بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب عرفان اسلامی جلد 1, استاد حسین انصاریان   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     1 - مقدّمه مؤلّف
     10 - كيفر گناهان در روايات
     11 - 5 ـ خوف از نقصان در عبادت
     12 - گفتگوى حضرت سجّاد با جابر در مسئ
     13 - از عبوديّت تا ربوبيّت
     14 - آري بندگيهاي ما هر چند زياد باشد
     2 - بسم الله الرحمن الرحيم
     3 - در بيان حالات عارفان
     4 - اوصاف عارفان
     5 - نفس و هفت مرحله ى آن
     6 - عرفان از زبان پيشواى عارفان
     7 - اقسام حجاب
     8 - نَجْوَى الْعارِفينَ تَدُورُ عَلى
     9 - كيفر گناهان در قرآن
     FEHREST - عرفان اسلامي جلد اول
 

 

 
 
قبلفهرست بعد

اقسام حجاب

به طور كلّى آن حجب بى نهايت بر دو قسم است : نورانى و ظلمانى .

حجاب نورانى و حجاب ظلمانى

حجاب ظلمانى توجه به لذّات و شهوات حيوانى و آرزوها و ميل هاى نفسانى ، و نظر به ماهيات امكانى و توجه به خود و خلق از جهت خلقى است .

امّا حجاب نورانى دو نوع است : يكى سبحات و انوار جلال كه در اين حديث به آن اشاره شده ، و ديگر انوار جمال .

اما انوار جلال آن اشراقاتى است كه از فرط عظمت و نورانيت بى نهايت ، عاشق را از خود به عتاب « لَنْ تَرانِى » دور مى سازد و معشوق به قهر يُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسُهُ عاشق را در حماى حيرات بازمى دارد ، و از آن اشراق ، عارف خود را ابداً در بعد و فراق بيند و مقام وصال را بر خويش ممتنع داند .

و انوار جمال ، آن اشراقاتى است ، كه عاشق را اميدوار به وصال كند و عارف را به نواى وَصْلُكَ مِنّي نَفْسِي وَلِقائُكَ قُرَّةُ عَيْنِي مترنّم گرداند و به نداى ( فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ ) دعوت به مشاهده جمال خود ، در آينه ى آفاق و انفس كند ، وَلا يَسَعَني أَرْضِي وَلا سَمائِي وَلكِنْ يَسَعَنِي قَلْب عَبْدِيَ الْمُؤمِنِگويد ، و آينه قلب عارف عاشق را مظهر تجلّى جمال يكتا گرداند .

خلاصه عارف را به اشراق جلال ، حال يأس از وصال دست دهد و حال خوف و حيرت . و بعد از حضرت ذوالجلال ، و به اشراق جمال ، مقام وصل و انس و قرب و شهود آن حسن بى مثال حاصل شود ، و دست عاشق را گرفته ، از آوارگى بيابان حيرت ، به خلوتِ خانه ى وصال خواند ، امّا به مقتضاىلِكُلِّ جَلال جَمالباز در هر قهرى ، آن معشوق را لطفى است ، و همان سبحات جلال و اشراق عظمت كه عاشق را از معشوق مى راند ، و به آتش فراق مى نشاند ، در همان احراق باز لطف او دست عاشق را گرفته و در بهشت لقا و جنّت شهود مى كشاند ; زيرا عارفِ سالك ، وقتى خود را در منتهاى بُعْد و دورى از معشوق حقيقى ديد كه كمال قرب را يافته است ، لذا چون در هر قهر لطفى است و در هر جلال جمالى و با هر منع اعطايى خواهد بود ، منع ، تخدير و ردع او در حقيقت عطا و رأفت و دعوت اوست .

