بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 13, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     TAFSIR01 -
     TAFSIR02 -
     TAFSIR03 -
     TAFSIR04 -
     TAFSIR05 -
     TAFSIR06 -
     TAFSIR07 -
     TAFSIR08 -
     TAFSIR09 -
     TAFSIR10 -
     TAFSIR11 -
     TAFSIR12 -
     TAFSIR13 -
     TAFSIR14 -
     TAFSIR15 -
     TAFSIR16 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

آيه و ترجمه


اذهب اءنت و اءخوك بايتى و لا تنيا فى ذكرى(42)
اذهبا إ لى فرعون إ نه طغى(43)
فقولا له قولا لينا لعله يتذكر اءو يخشى(44)
قالا ربنا إ ننا نخاف اءن يفرط علينا اءو اءن يطغى(45)
قال لا تخافا إ ننى معكما اءسمع و اءرى(46)
فـأ تـيـاه فـقـولا إ نـا رسـولا ربـك فـأ رسـل مـعـنـا بـنـى إسرءيل و لا تعذبهم قد جئنك باية من ربك و السلم على من اتبع الهدى(47)
إ نا قد اءوحى إ لينا اءن العذاب على من كذب و تولى(48)


ترجمه :

42 - تو و برادرت با آيات من به سوى فرعون برويد، و در ياد من كوتاهى نكنيد.
43 - به سوى فرعون برويد كه طغيان كرده است .
44 - اما به نرمى با او سخن بگوئيد شايد متذكر شود يا از (خدا) بترسد.
45 - (موسى و هارون ) گفتند: پروردگارا! از اين مى ترسيم كه او بر ما پيشى بگيرديا طغيان كند.
46 - فـرمـود نـترسيد، من با شما هستم.
47 -(همه شما به سراغ او برويد و بگوئيد: مافرستاده هاى پروردگار توئيم ، بنى اسرائيل را با ما بفرست ، و آنها را شكنجه و آزارمـكـن ، مـا آيت روشنى از سوى پروردگارت براى تو آورده ايم و سلام و درود بر آن كسباد كه از هدايت پيروى مى كند.
48 - (به او بگوئيد) به ما وحى شده كه عذاب بر كسى است كه (آيات الهى ) را تكذيبكند و سرپيچى نمايد.
تفسير:
نخستين برخورد با فرعون جبار
اكـنون كه همه چيز روبراه شده ، و تمام وسائل لازم در اختيار موسى قرار گرفته ، او وبـرادرش هـارون را هـر دو با هم مخاطب ساخته مى گويد: (تو و برادرت با آيات من كهدر اختيارتان گذارده ام برويد) (اذهب انت و اخوك باياتى ).
آياتى كه هم شامل دو معجزه بزرگ موسى مى شود، و هم ساير نشانه هاى پروردگار وتعليمات و برنامه هائى كه خود نيز بيانگر حقانيت دعوت او است ، بخصوص اينكه اينتـعـليـمـات پـر مغز به وسيله مردى كه ظاهرا قسمت عمده عمرش را به چوپانى پرداختهاظهار مى شود.
و بـراى تـقـويـت روحـيه آنها و تاكيد بر تلاش و كوشش هر چه بيشتر، اضافه مى كند(در ذكر و ياد من و اجراى فرمانهايم سستى به خرج ندهيد) (و لا تنيا فى ذكرى ).
چـرا كـه سـسـتى و ترك قاطعيت تمام زحمات شما را بر باد خواهد داد، محكم بايستيد و ازهيچ حادثه اى نهراسيد، و در برابر هيچ قدرتى ، سست نشويد.
بـعـد از آن ، هـدف اصـلى اين حركت و نقطه اى را كه بايد به سوى آن جهت گيرى شود،مـشـخص مى سازد و مى گويد (به سوى فرعون برويد، چرا كه او طغيان كرده است )(اذهبا الى فرعون انه طغى ).
عـامـل تمام بدبختيهاى اين سرزمين پهناور او است ، و تا او اصلاح نشود هيچ كارى ساختهنيست ، چرا كه عامل پيشرفت يا عقب افتادگى ، خوشبختى يا بدبختى
يـك مـلت ، قـبـل از هـر چـيـز، رهـبـران و سردمداران آن ملت است و لذا بايد هدف گيرى شماقبل از همه به سوى آنها باشد.
درسـت اسـت كـه هارون در آن موقع در آن بيابان حاضر نبود، و بطورى كه مفسران گفتهانـد خـداونـد او را از ايـن مـاجـرا آگـاه سـاخـت و او بـهاسـتـقـبـال بـرادرش مـوسـى بـراى انـجـام ايـن مـامـوريت به بيرون مصر آمد، ولى به هرحال هيچ مانعى ندارد كه دو نفر مخاطب قرار گيرند و ماموريت براى انجام كارى پيدا كنند،در حـالى كـه تـنـهـا يكى حاضر باشد و در تعبيرات فارسى روزانه نيز از اين نمونهبـسـيـار داريـم ، مـثـل اينكه مى گوئيم : (تو و برادرت كه فردا از سفر مى آيد نزد منآئيد).
سـپـس طـرز بـرخـورد مـؤ ثـر با فرعون را در آغاز كار به اين شرح ، بيان مى فرمايدبراى اينكه بتوانيد در او نفوذ كنيد و اثر بگذاريد (با سخن نرم با او سخن بگوئيد،شـايـد مـتذكر شود يا از خدا بترسد) (فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى ) فرقمـيـان (يـتـذكـر) و (يخشى ) در اينجا اين است كه : اگر با سخن نرم و ملايم با اوروبـرو شـويـد و در عـيـن حـال مـطـالب را بـا صـراحـت و قـاطـعـيـت بـيـان كـنـيـد يـكاحـتـمـال ايـنـسـت كـه او دلائل مـنـطـقـى شـمـا را از دل بـپـذيـرد و ايـمـان آورداحـتمال ديگر اينكه لااقل از ترس مجازات الهى در دنيا يا آخرت و بر باد رفتن قدرتش ،سر تسليم فرود آورد و با شما مخالفت نكند.
البـتـه احـتمال سومى نيز وجود دارد و آن اينكه نه متذكر شود و نه از خدا بترسد، بلكهراه مـخـالفـت و مـبـارزه را پـيـش گـيـرد كـه بـا تـعـبـيـر(لعـل ) (شـايـد) بـه آن اشـاره شده است . و در اين صورت نسبت به او اتمام حجت شدهاست ، و در هيچ حال اجراى اين برنامه بى فايده نيست .
بدون شك خداوند مى دانست سرانجام كار او به كجا خواهد رسيد ولى
تعبيرات فوق ، درسى است براى موسى و هارون و همه رهبران راه الهى .
