى كند.(144)
پيام ها : 
1- قهر خداوند، دليل دارد.(يهلك القرى بظلم )
2- صالح بودن تنها كافى نيست ، بلكه بايد ((مصلح )) بود.(ما كان ربّك ... واهلهامصلحون ) (يكى از موارد ايمنى از عذاب الهى ، اصلاح طلبى مردم است )
تفسير آيه : (118) وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ اءُمَّةً وَحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ 
ترجمه : 
و اگر پروردگارت مى خواست ، هر آينه همه ى مردم را (با اجبار)، يك امّت واحده (و داراىيك عقيده ى حق ) قرار مى داد، در حالى كه همچنان اختلاف مى ورزند.
نكته ها : 
O در قرآن مجيد، بارها به مسئله ى آزادى انسان ها در انتخاب راه و عقيده اشاره شدهاست . يعنى با اينكه خداوند مردم را به سوى خويش هدايت مى فرمايد، امّا هرگز در اينراه اجبار نمى كند و به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز حقّ مجبور كردن مردم رانداده است ، بلكه فقط از آن حضرت خواسته كه مردم را تذكّر دهد و راه را به آنانيادآورى نمايد. (انّما انت مذكّر، لست عليهم بمصيطر)(145). بنابراين ،خداوند راه تقوى و فجور را به نحوى كه فطرت انسان خوبى ها و بدى ها را از دروندرك كند، الهام مى فرمايد، و از بيرون هم انبيا عليهم السّلام را براى راهنمايى مىفرستد و اين خود انسان است كه با اراده و اختياركامل راه خويش را برمى گزيند.
پيام ها : 
1- سنّت الهى در آفرينش انسان ، بر اساس آزادى و انتخاب عقايد و افكار است . (لوشاء ربّك لجعل الناس امة واحدة )
2- خواست خداوند، قابل تخلّف نيست . (لوشاء ربّك لجعل )
3- در هيچ زمان همه ى مردم يكدست نبوده اند. (ولايزالون مختلفين )
4- دليل اختلاف مردم ، قدرت آزاد بودن آنان است . (لو شاء... ولايزالون مختلفين)
تفسير آيه : (119) إِلا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لاََمْلاََنَّ جَهَنَّم َمِنَالْجِنَّةِوَالنَّاسِ اءَجْمَعِينَ
ترجمه : 
مگر كسى كه پروردگارت به او رحم كند، و (خداوند) براى همين (رحمت ) مردم را آفريد،و فرمان پروردگارت صادر شده كه دوزخ را از جنّ و انس پر خواهد كرد.
نكته ها : 
O بعضى گفته اند: معناى آيه اين است كه مردم دائماً اختلاف دارند، مگر كسانى كهدر سايه ى لطف و رحمت الهى ، گرفتار اختلاف نشوند و خداوند براى همين وحدت كلمه ،آنان را آفريد.(146)
O فلسفه ى آفرينش انسان ، در آيات قرآن با عناوين مختلفى مطرح شده است : دريك جا مى خوانيم : (و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ ليعبدون )(147) كهدليل آفرينش جنّ و انسان ، عبادت آنها دانسته شده است . در جاى ديگرى مى فرمايد:(الذى خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملا)(148) يعنى خداوند، مرگ وحيات را آفريد تا شما را بيازمايد. و در آيه ى فوق نيز آمده است : (لذلك خلقهم) يعنى ما انسان ها را آفريديم تا مشمول رحمت خويش نماييم . در ظاهر به نظر مى رسدكه فلسفه ى آفرينش انسان ، سه عنوان متفاوت يعنى : عبادت ، آزمايش و رحمت است . امّابا كمى دقّت نظر متوجّه مى شويم كه هر سه موضوع داراى يك نقطه ى مشترك هستند و آنتكامل روحى و معنوى انسان هاست .
O در آيه ى قبل آمد كه انسان آزاد است و در آخر اين آيه مى فرمايد: ما حتماً دوزخ رااز انسان و جنّ پر مى كنيم . آنچه از جمع بين اين دو آيه فهميده مى شود، اين است كهانسان در انتخاب راه آزاد است ، ولى به خاطر پذيرش راهباطل ، جهنّمى مى شود.
O در روايات متعدّد آمده است كه نمونه ى روشن اختلاف مردم ، مساءله ى رهبرى معصوماست كه طبيعتاً به جز آن گروه كه مشمول رحمت الهى و در خطاهل بيت عليهم السّلام و پيشوايان معصوم قرار گرفته اند، بقيه ى مردم منحرف شدهاند.(149)
O امام صادق عليه السّلام فرمود: خداوند انسان را آفريد تا كارهايى انجام دهد ومستحقّ رحمت الهى شوند.(150)
پيام ها : 
1- تنها راه برچيده شدن اختلافات ، لطف و رحمت الهى است .(الاّ مَن رحم ربّك )
2- عامل وحدت ، فقط امدادهاى الهى است و محورهاى دنيوى و مادّى ، امورى فانى ، مقطعى ،يك بعدى و خيالى اند.(الاّ مَن رحم ربّك )
3- فلسفه ى خلقت بشر، پذيرش و دريافت رحمت الهى است .(و لذلك خلقهم )
4- خداوند قوانين و سنّت هايى را بر خود لازم كرده است .(و تمّت كلمة ربك )
5- قهر حتمى الهى ، بعد از لطف او و فرستادن انبيا و كتب و موعظه و هشدار و مهلت دادنمطرح است .(رحم ربك ... لاملا نّ جهنّم )
6- خداوند با قرار دادن فطرت و عقل از درونِ انسان وارسال انبيا و كتب آسمانى از بيرون ، حجّت را بر مردم تمام كرده است (و تمّت كلمةربّك )
7- جهنّم محدوديّت دارد.(لاملا نّ جهنّم )
8- جنّ نيز مانند انسان ، داراى تكليف و كيفر وپاداش است . (من الجنّة والناس )
تفسير آيه : (120) وَكُلاًّ نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ اءَنْبَآءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِفُؤَادَكَ وَجَآءَك َفِى هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ
ترجمه : 
و هر يك از سرگذشت انبياى (قبلى )، كه براى تو بازگو كرديم ، چيزى است كه دلترا بدان محكم گردانيم ، و در اين (اخبار)، براى تو حقايق و براىاهل ايمان ،پند و تذكّرى آمده است .