و مقصود آن سلطان حقيقت شايد ، اين باشد ، كه آن كس كه مشتاق سرالسرّ عالم است و عاشق شهود حقيقة الحقايق وجود ، آنگاه به اين مراد نايل تواند شد كه سبحات جلال و ا نوار و اشراقات جمال الهى ، پرده از روى قلب وى برافكند ، تا عاشق ، حجب اَنِيَّت خود را براندازد ، و پرده اغيار و خودبينى و خودنمايى كه مانع چشم حقيقت بين است برطرف سازد ، تا حقيقت خود آشكار گردد ، چهره ى شاهدِ مقصود را به ديده ى دلِ بى حجابِ ظلمانى مشاهده كند ، امّا بدون اشاره حسّى و عقلى ; زيرا چون آن ذات بى نشانِ بسيطِ يكت ، فوق نامتناهى الوجود و منزه از جسم و جسمانيات است ، پس اشاره ى حسى كه خاصّ اجسام است ، نسبت به او محال و چون او را ماهيت نيست ، لذا اشاره ى عقلى كه ويژه ى معانى و ماهيات كليّه است در او ممتنع است .

وچون تعيّن و تشخّص او عين ذات مقدّس اوست ، و بينونتش از خلق بينونت وصفى است نه عزلى ، پس هيچ تمييز و تعيّن وى را نيست ، و هيچ گونه اشاره ى روحى و معنوى هم ، در مقام روح سرّ خفى و اخفى ، به آن ذات غيب الغيوبى نتوان كرد ، زيرا هرچه به اشاره حسّ يا عقل يا روح درآيد متميز و محدود است ، و در آن اشاره ، حسّ و عقل بر او احاطه كند ، در صورتى كه خدا بر همه چيز احاطه دارد .

پس چون بر عارف سالك الى الله انوار و اشراقات الهى كشف شود ، و خدا را در درون از سراپرده هاى جلال (و جمال) حجب قهر و لطف به چشم قلب مشاهده كند ، اين شهود عين وصال و عين فراق است ، و در عين معرفت عجز از معرفت است . زيرا اين مشاهده به طورى است كه هيچ اشاره حسّى و عقلى و روحى و غيره در عين شهود به او نتوان كرد ، و در حقيقت ، عارف آنجا ادراك شهودى كند كه فانى در مُدرَك است ، و به كلّى از خود فارغ و فانى شده ، و به حق وجود يابد ، تا به چشم يار ببيند يار ر .

در اينجا كميل از آن درياى عرفان و موج فنا و بقا درخواست توضيح بيشتر كرد ، حضرت فرمود : حقيقت محو الموهوم مع صحوالمعلوم ، محو يعنى چيزى را نابود ساختن ، يا نشان چيزى را نابود كردن است ، موهوم در اصطلاح يعنى آنچه در ادراك قوّه ى وهم درآيد ، و اينجا شايد مراد مطلق ادراكِ قواى باطنه ، از خيال و وهم و عقل باشد .

« صحو » به معنى هشيار گشتن و از مستى به هوش آمدن است ، و « معلوم » به معنى واقع ، و متحقّق ، و يقين ، وثابت الهُوِيَّه ، و حاصل الذّات است ، و مقصود آن بزرگوار ، از اين عبارت آن است كه عارفان و عاشقان الهى كه سالكان ديار حقيقت اند ، و مسافران اقليم قدس ، بايد چشم وَهْم كثرت بين را ببندند ، و ديده ى قلب خدابين را بگشايند ، زيرا آن كه طالب وصال معشوق حقيقى است و مشتاق جمال شاهد ازلى ، آنگاه به شهود آن حس كلّ رسد كه پرده ى موهوم عالم را از چشم بصيرت براندازد و به شهود معشوق ، خود عالم و عالميان را در آتش عشق بسوزاند و همه را محو و فانى در حق بيند ، تا معلوم و مشهود كه حقيقت است چهره بنمايد ، و جمال دل آراى حق را پس از محو حجب موهوم مشاهده كند ، زيرا تا پرده موهوم حجاب ، چشم قلب است . ديده بصيرت از شهود شاهد حقيقت محروم است ، و سالك در سراپرده اوهام كه قرقگاه آستان حقيقت و حماى پيشگاه سلطان عزّت است بازماند ، و سرگرم تماشاى مظاهر او شده و مفتون به شئون تجليّات وى گردد ، لذا حسن اعظمِ اتمِّ الهى كه بيرون از حجب جسم و جان و پرده صورت و معناست بر او چهره ننمايد ، و طالب ديدار بدون محو موهوم و با سرگرم شدن به نعمت از ديدار منعم باز ماند .