اما با اين حال موسى و هارون از اين معنى نگران بودند كه ممكن است اين مرد قلدر و زورمندمـسـتـكـبـر كـه آوازه خـشـونـت و سـرسـخـتـى او هـمـه جـا پـيـچـيـده بـودقـبـل از آنـكـه مـوسـى (عليهالسلام ) و هارون (عليهالسلام ) ابلاغ دعوت كنند، پيشدستىكرده ، آنها را از بين ببرد، لذا (عرضه داشتند پروردگارا! ما از اين مى ترسيم كه اوقبل از آنكه به سخنان ما گوش فرا دهد، فرمان مجازات صادر كند و پيام تو به گوشاو و اطـرافيانش نرسد، و يا بعد از شنيدن طغيانگرى آغاز نمايد) (قالا ربنا اننا نخافان يفرط علينا او ان يطغى ).
(يـفـرط) از مـاده (فـرط) (بـر وزن شرط) به معنى پيش افتادن است و به همين جهتبـه كـسـى كـه قـبـل از هـمـه وارد آبـگـاه مـى شـود، (فارط) مى گويند در سخنان على(عـليـهـالسـلام ) كـه در بـرابر قبرهاى مردگان ، پشت دروازه كوفه فرمود مى خوانيم :انـتـم لنـا فـرط سـابـق : (شـمـا پـيـشـگـامـان ايـن قـافـله بـوديـد وقـبل از ما به ديار آخرت شتافتيد). به هر حال موسى و برادرش از دو چيز بيم داشتند،نـخـسـت آنـكـه فـرعـون قـبـل از آنـكـه سـخـنـانـشـان را بـشـنـود شـدتعـمـل بـه خـرج دهـد، و يـا بـعد از شنيدن بلافاصله و بدون مطالعه دست به چنين اقدامىبزند و در هر دو حال ماموريت آنها به خطر بيفتد و ناتمام بماند.
امـا خـداونـد بـه آنـها بطور قاطع (فرمود: شما هرگز نترسيد، من خود با شما هستم مىشنوم و مى بينم ) (قال لا تخافا اننى معكما اسمع و ارى ).
بـنـابـرايـن بـا وجـود خـداونـد تـوانـائى كـه هـمـه جـا بـا شـمـا اسـت و بـه هـمـيـندليل همه چيز، همه سخنها را مى شنود، و همه چيز را مى بيند و حامى و پشتيبان شما است ،ترس و وحشت معنائى ندارد.
سـپـس دقـيـقـا چـگـونـگى پياده كردن دعوتشان را در حضور فرعون در پنج جمله كوتاه وقـاطـع و پـرمـحـتـوا بـراى آنـهـا بـيـان مـى فـرمـايـد، كـه يـكـى مـربـوط بـهاصـل مـامـوريـت اسـت و ديـگـرى بـيـان مـحـتـواى مـامـوريـت و سـومـىدليل و سند و چهارمى تشويق پذيرندگان و سرانجام تهديد مخالفان . نخست مى گويد:(شما به سراغ او برويد و به او بگوئيد ما فرستادگان پروردگار توايم (فاتياهفقولا انا رسولا ربك ).
جـالب ايـنكه بجاى پروردگار ما مى گويد پروردگار تو، تا عواطف فرعون را متوجهايـن نـكـتـه سـازنـد كـه او پروردگارى دارد و اينها نمايندگان پروردگار اويند، ضمنابـطور كنايه به او فهمانده باشند كه ادعاى ربوبيت از هيچكس صحيح نيست و مخصوصخدا است .
ديـگـر ايـنـكـه (بـنـى اسـرائيـل را هـمـراه مـا بـفـرسـت و آنـهـا را اذيـت و آزار مـكـن(فـارسـل مـعنا بنى اسرائيل و لا تعذبهم ). درست است كه دعوت موسى تنها براى نجاتبـنى اسرائيل از چنگال فرعونيان نبوده ، بلكه به گواهى ساير آيات قرآن به منظورنـجـات خـود فرعون و فرعونيان از چنگال شرك و بت پرستى نيز بوده است ، ولى اهميتايـن مـوضـوع و ارتـباط منطقى آن با موسى سبب شده است كه او مخصوصا انگشت روى اينمـسـاله بـگـذارد چـرا كـه اسـتـثـمـار و بـه بـردگـى كـشـيـدن بـنـىاسـرائيـل بـا آن هـمـه شـكـنـجـه و آزار مـطـلبـى نـبـوده اسـت كـهقابل توجيه باشد. سپس اشاره به دليل و مدرك خود كرده مى گويد به او بگوئيد (مانشانه اى
از پـروردگـارت بـراى تـو آورده ايـم ) (قد جئناك باية من ربك ). ما بيهوده سخن نمىگـوئيـم و بـيـدليـل حـرفـى نـمـى زنـيـم ، بـنـابـرايـن بـه حـكـمعقل لازم است لااقل در سخنان ما بينديشى و اگر درست بود بپذيرى .
سـپـس بـه عـنوان تشويق مؤ منان اضافه مى كنند (درود بر آنها كه از هدايت پيروى مىكـنـنـد) (و السـلام عـلى مـن اتـبـع الهـدى ). اين جمله ممكن است به معنى ديگرى نيز اشارهبـاشـد و آن اينكه سلامت در اين جهان و جهان ديگر از ناراحتيها و رنجها و عذابهاى دردناكالهـى ، و مـشـكـلات زنـدگى فردى و اجتماعى از آن كسانى است كه از هدايت الهى پيروىكنند و اين در حقيقت نتيجه نهائى دعوت موسى است .
سـرانـجـام عـاقـبت شوم سرپيچى از اين دعوت را نيز به او بفهمانيد و بگوئيد (به ماوحـى شـده اسـت كـه عـذاب الهـى دامـان كـسـانـى را كـه تـكـذيب آياتش كرده و از فرمانشسرپيچى نمايند خواهد گرفت !) (انا قد اوحى الينا ان العذاب على من كذب و تولى ).
مـمـكـن اسـت تـوهـم شـود كه ذكر اين جمله با گفتار ملايمى كه به آن مامور بودند تناسبندارد، ولى اين اشتباه است ، چه مانعى دارد كه يك طبيب دلسوز با لحن ملايم به بيمارشبـگـويد، هر كس از اين دارو استفاده كند نجات مى يابد و هر كس نكند مرگ دامانش را خواهدگرفت .
اين بيان نتيجه برخورد نامناسب به يك واقعيت است و تهديد خاص و برخورد خصوصى وشـدت عـمـل در آن وجود ندارد، و به تعبير ديگر اين واقعيتى است كه بايد بى پرده بهفرعون گفته مى شد.
نكته ها:
1 - قدرت نمائى عجيب خدا
در طـول تـاريـخ بـسـيـار ديـده ايم افرادى قلدر و زورمند به مبارزه در برابر قدرت حقبـرخـاسـتـه انـد، ولى جـالب ايـنكه در هيچ مورد خداوند لشكريان زمين و آسمان را براىكوبيدن آنها بسيج نمى كند، بلكه آنچنان ساده و آسان ، آنها را مغلوب مى كند كه هيچكستـصـور آن را هـم نـمـى كـرد. مـخـصـوصـا بـسـيـار مـى شـود كـه خـود آنـهـا رادنبال وسائل مرگشان مى فرستد و ماموريت اعدامشان را به خودشان مى سپارد!.