پيام ها : 
1- نقل بخش هاى مهم تاريخ و آگاهى دادن به آن ، يكى از شيوه هاى تربيتى است .(نقُص عليك من انباء الرسل )
2- بيان سرگذشت انبيا عليهم السّلام بار تربيتى دارد و كلمه و نكته اى از آن بىدليل نيست .(كلاًّ)
3- داستان هاى قرآنى ، برگزيده اى از سرگذشت زندگانى انبيا عليهم السّلام است.(نقصّ عليك من انباء الرّسل )
4- داستان هاى قرآنى هدفدار است ، نه وسيله سرگرمى و يااغفال .(نقصّ عليك ... ما نثبّت )
5- در نقل داستان بايد آن فرازهايى مورد توجّه قرار گيرد كه داراى بار ارزشى است .(ما نثبّت )
6- بهترين داستان آن است كه مايه ى آرامش خاطر باشد.(ما نثبّت به فؤ ادك )
7- آرام بخش دلها خداوند است . (نثبّت به فؤ ادك )
8- انبيا عليهم السّلام نيز به تقويت روحيّه نياز دارند.(نثبّت به فؤ ادك )
9- هرگز با باطل آرامش واقعى و دائمى صورت نمى گيرد. (نثبّت به فؤ ادك وجائك فى هذه الحق )
10- يك مُبلّغ ، زمانى در تبليغ و موعظه خود موفق است كه از ثبات و اطمينانكامل برخوردار باشد.(نثبت به فؤ ادك )
11- همه ى داستان هاى قرآنى حقيقت دارد و با نوعى برهان و دليلِقابل قبول همراه است . (الحقّ)
12- در تبليغ بايد ابتدا آرامش خاطر، بعد كلام مستدلّ و سپس موعظه باشد. (فؤ ادك ،حق ، موعظه )
13- بهترين شيوه هاى تربيتى ، تنها در مورد انسان هاى آماده كارساز است . (ذكرىللمؤ منين )
تفسير آيه : (121) وَقُلْ لِّلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ اعْمَلُواْ عَلَى مَكانَتِكُمْ إِنَّا عَمِلُونَ 
ترجمه : 
و به كسانى كه ايمان نمى آورند بگو: هر چه در توان داريد انجام دهيد، ما نيز انجام مىدهيم .
تفسير آيه : (122) وَانتَظِرُوَّاْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ 
ترجمه : 
و شما در انتظار باشيد، ما هم منتظريم .
پيام ها : 
1- ابلاغ تهديدو بشارت ، وظيفه ى انبياست . (قل )
2- انسان آزاد است و انبيا عليهم السّلام نيز بر او تحميلى ندارند.(اعملوا علىمكانتكم )
3- كسى كه موعظه پذير نيست و تذكّر به حال او سودى ندارد، بايد تهديد شود.(اعملوا على مكانتكم )
4- مبلّغ بايد به راه وهدف خود، ايمان كامل داشته باشد.(انّا عاملون ، انّا منتظرون)
5- در تبليغ بايد با هر كسى به تناسب عقل و فهم خود او سخن گفت ، با افراد لجوجو عنود، با قهر و تهديد. (انتظروا)
6- فرجامى نيكو در انتظار پيامبر و مؤ منان است . (انّا منتظرون )
تفسير آيه : (123) وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَوتِ وَالاَْرْضِ وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الاَْمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُوَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَمَا رَبُّكَ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
ترجمه : 
و نهان آسمان و زمين تنها براى خداوند است و تمام امور به او باز گردانده مى شود، پسبنده ى او باش (و تنها او را پرستش كن ) و بر اوتوكّل نماى وپروردگارت از عملكرد شما غافل نيست .
نكته ها : 
O علم غيب ، به طور مطلق مخصوص خداست ، امّا به اذن و اراده ى الهى ، پيامبراننيز از علم غيب برخوردارند. (عالم الغيب فلايظهر على غيبه احداً الاّ مَن ارتضى منرسول )(151)
پيام ها : 
1- آگاهى از اسرار جهان مخصوص خداوند است . (للّه غيب السموات و الارض )
2- زمين و آسمان (تمام هستى )، علاوه بر ظاهر، داراى غيب و نهانى نيز هست . (للّه غيبالسموات و الارض )
3- مرجع همه چيز او و بازگشت هر چيزى به سوى اوست .(اليه يرجع الامر كله )
4- ايمان به غيب ، زمينه ساز عبادت وتوكّل بر خداوند است . (للّه غيب ... فاعبده )
5- هر كس به خداوند توكّلكند، مورد لطف او قرار مى گيرد. (و توكّل عليه و ما ربّكبغافل ...)
6- آگاهى بر عملكرد انسان ، از شئون ربوبيّت خداوند است . (وماربّك ...)
((الحمدللّه ربّ العالمين ))
سيماى سوره ى توبه 
اين سوره كه نهمين سوره ى قرآن كريم است ، يكصد و بيست ونه آيه دارد و درسال نهم هجرى نازل شده است .(152) قسمت هايى از آنقبل از جنگ تبوك ، بخشى در حال جنگ و قسمت ديگر، بعد از آننازل شده است .
مشهورترين نام هاى اين سوره در روايات ، ((توبه )) و ((برائت )) است . ((توبه ))، ازآن جهت كه در اين سوره ، بارها از توبه ى انسان و بازگشت لطف الهى سخن به ميان آمدهاست ، و ((برائت ))، بدان جهت كه اين سوره با اعلام برائت از مشركان آغاز شده است .