اينجاست كه بايد همه بدانند ، مقصود از بعثت رسولان حق و بسط سياسيات الهيه و حكمت وضع احكام و انواع عبادات ، تزكيه و تصفيه نفس و تهذيب روح و ايجاد عواطف و انس و محبّت به نوع است ، و نيز مقصود از رسالت انبيا تشكيل مدينه فاضله و ايجاد جامعه بر اساس قسط و عدل و تأمين سعادت ملّت با پياده كردن آثار روح و معنويت و صفا و وفا و حقيقت است . همچنين منظور آن بزرگواران تعليم اخلاق و ادب و نشر علوم و معارف ربانى است ، و نيز اين برنامه براى تعالى بخشيدن روح ، و باز غرض نهايى ، وصول به اين مقام است كه خلق خدا نخست عارف بالله شوند ، و سپس با سير و سلوك علمى و عملى به مراتب عاليه معرفت خدا رسند ، تا آنجا كه مَحْوِ مُوْهُوم كه ( در كلام امام (عليه السلام)آمده است ) عبارت از ماسوى الله است كرده ، و كشف و شهود كلّ الجمال حق و حقيقت كنند ، آن حقيقتى كه منتهاى آمال عارفان است .

كميل عطش اشتياقش افزود ، و تقاضاى تشريح مقصود كرد ، حضرت فرمود : هتك الستر لغلبة السر : هتك يعنى پرده دريدن ، و پرده برانداختن و آشكار ساختن چيزى كه پنهان در حجاب است ، ستر به معنى پرده و هر ساترى است . سرّ به معناى امر پنهان و پوشيده و چيز مخفى از افكار و ادراك است .

شايد مقصود حضرت اين است كه : آن كس كه جوياى مقام حقيقت و وصل و شهود حضرت احديّت است ، نخست به غلبه عشق هر پرده و هر مانع را از پيش نظر عقل وَهْمى براندازد و حجب نورانى عقل ، تا چه رسد به ظلمانى وهم ، همه را بردرد ، و در هيچ مرحله از سير الى الله باز نايستد ، و از هر حجاب نور و ظلمت خلقى و وصفى بگذرد ، تا سرّ احديّت بر روح او مسلّط و تمام مشاعر و قواى ادراكى او را مقهور و مغلوب گرداند ، و حقيقت را به واسطه ى غلبه سرّ حق بر باطن عارف شهود كند .

در حالى كه عارف ، در فناى شهودى تمام مدارك حسّى و عقلى ، به واسطه ى مشاهده ى نور تجلّى وجه الله تعطيل شود ، و از خويش فارغ و از وسوسه هاى حسّى آسوده ، و از مدركات و لذّات عقلى هم بى خبر و غافل باشد و به همراهى قلب و همه قواى ادراكى به صقع شتابد ، تا به اشراق انوار جمال و جلال الهى بدون جهت و اشارت و كيفيت نايل شود . پس آن حال كه حال غلبه سر الله است بر قلب عارف و بر جميع قواى ادراكى او ، حال ادراك حقيقت است و در اين حال كه شاهد حقيقى ( كنت سمعه الذى يسمع به ، وبصره الذى يبصر به ويده الذى يبطش به ) رخ نمايد ، و قهر و غلبه و استيلاى كامل سر الهى بر باطن و ظاهر عارف دست دهد ، از خود فانى شده و به چشم حق روى حقيقت را عيان بيند .