در هـمـيـن داسـتان فرعون مى بينيم دشمن اصلى او يعنى موسى را در دامان خود او پرورشمـى دهـد، و در حـوزه حـفـاظـت او وارد مـى سـازد! و جـالبـتـر ايـنـكـه طـبـقنـقل تواريخ ، قابله موسى از قبطيان بود ، نجارى كه صندوق نجات او را ساخت نيز يكقـبـطـى بـود، گـيـرنـدگـان صندوق از آب ماموران فرعون بودند، و گشاينده صندوق ،شـخـص هـمـسـر او بود، به وسيله دستگاه فرعون از مادر موسى (عليهالسلام ) دعوت بهعـنـوان دايـه شـيـر دهـنـده شـد، و تـعـقـيـب مـوسـى بـعـد از مـاجـراىقتل مرد قبطى ، از ناحيه فرعونيان ، سبب هجرت او به مدين و گذراندن يك دوره آموزش وتربيت كامل در مكتب شعيب پيغمبر گشت .
آرى هـنـگـامـى كه خدا مى خواهد قدرت خود را نشان دهد، اين چنين مى كند تا همه گردنكشانبدانند كوچكتر از آن هستند كه در برابر اراده و مشيتش عرض اندام كنند.
2 - برخورد ملايم و محبت آميز با دشمنان
براى نفوذ در قلوب مردم (هر چند افراد گمراه و بسيار آلوده باشند) نخستين دستور قرآنبـرخـورد مـلايـم و تـواءم بـا مـهـر و عـواطـف انـسـانـى اسـت ، وتوسل به خشونت
مربوط به مراحل بعد است كه برخوردهاى دوستانه اثر نگذارد.
هـدف آنـسـت كـه مردم جذب شوند، متذكر شوند و راه را پيدا كنند يا از عواقب شوم كار بدخود بترسند (لعله يتذكر او يخشى ).
هـر مـكـتـبى بايد جاذبه داشته باشد، و بى دليل ، افراد را از خود دفع نكند سرگذشتپـيامبران و ائمه دين (عليهمالسلام ) بخوبى نشان مى دهد كه آنها هرگز از اين برنامهدر تمام طول عمرشان انحراف پيدا نكردند.
آرى مـمـكـن اسـت ، هـيـچ بـرنـامـه محبت آميزى در دل سياه بعضى اثر نگذارد، و راه منحصراتـوسـل بـه خـشـونـت بـاشـد، آن در جـاى خـود صـحـيـح اسـت ، امـا نـه بـه عـنـوان يـكاصـل كلى و براى آغاز كار، برنامه نخستين محبت است و ملايمت ، و اين همان درسى است كهآيات فوق به روشنى به ما مى گويد.
جـالب ايـنـكـه در بـعـضـى از روايـات مـى خوانيم : حتى موسى مامور بود، فرعون را بابهترين نامش صدا كند، شايد در دل تاريك او اثر بگذارد.
3 - آيا وحى به غير پيامبران مى شود؟
بى شك وحى در قرآن مجيد معانى گوناگونى دارد.
گـاهـى بـه مـعـنى صداى آهسته ، يا چيزى را آهسته گفتن آمده ، (اين معنى اصلى آن در لغتعرب است ).
گـاهـى بـه مـعـنى اشاره رمزى به چيزى مى باشد مانند فاوحى اليهم ان سبحوا بكرة وعـشـيـا: (زكـريـا كـه زبـانـش در آن سـاعـت از كـار افـتـاده بـود بـا اشـاره بـه بـنـىاسرائيل گفت خدا را صبح و عصر تسبيح كنيد) - (مريم - 11).
و گـاه بـه مـعـنـى الهـام غـريـزى اسـت مـانـنـد اوحـى ربـك الىالنـحـل : (خـداونـد بـه زنـبـور عـسـل الهـام غـريـزى كـرد)(نـحـل - 68). گـاه به معنى فرمان تكوينى است ، فرمانى كه با زبان آفرينش داده مىشود
مانند: يومئذ تحدث اخبارها بان ربك اوحى لها: (در قيامت زمين خبرهاى خود را بازگو مىكـنـد چـرا كـه پـروردگـارت بـه او وحـى كـرده اسـت)(زلزال - 5).
و گـاه بـه مـعـنـى الهـام مـى آيـد، الهـامى كه به قلب افراد با ايمان مى فرستد هر چندپـيـامـبـر و امـام نباشد، مانند: اذ اوحينا الى امك ما يوحى : (ما به مادر تو اى موسى آنچهبايد وحى كنيم كرديم ) (طه - 38).
امـا يـكـى از مـهـمـتـريـن مـوارد اسـتـعـمـال آن در قـرآن مجيد پيامهاى الهى است كه مخصوصپـيـامـبـران است ، مانند انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده : (ما به تووحى فرستاديم همانگونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم ) (نساء -163).
بـنـابـرايـن كـلمـه وحـى ، مـفـهـوم وسـيـع و جـامـعـى دارد كـه هـمـه ايـن مـوارد راشامل مى شود و به اين ترتيب تعجب نخواهيم كرد اگر در آيات فوق ، كلمه وحى در موردمادر موسى به كار رفته است .
4 - پاسخ به يك سؤ ال
مـمـكـن اسـت بـراى بـعـضـى بـا مـطـالعـه آيـات فـوق ، ايـن سـؤال پـيـدا شـود كـه چرا موسى (عليهالسلام ) با آن وعده هاى الهى باز هم دچار نگرانى وتـرديد و دلهره مى شود؟ تا آنجا كه خداوند به او صريحا مى گويد، برويد من همه جابا شما هستم ، همه سخنان را مى شنوم ، و همه چيز را مى بينم ، و هيچ جاى نگرانى نيست .
پاسخ اين سؤ الاز ايـنـجا روشن مى شود كه اين ماموريت براستى ماموريت بسيار سنگينى بود، موسى كهظـاهـرا يـك چوپان است ، مى خواهد تنها با برادرش به جنگ مرد قلدر و زورمند و سركشىبرود كه بزرگترين قدرتهاى آن زمان در اختيار او بوده است ، و تازه ماموريت دارد اوليندعوت را از خود فرعون
شـروع كـند، نه اينكه نخست به سراغ ديگران برود و لشگر و يار و ياور فراهم آورد،بلكه بايد نخستين جرقه را بر قلب فرعون بزند، اين براستى ماموريت بسيار پيچيدهو فـوق العـاده مشكلى بوده است ، بعلاوه ما مى دانيم كه علم و آگاهى مراتبى دارد، بسيارمـى شـود انـسـان چـيـزى را يـقـينا مى داند، اما مايل است به مرحله علم اليقين و اطمينان عينىبرسد، همانگونه كه ابراهيم با ايمان قاطعش نسبت به معاد از خدا تقاضا كرد صحنه اىاز زنده شدن مردگان را در اين جهان با چشم خود ببيند تا اطمينان خاطر بيشترى پيدا كند.
آيه و ترجمه