برخى مفسّران به خاطر ارتباط مطالب اين سوره با سوره ى((انفال ))، اين سوره را دنباله ى آن دانسته وگفته اند: به هميندليل نيازى به (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) نداشته است ، ولى به عقيده ى ما كهاز اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گرفته ايم ، اين سوره ،مستقّل است و نداشتن (بسم اللّه ) به خاطر لحن قهرآميز آن نسبت به مشركين است ،زيرا كلمه ى (بسم اللّه )، نشان رحمت و امان است و اين سوره با اعلام تنفّر ازمشركانِ پيمان شكن آغاز شده است . چنانكه حضرت على عليه السّلام مى فرمايد:((بسم اللّه )) براى امان دادن و برائت براى رفع امان است .(153)
در اهميّت اين سوره همين بس كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سوره هاىبرائت و توحيد، همراه با هفتاد هزار صف از فرشتگاننازل شد.
تفسير آيه : (1) بَرَآءَةٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ 
ترجمه : 
(اين آيات اعلام جدائى و) بيزارى و برائتى است از سوى خدا و پيامبرش ، نسبت بهمشركانى كه با آنان پيمان بسته ايد.
نكته ها : 
O از اين كه براى اين سوره در روايات ، نام هاى ((برائت )) و ((توبه )) آمده است ،مى فهميم كه جزء سوره ى انفال نيست ، بلكه سوره اى مستقلّ است .
O از اين كه سوره ، به دليل محتواى قهرآميزش بدون (بسم اللّه ) شروعشده است ، مى فهميم كه (بسم اللّه ) در هر سوره ، متعلّق به همان سوره و جزءآن است ، نه آنكه به عنوان تشريفات ويا...، دراوّل هر سوره بيايد.
O اعلام برائت ، به خاطر پيمان شكنى كفّار بود كه در آيه ى 7 و 8 مطرح شدهاست ، و گرنه قانون كلّى ، مراعات پيمان هاست و تا طرفِمقابل به پيمان وفادار باشد، بايد آن را نگهداشت . چنانكه در آيه ى 4 آمده است : (الاّالّذينَ عاهَدتُم من المشركِينَ ثمّ لَم ينقُصوكم شيئاً ولم يُظاهروا عليكم اَحداً فاتّموا اليهمعهدهم الى مدّتهم ) به ميثاقتان با مشركانى كه پيمان نشكسته و توطئه اى نكردهاند، تا آخرِ مدّت وفادار بمانيد. به علاوه مسلمانان بهدليل ضعف ، تن به آن قرارداد دادند، وگرنه خواسته ى مسلمانان ، قلع و قمع هر چهسريعتر شرك است .
ماجراى اعلان اين آيات
O در سال هشتم هجرى مكّه فتح شد، امّا مشركان همچنان براى انجام مراسم عبادى خودكه آميخته با خرافات و انحرافات بود، به مكّه مى آمدند. از جمله عاداتشان اين بود؛لباسى را كه با آن طواف مى كردند، صدقه مى دادند. يك زن كه مى خواست طواف هاىبيشترى انجام دهد، چون ديگر لباسى نداشت ، به اجبار كفّار برهنه طواف كرد و مردمبه او نگاه مى كردند.
اين وضع براى پيامبر و مسلمانان كه در اوج قدرت بودند، غيرقابل تحمّل بود. پيامبر منتظر فرمان خدا بود تا آنكه اين سوره در مدينهنازل شد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ابوبكر ماءموريت داد تا آياتى از آن را برمردم مكّه بخواند. شايد انتخاب ابوبكر بهدليل آن بود كه او پيرمرد بود و كسى نسبت به او حساسيّت نداشت .
امّا وقتى او به نزديك مكّه رسيد، جبرئيل از سوى خدا پيام آورد كه تلاوت آيات را بايدكسى انجام دهد كه از خاندان پيامبر باشد. آن حضرت ، على عليه السّلام را ماءمور اينكار كرد و فرمود: من از او هستم و او از من است . على عليه السّلام در وسط راه آيات را ازابوبكر گرفت و به مكّه رفت و بر مشركان قرائت نمود.
Oماجراى تلاوت آيات اين سوره توسّط على عليه السّلام ، در كتباهل سنّت نيز آمده و از اصحاب ، كسانى همچون ابوبكر و على عليه السّلام ، ابن عباس ،انس بن مالك ، جابربن عبداللّه انصارى آن را روايت كرده اند و در مدارك بسيارىنقل شده است .(154)
برخى از اهل سنّت (155) تلاش كرده اند كه آن را امرى عادّى جلوه دهند تا امتيازى براىحضرت على عليه السّلام به حساب نيايد و تحويل ماءموريت تلاوت را به على عليهالسّلام ، براى تاءليف دلِ او دانسته اند، نه امتيازى براى او. در حالى كه براى بهدست آوردن دل كسى ، كارى بى خطر به او محوّل مى كنند، نه تلاوت آياتِ برائت ازمشركين ، آن هم در منطقه ى شرك و توسّط كسى كه بسيارى از مشركان را در جنگ ها كشتهاست و عدّه اى كينه ى او را در دل دارند!

Oوقتى خداوند به حضرت موسى عليه السّلام فرمان داد كه نزد فرعون رفته اورا به توحيد دعوت كند، وى گفت : خدايا من يك نفر از آنان را كشته ام ، مى ترسم مرا بهقصاص بكشند، برادرم را به همراه من بفرست . ولى على عليه السّلام كه تعداد زيادىاز سران شرك را كشته بود، به تنهايى رفت و آياتِ برائت را در نهايت آرامش خواند، آنهم در جاى حسّاسى چون منى و كنار جمره ى عقبه .
O نكاتى كه توسّط على عليه السّلام به كفّار اعلام شد عبارت بود از:
1- اعلام برائت و لغو پيمان ها.
2- ممنوعيّت شركت مشركان در حج از سال آينده .
3- ممنوعيّت طواف در حالت برهنگى .
4- ممنوعيّت ورود مشركان به خانه ى خدا.