پس تا به واسطه ى غلبه ى سرّ خدا هر فكر و انديشه از دل بيرون نرود ، و تمام مدارك و حواسّ بشرى تعطيل شود ، و جبل انيّت عارف مندك بلكه محترق نگردد ، هنوز سالك را از آن صرف حقيقت ، و حقيقت صرف آگاهى نه ، و در آن سراپرده وحدت راه نيست .

تا بود باقى بقاياى وجود     ***      كى شود صاف از كدر جام شهود
تا بود پيوند جان و تن به جاى  ***  كى شود مقصود كل برقع گشاى
تا بود غالب غبار چشم جان  ***  كى توان ديدن رخ جانان عيان

باز كميل آن لب تشنه ى حقيقت ، از آن بزرگوار تقاضاى تشريح كرد ، حضرت فرمود :

جذبُ الأحديّة لصفة التوحيد .

حقيقت : جذب عشق احديت است كه دل عارف را به سمت اقليم توحيد مى كشاند .

جذب ، در لغت به معنى به سوى خود كشيدن و از جايى به جايى بردن و سير به سرعت است .

صفت توحيد ، يعنى پاك شدن از هرگونه شايبه شرك خفى و آشكار ، و از هر توجه جز توجه به خد ، و فراغ كامل قلب از هرچه به غير عشق و شهود حق ، و مشاهده آن حسن مطلق است .

پس معنى كلام گهربارِ ، آن درياى بى پايان عرفان ، اين است كه حقيقت را كسى درك خواهد كرد كه عشق احديّت او را مجذوب به خود كند و از توجّه به عالم كثرتش به كلّى فارغ سازد و يك دله به كعبه مقصود كشاند ، و در روايت آمده است ، كه تا محبّت و عشق و جذبه ى مقام احديّت به لطف خاص ازلى ، شامل حالِ اهل سلوك نگردد ، به كوشش و جدّ و جهدِ تنه ، رسيدن به اين مقام ميسّر نيست ; و انسان هرگز لطف و عنايت حق به جايى نخواهد رسيد .

بنابراين آن حضرت ، كميل را به اين سرّ كه از اسرار الهى است آگاه مى سازد كه رسيدن به مقام حقيقت كه بالاترين مقصد سالكان راه خداست ، فقط در پرتو جذب احديت شود . و تا آن جذبه ى پنهانىِ معشوق ، عاشق را دعوت نكند ، عاشق موفّق به قدم گذاشتن در كوى وصال نخواهد شد . و عشق معشوق چون به عاشق رخصت ديدار دهد ، و لطف پروردگار ميسر مى شود پس از آن عشق عاشق پديد مى آيد . سالك تا به پيمودن مراتب عشق و سير مقامات عاشقى اقدام نكند ، هرگز به مقام وصال نرسيده ، و به خلوتگاه شهود راه پيدا نخواهد كرد ، و خلاصه نخست حبّ حق به خلق و جذبه ى عشق او كه اثر عشق به ذات خود است ، سرآغاز عشق عاشق است . آنگاه عشق و شوقِ عاشق ، نقطه ى شروع سير و صعود او به درگاه شهود است .

كميل با شنيدن كلام امام (عليه السلام) آتش اشتياقش شعله كشيد و از حضرت توضيح بيشترى خواست . حضرت فرمود :

نور يشرق من صبح الأزل فيلوح على هياكل التوحيد آثاره .

يعنى آن حقيقتى كه مورد سؤال توست ، نور الهى است ، كه از صبح ازل ، بر هياكل توحيد اشراق كرد ، يعنى نور حضرت حق بر ماهيات ، كه از خود وجود ندارند و وجودشان آيت وحدت حق است طلوع كرد .