قال فمن ربكما يموسى(49)
قال ربنا الذى اءعطى كل شى ء خلقه ثم هدى(50)
قال فما بال القرون الا ولى(51)
قال علمها عند ربى فى كتب لا يضل ربى و لا ينسى(52)
الذى جـعـل لكـم الا رض مـهـدا و سـلك لكـم فـيـهـا سـبـلا واءنزل من السماء ماء فأ خرجنا به اءزوجا من نبات شتى(53)
كلوا و ارعوا اءنعمكم إ ن فى ذلك لايت لا ولى النهى(54)
منها خلقنكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة(55)


ترجمه :

49 - (فرعون ) گفت پروردگار شما كيست ، اى موسى ؟!
50 - گفت : پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بود داده، سپس رهبريش كرده است .
51 - گفت : پس تكليف پيشينيان ما چه خواهد شد؟
52 - گـفت : آگاهى مربوط به آنها نزد پروردگار من در كتابى ثبت است پروردگار منهرگز گمراه نمى شود و فراموش نمى كند.
53 - همان خداوندى كه زمين را براى شما محل آسايش قرار داد، و راههائى در آن ايجاد كردو از آسـمـان آبـى فـرسـتـاد كه به وسيله آن انواع گوناگون گياهان مختلف را (از خاكتيره ) برآورديم .
54 - هم خودتان بخوريد و هم چهارپايانتان را در آن به چرا بريد كه در اين نشانه هاىروشنى است براى صاحبان عقل .
55 - ما شما را از آن (خاك ) آفريديم و در آن باز ميگردانيم و از آن نيز بار ديگر شما رابيرون مى آوريم .
تفسير:
پروردگار شما كيست ؟!
در ايـنـجا قرآن مجيد، همانگونه كه شيوه آنست ، مطالبى را كه به كمك بحثهاى آينده مىتـوان از ايـن داسـتـان فـهميد ، حذف كرد، مستقيما به سراغ گفتگوهاى موسى و هارون بافرعون مى رود.
در واقع مطلب چنين است :
مـوسـى بـعـد از گـرفـتـن فـرمـان رسـالت و يـك دسـتـورالعـمـل كـامل و جامع و همه جانبه در باره چگونگى برخورد با فرعون از آن سرزمين مقدسحـركت مى كند، و با برادرش هارون - به گفته مورخان - در نزديكى مصر همراه مى شود،و هر دو به سراغ فرعون مى آيند، و با مشكلات زيادى مى توانند به درون كاخ افسانهاى فرعون كه افراد كمى به آن راه داشتند، راه پيدا كنند.
هنگامى كه موسى در برابر فرعون قرار گرفت ، جمله هاى حساب شده و مؤ ثرى را كهخـداونـد بـه هـنـگـام فـرمـان رسـالت به او آموخته بود بازگو مى كند: ما فرستادگانپروردگار توئيم .
بنى اسرائيل را با ما بفرست و آنها را شكنجه و آزار مكن .
ما دليل و معجزه روشنى با خود از سوى پروردگارت آوره ايم .
سلام بر كسى كه از هدايت پيروى كند.
و اين را نيز بدان كه به ما وحى شده است كه عذاب در انتظار كسانى است كه تكذيب كنندو از فرمان خدا روى بگردانند!
هـنـگـامـى كـه فـرعـون اين سخنان را شنيد نخستين عكس العملش اين بود گفت : (بگوئيدببينم پروردگار شما كيست اى موسى ؟) (قال فمن ربكما يا موسى ).
عجيب اينكه فرعون مغرور و از خود راضى حتى حاضر نشد بگويد پروردگار من كه شمامدعى هستيد كيست ؟ بلكه گفت : پروردگار شما كيست ؟
مـوسـى بـلافـاصـله مـعـرفـى بـسـيـار جـامـع و در عـيـنحال كوتاهى از پروردگار كرد: (گفت : پروردگار ما همان كس است كه به هر موجودىآنـچـه لازمـه آفـريـنـش او بـوده اسـت داده ، و سـپـس او را درمـراحـل هـسـتـى رهـبـرى و هـدايـت فـرمـوده اسـت ) (قـال ربـنـا الذى اعـطـىكل شى ء خلقه ثم هدى ).
در ايـن سـخـن كوتاه ، موسى اشاره به دو اصل اساسى از آفرينش و هستى مى كند كه هريك دليل مستقل و روشنى براى شناسائى پروردگار است :
نـخـسـت ايـنكه خداوند به هر موجودى آنچه نياز داشته بخشيده است ، اين همان مطلبى استكه در باره آن مى توان كتابها نوشت ، بلكه كتابها نوشته اند.
اگر ما اندكى در باره گياهان و جاندارانى كه در هر منطقه اى زندگى
مـى كـنـنـد، اعم از پرندگان ، حيوانات دريائى ، حشرات ، خزندگان دقت كنيم خواهيم ديدكـه هـر كـدام هـماهنگى كامل با محيط خود دارند و آنچه مورد نيازشان است در اختيارشان مىباشد.
سـاخـتـمـان پـرنـدگـان آنـچـنـان است كه از نظر شكل و وزن و حواس مختلف آنها را براىپرواز آماده مى كند، و ساختمان جانوران اعماق درياها نيز همين گونه است .
و مسلما بحث از آنها در اين مختصر نمى گنجد.
مـساله دوم : مساله هدايت و رهبرى موجودات است كه قرآن آن را با كلمه ثم در درجه بعد ازتامين نيازمنديها قرار داده است .
مـمـكـن اسـت كسى يا چيزى وسائل حياتى را در اختيار داشته باشد اما طرز استفاده از آن رانـدانـد، مـهـم آنـسـت كـه بـه طـرز كاربرد آنها آشنا باشد، و اين همان چيزى است كه ما درمـوجـودات مـخـتـلف به خوبى مى بينيم كه چگونه هر كدام از آنها نيروهايشان را دقيقا درمـسـيـر ادامـه حـيـاتـشـان بـه كـار مـى گـيـرنـد، چـگـونـه لانـه مـى سـازنـد، تـوليـدمثل مى كنند، فرزندان خود را پرورش مى دهند، و از دسترس دشمنان مخفى مى شوند، و يابه مبارزه با دشمن برمى خيزند.
انـسـانـهـا نـيـز داراى ايـن هـدايت تكوينى هستند، ولى از آنجا كه انسان موجودى است داراىعـقـل و شـعـور، خداوند هدايت تكوينيش را با هدايت تشريعى او به وسيله پيامبران همراه وهمگام كرده است كه اگر از آن مسير منحرف نشود مسلما به مقصد خواهد رسيد.
بـه تـعـبـيـر ديـگـر انـسـان بـه خـاطـر داشـتـن عـقـل و اخـتـيـار، وظـائف و مـسئوليتها و بهدنـبـال آن بـرنـامـه هـاى تـكـامـلى دارد كـه حـيـوانـات نـدارنـد و بـه هـمـيـندليل علاوه بر هدايتهاى تكوينى نياز به هدايت تشريعى نيز دارد.
خـلاصـه اينكه : موسى (عليهالسلام ) ميخواهد به فرعون بفهماند كه اين عالم هستى نهمنحصر به تو است و نه منحصر به سرزمين مصر است ، نه مخصوص امروز است
و نـه گذشته ، اين عالم پهناور گذشته و آينده اى دارد كه نه من در آن بوده ام و نه توو دو مـسـاله اسـاسـى در ايـن عـالم چشمگير است ، تامين نيازمنديها و سپس به كار گرفتننـيـروهـا و امـكـانـات در مـسـيـر پـيـشرفت موجودات ، اينها به خوبى مى تواند تو را بهپـروردگـار مـا آشـنـا سـازد و هـر چـه بـيـشـتـر در ايـن زمـيـنـه بـيـنـديـشـىدلائل بيشترى از عظمت و قدرت او خواهى يافت .
فـرعـون بـا شـنـيـدن ايـن جـواب جـامـع و جـالب ، سـؤال ديـگـرى مـطـرح كرد، (گفت : اگر چنين است ، پس تكليف پيشينيان ما چه خواهد شد؟)(قال فما بال القرون الاولى ).
در ايـنـكـه مـنـظـور فـرعون از اين جمله چه بوده است ؟ مفسران نظرات گوناگونى اظهارداشته اند:
1 - بـعـضـى گـفـتـه انـد: چـون مـوسـى در آخـريـن جـمـله خـود، مـخـالفـان تـوحـيـد رامشمول عذاب الهى دانست ، فرعون سؤ ال كرد پس چرا آن همه اقوام مشركى كه در گذشتهبوده اند به چنان عذابى مبتلا نشده اند؟!
2 - بـعـضـى گـفـتـه انـد، چـون مـوسـى ، خـداوند عالم را رب و معبود همگان معرفى كرد،فرعون سؤ ال كرد پس چرا نياكان ما و اين همه اقوام گذشته ، مشرك بودند اين نشان مىدهد كه شرك و بت پرستى كار نادرستى نيست !
3 - بـعـضى ديگر گفته اند: چون مفهوم سخن موسى اين بود كه سرانجام همه به نتيجهاعـمـال خـود مـى رسـنـد و آنـهـا كـه از فرمان الهى سرپيچى كرده اند مجازات خواهند شد،فـرعـون پـرسـيـد پـس تكليف اينها كه فانى شدند و ديگر بازگشتى به اين زندگىندارند چه خواهد شد؟
بـه هـر حـال مـوسى در جواب گفت : تمام مشخصات اقوام گذشته ، نزد پروردگار من دركتابى ثبت است ، هيچگاه پروردگار من براى حفظ آنها گمراه
نـمـى شـود و نـه فـرامـوش مـى كـنـد (قـال عـلمـهـا عـنـد ربـى فـى كـتـاب لايضل ربى و لا ينسى ).
بـنابراين حساب و كتاب آنها محفوظ است ، و سرانجام به پاداش و كيفر اعمالشان خواهندرسـيـد، نـگـهـدارنـده ايـن حـسـاب ، خـدائى اسـت كـه نـه اشـتـبـاه در كار او وجود دارد و نهفـرامـوشـى ، و بـا تـوجـه بـه آنـچـه مـوسـى (عـليـهـالسـلام ) دراصـل تـوحيد و معرفى خدا بيان كرد كاملا روشن است كه نگهداشتن اين حساب براى آنكسكه به هر موجودى ، دقيقا نيازمنديهايش را داده و سپس آن را هدايت مى كند كار مشكلى نخواهدبود.
در تـفـاوت مـفـهـوم جـمله (لا يضل ) با جمله (لا ينسى ) مفسران بيانات گوناگونىدارنـد، ولى ظـاهـر ايـن اسـت كـه (لا يـضـل )، اشـاره بـه نـفـى هـر گـونـه اشـتـبـاه ازپـروردگار است ، و (لا ينسى ) اشاره به نفى نسيان ، يعنى نه در آغاز كار در حسابافـراد اشـتـبـاه مـى كـنـد، و نـه در نگهدارى حسابشان گرفتار نسيان مى گردد و به اينتـرتـيـب مـوسـى ضـمـنـا احـاطـه عـلمـى پروردگار را به همه چيز خاطر نشان مى كند تافـرعـون مـتـوجـه ايـن واقـعـيـت بـشـود كـه سـر سـوزنـى ازاعمال او از ديدگاه علم خدا مكتوم و بى پاداش ‍ و كيفر نخواهد بود.
در حقيقت اين احاطه علمى خداوند نتيجه سخنى است كه موسى (عليهالسلام ) قبلا گفت و آنايـنـكـه : خـداونـدى كـه بـه هـر مـوجـودى نـيـازمـنـديـش را داده و او را هـدايـت مـى كـنـد، ازحال همه كس و همه چيز آگاه است .
و از آنجا كه بخشى از سخن موسى (عليهالسلام ) پيرامون مساله توحيد و شناسائى
خدا بود قرآن در اينجا فصلديگرى در همين زمينه بيان مى دارد: (همان خداوندى كه زمين را براى شما مهد آسايش قرارداد، و راهـهـائى در آن ايـجـاد كـرد، و از آسـمـان ، آبـى فـرسـتـاد) (الذىجـعـل لكـم الارض مـهـدا و سـلك لكـم فـيـهـا سـبـلا وانزل من السماء ماء).
(مـا بـه وسـيـله ايـن آب ، انـواع گوناگون از گياهان مختلف را از خاك تيره برآورديم(فاخرجنا به ازواجا من نبات شتى ).
در مجموع اين آيه به چهار بخش از نعمتهاى بزرگ خدا اشاره شده است :
1 - زمـيـن كـه مهد آرامش و آسايش انسان است و به بركت قانون جاذبه و همچنين قشر عظيمهـوائى كـه اطـراف آن را گرفته انسان مى تواند به راحتى و امن و امان روى آن زندگىكند.
2 - راهـهـا و جـادهـهـائى كـه خـداونـد در زمـيـن بـه وجود آورده است كه تمام مناطق آن را بهيـكـديـگـر پـيـونـد مـى دهـد، هـمـانـگـونـه كـه غـالبـا ديـده ايـم در مـيـان سـلسـلهجبال سر به آسمان كشيده ، غالبا درهها و راههائى وجود دارد، كه انسان مى تواند از آنهاعبور كرده ، به مقصد خود برسد.
3 - آبـى كـه مـايـه حـيـات اسـت و سـرچـشـمـه هـمـه بـركـات از آسـمـاننازل كرده .
4 - گـيـاهـان و نـبـاتـات گوناگون و مختلفى كه به وسيله اين آب از زمين مى رويد كهقـسـمـتى از آنها مواد غذائى انسان را تشكيل مى دهند و بخشى مواد داروئى قسمتى را انسانبـراى سـاخـتـن لبـاس مـورد اسـتـفـاده قـرار مـى دهـد و قـسـمـت ديـگـرى را بـراىوسـائل زنـدگـى (هـمـچـون درهـا و حتى خانه هائى كه از چوب ساخته مى شود و كشتيها وبسيارى از وسائل نقليه ديگر).
بـلكـه مـى تـوان گـفـت : اين چهار نعمت بزرگ به همان ترتيب كه در آيه فوق آمده استاولويـتـهـاى زنـدگـى انـسـان را تـشـكـيـل مـى دهـد، قـبـل از هـمـه چـيـز،محل سكونت و آرامش لازم است ، و به دنبال آن راه هاى ارتباطى ، سپس آب ،
و فرآورده هاى كشاورزى .
سـرانـجـام اشـاره بـه پـنـجمين و آخرين نعمت از اين سلسله نعمتهاى الهى كرده مى گويد:(از اين فرآورده هاى گياهى ، هم خودتان بخوريد و هم چهار پايان خود را در آن به چراببريد) (كلوا و ارعوا انعامكم ).
اشـاره بـه ايـنـكـه : فـرآورده هـاى حـيـوانى شما كه بخش مهمى از مواد غذائى و لباس وپوشاك و ساير وسائل زندگى شما را تشكيل مى دهد نيز از بركت همان زمين و همان آبىاست كه از آسمان نازل مى شود.
و در پايان در حالى كه به همه اين نعمتها اشاره كرده مى فرمايد: (در اين امور، نشانههاى روشنى است براى صاحبان عقل و انديشه ) (ان فى ذلك لايات لاولى النهى ).
قابلتـوجـه ايـنـكـه (نـهـى ) جـمـع (نـهـيـه ) (بـر وزن كـپـيـه ) دراصـل از مـاده (نـهـى ) (نـقـطـه مـقـابـل امـر) گـرفـتـه شـده و بـه مـعـنـىعـقل و دانشى است كه انسان را از زشتيها نهى مى كند، اشاره به اينكه : هر گونه فكر وانـديـشـه بـراى پـى بـردن بـه اهـمـيـت ايـن آيـات كـافـى نـيـسـت ، بـلكـهعقل و انديشه هاى مسئول مى تواند به اين واقعيت پى ببرد.
و به تناسب اينكه در بيان توحيدى اين آيات ، از آفرينش زمين و نعمتهاى آن استفاده شدهمـعـاد را نيز با اشاره به همين زمين در آخرين آيه مورد بحث بيان كرده ، مى فرمايد: (ازآن شـمـا را آفريديم و در آن باز مى گردانيم ، و از آن نيز شما را بار ديگر بيرون مىآوريم ) (منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى ).
چه تعبير گويا و فشردهاى از گذشته و امروز و آينده انسانها، همه از خاك به وجود آمدهايم ، همه به خاك باز مى گرديم و همه بار ديگر از خاك برانگيخته
مى شويم .
بـازگـشـت همه ما به خاك و يا مبعوث شدن از خاك ، كاملا روشن است اما اينكه چگونه آغازهـمـه مـا از خـاك اسـت ، دو تـفسير وجود دارد، نخست اينكه همه ما از آدم هستيم و آدم از خاك ، وديگر اينكه : حتى خود ما نيز از خاك گرفته شده ايم ، زيرا تمام مواد غذائى كه بدن ماو پدران و مادران ما را تشكيل داده از همين خاك گرفته شده است .
ضمنا اين تعبير، اخطارى است به همه گردنكشان و فرعون صفتان كه فراموش نكنند ازكجا آمده اند، و به كجا خواهند رفت ، اين همه غرور و نخوت و گردنكشى و طغيان ، براىموجودى كه ديروز خاك بوده و فردا نيز خاك مى شود چرا؟
نكته ها:
1 - كلمه (مهد) و (مهاد) هر دو به معنى مكانى است كه آماده براى نشستن و خوابيدن واسـتـراحـت اسـت و در اصـل كـلمـه (مـهـد) بـه مـحلى گفته مى شود كه كودك را در آن مىخوابانند (گاهواره يا مانند آن ).
گـوئى انـسـان كـودكى است كه به گاهواره زمين سپرده شده است ، و در اين گاهواره همهوسائل زندگى و تغذيه او فراهم است .
2 - كلمه (ازواجا) كه از ماده زوج گرفته شده است ، هم مى تواند اشاره به اصناف وانـواع گـياهان باشد، و هم اشاره سربسته اى به مساله زوجيت (نر و ماده بودن ) در عالمگياهان كه به خواست خدا ذيل آيات مناسب تر از آن سخن خواهيم گفت .
3 - در تـفـسـيـر (اولوا النـهـى ) در حـديـثـى كـه دراصـول كـافـى از پـيـامـبـر (صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم )نـقـل شـده اسـت چـنـيـن مـى خـوانـيـم : ان خـيـاركـم اولوا النـهـى ،قيل يا رسول الله
و مـن اولوا النـهى ؟ قال هم اولوا الاخلاق الحسنة و الاحلام الرزينة وصلة الارحام و البررةبـالامهات و الاباء، و المتعاهدين للفقراء و الجيران و اليتامى و يطعمون الطعام و يفشونالسـلام فـى العـالم ، و يـصـلون و النـاس نـيـام غـافـلون : (بـهترين شما اولوا النهى(صـاحـبان انديشه هاى مسئول ) است ، از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پرسيدنداولوا النهى كيانند؟ فرمود: آنها كه داراى اخلاق حسنه و عقلهاى پر وزن هستند، داراى صلهرحـم و نـيكى به مادران و پدران كمك كننده به فقيران و همسايگان نيازمند و يتيمان ، آنهاكه گرسنگان را سير مى كنند، صلح در جهان مى گسترانند، همانها كه نماز مى خوانند درحالى كه مردم خوابند).
و در حـديـث ديـگـرى از امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (عـليـهـالسـلام ) چـنـيـننـقـل شـده كـه شـخـصـى از آن بـزرگـوار از مـعـنـى دو سـجـده در هـر ركـعـت از نـمـاز سؤال كـرد، امـام فـرمـود: مـعـنـى سـجـده نـخـستين هنگامى كه سر به زمين مى گذارى آنست كهپروردگارا من در آغاز از اين خاك بودم ، و هنگامى كه سر برمى دارى مفهومش اين است كهمـرا از ايـن خـاك بيرون فرستادى ، و مفهوم سجده دوم اين است كه مرا به اين خاك باز مىگردانى ، و هنگامى كه سر از سجده دوم برمى دارى مفهومش اين است كه تو بار ديگر مرااز خاك ، مبعوث خواهى كرد.
آيه و ترجمه


و لقد اءرينه ءايتنا كلها فكذب و اءبى(56)
قال اء جئتنا لتخرجنا من اءرضنا بسحرك ياموسى(57)
فلنأ تينك بسحر مثله فاجعل بيننا و بينك موعدا لا نخلفه نحن و لا اءنت مكانا سوى(58)
قـال موعدكم يوم الزينة و اءن يحشر الناس ضحى(59)
فتولى فرعون فجمع كيده ثم اءتى(60)
قال لهم موسى ويلكم لا تفتروا على الله كذبا فيسحتكم بعذاب و قد خاب من افترى (61)
فتنزعوا اءمرهم بينهم و اءسروا النجوى(62)
قـالوا إ ن هـذن لسـحـرن يـريـدان اءن يـخـرجاكم من اءرضكم بسحرهما و يذهبا بطريقتكمالمثلى(63)
فأ جمعوا كيدكم ثم ائتوا صفا و قد اءفلح اليوم من استعلى(64)


ترجمه :

56 - ما همه آيات خود را به او نشان داديم اما او تكذيب كرد و سر باز زد!
57 - گفت : اى موسى ! آيا آمده اى كه ما را از سرزمينمان با اين سحرت بيرون كنى ؟!
58 - ما هم قطعا سحرى همانند آن براى تو خواهيم آورد، هم اكنون (تاريخش را تعيين كن و)مـيـعـادى مـيـان ما و خودت قرار ده كه نه ما و نه تو از آن تخلف نكنيم ، آنهم در مكانى كهنسبت به همه يكسان باشد!.
59 - گـفـت مـيعاد ما و شما روز زينت (روز عيد) است ، مشروط بر اينكه همه مردم هنگامى كهروز بالا مى آيد جمع شوند.
60 - فـرعون آن مجلس را ترك گفت ، و تمام مكر و فريب خود را جمع كرد، و سپس همه را(در روز موعود) آورد.
61 - مـوسـى بـه آنـهـا گـفت : واى بر شما دروغ بر خدا نبنديد كه شما را با عذاب خودنابود مى سازد، و نوميدى و (شكست ) از آن كسى است كه دروغ (بر خدا) ببندد.
62 - آنـهـا در مـيـان خود در ادامه راهشان به نزاع برخاستند و مخفيانه و درگوشى با همسخن گفتند.
63 - گـفـتـنـد: اين دو مسلما ساحرند، مى خواهند شما را با سحرشان از سرزمينتان بيرونكنند، و آئين عالى شما را از بين ببرند!
64 - اكنون كه چنين است تمام نيرو و نقشه خود را جمع كنيد و در يك صف (به ميدان مبارزه) بيائيد، و رستگارى امروز از آن كسى است كه برترى خودش را اثبات كند!
تفسير:
فرعون خود را براى مبارزه نهايى آماده مى كند
در ايـن بـخـش از آيـات ، مـرحله ديگرى از درگيرى موسى (عليهالسلام ) و فرعون منعكسشـده اسـت ، قـرآن مـجيد، اين قسمت را با اين جمله شروع مى كند: (ما همه آيات خود را بهفرعون نشان داديم ، اما هيچيك از آنها در دل تيره او اثر
نـگـذاشـت ، همه را تكذيب كرد و از پذيرش آنها امتناع ورزيد) (و لقد اريناه آياتنا كلهافكذب و ابى ).
مـسـلمـا مـنـظـور از آيـات ، در ايـنـجـا تـمـام مـعـجـزاتـى كـه درطـول عـمر موسى و زندگيش در مصر به وسيله او ظاهر شد، نيست ، بلكه اين مربوط بهمعجزاتى است كه در آغاز دعوت به فرعون ارائه داد، (معجزه عصا) و (يد بيضا) و(محتواى دعوت جامع آسمانيش ) كه خود دليل زنده اى بر حقانيتش بود.
و لذا بعد از اين ماجرا به مساله مبارزه ساحران با موسى (عليهالسلام ) و اعجازهاى تازهاو برخورد مى كنيم .
اكنون ببينيم فرعون طغيانگر، مستكبر و لجوج در برابر موسى و معجزات او چه گفت ، واو را چگونه - طبق معمول همه زمامداران زورگو - متهم ساخت ؟ (گفت اى موسى ! آيا آمده اىكـه مـا را از سـرزمـيـن و وطـنـمـان بـا سـحـرت بـيـرون كـنـى ؟!)(قال ا جئتنا لتخرجنا من ارضنا بسحرك يا موسى ):
اشـاره بـه ايـنكه : ما مى دانيم مساله نبوت و دعوت به توحيد، و ارائه اين معجزات همگىتوطئه براى غلبه بر حكومت و بيرون كردن ما و قبطيان از سرزمين آباء و اجدادمان است ،مـنـظـور تـو، نـه دعـوت بـه تـوحـيـد اسـت و نـه نـجـات بـنـىاسرائيل ، منظور حكومت است و سيطره بر اين سرزمين و بيرون راندن مخالفان !.
ايـن تـهـمـت درسـت هـمـان حـربـه اى اسـت كـه هـمـه زورگـويـان و اسـتـعـمـارگـران درطـول تاريخ داشته اند كه هر گاه خود را در خطر مى ديدند، براى تحريك مردم به نفعخـود، مـسـاله خـطـرى كـه مـمـلكـت را تهديد مى كرد، پيش مى كشيدند مملكت يعنى حكومت اينزورگويان و موجوديتش يعنى موجوديت آنها!
بـعـضـى از مـفـسـران مـعـتـقـدنـد كـه اصـلا آوردن بـنـىاسرائيل به مصر و نگهدارى
آنـهـا در ايـن سـرزمـيـن ، تـنـهـا بـراى اسـتـفـاده از نـيـروى كـار آنـهـا درشـكـل بـردگـان نـبـود بلكه در عين حال مى خواستند، آنها كه قومى نيرومند بودند قدرتپـيـدا نـكـنـنـد مبادا تبديل به كانون خطرى شوند، دستور كشتن پسران آنها نيز تنها بهخـاطـر تـرس از تـولد موسى نبود، بلكه براى جلوگيرى از قدرت و قوت آنها بود، وايـن كـارى اسـت كـه هـمـه قـلدران انـجـام مـى دهـنـد، بـنـابـرايـن بـيـرون رفـتـن بـنـىاسـرائيـل طـبق خواسته موسى - يعنى قدرت يافتن اين ملت ، و در اين صورت تاج و تختفراعنه به خطر مى افتاد.
نـكـتـه ديـگـر ايـنـكـه در همين عبارت كوتاه ، فرعون ، موسى را متهم به سحر كرد، هماناتـهـامـى كه به همه پيامبران در برابر معجزات روشنشان زدند. همانگونه كه در سوره(ذاريـات ) آيـه 52 و 53 مـى خـوانـيـم كـذلك مـا اتـى الذيـن مـن قـبـلهـم مـنرسـول الا قـالوا سـاحـر اءو مـجـنـون ا تـواصـوا بـهبـل هـم قـوم طـاغـون : (هـيـچ پـيـامـبرى ، قبل از اينها نيامد جز اينكه گفتند ساحر است ياديـوانـه ؟ آيـا ايـن (تـهـمـت و افـتـرا) را به يكديگر توصيه مى كردند (كه همگى در آنهمصدا بودند) بلكه آنها قومى طغيانگرند).
ايـن مـوضـوع نـيـز قـابـل تـذكـر است كه دامن زدن به احساسات (ميهن دوستى ) در اينگـونـه مـواقع كاملا حساب شده بوده است ، زيرا غالب مردم ، سرزمين و وطنشان را همانندجـانـشـان دوست دارند، لذا در پاره اى از آيات قرآن اين دو در رديف هم قرار گرفته اند ولو انا كتبنا عليهم ان اقتلوا انفسكم او اخرجوا من دياركم ما فعلوه الا قليلا منهم : (اگر مابـر آنـهـا فـرض كـرده بوديم خود را به كشتن دهيد و يا از وطن و خانه خود بيرون رويدتنها عده كمى از آنها عمل مى كردند).
فرعون سپس اضافه كرد گمان نكن ما قادر نيستيم همانند اين سحرهاى
تـو را بـيـاوريم ، (يقينا بدان به همين زودى سحرى همانند آن براى تو خواهيم آورد)(فلناتينك بسحر مثله ).
و براى اينكه قاطعيت بيشترى نشان دهد گفت : (هم اكنون تاريخش را معين كن ، بايد ميانما و تو وعده اى باشد كه نه ما از آن تخلف كنيم و نه تو از آن ، آنهم در مكانى كه نسبتبه همگان يكسان باشد (فاجعل بيننا و بينك موعدا لا تخلفه نحن و لا انت مكانا سوى ).
در تـفـسـيـر (مـكانا سوى ) بعضى گفته اند: منظور آن بوده كه فاصله آن از ما و تويـكـسـان بـاشـد، و بـعضى گفته اند فاصله اش نسبت به مردم شهر يكسان باشد، يعنىمحلى درست در مركز شهر، و بعضى گفته اند منظور يك سرزمين مسطح است كه همگان برآن اشـراف داشته ، و عالى و دانى در آن يكسان باشد، و مى توان همه اين معانى را در آنجمع دانست .
تـوجـه به اين نكته نيز لازم است كه زمامداران زورگو براى اينكه حريف خود را از ميدانبدر كنند، و به اطرافيان خود كه گاهى تحت تاثير واقع شده اند (و در داستان موسى ومـعـجـزاتـش حـتـمـا تـحـت تـاثـيـر واقـع شده بودند) قدرت و قوت و روحيه بدهند، ظاهرابرخورد قاطع با اينگونه مسائل مى كنند و سر و صداى زياد به راه مى اندازند!.
ولى مـوسـى بـى آنـكـه خـونـسـردى خـود را از دسـت بـدهـد و ازجنجال فرعون هراسى به دل راه دهد با صراحت و قاطعيت (گفت : من هم آماده ام ، هم اكنونروز و سـاعـت آن را تـعـيين كنم ، ميعاد ما و شما روز زينت (روز عيد) است ، مشروط بر اينكهمـردم هـمـگـى بـه هـنـگـامـى كـه روز بـالا مـى آيـد درمحل جمع شوند) (قال موعدكم يوم الزينة و ان يحشر الناس ضحى ).
تـعـبـيـر بـه (يـوم الزيـنـة ) (روز زيـنـت ) مـسلما اشاره به يك روز عيد بوده كه نمىتـوانـيـم دقـيـقـا آن را تـعـيـيـن كـنـيـم ، ولى مهم آنست كه مردم در آن روز كسب و كار خود راتعطيل مى كردند، و طبعا آماده شركت در چنين برنامه اى بودند.
بـه هـر حـال فـرعـون بـعـد از مشاهده معجزات شگفت آور موسى و مشاهده تاثير روانى اينمعجزات در اطرافيانش تصميم گرفت با كمك ساحران به مبارزه با او برخيزد، لذا قرارلازم را بـا مـوسى گذارد، (آن مجلس را ترك گفت و تمام مكر و فريب خود را جمع كرد وسپس همه را در روز موعود آورد (فتولى فرعون فجمع كيده ثم اتى ).
در اين جمله كوتاه سرگذشتهاى مفصلى كه در سوره اعراف و شعراء به طور مبسوط آمده ،خـلاصـه شـده اسـت ، زيـرا فـرعـون پس از ترك آن مجلس و جدا شدن از موسى و هارون ،جـلسـات مـخـتـلفـى بـا مـشـاوران مـخـصـوص و اطـرافـيـان مـسـتـكـبـرشتـشـكـيـل داد، سـپـس ‍ از سـراسـر مـصـر، سـاحـران را دعـوت به پايتخت نمود و آنها را باوسـائل تـشـويـق فـراوان بـه ايـن مبارزه سرنوشت ساز دعوت كرد، و مطالب ديگرى كهايـنـجا جاى بحث آن نيست ، اما قرآن ، همه اينها را در اين سه جمله جمع كرده است (فرعون ،موسى را ترك گفت ، تمام مكر خود را جمع كرد، و سپس آمد).
سرانجام روز موعود فرا رسيد، موسى (عليهالسلام ) در برابر انبوه جمعيت قرار گرفت، جمعيتى كه گروهى از آن ساحران بودند و تعداد آنها به گفته بعضى از
مفسران 72 نفر و به گفته بعضى ديگر به چهارصد نفر هم ميرسيد و بعضى ديگر نيزاعداد بزرگترى گفته اند.
و گـروهـى از آنـهـا، فـرعـون و اطـرافيان او را تشكيل مى دادند و بالاخره گروه سوم كهاكـثريت از آن تشكيل يافته بود، توده هاى تماشاچى مردم بودند. موسى در اينجا رو بهساحران و يا فرعونيان و ساحران كرد و (به آنان چنين گفت واى بر شما، دروغ بر خدانـبـنـديـد كـه شـمـا را بـا مـجـازات خـود، نـابـود و ريـشـه كـن خـواهـد سـاخـت )(قال لهم موسى ويلكم لا تفتروا على الله كذبا فيسحتكم بعذاب ).
(و شـكـسـت و نـومـيـدى و خـسـران از آن آنـهاست كه بر خدا دروغ مى بندند و به او نسبتباطل مى دهند) (و قد خاب من افترى ).
واضح است كه منظور موسى از افتراى بر خدا، آنست كه كسى يا چيزى را شريك او قرارداده ، مـعـجـزات فرستاده خدا را به سحر نسبت دهند و فرعون را معبود و اله خود بپندارند،مـسـلمـا كـسـى كـه چنين دروغهائى به خدا ببندد و با تمام قوا براى خاموش كردن نور حقبكوشد، خداوند چنين كسانى را بدون مجازات نخواهد گذارد. اين سخن قاطع موسى كه هيچشـبـاهتى به سخن ساحران نداشت ، بلكه آهنگش آهنگ دعوت همه پيامبران راستين بود، و ازدل پـاك مـوسى برخاسته بود، بر بعضى از دلها اثر گذاشت ، و در ميان جمعيت اختلافافـتـاد، بـعـضـى طـرفـدار شـدت عـمـل بـودنـد، و بـعـضـى بـه شـك و ترديد افتادند واحتمال مى دادند موسى پيامبر بزرگ خدا باشد و تهديدهاى او مؤ ثر گردد، به خصوصكـه لبـاس ساده او و برادرش هارون ، همان لباس ساده چوپانى بود، و چهره مصمم آنهاكـه عـليـرغـم تـنـهـا بـودن ، ضـعـف و فـتـورى در آن مـشـاهـده نـمـى گـشـت ،دليل ديگرى بر اصالت
گفتار و برنامه هاى آنها محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد: (آنها در ميان خود در بارهكـارهـايـشـان بـه نزاع برخاستند، و مخفيانه و درگوشى با هم سخن گفتند) (فتنازعواامرهم بينهم و اسروا النجوى ).
مـمـكـن اسـت ايـن پـنـهـان گـوئى و نـجـوى در بـرابـر مـوسـى بـوده بـاشـد، ايـناحـتـمـال نـيـز دارد كـه در بـرابـر فـرعـون بـاشـد، واحـتـمـال ديـگـر ايـنـكـه : گـردانندگان اين صحنه در خفاى از توده مردم به چنين نجوى وتنازعى برخاستند.
ولى بـه هـر حـال طـرفـداران ادامـه مـبـارزه و شـدتعـمل ، پيروز شدند و رشته سخن را بدست گرفتند و از طرق مختلف ، به تحريك مبارزهكنندگان با موسى پرداختند.
نخست : (گفتند اين دو مسلما ساحرند)! (قالوا ان هذان لساحران )
بـنـابـرايـن وحـشـتـى از مـبـارزه بـا آنـهـا نـبايد به خود راه داد، چرا كه شما بزرگان وسردمداران سحر در اين كشور پهناوريد، و توان و نيروى شما از آنها بيشتر است !.
ديگر اينكه (آنها مى خواهند شما را از سرزمينتان با سحرشان بيرون كنند) سرزمينىكه همچون جان شما عزيز است و به آن تعلق داريد آن هم به شما تعلق دارد (يريدان انيخرجاكم من ارضكم بسحرهما).
بـعـلاوه ايـنها تنها به بيرون كردن شما از وطنتان قانع نيستند، اينها مى خواهند مقدساتشما را هم بازيچه قرار دهند (و آئين عالى و مذهب حق شما
را از ميان ببرند!) (و يذهبا بطريقتكم المثلى ).
اكـنون كه چنين است به هيچوجه به خود ترديد راه ندهيد، و (تمام نيرو و نقشه و مهارتو توانتان را جمع كنيد و به كار گيريد) (فاجمعوا كيدكم ).
(سپس همگى متحد در صف واحدى به ميدان مبارزه ، گام نهيد) (ثم ائتوا صفا).
چرا كه وحدت و اتحاد رمز پيروزى شما در اين مبارزه سرنوشت ساز است .
و بـالاخـره (فـلاح و رستگارى ، امروز، از آن كسى است كه بتواند برترى خود را برحريفش اثبات نمايد) (و قد افلح اليوم من استعلى ).
آيه و ترجمه


قالوا يموسى إ ما اءن تلقى و إ ما اءن نكون اءول من اءلقى(65)
قـالبل اءلقوا فإ ذا حبالهم و عصيهم يخيل إ ليه من سحرهم اءنها تسعى(66)
فأ وجس فى نفسه خيفة موسى(67)
قلنا لا تخف إ نك اءنت الا على(68)
و اءلق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا إ نما صنعوا كيد سحر و لا يفلح الساحر حيث اءتى(69)


ترجمه :

65 - (سـاحـران ) گـفـتـنـد اى مـوسـى آيـا تـو اول (عـصـاى خـود را) مـى افـكـنـى يـا مـااول بيفكنيم ؟!
66 - گفت : شما اول بيفكنيد، در اين هنگام طنابها و عصاهايشان بخاطر سحر آنها چنان بهنظر مى رسيد كه حركت مى كنند!
67 - در اين هنگام موسى ترس خفيفى در دل احساس كرد.
68 - گفتيم : نترس تو مسلما (پيروز و) برترى !
69 - و چيزى را كه در دست راست دارى بيفكن ، تمام آنچه را آنها ساخته اند مى بلعد، چراكه آن تنها مكر ساحر است ، و ساحر هر كجا برود رستگار نخواهد شد.
تفسير:
موسى (عليهالسلام ) نيز به ميدان مى آيد
سـاحران ظاهرا متحد شدند و عزم را جزم كردند كه با موسى به مبارزه برخيزند، هنگامىكـه گـام بـه مـيـدان نـهـادنـد (گـفـتـنـد اى مـوسـى اول تـووسـائل سـحرت را مى افكنى يا ما نخستين باشيم ؟!) (قالوا يا موسى اما ان تلقى و اماان نكون اول من القى ).
بـعـضـى از مـفـسـران گـفـته اند كه اين پيشنهاد ساحران دائر به پيشگام شدن موسى ياخـودشـان يـكـنـوع احترام از جانب آنها نسبت به موسى بود، و شايد همين امر بود كه زمينهتوفيق ايمان آوردن آنها را بعد از اين ماجرا فراهم آورد.
ولى ايـن مـوضوع بسيار بعيد به نظر ميرسد، چرا كه آنها با تمام قدرت مى كوشيدندكـه مـوسـى و مـعـجزه او را درهم بشكنند، بنابراين تعبير فوق شايد براى اين بوده كهاعـتـماد به نفس خود را در برابر توده ه اى مردم اظهار نمايند. ولى موسى بى آنكه عجلهاى نشان بدهد، چرا كه به پيروزى نهائى خود كاملا اطمينان داشت و حتى قطع نظر از آندر ايـن گـونـه مبارزه ها معمولا برنده كسى است كه پيشقدم نمى شود، لذا به آنها گفت :شما اول بيفكنيد! (قال بل القوا).
بـدون شك اين دعوت موسى (عليهالسلام ) از آنها به مبارزه در واقع مقدمه اى بود براىآشكار شدن حق ، و از نظر موسى (عليهالسلام ) نه تنها امر قبيحى نبود، بلكه مقدمه واجبمحسوب مى شد.
ساحران نيز پذيرفتند و آنچه عصا و طناب براى سحر كردن با خود آورده بودند يكبارهبه ميان ميدان افكندند، و اگر روايتى را كه مى گويد: آنها
هـزاران نـفر بودند بپذيريم مفهومش اين مى شود كه در يك لحظه هزاران عصا و طناب كهمواد مخصوصى در درون آنها ذخيره شده بود، به وسط ميدان انداختند.
(نـاگـهـان طـنابها و عصاهايشان به خاطر سحر آنها، چنان به نظر مى رسيد كه دارندحركت مى كنند)! (فاذا حبالهم و عصيهم يخيل اليه من سحرهم انها تسعى ).
آرى بـه صـورت مـارهـائى كـوچـك و بـزرگ ، رنـگـارنـگ دراشكال مختلف به جنب و جوش درآمدند، آيات ديگر قرآن در اين زمينه مى خوانيم كه (آنهاچشم مردم را سحر كردند و آنها را در وحشت فرو بردند و سحر عظيمى به وجود آوردند)سحروا اعين الناس و استرهبوهم و جاءوا بسحر عظيم (اعراف - 116).
و بـه تـعـبـيـر آيـه 44 سـوره شـعـراء، (سـاحـران صـدا زدنـد كـه به عزت فرعون ماپيروزيم ) و قالوا بعزة فرعون انا لنحن الغالبون .
بـسـيـارى از مـفـسـران نـوشـتـه اند كه آنها موادى همچون (جيوه ) در درون اين طنابها وعـصـاهـا قـرار داده بـودنـد كه با تابش آفتاب ، و گرم شدن اين ماده فوق العاده فرار،حـركـات مـخـتـلف و سـريـعـى بـه آنـهـا دست داد، اين حركات مسلما راه رفتن نبود، ولى باتـلقـينهائى كه ساحران به مردم كرده بودند، و صحنه خاصى كه در آنجا به وجود آمدهبـود، ايـن چـنـيـن در چـشـم مـردم مـجـسـم مـى شـد كـه ايـن مـوجـودات جـان گـرفـتـه انـد ومـشغول حركتند! (تعبير سحروا اعين الناس يعنى چشم مردم را سحر كردند، نيز اشاره بههـمـيـن معنى است و همچنين تعبير (يخيل اليه ) يعنى در نظر موسى چنين منعكس شد - نيزممكن است اشاره به همين معنى باشد).
به هر حال صحنه بسيار عجيبى بود، ساحران كه هم تعدادشان زياد بود
و هـم آگـاهـيـشـان در ايـن فن ، و طرز استفاده از خواص مرموز فيزيكى و شيميائى اجسام ومـانـنـد آن را بـه خوبى مى دانستند، توانستند آنچنان در افكار حاضران نفوذ كنند كه اينبـاور بـراى آنـهـا پـيـدا شود كه اين همه موجودات بيجان ، جان گرفتند. غريو شادى ازفرعونيان برخاست ، گروهى از ترس و وحشت فرياد زدند و خود را عقب مى كشيدند!.
(در ايـن هـنـگـام مـوسـى احـسـاس تـرس خـفـيـفـى دردل كرد) (فاوجس فى نفسه خيفة موسى ).
(اوجـس ) از مـاده (ايـجـاس ) در اصـل از (وجـس ) (بـر وزن حبس ) به معنى صداىپـنـهان گرفته شده است ، بنابراين (ايجاس ) به معنى يك احساس پنهانى و درونىاسـت ، و ايـن تـعبير نشان مى دهد كه ترس درونى موسى ، سطحى و خفيف بود تازه آن همبه خاطر اين نبود كه براى صحنه رعب انگيزى كه بر اثر سحر ساحران به وجود آمدهبـود اهميتى قائل شده باشد، بلكه از اين بيم داشت كه نكند مردم تحت تاثير اين صحنهواقع شوند، آنچنان كه بازگرداندن آنها آسان نباشد.
يـا ايـنـكـه پيش از آنكه موسى مجال نشان دادن معجزه خود را داشته باشد جمعى صحنه راترك گويند يا از صحنه بيرونشان كنند و حق آشكار نگردد.
چـنـانـكـه در خـطـبـه 6 نهج البلاغه مى خوانيم : لم يوجس موسى (عليهالسلام ) خيفة علىنـفـسه بل اشفق من غلبة الجهال و دول الضلال : (موسى (عليهالسلام ) هرگز به خاطرخـودش در درون دل احـسـاس تـرس نـكـرد، بـلكـه از آن تـرسـيـد كـه جـاهلان غلبه كنند ودولتهاى ضلال ، پيروز شوند).
بـا آنـچـه گـفـتـه شـد، ضـرورتـى بـراى پـاسخهاى ديگرى كه در زمينه ترس موسى(عليهالسلام ) ذكر كرده اند نمى بينيم .
بـه هر حال در اين موقع ، نصرت و يارى الهى به سراغ موسى آمد و فرمان وحى وظيفهاو را مـشخص كرد، چنانكه قرآن مى گويد: (به او گفتيم ترس به خود راه مده تو مسلمابرترى )! (قلنا لا تخف انك انت الاعلى ).
اين جمله با قاطعيت تمام ، موسى را در پيروزيش دلگرم مى سازد (كلمه (ان ) و تكرار(ضمير) هر يك تاكيد مستقلى است بر اين معنى ، و همچنين اسميه بودن اين جمله ) و بهايـنـگـونـه مـوسـى ، قـوت قـلبـش را كـه لحـظـات كـوتـاهـىمتزلزل شده بود باز يافت .
مجددا به او خطاب شد كه : (آنچه را در دست راست دارى بيفكن كه تمام آنچه را كه آنهاساخته اند مى بلعد!) (و الق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا).
(چرا كه كار آنها تنها مكر ساحر است ) (انما صنعوا كيد ساحر).
(و ساحر هر كجا برود پيروز نخواهد شد) (و لا يفلح الساحر حيث اتى ).
(تـلقـف ) از مـاده (لقـف ) (بـر وزن وقـف ) بـه معنى بلعيدن است ولى (راغب ) در(مفردات ) مى گويد: اين كلمه در اصل به معنى برگرفتن چيزى است با مهارت ، خواهبـه وسـيـله دهـان بـوده بـاشـد يـا بـا دسـت ، و بـعـضـى از اربـاب لغـت آن را بـه مـعنى(برگرفتن به سرعت ) دانسته اند كه در فارسى به جاى آن (ربودن ) به كارمى رود.
جـالب ايـنـكه : نمى گويد (عصايت را بيفكن ) بلكه مى گويد: (آنچه در دست راستدارى بيفكن اين تعبير شايد به عنوان بى اعتنائى به عصا باشد و اشاره به اينكه عصامساله مهمى نيست آنچه مهم است اراده و فرمان خدا است كه اگر
اراده او بـاشـد عـصـا كـه سـهـل اسـت كمتر و كوچكتر از آن هم مى تواند چنين قدرت نمائىكند!.

next page

fehrest page

back page