O در موارد زيادى از قرآن ، خدا و رسول در كنار هم مطرح شده اند، از جمله :
الف : در هديه و لطف . (اغناهم اللّه ورسوله )(156)
ب : در بيعت . (انّ الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه )(157)
ج : در اطاعت وپيروى . (من يُطع الرسول فقد اطاع اللّه )(158)
د: در برائت و بيزارى از ديگران . (برائة من اللّه و رسوله )
پيام ها : 
1- لغو اعتبار پيمان با مشركين ، از اختيارات رهبر است . (برآءةٌ من اللّه و رسوله)
(پيمان هاى بسته شده با مشركين درباره ى عدم تعرّض به يكديگر بوده است )
2- وفا به پيمان آرى ، تسليم توطئه شدن ، هرگز.(برآءةٌ ... إ لى الَّذين ع اهدتم)
3- گرچه از نظر حقوقى ، موظّفيم به پيمان وفادار باشيم ، ولى برائت قلبى ازمشركان و منحرفان ، يك اصل دينى است .(159)(برآءةٌ من اللّه و رسوله )
4- گرچه قانونگذار خداست ، (لايشرك فى حكمِه احداً)(160) ولى در سيره وعمل ، خدا و رسول در كنار هم هستند. (من اللّه و رسوله )
5- برائت ، نشانه ى قاطعيّت و اقتدار است ، همچنان كه سكوت در برابر توطئه ها وپيمان شكنى ها نشانه ى ضعف و ذلّت است . (برآءةٌ من اللّه و رسوله )
6- پيمان بستن با مشركين در شرايطى مانع ندارد. (الّذين عاهدتم )
7- اگر به دليل ترس از توطئه و خيانت ، قراردادى لغو شد بايد به مخالفان اعلامشود، تا غافلگير نشوند.(برآءةٌ من اللّه ...إ لى ...المشركين )
تفسير آيه : (2) فَسِيحُواْ فِى الاَْرْضِ اءَرْبَعَةَ اءَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوَّاْ اءَنَّكُمْ غَيْرُمُعْجِزِىاللّهِ وَاءَنَّ اللّهَ مُخْزِى الْكَفِرِينَ
ترجمه : 
پس (اى مشركان !) در زمين به مدّت چهار ماه مهلت داريد كه (آزادانه ) بگرديد و بدانيدكه شما نمى توانيد خدا را مغلوب كنيد (و از عذاب خدا بگريزيد.) و(بدانيد) كه خداوند،خوار كننده ى كافران است .
نكته ها : 
O اعلام برائت ، روز دهم ذيحجّه (عيد قربان ) بود. بنابراين پايانِ مهلت چهار ماهه، دهم ربيع الثانى خواهد شد.(161)
O طبق روايات ،(162) مهلت چهار ماه براى كسانى بود كه قبلاً پيمانى نداشتند،امّا مهلتِ صاحبان پيمان ، تا پايان مدّت قراردادشان بود، چه كمتر از چهارماه باشد و چهبيشتر از آن .
پيام ها : 
1- بعد از ابطال قراردادها وپيمان ها، به دشمن فرصت دهيد تا فكر كند. (فسيحوا...اربعة اشهر) (به نقل تاريخ ، بسيارى از مشركان در اين چهار ماه به اسلامگرويدند)
2- در زمان اقتدار، بدون اعلام قبلى حمله نكنيد.(فسيحوا... اربعة اشهر)
3- آنان كه نمى خواهند اسلام را بپذيرند، بدانند كه هرجا بروند، نمى توانند از حكومتخداوند فرار كنند. (غيرمعجزى اللّه )
4- جنگ با اسلام ، جنگ با خداست . (غيرمعجزى اللّه )
5- سنّت خدا اين است كه اگر فرصت بازگشت را از دست بدهيد، بدبخت شويد.(مخزى الكافرين )
تفسير آيه : (3) وَاءَذَنٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الاَْكْبَرِ اءَنَّ اللّهَ بَرِىَّءٌمِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوَّاْاءَنَّكُمْ غَيْرُمُعْجِزِى اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ اءَلِيمٍ
ترجمه : 
(و اين آيات ، اعلامى است ) از سوى خدا و پيامبرش (به مردم ) در روز حجّاكبر (عيد قربانيا روز عرفه ) كه خدا و رسولش از مشركان بيزارند. (با اينحال ) اگر توبه كنيد (و دست از شرك و كفر برداريد،) اين برايتان بهتر است . و اگرروى بگردانيد، پس بدانيد كه (كارى از شما ساخته نيست و) هرگز نمى توانيدخدا راناتوان كنيد. و كافران را به عذابى دردناك بشارت ده .
نكته ها : 
O آيه ى اوّل اين سوره ، اعلام برائت به خود مشركان بود، اينجا اعلام برائت ازمشركان به عموم مردم است .
O ((حجّ اكبر))؛ يا روز عيد قربان است ،(163) يا روز عرفه و يا مراسم حج(164)، در برابر مراسم ((عمره )) كه حجّ اصغر است .
پيام ها : 
1- براى جلوگيرى از مظلوم نمايى دشمن و تبليغ عليه شما، مردم را در جريانبگذاريد. (اذانٌ .... الى النّاس )
2- در تبليغ ، از عنصر زمان و مكان غفلت نكنيد. (يوم الحج الا كبر)
3- از تشويق و تهديد، هر دو استفاده كنيد. (ان تبتم ... خيرلكم ، ان توليّتمفاعلموا)
4- هنگام قطع روابط، روزنه اى براى پيوند باقى گذاريد. (فان تبتم )
5- مهلت چهار ماهه ، نشان لطف خداست ، نه عجز او. (غير معجزى اللّه )
تفسير آيه : (4) إِلا الَّذِينَ عَهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْئاً وَلَم ْيُظَهِرُواْعَلَيْكُمْ اءَحَداً فَاءَتِمُّوَّاْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّالْمُتَّقِينَ
ترجمه : 
مگر كسانى از مشركين كه با آنان پيمان بسته ايد و چيزى از تعهّدات خود نسبت به شمافروگذار نكرده اند و كسى را در برابر شما يارى نداده اند، پس پيمانشان را تاپايان مدّتشان نگهداريد (و وفادار باشيد)، كه همانا خداوند،اهل تقوا را دوست دارد.
نكته ها : 
O اعلام برائت ، تنها شامل مشركان پيمان شكن و توطئه گر مى شود، و گرنهكسانى مانند بنوضمره و بنوخزيمه كه وفادار ماندند، اين آيه آنان را استثنا مى كند.
O على عليه السّلام فرمود: با هر كس پيمانِ مدّت دار بسته ايد، تا آن مدّت وفاداربمانيد و به پيمان هر كس بى مدّت است ، چهار ماه مهلت دهيد.
پيام ها : 
1- آنان كه به پيمان ها احترام مى گذارند، پيمانشان محترم است .(عاهدتم من المشركينثم لم ينقصوكم )
2- وفا به پيمان لازم است ، گرچه با مشركين باشد.(عاهدتم من المشركين ...فاتموا)
3- كسى كه دشمن شما را يارى كند، دشمن شماست . (لم يظاهروا عليكماحداً)(165)
4- وفا به پيمان ، نشانه ى تقواست . (فاتمّوا... انّ اللّه يحبّ المتّقين )
تفسير آيه : (5)فَإِذَا انسَلَخَ الاَْشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُم ْوَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَ اءَقَامُوا الصَّلَوةَ وَءَاتَوُاْالزَّكَوةَ فَخَلُّواْسَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
ترجمه : 
پس چون ماههاى حرام سپرى شود، مشركان را هر جا يافتيد بكشيد و دستگير كنيد و درمحاصره قرار دهيد و در همه جا به كمين آنان بنشينيد. پس اگر توبه كردند و نمازبرپا داشتند و زكات پرداختند، راهشان را باز كنيد (و آزادشان بگذاريد) كه هماناخداوند، آمرزنده و مهربان است .
نكته ها : 
O كافرانى كه 13 سال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مسلمانان را در مكّه آزاردادند و پس از هجرت نيز 9 سال از هيچ توطئه اى فرو گذار نكردند، مستحقّ سركوبىشديدند.
O كلمه ى ((حيث )) هم در مورد زمان بكار مى رود و هم در مورد مكان ، يعنى هر جا وهر زمان كه مشركان را يافتيد.
O امام باقر عليه السّلام فرمودند: راه توبه از شرك ، ايمان آوردن است.(166)
پيام ها : 
1- پس از طىّ همه ى مراحلِ دعوت ، استدلال و پيمان بستن ، اگر مشركان باز هم توطئه ودشمنى كردند، براى سركوبشان از همه ى شيوه ها استفاده كنيد.مثل كشتن ، اسير گرفتن ، راه بستن و محاصره .(فاقتلوا، خذوا، احصروا)
2- هم قاطعيّت لازم است هم نرمش . (اقتلوا، خلّوا)
3- آزادى مذهب آسمانى آرى ، امّا انحراف فكرى و سقوطعقل و انسانيّت ، قابل تحمّل نيست . (فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم )
4- مسلمانان بايد همواره در كمين توطئه گران باشند. (واقعدوا لهمكل مرصد)
5- تشكيلات اطلاعاتى مسلمانان بايد چنان باشد كه حتّى توطئه گران را در خارج ازمرزها زير نظر داشته باشند. (كلّ مرصد)
6- براى سركوبى دشمنان توطئه گر، مرزها و تمام راههاى نفوذ راكنترل كنيم . (واقعدوا لهم كلّ مرصد)
7- توبه را حتّى هنگام جنگ هم بپذيريد. چون اسلام دين سماحت و بزرگوارى است ، نهعقده گشايى و انتقام . (فاقتلوا .... فان تابوا)
8- توبه بايد همراه با عمل باشد. از توبه ى بىعمل ، فريب نخوريم . (فان تابوا واقاموا...)
9- توبه از شرك ، ايمان است و نشانه ى توبه ى واقعى ، نماز و زكات است .(تابوا واقاموا الصلوة ...)
10- نماز، در راءس عبادت هاست . به كسى كه به شعائر دينى (نماز و زكات ) احترام مىگذارد، تعرّض نكنيد. (اقاموا الصلوة ...فخلّوا سبيلهم )
تفسير آيه : (6) وَإِنْ اءَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَاءَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَمَ اللّهِثُمَّ أَبْلِغْهُ مَاءْمَنَهُ ذَ لِكَ بِاءَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْلَمُونَ
ترجمه : 
و اگر يكى از مشركان از تو امان و پناه خواست ، پس به او پناه بده تا كلام خدا رابشنود، سپس او را به مكان امنش برسان . چرا كه آنان گروهى ناآگاهند (وبا شنيدنآيات الهى ، شايد هدايت شوند).
پيام ها : 
1- به درخواست پناهندگى دشمن براى تحقيق و شناخت عقايد و افكار اسلامى ، پاسخمثبت دهيد. (استجارك فاَجِره )
2- راه فكر و تعقّل ، حتّى براى مشركان مهدورالدّم باز است و براىاحتمال هدايت يك نفر هم بايد حساب جداگانه باز كرد. (احدٌ من المشركين )
3- اسلام ، دين راءفت ، شرافت و كرامت است . (استجارك فاَجِره )
4- به دشمن هم فرصت فكر و انتخاب بدهيد و حتّى در شرايط جنگى نيز مردم را از رشدفكرى باز نداريد. (استجارك فاَجِره )
5- انتخاب حقّ وپذيرش عقايد صحيح ، مهلت مى طلبد.(اَجِره حتّى يسمع كلام اللّه )
6- قرآن ، كلام قابل فهم است كه زمينه ى هدايت را فراهم مى سازد و چنان نيست كه فهمشخارج از عهده ى انسان باشد. (يسمع كلام اللّه )
7- حكومت اسلامى بايد زمينه ى شنيدن كلام خدا را براى منحرفان فراهم كند، چونانحراف بعضى ، به خاطر عدم تبليغ ماست ، نه از روى كينه . چه بسا اگر حق رابشنوند، تغيير يابند.(حتى يسمع كلام اللّه )
8- اسلام ، دين آزادى است و ايمان از روى فهم ارزش دارد، نه از روى ترس يا اجبار.(اَجِره ، يسمع ، ابلغه ماءمنه )
9- مكتبى كه منطق دارد، عجله ندارد. به دشمن فرصت دهيد تا آن را بشنود، و امنيّت او راتضمين كنيد تا با فكر آسوده انتخاب كند. (يسمع ، ابلغه ماءمنه )
10- كفر بعضى ، از جهل سرچشمه مى گيرد و اگر آگاه شوند، حقّ را مى پذيرند.(ذلك بانّهم قوم لايعلمون )
تفسير آيه : (7) كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلا الَّذِينَعَهَدتُّم ْعِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَمُواْ لَكُمْ فَاسْتَقِيمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّالْمُتَّقِينَ
ترجمه : 
چگونه مى تواند نزد خدا و رسولش ، پيمانى با مشركان (عهد شكن ) باشد، مگر كسانىكه نزد مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد. پس تا هنگامى كه به عهدشان وفا دارند، شماهم وفادار بمانيد كه خداوند، متقيّن را دوست دارد.
نكته ها : 
O اين آيه ، توجيه آيات نخست سوره ى برائت و دليلى براى دستور برائتوبيزارى است ، چرا كه آنان وفادار به پيمان هايشان نبودند.
O چون از هر طرف كعبه تا 48 ميل ، جزء حرم است ، به قراردادهايى كه در اين مناطقبسته مى شود، ((عند المسجد الحرام )) گفته مى شود.مثل پيمان حديبيّه كه در 15 ميلى مكّه بسته شد.
O آوردن كلمه ى ((مسجدالحرام )) در بيان محلّ قرارداد، اشاره به اهميّت آن مكان است ،و گرنه پيمان هاى ديگر نيز كه در كنار مسجدالحرام نباشد، لازم الوفاست .
پيام ها : 
1- چون يهود و مشركان ، بيشترين دشمنى را با مسلمانان دارند،(167) از بيشترآنان انتظار وفادارى نداشته باشيد. (كيف يكون ...)
2- هنگام انتقاد، كلّى نگوييم و به افراد سالمِ گروهها هم توجّه كنيم . (الاّ الذينعاهدتم )
3- با دشمنان خود، در وفادارى به پيمان ها يا نقض آن ، مقابله بهمثل كنيد. (فما استقاموا لكم ...)
4- تقوا ووفاى به عهد، ملازم يكديگرند. (فاستقيموا لهم انّ اللّه يحبّ المتّقين )
تفسير آيه : (8) كَيْفَ وَإِن يَظْهَرُواْ عَلَيْكُمْ لاَيَرْقُبُواْ فِيكُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُمبِاءَفْوَهِهِمْ وَتَاءْبَى قُلُوبُهُمْ وَاءَكْثَرُهُمْ فَسِقُونَ
ترجمه : 
چگونه (مى توان با آنان پيمانى داشت ) در حالى كه اگر بر شما دست يابند، هيچخويشاوندى و پيمانى را درباره ى شما مراعات نمى كنند. شما را با زبانِ(نرم ) خويشراضى مى كنند، ولى دلهايشان پذيرا نيست و بيشترشان فاسق و (پيمان شكن )اند.
نكته ها : 
O ((اِلّ))، به معناى خويشاوندى ، همسايگى و روابط عاطفى و انسانى و عرفى است.(168) ((ذِمّة ))، به معناى عهد و پيمانى است كه وفاى به آن لازم است و اگر نقضشود، مردم ، عهدشكن را مذّمت مى كنند.
O اين آيات نيز دليل فرمان سختگيرى نسبت به پيمان شكنان مشرك است .
O به صرف اينكه اگر دشمن بر ما غالب شود چنين و چنان خواهد كرد، نمى توان به اوحمله كرد، بلكه بايد قرائنى بر توطئه و تجاوز او باشد وگرنه قصاصقبل از جنايت مى شود.
پيام ها : 
1- عمق كينه ى دشمن را هنگام قدرتش بايد شناسايى كرد، نه هنگام ضعف او. (انيظهروا عليكم )
2- سكوت و ساده انديشى درباره ى دشمنى كه اگر چيره شود مراعات هيچ مساءله اى رانمى كند، گناه است . (لا يرقبوا فيكم الاّ و لا ذمّة )
3- مشركان ، نه مراعات مسائل عاطفى و همسايگى را مى كنند، نه به پيمان ها و تعهّداتاحترام مى گذارند. (الاّ ولا ذمّةً)
4- ظاهرسازى و بازى هاى سياسى و تبليغاتى دشمنان ، ما را فريب ندهد.(يرضونكم بافواههم وتاءبى قلوبهم )
5- پيمان شكنى ، نفاق ، تظاهر و سياست بازى ، فسق است . (تاءبى قلوبهمواكثرهم فاسقون )
6- اكثريّت مشركان فاسقند، ولى افراد سالم هم ميانشان پيدا مى شود. (اكثرهمفاسقون ) (در نسبت دادن ها، انصاف داشته باشيم )
تفسير آيه : (9) اِشْتَرَوْاْ بَِايَتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَآءَمَاكَانُواْيَعْمَلُونَ
ترجمه : 
(مشركان پيمان شكن ،) آيات خدا را به بهاى اندكى فروختند و (مردم را) از راه خدابازداشتند، به راستى آنان بد اعمالى انجام مى دادند.
پيام ها : 
1- انسان در عمل و گزينش راه ، داراى حقّ انتخاب است . (اشتروا)(169)
2- در برابر از دست دادن آيات الهى ، هر چه به دست آوريم ، كم است . (ثمناقليلا)
3- دنياطلبى ، سبب مبارزه با دين و باز داشتن مردم از راه خداست . (اشتروا بايات اللّهثمنا قليلا فصدّوا عن سبيله )
4- رضاى الهى و بهشت ابدى را به دنياى زودگذر و پرآفت فروختن ، بدترين كاراست ، چرا كه همه ى دنيا و آنچه در آن است ، در برابر الطاف الهى به مؤ منان ، متاعقليل و ناچيز است . (اشتروا... ثمنا قليلا... ساء ما كانوا يعملون )
تفسير آيه : (10) لاَ يَرْقُبُونَ فِى مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً وَاءُوْلََّئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ 
ترجمه : 
(مشركان پيمان شكن ، نه تنها درباره ى شما، بلكه ) درباره ى هيچ مؤ منى ، (هيچ گونه) حقّ خويشاوندى و (هيچ ) عهد وپيمان را مراعات نخواهند كرد وايشان همان تجاوزكارانند.
نكته ها : 
O اين آيه نيز در بيان حكمتِ فرمانِ شديد خدا، بر برائت از مشركان است .
O در دو آيه ى قبل ، مراعات نكردن پيمان در خصوص شما حاضرين مطرح بود،(لايرقبون فيكم ) ولى در اين آيه تعبيرِ (لايرقبون فى مؤ منٍ) آمده كهستيزه جويى آنان را با همه ى اهل ايمان بيان مى كند.
پيام ها : 
1- مشركان با مؤ منان دشمنى دارند، پس دربرخورد شديد با آنان ، هيچ گونه ترديدىنداشته باشيد. (لايرقبون فى مؤ من )
2- در ديد كفّار، بزرگ ترين جرم مسلمانان ، همان ايمان به خداوند است و همين بهانه ىخصومتشان با اهل ايمان است .(170)(لا يرقبون فى مؤ من )
3- پيمان شكنى ، تجاوزگرى است . (اولئك هم المعتدون )
4- رعايت حقوق خويشاوندان ووفادارى به پيمان ، واجب و بى اعتنائى به آنها برخاستهاز روح تجاوزگرى است . (اولئك هم المعتدون )
5- جنگ با مشركين پيمان شكن ، جنبه دفاعى دارد و همان گونه كه در آيه 13 آمده است ،ما آغازگر آن نبوده ايم . (اولئك هم المعتدون )
تفسير آيه : (11) فَإِن تَابُواْ وَاءَقَامُواْ الصَّلَو ةَ وَءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ فَإِخْوَنُكُمْ فِىالدِّين ِوَنُفَصِّلُ الاَْيَتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
ترجمه : 
امّا اگر توبه كردند و نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند، در اين صورت برادراندينى شمايند. و ما آيات خود را براى گروهى كه مى دانند (ومى انديشند)، بهتفصيل بيان مى كنيم .
نكته ها : 
O خداوند در آيات قبل فرمود: اگر مشركان توبه كرده و نماز خواندند و زكاتدادند، ديگر متعرّض آنان نشويد، (فخلّوا سبيلهم ) در اين آيه مى فرمايد: نه تنهامزاحمشان نشويد، بلكه گذشته ها را فراموش ‍ كرده ، برادرانه با آنان رفتار كنيد.
پيام ها : 
1- در شيوه ى برخورد، مساءله ى گام به گام و تدريج را مراعات كنيد. ابتدا عدمتعرّض ، (فخلّوا سبيلهم ) سپس اُلفت و برادرى . (اخوانكم فى الدين )
2- توبه ى واقعى ، همراه با عمل است . (تابوا و اقاموا...)
3- آنان كه تارك نماز و زكاتند، برادران دينى ما نيستند. (فان ... اقاموا الصلوة وآتوا الزكوة فاخوانكم فى الدين )
4- شرط ورود به دايره ى اُخوّت دينى ، نماز و زكات است .(اقاموا... فاخوانكم )
5- اساس روابط وحبّ وبغض يك مسلمان ، مكتب است . (فان تابوا... فاخوانكم )چنانكه در آيه ى بعد آمده است : (فان نكثوا... فقاتلوا)
6- با نادم وتوّاب ، برخوردى برادرانه داشته باشيد. (فان تابوا...فاخوانكم )
7- هدف جنگ هاى اسلامى ، بازگرداندن مشركان به توحيد است . (فان تابوا...فاخوانكم )
8- آنان كه تا ديروز، واجب القتل بودند، در سايه ى توبه و نماز و زكات ، حقوقاجتماعى برابر با مسلمانان مى يابند و جنگ با آنان حرام مى شود. (فاخوانكم فىالدّين )
9- علم و دانش ، زمينه ى انديشه وتفكّر در آيات الهى است . (لقوم يعلمون )
تفسير آيه : (12) وَإِن نَّكَثُوَّاْ اءَيْمَنَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِى دِينِكُمْفَقَتِلُوَّاْاءَئِمَّةَالْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاََّ اءَيْمَنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ
ترجمه : 
امّا اگر (به جاى توبه ،) سوگندهاى خويش را پس از بستنِ پيمانشان شكستند و در دينشما، زبان به طعنه (و عيب گوئى ) گشودند، پس با سران كفر بجنگيد. زيرا كه آنانرا (پايبندى به ) سوگندى نيست ، باشد كه (با شدّتِعمل شما،) از كردار خود بازايستند.
نكته ها : 
O از على عليه السّلام پرسيدند: چرا فراريان جنگ صفّين را تعقيب كرديد، ولى درجنگ جمل ، كارى به فراريان نداشتيد؟
حضرت فرمود: در صفّين ، رهبر كفر زنده بود و فراريان دور او جمع شده ،متشكّل مى شدند و حمله ى مجدّد مى كردند، امّا در جنگجمل ، با كشته شدن رهبرشان ، محورى براىتشكّل و سازماندهى مجدّد نداشتند.
O امام صادق عليه السّلام فرمود: هر كس به دين شما طعنه زند، قطعاً كافر مىشود. سپس اين آيه را تلاوت فرمود.(171)
پيام ها : 
1- ارتداد از دين ، يكى از نمونه هاى پيمان شكنى و مسخره كردن مكتب است . (و اننكثوا) (شايد ((نكثوا)) پس از ((تابوا)) اشاره به ارتداد باشد).
2- كيفر طعن و توهين به اسلام ، اعدام است . (طعنوا، فقاتلوا) (با توهين كنندگانبه مقدّسات مذهبى ، بايد به شدّت برخورد كرد)
3- جهاد اسلامى ، براى دفاع از مكتب است . (نكثوا، طعنوا، فقاتلوا)
4- چون پيمان شكنى و مسخره كردن دين ، از ناحيه ى رهبران كفر است ، پس با آنان مبارزهكنيد. (فقاتلوا ائمّة الكفر)
5- در مبارزه ، بايد نابودى سران توطئه و مركز فرماندهى و تشكيلات دشمن ، دراولويت باشد. (فقاتلوا ائمّة الكفر)
6- هر سوگندى شما را نفريبد. سوگند پيمان شكنان ، بى اعتبار است . (لا ايمانلهم )
7- از اهداف جهاد اسلامى ، جلوگيرى از توطئه دشمن است . (لعلّهم ينتهون )
تفسير آيه : (13) اءَلاَ تُقَتِلُونَ قَوْماً نَّكَثُوَّاْ اءَيْمَنَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِوَهُم بَدَءُوكُمْ اءَوَّلَ مَرَّةٍ اءَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ اءَحَقُّ اءَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
ترجمه : 
آيا با گروهى كه سوگندها (و پيمان هاى ) خود را شكستند و به بيرون كردن پيامبر (ازوطنش ) همّت گماشتند، و آنان نخستين بار جنگ را با شما آغاز كردند، پيكار نمى كنيد؟ آيااز آنان مى ترسيد؟ اگر ايمان داريد، سزاوارتر آن است كه از خدا بترسيد!
پيام ها : 
1- اهداف و انگيزه هاى جنگ ، بايد براى رزمنده ى مسلمان روشن باشد. (نكثوا، همّوا،بدؤ كم ) (بيان اينكه : دشمنان پيمان ها را شكستند و نسبت بهرسول خدا سوء قصد داشتند و آغازگر جنگ بودند)
2- جنگ شما تدافعى است و دشمن آغازگر تهاجم بوده است . (هم بدؤ كم )
3- هنگام جنگ ، ميان آتش جنگ و آتش دوزخ مقايسه كنيد، تا رزمندگان بهتر بتوانند تصميمبگيرند. (اتخشونهم ، فاللّه احقّ ان تخشوه )
4- مؤ من واقعى ، تنها از خدا بيم دارد. (فاللّه احقّ ان تخشوه ان كنتم مؤ منين )
تفسير آيه : (14) قَتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِاءَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْوَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ
ترجمه : 
با آنان بجنگيد تا خداوند آنان را به دست هاى شما عذاب كند و خوارشان سازد و شما رابر آنان پيروز كند و دلهاى (پردرد) مؤ منان را تشفّى و مَرهَم نهد.
نكته ها : 
O سؤ ال : با اينكه آيه ى 32 انفال مى فرمايد: تا پيامبر در ميان مردم است ،خداوند عذابشان نمى كند، پس چگونه در اين آيه سخن از عذاب آنان آمده است ؟
پاسخ : مقصود در آن آيه ، عذاب هاى آسمانى و ريشه كن كننده ،مثل عذاب قوم عاد و ثمود است ، و در اين آيه مراد عذاب و سختى هاى جنگ است .

پيام ها : 
1- جبهه هاى جنگ ، بستر امدادهاى الهى است . (قاتلوهم ، ينصركم )
(از شما حضور و جهاد، از خدا نصرت و امداد)
2- رزمندگان ، بازوى حقّ و عوامل اجراى حكم خدايند. (يعذّبهم بايديكم )
3- سنّت هاى الهى ، از مسير طبيعى و علل واسباب اجرا مى شود. (بايديكم )
4- در پى شكست نظامى دشمن ، شكست روحى وسياسى است . (يعذّبهم ،يخزهم )
5- خداوند خواستار شكست و ذلّت دشمنان دين و پيروزى و عزّت مؤ منين است . (يخزهم وينصركم )
6- از اهداف جنگ ، محو كفر و ذلّت كافران و آرامش مؤ منان است . (يعذّبهم ... يخزهم ...يشف صدور)
7- پيش از جنگ ، تشويق و تبليغ لازم است . خداوند به مؤ منان نويد قطعى مى دهد.(ينصركم ، يشف صدور)
8- دلهاى مسلمانان صدر اسلام ، جريحه دار و آكنده از رنج و آزار بود. (يشف صدورقومٍ مؤ منين )
9- گرچه در جنگ ، عدّه اى شهيد و داغدار مى شوند، ولى امّت اسلامى در عزّت و آرامشزندگى مى كنند. (صدور قومٍ مؤ منين ) و نفرمود: ((صدوركم ))
10- سرنوشت مؤ منان در مسائل اجتماعى ، به هم پيوند دارد و پيروزى شما، شفاىدل ساير مؤ منان است (ينصركم ، يشف قومٍ مؤ منين )
تفسير آيه : (15) وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللّهُ عَلَى مَن يَشَآءُ وَاللّهُ عَلِيمٌحَكِيمٌ
ترجمه : 
و خداوند (با پيروزى شما و خوارى دشمن ،) غيظ و خشم دلهاى مؤ منان را از بين ببرد وخداوند لطف خود را بر هركس بخواهد برمى گرداند (و راه توبه رابه روى آنان مىگشايد.) و خداوند، دانا و حكيم است .
پيام ها : 
1- گرچه هدف از جنگ ، رضاى خدا و دفاع و جلوگيرى از شرك و توطئه و پيمان شكنىاست ، لكن تسكين دلها و آرام شدن روح نيز از آثار وضعى و ثانوى آن است .(172)(يذهب غيظ قلوبهم )
2- پس از پيروزى ، از آنان كه براى همبستگى و پيوند نزد شما مى آيند،استقبال كنيد و نگوييد: تا حالا كجا بوديد؟ (و يتوب اللّه على من يشاء)
3- پذيرش توبه ، بستگى به اراده و مشيّت خدا دارد، نه آنكه توبه كننده مستحق آنباشد. (يتوب اللّه على من يشاء)
4- مبادا از بيم خدعه ، آنان را كه به سراغ شما مى آيند نپذيريد! خدا به توبه ىواقعى يا رياكارانه آگاه است ، ولى طبق حكمت الهى بايد هر كه اظهار اسلام مى كند باحفظ اصول ايمنى پذيرفت . (عليم حكيم )

next page

fehrest page

back page