شايد مراد از صبح ازل مى توان عالم عنايت ازلى ، و عالم ربوبيت و نظام ربانى باشد . « پس منظور از تابش نور حق و طلوعِ خورشيدِ حقيقتِ وجود ، و اشراق معشوق مطلق بر هياكل توحيد ، ظهور آثار تجلى در مظاهر و مجالى اوست . و به عبارت ديگر ، مراد از تجلّى نور حق در ماهيّات امكانى و به ظهور پيوستن اشياء و كليّه ى مراتب از ذات و ذاتيات ماهيات و جواهر و اعراض و مجرد و مادى و بسيط و مركب و ملك و ملكوت ، از « صبح ازل » وجه الله و انا الله است .

و براى آن وجود ، جهان به منزله ى آيينه است ، و انسان كه در وجودش تمام جهان آفرينش به وحدت و بساطت منطوى است ، آيينه ى ديگرى است در مقابل وجه الله كه خود در قرآن فرمود :

( سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ ) .

پس عالم و آدم ، ظهورِ نورِ حقيقت عينيه ، و به چشم شهود شاهد ، حضرت ربوبيّت است .

و مراد از « هياكل توحيد » حقايق عقلى و ارواح كلّى و نفوس قدسى است ، كه كه بر اين معنى آگاهند ، و شايد منظور كليّه ى اشياء باشند به اعتبار ارتباطشان به حق همانگونه كه فرمود :

وفي كُلِّ شَيء لَهُ آيةٌ تَدُلُّ عَلى أنّه واحِدٌ .

و ممكن است تربيت شدگان از نفوس قدسيّه ى انبياء و اولياء مقصود باشد كه مظهر وجه الله اند ، آرى آنان هياكل توحيد و مظهر آثار ، و مظهر توحيد و خليفة الله و رحمة للعالمين اند .

كلام حضرت كه به اينجا رسيد ، كميل عاشق حق از آن مظهر ربّ تقاضاى اشراق ديگرى كرد ، چون پاسخ اِطْفِ السِّراج فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْح را شنيد ، چراغ انيّت خود ، و شهود و توجّه و طلب و اراده و اشتياق خويش را به كلّى خاموش ، و غير خدا همه را فراموش كرد ، كه خورشيد معرفت و صبح حقيقت بر او طالع گرديد ، و ديجور قلب آن عارف را به نور خويش روشن گردانيد .

آرى هنگامى كه عارف به ديده باطن ، آفتاب وجود حق و اشراق اعظم تام الهى را ديد و آن نور را به چشم قلب مشاهده كرد ، ديگر انوار ضعيفِ وجود خود و موجودات نيازمند عالم از نظرش به كلّى ناپديد شده ، و در مقابل آن خورشيد جهان تاب ، شمع وجود محدود خلق و چراغ خودبينى خود را خاموش سازد .

نظرى كه ديد در خود به صفاى دل خدا را  ***  به خدا دگر نبيند نه خود و نه كدخدا را
بگشاى چشم حيرت كه جماى يار بينى  ***  كه بسوخت برق غيرت پر عقل و هوش ما را
به چراغ عقل كم جوى زبى نشان نشانى  ***  بر آفتاب تابان چه بها بود سها را
رخ يار لن ترانى زهزار پرده بينى  ***  بزدايى ار زآئينه دل تو ماسوا را

آرى كميل خاموش شد و تا اندازه اى كه لايق بود از حقيقت آگاه و به معشوق نايل آمد .

تا اينجا به اندازه امكان كلمه عارف كه در متن روايت امام ششم آمده بود «نجوى العارفين» و عرفان ، و مقامات و سير سلوك عارفان ، و قواعد سير و سلوك الى الله توضيح داده شد . اينك به ترجمه و توضيح اصل روايت و اوّلين قسمت آن كه خوف است و از اصول حال عارفان است برمى گرديم ، و در اين زمينه از خداى بزرگ طلب مدد مى كنيم ، چرا كه بى مدد او هيچ برنامه مثبتى صورت نمى گيرد .

أَزِمَّةُ الأُمُورِ كُلاً بِيَدِهِ  ***  وَالْكُلُّ مُسْتَمِدَّةٌ مِنْ مَدَدِهِ

 

قبلفهرست بعد
 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation